اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت دوستان ،ترس همیشه منو در شرایط جدید کاری غافلگیر میکند و بی رحمانه به سمت من حمله ور میشود و اکثر مواقع جلوی پیشرفت منو میگرفت من همیشه پشت این سراب ترس قایم میشدم و همیشه بجای قبول ترسم دنبال توجیه آنها بودم و یک شجاعت ساختگی که داخلش پر از ترس بود را ساختم که بعدا تبدیل به شخصیتم شد،بدون آنکه متوجه بشوم برای خودم درست کردم ،،،اگر از اول قبولش میکردم و دنبال بهانه گیری نبودم و بجای
دیگران خودم را مسبب کارهایم میکردم حداقل یک حرکتی برای جبران و اصلاح آن ترسها میکردم پس باید اول قبول کنم که خودم درمان بیماری ترسم باشم و شجاعت درست کردن و غلبه بر درسهایم را پیدا بکنم ترس از تغییر ابتدای هر ترسی هست و کم کم میتوانم بر آن غلبه کنم ،،،مرسی از استاد
شما همیشه میگی در هر لحظه در هر کاری که میکنی در هر محیطی که هستی داری به قوانین فکر میکنی . تصورش برای خیلی از ماها غیر ممکنه چون ذهن همه ما مدام اسیر افکار خودشه . این مثال ابوموسی نشون میده استاد چقدر واقعا از هر چیزی داری استفاده میکنی برای یادآوری به خودتون و ماها برای طبق قانون زندگی کردن , سپاسگزارم . شما همیشه عاشق آزادی بودید و این تفاوت بزرگ شما با بسیاری از آدمهاست . خود من و خیلیها مثل پرنده ای که توی قفس به دنیا اومده به قفس عادت داریم و زندگی رو خارج از قفس غیر ممکن میدونستیم . قفسی که نسل در نسل در ذهن ما ساخته شده و واقعیت بیرونی نداره اما شما این قفس رو نپذیرفتی و مثل عقابی که ته ذهنش میدونسته که میتونه بالای کوهها پرواز کنه تصمیم گرفتی بپری و پریدی و از بالای بلندترین آرزوها گذشتی و به دستشون آوردی و به ما داری از اون بالا فریاد میزنی که شما هم میتونید ,دنبالم بیایید , بپرید و لذت ببرید . هر کدام ما تا یه حدی داریم سعی میکنیم بپریم و خود من با اینکه بارها از محیط امنم اومدم بیرون ولی باز به محیط امن بعدی عادت کردم و ذهنم گفته تو یه پله اومدی اینجا دیگه عالیه کافیه و نگذاشته پله بعدی رو فتح کنم . مطمئنا با تکرار مثل شما و یادآوری مداوم و گوش دادن مداوم و عمل مداوم میتونیم پله های بعدی رو فتح کنیم . شاید یه روز پرواز کنیم در کنار شما استاد عزیزم . تولدتان مبارک
هر وقت من ی سوالی دارم یاموضوعی فکرمو مشغول کرده بصورت رندوم ی کلیپ و میبینم و بهم پاسخ داده میشه
من تقریبا هر روز حرفاتونو گوش میکنم چند روز بود بی میل گوش میکردم…
چند وقتی هست ب دلایلی سرکار نمیرم و خونه ام
از بیکاری چند تا فیلم دانلود کردم، خیلی علاقه ای به فیلم ندارم.
چون کوهنوردم فیلمهای مربوط به کوه و دانلود کردم مثل اورست تو این فیلم چند نفر مردن و من هم دقیقا همین و گفتم ک اگ احتمال مرگ هست چرا باید بریم… چون برای هر کوهنوردی رفتن به اورست شاید ارزوه
یا موضوع بعدی من میخام ماه بعد خونمو ببرم جای دیگه اینجای ک هستم از یه لحاظ های اذیت میشم ولی چون نزدیک مادرمم و عادت کردم برام سخته حتی یه خیابون اونور تر برم… ولی شماپاسخ دادی بهم ک برو شایدم شهرمم عوض کنم.
موضوع بعدیمم درباره کاره.. چون بچه کوچیک دارم شغل های قبلیمو ک باید هر روز بیرون باشم نمیتونم برم… ی جا برای کار رفتم ک نیازی به بیرون رفتن نیست برام شاید سخت بود کار جدید، ولی شما بهم پاسخ دادی ک برم…
من این کلیپ شما رو قبلاً گوش کردم ولی هیچ چیز ازش یادم نبود به جز یه جمله ابوموسی و جکی جانی که گفتین… انگار اولین باره ک گوش کردم و خیلی تاثیر گذار بود و به موقع.
خدایا شکرت بخاطر یک روز دیگه که میتونم زندگیم و خلق کنم .
همیشه منتظر بودم تا شرایط خوب بشه تا حال منم خوب بشه این یک باور اشتباه بود و من وابسته به عوامل بیرونی بودم مثل بیدی بودم که با هر بادی میلرزید . اینکه گفتید خارج از عوامل بیرونی ببینید چه کاری میتونی بکنی و قرار نیست شاخ قول بشکنی
نگاه کردم به زندگیم و دیدم من الان چندماه دارم از زندگیم لذت میبرم کاری و انجام میدم که مورد علاقه ام هست هر روز دارم چیزای جدید یاد میگیرم و خودمو متعهد کردم که هر روز فقط یزره از دیروز بهتر باشم و جالبتر این که قبلا وقتی مشتری نداشتم زانوی غم بغل میکردم و هیچ کاری نمیکردم اما الان برعکس عمل میکنم نه اینکه تلاشی بکنم نه کلا شخصیتم این طور شده که خودم برای خودم پروژه تعریف میکنم و خودمو به چالش میکشم سعی میکنم از این فرصتی که دراختیارم هست و سرم خلوته خودمو بهبود بدم و کلی هم لذت میبرم و حالم خوبه خدایا شکرت
در ایران که دو هفته ای میشه که سبزه ها به استقبال بهار رفتن و وقتی اونها رو در حین عبور تماشا میکنم یاد اون عادت شما در خوابیدن راحت روی چمن ها میفتم و میگم استاد لحظات خوبی رو تجربه میکنن با این حس خوبی که این چمن های نرم و سبز به آدم میده من خودم شخصا عاشق طبیعت و سبزه هستم و اصلا تماشای درختان برام عین تماشا کردن یه فیلم فضایی میمونه و میگم در جهان تاریک بیرون اتمسفر زمین ما .تصور این موجودات زنده روی کره ی زمین واقعا شگفت انگیزه و این حاله ی اتمسفر و این جدایی بین روشنایی و تاریکی چه عظمتی در خودش رشد داده .
استاد عزیزم باید به عرضتون برسونم .
سمیرای 38 ساله ی خونه نشین، خونه دار و بچه دار
تبدیل شد به دانشجوی رشته ی معماری و نو آموز زبان و یک راننده .
بله دقیقا از 8 مهر بعد از آوار شدن بخشی از زندگیم روی سرم و دیدن اینکه تا چه حد آسیب پذیر هستم و اجازه دادم دنیا یک لقد محکم نثار پهلوی من بکند .
بلند شدم و لباس ابوموسی رو از تن تنبل و بی خاصیتم کندم و لباس جهاد رو به تن کردم .
حالا اون اتفاق که الگوی تکراری زندگی من بود و من این بار ازش یه پله ساختم برای پرشم بماند .
که واقعا اصلا دوست ندارم بهش فک کنم …
خلاصه در اولین قدم اومدم به خودم ارزش دادم و طی توافقی جدی ماهایانه از همسرم طلب مبلغ مشخصی از پول دادم و ایشون هم میدونن که باید در قبال کار بی شرمانه اش درخواستهای منو اجابت میکردن .
استاد با اون مبلغ رفتم در اولین گام کلاس زبان ثبت نام کردم .
دومین گام رفتم آرایشگاه و برای تفریح پوستم رو پاک سازی کردم البته از اعماق وجودم به این کار اعتقاد ندارم و میدونستم فقط الکیه و دارم پولم رو هدر میدم
اما گفتم اشکالی نداره همسرم باید متوجه ی یکسری تغییرات به واسطه ی عمل زشتش بشه .
خلاصه دو تا سیصد و پنجاه تومن دادم و تفریح کردم سومین گام رفتم کلاس آموزش رانندگی ثبت نام کردم و آیین نامه رو با اولین حضور و بدون غلط برای خودم به عنوان اولین موفقیت با ارزش در کل زندگی
ام ثبت کردم البته به تازگی ثبت نهایی شد چون افسر سه جلسه ردم کرد ️️️️
البته بین گام یک و دو یه کار مهم دیگه کردم .
به دلیل اون اتفاق خیلی غیر منتظره و زشتی که همسرم رقم زده بود در قبال این 15 سال زندگی وفادارانه من.
ایشون با نهایت شرمندگی مجبور شدن در پی امضایی در دفتر خانه حق طلاق رو به من بدن .
البته من شرط کرده بودم .حالا دلیلش رو میگم
استاد من میدونم و میدونستم که این کار بر خلاف قوانینه جهانه و این کار من با آموزش ها و درسهایی که از شما یاد گرفتم تناقض داره و همش به مدت دو هفته با خودم درگیر بودم و میگفتم این کار برای من سودی نداره و من اگه بخوام از این آدم جدا بشم و برم جهان خودش این کار رو برام انجام میدهد ….
اما استاد این کار برای من دو تا مزیت و نکته داشت اول که همسرم بفهمه که من اون سمیرای سابق و سر به زیر و تو سری خور نیستم و دیگه نمیتونه با من این کار و بکنه و البته این رو هم بگم برای اینکه نشون بدم که دیگه دارم قدرتمند میشم و دیگه ضعیف نیستم انجامش دادم و اون برگه اصلا برای من ارزش نداره چون ارزش های من تو زندگی که با این فرد دارم بالاتره ولی ایشون این راه و انتخاب کرده و من هم تا الان مانع میشدم اما الان اون برگه یه جورایی برای من راه بازه بازه جدا شدن هست بدون درگیری.
و من ماهیت و شجاعت انجام این کار رو رو دوست دارم و اصلا فک نمیکردم اون سمیرای وابسته و ضعیف روزی یه برگه ی حق دستش باشه
و میخوام بگم اون غلبه کردنه بر ضعف خودم برام مهمه و گر نه اصلا نمیدونم اون برگه الان کجاست .
و در گام چهارمی که در همون وسط مسط های کلاس زبان و آموزش رانندگی برداشتم. اومدم در سایت دانشگاه عملی و کاربردی کرج یه پیش ثبت نام در رشته ی معماری کردم و اتفاقات به طرز آسون و جادویی برام افتاد و من الان یک دانشجوی رشته ی معماری هستم و آسون و بدون زجر و کنکور و هفت خان مراسم ورود به دانشگاه ایران …
وارد دانشگاه شدم با استادهایی عالی و بشدت دوست داشتنی و میخوام اون تعاریف شما از دوستی با استادهاتون رو اجرا کنم تا این چندین ترم تا رسیدن به یک مهارت برام آسون تر و شیرین تر باشه .
استاد ابوموسی مثال کامل و جامعی هست برای همه ی ما
من مثل ابوموسی نیستم
حداقل الان دیگه نیستم.
اما سالها پیش بودم از ابوموسی هم بدتر بودم و به لطف آفتاب حرف های تاثیر گذار شما وارد این مسیر شدم .
وقتی آرزوهام رو بخرم وقتی حقوقم رو در کارت بانکی ام دریافت کنم و وقتی آرزوهای بچه هامو برآورده کنم همه و همه نتیجه ی این کار خیر شما میشه و چقدر خدا شما رو دوست داره و محبوب خداوند هستید که این اتفاقات به واسطه ی وجود شما رقم خورد .
خدا میدونه که چقدر سپاس گزار شما هستم.
دوست دارم کامنتم رو شما مطالعه کنید استادعزیزم اگه کار و پروژه ی جدیدتون نیاز به تمرکز نداره دیگه اما کامنت امروز هم توسط یکی از دستان خوب خدا رقم خورد اون دوست عزیزی که در سایت هستن . من ماهاست که کامنت نزاشتم .و در پاسخ به کامنت ایشون اومدم در قسمت نظرات.
البته خدا شاهده که همین چند روز پیش داشتم فایل صوتی ابوموسی رو گوش میکردم و گفتم بیام و استاد رو از وضعیت جدید و موفق خودم آگاه کنم .کامنتی هم نوشتم اما نفرستادم نمیدونم چرا .اما حالا نوشتم
شاید خودم امروز صبح به این تمرکز روی پیشرفتم احتیاج داشتم تا بتونم روز خوبی رو برای خودم رقم بزنم روز گذشته با همسرم سر موضوعی بحث داشتم و امروز هم امتحان ترم دوم زبان دارم و کمی استرس دارم و
به دلیل اینکه یه جوارایی در کنار این کارها از درون باخودم صادق نبودم و نجواها داره و داشت کار خودشو میکرد و الان هم انجام میده
اوضاع مالی بدی رو به واسطه ی افکار منفی و گفته های منفی و دنباله رویی همسرم در پی اتفاقات اخیر کشور تجربه میکنم .
و در اولین فرصت به دنبال کسب درآمد هستم ولی در این قسمت هنوز ضعیف عمل میکنم .امیدوارم بتونم در این تعطیلات ذهنم رو جمع کنم و از مسیر پر تلاطم پیش روم بتونم مسیر آرامش رو پیدا کنم .
این چقند وقت خیلی دارم روزی چعار پنج روز به شدت کار میکنم روی کنم
یک روز که دارم میبینم با خرید دوره احساس لیاقت و گوش کردن به جلسه 16 چقد اتفاقات فرق کرده
تو این دوسال که اومدم و با سایت و این راه عالی آشنا شدم خداشاهده فقط برام لذا بوده
بعد گوش دادن جلسه 16 خیلی اتفاقات دورن من رخ داده استاد
و این فایل هم گوش دادم و به من یاد آوری کرد همینطور که برای کلی از هدفهام زدم تو دل ترس های واهی چقد بزرگتر شدم و چقد آروم ترم
اونا ترسها تا وقتی ترس هستن که بیرون از من هستن و وقتی من پا میذا م تو دل ترسام چقد بزرگتر میشم
منم تحسین میکنم کسانی که زندگی میکنن
حتی اگه میمیرن موققع انجام دادن کارهاشون اهدافشون چون اون آدم لذت برده از زندگی اون زندگی رو زندگی کرده
یادمه چند سالی که ورزش میکنم کوه میرم که الا 1 سال میشه نرفتم و برنامه دارم که دوباره برم و دوباره تجربه کنم این بار متفاوت تر
وقتی از این سنگها بالا میرفتم و حتا امکان داشت سر بخورم و برگردم پایین اما میرفتم و اون سنگ رو تو اون ارتفاع میزدم چه لذتی داشت برام چه پاداشی میگرفتم واقعا خداروشکر
اون لحضه پاداش دریافت میکردم
جهان به کسانی که میزنن تو دل ترسهای واهی پاداش میده
واااقعا لذت بخشه ترس هارو تجربه کردن همین الا که میگم نمیدونید چه آدرنالین خونم بالا رفته واقعا از گفتنش هم لذت میبرم
و از امشب میرم تو دل ی سری ترس ها و پاداش گرفتن از اونا
چند شب پیش ی بحث کوچیک با ی آدم کردم و شب با موتور زدم بیرون واقعا ی مز ها ای داد بهم نمیشه اصلا وصفش کرد چقد لذت بخش بود
ترس داشتم تری از اینکه اون آدم رو رها کنم و من رها کردم و اتفاقی هم پیش نیومد که هیچ من عزیز تر شدم و ی هوایی رو تجریه کردم که واقعا در پوست خودم تو اون ساعت شب نمیگنجید البته که طبق دوره احساس لیاقت من بحث نکردم و فقط بلند شدم و زدم تو دل ترسم و اینکه ثابت کنم به خودم هیچ اتفاقی نمیفته اگه بری و انجامش بدی
استاد شما به من همه چی یاد دادی
البته اعتبارش با خداوند مهربان
که همیشه بهم میگه که من حامی و هدایتگر تو هستم
دیروز برای ی مشتری کار انجام داده بودن و خب قیمتش بالا هم شده بود داداشم گفت چه خبره و من گفتم خودم تحویل میدم
و با خیال راحت خودم رو سپردم دست خداوند و گفتم که خداوند حامی من و از من حمایت میکنه
کار من با ارزش و طرف حساب کرد و کلی هم تشکر کرد من به ی باور خیلی قوی رسیدم خیلی قوی اونم اینکه خداوند حامی منه و از من حمایت میکنه در همه حالت و کرد و من با زدن تو دل این ترس واهی هم پاداش گرفتم ترس تا وقتی ترس که نزنی تو دلش
وقتی رفتی تو دلش دیگه کارش تمومه البته تکامل رو رعایت کن تکامل میخواد مت جاهایی تکامل رو رعایت نکردم و سرمایه رفته و به شخصه میگم اگه هم بره تجربه میگیری چیزی از دی ندادی دوست من
-همواره افرادی را که برای تحقق اهداف خود حتی حاضرند جان شان را از دست دهند تحسین کنیم
-آگاهانه انتخاب کنیم زندگی سرشار از ماجراجویی هر چند کوتاه داشته باشیم
-افرادی که به خاطر ماجراجویی حرکت کردن تجربه کردن خود و دنیای اطرافشان پا فراتر از نقطه ی امن گذاشته و حتی جان خود را از دست داده اند را تحسین کرده و آنها را به عنوان الگو قرار دهیم
-افرادی که از محیط امن خود خارج نشده هیچ کار جدیدی را امتحان نکرده با هیچ فرد جدیدی ارتباط برقرار نمی کنند هیچ تجربه ی جدیدی ندارند از هیچ مکان جدید بازدید نمی کنند وارد شغل جدید نمی شوند هیچ غذای جدیدی را امتحان نمی کنند هیچ مهارت جدیدی را کسب نمی کنند هر چند عمر طولانی داشته باشند زندگی واقعی را تجربه نمی کنند
-علاقمند باشیم دنیای جدید را تجربه کنیم حرکت کنیم برای خود چالش ایجاد کنیم در دل ترس های خود قدم بگذاریم
-یک ساعت عمر با کیفیت بسیار بهتر از صد سال عمر بی کیفیت است
-ماندن در نقطه ی امن حرکت نکردن ترس از موقعیت های جدید کسب نکردن مهارت های جدید مهاجرت نکردن از جمله مشخصه های داشتن عمر بی کیفیت است
-مهاجرت از شهر به شهر از روستا به شهر از کشوری به کشور دیگر هر نوع تغییر مکان باعث تجربه ی عمر با کیفیت می شود
-عموم جامعه تنها به دنبال انجام فعالیت هایی هستند که به عمر بیشتر آنها منتهی شود
-با پرداختن به شغل مورد علاقه زندگی واقعی را تجربه می کنیم
-اینگونه نیست که با ماجراجویی و کسب تجارب جدید جان خود را از دست دهیم اما احتمال مرگ افرادی که ریسک کرده و از محدوده ی امن خود پا فراتر می گذارند بیشتر است
-افرادی که حرکت می کنند پا در دل ناشناخته ها می گذارند قاره ها را کشف کرده ریسک می کنند شجاعت دارند در نهایت الهام بخش سایر افراد می شوند
-زیبایی زندگی به تجربه کردن نه به طولانی بودن عمر است
-برای پا فراتر گذاشتن از محدوده ی امنمان با افراد غریبه ارتباط برقرار کنیم مهارتهای جدید یاد بگیریم بدون برنامه ریزی به مسافرت برویم
-زندگی چه صد سال یا یک سال باشد در مقایسه با ابدیت بسیار کوتاه مدت و گذرا است
-همواره مرگ را نزدیک خود و زندگی را فرصتی برای لذت بیشتر بدانیم
-هر آن چیزی که دوست داریم را در لحظه تجربه کنیم و تجربه ی آن را به تعویق نیاندازیم
-از زندگی و عمر کوتاه خود لذت بیشتری ببریم
-هر روز سعی کنیم از محیط امن خود تنها یک قدم خارج شویم
-از عمر کوتاه و گذرای خود به خوبی استفاده کرده تا زمان مرگ حسرت نخوریم
این فایل برای من ی نشونه ی بزرگه ازون جهت که داره بهم یاداوری میکنه راهه درست و یاداوری میکنه که راه درست اینه که باید قدم بردارم به سمت جلو و ترسو نباشم ، خدایا کمکم کن خدایا همه مارو کمک کن تا پا بزاریم تو دل ترسامون و حرکت کنیم و بیشتر بتونیم به تو اعتماد کنیم ،
خدای من شکرت
خدای من من به کمکت احتیاج دارم تا حرکت کنم
راه درست رو بهم نشون بده
کاری کن به خواسته هامو ارزوهان نزدیک و نزدیک تر شم
کاری کن بتونم از حیطه ی امنی که برا خودم درست کردم بیرون بیام و حرکت کنم
کلمه ی مهاجرت اومدنش تو این فایل برای من نشونه ی بزرگ بعدیه همه چی داره بهم میگه قدم بعد و حرکت بعدی چیه
من باید خودمو ذهنمو اماده کنم برای این قدم باید بتونم حرکت کنم و این قدم بزرگ و بردارم
با سلام خدمت دوستان ،ترس همیشه منو در شرایط جدید کاری غافلگیر میکند و بی رحمانه به سمت من حمله ور میشود و اکثر مواقع جلوی پیشرفت منو میگرفت من همیشه پشت این سراب ترس قایم میشدم و همیشه بجای قبول ترسم دنبال توجیه آنها بودم و یک شجاعت ساختگی که داخلش پر از ترس بود را ساختم که بعدا تبدیل به شخصیتم شد،بدون آنکه متوجه بشوم برای خودم درست کردم ،،،اگر از اول قبولش میکردم و دنبال بهانه گیری نبودم و بجای
دیگران خودم را مسبب کارهایم میکردم حداقل یک حرکتی برای جبران و اصلاح آن ترسها میکردم پس باید اول قبول کنم که خودم درمان بیماری ترسم باشم و شجاعت درست کردن و غلبه بر درسهایم را پیدا بکنم ترس از تغییر ابتدای هر ترسی هست و کم کم میتوانم بر آن غلبه کنم ،،،مرسی از استاد
سلام استاد وقتتون بخیر
استاد من هنوز فایل رو ندیدم ولی به محض این که تصویر فایل رو دیدم
کیف کردم و بارها تحسینتون کردم
واقعا خیلی خیلی خوشتیپ شدین
از تیپتون معلومه که دوره ی سلامتی خیلی حرفه ای تر از اون چیزی که فکر میکردم هست
و
حتما میخوام به محضی که اومد رو سایت تهیش کنم
و
یه ادم دیگه ای بسازم از خودم
خیلی خوشحالم
ممنونم استاد
با سلام به استاد گرامی
شما همیشه میگی در هر لحظه در هر کاری که میکنی در هر محیطی که هستی داری به قوانین فکر میکنی . تصورش برای خیلی از ماها غیر ممکنه چون ذهن همه ما مدام اسیر افکار خودشه . این مثال ابوموسی نشون میده استاد چقدر واقعا از هر چیزی داری استفاده میکنی برای یادآوری به خودتون و ماها برای طبق قانون زندگی کردن , سپاسگزارم . شما همیشه عاشق آزادی بودید و این تفاوت بزرگ شما با بسیاری از آدمهاست . خود من و خیلیها مثل پرنده ای که توی قفس به دنیا اومده به قفس عادت داریم و زندگی رو خارج از قفس غیر ممکن میدونستیم . قفسی که نسل در نسل در ذهن ما ساخته شده و واقعیت بیرونی نداره اما شما این قفس رو نپذیرفتی و مثل عقابی که ته ذهنش میدونسته که میتونه بالای کوهها پرواز کنه تصمیم گرفتی بپری و پریدی و از بالای بلندترین آرزوها گذشتی و به دستشون آوردی و به ما داری از اون بالا فریاد میزنی که شما هم میتونید ,دنبالم بیایید , بپرید و لذت ببرید . هر کدام ما تا یه حدی داریم سعی میکنیم بپریم و خود من با اینکه بارها از محیط امنم اومدم بیرون ولی باز به محیط امن بعدی عادت کردم و ذهنم گفته تو یه پله اومدی اینجا دیگه عالیه کافیه و نگذاشته پله بعدی رو فتح کنم . مطمئنا با تکرار مثل شما و یادآوری مداوم و گوش دادن مداوم و عمل مداوم میتونیم پله های بعدی رو فتح کنیم . شاید یه روز پرواز کنیم در کنار شما استاد عزیزم . تولدتان مبارک
سلام استاد عزیز
واقعا اشک تو چشمام جمع شد و خنده به لبم نشست.
هر وقت من ی سوالی دارم یاموضوعی فکرمو مشغول کرده بصورت رندوم ی کلیپ و میبینم و بهم پاسخ داده میشه
من تقریبا هر روز حرفاتونو گوش میکنم چند روز بود بی میل گوش میکردم…
چند وقتی هست ب دلایلی سرکار نمیرم و خونه ام
از بیکاری چند تا فیلم دانلود کردم، خیلی علاقه ای به فیلم ندارم.
چون کوهنوردم فیلمهای مربوط به کوه و دانلود کردم مثل اورست تو این فیلم چند نفر مردن و من هم دقیقا همین و گفتم ک اگ احتمال مرگ هست چرا باید بریم… چون برای هر کوهنوردی رفتن به اورست شاید ارزوه
یا موضوع بعدی من میخام ماه بعد خونمو ببرم جای دیگه اینجای ک هستم از یه لحاظ های اذیت میشم ولی چون نزدیک مادرمم و عادت کردم برام سخته حتی یه خیابون اونور تر برم… ولی شماپاسخ دادی بهم ک برو شایدم شهرمم عوض کنم.
موضوع بعدیمم درباره کاره.. چون بچه کوچیک دارم شغل های قبلیمو ک باید هر روز بیرون باشم نمیتونم برم… ی جا برای کار رفتم ک نیازی به بیرون رفتن نیست برام شاید سخت بود کار جدید، ولی شما بهم پاسخ دادی ک برم…
من این کلیپ شما رو قبلاً گوش کردم ولی هیچ چیز ازش یادم نبود به جز یه جمله ابوموسی و جکی جانی که گفتین… انگار اولین باره ک گوش کردم و خیلی تاثیر گذار بود و به موقع.
کلاً خدا حس میکنم خیلی منو دوست داره خیلی هدایتم میکنه خیلی بهم تقلب میرسونه.
تا حالا، هیچ وقت نشده توی جای بد باشم،یا یه آدم بدی به تورم بخوره همه بهم میگن خیلی خوش شانسی….
نمیدونم دعای مادر پدرم یا چی، ولی همیشه لطفش شامل حالم شده
امیدوارم ک قدرانش باشم و بحرفاش گوش کنم.
واقعا بغض گلومو گرفته با دیدن این کلیپ خیلی بهم پاسخ داده شد، ازخدامیخام کمکم کنه که اجراش کنم.
ممنون از شما ک حرفای خدارو به مامنتقل میکنید. سپاسگزارم
1403/8/26روز133
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت بخاطر یک روز دیگه که میتونم زندگیم و خلق کنم .
همیشه منتظر بودم تا شرایط خوب بشه تا حال منم خوب بشه این یک باور اشتباه بود و من وابسته به عوامل بیرونی بودم مثل بیدی بودم که با هر بادی میلرزید . اینکه گفتید خارج از عوامل بیرونی ببینید چه کاری میتونی بکنی و قرار نیست شاخ قول بشکنی
نگاه کردم به زندگیم و دیدم من الان چندماه دارم از زندگیم لذت میبرم کاری و انجام میدم که مورد علاقه ام هست هر روز دارم چیزای جدید یاد میگیرم و خودمو متعهد کردم که هر روز فقط یزره از دیروز بهتر باشم و جالبتر این که قبلا وقتی مشتری نداشتم زانوی غم بغل میکردم و هیچ کاری نمیکردم اما الان برعکس عمل میکنم نه اینکه تلاشی بکنم نه کلا شخصیتم این طور شده که خودم برای خودم پروژه تعریف میکنم و خودمو به چالش میکشم سعی میکنم از این فرصتی که دراختیارم هست و سرم خلوته خودمو بهبود بدم و کلی هم لذت میبرم و حالم خوبه خدایا شکرت
به نام خالق زیبایی ها
سلام و درود بر استاد عزیزم و خانم مهربان سایت .
نمیدونم به پارادایس زیبا برگشتید یا نه .
در ایران که دو هفته ای میشه که سبزه ها به استقبال بهار رفتن و وقتی اونها رو در حین عبور تماشا میکنم یاد اون عادت شما در خوابیدن راحت روی چمن ها میفتم و میگم استاد لحظات خوبی رو تجربه میکنن با این حس خوبی که این چمن های نرم و سبز به آدم میده من خودم شخصا عاشق طبیعت و سبزه هستم و اصلا تماشای درختان برام عین تماشا کردن یه فیلم فضایی میمونه و میگم در جهان تاریک بیرون اتمسفر زمین ما .تصور این موجودات زنده روی کره ی زمین واقعا شگفت انگیزه و این حاله ی اتمسفر و این جدایی بین روشنایی و تاریکی چه عظمتی در خودش رشد داده .
استاد عزیزم باید به عرضتون برسونم .
سمیرای 38 ساله ی خونه نشین، خونه دار و بچه دار
تبدیل شد به دانشجوی رشته ی معماری و نو آموز زبان و یک راننده .
بله دقیقا از 8 مهر بعد از آوار شدن بخشی از زندگیم روی سرم و دیدن اینکه تا چه حد آسیب پذیر هستم و اجازه دادم دنیا یک لقد محکم نثار پهلوی من بکند .
بلند شدم و لباس ابوموسی رو از تن تنبل و بی خاصیتم کندم و لباس جهاد رو به تن کردم .
حالا اون اتفاق که الگوی تکراری زندگی من بود و من این بار ازش یه پله ساختم برای پرشم بماند .
که واقعا اصلا دوست ندارم بهش فک کنم …
خلاصه در اولین قدم اومدم به خودم ارزش دادم و طی توافقی جدی ماهایانه از همسرم طلب مبلغ مشخصی از پول دادم و ایشون هم میدونن که باید در قبال کار بی شرمانه اش درخواستهای منو اجابت میکردن .
استاد با اون مبلغ رفتم در اولین گام کلاس زبان ثبت نام کردم .
دومین گام رفتم آرایشگاه و برای تفریح پوستم رو پاک سازی کردم البته از اعماق وجودم به این کار اعتقاد ندارم و میدونستم فقط الکیه و دارم پولم رو هدر میدم
اما گفتم اشکالی نداره همسرم باید متوجه ی یکسری تغییرات به واسطه ی عمل زشتش بشه .
خلاصه دو تا سیصد و پنجاه تومن دادم و تفریح کردم سومین گام رفتم کلاس آموزش رانندگی ثبت نام کردم و آیین نامه رو با اولین حضور و بدون غلط برای خودم به عنوان اولین موفقیت با ارزش در کل زندگی
ام ثبت کردم البته به تازگی ثبت نهایی شد چون افسر سه جلسه ردم کرد ️️️️
البته بین گام یک و دو یه کار مهم دیگه کردم .
به دلیل اون اتفاق خیلی غیر منتظره و زشتی که همسرم رقم زده بود در قبال این 15 سال زندگی وفادارانه من.
ایشون با نهایت شرمندگی مجبور شدن در پی امضایی در دفتر خانه حق طلاق رو به من بدن .
البته من شرط کرده بودم .حالا دلیلش رو میگم
استاد من میدونم و میدونستم که این کار بر خلاف قوانینه جهانه و این کار من با آموزش ها و درسهایی که از شما یاد گرفتم تناقض داره و همش به مدت دو هفته با خودم درگیر بودم و میگفتم این کار برای من سودی نداره و من اگه بخوام از این آدم جدا بشم و برم جهان خودش این کار رو برام انجام میدهد ….
اما استاد این کار برای من دو تا مزیت و نکته داشت اول که همسرم بفهمه که من اون سمیرای سابق و سر به زیر و تو سری خور نیستم و دیگه نمیتونه با من این کار و بکنه و البته این رو هم بگم برای اینکه نشون بدم که دیگه دارم قدرتمند میشم و دیگه ضعیف نیستم انجامش دادم و اون برگه اصلا برای من ارزش نداره چون ارزش های من تو زندگی که با این فرد دارم بالاتره ولی ایشون این راه و انتخاب کرده و من هم تا الان مانع میشدم اما الان اون برگه یه جورایی برای من راه بازه بازه جدا شدن هست بدون درگیری.
و من ماهیت و شجاعت انجام این کار رو رو دوست دارم و اصلا فک نمیکردم اون سمیرای وابسته و ضعیف روزی یه برگه ی حق دستش باشه
و میخوام بگم اون غلبه کردنه بر ضعف خودم برام مهمه و گر نه اصلا نمیدونم اون برگه الان کجاست .
و در گام چهارمی که در همون وسط مسط های کلاس زبان و آموزش رانندگی برداشتم. اومدم در سایت دانشگاه عملی و کاربردی کرج یه پیش ثبت نام در رشته ی معماری کردم و اتفاقات به طرز آسون و جادویی برام افتاد و من الان یک دانشجوی رشته ی معماری هستم و آسون و بدون زجر و کنکور و هفت خان مراسم ورود به دانشگاه ایران …
وارد دانشگاه شدم با استادهایی عالی و بشدت دوست داشتنی و میخوام اون تعاریف شما از دوستی با استادهاتون رو اجرا کنم تا این چندین ترم تا رسیدن به یک مهارت برام آسون تر و شیرین تر باشه .
استاد ابوموسی مثال کامل و جامعی هست برای همه ی ما
من مثل ابوموسی نیستم
حداقل الان دیگه نیستم.
اما سالها پیش بودم از ابوموسی هم بدتر بودم و به لطف آفتاب حرف های تاثیر گذار شما وارد این مسیر شدم .
وقتی آرزوهام رو بخرم وقتی حقوقم رو در کارت بانکی ام دریافت کنم و وقتی آرزوهای بچه هامو برآورده کنم همه و همه نتیجه ی این کار خیر شما میشه و چقدر خدا شما رو دوست داره و محبوب خداوند هستید که این اتفاقات به واسطه ی وجود شما رقم خورد .
خدا میدونه که چقدر سپاس گزار شما هستم.
دوست دارم کامنتم رو شما مطالعه کنید استادعزیزم اگه کار و پروژه ی جدیدتون نیاز به تمرکز نداره دیگه اما کامنت امروز هم توسط یکی از دستان خوب خدا رقم خورد اون دوست عزیزی که در سایت هستن . من ماهاست که کامنت نزاشتم .و در پاسخ به کامنت ایشون اومدم در قسمت نظرات.
البته خدا شاهده که همین چند روز پیش داشتم فایل صوتی ابوموسی رو گوش میکردم و گفتم بیام و استاد رو از وضعیت جدید و موفق خودم آگاه کنم .کامنتی هم نوشتم اما نفرستادم نمیدونم چرا .اما حالا نوشتم
شاید خودم امروز صبح به این تمرکز روی پیشرفتم احتیاج داشتم تا بتونم روز خوبی رو برای خودم رقم بزنم روز گذشته با همسرم سر موضوعی بحث داشتم و امروز هم امتحان ترم دوم زبان دارم و کمی استرس دارم و
به دلیل اینکه یه جوارایی در کنار این کارها از درون باخودم صادق نبودم و نجواها داره و داشت کار خودشو میکرد و الان هم انجام میده
اوضاع مالی بدی رو به واسطه ی افکار منفی و گفته های منفی و دنباله رویی همسرم در پی اتفاقات اخیر کشور تجربه میکنم .
و در اولین فرصت به دنبال کسب درآمد هستم ولی در این قسمت هنوز ضعیف عمل میکنم .امیدوارم بتونم در این تعطیلات ذهنم رو جمع کنم و از مسیر پر تلاطم پیش روم بتونم مسیر آرامش رو پیدا کنم .
ازتون سپاس گزارم استاد عزیزم و خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و درود به هم سفرای عزیزم
خدارو شکر میکنم با شنیدن تک تک فایلای روز شمار بمب بارانی از اگاهی و نشونه هایی برای تغییرم جاری میشه
کلی سیلی محکم بازم خوردم با این فایل برای تغییر
چقدر استاد به مسائل استادانه نگاه میکنه
درحالی که چند روزی بود توی بستر بیماری بودم که خودم به خودم ظلم میکردم این فایلم همراستا بود با تغییر نکردن من و بودنم توی نقطه امن همیشگیم
دیگه کاری به بیرونم ندارم
دیگه کلا انگشت اشارم به سمت خودمه
این منم که باید تغییر کنم
تا کی باید دادار دودور کنم که من مثل شما فکر نمیکنم در حالی که هیچ اقدامی از طرف خودم نبوده هیچ عملی از جانب خودم صورت نگرفته برای تغییر
واقعا توی این چند روز خود خدا انگار نشسته بود سناریو نوشته بود که واقعا چرا اینقدر تو ذهن تو همه چی سخته؟
چرا اینقدر سفت گرفتی؟
اینقدر سفت و سخت شدی توی این دنیا که چیو ثابت کنی؟این جهان مثل یه پلک زدنم نیست توی ابدیت
فرشاد لذت ببر
شاد باش
با چی میخوای ذوق کنی اخه که ذوق نمیکنی؟
اون که هرچی خواستی تا الان بهت داده
پس چرا به همه چی شک داری؟
میگم چرا شک داری چون که حالت خوب نبود خودت خوب میدونی چی میگم
مگه خودت ایات قران رو نمیخونی و ثابت نکرده بهت که نه اندوهگین باش نه بترس از چیزی
خدا همیشه همراهته
پس کو این ایمانی که همش هارتو پورت میکردی؟
کو حال خوبت پس؟
کو ارزشی که برای خودت قایل باید باشی تا خدا هم برات ارزش قائل بشه
والا اسم خدارو که میارم دیگه شرمم میگیره
شرمم میگیره
چون امروز قشنگ بهم فهموند دهنتو ببند فقط حالتو خوب نگه دار بسه هارتو پورت کردنت
بسه ایراد گرفتنت از بقیه
یا از خودت
یکم لذت ببر از زندگی
بلد نباشی زندگی کنی فرصت بودنو ازت میگیرما
توی این چند روز که سخت بیمار بودم
قشنگ فهمیدم که سیستم خدا قوی بودن رو مقرر کرده
ضعیف باشی زیر چرخ جهان له میشی
و این چند روزه من صدای خورد شدن استخونامو زیر چرخ جهان و سیستم شنیدم
بازم رحمانیت خداست که بهم فرصت داده که دارم زندگی میکنم تا با ایمان قوی تر برم به سمت خواسته هام برم برای تغییر شخصیت بنیادی
خب اشکایی که میخواستی بریزیو ریختی
حرفایی که تو دلت مونده بود رو داری مینویسی جلو هزاران نفر دیگه
این همه معجزه
این همه اتفاقی که رخ داده تو هنوز فرصت داری حتی از معجزه شکافتن دریا موسی هم بزرگتر بوده
پس نگوووو توهمه
اینا واقعیته که خدا همراهته و بهت کمک میکنه و هدایت میکنه به شرطی که تو اجابت کنی اونو
تو قدم برداری
از خدا میخوام به راه راست پاکی که به انها نعمت داد
هدایتم کنه
ابه روز ونشانه روزم:
غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقابِ ذِی الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
که آمرزندۀ گناه است و توبهپذیر و مجازاتش شدید است و نعمتهایش مستمر. معبودی جز او نیست و به او ختم میشود آخرعاقبتِ همه.(غافر2)
به نام خداوند بخشنده
سلام استاد جان و خانم شایسته و همه دوستان عزیزم
چقد این جلسه زیبا بود
و چقد دوس دارم که برم تو دل ترسهام
و مثل ابوموسی نباشم
این چقند وقت خیلی دارم روزی چعار پنج روز به شدت کار میکنم روی کنم
یک روز که دارم میبینم با خرید دوره احساس لیاقت و گوش کردن به جلسه 16 چقد اتفاقات فرق کرده
تو این دوسال که اومدم و با سایت و این راه عالی آشنا شدم خداشاهده فقط برام لذا بوده
بعد گوش دادن جلسه 16 خیلی اتفاقات دورن من رخ داده استاد
و این فایل هم گوش دادم و به من یاد آوری کرد همینطور که برای کلی از هدفهام زدم تو دل ترس های واهی چقد بزرگتر شدم و چقد آروم ترم
اونا ترسها تا وقتی ترس هستن که بیرون از من هستن و وقتی من پا میذا م تو دل ترسام چقد بزرگتر میشم
منم تحسین میکنم کسانی که زندگی میکنن
حتی اگه میمیرن موققع انجام دادن کارهاشون اهدافشون چون اون آدم لذت برده از زندگی اون زندگی رو زندگی کرده
یادمه چند سالی که ورزش میکنم کوه میرم که الا 1 سال میشه نرفتم و برنامه دارم که دوباره برم و دوباره تجربه کنم این بار متفاوت تر
وقتی از این سنگها بالا میرفتم و حتا امکان داشت سر بخورم و برگردم پایین اما میرفتم و اون سنگ رو تو اون ارتفاع میزدم چه لذتی داشت برام چه پاداشی میگرفتم واقعا خداروشکر
اون لحضه پاداش دریافت میکردم
جهان به کسانی که میزنن تو دل ترسهای واهی پاداش میده
واااقعا لذت بخشه ترس هارو تجربه کردن همین الا که میگم نمیدونید چه آدرنالین خونم بالا رفته واقعا از گفتنش هم لذت میبرم
و از امشب میرم تو دل ی سری ترس ها و پاداش گرفتن از اونا
چند شب پیش ی بحث کوچیک با ی آدم کردم و شب با موتور زدم بیرون واقعا ی مز ها ای داد بهم نمیشه اصلا وصفش کرد چقد لذت بخش بود
ترس داشتم تری از اینکه اون آدم رو رها کنم و من رها کردم و اتفاقی هم پیش نیومد که هیچ من عزیز تر شدم و ی هوایی رو تجریه کردم که واقعا در پوست خودم تو اون ساعت شب نمیگنجید البته که طبق دوره احساس لیاقت من بحث نکردم و فقط بلند شدم و زدم تو دل ترسم و اینکه ثابت کنم به خودم هیچ اتفاقی نمیفته اگه بری و انجامش بدی
استاد شما به من همه چی یاد دادی
البته اعتبارش با خداوند مهربان
که همیشه بهم میگه که من حامی و هدایتگر تو هستم
دیروز برای ی مشتری کار انجام داده بودن و خب قیمتش بالا هم شده بود داداشم گفت چه خبره و من گفتم خودم تحویل میدم
و با خیال راحت خودم رو سپردم دست خداوند و گفتم که خداوند حامی من و از من حمایت میکنه
کار من با ارزش و طرف حساب کرد و کلی هم تشکر کرد من به ی باور خیلی قوی رسیدم خیلی قوی اونم اینکه خداوند حامی منه و از من حمایت میکنه در همه حالت و کرد و من با زدن تو دل این ترس واهی هم پاداش گرفتم ترس تا وقتی ترس که نزنی تو دلش
وقتی رفتی تو دلش دیگه کارش تمومه البته تکامل رو رعایت کن تکامل میخواد مت جاهایی تکامل رو رعایت نکردم و سرمایه رفته و به شخصه میگم اگه هم بره تجربه میگیری چیزی از دی ندادی دوست من
خیلی لذت بردم از این جلسه
استاد جانم ممنونم ازت
در پناه خداوند شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-همواره افرادی را که برای تحقق اهداف خود حتی حاضرند جان شان را از دست دهند تحسین کنیم
-آگاهانه انتخاب کنیم زندگی سرشار از ماجراجویی هر چند کوتاه داشته باشیم
-افرادی که به خاطر ماجراجویی حرکت کردن تجربه کردن خود و دنیای اطرافشان پا فراتر از نقطه ی امن گذاشته و حتی جان خود را از دست داده اند را تحسین کرده و آنها را به عنوان الگو قرار دهیم
-افرادی که از محیط امن خود خارج نشده هیچ کار جدیدی را امتحان نکرده با هیچ فرد جدیدی ارتباط برقرار نمی کنند هیچ تجربه ی جدیدی ندارند از هیچ مکان جدید بازدید نمی کنند وارد شغل جدید نمی شوند هیچ غذای جدیدی را امتحان نمی کنند هیچ مهارت جدیدی را کسب نمی کنند هر چند عمر طولانی داشته باشند زندگی واقعی را تجربه نمی کنند
-علاقمند باشیم دنیای جدید را تجربه کنیم حرکت کنیم برای خود چالش ایجاد کنیم در دل ترس های خود قدم بگذاریم
-یک ساعت عمر با کیفیت بسیار بهتر از صد سال عمر بی کیفیت است
-ماندن در نقطه ی امن حرکت نکردن ترس از موقعیت های جدید کسب نکردن مهارت های جدید مهاجرت نکردن از جمله مشخصه های داشتن عمر بی کیفیت است
-مهاجرت از شهر به شهر از روستا به شهر از کشوری به کشور دیگر هر نوع تغییر مکان باعث تجربه ی عمر با کیفیت می شود
-عموم جامعه تنها به دنبال انجام فعالیت هایی هستند که به عمر بیشتر آنها منتهی شود
-با پرداختن به شغل مورد علاقه زندگی واقعی را تجربه می کنیم
-اینگونه نیست که با ماجراجویی و کسب تجارب جدید جان خود را از دست دهیم اما احتمال مرگ افرادی که ریسک کرده و از محدوده ی امن خود پا فراتر می گذارند بیشتر است
-افرادی که حرکت می کنند پا در دل ناشناخته ها می گذارند قاره ها را کشف کرده ریسک می کنند شجاعت دارند در نهایت الهام بخش سایر افراد می شوند
-زیبایی زندگی به تجربه کردن نه به طولانی بودن عمر است
-برای پا فراتر گذاشتن از محدوده ی امنمان با افراد غریبه ارتباط برقرار کنیم مهارتهای جدید یاد بگیریم بدون برنامه ریزی به مسافرت برویم
-زندگی چه صد سال یا یک سال باشد در مقایسه با ابدیت بسیار کوتاه مدت و گذرا است
-همواره مرگ را نزدیک خود و زندگی را فرصتی برای لذت بیشتر بدانیم
-هر آن چیزی که دوست داریم را در لحظه تجربه کنیم و تجربه ی آن را به تعویق نیاندازیم
-از زندگی و عمر کوتاه خود لذت بیشتری ببریم
-هر روز سعی کنیم از محیط امن خود تنها یک قدم خارج شویم
-از عمر کوتاه و گذرای خود به خوبی استفاده کرده تا زمان مرگ حسرت نخوریم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
این فایل برای من ی نشونه ی بزرگه ازون جهت که داره بهم یاداوری میکنه راهه درست و یاداوری میکنه که راه درست اینه که باید قدم بردارم به سمت جلو و ترسو نباشم ، خدایا کمکم کن خدایا همه مارو کمک کن تا پا بزاریم تو دل ترسامون و حرکت کنیم و بیشتر بتونیم به تو اعتماد کنیم ،
خدای من شکرت
خدای من من به کمکت احتیاج دارم تا حرکت کنم
راه درست رو بهم نشون بده
کاری کن به خواسته هامو ارزوهان نزدیک و نزدیک تر شم
کاری کن بتونم از حیطه ی امنی که برا خودم درست کردم بیرون بیام و حرکت کنم
کلمه ی مهاجرت اومدنش تو این فایل برای من نشونه ی بزرگ بعدیه همه چی داره بهم میگه قدم بعد و حرکت بعدی چیه
من باید خودمو ذهنمو اماده کنم برای این قدم باید بتونم حرکت کنم و این قدم بزرگ و بردارم