به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید خرمی گفته:
    مدت عضویت: 3382 روز

    سلام تشکر استاد عزیز بسیاااااار عالی

    راستش من متولد خرداد هستم و از بس همه بهم میگفتن خردادی ها دو شخصیتی هستن باورم شده بود و ب قدری این باور قوی بودش ک من در حال خنده اشک میریختم یعنی میتونستم الان بخندم همون موقع گریه کنم ی دقیقه خوب باشم و ی دقیقه بعد بدتر از من نباشه خیلی زندگی بدی داشتم دیگه خانمم خسته شده بود چنتا روان پزشک خوب معرفی کردن بهش گفتن ببر این شوهرتو ببین میتونن کاری بکنن واسش یان خلاصه رفتیم یکیشون کای دارو داد گفت باید بخوره یکیشون میگفت بخوام اینو عوضش کنم هفته ای یک جلسه بیاد 10 سااااااال طول میکشه خخخخخ اصن مونده بودم یعنی چی آخه 10سااااال

    خیلی داغون بهم ریخته ک من ک این شرایطم هست چرا زن گرفتم چرا چرا چرا خیلی چراهای دیگه

    چقدر کفر میگفتم و از خدا گله ک چرا منو اینجوری آفریدی نمیشد دو روز عقب جلو میکردی توی ی ماه دیگه بدنیا میومدم خخخخ والا این چ زندگیه خلاصه هرروز افسرده تر هرروز بدتر ازدیروز

    نا امید ب زندگی ادامه میدادم تا اینکه توی یکی از کانالهای تلگرام تبلیغ ی کانالی ب نام موفقیت دیدم عضوش شدم طرف با اینکه با ی موزیک عالی ک در حین صحبت کردنش پخش میشد اما چنگی ب دل نمیزد کانالو حذف کردم ی روز اتفاقی خونه عموم صحبت از کانالهاشد منم از این کانال گفتم ک چنگی ب دل نزدو ووووووووو

    دختر عموم گفتش ی کانالی هست ب نام عباس منش حرفهاش بد نیست میخوای گوش کنی و بخونی مطالبشو واست بفرستم گفتم بفرست عضو کانال شدم و فایلهای رایگانشو دانلود کردم و گوش میکردم من چند ماهی توی حوزه علمیه درس خوندم ولی اون خدا کجا این خدا و قانونش کجا دوباره گوش دادم فایلهارو دوباره گوش دادم اصلا انگار سیر نمیشدم ازشون دوباره گوش دادم مخصوصا فایل 3 و 4 انگیزشی رو

    وقتی فایلهارو گوش دادم و دیدم خیلی بهم ریختم خییییییلی زیااااد وقتی فک میکردم ب سخنان گوهر وار استاد بعد نگاه میکردم ب زندگیم میدیم ک من چیکارا ک با خودمو زندگیم نکردم چقدر از پدرومادرم ناراحت بودم چ روزهای بدی بود

    ب لطف خدای مهربان ک استاد عباس منشو با حرفهای بینظیرش سر راه من قرار داد و من فهمیدم همه زندگیم و اتفاقاتشو خودم دارم رقم میزنم و دو شخصیتی وجود نداره این باوری بود ک ب من تحمیل شده بود و من راحت باور کردم حرف دکتر و بقیه رو

    الان ب لطف خدا بسیاااااار شاد شب و روز نداره فوق العاده آدم شاد و با نشاطی شدم حتی بدون اینکه حتی یک بار بعداز آشنایی بااستاد اثری از اون شخصیتم باشه خخخخ

    ببخشید اگه وقتتونو گرفتم

    از اینکه فهمیدم همه چیزو باور من رقم میزنه خیلی زندگیم عوض شده و خدا هر آنچه ک در زندگی میخواین رو بهتون بده استااااد عزیز خیلی دوستتون دارم

    از شما دوستان عزیزو دوست داشتنی تشکر میکنم و همتونو الله یکتا میسپارم

    شااااد سلااامت ثررروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    B گفته:
    مدت عضویت: 2251 روز

    آخ که وفتی کامنت خودم رو تو صفحه اول دیدمممم چه حالی شدم هم لبخند هم تعجب

    این کامنت رو تیرماه 99 نوشته بودم

    و من به مدت 2 سال و خورده ای واقعا سگ سیاه رو کنترل کرده بودم و به تمام معنا تو صراط مستقیم بودم

    اما نمیدونم چی شد

    خودم میگم مغرور شدم و حس کردم گردنم رو دیگه چیزی نمی‌بره

    من ضد ضربه شدم من قانونو بلدم فلانی بهمانم

    آخ خدای من

    یه شبه نبود اما افتادم تو راهی که نباید

    هی ازش خارج شدم هی دوباره

    اما فایده نداشت

    الان با گوش دادن این فایل بعد 3 سال متوجه شدم سگ سیاه در واقع من رو کنترل می‌کرد دوباره

    چقدر راحت گذاشتم این سگ لیاقتم ارزشم هر نکته مثبت خودم زندگیم و ادمها رو برام منفی کنه

    دقیقا به همین راحتی

    آره به همون راحتی که وقتی تو مسیر درستی مثل هلو اتفاقات خوب رخ میده تو مسیر بد هم به راحتی تو تحت کنترل سگ سیاهتی به همین سادگی

    البته باز به لطف خدا و هدایتش من مدام برمیگشتم اما مدت بسیار طولانی فرکانس غالب من دلخواه نبود

    تو ذهن من جهنم بود

    خدای من، تمام چیزایی که این فایل گفت رو من دچار شدم

    خیلی راحت دارم میگم چون حتی تو همین فایل استاد گفت باید بپذیرم که این سگ هست ولی منم که کنترلش میکنم

    این همون ذهن ماست پس

    ولی چقد ساده افسردگی یا همون گمراهی رو توضیح دادید

    شاید قدم اول تغییر،پذیرفتن باشه

    میپذیرم سگ سیاه افسردگی رو

    می‌پذیرم تعهد نداشتن رو

    می‌پذیرم یقین نداشتن به خدا رو

    می‌پذیرم هر آنچه که رخ داد و انجام دادم

    برای خودم و هرکسی که قراره اینو بخونه:

    هرگز هیچ چیزی جز اون کسی که تو آینه میبینی تو همون لحظه، نه قبل و بعدت نجات دهنده نیست

    اینکه چیکار کردی چقد گوش دادی چقد خوندی چقد نوشتی اصلا مهم نیس اینا محاسبه نمیشن حقیقتش

    شاید کسی هیچ کاری نکنه اما هر ثانیه مراقب ذهنشه و اون میره تو Level های بالا

    این که چی بلدی,چه امکاناتی تو هر حوزه ای داری

    و هرچیزی که بهت حس غرور می ده همه اونها فقط لطف خداست و بیرونیه در نهایت تویی که باید همیشه بگی نمیدونم، هیچی بلد نیستم و از نو یادبگیری تا دچار ریاست سگ سیاه نشی

    و هر لحظه تنظیم فرکانس داشته باشی

    هر عامل بیرونی عین یه تشویقه

    همه چی احساست هست که باید ازش مراقبت کنی اون بچه ی توئه حالا هر اسمی که روش میذارن کودک درون یا هرچیزی

    از اون در برابر سگ سیاه باید مراقبت کنی

    همین جا از آقای ابودرایئ تشکر میکنم که هرکامنتی تو عقل گذاشتن فقط یک اصل رو تکرار کردن

    اینکه تو با خدا یکی هستی

    چون روح خدا در درون توئه

    و مورد بعدی مهم احساس توئه

    هرکاری انحام میدی با هر امکاناتی که هست از این چشم و گوش و دست و پا و ذهن باید استفاده کنی و مدام به فکر احساست باشی که در سطح بالایی قرار داشته باشه و حال تو خوب باشه

    شاید این قدم اوله

    چون اوایل که میخوام از نو شروع کنم اون ارزش و لیاقت درونیم رو باور نکردم

    انقد باید متعهد باشم و مثل یه نگهبان باشم برای احساسم تا این لیاقت و ارزش بزرگ تر بشه اون وقت سگ سیاه عین یه نقطه سیاهه در برابرش

    و هرچه جلو مبرم این حس ارزش و لیاقت تمام باورا رو قوی میکنه و می‌سازه

    و حس ارزش و لیاقت نمیذاره متوقف بشم که بعدش بیام پایین مثل قبل

    وگرنه از ندانستن نبود از عدم تحمل یه سری تضادهای بیرونی بود که انقد به ذهنم فشار آورد که رها کنه با اینکه ما اینجا یادمیگیریم که تو انقدد ورودیای جدید رو تکرار کن که همونا واقعی بشن

    اینجوری به قول استاد مثل ایشون مدام رو به جلو میریم

    این همون عامل موفقیت افراد موفقه که یویو نیستن بلکه پیوسته رو به جلو هستن

    فایل دلیل نتایج پایدار به من خیلی کمک کرد دیشب

    اما این فایل یجورایی اتمام حجت کرد که دیگه بسه و بپذیر سگ بر تو غلبه کرده

    نه اینکه انکارش کنی و هرروز بزرگتر بشه

    خدایاشکرت

    ممنونم بابت تمام فایلها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    فرزاد اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 3511 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز .

    از شما به خاطر اگاهی هایی که به من و افراد خانواده ام میدهید سپاسگزارم . سپاسگزارم سپاسگزارم .

    منتظر خبر های شگفت انگیز از سوی من باشین .

    استاد عباس منش عزیز خیلی خیلی دوستتون داریم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3615 روز

    سلام 😍😍😍😍😍

    یک سگ سیاه داشتم به اسم افسردگی،

    هر وقت این سگ ظاهر می شد من احساس افسردگی می کردم و به نظرم زندگی خیلی خسته کننده میرسید؛

    آن ممکن بود درهر زمان و مکانی بی دلیل ظاهر بشه ؛

    سگ سیاه از لحاظ ظاهری؛ مرا پیرتر از سن و سالم کرده بود،

    وقتی همه دنیا در حال لذت و شادی بودند، من فقط می توانستم زندگی را از دریچه سگ سیاه ببینم،

    کارهایی که قبلا خیلی برایم شادی آور بودند، ناگهان همگی به آن؛ لذتشون را از دست دادند.

    سگ سیاه می خواست که اشتهایم را کور کند، آن باعث شده بود که تمرکزم را همیشه از دست بدهم، و حافظه ام به شدت بد عمل می کرد.

    هر کاری که می خواستم انجام بدهم و هر تغییری که می خواستم ایجاد کنم آن به شدت مقاومت میکرد.

    آن همیشه در میان جمع اعتماد به نفس مرا نابود می کرد،

    بزرگترین ترس من این بود که مردم پشت سر من حرف بزنند و مرا قضاوت کنند، همیشه مراقب بودم که کسی ان را نبینه چون باعث آبرو ریزی من میشد و مخفی کردن آن انرژی زیادی را از من می گرفت، اینکه مجبور باشی همیشه دروغ بگی و مخفی کاری کنی واقعا حس بدی است،

    سگ سیاه باعث می شد که همه افکار و حرفهایم منفی باشد ،

    آن مرا بداخلاق میکرد و باعث می شد که افراد با من احساس بدی پیدا کنند ،

    آن احساس عشق را به کلی در من نابود کرده بود،

    آن بیشتر از همه دلش می خواست که هر روز با بدخلقی و افکار منفی بیدار شوم،

    و همیشه به یاد من می انداخت که قراره چه روز سخت و کسل کننده ای داشته باشم،

    بودن سگ سیاه در زندگی به معنای کمی ناراحت بودن، دل گرفته بودن گذرا نیست ، بلکه بسیار بدتر مجموعه ای از تمام احساسهای ویرانگر است ،

    هر چه سنم بالاتر می رود بزرگتر و بزرگتر می شد؛ و به تدریج دیگه همیشه با من بود ،

    من سعی می کردم با هر ابزاری آن را از خودم دور کنم ،

    اما آن به راحتی بر من غلبه میکرد،

    و شکست خوردن از ان باعث میشد که دفعه های بد، تلاش کمتری برای پیروز شدن بکنم ،

    و همین باعث شد که من سراغ مواد مخدر و الکل بروم؛ که واقعا اوضاع را بدتر کرد،

    عاقبت من به طور کل در تنهایی خودم غرق شده بودم؛

    سگ سیاه زندگیم را از من گرفت،

    وقتی تو همه خوشیهای زندگی را از دست میدهی ،

    کم کم این سوال برایت پیش می آید،

    اصلا زنده بودن چه فایده داره،

    خوشبختانه اینجا بود که من از افراد متخصص کمک گرفتم،

    این اولین قدم بهبودی و یک نقطه عطف بزرگ برای تغییر در زندگیم بود؛

    من یاد گرفتم، مهم نیست کی باشی،

    سگ سیاه باعث دردسر میلیونها نفر شده ،

    و احتمال دچار شدن به این مشکل برای همه یکسان است،

    و من فهمیدم که هیچ قرص و دارویی وجود نداره که به من کمک کنه؛

    من نیاز داشتم که باورهامو تغییر بدم و از دریچه ای دیگری به زندگی نگاه کنم،

    هم چنین من یاد گرفتم که اگر صادقانه، احساساتم را با اطرافیان در میان بگذارم،

    خیلی بهتر می توانم تغییر کنم،

    از همه مهمتر من یاد گرفتم که به جای ترسیدن از سگ سیاه به آن آموزشهایی را بدهم،

    هر چقدر که ذهن شما خسته تر و شلوغتر باشه، توانایی های شما کمتر میشود،

    پس من یاد گرفتم که چگونه ذهنم را آرام کنم،

    و فهمیدن این حقیقت که ورزش منظم،

    از هر دارویی برای افسردگی موثرتر است،

    به من خیلی کمک کرد پس قدم بزنید وبدوید ،

    بزارید که سگ سیاه از شما عقب بیفته،

    دفترچه ای تهیه کنید وسعی کنید چیزهایی که بخاطرش سپاسگزار هستید را توی آن یادداشت کنید،

    و به خاطر آنها از خداوند تشکر کنید ؛

    این کار واقعا کمک بزرگی می کنه ،

    مهمترین موضوعی که باید بدانید این است که مهم نیست چقدر اوضاع روحیتون خرابه،

    اگر خودتون را در مسیر درست قرار بدهید، و باورهایتان را تغییر بدهید،

    روزهای سیاه سگی خواهند گذشت،

    نمی تونم بگم که از وجود سگ سیاه خوشحالم،

    اما آن برایم معلم بزرگی بود،

    آن باعث شد که زندگیم را دوباره ارزیابی کنم،

    و ان را از نو خلق کنم،

    من یاد گرفتم که به جای فرار از مشکلات، آنها راحل کنم،

    سگ سیاه ممکنه که بخشی از زندگی من بمونه؛

    اما دیگه هرگز، آن هیولای سابق نیست ،

    ما با هم کنار آمدیم ؛ با ایمان ، آگاهی، صبر، انتظارات مثبت داشتن، خوش طبعی ،

    می توانیم بدترین سگ سیاه را درمان کنیم،

    اگر دچار مشکل هستید هرگز از کمک خواستن نترسید،

    کمک خواستن به هیچ وجه مایه خجالت نیست،

    تنها چیزی که مایه خجالت است ، از دست دادن یک زندگی است،

    اگر شما واقعا بخواهید ما خوشحال می شویم به شما کمک کنیم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    خیلی فایل عالی بود آقای عباس منش

    با این فایل به این جمله رسیدم که

    مهم نیست دیگران در مورد من چی فکر میکنن ، مهم اینه که من چی فکر میکنم

    یادمه زمانی مجرد بودم با دوست خودم که متاهل بود بحث داشتم که اون دوستم میگفت مادرزنت به نوعی دشمن تو هست ولی من هرگز قبول نمیکردم و با خودم میگفتم که اصلا امکان نداره و به خودم اجازه ندادم که این باور در من شکل بگیره و از خدای مهربونم آن گونه که لایق سپاسگزاری است سپاسگزاری میکنم که مادرخانمی روزی من کرد که من را پسر خود میداند و حتی اسم من را در گوشی خود پسرم ذخیره کرده است و از صمیم قلبش مرا دوست دارد

    خدایا شکرت که تصویر ذهنی من را به واقعیت تبدیل کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    سارا پورمند گفته:
    مدت عضویت: 3464 روز

    سلام استاد عزیز

    عالی بود واقعا ممنون هر صحبت شما فرکانس من رو بالاتر میبره. خیلی ازتون ممنونم.درست میگین خیلی ها ذهن منطقیشون خیلی فعاله از جمله همسر من. و چیزی که ورد زبونشه اینه که نمیشه مگه میشه…..ولی من همیشه میگم.میشه. به قول شماوقتی یک نفر تو دنیا بتونه یه کاری که از نظر بقیه غیر ممکن بود بکنه پس منم میتونم. میتونم میتونم…. خیلی ازتون سپاسگزارم. از همراهی هم فرکانسی های صمیمیهم سپسگزارم. استاد شما یه دونه اید. بی نظیرید. پاینده باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    فاطمه سرابندی گفته:
    مدت عضویت: 2426 روز

    با سلام و احترام خدمت انسان هایی که زندگی شان وقف سلامتی وشاداب سازی انسان های بیمار می کنند .

    درود بر مرد پر انرژی سید بزرگوار جناب آقای عباس منش که با کلمات جادویی خود هر کسی را به زندگی امیدوار و با انگیزه می کند اولین بار با کلیپ انگیزشی شماره 3 ایشان به خودم اومدم اونم در یک جلسه ی آموزشی و کاری از اونجا به بعد دنبال هیچ فایل از کسی رو گوش نمیدادم جز سید بزرگوار چون ،قدرت جادویی کلمات ایشان چنان تاثیری در زندگی من گذاشته که هر روز صبح اول به سایت سری می زنم تا فایل جدید انگیزشی رو پیدا کنم و اون روز رو با امید و موفقیت سپری کنم. خداوند پشت و پناه جنابعالی باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3166 روز

    به نام خدا

    درمان سگ سیاه افسردگی

    افسردگی یعنی نداشتن عزت نفس، افسردگی یعنی غرق شدن در ترس های احتمالی اینده و در اتفاقات منفی گذشته

    واقعا تنها دلیلش همینه و هیچ دکتر و قرصی نمیتونه درمان کنه این موضوع رو…

    تنها درمان افسردگی اینه که کم کم و آروم آروم شروع به تمرکز بر نکات مثبت کنیم، کسی که افسرده شده در مدار خیلی پایینی هست و خیلی زود نمیتونه مدارشو بالا بیاره… باید اروم اروم و قدم به قدم جلو بیاد…

    به قول خانم شایسته در یک مقاله که در زمان افسردگی و حال خیلی بد حتی با خوردن غذاهای خوشمزه میتوتیم یک روزنه ای برای خروج از مدار منفی به مدار بهتر پیدا کنیم

    چون کسی که افسرده شده تقریبا همه چی بی معنی و بی مزه شده براش و نمیتونه واقعا که احساس سپاسگزاری داشته باشه

    اما این قانون جهانه که در هر شرایط راهش هست که کمی احساس بهتر کنیم… این احساس بهتر میتونه روزی 1 دقیقه باشه، باید از همون روزنه استفاده کنیم و انقدر تکرارش کنیم تا کم کم دلایل بیشتری برای سپاسگزاری واقعی داشته باشیم و پیدا کنیم…

    فرد افسرده باید تکاملش رو در این مسیر طی کنه و بدونه که این مسیر نیازمند استمرار و تعهده و تنها راه درمان اینه که احساسش رو روز به روز بهتر کنه… همین وبس

    و کم کم وقتی حالش بهتر شد شروع کنه به ترمیم عزت نفسش… شروع کنه به رفتن در دل ترساش و تقویت ایمانش… شروع کنه به تحسین خودش و دیدن توانایی هاش….

    در کل توجه بر نکات مثبت، شاه کلید و درمان هرچیزیه….

    ایمان و قدرت و شجاعت و هرچیزی که خوبه در مدار تمرکز روی زیبایی ها وجود داره…

    تمرکز روی زیبایی ها و اعراض و بی توجهی از نازیبایی ها…

    و مخصوووووووووصا صحبت کردن در مرد زیبایی ها و مخصووووووصا صحبت “نکردن” در مورد ناخواسته ها…. این کلیده

    و اینو یادمون باشه در هر مداری که هستیم، هرچقدر بد و هرچقدر خوب، همیشه و همیشه و همیشه یک راهی هست برای رفتن به مدار بالاتر یا حتی پایینتر…

    همیشه راه بین مدار ها وجود داره هرچند خیلی کوچیک اما هست…

    و میشه هر روز بهتر کنیم خودمون رو….

    وقتی اینکارو میکنیم جهان اروم اروم کمک میکنه به ما با اتفاقات و شرایط که قوی تر بشیم… این تجربه ی شخص خودمه واقعا…

    من همچین تجربه ای رو داشتم…

    تمرکز روی زیبایی ها همه چیزه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    ایمان گلستانی گفته:
    مدت عضویت: 3864 روز

    به نام او

    سلام و وقت به خیر خدمت  استاد عزیزم و دوستانم (البته نه خانواده ام) و خانم شایسته عزیز و خانم فرهادی گرامی

    چقدر شوق پیدا کردیم که هروز قراره چه فایلی خانم شایسته بزارن توی کانال تلگرام و اگر هم یکم دیر بشه هی میاییم و کانال رو چک میکنیم و چقدر خواندن و بعد دیدن فایل و نوشتن نظر در همه جنبه های زندگیمون داره خودشو نشون بده .من که هروز وقتی دارم فایل رو میبینم و داره فایل تموم میشه میگم خب چی بنویسم و اون انرژی میگه برو شروع کن به نوشتن بهت گفته میشه.

    واقعا با درک این که تمام شرایط و اتفاقات زندگیمون بما قدمت ایدیهمه و ما باید بتونیم که با درک این موضوع و ساختن این باور خواسته هامونو کوچیک نکنیم و باورهامون رو ارتقا بدیم و هروز با نوشتن یک کد بهتر و برداشتن یک ترمز خودمون رو بروز رسانی کنیم و بعد میبینیم که با گذشتن مثلا یک سال ۳۶۵ کد عالی ساختیم و به قول استاد جمع همه اینها باعث میشه بوم بوم بوم شرایط دلخواه،ثروت، وتمام چیزهایی که خواستیم رو خلق کنیم و میبینیم که چیزهایی که یک روز برامون آرزو بوده الان جزء بدیهیات زندگیمونه.

    یادمه به عنوان توپ جمع کن در یک باشگاه تنیس کار میکردم و تازه علاقه مند شده بودم به تنیس و دلم میخواست مثل اون چند تا مربی که توی باشگاه آموزش میدادن بشم و مسابقات رو اول بشم و هرموقع از هر کدوم از اون مربی ها میپرسیدم که میشه ظرف دو سه سال با تمرین مثل شما شد و همیشه جواب اونا این بود:نه بابا باید از سن پنج شش سالگی توی زمین تنیس باشی تا بتونی بعد از چند سال به این موقعیت الان ما برسی و هزار تا دلیل دیگه که باورهاشون بود که داد میزد و منم واقعا اون موقع که فکر کنم سال ۹۰ بود از قانون چیزی نمیدونستم ولی هر وقت اونا میگفتن نمیشه یه حسی تو دلم میگفت میشه تو برو جلو میشه و با تکیه بر همین الهاماتم و بدون داشتن مربی و هر روز با تمرین سرویس و تمرین فورهند و بکهند با دیوار بلند توی زمین رسیدم به جایی که هم مربی شدم هم مسابقات باشگاهی رو از سومی و دومی گرفته تا اولی رو کسب کردم و الانم هدفای بزرگتری توی تنیس دارم و طی این یکی دوماهه و با طی کردن تکاملم به یک خودباوری رسیدم که میتونم به اون خواسته های از دید بقیه بزرگتر برسم .البته برای خودمم هنوز خیلی بدیهی نشده و میدونم که با تمرین و طی کردن تکاملم اون هدفها قابل دسترسه و خیلی هم خودمو توی ورزش فول استعداد میدونم و همه هم مصداقشو گفتن که ایمان گلستانی سرویس های عالی داره توی تنیس. آره دوستان با یادآوری این نکته امروز و نهادینه کردن این باورها باید به خودمون بگیم که خواسته ات را کوچک نکن باورهاتو ارتقا بده

    دلم میخواد تا جایی که یادم میاد چیزهایی که در طول این ۲۴ روز سفر پر برکت یاد گرفتم رو بنویسم و اگه باوری هم از قلم افتاد ببخشید:

    یاد گرفتم معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدنه

    یاد گرفتم مثبت ترین نکته در زندگیم اینه که تمام قدرت رو از آن رب خودم بدونم و در عمل توحید رو اجرا کنم

    یاد گرفتم خواسته مو کوچک نکنم باور هامو بزرگتر و بهتر کنم

    یاد گرفتم رویاهامو باور داشته باشم و به دنبال تحققشون باشم

    یاد گرفتم ورودی های ذهنم رو کنترل کنم

    افراد نامناسب که با باورهاشون بهم احساس بدی میدن و منو در فرکانس پایین نگه میدارند رو آگاهانه ازشون دور بشم

       یاد گرفتم که شانسی وجود نداره ومنم که زندکیمو خلق میکنم و میخوام در چه مسیری باشم(مسیری پر از سفر به جای جای دنیا،بدون دغدغه پول خرج کردن و داشتن سلامتی و ثروت و معنویت و روابط عالی)

    یاد گرفتم که پول یه انرژیه و من باید آگاهانه به سمتش برم

    یاد گرفتم که پولم رو صرف خریدن اجناس باکیفیت و عالی بکنم و بدونم که اونا رو مفت خریدم

    یاد گرفتم که فقط روی خدا حساب باز کنم و شرک رو از درونم ریشه کن کنم

    یاد گرفتم که ماخالق شرایط خود هستیم و جهان فقط به فرکانس های ما جواب میده

    یاد گرفتم تنها زمانی میتوانم به دیگران کمک کنم که اولا خودم نتیجه گرفته باشم ثانیا خود اون فرد بخواد که بهش کمک بشه

    یاد گرفتم این که میگن یه مومن واقعی باید حزن داشته باشه کاملا غلطه خود خود خدا در قرآن گفته غمگین مباش

    یاد گرفتم که با خودم و جهان در صلح باشم

    یاد گرفتم که همین طور که مراقبم چه غذایی به جسمم میدم همانطور هم مراقب غذای روحم باشم

    و یاد گرفتم که همین الان با همین امکانات و توانایی هایی که دارم بهترین زمان شروع است

    میدونم چند تایی از قلم افتاد و خودش یک مرور عالی برام و سیستم باوریم یک آپدیت دیگه شد و خدا رو شکر

    در طی نوشتن این نکته ها ذهنم میگفت نمیخواد اینا رو بنویسی خیلی هستن سرت درد گرفت ولی نیروی ایمان گفت بنویس هم خودت دوباره قانون یادت میاد و هم اون افرادی که میان و کامنتتو میخونن براشون قانون تکرار میشه و این یعنی کمک کردن به گسترش جهان و این که خوب زندگی کنیم و جهان را جای بهتری برای زندگی کردن بکنیم.عاشقتونم اعضای خانواده م و براتون تمام خوبی ها رو آرزومندم

    تقدیم با عشق ایمان گلستانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    محمد رضا مالک گفته:
    مدت عضویت: 4081 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز و همه هم خانوادگی های عزیزم

    براتون آرزوی سربلندی و سعادت و آرامش قلبی دارم و از خداوند براتون درخواست ثروت روز افزون در همه زمینه ها دارم .

    میخوام کمی از زندگیم براتون بگم که تا بحال توی سایت ازش نگفتم امیدوارم با درمیان گذاشتن تجربه هام بتونیم به هم کمک کنیم و در ضمن از هر کسی که پیام منو میخونه درخواست دارم اگر فکر میکنه چیزی داره که میتونه به من کمک کنه بهم بگه.

    من متولد 1367 هستم و توی یک خانواده شلوغ و پر جمعیت دوران کودکی سپری کردم .شاگرد اول بودم و همیشه منو به دیگران ارجعیت میدادن و همش داداش بزرگم میگفت این پسر کاری میکنه که همه ما ازش روزی و درآمد ببریم و من همیشه خودمو با دیگران متفاوت میدونستم و در هر کاری ؛درس؛ورزشی که انجام میدادم و یا در روابطم موفق و عالی بودم.همیشه دنبال یک کاری بودم که منو متفاوت نشون بده.خوب بخاطر اینکه خودمو به دیگران ثابت کنم کم کم دیگه از اینکه برای خودم زندگی کنم دست برداشتم و همش دنبال تایید دیگران بودم و همه چی خراب شد.تا اینجا به اعتماد به نفس برمیگرده اما اینجا میگم چون همین رفتار ها منو هر روز محدود تر میکرد.ببینید دوستان عزیز من برای هر کاری بدون اینکه قانون بشناسم فقط میگفتم میشه انجامش داد و حرکت میکردم و کمتر از حد تصور دوستان و نزدیکانم به همشون میرسیدم واین سیکل ادامه دادم تا ماشین و دفتر دسته چک و درآمد …تهیه کردم اما بخشی از اون برای وام و چک بدهکار بودم و یک روز یکی از دوستانم بهم گفت از چک بترس که اینجوری میشی و اونجوری میشی خوب منم باور کردم میتونه برام مشکل ساز بشه و تاحدی پیش رفت که حتی یک مشتری بهم زنگ نمیزد برای اینکه حتی کارمو پیش ببرم.واقعا خندم گرفت که ببین چند روز به چک و ترس از پاس نکردن فکر کردم ببین به کجا کشیده شده در صورتی که من تبلیغ نمیکردم و مشتری داشتم و مشتریهام از روش هایی بهم زنگ میزدن که باورم نمیشد.من 10 هزار تراکت تبلیغ پخش کردم دو نفر فقط زنگ زدن بعدش اومدم روی دیوار تبلیغ گذاشتم فردا مشتری داشتم.نمیدونم هر چی فکر میکنم که استاد زیر سوال ببرم میبینم حرفش وحی منزله و درسته.استاد عباس منش اگه داری این متن میخونی بدون که من به صداقت گفتارت اعتراف میکنم و میدونم که اگه شما و دیگر اعضا خانواده عباس من تونستید منم میتونم.من امروز میدونم که وقتی تصمیم میگیرم موفق باشم و هدف گذاری میکنم و تصور و تجسم میکنم خودمو توی قله موفقیت هام ببینم اونجاست که خداوند همه چیز درست میکنه حتی به قول استاد خدا خوب بلده با یک ایده ساده همه زمانی که از دست دادی جبران کنه.من محمد رضا مالک عضو خانواده عباس منش متعهد و مفتخرم که جزئی از ثروتمندان گروه عباس منش و جمع موفق های ایران و جهان باشم.امروز درک میکنم که احساس خوب نتیجه خوب و احساس بد نتیجه بد دارد.اگر میخوام میوه زندگیم خوب باشه باید به ریشه باور خوبی تزریق کنم.

    استادعزیز و گروه تحقیقاتی به پاس خدمات ما اینو میگم. فایل رایگان برای شما هزینه زمانی و ریالی در بردارد و من برای این هدیه از شما سپاسگزارم.الهی شکر که هر لحظه میخواهم میتونم بدون در نظر گرفتن گذشته که چطور بوده بدهکار بودم یاروابط عاطفی من با مکل مواجه شده یا هر چیز دیگه ای زندگیم را آنطور که میخوام بسازم

    سپاسگزارم

    سپاسگزاارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: