این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/01/abasmanesh-8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-31 08:31:162025-12-03 19:20:32به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باعث میشه برای همیشه با حس حسادت خداحافظی کنیم و باور کنیم خداوند عادله
هیچ بنده ای برگزیده خدا نبوده ک بهش ثروت بیشتر و زیبایی بیشتر بده
خداوند در جایگاه دهنده س و ما انسان ها در جایگاه گیرنده
و بزرگی در خواست ها و آرزوهای ما ارتباط مستقیم داره با بزرگی باورهامون
و در ادامه بزرگی باور ها برمیگرده به ایمان ما به وجود و رزاق بودن خدا
یعنی من زمانی میتونم آرزوی داشتن بنز اخرین مدل رو داشته باشم که باور کنم میشه داشت
ادم هایی رو ببینم که دارند و مثل من دو دست و دو پا و دو چشم دارند
و چطور میتونم باور کنم که منم مثل اونا میتونم داشته باشم؟
باور کنم خدایی وجود داره که به فلانی داده
پس به منم میده
این فرمول سادشه
استاد من همش ذهنم ناخوداگاه داره درستی قانون رو با مثال واسه خودش منظقی میکنه
امروز داشتم به فرمول های ریاضی و فیزیک فکر میکردم
اصلی ترین فرمول ریاضی این بود
X=Y
و تحت هیچ شرایطی این وزنه تغییر نمیکرد و هرچی ام به این معادله اضافه میشد باز هم ایکس و وای بر حسب هم به دست میومدن
و تو فیزیک F=ma
و این قانون که هیچ نیرویی از بین نمیره فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه
ما قوی ترین دستگاه تولید انرژی دنیاییم
هرچیزی که تا امروز رو این کره خاکی انسان به وجود اورده به واسطه ارتعاش انرژیش بوده
ما خالقیم
ما خود خداییم
ما x اینور معادله ایم و خداوند y
و بینمون مساوی قرار داره
پس بیا و لذت ببر ازین دنیا
خدایی کن
بگو تا موجود بشه
بخواه تا بهت داده بشه
دنیا ، دنیای فراوانیه
خودت تصمیم میگیری چی بخوای ازش
توجه کن به زیبایی ها
به راحتی ها
به خوشمزگی ها
به صدای خوب
من باور خوبی که میخوام واسه خودم بسازم
اینه که من در شروع یادگیری یه حرفه هستم
و باوری که از اولش ساختم و موفق هم هستم
هر وقت استادم مدل جدیدی اموزش میده من با یکبار تمرین کردن بهترین کار و قوی ترین کار رو میزنم
و همیشه هم اینجوری شده در صورتی که استادم از همه میخاد که باید خیلی تلاش کنید باید سخت کار کنید تا موفق بشید و اکثرشون هم در تعداد زیاد مدل میزنند وتمرین میکنند
اما من با این باور خوبی که واسه خودم ساختم همیشه راحتم و کارم هم در سطح یک کلاس قرار داره و وقتی میگم من یبار تمرین کردم اکثرشون فکر میکنند من دروغگو هستم دقیقا مثل اتفاقی که واسه استاد سر کلاسشون افتاد.
چقد این بحث باور ها فوق العادس
استاد شما بهترین مربی دنیا هستید چون بر اساس تجربه راحت ترین و قشنگ ترین باور های دنیارو جمع اوری کردین و دارین اونارو اموزش میدید
دوست دارم سریع مدارمو ارتقا بدم و با پول خودم باورهای عالی که تو هر دوره اموزش دادید جدا گانه تهیه کنم و غذای سالم به ذهن مسموم شده ام بدم.
این فایل نشونه امروز من بود و تصمیم گرفتم یه درک جدیدی که از جهان پیدا کردم رو به اشتراک بگذارم
یه الگوی مشترکی من در انسان هایی که هیچ موفقیتی توی زندگیشون کسب نکردن و یه زندگی سخت رو دارن من پیدا کردم و این الگو اینه که اونا دنبال یک تضمینی هستن که به دنبال اهدافشون برن ، اونا همیشه میخوان یه سری پل برگشت بزارن و به قول خودشون همه پل هارو خراب نکنن تا راه برگشتی باشه اونا به همسرشون خیانت میکنن چون میترسن که جدا بشن
اونا هیچ وقت دنبال آرزو هاشون نمیرن چون میترسن همینی که هست همین حقوق بخور و نمیر از بین بره اما در آخر ناپلئون ها هستن که در تاریخ میمونن ، به قول یکی از بچه های تیم میگفت ترسو ها جاشون رو نیمکت هست
هر چقدر که این الگو های آدمای ترسو رو میبینم ایمان به مسیری که شروع کردم بیشتر میشه
ایمانم به خودم بیشتر میشه که من فرق میکنم با بقیه من ترسو نیستم من قدم بر میدارم حتی اگر آینده فقط به اندازه یک قدم واضح باشه و واقعا به خودم افتخار میکنم که انقدر خوب این موضوع رو درک کردم ، انقدر عالی موضوع تمرکز رو درک کردم ، قدم هایی برداشتم که هیچ تضمینی برام نبوده از جاهایی کندم و اومدم که تجربه یک روز زندگی توی اون شرایط آرزو خیلی هاست من میخوام ایمان رو انتخاب کنم
اخ .چه بگم از این سگ سیاه چه روز های سختی من این سگ سیاه رو روی دوش خودم حمل میکردم روز به روز من رو خمیده تر کرده بود انرژی من از بین برده بود چشمانم دیگرسوی برای دیدن زیبایهای درونم ظاهرم نعمتهای که داشتم
همسر فرزندانم ارامشی که درون خانواده داشتم .واقعا هم زندگیم مثل سگ سیاه شده بود وهم این سگ سیاه ازم سواری
میگرفت .کانون توجهم برده بود روی مقایسه چرا اونا سبک زندگیشون خوبه چرا به هر خواسته ای که میخوان میرسن
ولی من روز به روز دارم درجا میزنم .حسادت کل وجود من گرفته بود این افسردگی تمام زندگی منو نابود کرده بود
هرجا دلش میخواست منو با خودش میبرد میبرد به ناکجا آباد تمام داشته های من داشت از من دور میکرد
هر روز یک برنامه جدید تری داشت برای سواری گرفتن ….این فایل خیلی برای من درس داشت
خدایا تو را شکر خدایا تو را سپاس
پروردگارم رب من خالق من فرمان روایم .بابت تک تک نفسهای که میکشم شکر
منو از اون روزهای سختی که داشتم نجاتم دادی که دنیا جای قشنگ تری برای زندگی کردن
من هدایت کردی به سایت استاد عباس منش
الهی شکر خدای من
کتاب رویاهای که رویا نیستند خیلی به من کمک میکنه اگاهیامو روز به روز بیشتر میکنه ظرفمو بزرگتر کرده
حالم احساسم باورهامو رشت داده روز به روز در مسیر بهتری حرکت میکنم برکت به زندگیم برگشته
خواسته های بیشتری دارم از جهان در مسیر درست .ایمان امید توکل بیشتری به خداوند دارم
منم قبلا خیلی موفقیت و ثروت آدم ها را باور نمی کردم این باور که مگر میشه از پول حلال به اینجا ها رسید !مخصوصا اگر طرف کارمند بود تمام اون فاکتورهای منفی که استاد مثال زدن را تو ذهنم می آمد اما خداروشکر الان دیگر آن قدر الگوی آدم کاردرست حلال خور ثروتمند دیدم یا تو کامنت بچه ها خوندم که ذهنم به راحتی اینو باور می کند که از راه حلال میشه ثروتمند شد .
بعد دیدم باور اینکه کار کردن سخت است را دارم الگو هایی دیدم که این باور را تقویت کند که کار تفریح است. کار کردن لذت بخش است .
بعد گفت نه من هنوز علاقه ام را پیدا نکردم اگر دوست نداشته باشم چی؟ بهش می گویم شروع کن تا شروع نکنی معلوم نمیشود.
حالا میگوید از بقیه شغل ها پول در میآید کاری که تو دنبالشی پول در نمیآید بقیه شاید پول در بیارند اما تو نمیتونی البته این باور به احساس لیاقت و اعتماد به نفس من بر می گردد که باید تقویتش کنم باید با باورهای جدید رفتارهای جدید انجام بدهم میدونم باید تو مسیر پایمردی کنم تا نتیجه حاصل بشود .
یک باور دیگر هم دارم اینکه روهر آن نیست گهی تند و گهی خسته رود روبرو آن است که آهسته و پیوسته رود همین باعث میشود کند پیش بروم با اینکه مداوم است ولی طول بکشد و خسته کننده و نا امید کننده بشود . خدایا به سمت باور درست تر هدایتم کن.
حالا برسیم یادداشت های من از فایل
..وقتی میبینی اتفاق بزرگی افتاده که نمیتونی بپذیری به خودتون بگید این ثروت وموفقیت ثابت میکند شدنیه باید راهش را پیدا کنم. اگر کسی موقعیت خوبی تونسته کسب کند 100٪منم میتونم بهش برسم .
اگر تخریبش کنی تهمت بزنی یا بگی مگه میشه؟ داری خودتو از موفقیت دور می کنی.چون نتونستی باور کنی همچین قانون ساده و راحتی ممکن است وجود داشته باشد توهمات را باور می کنی گول می خوری . خودت را از مسیر آسان شدن برای آسانی ها دور میکنی.
قضاوت نکن حسرت نخور حسادت نورز حرص نزن تحسین کن بگو ماشالله این نشان میدهد خدا برای همه خوشبختی می خواهد
..قبل رسیدن به قله به هدف رویاهات، هدف بعدی برای خودت بگذار که اگر نگذاری در جا میزنی اعتماد به نفست پایین میآید و افت می کنی
..بیا باورهات را بزرگ کن عوض کوچک کردن خواسته ات . یکسری حرف ها را نشنو، یکسری حرف ها را تو ذهنت عوض کن( مثلا استاد سر کلاس آموزش سایت در حین شنیدن باورهای محدود کننده داستن باورهای تقویت کننده تو ذهنشون مرور می کردن و می چرخوندن)
بیایم آنچه دوست داریم خلق بشود را بسازیم تو ذهن بعد می بینیم اتفاقات بهتری درحال وقوع است . دائم روی باورهات کار کن.
..عامل موفقیت فرکانس های متفاوت از بقیه نتایج متفاوت از بقیه است فرکانس های متفاوت یعنی هر چیزی هر فکری که بهتون احساس بدی میدهد دور بریز ی . هر فکری که هر جنسی از احساس بد بدهد
احساس ناتوانی
احساس ضعف
احساس دلشوره
احساس نگرانی
احساس ترس
….
حتی اگر دکتر راجع به سلامتی و بیماری حرف زد فقط اون قسمت هایی که احساس خوب بهت میدهد را باور کن بعد هدایت میشوی خود استاد هم به قانون سلامتی هدایت شدن
دلبر بردبار من کمکم کن رها بشوم از هرچی حالم را خوب نمی کند و منو از تو دور می کند . کمکم کن به تو بسپارم کارگزارم . ایمانم را قوی کن توکلم را زیاد کن اعتمادم را به خودت محکم
خدای من از طرفی بامحصولش ارتباط نمیگرفتم از طرفی حرفبقیه که توباید اینجا باشی یعنی؟؟
گذشت تا یه چیزی توذهنمبهم میگف تو که الان بیکاری مشتری قبلیاتوپیگیریکن
گفتم چی میگی اخ برا چی پیگیری کنم خلاصه اهمییت ندادم اینو داشته باشید که الهامات درونی قلبم بود که متوجهش نبودم تا بگم چیشد
خلاصه تضاد اومد که اره شمیسا خانم اینجا جای تونیست تا یروز فرکانس من اونقد بد بود که دقیقا طرف اومد گفت چرا شما محصول بقیه رومیفروشی
ولی مال مارو نه من این حقوقی که دارم میگم رو حساب تواناییت که بفروشی واسم و گفتم و ….
منم چون دیگه با اونجا احساس خوبی نداشتم گفتم من دیگه نمیام ودیگه از فرداش نرفتم
اما حالا میخوای خونه چیبگی؟؟؟؟
میخوای بگی بیکار شدم بگیچرا چیشده یادمه صبا با سرویسم میرفتمساعت 8رب کم توشهرک دنبال کار که نفهمن خانوادم بیکار شدم
تا اینکه بخدا گفتم خودت درستش کن من میشینم توخونه این شمارمه میخوام رو خودم کار کنم
کسی نیازم داشت بهم زنگ میزنه تو خدای نشدنایی
گذشت تا دیدم زنگم میزنه دوستم شمیسا کجایی ؟!
اقای فلانی که من نمیشناختمش واست یکار پیدا کرده فلان کارخونه
اینجا پیش من وایمیسته بیا اون معرفت میشه
خدای من کسی که منو نمیشناخت میخواست معرف من بشه خدای من اعتبار من شد خدای من کلام من شد معرف فرستاد
مگه میشه این همه هماهنگی مگه میشه اینقد برنامه ریزی شده
باورتون نمیشه تو جلسه که نشسته بودم یهو مدیر گفت خانم شما پلنایفروشتون چیه ؟!
یه لحظه گفتم منظورش چیه خدایا چی بگم اخ جاهای دیگه تو حرفمیزدی با مشتری معامله رو میبستی دیگه پلنیوجود نداشت
سرتونو درد نیارم یه جوابی دادم که خودم توش موندم تمام حرفایی که استاد جلسه 1و2 عزت نفس یادم داده بودو باقدرت گفتم
محکم حرفزدم محکم توچشماشنگاه کردم وگفتم من میتونم !!!!
به به لذت بردم خدایا دمتگرم شما خانم میتونید از شنبه فعالیتتونو شروع کنید
پیشه خودم گفتم اینجا جابیه که پیشرفت میکنی تکاملتو طی کن حرف از پولنزنیا البته ته دلمم فک نمیکردم کم بدن بهشون نمیخورد
خلاصه که من کارمو شروع کردم ومدیر بهم گفت شروع کن از مشتریای قبلت زنگ بزن بیاریشون اینجا
دقیقا کاری که خدا قبلا گفته بود ولی شمیسای خیره سر انجام نداد اینجا اومد تا انجام وظیفه کنه
شروع کردم به زنگ زدن به مشتریای قبلی ولی پیش خودمگفتمشمیسا اینا ک مشتریا خودتن اگه هرجا دیگه ببریشون تو مشخص میکنیچقد بت پورسانت بدن اینجا یعنی میخواد چطور پول بده
خلاصه که گفتم میشه راجع به حقوقحرفبزنیم
در اومد گفت من حقوق12ت اداره کاری و پورسانت هزار تومن
خدای من چی میشنیدم هزار تومن حقوقمنصف جای قبلی هم نمیشد چقد بفروشمکه حتی بشه 20ت مسخرس
کارفرما اومد گفت خانم کارخانه ای که بودی موقعیت مکانیشخوب بوده که فروشت خوببوده تو کار خاصی نمیکردی الان هم مشتری نداریم این قدرت شماس مشتری بیاری
ای داد بیداد چی میگن اینا اخر سال اسفند پورسانت هزار تومن مشتری خودتتتتتت
تضاااااااااااااااد
تو حرفاش میگفت شما مدیر فروش نیستید شما کارشناس فروشید که عزت نفس منو خورد کنه
که منو برسونه به 12تومن
من نشستم به مشتریام زنگ زدن نا امید نشدم تا یکی ازونا گف محصولتو میخوام اما هنوز مشخص نیست
یروز زنگ زد گف مهندس فلانی اونجاس راهنماییش کن گفتم پیش خودم خدایا من تو کارخونم چطور ببرم جای دیگ نشونش بدم
یه بهونه جور شد مرخصی گرفتم رفتم نشونشدادمبا کی شمیسا که ماشین نداشت ولی شمیسا خداروداشت زنگزدم به همکارم اومد دنبالم
گذشت ومن بخدا گفتم من محتاج این پول نیستم هولم نمیکنم همچیو میسپارم بتو بشه نه برای اینکه من نیازمند این پولمچون میخوام باوراموبزرگتر کنم
باورتون نمیشه که اون خانم زنگ زد گفت تایید شده و من فروش 70میلیونیزدم
من نه دروغ گفتم که زبون بازی کنم نه کلکی زدم نه جای خاصیوبلد بودم نه ماشین داشتم هیچیو هیچی
پیشرفت نه به لباس خوبه که من یه لباس معمولی داشتم نه به ماشین داشتنهنه به سیاست وحقه بازی ورند بازیه نه به پارتی داشتنه نه به سرمایس دوست من
این یکی ازدرسایبزرگمن بود جایی که نمیشه واسمچون بجای اینکه اول بگم خدا اول گفتم فلانی ینی بندش
گذشت خلاصه یروز بود یه ایده بسرم زد زنگزدمبجایی که قبلا برا کار رفته بودم اونجا
گفتم اقای فلانیسلام زنگزدم بهت پیشنهاد کار بدم
این شمیسای نیم وجبیه افرین بهت تو اگ بخوای میتونی قدرتمند تر ازونیکه ادعاش میشه اونیکه میخواد با باورای کوچیکت کوچیکبشی باشی
بگذریم من با عزت نفسگفتم خدای من جایی بهتر از اینجا برام میسازه کرده بازم میکنه
و من استعفا دادم الان داشتم بدنبال کار میگشتم که یهو گفتم خدایا یه نشونه بهم بده
خدایا من درامد کم نمیخوام
خدای عزیزم به جرات میگم که من میخوام با سازنده هایقدر کار کنم میخوام بگن با خانم فلانی کار میکنیم میخوام پروژه های بزرگ بگیرم مصالحشو من تامین کنم
چرا خواسته هامو کوچیک کنم وقتی خدا خدای بینهایت هاست چرا فکرش اومده تو سرم چون من بخودم میبینم چون منخدایفراوانی هارو دارم
نمیدونم چطور نمیدونم چطوری ولی خدایا راهشوبرام پیدا کن
من تکامل خودمو طی کردم و البته راهی بود که خودت یادم دادیو اومدم
اینم بگم که من تو دفتر فروش کار کردم قبل اینا چون کسی کار یادم نمیداد میرفتم تو اینستا پیجایی رو که اموزش داشتن میدیم و کلی تلاش کردم که پیشرفت کنم
نذاشتم کسی خوردم کنه رو تو بستم خدا
تا اون زمان رویباورهام کار میکنم باور دارم ایدش بهم میرسه منتظر قدمبعدیمم
دوستان نزارید اطرافیانتون با باورهایمحدودشون با ذهن کوچیکشون راهتونو سد کنن اگه استاد وهزاران نفر تونستن چرا ما نتونیم
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده ️
یکم پیچیده شد ولی من باور داشتم و دارم که من توانایی خلق بیش از این ارقام رو دارم اگر بقیه دوستان تونستند من هم میتونم
نکتهای که از این فایل دریافت کردم این هست که هرکسی که به هر موفقیتی رسیده این باور رو داشته باش که این موفقیت برای من هم امکان پذیر هست. صد در صد این موفقیت راهی داشته پس من هم میتونم بهش برسم
و اینکه به جای اینکه خواسته هات رو کوچیک کنی و بگی نمیشه، خواسته هات رو بزرگ نگه دار و باورهات رو قوی تر کن
هر باوری که بهت احساس خوبی میده رو بپذیر و در خودت ایجاد کن و هر باوری که بهت احساس بدی میده رو قبول نکن
یکی از باورهای محدود کنندهای که به من داده شد و باعث شد نتایج خوبی نگیرم این باور بود که آدمهایی که موفقیت مالی رسیدن آدمهای خاصی هستند و این موضوع برای ماها امکان پذیر نیست.
من در گذشته یک باور خیلی خوب داشتم زمانی که کسب و کار گیم هاستینگ رو شروع کردم.. البته اول نمیخواستم گیم هاستینگ بزنم و سرور بفروشم ولی برای پیشرفتم به سمت این مسیر هدایت شدم تضادهایی بوجود اومد در مسیر کاریم که فهمیدم برای اینکه بتونم گیم سرور خوبی داشته باشم باید بتونم زیر ساخت های مناسبی رو تهیه کنم و این نیاز داره به پول و به همین رفتم سمت کار کردن و فروش سرور، البته الگوهای خوبی هم برای خودم انتخاب کرده بودم و اعتماد به نفسم بالا بود و راحت باهاشون ارتباط میگرفتم و خودم رو کمتر از اونها نمیدونستم و همین باعث شد که راه اونها رو برم و گیم سرور دلخواهم رو ایجاد کنم، اون باوری که داشتم که باعث شد در این مسیر رسیدن به خواستهام یعنی گیم سرور عالی زدن و بعد گیم هاستینگ پیشرفت عالی بکنم این باور بود که من به دلیل باور عمیقی که داشتم و بهمم تزریق کرده بودن این بود که آقا من در حوزه کامپیوتر عالی هستم و هر کاری رو که بخوام میتونم انجام بدم. دلیل شکل گیری این باور هم پیشرفت چشم گیر من در حوزه کامپیوتر بود و من این حوزه رو خیلی عالی یاد میگرفتم و مسائلش رو حل میکردم، با نرم افزارها سر و کله میزدم و هر کاری میخواستیم باهاشون انجام بدیم من خودم میتونستم ازش سر در بیارم و یک پروژه خوب باهاش انجام بدم که دیگران رو شگفت زده میکرد.. و خیلی هم مورد تشویق قرار میگرفتم و کم کم باورم کردن افراد که چقدر کارش خوب هست، من هر چیزی رو در سن بسیار پایین یاد گرفتم، زمانی که مهندسهای نرم افزاری سیستم میبستن و سیستم عامل نصب میکردن من شاید 10 سالم بود و در همون سن یادگرفتم که چطور این کار رو انجام بدم و خودم مثلا یک چیز سادهای که اون زمان بزرگ بود مثل سیستم عامل ویندوز 98 رو نصب میکردم و بعدش xp و اینجور موارد و مثلا کارهایی با نرم افزارها میکردم که هیچکس بلد نبود و با عشق صبح تا شب با کامپیوتر کار میکردم و انواع چیزها رو یاد میگرفتم و همین موضوع باعث شده بود که این باور در من تقویت بشه که من در حوزه کامپیوتر هر چیزی رو که بخوام میتونم ایجاد کنم، بعد وقتی خواسته ام این بود که گیم سرور داشته باشم با همین باور رفتم و با اینکه هیچی بلد نبودم گفتم من میتونم گیم سرور خودم رو درست کنم و ایجادش کردم خیلی ابتدایی بود بعد وی پی اس خریدم و گیم سرور خودم رو راه اندازی کردم باهاش و دوستان اومدن متصل شدن .. بعد ایراد گرفتن از سرور گفتم بگید ایرادهاش رو بهم پله پله حلشون میکنم و تک تک ایرادات و مشکلات رو حل کردم و اینها لطف خدا بود این دانش رو مهارت رو ذوق و شوق و همه اینها لطف خدا بوده به من و من مشکلات رو حل کردم و رسیدیم به مشکلات خیلی اساسی در این گیم سرورها مثلا مشکل اسپم هایی که روش صورت میگرفت مشکل چیت هایی که افراد میزدن و خیلی چیزهای دیگه و برای همه اینها راهکار ارائه کردم و اونها رو هم حل کردن که هیچ کس حل نکرده بود و همین باعث شد رشد چشم گیری ایجاد بشه، تک تک امکاناتی که دوستانم بهم میگفتن سرورهای دیگه داره و ما نداریم رو من میشستم و ایجاد میکردم و ایده های خودم رو هم آوردم و انواع سرورهایی رو زدم که هنوزم که هنوزه بعد از این همه سال این ایده هایی که من اجرا کردم رو افراد دیگه در ایران و جهان اجرا کردن و همون رو کامل تر کردن و الان هست ولی استارتش رو خودم زده بودم، خلاصه من انواع پیشرفت ها رو بواسطهی این باور ایجاد کردم و خودم رو خیلی باور داشتم، حالا کاری به شکستهایی که به خاطر باورهای نامناسبم ایجاد شد ندارم ولی اون موفقیت هایی که بوجود اومد به خاطر این بود که من باور داشتم هر مسئلهای رو میتونم حل کنم و در کامپیوتر عالی هستم و با همین باور راه ها بهم گفته میشد.
استاد در مورد این باور صحبت کرد که من گفتم میخوام در طی 6 ماه بشم سایت اول موفقیت ایران و با این باور که میتونم حرکت کردم و زودتر از این موعد به خواسته ام رسیدم. چون در حضوری تونسته بودن به موفقیتی که میخوان برسن و این باور وجود داشت برای سایت و انلاین هم به خواستشون رسیدن. کلا موفقیتهای گذشته که با پله پله ایجاد شده میتونه خیلی میتونه به ما باور بده که قدمهای بزرگتر رو هم میتونیم برداریم.
این باور که استاد گفت من میام باور درست رو در مورد اینترنت ایجاد میکنم و وارد یک مداری میشوم که آدمهای بسیار زیادی سوال دارن و من هم جواب دارم و خدا ما رو به هم کانکت میکنه، مثل مایی که برای پیشرفتمون با این سایت آشنا شدیم بدون اینکه تبلیغ ببینیم نکته مهم این فایل هست، من خودم در شرایط سخت کاری بودم و سوالم این بود که چرا شرایطم درست نمیشه چرا هر کاری میکنم جواب نمیده خدایا باید دیگه چی کار کنم و هر لحظه این سوال رو میپرسیدم از خدا که باید چی کار کنم و بعدش توسط خواهرم هدایت شدم به سمت این فایل ها و بعد سایت و جواب رو خدا بهم داد و هدایتم کرد، یعنی اگر ما بلد باشیم یک مسئلهای رو حل کنیم و بعد وارد مدار درست بشیم خدا افراد رو هدایت میکنه به سمت ما که جواب سوالشون رو بگیرن. فقط کافیه ما بلد باشیم مسائل رو حل کنیم و باور داشته باشیم که خدا افرادی که دنبال حل این مسئله هستند رو به سمت من هدایت میکنه و بعد این اتفاق میافته. من افرادی رو میشناسم که در زندگیشون یک سری نتایج گرفته بودن مثلا تونسته بودن راه لاغر شدن رو پیدا کنن یا راه بهتر زندگی کردن رو یاد گرفته بودن، و بعد چون روی خودشون کار کرده بودن خود به خود به سمت مسیری هدایت شدن که افرادی به سمتشون اومدن که شما چطور این مسئله رو حل کردی و راهنماییمون کن و اونها هم راهنمایی کردن و تبدیل شدن به استاد آموزشی. کی این کار رو انجام داد؟ خدا. یعنی خدا کارش این هست که افرادی که سوال دارن رو به افرادی جواب رو دارن هدایت کنه. بارها شده که ما دنبال خواستهای بودیم و یکهو راهش به ما گفته شده. من خودم در حوزه گیم سرور دنبال این بودم که یک امکانی رو به گیم سرورم ایجاد کنم، از خدا درخواست کردم که راهش رو بهم نشون بده چون هرچی اینترنت رو زیر و رو کردم نتونستم نحوه راه اندازی این امکان رو در گیم سرور پیدا کنم، بعد یک دفعه نمیدونم چی شد در یک روزی رفته بودم توی یک سایتی و نحوهی راه اندازیش رو دیدم که آموزش دادن و به خواستم رسیدم. چطور این اتفاق افتاد؟ چون از خدا خواستم و خدا هم در زمان و مکان مناسب هدایتم کرد به سمت این موضوع.
خیلی اوقات هست که ما راه حل خیلی از مسائل رو هم میدونیم اما چون خودمون رو باور نداریم و اعتماد به نفسمون پایین هست و چون باورهای درستی نداریم اصلا در مسیری قرار نمیگیریم که بتونیم اون مهارت رو عرضه کنیم و باهاش پول بسازیم. این همه هر روز فرصتهای جدیدی برای ثروت ساختن در جهان ایجاد میشه و راهکاری بوجود میاد که میشه باهاش خیلی کارهای مفید انجام داد اما چون باورهای مناسب نداریم اصلا ایده ای که چطور ازش ثروت بسازیم و یا ایده ای که بتونیم یک خدمتی رو عرضه کنیم بهمون داده نمیشه و همه اش به خاطر باورهای محدود کننده خودمون هست.
وقتی استاد در مورد این موضوع صحبت کرد که همانطور که من با استفاده از قانون کلی سمینار حضوری برگزار کردم و موفقیت کسب کردم با همون قانون هم اومدم فضای آنلاین و موفقیت کسب کردم از خودم سوالی پرسیدم.
گفتم که محمد جان تو چه موفقیت هایی کسب کردی؟ یک سری موفقیت ها اومد تو ذهنم. تعداد موفقیت ها بالاست اما یک چند تا موفقیت اومد تو ذهنم.
مثلا بحث ایجاد سیکس پک در سالهای گذشته وقتی که واقعا میخواستمش. گفتم محمد تو چطوری به این خواسته رسیدی؟ چه کاری کردی؟ دیدم که من اومدم یک برنامه مدون ورزشی ریختم با استفاده از یک نرم افزار که خودش تمام حرکات ورزشی مناسب رو داشت، و بعد هر روز به اون برنامه عمل کردم چه زمانی که خسته بودم چه زمانی که خسته نبودم اون کارهای کوچیک رو پیوسته انجام دادم و بعد از حدود 21 یا 30 روز دقیقا یادم نیست من خط های سیکس پکم ایجاد شد. دیدم که قانون رسیدن به اون خواسته این بود که من هر روز یک قدم کوچک برای خواسته ام برداشتم و تمرین ورزشی مناسبش رو انجام دادم در یک ساعت مشخص و به اون عادت کردم و نتیجه ایجاد شد.
از خودم پرسیدم که چطور شد که در کسب و کار گیمت موفق شدی؟ گفتم که بهش علاقه شدید داشتم، با اشتیاق ادامه دادم و هر روز براش قدم برداشتم، اعتماد به نفس این رو داشتم که با افرادی که در این حوزه خوب هستن ارتباط بگیرم و سوال بپرسم و خودم رو کمتر نمیدونستم، از دیگران درخواست کمک میکردم، تیم تشکیل دادم، باور داشتم هر کاری که میخواهم و هر مسئلهای رو میتونم حل کنم در حوزه کامپیوتر و هر چیزی رو میتونم یاد بگیرم، الگو داشتم از افرادی که تونستن به این هدف برسن، با اشتیاق براش حرکت میکردم و مهارت کسب میکردم، مسائل رو پله به پله نه یک دفعه ای در طول مسیر حل کردم، از دوستانم میخواستم ایرادات کار رو بهم بگن چون بازیکن های حرفه ای بودن و مسائل رو حل میکردم، الهاماتی که بهم گفته میشد در مسیر رو انجام میدادم و به نیروی درونی خودم ایمان و اعتماد داشتم، خودم رو خوب تبلیغ میکردم البته این کار اشتباه رو هم انجام میدادم که میرفتم در سرورهای دیگه خودم رو تبلیغ میکردم ( :-D ) و همهی اینها تاثیر گذار بود.
گفتم که همین قوانینی که رعایت کردی رو هم میتونی در کسب و کار فعلیت انجام بدی، باید این باورهای خوبی که داشتی رو در خودت تقویت کنی
ایدهای که از این فایل گرفتم این هست که برای خودم مثل استاد یک هدف به این شکل تعیین کنم، رتبه 1 آموزش لینوکس در کشور طی 6 ماه. چطور میتونم رتبه 1 لینوکس در ایران بشم در 6 ماه.
حقیقتش الان که فکر میکنم حس میکنم که خودم رو باور ندارم که میتونم چنین کاری رو انجام بدم و قشنگ اعتماد به نفس کمم رو حس میکنم و احساس اینکه یادگرفتن این مهارتها کار سختی هست رو حس میکنم، یا این باور که من انرژی لازم برای اینکه چنین حرکتی بزنم رو ندارم، احساس میکنم که من نمیتونم خودم رو در چنین مومنتوم مثبت و عادات مثبتی قرار بدم و کار کار بسیار سختی هست.
این درحالی هست که موقعی که من در گیم هاستینگ نفر اول ایران شدم کاملا این باور رو داشتم که میتونم، این ایمان بود که هر کاری که بخوام رو میتونم انجام بدم هر مسئله ای رو میتونم حل کنم.
یادم هست یک مسئلهای در گیم سرورها بود و یک فرد دیگه که خودش آشنا به گیم سرورها بود گفت محمد، این مسئله توی این گیم وجود داره و کار رو خراب کرده، نمیشه توش پیشرفت کرد، هیچ کسی تو ایران نتونسته این مسئله رو حل کنه، بعد من خیلی مطمئن بهش گفتم من اینو حل میکنم. و باور داشتم میتونم. بعد یادم هست که من این مسئله رو حل کردم و این فرد اومد بهم گفت که تو چطور تونستی این مسئله رو حل کنی. یادم هست با اطمینان گفتی که میتونم حلش کنم و تا چند وقت دیگه حلش میکنم و واقعا تونستی. و ازم تعریف کرد که چقدر خفن هستم. یا وقتی دیگه خیلی موفق شدم تو ایران و همه میشناختن سرویسهام رو اومدبهم گفت که تو به این دلیل موفق شدی که در زمانی که این خلا به شکل شدید در ایران حس میشد اومدی و این کار رو انجام دادی، یعنی زمان درستی وارد این کار شدی. دقیقا افراد این باور رو دارن که دلیل موفقیت در یک کار این هست که در زمان درست بری یک مسئله رو حل کنی و اگه در اون زمان اقدام نکنی دیگه فرصتی برای موفقیت نیست که این باور محدود کننده هست هر زمانی که وارد بشی میتونی موفقیت های بزرگ رو پله به پله ایجاد کنی با حرکت پیوسته و روزانه.
باید روی خودم و ذهنیتم کار کنم و به قول استاد باورهام رو بزرگ کنم نه اینکه خواسته هام رو کوچک کنم. باید همون ایمانی که در گذشته داشتم رو ایجاد کنم.
باید باور داشته باشم که میتونم ثروتمند بشم و دور از دسترس ندونمش. باید باور داشته باشم که کسب و کارم میتونه رتبه 1 ایران باشه و دور از دسترس ندونمش. راهش گفته میشه. روی اعتماد به نفسم باید کار کنم. روی اینکه بتونم حالم رو خوب نگهدارم باید کار کنم. روی مهارت های اجتماعیم باید کار کنم و در این حوزه ضعف دارم.
به نام الله یکتا
ردپای من از روز بیست و چهارم سفرنامه
وای استاااااد؛ چقدرررر این فایل هدایتی بود برای من؛ چقدرررر نیاز داشتم این مطالب رو بشنوم؛ چقدرررر نشانهی واضحی بود برای من.
هیچ عامل بیرونی، هیچ عامل بیرونی نمیتونه برای ما موفقیت بسازه. تنها عامل موفقیت افراد، باورهای اونهاست.
ببین چه باوری بهت احساس خوب میده؛ همون باور درسته. تو ارزشمندی؛ تو میتونی؛ میشود؛ تو لایقی. اینها بهت احساس خوبی میدن. پس باورهای درستی ان.
به جای اینکه رویاهات رو کوچیک کنی، باورهات رو بزرگ کن.
وقتی خدا رو باور کنی، وقتی خدا رو از ریشهی وجودت باور کنی، اون موقع میفهمی که هرررررچیزی ممکنه.
یه جملهی قشنگی هست که میگه : واسه ممکن گریه نکن؛ اون خدای ناممکن هاست!
وقتی خدا رو در تک تک لحظات زندگیت حس کنی، هیچ چیزی رو غیر ممکن نمیبینی.
ما باید تمام تمرکزمون رو بذاریم روی خودمون، خودمون، خودمون.. و اونوقته که نتایج حاصل میشه.
خدایا شکرت؛ شکرت شکرت که همیشه در زمان درست در مکان درست قرار میگیرم.
خدایا شکرت که تو خدای منی و من بندهی تو ام :)
روز 24ام
به نام رب یکتا
درود به استاد عزیزم و بانوی خوش ذوقشون
و دوستای هم مسیرم
این فایل رو قبل از سفرنامه گوش داده بودم
اما وقتی گوش میدادم انگار بار اول بود
چقدر لذت بردم
و چقدر توحیدی بود
باعث میشه برای همیشه با حس حسادت خداحافظی کنیم و باور کنیم خداوند عادله
هیچ بنده ای برگزیده خدا نبوده ک بهش ثروت بیشتر و زیبایی بیشتر بده
خداوند در جایگاه دهنده س و ما انسان ها در جایگاه گیرنده
و بزرگی در خواست ها و آرزوهای ما ارتباط مستقیم داره با بزرگی باورهامون
و در ادامه بزرگی باور ها برمیگرده به ایمان ما به وجود و رزاق بودن خدا
یعنی من زمانی میتونم آرزوی داشتن بنز اخرین مدل رو داشته باشم که باور کنم میشه داشت
ادم هایی رو ببینم که دارند و مثل من دو دست و دو پا و دو چشم دارند
و چطور میتونم باور کنم که منم مثل اونا میتونم داشته باشم؟
باور کنم خدایی وجود داره که به فلانی داده
پس به منم میده
این فرمول سادشه
استاد من همش ذهنم ناخوداگاه داره درستی قانون رو با مثال واسه خودش منظقی میکنه
امروز داشتم به فرمول های ریاضی و فیزیک فکر میکردم
اصلی ترین فرمول ریاضی این بود
X=Y
و تحت هیچ شرایطی این وزنه تغییر نمیکرد و هرچی ام به این معادله اضافه میشد باز هم ایکس و وای بر حسب هم به دست میومدن
و تو فیزیک F=ma
و این قانون که هیچ نیرویی از بین نمیره فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه
ما قوی ترین دستگاه تولید انرژی دنیاییم
هرچیزی که تا امروز رو این کره خاکی انسان به وجود اورده به واسطه ارتعاش انرژیش بوده
ما خالقیم
ما خود خداییم
ما x اینور معادله ایم و خداوند y
و بینمون مساوی قرار داره
پس بیا و لذت ببر ازین دنیا
خدایی کن
بگو تا موجود بشه
بخواه تا بهت داده بشه
دنیا ، دنیای فراوانیه
خودت تصمیم میگیری چی بخوای ازش
توجه کن به زیبایی ها
به راحتی ها
به خوشمزگی ها
به صدای خوب
من باور خوبی که میخوام واسه خودم بسازم
اینه که من در شروع یادگیری یه حرفه هستم
و باوری که از اولش ساختم و موفق هم هستم
هر وقت استادم مدل جدیدی اموزش میده من با یکبار تمرین کردن بهترین کار و قوی ترین کار رو میزنم
و همیشه هم اینجوری شده در صورتی که استادم از همه میخاد که باید خیلی تلاش کنید باید سخت کار کنید تا موفق بشید و اکثرشون هم در تعداد زیاد مدل میزنند وتمرین میکنند
اما من با این باور خوبی که واسه خودم ساختم همیشه راحتم و کارم هم در سطح یک کلاس قرار داره و وقتی میگم من یبار تمرین کردم اکثرشون فکر میکنند من دروغگو هستم دقیقا مثل اتفاقی که واسه استاد سر کلاسشون افتاد.
چقد این بحث باور ها فوق العادس
استاد شما بهترین مربی دنیا هستید چون بر اساس تجربه راحت ترین و قشنگ ترین باور های دنیارو جمع اوری کردین و دارین اونارو اموزش میدید
دوست دارم سریع مدارمو ارتقا بدم و با پول خودم باورهای عالی که تو هر دوره اموزش دادید جدا گانه تهیه کنم و غذای سالم به ذهن مسموم شده ام بدم.
دوستون دارم و ممنونم از همگی
به نام خالق نور و زیبایی
روز بیست و چهارم از روز شمار تحول زندگی
خدا رو سپاسگزارم که تا اینجای سفر رو ادامه دادم
وباورهای من نم نم در حال تغییر کردنه
میدونم که باید خیلی بیشتر روی خودم کار کنم
ذهنم رو بیشتر کنترل کنم من واقعا روی کنترل کردن ذهن ونجواهای ذهن مشکل دارم
ولی ادامه میدم و امیدوارم که این مسیر حتما نتیجه میده
باید اول از همه بپزیم که خودم مسئول صد در صد اتفاقات زندگیم هستم
هیچ عامل بیرونی در اتفاقات زندگیم نقشی ندارد
همه چیز به خودم وباورهایم بستگی داره
اگه من با باورهایم این شرایط نادلخواه رو به وجود آوردم پس من با اصلاح باورهام میتونم مسیر زندگیم رو عوض کنم و به سمت خواسته هام حرکت کنم
باید هر روز به خودم این رو یادآوری کنم:
تنها خودم وخودم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم اونم با باورهایم با کانون توجه ام با ورودی های که اجازه ی ورود رو بهشون میدم
هیچ شانس در کار نیست
دلیل تفاوت نتایج فراد در تفاوت در باورهای آنهاست تفاوت در عددهای شخصیتی قدرتمند کننده ای که ساخته اند است
اگه نتایج متفاوت تری میخواهی باید باورهای متفاوت تری بسازی
راه باور ساختن این است که:
به جای نقد موفقیت آن آدمها، تحسینشان کنی.
و به جای قضاوت آن موفقیتها، آنها را مهر تأییدی بدانی بر نقش باورهای متفاوت در تجربه شرایط متفاوت.
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
این فایل نشونه امروز من بود و تصمیم گرفتم یه درک جدیدی که از جهان پیدا کردم رو به اشتراک بگذارم
یه الگوی مشترکی من در انسان هایی که هیچ موفقیتی توی زندگیشون کسب نکردن و یه زندگی سخت رو دارن من پیدا کردم و این الگو اینه که اونا دنبال یک تضمینی هستن که به دنبال اهدافشون برن ، اونا همیشه میخوان یه سری پل برگشت بزارن و به قول خودشون همه پل هارو خراب نکنن تا راه برگشتی باشه اونا به همسرشون خیانت میکنن چون میترسن که جدا بشن
اونا هیچ وقت دنبال آرزو هاشون نمیرن چون میترسن همینی که هست همین حقوق بخور و نمیر از بین بره اما در آخر ناپلئون ها هستن که در تاریخ میمونن ، به قول یکی از بچه های تیم میگفت ترسو ها جاشون رو نیمکت هست
هر چقدر که این الگو های آدمای ترسو رو میبینم ایمان به مسیری که شروع کردم بیشتر میشه
ایمانم به خودم بیشتر میشه که من فرق میکنم با بقیه من ترسو نیستم من قدم بر میدارم حتی اگر آینده فقط به اندازه یک قدم واضح باشه و واقعا به خودم افتخار میکنم که انقدر خوب این موضوع رو درک کردم ، انقدر عالی موضوع تمرکز رو درک کردم ، قدم هایی برداشتم که هیچ تضمینی برام نبوده از جاهایی کندم و اومدم که تجربه یک روز زندگی توی اون شرایط آرزو خیلی هاست من میخوام ایمان رو انتخاب کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همسفرای عزیز روز شما تحول زندگی
خیلی حس خوبی دارم بعد از دیدن فایل این قسمت
راستش یه رفتاری رو تو وجودم استاد روشن کرد که خیلی وقت بود که عمل نمیکردم
با شنیدن این که تحسین کنیم موفقیت دیگران رو
ذهن همش در حال فریاد زدن اینه که بهمون بگه مگه میشه رانت اطلاعاتی داشته پارتی داشته یا هزار تا حرف دیگه
جایی که ذهنم نشسترو خوب دارم میبینم
چقدر میتونم باورامو با این عمل تحسین کردن موفقیت دیگران محکمتر و تقویت کنم
کنار همین که دارم اینکارو میکنم هوای حال خوب خودمو داشته باشم و یادم بمونه که تموم اتفاقا باورای خودم
باید باید باید یاد بگیرم و بشناسم جنس افکارمو
و باورای جدید جایگزینشون کنم
باید تمرین کنم که عمل کنم به این قوانین
مثل الان اره همین الان که دارم اینجا رد پا میذارم ادامه بدم
خدایا شکرت برای این قسمت فوق العاده از زندگیم برای خودشناسی
وَ قالَ اللَّـهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ
خدا فرمان داده است: «برای خود، دو معبود انتخاب نکنید؛ زیرا معبود باید یگانه باشد؛ پس فقط از من حساب ببرید و مرا بپرستید.»
بنام خداونده بخشنده مهربان
هر چه دارم از آن اوست
درود خداوقوت خدمت استاد و خانم شایسته عزیز
اخ .چه بگم از این سگ سیاه چه روز های سختی من این سگ سیاه رو روی دوش خودم حمل میکردم روز به روز من رو خمیده تر کرده بود انرژی من از بین برده بود چشمانم دیگرسوی برای دیدن زیبایهای درونم ظاهرم نعمتهای که داشتم
همسر فرزندانم ارامشی که درون خانواده داشتم .واقعا هم زندگیم مثل سگ سیاه شده بود وهم این سگ سیاه ازم سواری
میگرفت .کانون توجهم برده بود روی مقایسه چرا اونا سبک زندگیشون خوبه چرا به هر خواسته ای که میخوان میرسن
ولی من روز به روز دارم درجا میزنم .حسادت کل وجود من گرفته بود این افسردگی تمام زندگی منو نابود کرده بود
هرجا دلش میخواست منو با خودش میبرد میبرد به ناکجا آباد تمام داشته های من داشت از من دور میکرد
هر روز یک برنامه جدید تری داشت برای سواری گرفتن ….این فایل خیلی برای من درس داشت
خدایا تو را شکر خدایا تو را سپاس
پروردگارم رب من خالق من فرمان روایم .بابت تک تک نفسهای که میکشم شکر
منو از اون روزهای سختی که داشتم نجاتم دادی که دنیا جای قشنگ تری برای زندگی کردن
من هدایت کردی به سایت استاد عباس منش
الهی شکر خدای من
کتاب رویاهای که رویا نیستند خیلی به من کمک میکنه اگاهیامو روز به روز بیشتر میکنه ظرفمو بزرگتر کرده
حالم احساسم باورهامو رشت داده روز به روز در مسیر بهتری حرکت میکنم برکت به زندگیم برگشته
خواسته های بیشتری دارم از جهان در مسیر درست .ایمان امید توکل بیشتری به خداوند دارم
تسلیمم در برابر خداوند
خدایا من اسان کن برای اسانیها
شاد خوشحال ثروتمند باشید در دنیا و اخرت
سلام به استاد عزیزم
این اولین کامنت من بعد از عضویتم هست
خدایا شکرت که با این سایت آشنا شدم
هر کدوم از فایل ها یه نشونه هست برام چطور ممکنه هر لحظه ای که ذهنم درگیر موضوعی میشه استاد دقیقا همون روز و همون لحظه راجع به همین موضوع صحبت میکنند؟
دارم روی باورهام کار میکنم هرروز که میگذره متوجه میشم خدا چقدر مهربانانه منو به این سمت هدایت کرد
هرکدوم از حرفهای استاد مثل یه نور هست برام
میخوای به موفقیت برسی؟
تحسین کن،خوشحال شو از موفقیت دیگران
خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
منم قبلا خیلی موفقیت و ثروت آدم ها را باور نمی کردم این باور که مگر میشه از پول حلال به اینجا ها رسید !مخصوصا اگر طرف کارمند بود تمام اون فاکتورهای منفی که استاد مثال زدن را تو ذهنم می آمد اما خداروشکر الان دیگر آن قدر الگوی آدم کاردرست حلال خور ثروتمند دیدم یا تو کامنت بچه ها خوندم که ذهنم به راحتی اینو باور می کند که از راه حلال میشه ثروتمند شد .
بعد دیدم باور اینکه کار کردن سخت است را دارم الگو هایی دیدم که این باور را تقویت کند که کار تفریح است. کار کردن لذت بخش است .
بعد گفت نه من هنوز علاقه ام را پیدا نکردم اگر دوست نداشته باشم چی؟ بهش می گویم شروع کن تا شروع نکنی معلوم نمیشود.
حالا میگوید از بقیه شغل ها پول در میآید کاری که تو دنبالشی پول در نمیآید بقیه شاید پول در بیارند اما تو نمیتونی البته این باور به احساس لیاقت و اعتماد به نفس من بر می گردد که باید تقویتش کنم باید با باورهای جدید رفتارهای جدید انجام بدهم میدونم باید تو مسیر پایمردی کنم تا نتیجه حاصل بشود .
یک باور دیگر هم دارم اینکه روهر آن نیست گهی تند و گهی خسته رود روبرو آن است که آهسته و پیوسته رود همین باعث میشود کند پیش بروم با اینکه مداوم است ولی طول بکشد و خسته کننده و نا امید کننده بشود . خدایا به سمت باور درست تر هدایتم کن.
حالا برسیم یادداشت های من از فایل
..وقتی میبینی اتفاق بزرگی افتاده که نمیتونی بپذیری به خودتون بگید این ثروت وموفقیت ثابت میکند شدنیه باید راهش را پیدا کنم. اگر کسی موقعیت خوبی تونسته کسب کند 100٪منم میتونم بهش برسم .
اگر تخریبش کنی تهمت بزنی یا بگی مگه میشه؟ داری خودتو از موفقیت دور می کنی.چون نتونستی باور کنی همچین قانون ساده و راحتی ممکن است وجود داشته باشد توهمات را باور می کنی گول می خوری . خودت را از مسیر آسان شدن برای آسانی ها دور میکنی.
قضاوت نکن حسرت نخور حسادت نورز حرص نزن تحسین کن بگو ماشالله این نشان میدهد خدا برای همه خوشبختی می خواهد
..قبل رسیدن به قله به هدف رویاهات، هدف بعدی برای خودت بگذار که اگر نگذاری در جا میزنی اعتماد به نفست پایین میآید و افت می کنی
..بیا باورهات را بزرگ کن عوض کوچک کردن خواسته ات . یکسری حرف ها را نشنو، یکسری حرف ها را تو ذهنت عوض کن( مثلا استاد سر کلاس آموزش سایت در حین شنیدن باورهای محدود کننده داستن باورهای تقویت کننده تو ذهنشون مرور می کردن و می چرخوندن)
بیایم آنچه دوست داریم خلق بشود را بسازیم تو ذهن بعد می بینیم اتفاقات بهتری درحال وقوع است . دائم روی باورهات کار کن.
..عامل موفقیت فرکانس های متفاوت از بقیه نتایج متفاوت از بقیه است فرکانس های متفاوت یعنی هر چیزی هر فکری که بهتون احساس بدی میدهد دور بریز ی . هر فکری که هر جنسی از احساس بد بدهد
احساس ناتوانی
احساس ضعف
احساس دلشوره
احساس نگرانی
احساس ترس
….
حتی اگر دکتر راجع به سلامتی و بیماری حرف زد فقط اون قسمت هایی که احساس خوب بهت میدهد را باور کن بعد هدایت میشوی خود استاد هم به قانون سلامتی هدایت شدن
دلبر بردبار من کمکم کن رها بشوم از هرچی حالم را خوب نمی کند و منو از تو دور می کند . کمکم کن به تو بسپارم کارگزارم . ایمانم را قوی کن توکلم را زیاد کن اعتمادم را به خودت محکم
بنام خالق فراوانی ها
سلام و درود
به استاد گلم و مریم جونم و همکلاسی های عزیزم
نشونه امروزم 1404/12/27
این فایل رو در حالی درخواست گوشدادنش رو داشتم که پیش از سال جدید استعفا دادم و در حال حاضر بدنبال کار میگردم
استاد عزیزم گفته بود داخل آموزش هاش که ازتغییر نترس از ترس هات پیشی بگیر اگه بقول رزا از اب میترسی خودتو بنداز تو اقیانوس
یاد گرفتم اگه زمانی خدا آرامشتو توی کاری ازت گرفت وتضاد اومد یعنی خواسته هات تغییر کردن
و تو باید قدرت رها کردن روبدست بیاری وبا جریان همراه بشی نه اینکه با موج اب درگیر بشی
یاد گرفتم اگر هزینه هات بالا هستن نیا بگو باید هزینه هاموبیارم پایین بگوباید درامدمو ببرم بالا
من چون پورسانتی کار میکنم تونستمدرامدمو از ماهی 8تومن بیارمش روی 23تومن تا پارسال تابستون
این در حالی بود که من روی تواناییام کار کرده بودم و الان فروشم بالاتررفته بود و هر فروش باور پذیری اینکه میشود رو واسم بالاتر برده بود
گذشت تا زمانی که کارفرما گفت میخوام از این کارخونه جابجات کنم وبفرستمت کارخونه دیگمون
این در حالی بود که من وابسته اون کارخونه و کارگرا و تمام ادمایی شده بودم که کار میکردم
یادمه یه جمله بهم گفت که اون موقع تو مدار استاد نبودم و متوجه حرفای کارفرما نبودم
بهم گفت
(نباید تو کار وابستگی به هیچی داشته باشی )
الان متوجه این حرف میشم که من وابسته به موقعیت مکانی و کیفیت وادما و هرچیزی بودم الا اینکه متوجه این باشم که خداست که داره موقعیت
من رو رهبری میکنه
خلاصه من رو جابجا کردن و من دچار تنش بزرگ روانی شدم واقعا با محیط وادمایجدید ارتباط نمیگرفتم از طرفی چون دیدن فروشم بالاس نصف پورسانتمو بهم ندادن
نمیتونم بگم چقد واسم تضاد روانیی سختی بود
چون تلاش کرده بودم و درست زمانی که منتظر ثمره تلاشم بودم هم جابجا شدم هم پولم رو ندادن بهم
اونقدی روزا فکر میکردم که اصلا دلو رمقیواسه کار کردن نداشتم و فقط فکر این بودم که جابجا بشم
فشار فکری اونقدی زیاد بود واسم که مریض شدم
فقط بفکر این بودم که ازونجابرممهرجا که شده
مدتیانباری رو انتخاب کردم که از نظر حقوقی بیشتر از جای قبلی باهام طی کرد چون من الان باتجربه بودم وکاربلد
اما من هنوزدلم پیش جای قبلی بود ورها نکرده بودم وابستگیمرونمیتونسم هیچ جوره با اون محصولی که طرف داشت ارتباط بگیرم
این درست زمانی بود که با استاد اشنا شده بودم هنوزبا خودم تو جنگ بودم بیمار هم بودم و با تمام
وجودم نیاز به ارامش داشتم
خدای من خسته شدم از حال بدم خودت کمکم کن
ازصبکه میرفتم روی فایل ها کار میکردم
فایل هایتوحیدی بهم حس اطمینان قلبیداد بلند میگفت هیچ عامل بیرونی تاثیری رویزندگیتونداره
بلند میگفت بنده روی فایلای توحیدی کار کنبلند صداشو میشنیدمکه میگفت اروم باش من هستم
اما بازم به خودم مغرور بودم که اره اخلاق منه فروش منه که بهم اعتبار داده
من باورم این بود که چون محصولش اشغاله منم اشغال نمیفروشم و باش ارتباط نمیگرفتم
اینجا باور تو بود شمیسا که میگفت نمیشه نمیخرن حرفرقبا تویسرم تکرار میشد که چرا اینجا ایستادی این فایده نداره جنسش ومن باور کردم
کارفرما اینجا گفته بود اگ محصول رقباروهم بفروشی یه درصدی بهت میدم
جوری شده بود که من محصول بقیه رو میفروختمولی مال خودمونو نه گذشت
هرکی میشناختم میگف چرا اینجایین شما مگه تو فلان کارخونه نبودین اینجا انبار اخخخ
خدای من از طرفی بامحصولش ارتباط نمیگرفتم از طرفی حرفبقیه که توباید اینجا باشی یعنی؟؟
گذشت تا یه چیزی توذهنمبهم میگف تو که الان بیکاری مشتری قبلیاتوپیگیریکن
گفتم چی میگی اخ برا چی پیگیری کنم خلاصه اهمییت ندادم اینو داشته باشید که الهامات درونی قلبم بود که متوجهش نبودم تا بگم چیشد
خلاصه تضاد اومد که اره شمیسا خانم اینجا جای تونیست تا یروز فرکانس من اونقد بد بود که دقیقا طرف اومد گفت چرا شما محصول بقیه رومیفروشی
ولی مال مارو نه من این حقوقی که دارم میگم رو حساب تواناییت که بفروشی واسم و گفتم و ….
منم چون دیگه با اونجا احساس خوبی نداشتم گفتم من دیگه نمیام ودیگه از فرداش نرفتم
اما حالا میخوای خونه چیبگی؟؟؟؟
میخوای بگی بیکار شدم بگیچرا چیشده یادمه صبا با سرویسم میرفتمساعت 8رب کم توشهرک دنبال کار که نفهمن خانوادم بیکار شدم
تا اینکه بخدا گفتم خودت درستش کن من میشینم توخونه این شمارمه میخوام رو خودم کار کنم
کسی نیازم داشت بهم زنگ میزنه تو خدای نشدنایی
گذشت تا دیدم زنگم میزنه دوستم شمیسا کجایی ؟!
اقای فلانی که من نمیشناختمش واست یکار پیدا کرده فلان کارخونه
اینجا پیش من وایمیسته بیا اون معرفت میشه
خدای من کسی که منو نمیشناخت میخواست معرف من بشه خدای من اعتبار من شد خدای من کلام من شد معرف فرستاد
مگه میشه این همه هماهنگی مگه میشه اینقد برنامه ریزی شده
باورتون نمیشه تو جلسه که نشسته بودم یهو مدیر گفت خانم شما پلنایفروشتون چیه ؟!
یه لحظه گفتم منظورش چیه خدایا چی بگم اخ جاهای دیگه تو حرفمیزدی با مشتری معامله رو میبستی دیگه پلنیوجود نداشت
سرتونو درد نیارم یه جوابی دادم که خودم توش موندم تمام حرفایی که استاد جلسه 1و2 عزت نفس یادم داده بودو باقدرت گفتم
محکم حرفزدم محکم توچشماشنگاه کردم وگفتم من میتونم !!!!
به به لذت بردم خدایا دمتگرم شما خانم میتونید از شنبه فعالیتتونو شروع کنید
پیشه خودم گفتم اینجا جابیه که پیشرفت میکنی تکاملتو طی کن حرف از پولنزنیا البته ته دلمم فک نمیکردم کم بدن بهشون نمیخورد
خلاصه که من کارمو شروع کردم ومدیر بهم گفت شروع کن از مشتریای قبلت زنگ بزن بیاریشون اینجا
دقیقا کاری که خدا قبلا گفته بود ولی شمیسای خیره سر انجام نداد اینجا اومد تا انجام وظیفه کنه
شروع کردم به زنگ زدن به مشتریای قبلی ولی پیش خودمگفتمشمیسا اینا ک مشتریا خودتن اگه هرجا دیگه ببریشون تو مشخص میکنیچقد بت پورسانت بدن اینجا یعنی میخواد چطور پول بده
خلاصه که گفتم میشه راجع به حقوقحرفبزنیم
در اومد گفت من حقوق12ت اداره کاری و پورسانت هزار تومن
خدای من چی میشنیدم هزار تومن حقوقمنصف جای قبلی هم نمیشد چقد بفروشمکه حتی بشه 20ت مسخرس
کارفرما اومد گفت خانم کارخانه ای که بودی موقعیت مکانیشخوب بوده که فروشت خوببوده تو کار خاصی نمیکردی الان هم مشتری نداریم این قدرت شماس مشتری بیاری
ای داد بیداد چی میگن اینا اخر سال اسفند پورسانت هزار تومن مشتری خودتتتتتت
تضاااااااااااااااد
تو حرفاش میگفت شما مدیر فروش نیستید شما کارشناس فروشید که عزت نفس منو خورد کنه
که منو برسونه به 12تومن
من نشستم به مشتریام زنگ زدن نا امید نشدم تا یکی ازونا گف محصولتو میخوام اما هنوز مشخص نیست
یروز زنگ زد گف مهندس فلانی اونجاس راهنماییش کن گفتم پیش خودم خدایا من تو کارخونم چطور ببرم جای دیگ نشونش بدم
یه بهونه جور شد مرخصی گرفتم رفتم نشونشدادمبا کی شمیسا که ماشین نداشت ولی شمیسا خداروداشت زنگزدم به همکارم اومد دنبالم
گذشت ومن بخدا گفتم من محتاج این پول نیستم هولم نمیکنم همچیو میسپارم بتو بشه نه برای اینکه من نیازمند این پولمچون میخوام باوراموبزرگتر کنم
باورتون نمیشه که اون خانم زنگ زد گفت تایید شده و من فروش 70میلیونیزدم
من نه دروغ گفتم که زبون بازی کنم نه کلکی زدم نه جای خاصیوبلد بودم نه ماشین داشتم هیچیو هیچی
پیشرفت نه به لباس خوبه که من یه لباس معمولی داشتم نه به ماشین داشتنهنه به سیاست وحقه بازی ورند بازیه نه به پارتی داشتنه نه به سرمایس دوست من
این یکی ازدرسایبزرگمن بود جایی که نمیشه واسمچون بجای اینکه اول بگم خدا اول گفتم فلانی ینی بندش
گذشت خلاصه یروز بود یه ایده بسرم زد زنگزدمبجایی که قبلا برا کار رفته بودم اونجا
گفتم اقای فلانیسلام زنگزدم بهت پیشنهاد کار بدم
این شمیسای نیم وجبیه افرین بهت تو اگ بخوای میتونی قدرتمند تر ازونیکه ادعاش میشه اونیکه میخواد با باورای کوچیکت کوچیکبشی باشی
بگذریم من با عزت نفسگفتم خدای من جایی بهتر از اینجا برام میسازه کرده بازم میکنه
و من استعفا دادم الان داشتم بدنبال کار میگشتم که یهو گفتم خدایا یه نشونه بهم بده
خدایا من درامد کم نمیخوام
خدای عزیزم به جرات میگم که من میخوام با سازنده هایقدر کار کنم میخوام بگن با خانم فلانی کار میکنیم میخوام پروژه های بزرگ بگیرم مصالحشو من تامین کنم
چرا خواسته هامو کوچیک کنم وقتی خدا خدای بینهایت هاست چرا فکرش اومده تو سرم چون من بخودم میبینم چون منخدایفراوانی هارو دارم
نمیدونم چطور نمیدونم چطوری ولی خدایا راهشوبرام پیدا کن
من تکامل خودمو طی کردم و البته راهی بود که خودت یادم دادیو اومدم
اینم بگم که من تو دفتر فروش کار کردم قبل اینا چون کسی کار یادم نمیداد میرفتم تو اینستا پیجایی رو که اموزش داشتن میدیم و کلی تلاش کردم که پیشرفت کنم
نذاشتم کسی خوردم کنه رو تو بستم خدا
تا اون زمان رویباورهام کار میکنم باور دارم ایدش بهم میرسه منتظر قدمبعدیمم
دوستان نزارید اطرافیانتون با باورهایمحدودشون با ذهن کوچیکشون راهتونو سد کنن اگه استاد وهزاران نفر تونستن چرا ما نتونیم
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده ️
یکم پیچیده شد ولی من باور داشتم و دارم که من توانایی خلق بیش از این ارقام رو دارم اگر بقیه دوستان تونستند من هم میتونم
سلام خدمت شما
نکتهای که از این فایل دریافت کردم این هست که هرکسی که به هر موفقیتی رسیده این باور رو داشته باش که این موفقیت برای من هم امکان پذیر هست. صد در صد این موفقیت راهی داشته پس من هم میتونم بهش برسم
و اینکه به جای اینکه خواسته هات رو کوچیک کنی و بگی نمیشه، خواسته هات رو بزرگ نگه دار و باورهات رو قوی تر کن
هر باوری که بهت احساس خوبی میده رو بپذیر و در خودت ایجاد کن و هر باوری که بهت احساس بدی میده رو قبول نکن
یکی از باورهای محدود کنندهای که به من داده شد و باعث شد نتایج خوبی نگیرم این باور بود که آدمهایی که موفقیت مالی رسیدن آدمهای خاصی هستند و این موضوع برای ماها امکان پذیر نیست.
من در گذشته یک باور خیلی خوب داشتم زمانی که کسب و کار گیم هاستینگ رو شروع کردم.. البته اول نمیخواستم گیم هاستینگ بزنم و سرور بفروشم ولی برای پیشرفتم به سمت این مسیر هدایت شدم تضادهایی بوجود اومد در مسیر کاریم که فهمیدم برای اینکه بتونم گیم سرور خوبی داشته باشم باید بتونم زیر ساخت های مناسبی رو تهیه کنم و این نیاز داره به پول و به همین رفتم سمت کار کردن و فروش سرور، البته الگوهای خوبی هم برای خودم انتخاب کرده بودم و اعتماد به نفسم بالا بود و راحت باهاشون ارتباط میگرفتم و خودم رو کمتر از اونها نمیدونستم و همین باعث شد که راه اونها رو برم و گیم سرور دلخواهم رو ایجاد کنم، اون باوری که داشتم که باعث شد در این مسیر رسیدن به خواستهام یعنی گیم سرور عالی زدن و بعد گیم هاستینگ پیشرفت عالی بکنم این باور بود که من به دلیل باور عمیقی که داشتم و بهمم تزریق کرده بودن این بود که آقا من در حوزه کامپیوتر عالی هستم و هر کاری رو که بخوام میتونم انجام بدم. دلیل شکل گیری این باور هم پیشرفت چشم گیر من در حوزه کامپیوتر بود و من این حوزه رو خیلی عالی یاد میگرفتم و مسائلش رو حل میکردم، با نرم افزارها سر و کله میزدم و هر کاری میخواستیم باهاشون انجام بدیم من خودم میتونستم ازش سر در بیارم و یک پروژه خوب باهاش انجام بدم که دیگران رو شگفت زده میکرد.. و خیلی هم مورد تشویق قرار میگرفتم و کم کم باورم کردن افراد که چقدر کارش خوب هست، من هر چیزی رو در سن بسیار پایین یاد گرفتم، زمانی که مهندسهای نرم افزاری سیستم میبستن و سیستم عامل نصب میکردن من شاید 10 سالم بود و در همون سن یادگرفتم که چطور این کار رو انجام بدم و خودم مثلا یک چیز سادهای که اون زمان بزرگ بود مثل سیستم عامل ویندوز 98 رو نصب میکردم و بعدش xp و اینجور موارد و مثلا کارهایی با نرم افزارها میکردم که هیچکس بلد نبود و با عشق صبح تا شب با کامپیوتر کار میکردم و انواع چیزها رو یاد میگرفتم و همین موضوع باعث شده بود که این باور در من تقویت بشه که من در حوزه کامپیوتر هر چیزی رو که بخوام میتونم ایجاد کنم، بعد وقتی خواسته ام این بود که گیم سرور داشته باشم با همین باور رفتم و با اینکه هیچی بلد نبودم گفتم من میتونم گیم سرور خودم رو درست کنم و ایجادش کردم خیلی ابتدایی بود بعد وی پی اس خریدم و گیم سرور خودم رو راه اندازی کردم باهاش و دوستان اومدن متصل شدن .. بعد ایراد گرفتن از سرور گفتم بگید ایرادهاش رو بهم پله پله حلشون میکنم و تک تک ایرادات و مشکلات رو حل کردم و اینها لطف خدا بود این دانش رو مهارت رو ذوق و شوق و همه اینها لطف خدا بوده به من و من مشکلات رو حل کردم و رسیدیم به مشکلات خیلی اساسی در این گیم سرورها مثلا مشکل اسپم هایی که روش صورت میگرفت مشکل چیت هایی که افراد میزدن و خیلی چیزهای دیگه و برای همه اینها راهکار ارائه کردم و اونها رو هم حل کردن که هیچ کس حل نکرده بود و همین باعث شد رشد چشم گیری ایجاد بشه، تک تک امکاناتی که دوستانم بهم میگفتن سرورهای دیگه داره و ما نداریم رو من میشستم و ایجاد میکردم و ایده های خودم رو هم آوردم و انواع سرورهایی رو زدم که هنوزم که هنوزه بعد از این همه سال این ایده هایی که من اجرا کردم رو افراد دیگه در ایران و جهان اجرا کردن و همون رو کامل تر کردن و الان هست ولی استارتش رو خودم زده بودم، خلاصه من انواع پیشرفت ها رو بواسطهی این باور ایجاد کردم و خودم رو خیلی باور داشتم، حالا کاری به شکستهایی که به خاطر باورهای نامناسبم ایجاد شد ندارم ولی اون موفقیت هایی که بوجود اومد به خاطر این بود که من باور داشتم هر مسئلهای رو میتونم حل کنم و در کامپیوتر عالی هستم و با همین باور راه ها بهم گفته میشد.
استاد در مورد این باور صحبت کرد که من گفتم میخوام در طی 6 ماه بشم سایت اول موفقیت ایران و با این باور که میتونم حرکت کردم و زودتر از این موعد به خواسته ام رسیدم. چون در حضوری تونسته بودن به موفقیتی که میخوان برسن و این باور وجود داشت برای سایت و انلاین هم به خواستشون رسیدن. کلا موفقیتهای گذشته که با پله پله ایجاد شده میتونه خیلی میتونه به ما باور بده که قدمهای بزرگتر رو هم میتونیم برداریم.
این باور که استاد گفت من میام باور درست رو در مورد اینترنت ایجاد میکنم و وارد یک مداری میشوم که آدمهای بسیار زیادی سوال دارن و من هم جواب دارم و خدا ما رو به هم کانکت میکنه، مثل مایی که برای پیشرفتمون با این سایت آشنا شدیم بدون اینکه تبلیغ ببینیم نکته مهم این فایل هست، من خودم در شرایط سخت کاری بودم و سوالم این بود که چرا شرایطم درست نمیشه چرا هر کاری میکنم جواب نمیده خدایا باید دیگه چی کار کنم و هر لحظه این سوال رو میپرسیدم از خدا که باید چی کار کنم و بعدش توسط خواهرم هدایت شدم به سمت این فایل ها و بعد سایت و جواب رو خدا بهم داد و هدایتم کرد، یعنی اگر ما بلد باشیم یک مسئلهای رو حل کنیم و بعد وارد مدار درست بشیم خدا افراد رو هدایت میکنه به سمت ما که جواب سوالشون رو بگیرن. فقط کافیه ما بلد باشیم مسائل رو حل کنیم و باور داشته باشیم که خدا افرادی که دنبال حل این مسئله هستند رو به سمت من هدایت میکنه و بعد این اتفاق میافته. من افرادی رو میشناسم که در زندگیشون یک سری نتایج گرفته بودن مثلا تونسته بودن راه لاغر شدن رو پیدا کنن یا راه بهتر زندگی کردن رو یاد گرفته بودن، و بعد چون روی خودشون کار کرده بودن خود به خود به سمت مسیری هدایت شدن که افرادی به سمتشون اومدن که شما چطور این مسئله رو حل کردی و راهنماییمون کن و اونها هم راهنمایی کردن و تبدیل شدن به استاد آموزشی. کی این کار رو انجام داد؟ خدا. یعنی خدا کارش این هست که افرادی که سوال دارن رو به افرادی جواب رو دارن هدایت کنه. بارها شده که ما دنبال خواستهای بودیم و یکهو راهش به ما گفته شده. من خودم در حوزه گیم سرور دنبال این بودم که یک امکانی رو به گیم سرورم ایجاد کنم، از خدا درخواست کردم که راهش رو بهم نشون بده چون هرچی اینترنت رو زیر و رو کردم نتونستم نحوه راه اندازی این امکان رو در گیم سرور پیدا کنم، بعد یک دفعه نمیدونم چی شد در یک روزی رفته بودم توی یک سایتی و نحوهی راه اندازیش رو دیدم که آموزش دادن و به خواستم رسیدم. چطور این اتفاق افتاد؟ چون از خدا خواستم و خدا هم در زمان و مکان مناسب هدایتم کرد به سمت این موضوع.
خیلی اوقات هست که ما راه حل خیلی از مسائل رو هم میدونیم اما چون خودمون رو باور نداریم و اعتماد به نفسمون پایین هست و چون باورهای درستی نداریم اصلا در مسیری قرار نمیگیریم که بتونیم اون مهارت رو عرضه کنیم و باهاش پول بسازیم. این همه هر روز فرصتهای جدیدی برای ثروت ساختن در جهان ایجاد میشه و راهکاری بوجود میاد که میشه باهاش خیلی کارهای مفید انجام داد اما چون باورهای مناسب نداریم اصلا ایده ای که چطور ازش ثروت بسازیم و یا ایده ای که بتونیم یک خدمتی رو عرضه کنیم بهمون داده نمیشه و همه اش به خاطر باورهای محدود کننده خودمون هست.
وقتی استاد در مورد این موضوع صحبت کرد که همانطور که من با استفاده از قانون کلی سمینار حضوری برگزار کردم و موفقیت کسب کردم با همون قانون هم اومدم فضای آنلاین و موفقیت کسب کردم از خودم سوالی پرسیدم.
گفتم که محمد جان تو چه موفقیت هایی کسب کردی؟ یک سری موفقیت ها اومد تو ذهنم. تعداد موفقیت ها بالاست اما یک چند تا موفقیت اومد تو ذهنم.
مثلا بحث ایجاد سیکس پک در سالهای گذشته وقتی که واقعا میخواستمش. گفتم محمد تو چطوری به این خواسته رسیدی؟ چه کاری کردی؟ دیدم که من اومدم یک برنامه مدون ورزشی ریختم با استفاده از یک نرم افزار که خودش تمام حرکات ورزشی مناسب رو داشت، و بعد هر روز به اون برنامه عمل کردم چه زمانی که خسته بودم چه زمانی که خسته نبودم اون کارهای کوچیک رو پیوسته انجام دادم و بعد از حدود 21 یا 30 روز دقیقا یادم نیست من خط های سیکس پکم ایجاد شد. دیدم که قانون رسیدن به اون خواسته این بود که من هر روز یک قدم کوچک برای خواسته ام برداشتم و تمرین ورزشی مناسبش رو انجام دادم در یک ساعت مشخص و به اون عادت کردم و نتیجه ایجاد شد.
از خودم پرسیدم که چطور شد که در کسب و کار گیمت موفق شدی؟ گفتم که بهش علاقه شدید داشتم، با اشتیاق ادامه دادم و هر روز براش قدم برداشتم، اعتماد به نفس این رو داشتم که با افرادی که در این حوزه خوب هستن ارتباط بگیرم و سوال بپرسم و خودم رو کمتر نمیدونستم، از دیگران درخواست کمک میکردم، تیم تشکیل دادم، باور داشتم هر کاری که میخواهم و هر مسئلهای رو میتونم حل کنم در حوزه کامپیوتر و هر چیزی رو میتونم یاد بگیرم، الگو داشتم از افرادی که تونستن به این هدف برسن، با اشتیاق براش حرکت میکردم و مهارت کسب میکردم، مسائل رو پله به پله نه یک دفعه ای در طول مسیر حل کردم، از دوستانم میخواستم ایرادات کار رو بهم بگن چون بازیکن های حرفه ای بودن و مسائل رو حل میکردم، الهاماتی که بهم گفته میشد در مسیر رو انجام میدادم و به نیروی درونی خودم ایمان و اعتماد داشتم، خودم رو خوب تبلیغ میکردم البته این کار اشتباه رو هم انجام میدادم که میرفتم در سرورهای دیگه خودم رو تبلیغ میکردم ( :-D ) و همهی اینها تاثیر گذار بود.
گفتم که همین قوانینی که رعایت کردی رو هم میتونی در کسب و کار فعلیت انجام بدی، باید این باورهای خوبی که داشتی رو در خودت تقویت کنی
ایدهای که از این فایل گرفتم این هست که برای خودم مثل استاد یک هدف به این شکل تعیین کنم، رتبه 1 آموزش لینوکس در کشور طی 6 ماه. چطور میتونم رتبه 1 لینوکس در ایران بشم در 6 ماه.
حقیقتش الان که فکر میکنم حس میکنم که خودم رو باور ندارم که میتونم چنین کاری رو انجام بدم و قشنگ اعتماد به نفس کمم رو حس میکنم و احساس اینکه یادگرفتن این مهارتها کار سختی هست رو حس میکنم، یا این باور که من انرژی لازم برای اینکه چنین حرکتی بزنم رو ندارم، احساس میکنم که من نمیتونم خودم رو در چنین مومنتوم مثبت و عادات مثبتی قرار بدم و کار کار بسیار سختی هست.
این درحالی هست که موقعی که من در گیم هاستینگ نفر اول ایران شدم کاملا این باور رو داشتم که میتونم، این ایمان بود که هر کاری که بخوام رو میتونم انجام بدم هر مسئله ای رو میتونم حل کنم.
یادم هست یک مسئلهای در گیم سرورها بود و یک فرد دیگه که خودش آشنا به گیم سرورها بود گفت محمد، این مسئله توی این گیم وجود داره و کار رو خراب کرده، نمیشه توش پیشرفت کرد، هیچ کسی تو ایران نتونسته این مسئله رو حل کنه، بعد من خیلی مطمئن بهش گفتم من اینو حل میکنم. و باور داشتم میتونم. بعد یادم هست که من این مسئله رو حل کردم و این فرد اومد بهم گفت که تو چطور تونستی این مسئله رو حل کنی. یادم هست با اطمینان گفتی که میتونم حلش کنم و تا چند وقت دیگه حلش میکنم و واقعا تونستی. و ازم تعریف کرد که چقدر خفن هستم. یا وقتی دیگه خیلی موفق شدم تو ایران و همه میشناختن سرویسهام رو اومدبهم گفت که تو به این دلیل موفق شدی که در زمانی که این خلا به شکل شدید در ایران حس میشد اومدی و این کار رو انجام دادی، یعنی زمان درستی وارد این کار شدی. دقیقا افراد این باور رو دارن که دلیل موفقیت در یک کار این هست که در زمان درست بری یک مسئله رو حل کنی و اگه در اون زمان اقدام نکنی دیگه فرصتی برای موفقیت نیست که این باور محدود کننده هست هر زمانی که وارد بشی میتونی موفقیت های بزرگ رو پله به پله ایجاد کنی با حرکت پیوسته و روزانه.
باید روی خودم و ذهنیتم کار کنم و به قول استاد باورهام رو بزرگ کنم نه اینکه خواسته هام رو کوچک کنم. باید همون ایمانی که در گذشته داشتم رو ایجاد کنم.
باید باور داشته باشم که میتونم ثروتمند بشم و دور از دسترس ندونمش. باید باور داشته باشم که کسب و کارم میتونه رتبه 1 ایران باشه و دور از دسترس ندونمش. راهش گفته میشه. روی اعتماد به نفسم باید کار کنم. روی اینکه بتونم حالم رو خوب نگهدارم باید کار کنم. روی مهارت های اجتماعیم باید کار کنم و در این حوزه ضعف دارم.
عاشقتونم.