به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    419MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی به جای کوچک کردن خواسته ات، باورت را بزرگتر کن
    32MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Ayda Zinati گفته:
    مدت عضویت: 1752 روز

    ردِ پای روز بیست و چهارم…

    خب اینم ازین روندِ معجزه ایه سفرنامه☄

    من کامنت نذاشتم دو سه روزه امااااا نکات رو توی دفترم نوشتم و کار کردم

    ولی باید اینجام ثبتشون کنم

    اولا از نتایج فوق العاده این سفرنامه بگم که هم خودم بیام بخونمشون هم بقیه دوستان انگیزه بگیرن…

    فقطططط باید ادامه داد

    من از وقتی سفرنامه رو با تعهد شروع کردم دریافت الهامات به شکل باور نکردنی بیشتر شده یعنی همین طوری پشششت سرهم ایده میاد الهام میشه و هزااارو یک حرفِ دیگه که میدونم و مطمئنم که از طرف خداست

    چنان قدرتی بهم میده که قابل توصیف نیست

    فقط با خودم تکرارشون میکنم احساس میکنم و با قدرت بیشتر ادامه میدم

    از وقتی روی خودم کار میکنم توی این چند ماه دیگه نمیگم مگه میشه همچین موفقیتی رو داشت؟؟؟ یعنی این شخص چجوری رسیده؟ نباباااا اینا مالِ کساییه که از من بهترن!!

    من نمیگفتم دروغه یا کلاه برداریه فقط بخاطر عدم عزت نفسم خودمو دست کم میگرفتم و اونارو خاص میدیدم

    و باورم این بود که توی این دنیا فقط یه سری فرصت محدود هست که باعث میشه به اون آدما برسه

    اما الان باورم اینه که اقا جووون میشود…

    میشود میشود… خیلیم راااحت میشود

    فقط راه داره،روش داره،باید پیداش کرد

    تمرین این فایل اینه که هررررر چیزی که موفقیت محسوب میشه رو باید تحسین کرد چجوری تحسین کنم؟ یعنی از زاویه ای به موفقیت دیگران نگاه کنم که برای ذهنم منطقی بشه که میشود بگم ایول چقدر خوب چقدر باحال دمش گرم خدا بیشتر بهش بده منم میخوام که موفق بشم

    خب دوست عزیزی که این کامنتو میخونی اول یه انگیزه خفننننن بهت بدم و بگم کههه:

    فقط ادامه بده شاید تا یکسال درست نتونیم عمل کنیم،کامل نتونیم از قانون استفاده کنیم یا حتی از مسیر خارج بشیم اما ادامه دادن تسلیم نشدن رازه یاد گرفتن و درک این قانونه و بخاطر همییینن یه نکته ریز و تفاوت ساده خیلیا از دستش میدن

    باور ساختن یه جمله خاص نیست باور درکِ حقیقت این دنیاست

    درکی که به احساسِ خوب منجر بشه

    باور ساختن یعنی تمرکز کردن روی روشِ درست زندگی منطق برای باورها، الگو برای باورها تماما با دیدگاهِ متفاوت یعنی از دیدِ منبع نگاه کردن درست میشه

    استاد چرا میگن فکر کنیم؟چون درک کنیم و بعد باور!

    باور ساختن این نیست که بشینم یه جا و فقط فایل گوش کنم باور یعنی بلند شی و وارد بازی زندگی بشی….

    وسطِ بازی ؛شرطِ که قانونمند بازی کنی،نه کنارِ بازیکنای ذخیره که معلوم نیست کِی وارد بازی میشن…

    قانون این جهان هستی روز به روز برام ساده تر میشه،قشنگ تر و لذت بخش تر و یا حتی هیجان انگیز تر میشه

    امروز صبح که از خواب پا شدم داشتم جلوی آینه طبقِ عادتِ هرروزم اهنگ گوش میکردم و با خودم حسااابی گپ میزدم توی اهنگ یه جمله گفته شد که بعد ازین همه گوش دادن تازه درکش کردم و فقط اشک شوق میریختم

    خدا با اون جمله توی این آهنگ باهام حرف زد و بهم خیلی چیزارو یاد آوری کرد

    من واقعاااا خودم رو ازون زندگیِ مسخره،خسته کننده و زجرآورِ گذشته بیرون کشیدم…؟!!!

    من واقعااااا دارم توی رویاهام زندگی میکنم نمیدونم شاید واسه خیلیا اینا کوچیک باشن اما من موفق شدم که خلق کنم من برای خلق خواسته هایی که الان دارمشون جمله نساختم که بشه باور من شخصیتمو تغییر دادم دیدمو عوض کردم

    اینارو گفتم تا بقیه دوستان مثل قبلِ من فکر نکنن باور یه جملست نه!!!!

    باور یه دیدگاهِ که درکش کنی درکی که منجر به اقدام بشه همین!!!

    اشک شوقی که فقط بخاطر حال خوب باشه…

    وقتی خدا از طریق هرچیزی میتونه باهات حرف بزنه و بهت یاداوری کنه که زندگی چقدر میتونه قشنگ باشه!!!

    خدا هرروز با من صحبت میکنه میدونید با کدوم باور؟

    با باورِ اینکه درونِ منِ،هر لحظه حتی همین الان کنارمه و داره نگاهم میکنه داره درکم میکنه و اینارو مینویسه

    خدا همچی بهمون میده همچی هر چیزی که حتی فکرشو نمیکنیم

    صورت زیبا میخوای؟بخدا بهمون میده

    جذابیت میخوای؟اونم میده

    ایده میخوای؟ همرو میده

    ارامش؟خواب راحت؟عزت و احترام؟عشق؟؟

    همروووو باهممممم میده

    بمن داده بمن زیبایی داده آرامش،قدرت،خواب راحت،روابط خوب،دریافت عشق ازز هممهههه از غریبه تا آشنا،نگاه قشنگ مردم،برخوردشون،کمکشون

    غیر ازینه که خدا توی دل آدما میندازه؟ غیر ازینه که من تغییر کردم؟! نه غیر ازین نیست

    فقط کافیه بخواییم و ادامه بدیم

    من ایده ای که بهم الهام شد رو دارم روش کارمیکنم خدا میدونه و خودم که تا الان تمومه راهیو که رفتم خدا همه ی دستاش رو فرستاده کمکم همهه از همه جا از جایی که فکرشم نمیکنی

    بخدا من کاری نکردم من فقط روی خودم تمرکز کردم من فقط تمام فکرم پیشرفتم بود و هست همین!!!

    من دارم درک میکنم که:

    چقدررررر ارزشمندم چقدر مقدسم که پا توی همچین دنیایی گذاشتم،چقدررر زیبا هستم؛چقدرررر لایق بهترین ها و احترام و عزت هستم

    من به قدری قشنگ دارم درک میکنم که فقط اشک میریزم و میگم خدااااا جونم، آیدای من آیدای عزیزم ببخشید معذرت میخوام که همیشه خوردت کردم همیشه دست کم میگرفتمت تو یه دخترِ قوی هستی که هیچوقت توی زندگی حاضر نشدی مثل ۹۹ درصدیا زندگی کنی با اینکه خیلی سخت بود و عقلِ سلیم میگفت فلان کارو نکن یا فلان کارو بکن

    اما دلم چی؟ دلم میگفت نه آیدا این راهش نیست زندگی بیش ازین چیزاست

    اره حالا میفهمم وقتی میگن به حرف دلت گوش کن

    وقتی میگن خدا همه چیزه وقتی میگن تسلیم نشو…

    حسم بهم گفت اینارو الان و و توی همین فایل بنویسم

    حال خیلی عجیبی دارم

    استاد عزیزم،مریم شایسته عزیزم خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم و بخاطر تمومه تلاشایی که برای سایت میکنید از صمیم قلب سپاسگزارم

    تحسینتون میکنم که انقدر مصمم و قوی توی این مسیرِ الهی هستید❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      زینب گفته:
      مدت عضویت: 1687 روز

      سلام دوست عزیز🌱

      کامنت شمارو چندین بار خوندم و اون قسمتی که راجب ساخت باور توضیح دادید خیلی توجه ام رو جلب کرد.چون منم فکر میکردم باور ساختن یعنی فقط بشینی عبارت تاکیدی بگی.اما کامنت شما مسیر رو برام روشن تر کرد.خیلی حس خوبی از کامنتتون دریافت کردم و انرژی گرفتم🥰

      سپاسگزارم🙏🏻🌱

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 240 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز

    خواسته هاتو کوچیک نکن باور هاتو بزرگ کن

    جمله که کل روز منو ساخت عالی بود من باور هامو بزرگ میکنم به همه چی میرسم چرا باید خواسته هامو کوچیک کنم و خودمو لایق ندونم در حالی که خدای من قدرت این جهانه همه چی دست اونه خدای منم که عاشقمه هرچی بخوام بهم میده فقط باید از قوانین پیروی کنم

    روزی من آرزوم بود که دوره بخرم البته از استاد های دیگه هنوز با استاد عباسمنش آشنا نشده بودم دوره های استاد های دیگه قیمت رو 500/700 بود من ارزوم بود که پول داشته باشم بخرم ولی از روزی با استاد عباسمنش آشنا شدم و دوره های رایگان رو گوش کردم کار کردم روی خودم به راحتی تونستم دوتا دوره بخرم عزت نفس و قانون افرینش عالی بودن خدارو شکر میکنم که هدایت شدم و بیشتر از پولیکه قبلا نداشتم دوره بخرم خریدم این یعنی فراوانی یعنیپیشرفت من که میتونم پول در بیارم و روی خودم سرمایه گزاری کنم

    اوایل کارمه و همه میگن که باید تخفیف بزاری یا سود کمتری داشته باشی تا بتونی بفروشی و مشتری جذب کنی اما من باور نمیکنم من محصولمو تخفیف نمیدم و ارزون نمیفروشم و خداروشکر هرماه فروش دارم و مشتری ها باعشق پول پرداخت میکنن لذت میبرم

    دوستام همه روی محصولات تخفیف میزارن و جالبه که فروش خوبی هم ندارن چون ذهنیت فقیری دارن

    من باور داشتم که میتونم بیماریم که تنبلی تخمدان بود رو درمان کنم و تونستم پس از سالها دکتر رفتن با حال خوب فرکانس خوب و باورهام بیماری رو شفا بدم و خداروشکر رفتم دکتر گفتن دیگه هیچ اثری از تنبلی تخمدان نیست و همه چی عالیه

    باور همه چیزه من ایمان اوردم بهش خداروشکر که هدایت میشم مرسی از استاد عزیز واسه محصولات رایگان که فوق العادست واقعا ارزش دارن که بابتشون پول پرداخت کنی

    شاد ثروتمند و سعادتمند باشید🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    میلاد صمیمی گفته:
    مدت عضویت: 3979 روز

    استاد عزیز و ارزشمندم و دوستان عزیز و همراهان سایت عباسمنش سلام. عرض ادب و احترام.

    دوستان عزیزم من دوست دارم که از تجربه شخصی خودم بنویسم براتون.

    دوستان عزیز من خیلی وقته (بیش از دوسال) که با استاد عباسمنش آشنا شدم. خب مطالبی که اینجا آموختم بیشتر از مطالب هر جای دیگری با درون من هماهنگ بود و کشش هم فرکانسی من رو بد جور پایبند این مکان ارزشمند کرده بود و کرده. خب من زمانها گذروندم با فایلهای استاد. نمیدونم شاید بیش از چند صد ساعت به فایلهای استاد تا حالا گوش داده باشم. و هیچ صدایی برام لذت بخش تر از شنیدن نوای هم فرکانسی با استادم، حالا چه محصولات استاد یا فایلهای رایگان یا کتابهای صوتی و … اینها نبوده. یعنی اینطور براتون بگم که من پنجشنبه و جمعه ها که روزای تعطیلی و اوقات فراغته من کلی خوشحالم که وقتم آزادتره برای کار کردن روی باورهام با گوش دادن به فایلهای استاد. خب همون طور که شاید خیلیهاتون تجربه کرده باشین کار کردن روی باورها خیلی لذت بخش و در برخی موارد خیلی چالش برانگیز و درگیرانست. من با لذت این مسیر رو تا به امروز ادامه دادم. میخوام یه نکته خیلی جالب و کاربردی رو براتون بگم. حتما میدونید که شاه کلید حرف استاد در تمام محصولات و فایلها چیه. آره بحث “باور”. من با وجود اینکه بیش از دو سال هر روز حداقل یک ساعت، و بیشتر روزها هم بیش از 2 ساعت با فایلای استاد همراه هستم اعتراف میکنم که ذهن من انقدر بیمار بود که تازه الان دو سه روزیه که فهمیدم “باور” یعنی چی و چطوری باورها زندگی آدم رو تحت تاثیر خودشون قرار میدن. داستان از این قراره که من طی این دو سال و همچنین مطالعاتم در قبل از این دو سال از یه آدم کم اعصاب که خیلی تحت تاثیر حرف دیگران بود و آرامشش خیلی تحت تاثیر از محیط اطرافش بود تبدیل به فردی بسیار آروم با آرامشی که از خداوند دریافت میکنه شدم. همین اتفاق نقطه عطفی بود که من در ضمیر ناخودآگاهم بدون اینکه هدفگزاری برای “احساس امنیت” داشته باشم، تبدیل شدم به آدمی که ناخودآگاه باور کرده بودم دنیای اطراف من بسیار دنیای امنیه و من در امنیت و آرامش هستم و هیچ وقت از من دزدی نمیشه و من اصولا اصلا به فکر اینکهخ از من کسی چیزی بدزده هم نبوم. با وجود اینکه همیش از اطرافیانم بخصوص پدرم میشنیدم که حواست به چیزات باشه ازت ندزدن، این چیزا رو تو مغازه دم دست نزاز و از این جور حرفا… خلاصه همین 2 روز پیش بود که انگار نتیجه تمام این مدتی رو که رو خودم تو مبحث مالی کارکرده بودم مخصوصا با بسته روانشناسی ثروت و فایلهای دیگه، یه جرقه ای تو ذهنم خورد که میتونم بگم گاه خداوند به من زندگی منو یه مرحله به جلو برد. مثل مثال استاد که گفتن شما میخ رو تو دیوار میکوبین تا بیستا ضربه اول میخ یه ذره هم تو دیوار نمیره ولی تو ضربه بیست و یکم یهو مبخ میره تو دیوار. همین شد… انگار یه جرقه تو ذهن من اومد که ای دل غافل اگه باور اینکه جهان من جهان امنیه و خداوند در همه حال از من محافظت میکنه و از من دزدی نمیشه، نتیجش شده اینکه هرگز کسی از من چیزی ندزدیده و من در امنیت کامل هستم، داره کار میکنه و داره نتیجه میده، خب پس باور اینکه پول خیلی آسون بدست میاد هم جواب میده. خب باورش کن. همون طور باورش کن که امنیت رو باور کردی تا نتیجه ببینی. دوستان قسم میخورم امروز روز دومی هست که این قضیه رو فهمیدم عین این دو روز چنان برکت و نعمت وارد کسب و کارم شده که واقعا نمیتونم این نعمت و برکت رو به پای چیز دیگه ای بزارم. چرا تا دیروز و پریروز و روزای قبل و ماه قبل اینطور نبود!!!! بخاطر اینه که تاثیر باورها تو دنیای فیزیکی همینه. دوستان عزیز باید خودتون تجربه کنین این حسو تنها چیزی که من میتونم بگم اینه که نا امید نشید حتما حتما حتما این اتفاق براتون میافته اگه که با عشق این مسیر رو بیاین. منم خودم باورم نمیشد منی که این همههههه بار این مساله “باور” رو از استاد شنیده بودم. ولی بالاخره فهمیدمش. درکش کردم و به قول استاد جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگیم شده. ادامه بدید… ادامه بدید….

    خداوند بزرگ رو صمیمانه سپاسگزارم که جهان رو به این شکل آفریده که قدرت رو در دستان خودمون قرارا داده.

    استاد عزیزم صمیمانه از شما سپاسگزارم که هستین. وجودتون مایه برکته و این رسالت شماست…

    شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1849 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    سلام به تک تک دوستانم…

    اتفاقی هدایت شدم به این فایل، و توجه ام رو جلب کرد، دوسال قبل که برای اولین بار این فایل شما استادعزیزم رو گوش کردم پیش خودم گفتم، آخه آقای عباسمنش عزیز من سالهای اخیر بارها وبارها از متخصص ها مشاوره گرفتم، ورزش کردم، سعی کردم هرطور بوده وقتم رو مفید بگذرونم واز خیلی چیزهای منفی دوری کنم پس چرا این سگ سیاه هنوز بامنه وداره ازم تغذیه میکنه و ول کنم نیست!!!

    اون روزها نه خودم رو میشناختم نه از احساسات وعواطفم بدرستی اگاه بودم و نه خدای خودم رو میشناختم و نه جهان آفرینشش رو،چطور ممکن بود اخه با اون همه جهل و ناآگاهی بتونم خودم رو درمان کنم؟!

    تا اینکه گوش دادن شبانه روزی فایلهای شما به مدت چندین ماه پشت سر هم ،حتی وقتی خواب بودم و صدای شما پخش میشد از گوشیم بلاخره کار خودش رو کرد، من داشتم درمان میشدم، اهسته وپیوسته، گوشهام ،چشمهام، قلبم داشت باز میشد، به جهانی که در تسخیر من بود ومن حاکم بر جهان خودم، وقتی کم کم باورهای جدید والبته زندگی ساز جای باورهای مخرب وپوچ گذشته ام رو گرفت، وقتی کم کم به عظمت وبزرگی ورحمت ومهربانی خداوندپی بردم،اونم با فایلهای ناب شماخصوصا فایلهای توحید وقرآنی شما ، با تجربه های واقعی شما در مورد ایمان و توکل ویکتاپرستیتون، دیدم کم کم یه پرده سیاه تاریکی که کشیده شده بود سالها روی چشم دلم ،رفت کنار، پرده ی سیاه، یا همون سگ سیاهی که منو بغل کرده بود وزیرش له شده بودم، (((ترس از قضاوت ها و ترس از تایید نشدن، ترس از دوست داشته نشدن، احساس گناه شدید، ترس از ترد شدن، ترس از مفید وکافی نبودن،ترس از …..)))

    ولی از یه جایی باور کردم که رضای هیچکس جز رضای خداوند مهم نیست، باور کردم که اگه خطاء واشتباه وگناهی مرتکب شدم جای جبران دارم، چون فهمیدم که خطاها واشتباهاتم وگناهانم تنها وتنها به خود من آسیب زده و من بازگشت اونچه که به جهان میفرستم رو دریافت میکنم پس سعی کردم که تا جایی که می تونم حس خوب وخیرو خوبی به جهان بفرستم، باور کردم که دوستی ودشمنی دیگران، در زندگی من تاثیری نداره، باور کردم که مهمترین رابطه ی زندگیه من رابطه ی منو خدای منه، واین خدای منه که می تونه رابطه های منو اصلاح کنه نه تلاشهای من، نه وابستگی های من، نه از خودگذشتگی های من در برابر شخص یا اشخاصی، باور کردم من به اندازه ی کافی زیبا، خوب و دوستداشتنی هستم، باور کردم بزرگترین دوست ودشمن خودم، فقط خود خودم هستم، باور کردم که من توانایی های زیادی دارم وجهان برای اینکه توانایی های من شکوفا بشه همه چیز رو در اختیار من قرار داده، باور کردم که تمام مسئولییت زندگی من دست خودمه وهیچکس قدرت ونفوذی برمن نداره تا من خودم نخوام، باور کردم وقتی تنها برخدا توکل کنم وتنها از خودش کمک بخوام ، خدا هم از هر سمت وسو افرادی رو مامور میکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات منو به انجام برسونن….

    سگ سیاه افسردگی موقعه ای از وجود من رفت، که من به سرای اخرت ایمان اوردم ، و عاشق زندگی ومرگ شدم، زمانیکه زندگی رو راحت گرفتم و فهمیدم که هیچ اتفاقی انقدر وحشتناک وغیرقابل تحمل نیست وهیچ چیزی انقدر شگفت انگیزو هیجان انگیز نیست که احساسات منو دچار نوسان کنه….

    از وقتی زندگی رو به بخشهای کوچیک تقسیم کردم تا از فرداها نترسم، گفتم فقط برای امروز ، فقط برای چند ساعت، فقط برای چند دقیقه، سعی میکنم تمرکزم رو بذارم روی اونچه که بهم حس خوب میده…

    سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که یادگرفتم من نمی تونم جلوی قضاوت و حرفهای مردم رو بگیرم، من قدرت این رو ندارم که به دیگران بگم در مورد من چطور فکر کنن وچطور قضاوت کنن…

    وقتیکه باور کردم زندگی مثل خواب شب می مونه یه وقتی میخوابی(مرگ سراغت میاد) ودیگه داشته هات به کارت نمیان، به اینکه کی بودی، چه شهرتی، چه ثروتی وچه جمالی وکمالاتی داشتی….

    وقتی باور کردم با هرسختی آسانی هست، وقتی باور کردم که من اگه سهم خودم رو پیدا کنم وبه درستی انجام بدم وباقی رو به خداوند بسپارم در نهایت خیر وخوشی نسیبم میشه حتی اگه ظاهرا شر باشه، وقتی باور کردم که من نه میدونم ونه می تونم و اونکه میدونه ومی تونه فقط خواست واگه بهش ایمان داشته باشم بهترینهارو برام قرار میده طوریکه راضی باشم وپر روزی….

    سگ سیاه افسردگی زمانی از وجودم رفت که باور کردم من یه روح تنها هستم که اومدم خودم رو تجربه کنم وتنها هم میرم، و اونچه که توی این دنیاست فقط امانتی هست در اختیارم وامکان داره هرلحظه اخر عمرم برسه، یا اون چیزهایی که دارم ازبین بره…

    وقتی باور کردم که هیچکس حتی همسرم، حتی فرزندم، حتی پدر ومادرم ،حتی خواهر وبرادرم، حتی کل مردم جهان نمی تونند بهم امنیت وآرامش بدن غیر از خداوند، دیگه آروم گرفتم، شاد شدم، صبور شدم، خنده شد آرایش صورتم، سپاسگزار وقدر دان شدم، هر روز مرگ رو به خودم یادآوری کردم و براش اماده بودم وهستم باعشق، و از زندگیم لذت میبرم چه در تنهایی چه در کنار دیگران، و دیگران رو جزئی از خداوند وجزئی از خودم می بینم، برای همین نه خوبیشون و دوستیشون منو زیادی شگفت زده میکنه ونه بدی و دشمنیشون…

    الهی هزاران بارشکرت، که انقدی از جهل ونا آگاهی در اومدم که خودم رو باتمام جسم وروحم در اختیار صاحب اختیارم قرار دادم تا هر لحظه به بهترین روش منو شکل بده….

    سگ سیاه افسردگی دیگه برام معنی نداره، وقتی اینهمه نعمت برای شادی و لذت بردن وجود داره…

    وخدایی که عظمت وبزرگیش تمام عالم رو فراگرفته ومراقب منه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      محبوبه مهدوی گفته:
      مدت عضویت: 1297 روز

      سلام عزیزدلم دوست خوبم

      خطبه خط نوشته های شما رو با عشق خوندم عزیزم و تحسینت کردم بابت این آگاهیهای ناب و باورهای قشنگی که در خودت ایجاد کردی دوست خوبم تک تک جملات رو تو دفترم نوشتم که بیام بخونم و این باورها رو در وجود خودم تزریق کنم و این سگ سیاه درونم رو کوچک و کوچک کنم …دوست خوبم چقدر زیبا گفتی که من رابطم رو با خدا خوب میکنم خدا بقیه رابطه ها رو برام اصلاح می‌کنه من ..این که خداست که می‌تونه رابطه من روخوب کنه نه تلاشهای من وابستگی های من از خود گذشتگی های من .. چقدر زیبا گفتی که زندگی رو به بخش های کوچک تقسیم کردی و گفتی فقط برای همین امروز برای همین ساعت من سعی میکنم احساسم روخوب کنم دوست خوبم چقدر زیبا نوشتی که من وقتی برخدا توکل کردم و تنها از خودش کمک خواستم خدا از هر سمت و سو افرادی رو مامورمیکنه تا اینکه حتی بدون درخواست من امورات من رو به انجام برسونن ..ممنونم ازت در پناه خدا همیشه شاد و سلامت و حال دلت عالی باشه عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    موحده گفته:
    مدت عضویت: 3799 روز

    سلام

    من از وقتی باورمو عوض کرددم که بدون پارتی هم همیشه کارم به بهترین نحو پیش میره و بقول استاد بار من روی زمین نمیمونه!

    باور کنید که هر کار در هر کجا که دارم به لطف خدا به بهترین شیوه انجام میشه و خودبخود بقیه برام دستی از طرف خدا میشن البته وقتی یکی از دور منو میبینه فکر میکنه که من با پارتی کارم جلو میره اما واقعا اینطور نیست و من فقط از قانون استفاده میکنم مخصوصا از قانون درخواست و این قانون بسیار بهم کمک کرده تا حالا…

    صادقانه میگم که دنیای من بسیار عوض شده

    به زودی خبرهایی فوق العاده خوب براتون میفرستم که مثال زدنی باشه………..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    سید کاظم فلاح گفته:
    مدت عضویت: 3576 روز

    نمیدونم چی بگم . احساس میکنم اگه بگم سلام . یعنی میخوام حرفامو قالب بندی کنم . احساس میکنم اگه یهو حرفمو شروع کنم حرف دلمه .

    امروز دوباره اشک ریختم .. اشک شوق ، اشک سپاسگزاری از خدای بزرگ ، اشک سپاسگزاری از وجود استاد عباس منش??

    چرا که 1 سال تو کارم درجا میزدم ، 1 ساله تمام به درو دیوار زدم اما هیچ نتیجه ای نگرفتم . دوماهه که دارم رو باورهام کار میکنم و شکرگزاری میکنم و هر روز حالم بهتر و روند رشدم سریع تر میشه . با افتخار در بیزینس بازاریابی شبکه ای کار میکنم . 1 سال برای ساختن تیم دویدم و نتیجه ای نگرفتم . اما طی 2 ماهه قبل 3 فرد بسیار با انگیزه و با هدف و پاکاربه تیمم اضافه شدن . امروز تماسی داشتم از خانمی که 4 ماهه پیش از قسمت آماده به همکاری روزنامه بهشون زنگ زده بودم و اون موقع قبول نکردن که همکاریکنن و امروز گفتن هنوز شرکتتون نیرو میگیره ؟!!! واااااااااای خدایا مگه میشه ؟ یاد حرف استاد افتادم که میگفت کافیه قدرت رو دست خدا بدین و اونوقت میبینیناز جایی براتون میرسونه که باورتوووون نمیشه .. به خودش قسم باورم نمیشه از کجاها داره برام شرایط و افراد مناسب رو فراهم میکنه

    خدایا سپااااااااسگزارم?

    جالب میدونین کجاست ؟!!!!

    یکی از افراد تیمم که مستقیم واردش کردم نیمه گمشدمه …. خدایاااااا داریم مگه ؟ و هر روز رابطمون قشنگ تر و بهتر میشه و بهش علاقه مند تر میشم

    خدایا شکرت خدایا شرکت خدایا شکرت

    امروز مدام این شعر تو گوشم بود که :

    ابرو بادو مه وخورشید و فلک در کارند

    تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

    خدایا شکرت که در غفلت نموندیم و فهمیدیم که این شعر چی میخواد بگه

    استاد گرامی فقط میتونم بگم مدیونتم .. .. جات تو بهشته ?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    ramin 77 گفته:
    مدت عضویت: 2433 روز

    با سلام و خدا قوت خدمت تمامی عزیزان

    من حدودا 7 ماه پیش تصمیم گرفتم تغییر کنم و تو زندگی ادم مثبتی شم که دوماه اول موفق شدم و نتایج خوبی هم میگرفتم و بازخورداشو میدیدم (چون هم کتاب در این زمینه میخوندم و هم تمریناشو انجام میدادم) و از عید به این ور بود که یه اتفاقی افتاد که نتونم این افکار و انرژیای مثبتو ادامه بدم ( البته این افکار مثبتو تا همین دیروزم که عضو سایت شدم داشتم ولی مثل اون دو ماه اول تو زندگیم به کارشون نمیبردم چون انرژیای منفی بهشون غلبه میکرد) که از عید تا همین دیروز که عضو سایت شدم این افکار منفی و به نوعی افسردگیو با خودم به همراه داشتم و حتی کار به جایی رسیده بود که اکثر اوقات فکر خلاص شدن از دنیا به سراغم میومد، حتی تو این 5 ماه هم میخواستم عضو این سایت بشم ولی یکی از رفقام با یک کلمه کلا منو از زندگی ناامیدترم میکرد (درسته که این رفیقم تو زندگیم چند تا انرژی مثبت اساسی داده ولی بعضی وقتا یه چیزایی میگه که کلا روت تاثیر به شدت منفی میذاره و ناامید میشی) ولی الان دیگه تصمیم گرفتم کلا به قول اقای عباس منش یه سری ادمارو بذارمشون کنار یا وجودشونو تو زندگیم کم رنگتر کنم و بعضیاشونم میدونم که خدا اینکارو برام خواهد کرد (چون قبلا من احساسای خوبو تجربشون کرده بودم و اطمینان دارم که میشه) ولی این 5 ماه خیلی برام از لحاظ روحی نامناسب بوده و سخت گذشته، از همین دیروز که عضو سایت شدم تصمیم گرفتم که ان شاء الله کلا از این 5 ماه درس بگیرم و از این به بعد به کمک خدا و لطف خودش که میدونم و اطمینان دارم شامل حالم میشه و انرژیشو میگیرم و البته سعی و تلاش خودم شاد و سالم و سرحال زندگی کنم.

    سپاسگزارم از اقای عباس منش بابت سایت و انرژیشون و همه دوستان با انرژیای مثبت و خانواده این سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 962 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 28 بهمن رو با عشق مینویسم

    یک روز بهشتی که من بی نهایت از خدا بابت تک تک لحظاتش سپاسگزارم

    امروز وقتی بیدار شدم ،دیشب یهویی خواهرم از شهر همسرش که بعد ازدواج رفت اونجا ،مهمون اومد و همیشه دوست داره یهویی سرپرایزمون کنه

    و با خودش کلی پرتقال آورده بود خیلی خوشمزه بود و خدا روشکر میکنم که بی نهایت هدیه برامون میفرسته

    وقتی دیشب خواهرم اومد و کمی صحبت کردیم

    من بیدار بودم و داشتم به دوره جدید گوش میدادم و کارامو انجام میدادم

    وقتی خوابیدم و صبح حاضر شدم تا برم ورکشاپ رایگان

    با خودم تو فکر بودم که به استاد رنگ روغنم بگم کلاس رو به روز شنبه انتقال نده

    اما وقتی بیشتر فکر کردم گفتم طیبه ببین ،یکم فکر کن

    تو درخواستشو داده بودی

    بیشتر فکر کن

    و وقتی فکر کردم دیدم که من در تمرین ستاره قطبیم نوشته بودم که دلم میخواد نهایت استفاده رو از روزم داشته باشم و یا در تکرار باورهایی که با صدای خودم ضبط کردم میگفتم که میخوام آزادی زمانی و مکانی داشته باشم

    وقتی اینارو یادم آوردم گفتم خب ، پس دلیل این تغییر روز کلاس رنگ روغنت رو فهمیدی

    تو هر هفته شنبه میرفتی تجریش برای کلاس رنگ روغن‌

    و تقریبا کل روزت میرفت

    چون از صبح بیدار میشدی و شب نزدیک 8 میرسیدی خونه و بعد فرداش میرفتی ورکشاپ رایگان

    که بازم از صبح تا شب تجریش بودی

    خب حالا ببین طبق خواسته ات ، خدا کاری کرده که هردو بیفته تو یه روز

    حالا چه مزیت هایی برای تو داره

    اول اینکه تو دیگه ، در هفته، یه روز میای تجریش و یک روز رو خدا به تو هدیه داد تا روی خودت کار کنی و طراحیت رو قوی کنی و بیشتر تمرین کنی

    دومین مزیتش اینه که صبح میری ورکشاپ و تا 2کار میکنی بعد تا 4 سر کلاس رنگ روغنت میشینی و بعد تا 6 میری دوباره کار میکنی

    که این یه مزیت بسیار بزرگه که تو دیگه از زمانت بهترین استفاده رو میکنی و مثل هفته های قبل نمیگی که وقت دارم، از 10:30صبح تا 6 غروب

    و تمرکزت کم بشه

    اینجوری متمرکز تر میشی تا به دقت و سریع تر عمل کنی

    یاد حرف همکلاسیم که هر هفته باهم میریم ورکشام افتادم

    دیروز وقتی استادم گفت تغییر میکنه کلاساتون ،میفته یک شنبه ، اولش اونم کمی ناراحت شد به خاطر افتادن کلاس و هم زمان شدن با ورکشاپ رایگان اما بعد ،گفت طیبه هرچی فکر میکنم میبینم خوب میشه برای من و تو

    من شنبه ها میرم کلاس ورزش و دیر میرسم اینجوری باشه بهتره و به همه کارام میرسم

    تو یه روز میایم ، خیلی راحت

    به هردو میرسیم

    و وقتی با این نگاه به موضوع نگاه کردم گفتم خیر داشته برام

    خدا طبق خواسته من برنامه ریزی کرده

    پس از این فرصت استفاده کنم

    چون خدا میخواد منو از همه نظر به آزادی برسونه و طبق درخواست هر روزم که در تمرین ستاره قطبی مینویسم

    میخوام بی نیازم کنی از همه جنبه ها و آزاد باشم

    الان نشونه اش اومد

    پس با آغوش باز دریافت کن و لذت ببر و روز شنبه که آزاد میشه برات روی باورهات و تغییر شخصیت و مهارتت کار کن

    وقتی صبح خواستم برم ،اول رفتم نون خریدم برای خونه و برای خودمم تخم مرغ آب پز گذاشتم و راه افتادم

    به قدری از مسیر لذت میبردم و به آهنگ باب دلمی و دست من نیست ، تو عزیز جونمی گوش میدادم که خیلی حالم خوب بود

    تو مترو وایستاده بودم ، یکی بلند شد و پیاده بشه و یه مسافر جاش نشست ،تو دلم گفتم کاش من مینشستم دیدم خانمی که روبه روی من نشسته بود با لبخند و حس خوب به من گفت بیا جای من بشین به قدری انرژی خوبی داشت که حس میکردم

    اصلا یه نور عجیبی داشت ، درسته نورش رو نمیدیدم ،اما صورتش نور خاصی داشت و خنده و لبخند آرامش بخشی داشت و قشنگ معلوم بود با خودش در صلحه ،چون من این حس خوب عمیق رو ازش دریافت کردم و

    خیلی خوشحال بودم که جا داد بهم و من نشستم و به زور خنده خودمو نگه داشته بودم و از خدا سپاسگزاری میکردم

    یهویی یاد حرف استاد عباس منش افتادم که میگفت با هر آدمی که روبه رو میشین حتی کسی که میاد کنارتون وایمیسته تک تک جزئیات روزتون همه و همه باورها و افکار و فرکانس های خودتون هست

    و اگر با خودتون در صلح باشین و هماهنگ بشین با روحتون ،همه جا پر از انسان هایی میشه که هماهنگن با درون شما

    ومن این تجربه رو تو مترو داشتم و در طول روز به قدری انسان های آرام و لبخند به لب میبینم که حس میکنم خود خود بهشته که من فرشته میبینم

    خدایا شکرت که میتونم وقتی به آدما نگاه کنم ،تمرینم رو که طراحی کردم برای خودم و تصور میکنم رو ببینم

    و نور تو رو در وجودشون میبینم و لذت میبرم

    من امروز تمرین ستاره قطبیمو که نوشته بودم گفتم میخوام از ورکشاپ دفتر چه بوم بگیرم که قیمتش 600 بود

    و گفتم خدای من از تو میخوام و میرم با این نگاه که هفته پیش هم صاحب پاساژ گفت میتونی برداری ، میرم میگم و دفترچه بوم میگیرم

    وقتی رسیدم تجریش و رفتم ورکشاپ دیدم یه گاری پر از لبو چیدن ،

    این هفته قرار بود مدل زنده بیارن که نیاورده بودن ،زاویه مو که مشخص کردم و وسیله هامو گذاشتم رفتم تا با استادی که مسئول ورکشاپ شده صحبت کنم و بگم که دفترچه بوم میخوام

    وقتی رفتم گالریش سلام دادم و خیلی خیلی راحت درخواستمو گفتم و گفتم که هفته پیش که صاحب پاساژ رو دیدم ،به صاحب پاساژ گفتم که بوم دایره میخوام و گفت بردار

    اما من امروز دفتر چه بوم میخوام بوم دایره رو هفته های بعد برمیدارم

    و سریع گفتم که من دو سه بار بومم رو بردم با قلمو و رنگ عوض کردم

    وقتی من صحبت میکردم گفت بیا باهم بریم مغازه بوم و رنگ فروشی

    گفت تو برو هرچی میخوای رو بردار و من بیام صحبت کنم با مغازه دار

    منم به قدری خوشحال بودم که هی میگفتم من میدونستم که میشه و رفتم و دفترچه بوم بزرگ a2برداشتم و استاد نقاشی اومد و گفت بنویس به حساب پاساژ

    از این به بعد به خانم مزرعه لی هرچی که نیاز داشت و خواست برداره به جای بوم رایگان ، بنویسش به حساب پاساژ

    وای به قدری حس خوبی داشتم که تک تک قوانین میومد جلو چشمم

    از برانگیختگی روابط گرفته تا هماهنگی ذهن با روح و به صلح رسیدن با خودم و مهم ترینش که رها بودن و از خدا خواستن و روی خدا حساب کردن بود

    چون من این روزا دارم تمرین میکنم و هر درخواستی میکنم ،که از دوره عزت نفس یاد گرفتم ، تو دلم میگم میدونم که، خدا ، این تویی که داری کارهای من رو انجام میدی پس من از تو درخواست میکنم نه از اون فرد

    و با نگاه تمرین عزت نفس درخواست میکنم

    و به طرز شگفتی هرچی میگم همون میشه

    اولش با خودم میگفتم پر رویی نشه یه وقت ولی بعد جوابمو دادم ،گفتم نه اصلا تو داری از خدا طلب میکنی و پر رویی میکنی به خدا ،و این افراد فقط چشم میگن و انجام میدن و دستی هستن از دستان خدا ، پس نگران نباش و راحت درخواستتو بکن

    وقتی گرفتم ،رفتم گالری استادم و به استاد طراحی سلام دادم گفت طرح امروزتون چیه ،اون چیه تو دستت ؟

    گفتم دفترچه بوم ، با خنده گفت امروز چی گرفتی از ورکشاپ ؟

    و گفت خوبه ورکشاپ خیلی برات خیر داشت

    و من که رفتم بشینم تا طراحیمو شروع کنم روی دفتر چه بوم ، از ساعت 11 تا 3 درگیر طراحی گاری و لبو بودم

    هرکاری میکردم طراحیش درست در نمیومد

    خودمم حس میکردم که دارم تو طراحی کردن تقلا میکنم و مدام عجله داشتم که سریع رنگ روغن کار کنم که از دوستم یا بقیه عقب نمونم

    اما این حرفم به خودم میگفتم که طیبه اصل طراحیه ،اگر طراحیت درست نباشه رنگ هم کار کنی به قول استادت مفت نمی ارزه

    تو باید وقت بذاری

    حتی اگر قرار باشه امروز طراحی کنی باید درست تمرکز کنی و طراحی کنی

    و بوم رو کنار گذاشتم و روی کاغذ با آرامش شروع کردم به طراحی ، وقتی به آرامش رسوندم خودمو

    تا ساعت 3 طراحی درست در اومد و شروع کردم به رنگ زدن ،وقتی داشتیم کار میکردیم استادی که مسئول ورکشاپ هست یهویی شروع کرد به صحبت کردن

    گفت رها باشید و درخواست کنید

    وقتی تو دلتون میگید حرفمو بزنم یا نزنم اگه قبول نکنه چی

    این نمیشه ، باید رها باشی

    حرفتو بگو بذار رها بشی

    یا قبول میکنه یا نمیکنه

    نقاشیم همینجوریه

    اگر رها کنی نقاشیت خوب میشه

    اگر بگی وای اینجا اینجوری شد چیکار کنم و یا درگیر بشی نمیتونی نقاشی رو خوب کار کنی

    وقتی این صحبتارو گفت دقیقا امروز من بود

    به قدری درگیر نقاشی بودم 5 ساعت نشسته بودم ورکشاپ نمیتونستم طراحی کنم

    وقتی یهویی رهاش کردم و گفتم ولش کن طراحی میکنم ،که قبلش رو دفترچه بوم که داشتم برای رنگ روغن طراحی میکردم اونو رها کردم و طراحی رو شروع کردم ،طراحیم به سرعت تموم شد نیم ساعته و تا غروب رنگش کردم

    من این توجه های ریز خدارو خیلی دوست دارم

    آخه هر وقت میبینه خودم متوجه رفتارم و یا کاری که انجام میدم نیستم ،به بی نهایت طریق بهم میفهمونه تا درکش کنم و یاد بگیرم و امروز هم از زبان استاد نقاشی بهم گفت که آزاد و رها باش در نقاشی کشیدن

    سختش نکن

    خیلی راحته

    بسپری به خودم ،جوری کمکت میکنه که سرعت بگیری

    جدیدا خود به خود شده این رفتارم که مدام گوشام تیزه که نشونه ها و پیامارو دریافت کنم

    و وقتی اینجوری میبینم خدا داره حمایتم میکنه از همه نظر باورم قوی تر و قوی تر میشه که داره منو ریز تر از ریز هدایتم میکنه

    وقتی همکلاسیم داشت کار میکرد گفت طیبه چه کاریه یه دفتر چه بوم a2گرفتی بزرگه و بردنش به خونه سخته

    یدونه کوچیکش رو a3میگرفتی و راحت بودی

    گفتم نه ببین این برگه هاش بزرگه و میتونم بیشتر ازش استفاده کنم ،اگر هر برگه شو دو نیم کنم دو تا a3میشه

    الان که میگم خنده ام میگیره ،چون من پر رو شدم ،قبلا میخواستم کوچیکترشو بردارم ،وقتی دیدم خدا به من اجازه داد که از طریق بی نهایت دستانش من رایگان بردارم

    گفتم من بزرگترین دفتر چه بوم رو میخوام و برداشتمش

    چقدر حس خوبیه

    یاد حرف استاد عباس منش افتادم ،میگفت از خدا طلبکارانه بخواه و بگو به من عطا کن نمیدونم چجوری تو خدایی تو فراوان نعمت و ثروت داری تو برای من عطا کن و من بیشتر میخوام

    وقتی ورکشاپ تموم شد ،من وسایلامو جمع کردم و میخواستم‌برم ،استاد نقاشی گفت بیا بهت لبو بدم آخرشه برای همه لبو میدیم

    رفت و یه ظرف یک بار مصرف آورد و پر لبو کرد و بهم داد و تشکر کردم و رفتم گالری استادم که کار امروزمو نشونش بدم

    وقتی استادم دید، گفت طیبه چه کردی ببینم طراحیتو که نشونش دادم و تحسین کرد و گفتم امروز به جای بوم دفترچه بوم گرفتم

    بازم مثل همیشه میخندید

    میگفت خیلی به نفعت شده این ورکشاپ

    هر هفته یه وسیله نقاشی میگیری که قیمتش هم نزدیک یک میلیونه

    یهویی برگشت گفت طیبه جریان چیه؟ هرچی میخوای بهت میدن

    نکنه استادی که مسئول ورکشاپه و از وقتی فهمیدی همکلاسی پدرت در دوران راهنمایی بود ،از اون موقع داره برات کاراتو انجام میده؟!

    من تو دلم داشتم میخندیدم و میگفتم خدا داره کارامو انجام میده

    و بعد گفتم نه استاد من هفته پیش به صاحب پاساژ گفتم که بوم برمیدارم اما به جاش دفترچه بوم برداشتم

    و گفتم اونجا به هیچ کس اجازه نمیدن بردارن، فقط من و همکلاسیم برمیداریم بوم رو میبریم خونه

    دیدم گفت بالاخره باید یه تفاوتی بین هنرجوهای من با بقیه باشه دیگه

    بازم خندیدم و تو دلم گفتم همه اش کار خداست

    خیلی خوشحال بودم و از اینکه امروز هرچی من گفته بودم رخ داده بود ذوق داشتم ،درسته تو این مدت و یک سالی که در سایت هستم از این اتفاقا زیاد افتاده اما هر بار بازم ذوق میکنم

    خدایا شکرت

    وقتی برگشتم خونه و رسیدم، دیدم مادرم کیک درست میکنه برای تولد داداشم که 1 اسفند هست و منم تخم مرغایی که با خودم برده بودم تا برای ناهار بخورم مونده بود ، اولین کارم این شد که تخم مرغا رو با لذت بخورم و دوباره همون طعم همیشگی رو حس میکردم

    طعم جگر داشت که پر بود از پرتئین و سپاهیانی از کد های سلامتی

    وقتی تخم مرغ رو که خوردم فقط بوسش کردم و اشکم در اومد از این همه مزه زیبا و بهشتی

    وقتی آخرین لقمه رو میخوردم بازهم طعم جگر رو حس کردم

    خیلی خوشمزه بود

    شب وقتی داداشم از سر کار اومد من و دوتا خواهرام و خواهر زاده ام و مادر و داداشم دور هم کیک خوردیم و خیلی حس خوبی بود

    و شب ساعت 12 شروع کردم با دقت گوش دادن و شروع کردم در گوگل درایوم هم باورهای قوی رو از صحبت های استاد نوشتم و هم دقت کردم تا ببینم چجوری باید تمرینات رو بنویسم

    بی نهایت سپاسگزارم ربّ من

    بهترین ها برای شما باشه استاد عزیزم و مریم خانم شایسته عزیز واعضای سایت پر از عشق و نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و عشق در زندگیتون جاری باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    ابراهیم شادکام گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    به نام یکتا قدرت هستی

    سلام به استاد عزیزم و همه ی اعضای خانوادم

    چند نکته ی زیبا از این فایل خیلی روی من تاثیر گذاشت که میخوام بازگو کنم و مثال هایی هم بزنم تا هم باورهای خودم برای هدفای جدیدم و هم باورهای خانوادم قوی تر بشه نسبت به قانون خداوند

    اولین نکته تحسین کردن بود که وقتی اینو شنیدم مثل زنگ توی گوشم صدا داد که من هم بیام به جای این که نتایج عزیزانی رو تخریب کنم توی ذهنم که اطرافم هستن و به صورت کاملا واضح روند رشدشون رو دیدم،بیام و تحسینشون کنم مثلا دوست عزیزم که با هم امریه گرفتیم و کارمون رو توی شهر جدید شروع کردیم و تازشم مدرک تحصیلی پایین تری نسبت به من داره و تونسته توی همین دوران خدمت توی بهترین جا کار کنه و درآمد بالای 30 میلیون در ماه بسازه و توی دوران خدمتش بدون داشتن مدرک پایان خدمت توی کارش اتخدام بشه!

    و به امید خدا یکی دو ماه دیگه ماشینی که خریده هم به دستش میرسه و توی بهترین جا داره زندگی میکنه و بهترین امکانات مثل بهترین گوشی و هندزفری و لباس های مارک و …. واسه خودش فراهم کرده

    خدایا شکرت به خاطر موفقیت های دوست عزیزم و بیشتر و بیشتر بهش ببخش و بیشتر و بیشتر موفقش کن و رشدش بده و سپاسگزارترش کن

    واقعیتش من تا الان نسبت به موفقیت های دوستم حسودیم میشد چون ته باورام این باور بود که من نمیتونم مثل اون موفق بشم و به خواسته هام برسم پس بذار یه جوری ذهن نجواگرم رو ساکت کنم پس بگم اون یه آدم خاصه یا با پارتی بازی به این جا رسیده!!

    ولی الان با این فایل زیبا خدا بهم یادآوری کرد که ابراهیم جانم همون طور که به این بنده ب عزیزم نزدیکم و بخشیدم،به تو هم نزدیکم و به تو هم میبخشم فقط من رو باور کن تا بهت بگم چطور!

    خدایا شکرت که این قدر قدرتمندی

    شکرت ای هدایتگر مهربانم

    دومی تحسین نتایج خواننده هایی هست که فقط توی یک سال تونستن آهنگ ضبط و پخش کنن و توی سال بعد کنسرت هاشون رو اجرا کنن مثل مجید رضوی که فک کنم با 8 تا آهنگ کنسرتاش رو شروع کرد

    مثل حامد همایون عزیز

    مثل حامیم عزیزم

    خدایا شکرت که این قدر خوشکل و راحت این عزیزان رو به خواسته هاشون رسوندی و من رو هم به راحتی میرسونی چچن ولی و سرپرست من هم هستی چون اجابت خواسته های من رو هم وظیفه ی خودت قرار دادی چون از رگ گردن من هم به من نزدیک تری ای منبع تمام خیرها و برکت ها

    دومیم نکته باور نکردن ورودی های نامناسبی بود که از اطرافیانم میشنیدم

    مثلا در مورد گرفتن امریه توی دوران خدمتم

    بارها شد که همکلاسی هام بهم زنگ میزدن که ابراهیم امریه نمیشه گرفت و ما 6 نفرمون اقدام کردیم و نشد و پارتی بازیه و نیرو نمیخوان و وووو،پس تو هم نمیتونی!

    ولی من با هدایت خدا و باور کردن قدرتش و آگاهی هایی که از بودن با استاد کسب کردم همش سعی میکردم این حرفا رو نشنوم و سریع بیام باورهای مناسب رو جایگزین کنم تا احساسم دوباره عالی بشه تا بتونم توی مسیر ادامه بدم

    مثلا با خودم صحبت میکردم که اگه فلانی و فلانی یا کل دوستام اقدام کردن ولی نتونستن امریه بگیرن به این دلیل نیست که نمیشه!بلکه به خاطر این هست که طبق قانون جهان هر کس ب ا توجه به مداری که توش هست نتایج متناسب با همون مدتر رو میگیره نه بیشتر و من قرار نیست نتایج اونا رو بگیرم چون من توی مدار دیگه ای هستم و خدا رو باور کردم و از اون خواستم و خداوند وظیفه ی خودش قرار داده تا خواستم رو بهم بده پس حالا که این جوری شد من بهتر از این امریه رو میخوام(این جور جاها رگ قیرته میزنه بالا که عهههه!!! منی که خدایی به این بزرگی و قدرتمندی دارم که تنها قدرت جهانه و خالق من و کل جهانه و اجابت تمام خواسته هام رو وظیفه ی خودش قرار داده و برای من کافیه و راستگو ترینه،باید نگران رسیدن یا نرسیدن به این خواستم باشم!!!!!!

    حالا که این جوریه شرایط خیییلی بهترش رو میخوام خدایا!

    اتفاقا شرایط بهترش هم بهم داده شد خییییلی خیلی بهترش!!)

    سومین نکته باور کردن ورودی های مناسب:

    مثلا واسه همین امریه اومدم نوشتم که ابراهیم جان تو در تاریخ یکم خرداد هزار چهارصد و یک کارت رو به عنوان امریه توی دوران خدمتت شروع میکنی

    حالا چه کارهایی نیاز هست انجام بدی تا آماده بشی واسه این کارت؟

    و انجامشون دادم(به قول استاد عمل ما نشون میده چه چیزایی رو باور کردیم نه حرف زدنمون)

    و به راحت ترین شکل ممکن امریه بهم داده شد!

    خدایا شکرت که قانونت در همه حال برای همه چیز ثابته و پاسخ میده اون هم با دقت 100 در صد!!

    یااین که یه برنامه ای بود که طالع بین بود و واسه متولدین ماه های مختلف سال چیزای خوبی میگفت

    من اومدم تمام اون چیزایی که گفت رو نوشتم و همین الان هم جلوم هستن

    مثلا چیزایی که گفته بود اینه که:

    1.مهاجرت و سفری در پیش داری( که اتفاقا همین ماه گذشته تیکش خورد و یه سفر رفتیم تا شمال)

    2.قرار داد بستن(که از شیراز بهم زنگ زدن که صدای تو رو شنیدیم و خوشمون اومده و میخوایم که بیای واسمون بخونی و ماهی 30 میلیون هم بهت پول میدیم(که البته به خاطر شزایط خدمتم نشد برم ولی خیییلی برام جالب بود که این جوری برام اتفاق افتاد))

    3.تجربه ی عشق سرشار(ابراز عشق اول توی گوشی و بعد حضوری)(که خیلی زود اتفاق افتاد و یه رابطه ی لذت بخش ساخته شد)

    4.دست کم نگرفتن خودم و توانایی های فوق العاده ای که دارم( که شروع کردم و توی حوضه ی مورد علاقم دارم فعالیتم رو هر بار بیشتر میکنم)

    5.یک تماس خوشحال کننده(که تا الان چندین بار تیک خورده)

    6.آسان گرفتن به خودم(که با کار کردن روی باورهام دارم هر بار بهتر و بهتر میشم)

    خدایا شکرت به خاطر تمام عشقی که نسبت به من داری و این که مدیر برنامه های من هستی و به بهترین شکل کارهام رو پیش میبری و پارتی من شدی و به راحت ترین شکل و لذت بخش ترین شکل و سریع ترین شکل و باکیفیت ترین شکل با عزت و احترام من رو به تمام خواسته هام میرسونیم

    واقعیتش یه مقاومتی نسبت به نوشتن این کامنت داشتم ولی چون استاد گفتن هر کجا که نسبت به حرفای من و کارهایی که گفتم انجام بدین مقاومت داشتین دقیقا همون جا پاشنه ی آشیل شماست و دارین ازش ضربه میخورین گفتم بابد انجامش بدم و به لطف و یاری خدا خیلی خوب انجام شد و تمرکزم رو به خوبی روی موفقیت هام و مسیر تحقق خواسته هام و قدرت بینهایت خداوند متمرکز کرد

    سپاس از همه ی شما عزیزانم

    سپاس از مهربانم که تنها قدرت جهانه و مطلقه و برای من کافی کافیه️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: