دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم! - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

513 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیرحسین صفری گفته:
    مدت عضویت: 1053 روز

    به نام خدای مهربان

    دلسوزی بی جا به کبوترها غذا ندهیم

    در یک مقاله ای نوشته بود که دونه دادن به پرندگان در زمستان باعث میشه که قدرت مسیر یابیشون رو در نسل های بعدی از دست بدن و این کار کار مفیدی براشون نیست .

    وقتی که ما هم میایم یه کمک بیجایی میکنیم به افراد نه تنها در نهایت به اونها کمک نمیکنیم بلکه باعث میشیم اونها از مسیر درستشون هم منحرف بشن و اونها از توانایی و استعدادشون استفاده نکنن و یواش یواش اونو از دست میدن .

    وقتی که ما توی زمستون برای پرنده غذا میریزیم و کمک میکنیم به اونها که اونا بتونن سیر باشن و زنده بمونن داریم کمک میکنیم که اونها تنبل بار بیان . اما اگر بهشون غذا ندیم شاید بعضی از اونها به خاطر گشنگی بمیرن اما در نهایت این مهارت قدرت پیدا کردن غذا و مسیر یابیرو در اونها زنده نگه میداریم . و اگر ما به اونها کمک کنیم مشکل جدیتری که برای اونها پیش میاد اینه که طی نسل های بعد توانایی مسیر یابی و پیدا کردن غذا در اونها از بین میره و نسلشون از بین میره .

    حالا نتیجه گیری از این داستان :

    وقتی که ما کمک میکنیم به گداهای خیابانی چیزی که به وجود میاد اینه که شهری پر از گدا به وجود میاد مثل کلکته ی هند و اگر به گداها کمک نکنیم ممکنه تعدادی از اونها بمیرن و اما تعداد بسیار بسیار زیادتری به خاطر اینکه کمکی رو دریافت نمیکنن تلاش میکنن و به خداوند تکیه میکنن نه به غیر خداوند و باعث میشه پیشرفت کنن ، موفق بشن .

    ما ایرانی ها خیلی احساسی هستیم و خیلی کارارو احساسی انجام میدیم و فکر میکنیم که داریم بهشون کمک میکنیم و این موضوع در مورد فرزندانمون هم صادقه و اگر مدام از فرزندانمون حمایت کنیم اگر مدام حواسمون به اونها باشه باعث میشه اونها از توانایی هاشون استفاده نکنن

    اگر خود ما به جایی رسیدیم نه به خاطر اینکه به ما پولی داده شده نه به خاطر حمایت هایی که شده بلکه به خاطر مشکلاتی که بهش برخوردیم و به خاطر تضادهایی که در زندگیمون به وجود امده پیشرفت کردیم نه به خاطر کمک هایی که به ما شده . پس باید این موضوع رو درک کنیم هم در مورد خودمون هم فرزندانمون و هم در مورد تمام مسائل زندگی و این بی رحمی نیست که به اونها کمک نکنیم این آگاهانه کمک نکردنه که با پول ندادن کاری میکنیم که اونا مدتی میان توی خیابون و چیزی گیرشون نمیاد و ( حتی بعضی از اونها بازیگران خیلی ماهری شدن و بعضی هاشون آگاهانه بلا سر خودشون میارن که بتونن دلسوزی و ترهم بیشتری رو به وجود بیارن که مردم بهشون پول بدن ) اما وقتی که به اونها کمک نشه اونها میفهمن که آقا این راه فایده ای نداره و اونها باید از توانایی هاشون استفاده کنن و باید با عزت زندگی کنن و بعد خداوند هدایشون خواهند کرد و مسیرشون رو پیدا خواهند کرد .

    خیلی از بزرگان ما از متکدی گری شروع کردن اما به خاطر اینکه نتیجه نگرفتن به مسیرهای بعدی هدایت شدن و اگر میتونستن نون خودشون رو در بیارن تا همین امروز هم به همون روند ادامه میدادن .

    اگر بچه ی ما میخوره زمین پاشم خون میاد گریه هم میکنه ایرادی نداره این باعث میشه دفعه ی بعدی بیشتر مراقب باشه . اما اگر ما مدام مواظبش باشیم ( بیش از حد ) که زمین نخوره ، گریه نکنه اونا تجربه کسب نمیکنن و ما باید اجازه بدیم بچهامون تجربه کسب کنن ، زمین بخورن ، گریه کنن تا خودشون رو پیدا کنن تجربه کسب کنن و رشد کنن نه با حمایت های بیش از اندازه ما .

    این به خاطر این گفته شد که در کشورهای ثروتمند گدا ندارن و دلیلش این هست که اونا پولی نمیدن به این افراد مثل شهر تبریز خودمون و چقدر این تفکر خوبه

    با این حرفها امیدوارم که نگاه ما به زندگی عوض بشه به کل جهان دلسوزی بیش از حد ترهم بیش از حد و آگاه نبودن از قوانین جهان باعث میشه که نه تنها به اونها کمک نشه بلکه به اونها ضربه بزنیم با اینکه نیت ما خیره .

    در پناه الله مهربان شاد ، سالم ، ثروتمند ، و خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خدا نگهدار .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    Parvin گفته:
    مدت عضویت: 4077 روز

    سلام به استاد بزرگوار وهمه دوستان خوبم

    من خواستم تجربه واقعی خودم را از کمک کردن بیجا واز سر دلسوزی به تمام احمقانه ای که داشتم را بیان کنم وخدا رو شکر از وقتی با سایت بسیار ارزشمند استاد خوبم اقای عباسمنش اشنا شدم این رفتارم را به کلی اصلاح کردم وزندگی من بسیار عوض شد……….

    برادر من که هفت سالی از من کوچکتر است هر بار که میخواست کاری انجام دهد که به پول احتیاج داشت خیلی راحت پولهایم را در اختیارش قرار میدادم این کار من یکبار ویا دوبار نبود هروقت میدیدم ناراحت است ویا حتی زمان مجردی اش میخواست با دوستانش جایی برود برای خوشگذرانی وتفریح.باز هم به او پول میدادم اینکارم تا بعد از ازدواج او نیز ادامه پیدا کرد وهربار که به مشکل بر میخورد فقط شماره کارتش را ارسال میکرد ومن هرچه داشتم به حسابش جابجا میکردم الان نزدیک به 50 میلیون تومان از برادرم طلبکارم و این بدهی او به من در طول 2سال بوجود امد من از برادرم یه ادم بی دست وپا و بی اراده ساخته بودم اگر من فقط برای دادن پول به برادرم چند روزی تاخیر میکردم واقعا نمیدانست باید چکار کند زانوی غم بغل میکرد وفکرش از کار میافتاد.همه به من میگفتند چرا انقدر به برادرت کمک میکنی اورا بیچاره کرده ای ومن از این حرف انها ناراحت میشدم ومیگفتم اخه گناه داره ونمیتوانم ناراحتی برادرم را ببینم مگه پول انقدر مهمه که من ناراحتی برادرم را ببینم ……..برادرم با وجود داشتن شرکت و ماشین و خانه ولی روز به روز بی پول تر میشد.و حالا من…………. در چه وضعیتی بودم به جای اینکه پولم را مدیریت میکردم و خانه میخریدم .ماشین میخریدم ….تا بیشتر در رفاه باشم روز به روز بی پول تر میشدم.یادمه نزدیک به شش ماه پیش خواستم پراید بخرم ولی نخریدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون برادرم برای کارهای شرکتش پول کم اورده بود واین سریال ادامه داشت هر دوی ما هر روز رو به سوی بی پولی پیش میرفتیم تا اینکه با اقای عباس منش اشنا شدم و تصمیم گرفتم دیگه دل نسوزونم به جای خدا نباشم من داشتم عدالت خدا را زیر سوال میبردم ….الان درسته من اشتباه کردم و به برادرم وبیییییییییییییییشتر به خودم ضرر رساندم ولی خدا رو شکر من الان یاد گرفتم که چطور به خودم وبه برادرم کمک کنم .یاد گرفتم هر چیزی سر جای خودشه ومن با دلسوزی نه تنها کمکش نمیکنم بلکه اسیب میزنم واین اسیب بیشتر شامل حال خودمه .

    باورتون شاید نشه ولی من امروز توی بالکن برنج ریختم بعد چند دقیقه حدود بیست تا کبوتر وگنجشک لبه بالکن جمع شدن وحتی یه برنج هم باقی نموند وخوشحال بودم که اونا سیر شدن…..من از وقتی با برنامه های استاد پیش میرم همیشه از خدا میخوام لحظه به لحظه من رو هدایت کنه وهر وقت میخوام با خدا حرف بزنم اول میگم خدایی که لحظه به لحظه من رو هدایت میکنی……………..وقتی این فایل رو دیدم باور کنید نتونستم گریه نکنم هم از این جهت که خدا واقعا من را لحظه به لحظه هدایت میکنه هم اینکه هنوز دلسوزی بیجایی که تو وجودمه اصلاح نشده……………..

    از اینکه وقت گذاشتید و خوندید سپاسگذارم به امید روزی که سعی کنم به جای خدا نباشم بلکه دست خدا باشم برای پیشرفت دنیای زیبایش……………

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    محمد آصف باقری گفته:
    مدت عضویت: 2694 روز

    سلام جناب استاد عزیزم و همه بچه های سایت

    من تازه امروز به این حرفتون رسیدم. البته که خودم از همون بچگی از نعمت پدر و مارد محروم بودم، ولی طی این سال هایی که گذشت دست حمایت خداوند همیشه با من بوده و هست. ولی من هم خدا رو خیلی دیر شناختم شاید هنوز هم اون طور نشناختم. به این دلیل که پدر و مادر نداشتم نمی توانستم که به لطف و کمک کسی اعتماد کنم و اگر هم می کردم هم اکثرا بی جواب بودم. من پیش مادر بزرگم بزرگ شدم. اون خدا بیامرز کار اشتباهی که بود یا شاید بهترین کاری که در حق من کرد همین بود که به همه التماس می کرد که من فرزند شهید هستم. شاید اینطور می توانست ترحم جلب کن ولی خودش همی خیلی کار می کرد ولی به جایی نمی رسید که نمی رسید. البته من چهارمن یتمی بودم که بعد از بچه هاش منو بزرگ کرد ولی با بعضی ازا اشتباهاتش خیلی ترمز ها برای من ساخت که از خدا می خوام که اونا رو برام رفع کنه. ولی همین سختی ها باعث شد که من در زندگیم هر کاری رو خیلی خوب شروع کنم و خوب یاد بگیرم. یه جوری استقلال من هم از همان آوان کودکی شروع شد. من زندگی خیلی سختی داشتم. چندین بار مهاجرت و غیره از من مرد خیلی قوی ساخت. طوری که من شده بودم زبانزد بقیه.

    از این اگاهیهایی که در یافت می کنم هم خیلی خوشحالم. امیدوارم که هر کسی راهش رو پیدا کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    Hasan گفته:
    مدت عضویت: 1235 روز

    سلام به استاد عزیزم.بابت فایل زیباتون ازتون سپاسگذارم.و هم چنین سلام به دوستان عزیزم.

    در مورد ترحم من یک مورد رو اشاره کنم که به عین خودم دیدم.

    من یه بچه خواهر دارم که از بچگی خواهرم خیلی بهش توجه می‌کرد.مثلا غذاشو تا الان که دوازده سالشه خودش میده.هر چی میخواد همون لحظه براش میاره.و …..

    یه بار مسافرت بویم مادرش خسته بود دراز کشیده بود.و این پسرم گفت واسم غذا بیار. مادرش گفت خودت بردار بخور.بچه یه جوری عصبانی شد و اصلا نتونست خودش غذاشو بخوره با این که سنش هم بزرگه.آخرش باز خواهرم غذاشو داد .و باعث شده بود بچه هر جا گبر کنه اصلا فکر نکنه ، خودش انجام بده .می‌گفت مامان بیا مخصوصا توی غذا خوردن.

    این تجربه قابل لمسم بود.میخواستم اشتراک گذاری کنم

    ممنون از استاد عباسمنش و همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    مهلا گلی گفته:
    مدت عضویت: 614 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام استاد عزیز

    از خداوند ممنونم ک شما رو توی زندگیه من گذاشت و این نعمت انقدر بزرگه که هرچی شکر گزاری کنم فک نمیکنم، یه ذره ام بتونم جبران کنم

    بی نهایت از این فایل زیبایی که گذاشتین رو سایت ممنونم

    یه حسی بهم گفت منم بیام و تجربه شخصی خودم رو به اشتراک بزارم

    شاید تجربه ی من زیاد ربطی نداشته باشه به حیطه کمک مالی کردن

    اما دوست داشتم نظرم رو بنویسم

    خداروشکر ک من هدایت شدم به این فایل

    وقتی داشتم کامنت حسنا بهمن رو میخوندم

    دیدم چقد پدرشون شبیه به من بودن

    دقیقا منم یک داداش دارم از خودم کوچیکتر

    و به شدتت دوسش دارم

    ایشون تو دبیرستان چند تا درس رو افتاده بود و پدرم از این موضوع اطلاعی نداشت

    خلاصه من بدون اینکه به پدر اطلاع بدم با مدیر مدرسه حرف زدم و حتی یک امتحانش رو هم خودم دادم به جای برادرم

    و توقع هیچی نداشتم و پیش خودم باورم این بود ک کمکش میکنم و هیچ اعتباری هم ب خودم ندادم و فقط میگفتم دستی از دستان خدا شدم، البته من اون موقع و حتی الان هنوزم درک درستی از قوانین ندارم و هر لحظه سعی میکنم بهتر عمل کنم از اونچه ک دیروزم بودم

    اون زمان من تازه وارد سایت شده بودم

    خلاصه امتحان برادرم ک اوکی شد

    زمان دانشگاهش رسید

    و دوتا دانشگاه قبول شد

    و در نهایت وارد یکی از دانشگاه ها شد

    و تموم کار های ثبت نام و غیره رو هم باز من انجام دادم

    دیگه کلا جا افتاد برای خانواده که من باید این برادرم رو هندلینگ کنم و پشتیبانش باشم

    خلاصه من یه دوستی دارم ک تو سایت شما فعاله با ایشون صحبت کردم و گفتم از این اتفاق راضی نیستم و دیگه نمیخوام کارای برادرم رو انجام بدم شما ایشون چند تا فایل از شما به من معرفی کرد که دقیقا این فایل یکی از همون فایل هابود اما من انگار تو فرکانسش نبودم و خیلی جالبه چندین بار هم ایشون گفتن تو زمان های مختلف

    اما من نیومدم ک ببینم و فقط حس نخواستن و انجام ندادن تو وجودم بود

    تا اینکه برادرم شد ترم دو

    و یه سری مشکل از لحاظ نمره براش پیش اومد و پدر من عوض اینکه اون رو دعوا کنه برای مشکل پیش اومده و تلاشی ک نکرده برای درس خوندن

    این رو از چشم من میدید (البته مشکل فقط نمره نبود، کلاس های دانشگاه رو هم پیچونده بود داداشم)

    و طی چندین بار این اتفاق افتاد و هر سری این تنش ها دامن گیر من میشد

    و هنورم این مشکل رو دارم

    و خداروشکر هدایت شدم به این فایل و اشتباه کارمو فهمیدم

    اول اینکه میخواستم به زور برادرم رو هدایت کنم (تو گواهینامه گرفتنش هم دخالت کردم و بیشتر مشکل ایجاد کردم و دقیقا هر سری دخالت کردم ک اوضاع رو درست کنم بدتر کردم و اتفاقا بیشتر کش میمومد داستان و بیشتر خِر من گرفته میشد ) و خدا منو ببخشه ک میخواستم جای خدا رو بگیرم نعوذ بالله

    و بعد اینکه دلسوزی بیجا داشتم

    و اتفاقا با این حمایت های پوچ و بیهوده نه تنها کلی دردسر و تنش و وظیفه برا خودم ایجاد کردم بلکه برادرم رو هم یک فرد بی مسئولیت کردم

    ازش فردی ساختم که مسیولیت زندگیش رو همش گردن دیگران میندازه و اضطراب داره برای انجام حتی کوچیکترین کار های خودش

    دلیل اینکه من هدایت شدم به دیدن این فایل و اماده شدم برای دیدنش به نظر خودم گوش دادن به یک لایو اینستاگرامی بود ک استاد عباسمنش با استاد ارشیان فر داشتن

    و استاد فایل صحبت های خودشون رو گذاشتن رو سایت

    ایشون تو اون فایل درمورد هدایت اعضای خانواده گفتن، یه بخشی از فایل رو

    و یه مثال های فوق العاده ای زدن

    از اینکه طرف رفته به برادرش، خواهرش کمک کنه و نابود شده

    و من تازه فهمیدم ک چه بلایی سر خودم و بعد برادرم اوردم

    خدا هدایتم کنه که هرچه زودتر

    باوری رو ک تو وجود من باعث این اتفاقات شده رو پیدا کنم و ازش هدایت میخوام برای لحظه به لحظه زندگیم

    تجربه ام رو نوشتم تا دوستانی که دارن شبیه به من عمل میکنن بدونن که بلایی که سرشون میاد وحشتناکه و از نظر روانی کلی تبعات بدی داره هم برای خودشون هم برای کسی که دارن در حقش دلسوزی میکنن

    خیلی ازتون ممنونم بابت آگاهی های نابی که میدید، برای وقتی که میزارید

    انشالله خداوند عاقبت بخیری در این دنیا و اون دنیا نصیبتون کنه

    عاشقتونممممم استاد

    و خیلی هیجان زده ام ک الان دارید کامنتم میخونید، شما یدونه اید یه دونه

    دوستدار شما مهلا گلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    سیرا فرج پور گفته:
    مدت عضویت: 3862 روز

    من تونستم این فایل رو دانلود کنم و گوش کنم من تقریبا 5 درصد درآمدم رو میزارم برای کمک به دیگران و خیریه و معمولا به کمیته امداد یا محک کمک میکنم کاش اگه میشد راجع به این نوع کمک هم اظهار نظر کنید.

    من یک خاطره تلخی از توجه و حمایت بیجا از خانواده ام دارم ولی وارد جزئیاتش نمیشم چون ممکنه انرژی منفی داشته باشه و فقط به این بسنده میکنم که :

    من یک برادری داشتم که 10 سال از من بزرگتر بود و مادرم علاقه زیادی بهش داشت به حدی که باعث حسادت بقیه از جمله من میشد و تقریبا این علاقه زبانزد فامیل بود و جوری بود که باعث میشد مادرم چندین بار بهش کمک کنه که اون چندین بار کار و کسب راه بندازه و همه رو به باد بده و دوباره روز از نو روزی از نو و همیشه مادرم دوباره بهش سرمایه میداد تا کار دیگه ای رو شروع کنه و اجازه نمیداد که کسی هم تو این زمینه دخالت کنه حتی پدرم و این موارد باعث شده بود که پدرم بر عکس مادرم بی توجهی افراطی نسبت به اون داشته باشه .

    خلاصه همه این موارد از یک طرف باعث عدم اعتماد بنفس برادرم شده بود و از طرفی دیگه فکر میکرد که هیچکس غیر از مادرم اونو دوست نداره و جالبه که همیشه باعث آزاد و اذیت مادرم بود .

    مادرم یه جورایی بهش اجازه نمیداد اون تجربه کنه و یادم میاد همش کارهاش یواشکی و پر خطر بود .

    اون موقع که جنگ شده بود اون یواشکی رفته بود جبهه یه جایی به اسم هفت تپه و مادرم شبونه با داییم و پدرم رفته بودن و اونو آورده بودن خونه.

    همیشه بهترین چیزا برای اون بود همیشه پول مادرم ، محبت مادرم ، حمایت مادرم و عشق مادرم مال اون بود ولی در نهایت اونو به شکل بدی و به دست خودش و جلوی چشم مادرم از دست دادیم . این وسط مادرم همه رو مقصر میدونه به جز خودش .

    ارادتمند شما و گروه خوبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسین یکدل گفته:
      مدت عضویت: 3476 روز

      سلام دوست عزیز و عضو محترم خانواده صمیمی عباسمنش

      من برداشت خودم را به سوال شما و موضوع ” کمک”. میگم :

      البقره

      یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ

      ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﻨﺪ : ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻨﺪ ؟ ﺑﮕﻮ : ﻫﺮ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻣﺎﻳﻪ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﻱ ﻛﻪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ ﻭ ﻳﺘﻴﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮔﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻭ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﻜﻲ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﻫﻴﺪ ، ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(٢١۵)

      در قرآن بالای 100 بار درمورد کمک و انفاق به دیگران سفارش شده

      و ترتیب کمک هم ، طبق آیات فراوان ، شبیه آیه بالایی است

      اول پدر و مادر

      بعد نزدیکان

      بعد یتیمان

      و …..

      در ترتیب بالا اولویت کمک به گداها خیلی پایین است

      ثانیا الان گداها ، اکثرا پولدار هستن و دارن از احساسات مردم سوءاستفاده میکنن و گدایی یک شغل پردرآمد شده

      و استاد هم میگن به گداها کمک نکنید که من هم 100% موافقم با نظر استاد.

      ولی کمک به پدرومادر

      و خانواده و اقوام نزدیک

      و یتیمان در تمام آیات قرآنی بالاترین اولویت کمک را دارند

      و دلیلش را نمیدونم ولی به قرآن اعتماد دارم و سعی میکنم طبق همین ترتیب کمک کنم.

      و کمک به پدرو مادر و در مثال شما ، کمک به برادر ، به نظرم جزو واجبات است و چه کاری. لذت بخشتر و بهتر از کمک به پدر و مادر و برادر و خواهر

      و یکی از لذت بخشترین کارها احساس تاثیرگذاری و کمک به خانواده و انسانها است

      ولی باید تعادل را رعایت کنیم

      و با کمک زیادی و بیش ازحد ، دوستی ما دوستی خاله خرسه نباشه

      نه بخیل باشیم و نه خاله خرسه

      پس اول اولویت کمک به پدرومادر و خانواده باشه

      و دوم با رعایت تعادل

      اگه دوستان نظری دارن به اشتراک بذارن تا همگی اعضای خانواده صمیمی عباسمنش پیشرفت کنیم

      والسلام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2482 روز

    دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم!

    پنجمین قسمت از سری فایل های دانلودی باورهای ثروت ساز

    إِنَّ عَلَیۡنَا لَلۡهُدَىٰ

    آری هدایت به عهده ما است

    خدایااآاا شکرت که هدایتمان را بر عهده گرفتی

    سلام به خداوند وهاب و رزاقم

    سلام به خداوند نور و روشنایی ام

    سلام به خداوند و عشق الهی ام

    سلام به آسونی هااا

    سلام به استاد عزیزم

    و سلام به خانم شایسته ی عزیزم

    و سلام به همه ی ساکنین این فضای بهشتی

    وقتی ما کمک های دلسوزانه ی بیجا و اشتباهی رو به افراد میکنیم نه تنها به آنها کمک نمی کنیم بلکه باعث میشیم که آن افراد از مسیر درستشون هم خارج بشن و از توانایی ها و استعدادهاشون استفاده نکنند

    وقتی در زمستان برای پرندگان روی بالکن منزلمون مواد غذایی میریزیم سبب میشیم که آنها تنبل بار بیان و دیگه بدنبال غذا نباشند و این قدرت حرکت کردن و مسیریابی شون بمرور در نسل های بعدی از بین میره و یواش یواش نسل شون منقرض میشه

    هر وقت این فایل رو نگاه میکنم بیشتر از همیشه به اشتباهات گذشته ام پی می برم

    ما ایرانیان بدلیل احساسی بودن و حس عاطفی که داریم فکر می کنیم باید به همه کمک کنیم و دلسوزی کنیم و با این دلسوزی های بیجا فکر میکنیم داریم بهشون کمک میکنیم در صورتی که ناخواسته داریم به اون شخص و یا پرنده آسیب وارد میکنیم

    دقیقا بخاطر دلسوزی های بی‌جای منه مادر برای پسرم سبب شد که هم اون زندگیش آسیب ببینه و هم من و روابط خانوادگی مون آسیب ببینه تمام زندگیمو از دست دادم.. که شرح حال این موضوع رو در پروفایل و کامنت های چند سال پیشم نوشتم ..

    البته پسرم در همه ی زمینه های زندگی توانمند بود ولی هر وقت اتفاقی پیش میومد ما فوری دلسوزی می کردیم و به دادش می‌رسیدیم و یا فوری کمکش می کردیم .. و یا سریع مشکلشو حل می کردیم .. و کلا فکر میکردیم داریم در حق پسرمون دلسوزی میکنیم .. و این سبب شد که بیش از حد بهش بهاء بدیم و همش مواظبش باشیم که گرگه شاخش نزنه …و اینگونه پُر توقع شد …. و این پر توقعی باعث شد که بزور هم شده ازش حمایت کنیم و بهش باج بدیم و بیش از حد احساس خودبزرگ بینی بهش دست داده بود .. البته بعد از تضادهای پولی و مالی و ورشکستگی های مالی که کلا خانه و زندگی مون رو از دست دادیم تضادها بیشتر و بیشتر شد و اوضاع به بدترین شکل به بدهکاری کشیده شد و رابطه ها تیره و تار شد و خودش هم به حالت قهر و دلخوری و کینه و داستان ها از ما جدا شد .. یک مدتی رفت جزیره کیش زندگی کرد و بعدش دوباره رفت جاهای دیگه و بعدش معلوم نیست اصلا کجاست و هیچوقت نتونستم ببینمش که داره چیکار می‌کنه یعنی حتی حاضر نشد که ببینمش … البته تماس های تلفنی داشتم ولی یا خودشو از من مخفی میکرد و یا آنقدر بحث میکرد که مجبور بودم سکوت کنم و بعدها فهمیدم که حتی نباید پیگیر باشم و یا بفهممم چیکار می‌کنه اصلا.. چون نتیجه ی اعمال و افکار خودش رو بدست میاره .و سعی کردم کلا رهاش کنم .. با اینکه خیلی از این وضعیت ناراحت هستم ولی بقول استاد یا مسیرشو پیدا می‌کنه و زندگیشو درست می‌کنه و خودشو پیدا می‌کنه و بر میگرده یا کلا برای همیشه می‌ره بسمت زندگی که برای خودش ساخته … واقعا از این لحاظ بعنوان یک مادر که قصد و نیتم خیر بود از لحاظ عاطفی خیلی بهم سخت گذشت ولی بمرور و کار کردن روی تغییر باورهام سعی کردم کانون توجه ام رو از دلسوزی و ترحم و به اصطلاح ترحم و خیرخواه بودن بردارم و کلا هر چیزی و یا این شرایط رو بخداوند بسپرم و از خداوند خواستم خودش حلش کنه تا در مسیر درست هدایت بشه

    وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

    و من کار خود را به خدا وامی‌گذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بیناست.

    .. و الان هم کلا چند ماهی هست که تلفنش خاموش هست و هیچ خبری ازش ندارم و حتی نمی‌دونم کجاست و در کجا زندگی می‌کنه و چیکار می‌کنه .. سه چهار ساله که کلا ندیدمش و این چند ماه هم که کلا خبری ازش نیست

    یعنی می‌خوام بگم این فایل رو بارها و بارها و صدها بار دیدم و از ش درس ها یاد گرفتم و بصورت آگاهانه عمل هم میکنم و بخودم قول دادم که منتظر آن روزی باشم که بفهمم بلطف خداوند در مدار هدایت های الهی و در مسیر درست و مناسب راه زندگیشو بدرستی پیدا کرده باشه

    و این آگاهانه عمل کردن در مورد فرزندان ووو هم برای متکدی و یا دیگران بی رحمانه نیست بلکه سبب خیر هم میشود

    وقتی ما به متکدیان کنار خیابان کمک میکنیم یعنی داریم گدا پروری می کنیم

    یعنی داریم آن قدرت و حرکت رو ازشون میگیریم

    یعنی داریم آنها را به تنبلی عادت میدیم

    در واقع این متکدیان برای دلسوزی بیشتر آگاهانه بخودشون صدمه های دلخراشی می‌زنند تا دلسوزی بیشتری رو از طرف افراد دیگر بدست بیارن

    ولی وقتی بهشون کمک نکنیم باعث میشه تلاش کنند و به این درک برسند که از توانایی هاشون استفاده کنند و دست گدایی شون رو سمت اینو اون دراز نکنند و به خداوند توکل کنند و سبب میشه در آینده موفق بشن

    و این موضوع رو باید در مورد خودمون هم جدی بگیریم اینکه یاد بگیریم روی هیچ کس هیچ حسابی باز نکنیم و چشم و گوش مون فقط و فقط بسمت دستان قدرتمند یاری رسان خداوند باشد الهی آمین

    من قبلنا همیشه خیلی دلم برای این متکدیان می‌سوخت و کلا آنقدر دلسوز بودم که برای هر فقری ناراحت میشدم .. مثلا در مورد یکی از آشنا ها همیشه دلم برای پسرهاش می‌سوخت فکر می کردم خیلی فقیرند و غذا ندارند بخورند و یا لباس ندارند ناراحت میشدم و خیلی توجه می کردم ولی الان آنقدر زندگی شون تغییر کرده که باورم نمیشد ..که چندتا خونه و ماشین و کار و پول و غیره دارند حتی خونه شون رو دادند اجاره و از درآمدش ملک و زمین میخرند و تازه میفهمم که چقدر ناآگاهانه به فقر و کمبود توجه میکردم و به خودم ظلم کردم … من از قوانین اطلاعی نداشتم چون بهمون یاد داده بودند که باید کمک کننده باشیم . باید دلسوز و مهربان باشیم .. باید تا سر حد مرگ دلمون برای همه بسوزه و همزاد پنداری کنیم و خیرخواه باشیم و احساس ترحم داشته باشیم و غیره .. خلاصه جاهل بودیم و نا آگاه از قوانین

    ولی شکر خدا بعد از دیدن این فایل ارزشمند استاد عزیزم و آگاهی از قوانین خیلی زود تغییر کردم و دیگه اصلا به هیچ عنوان به متکدیان توجه ای نمیکنم و هیچ احساس ترحم و دلسوزی بهشون ندارم چون فقر و فقارت ناشی از باورهای کمبود هست

    مثلا باور مردم خوب تبریز اینه که به متکدیان و فقیر نباید پول داد

    و بخاطر این باور درست و مناسب هیچ فقیری در تبریز وجود ندارد و اصلا فقیر جایگاهی در آن شهر ندارد.. چه باور بنیادین خوبی دارن خدا رو شکر

    … یعنی یاد گرفتم به  هر  آنچه  که  توجه  کنیم  از  ریشه  و  اساس  همون  موضوع  وارد  زندگی مون میشه

    باز هم مثل همیشه این باور رو آویزه ی گوشم می کنم و تکرار و تمرین روزانه ی من در این فایل های دانلودی است . 

    .تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه

    به  هر  آنچه  که  توجه  می کنیم  از  ریشه  و  اساس  همون  موضوع  وارد  زندگی مون میشه

    لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ*

    شکر نعمت به جای آرید شما رو می‌افزایم

    صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

    اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونی‌ها

    خدایا من رو آسون کن برای تسلیم و رها و آزاد بودن در برابر خودت و خودم و خواسته هایم

    خدای مهربانم شکرت به من نعمت شکرگزاری نعمتهای بیشمارت را عنایت کردی

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1811 روز

      سلام به رویا جان عزیزم

      تبریک میگم عالی هستی و من به عنوان مادر واقعا تحسینت میکنم

      اینقدر عالی داری کنترل ذهن انجام میدید.

      کامنتت رو نصفه خوندم و یهو به دلم اومد برات بنویسم و اینکه بهت بگم

      حضرت نوح هم از خدا درخواست کرد. گفت اصلا این پسر تو نیست..

      الهی که همیشه وصل به منبع ورب باشی

      همیشه آرامش درونی داشته باشی وبا خودت در صلح باشی

      و رهایش کنی و تسلیم خدا باشی .وبه خدا بگی من نمی‌دونم تو راه حل مسایل رو می‌دونی و خودت

      از راهی که میدونی من رو هدایت و مسئله رو برام حلش کن.

      بینهایت دوستت دارم رویای عزیز

      خیلی اسمت زیباس و مطمنم که به تک تک خواسته هات و رویاهایی که رویا نیستن رو می‌رسی.

      الهی که در بهترین زمان و مکان همدیگه رو از نزدیک ببینیم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2512 روز

    به نام خداوند مهربانی ها

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته و تمام دوستان عزیزم

    استاد جان من خودم از اون دسته آدم ها هستم که تو زندگیم خیلی ضعف های شخصیتی داشتم که به لطف خدا با کار کردن روی عزت نفسم بر طرف کردم

    وقتی به ریشه‌ی این ضعف ها و رفتارهای آسیب زننده ای که در وجودم بود نگاه می کنم

    بعد به دو تا خواهر زاده هام ، 2 تا دختر 4 و 12 ساله نگاه می کنم می بینم خیلی از اون رفتار هایی که من داشتم

    اون جلب ترحم هایی که می کردم

    اون لوس بازی هام

    اون بدبخت نشون دادن و تو سر خودم زذن جلوی بقیه و…

    درون این دوتا بچه هست

    نمی خواهم بگم اعتماد به نفسشون داغونه ها یه سری جا ها هم خوب عمل می کنند ولی به طور کلی سطح اعتماد به نفسشون نسبت به خیلی از بچه های دیگه ای که بارها من توی پارک ها و اینور و اونور دیدم پایین تر هستش

    و

    این ها همش به خاطر شیوه تربیت کردن اشتباهی هست که خانواده‌ی من یعنی پدرم و مادرم و خواهرم پیش گرفتن

    اصلاً قضاوتشون نمی کنم

    و

    به خودم میگم که من که فرزند ندارم باید درس بگیرم که وقتی ازدواج کردم

    اولاً در شرایط مالی خیلی خوب و در رفاه از خداوند درخواست فرزند کنم و پدر بشم

    دوماً حتماً قبل از اینکه اصلاً بخواهم اقدامی بکنم چندتا کتاب خیلی خوب با همسرم راجع به تربیت فرزند بخوانیم

    چون اعتقادم بر اینه که فرزند صالح و سالم یک هدیه است از طرف خداوند، یه امانته و صاحبش خداست ما فقط امانت داریم پس به عنوان یک پدر باید امانت دار خیلی خیلی خوبی باشم

    مادر من یه شخص بسیار بسیار بسیار مهربون و بسیار بسیار بسیار دلسوز هستش ، مخصوصاً برای هر ویژگی سه بار از کلمه‌ی بسیار استفاده کردم که عمیق درک کنید دارم راجع به چه شخصیتی صحبت می کنم

    پدرم هم به همین شکل ولی خب کمتر از ایشون دلسوزی می کنه!

    چندین بار شده من با بچه ها رفتم بیرون بازی کردیم یا مثلا رفتیم تا یه جایی و برگشتیم مخصوصاً دختر کوچیکه حلما ، مثلاً خورده زمین بعد من خیلی عادی و البته با لبخند رفتم کمکش کردم بلندش کردم گفتم اشکالی نداره عزیزم طبیعیه بزرگ میشی یادت میره:) همین… همین و بس

    نه بوسش کردم نه لوسش کردم!! نن قربون صدقش رفتم نه چیزی

    به نظرتون چه اتفاقی می افتاد؟!

    در کمتر از سی ثانیه دوباره اون بچه داشت می خندید و به مسیرمون ادامه میدادیم

    حتی اگه یه کمی زانوش ذخم میشد و یه کمی خون می اومد نهایتاً یه دقیقه بعد حالش خوب بود و ما داشتیم ادامه می دادیم

    حالا اگه پدر و مادرم یا خود خواهرم بود الهی بمیرم!! فلان بیسال …. خودتون میدونید چی‌ میگم دیگه!!!

    بعد من میدیدم که به طبع اینکه چقدر نینی به لالایِ این بچه میزاشتن اون بیشتر گریه می کرد و خودش رو زجر میداد

    یه ربع نیم ساعت شاید طول می کشید

    خیلی خیلی از این مثال ها دارم که بزنم من خیلی به شکل مثبت قوانین رو با این دوتا بچه تست کردم و به درستی قوانین ایمان آوردم

    حتی الان که دارم فکرشو می کنم می بینم مادرم مدت هاست که دیگه سوال هایی معنی و مفهومش این باشه که پسرم الهی بگردم چی شده فلان و بیسال نمی پرسه…

    بعد من چند وقتی بود که فکر می کردم چرا اینطوری شده و دیگه به فکرم نیست ، به یاد آوردم که یه روزی به ایشون گفتم

    گفتم مامان جان ازت خواهش می کنم به حال من دل نسوزون و….

    از اون روز به بعد خودم هم آگاهانه سعی کردم بر خلاف گذشته ام دیگه جلب ترحم نکنم و قوی تر عمل کنم

    و…

    می توانید حدس بزنید که چه اتفاقی افتاد دیگه؟؟

    من الان خدا رو شکر مدت هاست که رنگ سروم و آمپول و …. به خودم ندیدم

    مدت هاست که اون مشکلات عصبی ، افسردگی خفیف و اون روزی هفت هشت قرص اعصاب خوردن ها محو شده رفته :)))

    هنوز هم یه بخش هایی از رفتارم به شدت ضعیفه و از عزت نفس پایینم میاد خودم میدونم

    هنوز هم یه سری ها رو گاها تو ذهنم بت می کنم و این به خاطر شرک و عزت نفس پایینم میاد خودم خوب میدونم

    و اولش فکر می کردم که باید بیشتر روی توحید و عزت نفسم کار کنم

    ولی من یه چیزی رو متوجه شدم و تقریباً به یقین رسیدم

    خیلیییی جاها ، خیلی جاها منظورم خیلی جاها هست ها یعنی (نه در اغلب موارد بلکه) در اکثر موارد این رفتار هایم به خاطر وضعیت مالی نا به سامانی هست که چند ساله دارم باهاش دست و پنجه نرم می کنم

    ولی دیگه بسه

    دیگه می خواهم بهش پایان بدهم

    می خواهم تعهد های هفتگی به خودم بدهم که هر روز از صبح تا شب روی فایل های دسته‌ی باورهای ثروت ساز کار کنم، این فایل هم یکی از همون فایل هاست، بر کمال گرایی خودم غلبه کنم و برای هر فایل یک کامنت بگذارم و درک خودم رو و هر آنچه که بهم الهام شد بنویسم

    چند تا فایل مرتبط به ثروت هم از 5 قدمِ 12 قدم دارم اون ها رو هم گوش میدهم و می نویسم و بعد هم که به یه شرایط بهتر رسیدم ان شا الله می خواهم با کمک خداوند روانشناسی ثروت 1 رو بگیرم و لیزری فوکس کنم روی این دوره

    چون هرچی زندگیم رو تو ذهنم بالا پایین می کنم می بینم هر چی ضربه دارم می خورم همه از عدم وجود ثروت در زندگیم هستش

    استاد عزیزم از شما ممنونم بابت فراهم کردن این خانواده‌ی صمیمی این محیط دنج که می توانم با قدرت از باورها و اصل و اساس جهان هستی صحبت کنم

    این سایت و این دوستام واقعااااا ارزشمند که بارها از دیدگاه هاشون درس ها یاد گرفتم ، این ها همش ثروته از طرف خداوند مهربونم که در زندگیم جاریه و بابتش بی نهایت از خداوند سپاسگزارم

    دوستتون دارم

    پایدار و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سپیدار حکمت گفته:
    مدت عضویت: 3898 روز

    چه جالب! من چند روز پیش با دوستم سر این قضیه بحث می کردم (در مورد توجه و تامین افراطی فرزندان) و حین صحبتهامون همش در دلم از خودم می پرسیدم طبق قانون این قضیه چطور تعریف میشه. :‌)‌

    این ویدیو امروز تا حدی زیاد پاسخ من رو داد.

    ممنون جناب عباس منش بسیار دوست داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 536 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم نازنین، انشاءالله هرجا که هستین در پناه الله نازنینم باشین

    نکته خیلی عالی که من توی این فایل یاد گرفتم و از دید دیگه به این قضایا نگاه کردم این بود که ما نباید به گداها کمک کنیم

    از بچگی به ما گفتن اگه یه گدایی در خونتو میزنه یعنی خدا از بین این همه مردم خونه ترو انتخاب مرد که به یکی از بندش کمک کنی وگه کمک نکنی رزق و روزیت کم میشه و….. بنظر خود به شخصه من این واقعا اشتباه ترین دیدگاهه

    چون اگه یدونه از اون گداها، اگه گدای واقعی باشه بیشتر از نصفش جوونایی هستن که معتاد شدن و بجای تحول زندگی شروع کرده به گدایی

    من یکی یادم نیست که یه گدایی بع خونمون اومده باشه و ما دست خالی فرستاده باشیم بره و تا قبل این فایل منم این فکر میکردم که کمک خوبه

    اما این فایل دیدم یاد یه جوونی افتادم که گدایی میکرد موتور داشت چند متر دور تر از خونه ها میزاشت بعد با بدن سالمی که داشت بجای کار کردن گدایی میکرد و اخر سر با موتورش میرفت ( یعنی تا این حد هم شده)

    درسته توی جامعه ما پدر و مادر های خیلی پیر هستن که تنهان و نانی برای خوردن ندارن و بچه هاشون تنهاشون گذاشتن و الان به گدایی افتادن اما به نظر من اگه اونا هم همون اول زندگیشون دنبال اگاهی بودن یا دنبال این بودن که زندگی خوبی داشته باشن این بلاها صد درصد به سرشون نمیومد ( واقعا قبول کردن این مورد برام خیلی سخته حتی برای خود من اما این افراد هم پیر و هم جوون در فرکانس و موقعیت کاملا درست خودشون هستن )

    اگه ما بخوایم از کسی حمایت کنیم یا به راهی هدایت کنیم یعنی اینکه به خدا گفتیم تو قانون درست حسابی نداری و کاری که تو نتونستی بکنی یا نمیکنی رو ما بنده هات انجام میدیم ( و حتی موفق هم اصلا نمیشیم )

    پدر من بود خیلی تلاش میکرد که داداشم رو مستقل کنه هرچی گفت میداد و هرچی میگفت چشم میگفت که میخواست درسش رو کامل بخونه و نره به فوتبال، چند سال اینطوری بود و پدرمم از رفتار های داداشم حرس میخورد و همش حالش بد بود که بچم گفته منو نمیکنه اینا میگفت

    اخر سر داداشم دوام نیاورد و از کلاس خارج شد تمام تلاش پدرم بیهوده بود و بعد پدرم باز خواست داداشم رو خیاط کنه چند میلیون پول داد، ذره ای داداشم علاقه نداشت و ادامه نداد و اون پول هایی هم که به کلاس خیاطی داده بود به فنا رفت

    یادمه جوری که پدرم به داداش بزرگم پول میداد به هیچ کدوم از ما نمیداد و فقط میخواست اون یه چیزی بشه اما نشد

    اخر سر الان هم بیکار عست داداشم نه گفته کسی رو میکنه و فقط از پدرم پول میگیره و خرج میکنه( چون عادتش دادن ) و هر روز هم میره بازی که پدرم از بازی متنفره

    ولی خود من از بچگی نتونستم به خواسته هایی که دارم برسم از جمله لباس یا خورد و خوراک و هر نوع خواسته ای داشتم اما پدر و مادرم بی اهمیت بودن و وقتی کلاس ابتدایی رو تموم کردم نذلشتن ادامش رو برم چون یه باوری داشتن دختر نباید درس ادامه بده ( البته بابت این لطفشونه که من این مسیر رو پیدا کردم) خلاصه کلی ارزو داشتم ولی هیچ پول نداشتم و بعد اون من خودم به فکر این افتادم که برم پول بسازم و به خواسته هام برسم

    یعنی خیلی از مادرو پدرم و از خدا متشکرم که کسی حمایتم نکرد و حتی نزاشتن برم مدرسه چون مطمعنم اگه میزاشتن باز دلم به اون پول چند قرون خوش بود که بعد چند سال قراره داشته باشمش ( که حالا اصلا اون پوله هم برای یه ذره از خواسته منم نبود)

    و واقعا این قانون تضاد رو خیلی عالی درک میکنم که ما هر دفعه به ناخواستع بر بخوریم میتونیم به خواسته برسیم

    هزاران مرتبه سپاسگزار خداوندم که این فایل رو به صورت اتفاقی بهم نشون داد چون الان احتیاجم بود بهش و از استاد عزیزم ممنونم بابت فایل های امورزنده و بینظیرش

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: