سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 245 - صفحه 15

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

355 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حلیمه بیگلری گفته:
    مدت عضویت: 837 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته فعال و تاثیر گذار🩷

    استاد وقتی همسر دوستتون گفتن خداوند اون بیماری رو داده من واقعا تعجب میکنم چطور یک سری انسانها میتونن این باورها رو داشته باشند…

    من فرزند آخر خانواده هستم زمانیکه 14 یا15 ساله بودم مادر خدابیامرزم همیشه بیمار بود و دارو استفاده میکرد و من همیشه از آن زمان با خودم میگفتم خداوند منو سلامت آفریده و سلامت هم از دنیا میبره من تا لحظه آخر عمرم سلامتم و سلامت بدنم رو به یاری خدا و لطف خدا حفظ میکنم

    واین باور رو الان که 47سالمه هنوز دارم و خدارو هزاران بار شکر

    استاد ممنونم که به ما یاد دادید که هر کسی خالق زندگی خودشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    محسن و مه سا گفته:
    مدت عضویت: 1111 روز

    سلام به استاد عزیز، رهنوردِ روشنِ مسیر هدایت…

    خدا را هزاران بار شکر برای این تابلوی بی‌نظیری که پیش چشمان روح ما گشودید. این فقط یک ویدیو از یک سفر نبود؛ این یک شعر بلند بود که با هر صحنه، با هر کلام شما، بیتی تازه به آن اضافه می‌شد و دل ما را با خود به اوج می‌برد.

    آن لحظه‌ای که در تاریکی شب به آرکانزاس رسیدید و صبح، چشم در آغوش بهشتی باز کردید که حتی در رویا هم نمی‌گنجید، خود یک درس بزرگ بود. به ما یادآوری کرد که گاهی خداوند ما را از دل تاریکی‌ها و ندانستن‌ها، به روشن‌ترین و زیباترین طلوع‌ها می‌رساند. فقط کافیست تسلیم باشیم و حرکت کنیم. آن رقص شکوفه‌ها روی چمن و زمزمه آب، سرود زندگی بود که شما با فرکانس پاکتان آن را به گوش ما هم رساندید.

    اما زیباترین و عمیق‌ترین بخش این شعر، آنجا بود که از دل طبیعت بهشتی، به دل یک آزمون بزرگ انسانی سفر کردید. داستان دوستتان و آن مقاومت در برابر تغییر، چه زیبا و چه تلخ، حقیقت بزرگ هستی را فریاد می‌زد. اینکه ما آمده‌ایم تا باغبان باغِ وجودِ خودمان باشیم، نه باغبانِ اجباریِ باغ دیگران. شما با تمام وجود، با عشق و احترام، بذر آگاهی را پاشیدید، اما انتخاب با خودِ آن روح بود که آیا اجازه می‌دهد این بذر جوانه بزند یا نه.

    آن لحظه‌ی رها کردن و سپردن به خداوند، اوج قدرت بود، نه ضعف. شما به ما نشان دادید که نمی‌شود کسی را به زور به سمت نور برد، اما می‌شود خودمان به یک فانوس پرنور تبدیل شویم تا شاید دیگران در پرتو نور ما، مسیر خودشان را پیدا کنند. این تسلیم محض در برابر قانون، این هم‌جهتی با جریان، درس بزرگی بود که به دل من نشست.

    سفر شما، درست مثل سفر زندگی همه ماست. پر از دوراهی‌ها، پر از زیبایی‌های غافلگیرکننده و پر از انسان‌هایی که هر کدام آینه‌ای برای ما هستند. شما در این سفر به ما نشان دادید که وقتی کنترل را رها می‌کنیم و به هدایت اعتماد می‌کنیم، خداوند و جهان هستی چگونه زیباترین مسیرها را پیش پایمان می‌گذارد؛ از بیابان‌های داغ یوتا تا جاده‌های برفی‌اش در کمتر از یک ساعت! این خود نمادی از تحولات زندگی است که اگر در جریان باشیم، به سلامت از آن عبور می‌کنیم.

    استاد عزیزم، سپاسگزارم که نه فقط منظره‌ها، بلکه عمق نگاهتان به زندگی را با ما به اشتراک گذاشتید. این فایل برای من یک سفر درونی بود؛ سفری از کنترل به تسلیم، از نگرانی به ایمان، و از تلاش برای تغییر دیگران به تمرکز بر رشد و تعالی خود.

    الهی که همیشه در مسیر این رودخانه بی‌انتهای آگاهی و عشق، جاری و روان باشید و ما هم قطره‌ای از این جریان باشیم.

    همیشه شاد، سلامت و در آغوش فراوانی‌های خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  3. -
    محمد رازی گفته:
    مدت عضویت: 2244 روز

    سلام استاد عزیز

    یادآوری این قانون پایه ای که:

    « تا زمانی که کسی آماده دریافت آگاهی ها نباشه، تا زمانی که فرد آماده تغییر نباشه، هیییچ کسی نمیتونه بهش کمک کنه حتی …»

    از صبح که این فایل رو دیدم تا الان که شب شده،

    ذهنم درگیر این موضوعه

    چند وقت پیش کتاب من که در زمینه لکنت زبان بود منتشر شد

    اوایل که وارد این حوزه شده بودم خیلی دوست داشتم به افراد یعنی به هر کسی که میبینم با این موضوع درگیره کمک کنم،

    اما به مرور فهمیدم این کار اصلا شدنی نیست

    مثلا یه بار تو مترو یه دوستی رو دیدم که لکنت سنگینی داشت، با احساس و حال بسیار خوبی رفتم پیشش و گفتم:« منم لکنت داشتم و یه کتابی خیلی کمکم کرد میخوای شمارتون رو بدید تا براتون آدرس اون سایت رو بفرستم» اما در کمال ناباوری دیدم داره بهونه میاره و مایل نیست

    بلافاصله نخواستم بیشتر دروغ سرهم کنه و طفره بره از شماره دادن (خانوم هم نبود که بگیم شاید برداشت بدی کرده, نه !! آماده تغییر نبود)

    خلاصه با روی گشاده ازش خداحافظی کردم

    و تو دلم براش دعای خیر کردم که هدایت بشه به بهترین مسیر برای درمان .

    تو راه ابتدا به خودم گیر دادم؛

    محتوای کتابم جوابگوی این مسئله هست؟

    نکنه من درست وارد نشدم؟

    قدرت ارتباط مواثر من کم بود؟

    باید چی میگفتم یا چی نمی گفتم؟

    حال و احساسمم که عالی بود؟

    مشکل کجاس؟

    الان میفهمم مشکلی نبوده

    هزاران هزار نفر با عشق و اشتیاق میان سمت فایل های زندگی ساز استاد، بعد الان استاد عزیز خودش میاد کل کار و زندگی شو می‌زاره کنار و تمرکز می‌کنه تا همه جوره به این دوست عزیز کمک کنه

    اما ایشون حاضر نیست!!

    حالا یه فردی که اصلا یک بار هم استاد رو ندیده، مقاومت هم نسبت به فایل های موفقیت داشته ولی با تک تک سلول بدنش آماده تغییر در وضعیت سلامتیش بوده و وارد دوره میشه با تمام موجود میخواد سلامتی شو‌ بدست بیاره

    و نتیجه میگیره

    بارها و بارها این موضوع رو تو همه جنبه ها دیدم

    که مثلا یه فرد حاضره میلیون ها تومان بده برا چند جلسه تراپی که فقط یکی باشه بره پیشش درد دل کنه

    اما نمی‌خواد یک بار بیاد یک دهم اون هزینه رو بده و این موضوع رو ریشه ای حل کنه

    الانم این دوست استاد،

    دلش میخواد یکی باشه بهش روحیه بده و اصطلاحا سنگ صبوری بشه

    اما تو این مورد ایمان و اعتقاد نداره به این سبک، تا درمان بشه

    به یاد داستان «قورباغه و آب داغ» افتادم

    احساس کردم ایشونم اونقدر کم کم تو این آب گرم مونده که حتی توان پذیرش کمک هم نداره.

    هزار بار باید این موارد رو به خودم یادآوری کنم تا:

    +دیگه به قانون های بدون تغییر خداوند زره ای شک نکنم.

    + جاهلانه و احساساتی رفتار نکنم

    + حتی بعد ها اگر نتایج ناگواری در این رابطه دیدم، احساس گناه و عذاب وجدان نداشته باشم (عذاب چه وجدانی:) والا

    +با واکنش های افراد به خودم و محصولم شک نکنم و مسیرم رو عوض نکنم.

    + برچسب الکی به خودم نزنم

    و اون تجربه ها و مثال های رو برای خودم به یاد بیارم که موفقیت آمیز بوده

    و یا داستان های این مدلی رو برای خودم مرور کنم تا یادم نره هیچ کس نمیتونه کسی رو تغییر بده

    چه نوح باشی

    چه محمد

    چه استاد عباس منش

    سپاسگزارم بابت این فایل فوق العاده که برای ما به اشتراک می‌گذارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      زهرا یاری گفته:
      مدت عضویت: 1560 روز

      به نام خداوند هدایتگرم

      سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم

      سلام آقای رازی با تشکر از کامنت ارزشمندتون

      پسرمن از سن 2/5 سالگی دچار لکنت شده الان 18 سالشه خیلی گفتار درمانی بردم ولی مشکل حل نشد

      دیگه رها کردم و سپردم به خداگفتم خدایا تو خودت هدایتش کن به مسیر درست تا بتونه مشکلش رو حل کنه

      امشب که کامنت شمارو دیدم گفتم یه نشونه س ، ممنون میشم از شما که راهنمایی کنید و اسم کتابتون رو بفرمایید تا پسرم بتونه از این مشکل که تمام زندگیش رو تحت شعاع خودش قرار داده نجات پیدا کنه

      سپاسگزارم از شما

      سپاسگزارم از استاد عزیزم که همچین بهشتی رو برامون فراهم کرده .

      در پناه الله مهربان باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محمد رازی گفته:
        مدت عضویت: 2244 روز

        سلام زهرا خانوم عزیز

        عذرخواهم بابت تاخیر در پاسخ

        میخوام به قوانین سایت استاد احترام بزارم

        از این بابت جواب شما رو با نتیجه ای از دوره دوازده قدم میدم:

        اوایل که دوازده قدم رو شروع کردم

        همش دوست داشتم تو فضای آنلاین کار کنم

        و ذهنم فقط تو فضای ورزش بود که پکیج آموزشی ورزشی درست کنم

        اما ی حسی عمیق می‌گفت بیا و این تجربه موفق خودت رو تو درمان لکنت، به شکل یه کتاب بنویس و نشانه ها و همزمانی های زیادی هم دیده بودم که افراد زیادی نیاز به این جور منبعی دارن

        تا اینکه یه سفر رو شروع کردم تنهایی

        که برم برای برنامه هام یک دل بشم و یه هدف‌گذاری کنم

        تو اون سفر که اتفاقا مقصد و تاریخ برگشت مشخصی نداشت

        روز دهم یازدهم بود که انگار کل وجودم پر شده بود که،اقا جان این کارو انجام بده «اونجا به شما نیازه»

        و دقیقا با ورودم به قدم دوازدهم استاد در نهایت کتاب دوازده قدم درمان لکنت که با قدرت میتونم بگم کاملترین کتاب تو این حوزه درمان، بخصوص درمان بزرگسالان هست، به لطف خدا نوشته شد.

        من با دوره دوازده قدم تغییرات اساسی زندگیم شروع شد…

        امیدوارم که تونسته باشم به اون ندای الله عمل کرده باشم و دستی از دستان خدا برای گسترش این جهان زیباش باشم و چرخ دنده ام رو سر جای درستش بزارم

        .

        استاد عزیز سپاسگزارم بابت دوره زندگی ساز دوازده قدم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطمه سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 1139 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز خیلی خیلی ممنونم از

    درسهای خوبی که به ما میدین و یاد آور میشین و مارو هر روز آگاه تر و بیدارتر میکنین ..از خدای مهربون ممنون و سپاسگزارم که شما رو برای آگاه کردن من سر راه قرار داده … استاد عزیز ،این گفته های شما خیلی در مورد من صدق کرد انگار مستقیما داشتین با من صحبت میکردن که نمیتونی زندگی بقیه رو تو تغییر بدی تا اونا خودشون نخان

    من به اصرار میخاستم زندگی بچه ام رو تغییر بدم و بهش میگفتم این مسیری که داری میری اشتباهه مسیری که من میگم درسته .الان اینجا اومدم نشستم فک کردم من باید اجازه بدم خودش تجربه کنه وبفهمه و خودش بخاد انتخاب کنه چه راهی براش خوبه ، و…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    فاطمه کیاستی گفته:
    مدت عضویت: 2342 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    الهی قربونتون برم که چقدر دلم براتون تنگ شده بود

    فایل فوق العاده بود

    هر فایلی که میزارین تمامش یادآوری قانون به ماست

    آره اینو با تمام وجودم درک کردم که مردم حاضرن نوع دینشون رو عوض کنن اما تغذیه اصلاااا

    چون اطرافیانم رو دارم میبینم که از بیماری های مختلف رنج میبرن و این حد از انرژی و سلامتی منو میبینن

    حالا منکه هیچ وقت دیگه نمیرم بالای منبر بهشون چیزی بگم اما خودشون میگن: دیگه صبونه رو که باید خورد

    شامو نخوری که نمیشه

    حدیث اومده از پیامبر که یه رگ تو بدن هست که اگه 40 شب شام نخوری اون رگ خشک میشه:/

    منم تو دلم میگم بزار بشه خخخخخخخخخ

    ولی ازتون اینو یاد گرفتم دیگه نرم به کسی نگم چیکار کن چیکار نکن

    هرکسی مسئول زندگی خودشه

    هرکسی نتیجه خودشو میگیره چه تو بحث تغذیه چه تو بحث باورها

    همین کار نداشتن به آدم ها باعث شد که خیلی آرامش داشته باشم

    باعث شد هرجا مشکلی برام پیش میاد نگم فلانی بگم فاطمه تو چیکار کردی که این نتیجه اش شده

    استاد عزیزم فضا بی نهایت زیبا و فوق العاده بود و برف اونم تو بهاررررر وایی که چقدر فوق العادست

    شهرما هم چند روزیه هوا خیلی فوق العاده شده و چه بسا سرد آدم کیف میکنه

    دلم برای سفر به دورآمریکا تنگ شده بود

    سپاس گزارم که این همه زیبایی رو باما به اشتراک گذاشتین

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    eli گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام و ارادت استاد عزیز

    چند روزه که تمرکزی رو فایلا کار میکنم خداوند بینهایت داره هدایتم میکنه و مسیر درست رو نشونم میده

    و خیلی از سوالایی ک تو ذهنمه رو مرتبا تو فایلاتون پیدا میکنم استاد

    ب طوری که دیروز گفتم خدایااااا استاد چطور میدونه تو ذهنم چی میگذره

    و هدایت شدم همون مطالب رو تو دوره روانشناسی ثروت 1 و تو 12 قدم ب گوشم خورد

    الانم خسته بودم و گفتم چقدر دوست دارم ی سریالی ، ی تصویر زیبایی رو ببینم کاش برم ی قسمت از سریالا رو باز کنم

    و این شد هدایت به قسمت جدید و زیبای سفر به دور امریکا

    طبیعت بکر و زیبا ک اولش منو یاد پرادایس انداخت و محو تماشا شدم

    نکته ی مهمی که گفتید تا کسی نخواد تغییر کنه امکان نداره بتونیم کمکش کنیم

    و تا جایی که خودمون بخوایم قابل تغییریم و میتونیم مسیرو درست رو بریم

    به قول یکی از اعضای دوست داشتنی خانواده عباس منش که میگفت ما تبدیل کننده ایم و راحت میتونیم تغییر بدیم خودمون رو

    تمرکز رو بزاریم رو خودمون

    چیزی ک همیشه تو ذهن منه کاش ب برادرم میگفتم و تو مسیر ما میومد

    بارها گفتم ول کن کارتو و بیا بیرون ولی هیچ وقت تاثیری نداشته چون اون نمیخواد تغییر کنه

    پس به جای اینکه انرژیمو صرف کنم روی مسیرم تمرکز بیشتری میزارم

    ازونجایی که ما ادمای اطرافمون رو دوست داریم و میدونیم این مسیر چقدر شگفت انگیزه دوست داریم اونا هم تجربه کنن منتها باید طرف تو اون فرکانس و فضا باشه تا بخواد اقدامی کنه

    ممنون استاد که همه فایلاتون پر از نکته است

    پر از جسارته

    تنهایی سفر کردن و وارد ناشناخته ها شدن

    خیلی شجاعانه هست نمیدونم ی روز اندازه شما میتونم جسور باشم یا نه

    ولی به مراتب دارم پا روی ترسام میزارم

    عاشقتونم سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2980 روز

    سلام استاد عزیزم

    در حالی که یه بارون لطیفی باریدن گرفته و صدای رعد و برق آسمان رو پر کرده می‌نویسم

    تغییر ..اونم تغییر دیگران

    چقدر دوست تون خوشبخته که دوستی چون شما داره که حاضرید همه کارها تون رو بزارید برید کمکش کنید و در خواستش رو اجابت کردید از زمان و اطلاعات و حتی هزینه مالی

    این تیکه برام درس بزرگی داشت ، گاهی که یا نمی‌تونستم یا دلی دوست داشتم به کسی کمک کنم در حین انجام کمکم حس میکردم برا وقتم ارزش قائل نشدم یا خودم رو از اولویت خارج کردم یعنی گاهی یه کج فهمی سراغم میمومد که العان کار درستی انجام میدم ؟

    اما با صحبت های شما متوجه شدم بله

    دیگه نگم وای بیماری نه ، نرم که جذبش میکنم ، یا کنترل ذهن در زمان یه سری استرس ها که خب با کار روی محصولات برا من کمی راحتره ، و زمانی که کسی ازم مشاوره میخواست در اکثر مواقع حاضر نبودم یا با اکراه قبول میکردم ، پس اگه کمکی از دستم بر میاد تا حدی که به خودم ضربه ی نمیخوره انجام بدم

    و اینکه گیر سه پیچ ندم به اینکه حتما صحبت ما رو قبول کنند ، حتما به راهنمایی ما عمل کنند ،خدا تو قرآن میگه : در دین هیچ اجباری نیست چه برسه که کسی با اجبار ما مسیر زندگیش یا شخصیت اش رو تغییر بده

    خداوند سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده مگر اینکه خودشان بخوان سرنوشت شون رو تغییر بدن.

    ای مردم به حقیقت (کتاب و رسول) حق از جانب خدایتان برای شما آمد، پس هر کس هدایت یافت نفعش بر خود اوست و هر کس به راه گمراهی شتافت زیانش بر خود اوست

    خدا به هر کسی که بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد

    بخاطر قوه اختیار که خداوند در وجود ما گذاشته هر کس می‌تونه انتخاب کنه که مثلاً به یه بیماری به چه دیدی نگاه کنه و متعاقب اون هدایت بشه که چه مسیری رو برا کنترل بیماریش انتخاب کنه ، مرسی که این مکالمه رو در کنار دیدن طبیعت زیبا به اشتراک گذاشتید

    چقدر امروز صبح به آب فراوانی که بستر اون رودخونه جاری بود توجه کردم و الان تو حیاط مون آب راه افتاده بقدری که بارون شدید می‌باره ، الهی شکرت

    یک بار دیگه درس عدم وابستگی شما و خانم شایسته رو تو ذهنم مرور میکنم با اون حجم عشقی که بین شما جاریست ، خیلی راحت فارغ از اداره پارادایس به این بزرگی و با نگاه توحیدی شما سراغ برنامه هاتون می‌رید

    استاد با این که این همه ساله با شما هستیم چقدر بین نگاه ما با شما تفاوت هست ، با دیدن این سفر شما اون هم تنهایی دقیقا یاد داستان ابراهیم افتادم فارغ از وابستگی ها فقط و فقط رسالت تون رو زندگی میکنید

    سپاسگذار خداوندم که چنین استادی دارم و به آموزشهای شما هدایت شدم

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1361 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خداوندا سپاسگزارم که تواین لحظه در سایت هستم این فایل ودیدم ودارم کامنت می‌نویسم …

    سلام استاد عزیزم چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم سریال سفرنامه آمده روی سایت

    استاد جان شما همه جوره درس‌هایی روبه من میدین توی تمام جهات زندگی که باعث میشه تغییرکنیم …….

    واین تغییر چقدر خوشایند

    خداروشکر میکنم بابت تغییراتم

    استاد جان امروز صبح داشتم تمرین ستاره قطبی رو توی باشگاه درسکوت اول صبح تنها باارامشی بسیار عالی انجام میدادم

    اونقدر احساسم خوب بود که اشکها می‌آمد ومن ازریختن این اشکها برای احساس خوب واین احساس معنوی سپاسگزار خداوندم هستم

    استاد من یادگرفتم ازشما هیچ اتفاقی توی زندگی من اتفاقی نیست هیچ اتفاقی همشون برای این هستن که به من درسی آگاهی رو بدن

    فایل رو که باز کردم وشروع کردم به دیدن

    گفتم خوب العان خانم شایسته هم تواین سفر هست

    اما دیدم نه شما تنها دارین سفرمیکنید

    وواقعا چه طبیعت زیبایی بود خداروشکر بابت دیدن این تصاویر زیبا از این مسیر دور خدایا شکرت

    استاد جان چندمدتی که شمادارین روی دوره کارمیکنید و تنها هستین والعانم که آمدین سفر بازم تنها آمدین سفر باخودم میگفتم استاد چقدر خوب روخودش کارکرده

    شما از تمام نعمتهای زندگیتون لذت میبرید ولی وابسته به هیچ کدومشون نیستین

    من اینو خیلی دوست دارم استاد من واقعا دلم میخواد این ویژگی بارز وزیبای شمارو دروجودم نهادینه کنم

    اتفاقا این فایل چقدر خوب همزمان شد با حرفها وخواسته ی امروز من باخداوند توی انجام تمرین ستاره قطبی

    استاد من امروز ازخداخواستم این هدایت وکمک وبهم بکنه تامنم ازتک تک نعمت‌هایی که دارم لذت ببرم

    ولی وابستشون نشم وواقعا این احساس به من یک آزادی عمیق ودرونی خیلی خوبی میده

    انگار رها وسبک بال شدم خدایا چقدر خوبه این احساس

    استاد وابسته نبودن به عشقی به آدمی خیلی خوبه

    چرااینو میگم چون من روابط عاشقانه وبسیار بینظیر شما .خانم شایسته رو همیشه تحسین میکنم

    والعان که میبینم شما باوجود این رابطه ی زیبا بازهم بااینکه دورازهم هستین که مطئنن همو میبینن ولی درکنارهم زندگی نمیکنید چقدر دارین اززندگی خودتون لذت میبرید این منو خیلی به وجد میاره

    شما همه ی زندگیتون مثل حرفهاتونه استاد

    دلم میخواست اینها رو بنویسم چون خیلی وقت بود توفکرم بود..

    وجالبه برای من یه موضوعی پیش آمد که باعث شد یه مدت ذهنم درگیر یه موضوعی بشه ونتونم کامنت بزارم توی سایت بخصوص دوره ی هم جهت

    اماامروزآمدم گفتم خدایا من می‌خوام این نگاهمو به این موضوع تغییربدم

    اینکه وابسته نباشم به چیزی ذهنم درگیر موضوعی علاقه آیی نشه

    من قرار اززندگی لذت ببرم

    استاد این درخواست من ازخداوند بخاطر آموزشهای شما هست وگرنه من هرگز چنین درخواستی قبلا ازخداوند نداشتم بلدم‌نبودم ….

    اماموضوع بعدی که برام جالب بود این بود که گفتین میخواستین به دوستتون کمک کنید

    راستش استاد جان خیلی جا خوردم ازحرفتون چون شما همیشه میگین نباید سعی کنیم زندگی دیگران رو تغییربدیم چون ماقدرتشو نداریم

    اما این موضوع به خوبی برای من هم یک تلنگر بود که مریم سعی نکن کسیو تغییربدی هرکسی هرجایی هست جای درستش هست

    وچقدر خوب که این حرف شما باعث شد به منم یادآوری بشه

    ولی تصورم این بود حدااقل دوستتون اون پیشنهاد شما رو قبول کنه

    اما میبینم که نه چقدر قانون درسته به قول شما استاد بعضی ها حاضرند دین وخداشون رو عوض کنن ولی سبک غذاخوردنشون رو نه …..

    این موضوع خیلی مهمه برام کاش هرروز به خودم یادآوری کنم یادم بمونه

    ونخوام ازسر دلسوزی کسی رو تغییربدم

    من یکی از شاگردهام چندین ساله شاید دوازده سیزده ساله ورزش می‌کنه اما تغییراتی آنچنانی دراندامش نیست .بدم نیست بدنش ولی به نسبت این سالها نتیجه آیی که گرفته مورد قبول نیست براشون

    خودش خیلی بهم میگفت دوست داره بهتربشه ومیگفت مربی‌های قبلیش مثل من صادقان بهش آموزش نمیدادن و….

    العان که چند ماهه دارم باهاش کارمیکنم میبینم خیلی کارها هست که داره انجام میده ایشون

    مثلا هرشب یه تایم متفاوتی می‌خوابه

    بیشتر شبا تا صبح بیداره

    مشروب میخوره

    سیگارمیکشه فیلمهای غم‌انگیز نگاه می‌کنه خوابهای بد میبینه و……

    بعد تمرین کردنشم اینجوریه که باید مجبورش کنی وزنه هاشو سنگین ترکنه

    اون اولش که اصلا میترسید العان خیلی بهتر شده

    اما درکل میخواد بدون تغییر سبک زندگیش تغذیش اون روش تمرینی به هدفش برسه

    پسر خیلی خوبیه من همش سعی داشتم وهمین العانم که دارم میگن سعی دارم کمکش کنم تغییرکنه

    اما العان بهم یادآوری شد من هیچ تاثیری توی زندگی این آدم ندارم تاخودش نخواد نمیتونه اتفاق خوبی براش رقم بخوره

    میبینم که حتی شماهم استاد میتونید دچار این نوع کمک کردن بشین البته که خودمو سرزنش نمیکنم

    بابت این موضوع

    انگار این حس کمک کردن کلن تووجود همه ی آدمها هست فرقیم نمیکنه چه سنی کی باشه چی باشه ….

    اما چقدرخوبه که اینم بیاد بیارم که مریم توبه عنوان یک مربی فقط وظیفه داری آنچه که میدونی درسته رو آموزش بدی

    درست روان قابل فهم ودرک ولی اینکه اون شاگرد چقدر ازاین آموزش ازاین حرفها استفاده می‌کنه بر میگرده به خودش

    دلسوزی من هم منو ازمسیردورمیکنه

    وهم ممکنه برای اون طرف سوءتفاهم ایجاد کنه وبگه اصلا به تو چه من چه جوری زندگی میکنم

    ومن میخوام اینو همیشه یادم باشه من قدرت تغییر زندگی هیچ کسیو ندارم من نمیتونم .

    من فقط میتونم زندگی خودمو روابط خودمو تغذیه خودمو سلامتی خودمو باورخودمو تغییربدم

    واگر روی خودم خوب کارکنم واجازه بدم نتایج من بزرگ بشن همون نتایج الگوی درست میشه برای افراد

    حتی دراون زمان هم خیلی ها بازم مقاومت میکنن

    خدایا سپاسگزارم که بهم یادآوری می‌کنی توکارت دخالت نکنم به بنده هات توهرشرایطی احترام بزارم وبزارم‌ اونجوری که دوست دارن زندگی کنن

    نخوام به زور تغییرشون بدم

    من تواین موضوع باید خیلی روی خودم کارکنم خیلی ……

    استاد جان حتما این سفر شما برای من خیلی درسها خواهد داشت ودوست دارم ازتک تک این درسها که دارم میبینم توزندگیتون منم ازشون استفاده کنم توزندگیم …

    استاد نکات مثبت این فایل برای من

    اینها بود

    اول اینکه یادبگیرم از نعمت‌هایی که دارم نهایت لذت وببرم اما وابسته به هیچ کدومشون نباشم

    ازخونه اززندگی آسایشی که دارم از روابط زیبا ازاون‌شهرمحله بچهام محیط کارم ….

    همه ی اینها متعلق به خداوند من فقط باید ازاینها لذت ببرم وشادباشم

    نکته بعدی اینکه نخوام زندگی بقیه رو تغییربدم دلسوزی کنم براشون جاهل نباشم

    اون وقت اون انرژی رو بزارم روی تغییرشخصیت وافکارخودم ….

    مورد بعدی اینکه وقتی یه مسیله آیی پیش آمد اونو الخیر فی ماوقع ببینیم

    مثل همین داستان سفرشما

    و اینکه یادبگیرم‌تنهای حالمو خوب کنم

    من قبلاً فکرمیکردم‌ اینکه من بیشتر اوقات دوست دارم تنها باشم

    وواقعا احساس نیازداشتم ویه جورایی انگار بهم الهام میشد باید باخدا تنها باشم یه مقاومتی داشتم

    فکرمیکردم‌ مشکل دارم آدم افسرده آیی هستم

    اما وقتی میبینم شما استاد. چقدر باشهامت میگین ازتنهایتون لذت میبرید من خیلی حسم خوب میشه

    وازاین احساسی که داشتم ناراحت نمیشم والعان یاد گرفتم و فهمیدم که من به این تنهایی گاهی نیازدارم

    استاد من فکرمیکردم‌ وقتی یه رابطه قشنگ نباشه طرف دوست داره بره وتنها باشه

    اما زندگی شما برای من خیلی درس داره

    شما بهم یاددادین میتونه آدم رابطه آیی به این زیبایی خلق کنه

    که اینقدر آزادی توش هست که هروقت هرچقدرکه خواستی میتونی بدون نگرانی تنهاباشی

    من این ویژه گی شما رو خیلی تحسین میکنم

    وکردم

    والعان من خودم این باشگاه رو دارم هر وقت هرساعتی که بخوام میام اینجا ویه عالمه تنها میمونم مینوسم با خدا حرف میزنم

    من خیلی ازتنهای خودم لذت میبرم خیلی زیاد

    خیلی خوشحالم که یادگرفتم به احساسات خودم احترام بزارم وبه خودم فرصت تجربه ی این تنهاییها رو بدم وازش لذت ببرم

    اما دلم میخواد مثل شما بازم بهتر وبیشتر حتی با داشتن یک رابطه ی بینظیر بتونم دل بکنم واین تنهایی رو تجربه کنم

    خدایا شکرت برای این درسها این آگاهی ها

    استاد چقدر این طبیعت زیبایت اون گل‌های یاس اون درخت توت اون مسیر زیبای برفی پیاده روی

    اون جاده های برفی

    دریاچه ی زیبا

    همشون زیبا چشم‌نواز وبسیار زیبا بودن

    خداروشکر بابت دیدنشون

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازشما وتهیه این فایل عالی ودرسهای عالیش

    در پناه الله یکتا باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    علی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 958 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر زیباست که در مسیر مدیتیشن و خودآگاهی هدایت شدید

    من در انجمن 12 قدمی گمنام متوجه شدم که عجز و میزان درد هایی که کشیدیدم هیچ ربطی به تمایل ما برای تقییر نداره و درد نه اما درک میتون محرک تقییر ما باشه و یه قانون دیگه که داریم میگن راهنمایان حق ندارند به رهجویان درخواست کمک دادن بدهند و فقط رهجویان باید به راهنما ها مراجعه کنند برای مسیر تقییر زندگی و کارکردن قدم ها

    و در مورد کمک مالی در این انجمن مراوده های مالی و … و کمک مالی به رهجویان ممنوع میباشد

    دوست داشتم تجربه خودمو بگم به گروه عباسمنش دات کام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2491 روز

      سلام به شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما علی خدابخشی عزیز

      چقدر سپاسگزارم از شما که از خودتون ردپا گذاشتید و اینکه یک تجربه و آگاهی رو به اشتراک گذاشتین.

      واقعا خداروشکر که هدایت شدم تا کامنت شما رو ببینم و بخونم.

      این جمله تون برام واقعا تامل برانگیز و جالب بود:

      “متوجه شدم که عجز و میزان درد هایی که کشیدیدم هیچ ربطی به تمایل ما برای تقییر نداره و درد نه اما درک میتون محرک تقییر ما باشه “

      و یاده قدم اول این 12قدم انجمن گمنام ها افتادم که میگن اولین قدم پذیرش هست که استاد هم تو یکسری فایل ها یکسری از این آگاهی ها رو اشاره کردن. و الان یک ارتباطی بین “پذیرش” و “درک” توی ذهنم ایجادو مطلب برام جا افتاد اگر اشتباه میگم منو اصلاح کنید. این ارتباط که بخاطر درد نیست که شخص میخواد تغییر کنه بلکه چون به پذیرش یک چیز اشتباه و پذیرش و درک اون درد رسیده میخواد تغییر کنه پس قدم اول اینه که باید پذیرش داشت که درد هست و درک کرد که این درد چیز خوبی نیست و قابل تغییر ودرمان هست حالا که پذیرفتی و به این درک رسیدی بسم الله قدم اول رو برداشتی.

      پذیرفتن عجز و ناتوانی در برابر درد و به درک و پذیرش رسیدن به اینکه قدرتی وجود داره که دست در دست اون میتونی تغییرش بدی و درد رو تبدیل به آگاهی و سلامتی و بهبودی کنی.

      بنظرم واسه همینه یکی دیرتر به درک میرسه و دیرتر قدم اول رو برمیداره، یکی در همون اوایل درد رو درک میکنه، می پذیره که عاجزه و میخواد که تغییرش بده و بعد وارد سیستم میشه و میبینه که با قدرت مطلق و اون نیروی برتر همه چیز امکان پذیره اگر آگاهی و درکش رو ببره بالا و عجز خودشو بپذیره و به درکی از قدرت خدا برسه.پذیرشی از جنس درک ناتوانی و عجز خودش و پذیرشی از درک نیروی برتر. یک همچین ارتباطی بین پذیرش و درک و در جهت تغییر قدم برداشتن توی ذهنم ایجاد شد.

      دوست عزیز سپاسگزارم که باعث شدین به این موضوع از این زاویه فکر کنم و بازی تغییر رو از زاویه دیگه ایی هم ببینم.

      براتون از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم

      ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی خدابخشی گفته:
        مدت عضویت: 958 روز

        ممنونم از توجهت به مطلب من

        اینو قبلا که اینستاگرام داشتم روز تولدت گذاشتی

        می اندیشم به راهی که آمده ام و از خود بارها میپرسم:

        فهیمه

        چقدر رشد کردی؟!

        چقدر عشق ورزیدی؟!

        چقدر “او” را یافتی؟!

        چقدر زندگی را زندگی کردی؟!

        چقدر چقدر چقدر….

        این حرف تو منو بارها توی فکر برده و باعث شد از خودم این سوالاتو بپرسم

        همه ما بارها به ادمای دیگه کمک میکنیم به شرط اینکه با نتایج و رفتارمون این اثر رو بزاریم

        ممنونم از توجهت به مطلب من

        اینو قبلا که اینستاگرام داشتم روز تولدت گذاشتی

        می اندیشم به راهی که آمده ام و از خود بارها میپرسم:

        فهیمه

        چقدر رشد کردی؟!

        چقدر عشق ورزیدی؟!

        چقدر “او” را یافتی؟!

        چقدر زندگی را زندگی کردی؟!

        چقدر چقدر چقدر….

        این حرف تو منو بارها توی فکر برده و باعث شد از خودم این سوالاتو بپرسم

        همه ما بارها به ادمای دیگه کمک میکنیم به شرط اینکه با نتایج و رفتارمون این اثر رو بزاریم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    امیررضا رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 899 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و همه دوستان

    چقدر خوشحال شدم که استاد دوباره سفر به دور آمریکا رو شروع کرده و مطمئنم که قراره کلی درس بگیریم و زیبایی های بی نهایت این کشور پهناور رو در بهار 2025 ببینیم.

    [سرطان دوست استاد]

    استاد بعد از شنیدن این خبر تصمیم میگره که به این سفر بره برای اینکه با اطلاعات علمی،دوره قانون سلامتی و همچنین نتایج فوق العاده که شاگردانش به دست آوردن با ذهنیتی که شدنیه با تغییر در رژیم غذایی میشه به تقویت سیستم ایمنی و سلامت کلی بدن کمک کرد که ممکن است برای پیشگیری بیماری کمک کننده باشه.

    اما از ابتدا درخواست استاد رو رد میکنن و استاد اصراری نداره که حتما باید دیگران رو تغییر بدم و این درس که سال ها من از زبان استاد شنیدم ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم تا زمانی که خودشون تصمیم به تغییر نگیرن (یاد این افتادم که استاد میگه انسان نیاز به الگو های مناسب در زمینه های مختلف داره. وقتی که ما الگو مناسبی نداشته باشیم و این قابل باور واسه ما نباشه که میشه تغییر کرد به احتمال زیاد تغییر نمیکنیم.)

    وقتی که به سرطان،بیماری و مرگ فکر میکنم یاد صحبت استاد تو یکی از لایو هاشون میفتم که در مورد هدف ما از زندگی کردن چیه؟

    (هدف زندگی ما

    خوشبختیه

    لذت بردن از این دنیا هست

    فکر کنید به لحظه مرگ

    که در هر لحظه ممکنه برای هر کدوم از ما بیفته

    به هر دلیلی

    برای هر کسی

    در لحظه مرگ خیلی از چیزا اهمیت خودشون رو از دست میدن و شاید مهم ترین چیز این باشه که

    آیا من از این فرصتی که داشتم درست استفاده کردم یا نه)

    [یوگا]

    یکی از خصوصیات اخلاقی استاد رو که خیلی دوست دارم و فکر میکنم همین باعث خیلی از موفقیت های ایشون شده باز بودن ذهنشون برای تجربیات جدید مثل یوگا و کلی تجربیات دیگه که در سریال زندگی در بهشت دیدیم.

    [دیدن زیبایی ها]

    یک درس دیگه از این فایل هم این هست که اگر افراد زیادی دورمون باشن و یا خودمون تنها باشیم در هر دو حالت باید به زیبایی های اطرافمون توجه کنیم و وابستگی نداشته باشیم.مثل استاد که تنها سفر میکنه ،تنها در تریل های ایالت های مختلف پیاده روی میکنه و از زیبایی های اطرافش لذت میبره.

    خدا رو شکر که من رو به این فایل هدایت کرد.

    7/6/2025

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1549 روز

      آقای رحیمی عزیز سلام

      خدا رو سپاسگزارم که دوستان بی نظیری مثل شما در این سایت الهی دارم

      پسر تو فوق العاده ای .سوال زیبای که راجب مرگ از خودت میپرسی من بارها از استاد شنیده بودم ولی هیچ وقت سعی نکردم با دقتی که امشب بعد خوندن کامنت شما از خودم بپرسم انجام بدم

      وقتی از خودم پرسیدم اگر فقط همین امروز برای زندگی کردن فرصت داشته باشم چه چیزهای برای من اهمیت داره جوابهای که بهم گفته شد این بود که

      بیشتر کنار عزیزانم باشم و بیشتر به آغوش بکشونمشون و با عشق بوسشون کنم

      آدمها رو بدون هیچ قضاوتی دوسداشته باشم و حتی اگر بهم در ظاهر بدی کرده باشن ببخشمشون

      فرزندمو با عشق بیشتری باهاش وقت بگذرونم و از لحظه به لحظه کنارش بودن لذت ببرم

      بیشتر سپاسگزار خداوند باشم برای فرصت کوتاهی که در این دنیا بهم هدیه داد که زندگی کنم و تجربه کنم خودمو

      پسر خوب ذهنم الان بشدت سرخوش شده از بیاد آوردن مرگ خودم و اینجاست که بقول استاد میشه با تغییر زاویه دید خودت حتی مرگ رو لذتبخش بدونی برای خودت

      خیلی خیلی ممنونم ازت که اینقدر زیبا نوشتی و منو به شوق آوردی

      در پناه الله یکتا میسپارمت دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: