این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در زندگی بودم با کلی نشانه خوب که تمام تاثیر فایلهای رایگان استاد عباس منش عزیز بود که هر کدامشون حتی کوچکترین نشانه برای من سند بود ولی با وجود این نشانه های میتونستم یکسری شرایط را در حد کم کنترل کنم ولی رشدی نداشت ی جورایی دنبال سرنخ میگشتم که درستش کنم و از نظر احساس تو این دو سال اخیر شاید باور نکنید با فایلهای استاد عباس منش ماه ها صبح بیدار میشدم هم چنان گوش میکردم تا شب که بخوابم ی موقع هایی صدای استاد تو ذهنم خودش پلی میشد حس خوب داشتم حس بد هم در حدی که خدایا من دیگه نمیتونم ادامه بدم هم داشتم ولی مجدد بعد از یک هفته دوباره گوش کردن فایلها و شروع یک سری کارها مجدد حالمو خوب کردم ولی چند روز پیش بود که روی ایمانم به خدا داشتم فکر میکردم و چندتا فایل دیدم اتفاقهای جالبی برام افتاد که ذهنمو درگیر کرده بود تا امروز که این دوره استاد و دیدم و اتفاق خوبی بود که برام رخ داد
3. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من تو اینستاگرام هرچی فایل تصوری از استاد عباس منش بود یا تو کانال یوتوب استاد مستندهایی بود از خانمی که عاشق رفتن به امریکا بودن و چندین بار دیدم و کلی به حرفهاشون فکر میکردم و دنبال یکسری جوابها میگشتم ولی بیشتر گزارشی که خود استاد با اون خانم تو امریکا گرفته بودن تاثیر زیادی رو من داشت
2. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اینکه انجام این تمرینها را پشت گوش ننداختم چون ذهنم بهم میگفت حالا وقت داری بخواب ، غذا بخور وقت هست برو صفحه فلان کس و چک کن وقت داری ولی به زمزمه های ذهنم توجه نکردم و شروع کردم به انجام تمرینات
3. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من اهرم رنج و لذت استفاده کردم از شرایط کاری که در خارج از ایران دارم به عنوان اهرم رنج استفاده کردم تا به تمرینات زبان بیشتر توجه کنم
من هر روز چند دقیقه ای میشینم یا در ی فرصتی که تمرکز دارم به اتفاقات خوب روزم فکر میکنم و خدارو شکر میکنم مثلا امروز یک حادثه ای دو روز پیش برای پا چپم افتاد سرکار از ی سکویی پریدم و مستقیم رفتم روی میخ دیروز سرکار نرفتم دراز کشیده بودم و داشتم از درون با پام صحبت میکردم که من متوجه شدم که یک دروغی گفتم که میتونستم اصلا صحبت نکنم چون سوالی از من پرسیده نشده بود که من این دروغ و گفتم ی لحظه از درون میخواستم ی منیت نشون بدم بگذریم و متوجه شدم و از تو میخوام که فردا شرایط و فراهم کنی که من سرکار برم و امروز صبح دقیقا شرایطی پیش اومد که فشار کاری نداشتم و دیدم چقدر پای چپ من خوبه با اینکه روز قبلش من تب و لرز هم کرده بودم و پای من ورم کرده بوده و الان از کل دردی که در این چند روز داشتم کلا 15٪ مونده الباقی از بین رفته
روز جمعه گذشته با اینکه چند روز قبلش درگیره یکسری فایلهای تصویری با موضوع ایمان به خدا را داشتم میدیدم یک لحظه ایمان 100 به خدا را در وجودم حس کردم و از روز جمعه تا به الان اتفاقهایی عالیی برام رقم خورده که باورم نمیشه من همیشه اخر ماه ها از نظر پولی به تنگنا میرسم ولی روز یکشنبه کاری به من گفته شد و انجامش دادم که تا به الان انجام نداده بودم بی نقص انجام دادم و درامد عالی بدست اوردم نصف حقوق یک ماه کاریمو گرفتم از یک شخصی که المانی هست و من هیچ گونه نمیتونم با ایشون صحبت کنم مگر با ابزارهای موبایل یا همین دوره استاد دقیقا نیاز مهم زندگی من هست چون چند وقتیه که شرایط به من نشون داده که باید تغییراتی را در زندگی ام ایجاد کنم
3. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من تو این کشور که اومدم گواهینامه اینجا را نداشتم در محل کارمم کارفرما من وقتی فهمید که من رانندگی بلدم به من گفت که پشت ماشین بشین احتیاط کن هر مشکلی پیش بیاد من هستم فقط الکل نخور که من هیچ کاری نمیتونم بکنم من ی روز که از سرکار برمیگشتم خوردم به ترافیک ناخواسته طبق عادت ایران دست به گوشی شدم تو ترافیک همین که گوشیمو باز کردم موتور پلیس کنار پنجره ماشین بود وقتی کنار کشیدم ازم مدارک خواست من مدارک دادم و گواهینامه خواست که گفتم ندارم گفت اهل کجایی گفتم ایران و گفت ایران گواهینامه داشتی گفتم بله عکسشو نشون دادم و جریمه کرد منو صبح فردای همون روز من کاری که باید خودم انجام میدادم و به گردن کس دیگه انداختم و برگه جریمه رو دادم که به کارفرما بده تا پرداخت کنه چند ماه گذشت تا اینکه ی روز کارفرما من بهم زنگ زد که بیا خونه من ، من رفتم و بهم گفت که احضاریه دادگاه اومده برای جریمه ای که شدی و پرداخت نکردی که اونجا پیگیر شدم متوجه شدم که اون شخص اون برگه جریمه را به ایشون نداده بنا به هر فکری که تو سرش بوده و این چالش برام پیش اومد اون لحظه به من گفت کارفرما که فردا صبح میام با هم میریم منم خیالم راحت که ایشون هست و همه چی درست پیش میره تا اینکه فردا صبح من با ایشون رفتم جلو دادگاه و به من گفت که تو برو دادگاهت تموم شد به من زنگ بزن بیام دنبالت اون لحظه بود که همه چی ریخت بهم فکرهایی میومد توسرم نگم براتون نگرانی پشت نگرانی تازشم تو اون مقطع من ویزا هم نداشتم رفتم تا اتاق دادگاهم و پیدا کنم دیدم افسری که مسئول اتاقی که من باید میرفتم داخلش کسی بود که من برق کشی خانه اش را انجام داده بودم و کلی راضی بود از کار من به من گفت چی شده برگه رو نشون دادم گفت نگران نباش من میام داخل کنارت تو به دست من نگاه کن بردم بالا بگو نه اوردم پایی بگو بله چون میدونست که زبانم خوب نیست با این حال ی مقداری ارامش وجودمو گرفت ولی همچنان نگران بودم که شروع کردم از نقطه ای که توش قرار داشتم تا به گذشته ای که یادم بود هرجا خدا دستمو گرفته بود که من متوجه شده بودمو یاداوری کردم و اصلا نذاشتم ذهنم حرف بزنه تا اینکه نوبتم شد و رفتم داخل اتاق و طبق هماهنگی با اون افسر نسبت به رفتار دستش جواب دادم همه چی عالی پیش رفت حتی من جریمه ای که شده بودمو حتی دوبرابرش هم پرداخت نکردم همون جریمه 6 ماه پیش و برام نوشت و من پرداخت کردمو اون موضوع هم تموم شد
من بیشتر کاری و مالی تو این دوسال اخیر برام رخ داد دادن مسئولیت بیشتر کارها از طرف کارفرمام به من چون به خاطر سنش و نوع رفتارش من مشکل داشتن که مریضی گرفت و دکتر بهش استراحت مطلق دادو ی جورایی تمام مسئولیت کارها را به من دادو به وجود اومدم مشتری هایی که فقط منو قبول دارن و باعث شد درامدم خارج از کارم پیشرفت کنه
به نام خداوندی که تنها منبع رزق منه ، تنها دلخوشی منه،
خدای من تو زیباترینی قطعا که این فایل الان این موقع صبح قسمت من شد و من ازش فوق العاده انرژی و انگیزه گرفتم و دوباره زنده شدم،
چقدرررر الان که بهش فکر میکنم قبلا که فایل رزا جان وگوش داده بودم چند وقتی من زندگیم روی غلطک بود ، کلا توکل کرده بودم و خودم را به خداوند سپرده بودم حتی برای انتخاب جورابم ازش کمک میگرفتم ، همین الان هم همینجورم اما کمتر شده که دوباره باید رشدش بدم،
قشنگ با کوچک ترین چیزی مثلا یه معده درد ساده یا بدن درد یا حتی گرم شدن آب حمام بهش توکل میکنم و میگم خدایا میخوام معدم خوب بشه میخواب آب گرم بشه و بعدش یادم میره کی اون مشکل رفع شده از بس زود اتفاق افتاده و من حواسم نبوده،
خدای من چقدر اینجوری زندگی لذت بخش و آسون پیش میره چقدر آدم آرامش میگیره و یک حس بسیار قوی همیشه کنارته که دیگه تو به هیچ موجودی به هیچ آدمی نیاز نداری و فقط دوست داری رشد کنی و جلو بری ،
رزای عزیز دوباره واسم یاد آوری کردی که بگم من نمیتونم ، من بلد نیستم من توی جایگاهی نیستم که بدونم اصلا ، تو بهم بگو تو مسیر نشونم بده تو راهنماییم کن ، خدای من ازت سپاسگذارم برای این فایل ارزشمند برای این فایل پر از حس خوب،
خدای من تورا شکر برای آفریدن بنده ی پاکی به نام استاد عباس منش عزیز.
قبل از تغییر در حالت سرزنش کردن خودم و نبخشیدن خودم از اشتباهات و تجاربی که کسب کردم و وقتی که بیهوده گذراندم من احساسم بد بود که قدمی بر نمی دارم و در دام کمالگرایی و در فکر اینکه باید همه چیز وفق مرادم باشد تا من قدم بردارم . احساس خود کم بینی و کمبود لیاقت داشتم طوری که زندگی ام پر از نعمت است از عادت و روتین سپاسگزاری ام فاصله گرفتم و توجه ام بر نکات منفی و ناخواسته ها بود.
2)جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من دوره حل مسائل استاد را تهیه کردم و طبق تمارین او شروع به تغییر باورها و قدم برداشتن به دور ازکمالگرایی کردم و جرقه تغییرات من از آنجا شروع شد .
اولین اقدامکوچک من اتمامدوره آموزشی مربوط بهکار و برنامه نوشتن جهت اقدام موثر بودو همچنین استمرار در مسیر که مهم ترین بخش عملی کردم آموزش هاست.
3)فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام اول من صبح ها سپاسگزاری نوشتن در چنل تلگرامم طوریکه به احساس خوبی برسم و صبح ها زود بیدار شدن و روتین باشگاهم را شروع کردم تا از بابت سرحال بودن جسمم اوکی باشم . گام دوم من انجام برنامه تولید محتوا و فعالیت روزانه تا قبل از ظهر گام سوم من مرور اهرم رنج و لذت من و نوشتن تمرین جلسه حل مسائل در دفترم گام چهارم من گوش دادن فایل پروژه تغییر را در اغوش بگیر و کامنت های فایل هارا خواندن بود و نوشتن کامنت آن روز گام پنجم من آموزش دیدن و نمونه کار زدن است .
4)چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش من نبود ورودی مالی بود که راه حل آن در حال حاضر فقط عملی کردن آموزش ها و قدم بر داشتن در جهت عملی کردن آنها و صبر کردن تا به درامد رسیدن است راه حل دیگر استفاده از قانون رهایی و ایمان به خداوند که من نمی دانم از چه طریقی ولی از بی نهایت طریق به من ورودی مالی می رساند و ازین بابت خداوند را سپاسگزارم که قانون بسیار دقیقی را برای ما قرار داده است.
از زمانی که روی تغییرات خودم و قدم برداشتن در جهت رسیدن به درامد و استقلال مالی کار کرده ام درهایی برایم از سوی خداوند باز شده و خبر های خوب می شنوم اول از همه احساس خوبی به خودم و زندگی و وقت و انرژی ام دارم که در جهت رسیدن به اهدافم خرج می شود و هم چنین عشق و احترام از اطرافیانم دریافت می کنم و روی هیچ کسی حساب نمی کنم و حال دلم به طور کلی عالی و خوب است از لحاظ سلامتی خدارا هزار مرتبه شکر سالمه سالمم و انرژی من بیشتر شده است و ورزشم را مرتب و با انگیزه انجام می دهم وجزو عادات من شده است از لحاظ مالی هم بابت کار کردن روی پروژه کارفرما با من تماس گرفته شده است وهم پس انداز جمع کرده ام از راهی که خداوند از طریق دستانش به من می رساند رزق و روزی و ثروت بی نهایتش را خدارا بی نهایت سپاسگزارم.
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟قبل از اینکه بخوام تغییر کنم و با این مباحث آشنا بشم شرایط خوبی نداشتم و توی شرکت کار میکردم اون هم زوری اصلا آشنا نبودم با این مباحث حتی اسم قانون جذب رو هم نمیدونستم ولی از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم و شروع کردم به تغییر و کم کم سعی کردم هر چیزی رو که میفهمم و میتونم انجام بدم رو انجام بدم اوایل یکم سخت بود اما رفته رفته بهتر شد
احساسم مودی بود و همیشه تغصیر بقیه بود مشکلات خودم و اصلا خودم نقشی نداشتم افکار منفی و احساس بدی زیادی داشتم اما رفته رفته بهتر شدم و تونستم از همون تمرین های کوچک نتیجه بگیرم و حالم و احساسم بهتر شد و تونستم به لطف خدا از همون شرکت بیان بیرون و هنری یاد بگیرم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دقیقاً یادم نیست که کدوم فایل و یا تمرین بوده اما با همون فایل های رایگان شروع کردم
فایل های توحیدی فایل خداروفراموش نکن جزو اون دسته از فایلهایی بود که خیلی بهم کمک کرد و میکنه
ولی دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد و جزو اولین دوره هایی بود که خریدم و خیلی بهتر شدم و خیلی بهتر خودم رو شناختم و عیب و ایرادهام رو در آوردم و فهمیدم که چقدر من ایراد داشتم و خبر نداشتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شروع کردم به نت برداری کردم از فایلها مخصوصا فایل های دوره ها
شکرگذاری رو روند کارم کردم و خیلی روحیم بهت شد
ستاره قطبی رو تقریبا هر روز انجام میدم و هر روز هم جواب میگیرم اما توی همین مورد هم مشکلاتی دارم که باید کار کنم روی خودم
کمی بیشتر به الهاماتم توجه میکنم و سعی خودم رو میکنم که انجام بدم
اهرم رنجو لذت رو دو سه باری هم استفاده کردم و نتیجه گرفتم در مورد مهاجرت در مورد کارم اما نمیدونم چرا با اینکه میدانم اینقدر مهمه اما باز هم نادیده میگیرم
4.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در مورد کارم دچار چالش شدم و تقریباً اخرهای سال قبل بود که فهمیدم دیگه شاگردی کردن به درد من نمیخوره پس باید کم کم کار خودم رو استارت بزنم و شروع کنم و کنار این هم چالش دیگه ای هم بود که باید برمیگشتم به شهر خودم و این رو هم واضح حس کردم که جایی دیگه توی اصفهان ندارم و باید برگردم بخاطر یک سری مسائل. خلاصه با تمام ترس ها نگرانی ها برگشتم و شروع کردم به کسب و کار خودم و از نو ساختم تمام لوازم رو فروختم و اومدم مشهد و شروع کردم به پرزنت کردم خودم و خداروشکر الان هم مشتری دارم و هم کار دارم و باید کمکم قدم های بعدی رو هم بردارم و بهتر بشم . الان در کارم خیلی بهتر شدم و خیلی پیشرفت کردم و اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شده اما میدونم که با اون چیزی که میخوام بشم فاصله زیاد دارم اما باید بیاد خودم بیارم که چه کارهایی تونستم انجام بدم و شده برام
در زمینه سلامتی و کار به لطف خدا خیلی بهتر شدم اما هنوز در روابط و مالی خیلی راه دارم تا بهتر بشم
مخصوصا در روابط که هنوز وارد رابطه ای نشدم و مالی هم کمی بهتر شدم اما جا داره بهتر بشم تا بهم هدفی که میخوام برسم
در مورد احساس هم متاسفانه مدتی بود که دور بودم از این فضا (تقریباً کمتر از ی سال ) و مودی بودم الان هم کمی به همین صورت هستم اما از حالا که شروع کردم این جلسات رو باید بهتر بشم و سعی کنم ذهنم رو بیشتر کنترل کنم تا به احساس بهتری در روز برسم امیدوارم که بتونم و شرایط برام بهتر بشه به امید خدا
سلام استاد عزیز خیلی خوشحالم که شما هدایت راه من هستید ️ من خیلی آرامش گرفتم بر تریهام غلبه کردم و میدونم که تازه شروع کردم خداوند به بهترین روش خدایان میکنه. منم مثل رزا جون شرایط بدی داشتم ولی الان از لحاظ عاطفی شرایط عالی دارم ولی هنوز اقتصادی درگیرم به امید خداوند بزودی بهترین اتفاقات برام می افته
سلام و صبح بخیر ،خیلی وقت بود که در رابطه ام با پسر 9ساله ام ،و همسرم خیلی مشکل داشتم ،خیلی وقت بود که عصبی شده بودم و وقتی هدایت شدم به سایت و این دوره و این قسمت ،با شنیدن صحبت های رزا ،و گفتن این که من باید تمام را طی کنم،من همیشه میگفتم چرا وقتی من دارم تلاش میکنم ،پسرم باز همون رفتارهای قبل را داره ،با صحبت های رزا جان فهمیدم که یه ذره یه ذره بهتر میشه و تکامل را باید طی کنم و این طوری آرام تر شدم و راحتتر شدم و پسرم هم بهتر شده ،خدایا شکرت که من در مسیر رشد و تعالی قرار گرفتم و هدایت شدم به این دوره،این که بسپارم به خدا و از خدا بخواهم که درست بشه
قبل از آشنایی با استاد من آدمی بشدت اعصبانی پرخاشگر وافسرده بودم
روز وشب خونه بودم اصلا از خونه بیرون نمیرفتم بشدت از آدما متنفر بودم بخصوص از خانوادم
و همچنین از خودم رابطه خوبی با هیچکس نداشتم با خانواده همیشه دعوا میکردم سرکار نمی رفتم بودم میومد از کار کردن
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فایل روی خدا حساب باز کن و بقیه فایل های توحیدی شروع تغییر من بود
چون همیشه به خدا اعتقاد داشتم واین فایل ها خیلی به من کمک کرد و نقطه شروع تغییرم بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود
بعداز گوش کردن فایل های هدیه اعتماد به نفسم بالا رفت هرروز خودمو تو آینه نگاه میکردم
تنهائی میرفتم بیرون ، رفتن سرکار و کارکردن در جاهای مختلف ، نوشتن خواسته هام
خرید جلسه اول 12قدم و تمرین ستاره قطبی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
زمانی بود که سرکار همیشه با بقیه اختلاف داشتم هرجا میرفتم ناراحتی بحث و گریه برام اتفاق می افتاد بخاطر عزت نفس پایین در طول یکسال یازده ،دوازده جا کار کردم آخر به این نتیجه رسیدم من مشکل دارم باید اعتماد به نفس بالا ببرم و جنبه کاریمو بالا ببرم روی اعتماد به نفسم کار کردم
رزای عزیزم چقدر صدات دلنشین بود و انقدر با صداقت حرف میزدی که واقعا به دل مینشست حرفات چون از دلت میومد بیرون
میتونم بگم چندین بار این صوت رو گوش کردم و هربار یه نکته جدید پیدا کردم چقدر قشنگ از پایه شروع کردی در صورتیکه میتونستی بکی من میخوام از کاری که در شانم هست شروع کنم
میتونستی ناامید بشی و گارسون بمونی ولی ادامه دادی و وقتی اون گفت نیرو نمیخواهیم گفتی خدایا شکرت این خیلی درس مهمیه
اینکه دوست نداری درجا بزنی و دایم در حال پیشرفت هستی رو خیلی دوست دارم و شدی یها نگیزه برای من که سعی کنم خودم فعال باشم و به چیزی که دارم راصی نباشم پس وقتی خدا به شما کمک کرده و باعث رشد .و ارتقا شما شده حتما به منم کمک میکنه و اسباب رشد و ارتقا من رو هم فراهم میکنه
خدایا شکرت که این فایل رو دیدم و این اگاهی ها رو کسب کردم
قبل از تغییر: دقیقا ته خط احساسات یعنی هیچ احساسی را تجربه نمیکردم فقط خشم بود و عصبانیت خسته شدن از همه چیز وهمه کس
2 کدام فایل جرقه تغییر را زد
کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید شروع آشنایی من با استاد و فایلهایشان بود که باعث سرازیر شدن جسمی از احساسات مثبت در قلب من شد
3 اولین اقدام کوچک وقابل انجام
برای من شروع مطالعه قرآن بود و این فکر که میخواهم خودم حقیقت را درک کنم
4.کدام اقدام راه گشا بود؟
برای من اهرم رنج لذت اولین وقوی ترین ابزار بود برای شروع تغییر والبته که شکرگزاری شروع این ادراکات بود
5. چالشهای و راهکارها
اولین چالش من مقاوت ذهنم با سفر به دور آمریکا بود مخصوصا قسمتهای دریا و پوشش زنان
من برای حل این موضوع واقعا از خدا هدایت طلبیدم و جواب آمد که آیه حجاب فقط یک آیه حکمی برای درخواست مردم آن زمان است
و کم کم با منطقی کردن این سوال که یعنی خدا میخواهد این همه انسان را فقط به خاطر نداشتن حجاب به جهنم ببرد یعنی جهان این قدر بی هدف خلق شده یعنی عبث خلق شده واین سوالات و هدایت طلبیدن ها مقاومت ذهن من را شکست تا بتوانم حقیقت را ببینم والبته که در حین این هدایتها فایلی به دستم رسید از تجربه نزدیک به مرگ زنی به نام هافور که کلی از حقایق را برای من روشن کرد خدایا شکرت برای این هدایت
نتایج ملموس: ایمان به درستی مسیرم و اینکه من هدایت شده هستم والبته تجربه یک دنیا احساس آرامش و نعمتهای مختلف ورسیدن به نقطه آرامش و نداشتن ترس انشالله
خدایا شکرت به خاطر این کامنت که بادهدایت خودت نوشته شد ارباب بینهایت مهربانی الحمدالله
3. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در زندگی بودم با کلی نشانه خوب که تمام تاثیر فایلهای رایگان استاد عباس منش عزیز بود که هر کدامشون حتی کوچکترین نشانه برای من سند بود ولی با وجود این نشانه های میتونستم یکسری شرایط را در حد کم کنترل کنم ولی رشدی نداشت ی جورایی دنبال سرنخ میگشتم که درستش کنم و از نظر احساس تو این دو سال اخیر شاید باور نکنید با فایلهای استاد عباس منش ماه ها صبح بیدار میشدم هم چنان گوش میکردم تا شب که بخوابم ی موقع هایی صدای استاد تو ذهنم خودش پلی میشد حس خوب داشتم حس بد هم در حدی که خدایا من دیگه نمیتونم ادامه بدم هم داشتم ولی مجدد بعد از یک هفته دوباره گوش کردن فایلها و شروع یک سری کارها مجدد حالمو خوب کردم ولی چند روز پیش بود که روی ایمانم به خدا داشتم فکر میکردم و چندتا فایل دیدم اتفاقهای جالبی برام افتاد که ذهنمو درگیر کرده بود تا امروز که این دوره استاد و دیدم و اتفاق خوبی بود که برام رخ داد
3. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
من تو اینستاگرام هرچی فایل تصوری از استاد عباس منش بود یا تو کانال یوتوب استاد مستندهایی بود از خانمی که عاشق رفتن به امریکا بودن و چندین بار دیدم و کلی به حرفهاشون فکر میکردم و دنبال یکسری جوابها میگشتم ولی بیشتر گزارشی که خود استاد با اون خانم تو امریکا گرفته بودن تاثیر زیادی رو من داشت
2. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اینکه انجام این تمرینها را پشت گوش ننداختم چون ذهنم بهم میگفت حالا وقت داری بخواب ، غذا بخور وقت هست برو صفحه فلان کس و چک کن وقت داری ولی به زمزمه های ذهنم توجه نکردم و شروع کردم به انجام تمرینات
3. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
من اهرم رنج و لذت استفاده کردم از شرایط کاری که در خارج از ایران دارم به عنوان اهرم رنج استفاده کردم تا به تمرینات زبان بیشتر توجه کنم
من هر روز چند دقیقه ای میشینم یا در ی فرصتی که تمرکز دارم به اتفاقات خوب روزم فکر میکنم و خدارو شکر میکنم مثلا امروز یک حادثه ای دو روز پیش برای پا چپم افتاد سرکار از ی سکویی پریدم و مستقیم رفتم روی میخ دیروز سرکار نرفتم دراز کشیده بودم و داشتم از درون با پام صحبت میکردم که من متوجه شدم که یک دروغی گفتم که میتونستم اصلا صحبت نکنم چون سوالی از من پرسیده نشده بود که من این دروغ و گفتم ی لحظه از درون میخواستم ی منیت نشون بدم بگذریم و متوجه شدم و از تو میخوام که فردا شرایط و فراهم کنی که من سرکار برم و امروز صبح دقیقا شرایطی پیش اومد که فشار کاری نداشتم و دیدم چقدر پای چپ من خوبه با اینکه روز قبلش من تب و لرز هم کرده بودم و پای من ورم کرده بوده و الان از کل دردی که در این چند روز داشتم کلا 15٪ مونده الباقی از بین رفته
روز جمعه گذشته با اینکه چند روز قبلش درگیره یکسری فایلهای تصویری با موضوع ایمان به خدا را داشتم میدیدم یک لحظه ایمان 100 به خدا را در وجودم حس کردم و از روز جمعه تا به الان اتفاقهایی عالیی برام رقم خورده که باورم نمیشه من همیشه اخر ماه ها از نظر پولی به تنگنا میرسم ولی روز یکشنبه کاری به من گفته شد و انجامش دادم که تا به الان انجام نداده بودم بی نقص انجام دادم و درامد عالی بدست اوردم نصف حقوق یک ماه کاریمو گرفتم از یک شخصی که المانی هست و من هیچ گونه نمیتونم با ایشون صحبت کنم مگر با ابزارهای موبایل یا همین دوره استاد دقیقا نیاز مهم زندگی من هست چون چند وقتیه که شرایط به من نشون داده که باید تغییراتی را در زندگی ام ایجاد کنم
3. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من تو این کشور که اومدم گواهینامه اینجا را نداشتم در محل کارمم کارفرما من وقتی فهمید که من رانندگی بلدم به من گفت که پشت ماشین بشین احتیاط کن هر مشکلی پیش بیاد من هستم فقط الکل نخور که من هیچ کاری نمیتونم بکنم من ی روز که از سرکار برمیگشتم خوردم به ترافیک ناخواسته طبق عادت ایران دست به گوشی شدم تو ترافیک همین که گوشیمو باز کردم موتور پلیس کنار پنجره ماشین بود وقتی کنار کشیدم ازم مدارک خواست من مدارک دادم و گواهینامه خواست که گفتم ندارم گفت اهل کجایی گفتم ایران و گفت ایران گواهینامه داشتی گفتم بله عکسشو نشون دادم و جریمه کرد منو صبح فردای همون روز من کاری که باید خودم انجام میدادم و به گردن کس دیگه انداختم و برگه جریمه رو دادم که به کارفرما بده تا پرداخت کنه چند ماه گذشت تا اینکه ی روز کارفرما من بهم زنگ زد که بیا خونه من ، من رفتم و بهم گفت که احضاریه دادگاه اومده برای جریمه ای که شدی و پرداخت نکردی که اونجا پیگیر شدم متوجه شدم که اون شخص اون برگه جریمه را به ایشون نداده بنا به هر فکری که تو سرش بوده و این چالش برام پیش اومد اون لحظه به من گفت کارفرما که فردا صبح میام با هم میریم منم خیالم راحت که ایشون هست و همه چی درست پیش میره تا اینکه فردا صبح من با ایشون رفتم جلو دادگاه و به من گفت که تو برو دادگاهت تموم شد به من زنگ بزن بیام دنبالت اون لحظه بود که همه چی ریخت بهم فکرهایی میومد توسرم نگم براتون نگرانی پشت نگرانی تازشم تو اون مقطع من ویزا هم نداشتم رفتم تا اتاق دادگاهم و پیدا کنم دیدم افسری که مسئول اتاقی که من باید میرفتم داخلش کسی بود که من برق کشی خانه اش را انجام داده بودم و کلی راضی بود از کار من به من گفت چی شده برگه رو نشون دادم گفت نگران نباش من میام داخل کنارت تو به دست من نگاه کن بردم بالا بگو نه اوردم پایی بگو بله چون میدونست که زبانم خوب نیست با این حال ی مقداری ارامش وجودمو گرفت ولی همچنان نگران بودم که شروع کردم از نقطه ای که توش قرار داشتم تا به گذشته ای که یادم بود هرجا خدا دستمو گرفته بود که من متوجه شده بودمو یاداوری کردم و اصلا نذاشتم ذهنم حرف بزنه تا اینکه نوبتم شد و رفتم داخل اتاق و طبق هماهنگی با اون افسر نسبت به رفتار دستش جواب دادم همه چی عالی پیش رفت حتی من جریمه ای که شده بودمو حتی دوبرابرش هم پرداخت نکردم همون جریمه 6 ماه پیش و برام نوشت و من پرداخت کردمو اون موضوع هم تموم شد
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من بیشتر کاری و مالی تو این دوسال اخیر برام رخ داد دادن مسئولیت بیشتر کارها از طرف کارفرمام به من چون به خاطر سنش و نوع رفتارش من مشکل داشتن که مریضی گرفت و دکتر بهش استراحت مطلق دادو ی جورایی تمام مسئولیت کارها را به من دادو به وجود اومدم مشتری هایی که فقط منو قبول دارن و باعث شد درامدم خارج از کارم پیشرفت کنه
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که تنها منبع رزق منه ، تنها دلخوشی منه،
خدای من تو زیباترینی قطعا که این فایل الان این موقع صبح قسمت من شد و من ازش فوق العاده انرژی و انگیزه گرفتم و دوباره زنده شدم،
چقدرررر الان که بهش فکر میکنم قبلا که فایل رزا جان وگوش داده بودم چند وقتی من زندگیم روی غلطک بود ، کلا توکل کرده بودم و خودم را به خداوند سپرده بودم حتی برای انتخاب جورابم ازش کمک میگرفتم ، همین الان هم همینجورم اما کمتر شده که دوباره باید رشدش بدم،
قشنگ با کوچک ترین چیزی مثلا یه معده درد ساده یا بدن درد یا حتی گرم شدن آب حمام بهش توکل میکنم و میگم خدایا میخوام معدم خوب بشه میخواب آب گرم بشه و بعدش یادم میره کی اون مشکل رفع شده از بس زود اتفاق افتاده و من حواسم نبوده،
خدای من چقدر اینجوری زندگی لذت بخش و آسون پیش میره چقدر آدم آرامش میگیره و یک حس بسیار قوی همیشه کنارته که دیگه تو به هیچ موجودی به هیچ آدمی نیاز نداری و فقط دوست داری رشد کنی و جلو بری ،
رزای عزیز دوباره واسم یاد آوری کردی که بگم من نمیتونم ، من بلد نیستم من توی جایگاهی نیستم که بدونم اصلا ، تو بهم بگو تو مسیر نشونم بده تو راهنماییم کن ، خدای من ازت سپاسگذارم برای این فایل ارزشمند برای این فایل پر از حس خوب،
خدای من تورا شکر برای آفریدن بنده ی پاکی به نام استاد عباس منش عزیز.
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز سایت عباس منش
به نام خدا
1) قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قبل از تغییر در حالت سرزنش کردن خودم و نبخشیدن خودم از اشتباهات و تجاربی که کسب کردم و وقتی که بیهوده گذراندم من احساسم بد بود که قدمی بر نمی دارم و در دام کمالگرایی و در فکر اینکه باید همه چیز وفق مرادم باشد تا من قدم بردارم . احساس خود کم بینی و کمبود لیاقت داشتم طوری که زندگی ام پر از نعمت است از عادت و روتین سپاسگزاری ام فاصله گرفتم و توجه ام بر نکات منفی و ناخواسته ها بود.
2)جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
من دوره حل مسائل استاد را تهیه کردم و طبق تمارین او شروع به تغییر باورها و قدم برداشتن به دور ازکمالگرایی کردم و جرقه تغییرات من از آنجا شروع شد .
اولین اقدامکوچک من اتمامدوره آموزشی مربوط بهکار و برنامه نوشتن جهت اقدام موثر بودو همچنین استمرار در مسیر که مهم ترین بخش عملی کردم آموزش هاست.
3)فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
گام اول من صبح ها سپاسگزاری نوشتن در چنل تلگرامم طوریکه به احساس خوبی برسم و صبح ها زود بیدار شدن و روتین باشگاهم را شروع کردم تا از بابت سرحال بودن جسمم اوکی باشم . گام دوم من انجام برنامه تولید محتوا و فعالیت روزانه تا قبل از ظهر گام سوم من مرور اهرم رنج و لذت من و نوشتن تمرین جلسه حل مسائل در دفترم گام چهارم من گوش دادن فایل پروژه تغییر را در اغوش بگیر و کامنت های فایل هارا خواندن بود و نوشتن کامنت آن روز گام پنجم من آموزش دیدن و نمونه کار زدن است .
4)چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چالش من نبود ورودی مالی بود که راه حل آن در حال حاضر فقط عملی کردن آموزش ها و قدم بر داشتن در جهت عملی کردن آنها و صبر کردن تا به درامد رسیدن است راه حل دیگر استفاده از قانون رهایی و ایمان به خداوند که من نمی دانم از چه طریقی ولی از بی نهایت طریق به من ورودی مالی می رساند و ازین بابت خداوند را سپاسگزارم که قانون بسیار دقیقی را برای ما قرار داده است.
5)نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
از زمانی که روی تغییرات خودم و قدم برداشتن در جهت رسیدن به درامد و استقلال مالی کار کرده ام درهایی برایم از سوی خداوند باز شده و خبر های خوب می شنوم اول از همه احساس خوبی به خودم و زندگی و وقت و انرژی ام دارم که در جهت رسیدن به اهدافم خرج می شود و هم چنین عشق و احترام از اطرافیانم دریافت می کنم و روی هیچ کسی حساب نمی کنم و حال دلم به طور کلی عالی و خوب است از لحاظ سلامتی خدارا هزار مرتبه شکر سالمه سالمم و انرژی من بیشتر شده است و ورزشم را مرتب و با انگیزه انجام می دهم وجزو عادات من شده است از لحاظ مالی هم بابت کار کردن روی پروژه کارفرما با من تماس گرفته شده است وهم پس انداز جمع کرده ام از راهی که خداوند از طریق دستانش به من می رساند رزق و روزی و ثروت بی نهایتش را خدارا بی نهایت سپاسگزارم.
در پناه حق باشید .
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد و همه دوستان عزیزم
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟قبل از اینکه بخوام تغییر کنم و با این مباحث آشنا بشم شرایط خوبی نداشتم و توی شرکت کار میکردم اون هم زوری اصلا آشنا نبودم با این مباحث حتی اسم قانون جذب رو هم نمیدونستم ولی از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم و شروع کردم به تغییر و کم کم سعی کردم هر چیزی رو که میفهمم و میتونم انجام بدم رو انجام بدم اوایل یکم سخت بود اما رفته رفته بهتر شد
احساسم مودی بود و همیشه تغصیر بقیه بود مشکلات خودم و اصلا خودم نقشی نداشتم افکار منفی و احساس بدی زیادی داشتم اما رفته رفته بهتر شدم و تونستم از همون تمرین های کوچک نتیجه بگیرم و حالم و احساسم بهتر شد و تونستم به لطف خدا از همون شرکت بیان بیرون و هنری یاد بگیرم
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دقیقاً یادم نیست که کدوم فایل و یا تمرین بوده اما با همون فایل های رایگان شروع کردم
فایل های توحیدی فایل خداروفراموش نکن جزو اون دسته از فایلهایی بود که خیلی بهم کمک کرد و میکنه
ولی دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد و جزو اولین دوره هایی بود که خریدم و خیلی بهتر شدم و خیلی بهتر خودم رو شناختم و عیب و ایرادهام رو در آوردم و فهمیدم که چقدر من ایراد داشتم و خبر نداشتم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شروع کردم به نت برداری کردم از فایلها مخصوصا فایل های دوره ها
شکرگذاری رو روند کارم کردم و خیلی روحیم بهت شد
ستاره قطبی رو تقریبا هر روز انجام میدم و هر روز هم جواب میگیرم اما توی همین مورد هم مشکلاتی دارم که باید کار کنم روی خودم
کمی بیشتر به الهاماتم توجه میکنم و سعی خودم رو میکنم که انجام بدم
اهرم رنجو لذت رو دو سه باری هم استفاده کردم و نتیجه گرفتم در مورد مهاجرت در مورد کارم اما نمیدونم چرا با اینکه میدانم اینقدر مهمه اما باز هم نادیده میگیرم
4.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در مورد کارم دچار چالش شدم و تقریباً اخرهای سال قبل بود که فهمیدم دیگه شاگردی کردن به درد من نمیخوره پس باید کم کم کار خودم رو استارت بزنم و شروع کنم و کنار این هم چالش دیگه ای هم بود که باید برمیگشتم به شهر خودم و این رو هم واضح حس کردم که جایی دیگه توی اصفهان ندارم و باید برگردم بخاطر یک سری مسائل. خلاصه با تمام ترس ها نگرانی ها برگشتم و شروع کردم به کسب و کار خودم و از نو ساختم تمام لوازم رو فروختم و اومدم مشهد و شروع کردم به پرزنت کردم خودم و خداروشکر الان هم مشتری دارم و هم کار دارم و باید کمکم قدم های بعدی رو هم بردارم و بهتر بشم . الان در کارم خیلی بهتر شدم و خیلی پیشرفت کردم و اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شده اما میدونم که با اون چیزی که میخوام بشم فاصله زیاد دارم اما باید بیاد خودم بیارم که چه کارهایی تونستم انجام بدم و شده برام
5.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
در زمینه سلامتی و کار به لطف خدا خیلی بهتر شدم اما هنوز در روابط و مالی خیلی راه دارم تا بهتر بشم
مخصوصا در روابط که هنوز وارد رابطه ای نشدم و مالی هم کمی بهتر شدم اما جا داره بهتر بشم تا بهم هدفی که میخوام برسم
در مورد احساس هم متاسفانه مدتی بود که دور بودم از این فضا (تقریباً کمتر از ی سال ) و مودی بودم الان هم کمی به همین صورت هستم اما از حالا که شروع کردم این جلسات رو باید بهتر بشم و سعی کنم ذهنم رو بیشتر کنترل کنم تا به احساس بهتری در روز برسم امیدوارم که بتونم و شرایط برام بهتر بشه به امید خدا
سلام استاد عزیز خیلی خوشحالم که شما هدایت راه من هستید ️ من خیلی آرامش گرفتم بر تریهام غلبه کردم و میدونم که تازه شروع کردم خداوند به بهترین روش خدایان میکنه. منم مثل رزا جون شرایط بدی داشتم ولی الان از لحاظ عاطفی شرایط عالی دارم ولی هنوز اقتصادی درگیرم به امید خداوند بزودی بهترین اتفاقات برام می افته
سلام و صبح بخیر ،خیلی وقت بود که در رابطه ام با پسر 9ساله ام ،و همسرم خیلی مشکل داشتم ،خیلی وقت بود که عصبی شده بودم و وقتی هدایت شدم به سایت و این دوره و این قسمت ،با شنیدن صحبت های رزا ،و گفتن این که من باید تمام را طی کنم،من همیشه میگفتم چرا وقتی من دارم تلاش میکنم ،پسرم باز همون رفتارهای قبل را داره ،با صحبت های رزا جان فهمیدم که یه ذره یه ذره بهتر میشه و تکامل را باید طی کنم و این طوری آرام تر شدم و راحتتر شدم و پسرم هم بهتر شده ،خدایا شکرت که من در مسیر رشد و تعالی قرار گرفتم و هدایت شدم به این دوره،این که بسپارم به خدا و از خدا بخواهم که درست بشه
سلام به همگی
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی
قبل از آشنایی با استاد من آدمی بشدت اعصبانی پرخاشگر وافسرده بودم
روز وشب خونه بودم اصلا از خونه بیرون نمیرفتم بشدت از آدما متنفر بودم بخصوص از خانوادم
و همچنین از خودم رابطه خوبی با هیچکس نداشتم با خانواده همیشه دعوا میکردم سرکار نمی رفتم بودم میومد از کار کردن
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
فایل روی خدا حساب باز کن و بقیه فایل های توحیدی شروع تغییر من بود
چون همیشه به خدا اعتقاد داشتم واین فایل ها خیلی به من کمک کرد و نقطه شروع تغییرم بود
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود
بعداز گوش کردن فایل های هدیه اعتماد به نفسم بالا رفت هرروز خودمو تو آینه نگاه میکردم
تنهائی میرفتم بیرون ، رفتن سرکار و کارکردن در جاهای مختلف ، نوشتن خواسته هام
خرید جلسه اول 12قدم و تمرین ستاره قطبی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
زمانی بود که سرکار همیشه با بقیه اختلاف داشتم هرجا میرفتم ناراحتی بحث و گریه برام اتفاق می افتاد بخاطر عزت نفس پایین در طول یکسال یازده ،دوازده جا کار کردم آخر به این نتیجه رسیدم من مشکل دارم باید اعتماد به نفس بالا ببرم و جنبه کاریمو بالا ببرم روی اعتماد به نفسم کار کردم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
رفتار و نظرات بقیه برام مهم نیست الان هیچکس مثل قبل نمیتونه منو ناراحت کنه و
رابطم با خانوادم خوب شده دیگه مثل چهار سال پیش نیستم که از خانوادم بدم بیاد و فضای خونه سنگین باشه
اعتماد به نفسم بالا رفته سرکار میرم ورودی مالی داره ثابت میشه و اینو پذیرفتم کار جزئی از زندگی هست و باید همیشه کارکنم
سلام به دوستای مهربونم
رزای عزیزم چقدر صدات دلنشین بود و انقدر با صداقت حرف میزدی که واقعا به دل مینشست حرفات چون از دلت میومد بیرون
میتونم بگم چندین بار این صوت رو گوش کردم و هربار یه نکته جدید پیدا کردم چقدر قشنگ از پایه شروع کردی در صورتیکه میتونستی بکی من میخوام از کاری که در شانم هست شروع کنم
میتونستی ناامید بشی و گارسون بمونی ولی ادامه دادی و وقتی اون گفت نیرو نمیخواهیم گفتی خدایا شکرت این خیلی درس مهمیه
اینکه دوست نداری درجا بزنی و دایم در حال پیشرفت هستی رو خیلی دوست دارم و شدی یها نگیزه برای من که سعی کنم خودم فعال باشم و به چیزی که دارم راصی نباشم پس وقتی خدا به شما کمک کرده و باعث رشد .و ارتقا شما شده حتما به منم کمک میکنه و اسباب رشد و ارتقا من رو هم فراهم میکنه
خدایا شکرت که این فایل رو دیدم و این اگاهی ها رو کسب کردم
سلام به شما عزیزدل
و سلاااام به استاد عزیزم جناب عباسمنش عزیزم!
الهی شکر بابت این نشانه ی الهی.
الهی شکر بابت این ایمان ناب.
الهی شکر بابت این لحظه ی قشنگ که دارم این صحبتهای زیبا رو از شما بانوی عزیز میشنوم.
الهی شکر بابت یقینی که شما عزیز رو در مراحل تدریجی از گارسون ی توی اون رستوران به شغل دلخواهتون در رشته ی معماری با پروسه ی تکامل رسوند.
خدایا شکرت بابت نکته های کلیدی که از استاد عزیز عباسمنش بزرگوار به عملکرد درآوردید.
الهی شکر بابت پاورپوینت که راجع به معماری انگلستان انجام دادید.
الهی شکر بابت دوره ی دوازده قدم که خریدید.
الهی شکر بابت نوشته های ستاره ی قطبی.
الهی شکر بابت آگاهی اهرم رنج و لذت.
الهی شکر که همه چیز خودمون هستیم.
الهی شکر به نشانه های فوق العاده الهی و دقیقی که بر اساس قانون و سنتهای الهی که استاد عباسمنش عزیز به ما یاد دادند شما به پرواز درومدید.
الهی شکر بابت خنده های پر ذوق و عشق و وجود قدرتمندت.
الهی شکر بابت این همه اشک شوق از شادی تو عزیزدلم
قربون شما استاد جان.
بسم الله رحمن رحیم
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم
خدایا به رسم ادب وسپاسگزاری مینویسم قرب الی الله
قبل از تغییر: دقیقا ته خط احساسات یعنی هیچ احساسی را تجربه نمیکردم فقط خشم بود و عصبانیت خسته شدن از همه چیز وهمه کس
2 کدام فایل جرقه تغییر را زد
کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید شروع آشنایی من با استاد و فایلهایشان بود که باعث سرازیر شدن جسمی از احساسات مثبت در قلب من شد
3 اولین اقدام کوچک وقابل انجام
برای من شروع مطالعه قرآن بود و این فکر که میخواهم خودم حقیقت را درک کنم
4.کدام اقدام راه گشا بود؟
برای من اهرم رنج لذت اولین وقوی ترین ابزار بود برای شروع تغییر والبته که شکرگزاری شروع این ادراکات بود
5. چالشهای و راهکارها
اولین چالش من مقاوت ذهنم با سفر به دور آمریکا بود مخصوصا قسمتهای دریا و پوشش زنان
من برای حل این موضوع واقعا از خدا هدایت طلبیدم و جواب آمد که آیه حجاب فقط یک آیه حکمی برای درخواست مردم آن زمان است
و کم کم با منطقی کردن این سوال که یعنی خدا میخواهد این همه انسان را فقط به خاطر نداشتن حجاب به جهنم ببرد یعنی جهان این قدر بی هدف خلق شده یعنی عبث خلق شده واین سوالات و هدایت طلبیدن ها مقاومت ذهن من را شکست تا بتوانم حقیقت را ببینم والبته که در حین این هدایتها فایلی به دستم رسید از تجربه نزدیک به مرگ زنی به نام هافور که کلی از حقایق را برای من روشن کرد خدایا شکرت برای این هدایت
نتایج ملموس: ایمان به درستی مسیرم و اینکه من هدایت شده هستم والبته تجربه یک دنیا احساس آرامش و نعمتهای مختلف ورسیدن به نقطه آرامش و نداشتن ترس انشالله
خدایا شکرت به خاطر این کامنت که بادهدایت خودت نوشته شد ارباب بینهایت مهربانی الحمدالله