به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 42


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی ثروتمند گفته:
    مدت عضویت: 2367 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    با عرض سلام و ادب فراوان خدمت شما استاد عزیز و گرامی و همچنین کلیه دوستان و همفرکانسی های عزیزم

    من میخواستم دو تا داستان از خودم براتون بگم که بفهمیم باورهامون چ جور کار میکنن

    من سال ۸۶ دانشجوی کاردانی رشته معماری بودم و ترم آخر بودم و فقط ۴ واحد از درسهام مونده بودم درس کارآموزی و درس استاتیک ۲

    کارآموزی که احتیاج به کلاس رفتن نداره و باید بری تو شرکتی به عنوان کارآموز تجربه کسب کنی که دیگه خودتون بهتر میدونین

    فقط مونده بود درس استاتیک ۲ که من باید میرفتم کلاس

    دانشگاه منم تو کرمانشاه بود و از شهر خودم یه ساعت دور بود من هم رفتم به استاد گفتم که همین ۲ واحدم مونده اگه میشه سرکلاس نیام و خلاصه استاد قبول کرد

    فقط گفت که اگه تونستی بعضی جلسات رو بیا کلاس و آخرین جلسه رو هم بیا هم جزوه رو بگیر هم راجع به امتحان آخر ترم من صحبت هایی دارم و باید باشی بدردت میخوره،منم گفتم باشه ،اینجا بگم که من اصلا سر کلاس نرفتم و حتی جلسه آخر هم نرفتم و از طریق یکی از دوستام جزوه درس استاتیک رو تهیه کردم

    استاد عباسمنش دوستان عزیز به محض اینکه چشمم به جزوه افتاد چشام داشت از حدقه بیرون میزد پسر یه عالمه کاغذ A۴پشت و رو جزوه ،یه لحظه بصورت رندوم به جزوه نگاه کردم دیدم هیچی ازش نمیفهمم،همونجا اون دوستم بهم گفت که آره امسال استاد نبوده و این استاد رو از تهران آوردن و این استاد دانشگاه امیرکبیر و چندتا دانشگاه مطرح تهران گفت که الان حضور ذهن ندارم،و گفت که خیلی سختگیره خودش گفته که ۲۵ صدم هم به کسی کمک نمیکنم خلاصه دوستم با نامیدی مطلق بهم گفت افتادیم انشاالله ترم دیگه با یه استاد که راحت نمره میده و جزوش راحته درسو بر میداریم،منم اون موقع تو این بحث های قانون جذب و باور اینا نبودم،همونجا تسلیم شدم و گفتم اره خیلی جزوش سخته و منم قبول کردم که افتادم این درس رو

    و گفتم باشه و اعصابم خورد شد که باید یه ترم دیگه بخاطر ۲واحد دیگه بیامو برم و وقتم الکی تلف شه و تازه من برای کارشناسی هم امتحان داده بودم و احتمال زیاد داشت که قبول بشم و گفتم اگه قبول بشم چی میشه که به خودم امید دادم که درس رو با معرفی به استاد بر میدارم میتونم ترم دیگه قبول شم

    جالبه به خودم امید ندادم که قبول میشم به خودم امید دادم ترم دیگه معرفی به استاد میگیرم و کمکم میکنن که قبول بشم

    تا روز امتحان دو هفته مونده بود

    من رفتم خونه جزوه رو پرت کردم تو اتاق و دیگه کلا بیخیال خواندن شدم

    چند روزی گذشت و منم گفتم یعنی من بخاطر ۲واحد یه ترم دیگه الاف بشم و این راهو بیام و برم

    رفتم سراغ جزوه و شروع کردم بصورت رندوم مرور کردن جزوه بصورت تفریحی خلاصه ۲روز طول کشید تا تونستم بصورت رندوم جزوه رو مرور کنم

    دیدم هیچی ازش نمیفهمم انگار اطلاعات توی جزوه برام غریبه بود و تا حالا بهش بر نخورده بودم

    یاد دوستم افتادم که گفت خیلی جزوش سخته همه دانشجوها اعتراض کردن به استاد که خیلی سختگیره

    ولی من گفتم یعنی یه ترم دیگه الاف بشم

    ناخودآگاه از اهرم رنج و لذت استفاده کردم بدون اینکه اصلا راجع به این اهرم بدونم و اطلاعی داشته باشم

    باز رفتم سراغ جزوه شروع کردم به خواندن و البته نوشتن فرمولها و مثال هایی که تو جزوه بودن

    دیدم پسر داره کم کم یه چیزایی حالیم میشه و هی می نوشتم و مثالهاشو حل میکردم و نگاه میکردم به فرمولها و اعداد رو جایگزین میکردم البته باین سادگی که الان میگم نبود

    و یه دور دیگه مرور کردم

    دوباره رفتم از اول حالا مثالها رو بدون اینکه نگاه جزوه کنم حل میکردم و دیدم داره هی درکه بیشتر میشه و یه دور دیگه هم باز مرور کردم اینکه میگم تو ۵یا ۶روز اتفاق افتاد

    بعدش رفتم سراغ دور چهارم جزوه اینبار با مثالهای جدید و سوالهای جدید که خودم طرح کردم و همه رو حل کردم

    بعدش دیگه رفتم جاهایی که اشکال داشتم و برطرف کردم و حاضر شدم برا امتحان که یه نمره ای بگیرم درسه پاس شه بره

    بعدش روز جلسه خوشحال رفتم سر جلسه همه همکلاسی ها با ناامیدی نشسته بودن و همدیگرو قسم میدادن که بهم تقلب برسونن و من بغل دستیامو نمی شناختم اصلا چون سر جلسات کلاس نرفته بودم

    وقتی برگه سوالات رو آوردن دنیا رو سرم خراب شد

    امتحان جزوه باز بوده و من نمیدونستم و جزوه هم نداشتم و خودتون بهتر میدونین سوالاتی که جزوه باز باشه خیلی سخته خیلی سخت میگیره

    همونجا فهمیدم که استاد برای چی گفت که جلسه آخر بیا شاید میخواسته بگه امتحان جزوه بازه و …

    منم یه مرور کردم سوالات رو دیدم کل ۴تا سوال ۵نمره ای هست

    رفتم یکیو که دونستم حل کردم و فقط حواسم بود که ببینم کی زودتر می ره بیرون جزوش بگیرم

    دیدم کنار دستیم بدون اینکه چیزی بنویسه پا شد که بره منم از مراقب خواستم جزوش بگیره برام و اونم جزوش رو برام گرفت

    منم شروع کردم فقط می نوشتم فقط سیاه میکردم و مینوشتم جوری که برگه پاسخ نامه جا نداشت یکی دیگه به مراقب گفتم برام بیاره

    ی دفعه نگاه کردم دیدم فقط من تو سالن هستم همه رفته بودن و مراقبه مدادم میگفت وقت تمومه و منم هی می گفتم ۵دقیقه لطفا

    خلاصه من امتحانت دادم و اومدم بیرون دیدم همه بچه های کلاس وایسادن و میگن که هیچ سوالی حل نکردیم البته من بجز سه چهار نفر که ترمهای قبل با هم کلاس داشتیم کسی رو نمی شناختم

    من مطمئن بودم که درس رو پاس میکنم ولی نمرشو نمیدونستم و فقط خوشحال بودم که درس رو پاس میکنم

    روز اعلام نمرات من ساعت۸صب پاشدم که از شهرمون برم کرمانشاه دنبال نمره و خلاصه تا حاضر شدم بخوام برم شد ۹ خیلی هم خوابم میومد

    هی دودل بودم برم نرم دانشگاه اونموقع ماشین نداشتم باید با مینی بوس میرفتم و خیلی خسته کننده بود مسیر با اتوبوس

    به ذهنم رسید که یه زنگ به دوستم بزنم

    اون موقع من موبایل نداشتم ولی دوستم داشت یه زنگ از گوشی خونه بهش زدم گفتم مهدی چه خبر گفت هیچی همه بچه های کلاس استاتیک۲ جمع شدیم بریم پیش مدیرگروه و رئیس دانشگاه از دست استاد استاتیک شکایت کنیم

    گفتم چرااااا؟؟؟؟

    گفت همه استاتیک افتادن

    قلبم داشت وا میستاد

    گفتم همه؟؟؟

    دیدم گفت غیر علی پروانه

    گفتم خداوکیلی؟

    گفت اره

    گفتم چند شدم؟

    گفت ۱۷

    وای خداااااااا چه لحظه‌ای چه اتفاقی

    انگار کن فیکون شده بود

    از خوشحالی داشتم بال در میآوردم

    ازش تشکر کردم و خداحافظی کردم

    ولی انقدر خوشحالی کردم خواب از سرم پرید

    دیگه هم نرفتم دانشگاه دنبال نمره

    نمیدونم دوستام اصلا چکار کردن برام مهم نبود من به هدفم رسیده بودم

    استاد عباسمنش و دوستان عزیز

    اگه من باور میکردم که درس رو میفتم مثل اون ۳۴ نفر کلاس منم میفتادم درس رو

    یه چیز جالب دیگه اون ۳۴ نفر دیگه از قبل خودشونو افتاده قبول کرده بودن

    جالبتر اینکه من اصلا سر جلسه حتی یه جلسه کلاس هم نرفته بودم

    از همه جالبتر اینکه اون استاد عزیز همون یه ترم اومده بود اون دانشگاه و فقط همون یه درس رو هم برداشته بود

    شنیدم که سر اعتراض بچه ها ترم دیگه اصلا نیومده بود اون دانشگاه

    شاید دلیل اینکه من درس رو با ۱۷ پاس کردم این بود که مدام این باورهای محدود کننده دوستان که میدونم یسره بعد جلسات کلاس می گفتن که

    کسی نمره نمی گیره

    خیلی استاد سختگیریه

    به کسی نمره نمیده

    این استاد دانشگاههای معتبر تهران است و

    و هزاران حرف دیگه که خودتون بهتر میدونین رو نشنیدم و چون سر جلسه کلاس درس حاضر نبودم نمی‌شنیدم

    من فقط هدفمو می دیدم و بهش رسیدم

    درسته اولش حرف دوستم روم تاثیر گذاشت ولی شاید چون یه بار بود تاثیر زیادی نداشت و من قبول نکردم باورش نکردم

    چون حرکت کردم چون بصورت عملی ثابت کردم و جزوه رو ۴ بار خوندم این یعنی من باور نکردم

    البته استاد شایدم من اگه تو کل جلسات کلاس حاضر میشدم شاید منم ذهنیت همون ۳۴ نفر رو میگرفتم و منم تو مدار اونها قرار میگرفتم و این تکرارها برام باور میشد

    و چون از این قوانین اون موقع اطلاع نداشتم صدرصد ضربه میخوردم

    راجع به فایل هم بگم من همیشه زندگینامه افراد موفق رو می خونم و میتونم بگم ۹۵ درصدشون از صفر به همه جا رسیدن و این ثابت میکنه که اگه یه نفر توانسته پس بقیه هم می تونن چون سیستم ذهنی عصبی همه آدمها مثل همه

    من همیشه میگم اگه استاد عباسمنش عزیز توانسته از کارگری تو گرمای بندرعباس به این حد از موفقیت برسه پس منم میتونم

    فقط باید رو باورهای کار کنم

    استاد از خدا همیشه براتون ثروتمندی سعادت پیروزی رستگاری در دنیا و آخرت میخوام

    و همچنین برای همه‌ی دوستان عزیزم

    دوستان من گفتم دوتا داستان براتون می نویسم بخاطر اینکه این داستان طولانی شد داستان بعدی رو فردا براتون می ذارم

    خیلی دوستووووون دارم بامید دیدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 117 رای:
    • -
      آیسان ب گفته:
      مدت عضویت: 2379 روز

      سلام برادر عزیزم

      این فایل نشونه امروز من بود

      در پاسخ به سوال من که از خداوند پرسیدم

      خدایا بهترین کاری که برای کنکورم می تونم بکنم چیه

      و .. کامنت شما خیلی برام درس داشت

      من هم اتفاقا که امسال کنکور دارم خیلی برام خوب شد که کرونا اومد و مجبور نشدم مدرسه برم

      و خدا رو شکر از باور های محدود کننده ی هم کلاسی هام و استرس هایی که اونا به من وارد می کردن دور موندم

      حتی اگه مدرسه بود ممکن بود من هم کلاسی هام رو ببینم و امیدم رو از دست بدم . چون دانش آموزای مدرسه تیزهوشان واقعا هم به شدت باهوشن و هم درسخون

      و من خیلی سپاس گزارم که امسال این فرصت پیش اومد و من تونستم تو فضای ایزوله ای باشم . و همچنین من هیچ وقت مشاوری نگرفتم چون نمی خواستم باور های محدود کننده اش به من منتقل بشه

      با قدرت درس می خونم و خودمو باور می کنم و نتیجه می گیرم به لطف الله یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی ثروتمند گفته:
        مدت عضویت: 2367 روز

        به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

        سلام بر تو ایسان عزیز

        من خیلی خوشحالم که تو این سن تصمیم گرفتی بیای تو این مباحث و زندگیتو خودت خلق کنی

        بهت تبریک میگم شما کاری دارین انجام میدین که خیلی ها حتی تو خلوت خودشون هم میترسن حتی بهش فکر کنن

        برات بهترینها رو ارزو دارم

        ان شاالله به همه خواسته هات برسی

        ممنون که برا من کامنت گذاشتی

        به خداوند میسپارمت دوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    جمال گفته:
    مدت عضویت: 2465 روز

    درود و عرض ادب:

    آنتونی رابینز یه جمله ای داره توی یکی از کتابهاش که یادم نیست ، که میگه ” فکر ، فکر میاره ” یعنی شما توی زندگیتون من مطمئن هستم بارها و بارها اینو تجربه کردید اما، بعد از مدتی یادتون میره که اولا ، منشاء این فکر رو خدا با صحبت کردن با شما از طریق گوهر و جوهر اصلی تان بصورت یک ندای عمیق قلبی به شما رسونده . دوم ، اینکه هر بار از این قانون استفاده کنید بصورت واقعا باور نکردنی دیدگاه و فکر و نظری به شما گفته میشه که قبلا بهش توجه کافی نکرده بودید و ناگهان گستره وسیعی جلوی شما باز میشه .

    برای همینکه استاد به زبان خومانی تر میگه ” هر مشکل و چالشی که داری اگه ، در موردش خوب فکر کنی میبینی راه حل اون مشکل تو خود همون مشکل بوده ولی تو اونو نمیدیدی و بهش توجه نمیکردی؟

    و هر بار هر ایده و فکر جدیدی از تمرکز روی فکر جدید خودت میبینی که افق جدیدتر و بهینه تری نسبت به قبل بهت گفته میشه ولی شرط مهم گام اول هستش که برداری که خیلی خیلی مهمه و باز بقول استاد که کاملا قبول دارم نگران قدم های بعدی نباش چون خدا از همان طریق که گفتم اگر خوب فکر کنی میبنی که ” فکر ، فکر میاره”

    تا درودی دیگر بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه_می نویسد گفته:
    مدت عضویت: 3111 روز

    سلام بچه ها

    میخوام بطور ساده چیزی رو که بعد از کنکاش تو خودم پیدا کردم رو توضیح بده

    ببینید دوستان اکثر ما ارو افسردگی احاطه کرده چرا؟ببینید 99.9% ما افکاراتی رو به ارث بردیم و برامون تکرار شدن که نقش خودمون رو تو خالق بودن صفر مطلق میدونه میگه تو برگی در بادی اگر شانس بیاری و از همون اول تو یک خانواده موفق بدنیا بیای موفق خواهی شد و اگر نه تا اخر عمر باید بدویی اخه مکه میشه با این شرایط ؟تو این کشور و…

    اینحاست که اموجودی به اسم افسردگی هر روز پیله هاشو به دورمون سفت تر و سفت تر می کنه تا جایی که دیگه نتونیم نفس بکشیم تا جایی که خود واقعیمونو انکار می کنیم چیزی که بهش “خود”میگم اینجا برای من “فاطمه” ازمون جدا میشه اون خسته و دلگیره و حالا سکانو به دست یک پوسته تو خالی از فاطمه میده فقط برای اینکه یک سری اعمال فیزیکی حداقل مثل نفس کشیدن خوابیدن غذا خوردن و… رو داشته باشه.”خود” درونتون یجایی قایم میشه

    دوست عزیزم اصلا مهم نیست که الان حتی نمی تونید حالتون رو برای یک ثانیه خوب کنید اصلا مهم نیست که هرچی به این درو اون در زدید هزار راه و محصول و.. رو استفاده کردید ولی نتیجه نگرفتید

    تمام اینها رو بدست میارید با تک تک سلولاتون عشقو لمس می کنید روزی که “خودتون” رو دوباره در اغوش بگیرید

    ممکنه این خود الان مثل یک کوچولوی خجالتی تو گوشه های ذهنتون قایم شده باشه ممکنه حسابی عصبانی باشه و تازه وسایل اتاقتونو بهم ریخته باشع و هزار ممکن دیگه

    کافیه باهاش حرف بزنید از ته دل ازش از خودتون بپرسید چی ناراحتش می کنه؟ چرا احساس بدی داره؟بهش بگید با تموم کاستی ها دوسش دارید چون هیشکی کامل نیست بگید تو جسم فیزیکیتون حفظش می کنیدو نمیگذارید بهش اسیبی برسه

    مثل بهترین دوستی که ممکنه تو کل کره زمین داشته باشه

    دوست عزیزم شما و خودتون بهترین درمانگر هم هستید بگذاره معجزه عشق راهو برای باقی معجزات باز و هموار کنه

    فاطمه

    *میتونید چشم هاتون رو ببندید دوستان و “خودتون” رو تصور کنید که وارد جایی که هستید میشه و ازش دعوت کنید کنارتون بشینه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3614 روز

    سلام

    🐿🐿🐿🐿بعضی آدمها نمی توانند یک سری چیزها را باور کنند؛ آن را تحقیر می کنند چون نمی توانند آن را بپذیرند به خاطر تجربیاتی که داشته است . مثل دیگران عمل کرده است ؛ بعد نتونسته به آن چه که در رویاهایش برسد برسد؛ چون نمی توانه بپذیره که دیگری که می بینید از راهی دیگر اقدام کرده است و شده است و چون نمی تواند باورش را داشته باشد و روی خودش کار نکرده است ؛ به آن طرف انگ می چسباند و با راحتترین راهی که خوب نیست خودش را خلاص می کند .

    خیلی راحت روی دیگران قضاوت می کنند در صورتیکه بخواهد روی خودش فکر کند و خودش را قضاوت کند چون خودش این را دیده است و تجربه کرده است .

    چون کسی چیزی را خودش ندیده است؛ دلیلی نیست که نمی تواند وجود داشته باشد , به اندازه ای که تو خودت خودت را باور نداری آن را ندیده ای.

    یک سری چیزها هم وجود ندارد ولی چون باور کردی فکر می کنی درست مثل شانس مثل جادوگری و … فکر میکنند آنها چیزهایی عجیبی است که هست ولی این فرد خودش ندارد و نمی تواند داشته باشد؛ که کاملا اشتباه است .

    اگر کاری هست که من نمی توانم انجام بدهم اتفاقا بگویم این یعنی اینکه می شود دنبال قضیه برعکسش نباشم که نمی شود و نمی توانم و …. این تضاد یعنی حتما رسیدن به خواسته .

    اگر کاری که من بلد نیستم دلیلی نیست که نشه . من آدم خلاقی هستم با کار روی خودم می شود و درمدار درست قرار می گیرم با آدمهای این چنینی برخورد می کنم و جهان خود به خود این کار را انجام میدهد من فقط باید روی خودم کار کنم.

    باور داشته باش که همیشه هر کاری می شود . اعتبار هر کاری با خداست و من نیز می توانم با اعتباری که خدا دارد کمکم می کند . کسی که نمی تواند باور کند حرفهای بی ارزش میزند .

    تکامل طی شود همیشه حتما می شود .

    وقتی که چیزی نداری نگو نمی شود ؛ یعنی باورهایت درست نیست که به آن میرسی باید مواظب باورهایت باشی که در راه و مسیر درست باشد همین و بس.

    اگر چیزی نمی شود دلیلی نیست که همه هم نتوانند انجام دهند، من باور درستی ندارم . و این دلیلی نیست که دیگری را تخریب کنم ؛ تو هر جور که فکر کنی ضرر یا فایده آن برای خودت است نه دیگری.

    قبل از رسیدن به هدفم ؛ هدف بعدی را مشخص کرده باشیم .

    به جا اینکه خواسته ات را کوچک کن باورهایت را درست کن . یعنی در هر حالتی روی خودت کار کن. به دیگری ربطی ندارد به تو مربوط است .

    هر کسی با کسی دیگر تفاوت دارد تفاوت در باورهایش است نه چیزی دیگر . یعنی عوامل بیرونی نقشی در موفقیت ما ندارد ؛ عوامل درونی به موفقیتهای ما مربوط است .

    فقط باورهای توحیدی را همیشه داشته باشد.

    اگر کسی در کاری موفق است دلیلی ندارد منم عین آن عمل کنم و حتما منم موفق می شوم یعنی باور آن مهم است نه اینکه من به اجبار باورهای آن را داشته باشم.

    عوامل پوچ و بی ارزش را بزاریم کنار یعنی عامل بیرونی از خودم را کنار بزارم ؛ به عوامل درونی و نگاه توحیدی توجه کنم.

    در مدار مسائل پوچ قرار نگیرم و موفقیتها را تحسین کنیم تا در مدار موفقیت قرار بگیرم و دلیلی برای آن نتراشیم. و به خود بگوییم این شده است پس من هم می توانم .

    خواسته ات بزرگ است ؛ می توانی ریز ریزش کنی تا به آ ن برسی نه اینکه کلا خواسته ات را فراموش کنی یا باورهایت را کوچک کنی ؛ باورهایت را بزرگ و درست و خوب نگه دار و روی هدفت کار کن.

    نتیجه هر کار نشان میدهدکه باورهای من چیست.

    – 💐این موارد را خیلی دوست داشتم و به من کمک میکند:💐

    استفاده از تضاد برای رسیدن به خواسته یعنی خودم را بیشتر تشویق کنم

    هر چیزی امکان دارد باور کنم و فقط به جلو فکر کنم

    با دیگران بحث نکنم فقط کار خود را ادامه دهم

    مهم نیست دیگران ما را قبول دارند یا نه ؛ کار خودم را بکنم

    هرکاری که بخواهم میشود

    هر چیزی که هست در زندگی خودم، به خودم وباورهایم مربوط است نه دیگران .

    اعتبار هر کاری را به خدا دادن .

    اگر نتیجه ای خوب نگرفتم بروم سراغ باورها و درونم ببینم چه خبر است .

    -🎉 اقدامهایم از همین الان:🎉

    نا امید شدن ممنوع

    گوش به حرف ناامید دیگران ممنوع

    صحبت از ایده هایم به هر کسی و برای من کلا برای همه ممنوع

    یاد گرفتن راههای جدید

    خودم خودم را تشویق کنم و تحسین کنم و تواناییهایم را باور کنم

    روی خودم کار می کنم جهان لاجرم به من پاسخ می دهد این طبیعت کار جهان است

    اگر کاری هست که درست انجام نمی شه فکر کنم و ببینم باور غلطم کجاست ودرستش کنم .

    درست فکر کنم حتی اگر تجربیاتم میگوید نه .

    کاری که خودت باور داری را انجام بده نه باوری که کسی دیگری داشته و یا کاری که دیگری دارد انجام میدهد.

    دست به خواسته هایم نزنم که کمش کنم باورهایم را درستتر کنم.

    در پناه خدای رحمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    عباس امیری گفته:
    مدت عضویت: 2394 روز

    بنام خدای هدایتگرم

    ۲۴ امین روز سفرنامه (دور دوم)

    سلام بر عزیزان

    استاد این دور دومیست که همسفر این سفرنامه شگفت انگیز شدم.امروز صحبت هایی رو شنیدم که دفعه قبل نشنیدم بخصوص داستان اون کشتی در دریا رو که شنیدم واقعاا وهمم زد و یاد نوشته خانم شایسته گل افتادم که گفت: باورها چنان قدرتی دارند که میتونن هر حساب کتاب منطقی و ریاضی رو بهم بریزند.الان درک کردم

    بارها با دیدن فایل های مختلف شما می شنیدم که میگفتید; “وقتی روی باورهای ثروت ساز کار می کنید ایده ها و شرایطی رو درک می کنید که قبلا هرگز ندیده بودید”

    شرایط خوبی رو با تغییر باورهام تجربه کردم و دقیقا مشابه توضیح شما بود.مثلا اخیرا مسیری رو برای رفتن به یک مکان خاص از شهرمون دیدم که سالها ندیده بودمش و انقدر ساده تر و راحتره که قابل مقایسه با مسیر قبلی نیست.

    با اینکه این تغییرات رو دیدم اما با شنیدن این داستان کشتی روی آب نتونستم مات و مبهوت نشم و شدم البته خیلیی حال کردم و انگیزم برای تغییر باورهام ده ها برابر شد.

    و اما راجب موفقیت افراد ثروتمند باید بگم که من هم در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم میگفت آدم با نون حلال به جایی نمیرسه…

    من کم و بیش باور کرده بودم اما خیلی بهش فکر نمیکردم و کم وبیش الگوهایی میدیدم که با نون حلال بسیار موفق بودند و خدا رو شکر بصورت ناآگاهانه به این صحبت ها گوش نمیدادم اما در کنارش بسیاری از باورهای محدودکننده مثل: پول درآوردن بسیار سخته، پول دست مردم نیست و… بارها و بارها شنیدم و جز باورهام شدن ولی خبر خوب این هست که دارم روی باورهام با تلاش زیاد کار میکنم و ادامه میدم.

    یادم میاد هروقت با پدرم بیرون بودم و ماشین لوکسی میدیم دوست داشتم که برم سمت شیشه راننده و داخل ماشین رو ببینم و کیف کنم اما پدرم بارها بخاطر این رفتار من منو سرزنش میکرد و میگفت زشته عیبه و….

    اما الان اگر فرصتش پیش بیاد این کارو میکنم برای بهبود باورهای قدرتمند کننده و به نظر مردم توجه ای نمیکنم.

    استاد اگاهی های امروز خیلی به من انگیزه داد و به من گوش زد کرد که کار خودتو بکن و به حرف های دیگران حتی بهترین و برترین استادان و متخصصان توجه ای نکن و این باورهای توست که نتایج رو رقم میزند.

    اگاهی های امروز مثل بنزین روی آتش بود برای من و سوخت منو تامین کرد.

    یادم میاد برای انجام پروژه کارشناسی ارشدم خیلی از دوستان کارشون رو میدادن بیرون انجام بدن و به من هم این پیشنهاد رو میدادن و میگفتن براس وقت نزار احتمالش کمه به نتیجه برسی اما من خیلی دوست داشتم که خودم انجامش بدم و به حرفاشون توجه ای نکردم و کارمو ادامه دادم.با اینکه زمان زیادی برد اما انجام شد.با اینکه اون موقع ها اطلاعی از باورها نداشتم و صرفا تنها انگیزه داشتم برای انجام دادنش.

    خدارو شکر میکنم بابت این آگاهی های ناب هر روزمون

    دوستون دارم

    شکر و سپاس خدایی را که پادشاه جهانیان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مجید کدخدایی گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    باسلام و درود بر استاد عزیز و همه همراهان گرامی

    باورهای غلطی که من در زندگی به مانند بقیه افراد داشتم مرا در یک حلقه انفرادی قرارداده بود و توان اسوده نفس کشیدن را برای ایجاد یک زندگی دلخواه و پر از ارامش از من گرفته بود ، یا الله ، شکرگزار توام که مرا با این شرایط و اوضاع و احوال مواجه کردی که بفهمم مشکل من باور غلطی است که دارم ، مشکل من کلاهبردار تلقی کردن افراد ثروتمند بدون داشتن دلیل درست و برچسب زدن الکی به انها بوده ، مشکل من این بود که اگر فرد پولداری رو میدیدم با ماشین آنچنانی یا منزل بسیار مجلل و لوکس ، بهش یه فوشی حواله میکردم و باورم این بود که حتما با بنای یک ساختمان مجلل یا یک برج یا یک کاخ یا یک ساختمان شیک ، حتما ظلمی صورت گرفته و حقی ناحق شده و کلاهی سر یه نفری رفته ،،،،،

    متاسفانه این جوری بودم و صد البته و خوشبختانه کل این باورها را با آشنا شدن به این سایت و این افراد عزیز به دور انداختم و اینم بگم من چوب این باورهای غلط را هم خوردم و دیگر حاضر نیستم تسلیم بشم و این باورها من را بیش از بیش نابود کنند ،

    یاالله تو رزاقی و تو حکیمی و تو شاکر

    هر چیزی که نصیب ما میشود خیر عظیمی در آن نهفته است و من بابت تمام داده هایت تو را حمد و سپاس و ستایش میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3614 روز

      سلام

      با دید باز و نامحدود به موضوعات نگاه کنیم .

      باورهای درست را در خودنهادینه کنیم با آن زندگی کنیم طوری که جزئی از شخصیت ما شود .

      همیشه به هدایتها ایمان داشته باشیم و همه چیز به صلاح من است خدایا شکرت

      ممنونم از کامنت زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    كامبيز سالاري گفته:
    مدت عضویت: 2657 روز

    💐💐 به نام خداوند بخشنده مهربان 💐💐

    💐💐 خداوندی که بی نیاز و ستوده است 💐💐

    💐💐خداوندی که توانا و حکیم است💐💐

    🌹با سلام به استاد عزیز و مهربانم و سلام به خانم شایسته مهربان و سلام به تمام دوستان در خانواده صمیمی ، پرمهر و محبت و دوستداشتنی عباسمنش، برای تمام دوستان بهترین ها رو آرزو دارم.🌹

    جمع بندی مطالب مربوط به فایل درمان سگ سیاه افسردگی و یاداشت نکات کلیدی و مهم درباره این قسمت.

    ❇️ امیدوارم با درک این مطلب خودم به تغییر و تحولی برسم و حالم بهتر بشه و بتونم چیزهایی جدید رو یاد بگیرم و بتونم توی زندگیم ازشون استفاده کنم و اینکه بتونم به اون آرزو ها و خواسته هایی که مد نظرم هست و به اهدافی که برای خودم در زمینه های مختلف مشخص کردم برسم، باید بتوانم باورهای درست رو برای خودم ایجاد کنم و اونا رو جایگزین کنم با باورهای اشتباهی که از قبل داشتم و تا الان که توی این مسیر هستم خیلی راضی هستم و با اطمینان دارم این مسیر رو ادامه میدم به لطف خدای مهربان.❇️

    ✅🔶✅ ما در درون خود سگ سیاهی به نام افسردگی داریم ( سگ سیاه تشبیه شده به افسردگی ) و هر موقع به احساس افسردگی برسیم در درون خودمون به احساس بی ارزشی می رسیم و زندگی به نظرمان خیلی خسته کننده هست.

    ✅🔷✅ افسردگی ممکن است در هر زمانی و در هر مکانی بدون دلیل برای ما ظاهر شود.

    ✅♦️✅ افسردگی از نظر ظاهری ما رو مسن تر نشون میده.

    ✅🔶✅ و باید به این نکته توجه کنیم وقتی که تمام دنیا در حال لذت و شادی بودن است افراد افسرده فقط می توانند زندگی رو از دریچه تاریک سگ سیاه یا همون افرسدگی ببینن.

    ✅🔷✅ افرادی که دچار افسردگی هستند، کارهایی که در گذشته برای آنها شادی آور و لذت بخش بود، همه این موارد با حضور افسردگی در زندگی آنها لذتشون رو از دست می دهند.

    ✅🔶✅ تاثیر افسردگی در میل به انجام کار و میل به خوردن غذا : در واقع افسردگی می تواند میل ما رو به غذا خوردن کم کند و اون لذتی که از غذا خوردن می بردیم رو از بین ببرد. و می تواند میل به انجام هر هدفی یا هر کاری رو در ما کم کند.

    ✅🔷✅ افسردگی باعث می شود که تمرکزمون رو در زندگی از دست بدیم، و امکان داره روی عملکرد حافضه تاثیر مخربی داشته باشه و ما نتونیم از حافضه خودمون به درستی استفاده کنیم.

    ✅🔶✅ افسردگی باعث میشه که ما نتونیم تغییر کنیم و زمانی که فردی دچار افسردگی باشه در مقابل تغییر و حرکت به سمت هر چیزی مقاومت میکنه و نمیزاره ما کارمون رو به درستی انجام بدیم .

    ✅🔷✅ افسردگی می تواند باعث ضعیف شدن اعتماد به نفس در زندگی مان بشود. ( مثلا در میان جمع با دیگران باعث می شود که ما اعتماد به نفس نداشته باشیم )

    ✅🔶✅ افسردگی می تواند این را در افراد به وجود بیاورد که ترس از قضاوت دیگران داشته باشند و اینکه کسی اون ها رو قضاوت کنه و افراد همیشه سعی می کنند که افسردگی خودشون رو مخفی کنند.

    ✅🔷✅ افسردگی باعث می شود که تمام حرف هایمان و افکارهایمان منفی باشد.

    ✅🔶✅ افسردگی می تواند روی اخلاق ما با دیگران تاثیر داشته باشد و باعث بشود که ما بداخلاق شویم .

    ✅♦️✅ افسردگی باعث می شود که دیگران وقتی در کنار ما هستند، احساس بدی دست پیدا کنند.

    ✅🔶✅ افسردگی باعث می شود که احساس عشق را در درونمان نابود کند.

    ✅🔷✅ افسردگی باعث می شود که همیشه روزمون رو با بدخلقی و افکار منفی شروع کنیم.

    ✅♦️✅ افسردگی باعث می شود که با خودمان فکر کنیم امروز برایمان روز سخت و کسل کننده ایی خواهد بود.

    ✅🔶✅ اگر در زندگی احساس افسردگی وجود داشته باشد ، باید توجه کنیم که این افسردگی به معنای کمی ناراحت شدن و دل گرفته بودن و یا بی حوصلگی گذرا نیست|، بلکه بسیار بدتر و مجموعه ایی از تمام احساسات ویرانگر برای ما هست.

    ✅🔷✅ و اگر کسی دچار افسردگی باشد این افسردگی می تواند رشد کند و اینکه می تواند این افسردگی در زندگیش بیشتر بشود و باید به فکر درمان آن باشیم .

    ✅♦️✅ افسردگی می تواند ما را به مسیرهای نادرست ببرد و ممکن است زندگی مان از مسیر درست خارج شود. (مثل رفتن به سمت مواد مخدر و الکل و ….. )

    ✅🔶✅ افسردگی باعث می شود که ما هر روز بیشتر و بیشتر در تنهایی خودمان غرق باشیم و باعث می شود زندگی را از ما بگیرد. و اینکه همه خوشی های زندگی رو از دست بدیم. و کم کم این سوال برای افراد افسرده به جود میاد که زنده بودن برای ما چه فایده ایی دارد.

    ✅🔷✅ ما باید برای درمان افسردگی از افراد متخصص کمک بگیریم، و این کار می تواند اولین قدم بهبودی و یک شروع بزرگ برای تغییر در زندگی مان بشود.

    ✅♦️✅ و در درمان افسردگی ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که افراد افسرده زیادی در جهان وجود دارند و اینکه احتمال افسرده شدن برای همه می تواند یکسان باشد.

    ✅🔶✅ و راه درمان افسردگی نیاز به قرص و داروی جادویی نیست بلکه نیاز است که ما باورهایمان را تغییر بدهیم و از دریچه ای دیگری به زندگی نگاه کنیم.

    ✅🔷✅ و افراد افسرده باید یاد بگیرند که اگر احساساتشان را صادقانه با اطرافیان در میان بگذارند خیلی بهتر می توانند تغییر کنند.

    ✅✅ و از همه مهمتر ما باید یاد بگیریم به جای ترسیدن از افسردگی ( یا همون سگ سیاه ) به اون آموزش هایی بدهیم.✅✅

    ✅♦️✅ نکته: هر چقدر ذهن ما خسته تر و شلوغ تر باشد این باعث می شود که توانایی ما کمتر بشود.

    ✅🔶✅ ما باید یاد بگیریم چطور ذهن خود را آرام کنیم. و به این نکته توجه داشته باشیم که ورزش منظم از هر دارویی برای درمان افسردگی مؤثر تر است.

    و ما باید در زندگی در حال تکاپو و حرکت کردن و داشتن انگیزه و خواسته و آرزو باشیم و اینکه باید در زندگی در حال حرکت باشیم که افسردگی (یا همان سگ سیاه ) از ما عقب بیفتد.

    و سعی کنیم همیشه احساس سپاسگزاری رو داشته باشیم و اینکه سعی کنیم در زندگی دفتر سپاسگزاری برای خودمان تهیه کنیم، به خاطرداشته هایمان از خداوند سپاسگزار باشیم، و باور داشته باشیم که این کار در زندگی به ما کمک بزرگی می کند.

    و مهم ترین موضوعی رو که باید بدانیم این است که مهم نیست چقدر اوضاع روحی تان خراب است، اگر خومان را در مسیر درست قرار دهیم و باورهایمان را تغییر دهیم، روزهایی که ما دچار افسردگی و روزهایی که حال روحی خوبی نداشتیم برایمان از بین می رود.

    ✅♦️✅ و ما می توانیم از سگ سیاه یا افسردگی درس های بزرگی بگیریم و افسردگی می تواند درس های بزرگی را به ما بدهد.

    ✅✅ اگه از دید مثبت به افسردگی نگاه کنیم و به قول حرف مهندس شعبانعلی در مصاحبه با استاد که میگه میوه این مشکلی که داریم چی میتونه باشه حالا میوه افسردگی : ۱- باعث می شود زندگی مان را دوباره ارزیابی کنیم ۲- زندگی خودمان را از نو خلق کنیم ۳- و یاد گرفتیم به جای فرار از مشکلات بهتر است که اونها رو حل کنیم. ✅✅

    سگ سیاه یا همون افسردگی ممکن است که بخشی از وجود ما بماند اما دیگر هرگز اون هیولای سابق نیست و ما با هم کنار اومدیم با ایمان ، آگاهی ، صبر و انتظارات مثبت داشتن و شوخ طبعی می توانیم بدترین سگ های سیاه وجودمون رو درمان کنیم.

    اگر دچار مشکل هستید هرگز از کمک خواستن نترسید، و به این نکته توجه داشته باشید که کمک خواستن از دیگران به هیچ وجه مایه خجالت نیست و تنها چیزی که می تواند باعث خجالت ما بشود از دست دادن زندگی مان است.

    🌼🌼 استاد واقعا خداروشکر بابت این فایل خیلی زیبا و دلنشین و وقتی که این رو گوش دادم خیلی به من کمک کرد خداروشکر می کنم که در کنار شما و با شما در این سایت زیبا دارم زندگی میکنم و به شناخت بهتری نسبت به خودم می رسم. 🌼🌼

    🌸 استاد عزیز در پناه خدای مهربان و بخشنده باشید 🌸

    🌹 یا حق 🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
      • -
        كامبيز سالاري گفته:
        مدت عضویت: 2657 روز

        💐 به نام خداوند بخشنده مهربان 💐

        سلام به شما دوست مهربان

        ممنون از اینکه وقت گذاشتید و کامنت من رو مطالعه کردید.

        و امیدوارم با درک این گاهی ها و عمل به این آگاهی ها بتونیم زندگی زیباتر رو برای خودمون خلق کنیم.

        براتون بهترین ها رو از خدا میخوام و در پنهاه خدای مهربان هر روز زیباتر و بهتر و با آرامش بیشتری زندگی کنید.

        🌹یا حق🌹

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهدی قطب الدینی بهرمان گفته:
      مدت عضویت: 1660 روز

      سلام به کامبیز عزیز

      به شما تبریک عرض میکنم به خاطر این متن زیبا و کاربردی که نوشتی خداقوت احسنت بسیار عالی بود

      استفاده کردم

      به خودم هم تبریک میگویم که چنین بزرگوارانی را در این سایت دارم که میتونم باشون در ارتباط باشم .

      به جای اینکه ساعتها در فضاهای مجازی چرخ بزنم و به غیر از اخبار منفی هیچی نداشته باشم

      ممنونم در پناه الله یکتا شاد باشید و شکر گزار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      بیژن امینی گفته:
      مدت عضویت: 997 روز

      درود بر شما

      واقعا با ورزش کردن کنترل افسردگی راحتتر میشه،من تنها ساعتی که ورزش میکنم انگار ذهنم خالی خالی از همه چیز دنیاست،ناخواسته ذهنت جز به ورزش و لذت از اون به چیز دیگری فکر نمیکنه، ارامشت بیشتری بهتر از حالت معمول هستش.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2308 روز

    بیست و چهارمین روز سفرنامه..

    سلام..

    کلید درجا نزدن و همواره مسیر پیشرفت رو ادامه دادن اینه ک: وقتی دیدی نزدیک داری میشی ب اون هدفت، ی هدف بزرگتر توذهنت بساز تا همیشه در حرکت باشی و هیچ وقت شکست نخوری…

    و موفقیت افرادم تحسین کنیم: بگیم ماشالا، خدابهش بیشتر بده، این ثابت میکنه ک میشود و..

    سوال:

    باور بد چیه باور خوب چیه؟

    هر فکری ک بهت احساس بد میده، احساس ناتوانی بهت میده، احساس دلشوره بهت میده، هر فکری هر کسی بهت گفته باشه مثلا دکتر بهت بگه ازمایشاتت نشون میده شما تا ده سال اینده دیابت میگیری این احساس بدی بهت میده پس باورش نکن این باور اشتباهیه، اگه یکی اومد گفت شما در ۴سال اینده قهرمان المپیک میشی احساس خوبی بهت میده پس باور خوبیه پس بسازش…

    در مورد همه چی همینجوریه، استاد خودشونون تو تمام محصولاتشون در مورد ساختن باورها صحبت کردن، در مورد تغییر فرکانسها صحبت کردن..

    ی خاطره از دوران دبیرستانم یادم اومد؛ ی بار یکی از همکلاسیهام گفت “تمام خوشگلا بداخلاقن” بعد منم ک ظاهر زیبایی دارم خداروشکر، این باور رو پذیرفتم و از اون روز ب بعد هرموقع عصبانی میشدم باخودم میگفتم دیدی راست میگفت ببین من چ اخلاق بدی دارم چقدر زود عصبانی میشم و باهر نشونه ای این باور رو تایید میکردم!!!!!! و تا همین یکی دوماه پیشم من این باور رو داشتم و از وقتی تصمیم جدی ب کار کردن روی خودم گرفتم احساس میکنم خیلی ارومتر شدم..

    درسی ک از این موضوع گرفتم ک همین امشب ب این اگاهی رسیدم اینه ک:

    همینجوری ک این باور اشتباه در من صورت گرفت و ملکه ذهنم شد و من باورش کردم، از همین روش واسه ایجاد باورای خوب استفاده کنم یعنی دائم هواسم ب خودم باشه ببینم چ نشونه ای در ارتباط با باوری ک دارم میسازم میتونم ببینم و همون نشونه رو مثل وقتی ک باور اشتباه رو میپذیرم ب خودم گوش زد کنم، قطعا تو تغییر باورام موفقتر میشم…

    مرسی خداجونم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    اکرم پیشه ور گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    مثل خدا راه برو …

    طوری راه برو که گویی خدا بوده ای ناگهان تغییرات زیادی در انرژی خود خواهی دید.

    مانند خدا بنشین، حرف بزن و رفتار کن

    مانند خدا ارتباط برقرار کن

    اما همیشه به خاطر بسپار

    که تو خدایی و دیگران نیز خدا هستند

    طوری به درخت نگاه کن انگار تو آنرا آفریده ای

    تو خدایی و درخت نیز خداست

    بزودی میبینی وقتی این آب و هوا در تو ساکن شود متفاوت نفس می کشی

    عشق ورزیدنت متفاوت می شود

    متفاوت حرف می زنی

    و متفاوت ارتباط برقرار می کنی

    این آب و هوا همه چیز را در اطرافت تغییر خواهد داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      آسمان گفته:
      مدت عضویت: 1833 روز

      به نام خدای عاشقم

      سلام دوست خوبم

      چه زیبا و عالی نوشتید لذت بردم و بارها خوندمش

      امیدوارم همیشه اب و هوای دلتون خدایی باشه و در لذت و عشق و ثروت زندگی کنید

      با ارزوی بهترینها برای شما دوست عزیزم

      خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین

      در پناه خدای مهربانم باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مجتبی بامیان گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    سلام

    به دنیای اطرافت نگاه کن

    اگر آدم هایی هستند تو همون جامعه‌ای که داری زندگی می کنی، از تو ثروتمند تر هستند و نعمت های بیشتری تو زندگیشون هست به این معنا هست که تو هم می تونی توی همون جامعه به جایگاه اون ها برسی.

    این آگاهی ها وقتی بهم گفته شد که این چند روزه فقط داشتم نعمت ها و زیبایی های خودم و آدم های اطرافم را تحسین می کردم.

    شهری که من داخلش زندگی می کنم بندر گناوه هست.

    بعد به این فکر کردم که این آدم های که بیشتر از من ثروت و نعمت توی زندگی‌شون هست، دارن مثل تو گناوه زندگی می کنند.

    یعنی هردوی ما در یک شرایط منطقه‌ای و در یک شهر داریم زندگی می کنیم.

    مثلا چند روز پیش در بازار باباعلی‌شاه شهرم‌مون دیدم که یک ماشین بنز شاسی بلند مشکی داشت رد می شد.

    یعنی یه همچین فردی که این همه ثروتمنده داره مثل من توی گناوه زندگی می کنه. پس چه چیزی بین من و اون فرق می کنه؟ چه تفاوتی بین ما آدم ها هست؟

    این سوال را از خودم پرسیدم که:

    من چه طور می تونم با همین شرایط جامعه‌ی اطرافم به همون ثروت و نعمتی برسم که این آدم رسیده؟

    از طرفی اون آدم که از توی شکم مامانش ثروتمند نبوده که!!

    اون هم توی همون شهری به دنیا آمده که من به دنیا آمدم.

    توی همون جامعه‌ای بزرگ شده که من بزرگ شدم.

    از طرفی دیگه اون آدم که نمیدونست چه باوری را در خودش بسازه که ثروتمند بشه.

    اون که مثل من نرفت ببینه چه باور هایی باید بسازه تا ثروتمند بشه.

    اما اون ایمان داشته

    به نظر من عامل موفقیت و ثروتمند شدن، علاوه بر باورهای درست، نیاز به یک ایمان قوی هم داره.

    اون آدم چون ایمان داشت که می تونه ثروتمند بشه، انگیزه داشت، این ایمان بهش قدرت می داد تا به سمت ثروت حرکت کنه و در های ثروت براش باز بشه.

    درواقع ایمانش خود به خود اون را به سمت باورهای ثروت ساز هدایت کرد و ثروتمند شد.

    مثل خود عباس منش

    از اول که کسی به عباس منش درباره باور های ثروت ساز که صحبت نکرد.

    اون خودش با ایمان و انیگزه حرکت کرد و با این این ایمان به سمت باورهای ثروت‌ساز هدایت شد و کم کم بهش رسید.

    حالا اگر من هم از دیدن آدم های موفق و ثروتمند اطرافم به این ایمان و یقین برسم که من هم می تونم، که برای من هم می شود، همین ایمان من را به سمت راه های ثروتمند شدن و باورهای ثروتمند شدن هدایت می کنه.

    بعد باورهای ثروت ساز که ساخته شد دیگه به صورت طبیعی ثروت وارد زندگیم میشه، از راه هایی که به فکرم نمی رسه ولی به سمت‌شون هدایت میشم، ثروت وارد زندگیم میشه.

    همه چیز برمیگرده به من. اینکه آیا من می خوام تغییر کنم یا نه؟

    آیا من می پذیرم که تمام اتفاقات زندگیم داره توسط افکارم رقم می خوره یا نه؟

    اگر جواب بله هست، پس می شینم زندگیم را آن طوری که دوست دارم می سازم.

    از این به بعد هر آدمی میبینم که در شهر من به ثروت و نعمت بسیار زیادی رسیده و دارای خانه و ماشین لوکس هست، با احساس خوب تحسینش می کنم و به خودم میگم؛ ببین، این آدم هم مثل من داره تو همین شهر با همین شرایط زندگی میکنه و تونسته به این جایگاه برسه، اگر اون تونسته، من هم می تونم، برای من هم می شود…

    انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: