اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میدونم این مدت خیلی کمکار شدم و واقعاً بابتش متأسفم.
سعی میکنم از این به بعد حضور پررنگتری داشته باشم و بیشتر مشارکت کنم.
راستش خودم واقعاً از خوندن کامنتهای بچهها لذت میبرم و حالم خوب میشه.
دوست دارم من هم بیشتر کامنت بذارم و آگاهیهایی که از آموزشهای شما گرفتم رو با بقیه به اشتراک بذارم؛
شاید حتی ذرهای بتونه برای کسی مفید باشه.
ممنون از فضایی که ساختید و از آگاهیهایی که بیدریغ منتقل میکنید
هرچی آدم آگاهتر میشه، میفهمه خیلی از قوانین خدا اصلاً مربوط به ظاهر زندگی نیست؛
مربوط به دیدنه !
به اینکه تو، دنیا رو چطوری میبینی، آدمها رو چطور قضاوت میکنی، و خودت رو چقدر میشناسی.
مثلاً یکی از مهمترین قانونها اینه که کورکورانه دنبال چیزی نری! خدا بارها گفته فکر کن، بفهم، تعقل کن.
نه اینکه هر چیزی که بقیه گفتن، همون رو بپذیری.
آدم ناآگاه راحت بازی میخوره، راحت قضاوت میکنه، راحت تعصب میگیره. ولی آگاهی، آدم رو آروم میکنه؛ قبل از حرف زدن، قبل از تصمیم گرفتن.
یا اینکه میگه مسئول فهم خودت باش. مسئولیت زندگیت رو بپذیر. خیلی وقتا دوست داریم تقصیر رو بندازیم گردن شرایط، خانواده، جامعه.
ولی قانون خدا اینه که تا وقتی نفهمی سهم خودت کجاست، جلو نمیری. آگاهی یعنی قبول کنی «من هم نقش دارم»، حتی وقتی سخت و دردناکه.
یه قانون مهم دیگه اینه که هر چیزی به اندازه ظرف فهم تو بهت داده میشه. برای همینه که بعضی جوابها دیر میاد. نه به خاطر اینکه خدا نمیخواد بده، چون اگه زودتر میاومد، بلد نبودی باهاش چیکار کنی. آگاهی که بیشتر میشه، درها هم آروم آروم باز میشن.
حتی اینکه میگه به احساست نگاه کن، نه فقط به ظاهر، یه قانون آگاهیبخشه. دو نفر ممکنه یه کار یکسان انجام بدن، ولی یکی رشد کنه و یکی درجا بزنه. چون نیت و احساس، جهت آگاهیه. خدا بیشتر از عمل، به سطح فهم پشت عمل نگاه میکنه. به احساست نگاهت می کنه.
یا قانون سکوت…
اینکه همیشه حرف زدن نشانه دانایی نیست. خیلی جاها خدا دعوت میکنه به گوش دادن، دیدن، صبر کردن. آگاهی توی سر و صدا رشد نمیکنه؛ تو مکث رشد میکنه.
کمکم آدم میفهمه قوانین خدا مثل تابلو راهنمایی نیستند که فقط بگن ایست یا برو. بیشتر شبیه چراغیه که کمک میکنه مسیر رو واضحتر ببینی. اگه نادیدهشون بگیری، ممکنه حرکت کنی… ولی توی تاریکی!
درک عمیقتر قوانین خدا یعنی بفهمی خدا میخواد بیدار زندگی کنی، نه فقط زنده باشی. میخواد بفهمی چرا رنج میکشی، چرا خوشحال میشی، چرا بعضی آدمها وارد زندگیت میشن و بعضیا میرن.
و وقتی این آگاهی میاد، دیگه قانونها سنگین نیستن. میشن کمک. میشن نور. میشن یه جور همراهی توی راهی که اسمش انسان شدنه.
مثلاً یکی از قوانین آگاهی اینه که هر چیزی که آزارت میده، اومده چیزی رو بهت نشون بده. آدم ناآگاه فقط عصبانی میشه، شاکی میشه، مقصر پیدا میکنه. ولی وقتی آگاهتر میشی، از خودت میپرسی: این درد دقیقاً کجای منو لمس کرده؟ شاید یه زخم قدیمیه، شاید یه توقع بیجوابه، شاید یه ترس پنهان. قانون خدا اینه که تا نبینی، رها نمیشی.
یا مثلاً توی رابطهها…
خدا نمیگه همه رابطهها قراره بمونن. قانون آگاهی اینه که بعضی آدمها میان تا تو خودت رو بشناسی، نه اینکه حتماً کنارت بمونن. وقتی اینو نفهمی، به چسبیدن تبدیل میشه؛ ولی وقتی بفهمی، حتی رفتنها هم معنا پیدا میکنن.
خیلی وقتا دعا میکنی یه چیزی زودتر اتفاق بیفته. ولی نمیشه. بعداً که نگاه میکنی میبینی اگه همون موقع میشد، یا غرورت میشکست، یا ظرفیتش رو نداشتی، یا آگاهیِ نگهداشتنش رو بلد نبودی یا اصلا یه اتفاق بدی می افتاد! قانون خدا اینه که اول فهم رو میده، بعد نعمت رو.
یا قانون قضاوت…
هر وقت سریع قضاوت میکنی، یعنی هنوز یهجاش رو نمیبینی. خدا مدام یادآوری میکنه که دید تو محدوده!
برای همینه که خیلی چیزا فقط با زمان روشن میشن. آگاهی یعنی قبول کنی همیشه تصویر کامل دست تو نیست.
حتی شکستها هم مثال واضح همین قانونن. شکست برای آدم ناآگاه یعنی تموم شد!! ولی برای کسی که داره میفهمه، شکست میشه جایی که غرور، خرد میشه و فهم عمیقتر میشه.
هر شکستی رشد نمیاره؛ اون شکستی رشد میاره که آدم توش بپرسه چی رو نفهمیدم؟
یه قانون خیلی ظریف دیگه اینه که جواب خیلی از سوالها توی تجربهست، نه توضیح. ممکنه صد بار بشنوی ” اعتماد به خدا خوبه”، ولی تا وقتی که مجبور نشی رها کنی، نمیفهمی معنیش چیه.
آگاهی بعضی وقتا فقط با زندگی کردن میاد، نه با خوندن.
و شاید مهمترین مثالش این باشه: هر وقت حس میکنی گم شدی، در واقع داری از یه سطح فهم از یه آگاهی رد میشی. سردرگمی پایان آگاهی نیست؛ مرزشه. قانون خدا اینه که قبل از روشن شدن، یه دوره تاریکی هست.
وقتی این مثالها رو کنار هم میذاری، میفهمی قوانین خدا بیشتر از اینکه بخوان بگن “چه کار بکن”، میخوان بگن “چطور ببین”!
و وقتی دیدت عوض میشه، انتخابهات هم عوض میشن، رنجهات معنا پیدا میکنن، و زندگی کمکم از یه اتفاقِ تصادفی، تبدیل میشه به یه مسیر قابل فهم.
سلام الی جان واقعاکیف کردم و تحسین برانگیزبوددرک واگاهیت ازقوانین جهان خیلی ازمسائلی که عنوان کردی خودمن باتمام وجوددرک کردم وتجربه کردم ویاداوری خیلی ازفرازونشیبهای زندگی من بودکه تک به تک بایک فاصله زمانی خداوندعلت وقوع هرکدام ازاونهارابه من الهام کردبهترینهاراازخداوندبرایت ارزودارم
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته عزیز و همه دوستان حاضر در این سایت إلهی
سپاسگزار اللهی هستم ک منو به این مسیر و این جمع هدایت کرد .
وقتی قرآن رو با دقت ریشهشناسی میکنی، یه نکته ظریف اما خیلی عمیق خودش رو نشون میده. هر جا سخن از «اراده» میاد، معمولاً با فعلهایی مثل «یُرید» روبهرو هستیم؛ یعنی تصمیم قطعی خداوند برای یک مسیر مشخص و یک گروه مشخص. این اراده، واکنش به انتخاب انسانهاست. نه اتفاقی و نه سلیقهای.
مثلاً جایی که انسانی آگاهانه خلاف جریان حقیقت حرکت میکنه، قرآن صریح میگه خداوند اراده کرده نتیجهی این انتخاب به خودش برگرده. این همون قانونه؛ قانون علت و معلول الهی. درست مثل بذری که کاشته میشه و ناگزیر ثمر خودش رو میده.
اما وقتی قرآن از «یَشاء» حرف میزنه، فضا فرق میکنه. اینجا وارد قلمرو «مشیت» میشیم؛ یعنی اجازهی وقوع. مشیت خداوند یعنی اینکه اگر خواستهی انسان با قانون الهی هماهنگ باشه، راه براش باز میشه. نه بهخاطر خواهش، بلکه بهخاطر همراستایی.
از نگاه قانون جذب، این دقیقاً همون لحظهایه که نیت، باور و عمل در یک فرکانس قرار میگیرن. خواستهای که فقط در ذهنه، هنوز اتفاق نمیافته؛ اما وقتی با قانون هستی هماهنگ میشه، وارد جریان میشه و اجازهی تحقق پیدا میکنه.
قرآن به ما یاد میده که خداوند «خواستنی» نیست که قانعش کنیم؛ خداوند «قانونگذار» هست. اگر در مسیر قانون حرکت کنیم، خواستههامون خودشون به جریان میافتن. نه با زور، نه با التماس؛ با فهم، انتخاب و همسویی.
اینجاست که دعا هم معنا پیدا میکنه؛ دعا یعنی اعلام آمادگی برای حرکت در مسیر قانون، نه درخواست شکستن اون.
من داشتم یکی از فایل های دوره دوازده قدم رو میدیدم و اومدم که کامنت بزارم توی اون قدم که یهو دیدم یه فایل جدید قرار گرفته روی سایت یه حسی بهم گفت اول اینو گوش بده بعد برو کامنت بزار وای واقعا خداروشکر که این فایل رو دیدم چقدر کامل بود این فایل و حال من و خوب کرد و باعث شد بدونم ترمز ذهنی من کجاست
چقدر این فایل قشنگ بود وقتی این فایل رو گوش میدادم به قول خود استاد قلبم باز شد از اگاه شدن واقعا خیلی قشنگ توضیح دادن استاد صددرصد زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم قانون جهان خیلی برام قابل فهم تر بود و اگاهی های من رو کامل کرد
یادمه من وقتی تازه وارد این مسیر شده بودم چون خانواده خیلی مذهبی دارم فایل های استاد رو اون قسمت هایی رو که درباره قران بود رو با صدای بلند میذاشتم که مادرم کنجکاو بشه و بیاد توی این مسیر و تقریبا همیشه باهاشون بحث میکردم مثلا اول میرفتم دراین مورد باهاش صحبت میکردم و خب مادرم اعتقادی به این چیزا نداشت کاملا ذهنیتش با من فرق داشت و در اخر اون صحبت ها تبدیل میشد به بحث و دعوا منم اون موقع زود اشکم در میومد با عصبانیت میومدم تو اتاقم و گریه و میکردم وای الان یادم میاد خنده م میگیره از کارام و من چقدر اون موقع ها از مسیر دور میشدم اما وقتی تمرکز کردم روی خودم و تغییر دادن خودم اتفاقات و شرایط یجوری برام تغییر کرد یه معجزه هایی رخ داد که هردفعه بهشون فکر میکنم از خوشحالی بغض میکنم و چشمام پر از اشک میشه
چقدر قشنگه زندگی وقتی قوانین رو بفهمی و واقعا به قول استاد بهشون عمل کنیم شجاعت عمل کردن رو داشته باشیم و تمام ایمان و اعتمادمون رو بدیم به خداوند رو شانه های خدا بشینیم و بریم بریم به سمت بینهایت فرصت و نعمت و فقط و فقط از مسیر رسیدن به نعمت ها لذت ببریم و فقط روی خودمون تمرکز کنیم تا تمام اتفاقات اطرافمون تغییر کنه
من درک کردم که خدا مارو خالق زندگی خودمون کرده و اگر در مسیر درست ماشیم با هدایت هاش یجوری خلق زندگیمون رو برامون اسون میکنه که دهنت باز میمونه واقعا وقتی با گوشت و استخون درک کنیم که وقتی توی مسیر درست و قوانین باشیم وقتی توی مدار درست باشیم خدا مارو به همه چی میرسونه اگر اینو با تمام وجودمون حس کنیم تمرکزمون رو میزاریم روی خودمون تغییر باور هامون و مسیر درست و اون موقع است که خدا تورو به خواسته هات میرسونه مثلا تو میخوای یکاری انجام بدی مثلا بری سرکار و خانوادت میگن به هیچ عنوان اجازه همچین کاری نداری اگه به جای ناراحتی و عصبانیت روی خودت و باورهات کار کنی یجوری خدا کارارو برات درست میکنه یجوری دل خانوادت رو نرم میکنه و به اون خواسته میرسی که شاخ در میاری و من این و بارها و بارها تجربه کردم فقط باید به خدا ایمان داشته باشیم تا به طور معجزه اسایی همه چی تغغیر کنه
اینا چیزایی بود که من با گوش دادن به این فایل و فکر کردن بهشون بهم یاداوری شد و انگار یه منبع نور توی قلبم روشن شد
بنام خداوند بخشنده مهربان واقعا درک کردم خداوند بخشنده مهربان هست وچقدر مدارا کرده به کافرین کافرین چه کسانی بودن کسانی بعد از این همه معجزه وراهنمایی از طرف پیامبران به شکل های مختلف خداوند اورده باز هم کافرین رد کردن وگفتن به شما ایمان نمی اوریم
چقدر زیبا خداوند نشان میده افرادی که به عنوان سوئ استفاده از این کتاب وارد قران شدن وهیچ خیری از این کتاب نبردن چقدر خداوند در قران میگه نماز کاری دشوار هست من متوجه این شدم نماز به معنای کنترل ذهن هست این درک من بود تا صفحه 30کتاب قران را خواندم چیزی جز راهنمای ساده از یک خداوند بخشنده مهربان که همش میگه خداوند بخشید به معدل های مختلف فلان قوم را چقدر زیبا میگه کسانی که روی ترس مساجد می رون چیزی جز ذلت وخواری نصیبشان نمی شود چقدر خداوند میگه خداوند تمام محیط وجود داره پس خداوند یک انسان نیست که همه جا باشه شکل یک انسان ببینه تو هر کجا که نگاه کنی خلقت خداوند را میبینم چقدر زیبا مگه کسانی که روی حسد وبرای اونا یکی شوی می خواهند که به حرف اونا گوش بدی که مشرک شوی گوش ندهید با ادم برخوردم که گفتن این چه راهی وواقعا می خواستن راه منصرف کنن
سلام به همه عزیزای دلم و استاد عزیزم،چقدر شیوا صحبت میکنید انقدر به دلم نشست که سجده ی شکر به جای اوردم در برابر بزرگی خدای قشنگم،و این جمله ی بسیار زیبا و تاثیر گذار رو توی دفتر شکرگذاریم نوشتم،خدایا من عاجزم تو هدایتم کن….
یه فیلمی میدیدم یه بخشیش گفت وقتی از خدا طلب عشق میکنی اونم ادم هایی سرراهت قرار میده که بهشون محبت کنی و عشق بورزی به اونها،جالب بود من سالها در پی عشق و محبت بودم اما اون انرژی رو به کسی نمیدادم که بخواد بهم برگرده،استاد جان نمیگم عالی اما از وقتی تغییر رو از خودم شروع کردم روابط عاطفیم با همسرم بسیااااار بهتر شده،و هیچ چیز عمیقا نمیتونه حال دلمو بد کنه اگرم بشه فورا حالمو تغییر میدم….با کمک شما استاد عزیزم که دستی از دستان خدا بودی خیلی حالم بهتره تو هرزمینه ای،و برای شغلم با تعلیمات شما تونستم یک مشتری جذب کنم،خیلی خوشحالم برای همون یک نفر سپاسگذار خدا هستم.چقدر برای من ارزشمند وقتی فکر میکنم که ما بندگان Vipخدابودیم که لایق هدایت دونستمون،خیلی ارزشمند و به خودم میبالم.اگر شما نبودین قطعا نمیتونستم.مثل یک پدر که دست بچشو میگیره تا اولین قدم هاشو برداره،عاشقتونم امیدوارم یروزی از نزدیک ببینمتون
از خداوند میخوام که هدایتم کنه هم برای نوشتن و هم برای گذروندن این دوره الهی با تمرکز و عمق بیشتر
من یادمه اوایل که با فایل های شما آشنا شده بودم خیلی درک درستی نداشتم و چیزی که برام خیلی اهمیت داشت ظاهر جذاب و ویترین زیبا بود. منظورم کلماتی که در صحبت ها استفاده میشه و تزئیناتی که در صحبت ها به کار میره است
یه سری افراد هرچقدر شمرده تر و زیبا تر و به اصطلاح گوش نواز تر سخن میگفتن کشیده میشدم سمت اونا. وقتی با شما آشنا شدم ذهنم هر جمله ایراد میگرفت و میگفت : اینجا رو باید اینطوری میگفت، اونجا رو باید فلان میگفت و ازین ظاهربینی ها و هرچقدر گذشت و من نیازم به درک مطالب رو بیشتر میفهمیدم کمتر ازین ظواهر زیبا استقبال میکردم. هرچقدر هم بیشتر با عمق آشنا میشدم از دیگر اساتید دور میشدم و به شما و آموزه هاتون نزدیک تر میشدم
بعد کمه با موضوع باور ها آشنا شدم دیدم بابا اصلا یه عده ای هستن که اصلا تو بیزینسشون یه کلمه هم حرف نمیزنن. حتی کسانی رو پیدا کردم که در زمینه های شخص خودشون (غیر از موفقیت) اصلا تو ویدئو هاشون عمدا با لحن خشک و خنده داری حرف میزنن که از نظر قواعد سخنرانی شاید مضحک به نظر بیاد ولی نتایج خیلی بزرگی رو خلق کردن و دیدم که واقعا فرکانس و عمق مطالب هست که تاثیر میذاره نه خشگل حرف زدن. حالا زیبا سخن گفتن و مرتب و شسته رفته حرف زدن ایرادی بهش نیستا.. ولی اینکه ما کاملا به سمت زیبایی سخن رو بیاریم و در عمل خودمون اونطوری عمل نکنیم ایراد اصلی کاره.
من خودم همین مسئله رو داشتم. تا قبل از دوره احساس لیاقت خیلی این موضوع برام اهمیت بیشتری داشت. بهم میگفتن تو خیلی زیبا حرف میزنی و خیلی سخن ور خوبی هستی و اینا.. من خوشحال میشدم ولی وقتی به نتایجم نگاه میکردم و میدیدم که جای کار زیاد دارم در عمل، فهمیدم که حالا بد نیست که زیبا و خشگل حرف بزنم ولی اگر عملم با حرفم یکی نباشه مثل یک ویترینی هستم که همش ماکته و ظاهره
خدایا کمکم کن همیشه یادم بمونه و هر روز بیشتر بفهمم که بهت نیاز دارم و هیچوقت مغرور نشم و قبل از حرق زدن، خودم به اون حرفا عمل کنم.
برای قسمت های دیگه این فایل هم مینویسم به امید الله
به نظرم یکی از مهمترین موضوعی که از دوره دوازده قدم یاد گرفتم و خیلی تکرارش کردم اینه هیچکس در زندگی من نقشی نداره و منم در خوشبخت کردن دیگران هیچ نقشی ندارم.
از همون جلسه ای که استاد درموردش صحبت کردن بدون مقاومت قبول کردم و الان یکی از باورهایی هست که ساختمش.
من قبل آشنایی با استاد با خانمی آشنا شدم که جلسات شکرگزاری می گذاشت و کمی سربسته توضیح میداد و میدیدم چقدر قشنگه و برای بقیه میگفتم و توضیح میدادم و براشون فایل میفرستادم اما ذره ای تغییر در وجودشون نبود بعد حالت ناامیدی داشتم و…
بعد از آشنایی با استادم و فهمیدن این موضوع اصلا برام مهم نیست که به بقیه بگم چه خبره چون همینطور که من هدایت شدم قطعا هر کسی بخواد خداوند قشنگ هدایت میکنه.
باور داشتن به این موضوع احساس سبکی خوبی بهت میده و این بارسنگین مسئولیت رو اول اون جاده قشنگ رها میکنی و سوت زنان در مسیر زیبای هدایت قدم میزنی و لذت میبری.
یکی دیگه از موضوعات مهمی که با شروع دوازده قدم در من شکل گرفت از بین رفتن تصویر خشنی که از خدا در ذهنم بود. خدایی نامهربان و ناعادل که فقط به قشر خاصی پول و سلامتی میده و بقیه باید با گریه و لابه ازش چیزی بخوان و اگر دلش سوخت بهش بده.
این تصاویر و ذهنیت از بین رفت.
الان خدایی رو میشناسم که مهربان و عادله و عاشقانه دوستش دارم. خدایی که براحتی ازش میخوام و دیگه کسی دیگر رو واسطه بین من و خودش قرار نمیدم. خدایی که جهان رو با قوانین دقیق و عادلانه آفریده و به هر کسی به اندازه ظرفیتش نعمت میده. پس من برای دریافت نعمت بیشتر باید ظرفم رو بزرگتر کنم و گرنه نعمت الهی در جهان جاری است.
این باور که هیچکس نمیتونه به تو آسیب بزنه و این باور مسخره چشم زخم که هنوز هم رایجه که من دیگه بهش باور ندارم چون هیچکس قدرتش از خداوند متعال بالاتر نیست.
اتفاقا چند روز پیش تو جمع خانوادگی از چشم زخم حرف زدن که جاریم گفت مردم چشم ندارن ببینند ما دور هم جمع میشیم و من تو دلم خندیدم و فقط گفتم چشم زخم وجود نداره گفت تو قرآن هم هست گفتم تو چه آیه ای اومده گفت وان یکاد
دیگه ادامه ندادم و رهاشون کردم یادمه استاد تو دوره دوازده قدم گفتن مردم معنی آیه وان یکاد رو نمیدونن و میگن درمورد چشم زخم هست. حالا جالب اینجاست که جاریم دوره تفسیر کل قرآن هم شرکت کرده، من دست از قانع کردن افراد برداشتم.
خدا جونم شکرت که با مفهوم انشاالله آشنا شدم،.
خداجونم شکرت من رو در مسیر هدایت قرار دادی درسته هنوز نتایج عالی نگرفتم و گاهی در روز یادم میره و عصبانی میشم هنوز، اما زود برمیگردم و احساس سرزنش و ناراحتی ندارم. چقدر این مسیر زیباست. چقدر این آگاهی ها نشون میده میشه بهتر زندگی کرد. میشه راحت به خواسته هامون رسید فقط باید روی خودمون کار کنیم و حواسمون از اطرافیان برداشت و روی خودمون تمرکز کنیم.
آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راهِ] هدایت اند و آنانند که رستگارند. (5)
سوره بقره آیه 5
استاد منو بردین تو قدم های اولیه که قدم برداشتم برای هدایت دریافت کردند
واقعا هیچ کس نمیتونه کسی را نجات دهد یا به گفته استاد هیچ ما رسالتی برای هدایت دیگران نداریم
امروز با دوستی که در سایت استاد است صحبت میکردم
اوشون از فایل بنر سایت صحبت کرد
و یک مقداری از آیات سوره بقره. رو با معنی آن رو از گوشی اش برام پخش کرد
اصلا داشت انگار خدا با من صحبت میکرد
و اونجا با آیات انس رفتم و تونستم مطالبی. را در ذهنم بسازم و الان که دارم کامنت مینویسم
قدم های اولیه من از دوره دوازده قدم شروع شد
دوره تکاملی که واقعا مسیر تکامل را بهم آموزش داد
مسیری که من را به خداوند نزدیکتر کرد
جلسات قرآنی که طی میکردم باز خودم هم داخل قرآن دنبال تایید کردن مطالب بودم در ذهنم و همانطور پیش رفتم
نتیجه ها همانطور که استاد گفتند شش ماه یک سال با من باشین اگر نتیجه ها زندگی تون تغییر نکرد دیگه ادامه نده
استاد گفتند چند سالتونه سی سالته سی سال با ذهنیت خودت پیش رفتی یک سال با ذهنیت من پیش برو و همانطور هم شد
الان سه ساله دارم با ذهنیت عباسمنشی زندگی میکنم
و خدا را بیشتر در کنارم احساس میکنم
استاد
بعد از شش هفت ماه من از کارگری به کارفرمایی رسیدم
من از گرفتاری به رها رسیدم
نتیجه ها طی یک سالی که تا قدم هفتم پیش رفتم کلی نتیجه گرفتم درآمد 10 میلیونی رسوندن به درآمد 80 میلیونی رد پا در قدم چهارم گذاشتم من از درآمد های نجومی برخوردار شدم که البته با اندازه ذهنیت من رسیده به چهارصد میلیونی و این مسیر توحیدی منو رسونده به آرامش به روابط عالی. زندگی بهشتی
استاد ازتون ممنونم
که همیشه برای بهبود زندگی در حال تغییر هستند
و کلی ما هم دنبال شما تغییرات را از رد پاهای شما جلو اومدیم و بهترین ها رو دریافت کردیم
بنام رب جهانیان
سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنین
الهی صدهزار مرتبه شکر بابت
پروژه ی جدیدِ ارزشمندِ فوق العاده
الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر وجود نازنین اساتید عزبزم
این بهشت زیبا
دوستان توحیدی قشنگم
خدا میدونه ک چ اتفاق های فوق العاده ای تو راهه
چ تغییرات بزرگی
چ خیروبرکتی
جریانی از نعمت و ثروت سرازیر میشه ب سمتمون
دیشب از خدا درخواست کردم ک درک عمیق تری از قرآن و قانون بهم بده و اجازه بده ک درمدارش قرار بگیرم
ک امروز متوجه شدم از طریق کانال تلگرام ک پروژه جدید شروع شده
و اسمش درک عمیق تر قوانین خداوند
و چقددد سوپراییز شدم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ک بهم فرصت نوشتن دادی
نجوا میگفت بگیر بخواب فردا براش کامنت میزاری
ولی قلبم قبول نکرد هدایت شدم ب کامنت دوست عزیزمون آقای درویشی نیا و متن پروفایلشون واقعا رزقم شد
چقد انرژی گرفتم و ی پیغام از طرف خدا
ک زکیه فقط انجامش بده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز ی اتفاقی افتاد ک کم از معجزه نداشت برای من شاید برای بقیه خییلی بدیهی و طبیعی باشه
دیروز ک توفیلم آموزشی دیدم ک استاد داره با مانکن کارو اتو میکنه چقد کار زیبا تر و راحتر اتو میشه
با تمام وجودم موشک این خواسته رو پرتاب کردم ب جهان خخخخخخ
ک منمممم میخوام همین قد راحت کارمو حرفه ای اتو کنم
رفتم چن جا سرچ کردم ک مانکن پیدا کنم
اول دیوار و چک کردم بعد اینستا
دیدم نمیتونم هزینه 2 میلیون،1 ونیم
3 تومن رو بابتش پرداخت کنم
ی کم حالم گرفته شد گفتم اشکال نداره باهمین امکاناتی ک دارم باید کارو انجام بدم
خلاصه امروز باز فیلم آموزشی و دیدم
باز اون خواسته
رفتم سرچ کردم تو اینستا چنتا تولیدی مانکن دیدم
اونم چ مانکن هایی چشام قلبی شد
ی نیم ساعت داشتم نگاشون میکردم و قیمت گرفتم
باز اینا بالاتر بود ولی احساسم خوب بود
مخصوصا وقتی آجیم پارچه ساتن امریکایی بسیار زیبایی رو ک برام خریده بود آورد
دارچه توری صورتی ک داشتم و انداختم روش دیدم ک انگار برای همین ساخته شده
دقیقا ،حتی زیپ همرنگش
خییلی ذوق کردم براش گفتم من میخوام با مانکن درستش کنم دیگه کاری ب هیچی ندارم
من میخوام
من با مانکن باید بدوزم
بعد دیوارو چک کردم
اونایی ک دیروز پیام داده بودم یکی سوزن خور نبود
یکی 1 و 550 تومن
یکی هم کار کرده 700 تومن
دیدم بعد ی مدت کوتاه سومی جواب داد
آکهیش برای 3 هفته پیش بود
در کمال ناباوری گفت هنوز موجوده
عکسشو دیدم ،گفتم همین کارمو راه میندازه
خب ی مسئله ای ک بود من خونه روستامون بودم و ایشون اندیمشک
ازش پرسیدم میتونی بفرستی ب آدرسی ک میدم ،گفت اره
ب یکی از آجیام زنگ زدم. جریانو گفتم گفت باشه آدرس منو بده
خلاصه هماهنگی صورت گرفت
مانکن من با استیکر چش قلبی فراوان ب راحتی اومد خونه آجیم
وقتی ک رسید اون موقع 700 تومن و پرداخت کردم خداروشکر
چرا چون پولشو داشتم
چون خواهرم قبول کرد
چون اون خانم بهم اعتماد کرد
بعد از تحویل بهم شماره حساب داد
چون 735 هزار زدم اشتباهی
ک 34 تومنش و برام ریخت بحسابم
34 تومن پول اسنپ بود ک خواهرم پرداخت کرد
چون راحت و آسون همه چی اوکی شد
و ی روز بعد از پرتاب موشک خواسته ام و رسیدن ب احساس خوب اومد تو زندگیم
چون من اصن باورم نمیشد ی روز بتونم با پول خودم مانکن بخرم
چون فک میکردم نمیتونم از کارم پول دربیارم
ولی الان 700 تومن داشتم و تونستم باعشق پرداخت کنم این نشونه ثروته و فراوانی
من تونستم 4 میلیون پول بسازم
3 تومنش و دادم جای بدهی هایی ک داشتم خداروشکر
و این هم زمانی ها همه کار خداونده
وقتی کارها داره راحت انجام میشه یعنی خدا داره کارها رو انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز کیان ی کتاب ک درمورد بدن انسان بود آورده بود همراش خونه مون
ی سری اطلاعات توش بود ک خیلی ادم و تکون میداد
یکیش این بود ک با هر گفتن ی جمله ی کوتاه 50 هزار سلول از شما میمیرد و 50 هزار سلول جدید متولد میشود
و بدن آدم اینقد هرروز داره ب روز میشه
الله اکبر
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم
مرسی ک بهم فرصت نوشتن دادی
عاشقتممم
سپاس استاد جانم
سپاس بانو شایسته جان
سپاس دوستان جانم
عاشقتونممم
درود استاد جان
میدونم این مدت خیلی کمکار شدم و واقعاً بابتش متأسفم.
سعی میکنم از این به بعد حضور پررنگتری داشته باشم و بیشتر مشارکت کنم.
راستش خودم واقعاً از خوندن کامنتهای بچهها لذت میبرم و حالم خوب میشه.
دوست دارم من هم بیشتر کامنت بذارم و آگاهیهایی که از آموزشهای شما گرفتم رو با بقیه به اشتراک بذارم؛
شاید حتی ذرهای بتونه برای کسی مفید باشه.
ممنون از فضایی که ساختید و از آگاهیهایی که بیدریغ منتقل میکنید
هرچی آدم آگاهتر میشه، میفهمه خیلی از قوانین خدا اصلاً مربوط به ظاهر زندگی نیست؛
مربوط به دیدنه !
به اینکه تو، دنیا رو چطوری میبینی، آدمها رو چطور قضاوت میکنی، و خودت رو چقدر میشناسی.
مثلاً یکی از مهمترین قانونها اینه که کورکورانه دنبال چیزی نری! خدا بارها گفته فکر کن، بفهم، تعقل کن.
نه اینکه هر چیزی که بقیه گفتن، همون رو بپذیری.
آدم ناآگاه راحت بازی میخوره، راحت قضاوت میکنه، راحت تعصب میگیره. ولی آگاهی، آدم رو آروم میکنه؛ قبل از حرف زدن، قبل از تصمیم گرفتن.
یا اینکه میگه مسئول فهم خودت باش. مسئولیت زندگیت رو بپذیر. خیلی وقتا دوست داریم تقصیر رو بندازیم گردن شرایط، خانواده، جامعه.
ولی قانون خدا اینه که تا وقتی نفهمی سهم خودت کجاست، جلو نمیری. آگاهی یعنی قبول کنی «من هم نقش دارم»، حتی وقتی سخت و دردناکه.
یه قانون مهم دیگه اینه که هر چیزی به اندازه ظرف فهم تو بهت داده میشه. برای همینه که بعضی جوابها دیر میاد. نه به خاطر اینکه خدا نمیخواد بده، چون اگه زودتر میاومد، بلد نبودی باهاش چیکار کنی. آگاهی که بیشتر میشه، درها هم آروم آروم باز میشن.
حتی اینکه میگه به احساست نگاه کن، نه فقط به ظاهر، یه قانون آگاهیبخشه. دو نفر ممکنه یه کار یکسان انجام بدن، ولی یکی رشد کنه و یکی درجا بزنه. چون نیت و احساس، جهت آگاهیه. خدا بیشتر از عمل، به سطح فهم پشت عمل نگاه میکنه. به احساست نگاهت می کنه.
یا قانون سکوت…
اینکه همیشه حرف زدن نشانه دانایی نیست. خیلی جاها خدا دعوت میکنه به گوش دادن، دیدن، صبر کردن. آگاهی توی سر و صدا رشد نمیکنه؛ تو مکث رشد میکنه.
کمکم آدم میفهمه قوانین خدا مثل تابلو راهنمایی نیستند که فقط بگن ایست یا برو. بیشتر شبیه چراغیه که کمک میکنه مسیر رو واضحتر ببینی. اگه نادیدهشون بگیری، ممکنه حرکت کنی… ولی توی تاریکی!
درک عمیقتر قوانین خدا یعنی بفهمی خدا میخواد بیدار زندگی کنی، نه فقط زنده باشی. میخواد بفهمی چرا رنج میکشی، چرا خوشحال میشی، چرا بعضی آدمها وارد زندگیت میشن و بعضیا میرن.
و وقتی این آگاهی میاد، دیگه قانونها سنگین نیستن. میشن کمک. میشن نور. میشن یه جور همراهی توی راهی که اسمش انسان شدنه.
مثلاً یکی از قوانین آگاهی اینه که هر چیزی که آزارت میده، اومده چیزی رو بهت نشون بده. آدم ناآگاه فقط عصبانی میشه، شاکی میشه، مقصر پیدا میکنه. ولی وقتی آگاهتر میشی، از خودت میپرسی: این درد دقیقاً کجای منو لمس کرده؟ شاید یه زخم قدیمیه، شاید یه توقع بیجوابه، شاید یه ترس پنهان. قانون خدا اینه که تا نبینی، رها نمیشی.
یا مثلاً توی رابطهها…
خدا نمیگه همه رابطهها قراره بمونن. قانون آگاهی اینه که بعضی آدمها میان تا تو خودت رو بشناسی، نه اینکه حتماً کنارت بمونن. وقتی اینو نفهمی، به چسبیدن تبدیل میشه؛ ولی وقتی بفهمی، حتی رفتنها هم معنا پیدا میکنن.
خیلی وقتا دعا میکنی یه چیزی زودتر اتفاق بیفته. ولی نمیشه. بعداً که نگاه میکنی میبینی اگه همون موقع میشد، یا غرورت میشکست، یا ظرفیتش رو نداشتی، یا آگاهیِ نگهداشتنش رو بلد نبودی یا اصلا یه اتفاق بدی می افتاد! قانون خدا اینه که اول فهم رو میده، بعد نعمت رو.
یا قانون قضاوت…
هر وقت سریع قضاوت میکنی، یعنی هنوز یهجاش رو نمیبینی. خدا مدام یادآوری میکنه که دید تو محدوده!
برای همینه که خیلی چیزا فقط با زمان روشن میشن. آگاهی یعنی قبول کنی همیشه تصویر کامل دست تو نیست.
حتی شکستها هم مثال واضح همین قانونن. شکست برای آدم ناآگاه یعنی تموم شد!! ولی برای کسی که داره میفهمه، شکست میشه جایی که غرور، خرد میشه و فهم عمیقتر میشه.
هر شکستی رشد نمیاره؛ اون شکستی رشد میاره که آدم توش بپرسه چی رو نفهمیدم؟
یه قانون خیلی ظریف دیگه اینه که جواب خیلی از سوالها توی تجربهست، نه توضیح. ممکنه صد بار بشنوی ” اعتماد به خدا خوبه”، ولی تا وقتی که مجبور نشی رها کنی، نمیفهمی معنیش چیه.
آگاهی بعضی وقتا فقط با زندگی کردن میاد، نه با خوندن.
و شاید مهمترین مثالش این باشه: هر وقت حس میکنی گم شدی، در واقع داری از یه سطح فهم از یه آگاهی رد میشی. سردرگمی پایان آگاهی نیست؛ مرزشه. قانون خدا اینه که قبل از روشن شدن، یه دوره تاریکی هست.
وقتی این مثالها رو کنار هم میذاری، میفهمی قوانین خدا بیشتر از اینکه بخوان بگن “چه کار بکن”، میخوان بگن “چطور ببین”!
و وقتی دیدت عوض میشه، انتخابهات هم عوض میشن، رنجهات معنا پیدا میکنن، و زندگی کمکم از یه اتفاقِ تصادفی، تبدیل میشه به یه مسیر قابل فهم.
خدا نمیخواد فقط اطاعت کنی؛ میخواد بفهمی.
ممنونم از شما استاد عزیزم، همیشه موفق باشید
سلام الی جان واقعاکیف کردم و تحسین برانگیزبوددرک واگاهیت ازقوانین جهان خیلی ازمسائلی که عنوان کردی خودمن باتمام وجوددرک کردم وتجربه کردم ویاداوری خیلی ازفرازونشیبهای زندگی من بودکه تک به تک بایک فاصله زمانی خداوندعلت وقوع هرکدام ازاونهارابه من الهام کردبهترینهاراازخداوندبرایت ارزودارم
امشب404/10/2
سلام استاد جونم.. خیلی خوشحالم که مجدد برای این فایل کامنت مینویسم
کامنت الانم فقط در مورد این جملست:
دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛ و خـــــودت عــمـــل نکــــردن
استاد جان چقدر این جملتون زیباست
و چقدر ما انسان ها عاشق این هستیم که فقط حرف بزنیم، حرفای قشنگ
اره تو ایراد گرفتن از دیگران عالی هستیم
انگشت اتهام گرفتن به سمت دیگری…..
تو بدی
تو مجرمی
ت. اشتباه میکنی
تووو….. تووو….. توو…
پس چرا من نه؟؟؟
چرا واقعااااا؟؟؟
چرا همیشه واقعا فکر میکنیم خودمون بی خطاییم و دیگری همش خطا کاره؟؟
یا حتی به یه اگاهی میرسیم به جای اینکه بگم چطوری عمل کنم تا نتیجه بگیرم
میگیم عههه اگه اینطوریه به فلانی بگم عمل کنه تا درست بشه
خب پس خودت چی؟؟ خوذت کی عمل میکنی؟؟
جواب چیه؟ میگیم نه من که خوبم
دقیقا همینیم « البته این مثالارو به خودم میزنم و مخاطبم فقط خودمم»
حتی موقع گوش دادن این فایلا تو سایت، استاد خیلی مثالا میزنن از جاهایی که اشکال داریم
بجای اینکه بگم عه این مشکل رو من دارم
میگیم: عه این مشکل رو مامانم داره، اون یکی رو پدرم داره
اون یکی رو هم که فلان فامیلمون داره….
اون یکی رو هم برادرم داره….
اصلا ادم های اطرافم همشون ناقصن
ـ
ولی ای ذهن ناقص بدون جز خودت کسی ناقص نیست
اگه ناقص نبودی دنبال دیگری نبودی….
یا حتی تو فایلایی که در مورد قانون صحبت میشه
بجای اینکه بگم
این قانون برای من چطور کار میکنه؟؟
میگم این قانون برای فلان معلول چطور کار میکنع؟؟
برای اعضای خانوادم که فلان جور هستن چطور کار میکنه؟؟؟
و هزاران جور مثال…
واقعا خود من خیلی مشکل دارم تو این قضیه
ولی یه مثال قشنگ که میگه:
هر وقت یه انگشت به طرفی کردی، بدون سه انگشت به طرف خودته»
واقعا مثال زیباییست….
مثالی که قشنگ با الگو بهت یاد اوری میکنه که:
بیرون ز تو نیست هر انچه در عالیم هست
از خود بطلب هر انچه خواهی که تویی
واقعا این جمله گوهر بارتون استاد خیلی بهم کمک کرد
اینقدر تکرار میکنم تا بره تو وجودم… تا نیمی از من بشه…
و تا وقتی که خودم عمل نکنم نخوام به کسی چیزی بگم
خیلی از شما سپاسگزارم استاد جان
« ردپایی جدید، »
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته عزیز و همه دوستان حاضر در این سایت إلهی
سپاسگزار اللهی هستم ک منو به این مسیر و این جمع هدایت کرد .
وقتی قرآن رو با دقت ریشهشناسی میکنی، یه نکته ظریف اما خیلی عمیق خودش رو نشون میده. هر جا سخن از «اراده» میاد، معمولاً با فعلهایی مثل «یُرید» روبهرو هستیم؛ یعنی تصمیم قطعی خداوند برای یک مسیر مشخص و یک گروه مشخص. این اراده، واکنش به انتخاب انسانهاست. نه اتفاقی و نه سلیقهای.
مثلاً جایی که انسانی آگاهانه خلاف جریان حقیقت حرکت میکنه، قرآن صریح میگه خداوند اراده کرده نتیجهی این انتخاب به خودش برگرده. این همون قانونه؛ قانون علت و معلول الهی. درست مثل بذری که کاشته میشه و ناگزیر ثمر خودش رو میده.
اما وقتی قرآن از «یَشاء» حرف میزنه، فضا فرق میکنه. اینجا وارد قلمرو «مشیت» میشیم؛ یعنی اجازهی وقوع. مشیت خداوند یعنی اینکه اگر خواستهی انسان با قانون الهی هماهنگ باشه، راه براش باز میشه. نه بهخاطر خواهش، بلکه بهخاطر همراستایی.
از نگاه قانون جذب، این دقیقاً همون لحظهایه که نیت، باور و عمل در یک فرکانس قرار میگیرن. خواستهای که فقط در ذهنه، هنوز اتفاق نمیافته؛ اما وقتی با قانون هستی هماهنگ میشه، وارد جریان میشه و اجازهی تحقق پیدا میکنه.
قرآن به ما یاد میده که خداوند «خواستنی» نیست که قانعش کنیم؛ خداوند «قانونگذار» هست. اگر در مسیر قانون حرکت کنیم، خواستههامون خودشون به جریان میافتن. نه با زور، نه با التماس؛ با فهم، انتخاب و همسویی.
اینجاست که دعا هم معنا پیدا میکنه؛ دعا یعنی اعلام آمادگی برای حرکت در مسیر قانون، نه درخواست شکستن اون.
سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم عزیز
من داشتم یکی از فایل های دوره دوازده قدم رو میدیدم و اومدم که کامنت بزارم توی اون قدم که یهو دیدم یه فایل جدید قرار گرفته روی سایت یه حسی بهم گفت اول اینو گوش بده بعد برو کامنت بزار وای واقعا خداروشکر که این فایل رو دیدم چقدر کامل بود این فایل و حال من و خوب کرد و باعث شد بدونم ترمز ذهنی من کجاست
چقدر این فایل قشنگ بود وقتی این فایل رو گوش میدادم به قول خود استاد قلبم باز شد از اگاه شدن واقعا خیلی قشنگ توضیح دادن استاد صددرصد زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم قانون جهان خیلی برام قابل فهم تر بود و اگاهی های من رو کامل کرد
یادمه من وقتی تازه وارد این مسیر شده بودم چون خانواده خیلی مذهبی دارم فایل های استاد رو اون قسمت هایی رو که درباره قران بود رو با صدای بلند میذاشتم که مادرم کنجکاو بشه و بیاد توی این مسیر و تقریبا همیشه باهاشون بحث میکردم مثلا اول میرفتم دراین مورد باهاش صحبت میکردم و خب مادرم اعتقادی به این چیزا نداشت کاملا ذهنیتش با من فرق داشت و در اخر اون صحبت ها تبدیل میشد به بحث و دعوا منم اون موقع زود اشکم در میومد با عصبانیت میومدم تو اتاقم و گریه و میکردم وای الان یادم میاد خنده م میگیره از کارام و من چقدر اون موقع ها از مسیر دور میشدم اما وقتی تمرکز کردم روی خودم و تغییر دادن خودم اتفاقات و شرایط یجوری برام تغییر کرد یه معجزه هایی رخ داد که هردفعه بهشون فکر میکنم از خوشحالی بغض میکنم و چشمام پر از اشک میشه
چقدر قشنگه زندگی وقتی قوانین رو بفهمی و واقعا به قول استاد بهشون عمل کنیم شجاعت عمل کردن رو داشته باشیم و تمام ایمان و اعتمادمون رو بدیم به خداوند رو شانه های خدا بشینیم و بریم بریم به سمت بینهایت فرصت و نعمت و فقط و فقط از مسیر رسیدن به نعمت ها لذت ببریم و فقط روی خودمون تمرکز کنیم تا تمام اتفاقات اطرافمون تغییر کنه
من درک کردم که خدا مارو خالق زندگی خودمون کرده و اگر در مسیر درست ماشیم با هدایت هاش یجوری خلق زندگیمون رو برامون اسون میکنه که دهنت باز میمونه واقعا وقتی با گوشت و استخون درک کنیم که وقتی توی مسیر درست و قوانین باشیم وقتی توی مدار درست باشیم خدا مارو به همه چی میرسونه اگر اینو با تمام وجودمون حس کنیم تمرکزمون رو میزاریم روی خودمون تغییر باور هامون و مسیر درست و اون موقع است که خدا تورو به خواسته هات میرسونه مثلا تو میخوای یکاری انجام بدی مثلا بری سرکار و خانوادت میگن به هیچ عنوان اجازه همچین کاری نداری اگه به جای ناراحتی و عصبانیت روی خودت و باورهات کار کنی یجوری خدا کارارو برات درست میکنه یجوری دل خانوادت رو نرم میکنه و به اون خواسته میرسی که شاخ در میاری و من این و بارها و بارها تجربه کردم فقط باید به خدا ایمان داشته باشیم تا به طور معجزه اسایی همه چی تغغیر کنه
اینا چیزایی بود که من با گوش دادن به این فایل و فکر کردن بهشون بهم یاداوری شد و انگار یه منبع نور توی قلبم روشن شد
بنام خداوند بخشنده مهربان واقعا درک کردم خداوند بخشنده مهربان هست وچقدر مدارا کرده به کافرین کافرین چه کسانی بودن کسانی بعد از این همه معجزه وراهنمایی از طرف پیامبران به شکل های مختلف خداوند اورده باز هم کافرین رد کردن وگفتن به شما ایمان نمی اوریم
چقدر زیبا خداوند نشان میده افرادی که به عنوان سوئ استفاده از این کتاب وارد قران شدن وهیچ خیری از این کتاب نبردن چقدر خداوند در قران میگه نماز کاری دشوار هست من متوجه این شدم نماز به معنای کنترل ذهن هست این درک من بود تا صفحه 30کتاب قران را خواندم چیزی جز راهنمای ساده از یک خداوند بخشنده مهربان که همش میگه خداوند بخشید به معدل های مختلف فلان قوم را چقدر زیبا میگه کسانی که روی ترس مساجد می رون چیزی جز ذلت وخواری نصیبشان نمی شود چقدر خداوند میگه خداوند تمام محیط وجود داره پس خداوند یک انسان نیست که همه جا باشه شکل یک انسان ببینه تو هر کجا که نگاه کنی خلقت خداوند را میبینم چقدر زیبا مگه کسانی که روی حسد وبرای اونا یکی شوی می خواهند که به حرف اونا گوش بدی که مشرک شوی گوش ندهید با ادم برخوردم که گفتن این چه راهی وواقعا می خواستن راه منصرف کنن
سلام به همه عزیزای دلم و استاد عزیزم،چقدر شیوا صحبت میکنید انقدر به دلم نشست که سجده ی شکر به جای اوردم در برابر بزرگی خدای قشنگم،و این جمله ی بسیار زیبا و تاثیر گذار رو توی دفتر شکرگذاریم نوشتم،خدایا من عاجزم تو هدایتم کن….
یه فیلمی میدیدم یه بخشیش گفت وقتی از خدا طلب عشق میکنی اونم ادم هایی سرراهت قرار میده که بهشون محبت کنی و عشق بورزی به اونها،جالب بود من سالها در پی عشق و محبت بودم اما اون انرژی رو به کسی نمیدادم که بخواد بهم برگرده،استاد جان نمیگم عالی اما از وقتی تغییر رو از خودم شروع کردم روابط عاطفیم با همسرم بسیااااار بهتر شده،و هیچ چیز عمیقا نمیتونه حال دلمو بد کنه اگرم بشه فورا حالمو تغییر میدم….با کمک شما استاد عزیزم که دستی از دستان خدا بودی خیلی حالم بهتره تو هرزمینه ای،و برای شغلم با تعلیمات شما تونستم یک مشتری جذب کنم،خیلی خوشحالم برای همون یک نفر سپاسگذار خدا هستم.چقدر برای من ارزشمند وقتی فکر میکنم که ما بندگان Vipخدابودیم که لایق هدایت دونستمون،خیلی ارزشمند و به خودم میبالم.اگر شما نبودین قطعا نمیتونستم.مثل یک پدر که دست بچشو میگیره تا اولین قدم هاشو برداره،عاشقتونم امیدوارم یروزی از نزدیک ببینمتون
سلام به استاد عزیزم و بهترین خانواده زندگیم
از خداوند میخوام که هدایتم کنه هم برای نوشتن و هم برای گذروندن این دوره الهی با تمرکز و عمق بیشتر
من یادمه اوایل که با فایل های شما آشنا شده بودم خیلی درک درستی نداشتم و چیزی که برام خیلی اهمیت داشت ظاهر جذاب و ویترین زیبا بود. منظورم کلماتی که در صحبت ها استفاده میشه و تزئیناتی که در صحبت ها به کار میره است
یه سری افراد هرچقدر شمرده تر و زیبا تر و به اصطلاح گوش نواز تر سخن میگفتن کشیده میشدم سمت اونا. وقتی با شما آشنا شدم ذهنم هر جمله ایراد میگرفت و میگفت : اینجا رو باید اینطوری میگفت، اونجا رو باید فلان میگفت و ازین ظاهربینی ها و هرچقدر گذشت و من نیازم به درک مطالب رو بیشتر میفهمیدم کمتر ازین ظواهر زیبا استقبال میکردم. هرچقدر هم بیشتر با عمق آشنا میشدم از دیگر اساتید دور میشدم و به شما و آموزه هاتون نزدیک تر میشدم
بعد کمه با موضوع باور ها آشنا شدم دیدم بابا اصلا یه عده ای هستن که اصلا تو بیزینسشون یه کلمه هم حرف نمیزنن. حتی کسانی رو پیدا کردم که در زمینه های شخص خودشون (غیر از موفقیت) اصلا تو ویدئو هاشون عمدا با لحن خشک و خنده داری حرف میزنن که از نظر قواعد سخنرانی شاید مضحک به نظر بیاد ولی نتایج خیلی بزرگی رو خلق کردن و دیدم که واقعا فرکانس و عمق مطالب هست که تاثیر میذاره نه خشگل حرف زدن. حالا زیبا سخن گفتن و مرتب و شسته رفته حرف زدن ایرادی بهش نیستا.. ولی اینکه ما کاملا به سمت زیبایی سخن رو بیاریم و در عمل خودمون اونطوری عمل نکنیم ایراد اصلی کاره.
من خودم همین مسئله رو داشتم. تا قبل از دوره احساس لیاقت خیلی این موضوع برام اهمیت بیشتری داشت. بهم میگفتن تو خیلی زیبا حرف میزنی و خیلی سخن ور خوبی هستی و اینا.. من خوشحال میشدم ولی وقتی به نتایجم نگاه میکردم و میدیدم که جای کار زیاد دارم در عمل، فهمیدم که حالا بد نیست که زیبا و خشگل حرف بزنم ولی اگر عملم با حرفم یکی نباشه مثل یک ویترینی هستم که همش ماکته و ظاهره
خدایا کمکم کن همیشه یادم بمونه و هر روز بیشتر بفهمم که بهت نیاز دارم و هیچوقت مغرور نشم و قبل از حرق زدن، خودم به اون حرفا عمل کنم.
برای قسمت های دیگه این فایل هم مینویسم به امید الله
عاشقتونم
در پناه الله باشید
به نام تنها معبودم که عاشقانه دوستش دارم.
سلام به دوستان و استاد عزیزم
ممنونم از قرار دادن پروژه جدید دیگر
به نظرم یکی از مهمترین موضوعی که از دوره دوازده قدم یاد گرفتم و خیلی تکرارش کردم اینه هیچکس در زندگی من نقشی نداره و منم در خوشبخت کردن دیگران هیچ نقشی ندارم.
از همون جلسه ای که استاد درموردش صحبت کردن بدون مقاومت قبول کردم و الان یکی از باورهایی هست که ساختمش.
من قبل آشنایی با استاد با خانمی آشنا شدم که جلسات شکرگزاری می گذاشت و کمی سربسته توضیح میداد و میدیدم چقدر قشنگه و برای بقیه میگفتم و توضیح میدادم و براشون فایل میفرستادم اما ذره ای تغییر در وجودشون نبود بعد حالت ناامیدی داشتم و…
بعد از آشنایی با استادم و فهمیدن این موضوع اصلا برام مهم نیست که به بقیه بگم چه خبره چون همینطور که من هدایت شدم قطعا هر کسی بخواد خداوند قشنگ هدایت میکنه.
باور داشتن به این موضوع احساس سبکی خوبی بهت میده و این بارسنگین مسئولیت رو اول اون جاده قشنگ رها میکنی و سوت زنان در مسیر زیبای هدایت قدم میزنی و لذت میبری.
یکی دیگه از موضوعات مهمی که با شروع دوازده قدم در من شکل گرفت از بین رفتن تصویر خشنی که از خدا در ذهنم بود. خدایی نامهربان و ناعادل که فقط به قشر خاصی پول و سلامتی میده و بقیه باید با گریه و لابه ازش چیزی بخوان و اگر دلش سوخت بهش بده.
این تصاویر و ذهنیت از بین رفت.
الان خدایی رو میشناسم که مهربان و عادله و عاشقانه دوستش دارم. خدایی که براحتی ازش میخوام و دیگه کسی دیگر رو واسطه بین من و خودش قرار نمیدم. خدایی که جهان رو با قوانین دقیق و عادلانه آفریده و به هر کسی به اندازه ظرفیتش نعمت میده. پس من برای دریافت نعمت بیشتر باید ظرفم رو بزرگتر کنم و گرنه نعمت الهی در جهان جاری است.
این باور که هیچکس نمیتونه به تو آسیب بزنه و این باور مسخره چشم زخم که هنوز هم رایجه که من دیگه بهش باور ندارم چون هیچکس قدرتش از خداوند متعال بالاتر نیست.
اتفاقا چند روز پیش تو جمع خانوادگی از چشم زخم حرف زدن که جاریم گفت مردم چشم ندارن ببینند ما دور هم جمع میشیم و من تو دلم خندیدم و فقط گفتم چشم زخم وجود نداره گفت تو قرآن هم هست گفتم تو چه آیه ای اومده گفت وان یکاد
دیگه ادامه ندادم و رهاشون کردم یادمه استاد تو دوره دوازده قدم گفتن مردم معنی آیه وان یکاد رو نمیدونن و میگن درمورد چشم زخم هست. حالا جالب اینجاست که جاریم دوره تفسیر کل قرآن هم شرکت کرده، من دست از قانع کردن افراد برداشتم.
خدا جونم شکرت که با مفهوم انشاالله آشنا شدم،.
خداجونم شکرت من رو در مسیر هدایت قرار دادی درسته هنوز نتایج عالی نگرفتم و گاهی در روز یادم میره و عصبانی میشم هنوز، اما زود برمیگردم و احساس سرزنش و ناراحتی ندارم. چقدر این مسیر زیباست. چقدر این آگاهی ها نشون میده میشه بهتر زندگی کرد. میشه راحت به خواسته هامون رسید فقط باید روی خودمون کار کنیم و حواسمون از اطرافیان برداشت و روی خودمون تمرکز کنیم.
مولانا شمس را گفت:
چه شد به آرامش رسیدی؟!
شمس پاسخ داد:
وعده بر این شد که خودم را آرام کنم،
نه جهان اطرافم را،
امّا معجزه شد
و جهان اطراف نیز آرام گشت…
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانوم شایسته
این جلسه اینقدر پند آموز بود که اگر در مدار آن نباشی هیچ نمیتوانی بنویسی نمیتوانی حتی مطالب را درک کنی
خیلی تبریک میگم به همه آنهایی که کامنت نوشتن
من که انگیزه بسیار بالایی برای نوشتن کامنت دارم یکی دو روز اصلا نمیتونستم بنویسم
فقط فکر کردم و فکر کردم
صحبت های استاد خیلی منو به فکر برده به مسیری برد که من چطور هدایت شدم
چطور از مسیر منجلاب به بهشتی ترین مسیر هدایت شدم
أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾
آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راهِ] هدایت اند و آنانند که رستگارند. (5)
سوره بقره آیه 5
استاد منو بردین تو قدم های اولیه که قدم برداشتم برای هدایت دریافت کردند
واقعا هیچ کس نمیتونه کسی را نجات دهد یا به گفته استاد هیچ ما رسالتی برای هدایت دیگران نداریم
امروز با دوستی که در سایت استاد است صحبت میکردم
اوشون از فایل بنر سایت صحبت کرد
و یک مقداری از آیات سوره بقره. رو با معنی آن رو از گوشی اش برام پخش کرد
اصلا داشت انگار خدا با من صحبت میکرد
و اونجا با آیات انس رفتم و تونستم مطالبی. را در ذهنم بسازم و الان که دارم کامنت مینویسم
قدم های اولیه من از دوره دوازده قدم شروع شد
دوره تکاملی که واقعا مسیر تکامل را بهم آموزش داد
مسیری که من را به خداوند نزدیکتر کرد
جلسات قرآنی که طی میکردم باز خودم هم داخل قرآن دنبال تایید کردن مطالب بودم در ذهنم و همانطور پیش رفتم
نتیجه ها همانطور که استاد گفتند شش ماه یک سال با من باشین اگر نتیجه ها زندگی تون تغییر نکرد دیگه ادامه نده
استاد گفتند چند سالتونه سی سالته سی سال با ذهنیت خودت پیش رفتی یک سال با ذهنیت من پیش برو و همانطور هم شد
الان سه ساله دارم با ذهنیت عباسمنشی زندگی میکنم
و خدا را بیشتر در کنارم احساس میکنم
استاد
بعد از شش هفت ماه من از کارگری به کارفرمایی رسیدم
من از گرفتاری به رها رسیدم
نتیجه ها طی یک سالی که تا قدم هفتم پیش رفتم کلی نتیجه گرفتم درآمد 10 میلیونی رسوندن به درآمد 80 میلیونی رد پا در قدم چهارم گذاشتم من از درآمد های نجومی برخوردار شدم که البته با اندازه ذهنیت من رسیده به چهارصد میلیونی و این مسیر توحیدی منو رسونده به آرامش به روابط عالی. زندگی بهشتی
استاد ازتون ممنونم
که همیشه برای بهبود زندگی در حال تغییر هستند
و کلی ما هم دنبال شما تغییرات را از رد پاهای شما جلو اومدیم و بهترین ها رو دریافت کردیم
خدایا شکرت