درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













به نام خدا،خدای زنده، آگاه و مهربانی که در تکتک لحظههای زندگی ما حضور دارد
خدایی که اگر صادقانه به او تکیه کنیم، نهفقط شرایط، بلکه «شخصیت» ما را آرامآرام میسازد..
خدایی که ما را از وابستگی به غیرِ خودش آزاد میکند و طعم عزت واقعی را میچشاند…
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرانقدر و آگاهم، جناب عباسمنش عزیزو بزرگوارم
استادی که برای من فقط یک معلم نیست، بلکه یادآورِ هرروزهی توحیدِ عملی، تعهد به خود، و مسئولیتپذیری درونیست.
امروز میخوام کمی طولانیتر، خودمونیتر و از دلِ عمل براتون بنویسم؛ نه از جنس حرفهای قشنگ، بلکه از جنس مسیری که سالهاست دارم با خودم و خدای خودم میروم.
امروز فایلی که منتشر کردید و گفتید «تغییر شخصیت یکشبه اتفاق نمیافتد» دقیقاً بر جانو دلم نشست…
چون من این جمله روفقط نفهمیدهام، زندگیاش کردهام.
چهار سال است که خیلی جدی و گاهی خیلی سخت، روی خودم کار میکنم.
نه برای اینکه دیده شوم، نه برای اینکه کامنت قشنگ بنویسم؛
بلکه برای اینکه واقعاً «عوض شوم».
من با خودم عهد بستم اگر: – یک عصبانیت کوچک رو نتونستم از زاویهی درست ببینم و کنترلش کنم،
نیام حرفهای قشنگ بنویسم و ادعای رشد داشته باشم.
اگر: – خودم جلوی ورود نعمت رو به زندگیم گرفتم،
نیام الکی بگم «خدا خودش رزق را میرساند».
اگر: – یک روز با همسرم یا فرزندم درست رفتار نکردم،
نیام ادعا کنم که رابطهی ما گلوبلبل است.
در پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر»،
با خودم عهد بستم بینتیجه فقط حرف نزنم.
اول اصلاح، بعد بیان.
اول مسئولیت، بعد ادعا.
و نتیجه رو دیدم…
نه یکشبه،
نه نمایشی،
بلکه آرام، ریشهدار و واقعی.
دیشب خوابی دیدم که برای من ادامهی همین مسیر بود.
خواب دیدم شما از آمریکا آمدهاید و از بین میلیونها شاگرد، به خانهی مادربزرگ من تشریف آوردهاید؛ جایی که برای من نماد ریشهها، سادگی و فطرت پاک است.
با چادر رنگیِ گل گلی خدمتتون رسیدم، سلام کردم و دستتون رو بوسیدم. از خوشحالی بغض کرده بودم.
وقتی گفتند از طرف شما برایم هدیه آوردهاید، اولین واکنشم این بود که گفتم:
«استاد شاگرد زرنگ کم نداره… من هنوز اونقدر ساخته نشدهام که انتخاب بشم»
حتی در خواب هم، وقتی خواستید من رو در آغوش بگیرید، انگار ته دلم احساس لیاقت کامل نمیکردم؛
همون سختگیریای که سالهاست نسبت به خودم دارم.
اون فردی که خبر هدیه رو داد، با لحنی محکم گفت:
«حالا ببین چطور استاد هدیه روفقط به تو میده. تو از نظر استاد پذیرفته شدهای.»
و در همون حالِ اشک و شوق، متوجه شدم لباس عروس بسیار زیبایی بر تن دارم.
برای من، این لباس عروس یک نشانهی خیلی عمیق داشت؛
نشانهی یک تعهد تازه،
نشانهی ازدواج دوباره با خودِ آگاهترم،
نشانهی پاکی نیت در این مسیر،
و نشانهی ورود به مرحلهای جدید از زندگی که در آن،
دیگر وابسته نیستم،
دیگر طلبکار نیستم،
و بیشتر از همیشه به خدا تکیه دارم.
انگار این لباس میگفت:
«تو به یک پیمان عمیقتر با خودت و با خدا رسیدهای.»
استاد، برای من این خواب دقیقاً ادامهی همین فایلی بود که امروز منتشر کردید.
انگار همهچیز کنار هم قرار گرفت؛
این خواب،
این تعهد چندماههی بنیادین،
و نتایجی که هر روز واضحتر وارد زندگیم میشود.
اینها برای من یک نشانهی پررنگ بود؛
انگار یکی آرام اما محکم گفت:
«آیندهات روشن است؛ نگران شرایط حساس کنونی ایران نباش.»
ماجرای جالب ترِ این خواب برام این بود که توی کامنت
هام توی این چند روز اخیر نوشته بودم که گاهی با رفتن
خونه ی مادربزرگم احساس میکنم وقتی توی اون جمع
هستم از لحاظ فرکانسی پایین میام و مجبورم برای اینکه
تحت تأثیر قرار نگیرم صدای استاد رو توی گوشم بذارم،و
وقتی که خواب دیدم استاد از امریکا اومده خونه ی
مادربزرگم،این خواب رو برای خودم به این شکل تعبیر
کردم،که احتمالا همون چالش های توی جمع بوده که
من بیشتر روی خودم کار کنم و نخوام تحت تأثیر حرف ها
و رفتارهای اون جمع قرار بگیرم،و همون جا بوده که من
سعی کردم از رفتارهاشون درس بگیرم و بیشتر به رشد
شخصیتم فکر کنم و برعکس تموم اون رفتارها عمل کنم
و اون موقعی که استاد با ارامش توی یکی از اتاق های
مادربزرگم نشسته بود،و من هم آرامش بی نظیری توی
خواب داشتم،باخودم گفتم این شاید به این معنا باشه که
الان در مرحلهای هستم که اگر هم وارد اون فضا بشم،
فرو نمیرم.»
یعنی:
حذف آدمها توی ذهنم انجام شده،نه صرفا حذف فیزیکیِ اون ها…
وابستگی ها توی ذهنم قطع شده
اثرگذاری ها صفر شده
قضاوت و تأیید اون ها و توضیح دادن خودم قطع شده..
پس دیگه جنگ لازم نیست، فرار هم لازم نیست
و برای من جالب و عمیقتر از خودِ خواب، همزمانی هاست…
اینکه دقیقاً در همین روزها که دارم با تمام وجودم تلاش میکنم درست طبق قوانین خداوند زندگی کنم و از خودم یک شخصیت سالم، مستقل و توحیدی بسازم،
جلسهی 13 دورهی همجهت با جریان خداوند و فایل امروز شما دربارهی «یَشاء و یُرید» کنار هم قرار گرفت.
انگار این آموزشها، این خواب، و این حالِ درونی من،
همه با هم یک حرف واحد رو تکرار میکنن:
اینکه وقتی انسان نیتش رو خالص میکنه و میپذیره که خواستنِ واقعی، خواستنِ خداست،
دیگه تقلا نمیکنه،
دیگه نمیجنگه،
دیگه از آدمها و شرایط طلبکار نیست.
من این روزها دارم با گوشت و پوستم میفهمم که
وقتی نهایت تلاشم رو میکنم درست انتخاب کنم، درست واکنش نشون بدم و درست متعهد بمونم،
خداوند خودش «میچینه»؛
نه اونطور که من میخوام،
بلکه اونطور که به نفع رشد منه.
و چقدر این آیه با حال این روزهام هماهنگه:
«وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ»
و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و آنچه را بخواهد برمیگزیند.
(سوره قصص، آیه 68)
برای من، «یَشاء و یُرید» دیگه فقط یک مفهوم ذهنی نیست؛
یک تجربهی زیسته است.
تجربهی رها کردنِ کنترلهای بیمارگونه…
و سپردن انتخابها به خدایی که بهتر از من میدونه چه چیزی، چه زمانی و چگونه باید وارد زندگیم بشه
این همزمانیها برای من نشونهان
نشونه های اینکه وقتی جهت درون درست میشه،جریان بیرون هم آرامآرام همراستا میشه…
واقعا چندین ماهه که قلباً و عمیقاً حالم خوبه…
نه هیجانی،و نه تصنعی…واقعیه واقعی
در نود درصد مواقع، حالِ خوب دارم.
هر روز کمی آرامش بیشتر رو حتی بایک اتفاق بسیار ساده احساس میکنم
هر روز کمی مهربون تر از یک دقیقه قبلم دارم میشم
هر روز کمی شاکرتر از روزهای قبلم دارم میشم
گاهی وقتا اونقدر حسوحالم خوبه که حس میکنم تو بهشت زندگی میکنم…
انگار خدا داره با ظرافت، فقط اتفاقهای خوب رو برای ما میچینه.
و جالبتر اینکه همین حالا که دارم این کامنت رو مینویسم، سورهی حشر برای اذان ظهر شروع به خواندن کرد و این برای من یک تأیید دیگر شد؛
اینکه مسیرم درست است،
فقط باید با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه بدهم.آیاتی که انگار مُهر تأیید این مسیر بودند و دلم را قرصتر کردند:
«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ، هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ…
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ، لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ…»
او خداییست که جز او معبودی نیست؛
دانای پنهان و آشکار،
مهربان و رحیم،
مالک، پاک، سلامبخش و نگهبان،
آفریننده، پدیدآورنده و صورتبخش؛
و همهی نامهای نیکو از آنِ اوست.
برای من، شنیدن این آیات درست در آن لحظه، یک یادآوری عمیق بود:
وقتی «خالق، مُصوّر و مُدبّر» خداست،
وظیفهی من فقط این است که درست انتخاب کنم، درست تعهد بدهم و درست توکل کنم.
نه دل بستن به غیرِ او،
نه طلب عزت از بندگان،
نه نگرانی از آینده.
این آیات برای من گفتند:
تو در دست خدایی هستی که «سلام» است،
«امنیت» میدهد،
و آینده را زیباتر از تصور انسان میسازد.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم؛
چون وقتی او «هُوَ اللَّه» است،
دیگرههیچچیز جای نگرانی نداره.
دلم میخواد این آیه رو هزاران بار باخودو زمزمه کنم؛
آیهای که این روزها با تموم وجود لمسش میکنم:
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
و هرکس بر خدا توکل کند، خدا برای او کافی است.
(سوره طلاق، آیه 3)
و امروز با تمام وجودم میفهمم که
وقتی انسان دلش رو از تکیه به غیرِ خدا خالی میکنه،
خدا نهفقط «کافی» میشود،
بلکه زیباتر از تصورش، همهچیز رو میچینه؛
رزق، عزت، آرامش، روابط و امنیت دل.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم…
چون حالا میدونم وقتی خدا هست، هیچ کم نیست.
اینکه الان دارم این کامنت رو تو این ساعت منتشر میکنم به این خاطر هست که بیشتر به خوابم و به شخصیتی که ازخودم ساختم فکر کنم
میخواستم ظهر موقع اذان کامنتم رو ارسال کنم،بازهم
به خودم فرصت دادم ببینم چقدر میتونه این خواب با
تغییر شخصیتم هماهنگ باشه و بعد برای استاد تعریف
کنم
و به خودم آفرین گفتم که تو این چند ماه اخیر با کارکردن
روی پروژه ی تغییر را درآغوش بگیر و دوازده قدم و دوره ی هم جهت باجربان
خداوند واقعا ورژن رضایتمندانه ای از خودم ساختم
و تونستم رابطه ی بهتری رو با همسرو فرزندام و حتی
اطرافیانم بسازم
ولی این رو میدونم که باز و بازهم باید ورژن بهتری رو از
خودم بسازم
من جاه طلبم و بهتر ازینی که هستم باااید باشم ان شالله
با احترام و سپاس فراوان از شما استاد توحیدی و ارزشمندم
به نام خدا
سلام به دل بیدار و قلب آگاهت
آقای حمید عزیز
کامنتت فقط یک نوشته نبود؛ یک شهادت زنده بود از کسی که خدا رو نه با شنیدن، بلکه با زیستن و چشیدن شناخته..
از لابهلای کلماتت، توکلِ آرام، عجزِ شیرین، و یقینی میبارید که از تجربه با خدا میآید، نه از دانستنِ صرف.
خوندنش آدم رو یاد این حقیقت میندازه که هنوز میشه جهان رو الهی دید؛ خدا رو در باران، در باد، در ترسها، در ناتوانیِ انسان، و حتی در اشکهایی که بیاختیار جاری میشن.
این نگاه، هدیهی مطالعه نیست؛ ثمرهی همراهی صادقانه با پروردگار است.
خوشا به حال دلی که در هیاهوی دنیا، با دیدن آیهای، رعدی، بادی یا نشانهای، به سجده میافتد و غرورش فرو میریزه. نوشتهات خودش یک مراقبه بود؛ آرام، بیادعا و ریشهدار… از آن جنس ایمانهایی که بیصداست، اما عمیق و ماندگار.
سپاسگزارم از اینکه این حال ناب، این یاد خدا و این نگاه توحیدی رو با ما شریک شدی.
خدا این دلِ دیدهبانِ نور رو برای خودش حفظ کند
در پناه ربّ العالمین باشید
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ