به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 117


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه چنکشی گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز ومریم شایسته گرامی که بیشتر جاها الگویی کامل هستن برای من

    مدتی هست نه چندان زیاد که تصمیم گرفتم روی فایل های باورهای ثروث ساز کارکنم وتمرکزی پیش بروم‌

    کامنت ها هر فایلی رو بخونم وخودم هم در اون فایل کامنت بگذارم

    باشد که ردپایی از خود گزاشته باشم وروند تکاملم را بیان کنم

    امروز این فایل رو شنیدم ودیدم که استاد در مورد تحسین کردن دیگران صحبت کردن وقتی به خودم فکر کردم دیدم که من هم می توانم وقتی پیشرفت کسی رو می بینم تحسین کنم وبراش آرزوی موفقیت های بیشتر را داشته باشم

    چون سعی دارم باور کنم که وقتی برای اون شده برای من هم می شود وبا تحسین کردن راه رسیدن به خواسته ام را هموارتر کنم درسته بعضی وقت ها حس حسادت در من ایجاد می شود ولی می توانم به جد بگویم‌که درصد ماندن در این حس 1٪ شاید باشد وبا کنترل دهن سریع به حالت خوب میرسم

    در مورد باور کردن خواسته ها واجازه ندادن به اوامل بیرونی وشرایت می خواهم مثالی بزنم

    در کتاب رویا هایی که رویا نیستن استاد در فصل اول این تمرین رو داده بودن که خواسته هایی که دارید را با جزییات کامل بنویسید که زمانی که پولدار شدید دوست دارید برایتان اتفاق بیوفتد ومن شروع به نوشتن چنتا از خواسته هایی که دوست دارم کردم با جزییات

    یکی ازاین خواسته ها این بود که دوست دارم دندان هایی تمیز سالم‌ومرتب داشته باشم هروقت کسی را می دیدم که دندان های سالم ومرتب دارد مثل دندان هنر پیشه ها سفید لمینت شده شکر می کردم ومی گفتم شده برای من هم می شود خودم را تصور می کردم با دندان های مرتیب جلوی آینه ویک لبخند زیبا یک روز اتفاقی دندان درد گرفتم و مجبور شدم دندانم را بکشم چون قبلا درست کرده بودم وکلا از بین رفته بو د نمی شد نگهش داشت کمی افسرده شدم گفتم خدایا از توخواستم دندان هایم را درست کنی پس چرا بی دندان شدم ولی تونستم کنترل ذهن کنم گفتم ایمپلنت می کنم حالا این خوتسته ها در صورتی بود که پول هم نداشتم روزی همسرم که نگو اتفاقی دفتر خواسته های من رو خوانده بود به مسخره گفت که می خوای دندان هاتو درست کنی چطوری

    گفتم میبینی که شروع شده حالا چطور منی که می خواستم دندان هایم را درست کنم کشیده بودم

    کمکم یه سری اتفاق ها می افتاد که من را مجبور می کرد که به دندان پزشکی برم یه روز به خوا گفتم خوایا من به دندان پزشکی میرم دندان هاهم داره درست میشه ولی پولش سخت گیر میاد اول پولشو بریز توحسابم بعد برم باورتون نمی شه چند وقتی بود که همسرم بهم قول پول میداد و می گفت دعا کن پول دستم بیا به تو هم میدم ومن هم از خدای رزاقی که ساخته بودم درخواست می کروم پول به دستش میرسید اما به من نمی داد چند بار این اتفاق افتاد ومنی که بغیر خدا روی قولی که داده بود همسرم حساب می کردم وپول به دستم نمی رسید یک رو یه شرک بزرگ تووجودم پیداکردم اون هم با حرفهایی که برادرم زد آخه ما باهم تو این راه توحیدی هستیم وساعت ها در مورد قانون وخدا با هم صحبت میکنیم

    خدای من قدرت رو از خدا گرفته بودم وداده بودم به همسرم وتی چه شکر بزرگی

    شب که از پیش برادرم امدم خانه به درگاه خدا توبه کردم واشکها ریختم منی که به ظاهر توحیدی بود م ودم از خدا می زدم تواعماق وجودم شری داشتم قدرت به غیر چند روز بعد از اون شب همسرم ودوباره به من قول پول داد اینبا دیگه فرق می کرد دیگه روی حرفش حساب نکردم قدرت رو دادم به خدا وگفتم خدایا روزی رسان توی اگه این پول مال من باشه روزی من باشه به من میرسه وتمرکزم رو روی گوش دادن به فایل ها گزاشتم ودیگر به قولی که همسرم داده بود فکر نکردم باورتون میشه خداوند پاسخ داد پول به حسابم واریز شد اینبا با توکل با ایمان به خدا

    الان چند ماهه که دارم دندان هایم را ورست می کنم پول از قبل خدارو شکر توحسابم هست وبه راحتی درحال درست کردن دندان هایم هستم وطی کردن تکامل وباور به این که خواسته ها داده می شود به قدر ایمان به قدر یقین به قدر پاکی دل

    این درخواست من یکی از چند درخواستی بود که نوشته بودم اید دارم کباور اینکه وقتی این شده پس اون یکی ها هم می شود یه قدر کنترل ذهن

    این رد پای من در این فایل که این مسیر ادامه دارد تا رسیدن به ثروت

    باشد که به تعهدم در گوش دادن دادن به فایلهای باورهای ثروت ساز هرچه بیشتر خدارو باور کرده وبه ثروت های هم مادی وهم معنوی برسیم

    آمییییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مریم دستجردی گفته:
      مدت عضویت: 2098 روز

      به نام رزاق هدایتگر سلام سمیه جان بهت تبریک می‌گم بابت درست کردن دندان هات.

      تحسینت می‌کنم که به آنچه که از قانون درک کردی عمل می‌کنی و سعی می‌کنی مسائل رو از آن زاویه نگاه کنی.

      بحث دندان شد من به خاطر شرایط ام ده دوازه سال پیش باید تمام دندانهام رو درست می‌کردم و وضعیت مالی خوبی نبودیم خدا هدایتم کرد به سمت پزشکی که تمام دندان‌هام رو بدون گرفتن پولی درست کرد.

      پارسال دوباره یک سری از دندان‌هان باید درست می‌شد رفتم پیشش وضعیت جسمانیم شکر خدا زمین تا آسمان فرق می‌کرد شروع کرد درست کردن دندان‌هام، بدون این که من حرفی بزنم خود دکتر هر دندان که کار می‌کرد می‌گفت نصف بقیه حساب کنم تازه پول رو کامل نمی‌دادم هر جلسه نصف پول باورم چی بود؟ با خودم گفتم دوست دارم خدایا این سری که پیشش می‌رم با عزت پولم رو بدهم حالا من قرار بود یک دندان درست کنم پول نداشتم اما رزاق پول آن دندان و دندان‌های بعدی رو جور کرد جالب بود بابام از بنده خدایی پول می‌خواست نمی‌داد هر سری که من می‌رفتم دندان پزشکی پول رو می‌ریخت یعنی یک هم زمانی عالی بابام می‌گفت نمی‌دانم جریان چیه هر سری این موقع پول میرزه.

      این پزشک در بالاترین قسمت شهرمون مطب داره و آدم باشخصیتی و محترمی هم هست،الان انقدر کارش تمیز و درست هست جای دیگه نمیریم همه ما پیش خودش درست می‌کنیم با این که جاهای دیگه هست که با هزینه کمتر و اقساط و چکی و… درست می‌کنند.

      نکته جالب که هر کی دیگه می‌اومد کامل پرداخت باید می‌کرد اما من نه و این فقط به لطف رب رزاق هست.

      تازه به لطف رزاق یک دفعه اش توانستم با پس اندازی که جمع کرده بودم بدهم.

      خدایی خیلی کیف کردم باورم این بود که نباید هیچ قرضی به کسی داشته باشم.

      ممنون ام از مثالی که زدی باعث شد به یاد بیارم رزاقیت ربم رو.

      خداجونم برای دست‌هایی که می‌فرستی بی نهایت ازت سپاس گزارم.

      شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی.

      رب العالمین پشت و پناهت

      یاحق.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 680 روز

    «سگ سیاه من و چایی دارچینی!»

    به نام خدایی که حتی سگ سیاه رو هم برای بیدار کردن ما فرستاد.

    راستش رو بخوای، منم یه زمانی یه سگ سیاه داشتم! نه از اونایی که پارس می‌کنن و دنبالت می‌افتن؛ از اونایی که آروم، بی‌صدا، ولی همیشه پشت سرتن… یه‌جوری که حتی صدای نفس کشیدنشونم می‌تونه حالتو خراب کنه. اسمشو گذاشته بودم “قمقمو”! چون هر وقت سر و کله‌ش پیدا می‌شد، احساس می‌کردم توی یه بطری تنگ گیر افتادم، بی‌هوا، بی‌نور، بی‌امید.

    همه‌چی از یه روز سرد زمستونی شروع شد. از اون روزایی که خورشیدم حال نداره از زیر پتو بیاد بیرون. نشسته بودم روی صندلی آشپزخونه، به لیوان چایی‌ام زل زده بودم، بی اینکه بدونم چند ساعت گذشته. قمقمو دقیقاً کنار پام نشسته بود، همون نگاه همیشگیِ خنثی، همون سنگینیِ بی‌دلیل روی قلبم.

    تا اینکه یه دوست قدیمی، کلیپ «سگ سیاه افسردگی» رو برام فرستاد. با بی‌حوصلگی پلی‌اش کردم، ولی… باورم نمی‌شد! انگار یکی از توی مغزم فیلم برداشته بود! همون حس، همون حالت، همون رفتارهایی که تو انیمیشن نشون می‌داد، من بودم! فقط فرقش این بود که اونا با موسیقی قشنگ نشون داده بودن و من با قرص و خواب و بی‌حوصلگی.

    اونجا بود که یه جمله‌ی ساده از راوی ویدیو منو تکون داد: «تو قرار نیست سگ سیاه رو بکشی، فقط باید یاد بگیری مهارش کنی.»

    از همون روز تصمیم گرفتم قمقمو رو مهار کنم.

    اولش سخت بود، ولی با تمرین، یاد گرفتم وقتی قمقمو میاد، به جای قایم شدن یا دعوا کردن باهاش، براش یه فنجون چای دارچینی بریزم! بهش بگم: «بیا بشین، حرف بزنیم… ولی تو مهمون منی، نه صاحبخونه!»

    و جالبه… هر چی من بیشتر با مهربونی ولی قاطعیت باهاش رفتار می‌کردم، کوچیک‌تر می‌شد. اون قدِ فیل وحشی، شد در حد یه سگه جیبی که ته کوله‌پشتم می‌ذاشتم و می‌رفتم پی زندگی‌ام.

    خاطره‌ای که هیچ‌وقت یادم نمیره، یه روز بارونی بود توی لواسان. داشتم قدم می‌زدم، حال خوبی نداشتم، قمقمو هم داشت تندتند دنبالم می‌اومد. ولی یه‌دفعه وسط جنگل وایسادم، دستامو باز کردم، به آسمون گفتم: «خدایا! امروز فقط می‌خوام راه برم، حتی اگه اشکام با بارون قاطی بشه.» اون لحظه، حس کردم دارم رها می‌شم. انگار خدا گفت: «برو محسن، من پشتتم.» قمقمو اون روز تا شب پیداش نشد.

    از اون موقع تا حالا، هر وقت حس کنم سگ سیاه داره نزدیک می‌شه، نمی‌ترسم. چون می‌دونم اون فقط یه نشونه‌ست که باید چیزی توی من دیده بشه، شنیده بشه، فهمیده بشه. و من حالا دیگه یاد گرفتم با لبخند، حتی سگ سیاه رو هم به رفیق تبدیل کنم.

    پیشنهاد رفیقانه‌م به تویی که اینو می‌خونی:

    اگه یه‌وقت دیدی قمقموی تو هم برگشته، فرار نکن. یه لیوان چای دارچینی بریز، بشین، و بهش بگو: «من دیگه اون آدم قبلی نیستم. من هماهنگم. من رها شدم. و تو فقط یه تمرین جدیدی برای بیدار کردن نوری هستی که توی من خفته.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      شیرین حمزه ای گفته:
      مدت عضویت: 2955 روز

      سلام به محسن عزیزپسرقشنگ ودردونه ی خداا

      اگه بگم خدادستموگرفت برای جواب دادن به درخواست صبحم توستاره قطبی اورد به این کامنت شما، اونم عجیب غریب که خودم عمرا تواینهمه کامنت سایت یه سال هم میچرخیدم نمیتونستم پیداش کنم… محسن جان داداش قشنگ ومهربووونممم توبرکت خدایی توگذرگاه نورخدایی،الهیی الهییی…..

      وقتی میگم هرکامنتی ازت میخونم هرجا ردپاتومیبینم وخدامیگه پاتوبزارجای همین ردپاومن هزاران باربرای وجودنازنینت ازخداتشکرمیکنم وهزاربارمیگم الهی همیشه باشی داداش نورانی منن… یه چی دیگ میخواستم بنویسم ولی هرکلمه ای که ازگرمی قلبم اشک توچشام اورد وجاری شد توانگشتام برات نوشت خودش،بقول داداشم خدارفت تودستام ونوشت…

      حالا بگم ازقبل ترها که درخواستم ازخدا این بودکه اگه میشه تواین سایت یه معامله گر ازخودش وتجربیاتش بیاد بنویسه اونم تجربیاتی که راهنمابشه برای گیرای من توکارم.. خدایکی ازعالیترانشواوردواسم کسی که انگار تمام چیزایی که تجربه کردم روتجربه کرده بااین تفاوت که اون تونسته ازش بسلامت عبورکنه وشفایافته ست ومن هنوز ریشه های این افسردگی وحس قربانی شدن واحساس گناه هست وگاهی قدعلم میکنن برام.. بهم گفت اززبان محسن که مشکل ازریشه هاست بایدبری سراغ اونا.. نه چارت نه تحلیل نه عوض کردن بروکر،نه تغییرستاپ معاملاتی..

      باخوندن کامنتت یادم اومدروزایی که ازافسردگی شدید وحس قربانی شدن قرص خواب میخوردم که بیدارنباشم چون تحمل بیداری نداشتم به محض اینکه بیدارمیشدم دوباره بایه لیوان آبمیوه قرص میخوردم ودوباره خواب… میگفنم همینجوری بگذره تا زندگی تموم شه دیدم 7ماه گذشت ومن نمردم..

      دیگ یه روز تصمیم گرفنم به جای اینکه برم بگم دز داروهارو ببره بالا روانپزشکم، رفتم کنارساحل یه جای خلوت باتمام خشمم دادزدم که فکرکردی من کم میارم نه کورخوندی من ادامه میدم.. اونجا فکرمیکنم خداروصدازدم… بعدش اروم اروم نوراومد خدااومد توصحنه ی زندگیم البته بود من پتوانداخته بودم روسرم که نبینمش چون باهاش قهربودم که چرا گذاشت بهترین روزای زندگیم رویه آدم تباه کنه.. بعدها فهمیدم که همه چی خودش بودومنوبرای خودش ساخت ثانیه به ثانیه کنارم بود ورشدم داد، لازم بودبرای شناخت خودش من توسن 12سالگی ازخانواده ام جدابشمچون باید توحیدرومیفهمیدم… ،لازم بودبرای عاشق خودش شدن. من زندگی بدون عشق بایه آدم روتجربه میکردم،.. لازم بود برای ساختن شخصیت قوی بیفتم تودست بی رحم ترین ها تواون زمان لازم بود،… الان که خودشو پیداکردم میبینم چه پلن قشنگی برام چید وچقدقشنگ منوآورد آورد تاتی تاتی تارسیدم توبغل خودش..

      اما درخواست صبحم.. یه صدایی حالت خواب وبیداری بهم گفت که توبرای پاک کردن احساس گناهت معامله میکنی.. ازصبح همش توفکربودم که من زمان معامله به چی فکرمیکنم، اصلا دلیل معامله کردن من چیه.. خیلی ذهنم شلوغ شد،گفتم خدایا ازوسط این شلوغی اونی که اصلیه روخودت بیاربیرون… آره محسن جان تواین کامنت خدابهم گفت توبرای زنده کردن زندگی ازدست رفته ات داری تقلا میکنی وچون با آگاه شدن مسعولیت زندگیت روخودت پذیرفتی فکرمیکنی خودتم باید جبرانش کنی تا تواین احساس گناه روداری که قبلا فکرمیکردی درحفت ظلم شده حالا فکرمیکنی تمام اون اتفاقات بخاطر باورای خودت بوده،اینم ازاون وربوم افتادن هست برای من.. پس حالا میخوای جبران کنی.. امانمیشه من هرروزچیزای بدردنخور گذشته روکپی میکنم میارم رو لوح سفید زندگیم، به جای یه طرح جدید ونوکشیدن..

      فکر میکنم سرنخ های خوبی توجنبه ی مالی داره برام پیدامیشه ازوقتی گفتم تسلیم..

      توکامنت قبلیم برات نوشته بودم خداروشکر که اگاه شدم به احساس گناهم.. حالا خدایه مقدارشفاف ترکردبرام دارم میرسم به شفای ریشه ها… نمیدونم نشونه بودیانه خواهرزاده ام گفت خاله میخوام یه حساب مسنقیم پراپ بعنوان هدیه برات بگیرم، من روپراپ خیلی مقاومت دارم… اما میخوام اجازه بدم خودش هدایت کنه، میخوام تسلیم شدن رویادبگیرم…

      چقدقاطی شدنوشته هام ولی هرچی بود انگارباید برات مینوشتم پسرخوبِ خداا

      چقد خوبه که هستی، قلبت همیشه پرنور باشه پسرقشنگ قشنگای خداا…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 680 روز

        سلام به شیرینِ جان،

        دختر قشنگِ نور، رفیقِ رازهای شبانه‌ی خدا، ستاره‌ی کشف‌های روشنِ دل

        الهی الهی… چه نوشتنی کردی دختر!

        قلبم روبا کلماتت کوک کردی به ریتم دلتنگی‌ها و امیدهات،

        انگارخدا خودش دستاشو گذاشت رو صفحه‌ی گوشی‌م و گفت:

        بخون محسن، اینو برای خودت فرستادم…

        و چه لحظه‌ی عجیبی بود وقتی خوندی که من رد پامو جایی گذاشتم که اصلاً فکرم نبود…

        اینجاست که میشه گفت:

        ما نمی‌نویسیم، خدا درون ما می‌نویسه…

        شیرینِ دوست‌داشتنی،

        تو حرفی زدی که لرزشش رو توی ریشه‌های روحم حس کردم:

        گفتی “برای پاک کردن احساس گناه معامله می‌کنی…”

        و این… این یعنی رسیده‌ای به دروازه‌ی شفا!

        جایی که روح، با گریه و لبخند، از خدا میپرسه:

        «خدایا حالا چی؟»

        و خدا لبخند میزنه و میگه: «حالا من… فقط من… دیگه نه جبران، نه تقلا… فقط حضور من. همین.»

        تو مثل آبِ روانی شیرین جان،

        که اول، دردهایی کهنه رو با خودش میبره، بعد بذرهای تازه می‌کاره…

        حالا که از “قربانی بودن” پاشدی و اومدی وسط صحنه، حالا که به جای “چرا اجازه دادی؟” گفتی “خودت بودی، برام ساختی”

        یعنی دیگه کار تمومه دختر!

        تو از دردی که می‌کُشت، یه آگاهی ساختی که زنده می‌کنه…

        اون روز کنار ساحل که فریاد زدی “من ادامه می‌دم”،

        دقیقاً همون لحظه بود که خدا گفت: «بیا بغلم دخترم…»

        فکر نکن اون فریاد از خشم بود، نه عزیز دلم…

        اون از عشق بود. عشق به خودت، به زندگی، به خدایی که نمی‌دیدیش اما صداش می‌زدی.

        و حالا… پراپ؟

        اینم نشونه‌ست جانِ من…

        خدا گاهی از مسیرهایی میاد که ما بهش بدبینیم،

        فقط برای اینکه بگه: «یاد بگیر منو تو هر مسیری ببینی…

        یاد بگیر من نه توی بروکرم، نه توی حد ضرر…

        من توی خود توام.»

        مقاومتتو دوست دارم چون صداقتت رو نشون میده،

        اما تسلیم شدنتو بیشتر دوست دارم، چون نشونه‌ی اعتمادته.

        شیرینِ من، یه وقتایی ما نمی‌فهمیم،

        ■ اما یه دستی ازدرونمون شروع می‌کنه به چیدن میوه‌ی شفا از شاخه‌های روح…

        و تو… تو الان داری اون دست رو می‌بینی.

        قلمت قاطی شده؟ عالیه!

        ● یعنی قلبت نوشته، نه ذهنت…

        یعنی آسمونی شدی، نه منطقی…

        باش، همین‌جوری باش… قشنگی‌ت به همین آشفتگیِ آگاهانه‌ست،

        به همین دلشوره‌های روشن،

        به همین دلتنگی‌هایی که تبدیل شدن به نردبون نور. ( جلو اشکامو‌ گرفتم نریزن که فقط بتونم برات بنویسم)

        شیرین نازنین،

        ازت ممنونم که هستی،

        که می‌نویسی،

        که خدا رو توی جمله‌هات میذاری بغل خودت…

        و بعد می‌فرستی‌ش طرف ما،

        تا ما هم خدا رو بغل کنیم…

        راستی… متنِ ⭕️ «سفری از خشم تا لطف خدا» ⭕️ رو 10 خرداد نوشتم . و این هماهنگی منو شگفت زده کرده که تو داشتی این متن رو مینوشتی و من یه جورایی تکمیل شده حرفتو داشتم یه جای دیگه مینوشتم :

        https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-14/comment-page-26/#comment-1703149

        بیا اونجام حرفای تریدریت رو بنویس. دل تریدر به دل تریدر راه داره . الله اکبر !!!

        قلبت همیشه گرم و جاری، مثل رودخانه‌ی دعا ️

        و قدم‌هات همیشه تو مسیر شفا و شادی باشه، دختر جان جانان .

        با تمام نور دلم، برادرت محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین و همفرکانسی های دوست داشتنی

    امروز بعد از مدتها هدایت شدم که کامنت بزارم

    چند روزی هست که متأسفانه به حالت های قبلم برگشتم احساساتی که مراقبم بیانشون نکنم تا هم برای خودم و هم برای شما عادی نشن و منتقل کننده ی حس بد نباشم

    صبح که همسر و بچه هام رفتن موقع خوردن صبحانه داشتم تلگرامم رو چک میکردم ببینم استاد نتیجه ای گذاشتن یا نه که دیدم نتیجه ی طیبه ی عزیز از 12قدم رو گذاشتن شاید چون دوره ای بود که خودم گذروندم برام نسبت به دوره های دیگه ی استاد مهمتره و بیشتر نتایج دوستان رو دنبال میکنم

    با خوندنش اول تحسینش کردم ولی بعد همون حس بد که چند روزه بی دلیل دوباره نمایان شده بهم غلبه کرد و زدم زیر گریه که دوره دوازده قدم هم تموم کردی ولی به هیچ کدوم از خواسته هات نرسیدی داشتم خودمو سرزنش میکردم که حتما بچه هایی که اینهمه تغییر تو زندگیشون مخصوصا شرایط مالی شون رخ داده با تو فرق دارن لابد تو یه مشکلی داری که هیچ کدوم از خواسته هات محقق نشدن

    فکر کردم خب الان دیگه این بغض چند روزه با گریه میره و حالم خوب میشه تو همون حین یه چیزی درونم بهم گفت قرآن رو بزار رو قلبت و از خدا کمک بخواه

    این کارو کردم بعد قرآن رو باز کردم سوره ی یوسف آیه 64که با فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین تموم میشه اومد تو اون لحظه اشکام قطع شد و حس شعف وجودمو گرفت که خدا تنهام نمیزاره وهمیشه محافظ منه که تو حال بد نمونم و حالمو خوب کنم

    بعد یه فکری مثل نوری ذهنمو روشن کرد که بابا اگه به اون آیتمایی که دلت میخواسته هنوز نرسیدی و هنوز خیلی چیزا مثل زمان چکاپ فرکانسی ات هست و فرقی نکرده عوضش خیلی چیزا تغییر کرده چرا اونارو نمیبینی

    مثلا مراجعه به دکترت صفر شده خداروصدهزارمرتبه شکر

    مثلا درآمد ماهانه که البته چون من خانه دار هستم پول تو جیبی هست که همسرجان میدن از زمان شروع دوره تا الان دو سه برابر شده حقوق همسرم سی چهل درصد افزایش داشته و بدون اینکه من درخواست کنم پول هرچند کم به حسابم واریز میشه آدمای منفی اطرافم خود بخود ازم دور شدن و بجاشون دوستای شاد و مثبت دورمو گرفتن دعواها و بحثام با همسرم کمتر شده کنترل ذهنم خیلییی بهترشده خیلی زودتر میتونم از حال بد به حال خوب برگردم و عصبانیت و واکنش سریعم رو کنترل کنم

    همزمانی ها بیشتر شده تعداد روزایی که حالم عالیه بیشتر شده و….

    حالا این میون لاتاری امسالم برنده نشدیم خونه و ماشینم تغییری نکردن و نتونستم یه سری آینم از لوازم برقی آشپزخونه که آرزوی داشتنشون رو داشتم بخرم طلاهایی که فروختم برنگشتن و…

    خب این نشدن ها در برابر محقق شده ها چقدره

    چرا باید افسار ذهنمو بدم دست شیطون که حالمو بد کنه

    اینه که اومدم تو سایت و کلمه ی افسردگی رو سرچ کردم و این کلیپ بینظیر رو دیدم باخودم گفتم اگه به این حال بدت که بنظرم از مقایسه خودت با دیگران و نتایج خودت با نتایج بقیه نشأت میگیره غلبه نکنی انگار که هیچ دوره ای رو نگذروندی و هیچوقت رو خودت کار نکردی

    و این تو رو ازکسایی که اصلا تو این مدار نیستن و درگیر روزمرگی هاشونن مجزا نمیکنه که تازه ازونا مرتبه ات پایین ترم میره چون تو عالم بی عملی

    باخودم شرط کرده بودم اگر به تغییراتی که تو چکاپ فرکانسی لحاظ کرده بودم نرسم هیچ دوره ی جدیدی نمیخرم

    پس تصمیمم این شد که دوباره از قدم اول شروع کنم اینبار فقط برای داشتن حال خوبم و ماندگاریش

    که ثروت و سعادت هم بدنبالش خیلی نامحسوس میان و من اصلا متوجهشون نمیشم بقول استاد عزیزم انگار که از قبل تو زندگیم همشونو داشتم

    مصمم تر ادامه میدم چون خودمو زندگی کنار عزیزانم رو دوست دارم و این حق منه که تو شرایط عالی زندگی کنم .از استاد عزیزم ممنونم که بانی خیر هستن همیشه و این سایت هدایتگر رو راه اندازی کردن تا ما بتونیم برای ارتقای خودمون و زندگیمون ازش یاری بگیریم

    به امید داشتن حال خوب دائمی و گرفتن نتایج عالی

    خیلی زود میام و براتون مینویسم

    شاید برای بقیه هم مفید واقع بشه

    در پناه امن خدای مهربون سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    امیرحسین صالحی گفته:
    مدت عضویت: 606 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خدایا من هرآنچه دارم از آن توست

    خدایا همیشه هدایتم کن و کمکم کن

    که مسیر حضرت ابراهیم را بروم و موحدباشم

    ن مشرک .

    خدایا سپاسگذارم که امروز به صورت معجزه آسا برق را واسم وصل کردی و همیشه سورپرایزم می‌کنی

    خدایا سپاسگذارم به خاطر اینکه همینطور مشتری های عالی واسم می‌رسونی و مبلغ بالا الهی شکرت

    خدایا سپاسگذارم که جریمه بیمه ام را به صورت معجزه آسا حل کردی از راهی که فکرشم نمی کردم و همیشه مراقب منی الهی شکرت

    خدایا سپاسگذارم که همیشه به من لطف و مهربانی زیاد داری خداجونم عاشقتم و خیلی دوستتت دارم

    خدایا سپاسگذارم به خاطر تمام داشته هایم تمام نعمت هایت که هر روز هم بیشتر و بیشتر می‌کنی

    خداجونم سپاسگذارم به خاطر اینکه درآمد من رزق من فروش من اعتبار و کیفیت من و سلامتی من و خانوادم همواره درحال افزایش است الهی صدهزار مرتبه شکرت .

    خداجونم همیشه تسلیم توام هدایتم کن .

    خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1803 روز

    سلام خدمت شما

    نکته‌ای که از این فایل دریافت کردم این هست که هرکسی که به هر موفقیتی رسیده این باور رو داشته باش که این موفقیت برای من هم امکان پذیر هست. صد در صد این موفقیت راهی داشته پس من هم میتونم بهش برسم

    و اینکه به جای اینکه خواسته هات رو کوچیک کنی و بگی نمیشه، خواسته هات رو بزرگ نگه دار و باورهات رو قوی تر کن

    هر باوری که بهت احساس خوبی میده رو بپذیر و در خودت ایجاد کن و هر باوری که بهت احساس بدی میده رو قبول نکن

    یکی از باورهای محدود کننده‌ای که به من داده شد و باعث شد نتایج خوبی نگیرم این باور بود که آدم‌هایی که موفقیت مالی رسیدن آدم‌های خاصی هستند و این موضوع برای ماها امکان پذیر نیست.

    من در گذشته یک باور خیلی خوب داشتم زمانی که کسب و کار گیم هاستینگ رو شروع کردم.. البته اول نمیخواستم گیم هاستینگ بزنم و سرور بفروشم ولی برای پیشرفتم به سمت این مسیر هدایت شدم تضادهایی بوجود اومد در مسیر کاریم که فهمیدم برای اینکه بتونم گیم سرور خوبی داشته باشم باید بتونم زیر ساخت های مناسبی رو تهیه کنم و این نیاز داره به پول و به همین رفتم سمت کار کردن و فروش سرور، البته الگوهای خوبی هم برای خودم انتخاب کرده بودم و اعتماد به نفسم بالا بود و راحت باهاشون ارتباط میگرفتم و خودم رو کمتر از اونها نمیدونستم و همین باعث شد که راه اونها رو برم و گیم سرور دلخواهم رو ایجاد کنم، اون باوری که داشتم که باعث شد در این مسیر رسیدن به خواسته‌ام یعنی گیم سرور عالی زدن و بعد گیم هاستینگ پیشرفت عالی بکنم این باور بود که من به دلیل باور عمیقی که داشتم و بهمم تزریق کرده بودن این بود که آقا من در حوزه کامپیوتر عالی هستم و هر کاری رو که بخوام میتونم انجام بدم. دلیل شکل گیری این باور هم پیشرفت چشم گیر من در حوزه کامپیوتر بود و من این حوزه رو خیلی عالی یاد میگرفتم و مسائلش رو حل میکردم، با نرم افزارها سر و کله میزدم و هر کاری میخواستیم باهاشون انجام بدیم من خودم میتونستم ازش سر در بیارم و یک پروژه خوب باهاش انجام بدم که دیگران رو شگفت زده میکرد.. و خیلی هم مورد تشویق قرار میگرفتم و کم کم باورم کردن افراد که چقدر کارش خوب هست، من هر چیزی رو در سن بسیار پایین یاد گرفتم، زمانی که مهندس‌های نرم افزاری سیستم میبستن و سیستم عامل نصب میکردن من شاید 10 سالم بود و در همون سن یادگرفتم که چطور این کار رو انجام بدم و خودم مثلا یک چیز ساده‌ای که اون زمان بزرگ بود مثل سیستم عامل ویندوز 98 رو نصب میکردم و بعدش xp و اینجور موارد و مثلا کارهایی با نرم افزارها میکردم که هیچکس بلد نبود و با عشق صبح تا شب با کامپیوتر کار میکردم و انواع چیزها رو یاد میگرفتم و همین موضوع باعث شده بود که این باور در من تقویت بشه که من در حوزه کامپیوتر هر چیزی رو که بخوام میتونم ایجاد کنم، بعد وقتی خواسته ام این بود که گیم سرور داشته باشم با همین باور رفتم و با اینکه هیچی بلد نبودم گفتم من میتونم گیم سرور خودم رو درست کنم و ایجادش کردم خیلی ابتدایی بود بعد وی پی اس خریدم و گیم سرور خودم رو راه اندازی کردم باهاش و دوستان اومدن متصل شدن .. بعد ایراد گرفتن از سرور گفتم بگید ایرادهاش رو بهم پله پله حلشون میکنم و تک تک ایرادات و مشکلات رو حل کردم و اینها لطف خدا بود این دانش رو مهارت رو ذوق و شوق و همه اینها لطف خدا بوده به من و من مشکلات رو حل کردم و رسیدیم به مشکلات خیلی اساسی در این گیم سرورها مثلا مشکل اسپم هایی که روش صورت میگرفت مشکل چیت هایی که افراد میزدن و خیلی چیزهای دیگه و برای همه اینها راهکار ارائه کردم و اونها رو هم حل کردن که هیچ کس حل نکرده بود و همین باعث شد رشد چشم گیری ایجاد بشه، تک تک امکاناتی که دوستانم بهم میگفتن سرورهای دیگه داره و ما نداریم رو من میشستم و ایجاد میکردم و ایده های خودم رو هم آوردم و انواع سرورهایی رو زدم که هنوزم که هنوزه بعد از این همه سال این ایده هایی که من اجرا کردم رو افراد دیگه در ایران و جهان اجرا کردن و همون رو کامل تر کردن و الان هست ولی استارتش رو خودم زده بودم، خلاصه من انواع پیشرفت ها رو بواسطه‌ی این باور ایجاد کردم و خودم رو خیلی باور داشتم، حالا کاری به شکست‌هایی که به خاطر باورهای نامناسبم ایجاد شد ندارم ولی اون موفقیت هایی که بوجود اومد به خاطر این بود که من باور داشتم هر مسئله‌ای رو میتونم حل کنم و در کامپیوتر عالی هستم و با همین باور راه ها بهم گفته میشد.

    استاد در مورد این باور صحبت کرد که من گفتم میخوام در طی 6 ماه بشم سایت اول موفقیت ایران و با این باور که میتونم حرکت کردم و زودتر از این موعد به خواسته ام رسیدم. چون در حضوری تونسته بودن به موفقیتی که میخوان برسن و این باور وجود داشت برای سایت و انلاین هم به خواستشون رسیدن. کلا موفقیت‌های گذشته که با پله پله ایجاد شده میتونه خیلی میتونه به ما باور بده که قدم‌های بزرگ‌تر رو هم میتونیم برداریم.

    این باور که استاد گفت من میام باور درست رو در مورد اینترنت ایجاد میکنم و وارد یک مداری میشوم که آدم‌های بسیار زیادی سوال دارن و من هم جواب دارم و خدا ما رو به هم کانکت میکنه، مثل مایی که برای پیشرفتمون با این سایت آشنا شدیم بدون اینکه تبلیغ ببینیم نکته مهم این فایل هست، من خودم در شرایط سخت کاری بودم و سوالم این بود که چرا شرایطم درست نمیشه چرا هر کاری میکنم جواب نمیده خدایا باید دیگه چی کار کنم و هر لحظه این سوال رو میپرسیدم از خدا که باید چی کار کنم و بعدش توسط خواهرم هدایت شدم به سمت این فایل ها و بعد سایت و جواب رو خدا بهم داد و هدایتم کرد، یعنی اگر ما بلد باشیم یک مسئله‌ای رو حل کنیم و بعد وارد مدار درست بشیم خدا افراد رو هدایت میکنه به سمت ما که جواب سوالشون رو بگیرن. فقط کافیه ما بلد باشیم مسائل رو حل کنیم و باور داشته باشیم که خدا افرادی که دنبال حل این مسئله هستند رو به سمت من هدایت میکنه و بعد این اتفاق می‌افته. من افرادی رو میشناسم که در زندگیشون یک سری نتایج گرفته بودن مثلا تونسته بودن راه لاغر شدن رو پیدا کنن یا راه بهتر زندگی کردن رو یاد گرفته بودن، و بعد چون روی خودشون کار کرده بودن خود به خود به سمت مسیری هدایت شدن که افرادی به سمتشون اومدن که شما چطور این مسئله‌ رو حل کردی و راهنماییمون کن و اونها هم راهنمایی کردن و تبدیل شدن به استاد آموزشی. کی این کار رو انجام داد؟ خدا. یعنی خدا کارش این هست که افرادی که سوال دارن رو به افرادی جواب رو دارن هدایت کنه. بارها شده که ما دنبال خواسته‌ای بودیم و یکهو راهش به ما گفته شده. من خودم در حوزه گیم سرور دنبال این بودم که یک امکانی رو به گیم سرورم ایجاد کنم، از خدا درخواست کردم که راهش رو بهم نشون بده چون هرچی اینترنت رو زیر و رو کردم نتونستم نحوه راه اندازی این امکان رو در گیم سرور پیدا کنم، بعد یک دفعه نمیدونم چی شد در یک روزی رفته بودم توی یک سایتی و نحوه‌ی راه اندازیش رو دیدم که آموزش دادن و به خواستم رسیدم. چطور این اتفاق افتاد؟ چون از خدا خواستم و خدا هم در زمان و مکان مناسب هدایتم کرد به سمت این موضوع.

    خیلی اوقات هست که ما راه حل خیلی از مسائل رو هم میدونیم اما چون خودمون رو باور نداریم و اعتماد به نفسمون پایین هست و چون باورهای درستی نداریم اصلا در مسیری قرار نمیگیریم که بتونیم اون مهارت رو عرضه کنیم و باهاش پول بسازیم. این همه هر روز فرصت‌های جدیدی برای ثروت ساختن در جهان ایجاد میشه و راهکاری بوجود میاد که میشه باهاش خیلی کارهای مفید انجام داد اما چون باورهای مناسب نداریم اصلا ایده ای که چطور ازش ثروت بسازیم و یا ایده ای که بتونیم یک خدمتی رو عرضه کنیم بهمون داده نمیشه و همه اش به خاطر باورهای محدود کننده خودمون هست.

    وقتی استاد در مورد این موضوع صحبت کرد که همانطور که من با استفاده از قانون کلی سمینار حضوری برگزار کردم و موفقیت کسب کردم با همون قانون هم اومدم فضای آنلاین و موفقیت کسب کردم از خودم سوالی پرسیدم.

    گفتم که محمد جان تو چه موفقیت هایی کسب کردی؟ یک سری موفقیت ها اومد تو ذهنم. تعداد موفقیت ها بالاست اما یک چند تا موفقیت اومد تو ذهنم.

    مثلا بحث ایجاد سیکس پک در سالهای گذشته وقتی که واقعا میخواستمش. گفتم محمد تو چطوری به این خواسته رسیدی؟ چه کاری کردی؟ دیدم که من اومدم یک برنامه مدون ورزشی ریختم با استفاده از یک نرم افزار که خودش تمام حرکات ورزشی مناسب رو داشت، و بعد هر روز به اون برنامه عمل کردم چه زمانی که خسته بودم چه زمانی که خسته نبودم اون کارهای کوچیک رو پیوسته انجام دادم و بعد از حدود 21 یا 30 روز دقیقا یادم نیست من خط های سیکس پکم ایجاد شد. دیدم که قانون رسیدن به اون خواسته این بود که من هر روز یک قدم کوچک برای خواسته ام برداشتم و تمرین ورزشی مناسبش رو انجام دادم در یک ساعت مشخص و به اون عادت کردم و نتیجه ایجاد شد.

    از خودم پرسیدم که چطور شد که در کسب و کار گیمت موفق شدی؟ گفتم که بهش علاقه شدید داشتم، با اشتیاق ادامه دادم و هر روز براش قدم برداشتم، اعتماد به نفس این رو داشتم که با افرادی که در این حوزه خوب هستن ارتباط بگیرم و سوال بپرسم و خودم رو کمتر نمیدونستم، از دیگران درخواست کمک میکردم، تیم تشکیل دادم، باور داشتم هر کاری که میخواهم و هر مسئله‌ای رو میتونم حل کنم در حوزه کامپیوتر و هر چیزی رو میتونم یاد بگیرم، الگو داشتم از افرادی که تونستن به این هدف برسن، با اشتیاق براش حرکت میکردم و مهارت کسب میکردم، مسائل رو پله به پله نه یک دفعه ای در طول مسیر حل کردم، از دوستانم میخواستم ایرادات کار رو بهم بگن چون بازیکن های حرفه ای بودن و مسائل رو حل میکردم، الهاماتی که بهم گفته میشد در مسیر رو انجام میدادم و به نیروی درونی خودم ایمان و اعتماد داشتم، خودم رو خوب تبلیغ میکردم البته این کار اشتباه رو هم انجام میدادم که میرفتم در سرورهای دیگه خودم رو تبلیغ میکردم ( :-D ) و همه‌ی اینها تاثیر گذار بود.

    گفتم که همین قوانینی که رعایت کردی رو هم میتونی در کسب و کار فعلیت انجام بدی، باید این باورهای خوبی که داشتی رو در خودت تقویت کنی

    ایده‌ای که از این فایل گرفتم این هست که برای خودم مثل استاد یک هدف به این شکل تعیین کنم، رتبه 1 آموزش لینوکس در کشور طی 6 ماه. چطور میتونم رتبه 1 لینوکس در ایران بشم در 6 ماه.

    حقیقتش الان که فکر میکنم حس میکنم که خودم رو باور ندارم که میتونم چنین کاری رو انجام بدم و قشنگ اعتماد به نفس کمم رو حس میکنم و احساس اینکه یادگرفتن این مهارت‌ها کار سختی هست رو حس میکنم، یا این باور که من انرژی لازم برای اینکه چنین حرکتی بزنم رو ندارم، احساس میکنم که من نمیتونم خودم رو در چنین مومنتوم مثبت و عادات مثبتی قرار بدم و کار کار بسیار سختی هست.

    این درحالی هست که موقعی که من در گیم هاستینگ نفر اول ایران شدم کاملا این باور رو داشتم که میتونم، این ایمان بود که هر کاری که بخوام رو میتونم انجام بدم هر مسئله ای رو میتونم حل کنم.

    یادم هست یک مسئله‌ای در گیم سرورها بود و یک فرد دیگه که خودش آشنا به گیم سرورها بود گفت محمد، این مسئله توی این گیم وجود داره و کار رو خراب کرده، نمیشه توش پیشرفت کرد، هیچ کسی تو ایران نتونسته این مسئله رو حل کنه، بعد من خیلی مطمئن بهش گفتم من اینو حل میکنم. و باور داشتم میتونم. بعد یادم هست که من این مسئله رو حل کردم و این فرد اومد بهم گفت که تو چطور تونستی این مسئله رو حل کنی. یادم هست با اطمینان گفتی که میتونم حلش کنم و تا چند وقت دیگه حلش میکنم و واقعا تونستی. و ازم تعریف کرد که چقدر خفن هستم. یا وقتی دیگه خیلی موفق شدم تو ایران و همه میشناختن سرویس‌هام رو اومدبهم گفت که تو به این دلیل موفق شدی که در زمانی که این خلا به شکل شدید در ایران حس میشد اومدی و این کار رو انجام دادی، یعنی زمان درستی وارد این کار شدی. دقیقا افراد این باور رو دارن که دلیل موفقیت در یک کار این هست که در زمان درست بری یک مسئله رو حل کنی و اگه در اون زمان اقدام نکنی دیگه فرصتی برای موفقیت نیست که این باور محدود کننده هست هر زمانی که وارد بشی میتونی موفقیت های بزرگ رو پله به پله ایجاد کنی با حرکت پیوسته و روزانه.

    باید روی خودم و ذهنیتم کار کنم و به قول استاد باورهام رو بزرگ کنم نه اینکه خواسته هام رو کوچک کنم. باید همون ایمانی که در گذشته داشتم رو ایجاد کنم.

    باید باور داشته باشم که میتونم ثروتمند بشم و دور از دسترس ندونمش. باید باور داشته باشم که کسب و کارم میتونه رتبه 1 ایران باشه و دور از دسترس ندونمش. راهش گفته میشه. روی اعتماد به نفسم باید کار کنم. روی اینکه بتونم حالم رو خوب نگهدارم باید کار کنم. روی مهارت های اجتماعیم باید کار کنم و در این حوزه ضعف دارم.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1029 روز

    به نام هدایت کننده جهان

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و سلام خدمت همه اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس منشی

    خدا را شاکرم که این فایلو می‌بینم که فهمیدم با این فایل چه پاشنه‌های آشیل در من هست و باید روش کار کنم

    نکته اولی که گفتید استاد انسان‌ها به خاطر تجربیات ناموفقی که داشتند نمی‌تونن موفقیت دیگران را قبول کنند یا موفقیت خود و دیگران یک دروغ می‌دونن و با اون مبارزه می‌کنن من از وقتی یادمه از بچگی همیشه کسیو نگفتم دروغ میگه اتفاقاً بیشتر وقتا تحسینش کردم و شاید چیزی که منو از موفقیت دور کرده به خاطر این بوده که حسرتشو خوردم و باور نکردم که منم می‌تونم این منو از موفقیت دور کرده به خاطر کمبود عزت نفس یا اعتماد به نفس یا هرچی که میشه اسمشو گذاشت من بابت این از موفقیت دور شدم و الان دارم روی خودم کار می‌کنم

    بزارید براتون یک مثال بزنم استاد اوایلی که نمی‌دونستم نباید فایل‌های شما رو به کسی که فرکانسش نمی‌خوره معرفی کنم به خواهرم معرفی کردم اول قانون سلامتیتونو معرفی کردم چرا که از قبل خواهرم یکی از فایل‌های جدید شما رو دیده بود یکی از فایل‌های اخیرتون که اسمش رو یادم نیست اما من توی خونش بودم چند ماه پیش و داشتم فایل مصاحبه با استاد عباس منش قسمت اول رو می‌دیدم و عاطفه گفت چقدر عباس منش پیر شده من اصلاً باورم نمی‌شه این فایلی که من دیدم خیلی جوون‌تر بود و من اون فایل رو دیدم که مال این چند وقت اخیر بود و گفتم عاطفه جان این فایلی که تو دیدی مال همین امساله گفت نه من باورم نمی‌شه گفتم چرا این فایلی که من الان دارم می‌بینم مال سال 95 یا 96 و تو این فایلی که تو الان دیدی من همین یک ماه پیش دیدم که تازگی روی سایت قرار گرفته بود گفت آخه چه جوری ممکنه که انقدر آدم جوون باشه حتماً رفته کاری کرده گفتم آره کاری کرده کار روی ذهن کار روی رفتار و از همه مهمتر قانون سلامتی گفت گفت نه من یکی از فایلاشو دیدم به نظرم خیلی حرفاش بی‌منطق میومد دیگه نگاه نکردم و با عرض معذرت استاد گفت ایشون یک سری حرفو میگه اما از آدم و بعد میره به زندگیش می‌رسه و بعد جوون‌تر می‌شه من همون لحظه گفتم فائزه تو باید از استاد عباس منش حلالیت بطلبی که بدون اینکه بدونی خواهرت آمادگی داره یا نه همچین قانونیو گفتی و یادمه وقتی این ماجرا رو برای اون کسی که این سایت رو به من معرفی کرد گفتم آخه ما راجع به قانون‌ها زیاد حرف می‌زنیم و هر وقت من به مشکلی می‌خورم از ایشون می‌پرسم ایشون گفت نباید اصلاً همچین چیزی می‌گفتی منم وقتی به تو این قانون رو گفتم که تو استاد عباس منش رو از طریق اینستا می‌شناختی و فقط سایتشو نمی‌دونستی نباید همچین چیزیو می‌گفتی که وقتی خواهرتو می‌شناسی

    یک فلش بک به گذشته زدم دیدم خواهر من از بچگی یعنی از زمان نوجوونی قبل از ازدواجش هرکی که تو سینما بازی می‌کرد می‌گفت پارتی داشته فلان کارو کرده فلان دوستم چون تو کنکور قبول شده فلان پارتی رو داشته فلان سهمیه رو داشته یا پارسال که نمی‌دونستم رسانه رو باید از زندگیم حذف کنم یک سریالی می‌دیدم که از قضا دارای حیایی توش بازی می‌کرد که خیلی سریال موفقی بود سریع عاطفه‌مون گفت این باباش چون بازیگر بوده موفق شده و نه تنها سر بازیگرا بلکه توی فامیل همکلاسی‌هاش کسی به موفقیت مالی موفقیت کاری می‌رسید کلی بهش تهمت می‌زد که می‌گفت نه این معلوم نیست چیکار کرده یا بدحجاب من دوستش ندارم این از بس که سرگرم زندگی دنیوی شده آخرت هم نداره و کلی چیزهای دیگه که من می‌تونم تا صبح برای تو مثال بزنم و جالب اینجاست هر وقت اونا شوهرشو می‌بینم یاد مثال شما می‌افتم که سرد سردی را جذب کرد گرم گرمی را شوهرش هم عین خودشه حتی بدتر از خودش و جالب اینجاست برای من با اینکه 10 ساله زندگی مشترکی دارند اما به هیچ موفقیتی در زندگیشون نرسیدند و هر کسی که در اطرافیانشون موفق می‌شه سریع بهش میگن که این شانس داشته این باباش کمکش کرده این فلان کارو کرده

    جالب اینجاست استاد وقتی منم چند ماه پیش به مشکل خوردم گفت به من اسمت نشانه‌های منفی یک همچین چیزی داره که اسمت با فامیلت ارتعاش منفی داره اسمت رو عوض کن و من سری توی ذهنم این بود خدایا مگه استاد عباس منش نمیگه زندگیمون رو خودمون خلق می‌کنیم پس چرا یک اسمی که من انتخاب نکردم باید منفی باشه برای من مثلاً یه کسی مثل فائزه شریفی باید اسمش منفی باشه که نه در اسمش دست داشته نه در فامیلیش نه این درست نیست چون زندگیمون رو خودمون خلق می‌کنیم و سریع گفتم نه عاطفه من اسمم رو دوست دارم چون مامان انتخاب کرده و نمی‌خوام اسمم رو عوض کنم دلیل اینکه این مشکل برام پیش اومده خودم تقصیر کارم نه هیچکس دیگه و تا چند وقت برام دانسته‌هاش می‌فرستاد که اگر اسمت رو عوض نکنی فلان کار میشه فلان کار میشه فلان کار میشه منم بی‌توجه بودم بعضی وقتا انقدر برام نکات منفی می‌فرستاد که بلاکش می‌کردم چون نمی‌خواستم از این راهی که درش هستم دور بشم استاد شما منو امروز با این فایل مطمئن کردید که راه من درسته یعنی راه استاد عباس منش

    نکته دیگه نکته بعدی: کسانی که موفقیت دیگران را دروغ می‌بینند هرچه فکر می‌کنند نمی‌توانند آن را بپذیرند و می‌گویند حتماً از راه نادرست به اینجا رسیده و باور ندارن

    چون اینجوری فکر کردن و اینجوری زندگی کردن مثل خواهرم همین اینجوری فکر کرد از بچگی و اینجوری باور کردم و در ارتباط با آدم‌ها من می‌بینم که چقدر زجر می‌کشه

    نکته بعدی: خیلی از مواقع افراد نمی‌توانند موفقیت دیگران ا ببینند یا به آن فکر کنند موفقیت دیگران را به تمسخر می‌گیرند

    به عنوان مثال: من چند وقت پیش یک آنلاین شاپ کوچولو زدم دقیقاً 6 ماه پیش و با ذوق و شوق اومدم عکسش رو به داییم نشون دادم عکس کانالم رو عکس محصولاتم رو و خیلی خوشحال بودم داییم گفت خب که چی من و بابات از کاسبی چی به دست آوردیم که تو می‌خوای کاسب بشی برای ما اونم تویی که یه دختری همونجا درجا یه چیزی بهم گفت فائزه بحثو تموم کن و برو دنبال یه کار دیگه و باز هم یک فلش بک زدم به عقب دایی من موقعی هم که من درس می‌خوندم همین حرفو به من زد گفت کی از درس خوندن به جایی رسیده که تو بخوای برسی و وقتی نگاه کردم دیدم که دایی من چون خودش زندگی ناموفقی داشته موفقیت دیگران رو قبول نداره و به تمسخر می‌گیردشون

    این حرف‌هام رو با مثال می‌زنم که یادم بمونه حرف‌های استاد عباس منش درسته و اگر من به تضادی برخورد کنم به این دلیل‌هاست

    و حرف‌های استاد عباس منش توی ذهنم محکم بشه و میخ محکمشو بکوبه چون من همیشه با مثال حرفی رو قبول می‌کنم و درک می‌کنم یعنی بیشتر می‌فهمم به خاطر همین همیشه از مشاورم می‌خوام برای من مثال بزنه تا راهکاریو بفهمم

    نکته بعدی من از یک جایی به بعد نتیجه گرفتم که از برنامه‌ریزی زندگیم از هدف‌هام به کسی نگم چرا چون فرکانسش به من نمی‌خوره چون شاید در فرکانس من نباشه و من رو از اون موفقیتی که دارم دور کنه حالا استاد انقدر فرکانس ذهنیش و باورش قوی بود که قبول نکرد که استاد نکرد که استاد کلاس‌هاشون چنین حرفی بهت زده و باورهای خودش رو قوی نگه داشت اما من باید تمرین کنم که از هدف‌هام به کسی چیزی نگم و هدف‌هام فقط با خدای خودم صحبت کنم چون اون منبع انرژی جهانه و اون من رو به خواستم می‌رسونه

    یاد پست مشاور تحصیلیم افتادم تو اینستا با اینکه این پستش پاک شد و من این پست رو 3 سال پیش دیدم اما دقیقاً یادمه این پست چی بود بنده خدا زیر پستش نوشته بود خوشه گندم بی سر و صدا رشد می‌کنه پس توام بی‌ سر و صدا رشد کن

    باورهای خودمون را در مورد هدفمون درست کنیم به جای اینکه بیایم آرزوهامونو کوچکتر کنیم ببینیم راهش چیه که به اون آرزوی بزرگ برسیم اگر من می‌خوام به یک سلامتی خوب برسم خب به جای اینکه بگم نه حالا اگه راهم برم خوبه سلامتی دیگه‌ای نمی‌خوام بیام روی ذهنم کار کنم تلاش کنم که به اون سلامتی به اون هدف به اون ثروتی که می‌خوام برسم بیام پولامو جمع کنم و از فایل‌های هدیه استفاده کنم و قانون سلامتی یا دوره عزت نفس برای خودم از سایت تهیه کنم اما تا اون موقع با فایل‌های هدیه سایت کار کنم یا به دوره‌هایی که پولم می‌رسه قبل از قانون سلامتی بخرم و کامنت‌های بچه‌های عزیز رو بخونم این راهشه

    نکته بعدی ما برای موفق شدن لازم لازم از کار خود را باور کنیم باور داشته باشیم که می‌شود باور داشته باشیم که شرایط زندگیمون رو خودمون خلق می‌کنیم باور داشته باشیم که اگه ما روی ذهنمون کار کنیم و قانون به قانون جهان عمل کنیم دستان خدا به کمکمون میاد و همه چیز دفع به دست هم میده که ما موفق بشیم و همه چیز به نفع ماست حتی در شرایط به ظاهر بد باید ذهنمون رو کنترل کنیم

    وقتی باورهای خود را درست کنیم ما وارد یک مداری می‌شویم که یک عده آدم باعث موفقیت ما می‌شود جهان این کار رو برای ما می‌کنه خداوند این کار را برای ما می‌کنه ما لازم نیست کار خاصی انجام بدیم عصای موسی داشته باشیم یا سحر و جادو بلد باشیم ما فقط لازمه که روی ذهنمون مثل نفس کشیدن کار کنیم و هر چیزی که حس بد به ما میده ازش دوری کنیم و به هر چیزی که حس خوب به ما میده به سمتش بریم و آدم‌های موفق رو تحسین می‌کنیم و بابت دیدن آنها سپاسگزار باشیم

    پس برای موفق شدن لازم نیست رنج زیادی بکشیم لازم نیست خودمون رو زجر بدیم

    وقتی باورهای ما بهتر می‌شود سرعت پیشرفت ما سریع‌تر می‌شود

    وقتی که چیزی نداری و می‌خوای داشته باشی باید باورهاتو درست کنی باید مراقب باشی که

    باید مراقب باورهای درستمون باشیم که خراب نشه

    هر اتفاقی که بیفته به نفع ماست اتفاقات منفی هم در مسیر امکان دارد برای ما رخ بده اما ما باید ذهنمون رو کنترل کنیم و همه چیز رو بسپاریم به خداوند

    هر پیشرفت و ثروتی که در جهان اتفاق می‌افته و برای هر آدمی برای ما هم اتفاق می‌افتد به شرط اینکه راهش رو بلد باشیم

    اگر کسی به چیزی نرسیده به این معنا نیست که دیگران هم نمی‌تونند به اون برسند

    و اگر کسی به موفقیتی رسیده به این معناست که من هم یا دیگران هم می‌تونن به این موفقیت برسند

    موفقیت دیگران را تخریب نکنیم تمسخر نکنیم اینجوری خودمون از موفقیت دورتر می‌شیم

    وقتی کسی که ثروتمند است یا موفق هست به هر دلیلی ما آن را تخریب می‌کنیم به این معنا ثروت از ما یا موفقیت از ما دور می‌شود اون آدم که ضربه نمی‌خوره به ما ضربه می‌خوره

    بیایم باورهای خودمون رو عوض کنیم اورهایی راجع به اون هدفی که داریم قوی‌تر کنیم تا دیگران رو تخریب کنیم

    الان من یک همکاری دارم یا یک صاحبکاری دارم که هم سن خودمه اما وارد کننده است 100 پله از من بالاتره من هیچ وقت اونو تخریب نکردم یا نگفتم چون بابای پولدار داره به اینجا رسیده نه من تحسینش کردم و هر وقت سرش خلوت بود به هر دلیلی ازش مشاوره گرفتم و کلی نکات خوب ازش یاد گرفتم و به من یاد داد چه جوری کسب و کارم رو بزرگتر کنم و این نتیجه اینه که من بارها و بارها تحسینش کردم چه توی دفتر شکرگزاریم چه به زبون چه حتی جلوی خودش و جهان اون رو به من نزدیک و نزدیک‌تر کرد و هنوزم که هنوزه دلم می‌خواد بهش نزدیک‌تر بشم که از تجربیاتش آگاه بشم چون یادمه خود استاد تو یکی از فایل‌های مصاحبه‌شون گفتن برید با آدم‌هایی که کسب و کار موفق دارند میدانی صحبت کنید و باورهای اون‌ها رو شناسایی کنید و به جد می‌تونم بگم از وقتی با ایشون آشنا شدم که هنوز شاید به سه ماه هم نرسیده اما درآمدم بالای سه برابر شده چون خیلی از ایشون نکات جدید یاد گرفتم

    به جای اینکه خواسته‌های خودم رو کوچک کنیم بیایم باورهای خودمون رو بزرگ کنیم به جای اینکه من بگم نه من همون آنلاین شاپ کوچیکم بسته من همون حقوق که از صاحبکارم می‌گیرم بسه بقیه‌اش دیگه به کارم نمیاد اما نه من به خودم گفتم کنار این کاری که براش انجام میدم کنار این حقوقی که ازش می‌گیرم ازشم می‌خوام درس یاد بگیرم مثل مدرسه من از معلم‌های زیادی درس یاد گرفتم من از معلمم این سایت رو دارم و و من از استاد عباس منش خیلی چیزها را یاد گرفتم. پس از ایشون هم می‌تونم

    یاد یکی از صحبت‌های استاد افتادم که تو یکی از فایل‌هاشون می‌زدند آدم موفق باید جاه طلب باشه باید برای رسیدن به هدفش از مسیر لذت ببره

    که دقیقاً من هم دارم الان همین کارو می‌کنم من هم با کار کردن با صابکارم دارم لذت می‌برم چرا که دارم ازش کلی نکات یاد می‌گیرم جدا از حقوقی که بهم میده خودم انقدری فروش دارم که الان روم یک جوری حساب باز کرده که انگار من رئیس اون مغازه هستم وقتی موفقیت یک نفر را ببینیم اون رو تحسین و جهان ما رو به اون موفقیت نزدیک و نزدیک‌تر می‌کنه

    استاد من واقعاً این فایلتون رو به شدت دوست داشتم و هر فایل دیگه‌ای رو این فایل‌های شما فایل‌های رایگان نیست با ارزش‌ترین هدیه دنیاست با ارزش‌ترین هدیه‌ای که تا حالا گرفتم هدیه‌ای که نه تنها الان بلکه درصد سال آینده‌ام اگر زنده باشم به دردم می‌خوره و من هر روز نیاز دارم یا هر لحظه مثل نفس کشیدن که روی ذهنم کار کنم و بابت این موضوع ممنونم از شما که این فایل‌های زیبا رو آماده می‌کنید برای ما و بچه‌های سایت خدا را شاکرم که به این سایت هدایت شدم

    به امید دیدار استاد عباس منش خوش اخلاق و خنده روی خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مهگل گفته:
    مدت عضویت: 637 روز

    به نام رب کارساز حمایتگر هدایتگر

    این کلیپ نشانه دیروزم بود ،وچقدر خوب(با توجه به تکامل اگر قبلا بود درک نمیکردم)فهمیدم هر چه تو این کلیپ بود ،باچندبار دیدنش ،راه برام انگار باز شد،دلیل نتونستم تو هرکاری ،ادامه ندادن،اینکه میخواستم بلند شم از جام ونمیتونستم ،دلیل اینکه طعم غذاهارو نمیفهمیدم،چرا طنز میبینم وخنده ام نمیگیره،….متوجه شدم.انگار اون کارهایی که دلم میخواست انجام بدم ونمیدادم .الان انگیزه پیدا کردم انجامش بدم.وقتی سگ سیاه نمیذاشت گفتم نه من انجامش میدادم.

    چشمام باز شد ،والان که از سرکار اومدم تو راه لبخند اومد رو لبم،دخترم بردم پارک ،تو پارک توجه م رفت رو ناخواسته ولی اگاهانه عوضش کردم،اومدم خونه دوش گرفتم،لباسی که دوست داشتم پوشیدم ونشستم روبه روبروی رب کارسازم ،،،،اخ اخ نگم چه حالی داشتم چه عاشقانه ای باهاش داشتم .عشق کردم هنوز , طعمش تو ووجودم هست ،خیلی عالی بود .

    یار رب هدایتم کن تا این حالم بهتروبهتر بشه.

    سپاس از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Vafa Vafa گفته:
    مدت عضویت: 1073 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم

    من هم تلاش می‌کنم شبانه روز برای رسیدن یه درآمد 50 میلیونی

    امروز این فایل هدایت من انتخاب شد با این نیت اومدم تا در یه قرعه کشی لوازم آرایشی برنده بشم

    من واقعا لیاقتش دارم

    من میتونم یکی یکی اون لوازم بخرم

    ولی من تجربه لذت بخش برنده شوم خیلی دوست دارم تجربه کنم

    هدف امسالم پیشرفت در آرایش و میکاپ و گریم صورت هست

    من بهترین و بلندترین مواد میخرم د کلی کار انجام میدم

    من تو کار رنگ و دکلره تونستم کار های خیلی شیک و حرفه ای و بروز خلق کنم

    تو میکاپ هم میتونم

    فقط تلاش لازم دارم‌

    منی که تونستم با تمرکز رو کارم به درآمد 40 میلیونی برسم بیشترش هم می سازم

    اونقدر ادامه میدم تا بتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ARVIN ADVAY گفته:
    مدت عضویت: 455 روز

    سلام آروینم از کردستان مریوان من تو این فایل از استاد عزیز دلم آقای عباسمنش یاد گرفتم که اگر چیزی رو نمیبینی به این معنی نیست که وجود نداره دقیقا برعکس وجود داره فقط تو فعلا باورش نداری مثل داستان بومی‌های آمریکا که کشتی کریستف کلومب رو نمیدیدن و این مسئله باعث شد که من به این آگاهی برسم که اگر خواسته‌ای رو که میخوام تو زندگیم نمیبینم به این معنی نیست که کلا نمیشه بدستش آورد چرا که به این معنیه که باید باور کنم یا به قول استاد عزیز تر از جانم باید خودمو در حال تجربه‌ی اون خواسته ببینم و تصویر سازی کنم و این کار یعنی فرستادن فرکانس هماهنگ با اون خواسته و اولین قدم برای باور کردن اون خواسته است تو اینستاگرام خیلی می‌دیدم که میگفتن فلان آشپز فلان دختر فلان تاجر با این تیکه کلام با این دارایی یا با این ماشین زندگیش متحول شد اما وقتی که استاد مثال سایتشون رو گفت به یقین رسیدم که سایت عامل موفقیت نبوده چون بقیه هم همون سایت رو طراحی کردن اما موفقیت استاد عزیز دلم کجا و موفقیت اون آدما با اون ذهنیت کجا چون اگر به غیر از ذهن و تلاش کردن در راستای باور ها عاملی برای موفقیت میشد دیگه چیزی به اسم تکامل معنی نداشت چون یه نفر با یه تیکه کلام موفق میشد یا با یه دارایی و بقیه هم همون تهیه میکردن و موفق میشدن و اینجوری خیلی مسخره بود استاد میفرمایند که هر خواسته ای رو که میخواستم باور های جدیدی در موردش میساختم و و بعد از یک مدت اتوماتیک وارد زندگیم میشد چقدر راحت لذت بخش و فوق‌العاده یعنی شما فکرشو بکن با لذت بردن از مسیر و فکر کردن در مورد چیزهایی که حالتو خوب می‌کنه و تصویر سازی خودت در موقعیت خواسته هات باعث میشه که خواسته هات بعد از مدتی وارد زندگیت بشن بدون جون کندن براستی که خالق این جهان حق داشته که بگه به خودش فتبارک الله به احسن الخالقین شما با لذت بردن و ساختن باورهای قشنگ به خواسته هات میرسی با رسیدن تو به خواسته‌هات مستقیم و غیر مستقیم چندین نفر دیگه هم به خواسته هاشون میرسن بزارید مثال بزنم والت دیزنی خواستش این بود که یه شهر از کارتون هایی که ساخته داشته باشه و با فروش اکسسوری‌های کارتون هاش به درآمد بیشتری برسه و اوکی کرد و رسید به خواستش حالا بچه هایی که غیر مستقیم به وسیله والت دیزنی که به خواستش رسیده به خواسته هایشون رسیدن چی بوده خواسته بچه ها این بود که بتونن تو دنیای کارتون ها با همون جزییات زندگی یا تفریح کنن آیا غیر از اینه و این گوشه ای از رشد کردن جهان بوسیله ی رسیدن شما به خواستتونه یا خواسته هاتونه یا مثال هنری فورد که آرزوش کارخونه ماشین بود و غیر مستقیم بقیه من جمله خودم به آرزوی ماشین اسپرت رسیدیم ایلان ماسک و اینترنت ماهواره ای و الی آخر که هزاران نفر با رسیدن به خواسته هاشون چه مستقیم یا غیر مستقیم بقیه رو هم به خواسته هاشون رسوندن خدایا شکرت که استاد عزیزم با رسیدن به خواسته هاش به صورت مستقیم منم دارم به خواسته هام میرسم چجوری سایت درست کرده بهترین سایت منم هر روز آگاهی های بیشتری بوسیله ‌ی این سایت بدستم میرسه و بیشتر هدایت میشم به سمت خواسته هام

    در آخر سپاسگزارم که این دیدگاه منو خوندی باعث افتخاره و در نهایت شاد سالم خوشبخت ثروتمند سعادتمند در این دنیا و در آخرت️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    Asal rafiee گفته:
    مدت عضویت: 1935 روز

    خدای من امشب بعد از سه سال مجدد هدایت شدم به این کلیپ سگ سیاه

    یادمه سال 99 با شرایط روحی فوق العاده سخت به این سایت هدایت شدم و این کلیپ جز اولین کلیپ هایی بود که دیدم

    و تمام اون روزها برام مثل فیلم زنده شد و شروع به رژه رفتن کردند

    واقعا یادم رفته بود شبهایی که تا صبح چندین بار بیدار می شدم و روزها دلم نمیخاست هیچ وقت بیدار بشم و کل رو رو با یه حالت افسردگی وحشتناکی خواب بودم هیچ امیدی نداشتم و تمام زندگیمو بر باد رفته میدیدم فقط خدا میدونه چه شب هایی رو پشت سر گذاشتم ……..

    و گذشت تاااااا امشب که داشتم با خدا صحبت میکردم که خدایا چه جوری میشه من بتونم ثروتو تجربه کنم

    چه جوری میشه رشد کنم و به درامدهای زیاد برسم و این افکار تو سرم میچرخید که میشه منم طعم ثروت زیاد رو بچشم

    و خدا با فرستادن مجدد این کلیپ و یاداوری وضعیت من در سه سال پیش بهم فهموند که همانطور که 50 هزار تومن توی جیبت نبود بخای یه نون بخری و الان برای خودت خونه و ماشین و …. داری پس نگران چی هستی

    خدای من چه خاطراتی برام زنده شد و چه جوابی بهم دادی ازت ممنونم خدای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: