اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
انگار تازه فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم که من خالق زندگیم هستم
انگار تازه فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم که خدا چیه قوانین چیه جهان چیه من چی ام ، خالق زندگی بودن چیه
هنوز که هنوزه اون باور های قبلی قدرت دارن منظورم از اینی که گفتم فهمیدم و درک کردم اینه که این راه برام روشن شد ، احتمالا اولش یا وسط هاشم ولی یه جورایی تو این مسیر بودم یعنی داشتم زندگیم رو خلق میکردم به لطف هدایت الله که اصلا نمیتونم اینو نادیده بگیرم اصلا نمیتونم ، تو این راه بودم و حالم رو خوب نگه میداشتم سعی میکردم وجه مثبت قضایا رو ببینم و …
ولی انگار الان فهمیدم این مسیری که توش هستم اسمش چیه ، چه شکلیه
انگار منو بلند کردی بردی سر جای اول مسیر که تابلو داره و اسم مسیر رو نوشته و نشونم دادی که این مسیر اسمش اینه و یهو انگار فهمیدم ااااااااااااه یعنی اینو من نمیدونستم تا الان!!!!؟
واقعا انگار خدا داره فقط و فقط منو هدایت میکنه انگار خدا فقط داره به استادم میگه این فایل رو بزار برای رضا هم این فایل که تو بنر صفحه اول دوباره گذاشتین ( یاد آوری یک اصل ) هم فایل دیروز ، جفتش برای من بود ، فقط و فقط برای من
دیروز ذهنم شخم خورد امروز ریشه ها رو دیدم
هنوز هم یک سری باگ ها رو دارم که از باور های گذشته میاد که خدا رو مثل انسان میبینم و زندگیم رو از پیش نوشته شده میدونم یا قدرت خلق ندارم یا همین لینکی که تو این فایل گذاشتین در مورد سوال ترمز های مخفی ذهن ، کسی که این کامنت رو میخونه بره به اون فایل و اولین کامنتی که بیشترین امتیاز رو گرفته بخونه ، اون کامنت کاملا مشخص میکنه که مثل من این باگ رو هنوز داره یا کمرنگه
اون کامنت کلیتش اینه که ما خالق شرایط خودمونیم و خدا این قدرت رو به ما داده و اگه طبق قوانین عمل کنیم ، میخواییم و میشود
خب من اون فایلشو چندین ماه پیش دیده بودم و همون موقع هم این حس ترسشو داشتم که یعنی چی ؟!
پس خدا یعنی قدرت نداره ؟
نکنه با مرور این آگاهی مغرور بشم و خدا در من کمرنگ بشه و بگم اره هرچی دارم خودم خلق کردم
( و الان فهمیدم احساس عدم لیاقت و ارزشمندی و عدم درک درست قانون داره کار خودشو میکنه )
و این ترسه نزاشت فکر کنم حتی به این قضیه که آقا این کامنت یعنی چی؟
این ترسه هنوز هست باید یک منطق درست یا یک زاویه درستی به این قضیه نگاه کنم که از اون ور بوم نیوفتم
بعد امروز بود اصلا قصد نداشتم برم بیرون یا تریل که این فایل رو دیدم و اون کامنت رو خواندم و 2 هزاریم افتاد که پسر چه مسئله حل نشده ای تو ذهنم مونده
و دیدم واجب شد برم ، حسم گفت
که مرور کنم تو ذهنم این مسئله رو
قبل اینکه برم یک قسمت از گفت و گو با دوستان یادم اومد اگه اشتباه نکنم ، الهام خانوم در مورد داستان زندگیش میگفت که تو خارج بود و از همسرش جدا شده بود و خدا رو پیدا کرد و تسلیمش بود که میگفت برو رستوران کار کن گفت چشم و رفت و خدا هدایتش کرد به چه مسیر هایی و …
بعد مرور کردم تو ذهنم و گفتم الهام خانوم یک ویژگی بزرگ و مهم رو داشت ، اون ویژگی نه خارج از کشور ، سن ، شغل یا هرچیزه دیگه بود
اون ویژگی تسلیم بودنش بود که به نظرم به همه چیز راحت میچربه
راحت ها
بعد خودم رو دیدم که تو یک سری مسائل تصمیم های خودم و بهانه های خودم رو قاطی اون الهامات کردم و دیگه رفتم بیرون و تریل
تو مسیر خدا میگفت بدو ( بازم یه مقاومتی داشتم ) دویدم و از نتیجه هم متعجب و هم خوشحال بودم ( روند سلامتی رو داشتم میدیدم )
بعد یه گروهی رو دیدم میان سال به پایین که داشتن از اون مسیر تریل برمیگشتن و به دلم افتاد خسته نباشید بگو و تو بحث یه جورایی جدی بودن و و قتی گفتم خسته نباشید ، گل از گلشون شکفت ، جوری لبخند میزدن به من و 5 یا 6 نفر بودن خانوم و آقا تک تکشون به من خسته نباشید گفتن با روی باز
دیدم اره همینه ، تسلیم باید باشم
تفاوت نتیجه الهام خانوم اعتماد به این جریان و قانون و خدا بود و تسلیمش بود و منم باید همینجوری عمل کنم میخوام خیلی رو این مسئله فکر کنم و همین فایل دیدن رو هم دارم سعی میکنم هدایتی بزارم که چی ببینم و چیکار کنم
دوست داشتم این تجربه رو هم بگم به همراه اون آگاهی ها
چندی پیش، بواسطه اتفاقات در تهران، مجبور به آمدن به شهرستان شدم. و طبق عادتِ مواقعی که اینجا هستم، به پدر و مادر در کارهایشان کمک میکنم. این فضا، خیلی بمن کمک میکنه که به یاد بیاورم که : من چرا اینگونه می اندیشم!
یکی از این کارها، رفتن به روستا و گرفتن شیر گاو از یکی از اهالی روستا بود. رفتیم منزل ایشان، و با صاحب اون گاوها هم صحبت شدم. تعریف میکرد که یه روز، یکی از گاوهای شیرده، با اینکه تا دیروزش کاملا سالم بود، به حالت مردن، افتاد زمین، بطوریکه مجبور شدند این حیوان را بکشند.
بعداً دلیلش را پیدا کرده بودند که دیدند چه چیز ساده ای بوده است (گیر کردن نخ نایلونی در نای گاو و خفه شدن حیوان).
حالا کلا ایشان سه تا گاو شیرده داشت که بسیار در کارشان ارزشمند هست و منبع درآمد و کسب روزی هست، و حالا یکی از آنها را از دست داده بود…
تا این را بمن گفت، اولین فکرهایی که از ذهنم خطور کرد این ها بود :
خدا را شکر، ما در خانه، گاو نداریم، اگرنه، چنین خسارت بزرگی را چگونه میخواستم تاب بیاورم یا جبران کنم یا مدیریت کنم؟
این هم از دردسرهای مال و مالداری زیاد هست…
خدا را شکر، ما فقط چند تا مرغ خونه داریم، و اگر هم مرگ و میری بین اونها رخ بده، نهایتش اینه که چند تا مرغ رو از دست دادیم، و خسارت بزرگ و زیادی نیست، و قابل جبران هست، و به جایی صدمه جدی وارد نمیکنه.
در مسیر برگشت به خانه، و تا چند روز بعد از ان، این افکار را بررسی کردم، ارزیابی کردم، مقایسه کردم، و سنجیدم که آیا به من کمک میکند یا ضربه میزند؟ این افکار از کجا ریشه میگیرند و چرا؟
فهمیدم که من اینگونه میاندیشم که:
1) مال زیاد مساویست با دردسر و زیان زیاد.
2) اگر مال کم داشته باشی، و به طریقی، قسمتی از اون رو از دست بدهی، میتونی مدیریت کنی و جبران کنی، اما مال زیاد را نمیتونی جبران کنی (یاد مثال آیینه ماشین پورشه و پراید، در دوره روانشناسی ثروت 1 ورژن قدیمی افتادم، که هم قیمت بودند و هستند و آدم فقیر، پراید را، به خاطر این هزینه های کم، ترجیح میدهد).
3) در حقیقت فهمیدم که ترس از دست دادن و ناتوانی در جبران دارم. ترس از ناتوانی در خلق مجدد نعمت دارم. انگار همین نعمت های که الان دارم، در مقیاس کوچک را، خودم تونستم بسازم، و بجای اینکه اعتبارش را به خدا بدهم، اعتبارش را به مغز و منطق و توانایی و دانش و قدرت خودم دادم.
و حالا چون خودم تا الان نتونستم نعمت های بزرگ را خلق کنم، پس همون بهتر که الان هم نداشته باشم، زیرا اگر از دست بدهم، چی جوری میخواهم مجدد آنرا خلق کنم؟ من که تجربه اش را نداشتم.
یعنی ریشه های شرک اندر شرک را در خودم دیدم. ریشه های ترس از اینده، ترس از کمبود، ترس از زیان بزرگ هنگام داشتن نعمت بزرگ، ترس از ناتوانی برای شروع مجدد، ترس از دست دادن، ترس از لِه شدن زیر بار سنگین خسارت مالی، اگر پول زیادی داشته باشم…
و طبیعتاً به همین خاطر هست که تا الان، نتونستم پول خوبی پس انداز کنم یا داشته باشم، و داشته هایم، در نود درصد مواقع، هم اندازه خرج های معمولی روزمره زندگی هست، که البته بابت دونه دونه انها، خداوند را صدها هزار بار شاکرم هستم.
درستش اینه که اعتبار و ریشه نعمت ها را به خداوند قادر مطلق بدهم، به کسی که جهان را مدیریت میکنه، به کسی که احساساتی نمیشه، بلکه آیینه وار به همین باورها و طرز فکرها و طرز اندیشیدن ها داره پاسخ میده،
درستش اینه که این همه انسان برخوردار و ثروتمند که مدام دارم راجع بهشون مطالعه میکنم را الگو بگیرم و بگم که این آدم هم، چه بسا از این موضوعات در زندگی اش داشته، اما با توکل و ایمان به خدا تونسته و ازش عبور کرده…. اصلا اگر من پولدار بشوم، دیگه این آدم الانی نیستم، دیگه در این سطح نیستم، مدارم، سطحم، درکم و اندیشه هایم تغییر میکنه و آدم متفاوتی از نظر ایمان و توکل و جهانبینی خواهم بود.
چقدررررر خوب و دقیق و ریز بین این ترمز رو پیدا کردی و منم همین ترمز رو تو رابطه عاطفی دارم ک اگر رابطه خیلی قشنگ باشه ممکنه بعدش ک زمین بخورم بلند شدن خیلی سخت تر باشه و چقدر پاسخی ک به این بازدارنده دادی مخصوصا اونجا ک گفتی اگر من پولدار بشم دیگه این آدم الآن نیستم منطقی بود و به منطق ذهن من کمک کرد ممنونم ازت امیدوارم درکمون از قانون روز به روز عمیق تر بشه
هر فایلی که میبینم یه ضربه محکمی میخوره به باورهای غلط گذشته و به قول مثال استاد عباس منش اون سیمان ها ترک میخوره . این فایل ارزشمند و صحبتهای استاد عباس منش عزیز ، بخشی از اون باورهای گذشته منو فرو ریخت. واقعیت ماجرا همینه. یکی از قوی ترین ترمزهای ذهنی من «که به اندازه ترمز چرخ های بوئینگ ۷۴۷ قدرتمنده» همین باور عدم لیاقت هست و باور اینکه من نه تنها خودمو آدم خوب و لایقی نمیدونم که هیچ به شدت از خودم بیزارم. برچسبهای بسیار بسیار بدی به خودم میزنم و خودم رو بدترین فرد احساس میکنم 😢😭
الان با این فایل متوجه این ترمز قوی شدم . حالا باید برم روش کار کنم.
احساس لیاقت و ارزشمندی برای رسیدن به ثروت و نعمت خیلی خیلی مهم هست ، اگر احساس خوب ارزشمندی را در خودمان رشد دهیم و روی این باور کار کنیم ، بازتاب و انعکاس رفتار جهان با ما عالی خواهد شد ، چراکه جهان چیزی جز آیینه درون ما نیست ، من وقتی خودم را ارزشمند بدونم لایق دریافت نعمت می دونم ، حتی برای دریافت الهامات الهی باید احساس ارزشمندی داشته باشیم و این یک مساله خیلی مهم و درونی هست و اصلا نباید این احساس ارزشمندی را به نتایج خود ربط بدهیم که این سم هست برای رشد ما ، من خودم را ارزشمند می دونم با همه نقاط ضعف و قوت ، من در هر حالت و شرایطی که هستم ، خودم را لایق گفتگو با الله می دونم و لایق داشتن بهترین زندگی در همه ابعاد . بنابرین باید آگاهانه روی این باور اساسی کار کنیم که پیشنیاز موفقیت وپیشرفت ما هست .
امروز وقتی داشتم روی باورهام کار میکردم به وضوح متوجه این موضوع شدم که به درک جدید و واضحتری از قانون باورها رسیده ام و خواستم که توی این صفحه با شما به اشتراک بذارمش.
موضوع اینه که باورهای ما منشا رفتارها و عملکرد ماست.
یعنی اینکه ما در شرایط مختلف چه تصمیمی میگیریم یا چه رفتار و واکنشی نشون میدیم مستقیما به طرز فکر و باورهای ما برمیگرده. و اون تصمیمات و واکنشهای متفاوت بصورت کاملا طبیعی نتایج کاملا متفاوتی رو وارد زندگیمون میکنه.
به عنوان مثال داشتم به این فکر میکردم که هر زمانی که من خودم را لایق داشتن رابطه با بهترین افراد دونستم و روی باور لیاقتمندی کار کرده ام با افراد بسیار موفق و ثروتمند و معروف برخورد کرده ام اما رفتاری که من با اونها داشته ام کاملا متفاوت از قبل بوده.یعنی با این باور که اون افراد موفق هم فقط یک انسان شبیه به من هستند دیگه نه تنها در برخورد با اونها دست و پام رو گم نمیکردم بلکه بسیار طبیعی و محترمانه وبا اعتماد بنفس کامل برخورد میکردم که اتفاقا همین رفتار متفاوت باعث دوستی من با این افراد و ادامه دار شدن این روابط میشد و الان هم به همین صورته.
یا بعنوان یه مثال دیگه از وقتیکه روی باور لیاقتمندی کار میکنم گاهی وقتها در کسب و کارم با همون مشکلات همیشگی برخورد میکنم ولی با این باور که من لایق ثروتمند بودن هستم و شایستگی بودن در شرایط بهتری رو دارم در مواجهه با اون مشکلات تصمیماتی کاملا متفاوت از قبل میگیرم و نتایج کاملا متفاوتی نسبت به قبل هم وارد زندگیم میشه.بطوریکه همون مشکل همیشگی اینبار با باور لیاقتمندی برام میشه وسیله رشد و پیشرفت و سود و برکت.
در یک کلمه میخوام بگم که من قبلا فکر میکردم که تغییر باورها برای تغییر زندگیمون یه موضوع عجیب و غریب و ماورا طبیعیه.
ولی الان با بررسی نتایجم به این وضوح رسیدم که ایجاد باوری مثل لیاقمندی بصورت کاملا طبیعی باعث بروز رفتارها و تصمیمات و عملکردی کاملا متفاوت از قبل در ما میشه و این رفتارها و تصمیمات جدید بصورت کاملا بدیهی نتایج جدیدی رو وارد زندگیمون میکنه.
واااقعا آگاهی ناب و ارزشمندی بود…
امیدوارم که برای خودم و همه ی دوستان عزیزم مفید باشه
دوست عزیز استاد زمانی هنوز از لحاظ مالی رشدی نکرده بودند فرزندشون به رحمت خدا رفت. هر چند که اگر بعد از موفقیت مالی ایشون نیز این اتفاق رخ میداد بازهم ربطی به ثروت نداشت زیرا مرگ برای تمام موجودات زمین رخ می دهد و هیچ ارتباطی نیز به ثروت و یا فقر ندارد.
منم اون اوایل که تازه عضو سایت شده بودم یه فایلی از استاد گوش کردم که میگفتن می رفتن تو پارک با پیر مردها حرف میزدن بعد با استاد خودشون آشنا شدن تو همون فایل در مورد مرگ فرزندشون حرف زدن و اونقدر اون فایل در ناخودآگاه من تاثیر گذاشت که من هم تا مدتها می ترسیدم بخوام ثروتمند بشم چون یه جوری بود که انگار استاد که میگن باید بهای ثروتمند شدن رو پرداخت کنی بهاش ممکنه جون یکی از عزیزانت به خصوص فرزندت باشه .
من خیلی تلاش کردم و با تجسم اینکه وقتی ثروتمند هستم فرزند خودم رو هم تو اون زندگی ثروتمند می بینم و بزرگ شدنش و حضورش در رزندگی ثروتمندانه من تا تونستم بر اون باور غلبه کنم
درسته که استاد قبل از ثروتمند شدن فرزندشون رو از دست دادن ولی یه جور برای من تداعی شده بود که انگار بهای ثروتمند شدن از دست دادن فرزند بوده و خیلی اذیت شدم بابت اون داستان.
استاد عزیز و دوستان و همراهان گروه تحقیقاتی عباس منش .با سپاس خداونی که همه ما را هدایت میکند و راهنمای ما در تمام زندگی هست از تک تک شما نازنینان سپاسگزارم که نظرات عالی را که واقعا بسی جای افتخار داره را به رشته تحریر در می آوریدکه این خود نشانه ای از نشنههای عظمت خداوند هستی بخش میباشد که اگر در مسیر هدایت او فدم برداریم حقایق بیشماری برلی ما آشکار خواهد شد بنه نیز بسیار مسرورم که جزو این خانواده هستم و برای داشتن برادران و خواهران بسیار عالی که شما نازنینان هستید از خداوند مهربانم سپاس گزارم که من را با این افکار های مثبت آشنا کرد .من وافا لذت میبرم از وجود پر مهرتان خداون به همه ما توفیق شناخت ذات الییش بیشتر وبیشتر عنایت بفرماید .در پناه خدا شاد و سلاوت و ثروتمند باشید
خیلی از ماهامیگیم خدایا به من اینقدر ثروت بده تا منم برم به بقیه کمک کنم خب حالا چه باور مخربی توی این دیدگاه هست ؟
دیدگاهی که خودمم تا قبل از دیدن این فایل داشتمش . اولین موضوعی که با دیدن این سوال به ذهنم اومد اینه انگار دارم با خدا گرو کشی میکنم تو اینو بدی منم این کارو میکنم ،
دواینکه من لایق نیستم همین جوری ب من نعمت بده خدا باید من ی چیزی بدم که وجدانم آرام بشه خدام در عوضش به من کمک میکنه
حالا بریم سراغ حرف و گنج های استاد که توی این فایل به ما داد :
ایراد اساسی ما اینکه ما خدارو مثل یک انسان می بینیم ون ازش می خوایم در قبال ثروتی سلامتی هرچی ماهم باید ی چیزی بدیم ما باید بپذیریم که خداوند ی””””””””” انرژیه “”””””””””””که تمام جهانو خلق کرده و داره هدایتش میکنه خدا میگه ما جهانو خلق کردیم و داریم هدایتش می کنیم هدایتش بر ماست خداوند داره طبق قوانینش عمل میکنه تو تبدیلی در قوانین و سنت خداوند نمی بینی این یک قانونه حتی برای پیامبران حتی وقتی ابراهیم به خدا میگه پیامبران رو از ذریه من قرار بده خدا میگه عهد من به ستم کاران نمیرسه میخوان پیامبر باشن میخوان انسان عادی باشن خدا ی آدم نیست که خشم کنه عصبانی بشه .
آقا جهان یک سیستمه که داره واکنش نشون میده به افکار و باورهای ما مهم نیست اقا یا خانم ایکس برای ما بخاد یا نخاد مهم اینه که تو چه باور و افکاری داری و چیو میخوای این یک قانونه
خوده خدا گفته من انسانو مختار آفریدم ربطی به این نداره که خدا بخاد حتی اینو اگر بتونی از مغزت بیرون کنی موفقی خدا همه جهانو مسخر تو کرده
من توی دفترم نکات مهمو می نویسم 100 دلاری اینجا هم به رسم عادت مهم هاشو می نویسم 100 دلاری البته همه حرف های استاد مهمه ولی اونیایی که باید به باور تبدیل کنم :
نکته 100 دلاری : اینکه ما احساس می کنیم بی ارزشیم>>>>>>> که باید خدا در برابر ثروتی که به مامیده ی جوری جبران کنیم .
>>>>>>> به میزانی که خودتو لایق میدونی ثروت و نعمت وارد زندگیت میشه ولاغیر .
>>>>>>. بابا من همینی که هستم ارزشمندم فارغ از اینکه چه گذشته داشتم چه اشتباهاتی داشتم لایقم که بی نهایت ثروت و نعمت وارد زندگیم بشه من ارزشمندم .
این نگاه که خدایا به من بده تا بقیه کمک کنم در از اصل احساس گناه میاد
نکته100 دلاری : طبیعه که ثروت وارد زندگیت بشه ، طبیعیه که سلامت باشی ، طبیعیه که خوشبخت باشی
طبیعیه که ی بذر رو بکاری رشد کنه جوانه بزنه .
نکته 100 دلاری : من ارزشمندم ، لیاقت بهترین نعمت ها رو دارم ، بهترین مکان برای زندگی ، بهترین آدما ، رو دارم .
کمک کردن انفاق کردن: آقا من برای این انفاق میکنم کمک میکنم که خودم احساس بهتری داشته باشم ، تا جریان نعمت و ثروت رو جاری کنم توی زندگیم نه برای اینکه کمک کنم به بقیه که زندگیشون رو بهتر کنم من ناتوانم از اینکه کمک کنم به بقیه دلسوزی کنم . اینکه تو با چه باوری کمک کنی مهمه نه صرف کمک کردن .
نکته 100 دلاری : ماهستیم که داریم همه چیو خلق می کنیم خدارو فقط باید درست باور کنیم اونوقت جهان مثل یک موم میشه تو دستت .
کافیه بدونیم چه باوری داریم و درستش کنیم همین و تا ابد باید برای بهتر شد این باورا تلاش کنی .
سلام و درود خدمت استاد عزیزم، مریم جان و همه بچه های سایت ️
در مورد اینکه چطور بتونیم خودمون رو لایق بدونیم مینویسم . چون باور ، تا پشتوانه نداشته باشه شکل نمیگیره. شما روزی 1000 بار بنویس، عبارت تاکیدی بگو که من لایقم، من عالی ام ولی فایده نداره تا وقتی ندونی چرا این باور درسته!
این روزها یه کتابی میخونم برای یاد گرفتن مهارت های تربیت فرزند، به نام خواهر برادرهای سازگار.
با خواندن این کتاب، درک من از دیدگاه خداوند به ما بیشتر شده. توی این کتاب نوشته هیچ وقت تلاش نکنین به بچه ها ثابت کنین یه اندازه دوستشون دارین چون اصلا فایده نداره به جاش بیایین نشون بدین که هر کدوم بخاطر ویژگی های فردی خودشون جایگاه ویژه ای پیش شما دارن و شما از هر کدوم فقط یه دونه دارین!
ما هم مثل بچههای خداوند هستیم. هر کدوم از ما یونیک هستیم و جایگاهمون پیش خدا محفوظه.
در طول خلقت فقط و فقط و فقط یک فاطمه رفیعی با این اثر انگشت ، با این سلولها، با این توانمندی ها و قابلیت ها وجود داشته و اون منم ️ هیچ کس نبوده که مثل من باشه. از من فقط یه دونه توی عالم هست و هیچ وقت تکرار نمیشه.
پس من یکی یه دونه خداوندم و خدایی که مهربانتر از هزار پدر و مادره، هر چی که داره رو به پای من یکی یه دونه لوس میریزه
وقتی خودت رو یکی یه دونه خدا، تک و یونیک میدونی راحت تر میتونی بگی : اگه به من نده پس به کی میخواد بده؟
مثل پدری که یه بچه داره خب اگه به بچه خودش نخواد بده و کمک کنه پس برای کی میخواد انجام بده؟! هیچ کس بچه شو ول نمیکنه مخصوصا اگه یکی یه دونه باشه که دیگه همه چیز مال خودشه و هیچ وقت هم تموم نمیشه و هیچ وقت هم نیست که چیزی مال اون نباشه.
حالا ما که یکی یه دونه خدایی هستیم که رب جهانه و خودش منبع قدرت، ثروت، عشق و مهربانی و سلامتی و شادی و آرامشه و همه اینا رو به من یکی یه دونه هم میده
اگه به من نده پس به کی میده؟ دیگه کسی رو مثل من نداره
خودش توی قرآن میگه تو بهشت منی
میگه فادخلی جنتی
یعنی بیا تو آغوش من ای بهشت من
نمیگه فی جنتی
میگه جنتی ️
من بهشت خدا و یکی یه دونه خدا هستم
پس حقمه هر چی میخوام فراهم باشه
و حتی خدا بیشتر از چیزی که من میخوام رو بهم میده
من اینو در مورد پسرم خییییلی دیدم
یه خواسته هایی واسش شکل میگیره و سریع برآورده میشه !
حتی شده که از اون مسیری که ما میخواستیم برآورده کنیم، نشده
ولی خب خودمون رو کنترل کردیم و تلاش کردیم حالا که نشد این خواسته رو برآورده کنیم بریم یه لذت دیگه ای رو تجربه کنیم (پسرم سه و نیم ساله ست و این مهارت رو نسبت به سنش خیلی خوب یاد گرفته)
رفتیم سراغ یه لذت دیگه و در کمال ناباوری دیدیم که در دل اون تجربه خواسته پسرم هم برآورده شد !!!
از اون راهی که ما میخواستیم نشد
ولی سعی کردیم احساسمون رو خوب نگه داریم و بریم سراغ یه لذت دیگه (که اونم خودش پیشنهاد میده، و چون بچه ها شهودی هستن راحت پیشنهاد درست رو میدن)
و در کمال تعجب دیدیم که خواسته هم برآورده شد
و خداوند علاوه بر خواسته ش، لذت دیگه هم نصیبش کرد
و بزرگترین دلیلش اینه که هم خودش رو خیلی لایق میدونه هم مهارت کنترل احساس رو نسبت به سنش خوب بلده و حقشه هر چی میخواد و حتی خیلی بیشترش نصیبش بشه.
بچه ها خیلی قشنگ نتایج عمل به قانون رو به ما نشون میدن فقط کافیه دقت کنیم.
سلام به استاد عزیزم مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام
بخدا استاد هر دفعه که گیر میکنم متوجه میشم اینکه من خالق ١٠٠٪ زندگیمم و خدا احساسات نداره و سیستم و قانون گذاشته برای خلق چیزهایی که می خوام واسم تازگى داره !
نمی دونم واقعا اگه این جملات رو باور کردم خب دیگه تمومه دیگه باید همه توانمو با ذوق بزارم واسه خلق اون چیزی که می خوام
تا یکم ذهنم رو ول میکنم سریع خارج میشم ! بعد متوجه میشم دلیلش اینه که این دوتا جمله رو میزارم از ذهنم کنار و میرم سمت کد های قبلی
اینکه خدا دوست نداره که بهت نداده ! اینکه بهت نمیده نمیشه ! اینکه هر کارم کنى جواب نمیده ( همون چیزهایی که تو جلسه ۴ عزت نفس گفتین ) خب حالا که تو ندارى بقیه دارن مدرک محکمی هست که لیاقت نداری پس اصلا تلاش هم نکن و ادامه هم نده الکى وقت نزار اون که نمیده چون تا الان نداده یا داده گرفته !
دقیق منشأ اصلى محکم جلو نرفتنم همینا هستن وگرنه هر چقد که فکر میکنم میبینم من ادم با اراده و متعهدی هستم
من باید این جمله رو باور کنم نه واسه اینکه تلقین کنم به خودم چون جهان اینطور کار میکنه چون واقعین جهان اینه
من خالق ١٠٠٪ زندگیمم ، خدا قانون گذاشته که با رعایت اون به خواسته هام برسم ، دیگه نگرانى چه معنا داره ! دیگه خواسته دارى بنویس واضح ، باورهماهنگ رو ایجاد کن کد های مخرب رو در بیار ادامه بده !
چون نتیجه مالى بزرگ نگرفتى این دلیل بر عدم لیاقتت نیست
نظم جهان رو باور کن ، تو خودت شیمی رو چقد دقیق خوندی ، اناتومى و فیزیولوژى بدن رو چقد دقیق خوندی …. همه و همه از کوچکترین ذرات عالم
تا بزرگترین ذرات عالم سیاره ها و کهکشان ها همه بر اساس قانونی که وضع شده بوجود اومدن و وجودشون رو دارن ادامه میدن
چیزى که باعث میشه من قبلا قانون مدار ها رو درک کنم ذرات کوچک الکترون دور هسته ، یه الکترون زمانی میتونه به مدار های بالاتر برسه و نهایتا از مدار هسته فعلیش بره که با تکامل انقد انرژى بگیره بره بالا و بالاتر و نهایتا از جایی که هست جدا شه بره جایی که می خواد
زندگی هم قانون مدارهاست قانون باورهاست
حالا مى خواى احساساتى فکر کنی فکر کن ، فقط توقف مى کنى جهان داره با قانون کار میکنه چرا من باهوش نباشم ازش استفاده نکنم تا پشت هم به اهدافم نرسم! چرا بخوام به نجواها بی اساس شیطان گوش بدم که میگه نمیرسى ! خب با چه منطقى مىگى نمیرسم ! چرا خدا منو بوجود اورد وقتى نتونم به خواسته هام برسم ؟
من باید برسم ، باااید . راهشم پیدا میکنم
از خدا مى خوام هدایتم کنه تا به طور واضح یکبار تجربه کنم با استفاده از قانون به یه خواسته بزرگ که امسال تو زمینه ثروت واسه خودم گذاشتم برسم و بعدش بیام این کامنت رو بخونم ، اون موقع دیگه اون روش رو تا اخر ادامه میدم می خوام فقط به طور عملى و تجربی دستم بیاد تو زمینه مالى
به قول استاد دیکه بعدش توقف ناپذیر میشم حالًا هم نجوا بگه نمیشه منم این رو بهش نشون بدم با مدرک که میشه
بهترین روش ادامه دادن و هدف گذارى همینه برام
می خوام ١٠٠ خودمو بزارم روى هدف های مالیم
مى خوام قانون رو با همه وجودم زندگى کنم و ازش استفاده کنم توش ماهر بشم
١- توى غلبه بر نجواهام با نتیجه هاى قبلیم
٢- توى استفاده از قانون بدون عجله و با حس خوب و لذت از مسیر
٣- توى خلق خواسته هام
۴- توى مولد ثروت بودن
۵- توى متمرکز شدن رو اهدافم
۶- توى کنترل ذهن و جهت دهى به گفت و گو هاى ذهنیم
٧- توى احساس لیاقت داشتن پیش خدا و بعدش همه جا
شکست هاى قبلیم دلیل عدم لیاقت من نیست
اونا به خاطر ندونستن یا عمل نکردن به قانون هست
چون می خواستم عشق خدا رو اینطوری احساس کنم که حالا خودش همینطوری بهم بده اگه نده یعنى عاشقم نیست اون حتى به ابراهیم که خلیل الله هست گفت طبق قانون اگه باشه خواسته ات میرسى
اینو باور کن عشق خدا مثل خورشید داره میتابه باید من برم ازش استفاده کنم من باید این عشق خدا رو که به شکل قانون گذاشته براى خلق خواسته هام باور کنم جدی بگیرم و ازش استفاده کنم و کمتر نق بزنم براى باورهای قبلیم که نمی خواد این رو بپذیره
این واقعیت جهان هست
چه باور کنم چه نکنم
اگه باور نکنم یعنی می خوام خودمو قربانی بدونم از زیر بار مسئولیت ها فرار کنم یعنى اینکه تو ذهنم رنج اوره خالق زندگیم بودن یعنى اینکه طى کردن مسیر تو ذهنم سخت و نشدنى هست می خوام بندازم گردن خدا که از طرف اونه که نمیشه برام به جاى اینکه زحمت پیدا کردن کدهاى مخرب و استفاده از قانون رو به خودم بدم چرا ؟ چون تو دهن عزیزم اون یکى راحت تره و این سخته واسش ترجیح میده تو همون حالت پیش فرض بمونم ولى من باید درستش کنم
من باید باید باید بپذیرم قانون رو تازه به خاطرش خوشحالم باشم چون میتونم از هر جایی که هستم برم جایی که می خوام
البته با تکامل و تموم شد رفت
باید واسه خودم دوباره اهرم رنج و لذت درست کنم براى موندن تو احساس قربانى بودن یا حرکت کردن و خلق کردن و تمرکز روى خواسته و راه حل ها
واقعا نتیجه کدومش و کدوم سبک زندگى لذت بخشه ؟
حرکت کردن و رسیدن به خواسته ها و اعتماد به نفس گرفتن
یا اینکه قربانى بودن حرکت نکردن ، تقصیر رو انداختن گردن خدا ؟
زندگی با حرکت نه تنها سخت نیست لذت بخشه چون با تکامل هیج فشارى بهم نمیاد
زتدگى با سکون و نشستن انداختن گردن عوامل بیرونى نه تنها لذت بخش نیست خیلی هم عذاب اوره هم مسیری هم نتیجه اش
من باید حرکت کنم توی یادگیری دقیق قانون و استفاده ازش
وقتى همه چى اماده هست چرا استفاده نکنم ؟
هر موقع این سوال رو میکنم ذهنم منو می ترسونه
ولى تو باید همین کارى که گفتم رو انجام بدی ، اگه مى خواى وقتى که مردى سرت بالا باشه
خدا وقتى عاشقته که با قانونش به خواسته هات برسى و جهان رو زیباتر کنی
نه اینکه به خودت زحمت ندى طور جدید فکر کنى و ادامه ندى
سلام به استاد عزیزم و خانم صادقی عزیز و همه دوستانم
سال نو مبارک امیدوارم امسال بهترین سال زندگیتون رو خلق کنید و هر آنچه که دلتون میخاد رو در مدارش قرار بگیرید.{مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید . خانم اسکاول شین}
بقول استاد عزیزم ترس و شک ایمان وارونست همه چی از همین ایمان و باورهای توحیدی شروع میش.
اینکه باور کنیم میتونم خودم خالق زندگیم باشم و هیچ کس یا چیز دیگه ای بغیر از رب العالمین قدرتی نداره تو زندگیم
باور اینکه خدا همیشه با منِ و تنهام نمیزاره و قدرتش همه جا در جهت خواسته های من
باور اینکه تو قاموس خدا ندادن وجود نداره و هر چی رو بخای بهترینش رو بهت میده
باور اینکه همه اتفاقات زندگیم خیر هست و در جهت رشد و تکامل شخصیتم
باور اینکه من در مسیر لذت هستم و تمامی پیرامونم هماهنگ با منند
باور اینکه من لایق بهترین ها هستم و وجودم برای لذت بردن از بهترین خواسته هام
با سلام و درود به خانواده ی عزیزم،خانواده ای که خدای منو دوست صمیمی ام قرار داد،خانواد ی که به من یاد داد رها کنم خودمو در اغوش خدا و از خواسته هام نترسم از نشدن نترسم فقط بسپارم همه پیزو به خدا ،من فایل نشانه س منو دانلود کردم و همینطور که کارمو انجام میدادام پلی بود جالب اینجا که همون قسمت که من نیاز داشتم بشنووم رو به موقع نشنیدم
برای خودم حس خوبو اینطوری ت صیف میکنم خب فلان تصمیم گرفتم ببینم جواب لبم چیه اگه جوابه بهم ارامش داد انجامش میدم اگه یه کوچولو بهم استرس داد رهاش نیکنم و میدونم صدای قلبم نیست اخیرا انگار خدا با صدای قلبم مسیرو برام مپ میکنه فلش میزنه هروقت که بهش گوش میدم ارامشی دارم که نپرس،
منم این فایلو اولین روزی که از لحاط ثروت سازی اولین قدمو برداشتم بهش برخوردم اونقدررر دوسش دارم دوست داشتم مباحث استخراجیمو بزارای برای شما عزیزایی که اینو میخونید
اوونقدر حس و حال خوبی دارم که نمیدونم با چه زبونی بگم خدایا شکرررت
خدا سیستمه و واکنش نشون میده به باورهای ما از همون جنس بهمون برمیگردونه ،این تفکر که اگه خدا بخواد میشه اگه خدا نخواد نمیشه از ذهنمون باید در بیاریم ما قدرت خلق کنند گی داریم.
اگه به صدای قلبم گوش بدم در هر ثانیه هدایت میشم
_من لایق داشتن بهترینهام
_من لیاقت زندگی عالی رو دارم
_میزانی که خودم برای خودم ارزشمندم به همون میزان جواب میگیرم
_من لیاقت زندگی عالی رو دارم
_من ارزشمندم که ثروتمند بشم
_من لایق ثروتمندشنم ،من لایق درامد عالی داشتنم،طبیعیه که ثروت وارد زندگی من بشه،
_طبیعیه که خوشبختی وارد زندگی من بشه
_من خودم خالق زندگیم،لیاقت بهترین مکان برای زندگی رو دارم
_لیاقت بهترین ادما برای ارتباط برقرار کردن رو دارم
_سپاسگزارم که جهانو مسخر من کردی و قدرت خلق زندگیمو دادی دستم نه کس دیگه ای،
دلیل کمک به دیگران باور فراوانیه ینی از چیزی که دادیم ده برابر بهمون برمیگرده
هیچ هدف دیگه نیست ما نمیتونیم برای موعقیعت کسی کاری کنیم،توتنایی تغییر دادن کسی رو نداریم مگر این که خودش بخواد
سلام به استاد عزیزم
انگار تازه فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم که من خالق زندگیم هستم
انگار تازه فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم که خدا چیه قوانین چیه جهان چیه من چی ام ، خالق زندگی بودن چیه
هنوز که هنوزه اون باور های قبلی قدرت دارن منظورم از اینی که گفتم فهمیدم و درک کردم اینه که این راه برام روشن شد ، احتمالا اولش یا وسط هاشم ولی یه جورایی تو این مسیر بودم یعنی داشتم زندگیم رو خلق میکردم به لطف هدایت الله که اصلا نمیتونم اینو نادیده بگیرم اصلا نمیتونم ، تو این راه بودم و حالم رو خوب نگه میداشتم سعی میکردم وجه مثبت قضایا رو ببینم و …
ولی انگار الان فهمیدم این مسیری که توش هستم اسمش چیه ، چه شکلیه
انگار منو بلند کردی بردی سر جای اول مسیر که تابلو داره و اسم مسیر رو نوشته و نشونم دادی که این مسیر اسمش اینه و یهو انگار فهمیدم ااااااااااااه یعنی اینو من نمیدونستم تا الان!!!!؟
واقعا انگار خدا داره فقط و فقط منو هدایت میکنه انگار خدا فقط داره به استادم میگه این فایل رو بزار برای رضا هم این فایل که تو بنر صفحه اول دوباره گذاشتین ( یاد آوری یک اصل ) هم فایل دیروز ، جفتش برای من بود ، فقط و فقط برای من
دیروز ذهنم شخم خورد امروز ریشه ها رو دیدم
هنوز هم یک سری باگ ها رو دارم که از باور های گذشته میاد که خدا رو مثل انسان میبینم و زندگیم رو از پیش نوشته شده میدونم یا قدرت خلق ندارم یا همین لینکی که تو این فایل گذاشتین در مورد سوال ترمز های مخفی ذهن ، کسی که این کامنت رو میخونه بره به اون فایل و اولین کامنتی که بیشترین امتیاز رو گرفته بخونه ، اون کامنت کاملا مشخص میکنه که مثل من این باگ رو هنوز داره یا کمرنگه
اون کامنت کلیتش اینه که ما خالق شرایط خودمونیم و خدا این قدرت رو به ما داده و اگه طبق قوانین عمل کنیم ، میخواییم و میشود
خب من اون فایلشو چندین ماه پیش دیده بودم و همون موقع هم این حس ترسشو داشتم که یعنی چی ؟!
پس خدا یعنی قدرت نداره ؟
نکنه با مرور این آگاهی مغرور بشم و خدا در من کمرنگ بشه و بگم اره هرچی دارم خودم خلق کردم
( و الان فهمیدم احساس عدم لیاقت و ارزشمندی و عدم درک درست قانون داره کار خودشو میکنه )
و این ترسه نزاشت فکر کنم حتی به این قضیه که آقا این کامنت یعنی چی؟
این ترسه هنوز هست باید یک منطق درست یا یک زاویه درستی به این قضیه نگاه کنم که از اون ور بوم نیوفتم
بعد امروز بود اصلا قصد نداشتم برم بیرون یا تریل که این فایل رو دیدم و اون کامنت رو خواندم و 2 هزاریم افتاد که پسر چه مسئله حل نشده ای تو ذهنم مونده
و دیدم واجب شد برم ، حسم گفت
که مرور کنم تو ذهنم این مسئله رو
قبل اینکه برم یک قسمت از گفت و گو با دوستان یادم اومد اگه اشتباه نکنم ، الهام خانوم در مورد داستان زندگیش میگفت که تو خارج بود و از همسرش جدا شده بود و خدا رو پیدا کرد و تسلیمش بود که میگفت برو رستوران کار کن گفت چشم و رفت و خدا هدایتش کرد به چه مسیر هایی و …
بعد مرور کردم تو ذهنم و گفتم الهام خانوم یک ویژگی بزرگ و مهم رو داشت ، اون ویژگی نه خارج از کشور ، سن ، شغل یا هرچیزه دیگه بود
اون ویژگی تسلیم بودنش بود که به نظرم به همه چیز راحت میچربه
راحت ها
بعد خودم رو دیدم که تو یک سری مسائل تصمیم های خودم و بهانه های خودم رو قاطی اون الهامات کردم و دیگه رفتم بیرون و تریل
تو مسیر خدا میگفت بدو ( بازم یه مقاومتی داشتم ) دویدم و از نتیجه هم متعجب و هم خوشحال بودم ( روند سلامتی رو داشتم میدیدم )
بعد یه گروهی رو دیدم میان سال به پایین که داشتن از اون مسیر تریل برمیگشتن و به دلم افتاد خسته نباشید بگو و تو بحث یه جورایی جدی بودن و و قتی گفتم خسته نباشید ، گل از گلشون شکفت ، جوری لبخند میزدن به من و 5 یا 6 نفر بودن خانوم و آقا تک تکشون به من خسته نباشید گفتن با روی باز
دیدم اره همینه ، تسلیم باید باشم
تفاوت نتیجه الهام خانوم اعتماد به این جریان و قانون و خدا بود و تسلیمش بود و منم باید همینجوری عمل کنم میخوام خیلی رو این مسئله فکر کنم و همین فایل دیدن رو هم دارم سعی میکنم هدایتی بزارم که چی ببینم و چیکار کنم
دوست داشتم این تجربه رو هم بگم به همراه اون آگاهی ها
همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید
کشف یک الگو در مورد دردسر ساز بودن پول زیاد:
درود و ارادت و آروزی موفقیت.
چندی پیش، بواسطه اتفاقات در تهران، مجبور به آمدن به شهرستان شدم. و طبق عادتِ مواقعی که اینجا هستم، به پدر و مادر در کارهایشان کمک میکنم. این فضا، خیلی بمن کمک میکنه که به یاد بیاورم که : من چرا اینگونه می اندیشم!
یکی از این کارها، رفتن به روستا و گرفتن شیر گاو از یکی از اهالی روستا بود. رفتیم منزل ایشان، و با صاحب اون گاوها هم صحبت شدم. تعریف میکرد که یه روز، یکی از گاوهای شیرده، با اینکه تا دیروزش کاملا سالم بود، به حالت مردن، افتاد زمین، بطوریکه مجبور شدند این حیوان را بکشند.
بعداً دلیلش را پیدا کرده بودند که دیدند چه چیز ساده ای بوده است (گیر کردن نخ نایلونی در نای گاو و خفه شدن حیوان).
حالا کلا ایشان سه تا گاو شیرده داشت که بسیار در کارشان ارزشمند هست و منبع درآمد و کسب روزی هست، و حالا یکی از آنها را از دست داده بود…
تا این را بمن گفت، اولین فکرهایی که از ذهنم خطور کرد این ها بود :
خدا را شکر، ما در خانه، گاو نداریم، اگرنه، چنین خسارت بزرگی را چگونه میخواستم تاب بیاورم یا جبران کنم یا مدیریت کنم؟
این هم از دردسرهای مال و مالداری زیاد هست…
خدا را شکر، ما فقط چند تا مرغ خونه داریم، و اگر هم مرگ و میری بین اونها رخ بده، نهایتش اینه که چند تا مرغ رو از دست دادیم، و خسارت بزرگ و زیادی نیست، و قابل جبران هست، و به جایی صدمه جدی وارد نمیکنه.
در مسیر برگشت به خانه، و تا چند روز بعد از ان، این افکار را بررسی کردم، ارزیابی کردم، مقایسه کردم، و سنجیدم که آیا به من کمک میکند یا ضربه میزند؟ این افکار از کجا ریشه میگیرند و چرا؟
فهمیدم که من اینگونه میاندیشم که:
1) مال زیاد مساویست با دردسر و زیان زیاد.
2) اگر مال کم داشته باشی، و به طریقی، قسمتی از اون رو از دست بدهی، میتونی مدیریت کنی و جبران کنی، اما مال زیاد را نمیتونی جبران کنی (یاد مثال آیینه ماشین پورشه و پراید، در دوره روانشناسی ثروت 1 ورژن قدیمی افتادم، که هم قیمت بودند و هستند و آدم فقیر، پراید را، به خاطر این هزینه های کم، ترجیح میدهد).
3) در حقیقت فهمیدم که ترس از دست دادن و ناتوانی در جبران دارم. ترس از ناتوانی در خلق مجدد نعمت دارم. انگار همین نعمت های که الان دارم، در مقیاس کوچک را، خودم تونستم بسازم، و بجای اینکه اعتبارش را به خدا بدهم، اعتبارش را به مغز و منطق و توانایی و دانش و قدرت خودم دادم.
و حالا چون خودم تا الان نتونستم نعمت های بزرگ را خلق کنم، پس همون بهتر که الان هم نداشته باشم، زیرا اگر از دست بدهم، چی جوری میخواهم مجدد آنرا خلق کنم؟ من که تجربه اش را نداشتم.
یعنی ریشه های شرک اندر شرک را در خودم دیدم. ریشه های ترس از اینده، ترس از کمبود، ترس از زیان بزرگ هنگام داشتن نعمت بزرگ، ترس از ناتوانی برای شروع مجدد، ترس از دست دادن، ترس از لِه شدن زیر بار سنگین خسارت مالی، اگر پول زیادی داشته باشم…
و طبیعتاً به همین خاطر هست که تا الان، نتونستم پول خوبی پس انداز کنم یا داشته باشم، و داشته هایم، در نود درصد مواقع، هم اندازه خرج های معمولی روزمره زندگی هست، که البته بابت دونه دونه انها، خداوند را صدها هزار بار شاکرم هستم.
درستش اینه که اعتبار و ریشه نعمت ها را به خداوند قادر مطلق بدهم، به کسی که جهان را مدیریت میکنه، به کسی که احساساتی نمیشه، بلکه آیینه وار به همین باورها و طرز فکرها و طرز اندیشیدن ها داره پاسخ میده،
درستش اینه که این همه انسان برخوردار و ثروتمند که مدام دارم راجع بهشون مطالعه میکنم را الگو بگیرم و بگم که این آدم هم، چه بسا از این موضوعات در زندگی اش داشته، اما با توکل و ایمان به خدا تونسته و ازش عبور کرده…. اصلا اگر من پولدار بشوم، دیگه این آدم الانی نیستم، دیگه در این سطح نیستم، مدارم، سطحم، درکم و اندیشه هایم تغییر میکنه و آدم متفاوتی از نظر ایمان و توکل و جهانبینی خواهم بود.
خداوند به ما، در مسیر تغییر، کمک کند.
چقدررررر خوب و دقیق و ریز بین این ترمز رو پیدا کردی و منم همین ترمز رو تو رابطه عاطفی دارم ک اگر رابطه خیلی قشنگ باشه ممکنه بعدش ک زمین بخورم بلند شدن خیلی سخت تر باشه و چقدر پاسخی ک به این بازدارنده دادی مخصوصا اونجا ک گفتی اگر من پولدار بشم دیگه این آدم الآن نیستم منطقی بود و به منطق ذهن من کمک کرد ممنونم ازت امیدوارم درکمون از قانون روز به روز عمیق تر بشه
این فایل عالی عالی بود
خدا رو شاکرم . الهی شکر.
هر فایلی که میبینم یه ضربه محکمی میخوره به باورهای غلط گذشته و به قول مثال استاد عباس منش اون سیمان ها ترک میخوره . این فایل ارزشمند و صحبتهای استاد عباس منش عزیز ، بخشی از اون باورهای گذشته منو فرو ریخت. واقعیت ماجرا همینه. یکی از قوی ترین ترمزهای ذهنی من «که به اندازه ترمز چرخ های بوئینگ ۷۴۷ قدرتمنده» همین باور عدم لیاقت هست و باور اینکه من نه تنها خودمو آدم خوب و لایقی نمیدونم که هیچ به شدت از خودم بیزارم. برچسبهای بسیار بسیار بدی به خودم میزنم و خودم رو بدترین فرد احساس میکنم 😢😭
الان با این فایل متوجه این ترمز قوی شدم . حالا باید برم روش کار کنم.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
احساس لیاقت و ارزشمندی برای رسیدن به ثروت و نعمت خیلی خیلی مهم هست ، اگر احساس خوب ارزشمندی را در خودمان رشد دهیم و روی این باور کار کنیم ، بازتاب و انعکاس رفتار جهان با ما عالی خواهد شد ، چراکه جهان چیزی جز آیینه درون ما نیست ، من وقتی خودم را ارزشمند بدونم لایق دریافت نعمت می دونم ، حتی برای دریافت الهامات الهی باید احساس ارزشمندی داشته باشیم و این یک مساله خیلی مهم و درونی هست و اصلا نباید این احساس ارزشمندی را به نتایج خود ربط بدهیم که این سم هست برای رشد ما ، من خودم را ارزشمند می دونم با همه نقاط ضعف و قوت ، من در هر حالت و شرایطی که هستم ، خودم را لایق گفتگو با الله می دونم و لایق داشتن بهترین زندگی در همه ابعاد . بنابرین باید آگاهانه روی این باور اساسی کار کنیم که پیشنیاز موفقیت وپیشرفت ما هست .
خدایا شکرت
علیرضا یکتای مقدم مشهد مقدس
سلام به استاد عزیز و همه شما دوستان بزرگوارم
امروز وقتی داشتم روی باورهام کار میکردم به وضوح متوجه این موضوع شدم که به درک جدید و واضحتری از قانون باورها رسیده ام و خواستم که توی این صفحه با شما به اشتراک بذارمش.
موضوع اینه که باورهای ما منشا رفتارها و عملکرد ماست.
یعنی اینکه ما در شرایط مختلف چه تصمیمی میگیریم یا چه رفتار و واکنشی نشون میدیم مستقیما به طرز فکر و باورهای ما برمیگرده. و اون تصمیمات و واکنشهای متفاوت بصورت کاملا طبیعی نتایج کاملا متفاوتی رو وارد زندگیمون میکنه.
به عنوان مثال داشتم به این فکر میکردم که هر زمانی که من خودم را لایق داشتن رابطه با بهترین افراد دونستم و روی باور لیاقتمندی کار کرده ام با افراد بسیار موفق و ثروتمند و معروف برخورد کرده ام اما رفتاری که من با اونها داشته ام کاملا متفاوت از قبل بوده.یعنی با این باور که اون افراد موفق هم فقط یک انسان شبیه به من هستند دیگه نه تنها در برخورد با اونها دست و پام رو گم نمیکردم بلکه بسیار طبیعی و محترمانه وبا اعتماد بنفس کامل برخورد میکردم که اتفاقا همین رفتار متفاوت باعث دوستی من با این افراد و ادامه دار شدن این روابط میشد و الان هم به همین صورته.
یا بعنوان یه مثال دیگه از وقتیکه روی باور لیاقتمندی کار میکنم گاهی وقتها در کسب و کارم با همون مشکلات همیشگی برخورد میکنم ولی با این باور که من لایق ثروتمند بودن هستم و شایستگی بودن در شرایط بهتری رو دارم در مواجهه با اون مشکلات تصمیماتی کاملا متفاوت از قبل میگیرم و نتایج کاملا متفاوتی نسبت به قبل هم وارد زندگیم میشه.بطوریکه همون مشکل همیشگی اینبار با باور لیاقتمندی برام میشه وسیله رشد و پیشرفت و سود و برکت.
در یک کلمه میخوام بگم که من قبلا فکر میکردم که تغییر باورها برای تغییر زندگیمون یه موضوع عجیب و غریب و ماورا طبیعیه.
ولی الان با بررسی نتایجم به این وضوح رسیدم که ایجاد باوری مثل لیاقمندی بصورت کاملا طبیعی باعث بروز رفتارها و تصمیمات و عملکردی کاملا متفاوت از قبل در ما میشه و این رفتارها و تصمیمات جدید بصورت کاملا بدیهی نتایج جدیدی رو وارد زندگیمون میکنه.
واااقعا آگاهی ناب و ارزشمندی بود…
امیدوارم که برای خودم و همه ی دوستان عزیزم مفید باشه
سلام استاد عزیزم
با اینکه وقت مسابقه تمومه اما من در مورد اشتباه باوریه خودم باید بگم که
چون شما فرزندتون رو ااز دست دادین من انگار رفته توناخوداگاهم که اگ ثروتمند بشم باید یکی از کسایی ک دوست دارم رو از دست بدم ?
اینو امروز متوجه شدم
دوست عزیز استاد زمانی هنوز از لحاظ مالی رشدی نکرده بودند فرزندشون به رحمت خدا رفت. هر چند که اگر بعد از موفقیت مالی ایشون نیز این اتفاق رخ میداد بازهم ربطی به ثروت نداشت زیرا مرگ برای تمام موجودات زمین رخ می دهد و هیچ ارتباطی نیز به ثروت و یا فقر ندارد.
موفق باشید
منم اون اوایل که تازه عضو سایت شده بودم یه فایلی از استاد گوش کردم که میگفتن می رفتن تو پارک با پیر مردها حرف میزدن بعد با استاد خودشون آشنا شدن تو همون فایل در مورد مرگ فرزندشون حرف زدن و اونقدر اون فایل در ناخودآگاه من تاثیر گذاشت که من هم تا مدتها می ترسیدم بخوام ثروتمند بشم چون یه جوری بود که انگار استاد که میگن باید بهای ثروتمند شدن رو پرداخت کنی بهاش ممکنه جون یکی از عزیزانت به خصوص فرزندت باشه .
من خیلی تلاش کردم و با تجسم اینکه وقتی ثروتمند هستم فرزند خودم رو هم تو اون زندگی ثروتمند می بینم و بزرگ شدنش و حضورش در رزندگی ثروتمندانه من تا تونستم بر اون باور غلبه کنم
درسته که استاد قبل از ثروتمند شدن فرزندشون رو از دست دادن ولی یه جور برای من تداعی شده بود که انگار بهای ثروتمند شدن از دست دادن فرزند بوده و خیلی اذیت شدم بابت اون داستان.
بله متوجهم ممنونم ????????
درسته مرگ هم قانون این جهان هست حالا هرچی میخوای باش چه فقیر چه ثروتمند چه ….
استاد عزیز و دوستان و همراهان گروه تحقیقاتی عباس منش .با سپاس خداونی که همه ما را هدایت میکند و راهنمای ما در تمام زندگی هست از تک تک شما نازنینان سپاسگزارم که نظرات عالی را که واقعا بسی جای افتخار داره را به رشته تحریر در می آوریدکه این خود نشانه ای از نشنههای عظمت خداوند هستی بخش میباشد که اگر در مسیر هدایت او فدم برداریم حقایق بیشماری برلی ما آشکار خواهد شد بنه نیز بسیار مسرورم که جزو این خانواده هستم و برای داشتن برادران و خواهران بسیار عالی که شما نازنینان هستید از خداوند مهربانم سپاس گزارم که من را با این افکار های مثبت آشنا کرد .من وافا لذت میبرم از وجود پر مهرتان خداون به همه ما توفیق شناخت ذات الییش بیشتر وبیشتر عنایت بفرماید .در پناه خدا شاد و سلاوت و ثروتمند باشید
به نام الله یکتا
خیلی از ماهامیگیم خدایا به من اینقدر ثروت بده تا منم برم به بقیه کمک کنم خب حالا چه باور مخربی توی این دیدگاه هست ؟
دیدگاهی که خودمم تا قبل از دیدن این فایل داشتمش . اولین موضوعی که با دیدن این سوال به ذهنم اومد اینه انگار دارم با خدا گرو کشی میکنم تو اینو بدی منم این کارو میکنم ،
دواینکه من لایق نیستم همین جوری ب من نعمت بده خدا باید من ی چیزی بدم که وجدانم آرام بشه خدام در عوضش به من کمک میکنه
حالا بریم سراغ حرف و گنج های استاد که توی این فایل به ما داد :
ایراد اساسی ما اینکه ما خدارو مثل یک انسان می بینیم ون ازش می خوایم در قبال ثروتی سلامتی هرچی ماهم باید ی چیزی بدیم ما باید بپذیریم که خداوند ی””””””””” انرژیه “”””””””””””که تمام جهانو خلق کرده و داره هدایتش میکنه خدا میگه ما جهانو خلق کردیم و داریم هدایتش می کنیم هدایتش بر ماست خداوند داره طبق قوانینش عمل میکنه تو تبدیلی در قوانین و سنت خداوند نمی بینی این یک قانونه حتی برای پیامبران حتی وقتی ابراهیم به خدا میگه پیامبران رو از ذریه من قرار بده خدا میگه عهد من به ستم کاران نمیرسه میخوان پیامبر باشن میخوان انسان عادی باشن خدا ی آدم نیست که خشم کنه عصبانی بشه .
آقا جهان یک سیستمه که داره واکنش نشون میده به افکار و باورهای ما مهم نیست اقا یا خانم ایکس برای ما بخاد یا نخاد مهم اینه که تو چه باور و افکاری داری و چیو میخوای این یک قانونه
خوده خدا گفته من انسانو مختار آفریدم ربطی به این نداره که خدا بخاد حتی اینو اگر بتونی از مغزت بیرون کنی موفقی خدا همه جهانو مسخر تو کرده
من توی دفترم نکات مهمو می نویسم 100 دلاری اینجا هم به رسم عادت مهم هاشو می نویسم 100 دلاری البته همه حرف های استاد مهمه ولی اونیایی که باید به باور تبدیل کنم :
نکته 100 دلاری : اینکه ما احساس می کنیم بی ارزشیم>>>>>>> که باید خدا در برابر ثروتی که به مامیده ی جوری جبران کنیم .
>>>>>>> به میزانی که خودتو لایق میدونی ثروت و نعمت وارد زندگیت میشه ولاغیر .
>>>>>>. بابا من همینی که هستم ارزشمندم فارغ از اینکه چه گذشته داشتم چه اشتباهاتی داشتم لایقم که بی نهایت ثروت و نعمت وارد زندگیم بشه من ارزشمندم .
این نگاه که خدایا به من بده تا بقیه کمک کنم در از اصل احساس گناه میاد
نکته100 دلاری : طبیعه که ثروت وارد زندگیت بشه ، طبیعیه که سلامت باشی ، طبیعیه که خوشبخت باشی
طبیعیه که ی بذر رو بکاری رشد کنه جوانه بزنه .
نکته 100 دلاری : من ارزشمندم ، لیاقت بهترین نعمت ها رو دارم ، بهترین مکان برای زندگی ، بهترین آدما ، رو دارم .
کمک کردن انفاق کردن: آقا من برای این انفاق میکنم کمک میکنم که خودم احساس بهتری داشته باشم ، تا جریان نعمت و ثروت رو جاری کنم توی زندگیم نه برای اینکه کمک کنم به بقیه که زندگیشون رو بهتر کنم من ناتوانم از اینکه کمک کنم به بقیه دلسوزی کنم . اینکه تو با چه باوری کمک کنی مهمه نه صرف کمک کردن .
نکته 100 دلاری : ماهستیم که داریم همه چیو خلق می کنیم خدارو فقط باید درست باور کنیم اونوقت جهان مثل یک موم میشه تو دستت .
کافیه بدونیم چه باوری داریم و درستش کنیم همین و تا ابد باید برای بهتر شد این باورا تلاش کنی .
شاداب باشید .
سلام و درود خدمت استاد عزیزم، مریم جان و همه بچه های سایت ️
در مورد اینکه چطور بتونیم خودمون رو لایق بدونیم مینویسم . چون باور ، تا پشتوانه نداشته باشه شکل نمیگیره. شما روزی 1000 بار بنویس، عبارت تاکیدی بگو که من لایقم، من عالی ام ولی فایده نداره تا وقتی ندونی چرا این باور درسته!
این روزها یه کتابی میخونم برای یاد گرفتن مهارت های تربیت فرزند، به نام خواهر برادرهای سازگار.
با خواندن این کتاب، درک من از دیدگاه خداوند به ما بیشتر شده. توی این کتاب نوشته هیچ وقت تلاش نکنین به بچه ها ثابت کنین یه اندازه دوستشون دارین چون اصلا فایده نداره به جاش بیایین نشون بدین که هر کدوم بخاطر ویژگی های فردی خودشون جایگاه ویژه ای پیش شما دارن و شما از هر کدوم فقط یه دونه دارین!
ما هم مثل بچههای خداوند هستیم. هر کدوم از ما یونیک هستیم و جایگاهمون پیش خدا محفوظه.
در طول خلقت فقط و فقط و فقط یک فاطمه رفیعی با این اثر انگشت ، با این سلولها، با این توانمندی ها و قابلیت ها وجود داشته و اون منم ️ هیچ کس نبوده که مثل من باشه. از من فقط یه دونه توی عالم هست و هیچ وقت تکرار نمیشه.
پس من یکی یه دونه خداوندم و خدایی که مهربانتر از هزار پدر و مادره، هر چی که داره رو به پای من یکی یه دونه لوس میریزه
وقتی خودت رو یکی یه دونه خدا، تک و یونیک میدونی راحت تر میتونی بگی : اگه به من نده پس به کی میخواد بده؟
مثل پدری که یه بچه داره خب اگه به بچه خودش نخواد بده و کمک کنه پس برای کی میخواد انجام بده؟! هیچ کس بچه شو ول نمیکنه مخصوصا اگه یکی یه دونه باشه که دیگه همه چیز مال خودشه و هیچ وقت هم تموم نمیشه و هیچ وقت هم نیست که چیزی مال اون نباشه.
حالا ما که یکی یه دونه خدایی هستیم که رب جهانه و خودش منبع قدرت، ثروت، عشق و مهربانی و سلامتی و شادی و آرامشه و همه اینا رو به من یکی یه دونه هم میده
اگه به من نده پس به کی میده؟ دیگه کسی رو مثل من نداره
خودش توی قرآن میگه تو بهشت منی
میگه فادخلی جنتی
یعنی بیا تو آغوش من ای بهشت من
نمیگه فی جنتی
میگه جنتی ️
من بهشت خدا و یکی یه دونه خدا هستم
پس حقمه هر چی میخوام فراهم باشه
و حتی خدا بیشتر از چیزی که من میخوام رو بهم میده
من اینو در مورد پسرم خییییلی دیدم
یه خواسته هایی واسش شکل میگیره و سریع برآورده میشه !
حتی شده که از اون مسیری که ما میخواستیم برآورده کنیم، نشده
ولی خب خودمون رو کنترل کردیم و تلاش کردیم حالا که نشد این خواسته رو برآورده کنیم بریم یه لذت دیگه ای رو تجربه کنیم (پسرم سه و نیم ساله ست و این مهارت رو نسبت به سنش خیلی خوب یاد گرفته)
رفتیم سراغ یه لذت دیگه و در کمال ناباوری دیدیم که در دل اون تجربه خواسته پسرم هم برآورده شد !!!
از اون راهی که ما میخواستیم نشد
ولی سعی کردیم احساسمون رو خوب نگه داریم و بریم سراغ یه لذت دیگه (که اونم خودش پیشنهاد میده، و چون بچه ها شهودی هستن راحت پیشنهاد درست رو میدن)
و در کمال تعجب دیدیم که خواسته هم برآورده شد
و خداوند علاوه بر خواسته ش، لذت دیگه هم نصیبش کرد
و بزرگترین دلیلش اینه که هم خودش رو خیلی لایق میدونه هم مهارت کنترل احساس رو نسبت به سنش خوب بلده و حقشه هر چی میخواد و حتی خیلی بیشترش نصیبش بشه.
بچه ها خیلی قشنگ نتایج عمل به قانون رو به ما نشون میدن فقط کافیه دقت کنیم.
بهترینها رو براتون آرزومندم ️
بنام خداوند فراوانی ها
سلام به استاد عزیزم مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام
بخدا استاد هر دفعه که گیر میکنم متوجه میشم اینکه من خالق ١٠٠٪ زندگیمم و خدا احساسات نداره و سیستم و قانون گذاشته برای خلق چیزهایی که می خوام واسم تازگى داره !
نمی دونم واقعا اگه این جملات رو باور کردم خب دیگه تمومه دیگه باید همه توانمو با ذوق بزارم واسه خلق اون چیزی که می خوام
تا یکم ذهنم رو ول میکنم سریع خارج میشم ! بعد متوجه میشم دلیلش اینه که این دوتا جمله رو میزارم از ذهنم کنار و میرم سمت کد های قبلی
اینکه خدا دوست نداره که بهت نداده ! اینکه بهت نمیده نمیشه ! اینکه هر کارم کنى جواب نمیده ( همون چیزهایی که تو جلسه ۴ عزت نفس گفتین ) خب حالا که تو ندارى بقیه دارن مدرک محکمی هست که لیاقت نداری پس اصلا تلاش هم نکن و ادامه هم نده الکى وقت نزار اون که نمیده چون تا الان نداده یا داده گرفته !
دقیق منشأ اصلى محکم جلو نرفتنم همینا هستن وگرنه هر چقد که فکر میکنم میبینم من ادم با اراده و متعهدی هستم
من باید این جمله رو باور کنم نه واسه اینکه تلقین کنم به خودم چون جهان اینطور کار میکنه چون واقعین جهان اینه
من خالق ١٠٠٪ زندگیمم ، خدا قانون گذاشته که با رعایت اون به خواسته هام برسم ، دیگه نگرانى چه معنا داره ! دیگه خواسته دارى بنویس واضح ، باورهماهنگ رو ایجاد کن کد های مخرب رو در بیار ادامه بده !
چون نتیجه مالى بزرگ نگرفتى این دلیل بر عدم لیاقتت نیست
نظم جهان رو باور کن ، تو خودت شیمی رو چقد دقیق خوندی ، اناتومى و فیزیولوژى بدن رو چقد دقیق خوندی …. همه و همه از کوچکترین ذرات عالم
تا بزرگترین ذرات عالم سیاره ها و کهکشان ها همه بر اساس قانونی که وضع شده بوجود اومدن و وجودشون رو دارن ادامه میدن
چیزى که باعث میشه من قبلا قانون مدار ها رو درک کنم ذرات کوچک الکترون دور هسته ، یه الکترون زمانی میتونه به مدار های بالاتر برسه و نهایتا از مدار هسته فعلیش بره که با تکامل انقد انرژى بگیره بره بالا و بالاتر و نهایتا از جایی که هست جدا شه بره جایی که می خواد
زندگی هم قانون مدارهاست قانون باورهاست
حالا مى خواى احساساتى فکر کنی فکر کن ، فقط توقف مى کنى جهان داره با قانون کار میکنه چرا من باهوش نباشم ازش استفاده نکنم تا پشت هم به اهدافم نرسم! چرا بخوام به نجواها بی اساس شیطان گوش بدم که میگه نمیرسى ! خب با چه منطقى مىگى نمیرسم ! چرا خدا منو بوجود اورد وقتى نتونم به خواسته هام برسم ؟
من باید برسم ، باااید . راهشم پیدا میکنم
از خدا مى خوام هدایتم کنه تا به طور واضح یکبار تجربه کنم با استفاده از قانون به یه خواسته بزرگ که امسال تو زمینه ثروت واسه خودم گذاشتم برسم و بعدش بیام این کامنت رو بخونم ، اون موقع دیگه اون روش رو تا اخر ادامه میدم می خوام فقط به طور عملى و تجربی دستم بیاد تو زمینه مالى
به قول استاد دیکه بعدش توقف ناپذیر میشم حالًا هم نجوا بگه نمیشه منم این رو بهش نشون بدم با مدرک که میشه
بهترین روش ادامه دادن و هدف گذارى همینه برام
می خوام ١٠٠ خودمو بزارم روى هدف های مالیم
مى خوام قانون رو با همه وجودم زندگى کنم و ازش استفاده کنم توش ماهر بشم
١- توى غلبه بر نجواهام با نتیجه هاى قبلیم
٢- توى استفاده از قانون بدون عجله و با حس خوب و لذت از مسیر
٣- توى خلق خواسته هام
۴- توى مولد ثروت بودن
۵- توى متمرکز شدن رو اهدافم
۶- توى کنترل ذهن و جهت دهى به گفت و گو هاى ذهنیم
٧- توى احساس لیاقت داشتن پیش خدا و بعدش همه جا
شکست هاى قبلیم دلیل عدم لیاقت من نیست
اونا به خاطر ندونستن یا عمل نکردن به قانون هست
چون می خواستم عشق خدا رو اینطوری احساس کنم که حالا خودش همینطوری بهم بده اگه نده یعنى عاشقم نیست اون حتى به ابراهیم که خلیل الله هست گفت طبق قانون اگه باشه خواسته ات میرسى
اینو باور کن عشق خدا مثل خورشید داره میتابه باید من برم ازش استفاده کنم من باید این عشق خدا رو که به شکل قانون گذاشته براى خلق خواسته هام باور کنم جدی بگیرم و ازش استفاده کنم و کمتر نق بزنم براى باورهای قبلیم که نمی خواد این رو بپذیره
این واقعیت جهان هست
چه باور کنم چه نکنم
اگه باور نکنم یعنی می خوام خودمو قربانی بدونم از زیر بار مسئولیت ها فرار کنم یعنى اینکه تو ذهنم رنج اوره خالق زندگیم بودن یعنى اینکه طى کردن مسیر تو ذهنم سخت و نشدنى هست می خوام بندازم گردن خدا که از طرف اونه که نمیشه برام به جاى اینکه زحمت پیدا کردن کدهاى مخرب و استفاده از قانون رو به خودم بدم چرا ؟ چون تو دهن عزیزم اون یکى راحت تره و این سخته واسش ترجیح میده تو همون حالت پیش فرض بمونم ولى من باید درستش کنم
من باید باید باید بپذیرم قانون رو تازه به خاطرش خوشحالم باشم چون میتونم از هر جایی که هستم برم جایی که می خوام
البته با تکامل و تموم شد رفت
باید واسه خودم دوباره اهرم رنج و لذت درست کنم براى موندن تو احساس قربانى بودن یا حرکت کردن و خلق کردن و تمرکز روى خواسته و راه حل ها
واقعا نتیجه کدومش و کدوم سبک زندگى لذت بخشه ؟
حرکت کردن و رسیدن به خواسته ها و اعتماد به نفس گرفتن
یا اینکه قربانى بودن حرکت نکردن ، تقصیر رو انداختن گردن خدا ؟
زندگی با حرکت نه تنها سخت نیست لذت بخشه چون با تکامل هیج فشارى بهم نمیاد
زتدگى با سکون و نشستن انداختن گردن عوامل بیرونى نه تنها لذت بخش نیست خیلی هم عذاب اوره هم مسیری هم نتیجه اش
من باید حرکت کنم توی یادگیری دقیق قانون و استفاده ازش
وقتى همه چى اماده هست چرا استفاده نکنم ؟
هر موقع این سوال رو میکنم ذهنم منو می ترسونه
ولى تو باید همین کارى که گفتم رو انجام بدی ، اگه مى خواى وقتى که مردى سرت بالا باشه
خدا وقتى عاشقته که با قانونش به خواسته هات برسى و جهان رو زیباتر کنی
نه اینکه به خودت زحمت ندى طور جدید فکر کنى و ادامه ندى
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم صادقی عزیز و همه دوستانم
سال نو مبارک امیدوارم امسال بهترین سال زندگیتون رو خلق کنید و هر آنچه که دلتون میخاد رو در مدارش قرار بگیرید.{مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید . خانم اسکاول شین}
بقول استاد عزیزم ترس و شک ایمان وارونست همه چی از همین ایمان و باورهای توحیدی شروع میش.
اینکه باور کنیم میتونم خودم خالق زندگیم باشم و هیچ کس یا چیز دیگه ای بغیر از رب العالمین قدرتی نداره تو زندگیم
باور اینکه خدا همیشه با منِ و تنهام نمیزاره و قدرتش همه جا در جهت خواسته های من
باور اینکه تو قاموس خدا ندادن وجود نداره و هر چی رو بخای بهترینش رو بهت میده
باور اینکه همه اتفاقات زندگیم خیر هست و در جهت رشد و تکامل شخصیتم
باور اینکه من در مسیر لذت هستم و تمامی پیرامونم هماهنگ با منند
باور اینکه من لایق بهترین ها هستم و وجودم برای لذت بردن از بهترین خواسته هام
پیروز باشید و شادمان
با سلام و درود به خانواده ی عزیزم،خانواده ای که خدای منو دوست صمیمی ام قرار داد،خانواد ی که به من یاد داد رها کنم خودمو در اغوش خدا و از خواسته هام نترسم از نشدن نترسم فقط بسپارم همه پیزو به خدا ،من فایل نشانه س منو دانلود کردم و همینطور که کارمو انجام میدادام پلی بود جالب اینجا که همون قسمت که من نیاز داشتم بشنووم رو به موقع نشنیدم
برای خودم حس خوبو اینطوری ت صیف میکنم خب فلان تصمیم گرفتم ببینم جواب لبم چیه اگه جوابه بهم ارامش داد انجامش میدم اگه یه کوچولو بهم استرس داد رهاش نیکنم و میدونم صدای قلبم نیست اخیرا انگار خدا با صدای قلبم مسیرو برام مپ میکنه فلش میزنه هروقت که بهش گوش میدم ارامشی دارم که نپرس،
منم این فایلو اولین روزی که از لحاط ثروت سازی اولین قدمو برداشتم بهش برخوردم اونقدررر دوسش دارم دوست داشتم مباحث استخراجیمو بزارای برای شما عزیزایی که اینو میخونید
اوونقدر حس و حال خوبی دارم که نمیدونم با چه زبونی بگم خدایا شکرررت
خدا سیستمه و واکنش نشون میده به باورهای ما از همون جنس بهمون برمیگردونه ،این تفکر که اگه خدا بخواد میشه اگه خدا نخواد نمیشه از ذهنمون باید در بیاریم ما قدرت خلق کنند گی داریم.
اگه به صدای قلبم گوش بدم در هر ثانیه هدایت میشم
_من لایق داشتن بهترینهام
_من لیاقت زندگی عالی رو دارم
_میزانی که خودم برای خودم ارزشمندم به همون میزان جواب میگیرم
_من لیاقت زندگی عالی رو دارم
_من ارزشمندم که ثروتمند بشم
_من لایق ثروتمندشنم ،من لایق درامد عالی داشتنم،طبیعیه که ثروت وارد زندگی من بشه،
_طبیعیه که خوشبختی وارد زندگی من بشه
_من خودم خالق زندگیم،لیاقت بهترین مکان برای زندگی رو دارم
_لیاقت بهترین ادما برای ارتباط برقرار کردن رو دارم
_سپاسگزارم که جهانو مسخر من کردی و قدرت خلق زندگیمو دادی دستم نه کس دیگه ای،
دلیل کمک به دیگران باور فراوانیه ینی از چیزی که دادیم ده برابر بهمون برمیگرده
هیچ هدف دیگه نیست ما نمیتونیم برای موعقیعت کسی کاری کنیم،توتنایی تغییر دادن کسی رو نداریم مگر این که خودش بخواد