اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و خانم فرهادی و مدیریت فنی سایت و همه دوستان خوبم
قسمت 6پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
خدارا شکر دوباره وارد سایت شدم و این چند روزه که مسافرت بودم و به شهرستان به خونه پدریم مسافرت کردم و لپ تاپم همراهم نبود که کامنت های دوستان را بخونم حالا خیلی خوشحال و حس فوق العاده دارم؛
خدایا شکرت بابت این فایل عالی و گفتگوی بسیار ارزشمند بین استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش که واقعاً گفتگوهای این دوعزیز همیشه استثنایی و ارزشمند هست ؛
واقعاً احساس میکنم این فایل های اخیر فقط و فقط برای من روی سایت گذاشته شدن و این فایل های ارزشمند پاشنه آشیل من را بخوبی شناسایی و مفصل توضیح میده!!!
دیگه من باید کدام سایت و کدام کتاب ها را بخونم تا به این خوبی پاشنه های آشیل من رو شناسایی و بهم راهکارهای بی نظیر بده؟!!واقعاً از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم و این هم به خاطر درخواست هایی هست که من از خدا کردم و به این شکل هدایت خداوند پیدا میشود!
من توی این دوسه روز هم که مسافرت بودم مدام به زیبایی ها توجه میکردم و توی مسیر به شهرستان روستاهای زیادی و مناطق زیادی را دیدم و لذت بردم بخصوص از کنار روستای رودشور امام زاده نورالدین روبروی روستای زیرنا عبور کردم و یک رودخانه زیبا و کوه های زیبایی در مسیر دیدم و بسیار لذت بردم خدایا چقدر آنجا دیدنی و لذت بخش بود یاد سفر استاد در سریال سفر به دور آمریکا افتادم و آن مناطق بسیار بکر و زیبا؛ خدایا شکرت بابت همه زیبایی هایت..
خدایا چقدر گفتگوها و لایوهای استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر فوق العاده و مثل در گرانقیمت هستند!!
خدایا چقدر فایل های این پروژه مناسب حال و احوال و شرایط من هست!
چقدر این پروژه ارزشمند هست!!
من این فایل ها را قبلاً نشنیده بودم و چقدررر ارزشمند هستند برای من…
استاد جانم اول باید بگم این فایل۱۳دقیقه ایو باید ۱۳میلیون بار دیگه هم گوش بدم .استاد جانم چقدر درک آگاهی شما با دیگران با اساتید دیگر فرق میکنه نوع نگاه،نوع برداشت شما،نوع تفکر،نوع زندگی،اصلا چی باید بگی و چه جوری باید زندگی کنید که به درد انسان ها بخوره همه ی صحبت های شما توی فایل یه طرف نوع برداشت شما از فکر خدا یه طرف دیگه
نمیدونم استاد متوجه ی منظورم میشید یانه اصلا به قول آقا ابراهیم چشم عباس منش چه جوری میبینه که بقیه نمیبینن اصلا نمیتونن ببینن ذهن عباسمنش چه جوری درک میکنه که بقیه نمیتونن درک کنن
فقط میتونم بگم خدایا شکرت که زنده ام و میتونم شاگردی استاد عزیزمو بکنم🙏🏻🙏🏻
به نام خدایی که مرا به آسانی، با عزت به اهدافم میرساند.
کدوم صدا، صدای خداوند است؟
ذهن مثل یک چراغ، مسافت محدودی رو روشن میکنه اما قلب که دریافتکننده شهود هست، مثل یک خورشید بینهایت روشن میکنه، اما اگر من پنجره رو باز کنم و اجازه بدم نور خورشید بیاد بتابه به داخل اتاق.
اگر به داستان عاشورا و حضرت زینب گوش کنیم، بعد از اون اتفاق هاحضرت زینب میگه که: من جز زیبایی چیزی ندیدم!
خوب شاید اونها ماوراءالطبیعه بودند؟! یا ابر انسان بودند؟ ما چی؟ توی زندگی روزمره من این داستان، یا طرز برخورد حضرت زینب چه تاثیری داره؟ چه چیزی به من یاد میده؟
پس نیاز داریم به روشی کاربردی یا پرکتیکال، چیزی که من امروز بتونم توی زندگی خودم بکار بگیرم.
شهود یعنی دریافت هدایت از خدا. وقتی خدا توی قرآن میگه بر ما واجب شده شما را هدایت کنیم، به هر طرفی که بخواهی، بخواهی بری جهنم با قدرت هدایتت میکنیم بری به جهنم، بخوای بری به بهشت با قدرت هدایتت میکنیم بری به بهشت.
شهود یعنی دریافت هدایت از خدا. زمانی ما از خدا هدایت دریافت میکنیم که بتونیم احساس خودمون رو خوب کنیم. اگر در حال عصبانیت، خشم، ناراحتی و غم باشی اون چیزی که به عنوان شهود میشنوی صدای شیطانه،
خدا میگه: نبوده ما وحی کنیم و شیطان هم نجوا نکنه، اما ما کلام الله رو بالا بردیم.
و این چیزی نیست که فقط برای پیامبرها اتفاق بیفته، وقتی ما ناراحتیم، عصبی هستیم افکار چرت و پرت توی سرمون پر میشه، حالمون رو بدتر میکنه.
چه پیامبر باشی، چه آدم معمولی، فقط در صورتی در شرایط دریافت شهود خداوند قرار میگیری که احساست رو یکم خوب کنی. اگر ما اینها رو عملی یاد بگیریم ما هم میتونیم مثل حضرت زینب، ابراهیم و یا هر کس دیگه ای نگاه کنیم و تحت هر شرایطی از زاویه ای نگاه کنیم که کمی حالمون بهتر بشه. بگیم الخیر فی ما وقع اگر اینطوری خودمون رو یکم آروم کنیم، خدا قدم بعدی رو به ما نشون میده. جهان جهانیست بر پایه فرکانس ، اگر ما در فرکانس غم، ترس، خشم، عصبانیت باشیم دسترسی به آگاهی های بالا نداریم.
حتی زمانی که اتفاق به ظاهر فاجعهای رخ میده، اتفاق بدی رخ میده، مثل زمانی که کسی سعی میکنه حالتو بگیره، نقشه بکشه برات، خرابت کنه، مکر کنه، اذیتت کنه، اگر تو باهوش باشی و بتونی یکمی حالت رو خوب کنی لاجرم خدا جوابت رو میده، هدایتت میکنه و این هدایت یک کار عملی هست که باید انجامش بدی.
چجوری حالمونو خوب کنیم با باورهایی مثل:
الخیر فی ما وقع ، هر اتفاقی بیفته برای من خیره
خدا برای من خیر مطلق میخواد ، شاید ظاهرش بد باشه اما من باور دارم خدا همیشه برای من خیر میخواد،
احساس بد خیلی خطرناکه، مثل سم، از هر سمی خطرناک تره.
اگر بتونم احساسم رو خوب کنم، لاجرم اتفاقات خوب میفته، این قانون خداوند است.
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد= اتفاقات بد
کار ساده ای نیست اما اگر بتونیم یکمی احساسمون رو بهتر کنیم پاداش میگیریم.
همیشه مقاومت من با قرآن برای ایم بود که همش میگفتن اونا چقدر بی نظیری چقدر فوق العاده آن… واااای خدای من چقدر همه چی خوبه و بی عیبه و بی نقص و از اینجور حرفا
یه جورایی مقدس کردن و بت کردن اون شخصیتهای قرآنی و مریخی فرض کردن اونا
همین باعث میشد من از قرآن بدم بیاد و نرم سمتش
و از درسای عملی ای که که میتونستم ازش یاد بگیرم استفاده نکنم
ولی از وقتی استاد شما اومدین و دارین به صورت عملی این آگاهی ها رو توضیح میدین خیلی نگاهم نسبت به این موضوعات قرآنی منطقی تر شده و میگم اتفاقا چقدر خوب بوده!
در مورد احساس خوب اتفاقات خوب
من دقیقا دارم همین موضوع رو تجربه میکنم که اصلا ذهن من و دل من ناخودآگاه تمایل واره به سمت احساس خوب حرکت کنه…
همون اهرم رنج و لذتی که توی حل مسائل گفتین
من باید دوست داشته باشم و آگاهانه خوم بخوام که احساسم خوب بشه که ذهنم منو هل بده به سمت اعمال و رفتاری که باعث بشه احساسم بهتر بشه،
برای همین هم هست بچه ها اینقدر کارتون دیدن رو دوست دارن.
در کل بخوام توضیح بدم روند اینجوریه
من یهویوردی ای رو میبینم به ذهنم میدم و ذهنیت من در مورد اون موضوع طبق اون باور شکل میگیره،
وتکرار اون ذهنیت من توسط خودم در ذهنم قالب اون موضوع رو توی ذهنم شکل میده که میشه اهرم رنج و لذت.
بعد من طبق اون اهرم رفتار میکنم،
بازخورد هایی که از رفتارهای میگیرم میششه ورودی جدیدی که اون اهرم رو تضعیف یا تقویت میکنه.
حالا،
اگه اون نتیجه تضعیف کننده بود که من دوباره باید برگردم ورودی درست رو تکرار کنم.
اما اگه قدرتمندانه بود، باور من تقویت شده. پس بنابراین میتونم اون رو هم به اون ورودی های قبلی اضافه کنم و پیشرفت کنم.
و برای اینکهاین سیکل دلخواه توی ذهن من محکم بشه باید هر چند وقت یکبار تکرارش کنم تا توی ذهنم ریشه بگیره و جوونه بزنه و به مرور زمان میوه بده.
این درکی بود که من از این آگاهی ها داشتم.
استاد و آقای عرشیانفر خیلی ازتون ممنونم این مصاحبه خیلی به بهتر شدن باورهای من و خصوصا احساس بهترم کمک کرد. من که خیلی دوستش داشتم.
چیزی که این روزها با طی تکامل بهش رسیدم و اتفاقاتی که باعث شد برام مثل تمرین باشه خصوصا در این زمان که هستمم اینو بهتر درک میکنم همین توکل کردن و داشتن احساس خود یک روند تکاملی هست و کم کم که مدت زیادی در حال خوب باشیم تثبیت تر میشه
توکل کردن و سپردن به خودش درست ترین کاره . چرا من این بار رو باید تحمل کردم میسپارم به خودش درستش میکنه . اصلا وظیفه خداست پس بسپریم به خداوند و بریم لذت ببریم
اتفاقاتی که در این چند روز دارم تجربه میکنم به من این اموزش رو میده که رها باش و هر اتفاقی بیوفته همون خوبست شاید من دلیلش رو ندونم . و مثل قبل بهش وابستگی کمتری دارم و باعث میشه ارام تر باشم و ایده بیاد به ذهنم که چه برخوردی کنم .
وقتی من نگاهم رو به خودم و پیرامونم عوض میکنم اتفاقات شکل خوب میگیرن .
این برداشت ها ماست که به اتفاقات رنگ و بو و تعبیر میده
و میبینم که زمانی که حتا در احساس بد میرم همه چی قاطی میشه و اینو تجربه کردم و سعی میکنم که در حال عصبانیت و ناراحتی تصمیمی نگیرم اما باید بیشتر روی قانون و این موضوعات تفکر کنم .
میخوام یک داستان واقعی از هدایت و لطف پنهان خداوند تعریف کنم؛ داستانی که هر بار میشنوم، مو به تنم سیخ میشود.
در زمان جمهوریت افغانستان، در یکی از ولایتهایی که بیشتر در اختیار طالبان بود، مردی زندگی میکرد که از بزرگان طالبان به حساب میآمد. سالها تحت تعقیب بود و همیشه دنبالش بودند تا او را هدف قرار دهند. بهخاطر شرایط امنیتی، دائم در حال جابهجایی بود و بهسختی میتوانستند پیدایش کنند.
برادرزادهاش که آن زمان حدود 14 سال داشت، چوپانی میکرد. یک روز عمویش پیش او آمد و کنارش نشست. فضای کاملاً عادی بود؛ نه خبری از خطر بود، نه نشانهای از حادثه.
در همان لحظه، یکی از گوسفندها از گله جدا شد و به سمت دیگری رفت. پسرک بدون فکر خاصی بلند شد و حدود صد متر دنبال گوسفند دوید تا آن را برگرداند.
و درست در همان چند دقیقه، ناگهان یک هواپیمای جنگی همان نقطهای را که عمویش نشسته بود، هدف قرار داد. انفجار… و عمو در همان لحظه کشته شد.
پسرک بعدها میگفت:
«اگر من کنار عمویم مانده بودم، بدون شک من هم کشته میشدم. اما خدا نخواست. خدا به بهانه یک گوسفند، مرا از مرگ جدا کرد.»
گاهی نجات ما در دل یک اتفاق ساده پنهان است.
گاهی چیزی که بیاهمیت به نظر میرسد، همان دست ناپیدای خداست که مسیر ما را عوض میکند.
ما فقط گوسفندی را میبینیم که از گله جدا میشود…
اما خدا آیندهای را میبیند که قرار است حفظ شود.
این داستان برای من یادآور یک حقیقت بزرگ است:
هیچ اتفاقی تصادفی نیست. حتی کوچکترین لحظهها میتوانند حامل بزرگترین هدایتها باشند. خدا رو واقعاً بینهایت سپاسگزارم
خدا رو شکر واقعا این فایل عالی رو امروز مجدد گوش دادم و چقدر خوب و عالی که این فایل ها روی سایت دوباره غربال میشن و کلی اگاهی جدید و شنیده نشده به دستم میرسه
به نظرم کل این فایل رو باید روی کاغذ نوشت و بارها و هر روز از روش خوند . ثانیه به ثانیه ش آگاهی فوق العاده داشت
خدایا شکرت و سپاسگزار از شما استاد عزیزم
من فکر میکنم توانایی کنترل ذهن همان نشان دادن ایمان در عمله. اونجایی که برای استاد ناخواسته پیش اومد و رفت و تله کابین سواری کرد و به زیبایی ها توجه کرد همان نشان دادن ایمان در عمله
من هم تجربه مشابه دارم …
یادمه به یک ناخواسته بزرگ برخورد کردم که هیچ راهی براش نداشتم حالم خیلی بد شد
اما این جمله استاد توی ذهنم اومد که باید ایمانو در عمل نشون بدی
من میدونستم که کاری ازم برنمیاد ، حال خرابم نتونس بهم حاکم بشه و یا یه تصمیم نادرست بگیرم و مثل قبل عجولانه واکنش نشون بدم
واسه همین شرایطو پذیرفتم و گفتم کاری از دستم بر نمیاد و یه کمی مسئله رو رها کردم ، با اینکه فکرم نگران بود رفتم باشگاه، ورزش کردم و باور کردنی نیست که وقتی برگشتم خونه ، اون مشکل کامل حل شد…
(((واقعا وقتی استاد میگه کافیه یه کم حالتو خوب نگه داری واقعا من هم همونقدر یه کم بهم جواب داد)))
واسه همین توانایی کنترل ذهن برای من یعنی همان نشان دادن ایمان در عمله .
وقتی ناخواسته رو ندید بگیرم یعنی ایمانمو به خدا نشون دادم ، این باورو دارم که جایی که توان حل یک مسئله رو ندارم خداوند از طریق بی نهایت دستانش، دست به کار میشه و مشکل منو خیلی زود حل میکنه
و اگر ناخواسته اومده که منو رشد بده باید این باورو تقویت کنم که چون خدا حامی منه پس با این اتفاق داره ازم حمایت میکنه ((الخیر فی ما وقع))
این فایل تحول شخصی را دیدم .چقد فوق العاده است. از روزی که وارد سایت شدم و با استاد آشنا شدم این قانون احساس خوب اتفاقات خوب را هزاران بار از استاد شنیدم ولی تا این حد درک نکردم. استادمیگویید اگر اتفاق بدی افتاد من بتوانم یک ذره حالم خوب کنم کم کم میتونم به آرامش برسم. چطوری حالم خوب کنم؟ با این باور که خدا خیر مطلق است و هر اتفاق بیفتد به نفع من است. وقتی حالم خوب شود هدایت می آید . اگر من احساسم بد باشد هدایت نمیتونم دریافت کنم چون در مدار پایین هستم.
پس هر لحظه باید تلاش کنم احساسم خوب کنم چون احساس بد مثل دست در آتیش زدن است.
خداروشکر بابت اینهمه آگاهی. خداروشکر بابت این استاد بی نظیر.
استاد عزیزم تحسینتون میکنم این کنترل ذهن و توجهتون به احساس خودتون رو که منم درس میگیرم کنترل ذهن و خوب کردن احساستون و معنی کردن الخیرو فی ما وقع در اتفاق دزدیده شدن پیکان دنده آرژانتینی، کنترل احساستون در واقعه فوت فرزندتون و اون نتایج عالی و همچنین کنترل ذهنتون و خوب کردن حستون در قضیه سایتتون و مهاجرت اینا برا من درس داره که به همون اندازه که بتونم به احساسم هر لحظه آگاه باشم خدا با منه به همون اندازه که باور کنم احساس خوب مساوی اتفاقات خوب به احساساتم هر لحظه توجه میکنم
استاد دارم تمرین میکنم که اینو باور کنم که هر اتفاقی، هر اتفاقی چه کوچیک و چه بزرگ نتیجه فرکانسها و احساسات خودم هست خیلی دوس دارم حتی وقتی چاقو دستمو میبره فکر کنم که به خاطر فرکانس خودم بوده خیلی دوس دارم باور کنم حتی وقتی تو تاکسی کسی کنارم میشینه به خاطر فرکانس خودمه نه شانسی
در این صورت به لطف خدا هر لحظه تلاش میکنم برا خوب کردن احساسم
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
با سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و خانم فرهادی و مدیریت فنی سایت و همه دوستان خوبم
قسمت 6پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند
خدارا شکر دوباره وارد سایت شدم و این چند روزه که مسافرت بودم و به شهرستان به خونه پدریم مسافرت کردم و لپ تاپم همراهم نبود که کامنت های دوستان را بخونم حالا خیلی خوشحال و حس فوق العاده دارم؛
خدایا شکرت بابت این فایل عالی و گفتگوی بسیار ارزشمند بین استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش که واقعاً گفتگوهای این دوعزیز همیشه استثنایی و ارزشمند هست ؛
واقعاً احساس میکنم این فایل های اخیر فقط و فقط برای من روی سایت گذاشته شدن و این فایل های ارزشمند پاشنه آشیل من را بخوبی شناسایی و مفصل توضیح میده!!!
دیگه من باید کدام سایت و کدام کتاب ها را بخونم تا به این خوبی پاشنه های آشیل من رو شناسایی و بهم راهکارهای بی نظیر بده؟!!واقعاً از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم و این هم به خاطر درخواست هایی هست که من از خدا کردم و به این شکل هدایت خداوند پیدا میشود!
من توی این دوسه روز هم که مسافرت بودم مدام به زیبایی ها توجه میکردم و توی مسیر به شهرستان روستاهای زیادی و مناطق زیادی را دیدم و لذت بردم بخصوص از کنار روستای رودشور امام زاده نورالدین روبروی روستای زیرنا عبور کردم و یک رودخانه زیبا و کوه های زیبایی در مسیر دیدم و بسیار لذت بردم خدایا چقدر آنجا دیدنی و لذت بخش بود یاد سفر استاد در سریال سفر به دور آمریکا افتادم و آن مناطق بسیار بکر و زیبا؛ خدایا شکرت بابت همه زیبایی هایت..
خدایا چقدر گفتگوها و لایوهای استاد عباسمنش و استاد عرشیانفر فوق العاده و مثل در گرانقیمت هستند!!
خدایا چقدر فایل های این پروژه مناسب حال و احوال و شرایط من هست!
چقدر این پروژه ارزشمند هست!!
من این فایل ها را قبلاً نشنیده بودم و چقدررر ارزشمند هستند برای من…
خدایا از هدایت هایت بی نهایت سپاسگذارم
و از استاد عباسمنش بی نهایت سپاسگذارم..
سلام به استاد عزیزم.
استاد جانم اول باید بگم این فایل۱۳دقیقه ایو باید ۱۳میلیون بار دیگه هم گوش بدم .استاد جانم چقدر درک آگاهی شما با دیگران با اساتید دیگر فرق میکنه نوع نگاه،نوع برداشت شما،نوع تفکر،نوع زندگی،اصلا چی باید بگی و چه جوری باید زندگی کنید که به درد انسان ها بخوره همه ی صحبت های شما توی فایل یه طرف نوع برداشت شما از فکر خدا یه طرف دیگه
نمیدونم استاد متوجه ی منظورم میشید یانه اصلا به قول آقا ابراهیم چشم عباس منش چه جوری میبینه که بقیه نمیبینن اصلا نمیتونن ببینن ذهن عباسمنش چه جوری درک میکنه که بقیه نمیتونن درک کنن
فقط میتونم بگم خدایا شکرت که زنده ام و میتونم شاگردی استاد عزیزمو بکنم🙏🏻🙏🏻
عاشقانه دوستون دارم واقعا عاشقانه دوستون دارم🙏🏻🙏🏻🎀🎀🎀🎀🙏🏻
به نام خدایی که مرا به آسانی، با عزت به اهدافم میرساند.
کدوم صدا، صدای خداوند است؟
ذهن مثل یک چراغ، مسافت محدودی رو روشن میکنه اما قلب که دریافتکننده شهود هست، مثل یک خورشید بینهایت روشن میکنه، اما اگر من پنجره رو باز کنم و اجازه بدم نور خورشید بیاد بتابه به داخل اتاق.
اگر به داستان عاشورا و حضرت زینب گوش کنیم، بعد از اون اتفاق هاحضرت زینب میگه که: من جز زیبایی چیزی ندیدم!
خوب شاید اونها ماوراءالطبیعه بودند؟! یا ابر انسان بودند؟ ما چی؟ توی زندگی روزمره من این داستان، یا طرز برخورد حضرت زینب چه تاثیری داره؟ چه چیزی به من یاد میده؟
پس نیاز داریم به روشی کاربردی یا پرکتیکال، چیزی که من امروز بتونم توی زندگی خودم بکار بگیرم.
شهود یعنی دریافت هدایت از خدا. وقتی خدا توی قرآن میگه بر ما واجب شده شما را هدایت کنیم، به هر طرفی که بخواهی، بخواهی بری جهنم با قدرت هدایتت میکنیم بری به جهنم، بخوای بری به بهشت با قدرت هدایتت میکنیم بری به بهشت.
شهود یعنی دریافت هدایت از خدا. زمانی ما از خدا هدایت دریافت میکنیم که بتونیم احساس خودمون رو خوب کنیم. اگر در حال عصبانیت، خشم، ناراحتی و غم باشی اون چیزی که به عنوان شهود میشنوی صدای شیطانه،
خدا میگه: نبوده ما وحی کنیم و شیطان هم نجوا نکنه، اما ما کلام الله رو بالا بردیم.
و این چیزی نیست که فقط برای پیامبرها اتفاق بیفته، وقتی ما ناراحتیم، عصبی هستیم افکار چرت و پرت توی سرمون پر میشه، حالمون رو بدتر میکنه.
چه پیامبر باشی، چه آدم معمولی، فقط در صورتی در شرایط دریافت شهود خداوند قرار میگیری که احساست رو یکم خوب کنی. اگر ما اینها رو عملی یاد بگیریم ما هم میتونیم مثل حضرت زینب، ابراهیم و یا هر کس دیگه ای نگاه کنیم و تحت هر شرایطی از زاویه ای نگاه کنیم که کمی حالمون بهتر بشه. بگیم الخیر فی ما وقع اگر اینطوری خودمون رو یکم آروم کنیم، خدا قدم بعدی رو به ما نشون میده. جهان جهانیست بر پایه فرکانس ، اگر ما در فرکانس غم، ترس، خشم، عصبانیت باشیم دسترسی به آگاهی های بالا نداریم.
حتی زمانی که اتفاق به ظاهر فاجعهای رخ میده، اتفاق بدی رخ میده، مثل زمانی که کسی سعی میکنه حالتو بگیره، نقشه بکشه برات، خرابت کنه، مکر کنه، اذیتت کنه، اگر تو باهوش باشی و بتونی یکمی حالت رو خوب کنی لاجرم خدا جوابت رو میده، هدایتت میکنه و این هدایت یک کار عملی هست که باید انجامش بدی.
چجوری حالمونو خوب کنیم با باورهایی مثل:
الخیر فی ما وقع ، هر اتفاقی بیفته برای من خیره
خدا برای من خیر مطلق میخواد ، شاید ظاهرش بد باشه اما من باور دارم خدا همیشه برای من خیر میخواد،
احساس بد خیلی خطرناکه، مثل سم، از هر سمی خطرناک تره.
اگر بتونم احساسم رو خوب کنم، لاجرم اتفاقات خوب میفته، این قانون خداوند است.
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد= اتفاقات بد
کار ساده ای نیست اما اگر بتونیم یکمی احساسمون رو بهتر کنیم پاداش میگیریم.
همیشه مقاومت من با قرآن برای ایم بود که همش میگفتن اونا چقدر بی نظیری چقدر فوق العاده آن… واااای خدای من چقدر همه چی خوبه و بی عیبه و بی نقص و از اینجور حرفا
یه جورایی مقدس کردن و بت کردن اون شخصیتهای قرآنی و مریخی فرض کردن اونا
همین باعث میشد من از قرآن بدم بیاد و نرم سمتش
و از درسای عملی ای که که میتونستم ازش یاد بگیرم استفاده نکنم
ولی از وقتی استاد شما اومدین و دارین به صورت عملی این آگاهی ها رو توضیح میدین خیلی نگاهم نسبت به این موضوعات قرآنی منطقی تر شده و میگم اتفاقا چقدر خوب بوده!
در مورد احساس خوب اتفاقات خوب
من دقیقا دارم همین موضوع رو تجربه میکنم که اصلا ذهن من و دل من ناخودآگاه تمایل واره به سمت احساس خوب حرکت کنه…
همون اهرم رنج و لذتی که توی حل مسائل گفتین
من باید دوست داشته باشم و آگاهانه خوم بخوام که احساسم خوب بشه که ذهنم منو هل بده به سمت اعمال و رفتاری که باعث بشه احساسم بهتر بشه،
برای همین هم هست بچه ها اینقدر کارتون دیدن رو دوست دارن.
در کل بخوام توضیح بدم روند اینجوریه
من یهویوردی ای رو میبینم به ذهنم میدم و ذهنیت من در مورد اون موضوع طبق اون باور شکل میگیره،
وتکرار اون ذهنیت من توسط خودم در ذهنم قالب اون موضوع رو توی ذهنم شکل میده که میشه اهرم رنج و لذت.
بعد من طبق اون اهرم رفتار میکنم،
بازخورد هایی که از رفتارهای میگیرم میششه ورودی جدیدی که اون اهرم رو تضعیف یا تقویت میکنه.
حالا،
اگه اون نتیجه تضعیف کننده بود که من دوباره باید برگردم ورودی درست رو تکرار کنم.
اما اگه قدرتمندانه بود، باور من تقویت شده. پس بنابراین میتونم اون رو هم به اون ورودی های قبلی اضافه کنم و پیشرفت کنم.
و برای اینکهاین سیکل دلخواه توی ذهن من محکم بشه باید هر چند وقت یکبار تکرارش کنم تا توی ذهنم ریشه بگیره و جوونه بزنه و به مرور زمان میوه بده.
این درکی بود که من از این آگاهی ها داشتم.
استاد و آقای عرشیانفر خیلی ازتون ممنونم این مصاحبه خیلی به بهتر شدن باورهای من و خصوصا احساس بهترم کمک کرد. من که خیلی دوستش داشتم.
همیشه خوب باشین
فعلا.
به نام مهربان پروردگار باسخاوتم
قانون احساس خوب=اتفاق خوب
دربرخورد با تضاد اگر بتونم احساسمو از طریق تغییر نگرش ،خوب کنم و باورهای قدرتمند کننده بسازم وپیش برم
اونوقت در حالت احساس خوب ،آرامش دارم و در آرامش هدایت خدا بهم الهام میشه
ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
پس هدایت منو به سمت انجام کار عملی سوق میده واین هدایت ممکنه فقط قدم اول رو برات واضح کنه …
وهمینطور که ادامه میدی مسیر کم کم برات روشن میشه
اگر اهمیت دراحساس خوب موندن رو درک کنم دیگه از هر راه درست و هرنگرش صحیح یا بیاد آوردن ختم به خیر شدن شرایط سخت گذشته
میتونم انگیزه ی حرکت به سمت احساس خوب رو بدست بیارم
واااااااااااااای ماریا کاش باور کنی که اگر احساست خوب باشه لاجرم اتفاقا خوب میوفته
اگر این لاجرم رو درک کنم آنوقت باتمام توان به سمت احساس خوب پیش میرم،تحت هرشرایطی باتمام توان اینکارو میکنم
خدایا کمکم کن تا درکش کنم 🤲🤲
سپاسگزارم از استاد. عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدن تاخوب زندگی کنیم و کاری کنیم که جهان جای بهتری برای زیستن باشه 💚❤️💚❤️💚❤️💚❤️💚❤️💚
به نام خداوند زیبایی ها
قدم 151
سلام به دوستان
چیزی که این روزها با طی تکامل بهش رسیدم و اتفاقاتی که باعث شد برام مثل تمرین باشه خصوصا در این زمان که هستمم اینو بهتر درک میکنم همین توکل کردن و داشتن احساس خود یک روند تکاملی هست و کم کم که مدت زیادی در حال خوب باشیم تثبیت تر میشه
توکل کردن و سپردن به خودش درست ترین کاره . چرا من این بار رو باید تحمل کردم میسپارم به خودش درستش میکنه . اصلا وظیفه خداست پس بسپریم به خداوند و بریم لذت ببریم
اتفاقاتی که در این چند روز دارم تجربه میکنم به من این اموزش رو میده که رها باش و هر اتفاقی بیوفته همون خوبست شاید من دلیلش رو ندونم . و مثل قبل بهش وابستگی کمتری دارم و باعث میشه ارام تر باشم و ایده بیاد به ذهنم که چه برخوردی کنم .
وقتی من نگاهم رو به خودم و پیرامونم عوض میکنم اتفاقات شکل خوب میگیرن .
این برداشت ها ماست که به اتفاقات رنگ و بو و تعبیر میده
و میبینم که زمانی که حتا در احساس بد میرم همه چی قاطی میشه و اینو تجربه کردم و سعی میکنم که در حال عصبانیت و ناراحتی تصمیمی نگیرم اما باید بیشتر روی قانون و این موضوعات تفکر کنم .
سلام استاد عزیزم و تمام دوستان گلم
میخوام یک داستان واقعی از هدایت و لطف پنهان خداوند تعریف کنم؛ داستانی که هر بار میشنوم، مو به تنم سیخ میشود.
در زمان جمهوریت افغانستان، در یکی از ولایتهایی که بیشتر در اختیار طالبان بود، مردی زندگی میکرد که از بزرگان طالبان به حساب میآمد. سالها تحت تعقیب بود و همیشه دنبالش بودند تا او را هدف قرار دهند. بهخاطر شرایط امنیتی، دائم در حال جابهجایی بود و بهسختی میتوانستند پیدایش کنند.
برادرزادهاش که آن زمان حدود 14 سال داشت، چوپانی میکرد. یک روز عمویش پیش او آمد و کنارش نشست. فضای کاملاً عادی بود؛ نه خبری از خطر بود، نه نشانهای از حادثه.
در همان لحظه، یکی از گوسفندها از گله جدا شد و به سمت دیگری رفت. پسرک بدون فکر خاصی بلند شد و حدود صد متر دنبال گوسفند دوید تا آن را برگرداند.
و درست در همان چند دقیقه، ناگهان یک هواپیمای جنگی همان نقطهای را که عمویش نشسته بود، هدف قرار داد. انفجار… و عمو در همان لحظه کشته شد.
پسرک بعدها میگفت:
«اگر من کنار عمویم مانده بودم، بدون شک من هم کشته میشدم. اما خدا نخواست. خدا به بهانه یک گوسفند، مرا از مرگ جدا کرد.»
گاهی نجات ما در دل یک اتفاق ساده پنهان است.
گاهی چیزی که بیاهمیت به نظر میرسد، همان دست ناپیدای خداست که مسیر ما را عوض میکند.
ما فقط گوسفندی را میبینیم که از گله جدا میشود…
اما خدا آیندهای را میبیند که قرار است حفظ شود.
این داستان برای من یادآور یک حقیقت بزرگ است:
هیچ اتفاقی تصادفی نیست. حتی کوچکترین لحظهها میتوانند حامل بزرگترین هدایتها باشند. خدا رو واقعاً بینهایت سپاسگزارم
سلام به همه
خدا رو شکر واقعا این فایل عالی رو امروز مجدد گوش دادم و چقدر خوب و عالی که این فایل ها روی سایت دوباره غربال میشن و کلی اگاهی جدید و شنیده نشده به دستم میرسه
به نظرم کل این فایل رو باید روی کاغذ نوشت و بارها و هر روز از روش خوند . ثانیه به ثانیه ش آگاهی فوق العاده داشت
خدایا شکرت و سپاسگزار از شما استاد عزیزم
من فکر میکنم توانایی کنترل ذهن همان نشان دادن ایمان در عمله. اونجایی که برای استاد ناخواسته پیش اومد و رفت و تله کابین سواری کرد و به زیبایی ها توجه کرد همان نشان دادن ایمان در عمله
من هم تجربه مشابه دارم …
یادمه به یک ناخواسته بزرگ برخورد کردم که هیچ راهی براش نداشتم حالم خیلی بد شد
اما این جمله استاد توی ذهنم اومد که باید ایمانو در عمل نشون بدی
من میدونستم که کاری ازم برنمیاد ، حال خرابم نتونس بهم حاکم بشه و یا یه تصمیم نادرست بگیرم و مثل قبل عجولانه واکنش نشون بدم
واسه همین شرایطو پذیرفتم و گفتم کاری از دستم بر نمیاد و یه کمی مسئله رو رها کردم ، با اینکه فکرم نگران بود رفتم باشگاه، ورزش کردم و باور کردنی نیست که وقتی برگشتم خونه ، اون مشکل کامل حل شد…
(((واقعا وقتی استاد میگه کافیه یه کم حالتو خوب نگه داری واقعا من هم همونقدر یه کم بهم جواب داد)))
واسه همین توانایی کنترل ذهن برای من یعنی همان نشان دادن ایمان در عمله .
وقتی ناخواسته رو ندید بگیرم یعنی ایمانمو به خدا نشون دادم ، این باورو دارم که جایی که توان حل یک مسئله رو ندارم خداوند از طریق بی نهایت دستانش، دست به کار میشه و مشکل منو خیلی زود حل میکنه
و اگر ناخواسته اومده که منو رشد بده باید این باورو تقویت کنم که چون خدا حامی منه پس با این اتفاق داره ازم حمایت میکنه ((الخیر فی ما وقع))
دوستتون دارم استاد عزیزم
سلام
خدایا من هر آنچه دارم از توست
من تسلیمم. من به هرخیری که از تو برسد فقیرم .
این فایل تحول شخصی را دیدم .چقد فوق العاده است. از روزی که وارد سایت شدم و با استاد آشنا شدم این قانون احساس خوب اتفاقات خوب را هزاران بار از استاد شنیدم ولی تا این حد درک نکردم. استادمیگویید اگر اتفاق بدی افتاد من بتوانم یک ذره حالم خوب کنم کم کم میتونم به آرامش برسم. چطوری حالم خوب کنم؟ با این باور که خدا خیر مطلق است و هر اتفاق بیفتد به نفع من است. وقتی حالم خوب شود هدایت می آید . اگر من احساسم بد باشد هدایت نمیتونم دریافت کنم چون در مدار پایین هستم.
پس هر لحظه باید تلاش کنم احساسم خوب کنم چون احساس بد مثل دست در آتیش زدن است.
خداروشکر بابت اینهمه آگاهی. خداروشکر بابت این استاد بی نظیر.
بنام رب بسیار بخشنده و بی نهایت رزاق من
استاد عزیزم تحسینتون میکنم این کنترل ذهن و توجهتون به احساس خودتون رو که منم درس میگیرم کنترل ذهن و خوب کردن احساستون و معنی کردن الخیرو فی ما وقع در اتفاق دزدیده شدن پیکان دنده آرژانتینی، کنترل احساستون در واقعه فوت فرزندتون و اون نتایج عالی و همچنین کنترل ذهنتون و خوب کردن حستون در قضیه سایتتون و مهاجرت اینا برا من درس داره که به همون اندازه که بتونم به احساسم هر لحظه آگاه باشم خدا با منه به همون اندازه که باور کنم احساس خوب مساوی اتفاقات خوب به احساساتم هر لحظه توجه میکنم
استاد دارم تمرین میکنم که اینو باور کنم که هر اتفاقی، هر اتفاقی چه کوچیک و چه بزرگ نتیجه فرکانسها و احساسات خودم هست خیلی دوس دارم حتی وقتی چاقو دستمو میبره فکر کنم که به خاطر فرکانس خودم بوده خیلی دوس دارم باور کنم حتی وقتی تو تاکسی کسی کنارم میشینه به خاطر فرکانس خودمه نه شانسی
در این صورت به لطف خدا هر لحظه تلاش میکنم برا خوب کردن احساسم