ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 67 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهران پودینه گفته:
    مدت عضویت: 3880 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان گرامی

    اول از همه میخواستم از استاد عباس منش بخاطر این آگاهی هایی که با ما با اشتراک میزارن سپاسگزاری کنم

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    جواب :

    اگه این سوال رو قبل از آشنایی با استاد و آموزش هاشون و تغییر باورهام ازم میپرسیدن میگفتم حسادت میکردم و با خودم میگفتم این از راه نامناسبی به این موفقیت رسیده و من نمیخوام از راه نامناسب و نادرست و به هر قیمتی به موفقیت برسم اینجوری خودمو راضی میکردم که اشکال نداره تو به موفقیت نرسیدی ولی بجاش تو آدم درستی هستی

    یکی دیگه از واکنش های من در این گونه مواقع قبلا اینطور بود که فکر میکردم که حالا که اون به این موفقیت رسیده و من به موفقیتی نرسیدم حالا بقیه اون رو با من مقایسه میکنن و نظرات دیگران برام مهم بود و این احساس خوبی به من نمیداد

    اما در حال حاضر با توجه آموزش های استاد و با توجه به‌ باورهایی که برای خودم ساختم اگه از نزدیکان من به موفقیتی برسه اولا احساس خوبی دارم بهش تبریک میگم و در بعضی از مواقع به این فکر میکنم که منم میخوام به این موفقیت برسم و منم میتونم

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    جواب:

    یکی از موفقیت هایی که یکی از نزدیکانم بوجود آورده و تازه به این موفقیت رسیده اینه که تونست ماشین مورد علاقش رو بخره

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    جواب:

    من خوشحال شدم و احساس خوبی داشتم و بهش تبریک گفتم

    چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است

    جواب:

    وقتی نگاه میکنم به روندی که به این موفقیت رسید دیدم که چقد جالب روند تکاملی رو گذروند و به این موفقیت رسید

    1) اینکه کارش رو از حالت قدیمی شیفت کرد و بروزش کرد کارش رو آنلاین کرد

    2)مهاجرت کرد از خونه پدر مادرش و یک دفتر در همون شهری که زندگی می‌کرد گرفت و مستقل شد.

    3)تمرکز، تمرکز، تمرکز در کارش انجام داد

    4)پشتکار و مداومت در کارش انجام داد

    5)شجاعت داشت که تونست از خونه پدر مادرش به دفتر کارش نقل مکان کنه و مستقل شد

    من باهاش مصاحبه نکرم که بدونم چه باورهایی داشته ولی فکر میکنم با توجه به شناختی که ازش دارم باورهای مناسبی داشته که شاید اگه بخوام خلاصه بگم این باشه که :

    مهم ترین باورش این بوده که

    من میتوانم،من میتوانم،من میتوانم

    شجاعت رو بجای ترس انتخاب کرد

    و قدم هاش رو آهسته و پیوسته برداشت

    خدایا شکرت که منو هدایت میکنی

    خدایا شکرت بخاطر این آگاهی ها که توسط استاد به من منتقل میشه و ان شاءالله بتونم شاگرد خوبی باشم و از این آگاهی ها در جهت بهبود باورها و زندگیم استفاده کنم.

    بازم ممنون استاد عزیزم

    برای خودم ،شما و تمامی دوستانم آرزو میکنم

    ان شاءالله همیشه شاد ، سلامت و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهرداد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1313 روز

    به نام الله

    سلام به استاد بزرگوار که این اگاهی هارو برامون میزارید رو سایت به صورت رایگان تا استفاده کنیم .

    جواب به سوال اول .

    قبل از اشنایی با شما و این اگاهی ها اگر کسی به موفقیتی میرسید بهش احساس حسادت داشتم که چرا این به اون موفقیت رسیده و من نرسیدم

    یا اینکه اون مهارت رو داشته و من نمیتونم و اون مهارت رو ندارم

    یا فکر میکردم نعمت و ثروت کمه و دیگه به من نمیرسه

    میگفتم من بی عرضه هستم و نمیتونم بهش برسم

    یا اینکه کار فیزیکی خواصی نمیکنه و موفق شده

    خودمو از بقیه کمتر میدونستم

    خودمو ضعیف میدونستم و نمیتونم موفقیتی کسب کنم.

    و اما تمرین .

    من چون توی روستا هستم خب افراد موفقی رو میشناسم اما باشون رابطه خواصی ندارم اما دوتا از رفیقام و پسر عموم توی بیزینسشون موفقیت خوبی از نظر من کسب کردن.

    ستار رفیقم.خیلی از موفقیتش خوشحالم اما بازم احساس کمبود و ضعیف بودن میکنم

    ازش درس نترسیدن و حرکت کردن یاد گرفتم

    صالح رفیقم.احساس حسادت دارم ولی الان کمتر شده

    پسر عموم احساس کینه دارم چون یه کاری از درخواست کرد که توی کسبو کارم بود و براش انجام دادم اما بهاشو نپرداخت و من بهش احساس کینه داشتم تا اینکه به این فایل امروز هدایت شدم و همین امروز اون احساس رو از خودم دور کردم و یه جور دیگه به قضیه نگاه کردم و براش ارزوی موفقیت کردم و باور نمیشه همین امروز درهایی برام باز شد نعمتهایی برام اومد و باورم نمیشه به همین راحتی میشه ترمزهارو شناسایی کنیم و پارو از روی ترمز برداریم به سرعت به سمت خواسته ها حرکت میکنیم

    این ولین باریه که یه ترمزی رو پیدا کردم و توی ذهنم کار کردم و درها به اسونی برام باز شد.

    استاد بسیار زیاد ازتون تشکر میکنم که این باورهای نحدود کننده رو به ما یاداوری میکنید تا ما هم بشناسیم و توی زندگیمون استفاده کنیم

    به امید فایلهای بهتر باورهای محدود کننده هستیم.

    در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    صدیقه گفته:
    مدت عضویت: 1927 روز

    سلام و صد سلام و ارادت قلبی خدمت استاد بزرگوارم آقای عباسمنش عزیز و مریم خانم عزیزم

    خدا قوت ، اوقات به کامتتون

    باز هم دست مریزاد استاد ، دمتون گرم ،

    الهی که همیشه تا دنیا دنیاست سلامت و پابرجا باشید .

    الآن فایل و تا طرح سوال گوش دادم و فرمایش استاد و انجام دادم ،هنوز ادامه ی فایل و گوش ندادم .

    جواب این سوال و بنویسم و برم ادامه شو گوش کنم ، اگه بازم لازم شد ،می نویسم .

    عرض کنم خدمت استاد عزیزم :

    احساسات من در مورد افراد مختلف ، و شرایط مختلف فرق میکنه .

    مثلا دیدن و شنیدن موفقیت های بچه هام بسیار خوشحالم میکنه.در هر زمینه ای !

    دیدن موفقیت های غریبه ها هم خوشحالم میکنه ، و یا هیچ احساسی ندارم .

    دیدن موفقیت های افراد فامیل و آشنایان هم در شرایط مختلف و افراد مختلف فرق میکنه .

    مثلاً اگر کسی از من بزرگتر باشه از دیدن موفقیتش خوشحال میشم و حس امیدواری بیشتری میگیرم و به خودم میگم:

    خداروشکر پس امکان پذیره ، منم می تونم به این موفقیت برسم .

    اگر همسن و سال خودم باشه ، میگم :

    پس من چرا نتونستم ؟!!

    کنجکاو میشم ! که اون چطوری تونسته به این موفقیت برسه ، پس منم باید بتونم !

    منم باید برسم تا جا نمونم و حتی جلوترم بزنم !!

    و اما …!!

    مچ ترمز اصلی رو اینجا گرفتم !!

    اگر کسی از من کوچکتر باشه و موفق تر بشه ، راستش ناراحت میشم !

    در درجه‌ ی اول احساس عقب موندگی میکنم .

    احساس بی عرضه گی میکنم.

    احساس ناتوانی

    احساس عدم لیاقت میکنم .

    باز اینجا هم ، در موقعیت‌های مختلف فرق میکنه:

    یعنی طرف مقابلم اگر از من کوچکتر هم باشه و به موفقیتی برسه که من قبلاً اون موفقیت را کسب کرده باشم ،از موفقیت اون هم خوشحال میشم .

    این تا اینجا جواب من بود .

    خیلی دوستتون دارم ،عاشقتونم

    درپناه نور و عشق الهی باشید

    متشکرم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ندا هیبتی گفته:
    مدت عضویت: 2524 روز

    سلام خدمت استاد عزززززیز و خانم شایسته

    عاشقتووووووونم نمیتونم شدتش رو بگم

    از صبح که تو مسیر مدرسه این فایل رو گوش میدادم در حال فکر کردنم…..

    من به این سوال تو چکاپ فرکانسی قدم اول خیلی فکر کردم و اونجا دوست داشتن اطرافیانم رو دقیقا اینجوری تعریف کردم:( کسایی که خوشحالی و پیشرفتشون حالمو به شدت خوب میکنه، عزیزان من هستن) و وقتی عمیق تر به درونم نگاه کردمو خواستم برخلاف همیشه با خودم روراست باشم، دیدم ادم هایی هستن که پیشرفتشون یه کوچولو( اون ته ته دلم، همون ناخدااگاهم) ناراحتم میکنه …..

    ولی تعدادشون کمه

    بعداز گوش کردن به این فایل عمیق تر شدم که چرااا باید نسبت به پیشرفت بعضی ها حس بدی داشته باشم؟؟؟؟؟؟

    چون حس میکنم این احساس دو طرفه اس و اون افراد هم به من حسادت میکنن در واقع انرژی خوبی از این افراد دریافت نمیکنم

    ادمایی که بیشتر نقاط ضعف من رو یاداوری میکنن

    یا صراحتا حرف هایی میزنن که میدونن من ناراحت میشم

    البته که من باید روی خودم کار کنم

    تو چکاب فرکانسی خیلی دلم میخواست تعداد این ادما رو به صفر برسونم و همه رو واقعی واقعی و قلبی دوست داشته باشم و به قول شما همه رو یه تیکه از وجود خودم یعنی وجود خدا حس کنم…..

    البته همونطور که شما در فایل فرمودید این حس نسبت به افراد غریبه اصلا وجود نداره یعنی من نسبت به پیشرفت غریبه ها کاملا بی تفاوت هستم البته که اگر اون غریبه ادم ضعیف و فقیری باشد قطعا باعث خوشحالی من میشه( که این هم یکی دیگه از باور هایی که محکم تو مغزم چسبیده و اون احساس ترحم به فقرا است)

    الان که به لطف خدا قدم 10 هستم و نتایج عالییییی گرفتم، و گره های درونیم رو هر روز دارم پیدا میکنم، مطمئنم این مسئله( یعنی حسادت به برخی افراد) ارتباط مستقیم با کمبود عزت نفس من داره…..

    بعداز یکسال و نیم زندگی در سایت بزرگترین پاشنه اشیلم رو پیدا کردم و اون مسئله ی عزت نفس است

    و در رابطه با این سوال : انگار پیشرفت اون عده باعث میشه من کمتر دیده بشم، و خیلی سخته که اینجا اعتراف کنم که گاهی ناراحتی بعضی ها حتی شاید حس خوبی ته دلم ایجاد کنهکه واقعا این بخش از وجودم رو نمیخوام چون انگار دقیقا شیطان وجود منه و من میخوام خدایی باشم و این بخش رو از بین ببرم

    شاید تمرکز گذاشتن صرف بر روی خودم و بی خبر بودن از اطرافیان( و خداحافظی با فضای مجازی، که مدتی به خوبی انجام دادم ولی الان یکم غافل شدم…..) نسخه ی خوبی باشه که برای خودم پیچیدم و سعی میکنم با این افراد تا حد امکان ارتباط کمی داشته باشم….

    در کل ریز شدن توی کوچک ترین رفتار ها و احساساتم باعث میشه خودمو بیشتر بشناسم

    خودی که احتمالا بخش هایی شو نمیخوام و باید خود بهتری بسازم و یقین دارم با اگاهی هایی که دارم در این مسیر کسب میکنم موفق میشم چون تا الان نتایجی گرفتم که این اطمینان رو بهم میده

    حس دیده شدن حسی که این روزا تضاد بزرگی برام ایجاد کرده و فعلا دارم با عبارت های تاکیدی و دیگر فایل های استاد عزیز رو این مورد کار میکنم……

    آرزوی بهترین هارو برای همه ی عزیزان دارم

    و بی نهایت سپاسگذارم از استاد عززززیز

    و البته بگممممم که این اولین کامنت منه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد محبی گفته:
    مدت عضویت: 2267 روز

    سلام به استاد توحیدی و محبوبم

    در مورد این فایل که دریچه ایی از اگاهی به سوی ما باز میکنه باعث خود شناسی میشه خواستم به سوالات به صورت کلی جواب بدم در مورد مواقعی که فردی به موفقیتی میرسه برای من به این شکله یکسری افرادی که از خودم پایین تر میدونم اگر به موفقیتی برسن من نرسیده باشم بیشتر منو‌‌ ناراحت میکنه تا کسایی که از من بالاتر میدونمشون از شرایط مالی مخصوص، جواب اینه بهشون تبریک میگم‌براشون خوشحال میشم اما وقتی به خلوت میرم برای خودم ناراحت میشم چون خودم رو ناتوان و بی عرضه میدونم و اون موفقیت رو‌ غیر قابل رسیدن میدونم و توانایی انجامش رو برای خودم سخت میدونم. مثلا کسی که ماشین خارجی بخره کلی خوشحال میشم اما خودمو سرزنش ‌میکنم توانمندیتمو و نا امید میشم و به مرحله بعد که دنبال اینکه چطور موفق شدن نمیرسه که برم ازشون بپرسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فاطمه جمالی گفته:
    مدت عضویت: 1349 روز

    به نام خالق زیبایی‌ها

    این تمرین به من خیلی کمک کرد تا بتونم خودم رو بشناسم و به درک عمیقی از خودم و باورهام برسم که بتونم افکار محدود کنندمو بشناسم و اون‌ها را به افکار قدرتمند کننده تبدیل کنم البته با تمرین بیشتر و اینکه لازمه روشون کار کنم

    1_یکی از دوستانم تونسته گوشی دلخواهم رو بخره و واکنش من این بود که بااینکه سعی میکردم تحسینش کنم اما فکر میکردم که از طریق کارمندی نمی‌شه این کارو انجام داد و حتماً یکی ساپورتش کرده و اون ادعا می‌کنه که خودش تونسته اما با این حال سعی می‌کنم که براش خوشحال باشم و حس حسادتم رو کمرنگ کنم و باور الهام بخشی که می‌تونم ازش بگیرم اینه که اگر اون هم تونسته پس من هم می‌تونم به اون گوشی برسم خواسته‌هام می‌تونن به واقعیت بپیوندند هرچند ظاهراً بزرگ باشند حق طبیعی ما هستند و اینکه آیا کارهایی که اون انجام داده من انجام دادم مثلاً به قول آیدای عزیز که کامنتش خیلی به من کمک کرد اون با پول دوست بوده با نگه داشتن پول کاری که من انجام نمی‌دم و سریع پولم رو خرج می‌کنم البته این برای قبلاً هستش و من قبل از اینکه این کامنت دوست عزیزو بخونم سعی کردم بخشی از درآمدم رو توی حسابم نگه دارم و مثل همیشه خرج نکنم و خدا رو شکر تا این لحظه توی انجام این کار موفق بودم

    و اینکه من فکر می‌کنم با کارمندی نمی‌شه به این خواسته رسید که یه باور محدود کننده است که دوست من تونسته با پس‌انداز با اینکه درآمد یکسان داریم به این گوشی برسه پس برای من هم ممکنه

    و درسی که می‌تونم بگیرم اینه که من لایق بهترین‌ها هستم و حق منه که خواسته‌هایی داشته باشم

    درس دوم اگر دوستم تونسته پس من هم می‌تونم درس سوم باید با پولم دوست باشم

    چهارم وقتی دوستم خرید این مدل از گوشی رو یعنی اینکه من توی مدار خواسته‌هامم و باید ادامه بدم

    2 _معصومه دختر داییمه که وارد هنر دلخواهش شده و توی این زمینه موفق شده اول اینکه همیشه سعی می‌کنم تحسینش کنم و راجع به موفقیت‌هاش با بقیه دوستانم صحبت کنم و راجع به مسیری که انجام داده و به نتیجه رسیده و بتونم ازش درس بگیرم و عملی کنم توی زندگی و به خودم بگم معصومه با اینکه هم سن منه تونسته پس من هم می‌تونم اما در وجودم خودم رو باهاش مقایسه می‌کنم و میگم نگاه کن اون چقدر موفقه اما تو بارها وارد کلی کار شدی و همه رو نصف راه رها کردی و خودم را سرزنش می‌کنم و اطرافیانم بارها من رو به خاطر این موضوع سرزنش کردم درس‌هایی که میشه گرفت

    اول اگر معصومه تونسته پس برای من هم ممکنه و این نشانه‌ای از طرف جهان برای منه

    دوم اینکه اون کم کم رشد کرده و تکاملشو طی کرده و به همون نسبت الان نتایجش داره بزرگتر میشه من هم اگر قطعاً یه مهارت رو یاد بگیرم با طی کردن تکاملم به این به نتایج بزرگ می‌رسم سوم اون توی مسیر علاقه‌اش بوده و من خب خیلی کار واقعاً کارهایی بوده که دوستشون نداشتم و فقط چون دیدم افرادی موفق شدن وارد اون کار شدم و علاقم نبوده بعد مدتی رها کردم چهارم اینکه هیچ اشکالی نداره که وارد کارهای متفاوتی شدم همه این‌ها باعث شده خودم رو بیشتر بشناسم و کلی درس و تجربه بگیرم و کلی آدم هستند که ممکنه یه عالمه کار امتحان کنند تا مسیر علاقه‌شونو پیدا کنند و من از کجا می‌دونم که معصومه هم جزو اون دسته از افراد نبوده پس لازم نیست خودم را با کسی مقایسه کنم و خودم رو سرزنش کنم

    درس بعدی که اون توی یه خانواده مذهبی و توی شهر من و فامیل نزدیک منه که تونسته پس پیشرفت هیچ ربطی به خانواده و موقعیت جغرافیایی نداره و اون خودش به تنهایی تونسته پس برای پیشرفت نیازی به پشتیبان نداریم و اینکه من همیشه توی هر کاری که خواستم وارد بشم دنبال موقعیتی بودم که همه چیز کاملاً و در بهترین حالت خودش فراهم باشه و همین کمال‌گرایی باعث شده شروع نکنم یا اگه شروع کردم و شرایط کمی از حالت عالی خارج شده ادامه ندادم ک باید روش کارکنم

    و اینکه من نباید خودمو با کسی جز دیروز خودم مقایسه کنم چون من از شرایطی که دقیقاً معصومه توش بوده خبر نداشتم

    3_ اقوام نزدیک ما به خارج از کشور مهاجرت کردند واکنش من احساس خوشحالی که چه خوب که اقوام ما تونسته پس برای ما هم ممکنه اون‌ها دقیقاً توی شهر ما بودند و الان توی بهترین کشورها پس من هم می‌توانم ولی خب گاهی این نجواها میاد که نبابا خیلی سخته اون‌ها به وسیله شوهر یا اقوامشون رفتن ویکی از خانواده ها چون شرایط خاص داشتن پذیرش گرفتن من تنها زمانی که خیلی پولدار بشم می‌تونم برم و خوب کو تا من پولدار بشم

    درس اول که وقتی اقوام من تونستند پس برای من هم ممکنه

    دوم من باید تکاملمو طی کنم و باید شروع کنم و اگه صبور باشم قطعاً می‌تونم به ثروت برسم و مهاجرت کنم و رسیدن به ثروت ربطی به این ندارد که کجا باشی باورهات باید تو این زمینه تغییر بدی ایجاد باور فراوانی

    سوم مهاجرت فقط به این ربطی نداره که ثروتمند باشی و بتونی خیلی از این افراد شرایط مالی خیلی خوبی نداشتند

    4_دختر عمه من یک همسر خیلی خوب داره و کنار هم خیلی رشد خوبی داشتن واقعا حس خوبی می‌گیرم که روابط خوبی وجود داره که دو نفر انقدر با هم هماهنگن و این باور که میشه روابط خوبی داشت در من ایجاد میشه ولی گاهی خودم رو به خاطر شکست البته ظاهراً شکست عاطفی که داشتم البته که خواسته‌هام رو واضح کرد مقایسه می‌کنم و حس می‌کنم من دیگه نمی‌تونم رابطه‌های خوبی تجربه کنم درس اول روابط عالی وجود دارند و من باید بیام این باور رو تقویت کنم که می‌تونم رابطه خوبی تجربه کنم به جای باور کمبود روابط مناسب

    دوم که شکست‌ها چقدر باعث شد خواسته‌هام واضح بشه و چقدر درس گرفتم

    درس بعدی که دختر عمه من چقدر روی خود خودش کار کرده و خودشو دوست داشته و احساس لیاقت داشته آیا من هم خودم رو دوست داشتم پس باید بیام رابطم را با خودم بهتر کنم خودم رو دوست داشته باشم به خودم عشق بدم ارزش‌های خودم رو ببینم اون وقت جهان فردی سر راه من میاره که با من همه مداره هیچکس رو از خودم بیشتر اولویت قرار ندم من عاشق خودمم پس ورزش می‌کنم برای جسمم روی خودم کار می‌کنم روی ورودی‌هام مطالعه می‌کنم خودم به خودم میگم چقدر زیبایی چقدر با ارزشی ارزش من به خاطر وجود منه ومن بخشی ازخدام خودمو همینطور که هستم فارغ از روابطی که داشتم و شکست‌های به ظاهری که خوردم چقدر همون‌ها به من درس داده

    مورد بعد اینکه اینکه هیچکس از ما بهتر نیست و ما از کسی بهتر نیستیم فقط با هم متفاوت هستیم ولی اصل ما یکیه

    5_ازدواج پسر فامیل با یکی از دخترها که پسره برای دختره شرایط عالی فراهم کرده حس حسادت که دختره چه پسر خوبی رو جذب کرده بدون اینکه کار کنه زحمت بکشه چه رابطه‌ای داره اونوقت من باید چقدر کار کنم تازه نمتونم مثل اون لباس بپوشم بگردم و راوبطمم ک اصلا ولش کن

    ومن که باید به این فکر کنم که بابا از کجا ملوم که دختره چقدر روی احساس لیاقتش کار کرده که پارتنرشم براش اهمیت قائله

    درس دوم اگر روابط به این خوبی وجود داره پس من هم می‌تونم رابطه خوبی تجربه کنم

    سوم اینکه تو حق نداری خودت و شرایط زندگیتو با دیگران مقایسه کنی

    ششم رشد مالی و موفقیت کاری برادرم

    درسی که می‌توان گرفت با اینکه من 21 سالمه و برادرم 18 با این حال اون تونسته با اینکه3 سال از من کوچکتره به موفقیت برسه پس سن ملاک نیست و توی هر سنی می‌توان به موفقیت و ثروت رسید تشکر می‌کنم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی که باعث شد شناخت بهتری از خودم برسم و همچنین کامنت بچه‌ها که به من خیلی ایده داد و خیلی بهم کمک کرد تا بتونم باورهای محدودکننده‌امو کمرنگ‌تر کنم ممنونم

    مخصوصا آیدای عزیز که خیلی بهم ایده داد و راهکار های عالی که برای رفع کردن اون 15 تا باور محدود کننده ک واقعا من هم خیلی از اون‌ها رو مشابه اش داشتم

    خداروشکر میکنم بابت دیدن این فایل عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1508 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    بیشترین واکنش من نسبت به افرادی که از من موفق تر هستن حالا تو هر جنبه ای چه کاری چه مالی چه روابط چه زندگی اینه که من موفقیتشون رو انکار میکنم…یعنی برای موفقیت افراد ارزشی قائل نیستم…نه اینکه از درون حسرت اونارو بخورم و از بیرون بیام انکار کنم اصلا درونن هم انگاراون موفقیتی که اون افراد کسب کردن برام ارزشی نداره وهمیشه خودمو بالاتر از بقیه میبینم…حتی تو شغل خودمم هستن افرادی که حرف اول رو تو جهان میزنن ولی من یه جورایی خودمو حتی بالاتر از اونا میبینم و میگم چیه مگه من یه روزی میتونم خیلی خیلی بهتر از اونا باشم…از اون جایی که قانون رو شناختم یه باوری در من شکل گرفته که هر کس به هرموفقیتی برسه من به صدها برابر بهتر از اون میتونم برسم چون قانونش رو میدونم…

    یه اعتماد به نفس زیادی تو این زمینه دارم که به نظرم کاذبه…یه جورایی غرور بیش از حدی دارم و به این افراد نگاه از بالا به پایین دارم…یعنی موقعیتشون اصلا برام ارزشمند نیست…به خاطر همینم اصلا نمیرم ببینم چه راههایی رو برای موفقیتشون طی کردن…مثلا تو اینستا خیلی ها هستن که تو شغل خودم خیلی موفق ان و من واقعا کیف میکنم کاراشونو میبینم ولی بازهم به جای تحسین و الگو گرفتن این ذهنیت رو دارم که من از اونا خیلی بالاترم…بنابراین با اینکه شاید از کارشون اسکرین بگیرم و خوشم اومده باشه ولی یه لایک نمیکنم چون غرورم واقعا اجازه نمیده…

    یکسری افراد موفق هم تو اطرافیانم هستن که بازهم فالووشون نمیکنم تو اینستا ولی با پیج فیک میرم کاراشونو میبینم …از این کار خودم خیلی بدم میاد چون احساس ضعف بهم میده ولی نمیدونمم مشکلم دقیقا کجاست یا کدوم باور محدود کننده ی ریشه ای رو دارم که به این شکل فکر میکنم…چون واقعا دوست ندارم اینجوری باشم که به جای تایید و تحسین و الگو گرفتن از افراد موفق فقط دارم انکارشون میکنم…از خداوند میخوام که هدایتم کنه به مسیر درست و پیدا کردن باورهای اشتباهم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز سی و هشتم تعهد 40 روزه من

    دلیل حسادت من توی کسب وکار ب همکارانم اینه که :

    من فکر میکنم بابا اینکه هرروز داره پیشرفت میکنه همه میرن سمتش وهرروز داره مشتریشو بیشتر میکنه و همش دوست دارم کلا ازاینجا بره چون فکر میکنم جای رشد من رو تنگ کرده واقعیتش بهش حسادت میکنم و چون من این حسو دارم جالبه اون هم حسادت میکنه کافیه جلوش بگن فلانی کارش عالیه دیگه صدتا عیب روی کارهمکار میذاره ک نظر مشتریهارو برگردونه

    بقیه قانون رو نمیدونن و ب من چه چطور فکر میکنن

    اما من ک قانون رو میدونم میدونم این کارا و خراب کردن بقیه و تخریب بقیه اصلا عاقبت نداره شاید دوبار مشتری بیشتری جذب کنی اما هیچ پیشرفتی توش،نیس تا وقتی ادم کور بشه کر باشه نخات ببینه نخات بشنوه درمورد موفقیت افراد

    کذب بالحسنی داشته باشه

    یعنی زیبایی هارو تکذیب کنه

    من زمانی ب اهدافم رسیدم ک وقتی میدیدم یکی ب هدف من رسیده ذوق زده میشدم و ب طرف نزدیک میشدم حتی اگه غریبه بود باهاش کلی حرف میزدم و میخندیدم و تبریک میگفتم

    وبا رسیدن من ب خاسته ام چندنفر از فامیلمون انگیزه گرفتن و برای اونا ک سالها دنبالش بودن و نشده بود منو ک دیدن باور کردن

    و بعداز من سه نفر ب خاسته ی مشابه من رسیدن و چقد براشون خوشحال شدم

    ولی خب توی کسب وکار اصلا نتونستم کسی رو تحسین کنم بااینکه هزار الگو دیدم ازش تعریف هم کردم اما قلبا نتونستم براش خوشحال باشم چون فکر میکنم بابا این هرچی رشد کنه من دیگه دیده نمیشم کسی کاری با من نداه دیگه کسی برای کار من ارزش قاعل نیس

    مگه ادما چقد میخان خرید کنن

    همش از [باور کمبود میات ]

    چون دیدم صد مورد ک وقتی طرف جایگاهش یکم بهتراز همکارانش هست چطور ب کارگرشون میگن برو ببین فلانی چقد مشتری داره چیکارمیکنه اجناسش رو از کجا میاره چقد میفروشه چقد حرص میخورن نکنه جای منو بگیره نکنه همه برن سراغ اون نکنه جنسم بمونه چون اون جنسی شبیه من میاره

    چندین و چندنفر دیدم هرچقدم مشتری داشته باشن بازهم پیگیر بقیه رقیبان هستن و تمرکزشون رو بقیه هست …

    این ترمز بدی در وجود منم هست ک منم مشتری میات میگم ببین فلانی چقد میفروشه جنسش چطوریه من بهترم خوش قول ترم من قیمت مناسب تر واسه شما حساب کردم

    این از حسادت میات

    حسادت از کجا میات

    از [باور کمبود ]میات

    چون فکر میکنم اگه خیلیا برن سراغ اون مشتری نیس بیات سراغ من

    حتی دیشب ک این فایل رو گوش کردم و کامنتهاشو خوندم خواب دیدم که من مشتری همکارم رو بردم و اون حسادت کرده و من قیمت مناسبتر حساب کردم ک این مشتری بیات دوباره پیش من

    نمیدونم چرا این خواب رو بار دوم دارم میبینم

    و ترمزم همینجاست

    واین کشف بعدی در ثروت ساختن از علاقه ام هست

    اگه بقیه ب موفقیت و درامد بالا برسن جلوی موفقیت من و پول ساختن من گرفته میشود

    هرچی سر بقیه شلوغ شود سر من خلوت میشود

    هرچی بقیه معروف شوند من دیده نمیشوم و افت میکنم

    هرچی اونا مشتری جذب کنن از مشتری های من کم میشود

    این باگ منه ..

    باعث حسادت و عصبانیت و بهم ریختن من میشه برای همین مشتری ک مال دوستم بود اومد سراغم بااین باور دکش کردم و برگشت سراغ دوستم منم پشت سر دوستم حرف زدم و گفتم دوستم همه چیز رو خراب کرد چون حسود بود و خب کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز

    دقیقا ما افراد شرایط و اتفاقات شبیه خودمون و مناسب با باورهامون رو جذب میکنیم و من افرادی شبیه ب خودم و باورام جذب کردم

    خوشحالم خدا چطور هدایتم میکنه ک بدونم باورای مخربم کجاست و بعد برگردم روانشناسی ثروت باور برعکسش رو [باور قدرتمند کننده ] را کار کنم و مدارم بالاتر بره …

    چطوره ک همه میرن سراغ همکارانم پول زیادی میدن اما سراغ من میان ارزون میخان

    یا دوستی دارم ک همکار منم هست اما بهترین اجناس براش میارن خودشم قیمت بالا میده حتی ب خانوادش

    اینم تو خواب بهم گفته شد ک ببین این چطوره شرایطش حتما بی شک افکار بهتری نسبت ب این شغل داره و داره با کیفیت کار میکنه

    سپاسگذارم برای این فایل عالی و میخام برم سراغ قسمت های بعدی این فایل و بعد روانشناسی ثروت و [باورهای قدرتمند کننده فراوانی ]

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 303 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز

    من یک دوستی داشتم که طلاق گرفت و از خانواده هم یه مدت طرد شده بود یادمه اون سال که تصمیم گرفت کاری رو شروع کنه و رو پای خودش وایسه مجبور شد النگوی طلای دخترشو بفروشه چون هیچ کس بهش کمک نکرد و باورش نداشت

    من هر روز شاهد موفقیت هاش بودم و واقعا تحسین میکردم و خوشحال بودم در صورتی که دوستان دیگه میگفتن فلانی معلوم نیست از کجا پول میاره که داره پیشرفت میکنه حتما دوست پسر داره و خرجش میکنه خودش چجور میتونه تنهایی اجاره خونه بده و کار کنه ولی من میگفتم که بهش افتخار میکنم اون واقعا شجاعه که بدون پشتوانه جدا شده و دستشو جلوی هیچ کس غیر خدا دراز نکرد و زندگی خودشو ساخت امسال دوست من کلینیک خودشو افتتاح کرد با همه تهمت ها و قضاوت های که شد اما روی زندگی اون تاثیر نداشت و روز به روز موفق تر میشد

    برای من واقعا الگو بود که یک زن تنها با کلی قضاوت شدن به چه درامد و زندگی خوبی رسید اون برای موفق شدن نیاز به هیچ کس جز خدا نداشت

    تحسینش کردم و باعث شد منم بهتر ادامه بدم درحالی که شرایط زندگی من خیلی خیلی بهتر از اونه پس منم میتونم

    مورد دوم در مورد دختر عموم بود که چه محدودیت های داشت اون قد خیلی کوتاهی داره و در کودکی پدرشو از دست داد کلی محدودیت تو جامعه داشت اما اون کم نیاورد و قدم برداشت به تنهایی مهاجرت کرد تهران و چه موفقیت های کسب کرد اون تو سن 40 سالگی تونست چندتا فیلم کوتاه بسازه و تو جشنواره امریکا جایزه بگیره حتی دوتا فیلم هم با بازیگران مطرح کشور بازی کرده اون فوق العادس اون محدودیت هاشو بهانه نکرد برای موفق نشدن بلکه انگیزه کرد برای رسیدن واقعا تحسینش میکنم و خوشحالم بابتش

    و باز این الگو برای من شد که سن فقط عدده شما تو هر سنی که باشی میتونی به ارزوهات برسی دختر عمومی من تو 40 سالگی رسید و من هنوز کلی فرصت دارم و مطمعنم که موفق میشم

    شاد ثروتمند و سعادتمند باشید🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    در 2050 روز از عضویتم از خودم رد پا میذارم تا بعدها این دیدگاه رو ببینمو وبیاد بیارم که از کجا به کجا رسیدم و چقدر متعهدانه روی خودم کار کردم .

    تمام اتفاقات زندگیم بخاطر باورهامه و با تغییر باور و نگرش، زندگیمم تغییر می‌کنه و این تغییر نگرش به وسیله ی آگاهی های این سایت امکان پذیرِ و جهان چیزی نیست جز بازتاب نگرش من …

    مهم نیست کجای زندگیم ایستادم ، من می‌دونم که بمحض اینکه نگرشمو تغییر بدم زندگیم تغییر خواهد کرد واگربتونم از زاویه ای به موضوعات نگاه کنم که بهم احساس بهتر بده، باعث میشه که اتفاقات هماهنگ با خواستم وارد زندگیم بشه وذهنیت قدرتمند کننده م تقویت بشه ،

    این دو نوع ذهنیت(محدود کننده و قدرتمند کننده) می‌تونه نتایج کاملا متفاوتی رو برام رقم بزنه

    پس ،مهمه که بدونم دراین مورد درچه جایگاهی هستم

    خوب راجب انجام تمرین ، نمیتونم اینجا بنویسم که موفقیت فرد نزدیکم چی بود ولی می‌دونم که اولین احساسم به شنیدن موفقیتش ، حسادت بود که پیش خودم میگفتم آخه اون اصلا رو خودش هیچ کاری نکرده بود چطور بدون طی کردن قانون تکامل به این سرعت ،به موفقیت بنظر من بزرگ رسید،این آدم انقدر بهم نزدیک هست که از ذهنیتش آگاه باشم و بدونم که هیچ پیش زمینه ی قویی دراین باره نداشت و محال می‌دونم که تو این مدت بسیار کم رو خودش کار کرده باشه و باورهاشو تغییر داده باشه که این موفقیت بنظر من بزرگ رو بدست آورده باشه ، اصلا توانایی اینو ندارم که برم ازش بپرسم و البته احتمال زیادی میدم که هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشه اما بعد اینکه فهمیدم که حسم بهش حسادته سعی کردم جوری بهش نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده و به خودم گفتم برای اون شد حتما برای منم میشه، و راهی که من برای رسیدن به این خواسته دارم ، کار کردن روی خودم و تقویت احساس لیاقتم و البته ی جنبه ی موحد بودن و مستقل بودن خودمه ، که با آموزش دیدن توسط آگاهی های این سایت دارم این کار کردن رو خودمو انجام میدم تا کم کم ذهنیتم قدرتمند کننده بشه و باورهای محدود کننده ی ذهنم کم جون تر و ضعیف تر بشن و منم بتونم به اون موفقیت دست پیدا کنم ، وقتی برای اون شده پس حتما برای منم میشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: