اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا هزاران بار سپاس که به راحتی به سایت وصل شدم و این مومنتوم مثبت رو تقویت میکنه
هدایت
4سال پیش که با استاد اشنا شدم اواین مفهومی که از ایشون یاد گرفتم و برام بسیار نو و جدید بود همین مفهوم هدایت بود
استاد همش میگفت بچه ما هدایت میشیم
خدا ما رو هدایت میکنه و نشون میده مسیر
و نمیدونم ناخودآگاه این حرفش بر قلب من مینشست
و هر بار که نماز میخوندم به معنای این ایه که میرسیدم لبخند و آرامش بود که مهمان قلب من بود
با خودم میگفتم این همه سال من نماز خوندم و از خداوند درخواست میکردم که من رو به راه درست هدایت کن اما اگاهی نداشتم بهش
هنوز هم برام حس تازگی داره
به اندازه ای که تکاملم رو طی کردم درک کردم که این هدایت چجوریه
خیلی ساده و روان هست مثل آبی که داره در مسیر خودش میره
احساس خوب=اتفاقات خوب
همین این عبارت که استاد میگفتن اصل هست و الان متوجه میشه که واقعا درک و عمل کردن به همین عبارت که میتونه زندگی ما رو دگرگون کنه
در هر شرایطی احساساتت رو کنترل کن و این
احساس مثل یک قطب نما داره مسیر به تو نشون میده
به خودم که نگاه میکنم یه جاهایی خوب عمل کردم و یه جاهایی که ورودی ها رو ارتباط ادم های نزدیک زندگیم رو داشتم احساسم بد شده و نشون میده که که خیلللللی باید روی کنترل ذهن خودم کار کنم
زمان هایی که خودم تنها هستم و اخبار و مسائل رو پیگیری نمیکنم خیلی خوبه
اما مثل دیشب که دورهمی خانوادگی بود و کلی اتفاقات خوب دیگه اما صحبت از شرایط حساس کنونی کمی احساس من رو نا آرام کرد
و اونجا متوجه شدم که باید بسیار شدیدتر و بیشتر حواسم باشه
باید یک مرحله کنترل ذهن خودم رو بیشتر کنم. تا حتی در کنار افراد نزدیک خانواده ام که شاید 4 ساعت هم نشه بتونم آگاهانه افکار و کانون توجهم رو کنترل کنم
متوجه شدم شاید این ایده که تمام ورودی ها رو ببندم و خیلی از ادم ها خود به خود از دایره ارتباطی من حذف سدند برای اون مدار من مناسب ترین کار بود
اما توی این مدار باید یاد بگییرم من نمیتونم همه ادم های زندگیم رو حذف کنم فقط به این دلیل که دارم ورودی رو کنترل میکنم توی این مورد مثل فرار کردن داره عمل میکنه
من باید یاد بگیرم در حین اینکه ارتباط با خانواده م رو دارم باید بتونم در مقابل صحبت ها و نگرانی هاشون ذهنم رو کنترل کنم
چطور
با همه اون باورهایی که از استاد یاد گرفتم
باور اینکه من نمیتونم افکار و گفتار و حرف های دیگران کنترل کنم
باور اینکه زندگی من تحت فرکانس های خودمه
هیچ کسی نمیتونه بر زندگی دیگری تاثیری بزاره
باور اینکه اگر من احساسم خوب باشه خداوند ظرف من رو بزرگتر میکنه
هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع
در هر لحظه باید از خودم بپرسم که حالم چطوره
حالت چطوره زهرا
همین نعمت هایی که توی این 3 هفته داشتم رو اگر بشمارم احساس خوب من میرسه به سقققققف
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هستی تویی که کهکشان رو مدیریت میکنی همین قلب من رو گرم میکنه
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان بزرگوار سایت
در مورد موضوع احساس خوب=اتفاقات خوب یا شهود و دریافت الهامات نکتهای که به نظرم میرسه توجه بهش بسیار مهمه اینکه ما هر احساس خوبی را نباید ملاک همجهت بودن با قلب و خداوند در نظر بگیریم چون هم در قرآن به این موضوع اشاره شده و هم در دنیای واقعی میبینم افرادی که کارهای بسیار نامناسبی را انجام میدن اما نه تنها از انجام اون کارها ناراضی نیستند بلکه لذت هم میبرند یا به قول قرآن شیطان اعمال نازیبای آنها را در نظرشان زیبا جلوه میده یا بر قلبهایشان مهر نهاده شده.
از طرف دیگه ممکنه برای رسیدن به آرامش یا احساس خوب کارهایی رو انجام بدیم که مناسب نیستند اما در ما آرامش ایجاد کنند.
پس برای درک اینکه چه احساس خوبی دقیقاً در مسیر قلب و خداوند و چه احساسی درخلاف جهت این مسیره باید کمی تعمق بیشتری داشته باشیم.
اول باید بدونیم و بپذیریم که هیچ حد کمالی در مورد این موضوع وجود نداره بهطوری که میبینم حتی پیامبران هم کارهایی رو در زندگیشون انجام دادن که از طرف قرآن نفی شده پس اینکه بخواهیم در مورد خطا نکردن در درک و اجرای موضوع حساسیت نشان بدیم خودش موجب اشتباه و خطای بیشتر میشه.
دوم اینکه ما برای درست عمل کردن و احساس خوب همجهت با خداوند و قلب داشتن نیاز به آگاهی عمیق نداریم چرا که قلب ما در هر لحظه داره مسیر درست رو به ما نشان میده، فقط کافیه به این موضوع آگاه باشیم که در کنار این صدای قلب همیشه نجواهای شیطان هم وجود داره و تنها لازمه در مسیری که به قلبمون نزدیکتر هست عمل کنیم.
برای شناخت بهتر اینکه چه مسیری دقیقاً باعث احساس خوب همجهت با قلب میشه لازم هست به تاثیر بلند مدت رفتارهای خودمون فکر کنیم.
ممکنه ما در لحظه تصمیماتی بگیریم که به نظرمون درست هستند اما وقتی که از دید بلندمدتتری به اون تصمیم نگاه میکنیم متوجه میشیم که عملکرد درستی نداشتیم و هرچقدر که بتونیم هنگام تصمیمگیری، خصوصاً تصمیمگیریهای اساسی زندگی، از دید بالاتر و بلندمدتتر نگاه کنیم احتمال تصمیمات درست را بالاتر میبریم.
اما پیشنیاز تمام این اقدامات اینکه ما قوانین جهان هستی رو بهتر بشناسیم و بتونیم به درک درستتری از باورها و قوانین الهی برسیم چون عدم آگاهی کافی از این موضوع باعث میشه ما تحت تاثیر جامعه تصمیماتی رو بگیریم که در لحظه حس خوب و همدردی بهمون میدن اما در طولانی مدت آسیبهای زیادی رو به خودمون و زندگیمون وارد میکنند.
خداروشکر میکنم که در این مسیر همراه شما دوستان عزیزم هستم
برای همه شما عزیزان بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم
از همون روزی که شنیدم ستاره های طلایی توی سایت از نظر شما ارزشمند هستن چون نشون میده افراد چقدر توی سایت فعالن، تصمیم گرفتم بیام بنویسم(هروقت یادم بمونه)چون اکثر اوقات یادم میره بنویسم.
داشتم کامنت هارو میخوندم و یهویی یادم افتاد چقدر خدا مارو دوست داره. هزاران بار به ما یاداوری کرده نجوا ها از طرف شیطانه که مومنان رو غمگین کنه و دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند چون ذهن شون رو کنترل میکنن و مدارشون رو جوری تنطیم میکنن که حرف های خدا رو بهتر بشنون و بر نجوا های ذهن شون غلبه کنه.
اصلا دلیلی که خدا گفته دوستان خدا نه میترسند نه غمگین میشوند بخاطر این بوده که بهمون یاداوری کنه که اون دسته از ادم ها ذهنشونو کنترل میکنن و مدارشون روی دریافت هدایت های خداست واسه همین غمگین نمیشن و نمیترسن چون حرف های خدارو بهتر می شنون.
اگه یچیزی توی ذهن شون میگه نمیشه یا اگه اینجوری شد چی، اونا حال خودشونو بهتر میکنن و به سمت مدارهای بالاتر سعی میکنن حرکت کنن که اون نجوا ها کمتر بشه و صدای خدا بلندتر بشه بخاطر همون خدا همش تکرار میکنه دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند. نجوا از طرف شیطانه تا مومنان رو غمگین کند. خدا به درخواست فرد درخواست کننده پاسخ میدهد. خدا شمارو هدایت میکنه به سمت هرچیزی که بخواین چه خیر باشه چه شر و همونی که میخواین رو بهتون الهام میکنه و هدایت تون میکنه به سمت دلخواه تون. خب قشنگ معلومه خدا چی داره سعی میکنه به ما بگه با این ایات…
تکرار کردن اینکه غمگین نباش. همیشه داره میگه غمگین نباش. به حضرت مریم وقتی گفت کاش مرده بودم این روز رو نمیدیدم(خدا میدونه چندبار همه ی ما این حرف رو زدیم تو زندگی مون) میگه غمگین نباش و سعی میکنه حال مریم رو خوب کنه و توجه شو ببره سمت زیبایی ها مثل درخت خرما و نهر ابی که از زیر پاهاش جاری شده. بعد که حالش خوب شد بهش راه حل رو الهام میکنه که اصلا تو نگران نباش من حلش میکنم. خب داره تلاش میکنه چی به ما بگه با این ایات؟
یا وقتی به مادر موسی میگه غمگین نباش ما بچه رو به تو بازمیگردونیم. خب اگه مادر موسی غمگین میشد که دیگه شاید بچه شو هبچوقت نمیدید(حتی اگه زنده بود بچه)مثل یعقوب که با اینکه بچه زنده بود ولی تا سال ها ندید بچه شو چون غمگین شده بود و فکر میکرد مرده بچه ش (و در فزکانس غم مونده بود واسه همین تا سال ها نتونست یوسف رو ببینه، غم مانع این شده بود که دسترسی داشته باشه به نعمت هاش)
خب واضحه خدا داره چی میگه دیگه. هی داره تکرار میکنه غمگین نباش که همه چبز درست و عالی پیش بره و اون حرف های بد توی ذهنت که میاد، اونا همش نجوای شیطانه که تورو غمگین کنه و خدا همشششش داره تلاش مبکنه مارو توی احساس خوب نکهداره که به خواسته هامون برسیم…اساس قرآن همش بر پایه احساس خوبه…
حتی الخیر فی ما وقع هم همش داره تلاش میکنه مارو در احساس خوب نگهداره انگار قران رو خدا ابنجوری طراحی کرده که در هر شرایطی یه ایه مثبت هست که تورو به حال خوب بزگردونه…از بس این احساس خوب مهمه…خدا توی کل قران داره تلاش میکنه اهمیت این قضیه رو به ما بفهمونه از طریق هزاران مثال و همش داره به ما میگه غمگین نباشید چون مواطب مونه و مارو دوست داره و میدونه اگه غمگین باشیم دریچه الهامات و هدایت بسته میشع و این در وقتی بازمیشه کع احساس مون خوب بشه…
دنبال خونه هستیم و همه چیزو سپردم به خودش و میدونم بهترین ها برام اتفاق میفته
و شغل دولتی دارم و دوست دارم شجاعت بهم بده تا بتونم کسب و کار خودمو شروع کنم و کار با عشق که نتیجش شکوفایی استعداد ها و توانایی هامه رو داشته باشم تا از انجامش لذت ببرم و آزادی زمانی و مکانی و پولی داشته باشم و آسون بشم برای آسانی ها و ظرف وجودی هم بزرگ بشه تا نعمت های الهی را بیشتر و بیشتر دریافت کنم
خدایا سر تا پا گوشم برای شنیدن و دریافت الهامات و بوسیله دستانت مرا یاری کن
استاد من دارم دوره عزت نفس کار میکنم این روزا خیلی هدایت ها رو درک میکنم هر لحظه تو کوچک ترین کارها ،مثلا امروز قبل اینکه برم سرویس دنبال بچه ها یک لحظه گفتم کف ماشین مرتب کنم دیدم کفش های جفت پسرام زیر صندلی عقب ماشین بود اگه میرفتم بیرون از خونه اونا کفش نداشتن همون لحظه گفتم خدایا شکرت که بهم الهام کردی بیام کف تمیز کنم.
استاد دیشب به یک تضادی تو رابطه عاطفی بین خودم همسرم برخوردم .
من کلا تو این 13 سال زندگی مشترک همش میخواستم همسرم خوب جلوه بدم البته نکته مثبت بود اینکه جلوی دیگران اصلا در مورد نکات منفی حرف نمیزدم یه جوری میترسیدم دیگران از این روی همسرم متوجه بشن یا ترس از بی آبرویی بود از این طرف خودم اذیت میشدم همش بهش احساس گناه میدادم و خودم احساس قربانی که من جلوی دیگران خوبی تو رو میگم ولی تو به من ظلم میکنی حتی خانواده خودم منو زنی بدقلق و غرغرو ولجباز میدیدن و همسرم عالی.
از یکی دو سال پیش کم کم خود واقعیم شدم روی خودم کار کردم بخصوص بعد اومدن تو این سایت و کار کردن دوره ها ،تو کامنت های عزت نفس نوشتم رابطه ام با همسرم خیلی خیلی بهتر شده احترام گذاشتنش خرج کردنش منو آزاد ورها گذاشتن ولی تو یک مسائلی که پاشنه آشیل بود راه حل پیدا نمیکردم هی به خدا میگفتم تسلیم تو هستم حتی تو فایل روز شمار که گفتین تسلیم باشین باور کنید که حل مسائل به شما الهام میشه فقط از خدا در خواست کنید سوالتون بپرسید منم در رابطه با این پاشنه آشیل پرسیدم تا اینکه دیشب اون اتفاق افتاد استاد میدونید چی شد همسرم خود به خود کاری کرد که خواهرم از کاراش متوجه بشه یعنی من دخالتی نداشتم خواهرم قضیه بهم گفت .خیلی خیلی برام سخت بود قلبم درد گرفت دیروز غروب نشانه هام فایل توحید عملی بود همون لحظه که خواهرم بهم گفت بهم الهام شد باید عمل کنی باید الان حست خوب نگه داری اگه تو این مسیری در طول روز حالت خوبه اگه یه همچین اتفاقی افتاد اول بدون مسئولش خودتی بعد الخیر ما وقع.
مطمئن باش یک خیری تو این کار هست من شاید الان ندونم استاد به همون رب یگانه ام قسم یک ساعت حالم بد بود رفتم تو اتاق سکوت کردم همسرم هی میپرسید چی شد گفتم فقط فعلا باهام کاری نداشته باش الان نمیخوام حرف بزنم از خدا کمک خواستم گفتم بیام تو سایت حالم یه کوچولو خوب نگه دارم زدم فایل سفر به دور آمریکا فک کنم قسمت 63 بود دیدم کلا در مورد رابطه زیبای دو نفر باهم بود زوج ها با هم میرقصیدن بوسه میزدن بغل میگرفتن همو .بازم اونجا گفتم خدایا شکر طبق جلسه دوم عزت نفس که گفتین خواسته آدم از دل تضادی میاد گفتم خدایا من از این رابطه ها میخوام به نکات منفی خودمون توجه نکردم بلکه به رابطه زیبای اون روز ها توجه کردم اشک شوق ریختم حالم بهتر شد به خودم افتخار کردم .
صبح هم حسم خوب نگه داشتم یه جوری انگار بیخیال بودم به قول شما علی بی غم .
خوب اینکار کرد که کرد به من چه .خودش مسئول کار خودش چرا قبضش دم در خونه من بیاد صبح اهنگ شاد زدم تو ماشین لذت بردم وقتی یکی از بچه ها دیر کرده بود گفتم الخیر ماوقع بازم توجه به نکات مثبت کردم اومدم شیشه ماشینم تمیز کردم همه بچه ها رو به موقع رسوندم اومدم خونه ،دیدم خود به خود دیدم به همسرم عادی بود دیگه اون حس بد دیشب نداشتم باهاش صحبت معمولی کردم اصلا اون قضیه تو ذهنم چیز عادی شد.
بعد الان اومدم این فایل گوش دادم گفتم خدایا من چقد خودم کم ارزش میدونستم گاهی وقتا تو شوک میرم با این الهامات .از این آگاهی ها گاهی وقتا میترسم ولی میدونم دارم تکامل ام طی میکنم .
اصلا رابطه ام با خدا عالی شده قلبم آروم شده من رویا یک آدم به شد زودجوش ،عصبانی،از کوچک ترین مسئله گذشت نمیکردم الان ببین .
مهم ترین خواسته ام آرامش قلبم تو هر لحظه بود به قول شما همون آرامشی که اگه طوفان بیاد من یک گوشه میشینم میگم خدا خودش کمک میرسونه الان آرامشم اون مدلی .
مطمئنم اتفاق عالی میافته با این کنترل ذهن ،با این گوش دادن الهامات .
دیشب تو همون یک ساعت عصبانیت چند نجوا اومد که برو تو خیابون ولی الهام درونم گفت با این کار میخواد خودت قربانی نشون بدی به همسرت احساس گناه که ببین تو حالم بد کردی نمیخوام کنارت باشم من قربانی شدم .
اومد بهش بگم برای چی اینکار کردی الهام درون گفت مگه استاد نگفت اتفاقی افتاد دنبال چرا نباش ببین چه درسی باید بگیری
اومد گفت ببین چه اتفاقی افتاد آبروت رفت الان خواهرت در مورد همسر و تو چی فکر میکنه الهام درونم گفت مگه تو مسئول دیگران هستی به تو چه .هر کسی مسئول کارهای خودش .چرا برای دیگران غصه بخورم حتما تو این کار خیر واصلاح.
هر میگفت کاری بکن الهام آخر گفت مگه استاد نگفت وقتی حست بد هرچی به فکرت میاد نجوا شیطان الان فقط باید کاری کنی یه کوچولو حست بهتر کنی که از خدا کمک خواستم
دیدم خوابم نمیبره رفتم سفر به دور آمریکا دیدم حالم بهتر شد کامنت خوندم کم کم بهتر شدم خوابم برد.
و امروز تو این حالت با این اتفاق من این فایل گوش دادم خدا بهم گفت رویا جونم قربون قد وبالای تو برم راهت درسته مسیرت درسته .به من افتخار کرد همچنین خودم.
الان حسم چندین برابر بهتر شد و آروم تر .
استاد من با رویای چند ماه پیش بهتون بگم 60 درصد فرق کردم در حدی که خودم میترسم انقد تسلیم هستم آنقدر آرومم. بعد میبینم این همون خواسته قلبی خودم بود آرامش تو هر لحظه
خدایا شکرت خدایا عاشقتم خدایا بازم بهتر لز این آرامش میخوام هدایت های بیشتر نشانه های بزرگتر منم میخوام به حدی برسم که تو دل هر اتفاق جز زیبایی چیزی نبینم .
من دو روز بود فایل روزشمار ندیدم این تاخیر هم به صلاح من بود که تمرکز تو این موقعیت این فایل گوش بدم
اصلا این سایت از طرف خدا ،همه اش نشانه و هدایت خداست استاد دستی از دستان خدا مثل محمد ابراهیم موسی عیسی یوسف که دستی از دستان خدا بودن که الهامات دریافتی از خدا به ما برسونن .
قربون استادم برم عاشقتم استاد یکی از خواسته های بچگیم داشتن پیامبر تو دوران خودم بود که رسیدم بعدیش دیدن روی پیامبرم از نزدیک در آغوش گرفتنش بود.
یادم بچه بودم میگفت پیامبر که همش مرد من چطور یک نامحرم بغل کنم بعد خودم قانع میکردم پیامبر خدا که چشمش پاک دلش پاک من اون موقع انقد ذوق دارم هیچی نمیفهمم.
استاد من اون روز میبینم یا انقد بزرگ میشم نتیجه میگیرم که تو اون زمان شما میای ایران و من به زیباترین و راحت ترین روش میام دیدنتون یا میام آمریکا .دست خدا باز میزارم من خواسته دیدن روی ماه شما و مریم جان باقیش با خدا .
همش تو رویاهام میبینم با شما روبرو حرف میزنم بغلشون میکنم میبوسمتون .با هم اهنگ های شاد میزاریم با دوستان هم فرکانسی کلی میخونیم و میرقصیم .
خدایا شکرت خدایا شکرت امروز یک روز عالی فوق العاده است .
سپاسگزارم از تک تک ذرات و نیروها و موجوداتی که دست به دست هم دادن تا من اینجا باشم اینارو بگم بنویسم و لذت ببرم.
مسیح میگه: معجزه زمانی اتفاق می افته که آرامش و شادی عمیق درونی داشته باشی
هدایت هم همینه!
.
نمیدونم چرا چندوقته تا میام تو سایت، هی این فایل برام باز میشه!
خیلی جالبه برام
هربار هم میخوام نادیده بگیرمش اما…
نه
دقیقا با من کار داره!
.
حالا که حالم خوب شده و رو خودم کار کردم،
چندوقته تصمیم گرفتم یه نمایشگاه انفرادی بذارم بعد از دوازده سال
از شهودم که هدایت خواستم
گفت از هیشکی مشورت نگیر
به حرفش گوش ندادم
گفتم زشته آخه با فلان استاد که در جریان کار من بود صحبت نکنم
باز گفت نکن
من گفتم نمیشه! زشته
و رفتم باهاش حرف زدم
… اونم زد منو شکلاتی کرد!… اعتماد به نفسمو خُرد کرد
گفت اصلا صلاح نمیدونم نمایشگاه بذاری
کارات خوب نیست
و یه سری ایراد گرفت از من که ایراد نبود
من به عمد ساختارشکنی هایی کرده بودم که در دیدِ سنتی و کلاسیک اون خوب نبود
.
یاد اون آهنگ و شعر فرهاد افتادم که میگفت:
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم.
.
دوروز حالم بد بود.
آروم آروم تک تک خاطرههایی یادم اومد که همون آدم صدبار جلو بقیه کارای هنری و شخصیت منو خُرد کرده بود!
.چرا این چیزا قبل از اینکه باهاش حرف بزنم یادم نمیومد؟!
چون من خوشبین شده بودم و فراموشکار نسبت به بدیهای افراد
ولی حس شهودم که یادش بود!
به این رسیدم که این شهود و حس ششم
یک عصاره ست
عصاره ی تمام تجربه ها و تمام خاطره ها و نتیجه گیری ها… که بدون هیچ توضیحی در لحظات حساس
فقط میتونه به ما آلارام بده که بکن یا نکن!
چرا من بهش اعتماد نمیکنم؟
صد دفعه ضربه خوردم وقتی بهش گوش نکردم!
هی فکر میکنم الکیه
ولی واقعیه!
.
الان حرفهای اون خانم باعث شده منصرف بشم از نمایشگاه گذاشتن و این در حالیه که بیشتر از دوساله یک عالمه باعشق کار کردم و قاب کردم کارامو و مجسمههامو کلی خرج کردم و وقت گذاشتم و باعشق ساختم و همشون آماده نمایش هستن!
….
بیا!
همین میشه دیگه!
.
درباره این آمریکا رفتنتون هم استاد که تعریف کردین
یاد تک تک درهایی افتادم که خدا اجازه داد دیگران روی من ببندن و بعد منو هدایت کرد به سمت یک دربازه ی بزرگ!
بزرگ تر از اون درهای کوچیک
.
فیلم سیندرلا رو دیدین؟
انیمیشنش نه ها! فیلمش
اونجا که از دست مادر ناتنی و خواهرهاش به ستوه میاد و با گریه میپره روی اسب
و فقط فرار میکنه از خونه
به ناکجا
دقیقا سر از جنگل و لوکیشینی درمیاره
که اتفاقا همون روز و همون لحظه پسر پادشاه داشته اونجا تفریح میکرده
و اصلا همون لحظه میشه نقطه عطف زندگیش!
اگر اون آدمای بد مجبورش نمیکردن که فرار کنه
اونم هیچ وقت اینهمه از خونه دور نمیشد! چسبیده توی خونه و آشپزخونه و دنیای کوچیکش
.
ماهایی که مهاجرت کردیم هم همینه
گاهی بعضی ها لعنت میفرستن به ایران و سیاسیون که ای کاش وطن و خونه جای بهتری میبود و لازم نبود بریم از ایران
ولی من همش میگم خداروشکر که مجبور شدم حرکت کنم
وگرنه نمیفهمیدم جور دیگه هم میشه زندگی کرد
تو بعضی کشورها که میری اصلا انگار داری توی آینده زندگی میکنی
.
حتی من الان درگیر اینم که دوباره ازینجا هم مهاجرت کنم بالاجبار
سخته برام
ولی باید یادم باشه
هربار از جایی مثل شغلی
رانده شدم
اون اتفاق بعدیش، بزرگتر و بهتر و پربرکت تر بوده برام
به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست
سلام و درود و عشق
خدایا هزاران بار سپاس که به راحتی به سایت وصل شدم و این مومنتوم مثبت رو تقویت میکنه
هدایت
4سال پیش که با استاد اشنا شدم اواین مفهومی که از ایشون یاد گرفتم و برام بسیار نو و جدید بود همین مفهوم هدایت بود
استاد همش میگفت بچه ما هدایت میشیم
خدا ما رو هدایت میکنه و نشون میده مسیر
و نمیدونم ناخودآگاه این حرفش بر قلب من مینشست
و هر بار که نماز میخوندم به معنای این ایه که میرسیدم لبخند و آرامش بود که مهمان قلب من بود
با خودم میگفتم این همه سال من نماز خوندم و از خداوند درخواست میکردم که من رو به راه درست هدایت کن اما اگاهی نداشتم بهش
هنوز هم برام حس تازگی داره
به اندازه ای که تکاملم رو طی کردم درک کردم که این هدایت چجوریه
خیلی ساده و روان هست مثل آبی که داره در مسیر خودش میره
احساس خوب=اتفاقات خوب
همین این عبارت که استاد میگفتن اصل هست و الان متوجه میشه که واقعا درک و عمل کردن به همین عبارت که میتونه زندگی ما رو دگرگون کنه
در هر شرایطی احساساتت رو کنترل کن و این
احساس مثل یک قطب نما داره مسیر به تو نشون میده
به خودم که نگاه میکنم یه جاهایی خوب عمل کردم و یه جاهایی که ورودی ها رو ارتباط ادم های نزدیک زندگیم رو داشتم احساسم بد شده و نشون میده که که خیلللللی باید روی کنترل ذهن خودم کار کنم
زمان هایی که خودم تنها هستم و اخبار و مسائل رو پیگیری نمیکنم خیلی خوبه
اما مثل دیشب که دورهمی خانوادگی بود و کلی اتفاقات خوب دیگه اما صحبت از شرایط حساس کنونی کمی احساس من رو نا آرام کرد
و اونجا متوجه شدم که باید بسیار شدیدتر و بیشتر حواسم باشه
باید یک مرحله کنترل ذهن خودم رو بیشتر کنم. تا حتی در کنار افراد نزدیک خانواده ام که شاید 4 ساعت هم نشه بتونم آگاهانه افکار و کانون توجهم رو کنترل کنم
متوجه شدم شاید این ایده که تمام ورودی ها رو ببندم و خیلی از ادم ها خود به خود از دایره ارتباطی من حذف سدند برای اون مدار من مناسب ترین کار بود
اما توی این مدار باید یاد بگییرم من نمیتونم همه ادم های زندگیم رو حذف کنم فقط به این دلیل که دارم ورودی رو کنترل میکنم توی این مورد مثل فرار کردن داره عمل میکنه
من باید یاد بگیرم در حین اینکه ارتباط با خانواده م رو دارم باید بتونم در مقابل صحبت ها و نگرانی هاشون ذهنم رو کنترل کنم
چطور
با همه اون باورهایی که از استاد یاد گرفتم
باور اینکه من نمیتونم افکار و گفتار و حرف های دیگران کنترل کنم
باور اینکه زندگی من تحت فرکانس های خودمه
هیچ کسی نمیتونه بر زندگی دیگری تاثیری بزاره
باور اینکه اگر من احساسم خوب باشه خداوند ظرف من رو بزرگتر میکنه
هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع
در هر لحظه باید از خودم بپرسم که حالم چطوره
حالت چطوره زهرا
همین نعمت هایی که توی این 3 هفته داشتم رو اگر بشمارم احساس خوب من میرسه به سقققققف
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هستی تویی که کهکشان رو مدیریت میکنی همین قلب من رو گرم میکنه
خدایا شکرت برای وجود استادم برای نعمت سایت
برای دوستان توحیدیم
در پناه عشقش باشید
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان بزرگوار سایت
در مورد موضوع احساس خوب=اتفاقات خوب یا شهود و دریافت الهامات نکتهای که به نظرم میرسه توجه بهش بسیار مهمه اینکه ما هر احساس خوبی را نباید ملاک همجهت بودن با قلب و خداوند در نظر بگیریم چون هم در قرآن به این موضوع اشاره شده و هم در دنیای واقعی میبینم افرادی که کارهای بسیار نامناسبی را انجام میدن اما نه تنها از انجام اون کارها ناراضی نیستند بلکه لذت هم میبرند یا به قول قرآن شیطان اعمال نازیبای آنها را در نظرشان زیبا جلوه میده یا بر قلبهایشان مهر نهاده شده.
از طرف دیگه ممکنه برای رسیدن به آرامش یا احساس خوب کارهایی رو انجام بدیم که مناسب نیستند اما در ما آرامش ایجاد کنند.
پس برای درک اینکه چه احساس خوبی دقیقاً در مسیر قلب و خداوند و چه احساسی درخلاف جهت این مسیره باید کمی تعمق بیشتری داشته باشیم.
اول باید بدونیم و بپذیریم که هیچ حد کمالی در مورد این موضوع وجود نداره بهطوری که میبینم حتی پیامبران هم کارهایی رو در زندگیشون انجام دادن که از طرف قرآن نفی شده پس اینکه بخواهیم در مورد خطا نکردن در درک و اجرای موضوع حساسیت نشان بدیم خودش موجب اشتباه و خطای بیشتر میشه.
دوم اینکه ما برای درست عمل کردن و احساس خوب همجهت با خداوند و قلب داشتن نیاز به آگاهی عمیق نداریم چرا که قلب ما در هر لحظه داره مسیر درست رو به ما نشان میده، فقط کافیه به این موضوع آگاه باشیم که در کنار این صدای قلب همیشه نجواهای شیطان هم وجود داره و تنها لازمه در مسیری که به قلبمون نزدیکتر هست عمل کنیم.
برای شناخت بهتر اینکه چه مسیری دقیقاً باعث احساس خوب همجهت با قلب میشه لازم هست به تاثیر بلند مدت رفتارهای خودمون فکر کنیم.
ممکنه ما در لحظه تصمیماتی بگیریم که به نظرمون درست هستند اما وقتی که از دید بلندمدتتری به اون تصمیم نگاه میکنیم متوجه میشیم که عملکرد درستی نداشتیم و هرچقدر که بتونیم هنگام تصمیمگیری، خصوصاً تصمیمگیریهای اساسی زندگی، از دید بالاتر و بلندمدتتر نگاه کنیم احتمال تصمیمات درست را بالاتر میبریم.
اما پیشنیاز تمام این اقدامات اینکه ما قوانین جهان هستی رو بهتر بشناسیم و بتونیم به درک درستتری از باورها و قوانین الهی برسیم چون عدم آگاهی کافی از این موضوع باعث میشه ما تحت تاثیر جامعه تصمیماتی رو بگیریم که در لحظه حس خوب و همدردی بهمون میدن اما در طولانی مدت آسیبهای زیادی رو به خودمون و زندگیمون وارد میکنند.
خداروشکر میکنم که در این مسیر همراه شما دوستان عزیزم هستم
برای همه شما عزیزان بهترین لحظات و نابترین تجربیات رو آرزومندم
سلام استاد
از همون روزی که شنیدم ستاره های طلایی توی سایت از نظر شما ارزشمند هستن چون نشون میده افراد چقدر توی سایت فعالن، تصمیم گرفتم بیام بنویسم(هروقت یادم بمونه)چون اکثر اوقات یادم میره بنویسم.
داشتم کامنت هارو میخوندم و یهویی یادم افتاد چقدر خدا مارو دوست داره. هزاران بار به ما یاداوری کرده نجوا ها از طرف شیطانه که مومنان رو غمگین کنه و دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند چون ذهن شون رو کنترل میکنن و مدارشون رو جوری تنطیم میکنن که حرف های خدا رو بهتر بشنون و بر نجوا های ذهن شون غلبه کنه.
اصلا دلیلی که خدا گفته دوستان خدا نه میترسند نه غمگین میشوند بخاطر این بوده که بهمون یاداوری کنه که اون دسته از ادم ها ذهنشونو کنترل میکنن و مدارشون روی دریافت هدایت های خداست واسه همین غمگین نمیشن و نمیترسن چون حرف های خدارو بهتر می شنون.
اگه یچیزی توی ذهن شون میگه نمیشه یا اگه اینجوری شد چی، اونا حال خودشونو بهتر میکنن و به سمت مدارهای بالاتر سعی میکنن حرکت کنن که اون نجوا ها کمتر بشه و صدای خدا بلندتر بشه بخاطر همون خدا همش تکرار میکنه دوستان خدا نه میترسند و نه غمگین میشوند. نجوا از طرف شیطانه تا مومنان رو غمگین کند. خدا به درخواست فرد درخواست کننده پاسخ میدهد. خدا شمارو هدایت میکنه به سمت هرچیزی که بخواین چه خیر باشه چه شر و همونی که میخواین رو بهتون الهام میکنه و هدایت تون میکنه به سمت دلخواه تون. خب قشنگ معلومه خدا چی داره سعی میکنه به ما بگه با این ایات…
تکرار کردن اینکه غمگین نباش. همیشه داره میگه غمگین نباش. به حضرت مریم وقتی گفت کاش مرده بودم این روز رو نمیدیدم(خدا میدونه چندبار همه ی ما این حرف رو زدیم تو زندگی مون) میگه غمگین نباش و سعی میکنه حال مریم رو خوب کنه و توجه شو ببره سمت زیبایی ها مثل درخت خرما و نهر ابی که از زیر پاهاش جاری شده. بعد که حالش خوب شد بهش راه حل رو الهام میکنه که اصلا تو نگران نباش من حلش میکنم. خب داره تلاش میکنه چی به ما بگه با این ایات؟
یا وقتی به مادر موسی میگه غمگین نباش ما بچه رو به تو بازمیگردونیم. خب اگه مادر موسی غمگین میشد که دیگه شاید بچه شو هبچوقت نمیدید(حتی اگه زنده بود بچه)مثل یعقوب که با اینکه بچه زنده بود ولی تا سال ها ندید بچه شو چون غمگین شده بود و فکر میکرد مرده بچه ش (و در فزکانس غم مونده بود واسه همین تا سال ها نتونست یوسف رو ببینه، غم مانع این شده بود که دسترسی داشته باشه به نعمت هاش)
خب واضحه خدا داره چی میگه دیگه. هی داره تکرار میکنه غمگین نباش که همه چبز درست و عالی پیش بره و اون حرف های بد توی ذهنت که میاد، اونا همش نجوای شیطانه که تورو غمگین کنه و خدا همشششش داره تلاش مبکنه مارو توی احساس خوب نکهداره که به خواسته هامون برسیم…اساس قرآن همش بر پایه احساس خوبه…
حتی الخیر فی ما وقع هم همش داره تلاش میکنه مارو در احساس خوب نگهداره انگار قران رو خدا ابنجوری طراحی کرده که در هر شرایطی یه ایه مثبت هست که تورو به حال خوب بزگردونه…از بس این احساس خوب مهمه…خدا توی کل قران داره تلاش میکنه اهمیت این قضیه رو به ما بفهمونه از طریق هزاران مثال و همش داره به ما میگه غمگین نباشید چون مواطب مونه و مارو دوست داره و میدونه اگه غمگین باشیم دریچه الهامات و هدایت بسته میشع و این در وقتی بازمیشه کع احساس مون خوب بشه…
به نام خدای یکتا و هدایتگر 🤍🌿
سلام استاد جانم💞
استاد جان از شما ممنونم که کتاب الهی رو زیباتر برامون شرح میدین،سپاسگزارم بابت اینکه دستی از دستان خدا هستین و مارو آگاه میسازین
واقعا واقعا الان بهتررررر درک میکنم
واقعا لذت میبرم وقتی موضوعی رو با آیه ای از قرآن توضیح میدین
واقعا ایمانم قوی تر شده
و از خداوند درخواست میکنم که بیشتر آگاهی هارو بهم نشون بده و در مسیر حامیم باشه ❤️
سلام
الخیر فی ما وقع
دنبال خونه هستیم و همه چیزو سپردم به خودش و میدونم بهترین ها برام اتفاق میفته
و شغل دولتی دارم و دوست دارم شجاعت بهم بده تا بتونم کسب و کار خودمو شروع کنم و کار با عشق که نتیجش شکوفایی استعداد ها و توانایی هامه رو داشته باشم تا از انجامش لذت ببرم و آزادی زمانی و مکانی و پولی داشته باشم و آسون بشم برای آسانی ها و ظرف وجودی هم بزرگ بشه تا نعمت های الهی را بیشتر و بیشتر دریافت کنم
خدایا سر تا پا گوشم برای شنیدن و دریافت الهامات و بوسیله دستانت مرا یاری کن
باسلام خدمت دوستان
این فایل نشونه امروزمن بود
ازخدابرای کاروشغلم هدایت خواستم خداهم گفت توذهنتوکنترل کن احساس خوب داسته باش هدایت میشی به شغلی که دوست داری
مادرهرلحظه داریم هدایت میشیم به سمت افکاروباورهامون اگه باورداریم خداباماصحبت میکنه ومالایق هم صحبتی باخداوندهستیم هدایت میشیم
ازخدابخاهیم خداهدایتمون میکنه وبه ایده هاوالهاماتی که میشودعمل کنیم چون ایمانی که عمل نیاردحرف مفت است
من خداروشکراززمانی که بااستادعزیزم اشناشدم اکثرمواقع حالم عالیه چون حرف های استادیک انرژی فوق العاده ای داره وبیشترین فرکانس روداره
خداروشکرمیکنم که باشماهستم
خدایاماروهدایت کن به راه کسانی که به انهانعمت داده ای ونه گمراهان
درپناه الله یکتاشادوسربلندوثروتمندوسعادتمنددردنیاواخرت باشید🤎❤❤❤❤❤🍀🍀♥️♥️♥️♥️🍁🍁🍁🌹🌹🍂🍂🍂🍂🌹🌹🌹🌹🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
احمدفردوسی
۱۴۰۰/۱۱/۱۹
سلام استاااااادعزیزم،خیلی وقته ننوشتم چون یه مدت توسایت نبودم وامروزبرگشتم پرازآگاهی ،تجربه بایدبگم چقدردورشدن ازاینجابرام طاقت فرسابود،بایدبگم جززیبایی نمیبینم ولی حالاکه ازدل طوفانهابیرون اومدم همش باخودم میگم اگه تواین مسیرنبودم کجابودم؟بابت هرحرف وآگاهی تومسول هستی ازخدابرای هدایت شدنم سپاسگذارم ،چقدرذهن منووادارمیکنه که احساسم خراب بشه ونتونم خوش بگذرونم بایدبگم باآموزه های شمابه آرزوهام رسیدم ولی نمیتونم خوش بگذرونم چون باورهای مخرب گذشته بامنه واگه برم وهرروزروباورام کارنکنم برمیگردم به گذشته ای که دوسش ندارم خداجونم شکرت هرلحظه ازگوش دادن به این فایل میگذره داره حالم بهتروبهترمیشه ،آگاهی تاوان داره استادپرازعشقم ازتوبابت همه آموزه های قشنگت ممنونم
به نام خدای یگانه من
سلام استادهای عزیزم و مریم جانم و همه دوستان
فایل روزشمار فصل ششم 151
استاد من دارم دوره عزت نفس کار میکنم این روزا خیلی هدایت ها رو درک میکنم هر لحظه تو کوچک ترین کارها ،مثلا امروز قبل اینکه برم سرویس دنبال بچه ها یک لحظه گفتم کف ماشین مرتب کنم دیدم کفش های جفت پسرام زیر صندلی عقب ماشین بود اگه میرفتم بیرون از خونه اونا کفش نداشتن همون لحظه گفتم خدایا شکرت که بهم الهام کردی بیام کف تمیز کنم.
استاد دیشب به یک تضادی تو رابطه عاطفی بین خودم همسرم برخوردم .
من کلا تو این 13 سال زندگی مشترک همش میخواستم همسرم خوب جلوه بدم البته نکته مثبت بود اینکه جلوی دیگران اصلا در مورد نکات منفی حرف نمیزدم یه جوری میترسیدم دیگران از این روی همسرم متوجه بشن یا ترس از بی آبرویی بود از این طرف خودم اذیت میشدم همش بهش احساس گناه میدادم و خودم احساس قربانی که من جلوی دیگران خوبی تو رو میگم ولی تو به من ظلم میکنی حتی خانواده خودم منو زنی بدقلق و غرغرو ولجباز میدیدن و همسرم عالی.
از یکی دو سال پیش کم کم خود واقعیم شدم روی خودم کار کردم بخصوص بعد اومدن تو این سایت و کار کردن دوره ها ،تو کامنت های عزت نفس نوشتم رابطه ام با همسرم خیلی خیلی بهتر شده احترام گذاشتنش خرج کردنش منو آزاد ورها گذاشتن ولی تو یک مسائلی که پاشنه آشیل بود راه حل پیدا نمیکردم هی به خدا میگفتم تسلیم تو هستم حتی تو فایل روز شمار که گفتین تسلیم باشین باور کنید که حل مسائل به شما الهام میشه فقط از خدا در خواست کنید سوالتون بپرسید منم در رابطه با این پاشنه آشیل پرسیدم تا اینکه دیشب اون اتفاق افتاد استاد میدونید چی شد همسرم خود به خود کاری کرد که خواهرم از کاراش متوجه بشه یعنی من دخالتی نداشتم خواهرم قضیه بهم گفت .خیلی خیلی برام سخت بود قلبم درد گرفت دیروز غروب نشانه هام فایل توحید عملی بود همون لحظه که خواهرم بهم گفت بهم الهام شد باید عمل کنی باید الان حست خوب نگه داری اگه تو این مسیری در طول روز حالت خوبه اگه یه همچین اتفاقی افتاد اول بدون مسئولش خودتی بعد الخیر ما وقع.
مطمئن باش یک خیری تو این کار هست من شاید الان ندونم استاد به همون رب یگانه ام قسم یک ساعت حالم بد بود رفتم تو اتاق سکوت کردم همسرم هی میپرسید چی شد گفتم فقط فعلا باهام کاری نداشته باش الان نمیخوام حرف بزنم از خدا کمک خواستم گفتم بیام تو سایت حالم یه کوچولو خوب نگه دارم زدم فایل سفر به دور آمریکا فک کنم قسمت 63 بود دیدم کلا در مورد رابطه زیبای دو نفر باهم بود زوج ها با هم میرقصیدن بوسه میزدن بغل میگرفتن همو .بازم اونجا گفتم خدایا شکر طبق جلسه دوم عزت نفس که گفتین خواسته آدم از دل تضادی میاد گفتم خدایا من از این رابطه ها میخوام به نکات منفی خودمون توجه نکردم بلکه به رابطه زیبای اون روز ها توجه کردم اشک شوق ریختم حالم بهتر شد به خودم افتخار کردم .
صبح هم حسم خوب نگه داشتم یه جوری انگار بیخیال بودم به قول شما علی بی غم .
خوب اینکار کرد که کرد به من چه .خودش مسئول کار خودش چرا قبضش دم در خونه من بیاد صبح اهنگ شاد زدم تو ماشین لذت بردم وقتی یکی از بچه ها دیر کرده بود گفتم الخیر ماوقع بازم توجه به نکات مثبت کردم اومدم شیشه ماشینم تمیز کردم همه بچه ها رو به موقع رسوندم اومدم خونه ،دیدم خود به خود دیدم به همسرم عادی بود دیگه اون حس بد دیشب نداشتم باهاش صحبت معمولی کردم اصلا اون قضیه تو ذهنم چیز عادی شد.
بعد الان اومدم این فایل گوش دادم گفتم خدایا من چقد خودم کم ارزش میدونستم گاهی وقتا تو شوک میرم با این الهامات .از این آگاهی ها گاهی وقتا میترسم ولی میدونم دارم تکامل ام طی میکنم .
اصلا رابطه ام با خدا عالی شده قلبم آروم شده من رویا یک آدم به شد زودجوش ،عصبانی،از کوچک ترین مسئله گذشت نمیکردم الان ببین .
مهم ترین خواسته ام آرامش قلبم تو هر لحظه بود به قول شما همون آرامشی که اگه طوفان بیاد من یک گوشه میشینم میگم خدا خودش کمک میرسونه الان آرامشم اون مدلی .
مطمئنم اتفاق عالی میافته با این کنترل ذهن ،با این گوش دادن الهامات .
دیشب تو همون یک ساعت عصبانیت چند نجوا اومد که برو تو خیابون ولی الهام درونم گفت با این کار میخواد خودت قربانی نشون بدی به همسرت احساس گناه که ببین تو حالم بد کردی نمیخوام کنارت باشم من قربانی شدم .
اومد بهش بگم برای چی اینکار کردی الهام درون گفت مگه استاد نگفت اتفاقی افتاد دنبال چرا نباش ببین چه درسی باید بگیری
اومد گفت ببین چه اتفاقی افتاد آبروت رفت الان خواهرت در مورد همسر و تو چی فکر میکنه الهام درونم گفت مگه تو مسئول دیگران هستی به تو چه .هر کسی مسئول کارهای خودش .چرا برای دیگران غصه بخورم حتما تو این کار خیر واصلاح.
هر میگفت کاری بکن الهام آخر گفت مگه استاد نگفت وقتی حست بد هرچی به فکرت میاد نجوا شیطان الان فقط باید کاری کنی یه کوچولو حست بهتر کنی که از خدا کمک خواستم
دیدم خوابم نمیبره رفتم سفر به دور آمریکا دیدم حالم بهتر شد کامنت خوندم کم کم بهتر شدم خوابم برد.
و امروز تو این حالت با این اتفاق من این فایل گوش دادم خدا بهم گفت رویا جونم قربون قد وبالای تو برم راهت درسته مسیرت درسته .به من افتخار کرد همچنین خودم.
الان حسم چندین برابر بهتر شد و آروم تر .
استاد من با رویای چند ماه پیش بهتون بگم 60 درصد فرق کردم در حدی که خودم میترسم انقد تسلیم هستم آنقدر آرومم. بعد میبینم این همون خواسته قلبی خودم بود آرامش تو هر لحظه
خدایا شکرت خدایا عاشقتم خدایا بازم بهتر لز این آرامش میخوام هدایت های بیشتر نشانه های بزرگتر منم میخوام به حدی برسم که تو دل هر اتفاق جز زیبایی چیزی نبینم .
من دو روز بود فایل روزشمار ندیدم این تاخیر هم به صلاح من بود که تمرکز تو این موقعیت این فایل گوش بدم
اصلا این سایت از طرف خدا ،همه اش نشانه و هدایت خداست استاد دستی از دستان خدا مثل محمد ابراهیم موسی عیسی یوسف که دستی از دستان خدا بودن که الهامات دریافتی از خدا به ما برسونن .
قربون استادم برم عاشقتم استاد یکی از خواسته های بچگیم داشتن پیامبر تو دوران خودم بود که رسیدم بعدیش دیدن روی پیامبرم از نزدیک در آغوش گرفتنش بود.
یادم بچه بودم میگفت پیامبر که همش مرد من چطور یک نامحرم بغل کنم بعد خودم قانع میکردم پیامبر خدا که چشمش پاک دلش پاک من اون موقع انقد ذوق دارم هیچی نمیفهمم.
استاد من اون روز میبینم یا انقد بزرگ میشم نتیجه میگیرم که تو اون زمان شما میای ایران و من به زیباترین و راحت ترین روش میام دیدنتون یا میام آمریکا .دست خدا باز میزارم من خواسته دیدن روی ماه شما و مریم جان باقیش با خدا .
همش تو رویاهام میبینم با شما روبرو حرف میزنم بغلشون میکنم میبوسمتون .با هم اهنگ های شاد میزاریم با دوستان هم فرکانسی کلی میخونیم و میرقصیم .
خدایا شکرت خدایا شکرت امروز یک روز عالی فوق العاده است .
سپاسگزارم از تک تک ذرات و نیروها و موجوداتی که دست به دست هم دادن تا من اینجا باشم اینارو بگم بنویسم و لذت ببرم.
در پناه خدا شاد و پیروز باشید.
مسیح میگه: معجزه زمانی اتفاق می افته که آرامش و شادی عمیق درونی داشته باشی
هدایت هم همینه!
.
نمیدونم چرا چندوقته تا میام تو سایت، هی این فایل برام باز میشه!
خیلی جالبه برام
هربار هم میخوام نادیده بگیرمش اما…
نه
دقیقا با من کار داره!
.
حالا که حالم خوب شده و رو خودم کار کردم،
چندوقته تصمیم گرفتم یه نمایشگاه انفرادی بذارم بعد از دوازده سال
از شهودم که هدایت خواستم
گفت از هیشکی مشورت نگیر
به حرفش گوش ندادم
گفتم زشته آخه با فلان استاد که در جریان کار من بود صحبت نکنم
باز گفت نکن
من گفتم نمیشه! زشته
و رفتم باهاش حرف زدم
… اونم زد منو شکلاتی کرد!… اعتماد به نفسمو خُرد کرد
گفت اصلا صلاح نمیدونم نمایشگاه بذاری
کارات خوب نیست
و یه سری ایراد گرفت از من که ایراد نبود
من به عمد ساختارشکنی هایی کرده بودم که در دیدِ سنتی و کلاسیک اون خوب نبود
.
یاد اون آهنگ و شعر فرهاد افتادم که میگفت:
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم.
.
دوروز حالم بد بود.
آروم آروم تک تک خاطرههایی یادم اومد که همون آدم صدبار جلو بقیه کارای هنری و شخصیت منو خُرد کرده بود!
.چرا این چیزا قبل از اینکه باهاش حرف بزنم یادم نمیومد؟!
چون من خوشبین شده بودم و فراموشکار نسبت به بدیهای افراد
ولی حس شهودم که یادش بود!
به این رسیدم که این شهود و حس ششم
یک عصاره ست
عصاره ی تمام تجربه ها و تمام خاطره ها و نتیجه گیری ها… که بدون هیچ توضیحی در لحظات حساس
فقط میتونه به ما آلارام بده که بکن یا نکن!
چرا من بهش اعتماد نمیکنم؟
صد دفعه ضربه خوردم وقتی بهش گوش نکردم!
هی فکر میکنم الکیه
ولی واقعیه!
.
الان حرفهای اون خانم باعث شده منصرف بشم از نمایشگاه گذاشتن و این در حالیه که بیشتر از دوساله یک عالمه باعشق کار کردم و قاب کردم کارامو و مجسمههامو کلی خرج کردم و وقت گذاشتم و باعشق ساختم و همشون آماده نمایش هستن!
….
بیا!
همین میشه دیگه!
.
درباره این آمریکا رفتنتون هم استاد که تعریف کردین
یاد تک تک درهایی افتادم که خدا اجازه داد دیگران روی من ببندن و بعد منو هدایت کرد به سمت یک دربازه ی بزرگ!
بزرگ تر از اون درهای کوچیک
.
فیلم سیندرلا رو دیدین؟
انیمیشنش نه ها! فیلمش
اونجا که از دست مادر ناتنی و خواهرهاش به ستوه میاد و با گریه میپره روی اسب
و فقط فرار میکنه از خونه
به ناکجا
دقیقا سر از جنگل و لوکیشینی درمیاره
که اتفاقا همون روز و همون لحظه پسر پادشاه داشته اونجا تفریح میکرده
و اصلا همون لحظه میشه نقطه عطف زندگیش!
اگر اون آدمای بد مجبورش نمیکردن که فرار کنه
اونم هیچ وقت اینهمه از خونه دور نمیشد! چسبیده توی خونه و آشپزخونه و دنیای کوچیکش
.
ماهایی که مهاجرت کردیم هم همینه
گاهی بعضی ها لعنت میفرستن به ایران و سیاسیون که ای کاش وطن و خونه جای بهتری میبود و لازم نبود بریم از ایران
ولی من همش میگم خداروشکر که مجبور شدم حرکت کنم
وگرنه نمیفهمیدم جور دیگه هم میشه زندگی کرد
تو بعضی کشورها که میری اصلا انگار داری توی آینده زندگی میکنی
.
حتی من الان درگیر اینم که دوباره ازینجا هم مهاجرت کنم بالاجبار
سخته برام
ولی باید یادم باشه
هربار از جایی مثل شغلی
رانده شدم
اون اتفاق بعدیش، بزرگتر و بهتر و پربرکت تر بوده برام
امید که برای شما هم همینطور باشه
خیر پیش
الهامات خیلی نرم و آروم است
اصلا نباید سخت گرفت
و سختش کرد
امروز من از خداوند هدایت خواستم
و با آرامش کامل خوابم برد
وقتی بیدار شدم
خدا خودش بهم گفت
از همین جایی که هستی شروع کن
همون آنی بلند شدم و
رفتم داخل آشپزخونه
شکرگزاری کردم و همه جا را تمیز کردم
شب با همسرم و دخترم از وسایلی که مدت ها بود استفاده نمی کردم
استفاده کردم
خدایا بی نهایت سپاسگزارم ازت
و عصر هم من را هدایت کرد به سوره مبارکه ی فرقان
یعنی سر تا سر این سوره همه قانون است
قانون بدون تغییر
قانونی که مو لا درزش نمی ره
خیلی برای من به جا بود
چند بار خواندم
آیه های که تکان دهنده بود را نوشتم
خدایا بی نهایت سپاسگزارم ازت