اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یارب . شکر الله اکبر هدایت همین قدر نزدیک دیروز سفری تا شمال همراه برادرم داشتم ذهن برادرم بهم ریخته بود و کلی انرژی منفی ازش خارج میشد در کلامش از هدایت های که از شما شنیده بودم با ذکر سوره حمد با هر روشی که میشد بارها و بارها سوره های که بلد بودم وخوندم و با دید از زاویه های مختلف ذهنم را کنترل کردم به هدایت شما که شنیدم برای کنترل ذهن همون یکم یکم که تونستم. برای موندن در مسیر دریافت هدایت ها از دیشب که رسیدم کلی فایل اومد درباره آرامش که تنها نشان ایمان وتوحید است قسم که هدایت های کلام شما دقیق و صحیح است استاد شکر که تبدیل به عمل داره میشه شکر و سپاس استاد . و شکر گذاری که درگاه ورود به درگاه معجزه است .
سلام و احترام خدمت استاد گرامی و عرض ادب خدمت خانم شایسته عزیز و دوستان هم مسیر
اول از همه چیز از خداوند سپاسگزارم که انگار با این فایل داره با من حرف میزنه و هدایتم میکنه.
استاد بسیار متشکرم برای این سلسله فایلها که برای رشد و تکامل ما تهیه می کنید و با عشق در اختیار ما قرار می دهید.
الان که به این سه چهار سال گذشته نگاه می کنم و مرورش میکنم میبینم چون حالم خوب بوده دائم در حال هدایت به خوبی ها بودم و مسئله خاصی برام بوجود نیامده ، این اواخر به جدایی رابطه عاطفی برخوردم که با تمام وجودم برام روشنه که همه جوره به سودم بوده ولی ذهن نجواگرم گاهی اوقات میخواد این اتفاق رو بد جلوه بده که من با باور این که هر اتفاقی برام بی افته به سود منه دارم جلوی ممنتوم منفی رو میگیرم، همین الان هم داشت شروع میکرد که آمدم توی سایت تا خاموشش کنم که دیدم این فایل با ارزش رو انگار برای من گذاشتین که به من یادآوری کنه (احساس خوب = اتفاقات خوب )و خودم رو جمعوجور کنم.
من توی این چند سال اخیر اتفاقاتی توی کارم برام افتاد که به ظاهر میگفت دیگه کارم تمومه ولی بعد از چند ساعت ذهنمو جمعوجور کردم و گفتم هر اتفاقی بی افته به نفع منه و به آرامش رسیدم که به طرز معجزه آسایی همون اتفاق به ظاهر بد برام شد درآمد بیشتر.
برای همین به باور الخیر فی ما وقع با تمام وجودم ایمان دارم و شده یکی از حرفهای ورد زبونم.
با تشکر از شما و خانم شایسته براتون بهترین ها رو آرزومندم ♡
منرا به راه راست راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿155﴾و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.
(155) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿156﴾همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمی گردیم. (156)
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿157﴾آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته اند. (157)
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
این جمله رو باید حک کنیم توی ذهنمون:
احساس خوب=اتفاقات خوب
هیچوقت یادم نمیره پارسال اواخر برج 12 بود که رابطه عاطفی نامناسبی که داشتم رو خداوند به سادگی تموم کرد برام.
وقتی این اتفاق رخ داد به دلایل وابستگی حالم بد شد اما از خداوند هدایت خواستم.
خداوند هدایتم کرد به دوره عزت نفس
دوره عزت نفس رو شروع کردم 2 هفته بعد یکی از خواسته هام تیک خورد
شرایط به وجود اومد که مهاجرت کنم به تهران
من ناراحت بودم از اینکه چرا رابطه تموم شده ولی خداوند داشت یک مسیر جدید برای رشد و پیشرفت من میچید و من به راحتی مهاجرت کردم به تهران و یک زندگی جدید رو شروع کردم و این اتفاق به ظاهر بد نه تنها من رو نکشت بلکه من رو قوی تر کرد بلکه باعث شد این زنجیر وابستگی من پاره بشه و من پرواز کنم به سمت شرایط بهتر.
همین دو هفته پیش بود مدیرفروشمون پیام داد گفت اگه میشه این هفته دوشنبه آف نرو گفتم باشه و سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و خب اتفاقی ام نبود که حالم بد بشه گفتم یه روز دیگه میرم جاش و سپردم دست خدا گفتم من میخواستم بیام زیبایی های طبیعتت رو ببینم خودت برام بچینش سه شنبه اومدم آف و خداوند یک برنامه کوهنوردی فوق الاده و بینظیر برام چید و من رو برد و آورد و باعث شد ایمانم قوی تر بشه و بیشتر بسپارم بهش.
هفته پیش دوباره همین اتفاق رخ داد دوباره گفتم هفته پیش که قشنگ چیدی برام این هفته ام خودت برام بچین و باید بگم غوغا کرد قربونش برم چنان طبیعت گردی و کوهنوردی من رو برد که بینهایت لذت بردم و شکر گزاری کردم.
حالا این هفته ام همین اتفاق رخ داده و چند ساعت پیش مدیر فروشمون پیام داد گفت خانومم مرضه اگه میشه فردا نرو یه روز دیگه برو منم به یک لبخند رضایت و سپردن کارها و چیدن یک برنامه لذت بخش دیگه توسط خداوند گفتم چشم و میدونم که خداوند این هفته ام قراره سورپرایزم کنه که میام و نتیجه رو مینویسم وقتی اتفاق افتاد.
وظیفه ما در مواقعی که اتفاق به ظاهر بدی میوفته اینه که ذهنمون رو کنترل کنیم و احساسمون رو خوب نگه داریم وظیفه خداوندهم اینه که به بهترین شکل کارهارو جلو ببره.
مثل هیمن الان که همین کامنت رو من نوشتم ولی وقتی به اشتراک گذاشتم دیدم نصفش نیومده و گفتم خدایا در لحظه امتحانم میکنی ها و احساسم رو خوب نگه داشتم و با جون و دل این اتفاقات رو دوباره به کمک خداوند بهتر نوشتم.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
استاد عزیزم
این چند ماه اخیر برای تمام کارهام به روشنی و وضوح بالایی دارم جریان هدایت رو درک می کنم و کاملا آسان شدم برای آسانی ها
چند وقت پیش 90 کیلو مواد اولیه سفارش دادم و بدون مشکل ثبت سفارش شد و این مقدار مواد اولیه مقدار خیلی کمی هستش ولی من پول نقد کافی برای خرید مقدار بالا رو ندارم و اصلا ناراحت نیستم چون به قانون تکامل ایمان پیدا کرده ام و امیدوار هستم که روند روبه جلو هست حالا هنوز محصولات به فروش نرفته بود و دوباره برای ثبت سفارش با شرکت تماس گرفتم و آن خانم مسئول گفت فلانی برای مقدار کم سفارش پذیرفته نمیشه اصلا هزینه ای که برای کرایه پرداخت می کنین به صرفه نیست براتون و من کمی حالم گرفته شد و گفتم خانم من تازه کارم رو شروع کرده ام نمیتونم نیم تن ، یک تن یا بیشتر سفارش بدم
و این گفتگو به صورت پیام در روبیکا انجام شد و من دیگه ادامه ندادم و واقعا از ته دل به خودم گفتم مهم نیست دفعه ی قبل براحتی سفارش ثبت شد حالا چرا میگه نمیشه حتما خدا نمی خواد فعلا خرید بزنم الخیر فی ماوقع
خدا شاهده استاد همون لحظه یه پیام تبلیغاتی اومد روی گوشیم :
(نگران پرونده ات نباش ما کارهایت را جلو بردیم )
خدایا بی نهایت شکرت برای نشانه هایت
به حدی این پیام به دلم نشست و خوشحال شدم که اصلا موضوع رو دنبال نکردم
روز بعدش یه خانم دیگه تو شرکت که خیلی باهاش دوست شدم و از روز اول هم ایشون پیگیر کارهام بود بهم زنگ زد
و کلی دلجویی کرد و گفت من صحبت کردم براتون طبق این فاکتور پرداخت انجام بدید و مشکلی نیست
منم تشکر کردم و رفتم که پرداخت انجام بدم دیدم کیلویی 62 هزار تومان برام حساب شده در صورتی که اون خانمی که گفت نمیشه این مقدار رو سفارش بدی کیلویی 70 هزار تومان رو بهم گفته بود
و خیلی خدا رو شکر کردم و کارم انجام شد و
روز بعد من تمام 205 محصولی رو که از 90 کیلوی قبلی تولید کرده بودم به یک مشتری فروختم و همان لحظه پول رو به حسابم واریز کرد و من دوباره با اون دوستم تو شرکت تماس گرفتم و خبر فروش فوق العاده ام رو بهش دادم و گفتم 90 کیلوی دیگه یعنی جمعا 180 کیلو برام سفارش ثبت بشه و کلی خوشحال شد و
تو مدتی که نتها قطع بود فقط شکرگزاری ام سر این بود که خدایا شکرت اینترنت قطعه و من نمیرم دم به دیقه مجازی رو سرک بکشم تا ببینم چه خبره!
قبلترش هم اینستا رو به صفر و حداقل ممکن رسوندم تا اون وابستگی کم بشه انگار که مغزم بعد از بارها و بارها شنیدن از استاد که داری بلا سرخودت میاری اگر داری تو اینستا وقت میزاری قانع شده بود که جای مناسبی نیست برات الانم نمیگم پاکش کردم ولی آگاهانه میگم جیزه(^o^)
و اگرم برم چنتا کلیپ زبان و خودشناسی و دِ دَر رو…
همیشه میگفتم چطوره که همه هدایت دریافت میکنند ولی من نه همه میگن خدا باهام حرف میزنه ولی تا الان نشده مسیر من رو روشن کنه و وقتی استاد میگن هدایت میشوی! ذهن منطقی می گفت خوب استاد خیلی رو خودش کار کرده یا خداوند خواسته هدایتشون کنه و …
حالا شاید خودم بارها شرایطی پیش اومده که یه چیزی به دلم افتاده و آخرش خوب پیش رفته ولی اون موقع چون آگاه نبودم بهشم استناد نمیکردم
تو این مدتی که دوره های استاد رو دیدم مشهودترین چیزی که تجربه کردم این بود: دانلود فایلهای صوتی احساس لیاقت و ثروت بطور یکجا و اونم تو گوشیم چون من معمولا رو لپتاپم ذخیره میکردم.
هدایتم اینطور نبود که یه صدا بیاد تو گوشم یا یک فرشته با بالهاش یا خواب ببینم (چون تصورم این بود که هدایت یعنی اینطوری) من 100 گیگ نت رایگان داشتم که هبچوقت ازش استفاده نمیکردم و میگفتم من نیازی ندارم بهش یه روز صبح بیدار شدم گفتم چه کاریه من که نت رایگان دارم بیام کل فایلها رو تو گوشیمم ذخیره کنم بصورت صوتی که اگر خواستم چندباره گوش کنم سریع در دسترسم باشه. دانلود فایلها همانا و قطع شدن نت به مدت چند هفته همانا و این بود که خداروشکر کردم که چه خوب شد دانلود کردم و گرنه معلوم نبود کی بخواد وصل بشه و من هر روز جلسات رو گوش کردم. این یه هدایت مشهود و محسوس بود که حالمو خوب کرد که خدا منم هدایت کرد…
چند وقتی هم هست که تضادهایی برام پیش میاد و من آگاهانه میگم این امتحان خداست و میخواد ببینه من چقدر پای این آموزشهایی که گوش میدم ایستادم و شاید قلبا آزرده بشم ولی باز خودمو جمع میکنم.
اینکه فقط این نیست که من باید یاد بگیرم نه بگم توانایی جمع کردن خودت بعد از نه شنیدن هم یک مهارته…
اینکه من باید یاد بگیرم به نجواهایی که شیطون توی سرم میاره بلند بگم نه و حسمو خوب نگه دارم چون واقعا حتی یه حرکت کوچک هم میتونه ذهن ما رو ساعتها به فکر فرو ببره و بعد یهو به خودت میای میبینی داری ساعتها به چیزایی فکر میکنی که حست رو بد کرده و داری غرق میشی ولی همین که آگاهیها رو میشنوی انگار یه چراغ میفته روی افکارمون و ما بهتر میفهمیم به کدوم جهت جریان داریم…
از خدا ممنونم شاید هنوز نتونسته باشم عالی عمل کنم ولی همینکه یاد گرفتم با خودم لااقل بعد از اینهمه سال درست و خوب باشم بازم شکر …
من از کامنت شما به پیام زیبا دریافت کردم چون روزی هست شروع کردم دارم روی باورهام کار میکنم و امروز به یه تضادی برخوردم و کامنت شما مثل تابلو راهنما کمکم کرد که بتونم مسیرمو پیدا کنم و به حرکت کردن ادامه بدم و خواستم ازتون سپاسگزارم کنم، ممنون و سپاسگزارم و شکر برای وجودتون
به نام خداوند رزاق، وهاب که همواره مرا هدایت میکند.
سلام و درود به استاد عزیز
سلام مخصوص به مریم جان الهی که همیشه
ته ته قلبت پر آرامش ولبخند باشه
●
سومین بار هست که بعد قطع نت وارد
سایت ناب شدم .
اصلا نمی دانم چی بنویسم آنقدر ذوق دارم.
هفته پیش از آپارات اتفاقی گفتگوی استاد جان و استاد عرشیانفر را دیدم وبسیار نکات مفید و کلید بیان
شد .قبل ها هم دیده بودم اما فهم الان من با سال پیش بسیار متفاوت هست.
● سالها پیش که دردوره ای در تضاد بودم با قوانین و قانون جذب آشنا شده بودم دنبال استاد موفقیت می گشتم .
از بین چندین استاد عرشیانفر را پسندیدم دلیلم این بود که بالاخره روحانی هست وقابل اطمینان تر ،چیزی در تضاد با قرآن نمی گوید.
در خانواده مقداری مذهبی بزرگ شدهبود ودر مجردی حج رفته بودم.
وبسیار کتاب می خواندم آن سالها وتعصب نداشتم اما،ته قلبم راضی نمی شدم که کسی بگوید بیا قوانین جذب را یاد بگیر خدا و قرآن را
ولش ،فقط کائنات و… آن دوران خداوند و کائنات را تقریبا دو مورد متفاوت می شناختم.
چند بار خواستم وارد سایتشون شوم نشد،خواهرم و برادرم اساتید مختلف دیگری داشتند و محصول آنها با تلاش فراوان به دستم نمی رسید.آن زمان شهرستان بودم استاد آزمندیان دوره گذاشتند اما لغو شد البته حتی هزینه اش را هم باید به سختی جور می کردم.یا استاد دیگری که یکبار رایگان برنامه اش را با پسرم رفتیم.و خداوند به من وعده داده بوده و احتمالا بارها به من یاد آوری کرده : دختر عزیزم
مگر استاد راهنما نمی خواهی .صبر کن صبوری کن چند وقت دیگر برترین استاد موفقیت جهان را انتخاب کرده ام…..
خدایا شکرت یادآوری کنم به خودم اول و به دوستان عزیزم که اگر خداوند هنوز خواسته ها یم و خواسته های شما را محقق نکرده ،اندکی صبر. بهترین و ورای تصور من و شما را مهیا می کند اطمینان داشته باشید.
استاد گرامی سپاسگزارم صمیمانه اگر آموزش های ناب جنابعالی نبود حتی نمی توانم تصور کنم
که چه می شد.خدایا شکرت هزاران بار که مرا به سوی نور هدایت کردی.
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند
چقدر به خوبی معنای شهود و الهامات وجودمان را در این فایل شنیدیم که اگر قدرت ذهن ما مانند یک پرژکتور است شهود ما مانند خورشید عمل میکند و شاید الهامات وجود ما در ابتدا از نظر ذهن غیر منطقی باشد ولی عمل کردن به آنها مانند خورشید مسیر را روشن میکند و مثال حضرت زینب را زدن که در دوران کودکی بعد از واقعه ای عاشورا با احساس خوب برای پیکر امام حسین و یارانش دست تکان میدادن و فرمودن من جز زیبایی چیزی نمیبینم و با قدرت الهامات وشهود خودشان توانستند احساس خود را خوب کنند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش از افراد موفق قرن بیست و یکم مثال زدن که هیچگاه نامید نشدن ومفهوم آیه ای زیبای الخیر فی ما وقع را تشریح کردن و نقل قول زیبای آقا میکاییل را در این فایل گفتند که هرآنچه که من را نکشد قوی ترم خواهد ساخت
درود بر استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
احساس خوب =اتفاقات خوب
استاد میگه زمانی الهامات الهی رو دریافت میکنی که احساس خوب داشته باشی.
اگه احساس خوب نباشه شیطان داره باهات حرف میزنه!
با تکرار “باور الخیر فی ماوقع” من باید بتونم ذهنم رو در شرایط نادلخواه و اتفاقات بد کنترل کنم و با باز کردن پنجره قلبم از طریق احساس خوب میتونم الهامات الهی رو دریافت کنم و لاجرم هدایت میشم به زیبایی ها و اتفاقات خوب برام میفته.
حالا این باور رو چجوری میتونم بسازم؟!
با این باور که خداوند خیر مطلق هست و هر اتفاقی توی زندگیم فارغ از ظاهرش برام خوبه اگه من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم در حد یه ذره و این باعث دریافت هدایتهای الهی میشه و لاجرم اتفاقات خوب برام میفته. به همین سادگی؟؟؟!!!!
امروز اول صبح رفتم خرید خدارو شکر دیدم قیمت گوشت از سری قبل ارزونتر شده هرچند جزئی بهش توجه کردم و گفتم خدایا شکرت
تخم مرغ هم همین طور و یه خرید خوب انجام دادم با احساس خوب
وقتی برگشتم خونه داشتم پیامک حسابم رو کنترل میکردم همون لحظه یه واریزی چند برابری خریدهام اومد به حسابم گفتم اینمپاداش توجه به زیبایی ها و احساس خوبم…خدایاشکرت
بعدش اومدم توی اتاقم و مشغول گوش کردن فایل بشم تلفنم زنگ خورد از تبریز بود
چند روز پیش سفارش پنیر لیقوان داده بودم از روستای لیقوان و از یکی از تولید کنندگان بییینظیر وقتی زمان سفارش ازش درخواست کردم که نصف پول واریز کنم بقیه ش رو بعد از تحویل پنیر ایشون که من فقط یه بار حضوری ازش خرید کرده بودم بهم اعتماد کرد وگفت اصلا اشکالی نداره خداروشکر بابت این انسانهای نازنینی که توی مسیرم قرار دادی
از باربری بود وگفت سفارش شما رو آقای … از لیقوان داره ارسال میکنه کجا تحول تون بشه فردا میرسه به دستتون … خدایاشکرت
با این اتفاق حس و حالم خوب تر شد و از این همه اعتماد لذت بردم .
یه اتفاق دیگه که بعد از دوماه پیگیری قطعه ماشینم که شرکت نداشت رو دیروز از تهران زنگ زدن و گفتن ارسال شده به نمایندگی و وقتی به نمایندگی زنگ زدم گفت تو راهه و قطعات مصرفی هم داره میاد و میتونید برای سرویس اولیه ماشین رو بیارید که باهاتون هماهنگ میکنیم … خدایاشکرت
این همه اتفاقات خوب با کنترل ذهن و تو حال خوب موندن معجزه میکنه…
خدایا کمکم کن همیشه بتونم حالم رو خوب نگه دارم و آماده دریافت الهامات تو باشم چون تو در هر لحظه منو هدایت میکنی قلبم رو بازکن که بتونم هدایتهای تو رو دریافت کنم…الهی آمین
سلام بر استاد نازنینم این مکالمه بینظیر و رویایی و روحانی که من رو به وجه درآورد آنقدر که قلبم باز شد خدایا سپاسگزارتم که داری از طریق این عزیزان با من صحبت میکنی
و اما مغز و ذهن
که مثل یک پروژکتور هستند
و شهود مثل یک خورشید تصور میکنیم
خیلیا فکر میکنم ما ذهنیم
خیلیا فکر میکنن ما شهودیم در صورتی که ما فراتر از ذهنی
و فکر میکنیم همه چی ذهن مایه چون که از طریق خانواده و توسط جامعه اطرافیان رسانهها و یا ژنتیکی هستیم
یعنی یه خورشید درون من دارم و یه پروژکتورم اینجاست
وقتایی که من پروژکترم را روی مسائلی میگذارم و اون رو روشن میکنم شعاف دید من چقدره
وقتی به خورشید درونم یعنی شهودم اجازه میدم شهود من به این مسئله نگاه کنه و این چالش ومن این مسئله یا چالشو ذوبش میکنه
و یک حقیقت در قرآن بخواهیم ببینیم اینکه شهود شهودی که منو آرومم میکنه
و مثال بانوی زرگوارمون حضرت زینب رو مثال میزنم که که 84 نفر از عزیزانشو از دست بده و بیخیال باشه حالش در هر لحظه خوبه و از زبان سپاسگزاری داره اصلا نمیشه با درک الان من حذمش کنم و اصلاً دیگه نتونم ادامه بدم
و اینکه اینها اهل شهودند و یه خورشید درون دارند که این باهاشون حرف میزنه این نگاه این پروژکتور خورشیدی که خودشو گذاشته روی این مسئله وقتی و حضرت زینب میگه من به غیر از زیبایی چیز دیگهای ندیدم این حرف یکی از وحشتناکترین پروژکتورهای عالم رو جلوی چشمش که از دست داد و میفرماید من جز زیبایی چیزی
ندیدم
اصلا باور میشه بکنیم که این حرف حرف مغز باشه اصلا این جمله که«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ ما جز زیبایی چیزی ندیدیم
این حرف اینجاست این برای اینجاست
و این حرف شهود این حرف قلبه
حالا ما بخوایم اون چیزی باشه که ما بخوایم از زندگی مون عمل کنیم
وقتی شهود را به عنوان هدایت خداوند در مسیر و تعریفمون از شهود این باشه که آقا خداوند داره هدایت میکنه ما را تو این مسیر
و خداوند میفرماید ما ظیفهمونه که به هر آنچه که شما میفرستید عمل کنیم
و هر هدایتی که خودمون بخوای بری جهنم هدایتت میکنم
بخوای بری بهشت هدایتت میکنیم با قدرت به بهشت
کلاً امدهااولا و هااولا
و زمانی که ماه هدایتهای خداوند را دریافت میکنیم که ما بتونیم خودمونو خوب نگه داری
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
وقتی ما عصبانی باشیم احساسمون بد باشه لاً شیطان شروع میکنه به نجوا کردن
و در لحظه نیستی و از حالت لذت نمیبری از ساعتهای روزت لذت نمیبری اصلاً نمیفهمید چه جوری شب شد و چه جوری روز میشه همه چی برات تکراری میشه
و شهود شیطانه که میگه نه برو فلان کارو بکن برو اعتراض کن برو شعار بده برو اختشاش کن جنجال راه بنداز و یک سر تو همین حال بد باش و بیشتر و بیشتر میشه
و خداوند در قرآنش میگه نبوده که ما بر پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نجواهاشو نگه نبود چنین چیزی یعنی در تمام موارد اتفاق افتاده وحی کردیم و شیطان هم گفته
ولی ما کلام الله رو بالا بردیم
و این چیزی که ما الان خودمون در همین زمان و حال داریم میبینیم و در زندگیمون داره اتفاق میافته و همین جریان دو سه هفته پیش که اینجور مردم درگیر خودشون بودند درگیر ذهن نجواگرشون بودن و این اتفاقاتی که رخ داد اینها داشت من اعظم رو اون وجه درونم رو که خدا بهم نشون میداد ه آره اگر از ناخواستهها اعراز کنی نشنویشون به زبون نیاری در موردشون با کسی صحبت نکنی دوری کنی ازشون و به آن چه که تورو ل میکنه و هماهنگت میکنه در مسیر من توجه کنی حالتو خوب نگه داری و ازش یک کابوس برای خودت درست نکنی یک نهنگی که غول پیکر و بتونی توجهت رو از روش برداری پاداشها بهت میدم هدایت میشی به مسیری که توش فقط شادیه لذت آرامش سلامتی حال خوبه انرژی فرکانس بالای هم جهت در مسیر رب العالمینه
اون موقعی که هدایتها ثل بمب انرژی میترکونه و اتفاق رخ میده
خدای من بینهایت سپاسگزارم هر چند که من عاجز م و ه سپاسگزار این همه آگاهی و علم بینظیری که از طریق بهترین دستت که استاد بزرگوارم عباس منش عزیزم هست به من دادی خدایا شکرت
بله وقتی که قلبم باز باشه و درکش کنند اون موقع به صورت عملی اون وقت وقتی که اتفاق ناجابی میافته میتونیم از زاویهای بهش نگاه کنیم که مثل حضرت زینب یا حضرت ابراهیم یا هر کس دیگهای بگیم الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی افتاده همون خیره
اگر بتونم نگاه کنم به این اتفاق و بتونم با این نگاه خودم رو آروم کنم حالمو عالی کنم حسمو خوب نگه دارم اون موقع که خداوند هدایت میکنه و میگه خب حالا قدم بعدی رو اینجوری بردار بعد قدم بعدی بعد یه سری اتفاقات میافته دوباره حالمون خوب نگه میدارم دوباره قدم بعدی میگه این کارو بکن و قدم بعدی دوباره یعنی هدایت داره میگه یه کاری رو انجام بده
یعنی هدایته میگه این کارو انجام بده خداوند عزیزم ازت سپاسگزارم و عاجزانه درخواست میکنم که منو مثل ابراهیم خلیل الله قرارم بده مثل حضرت زینب قرارم بده فقط زیبایی باشه فقط حال خوب باشه آرامش باشه
و بر آن زنده ای که هرگز نمی میرد توکل کن، و او را همراه با ستایش تسبیح گوی، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،زیباییِ ماه شب 14 که مثل گوی بلورین تو دل تاریکی آسمون میدرخشی،تموم سرمایه من در تموم طول مسیری که تا به الان اومدم،صاحبِ نظمِ ضربانِ قلبم،من به تو به نور به عشق تو و به هر خیری که از سمت توبه من برسه وقلبم رو به سمت تو باز کنه فقیرم،خدایا من به نور این صلات نیازمندم،خدایا ازت طلب هدایت میکنم تا کمکم کنی با خلق کلمات کنارهم،ذهنم رو به سمت قدرت تو جهت بدم و اجازه بدم تموم زندگیم رو با خودت هم جهت کنی،عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
سلام به استاد الهی و نورانی من،استاد عباس منش جان…
استاد اجازه؟!همین اول یک چیزی بگم؟!اینجا،به وقت ایران،همین چند دقیقه پیش که سر شب حساب میشه،صدای شما و استاد عرشیانفر از اسپیکر خونه پخش میشد که داشتید باهم خداحافظی میکردید(انشالله ببینمت،حالا یا اینجا ببینمت،یا اونجا ببینمت،و باهم اتفاقات خوب رو تجربه کنیم عزیزم)
فایل«چگونه در هر شرایطی خالق زندگی خود باشیم.» که تموم شد،به خدا گفتم خب؟!حالا بریم سروقت چی؟!بریم سر حفظ ادامه ی آیه های آل عمران؟!یا ادامه ی نوشتن جلسه 3 قدم1؟یا کلا برنامه ت چیز دیگه ست؟!
همون موقع یک حسی منو آورد توی سایت تا ببینم چه خبره که دیدم بله:)دوباره ماه از پشت ابر درومده و همون اساتید عزیزم که تازه باهم خداحافظی کردن،دارند باهم گفت و گو میکنن…چه تمرینی پربرکت تر ازین؟!چه همزمانی قشنگتر ازین؟!من عاشق این تجلی های خداوندم،این موقع ها فقط دلم میخواد محکم بغلش کنم،فشارش بدم و بگم چقدر تو ماهی آخه…
خب آخه اصلا قرار نبود من الان خونه تنها باشم،اینم پلن خود نازنینش بود که همه چیز رو آماده و مهیا کنه برای من،چرا؟!چون من وقتی داشتم میرفتم دنبال دخترها از کلاس نقاشی بیارمشون،از دم در خونه تا دم در آموزشگاه فقط به اون زیبایی ماه خیره شده بودم و قربون صدقه ش میرفتم،با همون آهنگی که همیشه تو راه رفتن به شیفت های اورژانس کودکان براش میخوندم:
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته؟
کی برات می میره، کی نمی شه خسته؟
کی تو رو می ذاره روی دوتا چشماش؟
کی اگه نباشی می گیره نفس هاش؟
این شد که نیلا نیکا تصمیم گرفتن که بعد کلاس برن،خونه ی دوستشون و منم که این روز ها دارم تلاش میکنم دست از کنترل کردن آدم های اطرافم بردارم،دست از کنترل کردن نتایج زندگیم بردارم،خیلی راحت تر از قبل پذیرفتم و اومدم خونه پیگیر کارهای خودم شدم و فوقع ما وقع…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای همزمانی هایی که تجلی حضور خداونده…
استاد تو جلسه 13 هم جهت با جریان خداوند بهمون یاد داد اگر قربون صدقه ی خدا بری،اونم قربون صدقه ت میره،اگر ذکرش رو بگی،اونم ذکرت رو میگه،اگر دورش بگردی،اونم دوره میگرده…
همین امروز بعد ازظهر،تصمیم گرفتم برای اینکه ذهنم رو رفرش کنم،یکم بخوابم،وقتی بیدار شدم سریع به خدا گفتم خدایا من به هر هدایتی که از سمت تو به من برسه و قلبم رو به سمتت باز نگه داره فقیرم.
تا از اتاقم اومدم بیرون دیدم تو برنامه کودکی که دخترها دارند میبینند،یکی معما پرسیده که:کدوم تیکه از زمین هست که تو کل این سال ها فقط یک بار نور خوشید بهش خورده؟!
جواب چی بود؟!
اون تیکه از دریا که برای حضرت موسی باز شد،تا اونا رد بشن و نجات پیدا کنن!!!
هه هه:)
آرررره استاد خلااااصه،این خدا عجب خداییِ خداوکیلی …یعنی صداش بزنی یک جوری جوابت رومیده که قشنگ ناک اوتش میشی…
این همون خدایی که شما به من نشونش دادی استاد،چهارساله دارم باهاش عشق بازی میکنم،حتی وسط چالش ها،حتی وسط جاهایی که انگار دیگه در ها بسته شده،من یکی« تَلی مَستِک »وار گردنشو چسبیدم پایین بیااااا هم نیستم که نیستم:)))
توضیحات اضافه:«لطفا جهت آشنایی با روش کار تلی مستک به گوگل مراجعه شود.»
آره خلاصه داشتم میگفتم،اصلا کار من اینه،وظیفه ی من اینکه عاشقش باشم،دور سرش بگردم،براش دلبری کنم،نازشو بکشم،به قشنگی هاش توجه کنم،بعد اجازه بدم اونم خداییش رو بکنه…
ازین قشنگتر هم مگه داریم؟!ازین دلبرانه تر هم مگه داریم؟!ازین ساده تر هم مگه داریم؟!
الهی صدهزارمرتبه شکرت.
خدایا تا جایی که آسمون و دریات جا داره شکرت.
استادجان ازتون ممنونم که بهمون آموزش دادید،حال بد مساوی با سم خالص،این باعث میشه من در هر شرایطی تموم تلاشمو بکنم که حتی اگر نتونم تو مومنتوم مثبت قرار بگیرم،از یکراهی از شر نجواها ورفتن تو میدان مین فرار کنم…
و هرچقدر هم که گذشت به قول شما جهان حمایت کرد از من و کنترل ذهن برام کار راحت تری شد ولی به هرحال یک وقتایی آدم ها درگیر پاشنه ی آشیلشون میشن و بازم به قول شما در حل مسائلی که پاشنه ی آشیل ماست،استفاده از قانون سخته،اما در هرصورت باید بتونیم حالمون رو خوب نگه داریم،چرا؟!چون کل زندگی ما باحال خوب،خوب میشه.
به خدا قسم من اگربتونم مثل روز هایی که توی icu شیفت میدادم این قانون رو اجرا کنم،به همون دقت،باز هم شرایطم ازینکی که هست کن فیکون تر میشه و همه چیز به طرز رویایی و معجزه آسا تغییر میکنه…
به قول شما تو جلسه ٢ قدم٧:دیگه خدا باید چی کار میکرد توی زندگی من تا باورش کنم؟!به خدا قسم کارهایی که توی زندگی من کرده،از باز شدن دریا برای موسی بزرگتر بوده…
استاد به نظرم داشتنذهن قوی کار راحتی نیست و یک همت جانانه میخواد و من همیشه دارم تموم تلاشمو میکنم که به یادم بیارم که از کجا به اینجا رسیدم،چه عواملی باعث موفقیت هام شده،چه عواملی مسیر من رو طولانی تر کرده،چه چیزهایی اصله،چه چیزهایی فرعه…تا بتونم در هر شرایطی این ذهن رو رامِ خودم نگه دارم،همیشه خودمو دانشجوی این مسیر بدونم،همیشه سرم تو کار خودم باشه،خودمو با بقیه مقایسه نکنم،پیگیر اهداف خودم باشم و از همه مهم تر زغوغای جهان فارغ…
تسلیم بودن زغوغای جهان فارغ بودنه …
بازم به قول شما تو جلسه ٣ قدم٧:به ما چه که اون بیرون چه خبره؟!ما به خدا میگیم که ما یکسری خواسته داریم مااارو هدایت کن…
استاد به خدا قسم،به عظمت این کیهان و کهکشان ها قسم،هر نتیجه ای فوق العاده رویایی توی زندگیم اتفاق افتاد زمانی بود که من به قانون الخیر فی ما وقع عمل کردم.
بعد اتفاقاتی که وارد زندگی من شد، از جاهایی بود که به عقل جن هم نمیرسید چه برسه به من:)
به قول شما تو جلسه مراقبه فراوانی :اگر اکنون در دوره ای از زندگی ات هستی که چیزی به نظر متوقف شده،این را بدان،آرامش قبل معجزه،سکوت قبل بارش است،در این لحظات فقط آرام بمان،فقط با عشق زندگی کن و بگذار اتفاقاتی بیفتد که فراتر از تصورات تو و فراتر از محدودیت های ذهن تو باشد…
استاد جان من رو ببخش اگر گاهی از صحبت های شما توی محصولاتتون روی فایل های دانلودی مینویسم ،اصلا دست من نیست،خودش میاد،خودش گفته میشه،صدای شما توی بک گراند ذهنم پخش میشه…
من نمیتونم ننویسم،من هرروز ساعت ها و ساعت ها به صدای شما گوش میدم،و به هر جمله تون فکر میکنم و برای اجرای قانون در عمل برنامه ریزی میکنم…
تموم ذهن من با صحبت های شما کدگذاری شده…نه فقط تموم ذهنم،تموم زندگیم…
استاد من هیچ وقت توی زندگیم آدم با اراده ای نبودم،تا زمانی که شما با استاد عرشیانفر مصاحبه کردید…تا زمانی که خداوند این مصاحبه رو به دست من رسوند…
وعاشقانه در گوشم زمزمه کرد…:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿4﴾
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿5﴾
و این مسیر پر از عشق و نور و آگاهی در رکاب شما ادامه دارد…
چقدر من کامنت هات رو دوست دارم و با جون و دل میخونمشون
ممنونم که با اشتراک قسمت هایی از دوره ها دل ما رو آب میکنی تا ما هم به اون دوره ها گوش کنیم و بیشتر و بیشتر تو مسیر بمونیم
از روزای اولی که کامنت هات رو میخوندم بابت کامنت های قرآنی تحسینت میکردم و الان میلم به قرآن خوندن خیلییییی بیشتر از گذشته شده ، بهتر از قبل میتونم آیات رو درک کنم و هدایت ها رو دریافت کنم
چقدر زیبا نوشتین و چثدر تک تک جملاتتون برای الان من بود از زبان خدا و چقدر این جمله تون قشنگ ثابت کرد که 100% از زبان خداست (الهی صدهزار مرتبه شکر برای همزمانی هایی که تجلی حضور خداونده…) و چقدر این همزمانی حرفای شما با هدایت من یکی بود برای حضور خدا کنارم. ممنونم
سلام و درووود به اساتید توحیدی و جان و دلم .و سلام به سعیده ی
نورانی
خیلی دلم واسه کامنت های پراز عشق و نورت تنگ شده بود
اصلا خوندن این مدل عشق بازی با خدا یه جور دیگه ای برام جذابه
یه جور دیگه ای باعث میشه اون روز تا شب وصل بشم و هر لحظه اون جمله هایی که بخدا میگی و قربون صدقه ش میری تو ذهنم تکرار بشه بعد حالم عالی میشه بعد برات دعا میکنم یعنی روزی هزار نفر مثل من واست دعا میکنن
هم واسه شما هم واسه استاد که صاحب خونه ست ،ما هم که مستاجرهای طبقه های پایین تر هستیم تو برج الهی استاد عباسمنش برجی که پایه هاشو با ایمان بنا کردن و خدا یه جوری نور میتابونه به تک تک پنجره هاش که قلب هارو روشن میکنه،خدارو شکر که ساکن این برج شدم
خداروشکر بابت تک تک کامنت هایی که هرصبح میخونم و قلبم باز میشه.خداروشکر بابت مرور این قوانین توسط استاد عزیزم و جمله هایی که احساس میکنم الان دیگه
رگباری هر لحظه تو ذهنم تکرار میشه
احساس خوب =اتفاقات خوب
الخیر فی ما وقع
هدایت الهی و شهود
و توضیحات فوق العاده ی استاد در مورد تک تک این واژه ها
و زندگی کردن به سبک این جمله ها
چند وقتی بود بخاطر مسائل مالی حسابی با ذهنم کلنجار میرفتم و زور میزدم که ساکتش کنم تا اینکه نمیدونم خدا چطوری قلبمو آروم کرد چون هر لحظه به خودش پناه بردم و کمک خواستم اونم هر لحظه هدایتم میکرد به فایل هایی که حالمو بهتر میکرد و الان سه روزه که بلطف خدا تونستم بهترین احساس و تجربه کنم پراز انرژی شدم همش سپاسگزارم بابت همه چی و لبخند به لب دارم بی دلیل فقط میدونم خیلی این احساس و دوست دارم
و دیشب که همسرم اومد خونه گفت عزیزم نگران نباش گره ها داره باز میشه درها داره باز میشه انشالله تا عید همه چیز دوباره عالی تر از قبل میشه همه چیز داره عالی پیش میره و من از دیشب فقط دارم شکر میکنم ،آخه خدا چقدر مهربونه که خودش هدایت میکنه خودش قلب و روشن میکنه خودش احساس خوب میده خودش هم پاداش و در زمان و مکان مناسب عطا میکنه
این یک میلونمین بار(بقول استادتو فایل تجسم)هست که پاداش میده خدا بابت احساس خوب و سپاسگزار بودن ……
سعیده ی قشنگم سپاسگزارم که باعث شدی امروز کامنت بنویسم و هزاران بار حالم بهتر و بهتر بشه ….الهی خیروبرکت و عشق ازهمه طرف به سمتت جاری باشه هر لحظه از زندگیت دوست قشنگ و توحیدی من …..از اعماق قلبم دوستت دارم که از قلم زیبات استفاده میکنی و اینطوری توحید رو گسترش میدی در این بهشت زیبا،،،،،
از استاد قشنگم سپاسگزارم بابت این درک و فهمی که ازشون آموختم که تو هر شرایطی بتونم خالق زندگی خودم باشم و همه ی آرامش این روزها رو حتی زمانی که اینترنت نداشتم و اطرافم متشنج بود مدیون شما استاد ابراهیم نشانم هستم
ما رفتیم تو گوگل دنبال تلی مسک یا تلی مستک که احتمالا همان زردینه است انگلیسیش هم خیلی سخته اما معنی جالبیه
میگن از یه نفر میپرسن قدس سه سره الشریف یعنی چی میگه دقیق نمیدونم ولی یه چیزی تو مایه ایوالا دمت گرم و ایناست
اینم یه جور گیاه چسبونکی بیخود که بزور باید از لباس و کفش و جوراب جداش کنی و بعدش هم تقریبا لباستو بندازی
البته طول میکشه با موچین ذره ذره تیکه هاشو در بیاری ولی
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
آره دیگه مثل یک طلبکار میوفته به جونت
و تقریبا همه ما در زندگی هامون تلی مستک های قوی و ضعیف داریم بعضیاشون با سنگ فرز هم جدا نمیشن ولی از کوچیکا اگه شروع کنیم ممکنه نتونیم همون اول قورباغه رو قورت بدیم اما اگه اول لنگشو …
کندن اونا از لباس تقوی مثل جدا کردن تلی مستک از روی شال حریر مشکی در شب تاریک و با دست خالی مخصوصا در راه رسیدن به عروسی سخت و طاقت فرسا است .
این تلی مستک ها غیر از زشتی که در روی لباس ایجاد کرده خار هاشو هم میخوره به دست و پات درد داره اگه کسی هم نزدیکت بشه به اونم میخوره
بنا بر این بهترین کار علی رغم درد و زخم که داره کندن اونا از روی لباسه چون قرار نیست خودش بیفته بر عکس هر چی خشک میشه چسبندگیش بیشتر و بیشتر میشه مثل گناه صغیره میمونه که اگه اصراربشه میشه کبیره اما باید جلوشو گرفت هر چند اولش سخت هست ولی در آخر نشد نیست ولی خیلی خیلی سخت تره
مثل همه باورهای نادرست ما در همه موارد
بقول استاد در قدم1جلسه اول میگن همون اول که حالت بده حالا به هر دلیلی میشه زود تر برش گردونی تا وقتی که خیلی دور گرفته باشه
یارب . شکر الله اکبر هدایت همین قدر نزدیک دیروز سفری تا شمال همراه برادرم داشتم ذهن برادرم بهم ریخته بود و کلی انرژی منفی ازش خارج میشد در کلامش از هدایت های که از شما شنیده بودم با ذکر سوره حمد با هر روشی که میشد بارها و بارها سوره های که بلد بودم وخوندم و با دید از زاویه های مختلف ذهنم را کنترل کردم به هدایت شما که شنیدم برای کنترل ذهن همون یکم یکم که تونستم. برای موندن در مسیر دریافت هدایت ها از دیشب که رسیدم کلی فایل اومد درباره آرامش که تنها نشان ایمان وتوحید است قسم که هدایت های کلام شما دقیق و صحیح است استاد شکر که تبدیل به عمل داره میشه شکر و سپاس استاد . و شکر گذاری که درگاه ورود به درگاه معجزه است .
به نام خدا
سلام و احترام خدمت استاد گرامی و عرض ادب خدمت خانم شایسته عزیز و دوستان هم مسیر
اول از همه چیز از خداوند سپاسگزارم که انگار با این فایل داره با من حرف میزنه و هدایتم میکنه.
استاد بسیار متشکرم برای این سلسله فایلها که برای رشد و تکامل ما تهیه می کنید و با عشق در اختیار ما قرار می دهید.
الان که به این سه چهار سال گذشته نگاه می کنم و مرورش میکنم میبینم چون حالم خوب بوده دائم در حال هدایت به خوبی ها بودم و مسئله خاصی برام بوجود نیامده ، این اواخر به جدایی رابطه عاطفی برخوردم که با تمام وجودم برام روشنه که همه جوره به سودم بوده ولی ذهن نجواگرم گاهی اوقات میخواد این اتفاق رو بد جلوه بده که من با باور این که هر اتفاقی برام بی افته به سود منه دارم جلوی ممنتوم منفی رو میگیرم، همین الان هم داشت شروع میکرد که آمدم توی سایت تا خاموشش کنم که دیدم این فایل با ارزش رو انگار برای من گذاشتین که به من یادآوری کنه (احساس خوب = اتفاقات خوب )و خودم رو جمعوجور کنم.
من توی این چند سال اخیر اتفاقاتی توی کارم برام افتاد که به ظاهر میگفت دیگه کارم تمومه ولی بعد از چند ساعت ذهنمو جمعوجور کردم و گفتم هر اتفاقی بی افته به نفع منه و به آرامش رسیدم که به طرز معجزه آسایی همون اتفاق به ظاهر بد برام شد درآمد بیشتر.
برای همین به باور الخیر فی ما وقع با تمام وجودم ایمان دارم و شده یکی از حرفهای ورد زبونم.
با تشکر از شما و خانم شایسته براتون بهترین ها رو آرزومندم ♡
به نام خدای مهربان
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
منرا به راه راست راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿155﴾و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.
(155) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿156﴾همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمی گردیم. (156)
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿157﴾آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته اند. (157)
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
این جمله رو باید حک کنیم توی ذهنمون:
احساس خوب=اتفاقات خوب
هیچوقت یادم نمیره پارسال اواخر برج 12 بود که رابطه عاطفی نامناسبی که داشتم رو خداوند به سادگی تموم کرد برام.
وقتی این اتفاق رخ داد به دلایل وابستگی حالم بد شد اما از خداوند هدایت خواستم.
خداوند هدایتم کرد به دوره عزت نفس
دوره عزت نفس رو شروع کردم 2 هفته بعد یکی از خواسته هام تیک خورد
شرایط به وجود اومد که مهاجرت کنم به تهران
من ناراحت بودم از اینکه چرا رابطه تموم شده ولی خداوند داشت یک مسیر جدید برای رشد و پیشرفت من میچید و من به راحتی مهاجرت کردم به تهران و یک زندگی جدید رو شروع کردم و این اتفاق به ظاهر بد نه تنها من رو نکشت بلکه من رو قوی تر کرد بلکه باعث شد این زنجیر وابستگی من پاره بشه و من پرواز کنم به سمت شرایط بهتر.
همین دو هفته پیش بود مدیرفروشمون پیام داد گفت اگه میشه این هفته دوشنبه آف نرو گفتم باشه و سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و خب اتفاقی ام نبود که حالم بد بشه گفتم یه روز دیگه میرم جاش و سپردم دست خدا گفتم من میخواستم بیام زیبایی های طبیعتت رو ببینم خودت برام بچینش سه شنبه اومدم آف و خداوند یک برنامه کوهنوردی فوق الاده و بینظیر برام چید و من رو برد و آورد و باعث شد ایمانم قوی تر بشه و بیشتر بسپارم بهش.
هفته پیش دوباره همین اتفاق رخ داد دوباره گفتم هفته پیش که قشنگ چیدی برام این هفته ام خودت برام بچین و باید بگم غوغا کرد قربونش برم چنان طبیعت گردی و کوهنوردی من رو برد که بینهایت لذت بردم و شکر گزاری کردم.
حالا این هفته ام همین اتفاق رخ داده و چند ساعت پیش مدیر فروشمون پیام داد گفت خانومم مرضه اگه میشه فردا نرو یه روز دیگه برو منم به یک لبخند رضایت و سپردن کارها و چیدن یک برنامه لذت بخش دیگه توسط خداوند گفتم چشم و میدونم که خداوند این هفته ام قراره سورپرایزم کنه که میام و نتیجه رو مینویسم وقتی اتفاق افتاد.
وظیفه ما در مواقعی که اتفاق به ظاهر بدی میوفته اینه که ذهنمون رو کنترل کنیم و احساسمون رو خوب نگه داریم وظیفه خداوندهم اینه که به بهترین شکل کارهارو جلو ببره.
مثل هیمن الان که همین کامنت رو من نوشتم ولی وقتی به اشتراک گذاشتم دیدم نصفش نیومده و گفتم خدایا در لحظه امتحانم میکنی ها و احساسم رو خوب نگه داشتم و با جون و دل این اتفاقات رو دوباره به کمک خداوند بهتر نوشتم.
عاشقتونم
خدانگهدار
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
استاد عزیزم
این چند ماه اخیر برای تمام کارهام به روشنی و وضوح بالایی دارم جریان هدایت رو درک می کنم و کاملا آسان شدم برای آسانی ها
چند وقت پیش 90 کیلو مواد اولیه سفارش دادم و بدون مشکل ثبت سفارش شد و این مقدار مواد اولیه مقدار خیلی کمی هستش ولی من پول نقد کافی برای خرید مقدار بالا رو ندارم و اصلا ناراحت نیستم چون به قانون تکامل ایمان پیدا کرده ام و امیدوار هستم که روند روبه جلو هست حالا هنوز محصولات به فروش نرفته بود و دوباره برای ثبت سفارش با شرکت تماس گرفتم و آن خانم مسئول گفت فلانی برای مقدار کم سفارش پذیرفته نمیشه اصلا هزینه ای که برای کرایه پرداخت می کنین به صرفه نیست براتون و من کمی حالم گرفته شد و گفتم خانم من تازه کارم رو شروع کرده ام نمیتونم نیم تن ، یک تن یا بیشتر سفارش بدم
و این گفتگو به صورت پیام در روبیکا انجام شد و من دیگه ادامه ندادم و واقعا از ته دل به خودم گفتم مهم نیست دفعه ی قبل براحتی سفارش ثبت شد حالا چرا میگه نمیشه حتما خدا نمی خواد فعلا خرید بزنم الخیر فی ماوقع
خدا شاهده استاد همون لحظه یه پیام تبلیغاتی اومد روی گوشیم :
(نگران پرونده ات نباش ما کارهایت را جلو بردیم )
خدایا بی نهایت شکرت برای نشانه هایت
به حدی این پیام به دلم نشست و خوشحال شدم که اصلا موضوع رو دنبال نکردم
روز بعدش یه خانم دیگه تو شرکت که خیلی باهاش دوست شدم و از روز اول هم ایشون پیگیر کارهام بود بهم زنگ زد
و کلی دلجویی کرد و گفت من صحبت کردم براتون طبق این فاکتور پرداخت انجام بدید و مشکلی نیست
منم تشکر کردم و رفتم که پرداخت انجام بدم دیدم کیلویی 62 هزار تومان برام حساب شده در صورتی که اون خانمی که گفت نمیشه این مقدار رو سفارش بدی کیلویی 70 هزار تومان رو بهم گفته بود
و خیلی خدا رو شکر کردم و کارم انجام شد و
روز بعد من تمام 205 محصولی رو که از 90 کیلوی قبلی تولید کرده بودم به یک مشتری فروختم و همان لحظه پول رو به حسابم واریز کرد و من دوباره با اون دوستم تو شرکت تماس گرفتم و خبر فروش فوق العاده ام رو بهش دادم و گفتم 90 کیلوی دیگه یعنی جمعا 180 کیلو برام سفارش ثبت بشه و کلی خوشحال شد و
منم خیلی خوشحال بودم و بی نهایت خدا رو شکر کردم
استاد عزیزم سپاسگزارتون هستم از عمق جانم
خانم شایسته نازنین سپاسگزارتون هستم از عمق جانم
دوستان مهربانم سپاسگزارتون هستم از عمق جانم
در پناه امن خداوند باشید
سلام
تو مدتی که نتها قطع بود فقط شکرگزاری ام سر این بود که خدایا شکرت اینترنت قطعه و من نمیرم دم به دیقه مجازی رو سرک بکشم تا ببینم چه خبره!
قبلترش هم اینستا رو به صفر و حداقل ممکن رسوندم تا اون وابستگی کم بشه انگار که مغزم بعد از بارها و بارها شنیدن از استاد که داری بلا سرخودت میاری اگر داری تو اینستا وقت میزاری قانع شده بود که جای مناسبی نیست برات الانم نمیگم پاکش کردم ولی آگاهانه میگم جیزه(^o^)
و اگرم برم چنتا کلیپ زبان و خودشناسی و دِ دَر رو…
همیشه میگفتم چطوره که همه هدایت دریافت میکنند ولی من نه همه میگن خدا باهام حرف میزنه ولی تا الان نشده مسیر من رو روشن کنه و وقتی استاد میگن هدایت میشوی! ذهن منطقی می گفت خوب استاد خیلی رو خودش کار کرده یا خداوند خواسته هدایتشون کنه و …
حالا شاید خودم بارها شرایطی پیش اومده که یه چیزی به دلم افتاده و آخرش خوب پیش رفته ولی اون موقع چون آگاه نبودم بهشم استناد نمیکردم
تو این مدتی که دوره های استاد رو دیدم مشهودترین چیزی که تجربه کردم این بود: دانلود فایلهای صوتی احساس لیاقت و ثروت بطور یکجا و اونم تو گوشیم چون من معمولا رو لپتاپم ذخیره میکردم.
هدایتم اینطور نبود که یه صدا بیاد تو گوشم یا یک فرشته با بالهاش یا خواب ببینم (چون تصورم این بود که هدایت یعنی اینطوری) من 100 گیگ نت رایگان داشتم که هبچوقت ازش استفاده نمیکردم و میگفتم من نیازی ندارم بهش یه روز صبح بیدار شدم گفتم چه کاریه من که نت رایگان دارم بیام کل فایلها رو تو گوشیمم ذخیره کنم بصورت صوتی که اگر خواستم چندباره گوش کنم سریع در دسترسم باشه. دانلود فایلها همانا و قطع شدن نت به مدت چند هفته همانا و این بود که خداروشکر کردم که چه خوب شد دانلود کردم و گرنه معلوم نبود کی بخواد وصل بشه و من هر روز جلسات رو گوش کردم. این یه هدایت مشهود و محسوس بود که حالمو خوب کرد که خدا منم هدایت کرد…
چند وقتی هم هست که تضادهایی برام پیش میاد و من آگاهانه میگم این امتحان خداست و میخواد ببینه من چقدر پای این آموزشهایی که گوش میدم ایستادم و شاید قلبا آزرده بشم ولی باز خودمو جمع میکنم.
اینکه فقط این نیست که من باید یاد بگیرم نه بگم توانایی جمع کردن خودت بعد از نه شنیدن هم یک مهارته…
اینکه من باید یاد بگیرم به نجواهایی که شیطون توی سرم میاره بلند بگم نه و حسمو خوب نگه دارم چون واقعا حتی یه حرکت کوچک هم میتونه ذهن ما رو ساعتها به فکر فرو ببره و بعد یهو به خودت میای میبینی داری ساعتها به چیزایی فکر میکنی که حست رو بد کرده و داری غرق میشی ولی همین که آگاهیها رو میشنوی انگار یه چراغ میفته روی افکارمون و ما بهتر میفهمیم به کدوم جهت جریان داریم…
از خدا ممنونم شاید هنوز نتونسته باشم عالی عمل کنم ولی همینکه یاد گرفتم با خودم لااقل بعد از اینهمه سال درست و خوب باشم بازم شکر …
ممنونم بابت آگاهیهایی که میدین...
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم سمیه جونم
ممنونم چقدر به نکته مهمی اشاره کردی که اگر ذهن رو کنترل نکنی تو رو ساعتها درگیر میکنه وبعد میبینی داری از مسیر خارج میشی و تو احساسه بدی فرو رفتی
و بعد هدایتها رو متوجه نمیشی
منم از خدا تشکر میکنم که میتونم مسیرمو تشخیص بدم و سریع به حسه خوب برگردم با شکر گزاری زیاد
سمیه جان دوستت دارم بهتربنها نصیبت بشه چون لایقش هستی عزیزم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام دوست عزیز
کامنت زیبایی نوشتید و من تا انتها خوندمش
من از کامنت شما به پیام زیبا دریافت کردم چون روزی هست شروع کردم دارم روی باورهام کار میکنم و امروز به یه تضادی برخوردم و کامنت شما مثل تابلو راهنما کمکم کرد که بتونم مسیرمو پیدا کنم و به حرکت کردن ادامه بدم و خواستم ازتون سپاسگزارم کنم، ممنون و سپاسگزارم و شکر برای وجودتون
به نام خداوند رزاق، وهاب که همواره مرا هدایت میکند.
سلام و درود به استاد عزیز
سلام مخصوص به مریم جان الهی که همیشه
ته ته قلبت پر آرامش ولبخند باشه
●
سومین بار هست که بعد قطع نت وارد
سایت ناب شدم .
اصلا نمی دانم چی بنویسم آنقدر ذوق دارم.
هفته پیش از آپارات اتفاقی گفتگوی استاد جان و استاد عرشیانفر را دیدم وبسیار نکات مفید و کلید بیان
شد .قبل ها هم دیده بودم اما فهم الان من با سال پیش بسیار متفاوت هست.
● سالها پیش که دردوره ای در تضاد بودم با قوانین و قانون جذب آشنا شده بودم دنبال استاد موفقیت می گشتم .
از بین چندین استاد عرشیانفر را پسندیدم دلیلم این بود که بالاخره روحانی هست وقابل اطمینان تر ،چیزی در تضاد با قرآن نمی گوید.
در خانواده مقداری مذهبی بزرگ شدهبود ودر مجردی حج رفته بودم.
وبسیار کتاب می خواندم آن سالها وتعصب نداشتم اما،ته قلبم راضی نمی شدم که کسی بگوید بیا قوانین جذب را یاد بگیر خدا و قرآن را
ولش ،فقط کائنات و… آن دوران خداوند و کائنات را تقریبا دو مورد متفاوت می شناختم.
چند بار خواستم وارد سایتشون شوم نشد،خواهرم و برادرم اساتید مختلف دیگری داشتند و محصول آنها با تلاش فراوان به دستم نمی رسید.آن زمان شهرستان بودم استاد آزمندیان دوره گذاشتند اما لغو شد البته حتی هزینه اش را هم باید به سختی جور می کردم.یا استاد دیگری که یکبار رایگان برنامه اش را با پسرم رفتیم.و خداوند به من وعده داده بوده و احتمالا بارها به من یاد آوری کرده : دختر عزیزم
مگر استاد راهنما نمی خواهی .صبر کن صبوری کن چند وقت دیگر برترین استاد موفقیت جهان را انتخاب کرده ام…..
خدایا شکرت یادآوری کنم به خودم اول و به دوستان عزیزم که اگر خداوند هنوز خواسته ها یم و خواسته های شما را محقق نکرده ،اندکی صبر. بهترین و ورای تصور من و شما را مهیا می کند اطمینان داشته باشید.
استاد گرامی سپاسگزارم صمیمانه اگر آموزش های ناب جنابعالی نبود حتی نمی توانم تصور کنم
که چه می شد.خدایا شکرت هزاران بار که مرا به سوی نور هدایت کردی.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند
چقدر به خوبی معنای شهود و الهامات وجودمان را در این فایل شنیدیم که اگر قدرت ذهن ما مانند یک پرژکتور است شهود ما مانند خورشید عمل میکند و شاید الهامات وجود ما در ابتدا از نظر ذهن غیر منطقی باشد ولی عمل کردن به آنها مانند خورشید مسیر را روشن میکند و مثال حضرت زینب را زدن که در دوران کودکی بعد از واقعه ای عاشورا با احساس خوب برای پیکر امام حسین و یارانش دست تکان میدادن و فرمودن من جز زیبایی چیزی نمیبینم و با قدرت الهامات وشهود خودشان توانستند احساس خود را خوب کنند.
چقدر زیبا استاد عباسمنش از افراد موفق قرن بیست و یکم مثال زدن که هیچگاه نامید نشدن ومفهوم آیه ای زیبای الخیر فی ما وقع را تشریح کردن و نقل قول زیبای آقا میکاییل را در این فایل گفتند که هرآنچه که من را نکشد قوی ترم خواهد ساخت
شاد و پیروز باشید
خدانگهدار.
به نام خدایی که فضلش بیییینهایت است
درود بر استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
احساس خوب =اتفاقات خوب
استاد میگه زمانی الهامات الهی رو دریافت میکنی که احساس خوب داشته باشی.
اگه احساس خوب نباشه شیطان داره باهات حرف میزنه!
با تکرار “باور الخیر فی ماوقع” من باید بتونم ذهنم رو در شرایط نادلخواه و اتفاقات بد کنترل کنم و با باز کردن پنجره قلبم از طریق احساس خوب میتونم الهامات الهی رو دریافت کنم و لاجرم هدایت میشم به زیبایی ها و اتفاقات خوب برام میفته.
حالا این باور رو چجوری میتونم بسازم؟!
با این باور که خداوند خیر مطلق هست و هر اتفاقی توی زندگیم فارغ از ظاهرش برام خوبه اگه من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو خوب نگه دارم در حد یه ذره و این باعث دریافت هدایتهای الهی میشه و لاجرم اتفاقات خوب برام میفته. به همین سادگی؟؟؟!!!!
امروز اول صبح رفتم خرید خدارو شکر دیدم قیمت گوشت از سری قبل ارزونتر شده هرچند جزئی بهش توجه کردم و گفتم خدایا شکرت
تخم مرغ هم همین طور و یه خرید خوب انجام دادم با احساس خوب
وقتی برگشتم خونه داشتم پیامک حسابم رو کنترل میکردم همون لحظه یه واریزی چند برابری خریدهام اومد به حسابم گفتم اینمپاداش توجه به زیبایی ها و احساس خوبم…خدایاشکرت
بعدش اومدم توی اتاقم و مشغول گوش کردن فایل بشم تلفنم زنگ خورد از تبریز بود
چند روز پیش سفارش پنیر لیقوان داده بودم از روستای لیقوان و از یکی از تولید کنندگان بییینظیر وقتی زمان سفارش ازش درخواست کردم که نصف پول واریز کنم بقیه ش رو بعد از تحویل پنیر ایشون که من فقط یه بار حضوری ازش خرید کرده بودم بهم اعتماد کرد وگفت اصلا اشکالی نداره خداروشکر بابت این انسانهای نازنینی که توی مسیرم قرار دادی
از باربری بود وگفت سفارش شما رو آقای … از لیقوان داره ارسال میکنه کجا تحول تون بشه فردا میرسه به دستتون … خدایاشکرت
با این اتفاق حس و حالم خوب تر شد و از این همه اعتماد لذت بردم .
یه اتفاق دیگه که بعد از دوماه پیگیری قطعه ماشینم که شرکت نداشت رو دیروز از تهران زنگ زدن و گفتن ارسال شده به نمایندگی و وقتی به نمایندگی زنگ زدم گفت تو راهه و قطعات مصرفی هم داره میاد و میتونید برای سرویس اولیه ماشین رو بیارید که باهاتون هماهنگ میکنیم … خدایاشکرت
این همه اتفاقات خوب با کنترل ذهن و تو حال خوب موندن معجزه میکنه…
خدایا کمکم کن همیشه بتونم حالم رو خوب نگه دارم و آماده دریافت الهامات تو باشم چون تو در هر لحظه منو هدایت میکنی قلبم رو بازکن که بتونم هدایتهای تو رو دریافت کنم…الهی آمین
استاد عزیزم بیییینهایت سپاسگزارم
خدایاشکرت بابت تمام اتفاقات امروزم
شاد وسلامت وسعادتمند باشید
سلام بر استاد نازنینم این مکالمه بینظیر و رویایی و روحانی که من رو به وجه درآورد آنقدر که قلبم باز شد خدایا سپاسگزارتم که داری از طریق این عزیزان با من صحبت میکنی
و اما مغز و ذهن
که مثل یک پروژکتور هستند
و شهود مثل یک خورشید تصور میکنیم
خیلیا فکر میکنم ما ذهنیم
خیلیا فکر میکنن ما شهودیم در صورتی که ما فراتر از ذهنی
و فکر میکنیم همه چی ذهن مایه چون که از طریق خانواده و توسط جامعه اطرافیان رسانهها و یا ژنتیکی هستیم
یعنی یه خورشید درون من دارم و یه پروژکتورم اینجاست
وقتایی که من پروژکترم را روی مسائلی میگذارم و اون رو روشن میکنم شعاف دید من چقدره
وقتی به خورشید درونم یعنی شهودم اجازه میدم شهود من به این مسئله نگاه کنه و این چالش ومن این مسئله یا چالشو ذوبش میکنه
و یک حقیقت در قرآن بخواهیم ببینیم اینکه شهود شهودی که منو آرومم میکنه
و مثال بانوی زرگوارمون حضرت زینب رو مثال میزنم که که 84 نفر از عزیزانشو از دست بده و بیخیال باشه حالش در هر لحظه خوبه و از زبان سپاسگزاری داره اصلا نمیشه با درک الان من حذمش کنم و اصلاً دیگه نتونم ادامه بدم
و اینکه اینها اهل شهودند و یه خورشید درون دارند که این باهاشون حرف میزنه این نگاه این پروژکتور خورشیدی که خودشو گذاشته روی این مسئله وقتی و حضرت زینب میگه من به غیر از زیبایی چیز دیگهای ندیدم این حرف یکی از وحشتناکترین پروژکتورهای عالم رو جلوی چشمش که از دست داد و میفرماید من جز زیبایی چیزی
ندیدم
اصلا باور میشه بکنیم که این حرف حرف مغز باشه اصلا این جمله که«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ ما جز زیبایی چیزی ندیدیم
این حرف اینجاست این برای اینجاست
و این حرف شهود این حرف قلبه
حالا ما بخوایم اون چیزی باشه که ما بخوایم از زندگی مون عمل کنیم
وقتی شهود را به عنوان هدایت خداوند در مسیر و تعریفمون از شهود این باشه که آقا خداوند داره هدایت میکنه ما را تو این مسیر
و خداوند میفرماید ما ظیفهمونه که به هر آنچه که شما میفرستید عمل کنیم
و هر هدایتی که خودمون بخوای بری جهنم هدایتت میکنم
بخوای بری بهشت هدایتت میکنیم با قدرت به بهشت
کلاً امدهااولا و هااولا
و زمانی که ماه هدایتهای خداوند را دریافت میکنیم که ما بتونیم خودمونو خوب نگه داری
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
وقتی ما عصبانی باشیم احساسمون بد باشه لاً شیطان شروع میکنه به نجوا کردن
و در لحظه نیستی و از حالت لذت نمیبری از ساعتهای روزت لذت نمیبری اصلاً نمیفهمید چه جوری شب شد و چه جوری روز میشه همه چی برات تکراری میشه
و شهود شیطانه که میگه نه برو فلان کارو بکن برو اعتراض کن برو شعار بده برو اختشاش کن جنجال راه بنداز و یک سر تو همین حال بد باش و بیشتر و بیشتر میشه
و خداوند در قرآنش میگه نبوده که ما بر پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نجواهاشو نگه نبود چنین چیزی یعنی در تمام موارد اتفاق افتاده وحی کردیم و شیطان هم گفته
ولی ما کلام الله رو بالا بردیم
و این چیزی که ما الان خودمون در همین زمان و حال داریم میبینیم و در زندگیمون داره اتفاق میافته و همین جریان دو سه هفته پیش که اینجور مردم درگیر خودشون بودند درگیر ذهن نجواگرشون بودن و این اتفاقاتی که رخ داد اینها داشت من اعظم رو اون وجه درونم رو که خدا بهم نشون میداد ه آره اگر از ناخواستهها اعراز کنی نشنویشون به زبون نیاری در موردشون با کسی صحبت نکنی دوری کنی ازشون و به آن چه که تورو ل میکنه و هماهنگت میکنه در مسیر من توجه کنی حالتو خوب نگه داری و ازش یک کابوس برای خودت درست نکنی یک نهنگی که غول پیکر و بتونی توجهت رو از روش برداری پاداشها بهت میدم هدایت میشی به مسیری که توش فقط شادیه لذت آرامش سلامتی حال خوبه انرژی فرکانس بالای هم جهت در مسیر رب العالمینه
اون موقعی که هدایتها ثل بمب انرژی میترکونه و اتفاق رخ میده
خدای من بینهایت سپاسگزارم هر چند که من عاجز م و ه سپاسگزار این همه آگاهی و علم بینظیری که از طریق بهترین دستت که استاد بزرگوارم عباس منش عزیزم هست به من دادی خدایا شکرت
بله وقتی که قلبم باز باشه و درکش کنند اون موقع به صورت عملی اون وقت وقتی که اتفاق ناجابی میافته میتونیم از زاویهای بهش نگاه کنیم که مثل حضرت زینب یا حضرت ابراهیم یا هر کس دیگهای بگیم الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی افتاده همون خیره
اگر بتونم نگاه کنم به این اتفاق و بتونم با این نگاه خودم رو آروم کنم حالمو عالی کنم حسمو خوب نگه دارم اون موقع که خداوند هدایت میکنه و میگه خب حالا قدم بعدی رو اینجوری بردار بعد قدم بعدی بعد یه سری اتفاقات میافته دوباره حالمون خوب نگه میدارم دوباره قدم بعدی میگه این کارو بکن و قدم بعدی دوباره یعنی هدایت داره میگه یه کاری رو انجام بده
یعنی هدایته میگه این کارو انجام بده خداوند عزیزم ازت سپاسگزارم و عاجزانه درخواست میکنم که منو مثل ابراهیم خلیل الله قرارم بده مثل حضرت زینب قرارم بده فقط زیبایی باشه فقط حال خوب باشه آرامش باشه
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ ۚ وَکَفَىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا(58 فرقان)
و بر آن زنده ای که هرگز نمی میرد توکل کن، و او را همراه با ستایش تسبیح گوی، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد.
=====================================
خدای عزیز و شیرین و دلبرم،زیباییِ ماه شب 14 که مثل گوی بلورین تو دل تاریکی آسمون میدرخشی،تموم سرمایه من در تموم طول مسیری که تا به الان اومدم،صاحبِ نظمِ ضربانِ قلبم،من به تو به نور به عشق تو و به هر خیری که از سمت توبه من برسه وقلبم رو به سمت تو باز کنه فقیرم،خدایا من به نور این صلات نیازمندم،خدایا ازت طلب هدایت میکنم تا کمکم کنی با خلق کلمات کنارهم،ذهنم رو به سمت قدرت تو جهت بدم و اجازه بدم تموم زندگیم رو با خودت هم جهت کنی،عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.
«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»
=====================================
سلام به استاد الهی و نورانی من،استاد عباس منش جان…
استاد اجازه؟!همین اول یک چیزی بگم؟!اینجا،به وقت ایران،همین چند دقیقه پیش که سر شب حساب میشه،صدای شما و استاد عرشیانفر از اسپیکر خونه پخش میشد که داشتید باهم خداحافظی میکردید(انشالله ببینمت،حالا یا اینجا ببینمت،یا اونجا ببینمت،و باهم اتفاقات خوب رو تجربه کنیم عزیزم)
فایل«چگونه در هر شرایطی خالق زندگی خود باشیم.» که تموم شد،به خدا گفتم خب؟!حالا بریم سروقت چی؟!بریم سر حفظ ادامه ی آیه های آل عمران؟!یا ادامه ی نوشتن جلسه 3 قدم1؟یا کلا برنامه ت چیز دیگه ست؟!
همون موقع یک حسی منو آورد توی سایت تا ببینم چه خبره که دیدم بله:)دوباره ماه از پشت ابر درومده و همون اساتید عزیزم که تازه باهم خداحافظی کردن،دارند باهم گفت و گو میکنن…چه تمرینی پربرکت تر ازین؟!چه همزمانی قشنگتر ازین؟!من عاشق این تجلی های خداوندم،این موقع ها فقط دلم میخواد محکم بغلش کنم،فشارش بدم و بگم چقدر تو ماهی آخه…
خب آخه اصلا قرار نبود من الان خونه تنها باشم،اینم پلن خود نازنینش بود که همه چیز رو آماده و مهیا کنه برای من،چرا؟!چون من وقتی داشتم میرفتم دنبال دخترها از کلاس نقاشی بیارمشون،از دم در خونه تا دم در آموزشگاه فقط به اون زیبایی ماه خیره شده بودم و قربون صدقه ش میرفتم،با همون آهنگی که همیشه تو راه رفتن به شیفت های اورژانس کودکان براش میخوندم:
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته؟
کی برات می میره، کی نمی شه خسته؟
کی تو رو می ذاره روی دوتا چشماش؟
کی اگه نباشی می گیره نفس هاش؟
این شد که نیلا نیکا تصمیم گرفتن که بعد کلاس برن،خونه ی دوستشون و منم که این روز ها دارم تلاش میکنم دست از کنترل کردن آدم های اطرافم بردارم،دست از کنترل کردن نتایج زندگیم بردارم،خیلی راحت تر از قبل پذیرفتم و اومدم خونه پیگیر کارهای خودم شدم و فوقع ما وقع…
الهی صدهزار مرتبه شکر برای همزمانی هایی که تجلی حضور خداونده…
استاد تو جلسه 13 هم جهت با جریان خداوند بهمون یاد داد اگر قربون صدقه ی خدا بری،اونم قربون صدقه ت میره،اگر ذکرش رو بگی،اونم ذکرت رو میگه،اگر دورش بگردی،اونم دوره میگرده…
همین امروز بعد ازظهر،تصمیم گرفتم برای اینکه ذهنم رو رفرش کنم،یکم بخوابم،وقتی بیدار شدم سریع به خدا گفتم خدایا من به هر هدایتی که از سمت تو به من برسه و قلبم رو به سمتت باز نگه داره فقیرم.
تا از اتاقم اومدم بیرون دیدم تو برنامه کودکی که دخترها دارند میبینند،یکی معما پرسیده که:کدوم تیکه از زمین هست که تو کل این سال ها فقط یک بار نور خوشید بهش خورده؟!
جواب چی بود؟!
اون تیکه از دریا که برای حضرت موسی باز شد،تا اونا رد بشن و نجات پیدا کنن!!!
هه هه:)
آرررره استاد خلااااصه،این خدا عجب خداییِ خداوکیلی …یعنی صداش بزنی یک جوری جوابت رومیده که قشنگ ناک اوتش میشی…
این همون خدایی که شما به من نشونش دادی استاد،چهارساله دارم باهاش عشق بازی میکنم،حتی وسط چالش ها،حتی وسط جاهایی که انگار دیگه در ها بسته شده،من یکی« تَلی مَستِک »وار گردنشو چسبیدم پایین بیااااا هم نیستم که نیستم:)))
توضیحات اضافه:«لطفا جهت آشنایی با روش کار تلی مستک به گوگل مراجعه شود.»
آره خلاصه داشتم میگفتم،اصلا کار من اینه،وظیفه ی من اینکه عاشقش باشم،دور سرش بگردم،براش دلبری کنم،نازشو بکشم،به قشنگی هاش توجه کنم،بعد اجازه بدم اونم خداییش رو بکنه…
ازین قشنگتر هم مگه داریم؟!ازین دلبرانه تر هم مگه داریم؟!ازین ساده تر هم مگه داریم؟!
الهی صدهزارمرتبه شکرت.
خدایا تا جایی که آسمون و دریات جا داره شکرت.
استادجان ازتون ممنونم که بهمون آموزش دادید،حال بد مساوی با سم خالص،این باعث میشه من در هر شرایطی تموم تلاشمو بکنم که حتی اگر نتونم تو مومنتوم مثبت قرار بگیرم،از یکراهی از شر نجواها ورفتن تو میدان مین فرار کنم…
و هرچقدر هم که گذشت به قول شما جهان حمایت کرد از من و کنترل ذهن برام کار راحت تری شد ولی به هرحال یک وقتایی آدم ها درگیر پاشنه ی آشیلشون میشن و بازم به قول شما در حل مسائلی که پاشنه ی آشیل ماست،استفاده از قانون سخته،اما در هرصورت باید بتونیم حالمون رو خوب نگه داریم،چرا؟!چون کل زندگی ما باحال خوب،خوب میشه.
به خدا قسم من اگربتونم مثل روز هایی که توی icu شیفت میدادم این قانون رو اجرا کنم،به همون دقت،باز هم شرایطم ازینکی که هست کن فیکون تر میشه و همه چیز به طرز رویایی و معجزه آسا تغییر میکنه…
به قول شما تو جلسه ٢ قدم٧:دیگه خدا باید چی کار میکرد توی زندگی من تا باورش کنم؟!به خدا قسم کارهایی که توی زندگی من کرده،از باز شدن دریا برای موسی بزرگتر بوده…
استاد به نظرم داشتنذهن قوی کار راحتی نیست و یک همت جانانه میخواد و من همیشه دارم تموم تلاشمو میکنم که به یادم بیارم که از کجا به اینجا رسیدم،چه عواملی باعث موفقیت هام شده،چه عواملی مسیر من رو طولانی تر کرده،چه چیزهایی اصله،چه چیزهایی فرعه…تا بتونم در هر شرایطی این ذهن رو رامِ خودم نگه دارم،همیشه خودمو دانشجوی این مسیر بدونم،همیشه سرم تو کار خودم باشه،خودمو با بقیه مقایسه نکنم،پیگیر اهداف خودم باشم و از همه مهم تر زغوغای جهان فارغ…
تسلیم بودن زغوغای جهان فارغ بودنه …
بازم به قول شما تو جلسه ٣ قدم٧:به ما چه که اون بیرون چه خبره؟!ما به خدا میگیم که ما یکسری خواسته داریم مااارو هدایت کن…
استاد به خدا قسم،به عظمت این کیهان و کهکشان ها قسم،هر نتیجه ای فوق العاده رویایی توی زندگیم اتفاق افتاد زمانی بود که من به قانون الخیر فی ما وقع عمل کردم.
بعد اتفاقاتی که وارد زندگی من شد، از جاهایی بود که به عقل جن هم نمیرسید چه برسه به من:)
به قول شما تو جلسه مراقبه فراوانی :اگر اکنون در دوره ای از زندگی ات هستی که چیزی به نظر متوقف شده،این را بدان،آرامش قبل معجزه،سکوت قبل بارش است،در این لحظات فقط آرام بمان،فقط با عشق زندگی کن و بگذار اتفاقاتی بیفتد که فراتر از تصورات تو و فراتر از محدودیت های ذهن تو باشد…
استاد جان من رو ببخش اگر گاهی از صحبت های شما توی محصولاتتون روی فایل های دانلودی مینویسم ،اصلا دست من نیست،خودش میاد،خودش گفته میشه،صدای شما توی بک گراند ذهنم پخش میشه…
من نمیتونم ننویسم،من هرروز ساعت ها و ساعت ها به صدای شما گوش میدم،و به هر جمله تون فکر میکنم و برای اجرای قانون در عمل برنامه ریزی میکنم…
تموم ذهن من با صحبت های شما کدگذاری شده…نه فقط تموم ذهنم،تموم زندگیم…
استاد من هیچ وقت توی زندگیم آدم با اراده ای نبودم،تا زمانی که شما با استاد عرشیانفر مصاحبه کردید…تا زمانی که خداوند این مصاحبه رو به دست من رسوند…
وعاشقانه در گوشم زمزمه کرد…:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿4﴾
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿5﴾
و این مسیر پر از عشق و نور و آگاهی در رکاب شما ادامه دارد…
دوستون دارم استاد …از روشنی قلبم…
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام به سعیده جانم
چقدر من کامنت هات رو دوست دارم و با جون و دل میخونمشون
ممنونم که با اشتراک قسمت هایی از دوره ها دل ما رو آب میکنی تا ما هم به اون دوره ها گوش کنیم و بیشتر و بیشتر تو مسیر بمونیم
از روزای اولی که کامنت هات رو میخوندم بابت کامنت های قرآنی تحسینت میکردم و الان میلم به قرآن خوندن خیلییییی بیشتر از گذشته شده ، بهتر از قبل میتونم آیات رو درک کنم و هدایت ها رو دریافت کنم
دوستت دارم
ممنونم سایت رو با کامنت هات نورانی تر میکنی
شکر حضورت رفیق دلبرم
چقدر زیبا نوشتین و چثدر تک تک جملاتتون برای الان من بود از زبان خدا و چقدر این جمله تون قشنگ ثابت کرد که 100% از زبان خداست (الهی صدهزار مرتبه شکر برای همزمانی هایی که تجلی حضور خداونده…) و چقدر این همزمانی حرفای شما با هدایت من یکی بود برای حضور خدا کنارم. ممنونم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درووود به اساتید توحیدی و جان و دلم .و سلام به سعیده ی
نورانی
خیلی دلم واسه کامنت های پراز عشق و نورت تنگ شده بود
اصلا خوندن این مدل عشق بازی با خدا یه جور دیگه ای برام جذابه
یه جور دیگه ای باعث میشه اون روز تا شب وصل بشم و هر لحظه اون جمله هایی که بخدا میگی و قربون صدقه ش میری تو ذهنم تکرار بشه بعد حالم عالی میشه بعد برات دعا میکنم یعنی روزی هزار نفر مثل من واست دعا میکنن
هم واسه شما هم واسه استاد که صاحب خونه ست ،ما هم که مستاجرهای طبقه های پایین تر هستیم تو برج الهی استاد عباسمنش برجی که پایه هاشو با ایمان بنا کردن و خدا یه جوری نور میتابونه به تک تک پنجره هاش که قلب هارو روشن میکنه،خدارو شکر که ساکن این برج شدم
خداروشکر بابت تک تک کامنت هایی که هرصبح میخونم و قلبم باز میشه.خداروشکر بابت مرور این قوانین توسط استاد عزیزم و جمله هایی که احساس میکنم الان دیگه
رگباری هر لحظه تو ذهنم تکرار میشه
احساس خوب =اتفاقات خوب
الخیر فی ما وقع
هدایت الهی و شهود
و توضیحات فوق العاده ی استاد در مورد تک تک این واژه ها
و زندگی کردن به سبک این جمله ها
چند وقتی بود بخاطر مسائل مالی حسابی با ذهنم کلنجار میرفتم و زور میزدم که ساکتش کنم تا اینکه نمیدونم خدا چطوری قلبمو آروم کرد چون هر لحظه به خودش پناه بردم و کمک خواستم اونم هر لحظه هدایتم میکرد به فایل هایی که حالمو بهتر میکرد و الان سه روزه که بلطف خدا تونستم بهترین احساس و تجربه کنم پراز انرژی شدم همش سپاسگزارم بابت همه چی و لبخند به لب دارم بی دلیل فقط میدونم خیلی این احساس و دوست دارم
و دیشب که همسرم اومد خونه گفت عزیزم نگران نباش گره ها داره باز میشه درها داره باز میشه انشالله تا عید همه چیز دوباره عالی تر از قبل میشه همه چیز داره عالی پیش میره و من از دیشب فقط دارم شکر میکنم ،آخه خدا چقدر مهربونه که خودش هدایت میکنه خودش قلب و روشن میکنه خودش احساس خوب میده خودش هم پاداش و در زمان و مکان مناسب عطا میکنه
این یک میلونمین بار(بقول استادتو فایل تجسم)هست که پاداش میده خدا بابت احساس خوب و سپاسگزار بودن ……
سعیده ی قشنگم سپاسگزارم که باعث شدی امروز کامنت بنویسم و هزاران بار حالم بهتر و بهتر بشه ….الهی خیروبرکت و عشق ازهمه طرف به سمتت جاری باشه هر لحظه از زندگیت دوست قشنگ و توحیدی من …..از اعماق قلبم دوستت دارم که از قلم زیبات استفاده میکنی و اینطوری توحید رو گسترش میدی در این بهشت زیبا،،،،،
از استاد قشنگم سپاسگزارم بابت این درک و فهمی که ازشون آموختم که تو هر شرایطی بتونم خالق زندگی خودم باشم و همه ی آرامش این روزها رو حتی زمانی که اینترنت نداشتم و اطرافم متشنج بود مدیون شما استاد ابراهیم نشانم هستم
در پناه خداوند یکتا باشید
سلام صبح ابری زیبا به سعیده همیشه دوستداستنی توحیدی خداوند….
و سلام به برانی که به دستور الهی بر سرمان فرو می ریزد….
….
سعیده اینروزا حال و هوای جنوب کاملا بهاری شده..چند روز پیش رفتم کوه..دیدم کوهمون سرسبز شده و گلهای بادام،” شکوفه های صورتی کردن…
میوه کُنار خوردم…اینقدر بزرگ بود که بلند صدای بچه داداشم زدم ولی اونا پاسخگو نبودن..
خدا بهم گفت نرگس!
تو اومدی زیباییهای منو ببینی.
این میوه های خوشمزه نصیب تو شده..
پس کسی رو صدا نزن برای خودت نوش جان کن…و لذت ببر..
کل دستم و جیبم کُنار بود…
…..
رفتم توی قله کوه …توی قسمتی که چال سنگی هست آب جمع شده بود ..کلی آب باران خالص شده خوردم..
و روی همون تختخواب سنگیم توی پنهانی کوه خوابیدم و آفتابم حسابی گرممم کرده بود…
یکممم بررسی کردم امسال چه گلهایی با چه رنگایی روییده میشه…
احتمالا بازم گل سفیده و با رنگ بنفش” باشه…
یه گلی هست..شبیه پنکه هست..بچه که بودییم اونو از بلندی مینداختیم پایین…
مثل پره های هواپیما عمل میکرد…
سعیده..همون صحنه ایی که خوابیده بودم…جلوم..اونبر شهرم کوه هاش پر از ابر بود…ولی نور خورشید غوغایی کرده بودم..
من از شدت زیباییها فقط مونده بودم توی سکوت خودم…
و اونطرفتر درختایی که بچگیامون داداشم نشونده بود..و اون سرسبزیها آدم رو بیهوش میکرد و نسیم خنک.. الله اکبر ..یه قطعه بهشت…
حیاط خلوت بچگیامون کاملا کوه بود..یادمه در گلخونمونو که باز میکردییم…پر از سرسبزی و گل زرد و گل شقایق قرمز بود..
ما به گل شقایق اون شکلی که توی شهر ما سبز میشه..
میگیم..
گل..چیش دَردو…
منظورم…گلی که چشماتو درد میاره…
که اینم یه باور بود..من اینقدر جلوی چشمام گرفتم ولی درد نیومد..هههه
……
سعیده جان بعد کلی سپاسگزاری به مدت تقریبا یکساعت خورده ایی و لذت بردن از کوه…
اومدم پایین …
واقعا اینهمه خوشبختی و لذت…کسیکه اینهمه زیبایی جلوی چشممش بود..
ولی بخاطر اون وجود تنهاییاش باید افراد رو دلیل اون زیباییهاش؟میدونست…
اون لحظه گفتم خدایا !!اگه منو هدایت نمیکردی…
چجور میتونستم زندگی کنم..
چطور میتونستم بهشت افرادمو ببینم و لذت ببرم..
چطور میتونستم خودم از تنهای خودم لذت ببرم..
وقتی درونی میشم سعیده از اتفاقات خوب زندگیم…
میگم اگه این تفکر نبود…
من مثل بقیه افرادی که توی خونه هاشونن..
که وقتی منو میبیننن بهم میگن نرگس چجور تنهایی میری کوه..
خدایا شکرت که منو از اون تفکرات بیرون کردی…
حالا جوری شدم که فقط دوستدارم تنهای تنها باشم..
حالا هر کسی میگه برییم کوه..میگم ببخش …
یا جوابش نمیدم…
یا اگه قولم بدم با افرادی مثل خودم هست که باهاشون لذت میبرم…
سعیده میدونم این نعمت…چیزی نبوده که قبلنا باشه..
این بخاطر نعمت بودن در این بهشته…
که واقعا باید بخاطرش همجوره سپاسگزار خدادند باشیم..
….
سعیده جان !!
راجع به صحبتایی که نقل کردی…
چند نشانه دیدم….
و نشانه ایی که اول صبحی خداوند بهم هدیه داد…
تا طبق قانونی که استاد توی اون قدمها باهاتون صحبت کرده ..برای منم بخشیده بشه..
میدونی سعیده همین نوشتها انفاق زندگیت هست…
هر کدوم از ماها که مینویسییم و نگرشمونو بیان میکنیم انفاق میکنیم….
که خداوند توی قرآنم بیان کرده..
این نشانه بود…که منم قربون صدقه خداوند خیلی برم….
چشم!!!سعیده منم میبینم اول گفتهات قربون صدقه خدا میری..
سعیده دو شب هدایت شدم..سه نقطعه شهرمو پیاده روی کنم..
یکی!!دیدن مرده شور خونه و جسد سه انسان بود..چه الهاماتی چه همزمانیهایی..
چقدر اونجا ناتوان بودن خودمو دیدم.فردی بهم گفت بیا نگاهش کن.گفتم چون تصادفیه نگاه نمیکنم…
و پلن بعدی به سمت گورستان دور افتاده شهرم اونم توی تاریکها..که زمانی برام سوال بود که میشه توی تاریکی رفت..روزش ترسناک بود برام .چی برسه به شبش
و هدایت شدن..توی تاریکی هنوز مطلقتر توی نخلستانهای بزرگ شهرم..
که وقتی خدا نور زد که باید اینراهو بری…
شک نکردم..گفتم الهی امیدی به امید خودت…
و شب قبلش بازم توی یه نقطعه دیگه ترسهای کودکیم…
و این پلنها…و جسارتم و لطف خداوند باعث شد قدمهای جدیدم…برای دستکشهام باز بشه…
فردی که ایشون کاراشو توی سراسر دنیا میفرستن..بهم پیام داد خانم فلان….
نمونه کاراتو حضوری برامون پست کنید…
ایشون هم در ایران و هم استانبول دفتر لباس و شب و عروس دارن..
و بصورت مزون دوزی به تمام کشورها میفرستن.چه خارجی چه ایرانی…
و دقیقا یه روز قبل از اینکه اینترنت قطع بشه..من شروع کردم کار کردن روی دستکشهام..
سعیده…همینه که میگی..راجع به خداوند..
من بهش؟میگم خدا اینکار رو انجام بدم یا ندم…
میزنه پست چش راستم میگه فلان کن…
خیلی زود جوابمو میده…
و من دلگرم میشم…
بهم گفت تاج روی انگشتای دستکشتو روی جلد قرآن نگاه کن..و اینو درست کن…
دیشب بعد بیست روز به لطف خودش به شکل کاملا هدایتی ساخته شد…
سعیده منم میخام طبق فرمایش استاد عزیز و نوستهات..هنوز بیشتر دلبری خدا و تسلیمش باشم..
یعنی سلول به سلول این دستکش با هدایت ساخته شد..که خودمم تعجب میکنم من توی 18 سال سابقه کاری و مهارتی تونستم همچنین کاری رو انجام بدم…
و تکاملم توی این بیست و خورده ایی روز چقدر زیبا بوده…
سعیده جان…نمیدونم آیه نمونه کارام برای این شخص پست میشه یا نه!!
چون نمیخام جهانی بودن اونکارای شخص رو شرک خودم کنم..
میگم هدابت میشم…
چون این نقطعه عطف ماست که میتونه بهترینها رو رقم بزنه…
سعیده جان و نشانه دیگه..سوره ضحی امروز بدرقه ستاره قطبی ام شد…
دوستتدارم در پناه خداوند میسپارمت….
به نام خدا
قد قامت الجواب الله اکبر
سلام بر خواهر راه دورمان
آقا ما برگشتیم
بخیر و خوشی و سلامتی
قبلش بقول ملت این چه سمی بود
ما رفتیم تو گوگل دنبال تلی مسک یا تلی مستک که احتمالا همان زردینه است انگلیسیش هم خیلی سخته اما معنی جالبیه
میگن از یه نفر میپرسن قدس سه سره الشریف یعنی چی میگه دقیق نمیدونم ولی یه چیزی تو مایه ایوالا دمت گرم و ایناست
اینم یه جور گیاه چسبونکی بیخود که بزور باید از لباس و کفش و جوراب جداش کنی و بعدش هم تقریبا لباستو بندازی
البته طول میکشه با موچین ذره ذره تیکه هاشو در بیاری ولی
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
آره دیگه مثل یک طلبکار میوفته به جونت
و تقریبا همه ما در زندگی هامون تلی مستک های قوی و ضعیف داریم بعضیاشون با سنگ فرز هم جدا نمیشن ولی از کوچیکا اگه شروع کنیم ممکنه نتونیم همون اول قورباغه رو قورت بدیم اما اگه اول لنگشو …
کندن اونا از لباس تقوی مثل جدا کردن تلی مستک از روی شال حریر مشکی در شب تاریک و با دست خالی مخصوصا در راه رسیدن به عروسی سخت و طاقت فرسا است .
این تلی مستک ها غیر از زشتی که در روی لباس ایجاد کرده خار هاشو هم میخوره به دست و پات درد داره اگه کسی هم نزدیکت بشه به اونم میخوره
بنا بر این بهترین کار علی رغم درد و زخم که داره کندن اونا از روی لباسه چون قرار نیست خودش بیفته بر عکس هر چی خشک میشه چسبندگیش بیشتر و بیشتر میشه مثل گناه صغیره میمونه که اگه اصراربشه میشه کبیره اما باید جلوشو گرفت هر چند اولش سخت هست ولی در آخر نشد نیست ولی خیلی خیلی سخت تره
مثل همه باورهای نادرست ما در همه موارد
بقول استاد در قدم1جلسه اول میگن همون اول که حالت بده حالا به هر دلیلی میشه زود تر برش گردونی تا وقتی که خیلی دور گرفته باشه
در همه موارد همینه
چی میخواستم بگم چی شد سر از کجا درآورد
امان از دست تلی مستک ها
موفق باشید
به نام خدای بزرگ وعزیزم
سلام سعیده ی عزیزم کلی دلم برای کامنتای توحیدیت که درتکتک کلماتت عشق خداست تنگ شده بود
امیدوارم هرجا هستی خوب باشی عزیزم
خداروشکر میکنم به خاطر نعمتهای بی پایانش به خاطر همه چی
خدایی که واقعا عاشقانه دوسمون داره وبی منت عشق میورزه
یه قدم برمیداریم جوری مارودرآغوش میکشه انگار فقط منم وبنده ی دیگه ی نداره
انگار همه ی کارهاشو ول کرده وفقط داره کارای منو درس میکنه
آدم میمونه ازحکمتش
خجالت میکشم بعضی وقتا که دور میشم ازش حس میکنم یه فشار کوچولو دستمو میده میگه زینب جونم بیاسمت من رهاکن بقیه رو اوناتو کارخودشون موندن
همه چی منم
قدرت منم
هرچی بخوای بهت میدم توفقط بامن باش تو منو باور کن تو بیاسمت من
قدرت منم آخه
جهان روداره خدای من اداره میکنه
خدای من بینهایت بزرگه بینهایت قشنگه بینهایت زیباست
خدای من رفیقمه خدای من منو آروم میکنه خدای من به من ثروت میده خدای من عاشق منه خدای من همه چیزه
سعیده جانم خیلی دوست دارم وبه خدای مهربانم میسپارمت