«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناه - صفحه 412
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-37.gif
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2017-01-21 00:00:002024-06-09 14:55:43«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناهشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
به نام خداوند هدایتگرِ مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و تمام عزیزان همسفر و هم فرکانسم در این سایت توحیدی.
خداوند را بی نهایت سپاسگزارم که مرا در مسیر این آگاهی های ناب قرار داده
و سپاسگزار استادِ عشق استاد عباسمنش هستم که دستی از دستان خداوند شده و این آگاهی های ناب را پخش و گسترش میدهد.
و خودم را تحسین میکنم که تصمیم گرفتم آگاهانه به این صحبت ها و آگاهی ها و قوانین گوش داده و زندگیم را بر مبنای این قوانین بسازم.
احساس گناه و عذاب وجدان که از سمی ترین و مخرب ترین عملی هست که شخص را در منجلاب ذلت، خواری، بی ارزش پنداشتن خود، ضعیف کردن عزت نفس و اعتماد به نفس، احساس بد غرق میکند، همان احساس گناه و عذاب وجدانی که هیچ اصل و اساس و ریشه یی ندارد و ساخته ی جوامع و فرهنگ بشری است.
و معمولا این احساس گناه و عذاب وجدان هم بر میگردد به مسایل دینی و دیدگاه دین، که در هر دین و هر فرهنگ و جوامع بشری متغیر است.
از آنجاییکه ما انسانیم و مخلوق خداوند، و خداوند است که صاحب اختیار ما هست، پس اوست که تعیین میکند چی گناه است،
چه گناهی بخشیدنی و چه گناهی نابخشیدنی است،
و خداوند هم فقط شرک را از گناهان نابخشودنی گفته و غیر آن را میبخشد.
این احساس گناه ما ساختگی است که در طول زندگی به خورد ما داده شده.
و متأسفانه پیامد این احساس گناه و عذاب وجدان ماندن در احساس بد=اتفاقات بد و نادلخواه است.
اگر بخواهیم وضعیت فعلی مان را تغیر دهیم و بهبود ببخشیم باید احساس مان را به مدت طولانی خوب نگهداریم و برای این کار باید احساس گناه و عذاب وجدان را از خودمان دور کنیم ونادیده بگیریم.
خدایا شکرت که در مسیر این آگاهی ها قرار گرفته ام
سپاسگزارم ازت استاد که قوانین را به این زیبایی توضیح میدهی.
در پناه خداوند شاد و موفق باشید.
بنام خدای زیبایی ها
سلام به همه دوستان
روزشمار روز 1
رفع احساس گناه
برای موفقیت من باید عزت نفس خود باوری اعتماد به نفس خوددوستی داشته باشم
و احساس گناه و سرزنش و خودتخریبی همترین عامل برای از بین بردن عزت نفس هست و
در نتیجه رسیدن به موفقیت امکان پذیر نیست چون در جهان رو میبندیم چون هاله ی بد دور خودمون ایجاو میکنیم داریم حس بد به خودمون میدیم در نتیجه جهان هم تقویتش میکنه و اینطوری موفقیت امکان نداره چون موفقیت با تحسین خودمون هست که استارت میخوره
حالا که این آگاهی رو کسب کردیم پس چطور بتونیم ایجادش کنیم با چه منطقی تو شرایطش قرار گرفتیم احساس گناه رو دور و به جاش خودمون رو با بخشش و عشق لبریز کنیم .با منطق هایی که استادگفتن
1- اگه هر کسی سرنوشت بدی داره رفتارهای دیگران عاملش نیست بلکه واکنش طرف مدار طرف اینه اون می تونه هر موقع که خواست از پروردگارش یاری بخواد تغییر که و خدا همیشه برای بندگانش حاضر و اماده هست
2- با احساس گناه احساس بد رو تجربه میکنیم و احساس بد همون اتفاقات بد و دست زدن به آتیشه حالا جرآتشو داری خودتو نبخش .
من امروز یاد گرفتم باید با خودم مهربانتر باشم بیشتر به خودم باور داشته باشم و بهترین رفتارها و فکرها و احساس ها رو به خودم بدم تا جهان جرات نکنه متضادش باهام رفتار کنه من ارزشمندم و لایق بهترین هام پس باید با خودم و البته دیگران بهترین رفتار رو داشته باشم
خدایا خودت سرزنش و خودتخریبی و خودکوچک ببنی رو تو وجودم با عشق به خودم خود بزرگ بینی ام جایگزین کن چون من وجود پرقدرت الهی دارم .من خودمو باور دارم من خودمو دوست دارم من عاشق خودم خ
هستم من لایق بهترین هام من از پس چالش هام بر میام و خدا همیشه کنارمه
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد خانم شایسته و تک تک دوستان خوبم
امروز هم به لطف خدا در مدار آگاهیهای استاد قرار گرفتم چقدر خوبه برای چیزهای مهم در زندگی بخواهیم فکرهای خوبی داشته باشیم که در راستای خواستهها و نتایج خوب و احساس خوب که به ما کمک میکند زندگی بهتری داشته باشیم اما احساس گناه که ما را به عذاب وجدان میرسونه با صحبتهای استاد چقدر آگاهیهای ارزشمندی رو یاد گرفتیم خیلی موقعها عذاب وجدان را از جامعه افراد و دیگران در ما به وجود میآید و خیلی از این عذاب وجدانها واقعاً اشتباه بوده و اگر در زندگی ملاک را قرآن قرار دهیم خیلی چیزها را با آگاهی آن انجام میدهیم
چون قرآن یک کتاب بزرگ و فراتر است که با فکر کردن و خواندن الگوی خوبی را در زندگی میتوانیم با قرآن داشته باشیم با احساس گناه باعث میشویم که اون خطا و اشتباه را بیشتر انجام دهیم تغییر سرنوشت کسی را چه خوب چه بد دست ما نیست انسانها خودشان سرنوشتشان را تعیین میکنند ما فقط به خودمان میتوانیم کمک کنیم و من اگر به کسی بدی کنم در اصل به خودم کردم و خودم را ناخواسته نابود میکنم تمام این کارهایی که انجام میدهم خیلی از این باورهای غلطی که دارم از طریق رسانه مردم و چیزهایی که از قدیم به من گفتن بود اگر خداوند را تواب مهربان و رحیم ببینیم این عشق من به خداوند باعث پیشرفت ما میشود
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
روز شمار تحول زندگی من
روز اول
وجدان چیزیه که ما با توجه به جامعه وخانواده وفرهنگ وکشور ودینی که در اون بدنیا میاییم شکل میگیره واگه بر خلاف اون باورهای این جامعه وفرهنگ ومذهب عمل کنیم به ما عذاب وجدان واحساس گناه داده میشه
در صورتی که اگر مثلا ما در کشور وملیت دیگه ای بدنیا میومدیم خیلی از رفتارهای ما چه بسا نه تنها گناه حساب نمیشد بلکه فضیلت هم حساب میشه
مثال شکستن بت در جوامع بودایی ودر جوامع اسلامی بسیار روشن این موضوع وجدان رو زیر سوال میبره .
یا موضوع حجاب زنان در جوامع اسلامی وغیر اسلامی .
خیلی از متر ومعیارها برای سنجش خوب بودن یا بد بودن انسانها بر اساس همین باورهای برگرفته از جامعه هست ونه براساس اصل که همان توحید وانسانیت هست.
مثلا من قبلا اگر حجاب از سرم میافتاد خودم رو سرزنش میکردم وترس عذاب جهنم روز وشبم رو به هم میدوخت.
ولی از وقتی که فهمیدم اصل حجاب چیست
از وقتی که دیدم انسانهایی که حجاب من را ندارند ولی انسانیت بیشتری دارند ودر ارامش بیشتری زندگی میکنند ودیدم که من با این حجاب نه حس نزدیکی به خداوند دارم بلکه بیشتر در شرک که همان تایید گرفتن از جامعه هست فرو میروم وحتی از اصولی که آموختم دور میشوم اینکه من مسول زندگی دیگران نیستم وهرکس خودش باید مراقب افکار خود وکنترل ذهن خود باشد داستان تحریک مردان توسط موی زن برای من تمام شده بود واینکه دیدم در جوامع غیر اسلامی زنان بی حجاب در کنار مردان چقدر در امنیت وپاکی وارامش زندگی میکنند کلا خط بطلانی روی این عقاید مذهبی من برای موضوع حجاب کشیده شد والبته بخاطر احترام به قوانین کشورم سعی میکنم حجاب را رعایت کنم ولی اگر هم جایی باشد که در آن بدون حجاب راحت باشم دیگر خودمو اذیت نمیکنم ودر صلح وارامش هستم.
یا احساس گناه برای حقالناس
چقدر این موضوع در من ریشه داشت .
بخاطر همین حقالناس چه شبهایی که تا صبح نخوابیدم .
پشت سر کسی غیبت کرده بودم وحقالناس میدانستم ومیگفتم باید برم بهش بگم واز اون حلالیت بگیرم وچون روی اینکارو نداشتم داعم درحال خودخوری وعذاب خودم بودم.
در صورتی که آگاهی الانم میگه تو اگه پشت اون شخص بدگویی کردی هرچه کردی به خود کردی وهر زمان که آگاه شدی و تصمیم گرفتی که دیگر تکرار نکنی وخودت رو بخشیدی دیگه نیازی به اینهمه خودرنجی نیست.چون اینکار تو هیچ آسیبی به اون شخص نمیتونه برسونه وتو فقط با توجه کردن به نکات منفی اون شخص فرکانس نامناسب به جهان ارسال میکنی که نتیجش اتفاقات بد در این دنیای مادی وسرانجام ناخوش در دنیای پس از مرگه.
هیچ کس نمیتونه به هیچ کس ظلمی کنه وهرکس به خودش ظلم میکنه چون ما درجهان فرکانسی زندگی میکنیم. همه ی انرژی بدی که ارسال میکنیم تحت عنوان ظلم وبدی وستم به دیگران به شکل اتفاقات ناخواسته وارد زندگیه خودمان میشود.
ما حتی نمیتوانیم در جهت خیر هم تغییری در زندگی دیگران انجام دهیم .
مثلا خودمو عذاب بدم که باید زندگی رو برای خودم سخت وطاقت فرسا کنم برای تغییر زندگی فرزندانم واگر زندگی بچه هام توی مسیر درست نباشه احساس گناه کنم که کم کاری از من بوده وخودمو سرزنش کنم مثال نوح وپسرش در قران
در این مورد به من کمک کرده.
هر جا فکر میکنم مورد ظلم کسی قرار گرفتم واحساس قربانی شدن بهم دست داده مثال برادران یوسف ودر ادامه عزیز مصر شدن یوسف نه تنها احساس قربانی شدن ندارم بلکه باور دارم که عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد.
اشتباهات وخطاها موجب رشد وپیشرفت ماست.
پس نباید از اشتباه ها اسلحه ای برای تخریب خودمون استفاده کنیم وعزت نفس خودمون رو از بین ببریم .
جهان با آزمون وخطاهای بشر پیشرفت کرده.
انسانها وقتی اشتباه کردند دنبال راه درست گشتند .
ننشستند خودشان را تخریب کنند وسرزنش کنند.
اگر من احساس گناه داشته باشم از درودیوار برای من بد میباره.
احساس بد مساوی اتفاقات بد
احساس گناه مساوی احساس بد واحساس بد مساوی اتفاقات بد
احساس گناه باعث میشه آدم خودشو دوست نداشته باشه.
یعنی عزت نفس نداشته باشه.
یعنی خودشو بی ارزش بدونه.
یعنی خودشو لایق نعمت وبرکت وپاداش خداوند ندونه.
با هر باوری که میتونم باید احساس گناه رو از خودم دور کنم .
باور بخشندگی خداوند.
باور اینکه من نمیتونم به کسی ظلمی کنم .
باور اینکه من پاره ای از خداوندم .
باور اینکه خداوند عاشق منه .
همه ی این باورها باعث میشه که احساس گناه نکنم.
درک اصول وپرهیز از حاشیه باعث میشه که در خیلی از موارد باخودم اسانگیر باشم.وبه خودم سخت نگیرم .
استاد جان در جلسه اول روز شمار خودم بگم که من از سال 97 شاگرد شماهستم ونتایج بسیار عالی گرفتم .
ولی واقعا بادیدن رشدو نتایج خواهرم ندا طلایی از روز شمار تحول زندگی مشتاق شدم که من هم لز این گنجینه ی ارزشمند ولی رایگان استفاده کنم .
این جلسه رو من بارها قبلا گوش کرده بودم ولی چقدر درک من بهتر شده از این آگاهیها.
ازشما سپاسگزارم.
من سعی میکنم برای هر جلسه چیزی رو که از اون جلسه درک کردم رو بنویسم واز اتفاقاتی که حول وحوش اون اگاهی برام اتفاق میافته بنویسم .از استفاده از اون درسها در زندگی روزمره وگرفتن نتایج در زندگی بنویسم.
خوشحالم که این مسیر زیبا رو شروع کردم.
27/8/1402
سلام
حرکت از نو
و یک بار دیگه مسیر سفرنامه زیبا رو میخوام طی کنم و تجربه های جدید رو لمس کنم
روز اول سفرنامه
احساس گناه یا عذاب وجدان
این فایل دقیقا دیروز مصادف شد با فعالیتم روی یک کار.
همینجوری داشتم فایل رو گوش میدادم و کار میکردم
که یهو یه اتفاق افتاد.
یه بخش از کارم رو همیشه با دوستم که واقعا تجربه عالی و یه رزومه خاص داره توی شغلشون انجام میدادم.
و واقعیتش همیشه میترسیدم خودم تنها این کار رو انجام بدم یا بعضی از کارها رو.
میگفتم یه وقت خراب میشه.یه وقت جوری میشه که نشه جمعش کرد.یه وقت خسارت به بار میاد. یه موقع خراب میشه همه چی و خسارت رو باید از جیبم بدمو هزار ترس از انجام ندادن و احساس گناه که کارفرمایان دارن و نباید به تنهایی این ریسک رو بکنم و خسارت سر دستش بزارم.
اما دیروز با گوش دادن این فایل یهو یه جسارت و شجاعت خداگونه بهم تزریق شد.
گفتم انجامش میدم،تنهایی
خودم به تنهایی انجامش میدم و هر اتفاقی بیوفته برای من خیر و برکت.
اصلا بزار خرابکاری بشه.اگه خرابکاری شد من هیچگونه احساس گناه یا عذاب وجدان نخواهم داشت و خودم رو دوست دارم و به خودم فرصت میدم.
انجامش میدم فارق از این ترس ها و عذاب ها.
قبلا تا یه متریال کم ارزش توی دستم خراب میشد کلی ناراحت میشدم و میگفتم ضرر زدم به بنده خدا.
اما الان دیگه برای پیشرفتم بدون ترس و احساس گناه میرم توی دل قضیه
وجدان چیه
کی وجدان رو بی طرفانه میتونه بیان کنه.
به نظر من وجدان اون بخش از انسان هاست گه ه دنبال اهدافش نره باید به درد بیاد.
اگه روی باورهاش کار نکنه باید به درد بیاد
اگه زندگی رو اونجوری که میخواد شروع نکه و تجربش نکنه،اونجاست که باید عذاب وجدان بگیره طرف.
نه برای چیزای مسخره
شاد باشید و ثروتمند
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
احساس گناه یا عذاب وجدان مخربترین احساس بوده که باعث تکرار رفتارهای نامناسب و رخ دادن اتفاقات بد میشود. وجدان تعریف واضحی نداشته و در هر کشور متناسب با فرهنگ آن تفاوت دارد. بسیاری از مسایلی را که در کشور ما گناه محسوب میشود در کشورهای دیگر هیچ اهمیتی ندارد. و برعکس.
هر کسی سرنوشت خود را رقم زده و ما به هیچ عنوان به اندازه سرسوزنی توانایی تغییر زندگی دیگران به صورت مثبت و منفی را نداشته و برای همین است که حق الماسی وجود ندارد.
در قرآن نیز ظلم به خود و نه به دیگران مطرح شده است. خداوند تمام گناهان ما را می بخشد و تنها گناه نابخشودنی شرک است. بسیاری از اشتباهات ما باعث می شود که از آنها درس گرفته و در آن حوزه به موفقیت و پیشرفت دست یابیم. تمام اختراعات و اکتشافات نیز به دلیل رخ دادن همین اشتباهات و درس گرفتن از آنها به وجود آمده است. بنابر این احساس گناه یا عذاب وجدان هیچ مفهومی نداشته چون هر کس خالق زندگی خود است.
عزت نفس و ارزشمندی مهمترین عامل در پیشرفت افراد می باشد اما احساس گناه باعث نابودی ارزشمندی و احساس لیاقت افراد شده و آنها را از موفقیت دور می کند.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام
من چند سال عضو سایتم ولی انگاری تازه با سایت آشنا شدم
امروزم به لطف الله یکتا میخوام سفر نامه رو شروع کنم
نمیدونم قراره چه بشه فقط میدونم میخوام یه آدم دیگه بشم،یه حدیث با لول بهتررررررر
استاد در مورد حس گناه ،عذاب وجدان گفتید
راستش من 16 سال تو روابط و در زندگی مشترک دارم در جا میزنم که خیلی مواقع ربط به این موضوع داشته.
13 سال پیش یه ازدواج خیلی موفق داشتم مثل بمب صدا داد ولی بعد از یه سال از هم پاشید
چون همه چی خوب بود و من احساس گناه داشتم که چرا تو لحظات شادم خانواده م نیستن چرا خواهر و برادرم از این شادی محرومن
بهترین طلا ها رو داشتم از دست دادم چون عذاب وجدان داشتم که چرا خواهرم مادرم اینارو ندارن.
استاد اون موقع ها تو یه مدار بودم پر از آدم های شاد و موفق(که هر کدوم موفقیت های فردی زیادی داشتن)
آدم هایی بدون وابستگی واقعا رها از هر نوع وابستگی(فرزند پدر مادر منطقه زندگی…)
آدم هایی که با حس لیاقت زیاد(الان که دوره لیاقت بواسطه ی خواهرم دارم میدونم که حس لیاقتشان خیلی زیاد بوده)
آدم هایی که اهل وصل شدن بخدا با باورهای توحیدی خیلی محکم….
ولی بخاطر حس عذاب وجدان و حس گناه نسبت به خانواده م(که من اینجام و اونا نیستن)همه ی اونا رو از دست دادم.
جالب اینه نه تنها نتونستم به اونا کمک کنم بلکه خودمم به قعهر جهنم فرستادم.
استاد خواهرم ازدواج کرد بعدش به جدایی ختم شد و من ماها عذاب وجدان داشتم که چرا من اصرار داشتم که این ازدواج به خیر اونه
برادرم انتخاب رشته داشت منم سعی به کمکش برای یک انتخاب عالی ولی بعدش ترک تحصیل کرد و من داغون تر شدم از حس عذاب وجدان…..
ولی الان همینجا بخودم متعهد میشم
که اینجانب حدیث نعمتی تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدم این دو حس نا امید کننده دیگه سراغم بیان
و بخودم میگم هر کسی حتی فرزندانم هر جایی و در هر شرایطی که هستن جاشون درسته و من نمیتونم و این اجازه رو بنا به فرمان و دستور الله یکتا ندارم،هیچ سود و یا هیچ ضرری به اونا و دیگران برسونم پس سرمو تو لاک خودم میکنم تمام تمرکزم رو خودم میزارم.
خواستم این ردپارو از خودم بجا بذارم که بعد ها بیام اینجا و از نتایج این تعهدات بگم.
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
سلام و درود خدمت استاد عزیزم ، مریم جان و همه ی خانواده ام
اولش برام سوال بود که چرا استاد دارن در مورد احساس گناه صحبت میکنن ؟؟
تا اینکه اواخر جلسه فرمودن که داشتن احساس گناه و عذاب وجدان باعث از بین رفتن احساس خودارزشی میشه و احساس خودارزشی قسمتی از عزت نفس و اعتمادبه نفس است ، از طرفی عزت نفس مهم ترین عامل موفقیت انسان است .
احساس گناه و عذاب وجدان مساوی است با احساس بد و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد .خداوند با قرار دادن حس وجدان در درون ما قصد هدایت و راهنمایی ما را دارد وجدان به ما کمک میکنه خوبی و از بدی تشخیص بدیم ، وقتی عذاب وجدان میگیریم یعنی کاری کردیم که برخلاف فطرت انسانی ما است
در واقع عذاب وجدان راهی است برای هدایت ما ، وقتی عذاب وجدان میگیریم یعنی راهی که رفتیم راه اشتباهی بوده و باید درصدد جبران آن بربیاییم ، وقتی جبران میکنیم خداوند ما را میبخشد، پس ما چکاره هستیم که خودمان را نبخشیم ؟
اگر ما خودمان را نبخشیم دچار مشکلات روحی و روانی میشویم و با آن احساس بد اتفاقات بد برای مان رخ میدهد
پس عذاب وجدان هم میتواند راهی باشد به سمت رشد و تعالی روح و هم راهی باشد به سوی جهنم و این خود ما هستیم که مسیرمان را انتخاب میکنیم و باید بدانیم
خیلی از مسائلی که ما در مورد آن احساس گناه یا عذاب وجدان داریم به فرهنگ جامعه ی ما مربوط میشود
ایا من هم عذاب وجدانی دارم یا داشتم که مربوط به فرهنگ جامعه باشد؟؟؟؟؟
بله
کمی که فکر کردم به این نتیجه رسیدم مثلا من 7 بار کنکور دادم برای قبول شدن در پزشکی و این قبول نشدن و هدر رفتن 7 سال جوانی ام ، چندین سال حس گناه و عذاب وجدان را در من داشت ، من بیشتر به این فکر میکردم که با پزشک شدن احترام قابل توجهی از طرف مردم کسب میکنم این در صورتی بود که وقتی وارد کشور فنلاند شدم ارزش یک کارگر با یک پزشک برابر بود.
با تشکر
به نام خداوند مهربان و رزاقم که همیشه و همه جا با منو همراهم بوده ولی من بعضی وقتا شرک کردم و نادیده گرفتمش
سلام به همه هم قطارای عزیزم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل که بنظرم واقعا اسمشون برازندشونه
تا چند وقت پیش نوشتن واسم انقدر سخت بود که همش ازش فرار میکردم ولی یه روزی بالاخره پاشنه هامو ورکشیدمو بالاخره نوشتم، هم توو دفترم هم در سایت استاد عباسمنش
امروز که مینویسم انقددددر خوشحالم که حد نداره،
و این احساس خوب سندی هست برای اینکه لطف خدای مهربان شامل حالم شده و دارم مسیر هدایتش رو درست میرم
خدایا شکرت
به جرآت میتونم بگم از 6 مهر 1402 تا امروز 15 آبان 1402 روزی نبوده که با آموزه های استاد و نوشته های سایت نگذرونده باشم
دو سال بود که دوست عزیزم چندبار گفت من با استاد عباسمنش زندگیمو تغییر دادم و تو هم یه سر به سایت بزن
هربار یه اتفاقی می افتاد که میومدن سایت رو نگاه میکردمو برمیگشتم
الان که پیش خودم میگم کاش همون دوسال پیش شروع کرده بودم،،،اما یه ندایی از قلبم میگه که نه! موقعش نبوده،،، چون من آماده نبودم، و میدونم اگه اون موقع ها شروع میکردم حتما حتما ارتباط برقرار نمیکردم و نتیجه نمیگرفتمو ناامیدتر از قبل میشدم و میگفتم باز خدا جوابمو نداد
ولی الان خدارو هزاران بار شکر میگم که به موقع منو آورد توو مسیر که شبانه روزمو ببندم به فایلهای استاد
فایلهای رایگان سایت رو نان استاپ پشت هم گوش دادم توی این یک ماهو نیم،،،اونقدری که استاد هرجمله ای میگن، من جمله بعد رو میدونم چیه.
هربار گوش میدم نکته هاش رو مینویسم توو گوشیم، بعد چند روز مثلا توو بانک یا هرجا که وقت کنم روخونی میکنم، و در آخر میام توی دفترم مینویسم
و اگه تمرینات ریزی داخلشون باشه انجام میدم
از دیروز هم روزی یه فصل کتاب الکترونیک استاد رو دارم میخونم
و خداروشکررررر از روز دهم نشانه ها شروع شد، حال خوب، عکس العمل مثبت دیگران
حتی کارمنده پروتیینی پایینه خونمون یه جوری باهام رفتار میکنه و احترامش صدبرابر شده که احساس میکنم فرشته های نگهبانی که خدا واسم گذاشته رو میبینه!
میدونم شاید بعضی از دوستان باورشون نشه ولی واقعا من توو همین مدت کم کلی اتفاقای خوب برام افتاد
ارتباطم با همسرم بهتر شده، بعد 8 سال ازدواج خیلی یکنواخت شده بودیم و همیشه جزو خواسته هام بود که همیشه مثل روزای اول رابطه و ازدواجمون پرانرژی باشیم
الان متوجه شدم که خودم اون چیزای قشنگو میساختم و خدا جلو میبرد
این دو سه سال که رابطمون عادی شده بود واسه این بود که من برای آتیش عشقمون هیزمهای خیس میاوردم و تا میومد گُر بگیره، زودی خاموش میشد
ولی الان با آموزه های استاد مدام به خودم یادآور میشم که لحظه لحظه زندگیت رو زیبا بساز و لذت ببر،،،اینجوری هم خودم بهتر و راحتتر زندگی میکنم هم همراه بهتری هستم برای همسفرای زندگیم.
مثلا من 6 ساااال به همسرم میگفتم آرزومه یه شب بیای بگی پاشو بریم پارک ملت بستنی بخوریم،،،
حالا نمیدونم آگاهانه یا ناآگاهانه این کار رو انجام نمیداد!
دیگه دوسال بود خودمم یادم رفته بود!
هفته پیش عصر همسرم تماس گرفت گفت دارم میام خونه آماده بشیم بریم یه پارک جدید، گفتم آفرین یه پارک دور از خونمون،،،گفت بریم ملت که بستنی هم بخوریم!
خداشاهده نااااای بلند شدن از جامو نداشتم!
خونه هم دوتا نارنجک انداخته بودن، حتی نمیتونستم جمع کنم!
ولی انگار خدا توو گوشم گفت الان اگه پا نشی دیگه نمیتونی! الان اگه بگی خسته ام و یه شب دیگه بریم،،،همسرت میگه ببین حالا که من گفتم بریم تو نمیای و و و کلی داستان و ناامیدی.
گفتم باشه بریم
هنوزم بهش فکر میکنم خودم باورم نمیشه!
من پاشدم! من روی پاهام که حسشون نمیکردم واستادم، بخاطر اینکه اون روز توی کارگاهم خیلی بی وقفه کار کرده بودم و واقعا جون نداشتم!
و پاشدم بیشتره خونه رو هم جمعوجور کردم، ظرفارو از ماشین خالی کردم و دوباره پر کردم، بقیشم شستم
احساس میکردم مثل داداش کایکو دستمال قدرت بستم به بازوم،،،آره دستمال قدرتی که خدا در وجودم بیدار کرد رو بستم،،، بدن و جهانم پر از انرژیه خدا شد
خدارو صدهزاربار شکر که منو لایق یکی شدن با خودش و مسیرش دونسته
باورم نمیشه با اینکه اول راهم، و حتی کنترل ذهن و ورودیهاش هنوز برام خیلی سخته ولی تونستم یکم روش اثر بذارم،،،البته که خیلی راه دارم تا مسیر تکامل رو طی کنم و دست فرمونم عالی بشه
مهم اینه که من باور کردم قانون بدون تغییر خدای مهربان در جهان وجود داره و من در این مسیر به کمک استاد عباس منش میتونم به مدارهای بالا برسم
برای مثال: من یک روز توو هفته میرم دفتر داییم کمکش میکنم
تمام روزایی که میرفتم اونجا، بالاخره به یه بهونه ای من یا ایشون یه چیزی میگفتیم که آخرش به وضعیت بد مملکت و این حرفا ختم میشد، ردخور نداشت
ولی امروز متوجه شدم که سه هفته هست ما با هم اصلا و ابدا درباره این مسایل حرف نزدیم!
حتی چندتا دوست دارم که هروقت باهاشون حرف میزدم همیشه جفتمون کلی ناله میکردیمو اخباره بیخودی میدادیم بهم،،،
الان میبینم توو این مدت یا بهم زنگ نزدن، یا اگرم زدن باهاشون حرفای مثبت زدم!
شاید این اتفاقا خیلی کوچیک باشه، اما به قول استاد توو دیدن زیبایی ها و نشونه ها باید دست و دلباز باشیم و از کوچکترینهاش نگذریم
یه تمرین هم دارم انجام میدم که برای من از هفت خوان رستم هم سختتره!
یه باور غول پیکری من دارم درباره کمک به دیگران که هرچقدر بگم چقدر بزرگ و قدرتمند هست کم گفتم!
اونقدر که خیلی ها منو با این خصلتم میشناسن
نمیگم بده،،،حتی همیشه تحسینم کردن و خودمم دوسش داشتم،،،اما نمیدونستم همین باور منو قُل و زنجیر کرده، برام همیشه یه بار بوده، نذاشته از زندگیم لذت ببرم چون هرکاری میکردم که خوش باشم، باز یه سایه عذاب وجدان توو وجودم بود که میگفت: واقعا چطوری میتونی این ولخرجی رو بکنی وقتی این مثلا پیرمرد کنار خیابون توو سرما نشسته!
اینجوری که من اگه سه روز صدقه نمیدادم میمردم از حال بد!
خیلی خوب پول درآوردم، ولی مثل قدیمای زندگی استاد، انگار جیبم سوراخ بود
ولی الان که متوجه شدم یکی از دلایلش این بود که من برای خودمو خوشی و رفاه خودم هیچوقت پول نساختم،،،
بلکه همیشه خواستم پولدار بشم تا به دیگران کمک کنم تا هممون اندازه هم خوشحال باشیم!
و دقیقا دقیقااااااااا وقتی به عقب نگاه میکنم، حتی اونیکه ده ها بار بهش کمک کردمو دستشو گرفتم، نه تنها تغییر مثبتی در زندگیش ایجاد نشده، بلکه بدتر شده هیییییچ،،، الان حال خودمم میزون نیست.
الان میفهمم چه کردم با خودم، ذهنم، جوونیم و . . .
برای تمرین امروز یه مسیر طولانی توی ستارخان تا فلکه دوم صادقیه پیاده اومدم، با اینکه لباسمم کم بود و یخ زدم! به طرز ناباورانه ای حتی به یک بچه، یک خانم، یه نفررررررر یه ده تومنی هم ندادم،
خدا شاهده یه جا داشتم وا میدادم، حتی واستادم،،، اما نفس عمیق کشیم سریع سوئیچ کردم روی باوره درست و رد شدم
این برای من اندازه مدال طلا ارزشمنده
حمایت و کمک خوبه اما به قول استاد نه با باوره غلط، نه با باوره اینکه بهش کمک کنمو اون نباید بدبخت باشه و ازینجور باورها که فقط ترمزه برای پیشرفت.
مثلا قبل از آشنایی با استاد و قانون هستی، توو کافه نشسته بودیم یک آقایی اومد و با یه لحن التماس کتابش رو معرفی کرد که توروخدا بخرید،
6 ورق کتاب بود، واقعا 6 یا 5 تا ورق بود، میگفت 80 تومن! محتواشم نگم براتون که چقدر بیکیفیت، میدونستم کتابو بخرم میذارم کنار خیابون،،،
ولی نمیتونستم نخرم
خلاصه خریدم
دوستم گفت واسه چی میخری اینو؟!
همسرم بهش گفت: سوده اینجوریه، دست خودش نیست، اگه نخره شب خوابش نمیبره!
ببینید من چقدر افکاره مریضی داشتم
باید دیگه دست خودم باشه، انجام دادن یا انجام ندادنش،،،
الان که بهش فکر میکنم، باورم جوری بود که نه تنها کمک نبود بلکه آسیب به خودم و خیانت به اون آدم بود
چون اون عادت می کرد با التماس اون کالای بیکیفیت رو بفروشه و چون هرکی میخرید مینداختش یه گوشه، بنظرم نمیتونست بابرکت باشه براش،،،
و حتی فکر میکنم تشویقش کردم که مسیر اشتباهی بره
بماند که چقدر به خودم آسیب زدم با این کارا
خوشحالم که متوجه شدم اشتباهاتم رو،،،
درسته راه سختی در پیش دارم ولی حالا که خدا کنارمه، منم تعهد دادم، و اینکه استاد عزیز و خانم شایسته گل رو پیدا کردم، باور دارم، ایمان دارم که این مسیر سخت رو هموار میکنم
…
دوست عزیزی که این پیام رو تا آخر خوندی،
میخوام بدونی اگه نوشتن برات سخته بدون منم یه روزی اندازه کوه کندن برام سخت بود، فقط شروع کردم
همین الان به خودم اومدم دیدم نیم ساعته ذهنم داره این حرفارو میگه و من دارم اینجا مینویسم.
ما آدما احتیاج داریم گاهی فقط توکل کنیم به خدا، نترسیم و حرکت کنیم
آرزوی سلامتی، شادی، ثروت فراوون برای همه شما دوستان هم مدارم دارم
به امیدی روزی که ذهن منم آزاد و رها بشه از همه بندهای بی اساس
خدارو هزاران بار سپاس که منو لایق دونست تا در مسیر هدایتش قرار بگیرم
سوده عزیز، از خوندن کامنتت خ لذت بردم، دقیقا من هم مثله شما کار کردن روی خودم و نوشتن رو تازه شروع کردم و واقعا توی بیشتر شدنه احساس خوبم و دوست شدنم با خدای مهربون تاثیر زیادی داشته، اصلا وقتی مینویسم انگار فقط برای خدا مینویسم، انگار فقط منو خدا هستیم و بس، خ لذت بخشه و اون حس توحیدی بودن در وجودم لبریز میشه و به آرامش میرسم. دیگه نگران هیچی نیستم چون میدونم بموقعش خدا بهم خواسته هامو میده، کافیه من وهاب بودنش رو باور کنم. کافیه من صبورتر باشم تا تکاملمو طی کنم. در پناه خدا بهترینها رو براتون آرزومندم، امیدوارم خدا بسمت زیباییهای بیشتر و ثروت بیشتر هدایتمون کنه…
خداروشکر میکنم ک هدایت شدم ب این فایل
چقدر بهم احساس ارامش داد
و منو با یکی از بزرگترین پاشنه های اشیلم روبرو کرد
هیچکس نمیتونه زندگی دیگری رو تغییر بده
همه ما مسئول زندگی خودمونیم
اگ به کسی بدی یا خوبی کنی داری ب خودترمیکنی ن به اون
مرسی از استاد ک انقد قشنگ توضیح دادن