ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 71 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2122 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»

    «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»

    سلام به استاد عزیزم

    بارها این سوالو پاسخ دادم و همیشه جوابم یکسان بوده ، این یه سوال فوق العاده‌ای هست که قشنگ میکشه بیرون ترمزهارو.

    من در مقابل موفقیتهای دیگران یسری احساس های متفاوتی رو تجربه میکنم ،خوشحالی و شادی ، حسادت ، غبطه خوردن …اما یک احساس یکسان هست در وجود من از موفقیت دیگران، هر موفقیتی و هرکسی ، دور باشه نزدیک باشه حتی تو سایت باشه، و اون احساس مثل یک درختی هست از ریشه ناراحتی در شاخه های مختلف ، مثل احساس ناتوان بودنم در این مسیر تاکید میکنم این مسیر،

    خود سرزنشی که دیر شد، خود سرزنشی که یعنی من نمیتونم

    خود سرزنشی اینکه من کافی نیستم خود سرزنشی به خاطر خود کم بینی، عدم عزت نفس و اعتماد بنفسم تو این مسیر، احساس عدم لیاقت، چرا؟به خاطر باورهای نادرست خودساخته و همینطور ورودیهام از جامعه.

    و البته احساس بی عرضگی به خاطر مقایسه خودم با دیگران، عاشقتم استاد باز یه فایل عالی گذاشتی اما هنوز نرفتم تو مدارش دوباره گوش بدم.

    در واقع دلیل احساس های بد من به خاطر مقایسه هست، چون دقیقا این مقایسه کردن منو میبره تو فاز خودسرزنشی ها در انواع مختلف و دلیل این مقایسه هم عجله برای رسیدن به خواسته ام هست به دلیل شرایطی که دارم ، اما خداوند لطف کرد هدایتم کرد دعوتم کرد به صبر و بهم وعده پاداش داده اون همهم بغیر حساب ، چرا اجابتش نکنم.

    سیمانهای ذهنم برای باور استعداد خوب شکسته شده اما خودسرزنشی های پنهانی ، داشت مانعم میشد

    و احساس عجله و کمالگرایی هم خوب داشت احساس بی لیاقتی و کافی نبودن رو در وجودم بیشتر می کرد.

    در کنارش یه نشتی بزرگ تو روابط علیرغم فضای نسبتا آرام زندگیم داشت وجودمو ذره ذره آب میکرد، لطف بزرگ خدا بود باز دستمو گرفت هدایتم کرد قدم به قدم، تسلیم هدایتها شدم اومدم جلو تا رسیدم به جایی که داره باز کمکم میکنه تو مسیرم بمونم ولی اینبار مسیرم درسته چون قلبم آرومه با ابنکه ذهنم شلوغه به شدت اما قلبم شکر خدا آرومه ،هنوز سربالایی هست اما قطار گاریها انگار جدا شدن ،کمتر شدن اوضاع بهتر شده در وجودم ودر اطرافم مسیرم هموارتر داره میشه.

    میدونم باید شخصیت خودمو تو این مسیر بسازم، واضح و روشنه برام پس باید دل به هدایتها بسپارم ، بالای 20صفحه شاید نوشتم تا رسیدم به یه ترمز ،به یک شاه ترمز.

    خوب من که فهمیده بودم ریشه احساس عدم لیاقتم تو این مسیر چیه ، چرا هنوز لنگ لنگان میرم جلو، چرا هنوز اون اشتیاق سوزان که دارم در وجودم، شعله ور نمیشه موتورمو پیوسته روشن نگه داره، چرا هنوز پیوسته نشده مسیرم؟

    حالا که خدا داره یادم میده ایمان به غیب چیه، داره لحظه به لحظه هدایتم میکنه، داره آسان شدن برای آسانی رو یادم میده، چرا باز لنگ میزنم؟ سوال کردم و پاسخ گرفتم از ربّ سریع الجوابم ، دوست دارم هدایتشو بنویسم و این ترمزی که ریشه جدیدی ازش برام آشکار شده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    جهانگیر عطاالهی گفته:
    مدت عضویت: 598 روز

    با درود خدمت استاد دوست داشتنی

    من از کودکی به خاطر دیدگاه پدرم به دنیا و زندگی و بخصوص کسب درآمد و…… به فراوانی و راحت به دست آوردن پول ایمان داشتم و به همین دلیل همیشه به آسانی هر چه تمام تر به پول و آرزوهایم رسیدم.

    تا اینکه با آدم بسیار مشهوری آشنا شدم کسی که شهرتش هم در ایران و هم در دیگر کشورهای جهان زبان زد بود و مردم او را بسیار دوست داشتند.

    دوستی و زندگی با چنین انسانی باعث شد تا خودم و خانواده و دیگر دوستان و آشنایان را فراموش کنم و همچون یک خادم در خدمت ایشان باشم.

    همچون برق و باد بهترین سالهای عمرم سپری شد و همانطور که شما همیشه از یکتا پرستی و قدرت خداوند صحبت می کنید من جای خدا و ایشان را در قلب و روحم عوض کردم و از ایشان یک بت ساختم و تصور میکردم بدون او زندگیم بی معناست.

    اما وقتی بعد از گذشت سالها متوالی یک اشتباهی غیر عمدی از من سر زد تمام زحماتی که کشیده بودم و جوانی که از دست داده بوده نادیده گرفته شد و با بی رحمی تمام با من برخورد شد.

    من که خدا را فراموش کرده بودم به خاطر حرف مردم و اعتبار از دست رفته دست به خودکشی زدم اما وقت رفتن فرا نرسیده بود…….

    امروز به واسطه آشنایی با شما و بدست آوردن ایمانی که سالها از دست رفته بود دوباره به زندگی باز گشته ام و خودم را بخشیده ام و در کمال آرامش افکارم را تغییر داده ام و خواهم داد.

    در طول زندگی پر از شگفتی خود انسان های حسود زیادی را دیده ام دوستان فامیل حتی خانواده درجه یک اما با گفته شما کاملاً موافق هستم انسان های حسود کمتر به آرزوهای خود دست می یابند و اگر هم به آرزوی خود برسند از آن لذت نخواهند برد چرا که برای آنها همیشه مرغ همسایه غاز است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا جعفری گفته:
    مدت عضویت: 650 روز

    بنام خداوند هستی بخش

    بنام خالق من و هرآنچه بیرون من است

    بنام قدرتمند قدرتبخش

    سلام و عرض عشق به استاد عزیزم ، مریم بانو و بقیه دوستان

    این سوال ازون دست سوالهایی هست که میتونه به خوبی مارو با وجودمون صادقانه رودررو کنه

    اینکه من چه واکنشی دربرابر موفقیت نزدیکانم یا دوستانم دارم ، بستگی داره به نسبت اون آدم و میزان نزدیکیش چه سن چه از لحاظ ارتباطات .

    مثلاً اگر اون عزیز موفق از خونوادم باشه من اولش شاید یه مقدار متعجب بشم و بعد با کمی تفکر خداروشاکر باشم بابت این موفقیت

    و اینکه چقدر می‌تونه از بینهایت طریق مارو به خواسته هامون برسونه و بینهایت خوشحال و سپاسگزارم حتی اگر به زبون نیارم یا ابرازش نکنم( یه مقدار که چه عرض کنم در واقع در بیان احساساتم اون هم به خونواده ضعف دارم که باید تقویت بشه)

    ولی اگر یکی از دوستان نزدیکم به موفقیتی برسه

    باز هم متعجب میشم و غبطه میخورم ولی خیلی سریع به این نتیجه میرسم که اون دقیقا توی جایگاه درستی هست و حتما بهتر از من قوانین رو شناخته و به کار گرفته تا تونسته موفقیت رو نتیجه بده.

    همین باعث میشه آرام شوم و بسیار خوشحال بشم براش و بهش زنگ بزنم و تبریک بگم و براش آرزوی خوشبختی و سعادت بیشتر کنم،

    چون به این درک رسیدم که اگر اون رو تحسین و تشویق کنم چندبرابر به زندگی خودم برمیگرده .

    درنهایت اینکه سعی میکنم بیشتر روی رفتار و افکارش فوکوس کنم تا بتونم ازش یاد بگیرم و بتونم اون رو یه الگوی قوی ببینم که پس حتما برای من هم میشود.

    و امید و انگیزه ام بیشتر میشه و بیشتر تلاش میکنم برای خودسازی.

    درکل من خیلی حسادت طولانی مدت به کسی ندارم و خیلی زود احساساتم تغییر می‌کنه و میتونم هدایتش کنم به سمت حس خوب .

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا جعفری گفته:
    مدت عضویت: 650 روز

    بنام خداوند هستی بخش هدایتگر

    سلام و عرض عشق به استاد عزیزم، مریم بانوی بینظیر و دوستان گل

    ازونجایی که تصمیم گرفتم باورهای مخربم رو بشناسم و از همه مهمتر باورهای قدرتمند کننده رو درون خودم تقویت کنم که بتونم به خواسته هام نزدیک و نزدیکتر بشم ،

    هدایت شدم به این فایل .

    اگر خداوند کمکم کنه و هادی من باشه توی این مسیر می‌خوام تمرینش و استارت بزنم و متعهدتر باشم.

    1) چندسال پیش وقتی کنکور دادم دوست صمیمیم فاطمه که چندوقتی بود ازش بی اطلاع بودم هم همزمان با من کنکور داد ،

    و با رتبه خیلی عالی دانشگاه قم ، اون هم هم‌رشته من که مهندسی برق بود قبول شد ، درصورتیکه من همون رشته رو داشتم منتها یه دانشگاه خیلی پایینتر.

    قطعا بهش حسادت کردم که نگاه کن درسته جفتتون یه رشته دارید ولی دانشگاه تو کجا و اون کجا

    اصلاح باور : فاطمه از حواشی خودشو دور نگه داشته بود ، اون ورودیهای خوبی به ذهنش میداد و تلاش خوبی داشت و ازونجا که تمرکزش روی درسش بود نتیجه خوبی هم گرفته بود ،

    اون خودش را لایق دانشگاه خوب و رتبه خوب میدونست و بهش رسید .

    چیزی که من نداشتم ، یعنی نه ورودیهام و کنترل میکردم ، نه تمرکز گذاشته بودم و نه خودم رو لایق میدونستم.

    باور قدرتمند کننده: من باید مدام مراقب ورودی ذهنم باشم ، مراقب باشم چه غذایی به خوردش میدم، مراقب آدمهای دورم باشم .

    باید تمرکز کنم بر روی خواسته ام و خودم رو لایق بهترین ها بدونم .

    2) وقتی همکلاسیم که خیلی هم باهام در رقابت بود دانشگاه قزوین اونم تو رشته مامااااایی قبول شد، من گفتم واو نگاه کن اون به کجا رسید نگاه کن عجب رشته ای قبول شد اونوقت تو دلت خوشه مهندسی می‌خونی که تهش هم معلوم نیست . الان چقدر داره پزشو میده دیگه میشه خانم دکتر .

    الآنم بعد از سالها دوری از خونواده و کار کردن به عنوان ماما توی بیمارستانهای تهران ، مطب خصوصی خودش رو زده .

    اصلاح باور: یادت نمیاد وقتی هزینه دانشگاه و اون رشته بالا بود ، طوری که اصلا قابل مقایسه با شهریه تو نبود و مادرش بخاطر پرداخت هزینه النگوش و می‌فروخت ،

    اون و خونوادش بهای زیادی دادند و اون خودش رو توانا و لایق میدونست که قبول کرد این بها رو بده چون خودش رو باور داشت که می‌تونه جبران کنه ،

    و چقدر عالی چندبرابرش رو جبران کرد، برای پدرش ماشین خرید.

    زهرا اون خودش رو باااااور داشت و تلاش کرد .

    تو توی سختیهای اون نبودی تو نمیدونی اون چطور به تنهایی اونجا دووم آورد و خودش و بالا کشید ،

    اون به خودش ایمان داشت پس نوش جونش

    باور قدرتمند کننده: احساس خودباوری و احساس لیاقت در مورد خودت باعث میشه همه چیز به تسخیرت دربیاد و جهان از هر جهت کمکت می‌کنه که نشون بده لایقی .

    هرچیزی بهایی داره تو اگه موفقیت زیادی میخوای حاضری چه بهایی پرداخت کنی؟

    به اندازه ای که ایمان داری به خودت حرکت میکنی و بها میدی.

    3) وقتی دخترعمم با کسیکه اول خواستگار من بود ازدواج کرد ، و بعد شوهرش یه ماشین تمیز خرید و بعد هم خونه خرید ،

    اولش حسادت کردم که نگاه تو میتونستی جای اون باشی و می‌تونستی حتی جایگاه بهتری داشته باشی.

    باور صحیح: اون ازدواج رو دوست داشت ولی تو صرف ازدواج برات اهمیت نداشت ،

    شوهرش قبلش هم وضعیت مالی خوبی داشت و همسرش باورهای درستی در مورد ثروت داشت و خودش را لایق میدونست و انگیزه و امید داشت ،

    پس بهش رسید.

    باور قدرتمند کننده: خودت رو با زندگی بقیه مقایسه نکن چون نه تو اون آدمی نه افکارت مثل اون آدمه ، نه توقعت از دنیا در حد اون آدمه و نه ترمزهاتون.

    تو لیاقت خیلی خیلی بیشتر رو داری ،

    زهرا تو چون زندگی عاشقانه برات اهمیت بیشتری داشت و داره تن به هر ازدواجی ندادی.

    تو داشتن این امکانات رو بدیهی می‌دونی و اگر کسی به چیزی یا جایی میرسه باید تشویقش کنی باید ببینی اونا چه باور قدرتمند کننده ای داشتن و تو هم الگو بگیری.

    4) وقتی یکی از آشناها که همسن منه و شرایط خانوادگی معمولی و چهره بسیار معمولی داره یه ازدواج موفق و عاشقانه داشت، با مردی که چهره بسیار زیبایی داره و نزاکت و شخصیت ازش می‌باره ازدواج کرد ،

    واقعیتش این بار وااااقعا حسادت کردم و دست به کارهایی زدم که بچگانه بود و تبعات جالبی نداشت، هرچند ناخواسته بود ولی مشخص بود که از روی حسادت انجامش داده بودم

    اینو اون موقع نمی‌دونستم .

    اصلاح باور: اون خودش رو لایق دریافت عشق میدونست، خودش را لایق بهترین میدونست ، و خداوند چقدر زیبا بهش عطا کرد.

    باور قدرتمند کننده: زهرا دیدی رابطه عاشقانه و زیبا هم وجود داره ؟

    دیدی میشه به پای عشقت بمونی و باهاش ازدواج کنی؟ دیدی چقدر زیبا به هم رسیدن؟

    پس باور کن که هست باور کن که برای تو هم خیلی زیباتر حتی می‌تونه اتفاق بیفته ،

    خودت رو لایق بدون زهرا ، جهان پر از آدمهای خوبه، پر از آدمهای شایسته و با شخصیت و تو با افکار درست و ارتقا دادن خودت و فرکانست میتونی جذبشون کنی.

    نتیجه :

    من درکل برای کسی غبطه نمیخورم و اگر هم حسرت میخورم و حسادت میکنم آنیه و خیلی سریع فراموش میکنم ،

    بخاطر همین خیلی بخودم فشار آوردم تا موفقیت بقیه رو یادم بیاد و بتونم ازشون باور درست بسازم.

    هرچند نمیدونم دلیل نرسیدن هام آیا همین احساس عدم لیاقته یا احساس کمبود و یا دقیقا چه باور اشتباهی دارم که با اینکه به موفقیت‌های زیادی رسیدم ،

    منو راضی نمیکنه ( باید بگم که از نظر 90 درصد اطرافیانم من دختری هنرمند، باهوش، خلاق و موفقم)

    ولی من خودم خیلی بیشتر از اینها می‌خوام و دقیقا نمی‌دونم روی کدوم باور باید کار کنم که و تکرارش کنم تا به خواسته هام نزدیک و نزدیکتر بشم .

    از خداوند می‌خوام که هدایتم کنه و نشونم بده که زهرا حواستو جمع کن این باور و درست کن

    مسیر درست اینطرفه .

    از ته قلبم می‌خوام هدایتگرم باشه

    عاشقتونم مرسی که تا اینجا باهام اومدید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    به نام خدای رزاق و وهاب

    درود استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    از همین اول بگم که من جز کسانی بودم که این فایل رو دو بار دیدم و تمرینات رو جدی نگرفتم و الان که تمرینات رو انجام دادم فهمیدم چقدر تاثیر دارن و میتونن سازنده باشن پس پیشنهاد میدم پشت گوش نندازید

    من تمرین رو داخل دفتر نوشتم اما خلاصه ای از درس ها رو اینجا مینویسم:

    اینکه میشود با تمرکز و تعهد داشتن به یک مسیری قدم به قدم پیشرفت کرد و هر روز موفق تر شد و زود تر از چیزی که انتظارش رو داری‌ به خواسته ات برسی

    اینکه غلبه به ترس ها نه تنها کشنده نیست بلکه باعث بیشتر شدن ایمان و اعتمادبنفس میشود

    اینکه با تمرین و تکرار میشود در هر موضوعی(فرقی نمیکند چه باشد)میشود پیشرفت کرد

    اینکه در دل کار آدم هدایت میشود و کار را یاد میگیرد و حرفه ای تر میشود

    اینکه خداوند میتواند شرایط،موقعیت ها،افراد و ایده هایی را وارد زندگی ات کند تا تو را به خواسته ات برساند

    اینها خلاصه ای بودن از درس هایی که از موفقیت نزدیکانم گرفتم

    دمت گرم استاد چون انتظار نداشتم انقدر انجام تمرینات احساس خوبی بهم بده و رابطم با خودک رو بهتر کنه،بریم که فایل بعدی رو گوش بدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    سلام دوستان

    من به این سوال خیلی فکر کردم…

    اول از همه بگم که با ( نشانه امروز من به فایل بعدی یعنی شماره 2 ) هدایت شدم و چون میخواستم کامل درک کنم از اولی شروع به گوش دادن کردم… و بعد دومی رو که گوش دادم دیدم چقدر شرح حال من بود…

    در مورد این فایل:

    موفقیت افراد برای خودشون و توانایی شون در من احساس خوشحالی و شعف ایجاد میکنه و تحسینشون میکنم ، در مورد خودم غمگین میشم نه به خاطر اینکه به جایی که اونا هستن نرسیدم، چون دنبالش نبودم حقیقتا، بلکه به خاطر اینکه خودم، در جایگاهی که برا خودم می خواستم نیستم

    مثلا

    دختر خالم الان یک مدیر موفق در سازمانی بالاست که حقوق خیلی بالایی داره و دفتر جداگانه و … از طرفی هم مادر دو فرزنده و زندگی زناشویی عالی داره و همیشه خونه ش مرتبه و مادرشم خیلی ازش راضی هست و همیشه به مامانم میگه فلانی میاد خونه مون دائم در وار و جنب و جوشه…

    به نظرم موفق شدنش به خاطر پشتکار. اراده، شفافیت خواسته هاش، برنامه ریزی، سلامت جسم، فرکانس خوب و در نتیجه بودن افراد خوب و دستان خدا دور و برشه…

    احساسم براش،تحسین هست… همیشه هم به مامانم که ازش میگه میگم اون یه ادم قوی و سوپر ومن هست که میتونه اینطوری باشه

    در مورد خودم

    من هیچ وقت دلم نخواسته کارمند باشم، با اینکه مادرم شاغل بود و دقیقا مثل دخترخالم زن موفقی بود، ولی من دوست دارم خونه باشم و از بزرگ شدن بچه هام و کارهای روتینم لذت ببرم

    در عین حال درامد داشته باشم و در اجتماع باشم با کانال مجازیم

    چرا غمگین میشم؟

    چون میگم چرا تو اراده ت اونقدر نیست؟ برنامه‌ریزی قوی نداری، انرژیت کمتره و نمیتونی

    و درعین حال

    چرا همین که هستی رو دوست نداری،و نپذیرفتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    بنام خدا

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم

    سوال: اگر یکی از افراد نزدیک بشما به موفقیت بزرگی برسد موفقیت کاری، مالی، روابط یا…..

    شما چه احساسی دارید آیا احساس خوشحالی میکنی؟ الهام بخش تو است و کنجکاوی که ایده بگیری که چجوری به اون موفقیت تونسته برسه و باور میکنی تو هم میتونی؟

    یا حسادت میکنی و احساس بدی داری؟

    برای من پاسخ دادن به این سوال ناراحت کننده بود چون منو با درون خودم با اون چیزی که واقعا هستم روبرو کرد چون برای جواب این سوال نمیتونستم تظاهر کنم که بگم اره من از موفقیت دیگران خوشحال میشم

    اما نه موضوع عمیق تر و سرنوشت ساز تر ازین است که دیگه روی احساساتم سرپوش بگذارم روی باور های غالب خودم سرپوش بزارم و هی بگم پس نتایج چرا نمیاد من که هر روز فایل های استاد را گوش میدم

    چند روزی بود که به این نتیجه رسیده بودم که من تعهد لازم و کافی ندارم استمرار ندارم بخاطر همینه که نتایج دلخواه من پدیدار نمیشه

    امروز هم روز سختی را گذراندم

    اما هدایت شدم به این سلسه فایل ها(ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده)

    خواسته ای مهم زندگی من که چند سالی است این خواسته ای منه ازدواج عاشقانه و موفق است که هنوز موفق نشدم راستش قبل آشنایی با استاد که اصلا فکر نمیکردم خودم میتونم با تغییر باورهایم به این خواسته برسم و خیلی سخت و دور از دسترس میدیدم و میگفتم باید درس بخونم حتما درامد داشته باشم جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشم تا بتونم ازدواج دلخواهم را داشته باشم(عدم احساس لیاقت)

    و اما پاسخ به سوال:

    مورد اول: ازدواج عاطفه و رامش: وقتی خبر این ازدواج را شنیدم به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم خیلی با حسرت زیادی گفتم خوشبحال عاطفه که با مردی که عاشقش بود ازدواج کرد چقدر عاطفه زرنگ بود که رامش را اینقدر به خودش علاقه مند کرد که باوجودیکه خانواده پسر راضی نبودن بازم پسره با عشقش ازدواج کرد انوقت من چی؟؟؟ تا ب کسی علاقه مند میشم شرایط ازدواج یا تصمیم ازدواج با منو نداره ومجبورم قید رابطه را بزنم

    خوب عاطفه در خانواده بهتر از من بزرگ شده شرایطش بهتر از من بوده خلاصه ارزشمند تر از من بوده نگاه حسرت، احساس ناامیدی، حسادت بمن دست میده و اصلا هروقت یادم میاد تنم میلرزه این همون موردی است که خیلی احساس منو بد میکند

    و از طرفی هم دنبال اینم که مشکلی توی رابطه شون یا زندگی شون اگر است بفهمم که باخودم بگم نه اینقدری هم که من فکر میکنم خوشبخت نیستن نه خدامیدونه عشق شان تا همیشه ادامه پیدا کنه حتما منحصر به زمان دوستی و نامزدی شان است و بعد ازدواج خبری ازین عشق نیست

    مورد دوم: ازدواج مرضیه: خبر ازدواج این دوستم باعث خوشحالی من شد و گفتم لیاقتش را داشت

    احساس حسرت میکردم که گفتم ببین برای این شد اما از من هنوز هیچ خبری نیست و بازم این احساس داشتم که اون چهره ای زیباتری دارد تحصیلات بیشتری دارد خانواده ای فرهنگی دارد.

    اما در کل میگفتم واقعا لیاقتش را داشت.

    وخیلی احساس من بد نشد نسبت به مورد اولی که نوشتم و فقط گفتم کاش برای منو خواهران منم زودتر همچین ازدواج خوبی اتفاق بیفتد

    در کل وقتی میشنوم پسری عاشق یه دختر میشه و میره خاستگاری اش و دختر هم عاشقش است و ازدواج میکنند باهم

    دوتا فکر میاد توی ذهنم

    1_خوشبحال اون دختره که باکسی که عاشق هم بودن ازدواج کردن احساس حسرت بمن دست میده که برای اون شد (من که اینقدر ارزشمند نیستم که این نعمت وارد زندگی من بشه=احساس عدم لیاقت)

    2_ این عشق و دوست داشتن ماندگار نیست مگه میشه این عشق و علاقه بعد ازدواج هم ادامه داشته باشد(احساس ترس، احساس کمبود عشق)

    از موفقیت های مالی، شغلی، تحصیلی دیگران هم در بعضی موارد احساس حسادت، حسرت میکنم

    اما بیشترین باورهای محدود کننده ام در مورد روابط است که فکر میکنم بزرگترین پاشنه اشیل من احساس عدم لیاقت است.

    باورهای قدرتمند کننده:

    مورداول: من که نمیدونم اون چه فرکانسی به جهان ارسال میکند که نتیجه اش شد ازدواج با مرد دلخواهش، باوری که منو درین موضوع به آرامش میرسونه اینه که به نتایج او نگاه نکنم بلکه با آموزش های دوره ای عشق و مودت باورهای هماهنگ به خواسته ام بسازم و منم عشق را تجربه کنم.

    منم لیاقت دارم که یکی عاشق من بشه و دقیقا همون مرد رویاهایم باشد و این عشق به ازدواج برسه و یک عمر عاشقانه باهم زندگی کنیم

    ادم های زیادی هستن عاشقانه ازدواج کردن و عشق شان پایدار است مثل رابطه عاشقانه رونالدو و جورجینا

    مثل رابطه مسی و همسرش

    اصلا طبیعی اینه که عشق و مودت هر روز بین شون بیشتر بشه اگر غیر ازینه بخاطر باورهای محدود خود افراد است و گرنه روند طبیعی عشق است

    .مورد دوم: مرضیه به خداباور خوبی داشت و همیشه میگفت خدا خواسته های ادم را اجابت میکند صبور بود و سعی میکرد مثبت اندیش باشد برای خودش ارزش قائل بود

    منم باید یاد بگیرم باورهامو در مورد خدا درست کنم گمان نیکو داشته باشم به خدا

    و بگم همون خدای که این رابطه عاشقانه را به مرضیه داد بمنم میده

    و درنهایت باید با تهیه دوره ای احساس لیاقت بصورت تمرکزی روی خودارزشمندی درونی ام کار کنم این روزها به وضوح متوجه شدم هرچی میخورم از عدم احساس لیاقت میخورم.

    خدایا کمکم کن بتونم شخصیت خودم را تغییر بدم.

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سیده ملیحه موسوی گفته:
    مدت عضویت: 2944 روز

    سلام بر خداوند هدایتگر مهربان

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جان

    این فایل نشانه امروز من هست که گوش کردم و طبق حرف استاد که گفت به سوال رسیدیم استپ کنم و فکر کنم

    . خداراشکر میکنم که بعد از مدتها دارم کامنت میذارم در سال 1404 که دوهفته از سال جدید گذشته و من در قدم چهارم هستم.

    خدا را شکر سال گذشته سال بسیار خوبی برای من بود من اول سال خواسته ام رسیدن به استقلال مالی و درآمد و بعد ثروت فراوان بود که شروع کردم هر روز هدایت‌های خداوند را دریافت میکردم و به آنچه که هدایت میشدم عمل میکردم خوب در شرایط مالی خوبی نبودیم اما من با ایمان حرکت میکردم و خیلی امید داشتم به بهبود اوضاع و حرفهایی که استاد می‌گفتند.

    از درآمد صفر با همین شرایطی که داشتم به راحتی بدون اینکه کار خاصی انجام دهم به درآمد رسیدم و در همان رشته تحصیلی خودم و روی سه برابری این درآمد کار کردم هر روز به مدت 3 ماه تعهد نوشتم. تا اینکه هدایت شدم به دوازده قدم البته که قبلش بدهی ام را بعد 12 سال پرداخت کردم. با هدایت به 12 قدم فهمیدم که من باید تکامل را در این مسیر طی کنم و اصلا هیچ عجله ای در کار نیست.

    خدا را شکر اصلا باورم نمیشد که روزی بتوانم به راحتی قدم های 12 قدم را یکی یکی بخرم همان روز آخر قدم اول نشانه های کار و استخدام در یک شرکت آمد و من قدم دوم به راحتی استخدام یک شرکت شدم اصلا باورم نمیشد تونستم پس انداز کنم و به درآمد 3 برابری رسیدم و الان دوباره روی سه برابری درآمدم الانم دارم کار میکنم.در قدم 2 تونستم روانشناسی ثروت 1 را بخرم که باز اصلا باورم نمیشد که من روزی بتونم وارد این دوره شوم خیلی ذوق دارم که باورهای محدودکننده ام ددر مورد ثروت که می‌دانم زیاد است را بشناسم.

    خداراشکر میکنم هر روز داره شرایط بهتر و بهتر می‌شود. من ماه اول همان قدم اول 500 هزار تومان پس انداز کردم و ماه دوم 50 میلیون پس انداز کردم.و همان طور که استاد گفت اگر بمیرم دست به این پول نمیزنم.

    امید دارم که این ماه هم هنوز دوهفته مونده بتونم مبلغ بالایی را پس انداز کنم.

    قدرت خرید من خیلی بهتر شده. اعتماد به نفسم خیلی بالاتر رفته و خیلی خداراشکر اوضاع من تغییر کرده و خیلی ذوق دارم قدم 12 از دوره 12 قدم را ببینم و از شرایطم کامنت بذارم.

    خدایا تورا شکر از خرید ماشین مورد علاقه ام از رسیدن به استقلال خونه شخصی و سفرهای خارجی کاملا مستقل را در قدم 12 میبینم.

    دوست داشتم کمی اول از شرایط حالم بنویسم.

    بعد جواب سوال که موفقیت دیگران خوب نمیتونم بگم خوشحال میشم یا حسودی نمیکنم.

    البته نسبت به افراد فرق می‌کند.

    مثلا من از رسیدن به موفقیت خواهر و برادرهایم خوب خیلی خوشحال میشوم. خیلی دوست دارم پیشرفتشون را ببینم و حالم خوب میشه وقتی که خوشحال شون را می‌بینم.

    من احساس میکنم خوب یک کمبود در من هست که شاید از موفقیت بعضی ها خوشحال نمیشم. خودم را با اونها مقایسه میکنم. چون خودم به اون موفقیت ها نرسیدم دیگران را می‌بینم که دارن هر روز موفق تر میشن حسودی میکنم.

    الان یک لحظه حس کردم خوب اگر من موفق باشم و به خواسته هایم برسم ماشین خوب خونه خوب موقعیت اجتماعی خوب ثروت فراوان داشته باشم که خیلی این احساس در مورد دیگران فرق می‌کند.

    پس من باید با تمام تمرکز روی خودم کار کنم و خودم را به خواسته هایم برسانم تا پر شوم.

    احساس کمبود نداشته باشم.

    احساس حسادت نداشته باشم.

    احساس اعتماد به نفس داشته باشم.

    مثلا من خودم را خیلی باکسی که از لحاظ شرایط علمی روزی مثل هم بودیم اما خوب من نتونستم به دلیل احساس عدم اعتماد به نفس و احساس کمبود رشد کنم مقایسه میکنم.

    یکسری خواسته هایی داشتم که چون به اونها نرسیدم در مورد افرادی که خواسته هایی مشابه من داشتند و رسیدند به اون خواسته ها احساس حسادت یا میشه گفت احساس خوبی ندارم.

    که میگم وقتی خودم را تصور می‌کنم که به اون خواسته ها رسیدم مخصوصا از لحاظ شرایط اجتماعی و مالی شرایط خوبی دارم خیلی دیگه برام موفقیت دیگران فرقی نمیکنه.

    پس با تمرکز بر روی خودم میتوانم این حس که نابودگر و ناامیدکننده هست را از بین ببرم..

    به امید اون روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهرا یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 680 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز

    چقدر خوشحالم که امروز خدای مهربونم من رو به این فایل زیبا هدایت کرد تا بتونم با خودم فکر کنم و یه قدم رو به جلو رو بردارم

    سوال استاد عزیز این بود که اگر یکی از دوستان یا نزدیکانمون به موفقیتی برسند احساس ما درباره اون موفقیت فرد چیه؟؟

    خب اول که میگفتم من احساسی ندارم نسبت به موفقیت های یکی دیگه ولی الان که دارم فکر میکنم میبینم که چرا هست من داشتم خودمو گول میزدم ، البته بستگی داره طرف مقابلم کی باشه و اون بهم چه حسی داشته باشه یا من دیدگاهم نسبت به اون فرد چی باشه .مثلا زمانیکه داداشم ( که دوقلو هستیم)ماشینشو خرید من خیلی تحسینش کردم چون خیلی باور های خوبی داره توی یه سری مسائل و من سعی میکنم از باور هاش کمک بگیرم و به خودم میگم شرایطمون یکیه ، امکاناتمونم یکیه فقط جنسیتمون فرق میکنه که خب باز برمیگرده به باور محدود کننده من که مردا راحتر میتونن به پول برسند تا ما خانما. حتی زمانیکه گوشی خریدن برای داداشم (کلاس ها مجازی بود هردوتامون یه سختی و مشکلو داشتیم تحمل میکردیم ولی اینقد باورهاش خوب بود که برای اون اول گوشی خریدن و برای من چند سال بعد از اون سال گوشی خریدن و اونجا بود که من خیلی حسادت کردم چون مثل الان با قانون اشنا نبودم که تحسین کنم و خودمو اروم کنم و بدونم که نباید بذارم مومنتوم منفی برام ایجاد بشه یا جلوی مومنتوم منفی رو بگیرم و وارد مومنتوم مثبت بشم).

    در مورد خواهرمم که بیشتر باهاش هستم و با هم داریم روی باورهامون کار میکنیم هم همین طوریه

    وقتی به یه موفقیتی میرسه اگه تحسینش نکنم حس بدی هم نسبت بهش ندارم و البته سعی میکنم بیشتر مواقع الگو قرار بدم واسه خودم چون فردیه که تونسته توی 8 ماه خیاط بشه . خیاطی که مشتری هاش بخاطر کار تمیزش دنبالش هستن،

    خیاطی که از صفر خودش تمام وسایل کارش رو خرید، خیاطی که هیچ پشتوانه ای نداشت که حتی بهش انگیزه بدن،خیاطی که از صفر شروع کرد و الان به لطف خدا به جایی رسیده که بیشتر کاراش به خارج از کشور راه پیدا کرده که اول نسبت به این مسئله هم گارد زیادی داشتم ولی خدا خیلی منو دوست داشت که هدایتم کرد به دوره هم جهت و الان خدا رو شکر یه آرامشی دارم که قابل توصیف نیست.

    ولی در مورد خواهر دیگه ام اینطوری نیست هرموفقیتی کسب میکنه یا حتی اگه موفقیت هم نباشه احساس خوبی ندارم . خیلی سعی میکنم با یاداوری نکات مثبتش دیدگاهمو نسبت بهش عوض کنم ولی متوجه شدم دید من نسبت به خواهرم ظرفش سوراخه و من خیلی تلاش میکنم اب بریزم داخلش ولی نمیشه و الان سعی میکنم دیگه بهش فک نکنم چون خداوند با استفادع از زیباترین فایل استاد و گفته نازنینشون منو هدایت کرد که روی خودت کار کن و نذار یه سری عصب هایی توی ذهنت شکل بگیره که جلوی رشد و پیشرفت تو رو بگیره ، یا سعی میکنم زمانیکه یه موفقیت خیلی کوچیک هم کسب کرد من موفقیت های خودمو یاداوری کنم برای خودم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 481 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم ازاوست;

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته گرانبهایی وهمه دوستان ارزشمندی

    امروز17 ماه خرداد است من این ردپا واین تمرین را اینجا دراین سایت باارزش وصمیمی مینویسم ومتعهدانه به آن عمل میکنم،بریم سراغ اولیت سوال؛در رابطه؛عاطفه باهم همسرش خیلی مهربان ویک ارتباط خیلی عاشقانه باهم دارن ؛ودر همه جنبه ها موفق هستن؛

    احساس من ؛احساس حسادت است ومیخوام خوش به حالشون چقدر با هم خوب حرف میزنن؛وچه رابطه خیلی خوبی باهم دارن؛وهمیشه خودم وهمسرم را سرزنش میکنم وخودم وشوهری را بااون ها مقایسه میکنم؛

    ایده من؛من تصمیم گرفتم دیگه خودم وهمسرم رابااونها مقایسه نکنم؛نکات مثبت خودم وهمسرم را ببینم ؛شوهرم راتحسین کنم؛وبرای خودم وهمسرم ارزش قائل باشم؛وببینم اونها چه رفتار ونکات مثبتی دارن ازاوناایده بگیرم؛

    مریم ؛همیشه خوش لباس ؛در کارهاش موفق است؛همسرش براش ارزش قائل است؛وهمیشه کارهاشون باحوصله انجام میده؛

    احساس من احساس حسادت دارم بهش ؛همیشه میگم چرا اون میتونه من نمیتونم؛وبازهم سرزنش خودم وهمسرم ومقایسه

    ایده من؛خودم راباارزش بودنم ؛نکات مثبت خودما ببینم وبپذیرم که من هم میتونم؛مگه من چه چیزی ازاون کمتر؛اون کار میکنه ومن هم کارمیکنم حتی من بیشتر ازاون هم کارمیکنم؛پس خودم باذهنیت محدود کننده دارم خودم را از موفقیت دور میکنم؛به جای اینکه خودما را تغییر بدم تمرکز راگذاشتم روی افراد؛خودم راباور کنم وفقط روی خودم کارکنم ومدام به خودم بگویم مریم وعاطفی تونستن پس من هم میتونم؛

    خدایاشکرت برای هدایت شدنم به این فایل وگوش کردن به صحبت‌های استاد عزیزم؛

    خدایاشکرت که تونستم امروز نقاط ضعف را پیدا کنم واسه قول استادم آشغالها رازی مبل نزارم وبه طور جدی به مسائل نگاه کنم وبرای مشکلاتم به جای اینکه خودم وبقیه راسرزنش کنم روی خودم کارکنم وذهنم را قوی کنم واز حسادت برسون به تحستین؛باتوکل بررب ومرکز باوری خودم وبا قوت خیلی زیاد روی خودم کارمیکنم ؛من لایق بهترینها هستم؛من لایق بهترین رفتارراباهمسرم دارم؛من برای خودم ارزش قائل هستم؛خدایا شکرت برای حا ل خوبی که پیداکردم؛ممنونم ازاستاد عزیزکه دستانش رامیبوسم ومریم جان عزیزوهمه دوستان وخانواده توحیدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: