درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱
موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
- دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
- “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
- خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
- ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
- قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
- اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱20MB21 دقیقه














بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ ۗ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ(20 آل عمران)
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان] بگو: من و همه پیروانمْ وجود خود را تسلیم خدا کرده ایم. و به اهل کتاب و به بی سوادانِ [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] ست؛ و خدا به بندگان بیناست.
=====================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،استاد الهی ونورانی من
سلامبه استاد شایسته ی قشنگم که بی نهایت دلم براش تنگ شده…
سلام به دوستان عزیز و توحیدی من،یاوران همیشه مومن…
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا(23 احزاب
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند ، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
الهی صدهزار مرتبه شکر،برای فرصت یک روز زندگی دوباره،بیدار شدن و نفس کشیدن و شروع یک خلق جدید…
اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا ۖ فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَىٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ﴿4٢الزمر﴾
و خداست که روح [مردم] را هنگام مرگشان به طور کامل می گیرد، و روحی را که [صاحبش] نمرده است نیز به هنگام خوابش [می گیرد]، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می دارد، [و به بدن باز نمی گرداند] و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می فرستد؛ مسلماً در این [واقعیت] برای مردمی که می اندیشند، نشانه هایی [بر قدرت خدا] ست.
همین که الان قبل از خورشید خانوم بیدار شدم و در این تاریکی در حالیکه ستاره ها هنوز چشمک میزنن خودمو مشغول صلات در سایت کردم تا روزم رو با نور الله شروع کنم این خودش چندتا هدیه ست!
اولا یعنی خدا روحم رو بهم برگردونده تا دوباره زنده بشم و فرصت زندگی داشته باشم،دوما بهم اجازه ی تسبیح داده،اجازه ی وصل شدن،اجازه ی هم آهنگ شدن با جریان جاری هدایت…
تُسَبِّـحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّـحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ۗ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا﴿44اسرا﴾
آسمان های هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح می گویند، و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید، یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است.
همینو اگر خود من درست بفهمم بازی رو بردم،اینکه هر صبح که بیدار شدم بگم خدایا شکرررررت،باورم نمیشه:)من هنوز زنده م و نفس میکشم و میتونم زندگی کنممممم!
من میتونم زندگی کنم!میتونم امید داشته باشم،میتونم با خدا حرف بزنم،میتونم برای رسیدن به خواسته های بزرگترم پلن بچینم،میتونم به بقیه عشق بدم،میتونم از بقیه عشق رو دریافت کنم،خدایا شکرت من زنده م!
این یعنی هنوز فرصت هست…
زندگی در لحظه ی حال،حلقه ی گمشده ی احساس خوشبختی ماست،حلقه ی گمشده ی رسیدن به خواسته های بزرگتر …
به قول استاد جان تو مراقبه ی فراوانی:تو انقدر عزیز هستی که خورشید هر روز برایت طلوع میکند…
من چقدر ازین عظمتی که خداوند برای من خلق کرده استفاده ی مفید میکنم؟!به همون اندازه احساس خوشبختی میکنم…
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً ۗ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَابٍ مُنِیرٍ ﴿٢٠ لقمان﴾
آیا ندانسته اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، مسخّر و رام شما کرده، و نعمت های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته، و برخی از مردم اند که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیز می کنند.
با اختلاف یکیاز لذت بخش ترین کارهای زندگیم اینکه بشینم در مورد خدا وقوانینش بنویسم وبعد با هر جمله ای که مینویسم یک آیه ای میاد توی سرم وچراغ سبز نشون میده که،من،من،من منوهم بنویس…
اما به قول استاد جان امیدوارم هیچوقت توی این تله یحرف های قشنگ زدن نیفتم و خود من اولین کسی باشم که به چیز هایی که میگم عمل میکنم.
حرف که مهم نیست!حرف باد هواست!در عمل باید نشون بدی چند مرده حلاجی…
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ ﴿٨٧توبه﴾
آنان راضی شده اند که با خانه نشینان باشند!! بر دل هایشان مهر تیره بختی زده شده پس [به همین سبب] آنان نمی فهمند.
لَٰکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ۚ وَأُولَٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٨٨توبه﴾
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند با اموال و جان هایشان جهاد کردند، اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.
أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿٨٩توبه﴾
خدا برای آنان بهشت هایی را آماده کرده است که از زیر [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه اند، این است کامیابی بزرگ.
به قول استاد جان:تغییر شخصیت جسارت میخواهد!تغییر شخصیت جهاد اکبر میخواهد…
بازم به قول استاد جان در جلسه ٣ قدم ٧،در توضیح آیه 2،3 عنکبوت:اینکه نوشته تا خدا بداند درسته!نه اینکه مفسیرن نوشتن خدا که میداند تا شما بدانید!خب اگر میخواست که همینجوری مینوشت!بچه ها اگر زمان رو درک کنید،میفهمید چرا گفته تا خدا بداند!
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ﴿٢﴾
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ﴿٣﴾
و به یقین، کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا آنان را که راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد.
امیررادان یک جایی تو آهنگ هاش میگه:خدا رو دوست دارم،حتی امتحاناش رو دوست دارم…
خداوکیلی من هروقت احساس کردم در حالت آزمایشم که ایمانم کوآلیفای بشه برای رفتن به مدارهای بالاتر،از چپ و راست و بالا وپایین از طرف خدا تقلب دریافت کردم،مبنی بر اینکه:
🟣یادت نره تو خالق زندگی خودت هستی.
🟣یادت نره مسئولیت تمام اتفاقات زندگی با توعه.
🟣یادت نره این اتفاق هرچی که هست از فرکاس های قبلی توعه و خدا هیچ وقت به بندگانش ظلم نمیکنه.
🟣یادت نره اگر بتونی احساست رو خوب نگه داری این اتفاق به نحو احسنت پیش میره و همه چیز به نفعت تموم میشه!
🟣یادت نره که اگر ذهنت رو کنترل کنی،نتنها کلی خیر و برکت گیرت میادکه مدرک معتبر دریافت میکنی برای رفتن به مدار های بالاتر…
ساعت 6:47 دقیقه هم اکنون روشن شدن هوا و طلوع خورشید خانوم برای شروع یکروز دیگه…
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ۚ ذَٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿٩6انعام﴾
شکافنده صبح [از پرده تاریک شب است] و شب را برای آرامش قرار داد، و خورشید و ماه را وسیله ای برای محاسبه و اندازه گیری زمان مقرّر فرمود؛ این است اندازه گیری آن توانای شکست ناپذیر و دانا.
استاد عزیز و گرانقدر و مهربانم،ازتون بی نهایت سپاسگزارم که در ابلاغ پیام خداوند استوارید و با این پروژه های بی نهایت ارزشمند که به صورت رایگان در اختیار ما میزارید،کمکمون میکنید که مسیر رو با عشق ادامه بدیم.
ادامه دادناون نعمتی که دلم میخواد هیچ وقت سعادتش رو از دست ندم…
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»
چون کاملا میفهمم چه زمانی من احساس خوشبختی و آرامش قلبی دارم و چه زمانی افکار بیهوده و ناامیدی به سراغم میاد ومن رو از خداوند دور نگه میداره…
اتفاقا همین هفته شروع کردم که دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو از اول استارت بزنم و وقتی داشتم به جلسه 1 گوش میدادم،واقعا پر از علامت سوال بودم که خدایا من که از روز اول دوره با استاد بودم،من که خط به خط صحبت های استاد رو نوشتم،من که از دستم در رفته تعداد دفعاتی که به این جلسه گوش دادم،چرا دارم چیزهایی میشنوم که انگار استاد داره برای بار اول توضیح میده؟!چرا همه چیز برام جدیده؟!چرا یادم رفته بود مفهوم خالق بودن رو؟!مفهوم پذیرش و مسئولیت پذیری رو؟!اهمیت توجه نکردن به شرایط کنونی رو؟!مفهوم مونتوم و اجرای اون در عمل رو؟!
یعنی همین هفته من چند بار به جلسه 1 گوش دادم وسعی کردم درک بهتری از صحبت های استاد داشته باشم و خب پاداش جهان هم از راه رسید…
«پروژه ی جدید: درک عمیقتر قوانین خداوند»
خدایا شکرت،خدایا همینجوری شکرت ،خدایا شکرت که شکرت،خدایا شکرت که عاشقتم،خدایا شکرت که عاشقمی،خدایا شکرت که به هر گام من برکت ده برابری میدی،خدایا ازت سپاسگزارم برای این همه همزمانی که به قول استاد جان: فقط دست تورا میتوان پشت آن ها دید…
وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَرَدًّا(٧6 مریم)
و آنان که هدایت یافته اند، خدا بر هدایتشان می افزاید، و اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ بازدهی نیکوتر است.
چقدر مثال آقای امیری از دریافت هدایت قشنگ بود،چقدر توش درس داشت وچقدر برای من قابل لمس بود که چطور تا آدم خودش نخواد،نور هدایت رو دریافت نمیکنه:
========
خداوند به پیامبری که ماموریتش ابلاغ آشکار پیام توحیدیه، داره میگه تو نمیتونی هر کسی رو دلت خواست هدایت کنی. بعضیا اصلا توی مدار هدایت نیستن. طبق قانون خارج از محدوده فرکانس هدایت هستن.
و خداوند میدونه چه کسانی در مدار هدایت قرار گرفتن.
تصویری که توی ذهنم اومد، چیزی شبیه یه پروژکتور بسیار قوی بود که روی یه پایه بلند نصب شده و یه فضایی رو دل تاریکی شب روشن میکنه. زیر پروژکتور به راحتی میتونیم روزنامه بخونیم. ولی هرچقدر از محدوده کانون روشنایی فاصله بگیریم نه تنها دیگه نمیتونیم روزنامه بخونیم بلکه میرسیم به ماجرای آیه 40 سوره نور، «إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا» حتی اگه دستمون رو روبروی صورتمون بگیریم دست خودمون رو هم نمیتونیم ببینیم.
کسی که توی تاریکی فرو رفته و خدا براش نوری قرار نداده قابل هدایت نیست. تنها گزینه موجود اینه که خودش تصمیم بگیره به سمت نور حرکت کنه.
=======
هماکنون آسمون روشن شده،ابرهای طلایی وسط آبی بیکران دارند مثل عروس میدرخشند،صدای رفت و آمد ماشین ها نشون میده که آدم ها روزشون رو با عشق شروع کردن و دنبال کسب روزی حلال به راه افتادن…
منم برم دخترارو بیدار کنم و آماده شون کنم برای رفتن به مدرسه و به امید خدا برمیگردم برای ادامه ی صلات…
فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿١٠جمعه﴾
و چون صلات پایان گیرد، در زمین پراکنده شوید و از فضل و رزق خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
نکته ی مهم برای خودم:همیشه این موقع باید آماده میشدم برم شیفتicu…سر تحویل بیماران از شیفت شب به شیفت صبح…
شاید باور کردنی نباشه اگر عکس و فیلم های زمان کارم تو بیمارستان نبود،احتمالا ذهنم حتی میتونست در این حد فراموشی بگیره که بابا تو اصلا قبلا پرستار نبودی،توهم زدی!
کی منو ازون مدار بیرون کشید و بهم آزادی زمانی و آرامش مالی و جسارت حرکت در مسیر عشق و علاقه داد…؟!کی میتونست این کارو بکنه؟!
ای در این حادثه ها نام تو آرامش من
ای حواست به منو حال دل سرکش من
ای خیال خوش لبخند تو امنیت من
ای تو همسایه و هم گریه و هم صحبت من
من گمشده ام تو مرا به خودم برسان
تا با نفست بتپد دل تنگ جهان
ای نبض زمان ای قلب جهان …
قامت عشق در آیینه ماه افتاده
بر دلم شوری از این عشق به راه افتاده
میشود دور تر از چشم جهان دور تو گشت
ای که تنهایی وتنها…به تو باید برگشت…
ازین مهم تر | ٧:١١ ،نشانه ی امروز من: چه کسی مالک تووووست؟!
https://www.abasmanesh.com/fa/who-is-your-lord/
آخ خداااااا چقدر من عاااااشششششششقتم!
٨:٢١| قد قامت ادامه ی صلات:
این فایل برای من خیلی پربرکت بود،اصلا صحبت های استاد درمورد قوانین،انقدر برای من منطقیه که درجا نجواهای ذهنم رو باهم خاموش میکنه…
وقتی دفترم رو باز کردم تا برای پروژه ی جدید آماده ش کنم،طبق عادت همیشگی از قرآن هدایت خواستم و از سوره ی ابراهیم پاسخ گرفتم:
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ﴿٢4﴾
آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است.
تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ۗ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢5﴾
میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می دهد. و خدا مَثَلها را برای مردم می زند تا متذکّر حقایق شوند.
برای همین بعد ازین آیه نوشتم:
عبارت تاکییدی من:«من آماده ی دریافت میوه ها هستم!»
چقدر من این کلمه ی لاجرم استاد رو دوست دارم.
🟣اصلا این اطمینان قلبی باعث میشه که آدم بچسبه به مسیر درست،اطمینان به اینکه اگر من در مسیر درست قرار بگیرم،لاجرم نعمت ها به من داده میشود!
این مفهوم رو استاد جان تو جلسه ١ قدم 6 هم خیلی خوووب توضیح دادن اونجا که میگن:اصلا چی میشه که آدم حرکت میکنه؟!غیر از اینکه ایمان داشته حتما خدا هدایتش میکنه؟!
کجا تو قرآن نوشته پیامبرها شاخ غول شکوندن؟!گفته باید ایمان داشته باشید و در ایمانتون استقامت کنید !
واقعا چی شد که حضرت علی حاضر شد تو رخت خواب پیامبر بخوابه ؟!درحالیکه همه ی شواهد بر این بود که ممکنه جای پیامبر کشته بشه؟!
چی میشه که پیامبر میره توی غار قایم میشه و به رفیقش میگه: تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا؟!
چی میشه که نوح پیامبر میگه هرکاری از دستتون برمیاد بر علیه من انجام بدید؟!
چی میشه که موسی اصحابش رو میبره لب دریا که هیچ راه فراری نیست و میگه : إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ؟!
چی میشه که ابراهیم خودشو میندازه تو آتیش؟!یعنی اون لحظه چی توی سر و قلبش میگذشته؟!
چی میشه که مریم پاکدامن بچه بغل میره توی شهر و به الهامش عمل میکنه و فقط سکوت میکنه ؟!مگه میدونسته که خدا قراره چه جوری کمکش کنه؟!غیر ازینکه خدا به ایمانش پاسخ داده؟!
چقدر من عاشق این آیه م و هرچقدر بنویسمش ازش سیر نمیشم:
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(٣٠ فصلت)
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
ایمان +استقامت در عمل…=دریافت خیر و برکت دنیا و آخرت.
یک موضوع دیگه ای که کلی برام درس داشت،توضیحات استاد جان در عقل کل درمورد محصولات و دلیل حذف برخی از آموزش های قبلیه،این باعث شد که خیلی کار برای شخص من راحت بشه،وقتی استاد میگه این دوره ها کامل و کافیه باعث میشه من تو دوره های استاد،هی ازین شاخه به اون شاخه نپرم،بلکه بیام روی همون دوره ها به صورت تمرکزی کار کنم.
«دانشگاه دروازده قدم»
«احساس لیاقت»
«هم جهت با جریان خداوند»
«قانون سلامتی»
«روانشناسی ثروت»
ایزی ایزی تامام تامام!
اتفاقا چند روز پیش میخواستم برم خودکار بخرم،یک احساسی بهم گفت برو همون لوازم التحریری که رفتی برای سوره ی نور دفتر خریدی،تا پامو گذاشتم اونجا دیدم روی یک دفتر بچه گونه،کاملا بی ربط به عکس دفتر به انگلیسی همچین مفهومی نوشته بود :همیشه یادت باشه که برای چی شروع کرده بودی!
این منو یاد مفهوم ساده سازی مسائل انداخت.
که سعیده تو اصلا برای چی این مسیر رو شروع کردی؟!غیر ازین اینکه دنبال آرامش و احساس خوشبختی بودی؟!مگه نه اینکه استاد گفته بود که ما همه ی خواسته هامون رو میخوایم برای اینکه به احساس خوب برسیم و با رسیدن به احساس خوب ،ما به اصل خواسته هامون رسیدیم و مابقی پاداش اکستراست و به ما داده میشه ؟!
مگه استاد نگفته بود اتفاقات خوب زندگی من که خیلی براشون سپاسگزارم خود به خود رخ داده؟!یعنی من فقط روی خودم و احساس خوبم کار کردم و بعد اونا وارد زندگی من شدن؟!
اوووکی،پس در هر شرایطی ،به «اصل قانون» درست عمل کن،مابقی رو بسپار به خدا…اون کارش رو عالی بلده …
الهی صدهزار مرتبه شکر برای دونه به دونه معجزه هایی زندگیم توی این 4 سال که هرکدومش میتونه ذهنم رو قانع و آروم کنه و برای خواسته های بزرگترت نیاز نیست زجر بکشی،تو فقط کافیه هماهنگ بشی…هماهنگ با جریان خداوند…
مابقی کارها با مدیر کاروانه!
اگر اون ساربونه،میدونه شتر و کِی و کجا بخوابونه…
نکته ی مهم تری که باید همیشه حواسم باشه و به خودم بگم چون خیلی راحت یادم میره اینکه:خودت رو فقط با قبل خودت مقایسه کن،اوضاع از قبل بهتره؟!خداروشکر،پس توی مسیر درستی هستی.
الهی صدهزار مرتبه شکر برای دومین روز زمستانی که با برکت و نور و عشق و رحمت خدا شروع شد…و خدا میداند تا شب چه معجزه هایی در راهه…
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ(١٧ سجده)
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.
دوستون دارم استادجان از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتَابٍ ۖ لَا یَضِلُّ رَبِّی وَلَا یَنْسَى(52 طه)
گفت: «آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمیشود، و فراموش نمیکند (و آنچه شایسته آنهاست به ایشان میدهد)!
=====================================
حمید حنیف عزیزم سلام
کاش میشد که به کامنت ها عکس اتچ کرد اونوقت حتما عکس دفترم که همین الان جلوم بازه رو اینجا میزاشتم وجملاتی که دقیقا از ته قلبم نوشتم در حالیکه داشتم به سوره ی نور گوش میدادم.
خدایا من یک نور قرآنی ویک آگاهی از قرآن میخوام.
بعد همینطوری که داشتم به ادامه ی سوره نورگوش میدادم یک حسی توی قلبم منو کشوند توی سایت،دیدم کامنت ها آزاد شده،شروع کردم به اسکرول کردن ببینم کیا کامنت گذاشتن که بخونم(نامبرده خیلی دلش میخواد همیشه زودتر از بقیه به دوستان صمیمش فایو استار بده) تا رسیدم به اسم و عکست کلی تعجب و البته ذوق کردم.
دیدی یکی همیشه کامنت مینویسه دیگه کسی براش ذوق نمیکنه؟!:) یکی هم انقدر نمینویسه که تا بعد از چند روز سر وکله ش پیدا میشه همه براش ذوق میکنن؟!:)
اوناولی منم:) دومی شما:)
حالا بماند ولی ازین همه هم زمانی کلی خوشحال شدم و از خداوند سپاسگزاری کردم که انقدر در لحظه جوابمو داد،به قول اون جمله معروفه،هروقت شاگرد آماده باشه،استاد از راه میرسه…
خیلی مثل پروژکتورت عالی بود،قشنگ این تیکه از آیه ی:وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ تو مغزم حکشد!
جالب نیست بدونی همین چند دقیقه پیش داشتم درمورد همین نور با فاطمه جان و داداش صحبت میکردم؟!
همزمانی ها کار کیه؟!کار خداونده…
خلاصه که اولا ازت سپاسگزارم دوما انقدر خسیس نباش:) یکم زکات علمت رو بده!
با تشکر فراوان
شاگرد زرنگ ته کلاس:)
پ.ن:امروزداشتم به جلسه 1 احساس لیاقت گوش میدادم تموم اون خاطرات خوش روزهای لانچ دوره به صورت مونتوم مثبت توی ذهنم اومد بالا…همون احساس خوب بی نهایت که من رومثل موشک رشد داد به سمت مدارهای بالاتر،الهی صدهزار مرتبه شکرت.
بازم به قول استاد تو دوره ی هم جهت با جریان خداوند:همون خدا،همون خدا،همون خدا،همون خدا..
درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
نسیم جان نازنینم سلام،سلام و سلامتی و نور و عشق ورحمت الله مهربان به قلب سلیم و روح توحیدی وصورت مثل ماهت…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای حال خوبت،برای چشم هات که به دیدن خانواده روشنشده،برای قلبی که به سمت خدا باز شده،برای این ایمان وامید توکلت…
اول یک عذرخواهی که من اصلا توی به یاد آوردن تاریخ ها خوب نیستم،اینو فاطمه جان میدونه،منو ببخش بابت کم کاری و زود حاضری نزدن…
دوما تا کامنتت رو خوندم اومدم روی صفحه ی چتم با سمیه جان ویس بگیرم که به دستت برسونه اما یکسری اتفاقات افتاد که فهمیدم نه این راه درستش نیست،پس باید برای خودش کامنت بنویسم…
حقیقت اینکه بدون اغراق شما خیلی انسان تحسین برانگیزی هستی برای تک به تک قدم هایی که برای بهبود زندگی قشنگت برداشتی و این مداری که توش هستی پاداش خداوند مهربان به ایمان و جسارت و شجاعتته…
وقتی خودمو جای شما میزارم و از خودم میپرسم آیا من جسارت همچین مهاجرتی اونم ابتدا بدون بچه هام رو دارم؟!واقعا چه ایمان وتوکل وکنترل ذهنی میتونه این تصمیم گیری بزرگ رو رقم بزنه…؟نمیتونم به صورت قاطع بگم آره من میتونم،چون یک بار این کارو در اسکیل کوچیکتر انجام دادم ومتوجه شدم چرا خداوند انقدر به کسایی که مهاجرت کردن کردیت و اعتبار میده و تحسینشون میکنه…واقعا مهاجرت یک پله ی بزرگی از ایمانه و شما به تنهایی ثابت کردی با خدا میشه یک شیرزن مهاجر شد!هیچ کاری نشد نداره…
نسیم عزیزم ازت ممنونم که به این دنیا اومدی و این جهان رو جای قشنگتری برای زندگی کردی،برای ایمانت،برای توحیدت،برای استقامتت در مسیر درست،برای این زندگی قشنگی که خلقش کردی،برای مادری کردن هات،برای همه ی دلبری هات،قشنگی هات ازت ممنونم،از صمیم قلبم🩵
یک عالمه دوستت دارم و برات بهترین هارو آرزو میکنم.
قبلا به سمیه جان هم گفتم،وقتی شماها موفقیت جدید خلق میکنید من یک جوری ذوق میکنم که انگار خودم موفق شدم…برای همین با عشق دوست دارم ببینم که رشد کردی و موفق تر،شاد تر،سلامت تر و ثروتمندتر و عاشق تر شدی🩵
تولدت مبارک خواهرِ به چشم ندیده ولی به قلب،نزدیکم🩵
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به نرگس بهشتی،چطوری رفیق؟! رو به راهی؟! رو به رشدی؟! الهی صد هزار مرتبه شکر.
ازت بی نهایت سپاسگزارم برای این تلگراف پربرکتی که برام نوشتی،نورش قلب من رو روشن کرد.
برای همه ی قشنگی هات،هنرمندی هات،توحید های عملیت،بهبود های مستمرت،دلبری هات،مهربونی هات و قلب روشنت ازت ممنونم رفیق خونگرم جنوبی من.
وعده ی دیدار ما،روی اون کوه های بهشتی با پذیرایی چایی آتیشی:)
به امید دیدارت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به مهشید عزیزم
بی نهایت ازت سپاسگزارم برای این لطف و محبتی که بهم داشتی و برای این کامنت پر برکت و پر از درس که برام نوشتی،ممنونم که لطف کردی و وقت گذاشتی برام،خیلی مثال هایی که زدی عالی بودن و میتونه خیلی از نجواهای ذهن رو کم کنه و به جاش نور خداوند وارد باشه…
ازت ممنونم.
دوستت دارم.
در پناه نور میسپارمت.
الله یارت باشه همیشه.
سلام به زهراجان نازنینم
ازت ممنونم عزیزم برای تموم مهربونی هات،مرسی که با قلب روشنت این کامنت رو برام نوشتی،فرکانسش رو با تموم قلبم دریافت کردم.
صلاتتون مقبول حق🩵
قلب روشنت رو میبوسم ومنم برات بهترین هارو آرزومیکنم عزیزم، در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَىٰ عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ ۗ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿١٠١﴾
و چگونه کفر می ورزید در حالی که آیات خدا بر شما خوانده میشود، و پیامبر او در میان شماست؟! و هر کس به خدا تمسّک جوید، قطعاً به راه راست هدایت شده است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ﴿١٠٢﴾
ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست، پروا کنید، و نمیرید مگر در حالی که [در برابر او و فرمان ها و احکامش] تسلیم باشید.
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا ۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿١٠٣﴾
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دل های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه، نشانه های [قدرت، لطف و رحمت] خود را برای شما روشن می سازد تا هدایت شوید.
=====================================
سلام حمید جان ،امیدوارم حال دلت خوب باشه،در آرامش باشی و اون قسمت قلبت که جایگاه نور خداونده،به خدا وصل باشه…
هیچ ایده ای ندارم جز قلبی که من رو دعوت به نوشتن کرده،این یک تلاش آگاهانه برای دسترسی به مدارهای بالاتره و بعد از چند بار گوش کردن به سوره ی سجده،قلبم گفت الان خودت رو مشغول نوشتن کن.
استاد تو جلسه ٢ هم جهت با جریان خداوند میگن:ایده های بهتر زمانی میان که یکم از شدت افکار منفی کم شده باشند،یعنی یکم که ذهنت آروم تر میشه ،شما هدایت های با کیفیت تری رو دریافت میکنی.
این شد که من الان میتونم بنویسم،این خودش یک مدار بالاتره،چون در گذشته،داشتم روزهایی رو توی زندگیم که انقدر تحت فشار نجواهای ذهن و همزات شیطان بودم که حتی نمیتونستم وارد سایت بشم و چیزی ببینم،چه برسه بخوام بنویسم.
حکایت من و نجواهای شیطانی میدونی چه جوریه؟!
تاحالا تو زندگیت بچه پرو دیدی؟!بچه ی سرتق و پرو!
که از دست یکی چک میخوره،حتی دردش هم میاد،یک چند لحظه از درد صداش درنمیاد،شاید حتی گریه هم بکنه….
اما سریع پا میشه و میره اونطرف تر،دستاشو میزاره کنار گوشش،زبونشو میاره بیرون و با یک حالت حرص درآری میگه :همین؟!اصلنم درد نداشت!!!
بعدش میره ادامه بازی و کارهای خودش …
این داستان و من و نجواهای شیطان در کل این 4 سال طی کردن مسیر توحیدیه.
چک و لگدشو خوردم،دردمم اومده،گاهی هم انقدر گریه کردم که دیگه نفسم در نمیومد…ولی خیلی زود دوباره پا میشدم و براش ادا درمیاوردم و میگفتم همین ؟!اصلنم درد نداشت!!!!
و دوباره خودمو پرت میکردم تو آغوش خدا….
ازین روز ها زیاد داشتم توی زندگیم…هربار هم خدا به طرز معجزه آسایی کمک هاشو برام رسونده،اما باز تو موقعیت جدید ذهن کار خودش میکنه و میگه بدبخت شدی،دیگه تموم شد …
به قول استاد تو جلسه 4 قدم 5:ذهن اینجور موقع ها تموم فشارش رو میاره…آدم وقتی خوب روی خودش کار میکنه میتونه سالم دربره،وگرنه که زیر فشار ذهن آدم خورد میشه…
دیروز منم ازون روزا بود،حسابی دردم اومده بود ولی بالاخره تا شب تونستم خودمو جمع و جور کنم و با شکرگزاری قلبی بخوابم و صدای صوت دعای نماز عید فطر….
همون دعایی که دریایی طوفانی کیش رو پر از نور کرد…
الله اکبر
الله اکبر،
لا اله الا الله و الله اکبر،
و لله الحمد،
الحمد لله على ما هدانا،
و له الشکر على ما اولانا
برای همین امروز با یک احساس بهتری بیدار شدم،یک جنس از نور تسلیم و تو تاریکی هوا شروع کردم به نوشتن و درخواست هدایت و کمک کردن …
یک نیم ساعتی پشت سرهم سوره ی سجده رو گوش دادم تا قلبم گفت بیام خودمو مشغول کامنت نوشتن کنم،اون با هدایت سوره ی آل عمران،اونم دوبار پشت سر هم!
راستی دیشب تو همون حال و هوای سنگین چندبار از ته قلبم صداش زدم و چند دقیقه نشد که یک نقطه ی آبی منو هدایت کرد به این کامنتم،اسفند ماه ١4٠٢،زمانی که تازه یک هفته بود از کارم انصراف داده بودم …
https://www.abasmanesh.com/fa/introducing-the-ghanone-afarinesh-07/comment-page-9/#comment-1335655
اینکه چه جوری اینقدر دقیق هدایت میکنه رو نمیفهمم،اما به تجربه دیگه بهم ثابت شده امکان نداره صداش بزنی و جواب نگیری،امکان نداره…
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].
چونک در عهد خدا کردی وفا
از کرم عهدت نگه دارد خدا
راستی بابت این کامنت پربرکتت ازت سپاسگزارم،ممنونم که حواست بود من دارم 4 ساله میشم،ممنونم برای تبریکت،بدون شک تحسین شما،تجلی روشن قلب خودته و من صمیمانه ازت سپاسگزارم.
و اما هدایت و درس های قرآنیت برام بی نظیر بود،من زیاد به سوره ی واقعه گوش دادم،زیاد مطالعه ش کردم ولی هیچ وقت ازین زاویه بررسیش نکرده بودم،ممنونم که همیشه کمکم میکنی عظمت خداوند رو بیشتر درک کنم.
امیدوارم باز هم برام از درس های قرآنی بنویسی،چون هیچ وقت ازش سیر نمیشم.
راستی به نظرم این متوقف شدن ارسال ایمیل یک خوبی برای من داره،اینکه میتونم راحت کامنت بنویسم بدون اینکه ذهنم نجوا کنه،الان دیگه منم و خدا…
باز هم ازت ممنونم و خداروشکر که به مدار نوشتن پاسخ برای شما دسترسی داشتم.
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.