این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی دوباره به روی ماه تک تک شما عزیزان سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین
🌷🌷بیستوچهارمین روز سفر پربرکت🌷🌷
خداروسپاسگذارم که منو به مسیر های درست هدایت میکنه شکرت خدا جان که به من فرصت خلق زندگی ام را در این دنیا داده ای فایل روز بیستو چهارم فایل بی نظیری هس و ما باید حرفای استاد رو واقعا وحی منزل بدونیم و من چیز های زیادی یاد گرفتم اینکه موفقیت دیگران رو تحسین کنم نه اینکه بگم این داره دروغ میگه این موفقیتو نداره یا رسیدن به فلان موفقیت غیرممکنه و اگه کسی باور نداشته باشه به چیزی حتی اگه کل جهان بخوان اونو به اون خواسته برسونن نمیتونن چون هنوز خود اون طرف رسیدن به اون موفقیت رو باور نکرده همه چیز برمیگرده به باور همه چیز برمیگرده به ایمان قبل از اینکه بخوایم به چیزی برسیم باید باور کنیم که میشود به اون موفقیت رسیدن میشود یه کسب و کار پرسود ساخت میشود درآمد میلیاردی داشت میشود خانه و ماشین های میلیاردی داشت اینهمه آدم تو جهان همه ی اینها رو دارن خوش به حالشون پس میشود پس ماهم میتونیم همه ی ما به یک اندازه به منبع ثروت و قدرت در جهان دسترسی داره فقط باید باورامونو عوض کنیم کارش راهش همینه
در بیست و چهارمین روز سفرنامه با این فایل مواجه شدم. که آنقدر قشنگ استاد توضیح دادید و نکاتی رو گفتید که مگه میشه متوجه نشد.
.
.
یادگیرفتم اگه رویایی دارم خاسته ای دارم که از نظرم دور از دسترس یا بزرگه باید باور هام بزرگ کنم نه اینکه خواسته هامو کوچک کنم.
.
من همیشه بهترین هارو میخوام بهترین خونه بهترین ماشین بهترین مسافرت ها بهترین روابط بعضی وقتا آنقدر تو ذهنم بزرگ هستن این خواسته ها می گم که خوب این که تا این حدش امکان نداره میام خواستمو کوچک میکنم ک با باور من جور در بیاد امروز فهمیدم این اشتباهه باید باورمو بزرگ کنم باید باور یه خونه بزرگ و عالی بهترین جا با بهترین امکانات رو بسازم،خدایی ک خونه کوچک رو اگه بخوام ب من میده پس حتما خونه بزرگ رو هم میده.
.
من ایمان دارم که خدا همیشه بهترینها رو به من میده همه اون چیزهایی ک باور کردم رو میده ب من،
همون خدایی که به استادم بخشیده از نعمتهای ب فراوانی پس ب شاگرد استاد هم میده
اگر
اگر
که شاگرد هم مانند استاد باورهای قوی داشته باشه.
باید انسان با ایمانی بسازم از خودم.
ایمان ب خدایی که بخشنده ای
عطا کننده ای
خدای افرادی که ماندن بر سر قول و قرار های خود با خدا.
ماندن با باورهای قوی.
خدایا شکرت صد هزار مرتبه
هیچ چیزی غیر ممکن نیست
هیچ چیزی نبوده ک بشوری ب خدای مهربان و بهترین رو برات رقم نزنه.
.
.
استاد عزیزم واقعا افتخار میکنم ب شما ب قدرت باور های شما با مثالی ک درباره کلاس های ک شرکت میکردید زدید فهمیدم حتی اگه تو قفس هم باشی اگر باور های قوی و ایمان داشته باشی میتونی نجات پیدا کنی،میشه تو ی جمع بود و باورها عوض نشد،میشه تو خانواده ای بود با تضادهای بسیار و باورها و ایمان تغییر کرد فقط با ایمان قوی ب خدای مهربان که امکان پذیره،خدایا شرکت صدهزار مرتبه🌹
هر وقت این سگ ظاهر می شد من احساس افسردگی می کردم و به نظرم زندگی خیلی خسته کننده میرسید؛
آن ممکن بود درهر زمان و مکانی بی دلیل ظاهر بشه ؛
سگ سیاه از لحاظ ظاهری؛ مرا پیرتر از سن و سالم کرده بود،
وقتی همه دنیا در حال لذت و شادی بودند، من فقط می توانستم زندگی را از دریچه سگ سیاه ببینم،
کارهایی که قبلا خیلی برایم شادی آور بودند، ناگهان همگی به آن؛ لذتشون را از دست دادند.
سگ سیاه می خواست که اشتهایم را کور کند، آن باعث شده بود که تمرکزم را همیشه از دست بدهم، و حافظه ام به شدت بد عمل می کرد.
هر کاری که می خواستم انجام بدهم و هر تغییری که می خواستم ایجاد کنم آن به شدت مقاومت میکرد.
آن همیشه در میان جمع اعتماد به نفس مرا نابود می کرد،
بزرگترین ترس من این بود که مردم پشت سر من حرف بزنند و مرا قضاوت کنند، همیشه مراقب بودم که کسی ان را نبینه چون باعث آبرو ریزی من میشد و مخفی کردن آن انرژی زیادی را از من می گرفت، اینکه مجبور باشی همیشه دروغ بگی و مخفی کاری کنی واقعا حس بدی است،
سگ سیاه باعث می شد که همه افکار و حرفهایم منفی باشد ،
آن مرا بداخلاق میکرد و باعث می شد که افراد با من احساس بدی پیدا کنند ،
آن احساس عشق را به کلی در من نابود کرده بود،
آن بیشتر از همه دلش می خواست که هر روز با بدخلقی و افکار منفی بیدار شوم،
و همیشه به یاد من می انداخت که قراره چه روز سخت و کسل کننده ای داشته باشم،
بودن سگ سیاه در زندگی به معنای کمی ناراحت بودن، دل گرفته بودن گذرا نیست ، بلکه بسیار بدتر مجموعه ای از تمام احساسهای ویرانگر است ،
هر چه سنم بالاتر می رود بزرگتر و بزرگتر می شد؛ و به تدریج دیگه همیشه با من بود ،
من سعی می کردم با هر ابزاری آن را از خودم دور کنم ،
اما آن به راحتی بر من غلبه میکرد،
و شکست خوردن از ان باعث میشد که دفعه های بد، تلاش کمتری برای پیروز شدن بکنم ،
و همین باعث شد که من سراغ مواد مخدر و الکل بروم؛ که واقعا اوضاع را بدتر کرد،
عاقبت من به طور کل در تنهایی خودم غرق شده بودم؛
سگ سیاه زندگیم را از من گرفت،
وقتی تو همه خوشیهای زندگی را از دست میدهی ،
کم کم این سوال برایت پیش می آید،
اصلا زنده بودن چه فایده داره،
خوشبختانه اینجا بود که من از افراد متخصص کمک گرفتم،
این اولین قدم بهبودی و یک نقطه عطف بزرگ برای تغییر در زندگیم بود؛
من یاد گرفتم، مهم نیست کی باشی،
سگ سیاه باعث دردسر میلیونها نفر شده ،
و احتمال دچار شدن به این مشکل برای همه یکسان است،
و من فهمیدم که هیچ قرص و دارویی وجود نداره که به من کمک کنه؛
من نیاز داشتم که باورهامو تغییر بدم و از دریچه ای دیگری به زندگی نگاه کنم،
هم چنین من یاد گرفتم که اگر صادقانه، احساساتم را با اطرافیان در میان بگذارم،
خیلی بهتر می توانم تغییر کنم،
از همه مهمتر من یاد گرفتم که به جای ترسیدن از سگ سیاه به آن آموزشهایی را بدهم،
هر چقدر که ذهن شما خسته تر و شلوغتر باشه، توانایی های شما کمتر میشود،
پس من یاد گرفتم که چگونه ذهنم را آرام کنم،
و فهمیدن این حقیقت که ورزش منظم،
از هر دارویی برای افسردگی موثرتر است،
به من خیلی کمک کرد پس قدم بزنید وبدوید ،
بزارید که سگ سیاه از شما عقب بیفته،
دفترچه ای تهیه کنید وسعی کنید چیزهایی که بخاطرش سپاسگزار هستید را توی آن یادداشت کنید،
و به خاطر آنها از خداوند تشکر کنید ؛
این کار واقعا کمک بزرگی می کنه ،
مهمترین موضوعی که باید بدانید این است که مهم نیست چقدر اوضاع روحیتون خرابه،
اگر خودتون را در مسیر درست قرار بدهید، و باورهایتان را تغییر بدهید،
روزهای سیاه سگی خواهند گذشت،
نمی تونم بگم که از وجود سگ سیاه خوشحالم،
اما آن برایم معلم بزرگی بود،
آن باعث شد که زندگیم را دوباره ارزیابی کنم،
و ان را از نو خلق کنم،
من یاد گرفتم که به جای فرار از مشکلات، آنها راحل کنم،
سگ سیاه ممکنه که بخشی از زندگی من بمونه؛
اما دیگه هرگز، آن هیولای سابق نیست ،
ما با هم کنار آمدیم ؛ با ایمان ، آگاهی، صبر، انتظارات مثبت داشتن، خوش طبعی ،
می توانیم بدترین سگ سیاه را درمان کنیم،
اگر دچار مشکل هستید هرگز از کمک خواستن نترسید،
کمک خواستن به هیچ وجه مایه خجالت نیست،
تنها چیزی که مایه خجالت است ، از دست دادن یک زندگی است،
اگر شما واقعا بخواهید ما خوشحال می شویم به شما کمک کنیم.
با سلام خدمت استاد عزیزم من محمد مهدی خارکن در یکی از شهر های اصفهان هستم
.
استاد بخدااااا قسم از صمیم قلبم حس زنده بودن میکنم
استاد بخدا حرفاتون درست بود
من ۲۲ سالمه و از ۱۷ سالگی با سایت اشنا شدم ولی وقتی قیمت هارو دیدم از تعجب شاخ در اورده بودم و تو سن ۱۸ سالگی که برای اینکه عصر ها همینطوری زمانن بگذره و پولی در اورده باشم در آیس پک مشغول به کار شدم
استاد حقوق من۶۰۰ تومن بود و یهو یکی از کارکنان اونجا فایل هارو به روش غیر صحیح بدست اورده بود کلیه فایل هارو ازش گرفتم و مثل کسانی که انگار زامبی باشن تند تند فایل هارو میدیدم ولی اصلاااا هیچ اتفاقب بعد از ۱ سال نیوفتاد استاد بخدا ۱ سال رو فایل ها کار میکردم ولی واقعا هیچییی نشد هیچی
ته دلم میگفت محمد یه جای کار درست نیست
تااینکه به فایلی رسیدم که گفتین شما بها رو باید پرداخت کنین
شما باید براخودتون ارزش قائل باشین
شما با حرکت نادرست نمیتونین عمس العمل درست دریافت کنین حتی فایل رایگان رو جایی غیر از سایت دریافت نکنین من راضی نیسم
و من درجا گفتم تماااااام دیگ خسته شدم از بس هرکاری کردم اتفاق بدتر میوفته
استاد وقتی فایل های پولی رو بدون پرداخت هزینه میدیدم بیشتر ادم عیب جو میشدم پرخاشگر میشدم ک چرا اونکارو میکنید مگ قانون رو نمیدونید؟
و همه ازم دوری میکردن
و جالبه ک من هرچی فایل هارو گوش میکردم هیچی نمیفهمیدم
وقتی شروع کردم به دیدن فایل های رایگان انگار واقعا با مغز و استخونم میفهمیدم
بعد از ۱ سال من در کافی شاپ کارکردم ک حقوقم ۶۰۰ تومن بود
یعنی هرچییی رو باور ثروت کار میکردم هیچییی نمیشد
تا اینکه دیگه به خودم گفتم واقعا درسته با عمل نادرست نمیشه عکس العمل درست دریافت کرد
من متاسفانه با حقوق ۶۰۰ ک داشتم توانایی کتاب های شما رو داشتم و واقعااااا باجون و دل خوندم و باجون و دل شروع کردم ب دیدم فایل های رایگان
استاد راست میگفتین کاشتن باور ها داخل ذهن مثل کاشتن دانه در دل خاکه و واقعااااا باید صبر کرد تا تکامل طی بشه تا انسان بپذیره برای اینکه بزرگ بشه چه سطلش چه ذهنش چه شخصیتش نیاز به زمان داره
استاد من ۵ ماهه به صورت واقعاااااا دلی دارم کار میکنم و وقتی دیدم ای بابا فراوانیم مشکل داره چون تا کمی ناراحت میشم درجا اسم از گرونی میارم گفتم فراوانی خودشه
و رو فراوانی کار کردم
وقتایی که میخوام برم به سمت سرکار توراه که با دوچرخه میرم با دل و جون و صدایی ک خودم بشنوم میگم پول در اوردن اسون ترین کار دنیاس و واقعا تجسم میکردم ک نگا پول پول و درجا یه ماشین گرون قیمت رد میشد از کنارم و منم درجا میگفنم دیدی؟ این نشونه ثروته این نشون میده من تو مدار درستیم که دارم تو این لحظه این ماشین هارو میبینم و تحسین میکردم و لبخندی به لب مینشست که انگار اون ماشینو تازه خریدمش
استاد درحال حاضر بنده در شرکت طراحی وب سایت و هم کافی شاپ هتل مشغولم
قبلا فکر میکردم از کافی شاپ هیچ پولی در نمیاد ولی وقتی رو فراوانی کار کردم و رفتم و گفتم مبخوام کاراموز طراحی وب بشم چون از کافی شاپ نون در نمیاد مسئول تیم طراحی وب گفتن من آشنا دارم تو شرکت فرش و اونا میخوان آبدار خونه رو تبدیل به کافی شاپ کنن
و منم گفتم حتما کمک میکنم و باورتون نمیشه من درخواست مبلغ ۱۰ میلیون کردم برای اموزش ۳ نفر(من به شخص ۱۰ نفر رو اموزش میدادم ک چطور کار کنن و کاملا تکاملم رو طی کردم)
و اونا قبول کردن و واقعا خوشحالم
برای طراحی وب برای فقط کاراموزی ۲ میلیون پیشنهاد دادن بهم
و برای کافی شاپ هتل مبلغ ۲ میلیون و ۱۶۰ پیشنهاد دادن بهم
بخدا اینا تا پارسال ارزو بود خدایا شکرت خدایا شکرتتتتتت
من باور دارم که لایق این همه این نعمت هام خدایا شکرتتت
تا حالا بارها و بارها این فایل رو گوش دادم… دیروز خیلی هدایتی یه نگاهی توی گوشیم انداختم و گفتم دلم یه فایل خاص از استاد می خواد که گوش بدم… گشتم و گشتم تا رسیدم به این فایل، گفتم آره خودشه و گوش دادم… چه حالی می کنم با این فایل.. چقدر ارزشمنده به خدا…
حالا امروز که اومدم نشونه امروزم رو ببینم دیدم خدای مننننن… امروز همین فایل، نشانه روز منه… به خدا بهم الهام شده بود که امروز این فایل نشانه منه چون این روزا توی مود یه کاری هستم که بهش خیلی علاقه دارم و استاد به قول شما passion دارم اما انگار باور ندارم… یه دفعه یادم افتاد به فایل 4 از قدم اول که برای باورهای اون نمایشگاه بود.. گوشش دادم از اعماق وجودم بعد رفتم سراغ قسمت اول از قدم دوم….
به خدا بهم واضح واضح شد که آره… باور ندارم که می تونم توی کارم موفق باشم.. باور ندارم که مشتری های من عاشق محصولات من هستن.. باور ندارم که من بهترین محصولات را به مشتریم عرضه میکنم …. باور ندارم که من لیاقت و ارزش خلق کردن ثروت رو دارم…. باور ندارم که موفقیت یا شکست، هر دو، نشات گرفته ازدرون منه نه بیرون من، هیچ عامل شکسن دهنده ای بیرون از من وجود نداره… باور ندارم که اگه بگیه تونستن منم میتونم…. باور ندارم که ثروت های دنیا هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه و من به اندازه ای ازشون سهم میبرم که باور داشته باشم( سطل بزرگتر، برداشت بیشتر)…. باور ندارم که فراوانی هست و اگه من سهمم کمه از این فراوانی به خاطر باورهای محدود کننده خودمه…
به خدا به همه اینا رسیدم…. استاد به خدا فقر و ثروت ، همش توی ذهنه…. کاش ذهن فقیر نباشه و محدود ….
شما میگید خوشبختی به خونه و ماشین و بقیه امکانات نیست بلکه شاد بودن توی لحظه هست و منم حالا به این قانون رسیدم که ثروتمندی فقط داشتن موجودی نقد توی حساب بانکی نیست بلکه داشتن یه ذهن ثروتمند و غنی هست که خوب تغذیه شده باشه…
استاد جان جانانم، من خیلی کار دارم تا اونجوری بشم که دوست دارم ولی اگه این ذهن فکر کرده من کوتاه میام ، کور خونده. من اومدم توی این مسیر و به خدا حالم عالیه و قلبم مطمئن و هیچی مانع من نمیشه…. اینو به خودم و شما قول میدم که هر روز برای بهتر و بهتر شدن دنیام تلاش می کنم…. وقتی الگویی مثل شما دارم و میدونم کار نیکو کردن از پر کردن هست، پس بهانه ها هیچ جایی توی زندگیم ندارن…
خدا رو هزاران بار شکر… استاد قدم 1 به خدا بی نظیر بود برای من… چقدر قوی کار کردید برامون ( البته مثل همیشه) و من عاشقانه گوش میدم ، می نویسم و کوچولو کوچولو عمل میکنم….
سلام خدمت همه فرکانسی های خودم و استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته
امروز جمعه ساعت14فایل به جای کوچک کردن خواسته ها باورهاست رو بزرگ کن رو گوش دادم بسیار قابل فهم بود من هم سعی میکنم روی باور هایم خوب کار کنم
سال72من دانشجوی تربیت معلم بندرعباس بودم من رشته زبان بودم اما بچه های همشهری ام علوم تجربی بودند یعنی یه خوابگاه 12نفری بودیم که همه علوم تجربی بودند و فقط من زبان انگلیسی بودم این دوستان من از صبح می رفتیم کلاس ک برمی گشتیم فقط درس میخوندن من خیلی اهل زیاد خوندن نبودم همیشه اعتقادم بر این بود یک بارم بخونم یاد میگیرم من این مطالب رو سریع میگیرم و چون این باورم شده بود زیاد نمیخوندم شب امتحانات ترم بچه ها تا صبح بیدار بودند و من میخوابیدم و وقتی که نمره ها اعلام می شد نمره 18 یا19 بود حتی توی درسای عمومی و مشترک
وقتی بچه ها نمره ها را می فهمیدند باورشان نمی شد که نمره من این شده باشد و همه به من می گفتند امکان نداره تو داری تقلب میکنی هرچی بهشون میگفتم به خدا تقلب نکردم من اصلا اهل تقلب نیستم و از تقلب می ترسم باور نمی کردند می گفتند ما نا صبح نمی خوابیم و میخونیم بعد نمره مون با تو یکی میشه تو هم نمیخونی نمره خوب میگیری
اما چون من باور کرده بودم نیاز نیست اینقدر بی خوابی بکشم من بلدم همیشه نمره هام خوب می شد
با عرض سلام و ادب فراوان خدمت استاد عزیز و کلیه دوستان و همفرکانسی های عزیزم
من قول دادم یه داستان دیگر از خودم براتون بذارم راجع به اینکه باورهامون چ جوری کار میکنن
من داستان اولمو دیروز گذاشتم و از استاد عزیز و کلیه دوستانی که کامنت منو لایک کردن تشکر میکنم که باعث شدن با روحیه بالایی بیام و داستان دیگه خودمو براتون بنویسم
استاد و دوستان عزیزم من زمستان سال ۱۳۸۸ حدودا ۳ ۴ ماهی بیکار بودم و تو بیکاری نمیدونستم چکار کنم زمستان بود همه جا سرد و هوای برفی تو منطقه ما و من فقط کارم شده بود خوردن و خوابیدن
یه روز از همون روزها من رفتم سراغ کتابهایم ی دفعه چشمم افتاد به دوتا کتاب
دوتا کتاب قدرت فکر جلد یک و دو ژوزف مورفی بود و منم بیکار بودم و از بیکاری شروع کردم به خواندن و تا اون موقع اصلا نمیدونستم اصلا فکر چه قدرتی داره هرچند الان هم خیلی نمیدونم
و شروع کردم به خواندن کتاب و داستانهای جالبی که تو کتاب بود منو ترغیب کرد که ادامه بدم به خواندنش شب و روز شروع کردم به خواندن کتاب ها و به قول استاد منم انگار یه چیزی در درونم میگفت که اینا راسته و باهاش مقاومتی نداشتم
چون اون موقع ۲۲سالم بود زیاد برام مهم نبود که حالا باید حتما کار خوبی داشته باشم یا پول زیادی داشته باشم بخاطر اینکه وقت داشتم یعنی هنوز اوایل جوانیم بود
برا همین منم شروع کردم به عملی کردن نکات و چیزایی که تو کتاب بود و به خودم تلقین کردم که پیمانکارم و نیروهای زیادی برام کار میکنن و ماشین هیوندای اکسنت سفید دارم و باهاش میرم دهاتمون و هروقت یادم میوفتاد خودمو تو اون حالت تصور میکردم و حدودا یک ماهی من این کار رو تکرار میکردم
و البته یه چیزی بگم من فقط خواستم ببینم جواب میده یا نه و منم اومدم وضعیت دلخواهم رو تصور کردم
اون موقع وضعیتم یه جوری بود که بیکار بودم یه هزاری پول نداشتم هیچی نداشتم حتی برا پول تو جیبی هم باید قرض میکردم
اتفاقی که افتاد بعد۶ماه که شد برج ۳ سال ۸۹ من ۱۰۰ هزار از داداشم قرض کردم اومدم جزیره قشم و یه کار کوچک ۲۰۰ متری از یه شرکتی گرفتم و پیمانکاری سفت کاری رو برداشتم و انجام دادم بعدش که کارم خوب بود رئیس شرکت بهم گفت که یه کاری هست خودم ناظرشم پپمانکار اون کار اعصابم رو خورد کرده بلد نیست کارو انجام بده و ساختمان هم مال یکی از کله گندههای قشمه برو برام انجام بده که آبروم در خطره
البته یه چیزی الان بگم که شرکت یه پیمانکار دیگه هم داشت که تقریبا همشهری رئیس شرکت بودن و از قبل من با شرکت کار میکرد و همش در تلاش بود که منو خراب کنه ولی من اهمیت ندادم و فقط فکر و هدفم کار خودم بود
بعد من رفتم سر اون کار و سقف اول رو که زدم رئیس شرکت خیلی خوشحال شد و گفت یه بار بزرگی از رو دوشم برداشتی و گفت که ۳ماهه من درگیر این ساختمان هستم فقط فونداسیونش رو زدن اونم با هزار تا ایراد ولی تو توی ۱۰ روز سقفش زدی و انقدر تمیز کار کردی و از لحاظ فنی هم کارت بدون ایراده
خلاصه دیگه رئیس شرکت که ناظر ساختمان هم بود بهم اطمینان کرد و اصلا سر ساختمان هم نیومد و حتی برای نظارت بعضی از ساختماناش به من میگفت میرفتم کار رو تحویل میگرفتم
یه نکته جالب بگم رئیس شرکت یه ماشین میتسوبیشی شاسی بلند آتلاندر رنگ دولفینی پلاک قشم داشت و من پیش اون یکی پیمانکار گفتم که از ماشین مهندس خوشم میاد و دوس دارم مال من باشه
یه روز همین جوری وایساده بودیم که همون پیمانکار که با منم جور نبود گفت مهندس علی از ماشینت خوشش اومده نمیدونم قصدش چی بود ولی گفت
دیدم مهندس همون رئیس شرکت گفت اره علی؟
ماشینو دوس داری؟
منم گفتم اره
دیدم گفت اتفاقا یه ماشین پاجیرو معامله کردم فردا میارن برام اینو میخواستم بدم خانمم ولی انگار قسمت توه
منم گفتم مهندس شوخی کردم بابا من پول ندارم
گفت اشکال نداره برام که داری کار میکنی خورد خورد ازت کم میکنم
روز بعدش رفتم ماشین رو گرفتم و انقدر خوشحال شدم دقیقا این اتفاق ۲ماه بعد اینکه من بیام قشم اتفاق افتاد
بعدش که کارو تموم کردم یه روز اومد و گفت یه کار بزرگی هست ۱۰ هزار متر سقف با ۵ هزار متر فونداسیونش
بهم قیمت بده؟
منم گفتم قیمت نمیدونم حالا باید نقشه ها رو نگاه کنم بهت میگم
بعدش گفت اون یکی پیمانکار متری ۲۰ قیمت داده ولی به تو میدم متری ۲۵ بیا کارش کن
من دوس دارم تو انجامش بدی فقط ما باید ۵هزار متر فونداسیون با ۱۰ هزار متر سقف رو ۴ماهه تحویل بدیم
منم بدون معطلی قبول کردم
خیلی خوشحال شدم
ولی همه چی برام عادی داشت جلوه میکرد
و من اصلا یادم نبود که بابا من اینا رو قبلا تصور کردم اصلا نمیدونستم جریان از کجا آب میخوره
خلاصه ما شروع کردیم به کار و اولش فکر نیرو بودم که حداقل من ۵۰ تا نیرو باید میذاشتم که بتونم ۴ماهه کارو جمع کنم و این فکر نیرو داشت عذابم میداد و این نجواهای شیطان که
نیرو نیست
تو تجربه کار بزرگ نداری
۲تا کار کوچک انجام دادی فکر کردی خبریه
تو نمی تونی تو ۴ ماه کار رو جمع کنی
۵۰ تا نیرو از کجا میخوای بیاری؟
و این نجواها مدام تو سرم داشت می چرخید و من قانون رو اون موقع نمیدونستم
درسته کتابها رو خونده بودم ولی قانون رو نمیدونستم
بعدش که شروع کردیم کاره رو غلطک افتاد نیرو خودش میومد با پای خودش تا جایی که تو یه برههای من حتی نیروهایم به ۶۰ نفر هم رسیدن
کاره انقدر خوب پیش می رفت که انگار یه نفر داشت کارها رو برام انجام میداد
من تو ۴ ماه کار رو جمع کردم و تونستم ۱۵۰ میلیون تومان تو عرض ۴ ماه پول خالص در بیارم البته با دلار ۱۰۰۰ تومان سال ۸۹
منی که ۸ماه قبل ۱۰۰ هزار از داداشم قرض کردم اومدم جزیره قشم بعد ۸ماه با یه میتسوبیشی اوتلاندر پلاک قسم و ۱۵۰ میلیون پول برگشتم شهرستان
و این بخاطر این بود که من یه باور رو تو خودم ساخته بودم
باور اینکه من پیمانکارم و کلی کارگر دارم
و چون رها کرده بودم بهش نچسبیده بودم یعنی اصلا یادم نبود که بخوام بهش فکر کنم
یادمه وقتی من تصور میکردم که پیمانکارم به نشدنش فکر نکردم یعنی فقط خواستم امتحان کنم
خیلی بیشتر از توقعات و تصورات من اتفاق افتاد و این بخاطر اون باور بود
و حتی نجواهای شیطان هم جلودار باور من نبود چون باورم خالص بود
مثله همیشه خیلی عالی توضیح دادین. دقیقا هر وقت انسانها در افکار و مسایل پیچیده باقی بمونن نمیتونن تمرکز بر عشق و صمیمیت و نکات مثبت و البته رفتارشون داشته باشن. در واقع شبیه یک قانون عمل میکنه: هر چقدر تمرکز و احساس بهتری داشته باشی، پیشرفت بالاتر و آرامش بیشتری داری، هر روز بیشتر و بیشتر یاد میگیرم که کودک یک فرشته هست و همه چیز خیلی خوب براش پیش میره تا وقتی که یه آدم بزرگتر میشه، الان یاد روزهای بچگیم میافتم و میبینم چقدر مسایل زیباتر و ساده تر بود و با یاد گرفتن اشتباه از قوانین و الگوهای قدیمی و متضاد با واقعیتی که در ابتدا در وجود انسان وجود داشت، فردی رو ساختیم که پر از نقص و ضعف هایی بود که موفقیت رو در ازدواج با یه فرد خاص، خوردن یک غذای خاص و داشتن یک حرفه یا کاری میدید که کلاس کاری بالا داشت اما قلب اش از درون همیشه غمگین بود. به جرات میتونم بگم شنیدن این حرف ها و تغییر انسان مراحلی نیاز داره که باعث یک تغییر شگفت انگیز در ذهن و روح انسان و البته افکار زیبای او میشه.
استاد یک دنیا تشکر برای آموزش های زیباتون
موفق و پاینده باشین که شما یک انسان پاک دامن و نیک در دیدگاه و ذهن من بودین و هستین😍😊
به نام خدا
سلامی دوباره به روی ماه تک تک شما عزیزان سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین
🌷🌷بیستوچهارمین روز سفر پربرکت🌷🌷
خداروسپاسگذارم که منو به مسیر های درست هدایت میکنه شکرت خدا جان که به من فرصت خلق زندگی ام را در این دنیا داده ای فایل روز بیستو چهارم فایل بی نظیری هس و ما باید حرفای استاد رو واقعا وحی منزل بدونیم و من چیز های زیادی یاد گرفتم اینکه موفقیت دیگران رو تحسین کنم نه اینکه بگم این داره دروغ میگه این موفقیتو نداره یا رسیدن به فلان موفقیت غیرممکنه و اگه کسی باور نداشته باشه به چیزی حتی اگه کل جهان بخوان اونو به اون خواسته برسونن نمیتونن چون هنوز خود اون طرف رسیدن به اون موفقیت رو باور نکرده همه چیز برمیگرده به باور همه چیز برمیگرده به ایمان قبل از اینکه بخوایم به چیزی برسیم باید باور کنیم که میشود به اون موفقیت رسیدن میشود یه کسب و کار پرسود ساخت میشود درآمد میلیاردی داشت میشود خانه و ماشین های میلیاردی داشت اینهمه آدم تو جهان همه ی اینها رو دارن خوش به حالشون پس میشود پس ماهم میتونیم همه ی ما به یک اندازه به منبع ثروت و قدرت در جهان دسترسی داره فقط باید باورامونو عوض کنیم کارش راهش همینه
خدایا خودت پناهم باش 🙏
بنام خداوند بخشنده مهربان
در بیست و چهارمین روز سفرنامه با این فایل مواجه شدم. که آنقدر قشنگ استاد توضیح دادید و نکاتی رو گفتید که مگه میشه متوجه نشد.
.
.
یادگیرفتم اگه رویایی دارم خاسته ای دارم که از نظرم دور از دسترس یا بزرگه باید باور هام بزرگ کنم نه اینکه خواسته هامو کوچک کنم.
.
من همیشه بهترین هارو میخوام بهترین خونه بهترین ماشین بهترین مسافرت ها بهترین روابط بعضی وقتا آنقدر تو ذهنم بزرگ هستن این خواسته ها می گم که خوب این که تا این حدش امکان نداره میام خواستمو کوچک میکنم ک با باور من جور در بیاد امروز فهمیدم این اشتباهه باید باورمو بزرگ کنم باید باور یه خونه بزرگ و عالی بهترین جا با بهترین امکانات رو بسازم،خدایی ک خونه کوچک رو اگه بخوام ب من میده پس حتما خونه بزرگ رو هم میده.
.
من ایمان دارم که خدا همیشه بهترینها رو به من میده همه اون چیزهایی ک باور کردم رو میده ب من،
همون خدایی که به استادم بخشیده از نعمتهای ب فراوانی پس ب شاگرد استاد هم میده
اگر
اگر
که شاگرد هم مانند استاد باورهای قوی داشته باشه.
باید انسان با ایمانی بسازم از خودم.
ایمان ب خدایی که بخشنده ای
عطا کننده ای
خدای افرادی که ماندن بر سر قول و قرار های خود با خدا.
ماندن با باورهای قوی.
خدایا شکرت صد هزار مرتبه
هیچ چیزی غیر ممکن نیست
هیچ چیزی نبوده ک بشوری ب خدای مهربان و بهترین رو برات رقم نزنه.
.
.
استاد عزیزم واقعا افتخار میکنم ب شما ب قدرت باور های شما با مثالی ک درباره کلاس های ک شرکت میکردید زدید فهمیدم حتی اگه تو قفس هم باشی اگر باور های قوی و ایمان داشته باشی میتونی نجات پیدا کنی،میشه تو ی جمع بود و باورها عوض نشد،میشه تو خانواده ای بود با تضادهای بسیار و باورها و ایمان تغییر کرد فقط با ایمان قوی ب خدای مهربان که امکان پذیره،خدایا شرکت صدهزار مرتبه🌹
ممنون از شما
از مریم جان شایسته
از گروه خوب عباس منش
دست حق ب همراهتان
آگاه باش دلها تنها با یاد خدا ارام میگیرند.
این خدا ستودنی است که برای حرکت و رسیدن به اهدافم از من حتی
مشتاق تر است و تنها حمایتگر من است.
هر اتفاقی فقط و فقط نتیجه فرکانس ها و باور هایم است.
جهان همیشه باور هایم را به من ثابت میکند.
من به دست خودم به دست فرکانس ها و باور هایم این شرایط را ساخته ام.
پس می توانم شرایط دیگری را نیز بسازم.
من که نتایج متفاوتی میخواهم باید فرکانس های متفاوتی نیز ارسال کنم.
و به ذهنم فقط انچه را میخواهم و به من احساس خوب و ایمان میبخشد بدهم.
همیشه در ذهنم بود که چرا ان فرد توانسته تا به این جایگاه برسد و من نتوانستم.
و همین ابتدا به من تلنگری میزد و مرا حرکت میداد.
تله ی تجارت نا مناسب دیگران نیز همان چیزی است که با ان چیزی که من میخواهم
بسیار متفاوت است .
در هر اتفاقی ذهنم را باید طوری پرورش دهم که قانون را ثابت نماید.
ردپای شرک و توحید را جستجو نماید.
به نام خالق فراوانی
سلام استاد عزیزم
من یه سگ سیاه داشتم به نام افسردگی
آره داشتم…
الان ندارم خداروشکر
نترسیدم و کمک خواستم
یه روزی یه جایی یه درخواستی ارسال کردم و جوابشو گرفتم
یه روزی یه جایی شادی و تغییر زندگیم رو خواستم و جوابشو گرفتم
استاد جان سپاسگزارم ک دست پرمهر خداوند شدی برای من
این فایل جزو اولین فایل هایی بود کمن دیدم
و این سگ سیاه بزرگترین معضل من بود
بزرگترین معضلی ک پایه و اساس همه ناخواسته ها بود
زمانی ک فکر میکردم شاد بودن سخته
ناراحت بودن اسونه و طبیعی
از کجا رسیدم ب کجا
واسه من خیلیه این تغییرات استاد من بی نهایت بابت این تغییراتم سپاسگزارم
چرا ک تا تغییر کوچک ایجاد نشه نتایج بزرگ از کجا بیاد
وقتی ک من سپاسگزار این تغییرات کوچک نباشم قطعا اتفاقات بسیار فوق العاده ای برایم رخ میدهد
خدایاشکرت و باز هم نمیتوان آنگونه ک شایسته است تو را ستایش کرد
خدایاشکرت ک اینجا حضور دارم و کنده شدم از اون چیزی ک قبلا بودم
استاد جان این کلیپ پایه و اساس همه موفقیت ها بود
(اگر خودتونو در مسیر درست قرار بدین روزهای سیاه سگی خواهند گذشت)
میگذره استاد بخدا میگذره
و گذشت…..
یه شرایطی رو پشت سر گذاشتم
ک شاید حتی فکر کردن بهشم برا خیلیا وحشتناک باشه اما الان هم نمیخوام ازش بگم چون یاد گرفتم ک توجهم همجهت با خواسته هام باشه
خدایاشکرت ک من دارم زندگیمو خلق میکنم
خدایاشکرت ک ما رو بنده های ارزشمندت رو خالق زندگیمون قرار دادی
خدایاشکرت ک زندگیمون داره ب سمت بهترینا پیش میره
خدایاشکرت ک خواسته هامون هستند و ههنوز از نظر زمانی بهش نرسیدیم
خدایاشکرت ک یادگرفتیم کباورامونو تغییر بدیم
یادگرفتیم ک صادقانه احساساتمون رو با دیگران در میان بذاریم
یادگرفتیم سپاسگزاری کنیم
آخ از این سپاسگزاری کمعجزه میکنه
ک معجزه میکنه
ک معجزه میکنه
خدایااااا شکرت نمیدونم با چه زبانی تشکر کنم
از استاد
از دوستانی ک با کامنتاشون کلی رشد کردم و میکنم
خدایاشکرت ک سگ سیاه افسردگی کنترل شد
خدایاشکرت ک این سایت هست تا اینجا بتونیم هرچه بیشتر فرکانس مناسب ارسال کنیم و ب خواسته مون برسیم
این آهنگه روی فایل رو دوست دارم:)
خدایاشکرت بابت این اهنگ زیبا
کمک خواستن ب هیچ وجه مایه خجالت نیست
تنها چیزی ک مایه خجالته از دست دادن زندگیه
آره استاد عزیزم ما خواستیم ک اینجاییم
و شما یه راهنمای فوق العاده این تو مسیر
راهنمایی ک دست پرمهر خداونده
سپاسگزارم استاد عزیزم
همیشه ب این فکر میکنم ک چقدر با شما راحتم و حرف میزنم باهاتون مثل فردی ککنارم نشسته و بادقت بهم گوش میده
همینقدر عالی
همینقدر در نهایت سادگی ولی فوق العاده
من خوشحال و سپاسگزارم
سگ سیاه منو بداخلاق میکرد
بودن سگی سیاه در زندگی مجموعه ای از تمام احساسات ویرانگره
خوبه ک این سگ تا پایان عمرمون اینطوری نمیمونه
خوبه ک یادگرفتیم ذهنمونو اروم کنیم
خوبه ک یادگرفتیم اون سگ سیاه معلم ما بود
اره استاد اگه نبود اگه تضاد نبود
از کجا پیشرفت رو میخواستیم از کجا میفهمیدیم شرایط خوب چیه
ما متضادشو دیدیم
ما ناخواسته رو دیدیم و خواسته مون تعیین شد
من سپاسگزارم از خدای مهربونم
من عاااااشق این قانون ثابتم ک الان اگاهانه ازش استفاده میکنم
چون همواره بوده هست و خواهد بود
مثل همون گرانش خودمون
ک یه قانون ثابته
خداروشکر میکنم از این بابت
خداروشکر میکنم ک سال۹۹ پایه گذاری تغییراتم شروع شد
استاد جان الهی ک روزبروز بیشتر غرق نعمت باشی و ازت سپاسگزارم مرد یکتاپرست
در پناه حق تعالی
سلام 😍😍😍😍😍
یک سگ سیاه داشتم به اسم افسردگی،
هر وقت این سگ ظاهر می شد من احساس افسردگی می کردم و به نظرم زندگی خیلی خسته کننده میرسید؛
آن ممکن بود درهر زمان و مکانی بی دلیل ظاهر بشه ؛
سگ سیاه از لحاظ ظاهری؛ مرا پیرتر از سن و سالم کرده بود،
وقتی همه دنیا در حال لذت و شادی بودند، من فقط می توانستم زندگی را از دریچه سگ سیاه ببینم،
کارهایی که قبلا خیلی برایم شادی آور بودند، ناگهان همگی به آن؛ لذتشون را از دست دادند.
سگ سیاه می خواست که اشتهایم را کور کند، آن باعث شده بود که تمرکزم را همیشه از دست بدهم، و حافظه ام به شدت بد عمل می کرد.
هر کاری که می خواستم انجام بدهم و هر تغییری که می خواستم ایجاد کنم آن به شدت مقاومت میکرد.
آن همیشه در میان جمع اعتماد به نفس مرا نابود می کرد،
بزرگترین ترس من این بود که مردم پشت سر من حرف بزنند و مرا قضاوت کنند، همیشه مراقب بودم که کسی ان را نبینه چون باعث آبرو ریزی من میشد و مخفی کردن آن انرژی زیادی را از من می گرفت، اینکه مجبور باشی همیشه دروغ بگی و مخفی کاری کنی واقعا حس بدی است،
سگ سیاه باعث می شد که همه افکار و حرفهایم منفی باشد ،
آن مرا بداخلاق میکرد و باعث می شد که افراد با من احساس بدی پیدا کنند ،
آن احساس عشق را به کلی در من نابود کرده بود،
آن بیشتر از همه دلش می خواست که هر روز با بدخلقی و افکار منفی بیدار شوم،
و همیشه به یاد من می انداخت که قراره چه روز سخت و کسل کننده ای داشته باشم،
بودن سگ سیاه در زندگی به معنای کمی ناراحت بودن، دل گرفته بودن گذرا نیست ، بلکه بسیار بدتر مجموعه ای از تمام احساسهای ویرانگر است ،
هر چه سنم بالاتر می رود بزرگتر و بزرگتر می شد؛ و به تدریج دیگه همیشه با من بود ،
من سعی می کردم با هر ابزاری آن را از خودم دور کنم ،
اما آن به راحتی بر من غلبه میکرد،
و شکست خوردن از ان باعث میشد که دفعه های بد، تلاش کمتری برای پیروز شدن بکنم ،
و همین باعث شد که من سراغ مواد مخدر و الکل بروم؛ که واقعا اوضاع را بدتر کرد،
عاقبت من به طور کل در تنهایی خودم غرق شده بودم؛
سگ سیاه زندگیم را از من گرفت،
وقتی تو همه خوشیهای زندگی را از دست میدهی ،
کم کم این سوال برایت پیش می آید،
اصلا زنده بودن چه فایده داره،
خوشبختانه اینجا بود که من از افراد متخصص کمک گرفتم،
این اولین قدم بهبودی و یک نقطه عطف بزرگ برای تغییر در زندگیم بود؛
من یاد گرفتم، مهم نیست کی باشی،
سگ سیاه باعث دردسر میلیونها نفر شده ،
و احتمال دچار شدن به این مشکل برای همه یکسان است،
و من فهمیدم که هیچ قرص و دارویی وجود نداره که به من کمک کنه؛
من نیاز داشتم که باورهامو تغییر بدم و از دریچه ای دیگری به زندگی نگاه کنم،
هم چنین من یاد گرفتم که اگر صادقانه، احساساتم را با اطرافیان در میان بگذارم،
خیلی بهتر می توانم تغییر کنم،
از همه مهمتر من یاد گرفتم که به جای ترسیدن از سگ سیاه به آن آموزشهایی را بدهم،
هر چقدر که ذهن شما خسته تر و شلوغتر باشه، توانایی های شما کمتر میشود،
پس من یاد گرفتم که چگونه ذهنم را آرام کنم،
و فهمیدن این حقیقت که ورزش منظم،
از هر دارویی برای افسردگی موثرتر است،
به من خیلی کمک کرد پس قدم بزنید وبدوید ،
بزارید که سگ سیاه از شما عقب بیفته،
دفترچه ای تهیه کنید وسعی کنید چیزهایی که بخاطرش سپاسگزار هستید را توی آن یادداشت کنید،
و به خاطر آنها از خداوند تشکر کنید ؛
این کار واقعا کمک بزرگی می کنه ،
مهمترین موضوعی که باید بدانید این است که مهم نیست چقدر اوضاع روحیتون خرابه،
اگر خودتون را در مسیر درست قرار بدهید، و باورهایتان را تغییر بدهید،
روزهای سیاه سگی خواهند گذشت،
نمی تونم بگم که از وجود سگ سیاه خوشحالم،
اما آن برایم معلم بزرگی بود،
آن باعث شد که زندگیم را دوباره ارزیابی کنم،
و ان را از نو خلق کنم،
من یاد گرفتم که به جای فرار از مشکلات، آنها راحل کنم،
سگ سیاه ممکنه که بخشی از زندگی من بمونه؛
اما دیگه هرگز، آن هیولای سابق نیست ،
ما با هم کنار آمدیم ؛ با ایمان ، آگاهی، صبر، انتظارات مثبت داشتن، خوش طبعی ،
می توانیم بدترین سگ سیاه را درمان کنیم،
اگر دچار مشکل هستید هرگز از کمک خواستن نترسید،
کمک خواستن به هیچ وجه مایه خجالت نیست،
تنها چیزی که مایه خجالت است ، از دست دادن یک زندگی است،
اگر شما واقعا بخواهید ما خوشحال می شویم به شما کمک کنیم.
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
با سلام خدمت استاد عزیزم من محمد مهدی خارکن در یکی از شهر های اصفهان هستم
.
استاد بخدااااا قسم از صمیم قلبم حس زنده بودن میکنم
استاد بخدا حرفاتون درست بود
من ۲۲ سالمه و از ۱۷ سالگی با سایت اشنا شدم ولی وقتی قیمت هارو دیدم از تعجب شاخ در اورده بودم و تو سن ۱۸ سالگی که برای اینکه عصر ها همینطوری زمانن بگذره و پولی در اورده باشم در آیس پک مشغول به کار شدم
استاد حقوق من۶۰۰ تومن بود و یهو یکی از کارکنان اونجا فایل هارو به روش غیر صحیح بدست اورده بود کلیه فایل هارو ازش گرفتم و مثل کسانی که انگار زامبی باشن تند تند فایل هارو میدیدم ولی اصلاااا هیچ اتفاقب بعد از ۱ سال نیوفتاد استاد بخدا ۱ سال رو فایل ها کار میکردم ولی واقعا هیچییی نشد هیچی
ته دلم میگفت محمد یه جای کار درست نیست
تااینکه به فایلی رسیدم که گفتین شما بها رو باید پرداخت کنین
شما باید براخودتون ارزش قائل باشین
شما با حرکت نادرست نمیتونین عمس العمل درست دریافت کنین حتی فایل رایگان رو جایی غیر از سایت دریافت نکنین من راضی نیسم
و من درجا گفتم تماااااام دیگ خسته شدم از بس هرکاری کردم اتفاق بدتر میوفته
استاد وقتی فایل های پولی رو بدون پرداخت هزینه میدیدم بیشتر ادم عیب جو میشدم پرخاشگر میشدم ک چرا اونکارو میکنید مگ قانون رو نمیدونید؟
و همه ازم دوری میکردن
و جالبه ک من هرچی فایل هارو گوش میکردم هیچی نمیفهمیدم
وقتی شروع کردم به دیدن فایل های رایگان انگار واقعا با مغز و استخونم میفهمیدم
بعد از ۱ سال من در کافی شاپ کارکردم ک حقوقم ۶۰۰ تومن بود
یعنی هرچییی رو باور ثروت کار میکردم هیچییی نمیشد
تا اینکه دیگه به خودم گفتم واقعا درسته با عمل نادرست نمیشه عکس العمل درست دریافت کرد
من متاسفانه با حقوق ۶۰۰ ک داشتم توانایی کتاب های شما رو داشتم و واقعااااا باجون و دل خوندم و باجون و دل شروع کردم ب دیدم فایل های رایگان
استاد راست میگفتین کاشتن باور ها داخل ذهن مثل کاشتن دانه در دل خاکه و واقعااااا باید صبر کرد تا تکامل طی بشه تا انسان بپذیره برای اینکه بزرگ بشه چه سطلش چه ذهنش چه شخصیتش نیاز به زمان داره
استاد من ۵ ماهه به صورت واقعاااااا دلی دارم کار میکنم و وقتی دیدم ای بابا فراوانیم مشکل داره چون تا کمی ناراحت میشم درجا اسم از گرونی میارم گفتم فراوانی خودشه
و رو فراوانی کار کردم
وقتایی که میخوام برم به سمت سرکار توراه که با دوچرخه میرم با دل و جون و صدایی ک خودم بشنوم میگم پول در اوردن اسون ترین کار دنیاس و واقعا تجسم میکردم ک نگا پول پول و درجا یه ماشین گرون قیمت رد میشد از کنارم و منم درجا میگفنم دیدی؟ این نشونه ثروته این نشون میده من تو مدار درستیم که دارم تو این لحظه این ماشین هارو میبینم و تحسین میکردم و لبخندی به لب مینشست که انگار اون ماشینو تازه خریدمش
استاد درحال حاضر بنده در شرکت طراحی وب سایت و هم کافی شاپ هتل مشغولم
قبلا فکر میکردم از کافی شاپ هیچ پولی در نمیاد ولی وقتی رو فراوانی کار کردم و رفتم و گفتم مبخوام کاراموز طراحی وب بشم چون از کافی شاپ نون در نمیاد مسئول تیم طراحی وب گفتن من آشنا دارم تو شرکت فرش و اونا میخوان آبدار خونه رو تبدیل به کافی شاپ کنن
و منم گفتم حتما کمک میکنم و باورتون نمیشه من درخواست مبلغ ۱۰ میلیون کردم برای اموزش ۳ نفر(من به شخص ۱۰ نفر رو اموزش میدادم ک چطور کار کنن و کاملا تکاملم رو طی کردم)
و اونا قبول کردن و واقعا خوشحالم
برای طراحی وب برای فقط کاراموزی ۲ میلیون پیشنهاد دادن بهم
و برای کافی شاپ هتل مبلغ ۲ میلیون و ۱۶۰ پیشنهاد دادن بهم
بخدا اینا تا پارسال ارزو بود خدایا شکرت خدایا شکرتتتتتت
من باور دارم که لایق این همه این نعمت هام خدایا شکرتتت
به نام خداوند زیبایی ها
سلام استاد نازنینم و دوستان هم مسیرم
تا حالا بارها و بارها این فایل رو گوش دادم… دیروز خیلی هدایتی یه نگاهی توی گوشیم انداختم و گفتم دلم یه فایل خاص از استاد می خواد که گوش بدم… گشتم و گشتم تا رسیدم به این فایل، گفتم آره خودشه و گوش دادم… چه حالی می کنم با این فایل.. چقدر ارزشمنده به خدا…
حالا امروز که اومدم نشونه امروزم رو ببینم دیدم خدای مننننن… امروز همین فایل، نشانه روز منه… به خدا بهم الهام شده بود که امروز این فایل نشانه منه چون این روزا توی مود یه کاری هستم که بهش خیلی علاقه دارم و استاد به قول شما passion دارم اما انگار باور ندارم… یه دفعه یادم افتاد به فایل 4 از قدم اول که برای باورهای اون نمایشگاه بود.. گوشش دادم از اعماق وجودم بعد رفتم سراغ قسمت اول از قدم دوم….
به خدا بهم واضح واضح شد که آره… باور ندارم که می تونم توی کارم موفق باشم.. باور ندارم که مشتری های من عاشق محصولات من هستن.. باور ندارم که من بهترین محصولات را به مشتریم عرضه میکنم …. باور ندارم که من لیاقت و ارزش خلق کردن ثروت رو دارم…. باور ندارم که موفقیت یا شکست، هر دو، نشات گرفته ازدرون منه نه بیرون من، هیچ عامل شکسن دهنده ای بیرون از من وجود نداره… باور ندارم که اگه بگیه تونستن منم میتونم…. باور ندارم که ثروت های دنیا هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه و من به اندازه ای ازشون سهم میبرم که باور داشته باشم( سطل بزرگتر، برداشت بیشتر)…. باور ندارم که فراوانی هست و اگه من سهمم کمه از این فراوانی به خاطر باورهای محدود کننده خودمه…
به خدا به همه اینا رسیدم…. استاد به خدا فقر و ثروت ، همش توی ذهنه…. کاش ذهن فقیر نباشه و محدود ….
شما میگید خوشبختی به خونه و ماشین و بقیه امکانات نیست بلکه شاد بودن توی لحظه هست و منم حالا به این قانون رسیدم که ثروتمندی فقط داشتن موجودی نقد توی حساب بانکی نیست بلکه داشتن یه ذهن ثروتمند و غنی هست که خوب تغذیه شده باشه…
استاد جان جانانم، من خیلی کار دارم تا اونجوری بشم که دوست دارم ولی اگه این ذهن فکر کرده من کوتاه میام ، کور خونده. من اومدم توی این مسیر و به خدا حالم عالیه و قلبم مطمئن و هیچی مانع من نمیشه…. اینو به خودم و شما قول میدم که هر روز برای بهتر و بهتر شدن دنیام تلاش می کنم…. وقتی الگویی مثل شما دارم و میدونم کار نیکو کردن از پر کردن هست، پس بهانه ها هیچ جایی توی زندگیم ندارن…
خدا رو هزاران بار شکر… استاد قدم 1 به خدا بی نظیر بود برای من… چقدر قوی کار کردید برامون ( البته مثل همیشه) و من عاشقانه گوش میدم ، می نویسم و کوچولو کوچولو عمل میکنم….
عاشقتونم استادم، دوستان گلم و مریم خانم نازنینم…
اومدم چند تا خط بنویسم شد یه طومار….
سربلند باشید
سلام خدمت همه فرکانسی های خودم و استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته
امروز جمعه ساعت14فایل به جای کوچک کردن خواسته ها باورهاست رو بزرگ کن رو گوش دادم بسیار قابل فهم بود من هم سعی میکنم روی باور هایم خوب کار کنم
سال72من دانشجوی تربیت معلم بندرعباس بودم من رشته زبان بودم اما بچه های همشهری ام علوم تجربی بودند یعنی یه خوابگاه 12نفری بودیم که همه علوم تجربی بودند و فقط من زبان انگلیسی بودم این دوستان من از صبح می رفتیم کلاس ک برمی گشتیم فقط درس میخوندن من خیلی اهل زیاد خوندن نبودم همیشه اعتقادم بر این بود یک بارم بخونم یاد میگیرم من این مطالب رو سریع میگیرم و چون این باورم شده بود زیاد نمیخوندم شب امتحانات ترم بچه ها تا صبح بیدار بودند و من میخوابیدم و وقتی که نمره ها اعلام می شد نمره 18 یا19 بود حتی توی درسای عمومی و مشترک
وقتی بچه ها نمره ها را می فهمیدند باورشان نمی شد که نمره من این شده باشد و همه به من می گفتند امکان نداره تو داری تقلب میکنی هرچی بهشون میگفتم به خدا تقلب نکردم من اصلا اهل تقلب نیستم و از تقلب می ترسم باور نمی کردند می گفتند ما نا صبح نمی خوابیم و میخونیم بعد نمره مون با تو یکی میشه تو هم نمیخونی نمره خوب میگیری
اما چون من باور کرده بودم نیاز نیست اینقدر بی خوابی بکشم من بلدم همیشه نمره هام خوب می شد
به نام خداوند بخشنده مهربان
با عرض سلام و ادب فراوان خدمت استاد عزیز و کلیه دوستان و همفرکانسی های عزیزم
من قول دادم یه داستان دیگر از خودم براتون بذارم راجع به اینکه باورهامون چ جوری کار میکنن
من داستان اولمو دیروز گذاشتم و از استاد عزیز و کلیه دوستانی که کامنت منو لایک کردن تشکر میکنم که باعث شدن با روحیه بالایی بیام و داستان دیگه خودمو براتون بنویسم
استاد و دوستان عزیزم من زمستان سال ۱۳۸۸ حدودا ۳ ۴ ماهی بیکار بودم و تو بیکاری نمیدونستم چکار کنم زمستان بود همه جا سرد و هوای برفی تو منطقه ما و من فقط کارم شده بود خوردن و خوابیدن
یه روز از همون روزها من رفتم سراغ کتابهایم ی دفعه چشمم افتاد به دوتا کتاب
دوتا کتاب قدرت فکر جلد یک و دو ژوزف مورفی بود و منم بیکار بودم و از بیکاری شروع کردم به خواندن و تا اون موقع اصلا نمیدونستم اصلا فکر چه قدرتی داره هرچند الان هم خیلی نمیدونم
و شروع کردم به خواندن کتاب و داستانهای جالبی که تو کتاب بود منو ترغیب کرد که ادامه بدم به خواندنش شب و روز شروع کردم به خواندن کتاب ها و به قول استاد منم انگار یه چیزی در درونم میگفت که اینا راسته و باهاش مقاومتی نداشتم
چون اون موقع ۲۲سالم بود زیاد برام مهم نبود که حالا باید حتما کار خوبی داشته باشم یا پول زیادی داشته باشم بخاطر اینکه وقت داشتم یعنی هنوز اوایل جوانیم بود
برا همین منم شروع کردم به عملی کردن نکات و چیزایی که تو کتاب بود و به خودم تلقین کردم که پیمانکارم و نیروهای زیادی برام کار میکنن و ماشین هیوندای اکسنت سفید دارم و باهاش میرم دهاتمون و هروقت یادم میوفتاد خودمو تو اون حالت تصور میکردم و حدودا یک ماهی من این کار رو تکرار میکردم
و البته یه چیزی بگم من فقط خواستم ببینم جواب میده یا نه و منم اومدم وضعیت دلخواهم رو تصور کردم
اون موقع وضعیتم یه جوری بود که بیکار بودم یه هزاری پول نداشتم هیچی نداشتم حتی برا پول تو جیبی هم باید قرض میکردم
اتفاقی که افتاد بعد۶ماه که شد برج ۳ سال ۸۹ من ۱۰۰ هزار از داداشم قرض کردم اومدم جزیره قشم و یه کار کوچک ۲۰۰ متری از یه شرکتی گرفتم و پیمانکاری سفت کاری رو برداشتم و انجام دادم بعدش که کارم خوب بود رئیس شرکت بهم گفت که یه کاری هست خودم ناظرشم پپمانکار اون کار اعصابم رو خورد کرده بلد نیست کارو انجام بده و ساختمان هم مال یکی از کله گندههای قشمه برو برام انجام بده که آبروم در خطره
البته یه چیزی الان بگم که شرکت یه پیمانکار دیگه هم داشت که تقریبا همشهری رئیس شرکت بودن و از قبل من با شرکت کار میکرد و همش در تلاش بود که منو خراب کنه ولی من اهمیت ندادم و فقط فکر و هدفم کار خودم بود
بعد من رفتم سر اون کار و سقف اول رو که زدم رئیس شرکت خیلی خوشحال شد و گفت یه بار بزرگی از رو دوشم برداشتی و گفت که ۳ماهه من درگیر این ساختمان هستم فقط فونداسیونش رو زدن اونم با هزار تا ایراد ولی تو توی ۱۰ روز سقفش زدی و انقدر تمیز کار کردی و از لحاظ فنی هم کارت بدون ایراده
خلاصه دیگه رئیس شرکت که ناظر ساختمان هم بود بهم اطمینان کرد و اصلا سر ساختمان هم نیومد و حتی برای نظارت بعضی از ساختماناش به من میگفت میرفتم کار رو تحویل میگرفتم
یه نکته جالب بگم رئیس شرکت یه ماشین میتسوبیشی شاسی بلند آتلاندر رنگ دولفینی پلاک قشم داشت و من پیش اون یکی پیمانکار گفتم که از ماشین مهندس خوشم میاد و دوس دارم مال من باشه
یه روز همین جوری وایساده بودیم که همون پیمانکار که با منم جور نبود گفت مهندس علی از ماشینت خوشش اومده نمیدونم قصدش چی بود ولی گفت
دیدم مهندس همون رئیس شرکت گفت اره علی؟
ماشینو دوس داری؟
منم گفتم اره
دیدم گفت اتفاقا یه ماشین پاجیرو معامله کردم فردا میارن برام اینو میخواستم بدم خانمم ولی انگار قسمت توه
منم گفتم مهندس شوخی کردم بابا من پول ندارم
گفت اشکال نداره برام که داری کار میکنی خورد خورد ازت کم میکنم
روز بعدش رفتم ماشین رو گرفتم و انقدر خوشحال شدم دقیقا این اتفاق ۲ماه بعد اینکه من بیام قشم اتفاق افتاد
بعدش که کارو تموم کردم یه روز اومد و گفت یه کار بزرگی هست ۱۰ هزار متر سقف با ۵ هزار متر فونداسیونش
بهم قیمت بده؟
منم گفتم قیمت نمیدونم حالا باید نقشه ها رو نگاه کنم بهت میگم
بعدش گفت اون یکی پیمانکار متری ۲۰ قیمت داده ولی به تو میدم متری ۲۵ بیا کارش کن
من دوس دارم تو انجامش بدی فقط ما باید ۵هزار متر فونداسیون با ۱۰ هزار متر سقف رو ۴ماهه تحویل بدیم
منم بدون معطلی قبول کردم
خیلی خوشحال شدم
ولی همه چی برام عادی داشت جلوه میکرد
و من اصلا یادم نبود که بابا من اینا رو قبلا تصور کردم اصلا نمیدونستم جریان از کجا آب میخوره
خلاصه ما شروع کردیم به کار و اولش فکر نیرو بودم که حداقل من ۵۰ تا نیرو باید میذاشتم که بتونم ۴ماهه کارو جمع کنم و این فکر نیرو داشت عذابم میداد و این نجواهای شیطان که
نیرو نیست
تو تجربه کار بزرگ نداری
۲تا کار کوچک انجام دادی فکر کردی خبریه
تو نمی تونی تو ۴ ماه کار رو جمع کنی
۵۰ تا نیرو از کجا میخوای بیاری؟
و این نجواها مدام تو سرم داشت می چرخید و من قانون رو اون موقع نمیدونستم
درسته کتابها رو خونده بودم ولی قانون رو نمیدونستم
بعدش که شروع کردیم کاره رو غلطک افتاد نیرو خودش میومد با پای خودش تا جایی که تو یه برههای من حتی نیروهایم به ۶۰ نفر هم رسیدن
کاره انقدر خوب پیش می رفت که انگار یه نفر داشت کارها رو برام انجام میداد
من تو ۴ ماه کار رو جمع کردم و تونستم ۱۵۰ میلیون تومان تو عرض ۴ ماه پول خالص در بیارم البته با دلار ۱۰۰۰ تومان سال ۸۹
منی که ۸ماه قبل ۱۰۰ هزار از داداشم قرض کردم اومدم جزیره قشم بعد ۸ماه با یه میتسوبیشی اوتلاندر پلاک قسم و ۱۵۰ میلیون پول برگشتم شهرستان
و این بخاطر این بود که من یه باور رو تو خودم ساخته بودم
باور اینکه من پیمانکارم و کلی کارگر دارم
و چون رها کرده بودم بهش نچسبیده بودم یعنی اصلا یادم نبود که بخوام بهش فکر کنم
یادمه وقتی من تصور میکردم که پیمانکارم به نشدنش فکر نکردم یعنی فقط خواستم امتحان کنم
خیلی بیشتر از توقعات و تصورات من اتفاق افتاد و این بخاطر اون باور بود
و حتی نجواهای شیطان هم جلودار باور من نبود چون باورم خالص بود
امیدوارم تونسته باشم حق مطلب رو ادا کنم
خیلی دوستون دارم بامید دیدار
دوست عزیز
خیلی مفید بود
مرسی که به اشتراک گذاشتید
اینکه ما قبل از رسیدن به یه خواسته خودمون رو در اون حال ببینیم و تجسم کنیم یکی از بهترین روش هاست
این تجربه در مورد من هم صدق می کنه
زمانی که من می خواستم امتحان تیزهوشان بدم
اصلا برام مهم نبود
و طول سال بیشتر داشتم کتاب های قانون جذب می خوندم
ولی دو ماه آخر گفتم با قانون امتحان کنم و ببینم چی میشه
و اصلا برام نتیجه مهم نبود با اینکه روزی ۹ ساعت خوندم اون دو ماه رو
می گفتم خدایا … من خواسته هام خیلی بزرگ تره و لیاقتم هم خیلی بیشتر از اینه ولی خوشحال میشم اگه این اتفاق بیوفته
بلاخره باعث شادی و افتخار پدر و مادرم میشه
و بوم ! اتفاقی افتاد که هیچ کس فکرشو نمی کرد
از کل استان فقط ۱۸ نفر برمیداشتن و منی که فقط تو دو ماه خودمو حاضر کردم شدم نفر سوم …با اینکه خیلی ها که از دو سال پیش شروع کرده بودن قبول نشدن
الان به بابام میگم میگه که نه چون تو نمره منفی نیاوردی که قبول شدی
ولی خودم که میدونم … اون حس خوبه … اون حس لیاقته … اون رهایی که من اصلا مهم نبود برام و داشتم فقط علم کسب می کردم باعث این موضوع شد
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
به نام خداوند بخشندهی مهربان
سلام ایسان عزیز امروز با کامنتات خیلی خوشحالم کردی
ممنونم ممنونم ممنونم
سلام از خواندن پیام شما بسیارخوشحال شدم جناب آقای ثروتمند شما و بااین باورهای خفن اونم با سن کم تحسین میکنم
نتایج شما فوق العاده بود❤️
وخیلی لذت بردم یکی از بهترین نشانه های امروزم بود
از شما بسیار سپاسگذارم
که تجربیات ارزشمندتون دراختیار
ما میذارید
سلام استاد عزیز و دوست داشتنی
مثله همیشه خیلی عالی توضیح دادین. دقیقا هر وقت انسانها در افکار و مسایل پیچیده باقی بمونن نمیتونن تمرکز بر عشق و صمیمیت و نکات مثبت و البته رفتارشون داشته باشن. در واقع شبیه یک قانون عمل میکنه: هر چقدر تمرکز و احساس بهتری داشته باشی، پیشرفت بالاتر و آرامش بیشتری داری، هر روز بیشتر و بیشتر یاد میگیرم که کودک یک فرشته هست و همه چیز خیلی خوب براش پیش میره تا وقتی که یه آدم بزرگتر میشه، الان یاد روزهای بچگیم میافتم و میبینم چقدر مسایل زیباتر و ساده تر بود و با یاد گرفتن اشتباه از قوانین و الگوهای قدیمی و متضاد با واقعیتی که در ابتدا در وجود انسان وجود داشت، فردی رو ساختیم که پر از نقص و ضعف هایی بود که موفقیت رو در ازدواج با یه فرد خاص، خوردن یک غذای خاص و داشتن یک حرفه یا کاری میدید که کلاس کاری بالا داشت اما قلب اش از درون همیشه غمگین بود. به جرات میتونم بگم شنیدن این حرف ها و تغییر انسان مراحلی نیاز داره که باعث یک تغییر شگفت انگیز در ذهن و روح انسان و البته افکار زیبای او میشه.
استاد یک دنیا تشکر برای آموزش های زیباتون
موفق و پاینده باشین که شما یک انسان پاک دامن و نیک در دیدگاه و ذهن من بودین و هستین😍😊