ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 70 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














به نام خدای عزیزم
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم وهمه دوستان عزیزم
درمورد سوال استاد قبل ازاینکه من بااین اشنابشم درمورد نزدیکان ودوستان اگه به یه موفقیت میرسیدن احساس حسادت میکردم ازروخوشحال بودم اما ازته دلم حسادت میکردم ؛واحساس بی عرضگی وبه همسرم غور میزدم که چرا فلانی اینا داره ما نداریم وهمش داداشم راتوسرش میزدم ومیگفتم چرا اونا همه چی دارن ما نداریم؛اما ازوقتی با اسناد عزیزم آشنا شدم خیلی تغییر کردم ووقتی دوستان ونزدیکان یه چیز دارن خوشحالم ازته دلم واونا راتحسین میکنم؛استاد جان من ازفایلهای هدیه به این درک رسیدم؛ومن 180 درجه تغییر کردم ؛خداراصد هزار مرتبه شکر که وارد این خانواده بزرگ وعزیزشده ام ؛استاد جان من باشوهرم خیلی مشکل داشتم اما خداراصد هزار مرتبه شکر خیلی بهتر شدیم وناراحتی هامون 70 و80 درجه کم شده واینا به100 میرسونم؛قبلا خیلی وقتم را تلف میکردم و ولی الان دنبال فرصت میگردم که تا فرصت کردم بیا توی سایت ؛استاد جان من اگه صبح بعد ازبیدار شدنم نیام توی سایت انگار یه چیز گم کردم وخیلی خوشحالم که این یه عادت شده برام؛خداراشکر برای وجود استاد ومریم جان ودوستان عزیزم
سلام به استاد عزیز و مریم مهربان امیدوارم حالتون عالی باشه.
سوالی که در این فایل عنوان شد برای من خیلی جالب بود؛ از این جهت که متوجه شدم شنیدن خبر موفقیت بعضیا منو خیلی خوشحال میکنه و موفقیت بعضیا یهسری احساسات بد برام به وجود میاره. ویژگی مشترک بین افرادی که شنیدن خبر موفقیتشون من رو خوشحال میکرده اینه که ببخشید از این اصطلاح استفاده میکنم انگار با جونکندن و سختی بهش رسیدن و صفرتاصدش رو خودشون با دستای خودشون انجام دادن و یه شخصیت سختگیر و گاها بدبین دارن. و افرادی که موفقیتهاشون به من احساسات بدی میده اونایی هستن که خیلی بیخیال و سرخوش هستن و انگار بدون اینکه برنامهریزی خاصی داشته باشن کارها براشون ردیف میشه… فکر میکنم بتونم از ذهنیت هر 2گروه افراد برای ارتقای باورهای خودم کمک بگیرم. خیلی اشتیاق دارم که تمرین عنوان شده رو برای خودم بنویسم~~~ امیدوارم بایاری و لطف خداوند مهربون و مراقبم بتونم روزبهروز باورهام رو قدرتمندتر و بهتر کنم و بتونم اونجوری که دوست میدارم زندگی کنم.
من اول تو برگم نوشتم به یکسری حسادت میکنم به یکسری نه، مثلا از موفقیت شوهرم خوشحال میشم (شاید چون خیرش به منم میرسه) ولی شاید از موفقیت دوستم ناراحت شم ولی بیشتر که فکر کردم متوجه شدم بیشتر وقتایی حس حسادت درونم شکل میگیره که اون شخص به خواستهای که من قبلا داشتم و نتونستم برسم و کنار گذاشته شده رسیده ولی من نتونستم برسم، یجورایی انگار داغ دلم از شکستم تازه میشه
ولی اگر مثلا هدف جدیدی برای خودم تعریف کردم و یهو میبینم یکی تو اون زمینه خیلی موفق شده این حس خوبی بهم میده
شکر خدا از بچگی در زمینهی روابط و سلامتی و… همهچی خوب بوده برام
ولی در زمینهی مالی باورهای نادرست زیادی دارم، فکر میکنم به همین دلیلم هست که اکثر حس حسادتهام تو این زمینه ایجاد میشه
سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
این فایل در پاسخ به موضوع زیر نشانه ی روزم شد:
موفقیت افراد: کسانی که مهاجرت کردن به شهر بزرگتر
احساس من: احساس قربانی بودن، چون همسرم نمیاد که بریم با اینکه شرایطش رو هم داریم، چون از پارسال تا الان چند بار شرایطش شد اما لحظه آخر به سرانجام نرسید، یا بد موقع بود و نشد بریم و قربانی شرایط شدیم!
از چه زاویه ای میتونم موفقیت این افراد رو ببینم که برای من الهام بخش باشه برای پیشرفت کردن؟
تحسینشون کنم، وقتی اون تونسته بره من هم میتونم
چه درس هایی میتونم بگیرم از مسیری که اونها برای موفقیت طی کرده اند؟
1) اونا وابسته به خانواده نیستن، نگین آیا تو هم اینطوری هستی؟ نه من قبلا خیلی به مامانم وابسته بودم اما الان که مامانم نیست، این وابستگی رو به بابام پیدا کردم، چند وقته درگیرشم اینکه مدام برم بهش سر بزنم برام سخته اما خودم رو مجبور میکنم برای اینکه بابام غصه نخوره!!! دارم رو خودم کار میکنم، فاصله ی زمانی رو نتونستم کم کنم هر هفته میرم اما مدت زمانی که پیشش هستم رو کمتر کردم، پس منی که خودم وابستگی دارم نمیتونم از همسرم انتظار داشته باشم به خانواده اش وابسته نباشه و بعد بگم اون مقصره اون وابسته است!
2) اون افراد شجاع هستند، در واقع باید بگم ایمانشون زیاده، هر موقع نزدیک به رفتنمون میشد اولین چیزی که تو ذهنم میومد بیمار شدن پسرم بود، میگفتم اگرر یک زماااانی مریض بشه من هم سر کار میرم پسرم پیش کی بمونه؟ خب عزیزم شاید نترسه و تنها تو خونه بمونه خدا مواظبشه شاید هم اصلا مریض نشه!!!
3) یا یه فکر دیگه اینه که تو شهر دیگه، زمانی که من سر کارم با زمان مدرسه رفتن پسرم یکی نیست و این ذهنم رو مشغول میکنه، خب اینم راه حل داره همین الان دو تا راهکار براش پیدا کردم نگین بسپار به خدا خودش درستش میکنه.
4) من حس میکنم کار کردن تو شهر بزرگ زیادتر و سخت تره، در واقع از زندگی تو شهر بزرگ میترسم، نگین اولش سخت به نظر میاد وقتی میری توی کار عادی میشه برات.
سلام.به همه عزیزان
موفقیت نزدیکانم که یکی رانندگی یادگرفت رفت آموزش وقبول شد خودش رانندگی میکرد
یکی دیگه درس خوندوبه شغل خیلی خوبی رسید
یکی دیگه خیلی رابطه اش با همسرش خوب بود ودر رفاه زندگی میکرد و خیلی خوشحال بود
یکی دیگه برا خودش درآمد کسب کرد وبرا خودش طلای زیاد لباس وهرچی دوست داشت میخرید
و نخواستم اسم اونا رو بگم
یاد گرفتم که از موفقیت اونا خوشحال بشم وشکر گذاری کنم ومطمئن شدم که من هم میتونم به موفقیتی که میخوام برسم
من با پرسش وکاوش کردن زندگی و رفتار اونا ایده گرفتم که وقتی موفقیتی دوست دارم باید اول اون بخوام یعنی براش باید کاری بکنم که بتونم بهش برسم.بدون اینکه دیگران خوششون بیاد یا نیاد
ایده گرفتم که وقتی چیزی میخوام باید حتما وصدرصدی بخوام که این عزم من جزم میکرد که هر طور شده با تلاش مداوم حتما بهش برسم
با اینکه همسرم مخالف رانندگی کردن من بود ولی چون خودم خوشم میومدراضیش کردم که من هم اسم بنویسم و امتحان بدم بخدا تو ذهنم می ترسیدم که فچقبول نکنه ولی وقتی از خدا خواستم به طرز عجیبی قبول کرد با تلاش وصبروتوکل بعضی وقتا اگه رد میشدم صبر میکردم پولامو کم کم جمع میکردم دوباره اسم مینوشتم ،اینطوری اون ترسی که نکنه همسرم سرزنشم کنه یا بهم پول نده رو برای خودم برطرف میکردم وگفتم اگه برا اون شده براون هم میشه ومن هم میتونم
وخداروشکر با این ایده تونستم رانندگی قبول بشم ویاد بگیرم
بعد دیدم که فلانی چقدرابطه اش با همسرش خوبه
دوباره همون راه حل اومدخیلی حس خوبیه وقتی این حس منو راهنمایی میکنه اول شکرگذاری کردم
ودر شرایطی که ما خانوادها کنار هم بودیم نگاه میکردم که در این لحظه یا در این چالش زندگیشون چطور حرف میزنه ،چه کاری انجام میده حتی به حرکات بدنشم هم دقت میکردم بعد باهاش حرف میزدم که بفههم وقتی میخواد این چالش رو تعریف کنه چطور تعریف میکنه آیا در فکرش عصبانیه یا صبور وعاقله
این ایده برای من خیلی خوب بود عالی بود
من از اون درس گرفتن که باید اول صبور بود مهربان بود وبا مهربانی بدون یه اینکه کسی رو مقسر بدونم
قبول کنم که چالش زندگی وجود داره ،سختی وآسانی در زندگی همیشه هست باید با آرامش و صبوری سختی رو پشت سر بزارم وبا آرامش بشینیم با هم صحبت کنیم و درباره سختی با کسی صحبت نکنم اگه هم صحبتی پیش اومد با حس خوب وکوتاه دربارش صحبت کنم.این هم برای من عالی بود
واز موفقیت شغلی وبه درآمدرسیدن دیگران دوباره اول شکرگذاری کردم وازشون پرسیدم که چطور به این شغل رسیده وکسب درآمد کرده
دیدم واقعا در خلوت خودش چقد زحمت کشیده و استمرار داشته چقد خونه مونده وجایی نرفته و تمرین کرده تا موفق بشه ودر زمان بسیار طولانی…
ومن یادگرفتن برای موفقیت زیاد باید در زمان طولانی استمرار داشته باشم و حتما من هم تلاش فیزیکی و قدم واقعی بردارم.راستی رفتم یه حرفه از آرایشگری یاد گرفتم البته سخت بود ولی الان من هم درآمد هرچند کم ولی از صفر به درآمد رسیدم تونستم چیزایی که دوست دارم هرچند جزیی برا خودم بخرم
خدارو شاکرم که با این ایده واین فرمول میتونم از بقیه درس بگیرم ،ایده بگیرم ومن هم حتی اگه قدم کوچک باشد میتونم به موفقیت ها وآرزوهایم برسم
رانندگی برام آرزو شده بود.وقتی به اون رسیدم انگار تمام دنیا به نام من شده بود.به خودم ثابت کردم وقتی این شده بقیه آرزوها هم میشود با توکل با صبربا تمرین و تلاش واقعی ویادگرفتن درس از استاد عزیزم.به قول استاد وقتی حست خوب باشه رومونتوم مثبت باشی ناخودآگاه به راه درست متناسب با شرایط هدایت میشوی.خداروشکر وتشکر فراوان از استاد عزیزم
خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
ربنا ایاک نعبد و ایاک نستعین
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوست داشتنی
خدا قوت
من مدتیست که دارم روی خودم کار میکنم استاد جانم،،
بعد از مدت ها دوباره انگار به سایت شما هدایت شدم و با قدم اول دوره دوازده قدم شروع کردم،،
خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت هدایت هاش،،
من دنبال موفقیت بودم هستم اما انگار همش دور خودم میچرخیدم،هزینه های سنگین و دوره ها و اساتید مختلف،،
و در نهایت افسردگی و احساس ناامیدی و پذیرفتن اینکه خدا برای من نمیخواد که ثروتمند بشم
اما ناخودآگاه با توجه به اینکه قبلا عضو سایت شده بودم ولی ارتباط نگرفتم و هیچ فعالیتی نداشتم دوباره به هدایت خداوند آمدم سراغ سایت و از فایل های رایگان و قدم اول و کتاب های استاد عزیزم شروع کردم،،
انگار شعله ی درونم که برای رسیدن به موفقیت داشت خاموش میشد دوباره زبانه کشید و یه انگیزه ی جدید در من ایجاد شد که باید راهی باشه و شروع کردم،،
من از موفقیت دوستانم به شدت خشمگین میشدم و آتش حسادت در درونم میسوخت،،
هنوز هم گاهی به شدت واکنش نشون میدم با عصبانیت و برافروختگی و پرخاشگری متاسفانه
ولی با استفاده از کلمه به کلمه مباحث استاد که تمام روز و شبم از لحظه ی بیداری دقیقا تا لحظه ی خوابیدن شده تکرار فایل های استاد برای تغییر باورهایم،، دارم سعی میکنم مسیرم رو و باورم رو نسبت به موفقیت افراد نزدیکم تغییر بدم،،
من احساس ضعف و ناتوانی میکردم و چون برای موفقیت بسیار تلاش کرده ام ولی هیچ دستاوردی تقریبا که قابل لمس باشه نداشتم، به شدت احساس حقارت میکردم و حسادت و عصبانیت من بیشتر میشد،،
ولی به لطف پروردگار توی همین مدت کم، خیلی حالم بهتر شده،،
باور کردم و پذیرفتم که من مسیر رو اشتباه میرفتم و گرنه منم میتونم به آنچه که دوستانم رسیدن حتی بهتر از اون ها و راحت تر از اون ها برسم،
و این پذیرش انگیزه ای شد تا ظرف وجودم رو از دانسته های نادرست خالی کنم،،
و به مدت با تغییر نگرش و باورهام به محیط پیرامون خودم نگاه کنم،
و به جای حسادت و عصبانیت،، به خودم بگم دنیا پر از فراوانی ست،
نعمت ها و فرصت ها هر روز بیشتر میشه،،
کارها هر روز راحت تر و آسان تر،،
و خواسته ها دست یافتنی ترند اگر با احساس خوب، در مسیر درست تلاش کنم،
بنابراین با قدرت،،
دارم با تکرار فایل ها و نوت برداری از اونها،
با خلاصه کردن فایل ها وضبط اونها با صدای خودم،،
برای تغییرات بزرگ خودم رو آماده میکنم،،
من همیشه از اینکه سنم هر روز داره میره بالا و فرصتی برام نمونده بسیار میترسیدم،
از حرف مردم، قضاوت دیگران وحشت داشتم، از نگاه سنگین اطرافیانم، به شدت آزرده میشدم،،
اما به فضل خداوند و هدایت های بی مثالش،،
احساس میکنم تازه قراره برگردم به جوانی و زندگی رو به شیوه ای زیباتر زندگی کنم،
از لحظه هام لذت ببرم و به جای ترس و نگرانی های احمقانه به خداوند که قدرت مطلق و برتر جهان هستی هست، کمک بگیرم تا زندگیم را آن گونه که میخواهم خلق کنم،،
من خیلی خوشحالم،،
حالم عالیه،،
توی خیابون رد میشم دائم به فراوانی ها و زیبایی ها دقت میکنم و بالاخره تمام ذهن و فکرم شده فایل های استاد،
زندگیشون میکنم،
من به موفقیت و ثروتمند شدنم ایمان دارم،،
و مطمئن هستم که خداوند مرا هدایت و حمایت میکنه،،
و من به زودی میام و از دستاوردهای بزرگی برای شما استاد انگیزه و امید،،
صحبت میکنم،،
استاد جانم خدا رو بابت وجود ارزشمندتون سپاسگزارم،،
از شما و عشقتون مریم خانم متشکرم
صمیمانه با تمام وجودم عمر باعزت، زندگی با لذت،
خیر و سلامتی و سعادت دنیا و آخرت رو از درگاه خداوند بی همتا خواستارم
دوستتون دارم به امید دیدار از نزدیک ️
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز ومریم جان ودوستان گرامی
اگریکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند
در مورد افراد متفاوت احساسم متفاوت هست اگر ببینم کسی بیشتر از من تلاش کرده براش خوشحالم وحتی تحسینش می کنم مثل دختر خواهرم که با تلاشش تونست توی کنکور رتبه خوبی بگیره ورشته ای مورد علاقه اش ادامه تحصیل بده یا وقتی خواهرم خونه خرید خوشحال شدم ولی وقتی کسی بدون هیچ تلاشی به موفقیت میرسه یا مورد توجه قرار میگره حس خوبی ندارم یعنی من برای موفقیت کسی ناراحت نمیشم ولی وقتی مورد توجه دیگران قرار میگرند با اینکه اونها کار خاصی از لحاظ من برای موفقیتشون نکردن مثل یکی از اقوام نزدیکم که برای کسی کاری انجام نمیده ولی چون خودش برای خودش ارزش قائل هست دیگران هم براش ارزش قائل هستند ولی من با اینکه به دیگران محبت میکنم وکلی کار انجام میدم اون احترام را دریافت نمیکنم چون خودم برای خودم ارزش قائل نیستم وخودم اولویت ندارم برای من دیگران الویت دارند ولی برای اون شخص خودش الویت هست
یا اینکه کسی به راحتی به ارثی میرسه وثروتمند هست بدون هیچ تلاش فیزیکی به موفقیت میرسه ولی من با این همه تلاش وسعی به موفقیت مالی نرسیدم
بیشتر وقتی موفقیت کسی را میبینم حس ناتوانی می کنم که چرا من نمی نمیتونم مثل اینا هدفم را دنبال کنم وموفق بشم
خرید خونه ای یکی از اقوام
که خودشون هیچ تلاشی نکردند وخونه را پدر شوهرشون براشون خرید کرده ویا اطرافیان خانم دیگه که خودشون هیچ کار انجام نمیدن یعنی در واقع بیرون کاری انجام نمیدن و حتی توی کار خونه هم کمکی دارند ولی از لحاظ مالی وتفریح و ارزش خیلی بهتر از من هستند
وقتی به رفتارشون نگاه می کنم به تنها موردی که میرسم احساس خود ارزشی هست اونها برای خودشون ارزش قائل هستند وهمه ای چیزهای را که دارند را حتی بیشترش را لایق خودشون میدونن
وفکر نمی کنن که باید برای رسیدن به اونها کار انجام بدن چون خودشون ارزشمند هستند
در صورتی که من انجام دادن کارهای خونه را هم ارزشمند نمیدونم وحس میکنم به خوبی انجام نداده ام با اینکه خونه ای من همیشه مرتب وتمیز هست ولی من حس کافی بودن ندارم
یا حتی وقتی که برای فرزندانم میزارم را مفید نمیدونم وبا خودم فکر می کنم که من کاری انجام ندادم
من باید برای کارهای که انجام میدم وخدماتی که به خانوادهام میدم وبراشون وقت میزارم ارزش قائل باشم
واین کارها را ارزشمند وقابل ستایش بدونم
من حتی وقتی کاری راهم که برای مشتری انجام میدم کامل نمیدونم وموقع دریافت دستمزد موذب هستم یعنی اگه این کار را رایگان انجام بدم راحتترم ولی باز هم فکر میکنم کاری که انجام دادم باید کاملتر باشه وهمین حسم به دیگران منتقل میشه وباعث میشه که به راحتی پول پرداخت نکنن یا برای کارهام ارزش قائل نشن
من از این تمرین نتیجه میگیرم که مشکل من توی خود ارزشمندی وکمال گرایی هست
چرا که من اگه برای خودم ارزش قائل باشم برای تعریف دیگران از موفقیت کسی ناراحت نمیشم چون خودم همینطوری که هستم ارزشمند هستم
واینکه هر کاری انجام میدهم ارزشمند هست چون من براش وقت وانرژی میزارم و تمام سعیم را میکنم تا بهترین خودم را ارائه بدم
در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم
موفقیت های اطرافیان من به این شرحه:
1ـ برادرم پارسال ماشین اتومات خرید و من خیلی خوشحال شدم حتی خودم بهش مشاوره دادم که چی بخره که نگهداریش راحت تر باشه.
2ـ باجناقم توی چندسال اخیر خونه بزرگتر خریده و دوتا مغازه و به خونه دیگه هم خریده و من واقعا لذت میبرم از شما اقتصادیش و تلاش بی نظیرش.
3ـ برادرخانم من کسب و کارش رونق گرفته و ماشین جی7 خرید و داره خونه ویلایی میسازه، من شاهد تلاش هایش بودم چقدر زحمت کشید و برای فروشگاه کتونی خودش کلی زمان گذاشت و نتایجش رو داره میبینه.
4ـ دوست صمیمی و همکار من که باهم دفتر وکالت داریم هفته گذشته یه ماشین اتومات خرید حدود 900 میلیون، و من حسابی براش خوشحال بودم و حتی خودم اون ماشین و براش پیدا کردم.
حالا من باید از چه زاویه ی مثبتی به این موفقیت ها نگاه کنم که باعث خودباوری من بشه؟
بعد از آشنایی با استاد و کار کردن روی باوران زاویه نگاهم نسبت به قبل تغییر کرد، البته من هرگز آدم حسودی نبودم، همیشه خوبی میخواستم برای همه.
موفقیت های اطرافیانم بهم انرژی میده، بهم این پیغام رو میرسونه که زمینه رشد برای همه هست، کدوم یکیشون جا رو برای بقیه تنگ کرده؟ هرکدوم توی حوزه خودشون رشد کردن و دارن نتیجه میگیرن.
مطلب مهم دیگه برای من اینه که هرکدوم این آدما واقعا چیزی رو که میخواستن بدست آوردن، مثلاً باجناق من همیشه میگفت باید تا 40 سالگیم ملک های خوبی بخرم و خرید. برادرخانم من همیشه رویای داشتن خونه ویلایی رو داشت و داره میسازه، برادر من همیشه میخواست ماشین خوبی سوار بشه گوشی بروز داشته باشه و داره.
این آدما آگاهانه یا غیرآگاهانه دارن قانون رو رعایت میکنن، روی هدفشون تمرکز دارن و مطمئنن که بهش میرسن.
تمرکز این افراد روی کارشون و طی کردن تکامل کاملا مشهوده، منم باید صبور باشم و اجازه بدم تکاملم طی بشه، ما آدما شبیه هم نیستیم و نمیتونیم خودمون رو باهم مقایسه کنیم. مسیر مشخصه فقط ممکنه بعضی از ماها زودتر حرکت کرده باشیم و بعضیا دیرتر. اشکال کار اونجاست که فکر میکنیم عقب افتادیم و پامون رو روی پدال گاز فشار میدیم تا به بقیه برسیم دریغ از اینکه زیبایی های مسیر رو از دست دادیم.
از وقتیکه حرف استاد در مورد اون خواب یا رویایی که دیده بودن رو شنیدم و درک کردم زندگی مسابقه نیست چون خیلیا از لحاظ ذهنی معلول هستن دیگه برام مهم نیست بقیه چیکار میکنن.
من اینو درک کردم که همه ما بدون توجه به اینکه بقیه چیکار میکنن قرار هست جاده زندگی رو طی کنیم و به خوشبختی برسیم، حالا یا با بقیه کورس میذاریم که به زعم خودمون برنده بشیم یا بدون توجه به بقیه از زیبایی های جاده لذت میبریم و اصلا متوجه نمیشیم که چطور به مقصد رسیدیم.
من دارم تمام سعیمو میکنم که از زندگی لذت ببرم دهنمو آگاهانه کنترل کنم. این کار سخته ولی دارم اپسیلون اپسیلون توش بهتر میشم و هرگز در زمینه تغییر کردن عجله ای ندارم، من دنبال ورژن بهتری از خودمم همینکه حالم بهتر از قبله، آدمای منفی زندگیم حذف شدن، رابطم با همسر و پسرم بهتره کلی برام ارزش داره. حالا هدفم رسیدن به آزادی مالیه و میخوام به ایده های عمل کنم از جریان هدایت بهم میرسه نه توهم.
استاد عزیز ممنونم ازتون تاثیرگذارترین آدم زندگی من هستید، امیدوارم با نتایج عالی پاسخ محبتهای شما رو بدم.
با سلام خدمت استاد عزیز و هم فرکانسی های عزیز
فایل شماره دو این سری اموزش خا جز نشانه امروزم من بود ولی وقتی برام اومد الهام شد بهم ک از فایل اول و قبلی شروع کن و همین ک شماره یک رو گوش کردم دیدم چقدر ب موقع این فایل برام اومده و با اینکه دارم رو دوره 12 قدم کار میکنم امروز وقتم رو روی این فایل و تمریناش گذاشتم ک عجب حرفا و نوشته هایی بین من و خودم رد و بدل شد!!!!!
من با انجام دادن تمرین این جلسه متوجه شدم کلا ک به زبون میگم دمت گرم، ایول تو داری ! مبارکت باشه! ب شادی اسنفاده کنی! پر برکت باشه و …. و رسیدم به پاشنه اشیلم
دیدم مثلا اگه یکی رو میبینم ماشین خوب سواره خب با حس و حال خوب میگم ایول! دمت گرم! چرخش بچرخه چون من و همسرم چند تا ماشین داریم ماشین شاسی بلند ک دوست دارم داریم، خودم ماشین دارم ! امااما مشکل جای دیگه است، وقتی یکی رو میبینم ک خونه خوب داره! یا بچه داره! ( من با اینکه وضع مالی همسرم خوبه توی یه خونه کوچیک توی ی منطقه خ خ خ معمولی با شرایط نامناسب خونه مادرشوهر زندگی میکنم و 4-5 ساله درگیر بارداری و بیماری هستم) با حسرت نگاه میکنم شاید ب زبون میگم مبارک باشه دمت گرم تو خونه ات شاد باشی! اما ته دلم حسرت میخورم غصه میخورم ک من ندارم نمیتونم داشته باشم و تا اخر عمر با حسرت مادر شدن توی همین خونه ک مناسب نیست باید زندگی کنم و زخم زبون های دیگران هم تحمل کنم!!!!! و با این فایل این موضوع رو کشف کردم
درخصوص جواب سوالات هم تصمیم گرفتم در همین خصوص بنویسم
ج سوال 1 و 2: عموی همسرم و همسرشون یه خونه بزرگ سه خواب تو بهترین نقطه شهر دارن و 21 روزه ک پسرشون بدنیا اومده. و الان دخترشون 3 ساله هستش- دوسه روز پیش ک رفتم برای دیدن پسر کوچولوشون ب زبون کلی هم با حس و حال خوب بودم ولی از همون زمان ک از خونه شون بیرون اومدم حالم بده یاد حرفای فامیل میفتم ک منو و با پروین مقایسه کردن ! ب اینکه اون داره من ندارم خوش بحالشون چ خونه خوبی دارن و من ندارم و همش نجوای شیطان توی گوشمه
ج 3: پروین راحت بدست اورده پس منم میتونم داشته باشم
چه افکار خوبی داشته و رها بوده ک حتی از منم کوچکتره و همه چی رو راحت بدست اورده
ج 4: حرف دیگران برام مهم نباشه
رها باشم و از لحظات الانم استفاده کنم
حالم رو در هر لحظه خوب نگه دارم
نفر بعدی دوستم هست زینب ک خب دوتا بچه داره و این بنده خدا و همسرش سیگار رو با سیگار روشن میکنن و اهل الکل و مشروب هستن ولی مدعی هستن ک بسادگی بچه دار شدیم و تازه این خانم اصلن براش بچه ها و تربیت شون و چکار میکنن و نمیکنن مهم نیست
و من شاکی میشم ک ببین اصلن براش مهم نیست بچه ها و خدا بهشون بچه میده ایشونم تفاوت سنی بچه هاش 2 سال هستش و تازه بین شون. هم خودش ی سقط کرد و میگه من 11 تا سقط کردم چون بچه نمیخاستم انقد و منم میگم خدا ب کی بچه میده مردم شانس دارن و….
حالا همش با خودم میگم حتی اکه تو معتاد ب الکل و سیگار باشی هم انقد روند بارداری طبیعی هستش ک بچه دار میشی فقط کافیه افکار مناسب داشته باشی
پس من هم میتونم توی ی خونه خوب در کنار همسر و بچه هام زندگی زیبایی داشته باشم
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سلام استاد توحیدی عزیزم
سوال قسمت اول:
*اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
در حس اولیه که کلا چند دقیقه است حس حسادت سراغم میاد و بعد یاد قانون میوفتم و تحسین می کنم.
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
در ادامه باید بگم که یاد استاد میوفتم که میگه همیشه بگو اگه اون تونسته بهش برسه پس منم میتونم برسم.
*آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
به من این حس میده که تلاش کن- تمارین انجام بده- تحسین کن- هدایت بخواه- و توام موفق میشی-
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
حس حسادت در چند دقیقه اول بهم دست میده و بعد موضوع حل میشه در ذهنم. بعد انگیزه میگیرم و شروع میکنم به تمرین. باید بگم حس حسادت در گذشته در من خیلی زیاد بود و غیرقابل کنترل بوده ولی به لطف دوره های استاد تونستم کنترل خوبی داشته باشم.
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
– خواهرم مقطع دکترا قبول شد. من خیلی خوشحالم براش.
– خواهرم در سن 47 سالگی بطور بناباورانه ای استاد سه دانشگاه شد که آرزوش این بود. خیلی براس ذوق کردم.
– همکارم ماشین خرید .
– همکارم داره کارش داره درست میشه که بره آلمان. کاش منم بتونم مهاجرت کنم
سایت فروش دوستم خیلی خوب داره رشد میکنه. چرا برای من نمیشه
همکارم ازدواج بسیار مناسب و با احترام و تفاهمی دارد. کمی تو فکر میرم
همکارام طلا خریده. خوشحالم براش