این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-28.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2015-12-11 21:21:172021-11-09 07:54:07دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در دروه مقدس 12 قدم ، قدم شش جلسه 4 در خصوص کمک به دیگران دیگران صحبت می کنه و کاملا از نظر قانون کیهانی توضیح میدن که کمک ما به دیگران ، نمی تونه به انها کمک کنه ، وقتی ما به دیگران کمک می کنیم باید ، با این باور باشه که من دارم به خودم کمک می کنم ، و کمک من ، باعث ایجاد احساس خوب در من میشه ، یا من به فراوانی باور دارم ، من خودم در اولویت هستم و در زمینه کمک به دیگران باید دقت کنیم ، که تکه ای از وجود خودمان را نکنیم و به آنها بدهیم بلکه اگه شرایط کمک بود و او درخواست کرد آن وقت بهش کمک کنیم و از مازاد درآمد خود کمک کنیم با این نیت که من دارم به پیشرفت خودم کمک می کنم و کمک من به دیگران ، حتی شاید باعث عقب ماندگی آنها بشه.
و به خودم یاد آوری کنم که هر کسی در هر جایی هست سر جای درستشه، چون با ارسال فرنکاس خودش ، آن شرایط را فراهم کرده .
از خدا نشانه خواستم برای اینکه خیلی سال هست که مادرم و خواهرمو همه جوره حمایت میکنم با اینکه خواهر بزرگ تر از من هست . حمایت های مالی من نتیجه ش شده اینکه خواهرم بخاطر حمایت های من تبدیل شد به یک دختری که تا سن 45 سالگی ازدواج نکرده و حتی نمیتونه توی اجتماع باشه من فکر میکردم که دارم دلسوزی میکنم یا خوبی میکنم اما در حقیقت بزرگ ترین اشتباه رو کردم که از سن کم حامی شدم براشون و الان به شدت از من توقع دارن که ساپورت کنم مثل گذشته و من نمیخوام روش غلط گذشته رو ادامه بدم توی ذهنم درگیر بودم که نکنه کار اشتباهی دارم انجام میدم . بخاطر آموزه های استاد که توی 12 قدم گفتید ما مسئول زندگی هیچکس نیستیم حتی مادر . از خدا نشانه خواستم و این فایل برام باز شد .
از خداوند درخواستی داشتی و خداوند به آسانتری روش شما را راهنمایی کرد و این فایل ارزشمند دقیقا جواب خواسته شما هست .
و در واقع شما مسئول زندگی خودت هستی و فقط می تونی به خودت کمک کنی ، چه بسا در این مدت شما با کمک هایی که به خواهرت کردی، باعث عدم موفقیت او شدی و او را وایسته، کردی.
بهرحال خداراشکر در بهترین زمان و بهترین مکان هدایت شدی .
برای شما و خواهر و مادر مهربانت آرزوی موفقیت و خوشبختی و سلامتی دارم
سلام، استاد فایل ایجاد شغل دست دولت هاست، واقعا!!! رو گوش کردم خیلی باحال بود و انگیزه بخش، الان هم اینو دانلود کردم که گوش بدم، ازتون متشکرم که به من یاد دادین، برای بهترزندگی کردن و شغل داشتن، متکی به خودم باشم و خدای درونم، همین، متشکرم ازشما، ازته دلم، باتمام وجودم، براتون شادی خوشبختی و موفقیت بیشتر میخوام، عالی هستین شما. خداروشکر.
با سلام و درود و احترام حضور جناب عباس منش عزیز و بانو شایسته دوست داشتنی .
در مورد این فایل یک مثال بسیار دقیق دارم . بابای من چند سال قبل تصمیم گرفت بیشتر اموالش رو به فرزندانش منتقل کنه و به هرکدام یک واحد آپارتمان یا یک باب تجاری داد . داداش کوچکترم حدود ۱۸ سال سن داشت و با علاقه ی فراوان و استعداد بسیار بالا داشت برای زندگیش برنامه میریخت و پیش میرفت تا اینکه پدرم یک باب مغازه به ایشون داد و چون داداشم ظرفش اون اندازه نبود بجای اینکه حداقل خودش توش وابسته و بکاری رو استارت بزنه دادش اجاره و لم میداد و اجاره رو خرج میکرد یه مدت بعد از بابام خواست سند خونه خودشون رو بهش بده تا وام بگیره که یه حرکتی بکنه مثلاً .. اون وام بشدت بهره داشت و در واقع نزول بزرگی بود که چون داداشم کار نمیکرد اقساطش معوق شد و بدهی های شد ۳ برابر مبلغ وام و داداشم اول مغازه رو فروخت و حدود ۱ سال بعد هم کارشناس بانک برای مصادره خونه ی بابا اومد خونه شون و مجبور شد خونه ی بابا رو هم بفروشه که مامانم بهمین دلیل از بابام جدا شد و رفت توی یه خونه ۵۰ متری که ارث برده بود و بابام هم الان توی روستا زندگی میکنه اونم بعد از ۴۵ سال زحمت و تلاش فراوان که خودش و مادرم متحمل شدن ! خلاصه بعد از حدود ۲ سال که داداشم تقریبا به صفر رسید تصمیم گرفت دوباره روی پای خودش بایسته و از اول شروع کنه با دامادمون هایپر زدن بکمک پس انداز کمی که داشت و الان خدا رو شکر توی چند ماه تقریبا اندازه یک واحد آپارتمانی سرمایه داره و ما هم اونو بخشیدیم چون قبول داریم اون تقصیری ندارم فقط خام و کم تجربه بوده و باد پول فریبش داده . هرچند بعضی مسائل شاید دیگه درست نشه اما بقول شما استاد عزیز اگر سعی کنیم به حال خوب برگردیم خداوند حتما آغوشش بازه و دستمون رو میگیره همونجور که دست من رو گرفت و هدایتم کرد به سایت شما که زندگیم به حق زیر و رو شد و با قبول اینکه باید صبور باشم تا تکاملم طی سه همه چیز داره به نفعم عالی پیش میره و ثروت و عزت و سلامتی جزئی از زندگیم شده .. الهی بینهایت شکرگزارم و از شما بسیار ممنونم . در پناه حق .
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و همه ی دوستان عزیزم
ابتدا از فایلها و مطالب مفید و زیبایی که هر از چند گاهی روی سایت قرار می دهید بسیار سپاگزارم و امیدوارم که همیشه سالم و سرحال و موفق باشید .
فقط در مورد این مطلب لازم است که عرض کنم بنده با کلیات مطلب شما موافقم ولی همچنان که مستحضرید در قرآن توصیه شده است که مسلمانان باید به بعضی از افراد که به نام مسکین و از راه مانده و… نام برده شده اند کمک کنند تا آنها هم مثل بقیه از امکانات بهره مند باشند که به نظر بنده لازم بود در این فایل اشاره ای به آن می کردید:
کمک کردن و بخشش به انسانهای دیگر عالی و بی نظیر است و یکی از قشنگترین و زیباترین و لذتبخشترین کارهای دنیاست.
در قرآن هم به انفاق و کمک و غذا دادن به فقرا و افراد مسکین سفارش شده است.
ولی گداهایی که الان در جامعه هستن 90 درصدشون بخاطر تنبلی و تن پروری دارن گدایی میکنن و بعضی هاشون درآمدهای نجومی دارن و گدایی الان به یک بیزینس و شغل تبدیل شده است.
استاد عباسمنش هم میگن به گداها کمک نکنین .
ولی کمک کنید به روش درست و تاثیرگذار که اثربخش باشه
و به قول معروف دوستی خاله خرسه نباشه یا باعث سوءاستفاده سایرین از جلب احساس ترحم و دلسوزی انسانها نباشه
امروز این نشانه من بود. قبل اینکه از سرکار خارج بشم زدم روش….
گفتم تا وسایلم رو جمع میکنم باز بشه و اگر صوتی هم داشت در مسیر گوش کنم.
جالب بود این فایل اومد که البته من از سر کنجکاوی قبلا دانلود کرده بودم و به جواب خودم در اون زمان رسیدم.
ولی اینبار چون با نشانه ی من اومد شاخک هام رو تیز کردم.
در مسیرکه بودم در پیاده رو از پشت سر انگار یکی منو صدا میزد: خالــــــــــه خالـــــــــه خالــــــــــه
سرعنم رو کم کردم یک پسر کم سن و سال بود، تقاضای کمک داشت.گفت خاله نمیخوام پول بدی یک چزی بگم ناراحت نمیشی، من هیچ چی نگفتم و اون ادامه داد فقط برام یک چیزی میخری خالـــــه خیلی گرسنه ام….
من اصلا دلم براش نسوخت و احساس ترحم بهش نداشتم( البته از قبل ترها هم من خیلی به گدا ها حس خوبی نداشتم و تازه خوشم نمیومد که میان با احساس مردم بازی میکنن تا یک پولی بگیرن و همیشه تو ذهنم اینجور منطقی کرده بودم که خب برن کار کنن یعنی چی…..)
ولی امروز برام بعد این نشانه مواجه شدن با اون شخص برام جالب شد.
یک لحظه شک تو ذهنم اومد نکنه فقط برای پرنده ها استاد گفته دانه ندین. اینم غذا خواست از من نه پول…پرنده نبود که….
یک چیزی میگفت بیخیال یک چیزی میگفت کاش یک چیزی میخریدی با دیدگاه به جریان انداختن خوبی و مهربونی….اما من از بی اعتنایی و رد کردنش راضی بودم.
حالا هنوز نمیدونم چی شد این همزمانی اون آقا پسر و این فایل برام پیش اومد… قطعا یک موردی در ذهن من هست که باید حل بشه و بهتر و بهتر بشه…..
سلام گرم خدمت استاد عزیزم و اعضای گروه تحقیقاتی عباس منش
این فایل هم مثل همیشه بسیار تاثیرگذار بود…..خیلی خوشحالم که مدت زیادی هست که به متکدیان کمکی نمی کنم و بدون اینکه قبلا چیزی راجع به غذا دادن به حیوانات یا پرندگان شنیده باشم همیشه مخالف این کار بودم…چون حس می کنم راز بقا رو ما آدمها داریم بهم می زنیم…..دیگه نه سگی دنبال گربه ایست و نه گربه ای به دنبال موشی…….تمام اطرافمون پر شده از ادمهایی که به سگها …گربه ها و خیلی حیوانات دیگه غدا می دن…..و من واقعا مخالفم ….اینکه پرنده ای رو تو قفس کنی یا جایی براش درست کنی و هی براش دونه بپاشی……این پرنده ها به پرواز نکردن و بی زحمت غدا به دست آوردن عادت کردن…ممنونم استاد شما باعث شدید من اعتمادم بیشتر بشه به کاری که می کردم..
و البته یکی از نزدیک ترین افراد خانواده مادری ام هست که این آقا 45 سالشه و هنوز یه کار برای خودش نداره…هنوز داره از جیب مادر و خواهراش می خوره….چون تک پسر خانوادست..انقدر همیشه حمایتش کردن و هر وقت هر اشتباهی کرد کمکش کردن و گفتن گناه داره….پول نداره…خسته میشه و هزار قربون صدقش رفتن که حالا این آقا با 45 سال سن نه کار داره و نه اصلا دنبال کار هست…..و خیلی راحت از تمام خانواده بخصوص مادرش پول تو جیبی هم می گیره و از مدام اشتباه کردن هم ابایی نداره…….چون مطمئنه که مادر و خواهراش کمکش می کنن….این نمونه بارز دلسوزی بیجای خانواده است برای فرزند
به امید روزی که هممون آگاهانه تر زندگی کنیم.پایدار باشید
سلام خدمت جناب عباسمنش و خانم شایسته و دوستان در این سایت.
موردی که من در زندگیم میبینم،برادرم هست که ازهمون کودکی و نوجوانی حمایت بیش از حد از طرف پدر و مادرم میشد و الآنم که سی و خرده ای سن داره و متاهل هست،هنوزم در مشکلات مالی که داره پدر و مادرم حمایتش میکنن و حرفشون اینه که بچه مون هست و اگر ما کمک نکنیم،کی کمک بگنه؟
خلاصه که به خاطر این حمایتها اوضاع مالی برادرم و شغلش اصلا پیشرفتی نداره و هر جا به مشکل میخوره امیدش به حمایت خانواده ست.
امروز برای نهار من غذا پختم اشپزیم تقریبا خوبه میتونم چیزایی که دوس دارمو بپزم
داشتم مرغ خورد میکردم برا خورشت بردم بشورم چن تا تیکه مرغ از ظرف افتاد تو سینک دیگه اونارو گزاشتم کنار مونده ک بندازم بیرون
چند دقیقه پیش که ی سر رفتم بیرون تو حیاط ی گربه هست تو حیاطمون میچرخه و اومد کنارم و هی غَلط میزد رو زمین و میو میو میکرد منم باهاش صحبت میکردم و قربون صدقش میرفتم
تا اومد دم در خونه هی میو میو کرد ی لحضه گفتم ی جیزی بندازم بخوره گفتم بزار اون تیکه مرغ رو بندازم بخوره دیگه اونارو که باید بریزم دور میدم این میخوره
بعدش گفتم این کار درست نیست
بعدش گفتم خب با حس خوب بده با نیت خوب بنداز این که درسته
مثلا من نمیخام نجاتش بدم کمک کنم همینجوری میخام بهش غذا بدم با باور خوب
بعد ب لطف خدا گفتم ببین مصطفی اگر چه با باور خوب غذا بدی ب این حیوون چه با باور اشتباه در اصل کار تو اشتباهه و نتیجش میشه دلسوزی و این حیون باعث از دست دادن توانایی شکارش میشه و عادت میکنه که بیاد هی منتظر و خودشو لوس کنه برای غذا و نکردم این کارو گفتم نتیجه این کار مهمه
و گفتم بزار فایل کبوترهارو دانلود کنم از استاد خیلی وقت بود میخاستم ببینمش ولی زمانش الان بود دانلود کردم دیدم گفتم ی کامنت بزارم ی مثال هم یادم اومد از این کار بنویسمش و اون مثال رو مینویسمش پایین
همین گربه رو چون قبلا ما همش بهش اضافه ی غذا مونو میریخیتم بهش دیگه کلا پلاس بود جلوی در توی حیاط که موقع نهار شه موقع شام شه یچیزی بندازیم بخوره
و ی مدت گذشت من یکم در این مورد باورام بهتر شد تو سایت مطالبی دیدم خوندم دیگه دو هزاریم افتاد که اقا این کار داره هم ب من اسیب میزنه باورای اشتباهم داره قوی تر میشه با این دلسوزی بیجا و ادای خدارو در اوردن
و هم این حیوون متوقع و اویزون ادما میشه و داره گدایی میکنه غذا رو .یاد گرفته بود دیگه هر موقع گشنش میشد خودشو میمالوند ب پر و پای ما و میو میو میکرد تا دلمون بسوزه یکچیزی بدیم بخوره و کارشم جواب میداد و دیگه ما هم از ی جا ب بعد کلافه شدیم از دستش اینقدر که دیگه بود همجا
و یروز کلا من گفتم تو دلم اقا این جوری نمیشه من دیگه ب این حیوون غذا نمیدم تمام
ذهنم گفت خوب بقیه چی خوانوادت چی اونارم باید مجاب کنی ولی من اصلا ب اونا کاری نداشتم اونا هم ب طرز شگفت انگیزی دیگه غذا نریختن بهش یا این گربه دیگه کمتر تو دید بود و یا نبود کلا
گذشت چن مدت من اومدم تو حیاط دیدم عععع گربه وسط حیاطه نزدیک شدم دیدم ی موش گرفته زیر پاش موشه هم زنده بود
و این گربه داشت باهاش بازی میکرد یعنی موشه زنده بود این پاشو میزد بهش باهاش بازی میکرد و پاشو بر میداشت موشه یکم فرار میکرد بعد میپرید میگرفتش اصلا ی چیز فانی بود داشت با طومه اش بازی میکرد و موشه هم کم جون شدع بود یکم بازی کرد باهاش بعدش خوردش قشنگ داشتم ی مستند از طبیعت زنده میدیدم
گفتم ببین این نتیجه دل سوزی نکردنه ها این موجود این حد از تواناییی رو داره ک حتی با طعمه اش بازی کنه بعد بشینه بخوردش
و این نتیجه عمل ب درستیه و یادم میاره این موضوع که نیتجه دلسوزی یا باور اشتباه نتیجش میشه اشتباه فقط باید تغییرش داد و نتیجشو دید و پی ب درستیش برد و ادامش داد
و مثل قبل رفتار نکرد و ب دانستها عمل کرد نییجه توی عمل ب قانونه خدایا شکرت برای اینکامنت و این فضا خدایا شکرت
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
در دروه مقدس 12 قدم ، قدم شش جلسه 4 در خصوص کمک به دیگران دیگران صحبت می کنه و کاملا از نظر قانون کیهانی توضیح میدن که کمک ما به دیگران ، نمی تونه به انها کمک کنه ، وقتی ما به دیگران کمک می کنیم باید ، با این باور باشه که من دارم به خودم کمک می کنم ، و کمک من ، باعث ایجاد احساس خوب در من میشه ، یا من به فراوانی باور دارم ، من خودم در اولویت هستم و در زمینه کمک به دیگران باید دقت کنیم ، که تکه ای از وجود خودمان را نکنیم و به آنها بدهیم بلکه اگه شرایط کمک بود و او درخواست کرد آن وقت بهش کمک کنیم و از مازاد درآمد خود کمک کنیم با این نیت که من دارم به پیشرفت خودم کمک می کنم و کمک من به دیگران ، حتی شاید باعث عقب ماندگی آنها بشه.
و به خودم یاد آوری کنم که هر کسی در هر جایی هست سر جای درستشه، چون با ارسال فرنکاس خودش ، آن شرایط را فراهم کرده .
الله خیر الناصرین
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
این فایل نشانه امروز من بود
از خدا نشانه خواستم برای اینکه خیلی سال هست که مادرم و خواهرمو همه جوره حمایت میکنم با اینکه خواهر بزرگ تر از من هست . حمایت های مالی من نتیجه ش شده اینکه خواهرم بخاطر حمایت های من تبدیل شد به یک دختری که تا سن 45 سالگی ازدواج نکرده و حتی نمیتونه توی اجتماع باشه من فکر میکردم که دارم دلسوزی میکنم یا خوبی میکنم اما در حقیقت بزرگ ترین اشتباه رو کردم که از سن کم حامی شدم براشون و الان به شدت از من توقع دارن که ساپورت کنم مثل گذشته و من نمیخوام روش غلط گذشته رو ادامه بدم توی ذهنم درگیر بودم که نکنه کار اشتباهی دارم انجام میدم . بخاطر آموزه های استاد که توی 12 قدم گفتید ما مسئول زندگی هیچکس نیستیم حتی مادر . از خدا نشانه خواستم و این فایل برام باز شد .
واقعا وقتی که بخواهیم هدایت بشیم خداوند هادی میشه برامون . خدایا سپاسگزارم
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام دوست عزیز
از خداوند درخواستی داشتی و خداوند به آسانتری روش شما را راهنمایی کرد و این فایل ارزشمند دقیقا جواب خواسته شما هست .
و در واقع شما مسئول زندگی خودت هستی و فقط می تونی به خودت کمک کنی ، چه بسا در این مدت شما با کمک هایی که به خواهرت کردی، باعث عدم موفقیت او شدی و او را وایسته، کردی.
بهرحال خداراشکر در بهترین زمان و بهترین مکان هدایت شدی .
برای شما و خواهر و مادر مهربانت آرزوی موفقیت و خوشبختی و سلامتی دارم
علیرضا یکتای مقدم مشهد مقدس
سلام، استاد فایل ایجاد شغل دست دولت هاست، واقعا!!! رو گوش کردم خیلی باحال بود و انگیزه بخش، الان هم اینو دانلود کردم که گوش بدم، ازتون متشکرم که به من یاد دادین، برای بهترزندگی کردن و شغل داشتن، متکی به خودم باشم و خدای درونم، همین، متشکرم ازشما، ازته دلم، باتمام وجودم، براتون شادی خوشبختی و موفقیت بیشتر میخوام، عالی هستین شما. خداروشکر.
با سلام و درود و احترام حضور جناب عباس منش عزیز و بانو شایسته دوست داشتنی .
در مورد این فایل یک مثال بسیار دقیق دارم . بابای من چند سال قبل تصمیم گرفت بیشتر اموالش رو به فرزندانش منتقل کنه و به هرکدام یک واحد آپارتمان یا یک باب تجاری داد . داداش کوچکترم حدود ۱۸ سال سن داشت و با علاقه ی فراوان و استعداد بسیار بالا داشت برای زندگیش برنامه میریخت و پیش میرفت تا اینکه پدرم یک باب مغازه به ایشون داد و چون داداشم ظرفش اون اندازه نبود بجای اینکه حداقل خودش توش وابسته و بکاری رو استارت بزنه دادش اجاره و لم میداد و اجاره رو خرج میکرد یه مدت بعد از بابام خواست سند خونه خودشون رو بهش بده تا وام بگیره که یه حرکتی بکنه مثلاً .. اون وام بشدت بهره داشت و در واقع نزول بزرگی بود که چون داداشم کار نمیکرد اقساطش معوق شد و بدهی های شد ۳ برابر مبلغ وام و داداشم اول مغازه رو فروخت و حدود ۱ سال بعد هم کارشناس بانک برای مصادره خونه ی بابا اومد خونه شون و مجبور شد خونه ی بابا رو هم بفروشه که مامانم بهمین دلیل از بابام جدا شد و رفت توی یه خونه ۵۰ متری که ارث برده بود و بابام هم الان توی روستا زندگی میکنه اونم بعد از ۴۵ سال زحمت و تلاش فراوان که خودش و مادرم متحمل شدن ! خلاصه بعد از حدود ۲ سال که داداشم تقریبا به صفر رسید تصمیم گرفت دوباره روی پای خودش بایسته و از اول شروع کنه با دامادمون هایپر زدن بکمک پس انداز کمی که داشت و الان خدا رو شکر توی چند ماه تقریبا اندازه یک واحد آپارتمانی سرمایه داره و ما هم اونو بخشیدیم چون قبول داریم اون تقصیری ندارم فقط خام و کم تجربه بوده و باد پول فریبش داده . هرچند بعضی مسائل شاید دیگه درست نشه اما بقول شما استاد عزیز اگر سعی کنیم به حال خوب برگردیم خداوند حتما آغوشش بازه و دستمون رو میگیره همونجور که دست من رو گرفت و هدایتم کرد به سایت شما که زندگیم به حق زیر و رو شد و با قبول اینکه باید صبور باشم تا تکاملم طی سه همه چیز داره به نفعم عالی پیش میره و ثروت و عزت و سلامتی جزئی از زندگیم شده .. الهی بینهایت شکرگزارم و از شما بسیار ممنونم . در پناه حق .
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و همه ی دوستان عزیزم
ابتدا از فایلها و مطالب مفید و زیبایی که هر از چند گاهی روی سایت قرار می دهید بسیار سپاگزارم و امیدوارم که همیشه سالم و سرحال و موفق باشید .
فقط در مورد این مطلب لازم است که عرض کنم بنده با کلیات مطلب شما موافقم ولی همچنان که مستحضرید در قرآن توصیه شده است که مسلمانان باید به بعضی از افراد که به نام مسکین و از راه مانده و… نام برده شده اند کمک کنند تا آنها هم مثل بقیه از امکانات بهره مند باشند که به نظر بنده لازم بود در این فایل اشاره ای به آن می کردید:
وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا
ﻭ ﺣﻖ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺣﻖ ﺗﻬﻴﺪﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ، ﻭ ﻫﻴﭻ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻭ ﻭﻟﺨﺮﺟﻰ ﻣﻜﻦ .(اسرا 26)
فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَٰلِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ﭘﺲ [ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺥ ﺑﺨﺸﻰ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻯ ﻭ ﺭﺯﻕ ] ﺣﻖ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪ ﻭ ﻣﺴﻜﻴﻦ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺪﻩ . ﺍﻳﻦ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩﻯ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ؛ ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻥ [ ﻛﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺎﻟﻰ ﺭﺍ ﻣﻰ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ]ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﺍﻧﻨﺪ .(روم 38)
و همچنین در چند جای دیگر قرآن تشویق نکردن افراد برای کمک به مستمندان را کاری ناپسند می شمارد:
وَلَا یَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ
ﻭ [ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ] ﺑﻪ ﻃﻌﺎم ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ .(ماعون3)
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ
ﻭ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻃﻌﺎم ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻴﺪ(فجر18)
وَلَا یَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ
ﻭ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻃﻌﺎم ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻧﻤﻰ ﻛﺮﺩﻩ .(حاقه34)
وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻬﻴﺪﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﻃﻌﺎم ﻧﻤﻰ ﺩﺍﺩﻳﻢ(مدثر44)
حال اگر بنده اشتباه می کنم ممنون می شوم که در این زمینه بیشتر توضیح فرمائید.
با تشکر و سپاس به خاطر زحماتتان
با سلام و ادب
کمک کردن و بخشش به انسانهای دیگر عالی و بی نظیر است و یکی از قشنگترین و زیباترین و لذتبخشترین کارهای دنیاست.
در قرآن هم به انفاق و کمک و غذا دادن به فقرا و افراد مسکین سفارش شده است.
ولی گداهایی که الان در جامعه هستن 90 درصدشون بخاطر تنبلی و تن پروری دارن گدایی میکنن و بعضی هاشون درآمدهای نجومی دارن و گدایی الان به یک بیزینس و شغل تبدیل شده است.
استاد عباسمنش هم میگن به گداها کمک نکنین .
ولی کمک کنید به روش درست و تاثیرگذار که اثربخش باشه
و به قول معروف دوستی خاله خرسه نباشه یا باعث سوءاستفاده سایرین از جلب احساس ترحم و دلسوزی انسانها نباشه
موفق باشید
سلام به استاد عزیز و دوستان عباس منشی
امروز این نشانه من بود. قبل اینکه از سرکار خارج بشم زدم روش….
گفتم تا وسایلم رو جمع میکنم باز بشه و اگر صوتی هم داشت در مسیر گوش کنم.
جالب بود این فایل اومد که البته من از سر کنجکاوی قبلا دانلود کرده بودم و به جواب خودم در اون زمان رسیدم.
ولی اینبار چون با نشانه ی من اومد شاخک هام رو تیز کردم.
در مسیرکه بودم در پیاده رو از پشت سر انگار یکی منو صدا میزد: خالــــــــــه خالـــــــــه خالــــــــــه
سرعنم رو کم کردم یک پسر کم سن و سال بود، تقاضای کمک داشت.گفت خاله نمیخوام پول بدی یک چزی بگم ناراحت نمیشی، من هیچ چی نگفتم و اون ادامه داد فقط برام یک چیزی میخری خالـــــه خیلی گرسنه ام….
من اصلا دلم براش نسوخت و احساس ترحم بهش نداشتم( البته از قبل ترها هم من خیلی به گدا ها حس خوبی نداشتم و تازه خوشم نمیومد که میان با احساس مردم بازی میکنن تا یک پولی بگیرن و همیشه تو ذهنم اینجور منطقی کرده بودم که خب برن کار کنن یعنی چی…..)
ولی امروز برام بعد این نشانه مواجه شدن با اون شخص برام جالب شد.
یک لحظه شک تو ذهنم اومد نکنه فقط برای پرنده ها استاد گفته دانه ندین. اینم غذا خواست از من نه پول…پرنده نبود که….
یک چیزی میگفت بیخیال یک چیزی میگفت کاش یک چیزی میخریدی با دیدگاه به جریان انداختن خوبی و مهربونی….اما من از بی اعتنایی و رد کردنش راضی بودم.
حالا هنوز نمیدونم چی شد این همزمانی اون آقا پسر و این فایل برام پیش اومد… قطعا یک موردی در ذهن من هست که باید حل بشه و بهتر و بهتر بشه…..
استاد جونم ممنون بخاطر تمام بودن هات
خدا رو شاکرم بخاطر تمام اتفاق های زندگیم……
سلام گرم خدمت استاد عزیزم و اعضای گروه تحقیقاتی عباس منش
این فایل هم مثل همیشه بسیار تاثیرگذار بود…..خیلی خوشحالم که مدت زیادی هست که به متکدیان کمکی نمی کنم و بدون اینکه قبلا چیزی راجع به غذا دادن به حیوانات یا پرندگان شنیده باشم همیشه مخالف این کار بودم…چون حس می کنم راز بقا رو ما آدمها داریم بهم می زنیم…..دیگه نه سگی دنبال گربه ایست و نه گربه ای به دنبال موشی…….تمام اطرافمون پر شده از ادمهایی که به سگها …گربه ها و خیلی حیوانات دیگه غدا می دن…..و من واقعا مخالفم ….اینکه پرنده ای رو تو قفس کنی یا جایی براش درست کنی و هی براش دونه بپاشی……این پرنده ها به پرواز نکردن و بی زحمت غدا به دست آوردن عادت کردن…ممنونم استاد شما باعث شدید من اعتمادم بیشتر بشه به کاری که می کردم..
و البته یکی از نزدیک ترین افراد خانواده مادری ام هست که این آقا 45 سالشه و هنوز یه کار برای خودش نداره…هنوز داره از جیب مادر و خواهراش می خوره….چون تک پسر خانوادست..انقدر همیشه حمایتش کردن و هر وقت هر اشتباهی کرد کمکش کردن و گفتن گناه داره….پول نداره…خسته میشه و هزار قربون صدقش رفتن که حالا این آقا با 45 سال سن نه کار داره و نه اصلا دنبال کار هست…..و خیلی راحت از تمام خانواده بخصوص مادرش پول تو جیبی هم می گیره و از مدام اشتباه کردن هم ابایی نداره…….چون مطمئنه که مادر و خواهراش کمکش می کنن….این نمونه بارز دلسوزی بیجای خانواده است برای فرزند
به امید روزی که هممون آگاهانه تر زندگی کنیم.پایدار باشید
سلام خدمت جناب عباسمنش و خانم شایسته و دوستان در این سایت.
موردی که من در زندگیم میبینم،برادرم هست که ازهمون کودکی و نوجوانی حمایت بیش از حد از طرف پدر و مادرم میشد و الآنم که سی و خرده ای سن داره و متاهل هست،هنوزم در مشکلات مالی که داره پدر و مادرم حمایتش میکنن و حرفشون اینه که بچه مون هست و اگر ما کمک نکنیم،کی کمک بگنه؟
خلاصه که به خاطر این حمایتها اوضاع مالی برادرم و شغلش اصلا پیشرفتی نداره و هر جا به مشکل میخوره امیدش به حمایت خانواده ست.
بنام خدای روزی دهنده
خدای مهربان و بخشنده ای که وسعتش بی انتهاست
.
فایل کوتاه و ارزشمندی بود
خدای من دیشب به فایلی حدود دوساعت هدایت شدم و حدود یکساعت برای کامنت گذاشتن مشغولش بودم
و امشب به فایلی حدود هشت دقیقه
و نکته حالب اینکه هر دو بی نظیر
هر دو عالی و هدایت کننده
و چقدر عالیه که میتونم هربار چنین اگاهی هایی بشنوم
.
راستش استاد من با گداها مدتهاست که چنین برخوردی دارم
اما این موضوع رو دررابطه با خودم و خانواده ام بررسی کردم
از مدتها پیش متوحه شدم مادرم چنین برخوردی با فرزندانش داره
مثلا اگه یم زخم کوچولو رو دستم می افتاد اونقدر اخی اخی بمیرم وااای…. میگفتن که اصلا نه تنها حس خوبی برام نداشت که خوشم هم نمی اومد
و با بقیه هم همینطور بودن
و این مابودیم که میگفتیم چیزیمون نیست!!!
و همین رفتار باعث شده بود که ما بسیار بی تفاوت بشیم یعنی در واقع رفتار ایشون برای ما اثر برعکس داشت
یعنی چون لذتی ازدلسوزی نمیبردیم بیشتر مسایل رو از ایشون قایم میکردیم و خودمون حلش میکردیم
انگار بواسطه رفتار ایشون تضادی درست شده بود که ما متوجه بشیم دقیقا چی میخایم
خداروشکر
ومن از این بابت که خداوند چنین اگاهی رو به ماداد خوشحالم
و از طرفی حالا که خودم مادر هستم سعی کردم همچین دلسوزی هایی نداشته باشم
و حالت ساپورتیو مضر رو نداشته باشم
راهنمایی میکنم اما اینکه نزارم تجربه کنه نیست
و خب همه اینها رو از مادرم یاد گرفتم البته تضادی که ایشون ایجاد کردن
و خداروشکر میکنم
و سپاسگزارم از این همه اگاهی های عالی که برای ما دارید
خداروشکر
خداحافظتون باشه
سلام صد سلام
درسته
نتیجه توی عملب قانونه استاد جان
امروز برای نهار من غذا پختم اشپزیم تقریبا خوبه میتونم چیزایی که دوس دارمو بپزم
داشتم مرغ خورد میکردم برا خورشت بردم بشورم چن تا تیکه مرغ از ظرف افتاد تو سینک دیگه اونارو گزاشتم کنار مونده ک بندازم بیرون
چند دقیقه پیش که ی سر رفتم بیرون تو حیاط ی گربه هست تو حیاطمون میچرخه و اومد کنارم و هی غَلط میزد رو زمین و میو میو میکرد منم باهاش صحبت میکردم و قربون صدقش میرفتم
تا اومد دم در خونه هی میو میو کرد ی لحضه گفتم ی جیزی بندازم بخوره گفتم بزار اون تیکه مرغ رو بندازم بخوره دیگه اونارو که باید بریزم دور میدم این میخوره
بعدش گفتم این کار درست نیست
بعدش گفتم خب با حس خوب بده با نیت خوب بنداز این که درسته
مثلا من نمیخام نجاتش بدم کمک کنم همینجوری میخام بهش غذا بدم با باور خوب
بعد ب لطف خدا گفتم ببین مصطفی اگر چه با باور خوب غذا بدی ب این حیوون چه با باور اشتباه در اصل کار تو اشتباهه و نتیجش میشه دلسوزی و این حیون باعث از دست دادن توانایی شکارش میشه و عادت میکنه که بیاد هی منتظر و خودشو لوس کنه برای غذا و نکردم این کارو گفتم نتیجه این کار مهمه
و گفتم بزار فایل کبوترهارو دانلود کنم از استاد خیلی وقت بود میخاستم ببینمش ولی زمانش الان بود دانلود کردم دیدم گفتم ی کامنت بزارم ی مثال هم یادم اومد از این کار بنویسمش و اون مثال رو مینویسمش پایین
همین گربه رو چون قبلا ما همش بهش اضافه ی غذا مونو میریخیتم بهش دیگه کلا پلاس بود جلوی در توی حیاط که موقع نهار شه موقع شام شه یچیزی بندازیم بخوره
و ی مدت گذشت من یکم در این مورد باورام بهتر شد تو سایت مطالبی دیدم خوندم دیگه دو هزاریم افتاد که اقا این کار داره هم ب من اسیب میزنه باورای اشتباهم داره قوی تر میشه با این دلسوزی بیجا و ادای خدارو در اوردن
و هم این حیوون متوقع و اویزون ادما میشه و داره گدایی میکنه غذا رو .یاد گرفته بود دیگه هر موقع گشنش میشد خودشو میمالوند ب پر و پای ما و میو میو میکرد تا دلمون بسوزه یکچیزی بدیم بخوره و کارشم جواب میداد و دیگه ما هم از ی جا ب بعد کلافه شدیم از دستش اینقدر که دیگه بود همجا
و یروز کلا من گفتم تو دلم اقا این جوری نمیشه من دیگه ب این حیوون غذا نمیدم تمام
ذهنم گفت خوب بقیه چی خوانوادت چی اونارم باید مجاب کنی ولی من اصلا ب اونا کاری نداشتم اونا هم ب طرز شگفت انگیزی دیگه غذا نریختن بهش یا این گربه دیگه کمتر تو دید بود و یا نبود کلا
گذشت چن مدت من اومدم تو حیاط دیدم عععع گربه وسط حیاطه نزدیک شدم دیدم ی موش گرفته زیر پاش موشه هم زنده بود
و این گربه داشت باهاش بازی میکرد یعنی موشه زنده بود این پاشو میزد بهش باهاش بازی میکرد و پاشو بر میداشت موشه یکم فرار میکرد بعد میپرید میگرفتش اصلا ی چیز فانی بود داشت با طومه اش بازی میکرد و موشه هم کم جون شدع بود یکم بازی کرد باهاش بعدش خوردش قشنگ داشتم ی مستند از طبیعت زنده میدیدم
گفتم ببین این نتیجه دل سوزی نکردنه ها این موجود این حد از تواناییی رو داره ک حتی با طعمه اش بازی کنه بعد بشینه بخوردش
میتونه شکار کنه تنبل نباشه بره شکار کنه عضلاتش قوی شه
و این نتیجه عمل ب درستیه و یادم میاره این موضوع که نیتجه دلسوزی یا باور اشتباه نتیجش میشه اشتباه فقط باید تغییرش داد و نتیجشو دید و پی ب درستیش برد و ادامش داد
و مثل قبل رفتار نکرد و ب دانستها عمل کرد نییجه توی عمل ب قانونه خدایا شکرت برای اینکامنت و این فضا خدایا شکرت
ممنون از چشمای زیبات ک خوندی کامنتمو..
دلسوزی بیجا مانع لذت بردن و رشده