ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 46

1433 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدم گفته:
    مدت عضویت: 912 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    فکر میکنم من به جایی رسیدم که میتوانم درک کنم که چرا استاد میگویند فقط فایل گوش کردن مهم نیست باید به آن عمل کنی

    من هروقت فایل های قسمت دانلودی را گوش میدادم که در حال انجام کار های دیگری بودم ( یعنی همزمان ) در نتیجه تغییر خاصی تو خودم نمیدیدم فقط اطلاعاتم بیشتر میشد

    ولی وقتی قدم اول و دوم دوره 12 قدم را خریدم ‌. آنها را دانلود میکردم زمانی خالی برای خودم انتخاب میکردم و حتما باید تنها باشم ، من برای کارم دو مانیوتر دارم یک طرف فایل را باز میکردم و یک طرف word

    خلاصه خیلی تمرکزی ….. و در نتیجه تغییر ها را مشاهده میکرم

    دقت کردم این ها همان اصلی هستن که استاد از گفتن آن در فایل های دانلودی خودادری نکردند فقط کمی با جزئیات تر و مثال های بیشتر

    واقعا ممنونم استاد برای این آگاهی هایی که تغییر دهنده مسیر زندگی به سمت نعمت ها است

    الان حتی با فایل ها دانلودی دفتر یادداشت باز میکنم و تمرین ها را مینویسم و باید حتما همان لحظه انجام بدم به عنوان مثال اگر استاد گفتن باید برای ثروتمند شدن باور احساس لیاقت داشته باشی همان جا فایل را استپ میکنم میگم خدا من را هدایت کن الان با فکت به من بگو من چرا باید احساس لیاقت داشته باشم بعد اینقدر تو جریان الهامات و فکت ها غرق میشم که یک فایل 20 دقیقه ای 2 روز طول میکشه تا گوش بدم و البته دارم نتایج را مشاهده میکنم

    خدایا تشکر – استاد سپاسگذارم

    خب بریم سراغ تمرین

    1.دایی من بعد از فوت پدر بزرگم ( سال 1395 ) تا الان خودش را یه جورایی در یکی از اتاق های خانه مادربزرگم حبس کرده ، او که تا قبل از فوت پدربزرگم هنرمند بوده الان یک تراپیست بسیار موفقی است ( انگار او از مرگ پدربزرگم که بیماری سرطانی داشت این انگیزه را گرفت ) بسیار از مردم که بیماری لاعلاج داشتند را درمان کرده و فکر کنم درآمد آن میلیونی است ( بالای 100 میلیون ) یا میلیاردی است

    فکر کنم از آن روز تا حالا از خانه بیرون نیامده و او با کمک خاله ام توانسته مردم را درمان کنه

    احساسم نسبت به موفقیت آن :

    خیلی خوب ، خیلی خوشحال شدم چون اطرفیان او را به شکل های نادرستی قضاوت میکردن ولی من از همان اول میدانستم او قرار است موفق شود

    2.پسرخاله ام :

    او تنها 18 سال سن دارد ولی در بهترین پاساژ شهرمان یک واحد اجاره یا خرید کرده (نمیدانم) و بوتیک لباس راه اندازی کرده

    احساسم نسبت به موفقیت آن :

    در اول حسادت کردم و گفتم به خاطر بابای پولدارش بوده ولی بعد از گوش دادن فایل های شما شروع کردم به تحسین کردن و به یاد آوردم او از سن 15 یا 16 سالگی کار میکرد و با خودم گفتم دمش گرم او واقعا لیاقتش را دارد

    3.عمویم :

    اون در شرکت بازریابی شبکه ای رده زُمُرد که رده خوبی است را دارد من با این فرد زندگی کردم و میدانم که چه اقدام های ایمانی داشته

    احساسم نسبت به موفقیت آن :

    به شدت تحسین میکنم چون کار هایی را انجام داده که خیلی ها ترس از انجام دادن آن دارند

    همسر عموی دیگرم :

    شغل او خرید و فروش لوازم خانگی است او و عمویم به تازگی یک ماشین خوب خریداری کردند او تعریف میکرد با 250 هزار تومن شروع کرده من با او مدتی زندگی کردم و دیدم او صادقانه چه فروشنده خوبی است و خیلی هم خوش اخلاق است او را تحسین میکنم

    احساسم نسبت به موفقیت آن :

    خیلی خوشحال شدم و گفتم دمشون گرم چون میدانم او لیاقتش را داشت

    او همیشه خوش اخلاق است و با همه رفتار خوبی دارد و عزت نفس خوبی هم دارد

    هنوز کسانی هستن ولی اطلاعات زیادی در مورد آنها ندارم

    1.از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    پاسخ :

    من به عدل خداوند شک ندارم و میدانم همه چیز سر جای خوش است

    وقتی حسادت میکنم سعی میکنم به گذشته آنها نگاه کنم و روی ویژگی خوب آنها تمرکز کنم و بعد به این نتیجه میرسم که : نه ، واقعا دمش گرم واقعا لیاقتش را داشت

    2.چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    پاسخ :

    از صبر و نوع انگیزه گرفتن دایی ام میتوان درس بگیرم

    او الهام بخش این شد که بدون رفتن به دانشگاه هم میتوان موفق شد

    و میتوان در هر رشته که علاقه دارم با اینترنت شروع کنم به یادگیری و حتی بدون اینکه از خانه بیرون بروم باز پول بسازم

    از تلاش های پسرخاله ام درس گرفتم که تو سن کم هم میتوان به موفق باشی

    از عمویم درس گرفتم اگه ایمان داشته باشم و اقدام کنم

    چه نتایجی خوبی میتوانم کسب کنم

    از همسر عموی دیگرم درس گرفتم که با سرمایه خیلی کم هم میتوان شروع کرد و ثروت ساخت

    بازم ممنون استاد

    از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش سپاسگذارم بابت این سایت

    این سایت برای من مثل کتاب قرآن میماند ، ساپاسگذارم

    خدا را شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    محمد مردانی گفته:
    مدت عضویت: 3150 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا من از موفقیت اطرافیانم خوشحال میشم و انگیزه میگیرم یا ناراحت میشم و نا امید میشم ؟

    من وقتی خواهر و دامادمون امیر از لحاظ مالی پیشرفت کردن واقعا از ته دلم خوشحال شدم و انگیزه گرفتم که پس منم میتونم به موفقیت خوبی برسم حس حسادت هم صد در صد اومده سراغم اما در لحظه کنترلش کردم و به نکات مثبت توجه کردم و واقعا ایمان دارم که من هم میتونم به این موفقیت ها برسم حتی ایمان دارم که من میتونم به موفقیت های خیلی بالاتر هم برسم چون من سالهاست که دارم روی خودم کار میکنم و باورهای خوبی در هر زمینه ای میسازم حتی چند وقت پیش که ما خونه ی خواهرم بودیم و یکی از دوستانشون هم اونجا بودن که با ما رابطه ی نزدیکی دارن اونا هم از لحاظ مالی پیشرفت خیلی خوبی کردن تو این چند ساله بسیار بسیار من خوشحال شدم و ازش درخاست کردم که مسیر موفقیت و پیشرفتش رو برامون بگه و اون چقدر خوشحال شد و با عشق برای هممون تعریف کرد از شجاعتهایی که به خرج داد و شغل قبلیش که به بنبست خورده بود و علاقه ای هم بهش نداشته رو چجوری رها کرده با توجه به متاهل بودن و بچه دار بودنش بعد چجوری وارد شغل جدیدش شده که از صفر و با کمترین تجربه استارت کارو میزنه و به مرور زمان در عرض 2،3 سال الان به موفقیت بسیار خوبی رسیده خدارا صد هزار مرتبه شکر

    خیلی از همکاران خودم هستن که به موفقیت های بسیار خوبی رسیدن در همین شهری که من هستم حتی در منطقه و محله ی خودم و من بسیار بسیار انگیزه میگیرم از این افراد و با اکثرشون هم دوست هستم و در ارتباطیم

    من از استاد یاد گرفتم که توجه به این افراد من رو در مدار موفقیت قرار میده من لیستی از دوستان سایت و افراد نزدیکم که در زمینه ی مالی و روابط نتایج بسیار خوبی گرفتن در یادداشت های گوشیم نوشتم و تقریبا هر روز مرور میکنم این لیست رو و چقدر احساسم خوب میشه از خوندن این لیست و هر بار به خودم میگم محمد ببین چقدر ادم موفق اطرافت هست ببین چقدر پول ساختن راحته تو شغل مورد علاقت ببین چقدر زوج عاشق و خوشبخت هست که در اوج ثروت در اوج وفاداری و احترام به هم دیگه سالیان ساله دارن با هم زندگی میکنن

    من با این تمرین و کنترل کانون توجهم وارد رابطه ای شدم که سالها آرزوشو داشتم کسی وارد زندگیم شد که از هر لحاظ با من هماهنگه و ما عاشقانه با هم وقت میگذرونیم و به هم عشق میورزیم هر کی مارو میبینه و میشناسه میگه من تا حالا دونفری رو ندیدم اینقدر با هم هماهنگ و هم مسیر باشن و من میدونم این رابطه چجوری به دست اومده این رابطه با کانون توجه من به دست اومد من مدام به زوج های عاشق که عاشقانه به هم ابراز علاقه میکردن و هم مسیر هم بودن توجه میکردم و تحسین میکردم من یک میلیارد بار رابطه ی خانم شایسته با استاد رو تحسین کردم و با خودم مرور کردم که میشود یک همچین رابطه ای داشت من میدیدم که استاد با اطرافیانش و با خانم شایسته چه رفتاری داره و من هم سعی میکردم اون رفتارهارو با اطرافیانم داشته باشم و تمرین میکردم که جزعی از شخصیتم بشود

    من از لحاظ مالی هم خداراشکر پیشرفت خیلی خوبی داشتم درسته خیلی بیشتر از این رو میخام ولی نتایج مالی من هیچ ربطی به حتی چند ماه قبل من نداره و اینها همش نتیجه توجه من به نتایج دوستان و گوش کردن به فایلهای استاد نگاه کردن به سریال سفر به دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت توجه کردن به فراوانی پول و ثروت در اطرافم به کسب و کارهایی که همین نزدیکی من هست و روزانه چند ده و چند صد میلیون پول میسازن این نتایج رو تا الان به وجود اورده برای من

    درسهایی که من از دوستانی که تو سایت نتیجه گرفتن یا اطرافیانم که از لحاظ مالی پیشرفت خوبی داشتن اینه که این افراد بسیار عملگرا هستن تو کارشون یعنی به ایده هایی که اومده عمل کردن حالا بعضی هاش نتیجه داده بعضی هاش هم نتیجه نداده اما در کل باعث کسب تجربه و موفقیت این افراد شده

    نکته ی بعدی تمرکزی هست که تو کارشون دارن همه ی اونها یک شغل دارن یا نهایتا تو یک حوضه فعالیت میکنن و مدام در حال یادگیری و جمع آوری اطلاعات تو شغلشون هستن دوره ها و کلاسهای مختلف میرن برای یادگیری بهتر شغلشون

    خیلی درسهای دیگه ای هم میشه گرفت مثل مثبت بین بودن امیدوار بودن این باورو دارن که میتونن از شغلشون پول خوبی بسازن و هزاران درس دیگه

    (من 5 دیقه اول فایل رو گوش کردم بی صبرانه منتظرم ببینم استاد تو ادامه فایل چی میگه)

    استاد یه چیزی بگم خیلی جالب هر وقت سری جدید سریال سفر به دور آمریکا رو میذارید یه سفر هم برای من جور میشه که برم 2،3روز دیگه هم انشالا من دارم میرم شمال یه 4،5 روزی خوش بگذرونیمو زیبایی های شمال رو ببینیم تو زمستون رو بیایم انشالا

    سپاسگزارم ازت استاد که عاشقانه برای شاگردهات وقت میذاری و انرژی میذاری و فایل های بی نهایت با ارزش تهیه میکنه خدا ازت راضی باشه دمت گرم واقعا استاد کاشکی گذاشتن استیکر رو ازاد میکردی دلم میخاست چندتا استیکر قلب براتون بذارم الان ️️️️

    در پناه الله شاد و سالم و ثروتمند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    حسینی اصل گفته:
    مدت عضویت: 1895 روز

    سوال 1 : وقتی فردی از نزدیکان من به موفقیتی می‌رسند من چه احساسی دارم ؟

    خوشحال می‌شوم یا ناراحت ، شوق می کنم یا حسادت می‌ ورزم ، احساس می‌کنم با موفقیت او من در بین خویشاوندان کوچک شده‌ام و کمتر مورد توجه قرار گرفته ام یا احساس بزرگی می کنم ؟

    جواب : اگه قبلا این سوال پرسیده میشد جواب من احساس بده بود ولی الان در غالب افراد آگاهانه سعی می کنم تحسینشون کنم و احساس خوبی داشته باشم هر چند هنوز ته ذهنم احساس بده هست

    تمرین : موفقیت افراد نزدیک به خودتون رو بنویسید و جلوش بنویسید ؛

    1. من نسبت به موفقیتش چه احساسی دارم

    2. من از چه زاویه ای می تونم به موفقیت این افراد نگاه کنم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت و پیشرفت و موفقیتم

    3. چه درسهایی می تونم از مسیری که اونها طی کردن مثل ؛ چه تمرکزی گذاشتن ، از چه حواشی ای فاصله گرفتن ، چه توکلی داشتن ، چه ویژگی ای در خودشون ایجاد کردن ، چطور وارد ترسهاشون شدن ، چگونه حساب و کتاباشون دقیق انجام دادن ، چه جسارتهایی به خرج دادن

    1. دوست خودم : تونسته تو سن بالای 40 سال قرآن رو حفظ کنه ، نظراتش معمولا مورد توجه قرار می گیره .

    احساس من ؛ به نوعی تحسین همراه با حسادت

    زاویه دید من چگونه باشه ؛

    موفقیت او هیچ ضرری به من نمیزند و هیچ ربطی به کم شدن اعتبار من ندارد بلکه برعکس از آنجایی که از دوستان صمیمی من هست برا ذهن من باورپذیرتر هست که چون او تونسته من هم می تونم به این موفقیت برسم

    درسهای من از مسیر موفقیت ایشون ؛

    با پشتکار و تمرکز و وقت گذاشتن و نگاه نکردن به سن و مشغولیت ها و بهانه ها میشه موفق شد

    2. برادر خانمم : تونسته مهاجرت کنه به تهران و اونجا بزینس عالی رو ران بکنه و ثروت خوبی بسازه

    احساس من ؛ خوشحالم و احساس خوبی دارم

    زاویه دید من چگونه باشه ؛

    چون ایشون از همین روستا هست و از نزدیکانم هست و از آنجایی که موفق شده از طریق مسیر علاقش به خواسته هاش برسه پس من هم می تونم

    درسهای من از مسیر موفقیت ایشون ؛

    اگر انسان به اتفاقات زندگی با باور به ( الخیر فی ما وقع ) نگاه کند ، بر ترسهاش غلبه کند ، با امید ادامه دهد ، اعتماد به نفس داشته باشد ، به حرفای دیگران اهمیت ندهد ، دوری از خانواده و روستاش رو تحمل کند ، تو حساب و کتابش دقیق باشه و وقت بگذارد حتما موفق می شود

    3. عبدالله یکی از دوستان صمیمیم : تو صنفش خودش که یکبار مصرف هست خیلی عالی کار کرده و رقیب نداره

    احساس من ؛ احساس عالی

    زاویه دید من چگونه باشه ؛

    ایشون هم خویشاوند هست و هم دوست صمیمی و تونسته از طریق علاقش به خواسته هاش برسه اونهم بدون آگاهی از قوانین جهان هستی و تجارت من هم می تونم از طریق علاقم با توجه به آگاهی هایی که دارم در مورد قوانین جهان هستی در امر تجارت بهتر و زودتر از ایشون به موفقیت برسم

    درسهای من از مسیر موفقیت ایشون ؛

    فرقی نمی کند از چه خانواده ای باشی فقیر دارای پدر پرخاشگر و مادر بیسواد ، از فرصتها در زمان تحصیل استفاده کنی ، نترس باشی ، ابایی از گفتن موفقیتهایت نداشته باشی ، بخشنده باشی ، پشتکار داشته باشی و ادامه بدی ، زمان بذاری ، ابایی از کارگری کردن برا کارت نداشته باشی ، نظر دیگران در مورد شخصیت و خانوادت برات مهم نباشه حتما موفق میشی

    4. همسایه مون : تو حوزه کشاورزی عالی عمل کرده و ثروت عالی ای ساخته

    احساس من ؛ تحسین همراه با کمی حسادت

    زاویه دید من چگونه باشه ؛

    ایشون همسایه من هست و از آنجایی که تونسته از طریق علاقش به خواسته هاش برسه اونهم بدون آگاهی از قوانین جهان هستی و تجارت من هم می تونم از طریق علاقم با توجه به آگاهی هایی که دارم در مورد قوانین جهان هستی در امر تجارت بهتر و زودتر از ایشون به موفقیت برسم

    درسهای من از مسیر موفقیت ایشون ؛

    پشتکار داشته باشی ، ذهنت ثروتمند باشه ، سحر خیز و پر جنب و جوش باشی ، کار نشد نداشته باشی ، از خانواده پر جمعیت یا کم جمعیت باشی ، سخاوتمند باشی ، دل و جرات داشته باشی ، از فرصت ها استفاده کنی ، اهل مذاکره باشی ، درخواست کننده باشی ، عزت نفس داشته باشی ، به تفریحاتت بپردازی حتما موفق میشی

    5. پسر داییم : که تو رشته مورد علاقش یعنی پزشکی قبول شد

    احساس من ؛ احساس خوب

    زاویه دید من چگونه باشه ؛

    ایشون پسر دایی من هست و از آنجایی که تونسته به دانشگاه در رشته مورد علاقش راه پیدا کنه اونهم بدون آگاهی از قوانین جهان هستی من هم می تونم از طریق علاقم با توجه به آگاهی هایی که دارم در مورد قوانین جهان هستی در امر تجارت بهتر و زودتر از ایشون به موفقیت برسم

    درسهای من از مسیر موفقیت ایشون ؛ پر تلاش باشی ، علافی تو مسیر تحصیل رو تحمل کنی ، تو مسابقات و جلسات حضور فعال داشته باشی ، خوشبین باشی و خوشرو ، بیماریت رو مانع ندونی ، دوستان زرنگ داشته باشی ، تو جلسات و مباحث و مسابقات مشارکت داشته باشی حتما موفق میشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهدی موسوی گفته:
    مدت عضویت: 2614 روز

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    برای من عادی است ولی اگه موفقیت بزرگی باشد در خوشحالی آن شریک میشوم و شاد و خوشحال میشوم اما سعی میکنم بعنوان یک الگو از آن بعنوان کسی که میتوانم از آن انگیزه بگیرم و درس بگیرم که میشه در هر کاری موفق شد

    اما از شکست برخی نزدیکان احساسی شادی میکنم چون از نظر من انها طبق قانون عمل نکردند و باعث این شکست شدند

    تمرینات این قسمت

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    برادر کوچک من داشتن روابط عالی با آدم های خاص بخاطر حوزه کاری

    و ریسک کردن در بعضی از سرمایه گذاری

    موفقیت دیگران و اطرافیان باعث شادی و انگیزه گرفتن در من میشود که این آدم با این تیپ و با این ظاهر و این سواد کم توانسته به این موفقیت برسه چرا من نمی‌توانم و کلی برای من بازخورد داره

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    برادر من در روابط

    احساس اینکه باید بتوان از هرکاری و در هر حوزه ی روابط ایجاد کنی ولی نه اینکه وابسته بشوی

    مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    از اینکه آدم موفق بخاطر یکسری باورهای که خودش دارد توانسته به موفقیت برسه و اینکه حس اینکه اگه این توانسته من هم میتوانم به آن موفقیت برسم ولی باید اول باور کنم

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    خواستن توانستن است و نشد نداریم

    این شعار من است در دیدن موفقیت دیگران و باید همیشه و در هر کاری بخواهیم که موفق بشویم ببینیم آیا کسانی هستند که به این موفقیت رسیدند پس من هم میتوانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    بانوی اردیبهشت گفته:
    مدت عضویت: 1069 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون عزیز و مهربون

    خیلی جالبه که الان تازه موقع نوشتن این کامنت یه دونه دیگه از حسادت هام برام رو شد.که در ادامه حتما راجع بهش مینویسم.

    اول تشکر میکنم ازتون استاد عزیزم که این فایلهای بسیار بسیار ارزشمند را در اختیار ما میزارید بدون چشم داشت و از خدای مهربانم ممنونم که من را هدایت کرد به سمت شما برای رشد و پیشرفتم.

    جالبه برام استاد جان که من دیشب که برای اولین بار این فایل را گوش دادم و به موفقیتهای اطرافیانم فکر کردم احساس کردم که یه مقدار حس حسادت و کمبود دارم و همونی که فرمودین من احساس میکردم که وقتی کسی به چیزی رسیده مخصوصا اطرافیان نزدیکم اونوقت من دیگه به چشم نمیام چون من خیلی کمالگرا هستم و همیشه دوست دارم اول باشم و واقعا نمیدونم چطور باید این حس کمالگرا بودن خودم را کم کنم یا از بین ببرم چون از بچگی پدر و مادرم همیشه من را تشویق میکردند و بهم میگفتند که بهتر از خواهر و برادرانت هستی و همیشه شاگرد اول کلاس بودم و سعی ام همین بود که پدر و مادرم را خوشحال کنم و بعد این حس کمالگرا بودن در من تقویت شد و طوری شده که حتی مثلا توی رانندگی هم نمیخوام کسی جلوی ماشین من باشه و به نظرم بیشتر افراد رانندگی افتضاحی دارند و ….اما امروز صبح دوباره این فایل را گوش دادم و دیدم نه انگار به اندازه دیشب اون حس حسادت و کمبود در من قوی نیست و نشستم و نوشتم راجع به موفقیت اطرافیان و دیدم مثلا قبلا داداشم ماشین شاسی بلند خریده بود و من حسادت کرده بودم اما الان برام مهم نیست و میخوام یه شاسی بلند خیلی بهتر و مدل بالاتر بخرم نمیدونم شاید این هم همون حسادته که قیافه اش را تغییر داده.ولی مثلا برای دوستان و همکارانم وقتی به یه جایگاه بالاتر رسیدند یا چیزی خریدند همیشه خوشحال شدم و ذوق میکنم و میگم به خودم که ببین پس منم میتونم پیشرفت کنم مثل اون و اتفاقا برام الهام بخش هم هست.پس میبینم که همونطور که گفتین اون حس حسادت در مورد اطرافیان نزدیکم اتفاق میفته در من و اونم علتش همینه که دیگه من به چشم نمیام.

    ولی یه چیزی که همین الان موقع نوشتن کامنت اومد تو ذهنم اینه که من موقعی که فایلهای شما را میدیدم مخصوصا زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا را همش به مریم جون حسادت میکردم و توی ذهنم میگفتم ببین چه شانسی داره که شده همسر استاد عباسمنش و الان هم به راحتی به استاد دسترسی داره و هم اینکه این همه نعمت و ثروت در اختیارشه ولی کم کم که فایلهای دوره ها را گوش کردم فهمیدم که هرکس هرجایی که هست به خاطر فرکانس و مدارشه و مریم جونم حتما خیلی فرکانسش رفته بوده بالا و وقتی که شما از اخلاقشون تعریف میکردین که وقتی شما از یه چیزی میخواین ناراحت بشین یا حرصش را بخورین ایشون خیلی ریلکسه و با شادی میگه مشکلی نیست و با خودشون در صلحه گفتم اتفاقا مریم جون عاملی شده که استاد فرکانس خودشون را حفظ کنند و با همدیگه میتونند به فرکانس های بالاتر برسند.

    استاد من با عشق این تمرینات را انجام میدم و از خدا میخوام که باز هم حمایت و هدایتم کنه به سمت پیشرفت و بالابردن فرکانسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    امیر و سبحان گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    به نام الله مهربان و رزاق. من ( امیرم ) و این تمرین این جلسه منه:

    1_چه احساسی داری وقتی یکی از اطرافیان نزدیکت یا اعضای خانوادت به یک موفقیت بزرگ میرسن ؟

    من از استاد یاد گرفتم که همیشه باید دستاورد ها و موفقیت های افراد رو تایید و تحسین کرد و نه اینکه بخواهیم نادیده بگیریم یا بگی شانسی بوده ….

    و انصافا بعد از حدود 2 سال و خورده ای که با استاد بودم هر سری که موفقیت و دستاوردهای هر کسی رو دیدم لذت بردم اما طی این مدت فقط چند بار شده که حس بد گرفتم از دیدن موفقیت های یک سری از افراد و جالب اینجاست اونم توی حوضه کاری خودم بوده ( که نشون میده چقدر باور نادرست و ترمز در این مورد دارم ) مثلا من یه دوستی داشتم که توی شهر خودمون بودیم و جفتمون هم دروازه بانیم و باهم فوتبال بازی میکردیم و از پارسال زمستون می‌گفتیم که ما میخوایم که به تهران مهاجرت کنیم و بیایم برای پیشرفت بیشتر به تهران ، اول امسال جفتمون اومدیم و خلاصه روند و نتایج جوری پیش رفت که هرکدوممون توی یه سری زمینه ها پیشرفت کردیم اما توی مهم ترین زمینه که اصلا دلیل اومدن جفتمون به تهران بود ( فوتبال) یه جوری شد که اون الان داره توی بالاترین سطح فوتبال پایه ایران تو رده سنی خودش بازی می‌کنه ولی من دستاوردهای آنچنان بزرگی به دست نیاوردم ، من خیلی خوشحال شدم که دیدم موفقیتش رو و همیشه هم تحسینش میکردم اما گاهی اوقات احساس حسرت و افسوس و بی عرضگی و نا امیدی به سراغم میاد که ای کاش منم امسال این دستاورد ها رو داشتم و منم اینقدر موفقیت به دست میاوردم احساس حسادت نه ولی احساس حسرت داشتم هرچند که می‌دونم و استاد هم بارها اینو عرض کرده که ( هرکسی نون باور ها و افکار و فرکانس های خودش رو میخوره ) و اگر من می‌خوام نتایجم رو بزرگتر بشه باید باورهامو بهتر کنم و اما خب این تجربه من توی این داستان بود، ولی خب مثلا توی همین فوتبال خودم باز هم مثال هایی هم بوده که بسیار الهام بخش من بودن و همیشه الگو و انگیزه بودن برای من ، مثلاً وقتی دوست صمیم خودم که اون هم دروازه بانه دعوت شد به تیم ملی جوانان واقعا اصلا یه جور عجیبی الگو شد برای من و الهام‌بخش من شد و تحسینش کردم اما خب اون مثال قبلی که زدم نمیدونم چرا اینطوری شدم ، شاید چون مثلا به خاطر اینکه ما جفتمون یه هدف داشتیم و توی یه سطح از تکنیک و شرایط شروع کرده بودیم حتی اون از من خیلی خیلی ضعیف تر بود اما بعدا نتایجش از من خیلی خیلی بزرگتر شد . با شاید مثلا چون توی ذهنم اینطوری بود که اون 9 ماه هست فوتبال رو شروع کرده و من 5 سال انتظار داشتم که من نتایجم بزرگتر باشه اما در مورد داستان رفیق صمیمی خودم که به تیم ملی دعوت شدم چون توی ذهنم این بوده که بلاخره اون از من سطحش بالاتره و 10 ساله فوتبال رو شروع کرده بدون حس بد موفقیتش رو دیدم ، ممنون میشم اگر دوستان کامنت من رو خوندن اون چیزی که تفاوت این دوتا مثال هست رو برای من بنویسن شاید اونا از زاویه ای ببینن این موضوع رو که من ندیده باشم و من رو آگاه تر کنن نسبت به باور های محدود کنندم.

    2_موفقیت های افراد نزدیک به من :

    امیرحسین [ دعوت شدن به تیم ملی ، بازی کردن تو بهترین و بزرگترین تیم های پایه ایران]

    سبحان [ استقلال کامل مالی و درآمد مثبت 25 میلیون در ماه]

    امیررضا [ بازی کردن توی بالاترین سطح فوتبال پایه تهران جایی که هدف من هم بود ]

    3_ احساسی که اون لحظه نسبت به شنیدن موفقیت اون افراد داشتم:

    امیرحسین [ من خیلی خیلی خوشحال شدم و واقعا الگو میگیرم ازش مثلاً وقتی که شنیدم به تیم ملی دعوت شده اصلا باور هام جا به جا شد و واقعا عین بمب تو سرم صدا داد ]

    سبحان [ توی بحث مالی توی اطرافیان همسن خودم و دیدن اینکه با تغییر باور میشه همه چیزو تغییر داد این فرد واقعا الگویی هست برای من و توی حوضه ثروت واقعا بعد از دیدن اولین اسمس واریزش و کسب در امدش این باور رو بهم داد که میشه چون صمیمی ترین و یکی از عزیزترین افراد زندگیم تونسته بود و چون اون روز هایی هم که درگیر مسائل مالی و نداشتن پول هم بوده بود رو دیدم واقعا خیلی خوشحال شدم براش و هزاران بار همیشه تو دلم تحسینش میکنم ]

    امیررضا [ اولش تا یه برحه ای خوشحال شدم تا یه زمانی به بعد فقط خیلی از اوقات میشد حسرت برام که چرا مثلا یه فردی که چندین سال دیرتر از من فوتبال رو شروع کرده و خود من خیلی از تکنیک های دروازه بانی رو باهاش تمرین میکردم الان این همه نتایجش از من بزرگتره و مدام هم از مربیم که مربی جفتمون بود و ورودی می‌گرفتم و بیشتر احساس بی عرضه بودن میکردم و مدام فکر میکردم چرا نتایج اون به یک باره طی چند ماه بارها از من بزرگتر شد ! ]

    4_چه ایده های الهام بخش و چه خودباوری می‌تونه موفقیت های این فرد رو در من ایجاد کنه ؟ از چه زاویه مثبتی میتونم موفقیت های این افراد رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای حرکت کردن:

    امیرحسین [ اینکه اگر یکی از نزدیک ترین افراد زندگیم تونسته به یه جایگاهی برسه پس قطعا من هم میتونم اگر با احساس خوب بدون اینکه این نجوای شیطان رو گوش کنم که مثلاً اگر از کسی که نتایجش از من بزرگتره، ازش سوال بپرسم اون نگاه بالا به پایین به من داره ( کلا یکی از غرور های مسخره و پاشنه آشیلام همین هست که خیلی جاها خصوصاً توی فوتبالم نمیزاره از افراد موفق سوال بپرسم و ویژگی و مسیر های درستشون رو پیدا کنم ) میتونم با کشیدن باور های خوبتون به بیرون و ایجاد اون باور ها در خودم با مدام تحسین کردنشون و نشون دادن این الگو های موفق به ذهنم به خودم این باور و این ایمان رو در درونم زنده کنم که میشود !

    سبحان [ از این زاویه میشه دید که این فرد چقدر تعهد داشت نسبت به تغییر این باورش که ثروتمندان انسان های بدی هستن ، و دقیقا به مقداری که باورش بهتر شد خداوند هم سمت خودش رو انجام داد و اونو هدایت کرد به کاری که عاشقش بود و توی خونه میشینه و ازش کسب ثروت می‌کنه به راحتی و واقعاً چندین باور خوب رو هم توی من ایجاد کرد: یک اینکه آقا میشه از علایق و کاری که عاشقشی هم پول در آورد،دو اینکه باور کردم که با تغییر باور ها میشه رفت روی مدار درست و وقتی روی مدار درست باشه دیگه خدا بقیه کارا رو می‌کنه، سه اینکه برام باور پذیر شد که آقا اگر رفیق صمیمیت که روزی وضعیت مالیش مثل الان تو بود تونسته منم میتونم ! ]

    امیررضا [ باید به یاد خودم بیارم روزهایی که شاید من تنبلی و کم کاری میکردم اما اون با تعهد بالا نسبت به هدفش مرتب تمرین می‌کرد و با ایمان و توکلی که حالا توی درون خودش بود قدم برمی‌داشت و مهم ترین نکته ای که میشه ازش یادگرفت این بود که هیچ محدودیت و سدی برای خودش قائل نبود که آقا مثلا بگه چون فلان تکنیکم ضعیفه یا فلان چیزه نمیتونم این کار رو انجام بدم و همیشه فارغ از هر مرزی حرکت میکرد و فقط باید تحسین کرد که یه نفر اینچنین حاشیه ها رو میزاره کنار و لیزری روی هدفش میمونه و تمرکز می‌کنه روش!]

    5_ چه ویژگی هایی از این افراد میتونم در خودم ایجاد کنم که باعث بشه من هم اونطور موفقیت هایی کسب کنم :

    امیرحسین [ اعتماد به نفس و خودباوری خیلی خیلی بالا نسبت به توانایی هاش و اعتقاد کامل داشتن به اونا و تداوم و ادامه مسیر ها با هر چالشی هم که سد راه باشه و تمرین و تکرار کردن]

    سبحان [ کار کردن روی باور هام برای رفتن به مدار درست و توکل کردن به خدا و تغییر دادن باور های شرک آلود در مورد ثروت ]

    امیررضا [ تعهد خیلی خیلی بالا و وقف کردن تمام خودش برای هدف و قربانی کردن خیلی چیزا برای هدفش ایجاد خودباوری و تمرین و تکرار حتی در مورد نقاط ضعفی که شاید از خیلی ها ضعیف تر باشه و مدادم مورد انتقاد قرار بگیره ، دوری از حاشیه ها و هر حواشی و مسئله ای که ممکنه اجازه نده تمرکز کنی و تورو از هدفت دور کنه و تمرکز بالا و نامحدود دونستن پتانسیل و توانایی های فیزیکی و بدنی و خستگی ناپذیر بودن و توجه روی نکات مثبت کار و باور به اینکه میشه همه چیز رو با تمرین و تکرار به دست آورد و چیزی به نام استعداد وجود نداره!]

    از الله مهربان برای خودم تمام دوستان و اطرافیانم و تمام اعضای صمیمی خانواده ام در سایت عباسمنش هدایت می‌خوام و موفقیت های بزرگ رو آرزو میکنم و از الله می‌خوام که هممونو همیشه به راحت ترین سریع ترین لذت بخش ترین و آسوده ترین مسیر ها برای رسیدن به اهداف و خلق خواسته هامون هدایت کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1337 روز

    به نام خداوند بخشاینده

    سلام ب استاد عزیز و دوستانم

    یکی از دخترهای فامیل ک ارتوپد دانشگاه بهشتی میخونه و کلی بیمارستان و مطب میره و مراجع حضوری هم داره، من قبلا حسودیم میشد ب موفقیتش اولا چون باهم وارد دانشگاه شدیم و من انصراف دادم و ایشون ادامه، و اون حس مقایسه از اول بود، دوما چون کلا کسی ک برام تعریف میکرد از اون دختر با حرص و حسادت تعریف میکرد و اصن دقت کردم توی اطرافیان من ک ب هیچ جا نرسیدن، این پیش فرض جا افتاده ک با حسادت و تمسخر و یا حسرت و یا مردم شانس دارن و… از موفقیت کسی صحبت میکنن. و من اصلا رفتار تحسین کننده رو نشنیدم و یاد نگرفتم از بچگی تا وقتی با سایت شما آشنا شدم و فایل قدرت تحسین در برابر حسادت رو بارها گوش دادم کمی بهتر شدم، ولی میدونم این پاشنه آشیل منه‌.

    از تغییراتم بگم ک من قبلا ایشون رو از خودم خیلی پایین تر می دیدم و از سرتای خودم رو با ایشون مقایسه میکردم و میگفتم چی کم داری چی داره چی نداره. ولی آخرین بار ک ایشون رو دیدم خودم پیش قدم شدم و خیلی باهاشون صمیمی برخورد کردم و کلی خندیدیم و حتی تو دلم تحسینش کردم.و دیگه حس خودکم بینی در وجودم نبود و از این بابت ب خودم افتخار میکنم.

    در مورد یکی از نزدیکان ک مطب روان پزشکی زدن باز من تا شنیدم گفتم دمش گرم و باز دیدم خانواده میگن منطقه فلان زده کی میخواد بره و….

    مورد بعدی رئیس خواهرم ک 2 سال از من بزرگتره، و خیلی خیلی موفقه و توی صنف خودش اولین عه در ایران، هم در بحث روابط عالیه، هم موفقیت مالی و آزادی مالی، هم گردش و تفریحات، و البته خیلی هم خوش رفتار و بخشنده. من اوایل حس حسادتی می اومد سراغم مخصوصا اون موقع ها ک کارمند بودم چون میگفتم همینی ک هستی دیگه، ولی الان ک کار خودم رو دارم واقعا نگاهم تغییر کرده و تحسین اش میکنم و ازش الگو می گیرم و میگم میشه پس.و جوری شده خواهرم فقط در مورد موفقیت هاش و اخلاقیات خوبش با من صحبت میکنه.

    در مورد یه سری دخترای هم سنم ک مثلا رانندگی یاد گرفتن کمی حسادت داشتم و خودم رو مقایسه میکردم و باز ب خودم گفتم من ماشین خودم رو سوار میشم.

    اما قسمت بزرگ حسادتم میرسه ب بحث روابط، و دخترای مخصوصا فامیل ک ازدواج کردن و حتی اونهایی ک شوهرهاشون اروپا زندگی میکنن و زندگی مرفه ای دارن و قراره مهاجرت کنن. و میدونم خودم رو با اونها مقایسه میکنم، در صورتی ک میدونم اگر از همون پسرها می اومدن خواستگاری من قبول نمیکردم ولی باز حس مقایسه رو دارم.

    افرادی ک مهاجرت کردن حسادتی ندارم ینی در بیشتر اوقات خنثی هست هستم، حتی برای افراد نزدیکم،ن حسادت تحسین هم فقط شجاعت شون و بیرون اومدن از منطقه امن، چون می بینم دارن فرار میکنن از وضعیت اکنون شون و فقط براشون آرزوی موفقیت میکنم، با توجه ب باورهایی ک شما گفتید ک من اول باید اینجایی ک هستم پیشرفت کنم و بعد ب آسانی مهاجرت کنم.

    ی پسر هم سن و سال خودم توی فامیل هستن ک این اواخر متوجه شدم کمی حسادت دارم نسبت بهشون، چطور؟ چون ایشون خیلی دوست داشته میشن، و همه تحسین و تمجید و ستایش. ک قران رو حفظه،ک سخنرانی میکنه و مشاوره روان شناسی میده، ک میرن مکه و مدیر کاروان هستن،ک انقدر مودب و محترم عه، ک . درکل مشهوره تو فامیل و همه یه جورایی سرش قسم می خورن و بتش کردن، البته من مطمئنم بیشتر شهرت شون ب اینکه وضع مالی خوبی دارن هم برمیگرده، چون من میدونم افراد تا یکی پولدار میشه شخصت خوبش براشون رو میشه و قبل از اون بهش ارزش خاصی نمیدن، بله پول شخصیت خوب آدم هارو بزرگتر جلوه میده، البته در نظر فامیل مون میگم.

    حالا چرا حسادت دارم، چون ب خودم میگفتم مردم فکر میکنن ایشون خیلی مومن و باخدا و همه چیز تمامه اگر راست میگه بیاد دو کلوم باهاش حرف بزنم ببینم چند بار معنی قرآن رو خونده، چه دیدگاهی در مورد قرآن و خدا داره. چرا ؟ چون من خودم رو باایمان تر میدونستم ، من خدا رو بهتر میشناسم، اون در ظاهر مومن هست و ‌‌…

    ولی وقتی اینهارو تو دفترم نوشتم یاد شعر موسی و شبان افتادم و گفتم تو حق نداری در مورد خدای هرکسی قضاوت کنی، و هرکس راه و روش خودش رو داره برای رسیدن ب خدا، فهمیدم مشهور شدن و دیده شدن اون فرد ضرری ب من نمیرسونه، فهمیدم ک من هم ب دنبال تبادل افکارم هستم تا مورد تحسین قرار بگیرم مثلا توی فامیل.

    ب نظرم ما بیشتر در قسمت هایی ک خودمون موفق نبودیم و ب اون نتیجه مورد نظر نرسیدیم حس حسادت و مقایسه میاد سراغ مون، حس خودکم بینی، اینکه چرا من نرسیدم و این آدم ب راحتی بهش رسیده.

    استاد در مورد ادوایس گرفتن ک گفتین من اوایل ک میخواستم مغازه بزنم حضوری رفتم چندین مغازه و حتی اون مغازه هم صنف خودم ک توی محله پرفروش ترین هستن رفتم و بهشون تبریک گفتم. من رفتم از مغازه های پرفروش محل مون از صاحب هاشون پرسیدم ک عمو من میخوام مغازه باز کنم یه چندتا نصحیت منو میکنید، و با روی خوش بهم ادوایس دادن و خیلی تو شرایطی ک نیاز ب کنترل ذهن داشتم کمکم کرد.

    استاد من کل این سوالات رو نوشتم تو دفترم و باورم نمیشد حدود 11 صفحه نوشتم و نوشتم، چه افکاری ک از مغزم نمی اومد بیرون، خیلی خوبه خودشناسی.

    ایده های الهام بخش برای حرکت کردن و موفق شدن

    میشه انقدر تو کار خودت پیشرفت کنی ک اولین تو ایران باشی، پس باید استمرار داشته باشی، داشتن متشری های زیادشون ک کلییی سفارش دارن ک هنوز ثبت نکردن ب من فراوانی جهان، قدرت خرید مردم رو نشون میده. میشه انقدر مشتری داشت، میشه انقدر سفارش داشت. در مورد روابط میشه با یک فرد محترم و موفق و ثروتمند رابطه داشت، میتونی با خانواده ای اصیل آشنا بشی. میشه یک رابطه پایدار و سرشار از عشق و احترام رو داشت.

    ویژگی های شخصیتی شون: خیلی محترم، مودب، بخشنده هستن. ی باور خیلی خوب ک دارن اینکه همیشه کارمندانی دارن ک با دل و جان براشون کار میکنن و خیلی هم دخترای خوب و عالی و درستکاری هستن و رابطه خیلی خوبی با همه شون برقرار میکنن.

    مورد بعدی: دخترهایی ک ازدواج کردن با افراد ثروتمند و یا مهاجرت کردن ب اروپا: بیشتر برام ثابت شد ک همه چیز باوره، اونها فقط خواستن تجسم کردن و ب شرایط فعلی شون توجهی نکردن، خواستن و شد، گفتن حتما میشه، خودشون رو لایق دونستن، اعتماد بنفس شون، عزت نفس شون، احساس لیاقت شون همه چیز ب این برمیگرده. اینکه خودت رو لایق میدونی؟ اینکه کمتر از بقیه نیستی. ینی من میگفتم این دیگه خدای اعتمادبنفس عه از رفتارش مشخص بود‌. افرادی محترم هستن، شاد هستن، علی بی غم هستن. مطمئنم خودشون خواسته مهاجرت رو داشتن و بارها و بارها تجسم کردن ک مهاجرت کردن، خودشون رو توی اون موقعیت دیدن و احساس لیاقت کردن و نگفتن من کجا کشور اروپایی کجا، شرایط فعلی شون رو ندیدن، احساس خودکم بینی نداشتن.

    و یا افرادی از فامیل ک مهاجرت کردن مثلا یکی شون ب آمریکا، میگم میشه از همین محل تا خود آمریکا رسید، اگر تو بخواهی، اگر فقط اون قله رسیدن مهم باشه سختی هاش رو نمی بینی و تحمل میکنی، اگر بارها و بارها خودت رو تو کشور ببینی و بگی من میرسم، پس مهاجرت ب آمریکا اونم از فامیل ما شاخ غول شکستن نیست اگر بخواهی میرسی بهش.

    و پسر فامیل هم سن خودم، اولا اینکه شجاعت داشتن و وظیفه مدیریت افراد زیادی رو در خارج از کشور ب عهده گرفتن، حتی حفظ کردن قرآن خیلی کنترل ذهن میخواد، خیلی تلاش میخواد، خیلی پشتکار میخواد، تمرکز میخواد، و من تحسین شون میکنم، حتما اگر فردی مورد احترام قرار می گیره خودش فرد خیلی محترمی هست ک همون رفتار بهش برمیگرده. سخن رانی کردن برای افراد زیادی ک 2 برابر سن تو دارن ب من مهارت های ارتباطی شون رو یاد داد، اعتماد ب نفس شون، چطور نترسیدن و رفتن تو دل ترس هاشون. قطعا هر موفقیتی بهایی داشته‌.بهای تغییر شخصیت.

    در کل ویژگی یکسان همه شون، احساس لیاقت و خود رو تو اون موقعیت دیدن و تجسم کردن فارغ از شرایط کنونی، احساس خودکم بینی نداشتن، عزت نفس و اعتماد ب نفس، نترسیدن و رفتن در دل ترس ها، ادامه دادن و ادامه دادن با امید، ویژگی های شخصیتی مثل محترم و مودب بودن، بخشنده بودن. علی بی غم بودن. اینکه گفتن من اینو میخوام و مطمئنم بهش میرسم و فقط ب قله فکر کردن نگفتن چه جوری؟ چطور؟

    سپاسگزارم استاد عزیزم ک این فایل و تهیه کردین و تاکید کردین و ب یادم اوردین باید تعهد بدم برای تغییرم، در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 1960 روز

      سلام ناعمه جانم.

      مثل همیشه از خوندن کامنتت لذت بردم.

      این قسمت از کامنتت رو خیلی دوست دارم:

      ب نظرم ما بیشتر در قسمت هایی ک خودمون موفق نبودیم و ب اون نتیجه مورد نظر نرسیدیم حس حسادت و مقایسه میاد سراغ مون، حس خودکم بینی، اینکه چرا من نرسیدم و این آدم به راحتی بهش رسیده.

      به سرعت بولد شد برام و تاییدش کردم که راست میگی، منم اینو حس کردم.

      چون وقتی کمبودی احساس نمیکنم، راحت میپذیرم موفقیت و نتایج و رشد دیگران رو.

      در حالیکه روی حساسیت هام (شغل، درآمد، رفاهِ مالی و …) گاردم بیشتره.

      ترمزم بیشتره.

      باورپذیری ام بسیار ضعیفه یا اصلا خبری ازش نیست.

      تو کامنتها و احساس خودم به این نتیجه رسیدم ذهنِ محدود کننده ریشه اش از حسادت، قضاوت، مقایسه و … میاد که همگی از باور کمبود میان.

      هر وقت فکرِ کمبود بهم حمله کرد، بلافاصله حس بد هم وارد شده.

      مگه اینکه اگاهانه تلاش کردم اون کمبود رو با باور فراوانی پوشش بدم.

      مرسی از کامنتت.

      شاد و موفق باشی همیشه، همه مون باشیم.

      خدایا شکرت برای همه ی نعمت های ریز و درشتت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مهدی رستمی گفته:
    مدت عضویت: 2083 روز

    استاد الاساتید سلام

    عرض ادب و احترام

    طبق دستور شما

    من یه لیست از دوستان موفق تهیه کردم

    به سه صورت

    قوی متوسط و ضعیف حسم را نسبت به آنها امتیار بندی کردم

    بعد آمدم بررسی کردم علت موفقیت آنها چی بوده که من میتونم از آنها الگو بگیرم

    با کمال تعجب دیدم

    تمام از یه الگوی تکراری استفاده کردند

    آنها زمانی که قصد داشتند کاری انجام بدند صدرصد تمرکز خودشون را می‌گذاشتند

    در واقع آنها یه اشتیاق سوزان برای خواسته هاشون داشتند

    وقتی کاری را استارت می‌زدند

    فقط و فقط روی اون کار تمرکز می‌کردند

    چیزی دیگه ای که دیدم تو همه اونها تکرار شده

    آنها کار را با رفاقت قاطی نکردند

    براشون مهم نبوده کسی از آنها ناراحت بشه یا نه

    برای کارشون ارزش قائل بودند

    یه جورایی جلب رضایت بقیه را برای انجام کارهاشون نخواستند

    مورد بعدی

    اونها آدم های دل و جگر داری بودند

    خیلی خیلی شهامت داشتند و فکر کنم به خاطر اینکه به هدفشون اعتقاد داشتند به اون خواسته شون حمله کردند

    مورد بعدی اینکه آنها از کاری که کردند لذت بردند

    یه چیز جالب اینکه

    آنها یه مدت تمرکزی روی کارشون بودند و بعد یه مسافرت و یا تفریحی کردند

    مثلا 5روز هفته را بکوب کار کردند بعد 2 روز مطلقا استراحت و حال کردند

    زمانی که کار بوده صدرصد کار کردند

    زمانی که استراحت بوده

    صدرصد استراحت کردند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سودابه گفته:
    مدت عضویت: 2567 روز

    سلام و درود

    از دیروز مثل میرزابنویس ها با دفتر و خودکار بدست به امورات زندگی میرسم. و هی یادداشت و بررسی دیدگاه هایم.

    چقدر کامنت دوستان کمکم کرد.

    (این دومین دیدگاه هم هست و سومین رو هم ارسال خواهم کرد به یاری رب.)

    و چقدر در مقام مقایسه با دیگران و بررسی شکیل و منظم نوشتن و بترتیب پاسخ دادنشان در برخی افراد و برخی دیگر که مثل خود من از هر دری سخنی بدون نتیجه

    کامنت دوستی فکر کنم حمید جعفری بود جقدر آدم موفق در کنار خودش داشت فکر کردم

    من آدم کم میبینم؟

    موفقیتشون کمه؟

    یا موفقیت ها رو کم میبینم؟؟؟؟

    چقدر تحسین کردم این دوستمون رو و نگاهش باعث شد با دقت نظر بیشتری به اطرافیان و دستآوردهاشون نگاهی بیندازم خواهرم که 4 ساله با یک ساک شامل لوازم تذهیب مهاجرت کرده بدون هیچ پشتوانه ای

    الا الله.

    و حتی دیروز در نظرم هم نیامده بود با اینکه برای این پیروزی اش هرلحظه سجده شکر میگذارم

    و دوباره نوشتم و نوشتم.

    قبل از پاسخ به سوال ها و تمرین ها باید اینها رو بنویسم و در دیدگاه بعدی به آنها پاسخ خواهم داد میخواهم تجربه تکامل اندیشه ام که از دیروز کلید خورد تا امروز که منتج به چه نتایج شده رو بنویسم. برای خودم مثل بالا رفتن از نردبانی بود که دیروز گم و مبهم بود امروز با اولین جرقه شروع به بالارفتن از این نردبان کردم.

    پدر و مادری که در امر تربیت فرزندان بخوبی عمل کرده بودند پدر نظامی بود و مادر بسیار بادقت و منظم. حتی برای تغذیه مدرسه بچه ها با وسواس و دقت

    و طبق حساب و کتاب عمل میکرد درحالیکه من باورم این بود البته هنوز هم با این بحث ها اشنا نبودم چرا انقدر سختگیری ولی بعد که نتیجه رو دیدم در تضادی بودم که بچه ها الان هم با اینکه خیلی موفقن ولی در کمبود سختی که باید بشدت کارکنند گرفتارند. در پروسه این اندیشه ها به یادآوردم ایشان خیلی خیلی موفقیت های بچه ها رو بزرگ جلوه میداد و درخواستهای خودش رو از جمله پزشک شدن در اندیشه بچه ها می گنجاند. اره خودش بود کاری که من انجام نداده بودم حتی درحال حاضر هم که در سطرهای بالا اشاره کردم موفقیت ها رو کم میبینم و این کم دیدن باعث شده بود به خودم و خانواده احساس ناکافی بودن بدم برای همین ناموفق عمل کرده بودم و علیرغم اینکه شروع بسیار عالی داشتم که زبانزد همه بودیم.

    چقدر غفلت اگر در جامعه ای در کنار عزیزانی که در پیشرفت هستند قرار بگیرم صدالبته پیشرفت من هم سریعتر خواهد شد تا گرفتار شدن در جامعه ای که همه معلول و محتاج و نیازمند و دردمند هستند.

    جرقه دوم

    بله من در اوج موفقیت و پولسازی روی بدبختی دیگران متمرکز بودم که حالا باید بشم رابین هود. بینابین گیر بودم نه برای خودم دستاورد نهایی شده بود و کارآفرین نشده بودم ولی یک دل سوزناک داشتم که یک راهی برای دیگران پیدا کنم

    بله بله مشکل از همین جاها بزرگ و بزرگتر شد چسبیدن به کمبودها و مشکلات دیگران

    کار تا جایی بالا گرفت که یک روز به خودم اومدم دیدم دستاوردهای من نابود و اونهایی که نگرانش بودم خونه و ماشین و باغ خودشون رو دارم و من یک دل پرحسرت و در دایره اندیشه بسته خودم میچرخیدم و میچرخیدم و مبهم و مبهم تر میشدم

    چقدر این یک روز

    اندیشه

    به من کمک کرد این

    درد مزمن

    رو که در دیدگاه دیروز اشاره کردم تشخیص بدم

    پله پله

    به این سطح از آشنایی به خودم رسیدم

    و متاسفانه این دیدگاه رو در مورد بچه های خودم هم بکار گرفته بودم و نتیجه شده عدم موفقیت و حال بد و سردرگمی اونها

    و متعهدتر شدم که فقط ادمها رو تحسین کنم

    و بگم خدایا شکرت از این همه عشق و نعمتی که نسبت به تک تک ما ادمها ارزانی میداری و من را در جامعه ای قرار داده ای پر از انسانهای موفق و مهربان. هرچه این جامعه انسانی پیرامون من از ادمهای حال خوب و پرروزی و موفق بیشتر باشه حال من بهتر و بهتر و شرایط و موقعیت های پیشرفت من بهتر و بیشتر میشه چرا تا بحالا از این زاویه نگاه نمیکردم و با زاویه دید مشکل سازم فقط از تو و نعماتت دورتر و دورتر میشدم خدایا شکرت که من رو به این مسیر و به این بینایی رسوندی خدایا شکرت از انسانهای مومن و متعهدی که وظیقه خودشون میدونن بیداری و راهنمایی سایر همنوعانشون رو خدایا برکات و نعماتت سرازیر و جاری در زندگی شان باد.

    خلاصه اولین تغییر دید و زاویه از اینجا حاصل شد که

    هر چقدر بزرگتر ببینم موفقیت های انسانها را در هرکجا دنیا

    به آبادانی دنیا بیشتر و بهتر

    و بیشتر به خودم و عزیزانم کمک میکنم تا اینکه بخواهم جهان را در حسادت و ابهام و چرا برای اونها خواستی برای من

    نه

    اوضاع برای خودم من بدتر میشه همچنان که تجربه اش کردم. و در سطرهای بالا توضیح دادم.

    خدایا شکرت.

    وای اصلا باورکردنی نیست

    گره های اندیشه ام یکی پس از دیگری باز میشه

    چطور این همه سال نفهمیده بودم

    بقول قران

    کاهی رعدی میزنه و اطراف روشن میشه و موقعیت رو میفهمند ولی خیلی کوتاه دوباره در ظلمات فرو میروند

    شاید موارد بالا رو گاها به مغزم جرقه ای زده بود ولی نتونسته بودم به هم ربطشون بدم و موقعیت خودم رو توی این مباحث بشدت مرتبط به هم تشخیص بدم الان با این رشته اندیشه بخوبی دارم پیش میرم

    دیدگاه اول رو در شلوغی کارهای روزانه ارسال کردم

    ولی امروز با فکر سوال ها و کامنت های بچه ها از خواب بیدار شدم

    سریع رفتم سر گوشی و شروع کردم به خواندن کامنت ها

    و بعد سیل کلماتی که با شما به اشتراک میگذارم

    در سحرگاه که خانه و جهان در سکوت و آرامش هست توانستم به این مسیر هدایت شوم.

    الان فهمیدم این ریل از کجا آسیب دیده و از مسیر خارج شدم ترمیم این ریل و شروع از جایی که منحرف شده بود با این رشته تفکرات.

    واقعا در طی این سالها انقدر در این دایره سرگردانی تلاش بیهوده کردم که انرژی انجام کاری را نداشتم ولی به زور خودم رو سرخط میکردم ولی اشکال پیدا نمیشد

    هی سوال میکردم چه باوری دارم

    چه ترمزی دارم

    شده بودم روح22

    در پایان هر دستاوردی

    خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    دیدن جامعه ای پر از افراد موفق و امکانات در قیاس با جامعه ای که پر از نیازمند و فقیر و مریض هست فقط جایگاه خودم رو تنزل داد و نه تنها به کسی کمکی نکرد بلکه خودم رو هم به قهقرا برد.

    چقدر دنبال این حلقه مفقوده بودم

    الان فقط با نوشتن همین دیدگاه

    بشدت هیجان و نیرو و خوشحالی فراوانی رو حس میکنم

    انگار به هر چه دست بزنم و بیاندیشم به طلا تبدیلش میکنم.

    و چقدر این دیدگاه مسموم رو

    منهای خودم

    به عزیزانی که 24ساعته با من هستند منتقل کرده بودم

    خدایا

    گناهان ما را ببخش

    و اسرافی که در کارها بر خود کردیم ما را ثابت قدم فرما

    و بر گروه کافران پیروز گردان

    کافران؟؟؟؟

    دیگه الان میدونم چه کسانی هستند انها که در ابهام پیچیده شده اند و دستیابی به حق وحقیقت را ندارند و این ابهام را

    نه تنها در حق خود

    بلکه در حق اطرافیان هم اعمال میکنند.

    برای همه این آگاهی ها شکر

    برای طرح پرسشهای بجا و مناسب شکر

    برای دستان یاریگرت شکرت

    آقای عباسمنش این فایل به من خیلی کمک کرد

    در دیدگاه بعدی به پرسشها و تمرین ها پاسخ خواهم داد.

    این مقدمه تنها

    اشتراک رسیدن از نقطه ابهام

    این دیگه چی میگه ؟

    به نقطه شفاف اندیشیدن به

    من اینجا وضعیتم چی هست؟ و باید چیکار کنم؟

    قلبا ارزومندم سلامت تر ثروتمندتر و سعادتمندتر از همیشه باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1356 روز

    به نام خدا خدا

    با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان

    من ی زمانی بود که کسی کوچکتریم موفقیت که به دست میاورد بسیار احساس بدی پیدا میکردم و احساس حسادت شدیدی داشتم که خانواده متوجه میشدن و احساس میکردم که یک فرد ناتوان هستم!!! ولی با وارو شدن به سایت الان خیر اینطور نیستم. سعی میکنم اگاهانه توی دل خودمو بعضی وقتا به طرف مقابل اعلام کنم تحسین کردنمو.

    من قرار تا چند روز اینده انشالله فست فود سیار رو تاسیس کنم. به خاطر همین اکثر موقع ها میرم تو خیابون کسانی که کسب و کار سیار دارن رو نگاه میکنم تحسین میکنم و به خودم میگم این ها. این همه مشتری داره و تحسینشون میکنم و نگاه میکنم و به خودم اعلام میکنم که ببین همه اینها تونستن توهم میتونی کامران جان

    من الگوم پسر عمه خودم هست که از یک زندگی خفت بار به یک زندگی بی نظیر که ثروت رو به معنای واقعی رد کرده

    خداروشکر میکنم استاد بابت وجودت که چنان دیدگاه من تغییر کرده که به جای حسادت تحسین رو اگاهانه جایگزین کردن من واقعا خالق زندگی خودم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: