فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 159


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Gol Sabry گفته:
    مدت عضویت: 966 روز

    من در مسیر موفقیت هستم

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان ودوستان گل سایت

    فایل فقد روی خدا حساب کن

    نکاتی که آموختم از این فایل:

    اگر در باورهامو ارتباطات رو منبع قدرت وپیشرفت میبینیم وسعی میکنیم با افراد پول دار ترتباط داشته باشیم که روزی به درد ما بخورن باید زنگی تو گوش مان بخوره که داریم شرک رو در وجودمون پرورش میدیم

    همان شرک مخفی که پیامر گفتن نیت شرک در وجود امت من مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ صاف وسیاه در دل تاریکی شب است .

    خیلی باید مواظب باشیم که داریم تو ذهنمون به چه کسی قدرت میدیم چه کسی را منبع رزق وخوشبختی در جهان میبینیم..

    از کی داریم درخواست میکنیم وچقدر بهش ایمان وتوکل داریم

    اگر باورهای توحیدیمان را قوی کنیم وبا خدا یکی بشیم روزی خواهد رسید که تمام جهان در خدمت ما هستند وبه ما فرشته گونه کمک میکنن. واین شرایط هم بستگی داره به باوری که نسبت به خداوند دارم

    جز خداوند هیچ کس نمیتونه کمک مان کنه اگه توقع و انتظار از کسی داریم جز خداوند ما داریم دست خود مان را از خوشبختی کوتاه وکوتاه تر میکنه همون خدایی که رب ما است ربی که فرمانروای کل جهان هستی است.

    باور کنیم که انسان ها دستهایی از حداوند هستند که خداوند برای کمک به ما از دستانش استفاده میکند اگه خداوند را واقعا باور کنیم دستانی از دستان خداوند همیشه به کمک ما میرسند وخداوند از جایی برای ما میرسونه که به عقل ماهم نمیرسد

    ما هر چثدر باورهای توحیدی مون رو قوی کنیم بازم به باورهای شرک آلودی روبرو میشیم که خیلی حرفه یی تو ذهن ما جا گرفته بودند.

    مهمترین موضوع زندگی مان توحید است که باید با تمرکز کامل روی آن کار کنیم

    وقتی به اطرافیانم نگاه میکنم میبینم چقدر شرک بسیار زیاد است در این جامعه تگر کسی در جایی مثلا اداره یی مدرسه یی بیمارستانی دوست یا آشنا داشته باشد همه سعی میکنند با اون فرد ارتباط برقرار کنند تا اینکه روزی به دردشون بخوره وکمکشون کنه

    ما توجامعه یی هستیم که مسلمانیم اما یک زره هم از ربوبیت الله نمیدانیم وباورش نداریم

    بارها شنیدیم که خداوند رزاق است اما برای بدست آوردن پول به کارهایی دست میزنیم که اصلا غیر قابل باور است.

    خدایا کمک مان کن به جایی برسم که توحید در وجودم باشه و باتو باشم وتورا در وجودم داشته باشم وقبولت داشته باشم

    شرکی که در وجودم خودم است اینه که از شوهر میخواهم برای مستقل شدنم و برای خوشبخت شدنمان کاری بکند والان که فکر میکنم این شرکی مخفی که نه شرک خیلی آشکاری در وجودم است که اصلا بهش فکر نکرده بودم واصلا برای تغییرش سعی نکرده بودم.

    خداوند تنها منبع قدرت است

    مهمترین باوری که باید روی آن تمرکز کنم وتغییرش بدم

    خدایا ازت سپاس گذارم که مرا در مسیر توحید وموفقیت قرار دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    پدرام فصیح زاده گفته:
    مدت عضویت: 1489 روز

    ” داستان معجزات زندگی من “

    از امروز به بعد هر موقع خدا گفت بیام بنویسم منم مینویسم. نمیدونم چقدر کوتاه باشه یا طولانی؟

    فقط میخوام از جایی که ذهنم بر میگرده به عقب برگردم و به یاد بیارم چه معجزاتی برام رخ داده و برسم به زمان حال و ادامه بدم این جریان رو…

    نتایج به کنار، معجزات به کنار

    دوتا چیز متفاوت هستن…

    خب استاد جان با اجازه شما شروع میکنم :

    1. حدود سال 91 یا 92 بود که توی اوج مذهبی بودنم که برای مستحبات هم جریمه میذاشتم که مقید باشم،همون روزا در کنار باور شرک آلودی که نسبت به اهل بیت داشتم، همزمان داشتم تمرین میکردم که همه چیز رو بسپرم به خدا و از بنده هاش چیزی نخوام.

    من سال 91 خونه ی مادربزرگم توی روستای سربیشه در شهرستان گچساران توی اتاق کنار حیاط زندگی میکردم و چقدر همه بهم احترام میذاشتن و خانواده ام هم در شهر صدرا در شیراز زندگی میکردن. آخه من دانشجو بودم و همون سال بعد از سالیان سال زندگی در گچساران خانوادم تصمیم گرفتن برن شیراز و من تو گچساران دانشگاه بودم.

    خرجی بابام بهم میداد و غذا هم زن عموم که با عموم پیش مادربزرگم بودن درست میکردن( خدا حفظشون کنه که چقدر راحت بودم اون روزا)

    اون روزا همش دغدغه ام یه حدیثی بود که شنیده بودم و دوست داشتم منم بتونم بهش عمل کنم.

    حدیث این بود که می‌فرمود امام صادق می‌فرمود حتی نمک غذاتون رو هم از خدا بخواین ( یعنی کوچک‌ ترین مسائل هم از خدا بخواین)

    من شروع کردم به عمل………

    اولیش این بود که تا پولم کم میشد،میگفتم خدایا من به بابام زنگ نمیزنم،خودت بنداز تو دلش برام پول بریزه. ( اولش یکم شل میکردم،دیگه تموم میشد با یه حالت شرمندگی از خدا زنگ میزدم و بهش میگفتم ببخش منو که نشد، دفعه بعد درست میشه). همینجوری می‌گذشت و من توکلم بیشتر می‌شد و خدا برام کار می‌کرد و قبل از اینکه من زنگ بزنم به بابا خودش برام واریز می‌کرد.

    دوتا مورد خیلی خوب تو دل همون روزا برام پیش اومد که میگم و بعدا هر چی اومد به ذهنم برای قسمت های بعدی میگم.

    اولیش این بود که یه روز که هیچی پول نداشتم که برم دانشگاه، اول صبح ساعت 4 صبح که بیدار شدم و رفتم ورزش و بعد صبحانه خوردم و آماده شدم که برم سر ایستگاه تاکسی که تو روستا بود، به خدا گفتم من هیچ پولی ندارم. به خودت قسم به بابام و هیچ کسی رو نمیزنم که پول برام بریزن،خودت برام جور کن. نمیدونم چطوری، نمیدونم از کجا…

    اگه مسافرا سوار بشن و تکمیل بشه و من برم و پول نداشته باشم حساب کنم، برا خودت بد میشه، دیگه بهت اعتماد نمیکنم. چون خودت گفتی کوچک‌ ترین چیزا رو از من بخواید.

    حالا ساعت چند بود؟ 6 و نیم صبح.

    کرایه من تا شهر 5 هزارتومان بود و از ایستگاه شهری اتوبوس رایگان می‌برد دانشگاه و بعد از کلاس ها هم سرویس برگشت داشت.

    پس کرایه من میشد 10 هزارتومان.

    من هیچی نداشتم. جایی هم سر کار نبودم که پول دربیارم.

    تو همون شرایط که ذهنم میگفت اشکال نداره،خدا هم نرسوند نهایتا به راننده بگو فردا بهت میدم و بعدا که زنگ به بابات زدی بهش بده،منم محکم میزدم تو دهن ذهنم و به خودم میگفتم مطمئنم خدا برام پول میرسونه،من نمیدونم چطوری؟ ولی میرسونه.

    باورکنید این افکار نهایتا شاید 5 دقیقه طول کشید و منم کم نیاوردم.

    خداشاهده عمو کوچیکه من که تو خونه مادربزرگم بود،همیشه دیر میرفت بیرون و ساعت 8 به بعد میرفت، اون ساعت دیدم اومده بیرون و داره میاد سمت من.

    منم برام عجیب بود این وقت صبح؟

    همون لحظه سلام کرد و بی مقدمه دست کرد تو جیبش و 10 هزارتومان درآورد بهم داد. گفتم عموجان ممنون پول دارم نمیخوام، ولی بهم گفت

    میدونم، اینو همینطوری دادم بذاری تو جیبت….

    و منم هاج و واج تو ذهنم شکر میکردم. میگفتم خدایا شکرت که خودتو به من ثابت کردی….

    خلاصه اینکه من اون روزا بدون دونستن قانون،داشتم به قانووون عمل میکردم.

    این یکی از بزرگترین معجزات زندگیم بود و بعدش یکی یکی معجزات برام رقم خورده و یکی یکی براتون میگم ان شاء الله…

    ” داستان معجزات زندگی من “

    پدرام فصیح زاده / از شهر فوق العاده گچساران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      درخشان گفته:
      مدت عضویت: 992 روز

      سلام دوست خوبم،این فایل نشانه این لحظه من بود که از خدا درخواست باز شدن راه درآمدی داشتم که دیگه نخوام از خانوادم پولی بگیرم و دستم جلوی کسی جز خدا دراز باشه،در جواب درخواستم ،نشانه فایل فقط روی خدا حساب کن اومد و اولین کامنتی که دیدم کامنت شما بود که اشک از چشمانم جاری کرد،چقدر قشنگگگگگگ اون روز در عمل روی خدا حساب کردن و اجرا کردین و چقدرررررر قشنگ خداوند جواب اعتماد و توکلتون رو داد(دقیقا 10 تومن!!!با هر منطقی، نمیشه این رو جز پاسخ خدا به اعتماد شما دونست)….امیدوارم هرروز و هر ساعت و هر لحظه ایمان و توکل و اعتمادتون نسبت به خدا بیشتر و بیشتر شه و ممنونم از اینکه این تجربه رو با ما به اشتراک گذاشتین.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        پدرام فصیح زاده گفته:
        مدت عضویت: 1489 روز

        و ما رمیت اذ رمیت

        لکن الله رمی

        خداحفظتون کنه ان شاء الله…

        اینقدر تو این دنیا از اصل خودمون فاصله گرفتیم که این قضایا رو معجزه میبینم… واقعا اگه به خدا ایمان داشته باشیم، لحظه لحظه ی زندگیم پر میشه از این معجزات و به قول استاد که میگن اینا معجزه نیستن،باور به خداوند هستن…

        از وقتی سعی کردم فقط ایمانم به خدا باشه، فقط رو به جلو بودم و هر وقت مشرک شدم با مخ خوردم زمین…

        ان شاء الله هممون تو این مسیر ثابت قدم باشیم.

        خیلی مخلصم دوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 881 روز

    سلام استاد عزیزم . استاد استاد چه کرد این فایلتون انقد گریه کردم وقتی داشتم این فایل رو میدیدم من خوب این چند روز درآمدمون اومده پایین انقدی ک ما حساب کرده بودیم برای چکمون( این هم بگم با آموزه های شما من قید چک رو زدم و متاسفانه این برای دوران جاهلیتم انقد ذوق دارم نقد خرید کنم ک الان چندتا مورد پیش اومده ک چکی خرید کنم و شرایط عالی گذاشتن و من گفتم هرچی رو بخوام خدا برام جور میکنه اگه هم نشد ک من چیزی رو از دست ندادم وقتی قرار لذت نبرم به چه دردمون میخوره) و من حدود 85 میلیون کم داشتم این اولین بار بود استاد بجای استرس فقط مینوشتم فقط میگفتم خدا خودت برسون مگه نمیگی پشت و پناهم هستی و ناامید نمیشدم ک ی روز پول باشه ی روز نباشه کمتر از 10 روز استاد فقط نوشتم فقط گفتم خدا خودت هدایتم کن نمیدونید چطوری پولم جور شد اشک میریختم ازذوق هر روز جمع میکردم پولارو میشمردم و استاد دیروز اولین مقداری بود ک من انقد درآمد داشتم اینا معجزه بود فقط معجزه بود فقط معجزه و خواست خدا خواهرم گفت وام بگیرم گفتم خدا میرسونه نگران نباش اونا دلواپس بودن و من انقد ریلکس بودم استاد و امروز 8 ام تیرماه و 10 تیر نشده بیشتر از پول چک جور شد و ی پیشنهاد کاری برام جور شد و گفتم خدا تو بهم بگو و امروز این فایل رو گوش دادم و از بودن خدا- از قدرت خدا- از اینکه انقد کنارم هست و تنهام نذاشت اشک ذوق ریختم و بیشتر از 10 بار گوش دادم و فقط خداروشکر کردم ک انقد ب خدا ایمان دارم و همش ب خودم گوش زد میکنم و پریسا این اول راه ها باید ب خودت تکرار کنی و بگی ک باید وصل کنی ب خدا و نیاز شی از هرچیزی ب غیر از خدا

    بسیار بسیار سپاس گذارم بابت این فایل بایت حضورتون بابت آشنایی کردن ما با این آگاهی ها و خداوند

    دا شمارو برای ماحفظ کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 612 روز

    به نام سیستم هدایتگر بشر

    سلام

    تاریخ 1404/04/06 h:10:44

    فقط روی خدا حساب باز کن .

    جمله ساده ایی که در عمل خیلی سخت هست

    استاد یکی از دغدغه های ذهنی من این بود که قبل به دنیا آمدن دخترم برم سر منزل خودم

    من خیلی روی مبلغ وام ازدواجم حساب کرده بودم می گفتم خوب به راحتی وامم می گیرم و خانه خودم می گیرم همه چی خوب پیش میره .

    برای ضمانت هم که حساب کرده بودم روی اقوام و دوستان نزدیکم و می گفتم خوب همه چی حله

    اما الان دقیقا از تاریخ 3 دی تا الان 6 تیر وام ما همیشه به در بسته خورده

    چون من اولا تنها راه حل وام می دانستم و شرک مخفی داشتم و قدرت از خدا گرفتم دادم به وام ازدواج دادم به دوستان و اقوام چون تو ذهنم وام هست داده می شود ولی خوب خدا چی وعده اش چه جوری میخواد عملی بشه

    ؟

    دقیقا استاد شرک داشتم شرک مخفی

    و جملاتی می گفتم مثلا اگر بانک ملت ثبت نام نمی کردم اگر فلانی ضامن می شد اگر جنگ نمی شد اگر پارتی داشتم اگر ریس بانک آدم خوبی بود اگردوستام اگر فامیلامون اگر جاری اگر رفیق می آمد کاری برام می کرد من الان مشکلم حل شده بود .

    اگر دولت جمهوری اسلامی نبود

    من فقط 20 بار رفتم بانک و هربار یک در بسته خوردم .

    حتی الانم میگم خوب چه راه حلی دارم وقتی دخترم 3 ماه دیگه به دنیا می آید ؟

    این شرک مخفی من هست .

    در حالی که تنها وفقط منبع رزق الهی خداوند و رب العالمین و صاحب اختیار تمام جهان هستی است.

    تمام قدرت و ثروت تنها مال الله است .

    فقط قدرت از خداست.

    خدایا فقط روی خودت حساب می کنم .جزتو کسی کمک دهنده نیست .

    من پشیمانم که روی ضمانت پدرهمسر و اقوام همسر حساب کردم.

    درحالی که تو دست من گرفتی درحالی که وقتی کودک بودم محافظت کردی از من و همیشه هوامو داشتی

    منبع رزق الهی تنها خداوند است و بی نهایت دست داره که می تواند کمک کند.

    من دست خداوند رو باز می‌گذارم و هرکس که خودش خواست برای کمک به من بیاره.

    من ازت درخواست میکنم که خودت کمک من بکنی

    خدایا دیگران نیستن که کمک من می کنن تو هستی که کمک می کنی.

    تو باید بخوای برای من

    تو اگر خیری بخوای به من برسونی به هزاران شیوه میتونه برسونی و هیچ کس نمی تواند مانع تو بشود

    توقع خودم از هرکس غیر خودت 0 می کنم

    و تنها روی خودت حساب باز می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      پدرام فصیح زاده گفته:
      مدت عضویت: 1489 روز

      سلام. خوبین؟

      حسم گفت براتون بنویسم.

      من دوسال پیش تا الان تعهد شدید دادم که وام نگیرم و قسط و قرض نگیرم.

      به لطف الله درآمد من طی همین دوسال 7 برابر ‌شده.

      الان دارم برنامه ریزی میکنم که از رهن و اجاره پله ی بعدی خودمو برسونم به رهن کامل. بعدش کم کم جمع کنم و ان شاء الله بتونم خونه بخرم.

      کم کم دارم باور میکنم که میتونم خونه بخرم.

      منی که برای خرید مرغ خونه ام تا دوسال پیش به سختی تلاش میکردم و میرفتم اسنپ کار می‌کردم که زن و بچه ام یه ذره رفاه داشته باشن، الان به لطف خدا حقوقم عالی شده و باورم قوی تر شده.

      اینا رو گفتم که باور کنید که میشه این همه تغییر کرد، و اینکه بگم چرا تاریخ میدید برای خواسته ای که پولتون آماده نیست و خودتون رو از نعمت ها دور میکنید؟

      چیزی که با وام بدست بیاد آرامش رو ازتون میگیره و آرامش که کم بشه درآمد میاد پایین.

      لطفا بشینید فایل های نتایج دوستان از آموزه های استاد عباسمنش رو از فایل 7 تا 15 رو گوش بدید تا راجع به وام حرف های استاد رو بشنوید و بدونید چرا مردم اینقدر دچار مشکل شدن و زیر بار قسط دارن له میشن.

      بعد از شرایط جنگ خیلی ها دارن زیر بار قسط نابود میشن،من به لطف خدا هم داره درإمدم بهتر میشه و هم قسطی ندارم و دارم کم کم هم طلا میخرم برای همسرم و هم پس انداز میکنم.

      من یه زمانی برای اینکه یه وام رو تسویه کنم، وام دیگه میگرفتم،ولی الان از اون آرامشی که دارم ایده ها میان.

      وام و قسط نداشتم که تونستم از شغل قبلیم راحت دربیام و به راحتی هدایت بشم به شغلی که 3 برابر شغل قبلیم درآمد کسب کنم.

      خداروشکر بابت قوانین بدون تغییرش.

      اگه خواسته ای دارید، نچسبید بهش،چون ازتون دور میشه

      فقط از خدا بخوای و بگید نمیدونم کی و چطوری میخوای جور کنی…. من از تو میخوام….

      دیگه بسپارید بهش و براتون مهم نباشه کی جور میشه.

      در عین ناباوری معجزه وار خواسته هاتون اوکی میشن به لطف خدا

      توضیحات پروفایلم رو هم بخونید خوبه. پروسه ی اتفاقات این دوسال رو نوشتم که به نظرم به دردتون بخوره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محدثه جوون گفته:
    مدت عضویت: 1978 روز

    سلام به اعضای محترم و دوست داشتنی سایت استاد عزیزم و سلامی گرم و نورانی به استاد عزیزم و خانم شایسته.خیلی مفهومی هستش این فایل یعنی باید میلیون ها بار شنیده بشه تا درک بشه به نظر من.درسته تایمش زیاد نیست ولی خیلی حرف داخلش داره که باید دونه دونه درک بشه .اصلا خداوند خیلی وسیع خیلی باید عمیق درک بشه وجودش.خداوند همه چیزه همه چیز.انقدر هست آنقدر دیده میشه که ما سخته درکش کنیم.نمیدونم چه احساسی دارم ولی خیلی خیلی دوست دارم خداوند درک کنم بشم مثل ابراهیم مثل محمد مثل علی مثل استاد خودمون عباس منش مثل مولانا مثل حافظ و…….از خدا توفیق درکش خواستارم برای هممون.ولی میدونم باید تکامل طی بشه نمیشه یه شب من موحد بشم یه روند تکاملی هست ولی خیلی خیلی خیلی این مسیر برام زیباست هیجان داره حالمو خوب میکنه وقتی میدونم خدا رو دارم انگار هیچی نمیخوام حس پر شدن میکنم.حس آرامش.من از وقتی به خدا ذره ای اندک تونستم دل ببندم باورتون شاید نشه ولی وابستگیم به پدر و مادرم کمتر شده ،نه اینکه دوسشون نداشته باشم نه اصلا اینطور نیست ولی عشق الله توی قلبم یه درجه از پدر و مادرم بیشتر شده.انگار قلبم و ذهنم فهمیده که همه چی خداست و پدر و مادر یکی از دست های خداوند هستن.اصلا نمیدونم چرا علاقه ای به دور همی با آدم ها ندارم.یعنی حس میکنم وقت تلف کردنه حس میکنم اون تایم باید توی سایت باشه یا کامنت بخونم یا فایل گوش بدم یا به رویاهام فکر کنم و ارتعاش بدم.نمیدونم شاید یک در هزارم در صد آنا نشانه کمی فقط کمی توحید توی وجودم باشه که شکل گرفت.دوست ندارم زود از دنیا برم آخه میخوام مثل حضرت ابراهیم لمس کنم خدا رو و براش قدم بردارم و مرگ شرافتمندانه داشته باشم در راه خدا باشم و بیشتر برم بغلش و بیشتر لمسش کنم و بیشتر عشق بازی کنم و نماد یک زن با خدا و خوب بشم و بعد برم از این دنیا.خدا خیلی مهربونه خیلی بزرگه خیلی خوبه .محتاجیم هممون.فقط میخوام همین لحظه ازش که کمک کنه درکش کنم که خیلی دوست دارم درکش کنم به طور حقیقی.هممون به الله یکتا می‌سپارم.خدایا استاد برامون حفظ کن که حرفاش حق.خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    من همیشه به پسرم میگم از خدا کمک بخواه یا وقتایی که گریه میکنه یا عصبانی میشه بهش میگم نفس عمیق بکش

    1) جشن پیش دبستانی پسرم بود حدود 6٠ تا خانواده بودند و پسرم میخواست جلوی همه اجرا کنه، دیدم روی سن داره نفس عمیق میکشه و بعدش خیلی هم خوب اجرا کرد، بعدا گفت به خدا گفتم کمکم کن و خدا بهم گفته نگران نباش، انــــقدر کیــــــف کردم که تو اون موقعیت تونسته با خدا ارتباط برقرار کنه راستش فکر نمیکردم یادش مونده باشه.

    2) چند روز پیش هم رفتیم دوچرخه سواری یاد بگیره، بعد از کلی ماجرا بهش گفتم به خدا بگو خدایا انرژی شو برو تو دستام و پاهام، بگو خدایا تو دوچرخه رو برام برون (چیزی که خیلی وقتا خودم موقع رانندگی میگم) و واااقعا براش کارساز بود استاد تونست یه مسیری رو تنهایی بره، حتی یبار حرکت کرد و ایستاد گفت یادم رفت به خدا بگم اول با خدا حرف زد بعد شروع کرد به حرکت و….تونســـــت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 329 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزی که متعهد به تغییرن

    با شنیدن این فایل ناخودآگاه تصویر یک ساختمون بلند توی ذهنم نقش بست.

    توحید نقش پایه و فونداسیون این ساختمون رو داره و طبقات میتونه خواسته های ما و باورهای ما باشند.

    انقدر این موضوع شرک زیرپوستی در وجود من نشسته که باید سعی کنم و کنکاش کنم که مچشو بگیرم و بعد از اون بتونم به دنبال اصلاح و تغییر باشم.

    وقتی با مثال از زندگی خودم در مورد آگاهی هایی که دریافت میکنم برای خودم منطقی میکنم، این آگاهی ها بهتر توی ذهنم و وجودم میره و بیشتر و بیشتر به ذهنم و رفتارهام آگاه میشم.

    مثلا چه روزهایی که از مدیرم یا رئیسم حساب نبردم که اون هست که داره روزی منو میده و اگر من در مواردی مخالفت دارم نباید اعلام کنم نکنه روزیم قطع شه و این چقدر فاجعه بود انگار روی یک تردمیلی بودم که منو میبرد سمت تایید گرفتن هرلحظه از مدیرم و اونجای داستان عذاب آور بود که چقدر من وابسته شدم به تایید شدن و چقدر انرژی از من گرفته میشد و احساس میکردم ذهن و جسمم خسته و له له شده و انگار حال دل من هر لحظه به حال و هوای اونها وابسته بود مثل یه کنترل چی که در هرلحظه چک میکنه که آیا همه چی سر جاش و به محض بد بودن حال اونها یا شرایط چقدر استرس میکشیدم و حالم بد میشد.

    میدونم همش از عدم عزت نفسم بود ولی ریشه اون تنیده شده بود به شرکهایی که داشتم .

    شرک قطعا شکل های مختلفی داره،وابستگی به آدمی که باهاش رابطه عاطفی داری یعنی ندیدن خودت یعنی نداشتن خودباوری یعنی حال خوبت وابسته به یک عامل بیرونی هست ،میتونه شرک در قالب توقعات ما باشه از دیگران بجز خداوند که مثلا فلانی بشه پارتی من،یا اینکه پدر و مادرم وظیفه دارن از لحاظ مالی و معنوی منو ساپورت کنن،یا اینکه چقدر قشنگ گفتن استاد ما چقدر راحت رو حرف آدمها حساب باز میکنیم در صورتیکه وعده خداوند حق و ما در وادی توحید نیستیم

    تمام بدبختیای زندگی ما به دلیل شرک هست ،دلسوزی هایی که برای دیگران میکنیم و میخوایم نقش خدا رو بازی کنیم ،روزهایی که در معاملاتمون نه میشنویم و انجام نمیشه التماس دعا مشتری رو میکنیم انگار همون یه مشتری هست توی این جهان هستی و اگر اون بره کار ما تمومه .

    چقدر این فایل به دلم نشست ،چقدر حال خوب کن بود و چقدر منو به فکر فروبرد

    حتی ترسهایی که ما داریم ریشه در شرک میتونه داشته باشه به قول استاد از تهدید آدم ها،از اینکه فکر میکنیم کسی میتونه زندگی ما رو تحت تاثیر قرار بده و این یعنی قدرت دادن به آدم ها و اتفاقا چون میترسیم چون نگرانیم چون اضطراب داریم چون باورش میکنیم تجربه ما هم بر اساس این جنس فرکانس خواهد بود.

    اینطوری میشه که اگر این ساختمان بدون باورهای توحیدی باشه قطعا با یک شکست مالی،بهم خوردن رابطه عاطفی،بیماری،…از اون طبقه صدم پرت میشیم پایین و کل ساختمون فرو می پاشه اما اگر پی رو‌درست کنیم با هر اتفاقی فقط یک آجر از اون بنا میفته یا سست میشه و چون آگاهیم سریع میریم که محکمش کنیم و باورهامون رو بهتر و بهتر کنیم

    خدایا ازت میخوام بهم قدرت بدی که تو رو کنار خودم ببینم و فقط روی تو حساب کنم و به اون آرامشی که همیشه میخواستم برسم.

    این آرزو رو هم برای همه دوستان عزیزم دارم.

    ممنونم از استاد عزیزم با این فایل فوق العاده که بنظرم میلیاردها میلیارد ارزش داره و تا آخر عمر حرف داره برای گفتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      نفیسه شایسته گفته:
      مدت عضویت: 922 روز

      سلام دوست خوشگل من

      قبلا کامنتت رو خوندم حتی 5 ستاره بهش امتیاز دادم

      ولی انگار که نخونده بودم ،تازه کلی از توش نکته در اوردم

      چقدر خوب بود کامنتت عزیزم

      وابستگی ها،توقعات،دلسوزی ها،ترس ها،نگرانی ها،اضطراب ها

      همه و همه به خاطر شرک هستش .

      افرین بهت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    مهلا کیان گفته:
    مدت عضویت: 1146 روز

    سلام به استادعزیزم،مریم نازنین و دوستان خوبم

    بعد از اتمام دوره دوازده قدم تقریبا دیگ کامنتی نزاشتم درحال مرور دور دوم دوره هستم

    چندروز قبل دلم برای خداتنگ شد آخه سه سال قبل دقیقا با هدایت به این فایل من شعفی رو در وجودم احساس کردم که جنسش با موقع های دیگ فرق داشت ،یک ماه طلایی پر از احساسی که قابل توصیف نیست ،اشکهایی که از سر بدست اومدن این آگاهی عظیم ریخته میشد،مثل دیوانه ها خودمو به در و دیوار میزدم و گریه میکردم که چرا هیچوقت اینطوری این مدلی بهش نگاه نکرده بودم چرا فقط روی اون حساب باز نکرده بود؟!

    چی شد که دوباره دلم خواست بیام و کامنتا رو بخونم ؟!

    چون اینجادقیقا جاییه که من وقتی واردمیشم بی اختیار گریه میکنم وبرمیگردم به سه سال قبل دقیقا مثل روز اول یا بهتر بگم شب اولی که هدایت شدم به این فایل.من به گریه های از ته دل برای اون اعتیاد دارم و نمیخوام هیچ جای دیگه ای باشم .

    تکاملی بود ولی من امروز بیشتر از هر روز دیگه ای احساس زیبایی،شکوه،قدرت،ثروت … میکنم .

    نمیدونم چه حسیه ولی وقتی بهش وصلی تو قوی و بی نیازی ،زنی که امروز این کامنت رو مینویسه زنی بود که تا دیروز رو بقیه حساب باز کرده بود،همیشه پس ذهنش یه مرد قوی باشرایط مالی عالی که میاد و ساپورتش میکنه بود،اون مرد اومد ولی خیلی چیزا رو با خودش برد.

    این زن امروز فقط نگاهش به یک نیرو هست و من امروز از هر زمان دیگه ای فراوانی در زندگیم وجود داره با اختلاف،سرم بالاست عزت دارم بزرگم و از همه مهمتر از وجود خودم لذت میبرم .امروز منم که سعی میکنم خانوادمو ساپورت کنم و دستی باشم از دستان اون

    فقط کافی بود رها میکردم هرانچیزی رو که باید رها میکردم تا دست به کار بشی و غوغا کنی.

    هنوز هر جا فرقی نمیکنه تو هرجمعی حتی اسمش میاد اشک من سرازیره خیلی حواس خودمو پرت میکنم که چشمام خیس نشه ،آخه این حس یه حس مقدسیه بین من و اون .

    پدر و خواهرم هنوز به دعانویس اعتقاد دارن ،منم داشتم ولی امروز وقتی صحبتی از این مدل چیزا میشه قلبم باز میشه و از ته قلبم سپاسگزاری میکنم از اینکه من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم عزیزدلم.

    واقعا بینهایت سپاسگزاررشما استاد عزیزم هستم که چنین گوهر زیبا و ارزشمندی رو در وجودخودمون بهمون نشون دادید بسیار مرد زیبا و بزرگی هستید و من چقددددددر خوش شانسم و به خودم میبالم که خدایی چنین رحیم و رحمان و غفور …. دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    روشنا گفته:
    مدت عضویت: 484 روز

    آن را که منم منصبِ منزول، کجا گردد؟

    آن خاره که شد گوهر او، خاره نخواهد شد.

    مولانا می‌گه اگر خداوند، انسانی را به مقامی برساند، دیگه چیزی نمی‌تونه اونو از اون مقام بندازه چون این مقام از زمین نیامده که زمین بتونه اونو پس بگیره

    وقتی تحولی حقیقی به وجود میاد برگشت به حالت قبلی ممکن نیس. اونی‌که به نور رسیده، دیگه به تاریکی بر نمی‌گردد.

    وقتی کسی در مسیر رشد و اگاهی ، تحول حقیقی پیدا میکنه، نه پایین میاد، نه به عقب برمی‌گرده.

    و نه ماهیت وجودیِش به حالت خام و ناپخته برمی‌گرده.

    اگر توی دل این بیت عمیق بشینیم، انگار مولانا داره بهمون می‌گه:

    اگه تو واقعاً رشد کردی، بیدار شدی، و جوهره‌ات رو شناختی… دیگه هیچ‌کس، حتی ترس‌ها یا حرف‌های دیگران، نمی‌تونن تو رو برگردونن. تو دیگه اون خاره‌ی سرد نیستی… تو گوهری، و گوهر، گوهر می‌مونه.

    درود به دوستان این بیت زیبا تو تقویم امروزم نوشته شده بود و ازونجایی که مفاهیم شعر رو به خوبی بلد نیستم معنی شو سرچ کردم و یاد این فایل استاد افتادم مخصوصا اونجا که میگن قدرت رو بده به خدا وقتی روی قدرت کسی حساب میکنیم که در امان بمونم اونجا شرک ورزیدیم

    اون جایی که میگن موسی به فرعون گفته هر کاری دوس داری برو بکن و به توحید اشاره دارن

    «دوستان در پناه خداوند باشید»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2485 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربانم

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ ۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ ۚ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣۶﴾

    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ و مشرکان تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می‌ترسانند و هر که را خدا به کیفر ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود؛ (36)

    خدایا! می‌دونم تو هستی قدرتمند. تو هستی همه کاره‌ی جهان هستی و آدمها قدرتی ندارن . آدمها همه دستی از طرف تو هستن . آدمها همه میان تا نعمتی و رحمتی رو ک تو برام در نظر گرفتی به من برسونن .

    خدایا! از تو می‌خوام توحید رو در وجودم رشد بدی . بهم قدرت درک مفهوم ربوبیت رو هرروز بیشتر از قبل عطا کنی و بهم کمک کنی تو زندگی توحیدی عمل کنم. کمکم کنی تا هیچ حسابی ب روی انسانها و حرفها و ادعاهاشون باز نکنم . همواره به خودم یادآوری کنم که فرمانروای جهان هستی تو هستی . تمام قدرت ها ، تمام ثروت ها ، تمام نعمتها در اختیار تو هست و تو منبع بی انتهای همه خوشبختی های جهانی و من فقط باید به تو متصل باشم .

    خدایا یاورم باش تا هیچ وقت با صورت زمین خوردن و خالی شدن پشتم رو تجربه نکنم بلکه همیشه پشتم گرم باشه به تو.حسابم روی تو باشه و تو قطعا برای من کافی هستی .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: