اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدا،خدای زنده، آگاه و مهربانی که در تکتک لحظههای زندگی ما حضور دارد
خدایی که اگر صادقانه به او تکیه کنیم، نهفقط شرایط، بلکه «شخصیت» ما را آرامآرام میسازد..
خدایی که ما را از وابستگی به غیرِ خودش آزاد میکند و طعم عزت واقعی را میچشاند…
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرانقدر و آگاهم، جناب عباسمنش عزیزو بزرگوارم
استادی که برای من فقط یک معلم نیست، بلکه یادآورِ هرروزهی توحیدِ عملی، تعهد به خود، و مسئولیتپذیری درونیست.
امروز میخوام کمی طولانیتر، خودمونیتر و از دلِ عمل براتون بنویسم؛ نه از جنس حرفهای قشنگ، بلکه از جنس مسیری که سالهاست دارم با خودم و خدای خودم میروم.
امروز فایلی که منتشر کردید و گفتید «تغییر شخصیت یکشبه اتفاق نمیافتد» دقیقاً بر جانو دلم نشست…
چون من این جمله روفقط نفهمیدهام، زندگیاش کردهام.
چهار سال است که خیلی جدی و گاهی خیلی سخت، روی خودم کار میکنم.
نه برای اینکه دیده شوم، نه برای اینکه کامنت قشنگ بنویسم؛
بلکه برای اینکه واقعاً «عوض شوم».
من با خودم عهد بستم اگر: – یک عصبانیت کوچک رو نتونستم از زاویهی درست ببینم و کنترلش کنم،
نیام حرفهای قشنگ بنویسم و ادعای رشد داشته باشم.
اگر: – خودم جلوی ورود نعمت رو به زندگیم گرفتم،
نیام الکی بگم «خدا خودش رزق را میرساند».
اگر: – یک روز با همسرم یا فرزندم درست رفتار نکردم،
نیام ادعا کنم که رابطهی ما گلوبلبل است.
در پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر»،
با خودم عهد بستم بینتیجه فقط حرف نزنم.
اول اصلاح، بعد بیان.
اول مسئولیت، بعد ادعا.
و نتیجه رو دیدم…
نه یکشبه،
نه نمایشی،
بلکه آرام، ریشهدار و واقعی.
دیشب خوابی دیدم که برای من ادامهی همین مسیر بود.
خواب دیدم شما از آمریکا آمدهاید و از بین میلیونها شاگرد، به خانهی مادربزرگ من تشریف آوردهاید؛ جایی که برای من نماد ریشهها، سادگی و فطرت پاک است.
با چادر رنگیِ گل گلی خدمتتون رسیدم، سلام کردم و دستتون رو بوسیدم. از خوشحالی بغض کرده بودم.
وقتی گفتند از طرف شما برایم هدیه آوردهاید، اولین واکنشم این بود که گفتم:
«استاد شاگرد زرنگ کم نداره… من هنوز اونقدر ساخته نشدهام که انتخاب بشم»
حتی در خواب هم، وقتی خواستید من رو در آغوش بگیرید، انگار ته دلم احساس لیاقت کامل نمیکردم؛
همون سختگیریای که سالهاست نسبت به خودم دارم.
اون فردی که خبر هدیه رو داد، با لحنی محکم گفت:
«حالا ببین چطور استاد هدیه روفقط به تو میده. تو از نظر استاد پذیرفته شدهای.»
و در همون حالِ اشک و شوق، متوجه شدم لباس عروس بسیار زیبایی بر تن دارم.
برای من، این لباس عروس یک نشانهی خیلی عمیق داشت؛
نشانهی یک تعهد تازه،
نشانهی ازدواج دوباره با خودِ آگاهترم،
نشانهی پاکی نیت در این مسیر،
و نشانهی ورود به مرحلهای جدید از زندگی که در آن،
دیگر وابسته نیستم،
دیگر طلبکار نیستم،
و بیشتر از همیشه به خدا تکیه دارم.
انگار این لباس میگفت:
«تو به یک پیمان عمیقتر با خودت و با خدا رسیدهای.»
استاد، برای من این خواب دقیقاً ادامهی همین فایلی بود که امروز منتشر کردید.
انگار همهچیز کنار هم قرار گرفت؛
این خواب،
این تعهد چندماههی بنیادین،
و نتایجی که هر روز واضحتر وارد زندگیم میشود.
اینها برای من یک نشانهی پررنگ بود؛
انگار یکی آرام اما محکم گفت:
«آیندهات روشن است؛ نگران شرایط حساس کنونی ایران نباش.»
ماجرای جالب ترِ این خواب برام این بود که توی کامنت
هام توی این چند روز اخیر نوشته بودم که گاهی با رفتن
خونه ی مادربزرگم احساس میکنم وقتی توی اون جمع
هستم از لحاظ فرکانسی پایین میام و مجبورم برای اینکه
تحت تأثیر قرار نگیرم صدای استاد رو توی گوشم بذارم،و
وقتی که خواب دیدم استاد از امریکا اومده خونه ی
مادربزرگم،این خواب رو برای خودم به این شکل تعبیر
کردم،که احتمالا همون چالش های توی جمع بوده که
من بیشتر روی خودم کار کنم و نخوام تحت تأثیر حرف ها
و رفتارهای اون جمع قرار بگیرم،و همون جا بوده که من
سعی کردم از رفتارهاشون درس بگیرم و بیشتر به رشد
شخصیتم فکر کنم و برعکس تموم اون رفتارها عمل کنم
و اون موقعی که استاد با ارامش توی یکی از اتاق های
مادربزرگم نشسته بود،و من هم آرامش بی نظیری توی
خواب داشتم،باخودم گفتم این شاید به این معنا باشه که
به نام خداوند مهربان.سلام خدمت همه خوبان. استادجان خدایا شکرت که زمستونمون روبا این پروژه زیبا داریم طی میکنیم.خدایا شکرت که داره خیلی بهم خوش میگذره وهی در حال خلق تجربه های جدید هستم ودر مسیر رسیدن به یکی از اهداف چندین ساله ام که پیشرفت در آشپزی وساخت مدلهای جدید بود هستم.ایتقدر ذوق دارم که صبح پامیشم میگم امروز ساخت چی رو تجربه کنم چند روز پیش اولین کالباس خونگی رو با گوشت خالص مرغ درست کردم که خیلی خوب شده بود وراضی بودم واین تجربه ها خیلی داره روی اعتماد به نفسم تاثیر میزاره که من هم از پسش برمیام.
به این حد از ایمان رسیدم که میگم دیگه از پس ساختن هرچی برمیام وقبلا تو ذهنم ساختن خیلی چیزا اصلا قابل باور نبود تا اینکه پاشم درست کنم.
الان وقتی مربی کاربقیه رو تو کانال میزاره منم میگم اینا با همین اموزشها تونستن پس منم میتونم.وخیلی دارم موقع کار لذت میبرم با وجودی که بچه دوساله ام موقع کار خیلی مزاحمم میشه وهمش میگه بغلم کن ولی با همه این شرایط ادامه میدم .
واما نکته مهم این فایل که باور داشته باشم اگر در مسیر درست حرکت کنم بدون شک نتیجه خواهم گرفت اون موقع بدون اینکه نگران نتیجه باشم حرکت خواهم گرفت.
استاد من این رو تجربه کردم موردی بوده که طبق قانون های سازمان استخدامی نباید ارائه میکردم ولی من از همون اول که اینقدر ایمانم به خدا زیادبود که خودش کار من رو درست میکنه واون تاریخی که تو مدرکم درج شده رو خدا کاری میکنه که بهش توجه نکنن این اتفاق افتاد وکارم درست شد وقانون ایمان وتجسم زد رو دست قانون استخدامی وپیروز شد.
اگر من مطمئن باشم که تغییر کنم دنیای بیرون هم تغییر میکند دیگه اما واگر ندارم وحرکت میکنم.
استاد عزیز صبحم رو با احساس خیلی خوب وشکر گزاری شروع کردم از اون مدلهایی که تو پوستت نمیگنجی تا الان که فوق العاده راضی هستم این پسرم که همیشه میگه بغلم کن و وصل به من هست وگوشی رو همیشه میگیره و نمیذاره مثل قبل توسایت باشم امروز اصلا به من وگوشی کاری نداشت وباعث شد خوشحالیم بیشتر بشه رفتم بیرون اومدم دیدم دخترم ظرفها رو شسته خوشحالتر شدم .تو یه هوای آفتابی وزمین پوشیده از برف پیاده روی کردم وشکر گزاری تا رسیدم به بیمارستان که خیلی لذت بخش بود والان چندساعته که خلوته وخبری نیست ومن از این فرصت سکوت وتنهایی استفاده کردم قسمت 3 رو گوش دادم وکامنت نوشتم واین حس خوشحالی بیشترشد.
واقعا استاد حقیقت داره وقتی در هر فرکانسی باشی شرایطی پیش میاد که همون تقویت میشه.
یه مورد برعکس هم بگم چند وقت پیش وقتی اومدم شیفت انرژیم پایین بود وذهنم نا آرام بود من پونزده تا مریض از ریکاوری تحویل بخش دادم که موقع تحویل حتما باید دستور پزشک داخل پرونده باشه ،یکی از پرونده مریض ها رو ندیده بودم که همون اتفاقا دستور پزشک نداشت وپرستار موقع تحویل اعتراض کرد وهمون لحظه سوپروایزر داخل اتاق عمل واون هم قضیه رو فهمید که من اصلا دوست نداشتم که بفهمه بعد این همه تجربه کاریم حواسم نبوده.
همونجا به خودم گفتم ببین فرکانس خوب نیست وداره چه هماهنگی هایی رخ میده که همین احساس ناجالبت ادامه دار وتقویت بشه.
چقدر خداروشکر میکنم برای منطق های درستی که ذهنم داره کم کم باور میکنه
براساس جلسات قرآنی دوره ی مقدس 12قدم نسبت به سیستمی بودن خدا و قانونمندی جهان….
چقدر خداروشکر میکنم که مهمترین هدف زندگیم بهبود شخصیتم هست
واقعا نیازمند جهادی اکبر وارداه ای پولادین هست
شخصیت فقط الگوی ظاهری رفتاری من نیست
فقط ویژگیهای درونی من نیست
تو دوره ی مقدس 12قدم متوجه شدم که
شخصیت یه پکیج هست از الگوی پایدارِ افکار من و احساس های من و واکنش های من در اتفاق ها و انتخاب های من در زندگی .
همبن قدر گسترده و نامحدود..
واسه همینه که استاد جانم تاکید میکنین همیشه باید به فکر بهبود دائمی شخصیتم باشم و بپذیرم که تغییردادنش تکاملی هست تا ذهنم اذیتم نکنه
و از روی عجله
دنبال نتایج در کوتاه مدت نباشه !!!
طبیعیه به میزان تغییر شخصیت نتایج زندگیم
تغییر میکنه .
نه اینکه منه فاطمه یه هفته تمرکز به زیبایی و داشته هام گذاشتم و توقع دارم که نتیجه ای بزرگ تحویل بگیرم !!!
به میزان همون یه هفته ، انرژی واحساس خوب جهان تحویل من میده
و بقیه اش ادامه دادن منه و مستمر بودن منه
و ثابت قدم بودن منه
نه اینکه ذهنمو همراهی کنم که خب دیگه من توجه به زیبایی کردم و نتیجه نگرفتم و پرونده شو ببندم !
این جا همون جایی بود که اوایل ذهنم میخواست اذیتم کنه و من شروع کردم دونه به دونه نتایج کوچیکمو روزانه نوشتن و سپاسگزاری کردن بابت شون برای رسیدن به احساس خوب وآرامش بیشتر ،
هر بازتاب شرایط بیرونی رو حاصل فرکانس های خودم بدونم و آگاه باشم که شخصیت درونی م روبه رشد هست یانه !!
جهان بازتاب فرکانس های منه..
پس اگه اتفاقات خوب پیش میره یعنی
داره شخصیت کم کم بهتر تغییر میکنه و اگر اوضاع نامناسبه باید حواسمو جمع کنم و ببینم کانون توجه وافکارغالبم چیه ؟!
و ذهنمو عادت بدم که با تغییر شخصیت بهتر وپایدارترم نتایج بزرگتر از راه میرسن
و باید ادامه بدم و ادامه وادامه و ادامه…
اینکه چندسال باورم این بوده که اگه خدا بخواد
و اگه خدا صلاح بدونه …
حالا باید باورمو تغییربدم که خدا هرچیزی که من بهش توجه کنم ،بهم میده حالا خوب یا ….
هر مسیری که قدم بردارم خدا هدایت میکنه حالا درست یا ….
جایگزین کردن این باور درست با باور های قبلی که نادرست بودن ، زمان میبره و یه فرآیند تکاملی هست
اینکه من خالق زندگیم هستم و بر اساس توجهم به افکارغالبم ، زندگیم واتفاقاتم خلق میشه و هر چیزی که بهش توجه کنم بیشتر از اصل اون چیز وارد زندگیم میشه وباورهای من حاصل کانون توجه فکرهامه…
شاید به ظاهر فکر میکنم که بهش رسیدم
و متوجه میشم که تو همین مورد خیلی جای کاردارم خیلی نیاز هست که افکارمو
آگاهانه رصد کنم تا متوجه بشم چه میزان
توجه من از ناخوداگاهم هست !!!
استاد جانم شما همیشه بیان میکنید که
بچه ها با خودتون روراست باشید
خودتون کاملا فرکانس هاتون میشناسید
از کجا ؟از بازتاب اتفاقات زندگی
و حالا منه فاطمه ، اگه قبلاً زود ناراحت میشدم
و الان زودتر آرام میشم
اگه قبلاً توضیح اضافه میدادم والان سکوت میکنم
اگه قبلاً خودت را مقصر میدانستم و الان مکث میکنم و خودسرزنشی نمیکنم
اگه قبلا عالم و آدم مقصر میدونستم و این روزها دارم یادمیگیرم که همه چیز از خودمه و
انگشتم به سمت خودمه
اگه قبلا دنبال پیدا کردن عیب و ایراد دیگران بودم و این روزها دارم ویژگیهای مثبت شون با دقت میبینم و می نویسم وتحسین میکنم
سلام فاطمه جانم حالت چطوره رفیق بهشتی و زیبای من ؟
امیدوارم حالت مثل همیشه عالی باشه و دستت تو دست خدا :)
فاطمه جونم از اول تا آخر کامنتت حس کردم رو به روم نشستی و داری با من حرف میزنی این احساس نزدیکی از راه دور .. این احساس فوق العاده کاری کرده که من فاصله ای حس نکنم بین خودم و رفقای غار حرا :)))) انگار تک تک تون خود من هستید وقتی کامنت های خودت یا بقیه رو می خونم لبخند به لبم میاد ..گاهی ذوق زده میشم گاهی هم اشکام روان میشن من خدا رو تو کامنت هاتون می بینم حس میکنم الله اکبر از این انرژی مثبتی که همه جا هست البته اگه من باهاش یکی بشم بهش وصل بشم .
فاطمه قشنگم عزیز دلم رفیق جانم من همیشه ازت یاد گرفتم همیشه الگو برداری کردم و برای تک تک کامنت هات ازت ممنونم ، الهی که همیشه دلت خوش و اشکت از سر شوق باشه .
راجب آیههایی که مربوط به اراده خداونده اونم یه توضیح کوچیکی اگه میشه بدیم بعد بریم سراغ رزق
ببین اون جاهایی که در مورد کافران صحبت میکنه مثلاً میگه ما اراده کردیم که این بلا سر کافران بیاد
ما اراده کردیم که این عذاب بر اونها نازل شود
تو حالت مثبتش ما اراده کردیم که مومنان این شرایط رو داشته باشن
در واقع اونجایی که میاد یه گروه مشخصی رو نام میبره یعنی گروهه رو میگه یا مومنان یا کافران یا مشرکان یا متقین
میاد یه گروهی رو نام میبره از کلمه اراده استفاده میکنه نه از مشیت،
میگه ما اراده کردیم که این اتفاق بیفته برای این گروه به واسطه اعمالشون
به واسطه ایمانشون
به واسطه رفتارشون
ما اراده کردیم که این اتفاق براشون بیفته
و میفته
ما تو زندگیمون هم داریم میبینیم آدمهایی هستن که از مسیر نادرست رفتن
حالا دزدی کردن کار نادرست کردن مسیر نادرست رفتن یه چند صباحی شاید وضعشون خوب شده باشه یه دو تا ماشین هم زیر پاشون گذاشتن ما دیدیم چه بلایی سرشون اومده دیگه
این همه ما الگو داریم
آدمهای نامناسبی که رفتن سراغ فروش مواد مخدر یه مدتی هم حالا وضعشون خوب بود یه مدتی هم فلان بود بعد دیدیم چه بلایی سرشون اومد به چه بدبختی افتادن توی همه زمینهها
توی همه زمینهها ما الگوش رو دیدیم که وقتی شما در مسیر نادرست قرار میگیری اراده خداوند هست که پاسخ بده به مسیر نادرست
وقتی در مسیر درست قرار میگیری اراده خداوند هست که پاسخ بده در مسیر درست اراده زیر مجموعه مشیتِ،
مشیت یک قانون کلیِ،
اراده میاد اون قانونه رو یه ذره توضیحش میده
مشیت یه قانون کلیِ که توی جهان هست،
در واقع وقتی آدم درک میکنه قوانین خداوند رو
تا قبل از اون که من با این مباحث آشنا بشم من هیچ ذهنیتی نداشتم به قانونمندی جهان مثلاً فرض کن شما میخوای بری سند
خونه ات رو بگیری
مثلاً یه خونه میخوای بسازی میخوای بری شهرداری چیز کنی
چون احساس میکنی که قانون که درست و حسابی نیست
ممکنه یارو گیر بده بگه این پی ات کج بود مجوز فلانت ایراد داشت بهمانت ایراد داشت میدونی یه دل نگرانی داری که میخوای بری پایان کار رو بگیری
میخوای بری فلان کارو انجام بدی میگی نکنه الان یه چیزی توش در بیاد
چون احساس میکنی قانونه واضح نیست قانونه مشخص نیست
مثلاً اون کسی که مامور دادن مجوزه اون میتونه از خودش یه چیزی در بیاره خیلی قانون واضح نکرده قضیه رو
به خاطر همین نگرانی داریم توی خیلی مسائل،
بعد وقتی من اومدم با این مسائل آشنا شدم که قانونی هست توی جهان که تغییری نمیکنه و اصلاً هیچ کسی نمیتونه از این قانون تخطی کنه و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم بدون شک من نتیجه خواهم گرفت
اصلاً اون موقع من میدونی اصلاً موتور روشن شد
موتور تو مسیر قرار گرفتن و نگران نتایج نبودن
مثل این میمونه که مثلاً شهردار بهت بگه که اگر تو این خونه رو بسازی من بهت مجوز میدم امضا تموم شد رفت، به فرض،
اون وقت نگران نیستی که نکنه حالا ما رفتیم زمین رو بخریم حالا بعداً مجوز ساخت ندادن نکنه بگن اینجا کشاورزی اینجا منابع طبیعی فلانه بهمانه،
دیگه میری با تمام وجود میگی آقا میسازیم و سندشم میدن
وقتی من تو این حالت رفتم که من تو مسیر درست حرکت کنم و قوانین رو درک کنم و عمل کنم دیگه نتایج میاد من نگران نباشم برای نتایج خیلی قدرت عملگراییم رفت بالا خیلی با ایمان بیشتری حرکت کردم و بعد نتایج خودش اومد
بعد نتایج خودش اومد همین جوری بهتر و بهتر شد
به اندازهای که من تونستم
چون آدم نمیتونه
هیچکس نیست که بگیم 100 درصد داره به قوانین خداوند عمل میکنه
هیچ پیامبری نبوده نیست و نخواهد بود
ما یه چیزی بین صفر و یکیم
خداست که فقط یکِ
ما یه چیزی بین ایناییم
هیچکس نیست که بینقص باشه
هیچکس نیست که بی ایراد باشه
هیچکس نیست که تمام قوانین را از صفر تا صدش رو درک کنه
ما توی نهج البلاغه میخونیم حضرت علی چقدر با خدا صحبت میکنه
خدایا منو ببخش به خاطر این ایرادم
به خاطر این گناهم
به خاطر این موضوعم
هیچ کسی در جهان نیست
توی قرآن هم بارها و بارها پیامبران را خداوند به شکلهای مختلف گوششون رو پیچونده
مثلاً به نوح میگه به پیامبر اسلام هم میگه به نوح هم میگه
میگه جاهل نباش
به پیامبر اسلام هم میگه جاهل نباش
هیچ کسی نیست که بگیم قوانین رو 100 درصد میدونه و داره عمل میکنه
اولأکسی نیست که صد در صد بدونه
دومأ که هیچکس با اختلاف خیلی بیشتر نیست که بتونه عمل کنه
به خاطر همین ما میتونیم به اندازهای که میفهمیم به همون اندازه به قوانین عمل کنیم و به همون اندازه نتیجه بگیریم
حالا هر چقدر که بهتر عمل کنیم بهتر نتیجه میگیریم
ولی هیچ وقت نتایج،
بگیم که نتایج پرفکته
یا مثلاً ما در دنیای مادی به جاودانگی میرسیم
یا به چیزی شبیه این میرسیم
ما نداریم
خاصیت دنیای مادی خاصیت عدم جاودانگیِ،
خاصیت مرگِ،
خاصیت تولد و مرگِ،
خاصیت نیستیِ،
این نیست که بگیم یه حالتی میشه که تا ابد هست
خوبی این مسیر هم همینه
وقتی ایمان داشته باشه حرکت کنه نتایج میاد
هی با نتایج و با حرکت و با اون الهاماتی که بهت میشه و با اون هدایتی که دریافت میکنی هی بهتر میشی
مثل ابراهیم دیگه
ما داستانش رو تو ابراهیم داریم تو داستان حضرت ابراهیم
توی اون زمانی که میخواد درک کنه خدا رو یا رب رو درک کنه میاد ستارهها رو میبینه میگه اینا چقدر نور دارن این رب منه
بعد افول میکنن میگه انی لا احب الافلین نه ستاره نیست،
بعد ماه رو میبینه میگه این ربه
بعد میگه اینم افول میکنه میگه نه
بعد خورشید رو میبینه میگه این خیلی پرنورتره این خداست بعد اونم افول میکنه میگه نه
بعد میگه خدایا خودت به من بگو تو کی هستی
همون بحث عاجز بودن که گفتیم توی ان ای میاد میگه من عاجزم
اولش میخواست با مغز خودش بفهمه گفته نه
بعد دیده نمیفهمه گفته خدایا تو به من بگو یعنی آروم آروم تکاملی داره چیکار میکنه داره درک میکنه یه سری چیزها رو هی بهتر میشه بعد تصحیحش میکنه مسیر رو
زندگی همینه
برای منم زندگی همین بوده
حالا بعضیها انتظار دارن همون اول نتایج عالی بگیرن
همون اول میلیارد میلیارد دلار پول بسازن همون اول بهترین رابطه عاشقانه رو داشته باشن
همون اول فلان
در صورتی که نه اینجوری نیست
ما بمباران شدیم با باورهای نادرست
ما و نسلهای ما
حالا این نیست که من امروز بیام مثلاً تغییر بدم خودم رو زندگیم تغییر کنه در تمام ابعاد فردا من یه آدم دیگهای بشم
نه شخصیت به این راحتی تغییر نمیکنه شخصیت نیاز داره به یک اراده پولادین برای تغییرش
ولی خبر خوب اینه که قانون خداوند میگه به اندازهای که تو تغییر میکنی نتایج هم تغییر میکنه
قانون خداوند اینه
ربطی هم به دولتها نداره
ربطی هم به قانون مجلس نداره
ربطی هم به رئیس جمهور نداره
ربطی به هیچکس نداره
من میام روی خودم کار میکنم تغییر میدم توی این مسیر هی درس یاد میگیرم هی بالا و پایین ممکنه بشم هی فلان بشه
ولی همش در بهبودیِ
همش در مسیر بهبودیِ،
هی بهتر و بهتر میشم
ثروتم میاد سلامتی هم میاد روابط هم میاد کِی؟؟
وقتی که من شخصیتم تغییر کنه
نه اینکه یه روز مثلاً حالم بهتر بشه
مثل کسی میمونه که میخواد بدن خیلی آرنولد بسازه بعد یه روز بره وزنه بزنه بگه من فردا آرنولد میشم
تو دنیای واقعی برای هیچ کاری اینجوری نیست
یکی بخواد بگه مثلاً زبان انگلیسیم عالی بشه یه روز بره زبان بخونه فردا مثلاً زبانش عالی بشه
تو هیچ چیزی ما اینجوری نداریم
ولی توی بحثهای موفقیتی که میرسیم بعضیها میگن نه آقا من چند وقته باید زندگیم عوض بشه
من اینجوری میکنم
نمیدونم این توهمها از کجا میاد
در صورتی که تو هیچ حالت دیگهای این اتفاق نمیفته
توی بحثهای موفقیتی که خب خیلی بیشتر آدم باید روی خودش کار کنه
چون شخصیت خیلی درونیتره نیاز داره به تغییرات خیلی بزرگ تا نتایج بزرگ بشه
ولی خبر خوب اینه که اگر من مطمئن باشم وقتی که من تغییر کنم از درون دنیای بیرون من هم تغییر میکنه با قدرت خیلی بیشتری میرم سراغ تغییر درونم
دیگه به اما و اگر و نکنه من تغییر کنم شرایط عوض نشه و نکنه اینجوری بشه اونجوری بشه،
استاد من همون حسینم که برای ماهی پنجاه هزار تومن، کارای شبکه یه درمانگاه بزرگو سال 98 انجام میدادم!
منی که اصلا تا همین پنج ماه پیش هم باور نداشتم اصلا بتونم درآمدی کسب کنم، و تهش نگاهم این بود که اگر کارمند نباشم چطوری خرج زن و بچم رو بدم
استاد روانشناسی ثروت 1 چه ها که نکرد با باورهای من
استاد می باور میکنه من همون آدم باشم؟ خدا چقدر به من لطف کرده، خیلی منو رشد داده
استاد همون آدم تونست به فضل خدا برای یه مصاحبه یک ساعتها که حتی نهارمم دادن و حتی با ماشین منو بردن سر صحنه، 25 میلیون کسب درآمد کنه!!
استاد چه کردی با ما!!
واقعا ذهنم خودش میاد باهام حرف میزنم میگه مهم نیست دست فروش باشی یا املاک داشته باشی، به اندازه باورت دریافت میکنی
الله اکبر، برام باورپذیر نبود ذهن فقیرم اینقدر تغییر کنه
چقدر این دو ماه ورودی مالی عجیب و غریب وارد زندگیم شده
فقط به بچهها میخوام یه امیدواری بدم
بخدا من تا سه ماه پیش کلا ماهی ده تومان واسم میموند
و 130 میلیون بدهی داشتم
اما ادامه دادم، به لطف خدا مفهوم مومنتوم رو درک کردم و به حد وسعم رو باورهام کار کردم
و از بدهیم مبلغ کمی مونده
در حالی که من کارمندم و شغل دوم هم ندارم
خدا چقدر کریمه، چقدر قوانین جهان محکمه
برای خدا راه تعیین نکنیم
نگین به این دلیل که حقوق من اینقدره، من فلان جا هستم، شرایط اینطوریه من نمیتونم بدهیم و پرداخت کنم، شرایط اصلا برای خدا اهمیت نداره، رزق و روزی و شرطی نکنیم
الان ماه هاست سوراخهای سطلم به لطف خدا پر شده و دیگه هزینه های عجیب غریب بهم نمیخوره، و دیگه به فضل الهی افتادم تو مسیر بزرگتر کردن سطلم
اصلا همین مصاحبه، من هیچ پلنی واسش نداشتم، فقط داشتم روی خودم کار میکردم، یهو یه همکار که شرکت داره زنگ زد و قرار مصاحبه رو اوکی کرد
تازه گفته احتمالا با هم ادامه همکاری میدیم، هر چند اهمیتی نداره، رازق من خداست، راهش مهم نیست
اصلا یه چیزی بگم بچه ها
به اندازه ای که باورها مون تغییر میکنه و اصلاح میشه، دنیای ما از حالت ثابت و روتین میره به سمت تنوع بیشتر و اتفاقات عجیب و غریب و خارق العاده
یه جوری میشه که میگی خدا جونم، امروز چه سناریویی واسم ویدیو
یه وقتهایی اشک ها جاری میشه
همیشه باید به خودم یادآوری کنم، که مسیره که مهمه نه این اسباب بازی ها
و خدا رو میشه در مسیر درک کرد
تمام عشق و کشش درونی ما به واسطه درک خداوند در این مسیر مقدس معنی پیدا میکنه
اصل رو همیشه یادآوری کنیم، نکنه اسیر اسباب بازیها بشیم
خدا همه زندگی منه، عاشقشم و سپاسگذارشم که منو در مسیری قرار داده که آرام آرام گرمای آغوشش رو لمس کنم
و از شما استاد عزیزم ممنونم که دست خدا شدید برای هدایت ما، دوستتون دارم
این هشت دقیقه رو فکر میکنم هرروز باید گوش بدم تا یادم بمونه ک من فقط و فقط باید روی خودم کار کنم تا اوضاع بهتر بشه وشرایط زندگی من هیچ ربطی ب هیچ عامل بیرونی ندارن
خیلی ممنونم از مریم جان ک این آگاهی های ناب تر رو از دل آگاهی ناب استاد بیرون میکشن و با عشق ب ما هدیه میدن..
یکمی تو ادامه دادن شل شده بودم ،این فایل دوباره شارژم کردم ادامه بدم و رشد کنم.خداروصدهزار مرتبه شکر برای وجود همچین استادی همچین خانم شایسته ای و همچین سایتی و البته از آقا ابراهیم و خانم فرهادی هم تشکر میکنم.
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر وتمامی عزیزانم
به یکباره دلم می خواد اینجا کامنت بزارم به امید آنکه شاید خیلی بیشتر افراد مطالعه کنن به نام حصرت حق که مرا در این لحطه به اینحا آورد تا بنویسم
من از زمانی که خودم را شناختم اهل نماز و قرآن بودم و کلا ارتباط با خدا و یک نیروی برتر را دوست داشتم البته این علاقمندی از روی عریزه و بدون هیچ آگاهی بود و با این باور که با قلبم باید کار کنم معجزات زیادی از همون دوران نوجوانی در زندگی ام داشتم یادمه در دوره دانشجویی با حس عالی نیمه های شب بیدار می شدم و آنچه می خواستم از خدا طلب می کردم شاید باوربرلتون سخت باش ولی در بیشتر مواقع کمتر از 24 ساعت راه حل به من گفته میشد یا از طریق خواب و یا از طریق افراد آنچه خواستم چه ازدواج چه داشتن فرزند چه استخدام شدن و چه هر چیزی که اونموقع می خواستم با تلاش و الهامات قلبی ام به اش رسیدم ولی در دورانی من این مسیر رو انگار فراموش کردم و در جریان زندگی کمی گم شدم کلا من کتاب راز و اساتید مختلفی رو در این راستا فقط با اعتقاد به آنکه که حالم بهتر باش و شادتر باشم رو هم پی گیر بودم تا اینکه با داستانی که در این مسیر برام پیش اومد من به مرور در عرص چن سال به یک تضاد بزرگ مالی و عاطفی با هم برخورد کردم به جایی که به بن بست خوردم واین یک تلنگر بزرگی بود که دوباره رجوع کنم به قرآن و عبادت بیشتر و به این امید که مشکلم حل بشه یکسره قرآن و دعای توسل و گریه و زاری که کم کم به یک طریق بسیار معجزه آسا با یک فایلی از استاد عباسمنش به نام قانون جذب در قرآن روبه روشدم خدایا چقدر این فایل به جسم و روح من نشست چقدر همه چیز فرق داشت با آنچه من می دانستم از آنجایی که کلا آدم پی گیری هستم این فایل رو چن بار گوش کردم و دنبال فایل های مشابه از استاد عباسمنش در تلگرام و جاهای دیگه بودم و هرروز صدای زیبایش آرام بخش قلبم بود وبعد مدتی که دیدم این فایل ها داره جذاب تر میشه اومدم به سایت شاید یعد مدتی این اتفاق مال ادر 1400 بود و بعد شنیدن فایل های رایگان استاد به مدت حدود دوسال یکسره حداقل روزی دو تا فایل واینکه به عقل کل و سوال و جوابها گو ش کردم دیدم خدایا چقدر عالی شرایطم کم کم عالی شد از زیر صفر به حدود صفر رسیدم بدهی نداشتم و روابطم بهتر و بهتر و روحیه ام بهتر شد کم کم به این نتیجه زیبا رسیدم این سایت و این استاد سرچشمه هست و بهتر دنبال آگاهی دیگه نباشم خدای من چقدر آگاهی ها ناب هست و چقدر بی نظیر
من استادها و کتابهای زیادی هم قبلا و هم توی این مدت مطالعه کردم بعد مدتی نتیجه این شد که به دو دلیل اینجا بهترین هست اول اینکه استاد از اول تا به امروز تمام زندگی اشان در دید هست و این یک باور بزرگ هست که می شود از هرجا باشی به بهشت برسی و دوم اینکه صداقت و راستی از وجود این استاد و عزیزان می باره و این هست که بر قلبها می نشیند و از این بابت سپاسگزارم خدای مهربانم را که آشنایی با این استاد ناب و عزیزان ناب رو در زندگی ام رقم زد
من بعد دوسال کار کردن روی فایل دانلودی و دیدن تغیرات خوب و عالی برای بهتر شدنم 12 قدم رو گرفتم و الان بار دوم تو قدم نهم هستم و موضوعی دهنمو مشغول کرده بود و هرروز به اش فکر می کردم و تقلای رسیدنش داشتم تا اینکه یک صبح موقع بیدار شدنم یک صدایی زیبا از درونم بر خواست مژگان آرام باش همه چیز به تو داده میشه همه چیز و من اینو شنیدم خدای من که چقدر لذت بخش هست درک الهاماتت و بعدش یعنی امروز صبح دقیقا صبح بعد میشه دوباره قلبم باز شد به این آگاهی که مژگان خدا یعنی همان خودی که آوا سر میدی آنچه از تو به جهان بلند میشه آنچه فکر می کنی آنچه می گویی و آنچه می شنوی و آنچه عمل می کنی و آنچه می بینی تو اینها رو کنترل کن و بدان آنچه از تو بلند میشه همون زندگی ات رو میسازه
خدای من چقدر آگاهتر شدم با این دو آگاهی چقدر حالم عالی تر و چقدر راه برایم روشن تر و چقدر بی نظیر تر خدای من هزاران بار تو راسپاس که من یافتم آنچه رو باید می یافتم
اینو می خواستم اینجا با ندای درونم فریاد بزنم که این سرچشمه ناب رو داشته باشید و هرروز یه جرعه از این چشمه الهی بنوشید تا روشن تر شوید و هر روز هر کاری انجام میدید با حضور کامل انجام دهید هر کاری قرآن خوندن و با خدا حرف زدن با انسانها حرف زدن حتی خوردن و آشامیدن همه و همه چیز رو با حضور قلب و هوشیاری و با لذت انجام دهید که بودن در لحطه حال همون بودن با خداست و چقدر عالی است درک با خدا بودن که سراسر عشق هست و سراسر لذت هست و شادی این مسیر باید ادامه یابد تا تمام وجودت عشق شود و شادی عشق و شادی و به نطرم دو وسیله و ابزار خوب و عالی در این مسیر یکی خوندن قرآن و باور درست ازش گرفتن و دوم بودن در سایت و شنیدن صحبتهای استاد عزیزو گرانبها و خوندن کامتتهای عزیزان به نظرم این دو وسیله بسیار ناب برای بودن در مسیر عشق هست
من واقعا از همه نطر دارم عالی میشم از همه نطر
هر چن با کلام نمیشه از استاد عزیز و مریم جان و دیگر عزیزان تشکر کرد ولی امروز با احساس عالی ام اول از خداوند مهربانم بابت این هدایتش سپاسگزارم و دوم بابت بودن استاد گرانقدر و صداقتش و همه عزیزانم سپاسگزارم و از ته قلبم زیباترین و آرام ترین و عالی ترین لحظات بودن رو برای همه از خدای عشق می خوام
شاد و سالم و کامروا باشید در تمام لحظات زندگی و بودنتان در این کره خاکی امین امین امین
الهی ای پروردگارم، ای هدایتگرم و ای بشارت دهنده به زیباییها، از تو طلب مغفرت و رحمت و هدایت میکنم برای ادامه مسیرم. خدایا از خودم هیچی نمیدونم ولی تو من رو بهتر از خودم میشناسی.
ای یگانه عزتمند مطلق و ای الرحمٰن الرحیم ، ای یگانه وهاب و رزاق عالم ، از اعماق تاریکی های ظلم به خودم صدات میزنم و ایمان دارم که تو همواره جوابمو میدی.
با تکیه و توکل بر تو آغاز میکنم برای نوشتن چون منم که به تو محتاج ترینم. دست و زبان و ذهن و فکر و چشم و گوش و قلب من رو با انرژی و قدرت خودت هم راستا کن تا با تمام وجودم در مسیر توحید و بندگی تو باشم.
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان نازنینم در این سایت. امیدوارم که حالتون عالی و مثبت و توحیدی باشه و همواره بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشید.
فایل بسیار عالی و فوق العاده ای بود.
چند دقیقه پیش داشتم فایل مراقبه دوم دوره هم جهت رو گوش میدادم و بعدش جلسه آخر قدم سوم که بررسی آیات با ریشه «سَخَّر» در قرآن بود؛ و لابلای اون فایل نمایش نهنگهای قاتل بود. چقدر بی اختیار اشک ریختم و خدا رو شکر کردم و گفتم سبحان الله
هیچوقت فکرشو نمیکردم با نمایش نهنگهای قاتل هم اشک بریزم.
«یا رب این آتش که در جان منست ؛ سرد کن زان سان که کردی بر خلیل»
در ادامه این فایل رو گوش دادم و بی اختیار اشک میریختم و خدا رو شکر میکردم بخاطر قانونمندی جهان و اینکه چرا این همه مدت اجازه دادیم ترسها بر ما مسلط باشند درحالیکه خداوند به ساده ترین و آسانترین و لذتبخش ترین و عزتمندانهترین شکل ممکن نعمتها رو عطا میکنه و ما باید فقط به خداوند متصل باشیم.
خدا رو بخاطر کدوم نعمتش شکر بگم که من حتی از شمارش نعمتهاش عاجز و ناتوانم.
«خدایا تو خودت میدونی و از عجز و ناتوانی من آگاهی. کمکم کن همواره در فرکانس سپاسگزاری باقی بمونم.»
اصلا قرار نبود کامنت بنویسم و اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چی میخوام بگم. هنوزم نمیدونم ادامه این کامنت به کجا خواهد رفت. حتی نمیدونم چقدر این مطالبی که استاد توی این فایل میگه در وجودم نهادینه شده؛ فقط توی این لحظه با تمام وجودم در پیشگاه خداوند اظهار عجز و ناتوانی میکنم. حتی برای حرف زدن و اینکه چی درخواست کنم. میگم خدایا تو بهتر از خودم منو میشناسی، درخواست های حقیقی من رو بهتر از خودم خبر داری، بهم یاد بده همونجوری درخواست کنم که برام مفیده و همونجوری تکامل طی کنم که تو ازم راضی باشی.
چند دقیقه پیش بود که داشتم به آیه 96 سوره یوسف فکر میکردم …
(پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می دانم که شما نمی دانید؟)
یه حسی رو توی قلبم احساس کردم که یادته چقدر جاهایی بشارتها و نشانه های خداوند اومد و چشمانت خیس اشک شد و قلبت باز شد و امید پیدا کردی به ادامه زندگی در حالیکه از شدت ناامیدی و افسردگی داشتی به خودکشی فکر میکردی… این آیه فقط قصه یعقوب نبود که به یوسفش رسید ، این آیه میتونه حکایت همه ما باشه اون زمانی که از عقل خودمون گیواپ کردیم و فکر میکنیم هیچ راهی وجود نداره ولی خدا از دل صخره، از دل دیوار بتنی نفوذ ناپذیر برامون دری رو باز کرد که تا چند ثانیه قبل از اون غیر ممکن به نظر میرسید.
«ای کسی که وقتی شرایط سخت میشود، دری را بر ما میگشایی، که هرگز اوهام بشر بدان سمت نرفته بود…»
چند وقت پیش بود که همه رسانه ها و مردم از خشکسالی حرف میزدن و میگفتن امسال هیچ بارندگی نخواهد بود، خشکسالیه، کمبود آب و بحران شدید آب توی پایتخت و …
یه عده میگفتن کار حکومته، کار آخوندهاست ، منی که در مورد این مباحث با کسی حرف نمیزنم خونم به جوش اومد گفتم چرت و پرت چیه میگین؟ کدوم آدمی میتونه ابر و باد و بارون رو کنترل کنه؟ چرا خدا رو باور ندارید؟ خداست که ابر رو میاره و بارون رو میفرسته ، خدا رو باور ندارید، آدمها رو باور کردین …
بعضیها میگفتن: کار اسرائیله ، یه کاری کرده توی ایران بارون نیاد؛ شاید شما خنده تون بگیره ولی من میخواستم یقه خودمو پاره کنم، این دیگه ته ته شرک بود؛ یعنی مشرکین بت پرست زمان حضرت ابراهیم و زمان حضرت محمد هم اینجوری مشرک نبودن…
یهو ابرها پیداشون شد، هوا ابری شد، بادها وزیدن گرفت، صدای رعد و برق اومد و بارون نازل شد و من دائماً به خودم یادآوری میکردم «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ» (و اوست که باران را پس از اینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می کند و رحمتش را می گستراند، و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است.)
دلم میخواست برم به همه اونهایی که چرت و پرت میخوردن بگم دیدین در مصرف چرت و پرت زیاده روی کردین، حالا فقط خفه خون بگیرید و برید به درگاه خداوند سجده شکر کنید.
صدای رعد و برق میومد اشک شوق میومد گوشه چشمم. یبار توی جاده بودم بارون شدید شد رفتم توی پارکینگ حاشیه جاده، بارون و باد با هم ادامه داشتن، تگرگ هم بهش اضافه شد که میگفتم الانه که شیشه ماشین خورد بشه ولی من بازم ذوق میکردم و خدا رو شکر میکردم.
یه شب بوشهر بودم یه باد بسیار شدیدی اومد، توی گویش محلی بهش میگن باد لیمر (Ley’mer) ؛ به حدی شدید که فشار جریان هوا شیشه یکی از پنجرهها رو ترک داد. بدون اینکه چیزی بهش برخورد کنه، یه چیز عجیب و غریبه. فرداش که رفتم بیرون دیدم چقدر شاخه های درختها شکسته و ریخته پایین، تابلو ها کنده شده، تیر برق رو هم کرده. اگر کشتیهای محلی (لنج) توی دریا باشن قطعاً غرق میشن. بهترین ناخداها هم از لیمر وحشت دارن. الموست هیچ راه نجاتی ندارن «مگر اینکه خدا رحمتش رو بفرسته»
میرفتم پنجره رو باز میکردم و از سرعت حرکت ابرها شگفت زده میشدم. میگفتم این درختهای توی کوچه الان کنده میشن. میگفتم خدایا این فقط یه باد معمولیه که یه کم سرعتش بیشتر از حد عادیه. حتی هاریکن و تورنادو نیست. و ما اینقدر در پیشگاه تو ناتوانیم. خدایا دقیقاً «چی باعث شده من در برابرت احساس غرور کنم که حاضر نیستم یه سجده کنم؟؟؟ در حالیکه نعمتهای تو بر من بینهایت بوده و عجز و ناتوانی من هم در پیشگاه تو بینهایته»
خونه ما تا ساحل شاید حدوداً سیصد متر فاصله داره، بعد از اینکه حوالی ساعت 3-4 شب باد متوقف شد و یک سکوت مطلق تمام شهر رو فرا گرفت، صدای امواج به راحتی شنیده میشد که دریا هنوز تلاطم داره و محکم امواج به ساحل میخوره. چیزی که پیش از این تجربهش نکرده بودم که پنجره صدای امواج رو بشه شنید.
برام جالب بود که چقدر شاخه های سست درختها شکسته بود ولی شاخه های محکم موندگار بودن. و گفتم طبیعت اینجوری درختها رو هرس میکنه، شاخه های ضعیف رو حذف میکنه تا درخت قویتر بشه.
نمیدونم چی شد که اینا رو نوشتم ولی دلم میخواد فقط از خدا حرف بزنم. امروز توی افکار خودم بودم گفتم اگه کسی ازم بپرسه میتونی در مورد جنگ جهانی دوم حرف بزنی من میگم آره، آدمها شروعش کردن ولی خداست که آرامش رو برقرار میکنه، از دل هر موضوع بی ربطی دلم میخواد در مورد خدا حرف بزنم.
و در پایان…
«خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست ؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم»
کامنتت فقط یک نوشته نبود؛ یک شهادت زنده بود از کسی که خدا رو نه با شنیدن، بلکه با زیستن و چشیدن شناخته..
از لابهلای کلماتت، توکلِ آرام، عجزِ شیرین، و یقینی میبارید که از تجربه با خدا میآید، نه از دانستنِ صرف.
خوندنش آدم رو یاد این حقیقت میندازه که هنوز میشه جهان رو الهی دید؛ خدا رو در باران، در باد، در ترسها، در ناتوانیِ انسان، و حتی در اشکهایی که بیاختیار جاری میشن.
این نگاه، هدیهی مطالعه نیست؛ ثمرهی همراهی صادقانه با پروردگار است.
خوشا به حال دلی که در هیاهوی دنیا، با دیدن آیهای، رعدی، بادی یا نشانهای، به سجده میافتد و غرورش فرو میریزه. نوشتهات خودش یک مراقبه بود؛ آرام، بیادعا و ریشهدار… از آن جنس ایمانهایی که بیصداست، اما عمیق و ماندگار.
سپاسگزارم از اینکه این حال ناب، این یاد خدا و این نگاه توحیدی رو با ما شریک شدی.
امیدوارم که حالتون عالی باشه و همواره در پناه رب العالمین شاد و سلامت و تندرست باشید.
بینهایت از لطف و محبت شما سپاسگزارم. بخاطر کامنت ارزشمندی که برام فرستادین متشکرم ، از همون ابتدا که شروع کردم به خوندن بی اختیار اشکام سرازیر شد. و این بخاطر فرکانس مثبت شما در زمان نگارش کامنت بود که انرژی مثبتش با کلمات انتقال پیدا کرد.
هیچ اعتباری به خودم نمیدم. حتی اگر بندگی کردن باشه، اعتبار اونم با خداست. خداست که نعمت بندگی خودش رو بهم عطا کرده و اگر من از عقل خودم بود روزی هزار بار مسیر شیطان رو در پیش میگرفتم.
خداوند در آیه 21 نور این موضوع رو بیان کرده که اگر فضل خداوند نبود همه تون هلاک میشدین.
(ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام های شیطان پیروی کند [هلاک می شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست)
از صمیم قلبم از شما متشکرم و از درگاه خداوند بهترین نعمات رو براتون درخواست میکنم. همواره بر مدار نور توحید باشید.
حتی اگر بندگی کردن باشه، اعتبار اونم با خداست. خداست که نعمت بندگی خودش رو بهم عطا کرده و اگر من از عقل خودم بود روزی هزار بار مسیر شیطان رو در پیش میگرفتم.
……………….
هزاران درود به شما آقای امیری عزیز و بزرگوار و انسانی توحیدی و متواضع الهی که هرلحظه از زندگیتون سراسر برکت و رحمت خداوند باشه و هدایت خداوند…
وقتی هدایت شدم به این کامنت توحیدی زیبای شما و آیه قرآن لحظاتی توی ذهنم مرور شد که من دقیقا توی گذشته ی خودم اگر جهنم نبودم برزخ که قطعا بودم و بخاطر نبودن توحید و هدایت بود که این تجربه های دردناک رو داشتم و چه لحظاتی توی ذهنم مرور شد و بیشتر تایید کردم که اگر لطف خداوند نبود من میتونستم الان اینجا باشم و از قرآن و هدایت صحبت کنم!!!!
اگر لطف و هدایت و قدرت خداوند نبود من میتونستم یک لحظه فقط یک لحظه آرامش داشته باشم تو زندگیم،
چقدر تحسینتون میکنم بخاطر وجود توحیدی زیباتون و تواضعی که هرلحظه بیشتر در حال ساخته شدن هست توی شخصیتتون،
قطعا که لطف و قدرت خدا بوده و هست که نعمت بندگی رو عطا کرده وگرنه معلوم نبود من خودم به شخصه الان کجا میبودم و چه مدار و فرکانسِ پر از شرک و جهلی قرار داشتم،
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت هدایتی که خداوند نصیبمان کرد
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت توحید و تواضعی که خداوند نصیبمان کرد
الهی صد هزاران بار سپاس آنی و کمتر از آنی خداوند مارو به حال خودمان نمیگذاره،
الهی صد هزاران بار سپاس توکل و حمایت و امیدمون تنها به رب العالمین هست نه هیچکس و نه هیچ چیز،
به هرچیزی تکیه کنیم جز عذاب و برزخ چیز دیگه ای نخواهد بود….
بینهایت سپاسگزارم ازتون
بینهایت تحسینتون میکنم و بینهایت دعای خیر برکت رحمت حس خوب آزادی رهایی برکتی بینهایت عزت نفسی بینهایت و عشقی بینهایت رو براتون آرزو میکنم در پناه الله تنها قدرت حامی و حمایتگر…
سلام و درود فراوان به شما خانم نوری خواهر بزرگوار و گرانقدر. امیدوارم که حال دلتون عالی و مثبت باشه. و همواره به نور توحید متصل باشید.
از درگاه خداوند متعال برای شما بینهایت نعمت و ثروت و آرامش درخواست میکنم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که نتایج تون عوض شد، شرایط تون عوض شد. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر ثبات قوانین الهی. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر آرامش و ایمان ناشی از قوانین الهی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که وقتی ما فقط یه قدم خیلی کوچیک برمیداریم خداوند سمت خودش از رحمتش صدها هزار قدم برمیداره.
وقتی به تغییرات زندگی خودم نگاه میکنم به الله قسم ایمان من به اندازه یه قدم هم نبوده، ولی رب العالمین از فضل و رحمتش صدها هزار برابر اون یه ذره ایمان من شرایط بهتر رو برام رقم زد.
این دیگه شده باور ذهن من که فضل و رحمت خداوند همواره بر عدالتش پیشی میگیره. جایی که باید از عدالتش بزنه پس کله ام ، از رحمتش هدایتم میکنه.
این رو که نوشتم یاد یه ماجرایی افتادم که دیروز تجربهش کردم.
طرفای غروب توی جاده داشتم رانندگی میکردم و هوا نسبتاً رو به تاریکی بود. یه وانت جلوم بود خواستم ازش سبقت بگیرم. جاده دو طرفه بود از روبرو یه ماشین دیدم و چراغهای قرمزش. چون هوا تاریک بود پیش خودم گفتم خب این یه ماشین دیگه ست که داره سبقت میگیره و درحال دور شدن از منه. منم رفتم توی سبقت و دیدم من اشتباه کردم. و یه پژو پارس سفیده که لطف کرده رفته هایلایت قرمز گذاشته روی چراغهای جلو ماشینش و چراغ اصلیش رو روشن نکرده و توی اون تاریکی فقط هایلایت ها رو روشن کرده.
نمیدونم چی شد که ماشین رد و ما شاخ به شاخ تصادف نکردیم. چون من حتی یادمه یه لحظه ترمز هم زدم ولی تونستم از اون وانته رد بشم و خط عوض کنم… بعد از اینکه رد شدم گفتم خدایا تو ردش کردی وگرنه من با دست خودم داشتم خودمو به کشتن میدادم. چه اعتباری به خودم بدم یا چه ادعایی داشته باشم که من هندلینگ خوبی داشتم ردش کردم. اگر به عدالت خداوند بود من الان باید مرده بودم. ولی از فضل و رحمتش بهم فرصت دوباره داد تا به زندگی برگردم. با یه ذره نور قرمز من گول خوردم و جون خودم و بقیه راننده ها رو به خطر انداختم. با اشتباه من به راحتی باید 4 تا ماشین با هم برخورد میکردن.
منی که با یه ذره نور قرمز اینقدر ساده گمراه شدم آیا در برابر وسوسه های شیطان پناه امنی میتونم داشته باشم؟
بعد از این توی مسیر شروع کردم به حرف زدن با خداوند که خدایا تو ردش کردی، خدایا من ادعام شده بود که رانندگیم خوبه. الان میدونم در عرض چند میلی ثانیه همه توهماتم از بین میره.
پس آره ، فضل و رحمت خداوند هزاران بار بر عدالتش پیشی میگیره و بارها و بارها نجاتمون میده، اونجایی که باید پس کله ای بخورم.
از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندتون. بینهایت تحسینتون میکنم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر هر ذره از نتایج مثبتی که به زندگی تون اومده و بینهایت ایمان و توحید عملی تون رو تحسین میکنم. از خداوند براتون معجزات بزرگ رو درخواست میکنم، ان شاالله بنویسید برامون تا ایمان همه مون قویتر بشه.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
الهی صد هزاران مرتبه سپاس برای همه چیز و همین لحظه و همین مدار و همین فرکانسهایی که ارسال میشه و همین محیط توحیدی که هدایت شدیم به لطف پروردگار،
الهی صد هزاران مرتبه سپاس که همین شاکله های سپاسگزاری و توحیدی بودنمان در حال چیده شدن روی هم و در نهایت در حال ساخته شدن یک برج زیبا و یک شخصیت زیبا توحیدی و باشکوه هست فارغ از هر حساب کتاب و دودوتا کردنی،چون خداوند دودوتا نمیکند خداوند جاری میکند مثل بارانی بینهایت الهی صد هزاران مرتبه سپاس….
الهی صدهزاران مرتبه سپاس بخاطر سلامتی و تندرستی شما و الخیر فی ما وقعی که اتفاق افتاد و خداوند دوباره حضورش رو اثبات کرد بله همینطوره خداوند هست خیلی هم هست خیلی هم نزدیک هست خیلی هم همواره هست،
هرزمان با تمام قلبم خداوندرو صدا زدم و هدایت خواستم با نشانه ها با من صحبت کرده.گفتم خدایا درسته مادرم تکیه گاه اَمن روحی و روانی من بود اما زندگی اش تمام شد و برگشت به همانجایی ک باید میبود در آغوش خودت پروردگار،
اما این به معنای تنهایی و رها کردن من نیست چون خدایی دارم بزرگتر مهربانتر حامی تر حمایتگر و تکیه گاهی بهتر برای تمام عمرم و هزاران مرتبه سپاسگزاری کردم و مدام سایت رو چِک میکردم برای کامنت و نشانه ی پروردگار ….
الهی صد هزاران بار سپاس خداوندم…
مثلا من امروز صبح با تمام وجودم ستاره قطبی نوشتم و ستاره قطبی رو چندین بار تکرار کردم و از یک موضوعی ناراحت بودم و الان این کامنت توحیدی مقدس شما شده نشانه و روزی من مخصوصا آیه قرآنی که فرستادید««ﭘﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺑﺎﺵ، ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺷﺐ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻭﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮی»» سپاسگزارم و بینهایت تحسینتون میکنم برای استمرار استقامت و ساختن شخصیت توحیدی که دارید و مدام در حال کار کردن روی توحید هستید و پر قدرت کامنت توحیدی میگذارید و استناد به آیات قرآن…
چه چیزی زیباتر و چه برکتی زیباتر از این برای زندگی در این دنیای مادی و در نهایت آخرتی زیباتر…
بینهایت سپاسگزارم برای وقت ارزشمندتون و توضیح دادن تجربیات توحیدیتون،
الهی عاقبتتون به خیر نیکی برکت رحمت عزت باشه و روزی بینهایت نصیب هر لحظه زندگیتون و مدام در حال تلاش کردن و زندگی کردن لذت بردن باشید در پناهِ الله یکتا پروردگار جهانیان تنها قدرت حامی حمایتگر…
سلام و درود به شما خانم علیپور بزرگوار. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره بر مدار نور توحید باشید.
بینهایت از شما ممنونم بخاطر این کامنت ارزشمند. بعضی از احساسات و تجربیات توحیدی رو نمیشه با کلمات بیان کرد. مثل تجربیاتی که شما توی کوه داشتین. به شخصه تنهایی و آرامش طبیعت رو دوست دارم. خیلی دلم میخواد توی آرامش طبیعت تنها باشم و ساعتها از سکوتش لذت ببرم. با جریان انرژی الهی طبیعت همراه بشم.
حق با شماست.
تغییرات ما اون جایی اثبات میشه که توی شرایط هیجانی و چالشی که خود واقعی مون رو نشون میدیم ، یه نسخه بهبود یافته از خودمون ارائه بدیم.
من زیاد اهل ارتباط گرفتن با آدمها نیستم. بیشتر دوست دارم تنها باشم. نه اینکه نمیتونم یا عزت نفس ارتباط برقرار کردن رو ندارم، چند وقت پیش بنا به یه شرایطی وارد یه دوره آموزشی شدم و با یه سری آدم جدید آشنا شدم. وقتی میدیدمشون و باهاشون گفتگو میکردم تازه میفهمیدم این آدمها در کنار همه ویژگیهای مثبتی که دارند، چقدر شبیه گذشته خودم هستن، و من چقدر تونستم افکارم رو تغییر بدم. عزت نفس و احساس خود ارزشمندی بالاتری دارم. در حالیکه من تا چند وقت پیش بشدت از خودم ناراضی بودم. ناراضی بودم یعنی فکر میکردم چندسال روی خودم کار کردم ولی هیچ تغییری حاصل نشده. اما دیدم چقدر کنترل ذهن بالاتری داشتم. مثلاً وقتی که توی محل کار به یه تضاد میخوریم، منی که زمانی بیشتر از همه عصبی میشدم الان من از همه آرومترم و بقیه که من فکر میکردم از من آرومتر هستن اونها هیجان زده رفتار میکنن.
آره به اندازه ای که تغییر میکنیم جهان هم همون اندازه و بلافاصله تغییرات رو نشون میده.
یه مثال به ذهنم رسید. بچه بودیم با آینه نور رو منعکس میکردیم روی دیوار. به همون سرعتی که دستمون رو حرکت میدادیم به همون سرعت اون بازتاب نور جابجا میشد. (استاد عباس منش بارها مثال دست تکون دادن جلوی آینه رو زده)
همه چی توی جهان همینجوریه، از جایی که ما آروم آروم تغییر میکنیم ، بازتاب جهان به افکار و باورهای ما هم آروم آروم تغییر میکنه. ولی ما متوجه تغییرات نیستیم.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
همیشه و هر لحظه در پناه رب العالمین باشید، بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت.
میدونی چیه!!!!راجع به تعقییرات..و اون مثال آیینتون میخام برات بنویسم..
و باز شدن ذهن..که فقط داره” کمبودها رو میبینه..
و این ذهن و نجوا…دست میزاره” روی نقطعه ایی که نیاز به تکامل و ادامه دادن توی مسیر درست رو داره..
بهمین دلیل..100 مواقع…
چرا گفتم 100 درصد..چون انسانیم میفتیم توی دامش…
…
اره بهمین دلیل…بخاطر عجول بودنمون میخاییم قانون تکامل رو دور بزنیم..
ولی چون ماها تو مسیر درست هستیم..باید آگاهانه بیاد بیارییم ..که از کجا به کجا رسیدیم..
مخصوصا توی زندگی شخصی خودم…
که من یه ادم فوق العاده ترسو بودم.اگه خودم تنهایی هر جا میرفتم “یه شخصی مزاحممم میشد و یا یجورایی میترسوندم..که من نخام اون مسیر رو تجربه کنم..
همین دیشب…و شب گذشتش..چند تا از منطقه شهرم.توی پیاده روی اومد جلوی چشمم.ذهنم گفت نریا..
و روز گذشته شخص نزدیکم منو توی اون پیاده روی…انگار از دلش گذشته بود.
بهم گفت توی این ساعت نری قبرستونی..فلان فلان اتفاق برات پیش میاد..
چون ما دو منطقه قبرستون دارییم..اونیکی حدودا نیم ساعت این حدودا از اون اولیه دورتره…
ولی من توی اون تاریکی که صبح بهم الهام شد رفتم..
و من هنوز جسد رو ندیده بودم.به محض ورودم شخصی رو بردن غسال خونه..
و بازم بعد از این غلبه بر ترس..توی تاریکی حدودا یکساعت از محل زندگیمون توی یه محله دیگه…از شهرم..وسط یه کوچه باغ تاریک تنهایی بدون حتی یکنفر…که من توی روزم میترسیدم توی اون تاریکی عبور کردم…
.
و بازم شب گذشتش..بازم توی یه منطقه دیگه…اینقدر برام ترسناک بود که چند دقیقه قبلش یجا استراحت کردم که توی تاریکی مطلق اون قسمت رو برم..وقتی نور خدا برام روشن شد حرکت کردم..
میخام بگم ….یه دختر…اونم تنها…اونم توی مسیرهایی که کاملا مطلقا تاریک هست و هیچکسی نیست..
و ممکنه یسری اتفاق برات بیفته…
اما من با امید به خداوند قدم برداشتم…
این چیه….
این تعقیییره….
وقتیکه تعقییر میکنی…باورات تعقییر میکنن قدم برمیداری…
و اون قدم برداشتنها باعث میشه…ترسهات بریزه..
و من سعی کردم..هر جا ترس وجودمو گرفت برم تو دلش…از خود بیخود میشم..
شیطان توی اون تاریکی دیشب بهم میگفت الان کسی بهت حمله ور میشه.میگفتم خداوند همراه منه..
ترسم بود ولی گفتم نمیزارم صحبت شیطان آلوده وجودم بشه…
آقای امیری این یکی از نتایجم بود..فردیکه توی روز همراه چند نفر یجای ناشناخته میرفت..
و تا یکماه اینقدر کابوس میدید که حالش بد میشد…
حتی اون ترس براش یه بوی خاص داشت..
یه روز از اونروزای اول که داشتم غلبه بر ترس میکردم..و داشتم روی سنگ قبرهای قدیمی پا میزاشتم..
خداوند بهم گفت!!!
نرگس از یه مشت استخووون میترسی که سالها زیر این خاکها دفن شدند..
من از قبر شهدا هم میترسیدم..
بهم گفت یه لحظه وایسا ..لحظه ایی که پاهام میلرزید.
بهم گفت اینا خوابیدند هیچ روحی ندارن…
که بیاد تو رو اذیت کنه..
اره….بهم گفت…تو از یه مشت استخون بی جون میترسی…که هیچ اختیاری از خودشون ندارن..
و بلند بهم گفت..از ادمها بترس.که هر لحظه تو رو میتوننن از این مسیدی که هستی دور کنند….
بصورت واضح ..بدون هیچ پرده ایی…
بهم گفت از ادمها بترس..که هر لحظه میتونن تو رو گمراه کنند..
آقای امیری عزیز….منم مثل خودت حالا من یه دختر هستم..
اونم توی شهری که همه همدیگرو میشناسن….
ولی من دقیقا دارم برخلاف عرف جامعه ایی که زندگی میکنم عمل میکنم..
حالا حساب کنید همون نرگس در گذشته توی همین شهر…گذشتش کجا بود..و الانش کجا هست…
چقدر یه انسان میتونه تعقییر کنه….
همینه استاد میگن مهم نیست کجای این کره خاکی هستی.مهم باورات هست..
و من به یاری خدا و لطف خداوند و هدابت خاستن بهش..
این باگهای ترسم از گذشته رو از بیین ببرم…
باگهایی که جز روی بد محل زندگیم نبود…
و من چقدر تو دل همین ترسها ….
خوشبختی و سعادتمندی میبینم..
سپاسگزار خداوندم و این سایتم..که بجای حرف مفت بیام….اونچیزی که هستمو بگم!!!!نه اونچیزی که غلو و هرزه گویی باشه…
و در نهایتم میخام بگم…اگه لطف خداوند نبود .من نمیتونستم یه قدممم بردارم..
خیلی خیلی ممنونم از شما آقای امیری عزیز..
انشالله بیاد بیارییم…
و بدونیم دلیل نتایجمونو..
و بدونیم با ادامه داشتنه که ما میتونیم به مقصدمون برسیم..
اگه هم هنوز به اونچیزی که شیطان میگه چرا نرسیدی…بگیم خودتو خفه کن..من باید براش قدم بردارم.اون خدا بهم کمک میکنه…
سپاسگزارم دوست توحیدییم.انشالله که بتونیم فقط ادامه بدییم..و کم نیارییم.و بیاد بیارییم از کجا به کجا رسیدییم..
روز اولی که وارد سایت و بهتره بگم یک دنیای دیگه ای شدم تنها چیزی که دراین سایت برام جالب بود دیدن سریال زندگی در بهشت بود عاشق این بودم که ادامه اش بدم و هیچ چیز دیگه ای از سایت نمیدونستم کامنت هارو میدیدم ولی اصلا نمیخوندمشون تا اینکه با دوره احساس لیاقت درکم از قوانین کمی بالا رفت من با جلسه اول دوره تازه متوجه شدم چقدر من به خودم و زندگی خودم ظلم کردم با مقایسه کردن هام و بعد اون تمام تلاشم بر این بود که هرجور شده هروقت این حس مقایسه اومد در درونم با توضیحات استاد در دوره حلش کنم و هرچقدر من در این زمینه پیشرفت کردم نتایج هم پشت سرش بهتر و بیشتر میشدن ومن تغییرات خودم رو دراین دوسال دیدم که آهسته ولی پیوسته با بودن در سایت و خوندن کامنت ها و دیدن وشنیدن فایل های استاد زندگی من هم تغییراتی کرد که هیچ وقت فکر نمیکردم خودم عامل اون مسائل بودم با طرز فکرم و بعد اون هر دفعه با پروژه های استاد شایسته باز هم بهتر شدم نتایج که استاد میگن طبیعی و بدیهی وارد زندگیم میشدن تا دوره هم جهت با جریان خداوند که واقعا هم جهت بشی با جریانش همه چی برات آسان و روان پیش میره و به قول استاد شایسته خواسته هایی که فراموش کردی هم اجابت میشن و واقعا شدن اما وقتی درگیر این میشی که پس اون نتیجه بزرگه چی پس چرا نشد کم کم منو ناامید کرد ومدارم اومد پایین تر و بعد با یک کاری که کردم و بعد که نتیجه اش اومد ترس ها تردید ها اومدن سراغم همین حالا هم هستن اما من دوباره با برگشتن به دوره هم جهت با جریان خداوند و گوش دادن چند باره به اصل قوانین دارم خودم رو بازسازی میکنم وهمینکه بدونم قوانین خداوند بدون تغییره و میشه هر لحظه ازش در تمام جنبه ها استفاده کرد بهم احساس امیدواری میده
تنها کسی که میتونه در جهان مادی صد خالص باشه خداونده و چقدر این جمله کمک میکنه دست از کمالگرایی بردارم و خودم رو با تمام کمی هام و کاستی هام ارزشمند بدونم
سلام به استاد عزیزم وشما مریم عزیزم
دیشب من و همسرم که تازه با شما آشنا شدیم با گوش دادن به این فایل معجزاتی وارد زندگیمان شد
ممنونم از شما و این همه آموزش که در اختیار ما قرار میدهید.
واقعا خدا قوت
من از خدای بزرگ سپاسگزارم که ما را با شما آشنا کرد
تازه شروع کرده ایم
میدانم باید با اراده قوی جلو بروم و این که میدانم من خالق زندگی خود هستم و قوانین ثابت است به من آرامش میدهد و مرا آرام میکند
مطمئن هستم زندگیم همان میشود که میخواهم
با آموزش های بی نظیر شما
زیرا میدانم احساسات خوب مساوی است با اتفاقات خوب و خدا خلف وعده نمیکند
خداوند قوانین ثابت دارد و طبق آن عمل میکند
سپاسگزارم
خدایا متشکرم
به نام خدا،خدای زنده، آگاه و مهربانی که در تکتک لحظههای زندگی ما حضور دارد
خدایی که اگر صادقانه به او تکیه کنیم، نهفقط شرایط، بلکه «شخصیت» ما را آرامآرام میسازد..
خدایی که ما را از وابستگی به غیرِ خودش آزاد میکند و طعم عزت واقعی را میچشاند…
سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد گرانقدر و آگاهم، جناب عباسمنش عزیزو بزرگوارم
استادی که برای من فقط یک معلم نیست، بلکه یادآورِ هرروزهی توحیدِ عملی، تعهد به خود، و مسئولیتپذیری درونیست.
امروز میخوام کمی طولانیتر، خودمونیتر و از دلِ عمل براتون بنویسم؛ نه از جنس حرفهای قشنگ، بلکه از جنس مسیری که سالهاست دارم با خودم و خدای خودم میروم.
امروز فایلی که منتشر کردید و گفتید «تغییر شخصیت یکشبه اتفاق نمیافتد» دقیقاً بر جانو دلم نشست…
چون من این جمله روفقط نفهمیدهام، زندگیاش کردهام.
چهار سال است که خیلی جدی و گاهی خیلی سخت، روی خودم کار میکنم.
نه برای اینکه دیده شوم، نه برای اینکه کامنت قشنگ بنویسم؛
بلکه برای اینکه واقعاً «عوض شوم».
من با خودم عهد بستم اگر: – یک عصبانیت کوچک رو نتونستم از زاویهی درست ببینم و کنترلش کنم،
نیام حرفهای قشنگ بنویسم و ادعای رشد داشته باشم.
اگر: – خودم جلوی ورود نعمت رو به زندگیم گرفتم،
نیام الکی بگم «خدا خودش رزق را میرساند».
اگر: – یک روز با همسرم یا فرزندم درست رفتار نکردم،
نیام ادعا کنم که رابطهی ما گلوبلبل است.
در پروژهی «تغییر را در آغوش بگیر»،
با خودم عهد بستم بینتیجه فقط حرف نزنم.
اول اصلاح، بعد بیان.
اول مسئولیت، بعد ادعا.
و نتیجه رو دیدم…
نه یکشبه،
نه نمایشی،
بلکه آرام، ریشهدار و واقعی.
دیشب خوابی دیدم که برای من ادامهی همین مسیر بود.
خواب دیدم شما از آمریکا آمدهاید و از بین میلیونها شاگرد، به خانهی مادربزرگ من تشریف آوردهاید؛ جایی که برای من نماد ریشهها، سادگی و فطرت پاک است.
با چادر رنگیِ گل گلی خدمتتون رسیدم، سلام کردم و دستتون رو بوسیدم. از خوشحالی بغض کرده بودم.
وقتی گفتند از طرف شما برایم هدیه آوردهاید، اولین واکنشم این بود که گفتم:
«استاد شاگرد زرنگ کم نداره… من هنوز اونقدر ساخته نشدهام که انتخاب بشم»
حتی در خواب هم، وقتی خواستید من رو در آغوش بگیرید، انگار ته دلم احساس لیاقت کامل نمیکردم؛
همون سختگیریای که سالهاست نسبت به خودم دارم.
اون فردی که خبر هدیه رو داد، با لحنی محکم گفت:
«حالا ببین چطور استاد هدیه روفقط به تو میده. تو از نظر استاد پذیرفته شدهای.»
و در همون حالِ اشک و شوق، متوجه شدم لباس عروس بسیار زیبایی بر تن دارم.
برای من، این لباس عروس یک نشانهی خیلی عمیق داشت؛
نشانهی یک تعهد تازه،
نشانهی ازدواج دوباره با خودِ آگاهترم،
نشانهی پاکی نیت در این مسیر،
و نشانهی ورود به مرحلهای جدید از زندگی که در آن،
دیگر وابسته نیستم،
دیگر طلبکار نیستم،
و بیشتر از همیشه به خدا تکیه دارم.
انگار این لباس میگفت:
«تو به یک پیمان عمیقتر با خودت و با خدا رسیدهای.»
استاد، برای من این خواب دقیقاً ادامهی همین فایلی بود که امروز منتشر کردید.
انگار همهچیز کنار هم قرار گرفت؛
این خواب،
این تعهد چندماههی بنیادین،
و نتایجی که هر روز واضحتر وارد زندگیم میشود.
اینها برای من یک نشانهی پررنگ بود؛
انگار یکی آرام اما محکم گفت:
«آیندهات روشن است؛ نگران شرایط حساس کنونی ایران نباش.»
ماجرای جالب ترِ این خواب برام این بود که توی کامنت
هام توی این چند روز اخیر نوشته بودم که گاهی با رفتن
خونه ی مادربزرگم احساس میکنم وقتی توی اون جمع
هستم از لحاظ فرکانسی پایین میام و مجبورم برای اینکه
تحت تأثیر قرار نگیرم صدای استاد رو توی گوشم بذارم،و
وقتی که خواب دیدم استاد از امریکا اومده خونه ی
مادربزرگم،این خواب رو برای خودم به این شکل تعبیر
کردم،که احتمالا همون چالش های توی جمع بوده که
من بیشتر روی خودم کار کنم و نخوام تحت تأثیر حرف ها
و رفتارهای اون جمع قرار بگیرم،و همون جا بوده که من
سعی کردم از رفتارهاشون درس بگیرم و بیشتر به رشد
شخصیتم فکر کنم و برعکس تموم اون رفتارها عمل کنم
و اون موقعی که استاد با ارامش توی یکی از اتاق های
مادربزرگم نشسته بود،و من هم آرامش بی نظیری توی
خواب داشتم،باخودم گفتم این شاید به این معنا باشه که
الان در مرحلهای هستم که اگر هم وارد اون فضا بشم،
فرو نمیرم.»
یعنی:
حذف آدمها توی ذهنم انجام شده،نه صرفا حذف فیزیکیِ اون ها…
وابستگی ها توی ذهنم قطع شده
اثرگذاری ها صفر شده
قضاوت و تأیید اون ها و توضیح دادن خودم قطع شده..
پس دیگه جنگ لازم نیست، فرار هم لازم نیست
و برای من جالب و عمیقتر از خودِ خواب، همزمانی هاست…
اینکه دقیقاً در همین روزها که دارم با تمام وجودم تلاش میکنم درست طبق قوانین خداوند زندگی کنم و از خودم یک شخصیت سالم، مستقل و توحیدی بسازم،
جلسهی 13 دورهی همجهت با جریان خداوند و فایل امروز شما دربارهی «یَشاء و یُرید» کنار هم قرار گرفت.
انگار این آموزشها، این خواب، و این حالِ درونی من،
همه با هم یک حرف واحد رو تکرار میکنن:
اینکه وقتی انسان نیتش رو خالص میکنه و میپذیره که خواستنِ واقعی، خواستنِ خداست،
دیگه تقلا نمیکنه،
دیگه نمیجنگه،
دیگه از آدمها و شرایط طلبکار نیست.
من این روزها دارم با گوشت و پوستم میفهمم که
وقتی نهایت تلاشم رو میکنم درست انتخاب کنم، درست واکنش نشون بدم و درست متعهد بمونم،
خداوند خودش «میچینه»؛
نه اونطور که من میخوام،
بلکه اونطور که به نفع رشد منه.
و چقدر این آیه با حال این روزهام هماهنگه:
«وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ»
و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و آنچه را بخواهد برمیگزیند.
(سوره قصص، آیه 68)
برای من، «یَشاء و یُرید» دیگه فقط یک مفهوم ذهنی نیست؛
یک تجربهی زیسته است.
تجربهی رها کردنِ کنترلهای بیمارگونه…
و سپردن انتخابها به خدایی که بهتر از من میدونه چه چیزی، چه زمانی و چگونه باید وارد زندگیم بشه
این همزمانیها برای من نشونهان
نشونه های اینکه وقتی جهت درون درست میشه،جریان بیرون هم آرامآرام همراستا میشه…
واقعا چندین ماهه که قلباً و عمیقاً حالم خوبه…
نه هیجانی،و نه تصنعی…واقعیه واقعی
در نود درصد مواقع، حالِ خوب دارم.
هر روز کمی آرامش بیشتر رو حتی بایک اتفاق بسیار ساده احساس میکنم
هر روز کمی مهربون تر از یک دقیقه قبلم دارم میشم
هر روز کمی شاکرتر از روزهای قبلم دارم میشم
گاهی وقتا اونقدر حسوحالم خوبه که حس میکنم تو بهشت زندگی میکنم…
انگار خدا داره با ظرافت، فقط اتفاقهای خوب رو برای ما میچینه.
و جالبتر اینکه همین حالا که دارم این کامنت رو مینویسم، سورهی حشر برای اذان ظهر شروع به خواندن کرد و این برای من یک تأیید دیگر شد؛
اینکه مسیرم درست است،
فقط باید با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه بدهم.آیاتی که انگار مُهر تأیید این مسیر بودند و دلم را قرصتر کردند:
«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ، هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ، الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ…
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ، لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ…»
او خداییست که جز او معبودی نیست؛
دانای پنهان و آشکار،
مهربان و رحیم،
مالک، پاک، سلامبخش و نگهبان،
آفریننده، پدیدآورنده و صورتبخش؛
و همهی نامهای نیکو از آنِ اوست.
برای من، شنیدن این آیات درست در آن لحظه، یک یادآوری عمیق بود:
وقتی «خالق، مُصوّر و مُدبّر» خداست،
وظیفهی من فقط این است که درست انتخاب کنم، درست تعهد بدهم و درست توکل کنم.
نه دل بستن به غیرِ او،
نه طلب عزت از بندگان،
نه نگرانی از آینده.
این آیات برای من گفتند:
تو در دست خدایی هستی که «سلام» است،
«امنیت» میدهد،
و آینده را زیباتر از تصور انسان میسازد.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم؛
چون وقتی او «هُوَ اللَّه» است،
دیگرههیچچیز جای نگرانی نداره.
دلم میخواد این آیه رو هزاران بار باخودو زمزمه کنم؛
آیهای که این روزها با تموم وجود لمسش میکنم:
«وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
و هرکس بر خدا توکل کند، خدا برای او کافی است.
(سوره طلاق، آیه 3)
و امروز با تمام وجودم میفهمم که
وقتی انسان دلش رو از تکیه به غیرِ خدا خالی میکنه،
خدا نهفقط «کافی» میشود،
بلکه زیباتر از تصورش، همهچیز رو میچینه؛
رزق، عزت، آرامش، روابط و امنیت دل.
با ایمان بیشتر، تعهد عمیقتر و توکل خالصتر ادامه میدهم…
چون حالا میدونم وقتی خدا هست، هیچ کم نیست.
اینکه الان دارم این کامنت رو تو این ساعت منتشر میکنم به این خاطر هست که بیشتر به خوابم و به شخصیتی که ازخودم ساختم فکر کنم
میخواستم ظهر موقع اذان کامنتم رو ارسال کنم،بازهم
به خودم فرصت دادم ببینم چقدر میتونه این خواب با
تغییر شخصیتم هماهنگ باشه و بعد برای استاد تعریف
کنم
و به خودم آفرین گفتم که تو این چند ماه اخیر با کارکردن
روی پروژه ی تغییر را درآغوش بگیر و دوازده قدم و دوره ی هم جهت باجربان
خداوند واقعا ورژن رضایتمندانه ای از خودم ساختم
و تونستم رابطه ی بهتری رو با همسرو فرزندام و حتی
اطرافیانم بسازم
ولی این رو میدونم که باز و بازهم باید ورژن بهتری رو از
خودم بسازم
من جاه طلبم و بهتر ازینی که هستم باااید باشم ان شالله
با احترام و سپاس فراوان از شما استاد توحیدی و ارزشمندم
به نام خداوند مهربان.سلام خدمت همه خوبان. استادجان خدایا شکرت که زمستونمون روبا این پروژه زیبا داریم طی میکنیم.خدایا شکرت که داره خیلی بهم خوش میگذره وهی در حال خلق تجربه های جدید هستم ودر مسیر رسیدن به یکی از اهداف چندین ساله ام که پیشرفت در آشپزی وساخت مدلهای جدید بود هستم.ایتقدر ذوق دارم که صبح پامیشم میگم امروز ساخت چی رو تجربه کنم چند روز پیش اولین کالباس خونگی رو با گوشت خالص مرغ درست کردم که خیلی خوب شده بود وراضی بودم واین تجربه ها خیلی داره روی اعتماد به نفسم تاثیر میزاره که من هم از پسش برمیام.
به این حد از ایمان رسیدم که میگم دیگه از پس ساختن هرچی برمیام وقبلا تو ذهنم ساختن خیلی چیزا اصلا قابل باور نبود تا اینکه پاشم درست کنم.
الان وقتی مربی کاربقیه رو تو کانال میزاره منم میگم اینا با همین اموزشها تونستن پس منم میتونم.وخیلی دارم موقع کار لذت میبرم با وجودی که بچه دوساله ام موقع کار خیلی مزاحمم میشه وهمش میگه بغلم کن ولی با همه این شرایط ادامه میدم .
واما نکته مهم این فایل که باور داشته باشم اگر در مسیر درست حرکت کنم بدون شک نتیجه خواهم گرفت اون موقع بدون اینکه نگران نتیجه باشم حرکت خواهم گرفت.
استاد من این رو تجربه کردم موردی بوده که طبق قانون های سازمان استخدامی نباید ارائه میکردم ولی من از همون اول که اینقدر ایمانم به خدا زیادبود که خودش کار من رو درست میکنه واون تاریخی که تو مدرکم درج شده رو خدا کاری میکنه که بهش توجه نکنن این اتفاق افتاد وکارم درست شد وقانون ایمان وتجسم زد رو دست قانون استخدامی وپیروز شد.
اگر من مطمئن باشم که تغییر کنم دنیای بیرون هم تغییر میکند دیگه اما واگر ندارم وحرکت میکنم.
استاد عزیز صبحم رو با احساس خیلی خوب وشکر گزاری شروع کردم از اون مدلهایی که تو پوستت نمیگنجی تا الان که فوق العاده راضی هستم این پسرم که همیشه میگه بغلم کن و وصل به من هست وگوشی رو همیشه میگیره و نمیذاره مثل قبل توسایت باشم امروز اصلا به من وگوشی کاری نداشت وباعث شد خوشحالیم بیشتر بشه رفتم بیرون اومدم دیدم دخترم ظرفها رو شسته خوشحالتر شدم .تو یه هوای آفتابی وزمین پوشیده از برف پیاده روی کردم وشکر گزاری تا رسیدم به بیمارستان که خیلی لذت بخش بود والان چندساعته که خلوته وخبری نیست ومن از این فرصت سکوت وتنهایی استفاده کردم قسمت 3 رو گوش دادم وکامنت نوشتم واین حس خوشحالی بیشترشد.
واقعا استاد حقیقت داره وقتی در هر فرکانسی باشی شرایطی پیش میاد که همون تقویت میشه.
یه مورد برعکس هم بگم چند وقت پیش وقتی اومدم شیفت انرژیم پایین بود وذهنم نا آرام بود من پونزده تا مریض از ریکاوری تحویل بخش دادم که موقع تحویل حتما باید دستور پزشک داخل پرونده باشه ،یکی از پرونده مریض ها رو ندیده بودم که همون اتفاقا دستور پزشک نداشت وپرستار موقع تحویل اعتراض کرد وهمون لحظه سوپروایزر داخل اتاق عمل واون هم قضیه رو فهمید که من اصلا دوست نداشتم که بفهمه بعد این همه تجربه کاریم حواسم نبوده.
همونجا به خودم گفتم ببین فرکانس خوب نیست وداره چه هماهنگی هایی رخ میده که همین احساس ناجالبت ادامه دار وتقویت بشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
چقدر خداروشکر میکنم برای منطق های درستی که ذهنم داره کم کم باور میکنه
براساس جلسات قرآنی دوره ی مقدس 12قدم نسبت به سیستمی بودن خدا و قانونمندی جهان….
چقدر خداروشکر میکنم که مهمترین هدف زندگیم بهبود شخصیتم هست
واقعا نیازمند جهادی اکبر وارداه ای پولادین هست
شخصیت فقط الگوی ظاهری رفتاری من نیست
فقط ویژگیهای درونی من نیست
تو دوره ی مقدس 12قدم متوجه شدم که
شخصیت یه پکیج هست از الگوی پایدارِ افکار من و احساس های من و واکنش های من در اتفاق ها و انتخاب های من در زندگی .
همبن قدر گسترده و نامحدود..
واسه همینه که استاد جانم تاکید میکنین همیشه باید به فکر بهبود دائمی شخصیتم باشم و بپذیرم که تغییردادنش تکاملی هست تا ذهنم اذیتم نکنه
و از روی عجله
دنبال نتایج در کوتاه مدت نباشه !!!
طبیعیه به میزان تغییر شخصیت نتایج زندگیم
تغییر میکنه .
نه اینکه منه فاطمه یه هفته تمرکز به زیبایی و داشته هام گذاشتم و توقع دارم که نتیجه ای بزرگ تحویل بگیرم !!!
به میزان همون یه هفته ، انرژی واحساس خوب جهان تحویل من میده
و بقیه اش ادامه دادن منه و مستمر بودن منه
و ثابت قدم بودن منه
نه اینکه ذهنمو همراهی کنم که خب دیگه من توجه به زیبایی کردم و نتیجه نگرفتم و پرونده شو ببندم !
این جا همون جایی بود که اوایل ذهنم میخواست اذیتم کنه و من شروع کردم دونه به دونه نتایج کوچیکمو روزانه نوشتن و سپاسگزاری کردن بابت شون برای رسیدن به احساس خوب وآرامش بیشتر ،
هر بازتاب شرایط بیرونی رو حاصل فرکانس های خودم بدونم و آگاه باشم که شخصیت درونی م روبه رشد هست یانه !!
جهان بازتاب فرکانس های منه..
پس اگه اتفاقات خوب پیش میره یعنی
داره شخصیت کم کم بهتر تغییر میکنه و اگر اوضاع نامناسبه باید حواسمو جمع کنم و ببینم کانون توجه وافکارغالبم چیه ؟!
و ذهنمو عادت بدم که با تغییر شخصیت بهتر وپایدارترم نتایج بزرگتر از راه میرسن
و باید ادامه بدم و ادامه وادامه و ادامه…
اینکه چندسال باورم این بوده که اگه خدا بخواد
و اگه خدا صلاح بدونه …
حالا باید باورمو تغییربدم که خدا هرچیزی که من بهش توجه کنم ،بهم میده حالا خوب یا ….
هر مسیری که قدم بردارم خدا هدایت میکنه حالا درست یا ….
جایگزین کردن این باور درست با باور های قبلی که نادرست بودن ، زمان میبره و یه فرآیند تکاملی هست
اینکه من خالق زندگیم هستم و بر اساس توجهم به افکارغالبم ، زندگیم واتفاقاتم خلق میشه و هر چیزی که بهش توجه کنم بیشتر از اصل اون چیز وارد زندگیم میشه وباورهای من حاصل کانون توجه فکرهامه…
شاید به ظاهر فکر میکنم که بهش رسیدم
و متوجه میشم که تو همین مورد خیلی جای کاردارم خیلی نیاز هست که افکارمو
آگاهانه رصد کنم تا متوجه بشم چه میزان
توجه من از ناخوداگاهم هست !!!
استاد جانم شما همیشه بیان میکنید که
بچه ها با خودتون روراست باشید
خودتون کاملا فرکانس هاتون میشناسید
از کجا ؟از بازتاب اتفاقات زندگی
و حالا منه فاطمه ، اگه قبلاً زود ناراحت میشدم
و الان زودتر آرام میشم
اگه قبلاً توضیح اضافه میدادم والان سکوت میکنم
اگه قبلاً خودت را مقصر میدانستم و الان مکث میکنم و خودسرزنشی نمیکنم
اگه قبلا عالم و آدم مقصر میدونستم و این روزها دارم یادمیگیرم که همه چیز از خودمه و
انگشتم به سمت خودمه
اگه قبلا دنبال پیدا کردن عیب و ایراد دیگران بودم و این روزها دارم ویژگیهای مثبت شون با دقت میبینم و می نویسم وتحسین میکنم
اینهارو نتیجه بدونم و ادامه بدم
اینهارو روند تغییری بدونم
و مثل منطق درست بذارم جلوی ذهنم
تا به این مسیر درست ادامه بدم و ادامه بدم ….
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت
پروژه ی درک عمیق تر قوانین خداوند
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام فاطمه جانم حالت چطوره رفیق بهشتی و زیبای من ؟
امیدوارم حالت مثل همیشه عالی باشه و دستت تو دست خدا :)
فاطمه جونم از اول تا آخر کامنتت حس کردم رو به روم نشستی و داری با من حرف میزنی این احساس نزدیکی از راه دور .. این احساس فوق العاده کاری کرده که من فاصله ای حس نکنم بین خودم و رفقای غار حرا :)))) انگار تک تک تون خود من هستید وقتی کامنت های خودت یا بقیه رو می خونم لبخند به لبم میاد ..گاهی ذوق زده میشم گاهی هم اشکام روان میشن من خدا رو تو کامنت هاتون می بینم حس میکنم الله اکبر از این انرژی مثبتی که همه جا هست البته اگه من باهاش یکی بشم بهش وصل بشم .
فاطمه قشنگم عزیز دلم رفیق جانم من همیشه ازت یاد گرفتم همیشه الگو برداری کردم و برای تک تک کامنت هات ازت ممنونم ، الهی که همیشه دلت خوش و اشکت از سر شوق باشه .
خدایا شکرت برای فاطمه قشنگم
شکرت برای رشد و تغییرات مثبتش
شکر برای حضورِ فعالش تو سایت
شکر برای سلامتی خودش و خانوادش
شکرت برای همین لحظه و حال خوب هر دومون .
هذا من فضل رب سپاس رب قدرتمند و وهاب من :)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به روی ماهت عاطفه جااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
ایییییی جاااانم
کلی چشمام قلبی قلبی شد رفیق نازم
سپاسگزارم از مهر ولطفت قشنگم
تحسینت میکنم برای حال خوب این روزهای قشنگت که از نتایج دوره ی کیمیاگر
هم جهت با جریان خداوند هست
و تعهد وعملگرایی های خودت عزیزدلم …
من بارها وبارها با خوندن کامنتهای شما
دوستهای بهشتیم همین احساس قلبی بهم
دست داده گویی که کنارتون نشستم
و دارم باهاتون گپ میزنم
و از شماها عشق و آگاهی دریافت میکنم
اینم از برکات قدرت تجسم ذهن هست
که خدا در انسانها قرارداده ...
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت رفیق نازنینم
خداروشکر برای تموم شکرگزاری های
قلبی و عمیق وقشنگت عزیزدلم
اشکم دراومد از مهربونیت
خداروشکر برای نعمت حال خوبت عاطفه جانم
روی ماهت وقلب پاکت می بوسم
نور وعشق خدا بباره به زندگی پربرکتت
یه عالمه دووووست داررررم
خیالم هم راحته که جهان طبق قانون ، فرکانس دوست داشتنمو کادوپیچ شده میاره و میذاره
وسط قلبت ودریافت میکنی عزیزدلم …
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
به نام خدای مهربان
درک عمیقتر قوانین خداوند قسمت 3
راجب مشیت صحبت کردیم
توضیحات خیلی قشنگ دادین
راجب آیههایی که مربوط به اراده خداونده اونم یه توضیح کوچیکی اگه میشه بدیم بعد بریم سراغ رزق
ببین اون جاهایی که در مورد کافران صحبت میکنه مثلاً میگه ما اراده کردیم که این بلا سر کافران بیاد
ما اراده کردیم که این عذاب بر اونها نازل شود
تو حالت مثبتش ما اراده کردیم که مومنان این شرایط رو داشته باشن
در واقع اونجایی که میاد یه گروه مشخصی رو نام میبره یعنی گروهه رو میگه یا مومنان یا کافران یا مشرکان یا متقین
میاد یه گروهی رو نام میبره از کلمه اراده استفاده میکنه نه از مشیت،
میگه ما اراده کردیم که این اتفاق بیفته برای این گروه به واسطه اعمالشون
به واسطه ایمانشون
به واسطه رفتارشون
ما اراده کردیم که این اتفاق براشون بیفته
و میفته
ما تو زندگیمون هم داریم میبینیم آدمهایی هستن که از مسیر نادرست رفتن
حالا دزدی کردن کار نادرست کردن مسیر نادرست رفتن یه چند صباحی شاید وضعشون خوب شده باشه یه دو تا ماشین هم زیر پاشون گذاشتن ما دیدیم چه بلایی سرشون اومده دیگه
این همه ما الگو داریم
آدمهای نامناسبی که رفتن سراغ فروش مواد مخدر یه مدتی هم حالا وضعشون خوب بود یه مدتی هم فلان بود بعد دیدیم چه بلایی سرشون اومد به چه بدبختی افتادن توی همه زمینهها
توی همه زمینهها ما الگوش رو دیدیم که وقتی شما در مسیر نادرست قرار میگیری اراده خداوند هست که پاسخ بده به مسیر نادرست
وقتی در مسیر درست قرار میگیری اراده خداوند هست که پاسخ بده در مسیر درست اراده زیر مجموعه مشیتِ،
مشیت یک قانون کلیِ،
اراده میاد اون قانونه رو یه ذره توضیحش میده
مشیت یه قانون کلیِ که توی جهان هست،
در واقع وقتی آدم درک میکنه قوانین خداوند رو
تا قبل از اون که من با این مباحث آشنا بشم من هیچ ذهنیتی نداشتم به قانونمندی جهان مثلاً فرض کن شما میخوای بری سند
خونه ات رو بگیری
مثلاً یه خونه میخوای بسازی میخوای بری شهرداری چیز کنی
چون احساس میکنی که قانون که درست و حسابی نیست
ممکنه یارو گیر بده بگه این پی ات کج بود مجوز فلانت ایراد داشت بهمانت ایراد داشت میدونی یه دل نگرانی داری که میخوای بری پایان کار رو بگیری
میخوای بری فلان کارو انجام بدی میگی نکنه الان یه چیزی توش در بیاد
چون احساس میکنی قانونه واضح نیست قانونه مشخص نیست
مثلاً اون کسی که مامور دادن مجوزه اون میتونه از خودش یه چیزی در بیاره خیلی قانون واضح نکرده قضیه رو
به خاطر همین نگرانی داریم توی خیلی مسائل،
بعد وقتی من اومدم با این مسائل آشنا شدم که قانونی هست توی جهان که تغییری نمیکنه و اصلاً هیچ کسی نمیتونه از این قانون تخطی کنه و اگر من در مسیر درست قرار بگیرم بدون شک من نتیجه خواهم گرفت
اصلاً اون موقع من میدونی اصلاً موتور روشن شد
موتور تو مسیر قرار گرفتن و نگران نتایج نبودن
مثل این میمونه که مثلاً شهردار بهت بگه که اگر تو این خونه رو بسازی من بهت مجوز میدم امضا تموم شد رفت، به فرض،
اون وقت نگران نیستی که نکنه حالا ما رفتیم زمین رو بخریم حالا بعداً مجوز ساخت ندادن نکنه بگن اینجا کشاورزی اینجا منابع طبیعی فلانه بهمانه،
دیگه میری با تمام وجود میگی آقا میسازیم و سندشم میدن
وقتی من تو این حالت رفتم که من تو مسیر درست حرکت کنم و قوانین رو درک کنم و عمل کنم دیگه نتایج میاد من نگران نباشم برای نتایج خیلی قدرت عملگراییم رفت بالا خیلی با ایمان بیشتری حرکت کردم و بعد نتایج خودش اومد
بعد نتایج خودش اومد همین جوری بهتر و بهتر شد
به اندازهای که من تونستم
چون آدم نمیتونه
هیچکس نیست که بگیم 100 درصد داره به قوانین خداوند عمل میکنه
هیچ پیامبری نبوده نیست و نخواهد بود
ما یه چیزی بین صفر و یکیم
خداست که فقط یکِ
ما یه چیزی بین ایناییم
هیچکس نیست که بینقص باشه
هیچکس نیست که بی ایراد باشه
هیچکس نیست که تمام قوانین را از صفر تا صدش رو درک کنه
ما توی نهج البلاغه میخونیم حضرت علی چقدر با خدا صحبت میکنه
خدایا منو ببخش به خاطر این ایرادم
به خاطر این گناهم
به خاطر این موضوعم
هیچ کسی در جهان نیست
توی قرآن هم بارها و بارها پیامبران را خداوند به شکلهای مختلف گوششون رو پیچونده
مثلاً به نوح میگه به پیامبر اسلام هم میگه به نوح هم میگه
میگه جاهل نباش
به پیامبر اسلام هم میگه جاهل نباش
هیچ کسی نیست که بگیم قوانین رو 100 درصد میدونه و داره عمل میکنه
اولأکسی نیست که صد در صد بدونه
دومأ که هیچکس با اختلاف خیلی بیشتر نیست که بتونه عمل کنه
به خاطر همین ما میتونیم به اندازهای که میفهمیم به همون اندازه به قوانین عمل کنیم و به همون اندازه نتیجه بگیریم
حالا هر چقدر که بهتر عمل کنیم بهتر نتیجه میگیریم
ولی هیچ وقت نتایج،
بگیم که نتایج پرفکته
یا مثلاً ما در دنیای مادی به جاودانگی میرسیم
یا به چیزی شبیه این میرسیم
ما نداریم
خاصیت دنیای مادی خاصیت عدم جاودانگیِ،
خاصیت مرگِ،
خاصیت تولد و مرگِ،
خاصیت نیستیِ،
این نیست که بگیم یه حالتی میشه که تا ابد هست
خوبی این مسیر هم همینه
وقتی ایمان داشته باشه حرکت کنه نتایج میاد
هی با نتایج و با حرکت و با اون الهاماتی که بهت میشه و با اون هدایتی که دریافت میکنی هی بهتر میشی
مثل ابراهیم دیگه
ما داستانش رو تو ابراهیم داریم تو داستان حضرت ابراهیم
توی اون زمانی که میخواد درک کنه خدا رو یا رب رو درک کنه میاد ستارهها رو میبینه میگه اینا چقدر نور دارن این رب منه
بعد افول میکنن میگه انی لا احب الافلین نه ستاره نیست،
بعد ماه رو میبینه میگه این ربه
بعد میگه اینم افول میکنه میگه نه
بعد خورشید رو میبینه میگه این خیلی پرنورتره این خداست بعد اونم افول میکنه میگه نه
بعد میگه خدایا خودت به من بگو تو کی هستی
همون بحث عاجز بودن که گفتیم توی ان ای میاد میگه من عاجزم
اولش میخواست با مغز خودش بفهمه گفته نه
بعد دیده نمیفهمه گفته خدایا تو به من بگو یعنی آروم آروم تکاملی داره چیکار میکنه داره درک میکنه یه سری چیزها رو هی بهتر میشه بعد تصحیحش میکنه مسیر رو
زندگی همینه
برای منم زندگی همین بوده
حالا بعضیها انتظار دارن همون اول نتایج عالی بگیرن
همون اول میلیارد میلیارد دلار پول بسازن همون اول بهترین رابطه عاشقانه رو داشته باشن
همون اول فلان
در صورتی که نه اینجوری نیست
ما بمباران شدیم با باورهای نادرست
ما و نسلهای ما
حالا این نیست که من امروز بیام مثلاً تغییر بدم خودم رو زندگیم تغییر کنه در تمام ابعاد فردا من یه آدم دیگهای بشم
نه شخصیت به این راحتی تغییر نمیکنه شخصیت نیاز داره به یک اراده پولادین برای تغییرش
ولی خبر خوب اینه که قانون خداوند میگه به اندازهای که تو تغییر میکنی نتایج هم تغییر میکنه
قانون خداوند اینه
ربطی هم به دولتها نداره
ربطی هم به قانون مجلس نداره
ربطی هم به رئیس جمهور نداره
ربطی به هیچکس نداره
من میام روی خودم کار میکنم تغییر میدم توی این مسیر هی درس یاد میگیرم هی بالا و پایین ممکنه بشم هی فلان بشه
ولی همش در بهبودیِ
همش در مسیر بهبودیِ،
هی بهتر و بهتر میشم
ثروتم میاد سلامتی هم میاد روابط هم میاد کِی؟؟
وقتی که من شخصیتم تغییر کنه
نه اینکه یه روز مثلاً حالم بهتر بشه
مثل کسی میمونه که میخواد بدن خیلی آرنولد بسازه بعد یه روز بره وزنه بزنه بگه من فردا آرنولد میشم
تو دنیای واقعی برای هیچ کاری اینجوری نیست
یکی بخواد بگه مثلاً زبان انگلیسیم عالی بشه یه روز بره زبان بخونه فردا مثلاً زبانش عالی بشه
تو هیچ چیزی ما اینجوری نداریم
ولی توی بحثهای موفقیتی که میرسیم بعضیها میگن نه آقا من چند وقته باید زندگیم عوض بشه
من اینجوری میکنم
نمیدونم این توهمها از کجا میاد
در صورتی که تو هیچ حالت دیگهای این اتفاق نمیفته
توی بحثهای موفقیتی که خب خیلی بیشتر آدم باید روی خودش کار کنه
چون شخصیت خیلی درونیتره نیاز داره به تغییرات خیلی بزرگ تا نتایج بزرگ بشه
ولی خبر خوب اینه که اگر من مطمئن باشم وقتی که من تغییر کنم از درون دنیای بیرون من هم تغییر میکنه با قدرت خیلی بیشتری میرم سراغ تغییر درونم
دیگه به اما و اگر و نکنه من تغییر کنم شرایط عوض نشه و نکنه اینجوری بشه اونجوری بشه،
دیگه به اونا فکر نمیکنم،
سلام استاد عزیزم
استاد من همون حسینم که برای ماهی پنجاه هزار تومن، کارای شبکه یه درمانگاه بزرگو سال 98 انجام میدادم!
منی که اصلا تا همین پنج ماه پیش هم باور نداشتم اصلا بتونم درآمدی کسب کنم، و تهش نگاهم این بود که اگر کارمند نباشم چطوری خرج زن و بچم رو بدم
استاد روانشناسی ثروت 1 چه ها که نکرد با باورهای من
استاد می باور میکنه من همون آدم باشم؟ خدا چقدر به من لطف کرده، خیلی منو رشد داده
استاد همون آدم تونست به فضل خدا برای یه مصاحبه یک ساعتها که حتی نهارمم دادن و حتی با ماشین منو بردن سر صحنه، 25 میلیون کسب درآمد کنه!!
استاد چه کردی با ما!!
واقعا ذهنم خودش میاد باهام حرف میزنم میگه مهم نیست دست فروش باشی یا املاک داشته باشی، به اندازه باورت دریافت میکنی
الله اکبر، برام باورپذیر نبود ذهن فقیرم اینقدر تغییر کنه
چقدر این دو ماه ورودی مالی عجیب و غریب وارد زندگیم شده
فقط به بچهها میخوام یه امیدواری بدم
بخدا من تا سه ماه پیش کلا ماهی ده تومان واسم میموند
و 130 میلیون بدهی داشتم
اما ادامه دادم، به لطف خدا مفهوم مومنتوم رو درک کردم و به حد وسعم رو باورهام کار کردم
و از بدهیم مبلغ کمی مونده
در حالی که من کارمندم و شغل دوم هم ندارم
خدا چقدر کریمه، چقدر قوانین جهان محکمه
برای خدا راه تعیین نکنیم
نگین به این دلیل که حقوق من اینقدره، من فلان جا هستم، شرایط اینطوریه من نمیتونم بدهیم و پرداخت کنم، شرایط اصلا برای خدا اهمیت نداره، رزق و روزی و شرطی نکنیم
الان ماه هاست سوراخهای سطلم به لطف خدا پر شده و دیگه هزینه های عجیب غریب بهم نمیخوره، و دیگه به فضل الهی افتادم تو مسیر بزرگتر کردن سطلم
اصلا همین مصاحبه، من هیچ پلنی واسش نداشتم، فقط داشتم روی خودم کار میکردم، یهو یه همکار که شرکت داره زنگ زد و قرار مصاحبه رو اوکی کرد
تازه گفته احتمالا با هم ادامه همکاری میدیم، هر چند اهمیتی نداره، رازق من خداست، راهش مهم نیست
اصلا یه چیزی بگم بچه ها
به اندازه ای که باورها مون تغییر میکنه و اصلاح میشه، دنیای ما از حالت ثابت و روتین میره به سمت تنوع بیشتر و اتفاقات عجیب و غریب و خارق العاده
یه جوری میشه که میگی خدا جونم، امروز چه سناریویی واسم ویدیو
یه وقتهایی اشک ها جاری میشه
همیشه باید به خودم یادآوری کنم، که مسیره که مهمه نه این اسباب بازی ها
و خدا رو میشه در مسیر درک کرد
تمام عشق و کشش درونی ما به واسطه درک خداوند در این مسیر مقدس معنی پیدا میکنه
اصل رو همیشه یادآوری کنیم، نکنه اسیر اسباب بازیها بشیم
خدا همه زندگی منه، عاشقشم و سپاسگذارشم که منو در مسیری قرار داده که آرام آرام گرمای آغوشش رو لمس کنم
و از شما استاد عزیزم ممنونم که دست خدا شدید برای هدایت ما، دوستتون دارم
سلام ب همه
این هشت دقیقه رو فکر میکنم هرروز باید گوش بدم تا یادم بمونه ک من فقط و فقط باید روی خودم کار کنم تا اوضاع بهتر بشه وشرایط زندگی من هیچ ربطی ب هیچ عامل بیرونی ندارن
خیلی ممنونم از مریم جان ک این آگاهی های ناب تر رو از دل آگاهی ناب استاد بیرون میکشن و با عشق ب ما هدیه میدن..
یکمی تو ادامه دادن شل شده بودم ،این فایل دوباره شارژم کردم ادامه بدم و رشد کنم.خداروصدهزار مرتبه شکر برای وجود همچین استادی همچین خانم شایسته ای و همچین سایتی و البته از آقا ابراهیم و خانم فرهادی هم تشکر میکنم.
به نام خدای مهربانم
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر وتمامی عزیزانم
به یکباره دلم می خواد اینجا کامنت بزارم به امید آنکه شاید خیلی بیشتر افراد مطالعه کنن به نام حصرت حق که مرا در این لحطه به اینحا آورد تا بنویسم
من از زمانی که خودم را شناختم اهل نماز و قرآن بودم و کلا ارتباط با خدا و یک نیروی برتر را دوست داشتم البته این علاقمندی از روی عریزه و بدون هیچ آگاهی بود و با این باور که با قلبم باید کار کنم معجزات زیادی از همون دوران نوجوانی در زندگی ام داشتم یادمه در دوره دانشجویی با حس عالی نیمه های شب بیدار می شدم و آنچه می خواستم از خدا طلب می کردم شاید باوربرلتون سخت باش ولی در بیشتر مواقع کمتر از 24 ساعت راه حل به من گفته میشد یا از طریق خواب و یا از طریق افراد آنچه خواستم چه ازدواج چه داشتن فرزند چه استخدام شدن و چه هر چیزی که اونموقع می خواستم با تلاش و الهامات قلبی ام به اش رسیدم ولی در دورانی من این مسیر رو انگار فراموش کردم و در جریان زندگی کمی گم شدم کلا من کتاب راز و اساتید مختلفی رو در این راستا فقط با اعتقاد به آنکه که حالم بهتر باش و شادتر باشم رو هم پی گیر بودم تا اینکه با داستانی که در این مسیر برام پیش اومد من به مرور در عرص چن سال به یک تضاد بزرگ مالی و عاطفی با هم برخورد کردم به جایی که به بن بست خوردم واین یک تلنگر بزرگی بود که دوباره رجوع کنم به قرآن و عبادت بیشتر و به این امید که مشکلم حل بشه یکسره قرآن و دعای توسل و گریه و زاری که کم کم به یک طریق بسیار معجزه آسا با یک فایلی از استاد عباسمنش به نام قانون جذب در قرآن روبه روشدم خدایا چقدر این فایل به جسم و روح من نشست چقدر همه چیز فرق داشت با آنچه من می دانستم از آنجایی که کلا آدم پی گیری هستم این فایل رو چن بار گوش کردم و دنبال فایل های مشابه از استاد عباسمنش در تلگرام و جاهای دیگه بودم و هرروز صدای زیبایش آرام بخش قلبم بود وبعد مدتی که دیدم این فایل ها داره جذاب تر میشه اومدم به سایت شاید یعد مدتی این اتفاق مال ادر 1400 بود و بعد شنیدن فایل های رایگان استاد به مدت حدود دوسال یکسره حداقل روزی دو تا فایل واینکه به عقل کل و سوال و جوابها گو ش کردم دیدم خدایا چقدر عالی شرایطم کم کم عالی شد از زیر صفر به حدود صفر رسیدم بدهی نداشتم و روابطم بهتر و بهتر و روحیه ام بهتر شد کم کم به این نتیجه زیبا رسیدم این سایت و این استاد سرچشمه هست و بهتر دنبال آگاهی دیگه نباشم خدای من چقدر آگاهی ها ناب هست و چقدر بی نظیر
من استادها و کتابهای زیادی هم قبلا و هم توی این مدت مطالعه کردم بعد مدتی نتیجه این شد که به دو دلیل اینجا بهترین هست اول اینکه استاد از اول تا به امروز تمام زندگی اشان در دید هست و این یک باور بزرگ هست که می شود از هرجا باشی به بهشت برسی و دوم اینکه صداقت و راستی از وجود این استاد و عزیزان می باره و این هست که بر قلبها می نشیند و از این بابت سپاسگزارم خدای مهربانم را که آشنایی با این استاد ناب و عزیزان ناب رو در زندگی ام رقم زد
من بعد دوسال کار کردن روی فایل دانلودی و دیدن تغیرات خوب و عالی برای بهتر شدنم 12 قدم رو گرفتم و الان بار دوم تو قدم نهم هستم و موضوعی دهنمو مشغول کرده بود و هرروز به اش فکر می کردم و تقلای رسیدنش داشتم تا اینکه یک صبح موقع بیدار شدنم یک صدایی زیبا از درونم بر خواست مژگان آرام باش همه چیز به تو داده میشه همه چیز و من اینو شنیدم خدای من که چقدر لذت بخش هست درک الهاماتت و بعدش یعنی امروز صبح دقیقا صبح بعد میشه دوباره قلبم باز شد به این آگاهی که مژگان خدا یعنی همان خودی که آوا سر میدی آنچه از تو به جهان بلند میشه آنچه فکر می کنی آنچه می گویی و آنچه می شنوی و آنچه عمل می کنی و آنچه می بینی تو اینها رو کنترل کن و بدان آنچه از تو بلند میشه همون زندگی ات رو میسازه
خدای من چقدر آگاهتر شدم با این دو آگاهی چقدر حالم عالی تر و چقدر راه برایم روشن تر و چقدر بی نظیر تر خدای من هزاران بار تو راسپاس که من یافتم آنچه رو باید می یافتم
اینو می خواستم اینجا با ندای درونم فریاد بزنم که این سرچشمه ناب رو داشته باشید و هرروز یه جرعه از این چشمه الهی بنوشید تا روشن تر شوید و هر روز هر کاری انجام میدید با حضور کامل انجام دهید هر کاری قرآن خوندن و با خدا حرف زدن با انسانها حرف زدن حتی خوردن و آشامیدن همه و همه چیز رو با حضور قلب و هوشیاری و با لذت انجام دهید که بودن در لحطه حال همون بودن با خداست و چقدر عالی است درک با خدا بودن که سراسر عشق هست و سراسر لذت هست و شادی این مسیر باید ادامه یابد تا تمام وجودت عشق شود و شادی عشق و شادی و به نطرم دو وسیله و ابزار خوب و عالی در این مسیر یکی خوندن قرآن و باور درست ازش گرفتن و دوم بودن در سایت و شنیدن صحبتهای استاد عزیزو گرانبها و خوندن کامتتهای عزیزان به نظرم این دو وسیله بسیار ناب برای بودن در مسیر عشق هست
من واقعا از همه نطر دارم عالی میشم از همه نطر
هر چن با کلام نمیشه از استاد عزیز و مریم جان و دیگر عزیزان تشکر کرد ولی امروز با احساس عالی ام اول از خداوند مهربانم بابت این هدایتش سپاسگزارم و دوم بابت بودن استاد گرانقدر و صداقتش و همه عزیزانم سپاسگزارم و از ته قلبم زیباترین و آرام ترین و عالی ترین لحظات بودن رو برای همه از خدای عشق می خوام
شاد و سالم و کامروا باشید در تمام لحظات زندگی و بودنتان در این کره خاکی امین امین امین
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَلَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»
(ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺘﻢ ﺩﻳﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻭ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻧﻴﻜﻮ ﺟﺎﻱ ﺩﻫﻴﻢ ، ﻭ ﻗﻄﻌﺎً ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ)
«الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
(ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺗﻮﻛﻞ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ)
(41-42 نحل)
————————————————————————————
الهی ای پروردگارم، ای هدایتگرم و ای بشارت دهنده به زیباییها، از تو طلب مغفرت و رحمت و هدایت میکنم برای ادامه مسیرم. خدایا از خودم هیچی نمیدونم ولی تو من رو بهتر از خودم میشناسی.
ای یگانه عزتمند مطلق و ای الرحمٰن الرحیم ، ای یگانه وهاب و رزاق عالم ، از اعماق تاریکی های ظلم به خودم صدات میزنم و ایمان دارم که تو همواره جوابمو میدی.
با تکیه و توکل بر تو آغاز میکنم برای نوشتن چون منم که به تو محتاج ترینم. دست و زبان و ذهن و فکر و چشم و گوش و قلب من رو با انرژی و قدرت خودت هم راستا کن تا با تمام وجودم در مسیر توحید و بندگی تو باشم.
«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
————————————————————————————
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان نازنینم در این سایت. امیدوارم که حالتون عالی و مثبت و توحیدی باشه و همواره بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت پروردگار باشید.
فایل بسیار عالی و فوق العاده ای بود.
چند دقیقه پیش داشتم فایل مراقبه دوم دوره هم جهت رو گوش میدادم و بعدش جلسه آخر قدم سوم که بررسی آیات با ریشه «سَخَّر» در قرآن بود؛ و لابلای اون فایل نمایش نهنگهای قاتل بود. چقدر بی اختیار اشک ریختم و خدا رو شکر کردم و گفتم سبحان الله
«سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ»
هیچوقت فکرشو نمیکردم با نمایش نهنگهای قاتل هم اشک بریزم.
«یا رب این آتش که در جان منست ؛ سرد کن زان سان که کردی بر خلیل»
در ادامه این فایل رو گوش دادم و بی اختیار اشک میریختم و خدا رو شکر میکردم بخاطر قانونمندی جهان و اینکه چرا این همه مدت اجازه دادیم ترسها بر ما مسلط باشند درحالیکه خداوند به ساده ترین و آسانترین و لذتبخش ترین و عزتمندانهترین شکل ممکن نعمتها رو عطا میکنه و ما باید فقط به خداوند متصل باشیم.
خدا رو بخاطر کدوم نعمتش شکر بگم که من حتی از شمارش نعمتهاش عاجز و ناتوانم.
«خدایا تو خودت میدونی و از عجز و ناتوانی من آگاهی. کمکم کن همواره در فرکانس سپاسگزاری باقی بمونم.»
اصلا قرار نبود کامنت بنویسم و اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چی میخوام بگم. هنوزم نمیدونم ادامه این کامنت به کجا خواهد رفت. حتی نمیدونم چقدر این مطالبی که استاد توی این فایل میگه در وجودم نهادینه شده؛ فقط توی این لحظه با تمام وجودم در پیشگاه خداوند اظهار عجز و ناتوانی میکنم. حتی برای حرف زدن و اینکه چی درخواست کنم. میگم خدایا تو بهتر از خودم منو میشناسی، درخواست های حقیقی من رو بهتر از خودم خبر داری، بهم یاد بده همونجوری درخواست کنم که برام مفیده و همونجوری تکامل طی کنم که تو ازم راضی باشی.
چند دقیقه پیش بود که داشتم به آیه 96 سوره یوسف فکر میکردم …
«فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا ۖ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»
(پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می دانم که شما نمی دانید؟)
یه حسی رو توی قلبم احساس کردم که یادته چقدر جاهایی بشارتها و نشانه های خداوند اومد و چشمانت خیس اشک شد و قلبت باز شد و امید پیدا کردی به ادامه زندگی در حالیکه از شدت ناامیدی و افسردگی داشتی به خودکشی فکر میکردی… این آیه فقط قصه یعقوب نبود که به یوسفش رسید ، این آیه میتونه حکایت همه ما باشه اون زمانی که از عقل خودمون گیواپ کردیم و فکر میکنیم هیچ راهی وجود نداره ولی خدا از دل صخره، از دل دیوار بتنی نفوذ ناپذیر برامون دری رو باز کرد که تا چند ثانیه قبل از اون غیر ممکن به نظر میرسید.
«ای کسی که وقتی شرایط سخت میشود، دری را بر ما میگشایی، که هرگز اوهام بشر بدان سمت نرفته بود…»
چند وقت پیش بود که همه رسانه ها و مردم از خشکسالی حرف میزدن و میگفتن امسال هیچ بارندگی نخواهد بود، خشکسالیه، کمبود آب و بحران شدید آب توی پایتخت و …
یه عده میگفتن کار حکومته، کار آخوندهاست ، منی که در مورد این مباحث با کسی حرف نمیزنم خونم به جوش اومد گفتم چرت و پرت چیه میگین؟ کدوم آدمی میتونه ابر و باد و بارون رو کنترل کنه؟ چرا خدا رو باور ندارید؟ خداست که ابر رو میاره و بارون رو میفرسته ، خدا رو باور ندارید، آدمها رو باور کردین …
بعضیها میگفتن: کار اسرائیله ، یه کاری کرده توی ایران بارون نیاد؛ شاید شما خنده تون بگیره ولی من میخواستم یقه خودمو پاره کنم، این دیگه ته ته شرک بود؛ یعنی مشرکین بت پرست زمان حضرت ابراهیم و زمان حضرت محمد هم اینجوری مشرک نبودن…
یهو ابرها پیداشون شد، هوا ابری شد، بادها وزیدن گرفت، صدای رعد و برق اومد و بارون نازل شد و من دائماً به خودم یادآوری میکردم «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ» (و اوست که باران را پس از اینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می کند و رحمتش را می گستراند، و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است.)
دلم میخواست برم به همه اونهایی که چرت و پرت میخوردن بگم دیدین در مصرف چرت و پرت زیاده روی کردین، حالا فقط خفه خون بگیرید و برید به درگاه خداوند سجده شکر کنید.
صدای رعد و برق میومد اشک شوق میومد گوشه چشمم. یبار توی جاده بودم بارون شدید شد رفتم توی پارکینگ حاشیه جاده، بارون و باد با هم ادامه داشتن، تگرگ هم بهش اضافه شد که میگفتم الانه که شیشه ماشین خورد بشه ولی من بازم ذوق میکردم و خدا رو شکر میکردم.
یه شب بوشهر بودم یه باد بسیار شدیدی اومد، توی گویش محلی بهش میگن باد لیمر (Ley’mer) ؛ به حدی شدید که فشار جریان هوا شیشه یکی از پنجرهها رو ترک داد. بدون اینکه چیزی بهش برخورد کنه، یه چیز عجیب و غریبه. فرداش که رفتم بیرون دیدم چقدر شاخه های درختها شکسته و ریخته پایین، تابلو ها کنده شده، تیر برق رو هم کرده. اگر کشتیهای محلی (لنج) توی دریا باشن قطعاً غرق میشن. بهترین ناخداها هم از لیمر وحشت دارن. الموست هیچ راه نجاتی ندارن «مگر اینکه خدا رحمتش رو بفرسته»
میرفتم پنجره رو باز میکردم و از سرعت حرکت ابرها شگفت زده میشدم. میگفتم این درختهای توی کوچه الان کنده میشن. میگفتم خدایا این فقط یه باد معمولیه که یه کم سرعتش بیشتر از حد عادیه. حتی هاریکن و تورنادو نیست. و ما اینقدر در پیشگاه تو ناتوانیم. خدایا دقیقاً «چی باعث شده من در برابرت احساس غرور کنم که حاضر نیستم یه سجده کنم؟؟؟ در حالیکه نعمتهای تو بر من بینهایت بوده و عجز و ناتوانی من هم در پیشگاه تو بینهایته»
خونه ما تا ساحل شاید حدوداً سیصد متر فاصله داره، بعد از اینکه حوالی ساعت 3-4 شب باد متوقف شد و یک سکوت مطلق تمام شهر رو فرا گرفت، صدای امواج به راحتی شنیده میشد که دریا هنوز تلاطم داره و محکم امواج به ساحل میخوره. چیزی که پیش از این تجربهش نکرده بودم که پنجره صدای امواج رو بشه شنید.
برام جالب بود که چقدر شاخه های سست درختها شکسته بود ولی شاخه های محکم موندگار بودن. و گفتم طبیعت اینجوری درختها رو هرس میکنه، شاخه های ضعیف رو حذف میکنه تا درخت قویتر بشه.
نمیدونم چی شد که اینا رو نوشتم ولی دلم میخواد فقط از خدا حرف بزنم. امروز توی افکار خودم بودم گفتم اگه کسی ازم بپرسه میتونی در مورد جنگ جهانی دوم حرف بزنی من میگم آره، آدمها شروعش کردن ولی خداست که آرامش رو برقرار میکنه، از دل هر موضوع بی ربطی دلم میخواد در مورد خدا حرف بزنم.
و در پایان…
«خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست ؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم»
براتون بهترین ها رو میخوام.
در پناه رب العالمین باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
به نام خدا
سلام به دل بیدار و قلب آگاهت
آقای حمید عزیز
کامنتت فقط یک نوشته نبود؛ یک شهادت زنده بود از کسی که خدا رو نه با شنیدن، بلکه با زیستن و چشیدن شناخته..
از لابهلای کلماتت، توکلِ آرام، عجزِ شیرین، و یقینی میبارید که از تجربه با خدا میآید، نه از دانستنِ صرف.
خوندنش آدم رو یاد این حقیقت میندازه که هنوز میشه جهان رو الهی دید؛ خدا رو در باران، در باد، در ترسها، در ناتوانیِ انسان، و حتی در اشکهایی که بیاختیار جاری میشن.
این نگاه، هدیهی مطالعه نیست؛ ثمرهی همراهی صادقانه با پروردگار است.
خوشا به حال دلی که در هیاهوی دنیا، با دیدن آیهای، رعدی، بادی یا نشانهای، به سجده میافتد و غرورش فرو میریزه. نوشتهات خودش یک مراقبه بود؛ آرام، بیادعا و ریشهدار… از آن جنس ایمانهایی که بیصداست، اما عمیق و ماندگار.
سپاسگزارم از اینکه این حال ناب، این یاد خدا و این نگاه توحیدی رو با ما شریک شدی.
خدا این دلِ دیدهبانِ نور رو برای خودش حفظ کند
در پناه ربّ العالمین باشید
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
سلام به خواهر گرانقدر خانم گنجی بزرگوار.
امیدوارم که حالتون عالی باشه و همواره در پناه رب العالمین شاد و سلامت و تندرست باشید.
بینهایت از لطف و محبت شما سپاسگزارم. بخاطر کامنت ارزشمندی که برام فرستادین متشکرم ، از همون ابتدا که شروع کردم به خوندن بی اختیار اشکام سرازیر شد. و این بخاطر فرکانس مثبت شما در زمان نگارش کامنت بود که انرژی مثبتش با کلمات انتقال پیدا کرد.
هیچ اعتباری به خودم نمیدم. حتی اگر بندگی کردن باشه، اعتبار اونم با خداست. خداست که نعمت بندگی خودش رو بهم عطا کرده و اگر من از عقل خودم بود روزی هزار بار مسیر شیطان رو در پیش میگرفتم.
خداوند در آیه 21 نور این موضوع رو بیان کرده که اگر فضل خداوند نبود همه تون هلاک میشدین.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ۚ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَىٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
(ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام های شیطان پیروی کند [هلاک می شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست)
از صمیم قلبم از شما متشکرم و از درگاه خداوند بهترین نعمات رو براتون درخواست میکنم. همواره بر مدار نور توحید باشید.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و سلامت باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
حتی اگر بندگی کردن باشه، اعتبار اونم با خداست. خداست که نعمت بندگی خودش رو بهم عطا کرده و اگر من از عقل خودم بود روزی هزار بار مسیر شیطان رو در پیش میگرفتم.
……………….
هزاران درود به شما آقای امیری عزیز و بزرگوار و انسانی توحیدی و متواضع الهی که هرلحظه از زندگیتون سراسر برکت و رحمت خداوند باشه و هدایت خداوند…
وقتی هدایت شدم به این کامنت توحیدی زیبای شما و آیه قرآن لحظاتی توی ذهنم مرور شد که من دقیقا توی گذشته ی خودم اگر جهنم نبودم برزخ که قطعا بودم و بخاطر نبودن توحید و هدایت بود که این تجربه های دردناک رو داشتم و چه لحظاتی توی ذهنم مرور شد و بیشتر تایید کردم که اگر لطف خداوند نبود من میتونستم الان اینجا باشم و از قرآن و هدایت صحبت کنم!!!!
اگر لطف و هدایت و قدرت خداوند نبود من میتونستم یک لحظه فقط یک لحظه آرامش داشته باشم تو زندگیم،
چقدر تحسینتون میکنم بخاطر وجود توحیدی زیباتون و تواضعی که هرلحظه بیشتر در حال ساخته شدن هست توی شخصیتتون،
قطعا که لطف و قدرت خدا بوده و هست که نعمت بندگی رو عطا کرده وگرنه معلوم نبود من خودم به شخصه الان کجا میبودم و چه مدار و فرکانسِ پر از شرک و جهلی قرار داشتم،
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت هدایتی که خداوند نصیبمان کرد
الهی صد هزاران بار سپاس برای نعمت توحید و تواضعی که خداوند نصیبمان کرد
الهی صد هزاران بار سپاس آنی و کمتر از آنی خداوند مارو به حال خودمان نمیگذاره،
الهی صد هزاران بار سپاس توکل و حمایت و امیدمون تنها به رب العالمین هست نه هیچکس و نه هیچ چیز،
به هرچیزی تکیه کنیم جز عذاب و برزخ چیز دیگه ای نخواهد بود….
بینهایت سپاسگزارم ازتون
بینهایت تحسینتون میکنم و بینهایت دعای خیر برکت رحمت حس خوب آزادی رهایی برکتی بینهایت عزت نفسی بینهایت و عشقی بینهایت رو براتون آرزو میکنم در پناه الله تنها قدرت حامی و حمایتگر…
الهی امین یا رب العالمین،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَىٰ»
(ﭘﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺑﺎﺵ، ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺷﺐ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻭﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ ﺗﺎ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺷﻮﻱ)
(١٣٠ طه)
———————————————————————
سلام و درود فراوان به شما خانم نوری خواهر بزرگوار و گرانقدر. امیدوارم که حال دلتون عالی و مثبت باشه. و همواره به نور توحید متصل باشید.
از درگاه خداوند متعال برای شما بینهایت نعمت و ثروت و آرامش درخواست میکنم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که نتایج تون عوض شد، شرایط تون عوض شد. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر ثبات قوانین الهی. الهی صد هزار مرتبه شکر بخاطر آرامش و ایمان ناشی از قوانین الهی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که وقتی ما فقط یه قدم خیلی کوچیک برمیداریم خداوند سمت خودش از رحمتش صدها هزار قدم برمیداره.
وقتی به تغییرات زندگی خودم نگاه میکنم به الله قسم ایمان من به اندازه یه قدم هم نبوده، ولی رب العالمین از فضل و رحمتش صدها هزار برابر اون یه ذره ایمان من شرایط بهتر رو برام رقم زد.
این دیگه شده باور ذهن من که فضل و رحمت خداوند همواره بر عدالتش پیشی میگیره. جایی که باید از عدالتش بزنه پس کله ام ، از رحمتش هدایتم میکنه.
این رو که نوشتم یاد یه ماجرایی افتادم که دیروز تجربهش کردم.
طرفای غروب توی جاده داشتم رانندگی میکردم و هوا نسبتاً رو به تاریکی بود. یه وانت جلوم بود خواستم ازش سبقت بگیرم. جاده دو طرفه بود از روبرو یه ماشین دیدم و چراغهای قرمزش. چون هوا تاریک بود پیش خودم گفتم خب این یه ماشین دیگه ست که داره سبقت میگیره و درحال دور شدن از منه. منم رفتم توی سبقت و دیدم من اشتباه کردم. و یه پژو پارس سفیده که لطف کرده رفته هایلایت قرمز گذاشته روی چراغهای جلو ماشینش و چراغ اصلیش رو روشن نکرده و توی اون تاریکی فقط هایلایت ها رو روشن کرده.
نمیدونم چی شد که ماشین رد و ما شاخ به شاخ تصادف نکردیم. چون من حتی یادمه یه لحظه ترمز هم زدم ولی تونستم از اون وانته رد بشم و خط عوض کنم… بعد از اینکه رد شدم گفتم خدایا تو ردش کردی وگرنه من با دست خودم داشتم خودمو به کشتن میدادم. چه اعتباری به خودم بدم یا چه ادعایی داشته باشم که من هندلینگ خوبی داشتم ردش کردم. اگر به عدالت خداوند بود من الان باید مرده بودم. ولی از فضل و رحمتش بهم فرصت دوباره داد تا به زندگی برگردم. با یه ذره نور قرمز من گول خوردم و جون خودم و بقیه راننده ها رو به خطر انداختم. با اشتباه من به راحتی باید 4 تا ماشین با هم برخورد میکردن.
منی که با یه ذره نور قرمز اینقدر ساده گمراه شدم آیا در برابر وسوسه های شیطان پناه امنی میتونم داشته باشم؟
«إِلَّا رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ ۚ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا»
بعد از این توی مسیر شروع کردم به حرف زدن با خداوند که خدایا تو ردش کردی، خدایا من ادعام شده بود که رانندگیم خوبه. الان میدونم در عرض چند میلی ثانیه همه توهماتم از بین میره.
پس آره ، فضل و رحمت خداوند هزاران بار بر عدالتش پیشی میگیره و بارها و بارها نجاتمون میده، اونجایی که باید پس کله ای بخورم.
از شما بینهایت سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندتون. بینهایت تحسینتون میکنم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر هر ذره از نتایج مثبتی که به زندگی تون اومده و بینهایت ایمان و توحید عملی تون رو تحسین میکنم. از خداوند براتون معجزات بزرگ رو درخواست میکنم، ان شاالله بنویسید برامون تا ایمان همه مون قویتر بشه.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺑﺎﺵ، ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺷﺐ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻭﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ ﺗﺎ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺷﻮﻱ
——————————-
الهی صد هزاران مرتبه سپاس برای همه چیز و همین لحظه و همین مدار و همین فرکانسهایی که ارسال میشه و همین محیط توحیدی که هدایت شدیم به لطف پروردگار،
الهی صد هزاران مرتبه سپاس که همین شاکله های سپاسگزاری و توحیدی بودنمان در حال چیده شدن روی هم و در نهایت در حال ساخته شدن یک برج زیبا و یک شخصیت زیبا توحیدی و باشکوه هست فارغ از هر حساب کتاب و دودوتا کردنی،چون خداوند دودوتا نمیکند خداوند جاری میکند مثل بارانی بینهایت الهی صد هزاران مرتبه سپاس….
الهی صدهزاران مرتبه سپاس بخاطر سلامتی و تندرستی شما و الخیر فی ما وقعی که اتفاق افتاد و خداوند دوباره حضورش رو اثبات کرد بله همینطوره خداوند هست خیلی هم هست خیلی هم نزدیک هست خیلی هم همواره هست،
هرزمان با تمام قلبم خداوندرو صدا زدم و هدایت خواستم با نشانه ها با من صحبت کرده.گفتم خدایا درسته مادرم تکیه گاه اَمن روحی و روانی من بود اما زندگی اش تمام شد و برگشت به همانجایی ک باید میبود در آغوش خودت پروردگار،
اما این به معنای تنهایی و رها کردن من نیست چون خدایی دارم بزرگتر مهربانتر حامی تر حمایتگر و تکیه گاهی بهتر برای تمام عمرم و هزاران مرتبه سپاسگزاری کردم و مدام سایت رو چِک میکردم برای کامنت و نشانه ی پروردگار ….
الهی صد هزاران بار سپاس خداوندم…
مثلا من امروز صبح با تمام وجودم ستاره قطبی نوشتم و ستاره قطبی رو چندین بار تکرار کردم و از یک موضوعی ناراحت بودم و الان این کامنت توحیدی مقدس شما شده نشانه و روزی من مخصوصا آیه قرآنی که فرستادید««ﭘﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﺷﻜﻴﺒﺎ ﺑﺎﺵ، ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮﻱ، ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺷﺐ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﻭﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﮔﻮی»» سپاسگزارم و بینهایت تحسینتون میکنم برای استمرار استقامت و ساختن شخصیت توحیدی که دارید و مدام در حال کار کردن روی توحید هستید و پر قدرت کامنت توحیدی میگذارید و استناد به آیات قرآن…
چه چیزی زیباتر و چه برکتی زیباتر از این برای زندگی در این دنیای مادی و در نهایت آخرتی زیباتر…
بینهایت سپاسگزارم برای وقت ارزشمندتون و توضیح دادن تجربیات توحیدیتون،
الهی عاقبتتون به خیر نیکی برکت رحمت عزت باشه و روزی بینهایت نصیب هر لحظه زندگیتون و مدام در حال تلاش کردن و زندگی کردن لذت بردن باشید در پناهِ الله یکتا پروردگار جهانیان تنها قدرت حامی حمایتگر…
الهی امین.
سلام به برادر عزیزم..
آقای امیری.برادر توحیدی من…
….
همین الان مادرم،”شبکه اخبار رو بلند کرده بود..
یه لحظه شیطان بهم گفت..بگو این چه وضعشه….
وقتی کار داری چرا صدای تلوزیونو بلند میکنی خودت میری تو آشپزخونه..
یه لحظه گفتم.نرگس چی قول داده بودی…
و من بخودم تاهد بستم…بقول فاطمه عزیز.که امردز ساعت 4 شب خداوند منو بلند کرد که بیام کامنتای این مسیر جدید رو بخونم.
گفتم نرگس دنیا و قانون خدا هیچ شوخی بازی نداره..به اندازه ایی که تو تعقییر میکنی بهمون اندازه بهت نعمت میده..
به اندازه درون تو تعقییر میکنه..
و همین سکوت…رفتم صدای تلوزیونو کم کردم.و ایشون بدون اینکه با من بحث کنه..تلوزیون رو خاموش کرد…
حمید عزیز..من سالها با مادرم بحث میکردم..سالها با برادرم ورمیفتادم…..الان اونا شدن رفیق صمیمیم..
من ساعتها باهاشون زندگی میکنم.
یجاهایی میریزم بهم..
بازم میگم نرگس اگه کم بیاری ..یعنی نادانی….
چون فورا احساسم بد میشه…
تمام اون روند باعث شد…که من مدار خودمو ببینم و بگم..نرگس خودتم یجوری همینجور نادان برخورد میکردی.ایشون سوادی نداره…یا فلان مسیر هست..
پس سعی کن خودت تعقییر کنی..
چند روز پیش بخاطر یسری عوامل..ریختم بهم…اون لحظه خدا گفت نرگس..آزمایشت کردم ببینم چقدر شخصیتتت تعقییر کرده..
فورا احساس گناه رو از خودم دور کردم.گفتم خدایا از دستم در رفت..منو ببخش…
حمید عزیز….راسی راجع به طوفان گفتی..
ما یه درخت.کُنار بزرگ تو حیاطمون دارییم…
بخدا بیش از میلیونها فقط برگ داره..
وقتی بارون و یا باد میاد…کف حیاطمون میشه پر از برگ..
بعد میبینم….درختمون بهم نگاه میکنه میخنده…
اینقدر که حس سبک داشتن داره..
چقدر ارامتره…
رو بخودم میگم ببین…خدا میدونه الان چه چیزی برای طبیعت خوبه…
چقدر باحال خونه تکونی میده..
حمید عزیز…نمیدونم کلیپامو توی یوتیوب دیدی…
از کوه گذاشتم…موقعه بهار که میشه…یه بادی زیبا و ملاییم و حس بهشتی میوزه….
بابام میگه…
بهش میگن باد گل شکوفا….وای من عاشق این بادم…
میرم بالای کوه…
باور کنید..اون لحظه که یه روز صبح بهم الهام کرد نرگس همین الان بزن کوه..
من اینقدر ذوق داشتم..بدون هیچ پوششی رفتم….
دیدم همجای کوه رو یه مه زیبا گرفته…
همجا سرسبزززززز و پر از گلهای بنفش و زرد. الله اکبر الله اکبر..
یه لحظه حس کردم تو این دنیا نیستم..
رفتم توی نوک یه غار..که دقیقا بازی بچگیام بود.اتفاقا همسایمون بوشهریه..اینم بگم..ایشون خیلی فرد خوش سلیقه ایی هست..
کدو نشونده کل منطقه حیاط خلوتش و کوه رو پوشونده..
کوه با خونه ما دم دسته..جزو حیاطمونه…
و پر از درختای کنار…اصلا چی بگم….منطقه ما تو شهرمون بینظیره…
و اینو بگم….چه دریافتایی چه نعمتهایی من توی این کوه دیدم..
و من مدام میگم خدایا شکرت بابت داشتن این کوه بینظیر که اینقدر ما لذت میبرییم..
و طبق گفته شما صدای ساحال و دریا..
دقیقا من یه روز صبح زودددد از خواب بیدار شدم رفتم بیرون..
همینجور که روی پله های خونمون بالا میومدم.حسم گفت همینجا وایسا….
دیدم پرنده خوش صدایی…توی یکی از لبه کوه داره میخونه…..اینقدر صداش زیبا بود که فقط؟میگفتم الله اوبر الله اکبر..
اینقدر که صداش زیبا بود..
یه روز رفتم توی خلوت خودم توی یه گنج پنهانی از کوه..
دیدم….یه سنگی شبیه انسان هست…
توی یجای عالی شرایط عالی..داره میخنده….
خدا بهم گفت نرگس تو !تو این مسیر هستی…
پس شاد باش…
و یه قطعه سنگی شبیه شیطان بود…دقیقا شبیه شیطان…توی سراشیبی داشت میخندید…
بهم گفت نرگس این مسیر راه نادررست هست…
پس این مسیر رو پیش نرو ..
تو مسیر من توی جایگاه عالی باش…
یه شب..توی تاریکی…اون اوایل که از عشق دیدم خدا میرفتم توی تنهاییام اونم بازم توی کوه…
همینجور که داشتم باهاش عشق بازی میکردم…
یه لحظه خداوند زیبا صورتمو برگردوند…بهم گفت توی قله کوه رو نگاه کن…
و نگاه کردم..دیدم یه نور بزرگی.طلایی رنگی پشت اون قله که صد متر این حدودا باهام فاصله داشت روشن شد…
و خیلی دریافتای دیگه..
یه شب خواهرم خواب دیده بود..گفت ..
خواب دیدم یه شخصی که خانمه روی قله کوه وایساده یسری حرفها رو میزنه…دور تا دورش پر از ادمه..و من نشناختم کیه صحبت میکنه…
ولی فهمیدم خانمه…
و بازم من سالها….خواب میدیدم دقیقا همون محل عبادت من با خدا….این حدودا یه قطعه بهشت هست…
نه فقط خودم بلکه همسایه هامون…
میگفتن توی غار یه امامزاده هست..
حتی خواهرم بازم خواب دیده بود..تاریخ فوت مرگشو خونده بود..
آقای امیری…اصلا کوه ما…یه حالت عرفانی هست…
مخصوصا وقتی نگاهم به دنیا شفاف میشه….
احساس میکنم آسمان یه متریم هست…اینقدر شفاف هست…
هر چی بگم کمه…….یه شب بخاطر اون آرامش تا ساعت 10 روی سنگی تو اون نزدیکا خوابم برده بود…..
واقعا میخام بگم….اینهمه تجربه..فقط بخاطر بودن با خداونده که میتونه اینهمه عشق بهت بده…
آقای امیری عزیز….به شما و خودم و دوستانمون که در این بهشت هستیم..تبریک میگم..
هیچی به اندازه بودن در این سرزمین وادی نیست….
سر تا پاهایش پر از رحمته…منیکه چشمام پر از نور شیطان شده بود…شماره عینکم بالا رفته بود…
امروز اون چشم شیطانیم از بیین رفته..
دیگه دیدم اینقدر وسیع شده ..که فقط دارم زیباییها رو میبینم.اونم توی فاصله یک متری…
.
چجور میشه “درک این صحبت رو با دیگران به اشتراک گذاشت…
همه لطف خداست…و هر انچه که دارییم از ان خداست…
پس شنیدن صدای دریا….بخاطر وجود ارزشمند الهیته…
اینا قبلنا نبوده..
الان هست….
چرا!؟چون ما تعقییر کردیم..
چون نگاه ما الهی شده…
و میدونیم و باید سعی کنیم هر روز بهتر و هر روز سرسپرده تر باشیم….تا بتونیم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم…
سپاسگزارم از شما همین باعث شد…که بیاد بیارم…که چقدر میتونم هنوز بهترینهای خودم “رو عمل کنم….
سلام و درود به شما خانم علیپور بزرگوار. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و همواره بر مدار نور توحید باشید.
بینهایت از شما ممنونم بخاطر این کامنت ارزشمند. بعضی از احساسات و تجربیات توحیدی رو نمیشه با کلمات بیان کرد. مثل تجربیاتی که شما توی کوه داشتین. به شخصه تنهایی و آرامش طبیعت رو دوست دارم. خیلی دلم میخواد توی آرامش طبیعت تنها باشم و ساعتها از سکوتش لذت ببرم. با جریان انرژی الهی طبیعت همراه بشم.
حق با شماست.
تغییرات ما اون جایی اثبات میشه که توی شرایط هیجانی و چالشی که خود واقعی مون رو نشون میدیم ، یه نسخه بهبود یافته از خودمون ارائه بدیم.
من زیاد اهل ارتباط گرفتن با آدمها نیستم. بیشتر دوست دارم تنها باشم. نه اینکه نمیتونم یا عزت نفس ارتباط برقرار کردن رو ندارم، چند وقت پیش بنا به یه شرایطی وارد یه دوره آموزشی شدم و با یه سری آدم جدید آشنا شدم. وقتی میدیدمشون و باهاشون گفتگو میکردم تازه میفهمیدم این آدمها در کنار همه ویژگیهای مثبتی که دارند، چقدر شبیه گذشته خودم هستن، و من چقدر تونستم افکارم رو تغییر بدم. عزت نفس و احساس خود ارزشمندی بالاتری دارم. در حالیکه من تا چند وقت پیش بشدت از خودم ناراضی بودم. ناراضی بودم یعنی فکر میکردم چندسال روی خودم کار کردم ولی هیچ تغییری حاصل نشده. اما دیدم چقدر کنترل ذهن بالاتری داشتم. مثلاً وقتی که توی محل کار به یه تضاد میخوریم، منی که زمانی بیشتر از همه عصبی میشدم الان من از همه آرومترم و بقیه که من فکر میکردم از من آرومتر هستن اونها هیجان زده رفتار میکنن.
آره به اندازه ای که تغییر میکنیم جهان هم همون اندازه و بلافاصله تغییرات رو نشون میده.
یه مثال به ذهنم رسید. بچه بودیم با آینه نور رو منعکس میکردیم روی دیوار. به همون سرعتی که دستمون رو حرکت میدادیم به همون سرعت اون بازتاب نور جابجا میشد. (استاد عباس منش بارها مثال دست تکون دادن جلوی آینه رو زده)
همه چی توی جهان همینجوریه، از جایی که ما آروم آروم تغییر میکنیم ، بازتاب جهان به افکار و باورهای ما هم آروم آروم تغییر میکنه. ولی ما متوجه تغییرات نیستیم.
از شما بینهایت ممنون و سپاسگزارم بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین.
همیشه و هر لحظه در پناه رب العالمین باشید، بر مدار نور و رحمت و فضل بینهایت.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بازم سلام آقای امیری عزیز..
برادر تقریبا همشهریمون…
حسم گفت بیام ادامه کامنتتتو بازم برات بنویسم..
میدونی چیه!!!!راجع به تعقییرات..و اون مثال آیینتون میخام برات بنویسم..
و باز شدن ذهن..که فقط داره” کمبودها رو میبینه..
و این ذهن و نجوا…دست میزاره” روی نقطعه ایی که نیاز به تکامل و ادامه دادن توی مسیر درست رو داره..
بهمین دلیل..100 مواقع…
چرا گفتم 100 درصد..چون انسانیم میفتیم توی دامش…
…
اره بهمین دلیل…بخاطر عجول بودنمون میخاییم قانون تکامل رو دور بزنیم..
ولی چون ماها تو مسیر درست هستیم..باید آگاهانه بیاد بیارییم ..که از کجا به کجا رسیدیم..
مخصوصا توی زندگی شخصی خودم…
که من یه ادم فوق العاده ترسو بودم.اگه خودم تنهایی هر جا میرفتم “یه شخصی مزاحممم میشد و یا یجورایی میترسوندم..که من نخام اون مسیر رو تجربه کنم..
همین دیشب…و شب گذشتش..چند تا از منطقه شهرم.توی پیاده روی اومد جلوی چشمم.ذهنم گفت نریا..
و روز گذشته شخص نزدیکم منو توی اون پیاده روی…انگار از دلش گذشته بود.
بهم گفت توی این ساعت نری قبرستونی..فلان فلان اتفاق برات پیش میاد..
چون ما دو منطقه قبرستون دارییم..اونیکی حدودا نیم ساعت این حدودا از اون اولیه دورتره…
ولی من توی اون تاریکی که صبح بهم الهام شد رفتم..
و من هنوز جسد رو ندیده بودم.به محض ورودم شخصی رو بردن غسال خونه..
و بازم بعد از این غلبه بر ترس..توی تاریکی حدودا یکساعت از محل زندگیمون توی یه محله دیگه…از شهرم..وسط یه کوچه باغ تاریک تنهایی بدون حتی یکنفر…که من توی روزم میترسیدم توی اون تاریکی عبور کردم…
.
و بازم شب گذشتش..بازم توی یه منطقه دیگه…اینقدر برام ترسناک بود که چند دقیقه قبلش یجا استراحت کردم که توی تاریکی مطلق اون قسمت رو برم..وقتی نور خدا برام روشن شد حرکت کردم..
میخام بگم ….یه دختر…اونم تنها…اونم توی مسیرهایی که کاملا مطلقا تاریک هست و هیچکسی نیست..
و ممکنه یسری اتفاق برات بیفته…
اما من با امید به خداوند قدم برداشتم…
این چیه….
این تعقیییره….
وقتیکه تعقییر میکنی…باورات تعقییر میکنن قدم برمیداری…
و اون قدم برداشتنها باعث میشه…ترسهات بریزه..
و من سعی کردم..هر جا ترس وجودمو گرفت برم تو دلش…از خود بیخود میشم..
شیطان توی اون تاریکی دیشب بهم میگفت الان کسی بهت حمله ور میشه.میگفتم خداوند همراه منه..
ترسم بود ولی گفتم نمیزارم صحبت شیطان آلوده وجودم بشه…
آقای امیری این یکی از نتایجم بود..فردیکه توی روز همراه چند نفر یجای ناشناخته میرفت..
و تا یکماه اینقدر کابوس میدید که حالش بد میشد…
حتی اون ترس براش یه بوی خاص داشت..
یه روز از اونروزای اول که داشتم غلبه بر ترس میکردم..و داشتم روی سنگ قبرهای قدیمی پا میزاشتم..
خداوند بهم گفت!!!
نرگس از یه مشت استخووون میترسی که سالها زیر این خاکها دفن شدند..
من از قبر شهدا هم میترسیدم..
بهم گفت یه لحظه وایسا ..لحظه ایی که پاهام میلرزید.
بهم گفت اینا خوابیدند هیچ روحی ندارن…
که بیاد تو رو اذیت کنه..
اره….بهم گفت…تو از یه مشت استخون بی جون میترسی…که هیچ اختیاری از خودشون ندارن..
و بلند بهم گفت..از ادمها بترس.که هر لحظه تو رو میتوننن از این مسیدی که هستی دور کنند….
بصورت واضح ..بدون هیچ پرده ایی…
بهم گفت از ادمها بترس..که هر لحظه میتونن تو رو گمراه کنند..
آقای امیری عزیز….منم مثل خودت حالا من یه دختر هستم..
اونم توی شهری که همه همدیگرو میشناسن….
ولی من دقیقا دارم برخلاف عرف جامعه ایی که زندگی میکنم عمل میکنم..
حالا حساب کنید همون نرگس در گذشته توی همین شهر…گذشتش کجا بود..و الانش کجا هست…
چقدر یه انسان میتونه تعقییر کنه….
همینه استاد میگن مهم نیست کجای این کره خاکی هستی.مهم باورات هست..
و من به یاری خدا و لطف خداوند و هدابت خاستن بهش..
این باگهای ترسم از گذشته رو از بیین ببرم…
باگهایی که جز روی بد محل زندگیم نبود…
و من چقدر تو دل همین ترسها ….
خوشبختی و سعادتمندی میبینم..
سپاسگزار خداوندم و این سایتم..که بجای حرف مفت بیام….اونچیزی که هستمو بگم!!!!نه اونچیزی که غلو و هرزه گویی باشه…
و در نهایتم میخام بگم…اگه لطف خداوند نبود .من نمیتونستم یه قدممم بردارم..
خیلی خیلی ممنونم از شما آقای امیری عزیز..
انشالله بیاد بیارییم…
و بدونیم دلیل نتایجمونو..
و بدونیم با ادامه داشتنه که ما میتونیم به مقصدمون برسیم..
اگه هم هنوز به اونچیزی که شیطان میگه چرا نرسیدی…بگیم خودتو خفه کن..من باید براش قدم بردارم.اون خدا بهم کمک میکنه…
سپاسگزارم دوست توحیدییم.انشالله که بتونیم فقط ادامه بدییم..و کم نیارییم.و بیاد بیارییم از کجا به کجا رسیدییم..
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به همگی امیدوارم حالتون عالی باشه
الهه هستم
تغییر باورها نیاز داره به تکامل
روز اولی که وارد سایت و بهتره بگم یک دنیای دیگه ای شدم تنها چیزی که دراین سایت برام جالب بود دیدن سریال زندگی در بهشت بود عاشق این بودم که ادامه اش بدم و هیچ چیز دیگه ای از سایت نمیدونستم کامنت هارو میدیدم ولی اصلا نمیخوندمشون تا اینکه با دوره احساس لیاقت درکم از قوانین کمی بالا رفت من با جلسه اول دوره تازه متوجه شدم چقدر من به خودم و زندگی خودم ظلم کردم با مقایسه کردن هام و بعد اون تمام تلاشم بر این بود که هرجور شده هروقت این حس مقایسه اومد در درونم با توضیحات استاد در دوره حلش کنم و هرچقدر من در این زمینه پیشرفت کردم نتایج هم پشت سرش بهتر و بیشتر میشدن ومن تغییرات خودم رو دراین دوسال دیدم که آهسته ولی پیوسته با بودن در سایت و خوندن کامنت ها و دیدن وشنیدن فایل های استاد زندگی من هم تغییراتی کرد که هیچ وقت فکر نمیکردم خودم عامل اون مسائل بودم با طرز فکرم و بعد اون هر دفعه با پروژه های استاد شایسته باز هم بهتر شدم نتایج که استاد میگن طبیعی و بدیهی وارد زندگیم میشدن تا دوره هم جهت با جریان خداوند که واقعا هم جهت بشی با جریانش همه چی برات آسان و روان پیش میره و به قول استاد شایسته خواسته هایی که فراموش کردی هم اجابت میشن و واقعا شدن اما وقتی درگیر این میشی که پس اون نتیجه بزرگه چی پس چرا نشد کم کم منو ناامید کرد ومدارم اومد پایین تر و بعد با یک کاری که کردم و بعد که نتیجه اش اومد ترس ها تردید ها اومدن سراغم همین حالا هم هستن اما من دوباره با برگشتن به دوره هم جهت با جریان خداوند و گوش دادن چند باره به اصل قوانین دارم خودم رو بازسازی میکنم وهمینکه بدونم قوانین خداوند بدون تغییره و میشه هر لحظه ازش در تمام جنبه ها استفاده کرد بهم احساس امیدواری میده
تنها کسی که میتونه در جهان مادی صد خالص باشه خداونده و چقدر این جمله کمک میکنه دست از کمالگرایی بردارم و خودم رو با تمام کمی هام و کاستی هام ارزشمند بدونم
دوستتون دارم