فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    ردپای من از روز هفدهم سفرنامه

    همه‌ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیکیم.

    خداوند از ما دور نیست؛ بلکه در تمام رگ های ما جریان دارد.

    ما جزئی از خداوندیم.

    خداوند به ما نزدیک است؛ نزدیک تر از آنچه فکرش را می‌کنیم.

    خداوند در طعم خوش میوه ها جریان دارد..

    خداوند در زیبایی شگفت انگیز پروانه هاست..

    خداوند در لبخندهاست..

    خداوند در قلب کسانی جاری‌ست که حال خوب رسالت همیشگی آنهاست..

    خداوند در طراوت گل و گیاهان جاری‌ست..

    خداوند در خنکای نسیم عصرگاهی جریان دارد..

    خداوند در صدای آرامش بخش رودخانه‌هاست..

    خداوند در زیبایی آسمان آبی‌ست..

    خداوند در تک تک نفس هایمان جاری‌ست..

    خداوند در لابه‌لای صفحات آگاهی بخش قرآن است..

    خداوند در خانه هاست؛ زیر سقف ها، در قلب انسان ها..

    خداوند در کلمه به کلمه‌ی شکرگزاری ها جریان دارد..

    خداوند در سکوت ذهن است..

    خداوند با باران می‌بارد..

    با زندگی لبخند می‌زند..

    با لحظات جریان دارد..

    با خوشبختی عجین است..

    خداوند حاکم قلب کسانی‌ست که تصمیم گرفته اند جهان را با عینک زیبایی شناسی تماشا کنند… کسانی که آگاهانه حال خوب را در وجودشان ساخته اند… کسانی که از جنس آزادی و اطمینان هستند… کسانی که خوشبختی را باور کرده اند… آنها که تک تک لحظات زندگی را زندگی می‌کنند و قلبشان سرشار از آرامش است… آنان که لبخند همیشه بر لبانشان حک شده و حرکت کردن میراث همیشگی‌شان است…

    خدایا شکرت؛ شکرت که تو خدای منی و من بنده‌ی تو ام :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مهلا کیان گفته:
    مدت عضویت: 1177 روز

    سلام به همگی استاد عزیزم و مریم نازنین

    دیگه اومدن تو سایت و خوندن کامنت ونوشتن حس ها و تجربه هایی که تجربه میکنم جزئی از زندگیم نیست ،زندگیمه و بهترین حس‌ها رو تو همین خونه با هم خونه های بی‌نظیرم دارم.

    اینروزا چقدربیشتر معنی هدایت رو متوجه میشم،چقدر بیشتر قانون رو درک میکنم،وقتی تو این مسیر حرکت میکنی اتفاقاتی که میفته رو دیگه به اندازه درکت از قانون میسنجی ،با اینکه هرچی بیشتر رو خودم کارمیکنم کمتربه زندگی دیگران کاردارم ولی زمانی که متوجه تضادها در زندگیشون و حتی زندگی خودم میشم میفهمم که تک تک حرفای استاد درست بوده

    یکی از دوستانم به شدت به یه مرد وابسته شد طوری که چندین میلیون فقط دوتا کتاب نفیس براش گرفت و هرروز می‌رفت محل کارش و ساعت ها می‌نشست تا فقط از دور ایشون رو ببینه و دیروز که با من تماس گرفت انقدر حال بدی رو داشت از اینکه همون رابطه دورا دورم تموم شد و اون مرد چقدر راحت حتی تمایل به دیدار حضوری هم نداشت و این درحالی بود که حدود 9 ماه این مرد شب و روز دوستم شده بود و ایشون انقدر این آدم رو توی ذهنش و دلش بزرگ کرده بود که در آخر با این جدایی اونم شاید به بدترین شکل مواجه شد،وارد جزئیات نمیشم ولی من همون موقع به خودم گفتم خداروصدهزارمرتبه شکر که تو این مسیرم منم ممکنه راه رو گم کنم ولی این فانوس برای من همیشه روشنه و دوباره با یادآوری قانون دوباره به مسیر برمیگردم،هرکس که توی دلت و ذهنت بزرگتر از خداوند بشه اون رابطه به بدترین شکل تموم میشه چه رابطه عاطفی چه رابطه بیزینسی،چه پدرت چه مادرت و حتی بچت ،قدرت فقط ازآن خداونده و همگی دستانی از طرف اون هستن خیلی خیلی باید مراقب بود که امتیازش به آدمها نرسه ،براشون احترام قائل باشی اونا رو با ارزش بدونی ولی تنها کسی که رب و فرمانروای من ،قلب و ذهن منه خداوند.

    ویکی از مثال‌های دیگه این بود که به واسطه کارم تو یکی از سالن های زیبایی متوجه شدم ،مدیرسالن از محله های تقریبا پایین شهر اومده بودن و تو یکی از خیابونای گرون شهر سالن زده بودن با اجاره بسیار زیاد مدیریت دو نفر بودن یعنی باهم شریک بودن و سالن رو باز کرده بودن حدود یکسالی از بازشدن سالن گذشت ولی دریغ از یک مشتری با اون اجاره بسیار سنگین سالن تعطیل شد و دوباره به همون محله قدیمی تو جنوب شهر برگشتن،دوتا نکته وجود داره ،اول اینکه به اندازه پولت به اندازه ظرفت قدم بردار نخواه که با کسی شریک بشی این باور از باور کمبود میاد و دوم اینکه اجازه بده قدمها تو یکی یکی برداری نخواه یک‌شبه جهش های عجیب و غریب داشته باشی.

    یکی از موارد دیگه هم برای خواهر خودم پیش اومده که امیدوارم بهترین اتفاق براش بیفته ولی موضوع اینجا بود که خواهر من بعد از سالها بالاخره تصمیم گرفت که از خونه پدری بیاد بیرون البته با تضادی که بهش برخورده بودمجبورشد که بیاد بیرون که اینم از قوانین این دنیاست دیگه چون ایشون کارخاصی نمی‌کرد و فقط از محیط امن خونه و غذای گرم مادر داشت نهایت لذت رو می‌برد و به قول استاد چه زمانی زمان حرکته؟!

    زمانیکه اوضاع در همه حالت خوبه برعکس خیلیا که فکر میکنن وقتی اوضاع خرابه باید فکر چاره بود ولی من به استاد ایمان اوردم،دقیقازمانی وقت به جلو رفتن و پیشرفته که همه چیز خوبه قبل از اینکه به تضاد عجیب غریبی برخورد کنیم.

    درهرصورت خواهر من مجبور شد به بدترین شکل از خونه پدری بیاد بیرون و این درحالی بود که ایشون اعتقاد داشت تا من خونه و ماشین و حساب بانکیم اکی نشه از اینجا جایی نمیرم و واقعا دنیا اینطوری کار نمیکنه،تو خودپای در راه بنه هیچ مپرس،خودراه بگویدت که چون باید کرد.

    به هرحال تو شرایط ناجالبی خواهر من مجبورشد بیاد بیرون ازاون خونه تو سن 38سالگی ،شروع کرد یه حرفه ای رو یاد گرفتن حدود چند ماه یکی دو جا هم کار کرد. و البته یه خونه هم اجاره کرد که اونجا رو اصلا دوس نداشت و همیشه غمگین بود و من توی قلبم میدونستم که راز تغییر شرایط نگه داشتن حال خوبته و البته و البته شکرگزاری ،خلاصه این خواهر من به واسطه وعده وعیدهای یک نفر ،چندین ماهی هم رفت عمان ولی دست از پا درازتر برگشت باز طی نشدن تکامل،خلاصه بعد از حدود یکسال تصمیم گرفت همینجا دوباره شروع کنه کارناخن رو انجام دادن و البته که صاحبخونه هم اجاره رو افزایش دادن و ایشون بعد ازاینکه رفتن موردهای دیگ رو دیدن تازه متوجه خوبی‌های خونه خودشون شدن ،میدونید اصلا در جایگاهی نیستم که کسیرو قضاوت کنم اصلا،من لیزری لیزری هرروز هر ساعت دارم رو خودم کار میکنم ،و نتایجشو به لطف خداوند دارم میبینم ولی موضوعاتی که دراطرافم هست رو میبینم سریع با قانون میسنجمش و در نهایت فقط به یک کلمه میرسم توحید

    من تقریبا 90 درصد در طول روز به لطف خداوند و آموزه های استادعزیزم حالم خوبه و خداروشکر خداروشکر که تو این مسیر الهی هستم با معلم و راهنمایی که نظیر نداره شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    فرزانه الهی گفته:
    مدت عضویت: 2900 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام استاد جان سلام مریم نازنین

    استاد ازتون واقعا ممنونم که زمزمه ی توحید رو به گفتگوهای ذهنی من اضافه کردین

    تو این چند سال با همین توحید چقدر رشد کردم چقدر آرامش پیدا کردم ، نمی‌گم کامل بود اصلأ ، ولی وقتی شما هم میگید دارم تلاش میکنم منم دست از کمال گرایی بر میدارم

    چند وقت پیش همکارم زنگ زد گفت کار زیاده شما چندروز بعد از ظهرها بیاید واحد ما کمک کنید گفتم من بعد از ظهرها نمی‌تونم و صبح ها میتونم لابلای حرفاش گفت می‌دونی مدیریت می‌تونه شمارو مجبور کنه یک به من برخورد ولی ذهنمو جمع و جور کردم و گفتم خدایا خودت یه کاری کن من نرم واحد اونها

    روز بعد مدیریت ازم خواهش کرد دوروز آخر هفته برم و کمک کنم گفتم باشه میام ولی باز چندروز گفتن همون همکارم خودش به تنهایی اون دوروز رو‌هم متقبل شده گفتم خدایا یعصمک من الناس هستی ازت ممنونم که کارم رو راحت کردی واقعا تسلیم بودم گفتم هرچی شد به نفعمه قراره کلی چیز یاد بگیرم

    یه درس دیگه اینکه دوروز قبل از تماس اون خانم من با آدمهای غیر هم فرکانس که مدام سریالهای غمگین میدیدن مجبور به هم نشینی بودم و فهمیدم که از اونجا آب خورده

    بخدا این قدر این اهرم رنج و لذت کنترل ورودی برام قابل لمس شده که دیگه میترسم از چوب خدا که جزو قانونشه رد خور نداره

    کنترل ذهن مساوی کنترل زندگی

    بخدا همه چی توحیدی بودنه

    کاش به قول استاد درسهارو ادامه بدیم

    توی ذهنمون قدرت خدا باشه

    خدایا خودت در توحیدی بودن یاریمان کن چون ناآگاهیم

    به قول حضرت خضر چگونه بر چیزی که از آن ناآگاهی صبر می‌کنی

    به حضرت موسی می‌گه

    ما هم چون افق دیدمون وسیع نیست بی قراری می کنیم

    خدایا منو ببخش تو عالمی من نادان آدمم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 563 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق و هستی بخش من ،،

    یگانه قدرت مطلق هستی ،،

    چقدر زیبا و آرامش بخش بود این فایل ،،

    چقدر تجربیات تلخ ولی آموزنده رو یادآوری کرد توی ذهنم که آره منم خیلی رفتم تو دیوار وقتایی که نگام به دست آدما بوده ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این آگاهی ها ،،

    آقا چقدر فکر کردن و تأمل داشتن عالیه ، چقدر عالیه بیشتر تایم روزمون بتونیم اختصاص بدیم به فکر کردن روی خودمون ، اصلا چی میشه که رفتار خودمون و بررسی کنیم بشیم محقق تمام وقت روی رفتار خودمون ،، خدایا صد هزار مرتبه شکرت ،، یعنی از همون صبح که چشم باز میکنیم بشینیم فکر کنیم خوب من چی الان توی ذهنمه ،، آرومم چرا آرومم ،، آشفتم چرا آشفتم ،، دیروز چه چیزایی تو ذهنم بود ،،

    ذهن خیلی مقاومت میکنه با این کار ولی قدم به قدم تکاملی پیش رفتن میخواد ،، من خودم بارها و بارها خواستم توی شروع روزم اینو داشته باشم ولی روزمرگی و جدی گرفتن کارهای دیگه مداومت نداشتم ،،

    یه اصل خیلی خفنی هست تو اکثر کلیپ های استاد من بی نهایت تو گوشم زنگ میزنه هربار اونم اینه که از هر کدوم از دوره و فایل ها که نتیجه گرفتی تو هر زمینه ای همون برای بقیه موضوعاتتم جواب میده اصلا انگار راه یکیه بچه ها من این راه و مداومت میبینم ، تغییر ها و پیشرفت های کوچولو کوچولو ولی هر روز ، ینی هر کاری که توی دیسیپلین توی رفتار هر روزت داری این تغییر و این برنامه رم باید بگنجانی ،، عین آب خوردن ،، عین مسواک زدن ،، عین غذا خوردن ،، ینی اگر ی روز نتونستی انجام بدی حالت بدنیت و ذهنت بهت آلارم بده عین گرسنگی عین تشنگی بگه تو ذهنت که امروز نوشتی امروز شکرگذاری کردی امروز تو سایت رفتی امروز استاد گوش دادی !!

    میشه ، من بیشتر از یکسال توی دوره مقدس قانون سلامتی تقریباً هرروز این کار کردم بچه ها ولی به قول استاد عزیزم فقط چند روز انجام ندی ،، تق ،، دوباره برمیگردی به گذشته متأسفانه ،، باید بخونیم کامنتای خوشگل بقیه رو من خیلی وقتا میخونم میبینم عه این دوستمون هم دقیقاً همین داستان براش پیش اومده یا تغییرای بی نظیر مالی که هزار ماشاالله هر کدوم باور فراوانی تایید میکنه ،، اصلا میلیارد برای بچه های سایت عباس منش پول خورد هزار ماشاالله ،، بعد تازه معجزه کار بی مکانی و بی زمانی ای الله این موهبت و کجا بود من نمیدیدم تا حالا ،، اصلا به نظرم استاد عزیزم باید ی دوره کامل برامون این معجزه کار بی زمانی و بی مکانی و درس بدن بفهمیم زندگی چیه ،، دنیا که دست خداس

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که حال خوب کنه این سایت عشق خدایا شکرت

    انشالله توعم دوست عزیزم که میتونی این کامنت و حس خوب بگیری و حال دلت عالی باشه ،،

    شااااد و سلامت و ثروتمند و تندرست باشید انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    احمدرضا هودرجی گفته:
    مدت عضویت: 3938 روز

    سلام

    وقتی نظرات دوستان زیر این فایل را خواندم ایده ای به ذهنم اومد که باید بنویسم

    سال 94 قبل از آشنایی با استاد در وضعیت ناجوری بودم و همه ریشه در شرک داشت

    بیکار بودم و یادمه رفتم پیش رییس یک بانک که همشهری و از دوستانم بود و گفتم اول خدا بعد شما ، میتونید اینجا یه کاری برام جور کنید

    ولی نمی‌دونستم کسی که خواسته اش را پیش کسی دیگه می‌بره به قدرت خدا ایمان نداره

    همون جمله ای که بیشتر آدما میگن و فکر میکنن با گفتن این جمله که (اول خدا بعد شما) خدا را باور کردن

    و هیچ کمکی جز تحقیر شدن برای من نداشت

    همون موقع ها بود که با دو تا بچه ترم آخر دانشگاه بودم و به درخواست استاد راهنما که از پایان نامم خیلی خوشش اومده بود قرار شد مطالب را بازنویسی کنم و تبدیل به کتاب بشه

    من کل کتاب را نوشتم فهرست بندی کردم ماهها برای این کار وقت گذاشتم و ایشان وعده داد که من آشنا دارم میدم کتاب را به نام دوتامون چاپ می‌کنه و من هم خیلی خوشحال بودم که ایشان باعث رشد و معروفیت من خواهد شد

    کار تمام شد نسخه ای که در کامپیوترم داشتم را تحویل دادم و دیگه از ایشان خبری نشد

    کتاب به نام ایشان چاپ شد و دیگه این استاد بزرگوار کاری با ما نداشت

    بعد از اون قضایا با فایل فقط خدا به سایت استاد عباسمنش هدایت شدم و فهمیدم که دلیل حال بدم چی بوده

    هر موقع به این فایل هدایت میشم دوباره سعی میکنم گرد و غبار شرک را از ذهنم پاک کنم و در مسیر مستقیم بمونم

    خدایا شکرت به خاطر وجود استاد عباسمنش

    استاد عزیز وجودت مایه برکت برای همه ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مرجان شاهی گفته:
    مدت عضویت: 4180 روز

    سلام ممنون از استاد عباس منش و گروه تحقیقاتیشون 000خدا رو شکر می کنم خداوند شما رو به وسیله یکی از دوستانم که سالها او را ندیده بودم و بر اثر اتفاق او را دیدم در روزی که من کاملا از زندگی نا امید و خسته شده بودم کلیپی از سایت شما به من نشون داد..حقیقتا با دیدن این کلیپ فهمیدم چقدر از خدا دورم و دلیل نا کامی این چند سالم در ورزش و زندگی که همراه با تلاش فراوان اماااااااااااااااااا بدون ایمان و باور به خدا است 000خدا رو شکر می کنم شما استاد و گروهتون دست هایی از خدا هستید برای من ……خدا پشت و پناهتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    کورش میرسالاری گفته:
    مدت عضویت: 4236 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز.من قبلا چند تا پیام در مورد حرفهای شما گذاشته بودم.وبا توجه به 12 سالی که تو زمینه موفقیت داشتم و بیش از 100 کتاب روانشناسی موفقیت و اواع سی دی های معلمهای موفقیت ایرانی و خارجی رو دیده بودم. تنه چیزی که نسیب من شد احساس سرخوردگی .ترس. ونا امیدی مطلق بود. نمی خوام در این مورد دیگه بحث کنم.چیزی که باعث شد من این پیام رو برای شما و دوستان بزارم کلیپ فقط روی الله حساب کن بود.عجیب روی من تاثیر مثبت گذاشت…راستش من یه کارمند ساده با 21 سال سابقه توی یه بیمارستان تو شهرمون خرم آباد هستم.نزدیک 11 ما هه که حقوق ما رو ندادند تا چند روز پیش که گفتن حقوق 6 ماهتون و پرداخت کردیم.وقتی کارتهای عابر بانک مونو چک کردیم.دیدم که من نو عی با 36 شیفت کاری روز و شب 298 هزار تومان گرفتم و مسئول حسابداری و معاون بیمارستان مبلغ 30 میلیون با بت 25 روز شیفت کاری به حساب خود واریز کردن. حالا خودتون درک کنید چقدر فاصله بین ما هستش .البته تمام پرسنل بیمارستان حدود نفر 400مثه من بودن و همه تحصن کردن و مسوئلین دزد ومسببین این کا رو لعنت و نفرین کردن.مسولین دروغگو وعده های دروغین بهشون دادن تا آرام بگیر ن .خونم به جوش میومد وقتی میدیدم من که شبامه روز توی اون بیمارستان به اون شلوغی کار کرده بودم و حالا حقمو خورده بودن خونم به جوش میومد.و منجر به یه درگیری کوچکی بین من و مسئولم شد.که بعدش آشتی کردیم. اما از انجایی که من با قدرت تمام خواستار حق و حقوق پایمال شدم بودم و با صدای بلند اونهار رو فاسد دزد خطاب کرده بودم از این مسئله سوء استفاده کردن و برام پرونده سازی کردن و من دیروز توی باز داشتگاه بودم و قرار فردا برم دادسرا.خوب بانی همه اینکارها مسئول حراست بیمارستان بود که خودشم آلوده هستش.خیلی منو تهدید کرد و بهم گفت که کاری می کنم که کمر راست نکنی و رئیس بیمارستان .معاونیین که من در مقابلشون سر خم نکردم در مقابل من که خواهان حقم هستن ایستادن تا منو به زانو در بیارن و نابودم کنن . از 2 روز پیش ترس و اظطراب وجودم رو گرفته بود و تا الان ناراحت بودم که چرا من هیچ پارتی و حمایتگری رو ندارم.بکلی نا امید شده بودم تا اینکه به سایت شما رجوع کردم و کلیپ فــقــط ر و ی خـــدا حـســا ب کن رو دیدم. تا ثیر بسیار مثبتی رو من گذاشت و درونم رو پر از آرامش کرد.وقتی روی جملات زیبایی که شما راجب توکل بر خداوند گفته بودین تمر کز کردم.ذهنم باز شد و فهمیدم که تمام ترسها و نا امیدی من بخاطر دوری از خدا و پناه بردن به بنده خدا بود.درونم خلع و شکاف ترسناکی بود که هیچ پارتی نمی تونست اونو پر کنه. غیر خدا.خدایی که همیشه کنار من و حمایتگر من هستش و فقط کافی بود بهش باور داشته باشم.واقعا جهنم واقعی دوری از خدا هستش.چون خدا همه چیزه و وقتی خدا رو فراموش کردی احساس بی کسی مظلق می کنی. از شما ممنونم استاد عزیز که با جملات زیباتون منو آگاه کردین تا با اراده و اعتماد به نفس قدم بردارم و از هیچ کس نترسم و درک کنم که بزرگترین پشتیبان .بزرگترین قدرت و پارتی فقط خدای یکتا هستش نه غیر او……….بسیار سپاسگزارم ..05/20 /1394

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سعید حیاتی گفته:
      مدت عضویت: 4214 روز

      سلام و خداقوت

      واقعا خیلی وقتا توکلمون میره به سمت بنده ی خدا و از خدا فاصله میگیریم (خودم رو میگم) و خدا فقط روی زبون ما جاری هستش

      تا الانی که هستم فقط خدا خواسته که اینجا باشم . خیلی مسائل و مشکلاتی که بیشترش خودم در بوجود اومدنش موثر بودم گریبانگیرم شده تا حدی که دارم شغلمو از دست میدم

      انشاا… خداوند کمکمون میکنه. مطمئنم

      التماس دعا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    ثریا آرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1802 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و مریم بانو جان

    و دوستان خوبم

    فایل فقط روی خدا حساب باز کن

    مگه میشه غیر از این باشه یادمه زمانی که خونه می‌خریدم پول نداشتیم ولی چون این فایل را من هزار بار گوش کرده بودم همون لحظه ی اول که قرار داد بستیم گفتم خدایا جز تو رو کسی حساب باز نمی‌کنم

    گفتم خدایا تو برسون ایمان دارم که تو بلدی از کجا و چطوری بهم بدی تا کم نیارم نمی‌دونم ولی می‌دونم تو داری که بدی

    هر روز می‌نوشتم برای خدا که چقدر پول و چه وسیله هایی برای خونمون لازم داریم اما نمی‌دونم از کجا باید بیاد تو برسون

    تنها یک بار از برادر شوهرم یک سکه گرفتیم اونم متوجه شدم جایی گفتن دست کردم به قرآن گفتم خدایا اینم خودت بده تا بهشون بدیم چون تو تا آخرش جور کردی نزار منت بندت رو سرم باشه

    به خداوندی خدا همون فرداش یه پولی برامون جور شد که سریع سکه را گرفتم دادیم

    و 700میلیون که لازم داشتیم از هیچ خدا به ما داد و ما هم پول خونه را دادیم و هم خونمون را کامل درست کردیم

    و در همین حوالی ماشین هم خریدیم چون خدا مامور ماشین آورد دم در گفت هر وقت داشتین بدین

    معجزه هاش برام مثل باران رو سرم ریخته می‌شد

    وهنوز که هنوز هست بعد 4سال ساعتها با خدا حرف میزنم میگم خدا جان این فقط کار تو بود ما که هیچی نداشتیم

    ما که پولی نداشتیم

    پشتوانه هم نداشتیم

    فقط این فایل بود که باعث میشد من ایمانم را از دست ندم

    فقط این فایل بود که هر وقت ناامید میشدم مرا امیدوار به خدا و قدرت خدا میکرد

    تازه این درکی که اکنون از قانون دارم اون موقع نداشتم

    ولی به خدا ایمان داشتم

    خدا را خیلی باور کردم و بهش صبح تا شب متوصل بودم

    شب تا صبح باهاش حرف میزدم

    و طوری ما کارامون و اموراتمون خوب پیش می‌رفت که بهترین غذاها را و بهترین لباسها را تو اون تایم میخریدیم

    این ایمانی بود که من داشتم نه همسرم چون اون همش می‌گفت تو قصدت این هست منو بندازی زندان من می‌گفتم نترس خدا پشتمون هست

    می‌گفت قربون خدات برم بگو بندازه پایین میگفتم تو بیا حرکت کنیم میندازه نگران نباش

    الان می‌نویسم گریم میگیره بخاطر اینکه بعضی مواقع چرا بزرگی خدا را فراموش میکنم

    چرا بعضی مواقع یادم میره خدا همون خداست

    خدایا منو ببخش اگه من فراموش کار میشم

    این فایل خودش به تنهایی کافی هست که ما در تمام طور عمرمون گوش کنیم و عمل کنیم

    و تمام زندگیمون بشه گلستان

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    استاد ازتون باز هم ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      رقیه سربازی گفته:
      مدت عضویت: 639 روز

      سلام ثریا جان واقعا چقد از کامنتت انگیزه گرفتم چقد عالی بود خدارا هزار بار شکر میکنم تو این سایت هستم و از خوندن کامنت های شما دوستان از خواب غفلت بیدار میشم دقیقا هر وقت خدارا صدا میزنیم خدا پاسخ می‌دهد خدا بنده اش رو تنها نمی‌زاره قربون خدا برم که مرا هدایت کرده به این سایت که استاد الگوی ما باشه استاد عزیزم خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر فایل های دانلودی و رایگان و همچنین مریم عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    شیوا گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    به نام تنها منبع قدرت

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش و خانوم شایسته عزیزم و دوستان هم فرکانسی سایت️

    خیلی خوش حالم که بالاخره وارد مدار کامنت گذاشتن؛قسمت هفدهم فصل 1 سفرنامه شدم.

    بنده خیلی وقته که عضو سایت هستم ولی از اون اعضایی بودم که فقط کامنتای دوستانو می‌خوندم و کامنت نمیزاشتم و همش تو ذهنم این بود که نهههه من حرفی برای گفتن ندارم و به اندازه کافی مدارم بالا نیست و باید یه کامنت بی عیب و نقص بنویسم و….. همونطور که می دونید این نجواهای ذهنم از عدم احساس لیاقت بود و خودم و درک و تجربه هامو کم ارزش می دیدم و مطالبی که یاد می‌گرفتم از 16 قسمت سفرنامه روفقط تو دفترم می‌نوشتم ؛ تا اینکه همش به نظرات اون دوستانی که از فوایدی که کامنت نوشتن براشون داشته و چقد بهشون کمک کرده و شخصیتشونو رشد داده هدایت میشدم و خانوم شایسته عزیز دل که همیشه می فرمایند ردپایی از خودتون بزارید تا اعجاز این کار به ظاهر ساده رو تو زندگیتون ببینید و بالاخره عزممو جزم کردم اولین کامنتمو گذاشتم خداروشکر

    خب بریم سراغ متن فوق العاده خانوم شایسته که با جون و دل درکش کردم و اینجا می نویسمش تا همیشه بخونمش و یادم بمونه

    یادمه همیشه با اطرافیانم ، هم کلاسی هام و دخترای فامیل فرق داشتم و مثه خانوم شایسته روحم نیاز به تجربه چیزی بیشتر از خانمی خانه دار بودن که تنها دغدغه اش آشپزی و فلان مبلمان جدید و فلان لباس جدید برای بچه هایش یا فلان طلا و جواهر برای کور کردن چشم فامیل شوهرش دارد و نمی‌خواهم طبق رسم و رسوم و طبق گفته های پدرم 25 سالگی ازدواج کنم و چند سال بعد بچه دار بشم و خودمو زندگیمو و زمانم رو وقف کنم و چیزی از زندگی نفهمم و فرصت زندگیم تموم بشه با یه عالمه حسرت و آرزو…

    من چیزی بیشتر از اینا میخوام

    قصد قضاوت کردن ندارم و خواسته هر شخصی در زندگی‌اش محترم و متفاوت است.

    ولی روحم خواسته های دیگری دارد و ازم میخواد دنیا رو ببینم و همه بعدهای شخصیتیمو تجربه کنم و آزاد و رها باشم و محدودیت ها را نپذیرم و تک تک خواسته هامو تجربه کنم و هدف هایی داشته باشم که با شور و شوق و قدم به قدم در پی محقق کردنشان باشم.

    می‌دونم با ایمان به خداوندم ، باور به خودم و توانایی‌هام ، تغییر افکار و باورهام به باورهایی قدرتمند کننده و توحیدی ، طی کردن تکامل و از مسیر منحرف نشدن به همه‌ی خواسته‌هایم میرسم

    🟠نکته و یادآوری های امروز :

    هم رنگ جماعت نشو و خواسته هاتو به یاد بیار.

    قرار نیست که همه انسان ها خواسته مشابهی از زندگی داشته باشند.

    باید حرف و عملت یکی باشه نه اینکه فقط بلوف بزنی و عملت صفر باشه.

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.

    به هر هدف بزرگی با قدم های کوچک اما مستدام می توان رسید.

    باورهای قدرتمند کننده = یادآوری و تکرار نکات کوچکی که هر روز از قوانین زندگی می آموزی.

    اگر می خواهی همسفر خوبی باشی از هر فایل این سفر یک نکته بیاموز و متعهد شو که درباره آن بنویسی هر رووووووز بدون هیچ بهانه‌ای.

    فقط روی خدا حساب باز کن.

    هیچکس نمی تونه بهت کمک کنه الی الله.هر کمکی هم بهت میشه از طرف الله و به وسیله دستانش است.

    تنها منبع رزق و ثروت و سلامتی خداوند است.

    اگر تنها هدفت از ارتباط و نزدیک شدن به آدما اینه که یه روزی یه جایی به دردت میخورن و دستتو میگیرن باشه بدون که داری با سرعت خودتو از ثروت،خوشبختی و سلامتی دور میکنی.

    کافیه فقط یه بار رو غیر خدا حساب باز کنی و می بینی که چجوری با کله میخوری زمین.

    دوستی و ارتباط با افراد موفق و قردتمند خیلی خوبه چون از رفتار و کارهاشون الگو میگیری ولی نه اینکه روشون حساب باز کنی که اونا بشن آسانسور برات تا موفق بشی و به یه جایی برسی

    یه مثال از حساب باز کردن رو غیر خدا : خیلی وقتا شده که یه خواسته ای داشتم و به جای اینکه از خداوندم رسیدن به اون خواسته رو بخوام و بگم خدا خودش از طریق یکی از هزاران دستانش اون خواسته رو برام اجابت می‌کنه شرک ورزیده ام و رو غیر خدا مثلا یه شخصی که مقام بالایی داره یا با رئیس فلان جا ارتباط خوبی داره حساب باز کرده ام و با خودم گفتم صد در صد به خواسته ام می رسم ولی برعکس هیچ کاری از دستش بر نمیاد و خودت می‌مونی یه عالمه احساس بد و ناراحتی و حتی ضرر مالی.

    از هیچکس بت نساز عزیز دلم بدون کسی که داره به تو کمک می‌کنه دستی از دستان خداونده برای کمک به تو(تشکر و قدر دانی کن اما تو ذهنت بزرگش نکن و وابسته اش نباش که اگر نباشد چیکار کنم).

    اگر تمام مردم بخواهند تو را پایین بکشند ولی تو به خدا ایمان داشته باشی نمی توانند کوچکترین ضرری به تو برسانند کم ندیده‌ایم سلبریتی یا اشخاص مشهوری که توسط یه سری از افراد تخریب می‌شوند و بهشون چه تهمت ها که زده نمی شود اما هیچ که تاثیری در زندگیشون ندارند بلکه روز به روز پیشرفت میکنند و موفق تر و محبوب تر می شوند‌ حتی نمونه‌ش خود استاد که بدگویی مردم ازشون باعث شناخت بیشتر ایشون و هدایت افراد به سایت می‌شوند.

    نگران قدرت قدرتمندان نباش چراکه تنها منبع قدرت الله است.

    تصور کن رئیس یه بانکی بهت میگه من وام به تو نمی‌دم و سر لج میفته و تهدیدت می‌کنه که یه کاری میکنم هیچ بانکی به تو وام نده و نابودت میکنم و….. اینجاست که ایمان واقعی و توحید خودشو نشون میده،اگر احساس ترس و نگرانی کردی و به دست و پای طرف بیوفتی که ببخشدت؛بدون که تو یه مشرکی و نتیجه‌اش غم و بدبختی و فقره!

    برعکس در چنین مواقعی باید ایمان و آرامش داشته باشی و اصلا بهش فکر نکنی و مشغول حال خوب خودتو زندگیتو هدفات باشی و بدونی تنها قدرت جهان ازت مراقبت میکنه‌.

    شرک خیلی مخفیه و باید با دقت به افکار و رفتار و کارات فکر کنی تا ببینی کجا شرک داری.

    از هیچکس هیچ انتظاری نداشته باش .

    خداوند از جایی بهت کمک می‌کنه که فکرشم نمی کنی(چه موقعیت های بوده که پول لازم داشتی و خدا از طریق یکی از دستانش برات فرستاد که اصلا فکرشم نمی کردی).

    با قدرتمندترین آدم دنیا هم رو به رو شدی باید طوری رفتار کنی که انگار تو از او هم قدرتمند تری و چیزی از او کمتر نداری(به این معنا نیست که بهش بی احترامی کنی نه تو همه رو دوست داری و برای همه ارزش قائلی ولی رو کسی حساب باز نمی کنی).

    خیلی مهمه که نه تنها در رفتارت کسی رو بت نکنی بلکه در ذهنت هم او را بت نکنی و فکرت این نباشه که او می تونه دستمو بگیره و کمکم کنه.

    آلبرت انیشتین وقتی رئیس جمهور اومده بود خونه‌ش پیژامه تنش بوده نشون می ده که چقد با خودش راحت بوده و از رئیس جمهور بت نساخته که وااای رئیس جمهور میاد خونم باید لباس رسمی فلان برند رو بپوشم،خونه رو تمیز کنم،فلان غذا و دسر رو بپزم،فلان ظرف‌هارو واسه پذیرایی استفاده کنم،موهامو فلان مدل بزنم و باید فلان کارو کنم تا رئیس جمهور از من خوشش بیاد و نونم بره تو روغن و….

    وقتی به توحید می‌رسی همه آدما با هم جمع میشن که به تو کمک کنن چون تو وابسته کمکشون نیستی و ایمان داری فقط خداونده که بهت کمک می‌رسونه.

    خدایا توحید و یکتاپرستی را در دلهایمان جاری کن️عاشقتونم خانوم شایسته و استاد عزیزم چقد من خوشبختم که با این مسیر آشنا شدم؛مسیری که می‌دونم اگر به تک تک قوانین ثابتش عمل کنم به هر آنچه که می‌خواهم می‌رسم.

    اولین کامنت شیوا ثبت شدبه امید خدا با طی کردن تکاملم بهتر و بهتر میشم و تو همه قسمت ها ردپای خودمو به جا می‌ذارم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که سر هر کوچه خدا هست

    عشق فراوان(:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      امیرحسین ترکمان گفته:
      مدت عضویت: 2384 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      سلام دوست ارزشمند من ، امید دارم هر جای این جهان ، هستی در های معجزات الهی به سمت زندگی تو جریان داشته باشه

      جدا از اینکه بخوام در مورد نکات بی نظیر و دقیقی که تو دیدگاهتون نوشته بودید صحبت کنم ، شما رو تحسین میکنم که پا روی احساس بازدارنده درونیتون گذاشتید

      احسنت به این عزت نفس و جسارت

      من هر بار که در زندگیم خواستم قدمی بردارم و این قدم به حالتی بود که تا به حال تجربه اش نکرده بودم دقیقا مثل شما آمالی از افکار به سمتم میومد که نه نمیشه ، سخته و….

      ولی هر بار انگار خدا در پس اون داستان ها نشسته بودو با روی خوششون از من استقبال میکرد و با قدم برداشتن و زدن تو دل اون موضوع دیدم که عه چقدر ساده بود ، بیخودی بزرگش کرده بودم ، بیخودی خودم رو ترسونده بودم

      و درسم از این داستان ها این شد که فقط حرکت کن ، نتیجه رو بسپار به کاردونش ، بعدش میبینی چه نعمت های عظیمی در پس این حرکت خوابیده

      امروز من ، به عنوان دستی از دستان خدا قلبا به شما بابت این حرکت و قدم برداشتن تبریک میگم

      در پناه الله مهربان باشید دوست خوب من

      با آرزوی موفقیت های روز افزون شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 360 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزی که متعهد به تغییرن

    با شنیدن این فایل ناخودآگاه تصویر یک ساختمون بلند توی ذهنم نقش بست.

    توحید نقش پایه و فونداسیون این ساختمون رو داره و طبقات میتونه خواسته های ما و باورهای ما باشند.

    انقدر این موضوع شرک زیرپوستی در وجود من نشسته که باید سعی کنم و کنکاش کنم که مچشو بگیرم و بعد از اون بتونم به دنبال اصلاح و تغییر باشم.

    وقتی با مثال از زندگی خودم در مورد آگاهی هایی که دریافت میکنم برای خودم منطقی میکنم، این آگاهی ها بهتر توی ذهنم و وجودم میره و بیشتر و بیشتر به ذهنم و رفتارهام آگاه میشم.

    مثلا چه روزهایی که از مدیرم یا رئیسم حساب نبردم که اون هست که داره روزی منو میده و اگر من در مواردی مخالفت دارم نباید اعلام کنم نکنه روزیم قطع شه و این چقدر فاجعه بود انگار روی یک تردمیلی بودم که منو میبرد سمت تایید گرفتن هرلحظه از مدیرم و اونجای داستان عذاب آور بود که چقدر من وابسته شدم به تایید شدن و چقدر انرژی از من گرفته میشد و احساس میکردم ذهن و جسمم خسته و له له شده و انگار حال دل من هر لحظه به حال و هوای اونها وابسته بود مثل یه کنترل چی که در هرلحظه چک میکنه که آیا همه چی سر جاش و به محض بد بودن حال اونها یا شرایط چقدر استرس میکشیدم و حالم بد میشد.

    میدونم همش از عدم عزت نفسم بود ولی ریشه اون تنیده شده بود به شرکهایی که داشتم .

    شرک قطعا شکل های مختلفی داره،وابستگی به آدمی که باهاش رابطه عاطفی داری یعنی ندیدن خودت یعنی نداشتن خودباوری یعنی حال خوبت وابسته به یک عامل بیرونی هست ،میتونه شرک در قالب توقعات ما باشه از دیگران بجز خداوند که مثلا فلانی بشه پارتی من،یا اینکه پدر و مادرم وظیفه دارن از لحاظ مالی و معنوی منو ساپورت کنن،یا اینکه چقدر قشنگ گفتن استاد ما چقدر راحت رو حرف آدمها حساب باز میکنیم در صورتیکه وعده خداوند حق و ما در وادی توحید نیستیم

    تمام بدبختیای زندگی ما به دلیل شرک هست ،دلسوزی هایی که برای دیگران میکنیم و میخوایم نقش خدا رو بازی کنیم ،روزهایی که در معاملاتمون نه میشنویم و انجام نمیشه التماس دعا مشتری رو میکنیم انگار همون یه مشتری هست توی این جهان هستی و اگر اون بره کار ما تمومه .

    چقدر این فایل به دلم نشست ،چقدر حال خوب کن بود و چقدر منو به فکر فروبرد

    حتی ترسهایی که ما داریم ریشه در شرک میتونه داشته باشه به قول استاد از تهدید آدم ها،از اینکه فکر میکنیم کسی میتونه زندگی ما رو تحت تاثیر قرار بده و این یعنی قدرت دادن به آدم ها و اتفاقا چون میترسیم چون نگرانیم چون اضطراب داریم چون باورش میکنیم تجربه ما هم بر اساس این جنس فرکانس خواهد بود.

    اینطوری میشه که اگر این ساختمان بدون باورهای توحیدی باشه قطعا با یک شکست مالی،بهم خوردن رابطه عاطفی،بیماری،…از اون طبقه صدم پرت میشیم پایین و کل ساختمون فرو می پاشه اما اگر پی رو‌درست کنیم با هر اتفاقی فقط یک آجر از اون بنا میفته یا سست میشه و چون آگاهیم سریع میریم که محکمش کنیم و باورهامون رو بهتر و بهتر کنیم

    خدایا ازت میخوام بهم قدرت بدی که تو رو کنار خودم ببینم و فقط روی تو حساب کنم و به اون آرامشی که همیشه میخواستم برسم.

    این آرزو رو هم برای همه دوستان عزیزم دارم.

    ممنونم از استاد عزیزم با این فایل فوق العاده که بنظرم میلیاردها میلیارد ارزش داره و تا آخر عمر حرف داره برای گفتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      نفیسه شایسته گفته:
      مدت عضویت: 953 روز

      سلام دوست خوشگل من

      قبلا کامنتت رو خوندم حتی 5 ستاره بهش امتیاز دادم

      ولی انگار که نخونده بودم ،تازه کلی از توش نکته در اوردم

      چقدر خوب بود کامنتت عزیزم

      وابستگی ها،توقعات،دلسوزی ها،ترس ها،نگرانی ها،اضطراب ها

      همه و همه به خاطر شرک هستش .

      افرین بهت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: