این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/06/abasmanesh-1.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-06-08 19:03:062025-06-08 19:03:50سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 246
288نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم ومریم جون شایسته وهمه دوستان بهشتی
خداروشکرهزاران بار برای سفردوباره به دورامریکا اونم با رهبری استادعباسمنش
هربار که این سریال شروع میشه وقسمتهاش توسایت بارگذاری میشه من بعدش به سفرهای عالی رفتم یه بار رفتیم شمال که یه سفرلاکچری عالی بود یه بار رفتیم قشم که یه سفر پراز درس بود پراز رشد و ….
اما اینار همزمان با استاد که درسفربودن ماهم سفربودیم یعنی دقیقا وقتی ازسفر برگشتیم اولین قسمته این سفر تنهایی استاد روسایت اومده بود ومن بازهم شیفته این همزمانی هاشدم
سفرمون اینباربه کلار دشت بود تادوروزقبله سفر هنوزمعلوم نبودکه میریم یانه
ولی خداوندباایه قرانش حجت روبرام تموم کرد وبهم گفت: برای دریافت فضل الهی به سفر میروید
وای وقتی فهمیدم الهام خداونده دیگه مطمئن شدم که میریم و دوروزبعد ماعازم سفر به شمال ایران زیبا شدیم
چقدر زیبایی دیدیم وااااای خدای من چقدر همه چی عالی بود
اولین سفری بودکه توتعطیلات رفتیم همیشه به خاطراین باورکه شلوغه وترافیکه واذیت میشیم نمیرفتیم سفر ولی اینبارخدابردمون تا ثابت کنه اینجورکه مافکرمیکنیم نیست
اینقدر همه چیز خوبوعالی پیش رفت وباشلوغی زیاد هیچ مشکلی که نداشتیم بلکه باعث خیر شد برامون جوری که موقع برگشت که جاده رویه طرفه کرده بودن ومادرعین باناوری 3ساعته رسیدیم تهران. به قول همسرم میگه توشرکت به بچه ها که گفتم چه جوری اومدیم باورشون نمیشد..یعنی نه تنهاترافیک نبود بلکه جاده یه طرفه بود الهی صدهزاربارشکرت
از همون لحظه اول تا اخرین لحظه باهدایت خداپیش رفتیم وسعی کردم روی عقل خودم حساب نکنم وچقدر عاااالی بود خدایاشکرت
چقدر زیبایی دیدیم
موقعی دریا رفتیم که بهترین هوا رو داشت
یه ربعه ویلا گرفتیم بزرگوتمیز وقیمت مناسب البته ماکه نه خدابرامون گرفت
یه شب توجنگل خوابیدیم وچه تجربه عالی بود خداروهزاران بارشکر
یه جنگله زیبای پرازدرخت
یه رودخونه ی بسیارشفاف وزیبا کنارش
درختان سربه فلک کشیده
تاب های بزرگ وباحالی ک توجنگل بود
وپراز الاچیق های خوشگل تودله درختا که واقعا رویایی بودن.ویه اتاق که برای خوابیدن بود
چه تجربه باحالی بود الهی صدهزاربارشکرت.
باگوش کردن فایلهای مراقبه کنار رودخونه
روی تپه ها
موقع دیدن گاوهایی که به چرا میرفتن
واقعا حالم دگرگون بود
خیلی عااااالی بود
فقط لذتو لذت بود شادی وعشق وامید
همش ازفضله پروردگارمه
الهی صدهزاربارشکرت
استاد تحسینتون میکنم که همیشه یه هدف برا خودتون دارید
اینار مدیتیشن ودنبال یادگیری هستید
اینکه گفتید ده روزه فست رفتید واقعا شگفت انگیزه.
فکرنکنم کسی باشه که ده روزفست رفته باشه البته به جزاونایی که میخوان رکورد بزنن ومسابقه بدن
خیلی ازتون سپاسگزارم
چقدر خوب خودتون روبه چالش میکشید
اینکه بااین جایگاهی که دارید پیش بند میبندید وظرف میشورید برای من پراز درسه
البته همینجا بودم و مدام اموزه های استاد رو مرور میکنم ولی حال نوشتن ندارم زیاد :)) استاد کاش امکان ارسال وویس یا ویدیو رو فعال کنید که امثال من بتونیم به جای طومار نوشتن وویس بذاریم:)
الان یکی دو تا از دوستان میان میگن میتونی تو فلان نرم افزار وویس بفرستی اون برات تایپ کنه. بله میدونم! ولی دوست ندارم :)) دوست دارم با صدای خودم وویس بذارم تو سایت :)
این از این.
بریم سر مطلب دوم. با همه احترام، مخاطبم اون دوستانی هستند که خیلی خونگرم و اجتماعی هستن و نمیدونم از کجا شماره آدم رو گیر میارن و زنگ میزنن یا مرتبا توی قسمت دایرکت مسیج اینستاگرام پیام میفرستند؛ شما رو به اجدادتون قسم فاصله های ایمنی و اجتماعی رو از من رعایت کنید :)) اگه حتی به نظرتون مهربون میام، بخدا من از دور دل میبرم، از جلو بیشتر زَهره میبرم :))) میدونم خیلی بامحبتید و خیلی قشنگه که میخواید دایره دوستانتون رو افزایش بدید و باعث افتخاره که من رو هم قابل میدونید که از تایم ارزشمندتون میذارید تا شماره پیدا کنید و بعدم تماسهای بعضا طولانی بگیرید، بابت همش به شدت قدردانتون هستم، ولی واقعا شخص درونگرایی هستم که ارتباطات و تماسهای برنامه ریزی نشده گاها توی فشار قرارم میده، پس خواهشا با من یکی بیاین از دور دوست باشیم فقط :) ️ سپاسگزارم از درکتون :)
اما براتون اندکی از وقایع این چند وقته بگم.. این چند وقته کلی کار کردم، کلی سفر رفتم، حتی عاشق شدم، بعدش فارغ شدم و کلی خبرای دیگه :))
ازونجایی که احتمالا با توجه به اینکه خیلی وقته ننوشتم و عضلات نوشتاریم ضعیف شدن، ممکنه زود خسته شم، اول یکی از اصلی ترین مسائلی که برام پیش اومد رو میگم و بقیه رو اگه حوصله ای باقی موند بعدا مینویسم..
چند وقت پیش ها رفته بودم تایلند که باید یک سفر کاری یک روزه میبود اما من 10 شب موندم تا تفریحی هم باشه. اونجا بودم و سرخوش و خرم که یکی از دوستان پیام داد «تا رفتی، بندرعباس ترکید!»
نفهمیدم منظورش چیه و اول فکر کردم شوخی میکنه اما بعد که توضیح داد دیدم نه انگار قضیه جدیه!!
اول به هیشکی زنگ نزدم، میدونستم حرف زدن راجع بهش حالمو بهم میریزه، رفتم گردش توی شهر و غذاهای خوشمزه خوردن و خلاصه خوش گذرونی ولی یه گوشه ای از ذهنم درگیر بود که نکنه دوستا و همکارام که ساکن بندرعباس بودن و اونجا کار میکردن آسیب دیده باشن..
تا یکی دو روز بعدش که الهه از کشتیرانی بهم زنگ زد و گفت «شهرزاد تو توی محوطه خط نقره ای که بار نداشتی؟» گفتم «چرا، 25 تا کانتینر بار دارم اونجا، چطور؟» گفت «یااا خددااا..» اعتراف میکنم یک لحظه غالب تهی کردم :)) گفتم « چی شده؟» گفت «محوطه سینا که میدونی ترکیده؟ محوطه خط نقره ای هم که چسبیده بوده بهش، یه قسمت زیادیش سوخته و یه سری کانتینرهایی که آسیب دیدن کانتینرهای قیر بودن ، بار تو هم که قیره….»
نفسم بالا نمیومد، بار رو فوب از کارخونه خریده بودم و با کارخونه تسویه کرده بودم ، و سی اف آر به مشتری فروخته بودم و هنوز بار از بندرعباس خارج نشده بود که مشتری بخواد با من تسویه کنه.. یعنی عملا پول داده بودم و پول نگرفته بودم! از طرفی هم شنیده بودم شرکتهای بیمه هم جا خالی دادن و بهونه اوردن این جزو حوادث طبیعی نبوده و آتیش سوزی عمدی بوده و به ما ربطی نداره و …
خلاصه داستانی بود…
ارزش بار یه چیزی حدود 185 هزار دلار میشد که با اینکه برای یک سری همکاران عدد زیادی نیست ولی برای من عدد کاملا قابل توجهی بود و سرمایه ای بود که خودم جمع کرده بودم :)
در بهترین حالت هم اگه بیمه گردن میگرفت، بازم چند ماه دوندگی داشت کمااینکه یک سری دوستانم هنوز هم درگیرن و چیزی دستشونو نگرفته..
خلاصه اینکه به هم ریختم اما یه چیزی به نظرم جور در نمیومد..
اونم اینکه این چند ماه من همیشه حالم خیلی خوب بوده و فرکانس عالی به جهان فرستادم پس طبق قانون منطقی نیست یهو همچین اتفاق خارج از کنترلی برام بیفته!
زنگ زدم به نماینده بندرعباسِ کارخونه ای که ازش خرید کرده بودم، بعد از چند تا تماس جواب داد و گفت من الان پیش اقای فلانی، مدیر ترمینال، تو محوطه م و تماس رو تصویری کرد که با ایشون صحبت کنم و بعد دوربین رو چرخوند و دود رو نشون داد که محوطه رو گرفته بود و اون اقای مدیرترمینال با کلافگی گفت «ما اینجا جونمون کف دستمونه بعد شما نگران کانتینرهاتی..» و بعد هم با عصبانیت خدافظی و گوشی رو قطع کرد.
دستم به جایی بند نبود، عملا چاره ای جز صبر نداشتم.
سرتونو درد نیارم، دیگه خلاصه باز سعی کردم برم از تفریحات تایلند لذت ببرم، حتی موهامو براشینگ میکردم و آهنگ میذاشتم و باهاش میخوندم و برای فالوورهام تولید محتوای دابسمش میکردم و کارای ظاهرا ابلهانه :))) قدم میزدم و خلاصه هر کاری که حواسمو پرت میکرد ..
یکی دو روز گذشت و یهو یاد یکی از همکاران قدیمم افتادم که هر از گاهی میرفت بندرعباس و اونجا هم محوطه ها خیلی براش احترام قائل بودن.. توی چند ماه گذشته چندبن بار در زمانهای مختلف بهم زنگ زده بود ولی ازونجایی که حوصله حرف زدن نداشتم هیچوقت جوابشو نداده بودم و حالا نمیدونستم اگه زنگ بزنم جوابمو میده یا نه.
زنگ زدم و دم معرفتش گرم، با اولین بوق جواب داد!
جریان رو براش تعریف کردم و راهنمایی خواستم، گفت «اتفاقا من الان بندرعباسم، فردا صبح با بچه ها حضوری میرم محوطه رو چک میکنم، لیست کانتینرهات رو بفرست پیداشون کنم..»
اینه که خداوند دلها رو به سمت آدم مایل میکنه..
وگرنه منی که چند ماه حال نداشتم یه جواب تلفن ساده این بنده خدا رو بدم، یهو یادش بیفتم و زنگ بزنم، و اونم همون موقع بندرعباس باشه و تو اون هوای آلوده و داغون بندرعباس که میگفتن کسی از خونه بیرون نیاد خودش بگه حضوری میرم محوطه برات چک میکنم.. مگه داریم؟!!
و برای دلداری گفت «نگران نباش، یادته اون موقع که میخواستی کارت رو شروع کنی گفتم خدا تو رو دوست داره و از پسش برمیای؟ الانم میگم خدا تو رو دوست داره، نگران نباش.. یه چی میدونم که میگم»
حرفاش به دلم نشست پ قلبمو آرومتر کرد.. احساس کردم خودِ خدا از زبون این بنده خدا داره میگه نگران نباش من حواسم بهت هست..
فرداش رفت محوطه و زنگ زد
با هیجان گوشیو برداشتم و دل تو دلم نبود
گفتم پیدا کردی؟
گفت نه ولی یه خبر بد دارم
گفتم چه خبری؟
گفت ظاهرا کانتینرهای تو اون سمتی از محوطه خط نقره ای بوده که دیوارش دقیقا چسبیده بوده به محوطه سینا.. و ازونجایی که انفجار از سینا شروع شده، اون قسمتی از خط نقره ای که چسبیده بوده به سینا، بیشترین آسیب رو دیده..
نمیدونم چرا ولی اندفعه به هم نریختم.. آروم بودم.. گفتم اوکی حالا برو ببین هنوز که چیزی معلوم نیست..
و قرار شد وقتی پیدا کرد دوباره زنگ بزنه..
به خدا گفتم من توی فرکانس خوبی بودم پس این نمیتونه چیزی باشه که خودم پیش اورده باشم، پس اگه هر اتفاقی افتاده باشه میدونم که خِیریتی هست که تو برام در نظر گرفتی، پس تسلیمتم..
یک ساعتی طول کشید و دوباره زنگ زد و با هیجان گفت:
«دهنت سرویس.. مگه میشه؟؟»
گغتم «چی شده؟ »
گفت «عکس هوایی اینجا رو برات میفرستم ببین، فقط و فقط 25 کانتینر تو سالمه با اینکه چسبیده به دیوار سینا و دیوار ریخته روشون ولی سالم سالمن..»
اول فکر میکردم اغراق میکنه اما وقتی عکس رو فرستاد اشکم در اومد..
با وجودیکه خدا همیشه هوامو داشته اما این دیگه خیییلی بیگ شات بود..
اصلا باورم نمیشد..
برا مامان تعریف کردم و عکس رو براش فرستادم و دو تایی نشستیم اشک ریختیم از عظمت پروردگار :)
اون همکارم شرکت خودشونم اونجا کانتینر داشته ولی با وجودیکه کانتینرهاش خیلی دورتر از کانتینرهای من بودن و از محوطه سینا کلی فاصلشون بیشتر بوده اما اکثر کانتینرهاش داغون شد بودن
بارهای یه سری همکارای دیگه هم سوخته بود.. با وجودیکه برای همشون قلبم به درد میومد ولی احساس میکردم اینا نشونه هاییه که معجزه سالم بودن بار خودم رو بیشتر درک کنم..
وقتی پروردگار بخواد، حتی از دل آتیش هم سالم بیرون میارتت..
در حالی که نجواها احاطم کرده بودن که این همه کار کردن تاثیری نداره، ببین فلانی بدون کار کردن رو خودش زندگیش اینطوریه، ببین این همه کار کردی هنوز نتونستی کسب و کارت رو راه بندازی
چقدر این کامنتها قلبو آرامش میده
که این کار کردن صد در صد جواب میده
و این مسیر توحید و یکتاپرستیه
این صراط اقوم و تنها مسیر نعمته
انگار خدا این آیه رو سرریز کرده بود تو قالب کلمات شما
چقدرمنم دوس دارم این امکان باشه که ویس هم گذاشته بشه توسط بچه هاچون فرکانسشون روبیشتردریافت میکنم.
واسه اون اتفاق هم وقتی داشتم ازتوی پذیرایی ردمیشدم شنیدم چی شده ویادتوافتادم ولی دلم آروم بودگفتم خداهوای شهرزادقصه های منوداره .یادحضرت ابراهیم افتادم که آتیش براش گلستان شد…..
چقدرخوب شداومدی گفتی ،ممنونم ازت میدونی کامنتهات باورهایی برای من وخیلیامیسازه که شایدازفایلهادریافت نکنیم یعنی من اینجوریم چون تویک مثال واضحی برام ازباوربه خداوقوانین.
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
وسلام به شهرزاد خانم عزیز که خداوند را نگهبان جان ومال خودش قرار داده
امید وارم که همیشه خداوند برایتان کافی باشه که قطعا همینطور است
منم دارم کار تجارت کالا و صادرات و واردات کالا رو استارت میزنم و این کامنت شما برای من یک نشانه بود که منم اگر توکل کامل داشته باشم به خداوند مثل استاد مثل شما و همه دوستان در این خانواده قطعا خدا برایم کافی خواهد بود
چند روز بود که از خداوند سوال داشتم پشت فرمون ماشین بودم که خداوند به من فرمود تمرین آگهی بازرگانی انجام ندادی همین دیروز رفتم و جلوی 6نفر از دوستا انجام دادم منم مثل استاد دست وپام میلرزید تا حالا این کارو انجام نداده بودم ولی وقت به اتمام کار رسیدم یکی گفت خوبه ولی اگه جایی دیگه ای بگی مسخرت میکنن گفتم مهم نیست چون میشنیدم پوزخدهاشونو یکی گفت قسمت آخر رو بخون یکی تا آخر شب میگفت به آدم خوش تیپ دست نزن یه وقت تیپش بهم نخوره خخخخخ
ولی من از ته دلم خوشحال بودم چقدر حال دلم خوب شد وقتی به الهام خدا به دستور خدا که شاید هروقت سوال میکردم از خداوند میفرمود تمرین آگهی بازرگانی که در همین سریال باز یکی از بچه با انجام دادن این تمرین به خودم گفتم که این یک نشانه هست وباید از این چالش رد بشم به امید الله مهربان و میدونم که درهای رحمتش به روی من باز میشه و خدارو شکر که تونستم به دستور خداوند عمل کنم خدایا شکرت
منم میخوام مثل شما شهرزاد خانم کارت تجارت صادرات و واردات کالا را استارت بزنم واین کامنت شما برای من یک نشونه بود من یه باوری که همیشه همراهم بوده این است (که خداوند همیشه حافظ جان و مال واولادم هست )جای نگرانی نیست او همیشه کنارم نشسته و بامن هست وهمه کارهامو انجام میده فقط من باید گوشهام تیز باشه به دستوراتش به الهاماتش خدایا شکرت
امید وارم که همیشه خداوند رو در کنارتون ببینید و همه کارهارو به اون بسپارید یا حق
احساس می کنم خود خدا داشت باهام حرف میزد و آرامش بهم میداد.
یه سری تغییرات این چند وقتهی اخیر درونم ایجاد کردم و با اینکه می فهمم نسبت به حتی 6 ماه قبلم خیلی قوی تر شدم و ایمانی که تو قلبم هست برایم آرامش ایجاد می کنه
این حرفایی هم که الان از شما شنیدم ، مخصوصاً آخراش که نوشته بودی «وقتی پرودگارت بخواهد ، ختی از دل آتیش هم سالم بیرون میارتت» این جمله دیکه قشنگ آب روی آتیش بود.
چشمام پر از اشک شوقه که دارم مینویسم ، پر از احساس ناب خدائی
اصلا حال کامنت خوندن نداشتم ، داشتم سایت رو نگاه میکردم و امتیازات رو نگاه میکردم که دوستان به کامنتها دادن ، چشمم به عکس زیبای شما افتاد (صبر کن اشکامو پاک کنم )
دوست داشتم عکستون رو ببینم
بعد داستان هدایتون رو دیدم
شروع کردم به خوندن ، متوجه شدم که این داستان رو قبلا چندین و چند بار خوندم
بله یادم افتاد ، چندین بار هم به همین شکل و اتفاقی بهش هدایت شدم و خوندم
اما انگار دوست داشتم بازم بخونم ، برام تازگی داشت و غلطیدن اشکهای گرمم روی گونه هام از خوندن داستان هدایت شما ، لذتبخش بود .
به خودم گفتم بعد از خوندن داستان هدایت ، که فکر کنم برای با چهارم و پنجم باشه که همیشه بصورت هدایتی خوندم ، برم و کامنت شهرزاد عزیز رو بخونم .
و واقعا اصلا تصور خوندن یه کامنت اینچنینی رو نداشتم . الله اکبر
البته من با تمام وجودم منتظر خوندن آپدیت داستان هدایت شگفت انگیز شما بودم و هستم و مطمئنم در آپدیت بعدی اتفاقات قشنگ تر و بزرگتر و جالبتری از شما خواهم خوند .
از صمیم قلبم تبریک میگم و با تمام وجودم تحسینتون میکنم .
بقول شما دوست ارزشمندم کاش میشد این حد از احساس نابم رو که از اعماق وجودم برای تحسین شما سرچشمه و فروران کرده رو از طریق ویس براتون بفرستم .
اما مطمئنم که شما دوست عزیز و نازنین که در یکی از بهترین مدارهای خوب و ناب دنیا قرارداری فرکانس تحسین و تبریک منو دریافت میکنید .
از صمیم قلبم و از اعماق وجودم براتون بهترینهارو آرزو میکنم
و دوست دارم با اشیاق فراوان از موفقیت و دستاوردهای خوب و عالی و نابتون بخونم ، بشنوم و ببینم
روز منو به بهترین شکل خوب و عالی و فوق العاده ساختین . دمتون گرم
رزق و روزیتون فراوان و بینهایت و اجابت وعده خداوند همیشه براتون مستجاب
مرسی که دوباره اومدی و کامنت نوشتی ،خیلی کامنتهاتو دوست دارم ،مخصوصا اینجایی که گفتی “به خدا گفتم من توی فرکانس خوبی بودم پس این نمیتونه چیزی باشه که خودم پیش اورده باشم، پس اگه هر اتفاقی افتاده باشه میدونم که خِیریتی هست که تو برام در نظر گرفتی، پس تسلیمتم”
عالی بودی دختر
بهم انگیزه دادی بیام و خودم هم بنویسم از چیزهای خیلی عالی که تجربه کردم.
منم مثل اون دوستمون که گفت حوصله کامنت خوندن نداشتم ، داشتم از شدت خواب بیهوش میشدم چون امروز خیلی خسته بودم ، اما بخاطر اینکه مدتهای زیادی هست که از ثانیه به ثانیه عمرم استفاده میکنم ، سعی میکنم حتی دقایقی قبل از خواب که در حالت خلسه هم هستم یکی دو تا کامنت بخونم و گاهی وسط خوندن خوابم میبره ولی میگم اشکال نداره، بجاش خوشحالم که همون ثانیه های آخر روزم رو هم از دست ندادم
حسین آقا در پاسخ کامنت شما جمله ای گفتن که حرف دل من بود و اتفاقا همین مضمون رو چند روز پیش در پاسخ کامنت یکی از دوستان نوشتم :
(( نجواها احاطم کرده بودن که این همه کار کردن تاثیری نداره، ببین فلانی بدون کار کردن رو خودش زندگیش اینطوریه، ببین این همه کار کردی هنوز نتونستی کسب و کارت رو راه بندازی))
با خودم میگفتم ببین مثلا فلان دوستت ملیحه ، از وقتی بدنیا اومده تو ناز و نعمت بوده با بهترین پدر و مادر دنیا ، بهترین تیپ و قیافه و صدا و کاریزما و هوش و استعداد و… همه چی ، همه چی
شاگرد اول کلاس که مدام جایزه میگرفت و بعد با هم در یک ارگان دولتی خوب استخدام شدیم ، و از روز اول ایشون بعد ازدواج شون بخاطر محل کار همسر شایسته ش که از بین صدها خواستگار انتخاب کرد ، رفت مرکز استان و در مدیریت منطقه از همون اول در قسمت ستاد ، یک پست بی دردسر راحت با حقوقی عالی تر از ما که هم دوره ایش بودیم گرفت و ما 20 سال در قسمت صف اون ارگان سخت ترین کارها رو با روسای بد اخلاق و سختگیر با کلی دردسر و… و حقوق کم انجام دادیم و تازه داشت حقوق ما یکم خوب میشد و استارت افزایش حقوق ما پرسنل صف چند ماهی بود زده شده بود که من با استاد آشنا شدم و تصمیم گرفتم اون شغل رو رها کنم و برم دنبال هنر مورد علاقه خودم ، و باصطلاح کارمند خدا بشم ، و نشد که نشد
یعنی من از اون شغل بیرون اومدم و حقوقم یک پنجم اون دوستم و بقیه هم دوره ای هام شد ، و از کارمندی خدا هم با وجود تمام تلاش هایی که کردم خبری نشد و پاک ناامید شدم بعد از سه سال تلاش و کار کردن روی خودم و خوب نگه داشتن احساسم حتی در بدترین شرایط باور نکردنی
یه جورایی بیخیال تمام خواسته هام شدم و رها کردم
اما اون دوستم الان یک پست مدیریتی درجه یک و بدون دردسر گرفته درصورتی که مثل ما اینهمه سختی هم نکشیده و اینهمه تقلا نکرده روی خودش کار کنه و… چون از همون بدو تولد تو ناز و نعمت و شرایط مثبت بوده و اصلا وضعیت منفی ای جلوی چشمش ندیده که بخواد باورهاش و تخریب کنه و حالا مثل ما اینهمه زجر بکشه و صد هزار بار به در و دیوار بخوره تا بفهمه باور درست چیه
اون از روز اول غرق در پول و امکانات بوده پس باور منفی درمورد پول نداشته که بخواد اصلاخش کنه
غرق در روابط عالی پدر و مادر و اطرافیانش بوده که همه با محبت و موفق و سالم بودن ،. بنابراین هیچوقت فکرش رو هم نمیکرده که ازدواج ناموفقی داشته باشه یا همسر نامناسب یا خانواده همسر بدی قسمتش بشه
اعتیاد رو هیچوقت به چشمش ندیده حتی در دورترین اقوامش که ترس معتاد بودن شوهر رو داشته باشه
ما با تمام این کمبودها رشد کردیم و بزرگ شدیم ، بی پولی ،مستاجری ، اعتیاد شدید و تبعاتش اختلافات خانوادگی و…و… ما در تمام این مقدمات باور سازی منفی غرق بودیم و تازه الان دو سه سالی هست داریم دست و پا میزنیم به زور و مکافات اونها رو پس بزنیم و باور مثبت رو با تلقین و بمباران خودمون با وویس های استاد یا …. شاید بتونیم برای خودمون بسازیم
اشک امون نمیده استاد بنویسم برات
ولی
من و ببخش اگه این روزا یکم گله کردم از تکراری بودن حرفهات خیلی چیزها رو نمیتونم بیان کنم ولی میدونم شما لااقل میفهمی چقدر سخته از دل شرایط فوق فوق منفی بخوای باور مثبت بسازی شرایطی که هنوز داری تو خیلی هاست دست و پا میزنی
با خودم میگفتم دوستت ملیحه آخه چه شرایط منفی دور و برش تا شعاع صد کیلومتری اطرافیانش دیده که الان بخواد باور منفی یا احساس ناخوشایندی داشته باشه ؟؟
ملیحه از روزی که بدنیا اومده ذوق کرده و شاد بوده و لذت برده ، هنوزم غرق در انواع نعمته واگه خود خدا هم بیاد بهش بگه یه روزی یکی از این نعمت ها رو ازت میگیرم باور نمیکنه ،
مدتی بود دیگه ناامید شده بودم و دست از تمام خواسته هام کشیده بودم
میگفتم من که آنقدر وویس های تمام دوره های استاد و گوش دادم که با وجود حافظه بسیار ضعیفم در یادآوری مطالب تک تک جملات استاد رو حفظم،من که سعی کردم حالم و تو بدترین شرایط خوب نگه دارم و حتی بابت نسیم کوتاهی که به صورتم میخوره هزار بار شکر کنم پس نتیجه کو؟؟؟ میگفتم حتما حرفهای استاد تکراریه که دیگه حال خوب اون اوایل رو ندارم میگفتم بابا بقیه ی شاگرد زرنگ های استاد مثل سعیده شهریاری و رضا عطارروشن و ابراهیم خسروی و شهرزاد و… هم چند وقته استپ کردن و خبری ازشون نیست لابد اونها هم متوقف شدن و اونایی هم که زیاد کامنت مینویسن همش از جملات کلیشه ای زیبا میگن و نتیجه مالی و عاطفی دستشون نیست
حالا امثال ملیحه ، دوستت ، و مثلا علی صادقی بازیگر معروف یا خیلی های دیگه که فوق العاده موفق شدن اینهمه دوره خریدن و اینهمه صبح تا شب پادکست گوش دادن و… که موفق شدن ؟؟
ولی قربون خدا برم که در اوج ناامیدی از چند جهت برات نشونه میفرسته
کامنت شهرزاد عزیز رو دقیقا زمانی خوندم که ساعاتی پیش در حال گوش دادن قسمت سی ام چله جوشن کبیر استاد علی مقدم ( که مطمئنم ایشون هم از شاگردان شما بودن ) بودم
این قسمت دقیقا داشت در مورد چند تا از اسما ء خداوند حرف میزد که یکیش این بود:
یا حافظ من استحفظه
ای محافظ کسی که از تو حفاظت میطلبد
و آنقدر قشنگ این اسما ء رو شرح میدن که به عمق جان آدم میشینه و خوب درک میکنه
مثلا همین اسم ( حافظ من استحفظه) در مورد مال و اموال هم بود
که خدا چگونه حافظ اموال شما میشه
و همزمانی های خدا باعث شد که من داستان محافظت شدن کانتینر های شهرزاد رو این زمان بشنوم
بذار همین اول بدون مقدمه بگم که چقدر بهت افتخار میکنم، چقدر تحسینت میکنم، چقدر عشق میکنم با شخصیتت، با شغلت، با قدرتمندیت، با موقعیتت، با ثروتت، با منش و اخلاقیاتت.
تو همهچی تمومی دختر! خودت میدونی که همه ویژگیهای خوب رو با هم داری؟! هزار ماشاالله بهت.
خلاصه که کِیف کردم، لذت بردم از خوندن کامنتت و چشمهام اشکی شد از معجزه و فضل خداوند، از نتیجه درخشانی که خودت با فرکانسهات برای خودت رقم زدی.
عاشقتم دختر. تحسینت میکنم. عشق میکنم که یک دختر مستقل و زیبا و قوی، در شغلی که از نظر عموم مردم اصطلاحاً مردانه به حساب میاد (که همکارهاش هم اکثراً مرد هستند و شاید تک و توک خانم در این شغل باشند)، این قدر موفقه.
تجارت، اون هم نه تجارت کالاهای معمولی، بلکه تجارت در حوزه فرآوردههای نفتی از نظر من خیلی خفن و بیگشاته.
ازت ممنونم که این قدر متعهدانه روی خودت کار کردی و تونستی به جایگاه امروزت برسی.
خدا پشت و پناهت باشه عزیزم، تاجر موفق و زیبا و قوی سایت.
کاش زود به زود بیای و برامون بنویسی تا لذت ببریم و ایمانمون بیشتر بشه.
البته که گفتی حال کامنت نوشتن نداری و کاش امکان ویس گذاشتن فعال بشه. که در این مورد منم خیلی باهات همنظرم. منم دقیقاً همین وضع رو دارم و سخت میتونم بنویسم. ولی انقدر از کامنتت لذت بردم که نفهمیدم چطور به محض خوندنش، دست به کامنت شدم.
تو این چند وقتی که کامنت نذاشته بودی خیلی به یادت بودم.
بازم با خوندن پیامت قلبم بیشتر باز شد به روی رب بینظیرم، اشک شوق ریختم. هنوز تمام بدنم مور موره. چقدر قانون درسته. حال خوب=اتفاقات خوب. هر چیزی هم که به ظاهر بد باشه، حتمااا خیری توش هست.
پیام امروزت خیلی شبیه شرح حالی از اتفاقات این چند وقته منه، که با وجودی که حسااابی حواسم به حال خوبم و کنترل ذهنم بوده، یه اتفاق به ظاهر بدی افتاده. ولی خدای من خودش شاهده که من چقدر بزرگ شدم و چقدر آگاهانه حال خودم رو خوب نگه داشتم و قلبم رو پر کردم با نام و یاد خودش. من هنوز نتیجه م مشخص نشده ولی خود عشقش ایمان محکمی تو قلبم گذاشته که کارت درست میشه، خودم دارم انجامش میدم. و حالا با خوندن کامنتت انگاری بازم باهام حرف زد.
عاشقشم، و ممنونتم شهرزاد مهربون که امروز دست و نشونه ای از طرف رب بی همتای من شدی. و این احساس “بنده خاص خدا” بودن رو خییلی بهت تبریک میگم عزیزم.
این آیه ایه که این چندوقت خیلی تکرارش میکنم:
” و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خدا راه خروجی برای او قرار میدهد، و روزی میدهد به او از جایی که گمان نمیبرد. و هرکس بر خدا توکل کند خداوند برای او کافیست.”
(الله اکبر الله اکبر)این کلماتی بود که وقتی رسیدم ب اون قسمت از کامنت شما که نوشته بودین کانتینرها سالم موندن از زبان زن داداشم که داشت به بچش قران یاد میداد دقیقا در همون لحضه که من داشتم اون تیکه از کامنت رو میخوندم گفته شد واقعا من که لذت بردم از این همزمانی و قدرت رب الله اکبر الله اکبر
در ادامه هم لم یلد و لم یولد رو داشت میگفت
خداوندا عظمت و قدرتت رو شکر
بقول اقا حمید عزیز که ازش یاد گرفتم از کامنتی که گزاشته بود که الله اکبر یعنی خداوند از تمام مشکلات من بزرگ تر است و این دقیقا درسته
جالبه دیروز داشتم از جلوی یک مغاره رد میشدم اقاعه ب دوستش که بیرون بود گفت الله اکبر چند حرفه منم با خودم میگفتم خداوند بزرگ است خداوند بزرگ است باورتون میشه اومدم سر چهار راهی خاستم رد بشم اون سمت خیابون چراق سبز بود و ایستاده بودم که قرمز شه تا رد بشم و چراغ دیگه قرمز نشد چند نفر جمع شدن این دست خیابون که قرمز شه ولی نشد و یکی گفت چراغ مشکل پیدا کرده و همه رد شدیم از لای ماشینا و اون دست خیابون من یکم فکر کردم گفتم این اتفاق اتفاقی نبود نشانه بود تا من ب اون جایی که میخام برم نرم و نرفتم و چون اگر میرفتم زمانی که داشتم تا ب کارام برسم کلا تلف میشد و توی سختی میوفتادم اره خداوند قدرت مطلقه در زندگی ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو اوست خداى یگانه (1)
اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾
خداى صمد [ثابت متعالى]
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿3﴾
[کسى را] نزاده و زاده نشده است (3) وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾
سپاس از کامنت زیبا وتاثیر گذارت وهمزمانی که ایمان من رو بیشتر کرد که تسلیم باشم وبپذیرم وآگاهانه روی نعمتهام تمرکز کنم
سپاس از اینکه نقابی نداری وشفاف وواضح معجزات زندگی ات رو با احساس خوبت بیان میکنی
اینقدر خوش انرژی وسپاسگزار هستی که اگر کامنتت هم طولانی باشه انرژی اش مدتها حال آدم رو خوب نگه میداره وایمان رو تقویت میکنه که قانون درست عمل میکنه ،من باید زاویه دیدم در اتفاقات روزمره رو تغییر بدم وتسلیم باشم
خدایاشکرت که باردگرصدای گرم ،نوازشگروروح بخش استادعباسمنش درقالب سفربه دورامریکا روحمان رانوازش دادوخواهدداد
خدایاشکرت که دراین جمع صمیمی والهی حضوردارم
خدایاشکرت که افتخارشاگردی استادعباسمنش رانصیبم کردی
خدایاشکرت که باردگرچشمان قشنگم رامیهمان زیبایی های سرزمین توحیدی امریکا کردی خدایا شکرت استادعباسمنش عزیز وهمه عزیزان همراه درصحت سلامت کامل اماده یک سفررویایی هستیم
خدایاشکرت برای شروع یک روززیباپرازخیربرکت وخبرهای خوش واتفاقات زیبا وسورپرایزهای جذاب
خدایاشکرت که من وخانواده ام همواره درصحت وسلامت کامل هستیم واززندگیمون لذت میبریم
خدایاشکرت که امروزاول صبح عاشقانه به مدت 2 ساعت محیط بلوک پله هاوخیابان شهرک راتمیزکردم شستم باغچه ها ودرختان راابیاری کردم خدایاشکرت
استادعزیزم ودوستان همراه دراینجامیخوام تجربه ای ازخودم راباشماعزیزان به اشتراک بذارم
من کلا آدمی هستم که نمیتونم بیکارباشم ادم پرتحرکی هستم همش باید کاری انجام بدم اصلا نمیتونم بیکارباشم ازبچگی باتوجه به شرایط خانواده درکارخونه به مادرم عزیزم کمک میکردم وبعدازازدواج به همسرعزیزم درکارخونه مشارکت داشتم واین روحیه همچنان بامن بود تااینکه ازسال 1399 که بازنشسته شدم این همکاری وکارخونه مضاعف شده وبه همسر عزیزم در بیشترکارهای خونه کمک میکنم ازخرید گرفته تا تمیزکردن محیط خونه ،ابیاری گل گلدون باغچه جاروکردن، اشپزی، تمیزکاری ،نظافت، ظرف ولباس شستن وهمه کارواقعا ازاین کارلذت میبرم وعاشقانه انجامش میدم
امایه پاشنه اشیل داشتم وهنوز هم دارم درمدت سالها زندگی هیچ علاقه ای به سفربه صورت مجردی یاسفر بادوستان واقوام بدون خانواده نداشته وندارم و به ندرت سفر به این صورت داشتم مگر درزمان کارمندی که گاها ماموریت اداری میرفتم
درهمین راستادرچندماه اخیر دوداداش گلم که درشهر بندرعباس خونه دارند چندین مرتبه ازمن خواستند مجردی باشوهرخواهرم که پسرعموم میباشد چهرنفری چندروزی بریم بندرعباس امامن به شدت مقاومت میکردم واززمانی که دراین مسیرالهی هستم ترسم ازدورهمی وچنین سفرهای بیشترهم شده وتوجیهم اینه که نمیتونم درجمع حضورداشته باشم وکنترل ذهن کنم وباورودیهای نامناسبی که درجمع دریافت میکنم حالمو بدمیکنه درضمن دوست داشتم خودموبه چالش بکشم ببینم باتوجه به اموزه های استاد چقدردرس یادگرفتم وچندمرده حلاجم من که نمیتونم همیشه دریک محیط ایزوله باشم درهرحال من درجامعه زندگی میکنم وباخانواده واقوام ارتباط دارم نمیتونم که باهمه قطع رابطه کنم بایداینقدرروی خودم کارکنم حتی زمانی درجمع هستم بتونم اوضاع رامدیریت کنم وطوری خودموسرگرم کنم که اصلا حرفهای دیگران رانشنوم لذاقبل ازتصمیم گیری ازخداونددرخواست کردم خدایااگراین سفربه نفع منه واذیت نمیشم برم امااگرقراره نرم خودت مدیریت کن وکنسلش کن وبعدازاینکه تصمیم گرفتم برم باخودگفتم بایدبرم واگرازاین سفرانتظارات مثبت داشته باشم وهمه چیز بسپارم به خداقطعا خوش خواهدگذشت وبعدازسالها تابوشکنی تجربه زیبایی برام خواهدبود
خلاصه اینکه بعدازظهر سه شنبه گذشته مقاومت من شکسته شد وبااصرار داداشای گلم باجمعی که ذکرکردم چهارنفری عازم بندرعباس شدیم
ابتدای سفر استرس داشتم اما ارام ارام خودموباشرایط وفق دادم و درطول مسیر دایم سعی میکردم صحبت این عزیزان راکه بالای 99 درصدش منفی وانتقادی بودازهمه چیز منحرف کنم وگاهی هم باهندس فری فایل گوش میکردم تاشکرخدابعداز 5 ساعت به بندررسیدیم و مستقرشدیم ازاینجا بودکه باتوجه به آموزه های استادباید بارفتارخودم اوضاع رامدیریت میکردم تابه ماخوش بگذره ازاین جمع چهارنفره فقط خط فکری من متفاوت بود خلاصه اینکه یادگرفته بودم بجای اینکه بخوام این عزیزان رانصیحت کنم وکنترل کنم مثلا صحبت منفی نکنند یافلان کارروبکنن تصمیم گرفتم ازبدوورودخودمو سرگرم کارها کنم شروع کردم به انجام کارهای خونه خرید،نظافت، چای دم کردن ،اشپزی کردن به کمک یکی ازداداشا، سفره انداختن، سفره جمع کردن ،میوه اوردن، ظرف شستن وبه محض اینکه بیکارمیشدیم چهرنفری حکم بازی میکردیم خلاصه اجازه نمیدادم که فضاازکنترل خارج بشه وعزیزان درگیرصحبت کردن وتفسیروتحلیل مسائل روزمملکت بشن یاسردر گوشی فروبرند وباتوجه که من ازهمه بزرگتربودم یه جورایی به حرفم گوش میدادند
سخن کوتاه کنم سه شب ،سه روز بندربودیم تجربه بسیارعالی بود وخیلی خوش گذشت وکلی عشق وحال کردیم بازی کردیم گفتیم خندیدیم واین درحالی بود که من اصلا چنین تصوری نداشتم وچه بسا ترغیب شدم که منبعد ازاین دست سفرهابیشترتجربه کنم
جمعه شب ازسفربرگشتیم واخر شب رفتم سایت متوجه فایل سری جدید سفربه دورامریکاشدم بلافاصله دانلودکردم وازطریق تی وی باهمسرنازنینم تماشاکردیم وامروزقسمت جدید روتماشاکردیم واین همزمانی که استادهم به تنهایی سفررفته وفروتنانه ومتواضعانه داشتن نظافت میکردند ظرف می شستندو کارهای مجموعه راانجام میدادند خیلی برام جالب بود وجلب توجه کرد واینو نشونه ای ازطرف خداونددونستم که نیازهست ماادما یه وقتایی تنهاباشیم تنها سفربریم فضاهای جدید محیط های جدید روابط جدیدباادمای جدیدروتجربه کنیم وخودمون رابه چالش بکشیم
خدایاشکرت بابت این تجربه عالی وجدید
استاد بی نهایت ازشماسپاسگزارم بابت فصل جدیدسفربه دورامریکا
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و بزرگوار و توحیدی
خدایا هزاران بار شکرت که لایق بودم این فایل زیبا و بهشتی رو ببینم .
خدایا شکرت که میتونم مطلبی بنویسم و کمی احساس خودم رو بیان کنم
استاد مهربان نمی دونی چقدر خوشحال شدم که مجددا شما رو دیدیم و برایمان فایل زندگی در بهشت رو شروع کردید
خداوند رو شاکرم که در این مدار بودم که خیلی زودتر از همیشه این فایل زیبا رو ببینم و به خودم امیدوار شدم که هر روز بیش از پیش دارم در این مسیر زیبا به شما و مریم جان عزیز و دیگر دوستان گل همراه می شوم .
چقدر زیبایی
چقدر سرسبزی
چه درختان زیبا و چه گل های زیبایی
که به واقع همین بهشت زمینی می باشد که باید به آن برسیم و طبق آموزه های استاد با دیدن این همه زیبایی و تحسین و شکرگذاری در مدار زیبایی های بیشتری قرار می گیریم و هر روز بیشتر از دیروز می بینم و با سپاس گذاری از خداوند همیشه از مسیر و چرخه ادامه خواهیم داشت.
استاد عزیز بسیار جالبه که بدونید من خودم مدتی می باشد که تمرین های مدیتیشن و مراقبه رو شروع کردم و چقد خوشحال شدم که چنین مکان و جایگاه زیبا و عالی کاملی برای برگذاری دوره وجود داره و از خدا میخواهم که منم هدایت بشم تا توی این دوره ها شرکت کنم و امیدوارم که توی ایران خودمون هم فضایی برای چنین دوره و آموزش های دایره بشه که با دوستان هم مدار همینجا شرکت کنیم .
چه آدمهای مهربانی وچقدر باخوشون و دیگران در صلح هستن
چقدر تمرینات و آموزش های خودشناسی و خداشناسی خوبی دارن.
با همکاری و نظافت دستشویی و حمام و ظرف شویی غرور مون رو زیر پا بگذاریم و برابری و مساوات با دیگران رو آموزش ببینیم
نمیدونم اگه منم اونجا بودم این کارها رو قبول میکردم یا نه
ولی شما نشون دادی که به معنای واقعی بهترین استاد هستید و ما هم باید یاد بگیریم که در هر جایگاهی باشیم باید وظایفی که از طرف گروه کاری یا گروه محل زندگی به ما داده میشه رو به نحو احسن انجام بدیم دنیا رو جای بهتر و زیبا تری برای زندگی تبدیل کنیم .
خدایا هزاران بار شکرت بابت وجود استاد عزیز
استاد لطفاً لطفاً لطفاً بیشتر خودتو نشونمون بده انرژی میگیریم…
خدایا شکرت بابت دوستان هم فرکانس که در هر جای دنیا باشند همدیگر رو پیدا میکنن
سلام خدمت استاد عزیزم ممنونم که این فایل های ارزشمند را با ما به اشتراک میگذارید. این فایل خیلی برای من آموزنده و قابل تعمل بود.با اینکه شاگرد شما هستم ومرتب از فایل های محصولات استفاده میکنم اما از سفر به دور آمریکا بسیار درس زندگی میگرم برای من مثل کارگاه عملی است.
درس های من از این فایل داشتن نعمت آزادی در دنیا و آخرت
استاد شما در این فایل نشان دادید چگونه باید آزاد و رها در همه ی جنبه ها زندگی کرد.
آزادی مالی: بدون هیچ دغدغه مالی از قسط و قرض و وام رفتن سفر و تجربه های جدید داشتن
آزادی زمانی: بدون نگرانی از اینکه کارام عقب میافتند زمان کم میارم با فراغ بال رفتن سفر و لذت بردن
آزادی مکانی: رهایی از کارهای حضوری و محدود بودن به یک مکان خاص و به صورت آنلاین کار انجام دادن و آزادی در انتخاب هر مکان
آزادی از خوردن: آزاد و رها بودن از بند شکم و خوردن و تدارک دیدن برای صبحانه نهار شام میان وعده
آزادی از روابط: مستقل بدون نیاز به همراه بدون نیاز به هم پایه بدون دلتنگی بدون وابستگی سفر کردن و تجربه کردن
آزادی عقاید: پذیرفتن عقاید و افکار جدید تواضع در یادگیری استاد ما که هزاران نفر درس میدن خودشان بی ادعا بدون غرور هنوز دنبال یادگیری هستند
آزادی و تواضع: چقدر خوب نفس آرام کنی و بی توقع خدمت کنی برای دیگران کار انجام بدهی و احترام بزاری
آزادی در پذیرش و انتخاب هم رنگ جماعت نشدن محکم پای عقایدت بودن و به خودت احترام گذاشتن
آزادی در داشتن جا و مکان و راحت در کمپر خودت بودن و به مسیر ادامه دادن
در لحظه زندگی کردن و رها بودن نچسبیدن و در صلح بودن با خودت و درونت
خیلی لذت بردم از این سفر که تماما آزادی و رهایی بی نیازی شما موج میزد البته این آزادی از یک نیاز شدید برخواسته آن هم نیاز به خدای درون اگه به خدای درونت وابسته باشی بی نیاز میشی از دنیای بیرون.
این فایل یعنی کارگاه عملی من در یادگیریه:من از آن روز که در بند توام(خدای درونم) آزادم
چقدر حس قشنگیه این آزادی وقتی خودم رو جای شما تصور کردم دیدم چقدر میتونه لذتبخش باشه این نوع زندگی و این شخصیت استاد از تقوا و کنترول ذهن برخواسته از کنترول ذهنی که سالهای و سال تداوم دارد و هر روز با عشق روی آن کار شده و استمرار در عمل باعث خلق این نوع زندگی شده است.
خداوند در آیه 1٣ سوره حجرات میفرمایند: (ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ اینها ملاک امتیاز نیست، گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!) ارزش شما را به تقوا میسنجد. در این آیه، خداوند تأکید میکند که ارزش یک فرد نه در تیره، قبیله یا نژاد، بلکه در تقوا و پرهیزگاری اوست چه خوب آدم ارزش واقعی خودش رو در این دنیا درک کند و مثل استاد فقط روی آن سرمایه گذاری کند.
خدایا ای بهترین هدایت کنندگان ما را به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت آزادی در دنیا و آخرت عطا کردی مثل استاد هدایت کن. آمین….
ممنون بخاطر فایلهای عالی تون که من هر روز صبح به عشق دیدن مطالب جدید در سایت عالیتون از خواب بیدار میشم
ممنون بخاطر تجربه های عالیتون که به ما شجاعت عبور از ترسهامون رو یاد میدید و باعث میشید پاشنه های ارشیلمون رو پیدا کنیم
شکر بخاطر این همه فراوانی و سرسبزی و زیبایی و عشقی که این مردم نسبت به هم دارن
خدایا شکرت بخاطر سایت عالی استاد عباسمنش عزیزم که این امکان رو برای ما فراهم میکنه
استاد جان چندین بار این فایل رو دیدم خیلی لذت بردم از سکوت و آرامشی که به اون منطقه در شمال فلوریدا حاکم بود و اون همه زیبایی و گلهای رویایی اون دریاچه اروم و اون همه انبوه درختان و جاده های پیاده روی دنج خلوت و سکوت عالی اش ؛ از صمیم قلبم آرزو کردم زندگی در چنین مکانی رو روزی تجربه کنم
استاد جانم خیلی فایل عالی ضبط کردید پر از شور و نشاط و سرزندگی بود
واقعا تحسینتون میکنم که تونستین انقدر عالی به شیوه قانون سلامتی رفتار کنید
واقعا تحسینتون میکنم که تونستین 10 روز فستینگ داشته باشید چون میخواستید به شیوه قانون سلامتی عمل کنید
واقعا این حد از اراده تحسین برانگیزه
همون موقع که دوره قانون سلامتی روی سایت لانچ شد به همراه اعضای خانواده ام دوره رو خریدیم و شروع به انجام تمارین و زندگی به دوره قانون سلامتی شدیم . من به تک تک تمرینات شما مثل وحی منزل عمل میکردم ؛ با اینکه لاغر بودم و هیچ مریضی نداشتم ولی دوست داشتم با دوره جدید شما همراه و همفرکانس بشم
من اون روزها اصلا 12 ساعت فستینگ روزانه رو هم به سختی تحمل میکردم و هر روز 2 ساعت ازش کم میکردم یعنی 10 ساعت ولی سر 10 ساعت که میشد ضعف شدیدی میگرفتم شایدم به خودم تلقین میکردم و همش ترس از گرسنه موندن و آسیب رسوندن به خودم رو داشتم و همه دایما بهم شکایت میکردن چرا لاغر شدی چه وضعشه ؛ کاشکی میشد یه راه حلی برای ماها که لاغر بودیم میدادید برای ادامه زندگی به شیوه قانون سلامتی
ولی اراده شما ؛ هم تو سری قبلی سفر با کشتی کروز که حدود 5 روز تونسته بودید فستینگ بگیرید بخاطر غذاهای کشتی و ادویه هایی که به گوشتها زده بودن و بدن شما به اون ادویه ها واکنش داده بود و همه رو متحیر کرده بودید و هم این سری که 10 روز ؛ خدای من مگه میشه !!!!
اصلا میدونید این یعنی چه ؟ یکی بتونه 10 روز بدون غذا زندگی کنه الله اکبر؛ اونم غذا خوردن که یکی بزرگترین ترس های بشریت هست و اکثر ادمها تا 2 ساعت غذا بهشون نرسه ضعف میکنن تو ایران ماه رمضون ملت روزه میگیرن کلا میخوابن تا افطار برسه انقدر که بی حال و بی جون میشن ؛ این کار شما یعنی شکستن تمام محدودیتهای ذهنی یعنی باور خالص به فراوانی که بدن انقدر املاح و مواد معدنی ذخیره در خودش داره که شما خیلی راحت تونستید 10 روز رو زندگی کنید و به تمام کارهای روزانه خودتون هم با نشاط کامل و از سر ذوق و میل و رغبت برسید. الله اکبر از این اراده واقعا نام استادی شایسته انسانی چون شما هست
چقدر قانون سلامتی خوب هست و انسان رو در تمام جنبه های زندگیش رشد میده خدایا شکرت
یکی از ترمزهایی که از خودم پیدا کردم این بود که وقتی به شیوه دوره قانون سلامتی عمل میکردم . خدا گوشت مورد نیازم رو جلو جلو برام فراهم میکرد و من بخاطر عدم احساس لیاقت که فکر میکردم خودم باید درامد داشته باشم خودم باید سر کار برم تا بتونم به شیوه قانون سلامتی عمل کنم ؛ با احساس عذاب وجدان اون گوشتها رو مصرف میکردم چون نمیخواستم منتی از طرف کسی روی سرم باشه که من گوشت خریدم چقدر کار کنم خب برنج بخور نمیمیری که.
همفرکانس شدن با دوره قانون سلامتی یعنی رشد همه جانبه توی همه ابعاد زندگی ؛ یعنی ازادی مالی یعنی احساس لیاقت از اینه تو همین که به این دنیا اومدی لایق بودی اینکه ایمان کامل داشته باشی خدا همیشه کنارته و تمامی نیازهاتو برآورده میکنه اینه خدا هر لحظه داره هدایتت میکنه ؛ گاهی دوست دارم همه چیز رو رها کنم و مثل شما برم و رها باشم و زندگی جدیدی رو شروع کنم که در اون زندگی از اول با هدایتهای خدا همراه باشم و غرق در اغوش خدا بشم ؛ چه لذتی داره اینگونه زندگی کردن رها و آزاد و تسلیم بودن ؛ به امید روزی که تکاملم رو طی کنم و به این حد از باور و یقین برسم.
باز هم ممنون بخاطر سایت عالیتون . و تمام فایلهای بینظیرتون خدا بهتون برکت بده
بی صبرانه منتظر قسمتهای بعدی سریال سفر به دور امریکای زیبا هستم
عجب منطقه ای من که مدت هاست نتونستم برم توی طبیعت ولی وقتی احساس اونجا بودن رو حس میکنم احساس سبکی میکنم.
استاد یاد فایل انتخاب یا اجبار که گفتید من الان و زمانی که توی بندرعباس بودم همین غذا رو میخوردم(نخود و لوبیا آب پز) که شما انتخاب کردید خوردن سبزیجات رو و مجبور نبودید.
استاد من الان وسط امتحان ها هستم و خب علاقم کمی با مسیر حرکتم تناقض داشت هی دو دل بودم خدایا و الان وسط امتحانا بیوفتم دنبال مدارک تیم و فوتبال خب پول رو چیکار کنم پول از کجا جور کنم برای تیم و حدود 3،4 روز هی با خودم کلنجار میرفتم.
هی میگفتم خدایا برم توی تیم یا نرم
استاد دلایل و امتیاز هر مزایا و معایب همه رو نوشتم ولی بازهم ذهنم پراکنده میشد.
+علاقمه
+بازی میکنم و بهتر میشم
+توی مسیر آرزوهام حرکت میکنم
+تجربه میکنم
+خودم رو نشون میدم
-پول ورودی ندارم
-حواسم از روی درس پرت میشه
یاد فایلی که راجب دو راهی صحبت میکردید افتادم شما گفتید
«خیلی از دو راهی ها دوراهی نیست یک راهی فقط ما دوراهیش میکنیم، ما خودمون میدونیم راه درست چیه ولی به دلایل احساسی و نظر مردم و. . میخوایم خودمون رو گول بزنیم»
در اون لحظه تمام منطق من گفت این جز همون درصد کم دو راهی هاست.
من کلا آدمی نیستم که خودم رو گول بزنم و اینجا هم خیلی منطقی نگاه کردم و دیدم واقعا دوراهیه.
روز بعدش ناگهان چشمم افتاد به کتابای کنکور گفتم بیا ببین:اینم پول تیم فوتبال.
خلاصه الان یه مقدار از کتاب ها رو فروختم بقیشم بعد امتحانات میفروشم و اضافه شدم به تیم و مسابقات از دو هفته آینده ساعت 16:30 به افق اسفراین آغاز خواهد شد.
خلاصه لحظه آخر نه ولی لحظه های آخر خدا پولش رو برام جور کرد.
———————————ـ——-ـ–ـ-ـ–ـ–ـ-ـ-ـ–ـ-ـ-ـ-ـ-
استاد این حجم راحت بودن شما تحسین برانگیزه واقعا الگو میگیرم از شما توی این زمینه که فارغ از اینکه چقدر پول دارم چقدر اعتبار دارم چقدر آدم مهمی هستم برای خودم زندگی کنم واقعا اینکه شما رفتی و اونجا نظافت میکنی استاد واقعا تحسین میکنم شما رو این حجم از خاکی بودن و در صلح بودن با خودتون و جهان اطرافتون واقعا واقعا تحسینتون میکنم.
خیلی ممنون که مرتب فایل های سفر به دور آمریکا رو میزارید واقعا آدم نمیدونه چی بگه آنقدر خوبن این فایل ها.
خیلی ممنون استاد فقط یک درخواستی دارم از شما اگه باوری یا هدفی یا دلیلی پشت اومدن شما به این سرزمین آرامش بوده بهمون بگید.
خدایا شکرت که با این فایل ها هدایت میشیم به مکان عالی
به مکان زیبا چون توجه میکنیم به زیبایی ها
توجه میکنیم به جاهای مثبت خدایا هزار مرتبه شکرت
خدایا شکرت که وقتی وارد سایت شدم دیدم استاد عزیزعکس جالبی از خودش گذاشته و من فوری فیلم را دانلود کردم ودیدیم این زیبا یی های قشنگ را دیدم سکوت زیبارا چقدر ارامش دا ره این محیط چقدر سرسبز هست با این گلهای زیبا چقدر لذت بخش واقعا از بهشت چیزی کم نداره این خود بهشت هست خدایا شکرت
خدایاشکرت که این استاد عزیزچقدر با خودش در صلح است ظرف میشوره تمیز کاری میکند و به اراده خداوند نه نمیگه و هر چه خداوند بهش الهام میکنه میگه چشم
خدایا شکرت بابت این دنیایی زیبایت چقدر قشنگه به هر گوشه وکنار نگاه میکنی و توجه میکنی به جز زیبایی چیز دیگری نمیبینی
خدا را شکر میکنم بابت تمام این زیباییها بابت این مجسمهها بابت این آب زیبا بابت کلبههای زیبا
بابت این سرسبز ی خدا را هزار بار شکر میکنم که من هدایت شدم به این فایل
استاد خدا را شکر میکنم که خداوند شما را هدایت کرد به این مکان عالی چقدر آرام چقدر دلنشین
واقعاً اگر پول داشته باشی و بعد با خودت در صلح باشی و باورهای عالی داشته باشی و ایمان صددر صد به خدا داشته باشی خداوند دستت را میگیره به مکان مناسب می برد من یه مدتی زندگی در بهشت را با سفر به دور آمریکا را که میدیدم به خدا قسم خداوند مارا به جاهای انقدر زیبا هدایت میکرد که من به همسرم میگفتم ببین همین جاهایی که استاد در فایل ها یش میگذاشت و ما میدیدیم چقدر قشنگ هدایت شدیم به همان مکان که هم شکل اون فایل بود
شاید امریکا نباشه ولی مثل همان جا ها که استاد میرفت
ما در همین ایران خودمون میدیدیم و همان سر سبزی همان جاهایی زیبا همان صخره ها
استاد عزیز مادوره قانون سلامتی را خریداری
کردهایم و مثل شما عمل میکنیم
استاد از شما سپاس گذارم که این همه اگاهی را در اختیار ما گذاشتید
ومن از این فایل خیلی لذت بردم و تحسین کردم و خداوند را شکر کردم
سپاس فراوان از شما استاد عزیز که این فیلم ها را به اشتراک میگذارید
سلام به استاد عباس منش عزیز و سلام به خانم شایسته ی عزیز …
استاد عزیز شما فوق العاده اید … چه تجربه های شگفت انگیزی !
چه خوشحالم که من اینجا هستم که این حس از گستردگی را احساس کنم . در من هم برای لحظه ای این احساس جریان پیدا کند ( حتی نمی توانم این احساس را شرح بدهم ، شاید ترکیبی از عشق ، شکر گزاری ، آزادی و خالق بودنه!). و من با شوق و ذوق بگم منم می توانم . منم می توانم … من هم می توانم قلبم را برای همه چیز باز کنم …
منظره زیباست . فضا زیباست و عرفانی ، چه گل های زیبایی چه فضای بکر و طراحی زیبایی !
اما استاد عزیز در این زیبایی خاص شما می درخشیدید!
اینکه انسانی بتواند در نهایت صبر و زیبایی با کنترل ذهن بی نظیر ده روز غذایی نخورد .
چه باور های قدرتمندی می خواهد .
من در خدمت غذا نیستم ، غذا در راستا و خدمت منه !
بدن یک انسان ، بدن من ، چقدر می تواند قدرتمند باشه ، یک منبع انرژی قدرتمند ، خودش انرژی تولید کند . سالم باشد قوی باشه ، خودش خودش را باز سازی کند . خودش برای خودش کافی باشد !
و نه تنها به جای یک نیم وقت غذا نخوردن بلکه با ده روز غذا نخوردن ! باز هم می توانم بدن به این زیبایی و سلامتی و پر انرژی ای داشته باشم ، و احساس نیاز نکنم، در بهترین تایم و غذا بروم و غذا تهیه کنم !
و چه زیبا که ذهن بر بدن حاکم باشد، و بتواند اونو مدیریت کند که نه تنها به جای یه نصف روز بی غذایی و حتی با ده روز غذا نخوردن در بهترین حالت از سلامتی قرار دارد . و حتی شاداب تر!
خداوند چه بدن قوی ای به ما داده …
و حتی سلامتی انسان ها هم نمی تواند به محدوده ای محدود بشود . و با تکامل می توانیم گسترش پیدا کنیم !
داشتم به این موضوع فکر می کردم چقدر می توانم گسترش پیدا کنم وقتی تمرکزم رو از غذا خوردن و به دنبال غذا بودن در هر لحظه بردارم ، احساس نیاز را به غذا در هر لحظه بردارم ! وابستگی به غذا رو . و صبح و ظهر و شب غذا خوردن را …
و بدونم می توانم من آزاد از فکر غذا و وابستگی به غذا بهترین زندگی را تجربه کنم !
این راه برای من تکامل می خواهد . اما مطمئنم خداوند به شکل بی نظیری منو گسترش می دهد و هدایت می کند !
چقدر لذت بخشه برای من تماشا کردن اینکه نیاز را و احساس طمع را در خود کوچک کنیم …
اینکه من غذا بخورم تا بدنم انرژی داشته باشد . و یا اینکه من فلان وسیله داشته باشم تا احساس بی نیازی کنم ، یک باور غلطه ! من می توانم به اندازه کافی بی نیاز باشم . من می توانم الان احساس ثروتمندی و سلامتی کنم . الان ! همین الان شفا در من هست ! این معجزه ی بودن در لحظه ی حال و مدیتیشنه ! این که تو تمام احساسات را در وجودت پیدا کنی ، اینکه تو پیش از رسیدن ، احساسش کنی !
استاد عزیزم ، چه زیبا که می بینم می شود در همه احوال در حال مراقبه و مدیتیشن بود . شما الگوی فوق العاده ای بودید !
و استاد عزیز ، وقتی در مورد کار کردن و اون هم همه کار کردن صحبت کردید ، ذهن من چه مقاومتی داشت ! چه مقاومتی !
چه باور هایی که رو اومدن و برای من همه یک آن ظاهر شدن !
همیشه برای ذهن من ارزشمندی ما به نوع کاری که انجام می دهیم وابسته شده !
ذهن من از کار کردن می ترسد ! اینکه می ترسد شان و شخصیت و غرورش با چیزی لکه دار بشود !
ذهن من از تجربه ی ناشناخته ها چه ترسی دارد !
اما این فایل مثل بوممم بود برای باور های من برای شکستن دیوار های بتنی !
تا من بخواهم خودم را و ارزشمندی خودم را فراتر ببینم ، خودم را در درجه و در مدارهای بالاتری ببینم . اینکه وقتی خودم را بشناسم و ببینم دیگر نگاه دیگری مهم نباشد ! ارزشمندی من را کاری تعریف نمی کند و اتفاقا ارزشمندی من باعث می شود بر کاری که انجام می دهم تاثیر بگذارد و اون کار را ارزشمند کند !
چقدر ذین باور اینکه اصلا هر کاری ارزشمنده ، قدم برداشتن ارزشمنده ، امتحان راه جدید ارزشمنده !
می تواند دریچه هایی را برای من باز کند ، قلب من را گشایش بدهد !
من عاشق این فایل شدم !
وقتی وارد این خانواده و این سایت شدم برای پول دار شدن واردش شدم ، برای اینکه همه چیز مثل بوم در اطرافم منفجر بشود . و بعد بومممم معجزه !
برای خونه ی لاکچری ، ماشین لاکچری ! و …
و هرچه بیشتر موندم ، بوممم نه، اما به شکل انفجار های کوچک تری در وجود من تغییر کرد !
من یاد گرفتم احساس کنم…
خوشبختی را احساس کنم ! قبل از افتادن هر اتفاق خاص …
عاشق پیشه بودن را احساس کنم ، قبل از اینکه مورد لطف کسی واقع بشوم ! اول خودم کسی باشم که عشق را به خودم تقدیم می کنم و احساسش کنم ! همین حالا ، اکنون !
دوست داشتنی بودن را احساس کنم . پیش از آنکه کسی به من این واژه را بگوید ، و اصلا به دنبال این نباشم که کسی من را بخواهد این گونه تعریف کند . بدونم من دوست داشتنی ام !
من ارزشمندی را احساس کنم ….( این حس و احساس برای من بسیار بسیار مهمه ! )
سلامتی را احساس کنم ! به شفا اعتقاد پیدا کنم ، ولی نه به وسیله ی فردی دیگر ، به وسیله ی خودم !
به وسیله ی قدرت منبع درونی ام ! به وسیله خداوند ، اتصال مستقیم خودم به خداوند !
من ثروت را یافتم ! نه به وسیله ی پول ، قبل از داشتنش ! فهمیدم احساس ثروتمندی من پیش از من حرکت می کند ! و من برای چنین احساسی به داشتن نیازی ندارم ! من اکنون ثروتمندم !
من یاد گرفتم که من قدرت خلق دارم !
استاد وقتی از انجام شست و شو و ارائه خدماتی مثل شستن دست شویی و … صحبت کردید ، با خودم گفتم می توانم ، برای هر اتفاقی آسان بشوم ! برای تجربه ی خودم به هر سمتی نه که بدوم ،پرواز کنم !
چقدر لذت بردم وقتی فهمیدم ، وقتی گسترش پیدا کنم ، نه تنها اینکه آسانی ها به سوی من می آید دیگر هیچ سختی در مقابل ذهن من سخت نیست ، آسان هست ! وقتی به جای ترس ایمان بشیند ، به هر راهی که پیش روی تو قرار بگیرد ، به عنوان هدایت می نگری و با عشق و با آغوش باز پذیرایش هستی!
چقدر لذت بردم که این من ( شاید خنده دار باشد اما من خودم را به جای شما گذاشتم و سعی کردم که خودم را در وجود شما ببینم ) می تواند در کنار هر قشر و هر انسانی آرام بگیرد ، به آسانی خودش را تجربه کند ! به هر زبانی خدایش را خالصانه دعا کند ! عبادت کند و نماز بگزارد !
به زبان مشترکی با هر کسی برسد ! چرا که ما در اصل و ریشه همه از یک نوع هستیم ! از جنس انرژی یا فراتر از انرژی ! خدا !!!
این فایل و این سفر رو اگه من بخوام نامگذاری کنم اسمش را می گذارم قدرت و یا اصلا قدرت ماورایی ! گرچه از جنس آزادی هم هست !
اصلا برای من این حجم از آزادگی و رهایی ماورایی و مثل معجزه هست !
خودت را به هیچ کس وابسته ندونی ! خودت را حتی به جنسیت وابسته ندانی !
می توانی و توانایی تجربه ی هر اتفاقی رو داری . فارق از اینکه مرد باشی یا زن !
( چه قدرتی داریم در تجربه ی زندگی! و من اصل!)
استاد عزیز اینکه به تنهایی سفر کردید !
اینکه خودت را وابسته ندانی به هیچ کسی !و چنین سفری شروع کنی! توانایی مایل ها و کیلومتر سفر را در خود ببینی !
من دوست دارم این حد از آزادی را احساس کنم !
چه قدر آزادی می تواند وسیع باشد !
اصلا نمی توانم در کلمه بگنجانمش !
یک سفر چند ماهه را شروع کنی! خودت را به مقصدی و به رسیدن به جایی خاص وصل نکنی ! به افتادن اتفاقی محدود نکنی !
و گسترش ما می تواند فراتر از مکان و زمان خاص اتفاق بیفتد !
چه آزادی و قدرتی می خواهد که تنهایی این مسیر را بیای …
تنها ! فقط با خودمون ! به همراهی خودمون ! برای من به معنای صلح عظیم هست با وجود خود خود من ! پذیرش کافی بودن خود من هست ! یافتن خداوند در وجودم هست!
( من دوست دارم این حد از آزادی را احساسش کنم ، این حد از آزادی منو به پرواز درمیارد )
چه شجاعت عظیمی هست ! نترسیدن از هیچ اتفاقی !
نگران نبودن برای هیچ کس و هیچ چیزی !
استاد عزیز چه زیبا عمل به شهودات و هدایات را به نمایش گذاشتید .
اینکه من به جای توجه به حرف دیگران و باید ها و نباید های دیگران ، به خودم توجه کنم . به قطب نمای درونی توجه کنم ، باور کنم کسی در درونم منو هدایت می کند و راه را به من نشان می دهد . مسیر را روشن می کند !
شما باز هم به جای توجه به اینکه دیگران شما را محدود می کنند چه راهی انتخاب کنید، در کمال صلح ، در کمال احترام ، و در کمال خشوع و آرامش مسیر خودتونو می روید …
غذایی که خداوند به من الهام می کند چه بخورم .
و در محل امن خودم برای خوابیدن ! و در کمال احترام و پذیرش شما و قوانین شما !
و من می توانم اینقدر زیاد برای اتفاق ها گسترش پیدا کنم !
و چه زیبا محل ها را تمیز کردید …
من مطمئنم مکان هایی که شما تمیز کردید ، این مکان ها از هربار دیگه تمیز تر می شود .با انرژی تر !
چون استاد عزیز شما انرژی فوق العاده ای دارید !
من چه لذت می برم در مسیری حرکت می کنم ، که فهمیدم این حد از انرژی خالق بودن را می توانم در خودم به وجود بیارم ! بتوانم انرژی فوق العاده ای داشته باشم که عشق و شکر گزاری از من جریان داشته باشد !
چقدر دوست دارم این حد از گسترش را …
این چند تا فایل اخیر برام من مثل بومممم معجزه کرد !
چقدر زیباست این مناظره و چقدر زیباتر میشه وقتی که استاد شما در مورد این منطقه زیبا توضیح میدید ،چقدر انرژی مثبت از لحن سخن گفتن شما در مورد این منطقه زیبا به ما انتقال پیدا میکنه هر چقدر به عمق زیبایی اون مناظر زیبا با کلام شیوا و روان شما اضافه میشه ما بدون حضور فیزیکی در اون منطقه زیبا و فقط با توضیحات زیبای شما در حال مدیتیشن بودیم هرچند که دلمون میخواست در اونجا پیش شما حضور داشتیم، وقتی که وضیح میدید شخصی یک منطقه 400 هکتاری را تبدیل کرده به یک روستا و منطقه زیبای بهشتی برای زندگی، با خودم فکر کردم چقدر کار زیبا و ماندگاری را این انسان نازنین برای نسلهای بعدی که در این راه قدم میگذارند انجام دادهاند، ما هم از طریق شما و این فایل زیبا جذب این منطقه بزرگ و زیبا شدیم به قول شما وقتی انسان ورودیهای ذهنش را کنترل میکنه آسون میشه برای آسانیها. و این 200 خانواده کنار هم به دور از شلوغی و سر و صدا در یک مکان دنج و خیلی زیبا کنار هم برای یک هدف مشخص جمع شدند و ما هم از طریق شما و این فایل به جمع این افراد پیوستیم چه جالبه که با یک هزینه اندکی بتونی از این همه زیبایی و حس و حال خوب لذت ببری و اینجاست که وقتی که ذهن و افکارمون را از بدی ها دور میکنیم و خودمون رو در جریان هدایت زیبای خداوند مهربان قرار میدهیم به این زیباییها هدایت میشویم آن هم با کمترین هزینه، و موضوع اینجا جالب میشه که شما با اینکه میتونستید هزینه استفاده از اون مکان زیبا رو با مبلغ بالا پرداخت کنید ولی تصمیم گرفتید خودتون را در شرایطی قرار بدید که با هزینه کمتر با کار کردن در اون مکان نهایت استفاده رو از بودن در آن مکان ببرید و این برای من خیلی جالب بود و حتی بدون خوردن غذا شما تونستید انرژی بدنتون رو بالا نگه دارید و تمام وقت و زمان خود را برای مدیتیشن و لذت بردن از مناظر اون منطقه گذاشتید. استاد چقدر زیبا نعمت و فراوانی را در این فایل با جزئیات برای ما توضیح دادید خدا را هزاران بار سپاسگزارم که من هم تونستم با دیدن این مناظر زیبا و فراوانی حس حال خوبی پیدا کنم و یه خواسته خیلی قوی در من ایجاد شد که من هم بخوام یه روزی در همچین مکان زیبایی با تجربیات مثل شما را تجربه کنم به قول شما وقتی که انسان خداوند را هدایتگر زندگی خودش قرار میده دیگه نگران هیچ چیزی نیست و اون خودش حساب تمام کارها رو میکنه وقتی که خودت را بر روی شانههای خداوند تصور میکنی و از مناظر زیبا لذت میبری هرچند که به قول شما هزینه نگهداری و تعمیرات اون مکان زیبا خیلی زیاد باشه و ما بدون اینکه متوجه این باشیم فقط از زیبای های اون مکان زیبا لذت میبریم و این یک درس خیلی بزرگی برای ما است. چقدر زیبا به تصویر کشیدید که یک انسان با وجود این همه آگاهی باز هم میتونه برای بالا بردن آگاهی خودش خودش را در یک سفر کاملاً متفاوت با آن چیزی که قبلاً تجربه کرده بود قرار بده و بخواد در مدار بالاتری از آگاهی قرار بگیره و به قول شما با از خود گذشتگی به فکر مردم بودن و کنار گذاشتن و دور بودن از غرور و تکبر در این فایل زیبا به تصویر بکشید ،این صحنهها هزاران بار ارزش دیدن داره تا یه تلنگری برای ما باشه که برای ارتقا آگاهی و شهود خود هر روز باید تمرین کنیم تا بتونیم اون آگاهیهای لازم برای پاکسازی ذهن و روح مان هر روز باید تمرین کنیم تا بتونیم اون آگاهیهای لازم برای پاکسازی نفس خود مانند شما را به دست بیاوریم و پاداش این کار زیبا پیدا کردن انسانهای هم فرکانس و خوب و دوست داشتنی بود که برای بودن در آن مکان زیبا هر روز دست به دعا برمیداشتند تا خداوند را به خاطر این همه زیبایی و هدایت در مسیر تکامل سپاسگزار باشند، چه زیبا پرمعنا و عرفانی بود، قطع به یقین دوام این زندگی زیبا سپاس گذاری از نعمتهایی هست که خداوند در اختیار بندگانش قرار می دهد، استاد وقتی که داشتید اون وظایفی را که در دست شما لیست شده بود برای انجام اون کارها مرحله به مرحله اقدام به انجام اون کارها میکردید من هم به صورت ذهنی با شما هماهنگ بودم برای انجام اون کارها مرحله به مرحله، انگار من خودم در اون مکان قرار داشتم و اگر کوچکترین غرور و تکبری که در من باشد با انجام اون کارها حساس میکردم دیگه اون غرور و تکبر از من دور میشه اگه احساس خوبی بهم دست میدادم چقدر شما سخاوتمندانه تمام اون کارهای لیست شده را انجام دادید بدون اینکه قضاوتی کنید و این باز یک درس مهمی برای من بود، سپاس از شما استاد مهربان که با این فایل زیبا درس های بزرگ و خوبی برای ما یاد دادید ،انشالله ادامه این فایل زیبا را با هم باشیم
سلام به استاد عزیزم ومریم جون شایسته وهمه دوستان بهشتی
خداروشکرهزاران بار برای سفردوباره به دورامریکا اونم با رهبری استادعباسمنش
هربار که این سریال شروع میشه وقسمتهاش توسایت بارگذاری میشه من بعدش به سفرهای عالی رفتم یه بار رفتیم شمال که یه سفرلاکچری عالی بود یه بار رفتیم قشم که یه سفر پراز درس بود پراز رشد و ….
اما اینار همزمان با استاد که درسفربودن ماهم سفربودیم یعنی دقیقا وقتی ازسفر برگشتیم اولین قسمته این سفر تنهایی استاد روسایت اومده بود ومن بازهم شیفته این همزمانی هاشدم
سفرمون اینباربه کلار دشت بود تادوروزقبله سفر هنوزمعلوم نبودکه میریم یانه
ولی خداوندباایه قرانش حجت روبرام تموم کرد وبهم گفت: برای دریافت فضل الهی به سفر میروید
وای وقتی فهمیدم الهام خداونده دیگه مطمئن شدم که میریم و دوروزبعد ماعازم سفر به شمال ایران زیبا شدیم
چقدر زیبایی دیدیم وااااای خدای من چقدر همه چی عالی بود
اولین سفری بودکه توتعطیلات رفتیم همیشه به خاطراین باورکه شلوغه وترافیکه واذیت میشیم نمیرفتیم سفر ولی اینبارخدابردمون تا ثابت کنه اینجورکه مافکرمیکنیم نیست
اینقدر همه چیز خوبوعالی پیش رفت وباشلوغی زیاد هیچ مشکلی که نداشتیم بلکه باعث خیر شد برامون جوری که موقع برگشت که جاده رویه طرفه کرده بودن ومادرعین باناوری 3ساعته رسیدیم تهران. به قول همسرم میگه توشرکت به بچه ها که گفتم چه جوری اومدیم باورشون نمیشد..یعنی نه تنهاترافیک نبود بلکه جاده یه طرفه بود الهی صدهزاربارشکرت
از همون لحظه اول تا اخرین لحظه باهدایت خداپیش رفتیم وسعی کردم روی عقل خودم حساب نکنم وچقدر عاااالی بود خدایاشکرت
چقدر زیبایی دیدیم
موقعی دریا رفتیم که بهترین هوا رو داشت
یه ربعه ویلا گرفتیم بزرگوتمیز وقیمت مناسب البته ماکه نه خدابرامون گرفت
یه شب توجنگل خوابیدیم وچه تجربه عالی بود خداروهزاران بارشکر
یه جنگله زیبای پرازدرخت
یه رودخونه ی بسیارشفاف وزیبا کنارش
درختان سربه فلک کشیده
تاب های بزرگ وباحالی ک توجنگل بود
وپراز الاچیق های خوشگل تودله درختا که واقعا رویایی بودن.ویه اتاق که برای خوابیدن بود
چه تجربه باحالی بود الهی صدهزاربارشکرت.
باگوش کردن فایلهای مراقبه کنار رودخونه
روی تپه ها
موقع دیدن گاوهایی که به چرا میرفتن
واقعا حالم دگرگون بود
خیلی عااااالی بود
فقط لذتو لذت بود شادی وعشق وامید
همش ازفضله پروردگارمه
الهی صدهزاربارشکرت
استاد تحسینتون میکنم که همیشه یه هدف برا خودتون دارید
اینار مدیتیشن ودنبال یادگیری هستید
اینکه گفتید ده روزه فست رفتید واقعا شگفت انگیزه.
فکرنکنم کسی باشه که ده روزفست رفته باشه البته به جزاونایی که میخوان رکورد بزنن ومسابقه بدن
خیلی ازتون سپاسگزارم
چقدر خوب خودتون روبه چالش میکشید
اینکه بااین جایگاهی که دارید پیش بند میبندید وظرف میشورید برای من پراز درسه
الهی شکرت که تومسیریم
صدهزاربارشکرت
استادسپاسگزارتونم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به روی ماه پراز آرامشت
رفیق بهشتی من زهراجاااانم
سپاسگزارم از کامنت خوشگل وپربرکتی که نوشتی
جالب بود همزمانی سفرشما با استاد جان عزیزمون
اونم در طبیعت بهشتی وبهاری و زیبای
کلاردشت که بی نظیره
خداروشکر بی نهایت شکر برای تجربه های سفرت
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خداروشکر برای احساس خوبت
خداروشکر برای وجود ارزشمندت در دوره ی هم جهت با جریان خداوندکه موسیقی رویش میدونمش
از بس که آدم با آگاهی هاش جوونه میزنه و رشد میکنه
پا به پای نسیم
از این دشتهای پر از بابونه
چه مستانه عبور میڪنم
تا برسم به لطافت احساس
شـاعـرانهام و به تو …
ببوسمت و بگویم دوستتدارم…
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
سلامعلیکم به استاد عزیزم و دوستان خوبم
شهرزاد اومده با کوله باری از تجربه :)))
البته همینجا بودم و مدام اموزه های استاد رو مرور میکنم ولی حال نوشتن ندارم زیاد :)) استاد کاش امکان ارسال وویس یا ویدیو رو فعال کنید که امثال من بتونیم به جای طومار نوشتن وویس بذاریم:)
الان یکی دو تا از دوستان میان میگن میتونی تو فلان نرم افزار وویس بفرستی اون برات تایپ کنه. بله میدونم! ولی دوست ندارم :)) دوست دارم با صدای خودم وویس بذارم تو سایت :)
این از این.
بریم سر مطلب دوم. با همه احترام، مخاطبم اون دوستانی هستند که خیلی خونگرم و اجتماعی هستن و نمیدونم از کجا شماره آدم رو گیر میارن و زنگ میزنن یا مرتبا توی قسمت دایرکت مسیج اینستاگرام پیام میفرستند؛ شما رو به اجدادتون قسم فاصله های ایمنی و اجتماعی رو از من رعایت کنید :)) اگه حتی به نظرتون مهربون میام، بخدا من از دور دل میبرم، از جلو بیشتر زَهره میبرم :))) میدونم خیلی بامحبتید و خیلی قشنگه که میخواید دایره دوستانتون رو افزایش بدید و باعث افتخاره که من رو هم قابل میدونید که از تایم ارزشمندتون میذارید تا شماره پیدا کنید و بعدم تماسهای بعضا طولانی بگیرید، بابت همش به شدت قدردانتون هستم، ولی واقعا شخص درونگرایی هستم که ارتباطات و تماسهای برنامه ریزی نشده گاها توی فشار قرارم میده، پس خواهشا با من یکی بیاین از دور دوست باشیم فقط :) ️ سپاسگزارم از درکتون :)
اما براتون اندکی از وقایع این چند وقته بگم.. این چند وقته کلی کار کردم، کلی سفر رفتم، حتی عاشق شدم، بعدش فارغ شدم و کلی خبرای دیگه :))
ازونجایی که احتمالا با توجه به اینکه خیلی وقته ننوشتم و عضلات نوشتاریم ضعیف شدن، ممکنه زود خسته شم، اول یکی از اصلی ترین مسائلی که برام پیش اومد رو میگم و بقیه رو اگه حوصله ای باقی موند بعدا مینویسم..
چند وقت پیش ها رفته بودم تایلند که باید یک سفر کاری یک روزه میبود اما من 10 شب موندم تا تفریحی هم باشه. اونجا بودم و سرخوش و خرم که یکی از دوستان پیام داد «تا رفتی، بندرعباس ترکید!»
نفهمیدم منظورش چیه و اول فکر کردم شوخی میکنه اما بعد که توضیح داد دیدم نه انگار قضیه جدیه!!
اول به هیشکی زنگ نزدم، میدونستم حرف زدن راجع بهش حالمو بهم میریزه، رفتم گردش توی شهر و غذاهای خوشمزه خوردن و خلاصه خوش گذرونی ولی یه گوشه ای از ذهنم درگیر بود که نکنه دوستا و همکارام که ساکن بندرعباس بودن و اونجا کار میکردن آسیب دیده باشن..
تا یکی دو روز بعدش که الهه از کشتیرانی بهم زنگ زد و گفت «شهرزاد تو توی محوطه خط نقره ای که بار نداشتی؟» گفتم «چرا، 25 تا کانتینر بار دارم اونجا، چطور؟» گفت «یااا خددااا..» اعتراف میکنم یک لحظه غالب تهی کردم :)) گفتم « چی شده؟» گفت «محوطه سینا که میدونی ترکیده؟ محوطه خط نقره ای هم که چسبیده بوده بهش، یه قسمت زیادیش سوخته و یه سری کانتینرهایی که آسیب دیدن کانتینرهای قیر بودن ، بار تو هم که قیره….»
نفسم بالا نمیومد، بار رو فوب از کارخونه خریده بودم و با کارخونه تسویه کرده بودم ، و سی اف آر به مشتری فروخته بودم و هنوز بار از بندرعباس خارج نشده بود که مشتری بخواد با من تسویه کنه.. یعنی عملا پول داده بودم و پول نگرفته بودم! از طرفی هم شنیده بودم شرکتهای بیمه هم جا خالی دادن و بهونه اوردن این جزو حوادث طبیعی نبوده و آتیش سوزی عمدی بوده و به ما ربطی نداره و …
خلاصه داستانی بود…
ارزش بار یه چیزی حدود 185 هزار دلار میشد که با اینکه برای یک سری همکاران عدد زیادی نیست ولی برای من عدد کاملا قابل توجهی بود و سرمایه ای بود که خودم جمع کرده بودم :)
در بهترین حالت هم اگه بیمه گردن میگرفت، بازم چند ماه دوندگی داشت کمااینکه یک سری دوستانم هنوز هم درگیرن و چیزی دستشونو نگرفته..
خلاصه اینکه به هم ریختم اما یه چیزی به نظرم جور در نمیومد..
اونم اینکه این چند ماه من همیشه حالم خیلی خوب بوده و فرکانس عالی به جهان فرستادم پس طبق قانون منطقی نیست یهو همچین اتفاق خارج از کنترلی برام بیفته!
زنگ زدم به نماینده بندرعباسِ کارخونه ای که ازش خرید کرده بودم، بعد از چند تا تماس جواب داد و گفت من الان پیش اقای فلانی، مدیر ترمینال، تو محوطه م و تماس رو تصویری کرد که با ایشون صحبت کنم و بعد دوربین رو چرخوند و دود رو نشون داد که محوطه رو گرفته بود و اون اقای مدیرترمینال با کلافگی گفت «ما اینجا جونمون کف دستمونه بعد شما نگران کانتینرهاتی..» و بعد هم با عصبانیت خدافظی و گوشی رو قطع کرد.
دستم به جایی بند نبود، عملا چاره ای جز صبر نداشتم.
سرتونو درد نیارم، دیگه خلاصه باز سعی کردم برم از تفریحات تایلند لذت ببرم، حتی موهامو براشینگ میکردم و آهنگ میذاشتم و باهاش میخوندم و برای فالوورهام تولید محتوای دابسمش میکردم و کارای ظاهرا ابلهانه :))) قدم میزدم و خلاصه هر کاری که حواسمو پرت میکرد ..
یکی دو روز گذشت و یهو یاد یکی از همکاران قدیمم افتادم که هر از گاهی میرفت بندرعباس و اونجا هم محوطه ها خیلی براش احترام قائل بودن.. توی چند ماه گذشته چندبن بار در زمانهای مختلف بهم زنگ زده بود ولی ازونجایی که حوصله حرف زدن نداشتم هیچوقت جوابشو نداده بودم و حالا نمیدونستم اگه زنگ بزنم جوابمو میده یا نه.
زنگ زدم و دم معرفتش گرم، با اولین بوق جواب داد!
جریان رو براش تعریف کردم و راهنمایی خواستم، گفت «اتفاقا من الان بندرعباسم، فردا صبح با بچه ها حضوری میرم محوطه رو چک میکنم، لیست کانتینرهات رو بفرست پیداشون کنم..»
اینه که خداوند دلها رو به سمت آدم مایل میکنه..
وگرنه منی که چند ماه حال نداشتم یه جواب تلفن ساده این بنده خدا رو بدم، یهو یادش بیفتم و زنگ بزنم، و اونم همون موقع بندرعباس باشه و تو اون هوای آلوده و داغون بندرعباس که میگفتن کسی از خونه بیرون نیاد خودش بگه حضوری میرم محوطه برات چک میکنم.. مگه داریم؟!!
و برای دلداری گفت «نگران نباش، یادته اون موقع که میخواستی کارت رو شروع کنی گفتم خدا تو رو دوست داره و از پسش برمیای؟ الانم میگم خدا تو رو دوست داره، نگران نباش.. یه چی میدونم که میگم»
حرفاش به دلم نشست پ قلبمو آرومتر کرد.. احساس کردم خودِ خدا از زبون این بنده خدا داره میگه نگران نباش من حواسم بهت هست..
فرداش رفت محوطه و زنگ زد
با هیجان گوشیو برداشتم و دل تو دلم نبود
گفتم پیدا کردی؟
گفت نه ولی یه خبر بد دارم
گفتم چه خبری؟
گفت ظاهرا کانتینرهای تو اون سمتی از محوطه خط نقره ای بوده که دیوارش دقیقا چسبیده بوده به محوطه سینا.. و ازونجایی که انفجار از سینا شروع شده، اون قسمتی از خط نقره ای که چسبیده بوده به سینا، بیشترین آسیب رو دیده..
نمیدونم چرا ولی اندفعه به هم نریختم.. آروم بودم.. گفتم اوکی حالا برو ببین هنوز که چیزی معلوم نیست..
و قرار شد وقتی پیدا کرد دوباره زنگ بزنه..
به خدا گفتم من توی فرکانس خوبی بودم پس این نمیتونه چیزی باشه که خودم پیش اورده باشم، پس اگه هر اتفاقی افتاده باشه میدونم که خِیریتی هست که تو برام در نظر گرفتی، پس تسلیمتم..
یک ساعتی طول کشید و دوباره زنگ زد و با هیجان گفت:
«دهنت سرویس.. مگه میشه؟؟»
گغتم «چی شده؟ »
گفت «عکس هوایی اینجا رو برات میفرستم ببین، فقط و فقط 25 کانتینر تو سالمه با اینکه چسبیده به دیوار سینا و دیوار ریخته روشون ولی سالم سالمن..»
اول فکر میکردم اغراق میکنه اما وقتی عکس رو فرستاد اشکم در اومد..
با وجودیکه خدا همیشه هوامو داشته اما این دیگه خیییلی بیگ شات بود..
اصلا باورم نمیشد..
برا مامان تعریف کردم و عکس رو براش فرستادم و دو تایی نشستیم اشک ریختیم از عظمت پروردگار :)
اون همکارم شرکت خودشونم اونجا کانتینر داشته ولی با وجودیکه کانتینرهاش خیلی دورتر از کانتینرهای من بودن و از محوطه سینا کلی فاصلشون بیشتر بوده اما اکثر کانتینرهاش داغون شد بودن
بارهای یه سری همکارای دیگه هم سوخته بود.. با وجودیکه برای همشون قلبم به درد میومد ولی احساس میکردم اینا نشونه هاییه که معجزه سالم بودن بار خودم رو بیشتر درک کنم..
وقتی پروردگار بخواد، حتی از دل آتیش هم سالم بیرون میارتت..
سلام به شما خواهر عزیزم
چقدر ممنونتونم که نوشتید
و قلبم رو آروم کردید
در حالی که نجواها احاطم کرده بودن که این همه کار کردن تاثیری نداره، ببین فلانی بدون کار کردن رو خودش زندگیش اینطوریه، ببین این همه کار کردی هنوز نتونستی کسب و کارت رو راه بندازی
چقدر این کامنتها قلبو آرامش میده
که این کار کردن صد در صد جواب میده
و این مسیر توحید و یکتاپرستیه
این صراط اقوم و تنها مسیر نعمته
انگار خدا این آیه رو سرریز کرده بود تو قالب کلمات شما
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
سلام شهرزادجان
خوش اومدی باکامنتهای قشنگت
منم مثل توام خیلی درونگرام
همین که میای مینویسی خیلی خوبه شایدندونی کامنتهات روتوی نوت گوشیم سیو کردم وهمیشه میخونمش ووقتی یک فکری میادکه اگه نشه سریع کامنتهاوچهره زیبای تومیادتوذهنم ومیگم واسه شهرزادشده واسه منم میشه…
چقدرمنم دوس دارم این امکان باشه که ویس هم گذاشته بشه توسط بچه هاچون فرکانسشون روبیشتردریافت میکنم.
واسه اون اتفاق هم وقتی داشتم ازتوی پذیرایی ردمیشدم شنیدم چی شده ویادتوافتادم ولی دلم آروم بودگفتم خداهوای شهرزادقصه های منوداره .یادحضرت ابراهیم افتادم که آتیش براش گلستان شد…..
چقدرخوب شداومدی گفتی ،ممنونم ازت میدونی کامنتهات باورهایی برای من وخیلیامیسازه که شایدازفایلهادریافت نکنیم یعنی من اینجوریم چون تویک مثال واضحی برام ازباوربه خداوقوانین.
لطفا بازم حوصله داشته باش وبنویس.ممنونم
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
وسلام به شهرزاد خانم عزیز که خداوند را نگهبان جان ومال خودش قرار داده
امید وارم که همیشه خداوند برایتان کافی باشه که قطعا همینطور است
منم دارم کار تجارت کالا و صادرات و واردات کالا رو استارت میزنم و این کامنت شما برای من یک نشانه بود که منم اگر توکل کامل داشته باشم به خداوند مثل استاد مثل شما و همه دوستان در این خانواده قطعا خدا برایم کافی خواهد بود
(ایا خداوند برای بنده اش کافی نیست )سوره زمر آیه 36
خدایا شکرت
چند روز بود که از خداوند سوال داشتم پشت فرمون ماشین بودم که خداوند به من فرمود تمرین آگهی بازرگانی انجام ندادی همین دیروز رفتم و جلوی 6نفر از دوستا انجام دادم منم مثل استاد دست وپام میلرزید تا حالا این کارو انجام نداده بودم ولی وقت به اتمام کار رسیدم یکی گفت خوبه ولی اگه جایی دیگه ای بگی مسخرت میکنن گفتم مهم نیست چون میشنیدم پوزخدهاشونو یکی گفت قسمت آخر رو بخون یکی تا آخر شب میگفت به آدم خوش تیپ دست نزن یه وقت تیپش بهم نخوره خخخخخ
ولی من از ته دلم خوشحال بودم چقدر حال دلم خوب شد وقتی به الهام خدا به دستور خدا که شاید هروقت سوال میکردم از خداوند میفرمود تمرین آگهی بازرگانی که در همین سریال باز یکی از بچه با انجام دادن این تمرین به خودم گفتم که این یک نشانه هست وباید از این چالش رد بشم به امید الله مهربان و میدونم که درهای رحمتش به روی من باز میشه و خدارو شکر که تونستم به دستور خداوند عمل کنم خدایا شکرت
منم میخوام مثل شما شهرزاد خانم کارت تجارت صادرات و واردات کالا را استارت بزنم واین کامنت شما برای من یک نشونه بود من یه باوری که همیشه همراهم بوده این است (که خداوند همیشه حافظ جان و مال واولادم هست )جای نگرانی نیست او همیشه کنارم نشسته و بامن هست وهمه کارهامو انجام میده فقط من باید گوشهام تیز باشه به دستوراتش به الهاماتش خدایا شکرت
امید وارم که همیشه خداوند رو در کنارتون ببینید و همه کارهارو به اون بسپارید یا حق
سلام خانم شهرزاد
روز شما به خیر و امیدوارم هر جا هستی عالی باشی
چقدر این دیدگاهت برای من دلنشین و تأثیر گذار بود
احساس می کنم خود خدا داشت باهام حرف میزد و آرامش بهم میداد.
یه سری تغییرات این چند وقتهی اخیر درونم ایجاد کردم و با اینکه می فهمم نسبت به حتی 6 ماه قبلم خیلی قوی تر شدم و ایمانی که تو قلبم هست برایم آرامش ایجاد می کنه
این حرفایی هم که الان از شما شنیدم ، مخصوصاً آخراش که نوشته بودی «وقتی پرودگارت بخواهد ، ختی از دل آتیش هم سالم بیرون میارتت» این جمله دیکه قشنگ آب روی آتیش بود.
ممنونم که نوشتی
سلام شهرزاد عزیزو نازنین
چشمام پر از اشک شوقه که دارم مینویسم ، پر از احساس ناب خدائی
اصلا حال کامنت خوندن نداشتم ، داشتم سایت رو نگاه میکردم و امتیازات رو نگاه میکردم که دوستان به کامنتها دادن ، چشمم به عکس زیبای شما افتاد (صبر کن اشکامو پاک کنم )
دوست داشتم عکستون رو ببینم
بعد داستان هدایتون رو دیدم
شروع کردم به خوندن ، متوجه شدم که این داستان رو قبلا چندین و چند بار خوندم
بله یادم افتاد ، چندین بار هم به همین شکل و اتفاقی بهش هدایت شدم و خوندم
اما انگار دوست داشتم بازم بخونم ، برام تازگی داشت و غلطیدن اشکهای گرمم روی گونه هام از خوندن داستان هدایت شما ، لذتبخش بود .
به خودم گفتم بعد از خوندن داستان هدایت ، که فکر کنم برای با چهارم و پنجم باشه که همیشه بصورت هدایتی خوندم ، برم و کامنت شهرزاد عزیز رو بخونم .
و واقعا اصلا تصور خوندن یه کامنت اینچنینی رو نداشتم . الله اکبر
البته من با تمام وجودم منتظر خوندن آپدیت داستان هدایت شگفت انگیز شما بودم و هستم و مطمئنم در آپدیت بعدی اتفاقات قشنگ تر و بزرگتر و جالبتری از شما خواهم خوند .
از صمیم قلبم تبریک میگم و با تمام وجودم تحسینتون میکنم .
بقول شما دوست ارزشمندم کاش میشد این حد از احساس نابم رو که از اعماق وجودم برای تحسین شما سرچشمه و فروران کرده رو از طریق ویس براتون بفرستم .
اما مطمئنم که شما دوست عزیز و نازنین که در یکی از بهترین مدارهای خوب و ناب دنیا قرارداری فرکانس تحسین و تبریک منو دریافت میکنید .
از صمیم قلبم و از اعماق وجودم براتون بهترینهارو آرزو میکنم
و دوست دارم با اشیاق فراوان از موفقیت و دستاوردهای خوب و عالی و نابتون بخونم ، بشنوم و ببینم
روز منو به بهترین شکل خوب و عالی و فوق العاده ساختین . دمتون گرم
رزق و روزیتون فراوان و بینهایت و اجابت وعده خداوند همیشه براتون مستجاب
در پناب الله مهربان
یا حق
شهرزاد عزیز و خوشگل
مرسی که دوباره اومدی و کامنت نوشتی ،خیلی کامنتهاتو دوست دارم ،مخصوصا اینجایی که گفتی “به خدا گفتم من توی فرکانس خوبی بودم پس این نمیتونه چیزی باشه که خودم پیش اورده باشم، پس اگه هر اتفاقی افتاده باشه میدونم که خِیریتی هست که تو برام در نظر گرفتی، پس تسلیمتم”
عالی بودی دختر
بهم انگیزه دادی بیام و خودم هم بنویسم از چیزهای خیلی عالی که تجربه کردم.
سلام شهرزاد قصه گوی من
اجازه ؟!ما میتونیم از دور و نزدیک دوستت داشته باشیم فقط؟!
به خدا ما اینستا نداریم،کلا جز تو کامنت های سایت،دنبال ارتباط با کسی نمیریم،ولی همین جا میشه شمارو خیلی دوست داشته باشیم ؟؟؟
میشه دورت بگردیم؟حتی دور بی اعصاب بودنت؟؟؟! عاااااشقتمااااا،همچین ضربتی اومدی که گفتم یا امام زاده های جماهیر شوووری :)))))
میگم شما چطور میتونی همراه با زَهره بردن،دل هم ببری …؟!!
شهرزاد جون،مرسی که میای مینویسی باشه؟حتی با شمشیر از رو بسته ،حتی بی حوصله ،حتی کوتاه !
هنوز نور کامنت هایی که توی کیش ازت دریافت میکردم تو قلبم نگه داشتم!
سپردم پیش خدا،در بهترین زمان و مکان ببینمت ….قول میدم فقط یک ماچ به کله ت بزنم و بعدش در برم :))))
دووووستتتت دارم یک عااالمهههه…
گرنگهدارمن آنست که من می دانم
شیشه را دربغل سنگ نگه می دارد…
خداااایاااااا تا جااااایی که آسمونت جااااا داااااره شکرررررت.
سلام بر سعیده ی نورانی ما
حاجی خیلی قشنگ گفتی حتی تو بحث طنز هم واقعاً بهترینی نمیدونی چقدر منو خندودی دمت گرم.
بابت بی اعصابی شهرزاد هم میشه اینو گفت وقتی یکی عکس پروفایل زیبایی مثل ایشون میزاره و دابسمچ هم تو پیجش میذاره نباید توقع کمتر داشته باشه…خخخخ
ولی واقعاً شما قشنگ گفتی خیلی حال کردم خخخخ دمت گرم دختر خوب خدا که کامنتات همیشه ته ته ارامشو ایمانه و واقعاً میشه باهاشون زندگی کرد.
خیلی عشقی مممنون بابت وجود نازنینت
سلام شهرزاد زیبا و دوست داشتنی و موفق سایت
الله اکبر از این همزمانی های زیبای خدا
منم مثل اون دوستمون که گفت حوصله کامنت خوندن نداشتم ، داشتم از شدت خواب بیهوش میشدم چون امروز خیلی خسته بودم ، اما بخاطر اینکه مدتهای زیادی هست که از ثانیه به ثانیه عمرم استفاده میکنم ، سعی میکنم حتی دقایقی قبل از خواب که در حالت خلسه هم هستم یکی دو تا کامنت بخونم و گاهی وسط خوندن خوابم میبره ولی میگم اشکال نداره، بجاش خوشحالم که همون ثانیه های آخر روزم رو هم از دست ندادم
حسین آقا در پاسخ کامنت شما جمله ای گفتن که حرف دل من بود و اتفاقا همین مضمون رو چند روز پیش در پاسخ کامنت یکی از دوستان نوشتم :
(( نجواها احاطم کرده بودن که این همه کار کردن تاثیری نداره، ببین فلانی بدون کار کردن رو خودش زندگیش اینطوریه، ببین این همه کار کردی هنوز نتونستی کسب و کارت رو راه بندازی))
با خودم میگفتم ببین مثلا فلان دوستت ملیحه ، از وقتی بدنیا اومده تو ناز و نعمت بوده با بهترین پدر و مادر دنیا ، بهترین تیپ و قیافه و صدا و کاریزما و هوش و استعداد و… همه چی ، همه چی
شاگرد اول کلاس که مدام جایزه میگرفت و بعد با هم در یک ارگان دولتی خوب استخدام شدیم ، و از روز اول ایشون بعد ازدواج شون بخاطر محل کار همسر شایسته ش که از بین صدها خواستگار انتخاب کرد ، رفت مرکز استان و در مدیریت منطقه از همون اول در قسمت ستاد ، یک پست بی دردسر راحت با حقوقی عالی تر از ما که هم دوره ایش بودیم گرفت و ما 20 سال در قسمت صف اون ارگان سخت ترین کارها رو با روسای بد اخلاق و سختگیر با کلی دردسر و… و حقوق کم انجام دادیم و تازه داشت حقوق ما یکم خوب میشد و استارت افزایش حقوق ما پرسنل صف چند ماهی بود زده شده بود که من با استاد آشنا شدم و تصمیم گرفتم اون شغل رو رها کنم و برم دنبال هنر مورد علاقه خودم ، و باصطلاح کارمند خدا بشم ، و نشد که نشد
یعنی من از اون شغل بیرون اومدم و حقوقم یک پنجم اون دوستم و بقیه هم دوره ای هام شد ، و از کارمندی خدا هم با وجود تمام تلاش هایی که کردم خبری نشد و پاک ناامید شدم بعد از سه سال تلاش و کار کردن روی خودم و خوب نگه داشتن احساسم حتی در بدترین شرایط باور نکردنی
یه جورایی بیخیال تمام خواسته هام شدم و رها کردم
اما اون دوستم الان یک پست مدیریتی درجه یک و بدون دردسر گرفته درصورتی که مثل ما اینهمه سختی هم نکشیده و اینهمه تقلا نکرده روی خودش کار کنه و… چون از همون بدو تولد تو ناز و نعمت و شرایط مثبت بوده و اصلا وضعیت منفی ای جلوی چشمش ندیده که بخواد باورهاش و تخریب کنه و حالا مثل ما اینهمه زجر بکشه و صد هزار بار به در و دیوار بخوره تا بفهمه باور درست چیه
اون از روز اول غرق در پول و امکانات بوده پس باور منفی درمورد پول نداشته که بخواد اصلاخش کنه
غرق در روابط عالی پدر و مادر و اطرافیانش بوده که همه با محبت و موفق و سالم بودن ،. بنابراین هیچوقت فکرش رو هم نمیکرده که ازدواج ناموفقی داشته باشه یا همسر نامناسب یا خانواده همسر بدی قسمتش بشه
اعتیاد رو هیچوقت به چشمش ندیده حتی در دورترین اقوامش که ترس معتاد بودن شوهر رو داشته باشه
ما با تمام این کمبودها رشد کردیم و بزرگ شدیم ، بی پولی ،مستاجری ، اعتیاد شدید و تبعاتش اختلافات خانوادگی و…و… ما در تمام این مقدمات باور سازی منفی غرق بودیم و تازه الان دو سه سالی هست داریم دست و پا میزنیم به زور و مکافات اونها رو پس بزنیم و باور مثبت رو با تلقین و بمباران خودمون با وویس های استاد یا …. شاید بتونیم برای خودمون بسازیم
اشک امون نمیده استاد بنویسم برات
ولی
من و ببخش اگه این روزا یکم گله کردم از تکراری بودن حرفهات خیلی چیزها رو نمیتونم بیان کنم ولی میدونم شما لااقل میفهمی چقدر سخته از دل شرایط فوق فوق منفی بخوای باور مثبت بسازی شرایطی که هنوز داری تو خیلی هاست دست و پا میزنی
با خودم میگفتم دوستت ملیحه آخه چه شرایط منفی دور و برش تا شعاع صد کیلومتری اطرافیانش دیده که الان بخواد باور منفی یا احساس ناخوشایندی داشته باشه ؟؟
ملیحه از روزی که بدنیا اومده ذوق کرده و شاد بوده و لذت برده ، هنوزم غرق در انواع نعمته واگه خود خدا هم بیاد بهش بگه یه روزی یکی از این نعمت ها رو ازت میگیرم باور نمیکنه ،
مدتی بود دیگه ناامید شده بودم و دست از تمام خواسته هام کشیده بودم
میگفتم من که آنقدر وویس های تمام دوره های استاد و گوش دادم که با وجود حافظه بسیار ضعیفم در یادآوری مطالب تک تک جملات استاد رو حفظم،من که سعی کردم حالم و تو بدترین شرایط خوب نگه دارم و حتی بابت نسیم کوتاهی که به صورتم میخوره هزار بار شکر کنم پس نتیجه کو؟؟؟ میگفتم حتما حرفهای استاد تکراریه که دیگه حال خوب اون اوایل رو ندارم میگفتم بابا بقیه ی شاگرد زرنگ های استاد مثل سعیده شهریاری و رضا عطارروشن و ابراهیم خسروی و شهرزاد و… هم چند وقته استپ کردن و خبری ازشون نیست لابد اونها هم متوقف شدن و اونایی هم که زیاد کامنت مینویسن همش از جملات کلیشه ای زیبا میگن و نتیجه مالی و عاطفی دستشون نیست
حالا امثال ملیحه ، دوستت ، و مثلا علی صادقی بازیگر معروف یا خیلی های دیگه که فوق العاده موفق شدن اینهمه دوره خریدن و اینهمه صبح تا شب پادکست گوش دادن و… که موفق شدن ؟؟
ولی قربون خدا برم که در اوج ناامیدی از چند جهت برات نشونه میفرسته
کامنت شهرزاد عزیز رو دقیقا زمانی خوندم که ساعاتی پیش در حال گوش دادن قسمت سی ام چله جوشن کبیر استاد علی مقدم ( که مطمئنم ایشون هم از شاگردان شما بودن ) بودم
این قسمت دقیقا داشت در مورد چند تا از اسما ء خداوند حرف میزد که یکیش این بود:
یا حافظ من استحفظه
ای محافظ کسی که از تو حفاظت میطلبد
و آنقدر قشنگ این اسما ء رو شرح میدن که به عمق جان آدم میشینه و خوب درک میکنه
مثلا همین اسم ( حافظ من استحفظه) در مورد مال و اموال هم بود
که خدا چگونه حافظ اموال شما میشه
و همزمانی های خدا باعث شد که من داستان محافظت شدن کانتینر های شهرزاد رو این زمان بشنوم
همان ابراهیم در آتش که براش « بردٱ و سلامأ » شد
دمتون گرم شهرزاد خانوم که ایمان ما رو قوی کردی
به نام خدای وهاب
سلام شهرزاد جانم، تاجر قدرتمند و زیبای سایت.
بذار همین اول بدون مقدمه بگم که چقدر بهت افتخار میکنم، چقدر تحسینت میکنم، چقدر عشق میکنم با شخصیتت، با شغلت، با قدرتمندیت، با موقعیتت، با ثروتت، با منش و اخلاقیاتت.
تو همهچی تمومی دختر! خودت میدونی که همه ویژگیهای خوب رو با هم داری؟! هزار ماشاالله بهت.
خلاصه که کِیف کردم، لذت بردم از خوندن کامنتت و چشمهام اشکی شد از معجزه و فضل خداوند، از نتیجه درخشانی که خودت با فرکانسهات برای خودت رقم زدی.
عاشقتم دختر. تحسینت میکنم. عشق میکنم که یک دختر مستقل و زیبا و قوی، در شغلی که از نظر عموم مردم اصطلاحاً مردانه به حساب میاد (که همکارهاش هم اکثراً مرد هستند و شاید تک و توک خانم در این شغل باشند)، این قدر موفقه.
تجارت، اون هم نه تجارت کالاهای معمولی، بلکه تجارت در حوزه فرآوردههای نفتی از نظر من خیلی خفن و بیگشاته.
ازت ممنونم که این قدر متعهدانه روی خودت کار کردی و تونستی به جایگاه امروزت برسی.
خدا پشت و پناهت باشه عزیزم، تاجر موفق و زیبا و قوی سایت.
کاش زود به زود بیای و برامون بنویسی تا لذت ببریم و ایمانمون بیشتر بشه.
البته که گفتی حال کامنت نوشتن نداری و کاش امکان ویس گذاشتن فعال بشه. که در این مورد منم خیلی باهات همنظرم. منم دقیقاً همین وضع رو دارم و سخت میتونم بنویسم. ولی انقدر از کامنتت لذت بردم که نفهمیدم چطور به محض خوندنش، دست به کامنت شدم.
سلاااام شهرزاد جان
پارسال دوست امسال آشنا :)
تو این چند وقتی که کامنت نذاشته بودی خیلی به یادت بودم.
بازم با خوندن پیامت قلبم بیشتر باز شد به روی رب بینظیرم، اشک شوق ریختم. هنوز تمام بدنم مور موره. چقدر قانون درسته. حال خوب=اتفاقات خوب. هر چیزی هم که به ظاهر بد باشه، حتمااا خیری توش هست.
پیام امروزت خیلی شبیه شرح حالی از اتفاقات این چند وقته منه، که با وجودی که حسااابی حواسم به حال خوبم و کنترل ذهنم بوده، یه اتفاق به ظاهر بدی افتاده. ولی خدای من خودش شاهده که من چقدر بزرگ شدم و چقدر آگاهانه حال خودم رو خوب نگه داشتم و قلبم رو پر کردم با نام و یاد خودش. من هنوز نتیجه م مشخص نشده ولی خود عشقش ایمان محکمی تو قلبم گذاشته که کارت درست میشه، خودم دارم انجامش میدم. و حالا با خوندن کامنتت انگاری بازم باهام حرف زد.
عاشقشم، و ممنونتم شهرزاد مهربون که امروز دست و نشونه ای از طرف رب بی همتای من شدی. و این احساس “بنده خاص خدا” بودن رو خییلی بهت تبریک میگم عزیزم.
این آیه ایه که این چندوقت خیلی تکرارش میکنم:
” و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خدا راه خروجی برای او قرار میدهد، و روزی میدهد به او از جایی که گمان نمیبرد. و هرکس بر خدا توکل کند خداوند برای او کافیست.”
دوست دارم
خیلی برات خوشحالم
و نور و ایمان بیشتر رو برات طلب میکنم.
سلام
(الله اکبر الله اکبر)این کلماتی بود که وقتی رسیدم ب اون قسمت از کامنت شما که نوشته بودین کانتینرها سالم موندن از زبان زن داداشم که داشت به بچش قران یاد میداد دقیقا در همون لحضه که من داشتم اون تیکه از کامنت رو میخوندم گفته شد واقعا من که لذت بردم از این همزمانی و قدرت رب الله اکبر الله اکبر
در ادامه هم لم یلد و لم یولد رو داشت میگفت
خداوندا عظمت و قدرتت رو شکر
بقول اقا حمید عزیز که ازش یاد گرفتم از کامنتی که گزاشته بود که الله اکبر یعنی خداوند از تمام مشکلات من بزرگ تر است و این دقیقا درسته
جالبه دیروز داشتم از جلوی یک مغاره رد میشدم اقاعه ب دوستش که بیرون بود گفت الله اکبر چند حرفه منم با خودم میگفتم خداوند بزرگ است خداوند بزرگ است باورتون میشه اومدم سر چهار راهی خاستم رد بشم اون سمت خیابون چراق سبز بود و ایستاده بودم که قرمز شه تا رد بشم و چراغ دیگه قرمز نشد چند نفر جمع شدن این دست خیابون که قرمز شه ولی نشد و یکی گفت چراغ مشکل پیدا کرده و همه رد شدیم از لای ماشینا و اون دست خیابون من یکم فکر کردم گفتم این اتفاق اتفاقی نبود نشانه بود تا من ب اون جایی که میخام برم نرم و نرفتم و چون اگر میرفتم زمانی که داشتم تا ب کارام برسم کلا تلف میشد و توی سختی میوفتادم اره خداوند قدرت مطلقه در زندگی ما
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو اوست خداى یگانه (1)
اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾
خداى صمد [ثابت متعالى]
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿3﴾
[کسى را] نزاده و زاده نشده است (3) وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾
و هیچ کس او را همتا نیست
سلام شهرزاد عزیز وخوش انرژی
سپاس از کامنت زیبا وتاثیر گذارت وهمزمانی که ایمان من رو بیشتر کرد که تسلیم باشم وبپذیرم وآگاهانه روی نعمتهام تمرکز کنم
سپاس از اینکه نقابی نداری وشفاف وواضح معجزات زندگی ات رو با احساس خوبت بیان میکنی
اینقدر خوش انرژی وسپاسگزار هستی که اگر کامنتت هم طولانی باشه انرژی اش مدتها حال آدم رو خوب نگه میداره وایمان رو تقویت میکنه که قانون درست عمل میکنه ،من باید زاویه دیدم در اتفاقات روزمره رو تغییر بدم وتسلیم باشم
پاینده باشی وبرقرار
بانام خداوندبخشنده بخشایشگر
بانام خداوندزیبایی ها
باسلام وهزاران درود حضوراستادعباسمنش عزیز خانم شایسته نازنین ودوستان عزیزبهشتی ام درخانواده توحیدی عباسمنش
خدایاشکرت برای شروع فصل تازه سفربه دورامریکا
خدایاشکرت که باردگرصدای گرم ،نوازشگروروح بخش استادعباسمنش درقالب سفربه دورامریکا روحمان رانوازش دادوخواهدداد
خدایاشکرت که دراین جمع صمیمی والهی حضوردارم
خدایاشکرت که افتخارشاگردی استادعباسمنش رانصیبم کردی
خدایاشکرت که باردگرچشمان قشنگم رامیهمان زیبایی های سرزمین توحیدی امریکا کردی خدایا شکرت استادعباسمنش عزیز وهمه عزیزان همراه درصحت سلامت کامل اماده یک سفررویایی هستیم
خدایاشکرت برای شروع یک روززیباپرازخیربرکت وخبرهای خوش واتفاقات زیبا وسورپرایزهای جذاب
خدایاشکرت که من وخانواده ام همواره درصحت وسلامت کامل هستیم واززندگیمون لذت میبریم
خدایاشکرت که امروزاول صبح عاشقانه به مدت 2 ساعت محیط بلوک پله هاوخیابان شهرک راتمیزکردم شستم باغچه ها ودرختان راابیاری کردم خدایاشکرت
استادعزیزم ودوستان همراه دراینجامیخوام تجربه ای ازخودم راباشماعزیزان به اشتراک بذارم
من کلا آدمی هستم که نمیتونم بیکارباشم ادم پرتحرکی هستم همش باید کاری انجام بدم اصلا نمیتونم بیکارباشم ازبچگی باتوجه به شرایط خانواده درکارخونه به مادرم عزیزم کمک میکردم وبعدازازدواج به همسرعزیزم درکارخونه مشارکت داشتم واین روحیه همچنان بامن بود تااینکه ازسال 1399 که بازنشسته شدم این همکاری وکارخونه مضاعف شده وبه همسر عزیزم در بیشترکارهای خونه کمک میکنم ازخرید گرفته تا تمیزکردن محیط خونه ،ابیاری گل گلدون باغچه جاروکردن، اشپزی، تمیزکاری ،نظافت، ظرف ولباس شستن وهمه کارواقعا ازاین کارلذت میبرم وعاشقانه انجامش میدم
امایه پاشنه اشیل داشتم وهنوز هم دارم درمدت سالها زندگی هیچ علاقه ای به سفربه صورت مجردی یاسفر بادوستان واقوام بدون خانواده نداشته وندارم و به ندرت سفر به این صورت داشتم مگر درزمان کارمندی که گاها ماموریت اداری میرفتم
درهمین راستادرچندماه اخیر دوداداش گلم که درشهر بندرعباس خونه دارند چندین مرتبه ازمن خواستند مجردی باشوهرخواهرم که پسرعموم میباشد چهرنفری چندروزی بریم بندرعباس امامن به شدت مقاومت میکردم واززمانی که دراین مسیرالهی هستم ترسم ازدورهمی وچنین سفرهای بیشترهم شده وتوجیهم اینه که نمیتونم درجمع حضورداشته باشم وکنترل ذهن کنم وباورودیهای نامناسبی که درجمع دریافت میکنم حالمو بدمیکنه درضمن دوست داشتم خودموبه چالش بکشم ببینم باتوجه به اموزه های استاد چقدردرس یادگرفتم وچندمرده حلاجم من که نمیتونم همیشه دریک محیط ایزوله باشم درهرحال من درجامعه زندگی میکنم وباخانواده واقوام ارتباط دارم نمیتونم که باهمه قطع رابطه کنم بایداینقدرروی خودم کارکنم حتی زمانی درجمع هستم بتونم اوضاع رامدیریت کنم وطوری خودموسرگرم کنم که اصلا حرفهای دیگران رانشنوم لذاقبل ازتصمیم گیری ازخداونددرخواست کردم خدایااگراین سفربه نفع منه واذیت نمیشم برم امااگرقراره نرم خودت مدیریت کن وکنسلش کن وبعدازاینکه تصمیم گرفتم برم باخودگفتم بایدبرم واگرازاین سفرانتظارات مثبت داشته باشم وهمه چیز بسپارم به خداقطعا خوش خواهدگذشت وبعدازسالها تابوشکنی تجربه زیبایی برام خواهدبود
خلاصه اینکه بعدازظهر سه شنبه گذشته مقاومت من شکسته شد وبااصرار داداشای گلم باجمعی که ذکرکردم چهارنفری عازم بندرعباس شدیم
ابتدای سفر استرس داشتم اما ارام ارام خودموباشرایط وفق دادم و درطول مسیر دایم سعی میکردم صحبت این عزیزان راکه بالای 99 درصدش منفی وانتقادی بودازهمه چیز منحرف کنم وگاهی هم باهندس فری فایل گوش میکردم تاشکرخدابعداز 5 ساعت به بندررسیدیم و مستقرشدیم ازاینجا بودکه باتوجه به آموزه های استادباید بارفتارخودم اوضاع رامدیریت میکردم تابه ماخوش بگذره ازاین جمع چهارنفره فقط خط فکری من متفاوت بود خلاصه اینکه یادگرفته بودم بجای اینکه بخوام این عزیزان رانصیحت کنم وکنترل کنم مثلا صحبت منفی نکنند یافلان کارروبکنن تصمیم گرفتم ازبدوورودخودمو سرگرم کارها کنم شروع کردم به انجام کارهای خونه خرید،نظافت، چای دم کردن ،اشپزی کردن به کمک یکی ازداداشا، سفره انداختن، سفره جمع کردن ،میوه اوردن، ظرف شستن وبه محض اینکه بیکارمیشدیم چهرنفری حکم بازی میکردیم خلاصه اجازه نمیدادم که فضاازکنترل خارج بشه وعزیزان درگیرصحبت کردن وتفسیروتحلیل مسائل روزمملکت بشن یاسردر گوشی فروبرند وباتوجه که من ازهمه بزرگتربودم یه جورایی به حرفم گوش میدادند
سخن کوتاه کنم سه شب ،سه روز بندربودیم تجربه بسیارعالی بود وخیلی خوش گذشت وکلی عشق وحال کردیم بازی کردیم گفتیم خندیدیم واین درحالی بود که من اصلا چنین تصوری نداشتم وچه بسا ترغیب شدم که منبعد ازاین دست سفرهابیشترتجربه کنم
جمعه شب ازسفربرگشتیم واخر شب رفتم سایت متوجه فایل سری جدید سفربه دورامریکاشدم بلافاصله دانلودکردم وازطریق تی وی باهمسرنازنینم تماشاکردیم وامروزقسمت جدید روتماشاکردیم واین همزمانی که استادهم به تنهایی سفررفته وفروتنانه ومتواضعانه داشتن نظافت میکردند ظرف می شستندو کارهای مجموعه راانجام میدادند خیلی برام جالب بود وجلب توجه کرد واینو نشونه ای ازطرف خداونددونستم که نیازهست ماادما یه وقتایی تنهاباشیم تنها سفربریم فضاهای جدید محیط های جدید روابط جدیدباادمای جدیدروتجربه کنیم وخودمون رابه چالش بکشیم
خدایاشکرت بابت این تجربه عالی وجدید
استاد بی نهایت ازشماسپاسگزارم بابت فصل جدیدسفربه دورامریکا
وتشکرفراوان ازهمه دوستان عزیزم بابت کامنتهای ارزشمندشون
همواره درپناه الله یکتاشادسلامت وپیروزباشید اصغرابراهیمی 1404/3/20
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و بزرگوار و توحیدی
خدایا هزاران بار شکرت که لایق بودم این فایل زیبا و بهشتی رو ببینم .
خدایا شکرت که میتونم مطلبی بنویسم و کمی احساس خودم رو بیان کنم
استاد مهربان نمی دونی چقدر خوشحال شدم که مجددا شما رو دیدیم و برایمان فایل زندگی در بهشت رو شروع کردید
خداوند رو شاکرم که در این مدار بودم که خیلی زودتر از همیشه این فایل زیبا رو ببینم و به خودم امیدوار شدم که هر روز بیش از پیش دارم در این مسیر زیبا به شما و مریم جان عزیز و دیگر دوستان گل همراه می شوم .
چقدر زیبایی
چقدر سرسبزی
چه درختان زیبا و چه گل های زیبایی
که به واقع همین بهشت زمینی می باشد که باید به آن برسیم و طبق آموزه های استاد با دیدن این همه زیبایی و تحسین و شکرگذاری در مدار زیبایی های بیشتری قرار می گیریم و هر روز بیشتر از دیروز می بینم و با سپاس گذاری از خداوند همیشه از مسیر و چرخه ادامه خواهیم داشت.
استاد عزیز بسیار جالبه که بدونید من خودم مدتی می باشد که تمرین های مدیتیشن و مراقبه رو شروع کردم و چقد خوشحال شدم که چنین مکان و جایگاه زیبا و عالی کاملی برای برگذاری دوره وجود داره و از خدا میخواهم که منم هدایت بشم تا توی این دوره ها شرکت کنم و امیدوارم که توی ایران خودمون هم فضایی برای چنین دوره و آموزش های دایره بشه که با دوستان هم مدار همینجا شرکت کنیم .
چه آدمهای مهربانی وچقدر باخوشون و دیگران در صلح هستن
چقدر تمرینات و آموزش های خودشناسی و خداشناسی خوبی دارن.
با همکاری و نظافت دستشویی و حمام و ظرف شویی غرور مون رو زیر پا بگذاریم و برابری و مساوات با دیگران رو آموزش ببینیم
نمیدونم اگه منم اونجا بودم این کارها رو قبول میکردم یا نه
ولی شما نشون دادی که به معنای واقعی بهترین استاد هستید و ما هم باید یاد بگیریم که در هر جایگاهی باشیم باید وظایفی که از طرف گروه کاری یا گروه محل زندگی به ما داده میشه رو به نحو احسن انجام بدیم دنیا رو جای بهتر و زیبا تری برای زندگی تبدیل کنیم .
خدایا هزاران بار شکرت بابت وجود استاد عزیز
استاد لطفاً لطفاً لطفاً بیشتر خودتو نشونمون بده انرژی میگیریم…
خدایا شکرت بابت دوستان هم فرکانس که در هر جای دنیا باشند همدیگر رو پیدا میکنن
خدایا شکرت بابت این فایل توحیدی
خدا یا شکر بابت چنین جایگاههایی بهشتی در روی زمین
دوستتون دارم دوستان من
در پناه الله یکتا شاد پیروز و سربلند باشید
سلام خدمت استاد عزیزم ممنونم که این فایل های ارزشمند را با ما به اشتراک میگذارید. این فایل خیلی برای من آموزنده و قابل تعمل بود.با اینکه شاگرد شما هستم ومرتب از فایل های محصولات استفاده میکنم اما از سفر به دور آمریکا بسیار درس زندگی میگرم برای من مثل کارگاه عملی است.
درس های من از این فایل داشتن نعمت آزادی در دنیا و آخرت
استاد شما در این فایل نشان دادید چگونه باید آزاد و رها در همه ی جنبه ها زندگی کرد.
آزادی مالی: بدون هیچ دغدغه مالی از قسط و قرض و وام رفتن سفر و تجربه های جدید داشتن
آزادی زمانی: بدون نگرانی از اینکه کارام عقب میافتند زمان کم میارم با فراغ بال رفتن سفر و لذت بردن
آزادی مکانی: رهایی از کارهای حضوری و محدود بودن به یک مکان خاص و به صورت آنلاین کار انجام دادن و آزادی در انتخاب هر مکان
آزادی از خوردن: آزاد و رها بودن از بند شکم و خوردن و تدارک دیدن برای صبحانه نهار شام میان وعده
آزادی از روابط: مستقل بدون نیاز به همراه بدون نیاز به هم پایه بدون دلتنگی بدون وابستگی سفر کردن و تجربه کردن
آزادی عقاید: پذیرفتن عقاید و افکار جدید تواضع در یادگیری استاد ما که هزاران نفر درس میدن خودشان بی ادعا بدون غرور هنوز دنبال یادگیری هستند
آزادی و تواضع: چقدر خوب نفس آرام کنی و بی توقع خدمت کنی برای دیگران کار انجام بدهی و احترام بزاری
آزادی در پذیرش و انتخاب هم رنگ جماعت نشدن محکم پای عقایدت بودن و به خودت احترام گذاشتن
آزادی در داشتن جا و مکان و راحت در کمپر خودت بودن و به مسیر ادامه دادن
در لحظه زندگی کردن و رها بودن نچسبیدن و در صلح بودن با خودت و درونت
خیلی لذت بردم از این سفر که تماما آزادی و رهایی بی نیازی شما موج میزد البته این آزادی از یک نیاز شدید برخواسته آن هم نیاز به خدای درون اگه به خدای درونت وابسته باشی بی نیاز میشی از دنیای بیرون.
این فایل یعنی کارگاه عملی من در یادگیریه:من از آن روز که در بند توام(خدای درونم) آزادم
چقدر حس قشنگیه این آزادی وقتی خودم رو جای شما تصور کردم دیدم چقدر میتونه لذتبخش باشه این نوع زندگی و این شخصیت استاد از تقوا و کنترول ذهن برخواسته از کنترول ذهنی که سالهای و سال تداوم دارد و هر روز با عشق روی آن کار شده و استمرار در عمل باعث خلق این نوع زندگی شده است.
خداوند در آیه 1٣ سوره حجرات میفرمایند: (ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ اینها ملاک امتیاز نیست، گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!) ارزش شما را به تقوا میسنجد. در این آیه، خداوند تأکید میکند که ارزش یک فرد نه در تیره، قبیله یا نژاد، بلکه در تقوا و پرهیزگاری اوست چه خوب آدم ارزش واقعی خودش رو در این دنیا درک کند و مثل استاد فقط روی آن سرمایه گذاری کند.
خدایا ای بهترین هدایت کنندگان ما را به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت آزادی در دنیا و آخرت عطا کردی مثل استاد هدایت کن. آمین….
سلام و خداقوت به استاد عزیزم
ممنون بخاطر فایلهای عالی تون که من هر روز صبح به عشق دیدن مطالب جدید در سایت عالیتون از خواب بیدار میشم
ممنون بخاطر تجربه های عالیتون که به ما شجاعت عبور از ترسهامون رو یاد میدید و باعث میشید پاشنه های ارشیلمون رو پیدا کنیم
شکر بخاطر این همه فراوانی و سرسبزی و زیبایی و عشقی که این مردم نسبت به هم دارن
خدایا شکرت بخاطر سایت عالی استاد عباسمنش عزیزم که این امکان رو برای ما فراهم میکنه
استاد جان چندین بار این فایل رو دیدم خیلی لذت بردم از سکوت و آرامشی که به اون منطقه در شمال فلوریدا حاکم بود و اون همه زیبایی و گلهای رویایی اون دریاچه اروم و اون همه انبوه درختان و جاده های پیاده روی دنج خلوت و سکوت عالی اش ؛ از صمیم قلبم آرزو کردم زندگی در چنین مکانی رو روزی تجربه کنم
استاد جانم خیلی فایل عالی ضبط کردید پر از شور و نشاط و سرزندگی بود
واقعا تحسینتون میکنم که تونستین انقدر عالی به شیوه قانون سلامتی رفتار کنید
واقعا تحسینتون میکنم که تونستین 10 روز فستینگ داشته باشید چون میخواستید به شیوه قانون سلامتی عمل کنید
واقعا این حد از اراده تحسین برانگیزه
همون موقع که دوره قانون سلامتی روی سایت لانچ شد به همراه اعضای خانواده ام دوره رو خریدیم و شروع به انجام تمارین و زندگی به دوره قانون سلامتی شدیم . من به تک تک تمرینات شما مثل وحی منزل عمل میکردم ؛ با اینکه لاغر بودم و هیچ مریضی نداشتم ولی دوست داشتم با دوره جدید شما همراه و همفرکانس بشم
من اون روزها اصلا 12 ساعت فستینگ روزانه رو هم به سختی تحمل میکردم و هر روز 2 ساعت ازش کم میکردم یعنی 10 ساعت ولی سر 10 ساعت که میشد ضعف شدیدی میگرفتم شایدم به خودم تلقین میکردم و همش ترس از گرسنه موندن و آسیب رسوندن به خودم رو داشتم و همه دایما بهم شکایت میکردن چرا لاغر شدی چه وضعشه ؛ کاشکی میشد یه راه حلی برای ماها که لاغر بودیم میدادید برای ادامه زندگی به شیوه قانون سلامتی
ولی اراده شما ؛ هم تو سری قبلی سفر با کشتی کروز که حدود 5 روز تونسته بودید فستینگ بگیرید بخاطر غذاهای کشتی و ادویه هایی که به گوشتها زده بودن و بدن شما به اون ادویه ها واکنش داده بود و همه رو متحیر کرده بودید و هم این سری که 10 روز ؛ خدای من مگه میشه !!!!
اصلا میدونید این یعنی چه ؟ یکی بتونه 10 روز بدون غذا زندگی کنه الله اکبر؛ اونم غذا خوردن که یکی بزرگترین ترس های بشریت هست و اکثر ادمها تا 2 ساعت غذا بهشون نرسه ضعف میکنن تو ایران ماه رمضون ملت روزه میگیرن کلا میخوابن تا افطار برسه انقدر که بی حال و بی جون میشن ؛ این کار شما یعنی شکستن تمام محدودیتهای ذهنی یعنی باور خالص به فراوانی که بدن انقدر املاح و مواد معدنی ذخیره در خودش داره که شما خیلی راحت تونستید 10 روز رو زندگی کنید و به تمام کارهای روزانه خودتون هم با نشاط کامل و از سر ذوق و میل و رغبت برسید. الله اکبر از این اراده واقعا نام استادی شایسته انسانی چون شما هست
چقدر قانون سلامتی خوب هست و انسان رو در تمام جنبه های زندگیش رشد میده خدایا شکرت
یکی از ترمزهایی که از خودم پیدا کردم این بود که وقتی به شیوه دوره قانون سلامتی عمل میکردم . خدا گوشت مورد نیازم رو جلو جلو برام فراهم میکرد و من بخاطر عدم احساس لیاقت که فکر میکردم خودم باید درامد داشته باشم خودم باید سر کار برم تا بتونم به شیوه قانون سلامتی عمل کنم ؛ با احساس عذاب وجدان اون گوشتها رو مصرف میکردم چون نمیخواستم منتی از طرف کسی روی سرم باشه که من گوشت خریدم چقدر کار کنم خب برنج بخور نمیمیری که.
همفرکانس شدن با دوره قانون سلامتی یعنی رشد همه جانبه توی همه ابعاد زندگی ؛ یعنی ازادی مالی یعنی احساس لیاقت از اینه تو همین که به این دنیا اومدی لایق بودی اینکه ایمان کامل داشته باشی خدا همیشه کنارته و تمامی نیازهاتو برآورده میکنه اینه خدا هر لحظه داره هدایتت میکنه ؛ گاهی دوست دارم همه چیز رو رها کنم و مثل شما برم و رها باشم و زندگی جدیدی رو شروع کنم که در اون زندگی از اول با هدایتهای خدا همراه باشم و غرق در اغوش خدا بشم ؛ چه لذتی داره اینگونه زندگی کردن رها و آزاد و تسلیم بودن ؛ به امید روزی که تکاملم رو طی کنم و به این حد از باور و یقین برسم.
باز هم ممنون بخاطر سایت عالیتون . و تمام فایلهای بینظیرتون خدا بهتون برکت بده
بی صبرانه منتظر قسمتهای بعدی سریال سفر به دور امریکای زیبا هستم
سلام استاد
عجب منطقه ای من که مدت هاست نتونستم برم توی طبیعت ولی وقتی احساس اونجا بودن رو حس میکنم احساس سبکی میکنم.
استاد یاد فایل انتخاب یا اجبار که گفتید من الان و زمانی که توی بندرعباس بودم همین غذا رو میخوردم(نخود و لوبیا آب پز) که شما انتخاب کردید خوردن سبزیجات رو و مجبور نبودید.
استاد من الان وسط امتحان ها هستم و خب علاقم کمی با مسیر حرکتم تناقض داشت هی دو دل بودم خدایا و الان وسط امتحانا بیوفتم دنبال مدارک تیم و فوتبال خب پول رو چیکار کنم پول از کجا جور کنم برای تیم و حدود 3،4 روز هی با خودم کلنجار میرفتم.
هی میگفتم خدایا برم توی تیم یا نرم
استاد دلایل و امتیاز هر مزایا و معایب همه رو نوشتم ولی بازهم ذهنم پراکنده میشد.
+علاقمه
+بازی میکنم و بهتر میشم
+توی مسیر آرزوهام حرکت میکنم
+تجربه میکنم
+خودم رو نشون میدم
-پول ورودی ندارم
-حواسم از روی درس پرت میشه
یاد فایلی که راجب دو راهی صحبت میکردید افتادم شما گفتید
«خیلی از دو راهی ها دوراهی نیست یک راهی فقط ما دوراهیش میکنیم، ما خودمون میدونیم راه درست چیه ولی به دلایل احساسی و نظر مردم و. . میخوایم خودمون رو گول بزنیم»
در اون لحظه تمام منطق من گفت این جز همون درصد کم دو راهی هاست.
من کلا آدمی نیستم که خودم رو گول بزنم و اینجا هم خیلی منطقی نگاه کردم و دیدم واقعا دوراهیه.
روز بعدش ناگهان چشمم افتاد به کتابای کنکور گفتم بیا ببین:اینم پول تیم فوتبال.
خلاصه الان یه مقدار از کتاب ها رو فروختم بقیشم بعد امتحانات میفروشم و اضافه شدم به تیم و مسابقات از دو هفته آینده ساعت 16:30 به افق اسفراین آغاز خواهد شد.
خلاصه لحظه آخر نه ولی لحظه های آخر خدا پولش رو برام جور کرد.
———————————ـ——-ـ–ـ-ـ–ـ–ـ-ـ-ـ–ـ-ـ-ـ-ـ-
استاد این حجم راحت بودن شما تحسین برانگیزه واقعا الگو میگیرم از شما توی این زمینه که فارغ از اینکه چقدر پول دارم چقدر اعتبار دارم چقدر آدم مهمی هستم برای خودم زندگی کنم واقعا اینکه شما رفتی و اونجا نظافت میکنی استاد واقعا تحسین میکنم شما رو این حجم از خاکی بودن و در صلح بودن با خودتون و جهان اطرافتون واقعا واقعا تحسینتون میکنم.
خیلی ممنون که مرتب فایل های سفر به دور آمریکا رو میزارید واقعا آدم نمیدونه چی بگه آنقدر خوبن این فایل ها.
خیلی ممنون استاد فقط یک درخواستی دارم از شما اگه باوری یا هدفی یا دلیلی پشت اومدن شما به این سرزمین آرامش بوده بهمون بگید.
خیلی ممنون ️
سلام به استاد عزیزم و سلام به خانم شایسته عزیز
وسلام به دوستان هم فرکانسی
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا شکرت که من را با این سایت آشنا کردهای
خدایا شکرت که با این فایل ها هدایت میشیم به مکان عالی
به مکان زیبا چون توجه میکنیم به زیبایی ها
توجه میکنیم به جاهای مثبت خدایا هزار مرتبه شکرت
خدایا شکرت که وقتی وارد سایت شدم دیدم استاد عزیزعکس جالبی از خودش گذاشته و من فوری فیلم را دانلود کردم ودیدیم این زیبا یی های قشنگ را دیدم سکوت زیبارا چقدر ارامش دا ره این محیط چقدر سرسبز هست با این گلهای زیبا چقدر لذت بخش واقعا از بهشت چیزی کم نداره این خود بهشت هست خدایا شکرت
خدایاشکرت که این استاد عزیزچقدر با خودش در صلح است ظرف میشوره تمیز کاری میکند و به اراده خداوند نه نمیگه و هر چه خداوند بهش الهام میکنه میگه چشم
خدایا شکرت بابت این دنیایی زیبایت چقدر قشنگه به هر گوشه وکنار نگاه میکنی و توجه میکنی به جز زیبایی چیز دیگری نمیبینی
خدا را شکر میکنم بابت تمام این زیباییها بابت این مجسمهها بابت این آب زیبا بابت کلبههای زیبا
بابت این سرسبز ی خدا را هزار بار شکر میکنم که من هدایت شدم به این فایل
استاد خدا را شکر میکنم که خداوند شما را هدایت کرد به این مکان عالی چقدر آرام چقدر دلنشین
واقعاً اگر پول داشته باشی و بعد با خودت در صلح باشی و باورهای عالی داشته باشی و ایمان صددر صد به خدا داشته باشی خداوند دستت را میگیره به مکان مناسب می برد من یه مدتی زندگی در بهشت را با سفر به دور آمریکا را که میدیدم به خدا قسم خداوند مارا به جاهای انقدر زیبا هدایت میکرد که من به همسرم میگفتم ببین همین جاهایی که استاد در فایل ها یش میگذاشت و ما میدیدیم چقدر قشنگ هدایت شدیم به همان مکان که هم شکل اون فایل بود
شاید امریکا نباشه ولی مثل همان جا ها که استاد میرفت
ما در همین ایران خودمون میدیدیم و همان سر سبزی همان جاهایی زیبا همان صخره ها
استاد عزیز مادوره قانون سلامتی را خریداری
کردهایم و مثل شما عمل میکنیم
استاد از شما سپاس گذارم که این همه اگاهی را در اختیار ما گذاشتید
ومن از این فایل خیلی لذت بردم و تحسین کردم و خداوند را شکر کردم
سپاس فراوان از شما استاد عزیز که این فیلم ها را به اشتراک میگذارید
در پناه الله یکتا
سپاس خدایی که به زیبایی منو می گستراند …
سپاس خدایی که منو برای آسانی ها آسان می کند …
سلام به استاد عباس منش عزیز و سلام به خانم شایسته ی عزیز …
استاد عزیز شما فوق العاده اید … چه تجربه های شگفت انگیزی !
چه خوشحالم که من اینجا هستم که این حس از گستردگی را احساس کنم . در من هم برای لحظه ای این احساس جریان پیدا کند ( حتی نمی توانم این احساس را شرح بدهم ، شاید ترکیبی از عشق ، شکر گزاری ، آزادی و خالق بودنه!). و من با شوق و ذوق بگم منم می توانم . منم می توانم … من هم می توانم قلبم را برای همه چیز باز کنم …
منظره زیباست . فضا زیباست و عرفانی ، چه گل های زیبایی چه فضای بکر و طراحی زیبایی !
اما استاد عزیز در این زیبایی خاص شما می درخشیدید!
اینکه انسانی بتواند در نهایت صبر و زیبایی با کنترل ذهن بی نظیر ده روز غذایی نخورد .
چه باور های قدرتمندی می خواهد .
من در خدمت غذا نیستم ، غذا در راستا و خدمت منه !
بدن یک انسان ، بدن من ، چقدر می تواند قدرتمند باشه ، یک منبع انرژی قدرتمند ، خودش انرژی تولید کند . سالم باشد قوی باشه ، خودش خودش را باز سازی کند . خودش برای خودش کافی باشد !
و نه تنها به جای یک نیم وقت غذا نخوردن بلکه با ده روز غذا نخوردن ! باز هم می توانم بدن به این زیبایی و سلامتی و پر انرژی ای داشته باشم ، و احساس نیاز نکنم، در بهترین تایم و غذا بروم و غذا تهیه کنم !
و چه زیبا که ذهن بر بدن حاکم باشد، و بتواند اونو مدیریت کند که نه تنها به جای یه نصف روز بی غذایی و حتی با ده روز غذا نخوردن در بهترین حالت از سلامتی قرار دارد . و حتی شاداب تر!
خداوند چه بدن قوی ای به ما داده …
و حتی سلامتی انسان ها هم نمی تواند به محدوده ای محدود بشود . و با تکامل می توانیم گسترش پیدا کنیم !
داشتم به این موضوع فکر می کردم چقدر می توانم گسترش پیدا کنم وقتی تمرکزم رو از غذا خوردن و به دنبال غذا بودن در هر لحظه بردارم ، احساس نیاز را به غذا در هر لحظه بردارم ! وابستگی به غذا رو . و صبح و ظهر و شب غذا خوردن را …
و بدونم می توانم من آزاد از فکر غذا و وابستگی به غذا بهترین زندگی را تجربه کنم !
این راه برای من تکامل می خواهد . اما مطمئنم خداوند به شکل بی نظیری منو گسترش می دهد و هدایت می کند !
چقدر لذت بخشه برای من تماشا کردن اینکه نیاز را و احساس طمع را در خود کوچک کنیم …
اینکه من غذا بخورم تا بدنم انرژی داشته باشد . و یا اینکه من فلان وسیله داشته باشم تا احساس بی نیازی کنم ، یک باور غلطه ! من می توانم به اندازه کافی بی نیاز باشم . من می توانم الان احساس ثروتمندی و سلامتی کنم . الان ! همین الان شفا در من هست ! این معجزه ی بودن در لحظه ی حال و مدیتیشنه ! این که تو تمام احساسات را در وجودت پیدا کنی ، اینکه تو پیش از رسیدن ، احساسش کنی !
استاد عزیزم ، چه زیبا که می بینم می شود در همه احوال در حال مراقبه و مدیتیشن بود . شما الگوی فوق العاده ای بودید !
و استاد عزیز ، وقتی در مورد کار کردن و اون هم همه کار کردن صحبت کردید ، ذهن من چه مقاومتی داشت ! چه مقاومتی !
چه باور هایی که رو اومدن و برای من همه یک آن ظاهر شدن !
همیشه برای ذهن من ارزشمندی ما به نوع کاری که انجام می دهیم وابسته شده !
ذهن من از کار کردن می ترسد ! اینکه می ترسد شان و شخصیت و غرورش با چیزی لکه دار بشود !
ذهن من از تجربه ی ناشناخته ها چه ترسی دارد !
اما این فایل مثل بوممم بود برای باور های من برای شکستن دیوار های بتنی !
تا من بخواهم خودم را و ارزشمندی خودم را فراتر ببینم ، خودم را در درجه و در مدارهای بالاتری ببینم . اینکه وقتی خودم را بشناسم و ببینم دیگر نگاه دیگری مهم نباشد ! ارزشمندی من را کاری تعریف نمی کند و اتفاقا ارزشمندی من باعث می شود بر کاری که انجام می دهم تاثیر بگذارد و اون کار را ارزشمند کند !
چقدر ذین باور اینکه اصلا هر کاری ارزشمنده ، قدم برداشتن ارزشمنده ، امتحان راه جدید ارزشمنده !
می تواند دریچه هایی را برای من باز کند ، قلب من را گشایش بدهد !
من عاشق این فایل شدم !
وقتی وارد این خانواده و این سایت شدم برای پول دار شدن واردش شدم ، برای اینکه همه چیز مثل بوم در اطرافم منفجر بشود . و بعد بومممم معجزه !
برای خونه ی لاکچری ، ماشین لاکچری ! و …
و هرچه بیشتر موندم ، بوممم نه، اما به شکل انفجار های کوچک تری در وجود من تغییر کرد !
من یاد گرفتم احساس کنم…
خوشبختی را احساس کنم ! قبل از افتادن هر اتفاق خاص …
عاشق پیشه بودن را احساس کنم ، قبل از اینکه مورد لطف کسی واقع بشوم ! اول خودم کسی باشم که عشق را به خودم تقدیم می کنم و احساسش کنم ! همین حالا ، اکنون !
دوست داشتنی بودن را احساس کنم . پیش از آنکه کسی به من این واژه را بگوید ، و اصلا به دنبال این نباشم که کسی من را بخواهد این گونه تعریف کند . بدونم من دوست داشتنی ام !
من ارزشمندی را احساس کنم ….( این حس و احساس برای من بسیار بسیار مهمه ! )
سلامتی را احساس کنم ! به شفا اعتقاد پیدا کنم ، ولی نه به وسیله ی فردی دیگر ، به وسیله ی خودم !
به وسیله ی قدرت منبع درونی ام ! به وسیله خداوند ، اتصال مستقیم خودم به خداوند !
من ثروت را یافتم ! نه به وسیله ی پول ، قبل از داشتنش ! فهمیدم احساس ثروتمندی من پیش از من حرکت می کند ! و من برای چنین احساسی به داشتن نیازی ندارم ! من اکنون ثروتمندم !
من یاد گرفتم که من قدرت خلق دارم !
استاد وقتی از انجام شست و شو و ارائه خدماتی مثل شستن دست شویی و … صحبت کردید ، با خودم گفتم می توانم ، برای هر اتفاقی آسان بشوم ! برای تجربه ی خودم به هر سمتی نه که بدوم ،پرواز کنم !
چقدر لذت بردم وقتی فهمیدم ، وقتی گسترش پیدا کنم ، نه تنها اینکه آسانی ها به سوی من می آید دیگر هیچ سختی در مقابل ذهن من سخت نیست ، آسان هست ! وقتی به جای ترس ایمان بشیند ، به هر راهی که پیش روی تو قرار بگیرد ، به عنوان هدایت می نگری و با عشق و با آغوش باز پذیرایش هستی!
چقدر لذت بردم که این من ( شاید خنده دار باشد اما من خودم را به جای شما گذاشتم و سعی کردم که خودم را در وجود شما ببینم ) می تواند در کنار هر قشر و هر انسانی آرام بگیرد ، به آسانی خودش را تجربه کند ! به هر زبانی خدایش را خالصانه دعا کند ! عبادت کند و نماز بگزارد !
به زبان مشترکی با هر کسی برسد ! چرا که ما در اصل و ریشه همه از یک نوع هستیم ! از جنس انرژی یا فراتر از انرژی ! خدا !!!
این فایل و این سفر رو اگه من بخوام نامگذاری کنم اسمش را می گذارم قدرت و یا اصلا قدرت ماورایی ! گرچه از جنس آزادی هم هست !
اصلا برای من این حجم از آزادگی و رهایی ماورایی و مثل معجزه هست !
خودت را به هیچ کس وابسته ندونی ! خودت را حتی به جنسیت وابسته ندانی !
می توانی و توانایی تجربه ی هر اتفاقی رو داری . فارق از اینکه مرد باشی یا زن !
( چه قدرتی داریم در تجربه ی زندگی! و من اصل!)
استاد عزیز اینکه به تنهایی سفر کردید !
اینکه خودت را وابسته ندانی به هیچ کسی !و چنین سفری شروع کنی! توانایی مایل ها و کیلومتر سفر را در خود ببینی !
من دوست دارم این حد از آزادی را احساس کنم !
چه قدر آزادی می تواند وسیع باشد !
اصلا نمی توانم در کلمه بگنجانمش !
یک سفر چند ماهه را شروع کنی! خودت را به مقصدی و به رسیدن به جایی خاص وصل نکنی ! به افتادن اتفاقی محدود نکنی !
و گسترش ما می تواند فراتر از مکان و زمان خاص اتفاق بیفتد !
چه آزادی و قدرتی می خواهد که تنهایی این مسیر را بیای …
تنها ! فقط با خودمون ! به همراهی خودمون ! برای من به معنای صلح عظیم هست با وجود خود خود من ! پذیرش کافی بودن خود من هست ! یافتن خداوند در وجودم هست!
( من دوست دارم این حد از آزادی را احساسش کنم ، این حد از آزادی منو به پرواز درمیارد )
چه شجاعت عظیمی هست ! نترسیدن از هیچ اتفاقی !
نگران نبودن برای هیچ کس و هیچ چیزی !
استاد عزیز چه زیبا عمل به شهودات و هدایات را به نمایش گذاشتید .
اینکه من به جای توجه به حرف دیگران و باید ها و نباید های دیگران ، به خودم توجه کنم . به قطب نمای درونی توجه کنم ، باور کنم کسی در درونم منو هدایت می کند و راه را به من نشان می دهد . مسیر را روشن می کند !
شما باز هم به جای توجه به اینکه دیگران شما را محدود می کنند چه راهی انتخاب کنید، در کمال صلح ، در کمال احترام ، و در کمال خشوع و آرامش مسیر خودتونو می روید …
غذایی که خداوند به من الهام می کند چه بخورم .
و در محل امن خودم برای خوابیدن ! و در کمال احترام و پذیرش شما و قوانین شما !
و من می توانم اینقدر زیاد برای اتفاق ها گسترش پیدا کنم !
و چه زیبا محل ها را تمیز کردید …
من مطمئنم مکان هایی که شما تمیز کردید ، این مکان ها از هربار دیگه تمیز تر می شود .با انرژی تر !
چون استاد عزیز شما انرژی فوق العاده ای دارید !
من چه لذت می برم در مسیری حرکت می کنم ، که فهمیدم این حد از انرژی خالق بودن را می توانم در خودم به وجود بیارم ! بتوانم انرژی فوق العاده ای داشته باشم که عشق و شکر گزاری از من جریان داشته باشد !
چقدر دوست دارم این حد از گسترش را …
این چند تا فایل اخیر برام من مثل بومممم معجزه کرد !
و از شما بابت تهیه چنین فایل هایی سپاس گزارم …
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز.
چقدر زیباست این مناظره و چقدر زیباتر میشه وقتی که استاد شما در مورد این منطقه زیبا توضیح میدید ،چقدر انرژی مثبت از لحن سخن گفتن شما در مورد این منطقه زیبا به ما انتقال پیدا میکنه هر چقدر به عمق زیبایی اون مناظر زیبا با کلام شیوا و روان شما اضافه میشه ما بدون حضور فیزیکی در اون منطقه زیبا و فقط با توضیحات زیبای شما در حال مدیتیشن بودیم هرچند که دلمون میخواست در اونجا پیش شما حضور داشتیم، وقتی که وضیح میدید شخصی یک منطقه 400 هکتاری را تبدیل کرده به یک روستا و منطقه زیبای بهشتی برای زندگی، با خودم فکر کردم چقدر کار زیبا و ماندگاری را این انسان نازنین برای نسلهای بعدی که در این راه قدم میگذارند انجام دادهاند، ما هم از طریق شما و این فایل زیبا جذب این منطقه بزرگ و زیبا شدیم به قول شما وقتی انسان ورودیهای ذهنش را کنترل میکنه آسون میشه برای آسانیها. و این 200 خانواده کنار هم به دور از شلوغی و سر و صدا در یک مکان دنج و خیلی زیبا کنار هم برای یک هدف مشخص جمع شدند و ما هم از طریق شما و این فایل به جمع این افراد پیوستیم چه جالبه که با یک هزینه اندکی بتونی از این همه زیبایی و حس و حال خوب لذت ببری و اینجاست که وقتی که ذهن و افکارمون را از بدی ها دور میکنیم و خودمون رو در جریان هدایت زیبای خداوند مهربان قرار میدهیم به این زیباییها هدایت میشویم آن هم با کمترین هزینه، و موضوع اینجا جالب میشه که شما با اینکه میتونستید هزینه استفاده از اون مکان زیبا رو با مبلغ بالا پرداخت کنید ولی تصمیم گرفتید خودتون را در شرایطی قرار بدید که با هزینه کمتر با کار کردن در اون مکان نهایت استفاده رو از بودن در آن مکان ببرید و این برای من خیلی جالب بود و حتی بدون خوردن غذا شما تونستید انرژی بدنتون رو بالا نگه دارید و تمام وقت و زمان خود را برای مدیتیشن و لذت بردن از مناظر اون منطقه گذاشتید. استاد چقدر زیبا نعمت و فراوانی را در این فایل با جزئیات برای ما توضیح دادید خدا را هزاران بار سپاسگزارم که من هم تونستم با دیدن این مناظر زیبا و فراوانی حس حال خوبی پیدا کنم و یه خواسته خیلی قوی در من ایجاد شد که من هم بخوام یه روزی در همچین مکان زیبایی با تجربیات مثل شما را تجربه کنم به قول شما وقتی که انسان خداوند را هدایتگر زندگی خودش قرار میده دیگه نگران هیچ چیزی نیست و اون خودش حساب تمام کارها رو میکنه وقتی که خودت را بر روی شانههای خداوند تصور میکنی و از مناظر زیبا لذت میبری هرچند که به قول شما هزینه نگهداری و تعمیرات اون مکان زیبا خیلی زیاد باشه و ما بدون اینکه متوجه این باشیم فقط از زیبای های اون مکان زیبا لذت میبریم و این یک درس خیلی بزرگی برای ما است. چقدر زیبا به تصویر کشیدید که یک انسان با وجود این همه آگاهی باز هم میتونه برای بالا بردن آگاهی خودش خودش را در یک سفر کاملاً متفاوت با آن چیزی که قبلاً تجربه کرده بود قرار بده و بخواد در مدار بالاتری از آگاهی قرار بگیره و به قول شما با از خود گذشتگی به فکر مردم بودن و کنار گذاشتن و دور بودن از غرور و تکبر در این فایل زیبا به تصویر بکشید ،این صحنهها هزاران بار ارزش دیدن داره تا یه تلنگری برای ما باشه که برای ارتقا آگاهی و شهود خود هر روز باید تمرین کنیم تا بتونیم اون آگاهیهای لازم برای پاکسازی ذهن و روح مان هر روز باید تمرین کنیم تا بتونیم اون آگاهیهای لازم برای پاکسازی نفس خود مانند شما را به دست بیاوریم و پاداش این کار زیبا پیدا کردن انسانهای هم فرکانس و خوب و دوست داشتنی بود که برای بودن در آن مکان زیبا هر روز دست به دعا برمیداشتند تا خداوند را به خاطر این همه زیبایی و هدایت در مسیر تکامل سپاسگزار باشند، چه زیبا پرمعنا و عرفانی بود، قطع به یقین دوام این زندگی زیبا سپاس گذاری از نعمتهایی هست که خداوند در اختیار بندگانش قرار می دهد، استاد وقتی که داشتید اون وظایفی را که در دست شما لیست شده بود برای انجام اون کارها مرحله به مرحله اقدام به انجام اون کارها میکردید من هم به صورت ذهنی با شما هماهنگ بودم برای انجام اون کارها مرحله به مرحله، انگار من خودم در اون مکان قرار داشتم و اگر کوچکترین غرور و تکبری که در من باشد با انجام اون کارها حساس میکردم دیگه اون غرور و تکبر از من دور میشه اگه احساس خوبی بهم دست میدادم چقدر شما سخاوتمندانه تمام اون کارهای لیست شده را انجام دادید بدون اینکه قضاوتی کنید و این باز یک درس مهمی برای من بود، سپاس از شما استاد مهربان که با این فایل زیبا درس های بزرگ و خوبی برای ما یاد دادید ،انشالله ادامه این فایل زیبا را با هم باشیم