آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟ - صفحه 30

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    441MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    60MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

456 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    سلام استاد

    چقدر این فایل خوب بود برام

    امشب روی منو صفحه اصلی دیدم و وقتی کامل دیدم متوجه شدم چقدر این نگاه سیستمی به خدا مهمه

    و چقدر من خودم مشکل دارم توی این نگاهه به خدا

    چقدر خطرناکه که حس میکنم چون بلا تا حالا سرم اومده ازین به بعد لایق نتایج میشم!

    بابا بلا ها رو خودم سر خودم آوردم!

    اگه دری هم باز شده بخاطر توکل خودم به خدا بوده

    بس کنم این نگاه احساسی به خدارو!

    به یاد میارم روزهایی که وارد یک رابطه عاطفی شدم و از همون اول نشونه های کوچکی میومد که عباس جان این راهی که داری میری اشتباهه!

    عباس روی خودت کار کردن واجبه ها!؟

    عباس آقا این احساس بد نشونست ها!؟

    و این پسر پتو رو کشید رو سرش گفت خدایا بسه فعلا میخام تو دل نتایج استراحت کنم …

    بعد از یک ماه نتایج برگشت و نه تنها از بین رفت

    بلکه مومنتومی گرفت که هنوز که هنوزه بعد از دو سال بعضی وقتا یقم میکنه و میزنتم سینه دیوار!

    و از روزی که از آدما بریدم و رو بردم سمت خودش

    عین رفیق نشست کنارم راهنماییم کرد هدایتم کرد باعث شد ازون منجلابی که خودم! (تاکید میکنم خودم با شرک!) برای خودم ایجاد کرده بودم در بیام

    چقدر خوب میشه که یاد بگیرم اینو درک کنم اگه وضعیت مالیم مشکل داره تا من تغییر نکنم الکی از خدا التماس نکنم که خدایا مگه نمیبینی وضع منو!

    چقدر خوب میشه بفهمم تا من شخصیتم ضعیف باشه آدم قوی توی زندگیم نمیاد الکی التماس و زاری نکنم!

    همه این ها ریشه در این فیلم ها و باورهای اشتباه و مجالس … داره که میشستیم گریه زاری که خدایا یه کاری بکن

    از یه جایی که دیگه از خدا هم نمیخاستیم میرفتیم سراغ واسطه …

    و این شرک پدر آدمو در میاره

    البته اینم از رحمت خداست که میخاد ما بیدار بشیم

    ولی خب اینکه تا کجا بیدار نشیم و اینکه من عباس بیدار بشم یا نه بستگی داره به من

    چقدر نگاه سیستمی به خدا کمک میکنه من هر روز دنبال پیشرفت خودم باشم

    چون میفهمم که پسرجان دنیا ثابت نیست یا داری میری بالا یا داری میری پایین

    و چقدر خدا واضح گفته توی قرآن ولی باورهای قبلی من خیلی قویه که اینقدر مقاومت داره

    از طرفی میاد این سیستمی بودن خدارو نقض میکنه میگه نه خدا مهربونه

    از طرفی میاد میگه ببین اگه خدا سیستمه پس اولین فکر منفی نابودت میکنه

    و هر دو فکر از سمت شیطانه

    چقدر درک قانون مومنتوم کمک میکنه درک کنیم خدارو

    چقدر توی دوازده قدم تاکید میکردید که اگه یه نصف روز حالمون بد بود نگران نباشیم کلیت روزهامون مهمه و نه فقط یکی دو روز در ماه

    یا کلیت روزمون مهمه که حالمون خوب بوده یا نه

    حقیقتا که هرچه بلا سر من اومده از شرک بوده و هر چه خدا بهم داده بخاطر توکل به خودش بوده

    جاهایی که امیدی از آدما نداشتم خدا بهم نعمت داده

    جاهایی که به ادما وابسته بود | یا | جاهایی که نتایج رو از خودم دیدم و به معنی دیگر مغرور شدم که خودم کسیم! اونجاها بلا سرم اومده

    قانون ثابت و واضحه

    اگر به خدا وصل باشی به تمام خواسته ها وصلی احساس خوبی داری و هرچه بخواهی به دست خواهی آورد

    اگر به غیر خدا وصل بشی نابود میشی میره تمام!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مجتبی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 912 روز

    بنام خدای مهربان

    سپاسگزارم بخاطر این فایل ارزشمند

    بخاطر داشتن استاد عزیزم

    بخاطر فرصت و توانایی تفکر

    «یا قوی‌میشی یا جهان تورو میذاره کنار»

    «اصلا خدارو مثل یک مادر نبینید»

    به ظاهر ناخوشایند یا ظالمانه به نظر میرسه چون از قدیم باورهای غلط داشتیم و نگاهمون به خدا فوق العاده احساسی بوده و اینکه گریه زاری کنیم بلکه خدا بهمون بده.

    یه زمان خود منم با خدا مشکل داشتم و میگفتم خدا منو دوست نداشته و نمیخواد به فلان خواسته برسم.

    اما وقتی استادعباسمنش قانون تکامل و تضاد رو یادمون داد، میبینم ساختار جهان همینه و همین باعث شده جهان پیشرفت کنه و رو به پیشرفت باشه و انسان پیشرفت کنه در اقتصاد، در اختراعات، در روابط و درموضوعات دیگر…

    وقتی این قانون رو درهمه ی طبیعت الگوشو میبینم به یاد میارم که باید قوی باشم وگرنه زیردستوپای جهان له میشم و

    بجای ناراحتی و گریه زاری تا خدا یه چیزی بده و دلش بسوزه ، باید بلند شم بفکر بهبود باشم و حرکت کنم و بسمت کسی دست دراز نکنم و شرک نورزم.

    و این الگورو خداروشکر در زمانی که توی یک موضوع در زندگیم حرکت کردم و خواستم قوی باشم، از همون ابتدا اتفاقات و شرایط قشنگی برای بهتر شدنم رقم خورده و نشونه دیدم.

    این قسمت از فایل هم خیلی جذاب بود و درباره شرک یاد گرفتم بارها هم که خداوند جواب داده بخاطر گریه زاریا نبوده. بخاطر این بوده که درخونه ی همه رفتیم و بعدش شرک و گذاشتیم کنار و اومدیم پیش خدا و این پاداش توحید بوده.

    و این که فکر نکنم بلا سرم بیاد خدا دلش میسوزه

    و باید سختی بکشم و چن بار شکست بخورم تا پیشرفت کنم اینها همه نگاه احساسی به خداست و اشتباهه.

    سپاسگزارم بخاطر فرصت کامنت گذاشتن ، فکر کردن به این موضوعات، دریافت آگاهی های جدید و حضورم توی این سایت و داشتن استاد عزیزم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    خ گفته:
    مدت عضویت: 312 روز

    به نام پروردگار عاشقم.

    خداوندا تورا سپاس صدهزار مرتبه سپاس که در مدار شنیدن این فایل بودم و چقدر الان واضح دارم دلیل اتفاقات ناخوشایند زندگیم رو میفهمم.

    من توی چندین سال گذشته بارها و پشت هم روابط عاطفی ناخوشایند رو گذروندم که هر بار بشدت سرش اسیب دیدم و هر مرتبه بالاتر از مرتبه قبل. همیشه صدم رو توی روابط میذاشتم اینطور بگم خودم رو برای طرف پهن میکردم ، تمام عشق و توجهم رو میذاشتم ، اول اون رابطه عالی پیش میرفت و بعدش به طور واقعا عجیبی ورق برمیگشت و اون آدم عوض میشد و میگفتم این چطور حق منه؟ روابط که میگم توی روابط دوستانه هم همینطور بود بشدت آسیب پذیر بودم و به قول استاد لگدخورم ملس بود.

    البته این رو بگم که من با استاد آشنا نبودم ولی چون از بچگی عاشق موضوعات روانشناسی و خودشناسی و این ها بودم خیلی کتاب هارو خونده بودم و یک سری اساتید رو میشناختم و بعد از آسیب سعی میکردم خودم رو درمان کنم و توی اون حالت نمونم ولی روابط بعدیم باز به همون شکل بود اول خوب بود بعد ورق بر میگشت اون ادم یه طوری رفتار میکرد که من اصلا باورم نمیشد یا به این دلیل بود که مسیر اموزشم اشتباه بود یا اینکه فراموش میکردم و عمل نمیکردم ولی همیشه برام سوال بود چرا روابط من اینجوریه؟ هم راجب دوستانم هم روابط عاطفیم که چرا اینجوری شده با وجود اینکه من انقدر عشق میدم تا این حد توجه میکنم؟

    و الان دیدم حرف های استاد دقیقا مطابق تجربیات منه مخصوصا در این موضوع بسیار برام واضحه ، همش فکر میکردم نه دیگه الان دیگه وقتشه این رابطم عالی پیش بره و میرفت! ولی بعد به شدت اسیب میدیدم، الان که دارم نگاه میکنم میبینم چقدر شخصیت وابسته ای بودم . و این مثال هایی که استاد میزد دقیقا شامل من میشد .و چیزی که همیشه میدونستم در من هست یعنی با احساساتم و اتفاقاتی که رقم میخورد برام فهمیده بودم یکی از بزرگترین چیزهایی که باید روشون کار کنم موضوع احساس عدم لیاقت هست که حس میکردم همیشه سعی کردم براش قدم بردارم حتی دوره عزت نفس یکی از اساتید رو خریده بودم ولی نمیدونم چرا اصلا هیچ انرژی ای در من ازاد نمیشد برای عمل بهش با اینکه خیلی ذوقشو داشتم.

    خلاصه هر بار این تلنگر بهم زده میشد که بسه، دیگه به جای این همه تلاشت برای بقیه برای شخصیت خودت تلاش کن. این همش توی ذهنم بود، ک البته تلاش میکردم ولی اصلا استمرار نداشتم یا شاید حتی مسیر تلاشم هم نادرست بود و روی اون نقطه ای که باید روش تمرکز میکردم نمیکردم، خلاصه تا شخص بعدی میومد تو زندگیم من به کل همه چی رو فراموش میکردم و میشد روز از نو روزی از نو همون اتفاقا با شدت بیشتر و وابستگی بیشتر به اون شخص.

    توی کل زندگیم از بچگیم روابط دوستانه پایدار نساخته بودم و همیشه میگفتم‌مشکل از کجاست؟زیبا و خوش قیافه بودم استعداد های زیادی داشتم خوش صحبت بودم، همیشه توی جمع ها اول گل سرسبد بودم ولی به تدریج اونی میشدم که بهش توجه نمیشد و این موضوع همیشه اذیتم میکرد و برام واقعا سوال بود چطور مثلا این ادم که رفتارش از نظرم حتی درست هم نبود انقدر کانون توجهه و همه دنبال اینن باهاش ارتباط برقرار کنن مخصوصا توی مدرسه.

    خلاصه که توی رابطه قبلیم دیگه بدترین اسیب رو دیدم یعنی از دفعات پیشش بیشتر و دیگه به خودم اومدم و بعد از اون بود که به این سایت هدایت شدم.

    جوری شد درست بعد از حدود یک ماه بعد از اینکه از نظر عاطفی بشدت اسیب خورده بودم با اون شخص وارد رابطه شدم. اون شخص عاشق من بود و به گفته خودش جونشو برای من میداد و من این رو حس میکردم و کلا از اینکه با من در ارتباطه بشدت خوشحال بود و میدیدم که وقتی پیش دوستاش تعریف میکرد براش یک اتفاق باورنکردنی ایه و در پوست خودش نمیگنجه و فوق العاده ذوق و هیجان داشت برای من و اینکه با من در ارتباطه و کل موضوعات حرف زدنش با اطرافیانش شده بود من.تا اینکه وارد رابطه شدیم.

    از اونجایی که من چند بار قبلش اسیب دیده بودم و از طرفی به طور مشخصی عزت نفسم هم از دست داده بودم و هرچی که از عزت نفس میگفتم در حد حرف بود ،خیلی خیلی خیلی به اون فرد وابسته شدم روز به روز علاقم و عشقم نسبت بهش بیشتر میشد و هر زمانی که گیر میوردم هرثانیش به این فکر میکردم چیکار کنم که خوشحالش کنم و واقعا فرشته ای میدونستمش که خدا بهم داده پاک ترین و بهترین ادم روی زمین میدونستمش و کلا زندگیم حول اون محور میچرخید. از اونجایی که این باور در من بوجود اومده بود که اون عاشق من بوده و بیشتر دوسم داره همیشه حس گناه داشتم که نکنه به اندازه اون عاشقش نباشم با اینکه با تمام وجود بود ،چه کار هایی که نمیکردم چه درک هایی که نمیکردم که اگه کسی جای من بود شاید همون موقع رابطه رو تموم میکرد ولی هیچکدوم از کار های خودم و حسم رو نمیدیدم و فقط کار های اشتباهم و اون زمان هایی که ناراحتش میکردم و میدیدم و احساس گناه داشتم. خلاصه پیش رفت و پیش رفت یک شرایطی بوجود اومد که بخاطر شرایط اون از هم مجبور شدیم فاصله بگیریم ولی من بهش گفتم اصلا نگران نباش من درکت میکنم و تا اخرش با عشق منتظرت میمونم.یعنی توی هرشرایطی حتی اگه غر میزدم تا مدتی بعدش درکش میکردم و اون یک شرایطی داشت که زندگیش خیلی سفت و سخت بود و من این رو وظیفه خودم میدونستم که درک کنم . و همینطور هم انجام دادم یعنی اون تایم در حدی وسواسی شدم به کس دیگه تو خیابون میخواستم نگاه کنم حس گناه میگرفتم تمام فکر و ذهنم اون بود و منتظرش بودم تا اینکه کم کم حس کردم یچیز هایی رو . کم کم دیدم هیچ خبری ازش نیست خیلی عصبانی شدم زنگ زدم گفتم هرجور شده باید همو ببینیم. و اون روز من انقدر شک شدم انقدر شک شدم که باورم نمیشد. منی ک با اون قدر احساس خوب و درک منتظرش بودم دیدم میاد بهم میگه بیا از هم فاصله بگیریم. انقدر برام شک بزرگی بود که خندم گرفته بود . انگار با خودم میگفتم جواب این همه عشق و انتظار و درستیه من اینه؟ داره جدی میگه؟ یک سری بهونه ها اورد که از نظرم خنده دار بود واقعا خنده دار بود برام ولی سعی کردم بازهم درک کنم چون خودم رو مجبور میدونستم انگار که (باید) درک میکردم. یک طرز فکری هم داشتم و هنوز هم هست باید روش کار کنم اینه که اگه کسیو درک نکنم مجبورا جوری میشه که اون وضعیتشو منم تجربه کنم تا به درکش برسم برای همین همیشه از دادن دیدگاهم و درک نکردن میترسیدم. خلاصه اون روز باهاش حرف زدم و رابطه ما ادامه پیدا کرد ولی انگار دیگه نمیتونستم اون ادم قبلی باشم انگار برام گرون تموم شده بود اون ادم در برابر این همه تلاش من اون همه درک من بیاد اونجوری بگه خیلی برام آسیب بزرگی بود. و بعد بخاطر شرایطش اون فرد نتونست تو هیچکدوم از روز های مهم زندگیم که میخواستمش و اون زمان نیاز داشتم کنارم باشه،خیلی رفتار ها انجام داد که بشدت ناراحتم کرد که باز هم درک کردم ولی این اذیتم میکرد که خب اوکی ولی بعدش چرا انقدر بی اهمیت راجب این قضایا رفتار میکنه و به روی خودش نمیاره؟ اگه من بودم جبران نمیکردم؟انگار کم کم داشتم میدیدم که داره تغییر میکنه انگار درک های من براش عادی شده بود و کلا شیوش همین شکلی شد خلاصه یکسری اتفاقات دیگه افتاد و رفتار هاش ناراحتم میکرد و همه همه باعث شد ذهن من خیلی بهم بریزه یک حرف هایی زدم که الان میدونم بخاطر این حجم از بهم ریختگی ذهنم و ناراحتی هایی که ازش داشتم کم کم بوجود اومد ولی بهرحال خودم رو اون تایم با وجود همه چی با وجود همه رفتار هاش باز خودم رو به خاطر یک سری مسائل خیلی خیلی گناهکار میدونستم و بهش گفتم اون دلایلو حس میکردم اگه‌نگم یعنی خیانت درصورتی که حتی شاید اون چیز واقعی هم نبود ولی این دیدگاهو داشتم ک اگه چیزی که تو ذهنمه رو نگم بهش یعنی خیانت خیلی دربرابرش خودمو گناهکار و اون رو بت و فرشته میدونستم بهش گفتم خلاصه و رابطمون تموم شد ولی باز باهم ارتباط داشتیم هردو خیلی بهم وابسته بودیم . من دیدگاهم این بود تا زمانی که از نظر چیزی ک توی ذهنمه درست نشم وارد رابطه نمیشم و من خیلی دوسش داشتم اون فردو همش فکر میکردم باید بهترین ادم باشم بعد دوباره باهاش وارد رابطه بشم. کم کم گذشت و هی جر و بحث های ما طولانی شد اصلا انگار اون ادم به یک ادم دیگه تبدیل شده بود واقعا نمیشناختمش کسی که به خاطر دودقیقه حرف زدن با من تا یک هفته خوشحال بود و انقدربراش بزرگ بود که کل دوستاش خبرداشتن الان داره کاملا شکل دیگه ای رفتار میکنه حتی بهم گفت ازت خسته شدم که برام واقعا قابل باور نبود این ادم داره این حرفو میزنه.من هر بار براش تومار پیام مینوشتم و اون پیش بقیه به چشمم نقش عاشق قربانی که از هیچ تلاشی دریغ نکرده رو بازی میکرد ولی وقتی من میودم تا حرفامو بزنم و به نتیجه برسیم و درستش کنیم کاملا برعکسش رفتار میکرد و انگار همین که دیگران این فکرو راجبش کنن و اینکه بامن در ارتباط بود براش کافی بود چون یک پیشینه خوبی هم داشتم و پیام هایی از این نظر همیشه بهم میداد با این مفهموم ک الان با من درارتباطه خوشحاله درحالی که این همه ادم میخوان در ارتباط باشن باهام و نمیتونن، اینجا راحت دیدگاهمو میگم چون میخوام هرچی که توی ذهنمه رو بگم فارغ از اینکه قضاوته یا واقعیت.خلاصه همش جوری رفتار میکرد که کاملا حس میکردم اونجوری که برای من مهمه و تلاش میکنم برای اون دیگه نیست و این تغییر رفتارش بشدت اذیتم میکرد که ادمی که تا پارسال یک ثانیه اگه میتونست منو ببینه و باهام حرف بزنه از خوشحالی پس میفتاد(اغراق نمیکنم دقیقا در همین حد برای همین از اینکه حتی این ادم هم رفتارش باهام تغییر کنه کمال تهجب رو داشتم) حتی چه کادوهایی میگرفت و کلا هرکاری میکرد که به چشمم بیاد الان داره اینجوری رفتار میکنه چطور انقدر تغییر؟

    انگار از همه ادم های روی کره زمین انتظار داشتم انتظار کار هایی که میکردو داشتم ولی از اون ادم نه. اون رو فرشته میدونستم اون رو بت کرده بودم و فکر میکردم قرار نیست هیچکس توی زندگیم من رو مثل اون دوست داشته باشه و بشدت از ازدست دادنش میترسیدم . خلاصه که پیش رفت و پیش رفت که دیگه حتی پیامم بهش دادم جواب نمیداد و من واقعا توی شک بزرگی رفته بودم اخه ایشون رو با همون پارسالش مقایسه میکردم برام غیر قابل باور بود و این اذیتم میکرد که میدونستم دلیلش خودمم و رفتارمه. انقدر خودم رو پهن کردم و گذاشتم از روم رد شن انقدر بیش از اندازه و به جای خودم ایشون رو پر کردم و بت کردم که این اتفاق افتاد انگار ایشون بسیار تشنه بودو خب الان سیر شد و دیگه میلی به من نداشت همچین برداشتی داشتم.

    یک چیزی توی قلبم گفت حالا که نمیخواد توهم دیگه تمومش کن و بس کن و پیام ها همرو پاک کردم با این دیدگاه که حالا که ایشون نمیخواد پس دیگه بهتره که منو و چیزی ازمو نداشته باشه حالم خیلی بد بود و ایشون هم منو بلاک کرد که این رو دیدم واقعا برام خنده دار بود و جای تعجب بسیار بیشتر داشت نمیفهمیدم اون ادم از طرفی در نقش عاشق قربانی بود ازطرف دیگه پیام میدادم جواب نمیداد قصدش رو نمیفهمیدمکه دنبال چیه ولی بازهم احساس گناه داشتم همش یچیزی بهم میگفت تو گناهکاری و حق با اونه و از قضاوت هم بخاطر اون دیدگاهی که بالاتر گفتم خیلی میترسیدم. کارهاشو بخوام بگم طولانی میشه ولی فقط اینکه من برام تعجب انگیز بود که این ادم این رفتار و شخصیت رو داره در برابر من بروز میده انگار اون ادمی که فرشته میدونستمش توی کمتر از یکسال تبدیل شده به یه ادم موذی که هیچ شناختی ازش ندارم.

    خلاصه این داستان که بخش خیلی کوتاهی ازش گفتم بشدت بشدت بشدت من رو داغون کرد تا دوماه شبیه مرده متحرک بودم و حالم بشدت بد بود و از قبلش هم اوضاع ذهنی داغونی داشتم و با خودم درگیر بودم انقدر که حالم افتظاح شده بود به خودزنی رسیده بودم و میرفتم تو خیابون با این امید که ماشین بهم بزنه و حالت عادی نداشتم.ذهنم و افکارم چندسالی بود که زندگی رو برام سخت کرده بودن ولی این مدت تمام کنترل رو بدست گرفته بودن و داشتن من رو میکشتن.

    تا اینکه یک شب دیگه به جنون رسیدم و از ته قلبم با خدا حرف زدم. گفتم خدای من ، خدای خوبم، دیگه خسته شدم ، از پناه به ادم هات ، از ادم هات خسته شدم ، خدایا من نمیدونم چرا اینارو دارم تجربه میکنم ولی دیگه بسمه خدایا دیگه توانی برای این همه اشفتگی ندارم گفتم خدایا داغون شدم، از افکارم از مغز و ذهنم خسته شدم از ادمی که هستم خسته شدم خودت کمکم کن ، خدایا از تو میخوام نه از کس دیگه ای من میخوام تغییر کنم دیگه نمیتونم اون شیوه زندگی قبلیم رو ادامه بدم من باید از بیخ و بن تغییر کنم با گریه حرف هامو بهش زدم دقیقا موقع اذان صبح بود و همینجور باهاش حرف زدم و ازش کمک خواستم.

    و مدتی بعدش هدایت شدم به این سایت بهش فکر میکنم به این طرز هدایت فکر میکنم مو به تنم سیخ میشه.

    دقیقا حرف استاد درسته ،من از خدا خواستم، خودم رو مسئول اتفاقات بد دونستم و خواستم که تغییر کنم. و الان اینجا هستم و چقدر خوشحالم که بالاخره از اون چک و لگد رها شدم و مسیر درست رو با لطف خدای عزیزم پیدا کردم.

    قبلش همش میگفتم به خاطر اون اتفاقات بد ممنونم که باعث شد بیام اینجا ولی از استاد عزیزم یاد گرفتم که به خاطر اون اتفاقات بد نبوده و به خاطر حرکت کردن من و رهاشدنم از شرک بوده و چون در مسیر درست هستم به این مسیر هدایت شدم و اگه حرکت نمیکردم و نمیخواستم اون تجربیات تموم شدنی نبودند.اون اتفاقات خواستن بهم لگد بزنن که بلند شو و شخصیت و زندگیت رو ارتقا بده ولی بیدار نشدم ولی خدارو شاکرم که ایندفعه به لطفش بیدار شدم و با قاطعیت خواستم تغییر کنم و از اون وضع زندگیم که انگار داخل یک مرداب کثیف بودم رها بشم. خدای عزیزم واقعا ممنونم که من رو هدایت کردی و از استاد عزیزم ممنونم که دستی هستند از دستان خداوند که انقدر با عشق به ما درست زندگی کردن رو می اموزند . درس هایی بیشتری و عمیق تری هست که باید از اون قضایا بگیرم و رها بشم و دیدگاه الانم شاید یک دیدگاه سطحیه ولی یقین دارم خداوند در این راه مرا کمک خواهد کرد و با عمل یه اموزه های استاد عزیزم خود را با لطف پروردگارم نجات میدهم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1212 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      به قول استاد این مشکلات و تضادها هستن که با برخورد با اونا ما رشد میکنیم اگر تسلیم خداوند بشیم

      دوست عزیزم استاد همیشه تو فایلهاشون میگن زمانی که از همه جا رونده میشیم در خونه خدا رو میزنیم و یادمون میاد خدا هست

      و از مشکلاتمون بزرگتره

      شما دوست عزیزم تسلیم خداوند شدی

      یعنی به خدا اجازه دادی بیاد تو زندگیت بیاد توی مسائلت و پاروها رو کنار گذاشتی

      احسنت به تو که جسارت به خرج دادی و نوشتی و حرکت کردی خداوند هم دستانشو برات فرستاد

      دستانی نازنین مثل استاد عزیز و مریم جان رو

      و هزاران دسته دیگر در این سایت عظیم که همه دستانه خداوند برای هم هستیم

      بهترینها نصیبت بشود

      چون تو لایقش هستی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    مهدی لطفی گفته:
    مدت عضویت: 333 روز

    به نام خدایی که خدابود و می گفت هرچه در قلبت هست بگو و بخواه تا بدهم…اما من نفهمیدم و به غیر او روی کردم

    همان خدایی که خواسته های دوست داشتنیم را بهم داد، همان خدایی که سلامتی قبل از مرگ را بمن داد، همان خدایی که شغل خوبی با توکل بر خودش داشتم و نفهمیدم. همان خدایی که خانه دلخواهم را میدیدم و میگفتم خدایا آیا می شود این خانه را من داشته باشم و بمن داد… خدایی که همسر و فرزندانی خوب بمن داد و شاکر بودم و بعدها فراموش کردم

    فراموش کردم چه چیزهایی بمن داد…

    من گاها آنها را نتایج کارهای خود می دانستم و به خود می بالیدم… گاه دچار مشکل می شدم و باز به سمتش می رفتم و مجدد دستم را می گرفت و می گفت نگران نباش.. من هستم.. اما باز من زود فراموش میکردم..

    تصادف کردم و باز فهمیدم از راهش دور شدم….. چه شبهایی را تا صبح خودم را شماتت میکردم که ای ابله.. دیدی باز چه کردی.. دیدی چه بلایی سرخودت آوردی…. دیدی کم مانده بود هر چه داشتی و خدا بهت داده را نابود کنی… باز خدا برای آن یزره توکل و مهری در قلبت نسبت به خودش بود تو را نجات داد و خواست اخطار آخر را به تو بدهد..

    باز برگشتم و برگشتم و مغرور شدم… به غیر او توکل کردم و زمینی که کشت کرده بودم را با دستان خودم آتشی بر آن زدم که بیشتر آن را سوزاند…

    یا رب، ای پروردگار… آمده م که دیگر بمانم.. دیگر بر هیچ کوی و برزنی حتی سر هم نخواهم زد… شکرت که هدایتم کردی تا به تابلوی اشتباه بس است بر بخورم…

    شکرت هدایتم کردی و در مداری قرار گرفتم تا آنچه در درونم از توست نوری دوباره بگیرد و بدرخشد

    شکرت که در مداری قرار گرفتم تا با یکی از بندگان صالحت که به او نعمت افزون بخشیدی و آن را محبوب گردانیدی و راهی برای به سوی تو برگشتن نشانم داد. استاد عباس منش تو را سپاس و رحمت خدا بر تو باد که نشانه ی از سمت خدا بودی تا بندگانش را تلنگری باشی برای بازگشت.. مداری که می گفتی همین بود… شکر

    قطعا بارها و بارها… اخطار دیدم و نفهمیدم… بارها پس گردنی خوردم و نفهمیدم.. اما اینبار سیلی محکمی خوردم و از خداوند طلب مغفرت و بخشش دارم و شکر میکنم که به سوی خودش بازگشتم و دل از هرچه غیر او بود بریدم.

    خدایا همانند فرزند کوچکی هستم که هر چه میخواهد از پدرش میخواهد، چون ناخواسته به او باور دارد و میداند برایش تهیه خواهد کرد… همانند همان نوزاد طفلی هستم که دیگر اختیار نخواهم داشت و خودت هستی و تمام.

    12 تیرماه 1404… ساعت 03:03 ظهر

    الهی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمد عموری گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    2 جولای 2025

    ساعت 10:50 صبح

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قبل از هر چیز حمد و سپاس خدای بزرگ و رحمن رو بجا میارم که توی این چند روز اخیر خیلی واضح من رو هدایت کرد به تمرکز بر مفهوم سیستمی بودن جهان هستی. چند روز پیش هدایت شدم به خرید کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم از استاد عزیزمون و شروع کردم به خوندنش. دیروز هم هدایت شدم به این فایل و کلا چند روزی هست که توی کلید اجرای توکل در عمل در فایل های دانلودی میچرخم و گوش میدم و گوش میدم و تمام این فایلهایی که هر کدومشون رو حداقل 2 بار شنیده ام مرور میکنم. به شکل خیلی واضحی خداوند توی این چند روز هدایتم کرده به سمت چیزهایی که فهم سیستمی بودن جهان رو واسم واضح و واضح تر کنه و من رو در مدار بالاتری از درک این موضوع مهم قرار بده. خیلی ساده اگر بخوام بگم باید با صدای بلند اعلام کنم که قلبم شرح داده شد از درک بهتر این مفهوم اساسی. ذهنم به آرامش چندین و چند برابری رسید و میتونستم حس کنم بالاتر رفتن مدارم رو.

    اون اوایل ( دو سال و نیم پیش ) که با این آموزشها آشنا شده بودم، این موضوع سیستمی بودن جهان چه بسا من رو ناراحت میکرد. ناراحت میکرد چون مغزم دلش میخواست همونجوری که تربیت شده بود فکر کنه و خدا رو مثل یه مادر مهربان ببینه که بالاخره یه جایی دلش به رحم میاد و ورق زندگی رو برمیگردونه اما در واقع اون چیزی که توی زندگیم طی سالها رخ داده بود گرفتار شدن با تنگناها و مشکلات و سختی هایی بود که روز به روز فشارشون بیشتر میشد و میتونستم حس کنم که یک کفش آهنین روی گلوم گذاشته شده و هر لحظه فشارش داره بیشتر میشه.

    توی همون حال و ایام مدام به خدا میگفتم که دیگه چه اتفاقی بدتر از این باید بیوفته که بخوای یه کاری بکنی و نجاتم بدی ؟ غافل از اینکه منجی همیشه خودم بودم و خبر نداشتم. به خدا میگفتم آیا واقعا وجود داری و هیچ کاری نمیکنی ؟! غافل از اینکه گنج و سرمایه ی اصلی توی وجود خودم بود اما من در ضلالت و گمراهی بودم. من در گمراهی عمیق بودم چون منتظر به رحم اومدن دل خداوند بودم در حالی که از ریشه همچین تصوری غلط و اشتباهه. هرچقدر بیشتر گله و شکایت میکردم بابت اینکه چرا واسم کاری نمیکنه بیشتر توی باتلاق مشکلات فرو میرفتم و نمیدونستم که از کجا دارم ضربه میخورم.

    خب لطف خودش شامل حالم شد و با این سایت و استاد عزیزمون ( که سالهای قبل اسمش توی خونمون شنیده میشد اما من در مدار دریافت این آگاهی ها نبودم ) آشنا شدم.

    الان بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزشها یکی از اصلی ترین تیترهای شکرگزاری روزانه من همین سیستمی بودن جهان هست. روزی نیست که خدای بزرگ و متعال رو بابت سیستمی بودن جهانش شکر نکنم و همیشه توی شکرگزاری هام مینویسم : خدایا شکرت بابت قوانین ثابت و بدون تغییر جهان هستی.

    از اینجا به بعد رو دقیقا مثل دل نوشته ای که امروز برای خداوند توی دفترم نوشتم واستون تایپ میکنم

    من الان نه تنها سیستمی بودن جهانت رو خیلی خیلی خوب میفهمم بلکه بابتش بی نهایت شاکر و خوشحال هم هستم. این سیستم اوج عدالت تو رو نشون میده. اوج انصاف. اوج مختار کردن بنده. این من هستم که باید بدون نگاه مادرانه داشتن به تو تصمیم بگیرم که چه وجهی از این سیستم وارد زندگیم بشه. این من هستم که بدون نیاز به زدن خودم به موش مردگی و فلک زدگی اون جنبه هایی از جهانت رو وارد زندگیم کنم که همش فضل و رحمت و عطا و کرم و جود و نعمته.

    سیستمی بودن جهانت رو الان خیلی خیلی بهتر میفهمم و چندین و چند برابر حس عالی دارم بهش نسبت به اون اوایل که ذهنم در مقابلش مقاومت داشت.

    من عاشق اینم که از این سیستم آگاهانه به نفع خودم استفاده کنم و تو این سیستم رو بدون یک اپسیلون خطا توی این جهان اینستال کردی. تو این سیستم رو بدون ذره ای تغییر از ازل تا ابد جلو میبری و حتی برای پیامبرانت هم چیزی رو زیر سیبیلی رد نمیکنی. خیلی قاطع پای سیستمت هستی و حتی اگر یوسف هم باشه بابت خروجش از مشیت تو 15 سال بیشتر زندان میمونه. این به من محمد عموری این اطمینان قلبی رو میده که الله بین تو و یوسف هم هیچ تبعیضی قائل نیست و هر دوی شما بما قدمت ایدیکم نتیجه خواهید گرفت. من و یوسف به طور یکسان به تو دسترسی داریم و میتونیم از منابع عظیم فضل و رحمتت بهره مند بشیم بشرط اینکه بدونیم چطور اون ها وارد زندگیمون میشن.

    بعد از 2/5 سال دنبال کردن این آموزش ها و وارد شدن نتایج فوق العاده توی زندگیم، خیلی خیلی واضح تر میفهمم که اون روزهای قبل از آشنایی با این مطالب چرا انقدر سخت و نفس گیر بود. الان خیلی واضح و راحت میفهمم چرا پای جهان با یک پوتین آهنین روی گلوم بود و لحظه به لحظه فشارش هم بیشتر میشد. بهتر و واضح تر درک میکنم که چرا مشکلات و بدبیار ها مثل رگبار وارد زندگیم میشدن و هیچ رحم و مروتی هم از سمت تو در کار نبود. میفهمم که اون آش رو خودم برای خودم پخته بودم و یک عمر به اشتباه منتظر بودم دلت به رحم بیاد و راه تنفسم رو یک ذره بازتر کنی و اون پای آهنین از روی گلوم برداشته بشه اما زهی خیال باطل. چه خیالات خام و باورهای درب و داغونی داشتم اون موقع.

    الان توی این نقطه از زندگیم که مفهوم سیستمی بودن رو خوب فهمیدم و درکش کردم، بی نهایت ازت ممنون و سپاسگزارم که جهانت رو این شکلی خلق کردی و فکر نمیکنم حالتی غیر از این حالت میتونست انقدر عادلانه باشه. هیچ حالتی نمیتونست انقدر آزادانه به هرکس اجازه ی استفاده از فراوانی جهانت رو بده و من عاشق این سیستمی بودنت شدم. عاشق اینم که نتایج عالی این 2/5 سال رو با ادامه دادن به همین مسیر چندین و چند برابر کنم؛ برعکس تمام اون 28 سال که پام روی گاز بود و در مسیر مشکلات و گرفتاری ها حرکت میکردم.

    باز هم شاکرت هستم که دریچه های جدیدی از آگاهی رو به روم باز میکنی و این شکر رو خودت به اندازه ی عظمتت بزرگ کن چون از توان من خارجه که اونجوری که شایسته ش هستی شکرت رو بجای بیارم.

    لک الحمد حتی ترضی

    و لک الحمد اذا رضیت

    و لک الحمد بعد الرضی

    پایان

    11:25 صبح

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      M گفته:
      مدت عضویت: 614 روز

      بنام خالق زیبایی ها

      به به چه نگاه زیبایی به سیستمی بودن خداوند دارین شما

      واقعا لذت بردم…

      این دیدگاه شما و نحوه بیانش به خداوند باعث شد که باورهای توحیدی من و این نگاه سییتمی به خداوند قوی تر بشه.

      با دل و جان متنتون رو‌خوندم و چقدر خوبه که دوستان زیادی دارن این راه رو میرن…

      یجا از متنتون خیلی خیلی به دلم نشست و ازش ایده گرفتم.اونجا که گفتید خدایا این شکر منو به اندازه ی عظمتت بزرگ کن ،خیلی زیبا و تاثیر گزار بود.

      و این نشون میده که باورهای توحیدی قوی ای ساختید.

      احسنت به شما

      با همین فرمون برید جلو حتما حتما خیلی راحت به مدارج عالی میرسید و میایید و از موفقیت های بزرگتون مینویسید .

      با ارزوی موفقیت روز افزون برای شما و همه دوستان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محمد عموری گفته:
        مدت عضویت: 1175 روز

        سلام به دوست عزیزم

        هر جای این کره زمین که هستی امیدوارم اوقاتت بخیر باشه و حالت عالی

        فهم سیستمی بودن جهان یکی از بزرگترین نعمت هایی هست که خداوند به ما عطا میکنه. دقیقا یک نعمته. یک نعمتی که باید بابتش هر روز از خداوند شاکر باشیم. این نعمت اولین چیزی که به ما میده آرامش هست. به این صورت که ما رو با خیال راحت به ادامه زندگی و مسیرمون امیدوار نگه میداره. هرچقدر فهم سیستمی بودن جهان رو بهتر درک کنیم، نعمت بودنش رو هم بهتر درک میکنیم. این موضوع یک نعمت خیلی خیلی خیلی بزرگ از طرف خداوند برای همه ماهاست که جهانش رو انقدر عادلانه و دقیق خلق کرده.

        من اون اوایل که هیچی از سیستمی بودن نمیفهمیدم و نمیدونستم، چه بسا وقتی حرف از سیستمی بودن جهان میشد کلی ناراحت هم میشدم اما الان یکی از بزرگترین شکرگزاری های روزانه م همین موضوع سیستمی بودن هست.

        این نظم و دقت در جهان باعث میشه که انسان آرامش عمیق داشته باشه و نگرانی از آینده رفع بشه واسش؛ نگرانی ای بابت تبعیض دیگه واسش وجود نداره و سوت زنان و روی دوش خداوند مسیرش رو ادامه میده رو هر روز از روز قبلش بهتر و بهتر و بهتر میشه و تا همیشه این روندش ادامه پیدا میکنه.

        بازم تاکید میکنم که سیستمی بودن جهان تبدیل شده به یکی از بزرگترین شکرگزاری های هر روز من و اون رو یک نعمت عظیم میدونم از طرف خداوند به همه ی بندگان. امیدوارم که همه ما جزو بندگان خداوند باشیم. همون بندگانی که خداوند در اواخر سوره فرقان خیلی زیبا وصفشون کرده و از عبارت عباد الرحمن در موردشون استفاده کرده.

        در پناه خدای بزرگ و منان باشی همیشه دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    منیره سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 372 روز

    سلام و درود بانام رب العالمین مینویسم با حالتی مآب خوشحالی و ذوق کودکانه از فهمیدن و درک چیزهایی که تا به الان هیچ آگاهی نداشتم درک وفهم سرسوزنی که هزاران بار بابتش شکر میکنم خدای رحمان و رحیم رو حس کودک کلاس اولی رو دارم که اول سال هیچ درکی از نوشتن کلمات و جملات وخواندنشون نداره و حتی از رفتن به مدرسه و تغییر مکان میترسه ولی کم کم ذوق میکنه هر روز که حروف جدید یادمیگیره کلمات حدید مینویسه و میخونه خداوند رو سپاسگذارم که منو راهنمایی کرده تا با این سایت آشنا بشم من خیلی جاها هدایت و برنامه ریزی خدا رو تو زندگیم تو گذشته دیدم وقدرت و هدایتش ولی متاسفانه باز به خواب رفتم ولی اینبار از خدای خودم میخوام که منو تو مسیرم همراهی کنه و اگه قراره که بخوابم با همون تشر کوچیک اولش بیدار بشم چون حیفه که آدمی با صدای خدا بیدار نشه و خواب رو غفلت رو ترجیح ب این در واقع ظلم مطلق به خوده.ان شاالله که بتونم مسیر رو برای همیشه ادامه بدم با باور بیشتر و عمیقتر با ایمان بیشتر وعمیقتر وبا قلبی آرام و متصل به وجود حق دوستان شادی و آرامش و ثروت وبرکت وسلامتی نثار تک تک شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    بهنام جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 533 روز

    من فکر میکنم باور توحیدی همه چیزه کل قانون همین باور توحیدی هستش داشتم فکر میکردم که حتی برای ترک سیگار هم به خدا توکل کردم کمکم کرد اراده داد ترکش کردم برای داشتن کسب و کار هم به خدا توکل کردم این یک ماه اخیر اوضاع کمی بد شده بود امروز از طریق نشانه ام به فایل قدم یازده دوره دوازده قدم هدایت شدم چون دوره رو نخریدم کمی ناراحت شدم از اونجا نمی دونم چی شد به فایل تسلیم بودن در برابر خدا و از اون فایل به اینجا رسیدم و واقعا خدا رو سپاسگزارم و از استاد عزیزم ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1849 روز

    نام رب یکتا که هر چه دارم از اوست

    سلام و درود بیکران استاد عزیز و پاک و توحیدی من. الهی دورت بگردم که اینقد قشنگ توحیدی حرف میزنی که دل آدم بره. عاشقتم که 🫂

    (این کامنت رو تو دو تا پارت نوشتم. پارت دوم به احساس بینظیری رسیدم. خدایاااااا شکرررررت)

    خداجونم رب من، احساس میکنم خیلی ازت دورم. احساس تنهایی میکنم. حس میکنم تحت فشارم. با خودم در صلح نیستم.

    خدایا دری برام باز کن. از همه جا و همه کس ناامیدم، من فقط بتو تکیه میکنم، دستمو بگیر. هدایتم کن.

    خدایا من بخودم ظلم کردم، با همه دوستی کردم جز تو، رو عشق همه حساب کردم جز تو. منو ببخش و هدایت کن

    خداجونم قلب من رو به سمت خودت باز کن .

    کمکم کن داشته‌هامو ببینم، توانایی‌هامو بیاد بیارم، هدایتهاتو بیاد بیارم و بیشتر خودمو و تو رو بشناسم. کمکم کن شکرگزارت باشم .

    امشب من، دو تا فایل توحیدی گوش دادم بخاطر این تضادهایی که بهش برخوردم ؛ توحید عملی قسمت 11 و آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می‌کند؟

    دیدگاهم میچرخه و تغییر میکنم وقتی فایلای توحیدی رو گوش میدم . حس آرامشی وارد قلبم میشه که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

    چرخیدن از رو پاشنه‌ی شرک رو پاشنه‌ی توحید

    من خیلی تغییر کردم نسبت به دو سه سال پیش؛

    دیگه علاقه‌ای به دیدن فیلمای ترکی عاشقانه‌ی مورد علاقه‌م ندارم . مدت زیادی، معتادشون شده بودم و حتا شده تکراری، بعضیاشونو چندین بار دیده بودم و انگار بازم برام جذاب بودن. گاهی تا صبح بیدار می‌موندم و هی قسمت بعدی هی قسمت بعدی و این سیکل معیوب رو چند بار انجام دادم. دلم چند روزی خوش بود و انرژی بیشتری داشتم ولی بعدش باز برمیگشتم به زندگی قبلی.

    وای خداجونم چقدر هوای منو داشتی سپاسگزارتم . اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی این سریالا رو دیدم . البته دو سه تا فیلم منتخب بود که فضای عاشقانه‌ی مثبت و ماجراهای خوبی داشت. فرکانسش در کل مثبت بود اما نمیشه از این گذشت که بار منفی هم داشت و ناخودآگاه تاثیرات بدی میذاشت رو شخصیتم.

    فکر میکنم حدود سه سال هست که دیگه سراغشون نرفتم

    خدای من رب من ، تو یه کاری کردی که شرک رو تقریبا کنار بذارم و انرژی رو فقط از خودت بگیرم از بودن با تو و ستایش و عبادتت.

    من دیگه اصلا رفیقی برام نمونده که هر روز بخوام زمان زیادی بذارم باهاش حرف بزنم تلفنی یا منتظر دیدارش باشم. یا حتی اعضای خانواده‌م دیگه وابستگی‌ای بین من و برادرم یا خواهرم نیست. دیگه تموم شد هر چی بود.

    این شِرکا، یکی یکی فرو ریختن . برنامه‌ی بعدیت چیه! دیگه میخوای چیکار کنم تا بیشتر بهت نزدیک شم. همه رو گذاشتم کنار یا خودت به دلم انداختی یا مستقیما دست به کار شدی و از سمت اونا رابطه قطع شد.

    وای رب من چقدر عوض شد شرایط روابطم . اصلااااا فکرشو نمیکردم. اینقدر دل بسته‌ی این روابط شده بودم که تو رو فراموش کرده بودم. اینکه این عشقی که ازشون دریافت میکنم از سمت توهه. اینا رو تو بمن عطا کرده بودی ولی من مشرک شده بودم . منو ببخش، سپاسگزارتم، دوستت دارم که بهم عنایت داری و حواست بهم هست.

    چک و لگدای زیادی خوردم ولی بالاخره فهمیدم ، یعنی انشاالله که فهمیدم .

    رفیقایی از زندگیم حذف شدن که میگفتن بدون تو اصلا نمیشه . یه روز ندیدمت، صداتو نشنیدم حالم بده یا سیوم کرده بودن انرژی من !

    شاید من این تحسین شدنو دوست داشتم . صد البته این تایید شدنا خیلی تاثیر داشت.

    خدایا ممنونم ازت منو کَندی ازشون . من به این با تو بودن احتیاج داشتم. از بعضیاشون ضربه‌ی بدی خوردم و بعضیاشون خود بخود رفتن. نمیدونم چطور. خیییلی ساده که اصلا متوجه نشدم.

    خدایا منو ببخش چقدر وابسته بودم به حرفاشون، به بودن و وقت گذروندن باهاشون. حس میکردم اگه نباشن دنیام تیره و تاره .

    دلیل شکستای من ، این دلبستگیا و این نشت انرژیا بود. بخاطر فراموش کردن خداوند بود، بخاطر بها دادن به بقیه، به اطرافیانم. به روزهای خوبی که باهاشون داشتم و اخلاقهای خوبشون وابسته شده بودم و نمیدونستم که منشأ و منبع همه‌ی این خیرها و خوشی‌ها و عشق‌ها، خدای بزرگ منه، ربّ من یگانه‌ست و من درک نمیکردم.

    من خودمو رها کردم از هر وابستگی ، خدایا تو دست من بگیر.

    دلمو از غیر تو بریدم، حالا دارم وصلش میکنم بتو ، درهای رحمتت رو بسمت من بگشا.

    اینقدر فشار اومد بهم که بالاخره تو رو پیدا کردم ربّ من.

    سپاسگزارتم بابت همه‌چی و بابت امشب که منو باز وصلم کردی بخودت.

    امروز تو رو دیدم لابلای ابرهای آبی پرتلاطمی که، غروب خورشید، یه رنگ نارنجی قرمز رؤیایی زده بود بهشون

    تو رو دیدم تو برگای درخت بید، تو شاخه‌های باریکش که با وزش باد میرقصیدن

    تو محبت پسرانم

    من زیر کرسی خوابم برد. با صدای اذان صبح بیدار شدم

    چه با شکوه چه حس خوبی داشت. این رو یه نشونه دیدم. یعنی خدای من بمن توجه کرده و منو باز به درگاهش پذیرفته)

    تو توانایی‌هایی که بهم دادی برای پختن غذاهای خوشمزه

    تو شکوفه‌های درخت گلابی

    تو چهچهه‌ی پرندگان

    تو هوای ابری لطیف بهار

    تو پرواز دو جفت پرنده‌ی عاشق در اوج آسمان

    تو عطر زمین بارون خورده‌ی اول صبح

    و تو زیبایی و لبخند فرزندانم

    تو تمیزی اتاقم

    و عطر خوش اسپند که می‌پیچید و بهشتی میکرد فضای خونه‌م رو

    من میخوام هر لحظه ببینمت و با تو زندگی کنم ربّ من

    توانایی ستایش و سپاسگزاریتو به من بده

    بمن عزت بده که تمام عزّت نزد توست

    بمن ثروت بده که تمام ثروت از آنِ توست

    عاشقتم منو در پناه خودت نگه دار

    خیلی خیلی دوستت دارم تو ارباب قدرتمند من خالق همه‌چیزی، مدیر و مدبر امور همه‌ی بندگان، بهترین دوست، بهترین مولا و سرپرست، بهترین یاری‌کننده

    کی آخه بهتر از توهه، بزرگتر از توهه؟!!!

    کی میتونه زندگی و مرگ ببخشه؟

    کی میتونه روزی بده ؟

    کی خالق روزهای زیبا و شب‌های آرامه؟

    سپاسگزارتم عاشقتم

    تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای.

    خدایا بال پرواز بده بهم تا برم به بهشت ؛ از همینجا، از همین نقطه، از همین لحظه .

    من آگاهانه انتخاب میکنم این مسیر درست و بهشتی رو

    خدایا دوست دارم که دیگه همیشه رو بسوی تو داشته باشم و شرک نورزم. مثل بندگان خاص و عزیزکرده‌ت .

    نمیخوام دیگه بلا سرم بیاد. تو دست منو بگیر و هدایتم کن. من ناتوانم ، تو توانایی، آگاهی، بردباری .

    من خودمو در آغوشت رها میکنم تو منو ببر به مسیر، درست، به راه راست، به مسیر توحید، سلامتی، عشق، ثروت.

    من فقط دستمو بسوی تو دراز میکنم . من بندگی میکنم برات، من تسلیم توام و فقط از تو توقع دارم. منو سیراب کن از عشقت، از نعمتهات و روزیهای بینظیرت.

    باز هم سپاسگزارم که منو هدایت کردی به این فایل توحیدی زیبا. از دیشب تا الان که 9/5 صبحه ، چار پنج بار یا شیش بار گوش دادم.

    حالمو دگرگون کرده و بیش از صد درجه حسّم تغییر کرده.

    استاد عباسمنش عزیز از شما هم بسیار تشکر میکنم، زبان که قاصره از تشکر کردن، انشاالله در دنیا و آخرت بهترینها سهم قلب پاکتون باشه که ما رو با بهترین آگاهیها و خالص‌ترینشون آشنا کردین و خوشحالم که این مسیر بی‌انتهاست. سپاسگزارم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    امیرحسین حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 1932 روز

    سلام درود به استاد و دوستان عزیز

    نمیدونم چجوری بگویم احساسم رو بعد از دیدن این فایل …

    خدایا از تو ممنؤنم که امشب به من اطلاع دادی دست از مظلوم بازی بکشم، دیگه نگم به اندازی کافی بدبختی کشیدم ،الان منتظر خوشبختی هستم.

    خدایا چقدر منو بزرگ کردی با این فایل ، عامل بدبختی من این هست به همه چیز قدرت دادم الا به تو ، خدایا حالا میفمهم چرا این همه بالا سر می آمد ،آخر این همه گریه کردم و همه رو گردن تو می انداختم می گفتم چرا من ؟

    چرا من ؟

    من کاری نکردم ،من بدی نکردم

    نمی دونستم این جهان پر از قانون هست ،

    چقدر خودم رو مظلوم نشان می دادم، برای همه صحبت میکردم ، چقدر دیگران به من ظلم کردند و دیدم هر لحظه بیشتر بیشتر به من ظلم مئ شد و دیدم هر لحظه بیشتر به من ظلم میشد توسط آدم های دیگر.

    وقتی می خواستم داخل رابطه عاطفی برم ، میرفتم از اون ظلم که طرف قبل با من کرده با اون صحبت میکردم و دیدم با چشم های خودم دوباره همون ظلم ، توسط یک نفر دیگه به من شد و همیشه شاکی بودم.

    من کاری جز خوبی نکردم واقعا چرا ؟

    این سوال همیشه توی ذهن من بود ، بعد چند ماه

    این فایل به من هدایت شد ،

    خدایا هزار مرتبه شکرت بابت هدایتت به من

    استاد عزیزم واقعا از شما ممنونم بابت این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟

    سلام و ادب . خداوندا سپاسگزارم که من رو هدایت می کنی . به خاطر هر آنچه عنایت کردی و می کنی سپاسگزارم .

    سپاسگزارم استاد عزیز برای این آگاهی فوق العاده ! اونقدر شگفت زده شدم که نمی دونم چی بنویسم ؟! از کجا بنویسم ؟!

    درسته ! قانون همینه . بخشهای زیادی از پازل گم شده ذهنم ، با این فایل پیدا شدن و تازه می فهمم که خدا داره چی به ما یاد می ده ! چرا اینقدر روی توجه و ایمان به آیات الهی ، تاکید داره ؟!

    گویی خداوند با هر نشانه ای که درین عالم وجود داره ، داره با ما حرف می‌زنه و راه راست و درست رو نشونمون می ده !

    شگفت انگیزه ! الله اکبر از این همه حکمت و تدبیر !

    سالها قبل در یک پروژه تحقیق دانشگاهی ، در مورد مدیریت تحقیقی داشتم . من مدریت پیامبر اکرم (ص) رو در طی ده سال ، در مدینه بررسی می کردم و حیرت می کردم که چطور ایشون موفق شدن ، در این مدت کوتاه از عرب جاهلی ، مردمانی فرهیخته و قدرتمند بسازند ؟!

    واقعا چی بر سر این سنت زیبا اومده ؟ با دین پیامبر چه کردند ، که امروز حال و روز ما اینه ؟

    پیامبر اکرم (ص) صحبت از قدرت ، حرکت ، جستجو گری و جنگجویی می کرد . خودشون فرمودند : جهاد اکبر جهاد با نفسه .

    مسلمان باید قدرتمند باشه ، نه به این معنی که تفنگ دست بگیره و بخواد این و اونو بکشه، قدرتمند به این معنی که ضعفهای درون خودشو بر طرف کنه . خداوند داره با طبیعتش به ما میگه و از ما می خواد قوی و قدرتمند باشیم ، در تمام زمینه ها … علمی ، سلامتی ، مالی ، تاکتیکی .‌‌…

    این جامعه ایه که رسول خدا از ما خواسته !

    استاد عزیز سپاسگزارم که این پرده رو کنار زدید و باورهای اشتباه رو در ذهن من شکستید .

    امروزه آنچه به عنوان دینداری در جامعه ما ، آموزش داده میشه و اصرار بر تقویتش وجود داره ، اولا شرکه ، با توجه بیش از اندازه به ائمه و شفاعت و مراسمات تو خالی که جان و مال مردم رو برای این توهم واهی ، داره حدر میده . ثانیا همین اعتقاد به اینکه خدا وند ضعفا رو دوست داره و آخرت مال فقراست . ثالثا اینکه تمام جهاد رو به جنگیدن با غیر مسلمانان تعبیر می کنند …

    یادم هست از کودکی که پای منبر علما می نشستم ، حرفها همین بود و این باور که همیشه باید در پیشگاه خدا زجه موره کرد و توهماتی که از دوران سوفی گری و درویش پروری شکل گرفته !!

    واقعا این که حضرت علی (ع) می فرماید :« در آخر الزمان دین خدا چون پوستین وارانه می شود» ، حقیقت داره . و امروز ما ایم و این پوستین وارونه ! !!

    خدا خودش کمک کنه تا حقیقت دین رو بفهمیم و بهترین روش رو برای زندگیمون انتخاب کنیم . الهی آمین

    یکی از تضادهایی که من همیشه باهاش مواجه می شدم ، این بود که چرا با وجودی که سعی می کنم مناسک و مراسم دینی رو در ظاهر رعایت کنم ، زندگی من رشد و بالندگی پیدا نمی کرد؟ یک جور رکود و کمون دائمی ، در زندگی من رسوب کرده بود که جلوی روانی و جریان رو گرفته بود . می خواستم به دریا برسم ، اما نمیشد !

    استاد چقدر خوبه گفتید : «مهم نیست چقدر ادا در میاریم، ایمان داشتن به حرف نیست ، باید در عمل معلوم بشه . به نتایج نگاه کنید …»

    من تازمانی که قلبم رو به خدا ندادم ، همه ادا و اطوار ها ، بی نتیجه بود . وقتی همراه شدم با خدا ، شعاع های نور ، پیدا شدن و احساس رویش و حرکت … آگاهی ها اومد و به دنبالش برکات .

    خدا رو شاکرم که بهترین امانت داره و هر وقت ازش خواستم ، قلبم رو پر از نور کرد و بهم داد .

    واقعا اونچه ارزش داره که تمام جان و انرژی رو براش سرمایه گذاری کنم ، همین « توحیده» و بس . و اینکه ذهن و وجودم رو خالی کنم ، از هر وابستگی به غیر خدا . تنها و تنها او . بهترین رفیق شفیق من .

    در روایت معصوم هست که فرمودند : « بهترین دوست تو کسب است که عیب تو را به تو بگوید » و چه زیباست که خداوند ، هر روز ، با نشانه های خود ، با آگاهی های جدید ، به هر زبانی ، ضعفها و عیوب من رو بهم گوشزد می کنه . سپاسگزارم برای این همه لطف و زیبایی .

    سپاسگزارم از استاد عزیز و همه همراهان با ایمانم . همیشه توحیدی و سرفراز باشد

    یونس

    وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

    ﻭ [ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍم ] ﻛﻪ [ ﺣﻖ ﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩ ] ﺑﻪ ﺳﻮﻱ [ ﺍﻳﻦ ] ﺩﻳﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﻭﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺭﻭﻱ ﺁﻭﺭ ، ﻭ ﺍﺯ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﻣﺒﺎﺵ .(١٠۵)

    وَلَا تَدْعُ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِّنَ الظَّالِمِینَ

    ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺳﻮﺩﻱ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺯﻳﺎﻧﻲ ﻧﻤﻰ ﺯﻧﺪ ، ﻣَﭙَﺮﺳﺖ ; ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﺘﻲ ﻗﻄﻌﺎً ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩ .(١٠۶)

    وَإِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﮔﺰﻧﺪ ﻭ ﺁﺳﻴﺒﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺳﺎﻧﺪ ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺍﻭ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﻧﻴﺴﺖ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﺧﻴﺮﻱ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻓﻀﻞ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﻓﻊ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﻧﻴﺴﺖ ; ﺧﻴﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١٠٧)

    در پناه خدای یگانه شاد سلامت ، پیروز و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: