اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استااااااد چندوقت پیش درباره حضرت ابراهیم گفتی که فرشته ها اومدن و اوترسیده ومشکلش حل شده دیشب برای منم این ایه اومد ومن فهمیدم داستان من چجوری درست میشه .
چون خداتوقرآن بامن شفاف صحبت میکنه وهماهنگ با داستان عاشقانه من پیش میره وبامن صحبت میکنه وهدایتم میکنه .
شمابموقع منو حمایت میکنی تجربیاتتومیگی مرسی.
کائنات میگن بزودی میادببخشش چون کائنلت میخان شماباهم باشید
منرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
خداوند در هر لحظه درحال هدایت کردن ماست و داره خیر و شر مارو به ما الهام میکنه و این ما هستیم که باید در مدار دریافت این الهامات و هدایت ها قرار بگیرم و چقدر قشنگ شما مثال میزنید استاد مثال فرکانس های رادیویی که ما نمیتونیم تا وقتی رادیو رو روشن نکردیم و روی اون موج قرار ندادیم یک برنامهرو گوش بدیم یا تماشا کنیم و تا وقتی که ما نیایم روی خودمون کار نکنیم قلبمون رو از ناپاکی ها پاک نکنیم تا وقتی با خودمون و خدای خودمون به صلح نرسیم تا وقتی به احساس خوب نرسیم اصلا اول از همه تا وقتی باور نکنیم که خداوند به ما الهام میکنه و خودمون رو لایق دریافت الهامات الهی ندونیم هیچ هدایت و الهامی از طرف خداوند دریافت نمیکنیم.
با قول شما استاد عزیزم این پیامبران بودن که خداوند رو انتخاب کردن و الان هم در این زمانه این ما هستیم که خدارو انتخاب میکنیم خداوند هست این ماییم که باید وصل بشیم بهش
فرکانس رادیویی هست این ماییم که باید رادیو رو روشن کنیم و موج رو تنظیم کنیم روی اون برنامه دلخواه.
یک موزیک زیبایی محسن چاوشی عزیز داره که خانوم شایسته عزیزهم توی یکی از قسمت های سریال زندگی در بهشت اون قسمتی که برف میبارید این موزیک رو گذاشتن که میگه:
((نبُد این خلق و تو بودی، نبُوَد خلق و تو باشی))
خداوند همیشه بوده و هست و خواهد بود
این ما هستیم که انتخاب میکنیم خداوند توی زندگیمون حضور داشته باشه یا نه.
وقتی داستان شما رو گوش دادم یاد داستان زندگی خودم افتادم اون موقع که خبر فوت مادرم رو بهم دادن خیلی لحظه عجیبی بود اما یک ندایی از درون قلبم با من صحبت میکرد و میگفت آروم باش اون خودش خواست که بیاد پیش ما و پیش ما بیشتر بهش خوش میگذره و این ندا باعث شد که من نه تنها بتونم کنترل ذهن کنم بلکه خیلی از اتفاقات بد دیگه برام رقم نخوره و یادمه که حتی خودم با دست خودم با داییم اون تختی رو که ماددم روش خوابیده بود بردیم سردخونه.
دیگه بیشتر توضیح نمیدم اما میخوام بگم خداوند در هر لحظه داره مارو هدایت میکنه داله هر لحظه به ما الهام میکنه و این ماییم که باید خودمون رو آماده دریافت الهامات و هدایت ها بکنیم و برای آماده شدن دریافت باید روی باورهامون کار کنیم باید کنترل ذهن داشته باشیم تا آماده دریافت بشیم.
درود و ادب خدمت تمام دوستان عزیز خودم، بچههای سایت بزرگ، زیبا و ارزشمندِ عباسمنش. ممنونم از شما استاد، ممنونم از خانم شایسته و ممنونم از تمام بچههایی که اینجا فعالند.
داریم روزهای به ظاهر سختی رو در ایران سپری میکنیم.
ارزش این اطلاعات بیشتر از همیشه برای کسایی که به این اطلاعات بها میدن، مشخص میشه؛ اینکه این اطلاعات چقدر میتونه تفاوت ایجاد کنه و به قول استاد چقدر میتونه دستچین و گلچینی کنه افراد رو . این روزا رزق آسمونیتره.
یه موضوعی که استاد توی این فایل به خوبی بهش اشاره کرد و من این روزا با تمام وجود دارم احساسش میکنم و سعی میکنم آگاهیم بره اون سمتی که احساسش کنم، اینه که زمانهایی که الهام دریافت میکنم و زمانهایی که به شهود میرسم، زمانهایی هست که انتخاب میکنم توجهاتمو نبرم سمت اخبار. و برعکسشم هست؛ روزایی رو میبینم که توجهاتم سمت اخباره و توی چنان مومنتوم منفیای میافتم که نه تنها [حالم بد] شد، بلکه باید کاری کنم که از اون احساس بد خارج بشم.
و اونجاست که به خودم میگم: «امید! نوش جونت، نوش جونت! حالا دیدی؟ حالا دیدی همه چیز فرکانسیه؟ حالا انتخاب کن، حالا انتخاب کن.» و من این روزا دارم دائماً انتخاب میکنم.
من هشت نه سالی بود که با «قانون» آشنا بودم ولی مدتیه که دارم عمیقاً به قانون عمل میکنم و این باعث شده بتونم توی مدار دریافت الهامات قرار بگیرم؛ چیزی که تو این 8-9 سال قرار نمیگرفتم توش. قبلاً برام عجیب و دردناک بود و از خودم و خدا گله و شکایت میکردم و میگفتم: «خدایا کجاست؟ کو؟ چرا نیست؟ پس چرا نمیبینم؟» اما الان میفهمم که چرا؛ پس چرا نمیدیدم، پس چرا بهم الهام نمیشد، پس چرا همه چیز روی خط مستقیم داشت حرکت میکرد.
این روزایی که توی ایران زندگی کردن از همیشه سختتر شده، من الان تازه میفهمم این آگاهیها چقدر ارزشمنده، چقدر!؟
و خدا را شکر بابت این آگاهیها، خدا را شکر بابت قوانین خداوند، خدا را شکر بابت سایت استاد عباسمنش، خداروشکر بابت استاد عباسمنش، خدا را شکر بابت قرآن، خدا را شکر بابت حضورم در لحظه حال، خدا را شکر.
به نام خداوند محافظ و هدایتگر و حمایتگرم در هر لحظه به سمت آسانی و فراوانی و ثروت و نعمت و عشق و لذت و سعادت و خوشبختی
سلااام به استادانم و سلام به همه دوستانم
من هر صبح که از خواب بیدار میشم سعی میکنم آگاهانه از خداوند سپاسگزار باشم که از روح خودش در من دمیده تا من لذت و عشق و زندگی رو تجربه کنم و همون موقع سعی میکنم اعتماد کنم و روزمو شروع کنم چون باورم اینه که اگه خدا بیدارم کرده و دارم نفس میکشم به این معنیه که خداوندی که بهم زندگی دوباره داده خورش محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و این بهم احساس آرامش و اطمینان قلبی میده انگار دلم قرصه خیالم راحته و این تصویر رو توی ذهنم دارم که عین کارتون هایی که یه آدمی قبل اینکه پا به جایی بزاره اونجا پر از طبیعت و زیبایی میشه برای من هم همین اتفاق میفته
من همیشه یه گوشه خلوتی رو واسه خودم مهیا میکنم و وصل میشه به خورشید درونم و احساس میکنم سبکبال و رها تو آغوش خدام این احساس رو خیلی دوست دارم
نشانه وصل بودن آرامشه خیلی آگاهی نسبت به این نشانه به من کمک کرده که زمانی که یه تیرگی کنی احساس میکنم سریع رجوع میکنم به درونم و اون باورهای مرجعی که روش کار کردم رو مرور میکنم و احساسم لول میشه بدون هیچ عامل بیرونی ای مثل همون شنا کردن یا حرکات فیزیکی سنگین یا هر چیز دیگه ای ( باورهای مرجعی که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی ساده و واضح در موردشون توضیح دادن و گفتن که باید بتونیم قبل از اینکه اوضاع سخت بشه روش کار کنیم یا دریا طوفانی بشه شنا کردن رو یاد بگیریم )
خدایااا شکرررت به خاطر درک این آگاهی ها
چند روز پیش به خاطر واریز نکردن فیش اب اومدن و گفتن اب شما قطع میشه و اینکارو کردن همسرم اومد خونه و گفت مامور سازمان آب ، آب رو قطع کرده من یه لحظه جا خوردم ولی هیچی نگفتم و از اونجایی پمپ و مخزن داشتیم هنوز آب میومد همونجا اومد الخیر فی ما وقع رو برای خودم مرور گردم و اتفاقا به خودم گفتم چالش جالبیه که باید بتونم مدیریت بحران کنم آب رو کمتر مصرف کردم برای قدم اول و اتفاقا برام جالب بود که ببینم چطور پیش میرم با آگاهی هایی که یاد گرفتم نه تنها ناراحت نبودم اشتیاق هم داشتم که چطور ببینم فکر و عمل میکنم و چطور میتونم ذهنمو کنترل کنم مثل یک بازی میموند برام خلاصه اینکه مشغول روزمرگی هام شدم و اصلا یادم رفت تا اینکه پسرم گفت میخام برم حموم بهش موضوع رو گفتم و اولش گفتم اگه میتونی صبر کن فردا برو اگه هم نه برو آب رو کمتر مصرف کن و باز هم مشغول زندگی شدم نشسته بودم یهو ایده اومد که از نانوایی خودمون که کنار خونمون بود شلنگ بندازیم مخزن رو دوباره دستی پر کنیم به همسرم گفتم و اون هم تایید کرد شب که رفتیم انجام بدیم به طرز معجزه آسایی دیدیم مخزن پره و اصلا آب ازش کم نشده با اینکه از ظهر مصرف کرده بودیم و بعد بررسی کردیم متوجه شدیم اصلا آب رو قطع نکردن و همونجا معجزه و پلن خداوند رو بعد از کنترل ذهن دیدیم و کلی سپاسگزار شدیم و ایمانمون بیشتر شد
من به خدا اعتماد دارم که محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و اگه اتفاقی بیفته خیر و برکت توشه و قراره منو ارتقا بده از هر نظر
سلام به استادعباسمنش وخانم شایسته ودوستان هم فرکانس
من دوعمه داشتم که وقتی بچه بودیم یکی ازپسرهای مجردعمه ام که دیگه می خواستندبراش زن بگیرندسرطان گرفت وهیچ درمانی روی اون جواب ندادوفوت شدوبه طرزوحشتناکی عمه ام به هم ریخت مدام سرخاک پسرش بودومدام گریه وزاری بعدازچندماه سرخاک پسرش سکته کردونیمی ازبدنش فلج شدوسالهای زیادی دراین وضیعت باقی ماندبازهمان گریه وزاری ادامه داشت ووقتی کسی به اون می گفت که جرااینقدرخودت رااذیت می کنی سالهاازفوت پسرت گذشته می گفت الان به حال وروزخودم غصه می خورم وبعدازسالهای زیادی که کلی دراون وضیعت اذیت شد فوت شدوعمه دیگه من که حدود85سال داشت پسربزرگ اونم بیماری که ازام اس شدیدتروخیلی نادرهست گرفت که هرباریک قسمت ازبدنش ازکارمی افتادوهمه می دانستنددیریازودفوت می کندعمه ام فشارخون بالاداشت وفوق العاده دلسوزومهربان ومدام ازهمه درموردبیماری پسرش می پرسیدوهمه سعی می کردنداونودلداری بدهندیادم هست بک روزخانه مابودازمن خواستم شماره دخترپسرش رابرایش بگیرم که بااونهاحرف زدچندبارگرفتم کسی جواب ندادوعمه ام متوجه شدیکهوگفت حتماپسرم مرده جواب نمی دهندبهش دلداری دادم وگفتم حتمادستش بندبودیاحمام بوده جواب ندادندوچندباردیگه که شماره راگرفتم جواب دادندوبااونهاحرف زداون روزکاملاایمان پیداکردم که خوداگاه وناخوداگاه اماده هراتفاقی بوده وگرنه دلیلی نداشت انقدرراحت ازمرگ پسرش حرف بزندودرست ناراحت شداماباشناختی که من ازاون داشتم بازخیلی ارام به نظرمی امدوبعدازمدتی پسرش فوت کردوبرعکس عمه دیگرم خیلی خوب خودش راکنترل کردوحتی قوت قلب بودبرای بچه های مجردپسرش اون زمان همه ازاین حرف می زدندکه بامرگ پسرش بافشارخون بالایش واینکه بینهایت عاشق پسرش هست اینم درجایافوت می کندیاسکته وفلج می شود عین خواهردیگرش امااون ازپس این مصیبت به خوبی برامدویک وسال چندماه بعدازفوت پسرش بدون کوچکترین بیماری فوت کرد
به قول استادهمه چیزبرمی گرددبه ایمان به خداوندوکنترل ذهن
این متن خیلی عالی بود، (من ننوشتم) در مورد خلع سلاح کردن ذهن، با کمی ویرایش، اینجا کپی میکنم:
«دستا بالا، بیحرکت!» نترسین، اینو به ذهنام میگم. «اسلحهتو بنداز!»
اما چهجوری میشه ذهن رو خلعِ سلاح کرد؟ مگه ذهن چه اسلحهی خطرناکی داره؟ این فکرا توو ذهنام میچرخه که خودش با حالتی حقبهجانب، مظلومانه، میگه: «من همهی این کارا رو برای حفاظت از تو انجام میدم. واسه این که هیچ وقت ناچار نشی اشتباهتو گردن بگیری. من خیلی میدونم؛ خیلی باسواد ام.»
فضیلتهای اندیشیدن و تواضعِ فکری. تواضع فکری یعنی جایِ خودمون رو در باور داشتن بشناسیم؛ بدونیم حقِ داشتنِ کدوم باور رو داریم. یعنی بدونیم باوری که داریم، چهقدر موجه!
از کجا اومده؟
و با چه سند و مدرکی قبولش کردیم؟
بعد از اون، به درجهی باورمون هم آگاه باشیم، مثلاً بتونیم بگیم از یک تا ده، چهقدر اون باور رو قبول داریم.
بیشک، فکر کردن به این جنبههای یه گزاره که ما به عنوانِ باورِ موجهِ صادق پذیرفتیماش، تعصبِ ما رو نسبت بهش کم میکنه. اما چی میشه که جای خودمون رو گم میکنیم؟ گویی گاهی نمیدونیم که چی نمیدونیم.
با یه عبارتِ «خودم دیدم/شنیدم» گمون میکنیم به تمامِ حقیقت دست پیدا کردهیم. همهی اینا کارِ ذهنه.
ولی من دیگه گولِ مظلومنماییهاشو نمیخورم. حالا نوبتِ اعترافه: «آهای، ذهنِ محترم، زانو بزن و اقرار کن. بگو این فکرا رو از کجا آوردی؟ این باور رو کِی درست کردی؟ برو شناسنامهش رو بیار.»
[ذهن] سراسیمه همهجا رو زیر-و-رو میکنه. گوشه-پسگوشهها رو میکاوه، دنبالِ مدرک. اینو فلانجا خوندهم، اونو بهمانجا شنیدهم؛ اینو فلانی گفت، اونو خودم استنباط کردم؛ اینو حدس میزنم، اونو مطمئن نیستم.
همهی مدرکها جلوش تلانبار شدهن. نگاهش که به اونا میافته، خودش شرمنده میشه. میدونه که از هیچکدوم نمیتونه 100٪ مطمئن باشه. اسلحهشو زمین میذاره و میگه: «نمیدونم».
سلام به شما ک واقعا صدات ارامبخش و روشن کننده دل من و تمام کسایی هست ک صداتو شنیدن،
قصد توهین و تخریب ندارم ولی بارها اینو گفتم ک ب قولی ب گفته خودشون استاید زیادی رو قبل شما گوش دادم ک هیچکدوم رو نشد بیشتر از چند ماه ادامه بدم باهاشون چون از یک جایی ب بعد اون حس خوب رو نگرفتم ازشون، الانم با قدرت میگم ک تمام کسایی ک توی این حوضه دیدم ک حرف میزنن دارن((زور میزنن)) ک حرفاشون تاثیر گذار، دارن((زور میزنن)) که جملات و کلمات قلمبه سلمبه سرهپ کنن تحویل مخاطب بدن ک مثلا گیرا باشه، ولی چون تظاهر هست و چون این جمله که میگه(حرفی که از دل بیاد به دل میشینه) رو ندارن واقعا حتی نمیشه خالی خالی گوشم داد ب حرفاشون چون مشخصه ک از قبل دارن فک میکنن ک چی بگن و چطور بگن، ولی وقتی ک استاد شروع میکنه ب حرف زدن کاملا میشه حس کردن بقول معروف خودش جملات داره بهش الهام میشه و هیچ زور و فشاری پشت حرفاش نیست ک سعی کنه حرفاش اثر گذار باشه، در ساده ترین حالت ممکن و ساده جملات ک کلمات رو میگه ولی اونقد گیرا هستن ک ادم از عمق وجود حسشون میکنه،
خدایا شکرت ک منو با استاد اشنا کردی، کسی ک زور نمیزنه تاثیر گذار باشه،
و اصن استاد جان میدونی چرا حرفات گیراس، چون بارها دیدم ک گفتی من اصلا واسم مهم نیست کسی خوشش بیاد یا نیاد، کسی بخواد درک کنه یا نکنه، و ما ب اندازه مدارمون حرفاترو درک میکنیم و من حرفمو میزنم کسی خواست درک کنه یا نکنه ب عهده خودشه، همین مسئله باعث شده زور نزنی و رها باشی و حرفات ب همین دلیله ک ب عمق وجود ما ادما رسوخ میکنه، و چقد زیبا و ساده مفهمون هدایت رو داری میگی و چقد من دارم بهتر درکش میکنم و میفهممش،
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش برای این فایل ارزشمند
چقدر جملات میهمان برنامه الهام بخش بود که حس خوب محصول یک ایدیولوژی است ائدیولوژی که جمله آن پشت سر استاد نوشته شده است
in god we truset
و چقدر زیبا استاد و میهمان برنامه درباره ای اعتماد کردن به خداوند صحبت کردن که وقتی آن شخص معتاد حاظر نشد برای گرفتن غذا از جایش بلند شود و با جمله ای خودش میفرسته اعتمادش را به خداوند نشان داد بلافاصله شخص دیگری برای او غذا آورد و مزد اعتمادش را دریافت کرد.
چقدر زیبا استاد عباسمنش توزیع دادن که وقتی شخصی از پیامبر سؤالی پرسید و پیامبر فرمود که فردا به تو جواب میدهم تا 40روز به پیامبر وحی نشد و چونکه پیامبر آمادگی دریافت پاسخ آن شخص را از خداوند نداشت و چقدر زیبا استاد توزیع دادن که خداوند پیامبران را انتخاب نمیکند بلکه پیامبران خداوند را انتخاب میکنند و ثابت میشود که انسان خودش اگر بخواهد به بالاترین مقام ها میتواند برسد
انشالله که در حال خوب الهی سرشار از آرامش و معنویت باشیم
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
استااااااد چندوقت پیش درباره حضرت ابراهیم گفتی که فرشته ها اومدن و اوترسیده ومشکلش حل شده دیشب برای منم این ایه اومد ومن فهمیدم داستان من چجوری درست میشه .
چون خداتوقرآن بامن شفاف صحبت میکنه وهماهنگ با داستان عاشقانه من پیش میره وبامن صحبت میکنه وهدایتم میکنه .
شمابموقع منو حمایت میکنی تجربیاتتومیگی مرسی.
کائنات میگن بزودی میادببخشش چون کائنلت میخان شماباهم باشید
به نام خدای مهربان.
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
منرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
خداوند در هر لحظه درحال هدایت کردن ماست و داره خیر و شر مارو به ما الهام میکنه و این ما هستیم که باید در مدار دریافت این الهامات و هدایت ها قرار بگیرم و چقدر قشنگ شما مثال میزنید استاد مثال فرکانس های رادیویی که ما نمیتونیم تا وقتی رادیو رو روشن نکردیم و روی اون موج قرار ندادیم یک برنامهرو گوش بدیم یا تماشا کنیم و تا وقتی که ما نیایم روی خودمون کار نکنیم قلبمون رو از ناپاکی ها پاک نکنیم تا وقتی با خودمون و خدای خودمون به صلح نرسیم تا وقتی به احساس خوب نرسیم اصلا اول از همه تا وقتی باور نکنیم که خداوند به ما الهام میکنه و خودمون رو لایق دریافت الهامات الهی ندونیم هیچ هدایت و الهامی از طرف خداوند دریافت نمیکنیم.
با قول شما استاد عزیزم این پیامبران بودن که خداوند رو انتخاب کردن و الان هم در این زمانه این ما هستیم که خدارو انتخاب میکنیم خداوند هست این ماییم که باید وصل بشیم بهش
فرکانس رادیویی هست این ماییم که باید رادیو رو روشن کنیم و موج رو تنظیم کنیم روی اون برنامه دلخواه.
یک موزیک زیبایی محسن چاوشی عزیز داره که خانوم شایسته عزیزهم توی یکی از قسمت های سریال زندگی در بهشت اون قسمتی که برف میبارید این موزیک رو گذاشتن که میگه:
((نبُد این خلق و تو بودی، نبُوَد خلق و تو باشی))
خداوند همیشه بوده و هست و خواهد بود
این ما هستیم که انتخاب میکنیم خداوند توی زندگیمون حضور داشته باشه یا نه.
وقتی داستان شما رو گوش دادم یاد داستان زندگی خودم افتادم اون موقع که خبر فوت مادرم رو بهم دادن خیلی لحظه عجیبی بود اما یک ندایی از درون قلبم با من صحبت میکرد و میگفت آروم باش اون خودش خواست که بیاد پیش ما و پیش ما بیشتر بهش خوش میگذره و این ندا باعث شد که من نه تنها بتونم کنترل ذهن کنم بلکه خیلی از اتفاقات بد دیگه برام رقم نخوره و یادمه که حتی خودم با دست خودم با داییم اون تختی رو که ماددم روش خوابیده بود بردیم سردخونه.
دیگه بیشتر توضیح نمیدم اما میخوام بگم خداوند در هر لحظه داره مارو هدایت میکنه داله هر لحظه به ما الهام میکنه و این ماییم که باید خودمون رو آماده دریافت الهامات و هدایت ها بکنیم و برای آماده شدن دریافت باید روی باورهامون کار کنیم باید کنترل ذهن داشته باشیم تا آماده دریافت بشیم.
عاشقتونم
خدانگهدار
درود و ادب خدمت تمام دوستان عزیز خودم، بچههای سایت بزرگ، زیبا و ارزشمندِ عباسمنش. ممنونم از شما استاد، ممنونم از خانم شایسته و ممنونم از تمام بچههایی که اینجا فعالند.
داریم روزهای به ظاهر سختی رو در ایران سپری میکنیم.
ارزش این اطلاعات بیشتر از همیشه برای کسایی که به این اطلاعات بها میدن، مشخص میشه؛ اینکه این اطلاعات چقدر میتونه تفاوت ایجاد کنه و به قول استاد چقدر میتونه دستچین و گلچینی کنه افراد رو . این روزا رزق آسمونیتره.
یه موضوعی که استاد توی این فایل به خوبی بهش اشاره کرد و من این روزا با تمام وجود دارم احساسش میکنم و سعی میکنم آگاهیم بره اون سمتی که احساسش کنم، اینه که زمانهایی که الهام دریافت میکنم و زمانهایی که به شهود میرسم، زمانهایی هست که انتخاب میکنم توجهاتمو نبرم سمت اخبار. و برعکسشم هست؛ روزایی رو میبینم که توجهاتم سمت اخباره و توی چنان مومنتوم منفیای میافتم که نه تنها [حالم بد] شد، بلکه باید کاری کنم که از اون احساس بد خارج بشم.
و اونجاست که به خودم میگم: «امید! نوش جونت، نوش جونت! حالا دیدی؟ حالا دیدی همه چیز فرکانسیه؟ حالا انتخاب کن، حالا انتخاب کن.» و من این روزا دارم دائماً انتخاب میکنم.
من هشت نه سالی بود که با «قانون» آشنا بودم ولی مدتیه که دارم عمیقاً به قانون عمل میکنم و این باعث شده بتونم توی مدار دریافت الهامات قرار بگیرم؛ چیزی که تو این 8-9 سال قرار نمیگرفتم توش. قبلاً برام عجیب و دردناک بود و از خودم و خدا گله و شکایت میکردم و میگفتم: «خدایا کجاست؟ کو؟ چرا نیست؟ پس چرا نمیبینم؟» اما الان میفهمم که چرا؛ پس چرا نمیدیدم، پس چرا بهم الهام نمیشد، پس چرا همه چیز روی خط مستقیم داشت حرکت میکرد.
این روزایی که توی ایران زندگی کردن از همیشه سختتر شده، من الان تازه میفهمم این آگاهیها چقدر ارزشمنده، چقدر!؟
و خدا را شکر بابت این آگاهیها، خدا را شکر بابت قوانین خداوند، خدا را شکر بابت سایت استاد عباسمنش، خداروشکر بابت استاد عباسمنش، خدا را شکر بابت قرآن، خدا را شکر بابت حضورم در لحظه حال، خدا را شکر.
به نام خداوند محافظ و هدایتگر و حمایتگرم در هر لحظه به سمت آسانی و فراوانی و ثروت و نعمت و عشق و لذت و سعادت و خوشبختی
سلااام به استادانم و سلام به همه دوستانم
من هر صبح که از خواب بیدار میشم سعی میکنم آگاهانه از خداوند سپاسگزار باشم که از روح خودش در من دمیده تا من لذت و عشق و زندگی رو تجربه کنم و همون موقع سعی میکنم اعتماد کنم و روزمو شروع کنم چون باورم اینه که اگه خدا بیدارم کرده و دارم نفس میکشم به این معنیه که خداوندی که بهم زندگی دوباره داده خورش محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و این بهم احساس آرامش و اطمینان قلبی میده انگار دلم قرصه خیالم راحته و این تصویر رو توی ذهنم دارم که عین کارتون هایی که یه آدمی قبل اینکه پا به جایی بزاره اونجا پر از طبیعت و زیبایی میشه برای من هم همین اتفاق میفته
من همیشه یه گوشه خلوتی رو واسه خودم مهیا میکنم و وصل میشه به خورشید درونم و احساس میکنم سبکبال و رها تو آغوش خدام این احساس رو خیلی دوست دارم
نشانه وصل بودن آرامشه خیلی آگاهی نسبت به این نشانه به من کمک کرده که زمانی که یه تیرگی کنی احساس میکنم سریع رجوع میکنم به درونم و اون باورهای مرجعی که روش کار کردم رو مرور میکنم و احساسم لول میشه بدون هیچ عامل بیرونی ای مثل همون شنا کردن یا حرکات فیزیکی سنگین یا هر چیز دیگه ای ( باورهای مرجعی که استاد توی دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی ساده و واضح در موردشون توضیح دادن و گفتن که باید بتونیم قبل از اینکه اوضاع سخت بشه روش کار کنیم یا دریا طوفانی بشه شنا کردن رو یاد بگیریم )
خدایااا شکرررت به خاطر درک این آگاهی ها
چند روز پیش به خاطر واریز نکردن فیش اب اومدن و گفتن اب شما قطع میشه و اینکارو کردن همسرم اومد خونه و گفت مامور سازمان آب ، آب رو قطع کرده من یه لحظه جا خوردم ولی هیچی نگفتم و از اونجایی پمپ و مخزن داشتیم هنوز آب میومد همونجا اومد الخیر فی ما وقع رو برای خودم مرور گردم و اتفاقا به خودم گفتم چالش جالبیه که باید بتونم مدیریت بحران کنم آب رو کمتر مصرف کردم برای قدم اول و اتفاقا برام جالب بود که ببینم چطور پیش میرم با آگاهی هایی که یاد گرفتم نه تنها ناراحت نبودم اشتیاق هم داشتم که چطور ببینم فکر و عمل میکنم و چطور میتونم ذهنمو کنترل کنم مثل یک بازی میموند برام خلاصه اینکه مشغول روزمرگی هام شدم و اصلا یادم رفت تا اینکه پسرم گفت میخام برم حموم بهش موضوع رو گفتم و اولش گفتم اگه میتونی صبر کن فردا برو اگه هم نه برو آب رو کمتر مصرف کن و باز هم مشغول زندگی شدم نشسته بودم یهو ایده اومد که از نانوایی خودمون که کنار خونمون بود شلنگ بندازیم مخزن رو دوباره دستی پر کنیم به همسرم گفتم و اون هم تایید کرد شب که رفتیم انجام بدیم به طرز معجزه آسایی دیدیم مخزن پره و اصلا آب ازش کم نشده با اینکه از ظهر مصرف کرده بودیم و بعد بررسی کردیم متوجه شدیم اصلا آب رو قطع نکردن و همونجا معجزه و پلن خداوند رو بعد از کنترل ذهن دیدیم و کلی سپاسگزار شدیم و ایمانمون بیشتر شد
من به خدا اعتماد دارم که محافظ و هدایتگر و حمایتگر هر لحظه منه و اگه اتفاقی بیفته خیر و برکت توشه و قراره منو ارتقا بده از هر نظر
خدایااااا شکرررت
سلام به استادعباسمنش وخانم شایسته ودوستان هم فرکانس
من دوعمه داشتم که وقتی بچه بودیم یکی ازپسرهای مجردعمه ام که دیگه می خواستندبراش زن بگیرندسرطان گرفت وهیچ درمانی روی اون جواب ندادوفوت شدوبه طرزوحشتناکی عمه ام به هم ریخت مدام سرخاک پسرش بودومدام گریه وزاری بعدازچندماه سرخاک پسرش سکته کردونیمی ازبدنش فلج شدوسالهای زیادی دراین وضیعت باقی ماندبازهمان گریه وزاری ادامه داشت ووقتی کسی به اون می گفت که جرااینقدرخودت رااذیت می کنی سالهاازفوت پسرت گذشته می گفت الان به حال وروزخودم غصه می خورم وبعدازسالهای زیادی که کلی دراون وضیعت اذیت شد فوت شدوعمه دیگه من که حدود85سال داشت پسربزرگ اونم بیماری که ازام اس شدیدتروخیلی نادرهست گرفت که هرباریک قسمت ازبدنش ازکارمی افتادوهمه می دانستنددیریازودفوت می کندعمه ام فشارخون بالاداشت وفوق العاده دلسوزومهربان ومدام ازهمه درموردبیماری پسرش می پرسیدوهمه سعی می کردنداونودلداری بدهندیادم هست بک روزخانه مابودازمن خواستم شماره دخترپسرش رابرایش بگیرم که بااونهاحرف زدچندبارگرفتم کسی جواب ندادوعمه ام متوجه شدیکهوگفت حتماپسرم مرده جواب نمی دهندبهش دلداری دادم وگفتم حتمادستش بندبودیاحمام بوده جواب ندادندوچندباردیگه که شماره راگرفتم جواب دادندوبااونهاحرف زداون روزکاملاایمان پیداکردم که خوداگاه وناخوداگاه اماده هراتفاقی بوده وگرنه دلیلی نداشت انقدرراحت ازمرگ پسرش حرف بزندودرست ناراحت شداماباشناختی که من ازاون داشتم بازخیلی ارام به نظرمی امدوبعدازمدتی پسرش فوت کردوبرعکس عمه دیگرم خیلی خوب خودش راکنترل کردوحتی قوت قلب بودبرای بچه های مجردپسرش اون زمان همه ازاین حرف می زدندکه بامرگ پسرش بافشارخون بالایش واینکه بینهایت عاشق پسرش هست اینم درجایافوت می کندیاسکته وفلج می شود عین خواهردیگرش امااون ازپس این مصیبت به خوبی برامدویک وسال چندماه بعدازفوت پسرش بدون کوچکترین بیماری فوت کرد
به قول استادهمه چیزبرمی گرددبه ایمان به خداوندوکنترل ذهن
این متن خیلی عالی بود، (من ننوشتم) در مورد خلع سلاح کردن ذهن، با کمی ویرایش، اینجا کپی میکنم:
«دستا بالا، بیحرکت!» نترسین، اینو به ذهنام میگم. «اسلحهتو بنداز!»
اما چهجوری میشه ذهن رو خلعِ سلاح کرد؟ مگه ذهن چه اسلحهی خطرناکی داره؟ این فکرا توو ذهنام میچرخه که خودش با حالتی حقبهجانب، مظلومانه، میگه: «من همهی این کارا رو برای حفاظت از تو انجام میدم. واسه این که هیچ وقت ناچار نشی اشتباهتو گردن بگیری. من خیلی میدونم؛ خیلی باسواد ام.»
فضیلتهای اندیشیدن و تواضعِ فکری. تواضع فکری یعنی جایِ خودمون رو در باور داشتن بشناسیم؛ بدونیم حقِ داشتنِ کدوم باور رو داریم. یعنی بدونیم باوری که داریم، چهقدر موجه!
از کجا اومده؟
و با چه سند و مدرکی قبولش کردیم؟
بعد از اون، به درجهی باورمون هم آگاه باشیم، مثلاً بتونیم بگیم از یک تا ده، چهقدر اون باور رو قبول داریم.
بیشک، فکر کردن به این جنبههای یه گزاره که ما به عنوانِ باورِ موجهِ صادق پذیرفتیماش، تعصبِ ما رو نسبت بهش کم میکنه. اما چی میشه که جای خودمون رو گم میکنیم؟ گویی گاهی نمیدونیم که چی نمیدونیم.
با یه عبارتِ «خودم دیدم/شنیدم» گمون میکنیم به تمامِ حقیقت دست پیدا کردهیم. همهی اینا کارِ ذهنه.
ولی من دیگه گولِ مظلومنماییهاشو نمیخورم. حالا نوبتِ اعترافه: «آهای، ذهنِ محترم، زانو بزن و اقرار کن. بگو این فکرا رو از کجا آوردی؟ این باور رو کِی درست کردی؟ برو شناسنامهش رو بیار.»
[ذهن] سراسیمه همهجا رو زیر-و-رو میکنه. گوشه-پسگوشهها رو میکاوه، دنبالِ مدرک. اینو فلانجا خوندهم، اونو بهمانجا شنیدهم؛ اینو فلانی گفت، اونو خودم استنباط کردم؛ اینو حدس میزنم، اونو مطمئن نیستم.
همهی مدرکها جلوش تلانبار شدهن. نگاهش که به اونا میافته، خودش شرمنده میشه. میدونه که از هیچکدوم نمیتونه 100٪ مطمئن باشه. اسلحهشو زمین میذاره و میگه: «نمیدونم».
بنام خداوند هادی و هدایتگرم
استاد جان سلام
سلام به شما ک واقعا صدات ارامبخش و روشن کننده دل من و تمام کسایی هست ک صداتو شنیدن،
قصد توهین و تخریب ندارم ولی بارها اینو گفتم ک ب قولی ب گفته خودشون استاید زیادی رو قبل شما گوش دادم ک هیچکدوم رو نشد بیشتر از چند ماه ادامه بدم باهاشون چون از یک جایی ب بعد اون حس خوب رو نگرفتم ازشون، الانم با قدرت میگم ک تمام کسایی ک توی این حوضه دیدم ک حرف میزنن دارن((زور میزنن)) ک حرفاشون تاثیر گذار، دارن((زور میزنن)) که جملات و کلمات قلمبه سلمبه سرهپ کنن تحویل مخاطب بدن ک مثلا گیرا باشه، ولی چون تظاهر هست و چون این جمله که میگه(حرفی که از دل بیاد به دل میشینه) رو ندارن واقعا حتی نمیشه خالی خالی گوشم داد ب حرفاشون چون مشخصه ک از قبل دارن فک میکنن ک چی بگن و چطور بگن، ولی وقتی ک استاد شروع میکنه ب حرف زدن کاملا میشه حس کردن بقول معروف خودش جملات داره بهش الهام میشه و هیچ زور و فشاری پشت حرفاش نیست ک سعی کنه حرفاش اثر گذار باشه، در ساده ترین حالت ممکن و ساده جملات ک کلمات رو میگه ولی اونقد گیرا هستن ک ادم از عمق وجود حسشون میکنه،
خدایا شکرت ک منو با استاد اشنا کردی، کسی ک زور نمیزنه تاثیر گذار باشه،
و اصن استاد جان میدونی چرا حرفات گیراس، چون بارها دیدم ک گفتی من اصلا واسم مهم نیست کسی خوشش بیاد یا نیاد، کسی بخواد درک کنه یا نکنه، و ما ب اندازه مدارمون حرفاترو درک میکنیم و من حرفمو میزنم کسی خواست درک کنه یا نکنه ب عهده خودشه، همین مسئله باعث شده زور نزنی و رها باشی و حرفات ب همین دلیله ک ب عمق وجود ما ادما رسوخ میکنه، و چقد زیبا و ساده مفهمون هدایت رو داری میگی و چقد من دارم بهتر درکش میکنم و میفهممش،
سپاس از خدا و بعد سپاس از استاد نور،
درپناه خدا باشی استاد
به نام خدایی که هرچه دارم ازاوست
خدایا شکرت به خاطر نفسی که میکشم
شکرت به خاطر چشمان زیبا وبینایی که بهم دادی شکرت به خاطر ایمانم به تو
شکرت به خاطر زندگی ودرسهاش
شکرت به خاطر آسمون زیبا که جلوه ی ازبزرگی توست
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته عزیزم الهی خوب باشید
خداروشکرمیکنم که دراین مسیر زیبا که زیباییهاش هرروز بیشتر میشه هستم
قانون ساده ی خداوند
احساس خوب اتفاقات خوب
احساس بد اتفاقات بد
من باتوجه کردن به زیبایی ها به خوبی ها اونارودرزندگیم بیشترمیکنم
هیچ کس درزندگیم قدرتی نداره وتنها قدرت جهان خداونده که نصبت به من بینهایت مهربان ترازهمه ی آدمهاست
خدایی که هرلحظه بامنه وبینهایت کریمه رحیمه غفوره، وقتی کاری روبه خدامیسپریم نباید نگران باشیم نباید استرس داشته باشیم
خداوند به بهترین شکل مدیریت میکنه همه چیز رو
مگه نکرده مگه تاالان چیزی برامون کم گذاشته خدایی که به یه مورچه رزق وروزی میده
منو ازهیچی خلقم کرده
خدایی که همیشه آغوشش برام بازه برعکس بقیه
یادم باشه هرمحبتی بهم میشه ازخداست
یادم باشه بقیه دستان خداوند هستن که بهم کمک میکنن خودشون قدرتی ندارن
یادم باشه خداوند به بینهایت طریق وبینهایت راها کمکم میکنه
یادم باشه وابستگی من رواز خواسته هام وخداوند دور میکنه
یادم باشه فقططط روخدا حساب کنم هرچی میخوام ازاون بخوام
خودم روفقطط بادیروز خودم مقایسه کنم نه بابقیه
همهچی منم نه بقیه
سپاسگذارم نعمتهای پروردگارم باشم
استاد عزیزم ممنونم به خاطر همه چی خیلی دوستون دارم
وامیدوارم هرلحظه ی زندگیتون زبباتر ازقبل باشه
خدایا هرچه دارم ازتوست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش برای این فایل ارزشمند
چقدر جملات میهمان برنامه الهام بخش بود که حس خوب محصول یک ایدیولوژی است ائدیولوژی که جمله آن پشت سر استاد نوشته شده است
in god we truset
و چقدر زیبا استاد و میهمان برنامه درباره ای اعتماد کردن به خداوند صحبت کردن که وقتی آن شخص معتاد حاظر نشد برای گرفتن غذا از جایش بلند شود و با جمله ای خودش میفرسته اعتمادش را به خداوند نشان داد بلافاصله شخص دیگری برای او غذا آورد و مزد اعتمادش را دریافت کرد.
چقدر زیبا استاد عباسمنش توزیع دادن که وقتی شخصی از پیامبر سؤالی پرسید و پیامبر فرمود که فردا به تو جواب میدهم تا 40روز به پیامبر وحی نشد و چونکه پیامبر آمادگی دریافت پاسخ آن شخص را از خداوند نداشت و چقدر زیبا استاد توزیع دادن که خداوند پیامبران را انتخاب نمیکند بلکه پیامبران خداوند را انتخاب میکنند و ثابت میشود که انسان خودش اگر بخواهد به بالاترین مقام ها میتواند برسد
انشالله که در حال خوب الهی سرشار از آرامش و معنویت باشیم
بنام خدای یکتا
سلام مجدد به استاد و مریم جان
چجوری به الهامات الهی وصل بشی
وقتی بهش اعتماد داشته باشی
اعتماد یعنی اینکه تسلیم محض باشی
اعتماد یعنی اینکه بدونی هیچ چیزی و هیچ کسی از خدا بالاتر و قدرتمند نیست پس چرا نگرانی و اعتماد نکنی
اعتماد یعنی اینکه مطمین باشی هر اتفاقی نیفته برای تو خیر و سود داره
وقتی تو زندگیت اتفاقهایی نیفته و تو اعتماد میکنی و نتیجه اش عالی میشه اینارو فراموش نکنی و هی مدام بخودت یادآوری کنی
الهامات به مسی گفته میشه که آماده است
چجوری ؟؟با آرامش
خودش کمی آروم کرده و خدا ارومترش میکنه و بهش میگه چکار کنه
در پناه الهه یکتا باشید