ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا همت زاده گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    درود به استاد عزیزم و بر بچه‌های سایت

    خدا قوت به همه ی شما عزیزان دل

    استاد در مورد سوال م قبلم ، با این فایلی که گذاشتید من جواب سوال مو گرفتم ، ممنون و سپاسگزارم ازتون ، خدا خیرتون بده

    آدم با این طرز تفکر که هر چالشی رو روبه رو میشه، اگه این طرز فکر رو داشته باشه ، میتونه از این مشکل به عنوان یه پله پیشرفت استفاده کنه، بجای اینکه ضعف و ناله سر کنه، بفکر برطرف کردن اون مشکل باشه، ممکنه با حل یه ثروت عظیم رو نسیب خودش و کشورش بکنه، واقعا با این طرز فکر آدم ضد ضربه میشه ، خیلی دیدگاه عالی بود، جواب بسیاری از سوالات در همین زاویه دید ما به مشکلات حل میشه، بسیار عالی ، واقعا دست مریزاد

    ازتون سپاسگزارم ، خدا رو دویست هزار مرتبه شکرت

    واقعا این دیدگاه استاد خودش بهترین نتیجه رو برای خود استاد و همچنین برای ما به ارمغان میاره

    واقعا خدا قوت استاد عزیز

    خدا قوت به بچه‌های سایت و خانواده صمیمی عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    محمد نمازی گفته:
    مدت عضویت: 1139 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به دوستان

    دربرخورد با تضادها به طور کلی از قبل خییلی بهتر شدم اما اصلا خوب نیستم خیلی جاها ناامید شدم ترسیدم و نتونستم مشکل رو حل کنم و در برزخ موندم اما بازهم تمام سعی ام رو میکنم تا اگر تضادی بهش برخوردم باتوجه به قانون و چیزهایی که درک کردم حلشون کنم

    یکی از چالش هایی که الان درگیرشم بحث ارتباطات و حرف مردم هست که اگر بتونم این مشکل رو حل کنم فارغ از نتیجه ای که میخواد بده در اون کار یا نده من میتونم اعتماد بنفسم رو خیییلی افزایش بدم، میتونم دیگه بدونه اینکه حرف مردم برام اهمیتی داشته باشه کار دلخواهم رو انجام بدم میتونم با ادمای بیشتری در ارتباط باشم میتونم درست تر با ادمها ارتباط برقرار کنم فارغ از حرف مردم و…

    من انقدر شاید اعتماد بنفسم پایینه که اگر بخوام تو خیابون یک ادرس از یه خانم بپرسم، نمیتونم

    حالا اقدام های عملی که باید انجام بدم اینه که سعی کنم هرروز حداقل یکبار از کسی یه ارتباط سطحی بگیرم حالا میخواد آدرس پرسیدن باشه رفتن تو مغازه و سوال کردن قیمت باشه و…

    و یک کار دیگه ای که اگر بتونم انجامش بدم خیلی اعتماد بنفسم میره بالا در حدی که نیازی نیست اقدام اولی رو انجام بدم اینه که توی همین هفته با فلانی ارتباط برقرار کنم و اگر همین یک کار رو انجامش بدم خیلی اعتماد بنفسم میره بالا و میتونم برم سراغ تضاد های دیگه ای که میتونم حلشون کنم و پیشرفت کنم

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    ادریس رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 2877 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد بزرگوار و تمام دوستان خانواده عباس منشی

    استاد بسیار سپاس گذارم که این سلسله فایل ها را در اختیارمان قرار می دهی تا به خود اگاهی و خودشناسی بهتری برسیم

    در مورد سوال این جلسه که فرمودید

    در حال حاضر چه چالشی در زندگی داری که می خواهی از ان فرار کنی ؟

    تقریبا دو هفته پیش با صاحب مغازه ام صحبت کردم که چیزی نمونده تا قراداد مغازه ام تمام شود

    امسال می خواهی مغازت را با چه قیمتی بهم اجاره بدهی چون تقریبا چهار ساله که در مغازه اش هستم ویک قیمتی بهم گفت که خودم باور نمی شد که اجاره اش نسبت به پارسال دو برابر کرده بود که از نظر خودم مغازه اش این قیمت ها نمی ارزید و بهم گفت تو این یکی دو روز فکر کن و بهم بگو بعد دو روز گفتم که مغازت را اجاره بده نمی خواهم و همون موقع قردادش رو با یک نفر نوشت که اون موقع فهمیدم که این یک نفر همچین قیمتی بهش گفته و صاحب مغازه هم وسوسه شده و اجاره داده است

    ذهنیت محدود کننده ای که داشتم و به سراغم می امد وقتی این تصمیم و گرفتم

    مشکلی نداره همه مغازه ها این منطقه اجاره هاشون بالاست و تو مجبوری با این شرایط خودت و وقف بدهی

    هفت . هشت ساله که در این منطقه هستی و چند نفر تو رو می شناسند و در این منطقه تو را می شناسند و کارت را می شناسند

    صاحب مغازه ات انسانی مهربان و ساده ای هست و از این انسان ها کم است و خدا می داند که صاحب مغازه بعدی ات چه جوری است

    مغازه با کرایه پایین کم است مگر در کوچه و پس کوچه ها با قیمت کم پیدا شود

    ولی ذهنیت قدرتمندی که برای خودم ساختم :

    هر کجا بروم تا وقتی روی خودم و باورهایم کار می کنم خدا مشتریان را به طریق مختلف به سمتم هدایت می کند

    مگر برای کدام یک از این مشتریان الانم کارت پستال فرستاده ام تا بیاینند و ازم خرید کنند تمام این ها را خدا برایم فرستاده

    اتفاقا در محله جدید با ادمهای جدید اشنا می شوم و اعتماد به نفسم هم بیشتر می شود و چیزهای جدیدی یاد می گیرم

    همان طور که برای خانه ام و همین مغازه ام مگر چه کار عجیب و غریبی کردم و چه بدو بدوی کرد ام که بهم داده اند همه این ها به طور کاملا معجزه اسا و طبیعی گیرم اماده مغازه بعدی هم اسان گیرم می اید مانند قبلی ها پس نگران نباشم

    خدا دل ها را نرم می کند نگران نباشم

    مغازه ها با موقعیت خوب و کرایه مناسب و صاحب مغازه مهربان فراوان است

    حتما حکمتی تو این کار است که انقدر زود مغازه الانم به اجاره رفته و قرداد نوشته اند و خدا می داند

    احساس می کنم خدا می خواهد با این تضاد بزرگترم کند و هر چی پیش اید خوش اید

    شکر خدا با کنترل ذهنم همین امروز یک مغازه با قیمت بسیار مناسب و با قیمت مد نظرم و با موقعیت بهتر از مغازه قبلی ام و تمیزتر و با امکانت بیشتر گیرم امده که ان شالله قراره فردا قرداد بنویسم

    خدا را شکر در یکی دو هفته خدا مرا هدایت کرد که چششم بخورد به همچین مغازه ای و قراره اجاره کنم

    خدا را هزاران مرتبه شکر بابت وجود استاد و خانواده عباس منش

    البته نا گفته نماند این یکی دو هفته خیلی از نشانه های امروزم استفاده می کردم تا خدا مرا هدایت کند و از صمیم قلب از خدا هدایت می خواستم که چه کار باید در این لحظه انجام بدهم

    استاد بی نهایت سپاس گذارم و خدا را شاکرم که در این جمع هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    روژان سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1279 روز

    سلام بر استاد عزیز

    استاد من داشتم قبل از شنیدن فایل دوم ذهنیت های قدرتمند و محدود کننده ، جلسه 1 دوره احساس لیاقت رو برای بار چندم بصورت دقیق و تصویری میشنیدم و میدیدم .

    من چالشی که الان دارم و چند ساله که دارمش و انرژی بسیار زیادی و از من‌گرفته و میگیره ، بحث ارتباطاتم هست ، که من چون از سمت خانوادم بصورت دیفالت آزادی نداشتم و ندارم ، باید یه انرژی میزاشتم و اوضاع رو تغییر میدادم ولی هربار یه اقدامی کردم ، اتفاقا نتایج خوبیم گرفتم ولی باز هم رها کردم ؛

    الان که دوباره به یک سری چالش های درونی برخوردم ، فهمیدم که باز هم با دقت و استمرار خیلی بیشتر دوره احساس لیاقت رو ببینم و تمریناتش رو دوباره انجام بدم‌.

    من در برخورد با چالش هام همیشه اینطوری بودم که فرار رو انتخاب میکردم و اون چالشه انقدر فشار درونیش روی من زیاد میشد که من‌رو مجبور به حرکت میکرد ولی تا یکم اوضاع بهتر میشد من باز هم دست میکشیدم‌ ولی همچنان قسمتس از درونم همیشه انرژیش داره گرفته میشه برای اینکه من هنوز اون چالش رو حل نکردم .

    چالش هایی که به خاطر ترس حلشون نکردم :

    بدست آوردن آزادی و استقلال فکری و تصمیمیم از خانوادم

    اگر از پسش بربیام : دیگه براحتی میتونم خودم انتخاب کنم که کجا برم با چه افرادی برم‌، بدون استرس و ترس میرم بیرون و ارتباط برقرار میکنم و نگران واکنش خانوادم نیستم‌، میتونم به جای تمرکز روی ازادی نداشتنم روی درست کردن ارتباطاتم کار کنم

    استاد من دوره حل مسائل رو هم دارم

    و کاملا این چالش های ذهنی رو پارسال دقیقد فکر میکنم فروردین ماه بود که حلشون کردم‌،

    همون موقع هم این چالش هارو داشتم ، الانم دارم‌فقط برای اینکه برای درست شدنشون اقدامی نکردم ، ولی گفتید که میشه با کوچیک کوچیک کردن راه حل به نتیجه رسید ، سعی میکنم از راه های کوچیک تر برای حل مسئلم استفاده کنم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    نجم الدین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز بانومریم شایسته و تمام اعضای گروه تحقیقاتی عباس منش

    جهان سپاس از استاد عزیز که واقعاً موضوعات فوق العاده را در این فایل ارائه فرمودند

    من اگر از خودم بگویم قبل از آشنایی با استاد عزیزم عباس منش من از تمام مسئولیت‌هاو چالش‌های که در زندگیم با آنها روبرو می‌شدم بسیار سعی می‌کردم که جا خالی کنم و فرار کنم اما از زمانی که با استاد عباس منش عزیز آشنا شدم از فایل‌های دانلودی استفاده کردم تاپک‌هایی که در سایت توحیدی عباسمنش دادکام قرار داده شده است استفاده کردم تمرین کردم این مطالب را فهمیدم که چالش‌های سر راهم در حقیقت نعمت‌های خداوند هستند که برای من کمک می‌کنند تا من بزرگتر شوم و توانایی حل مسئله را پیدا کنم و از زمانی که به این آگاهی رسیدم بسیار سعی می‌کنم که در دل مسائل زندگیم داخل شوم برای حلشان اقدام کنم واقعا هر باری که با مسئله مواجه می‌شوم و آن را حل می‌کنم در حقیقت اعتماد به نفسم بهترمیشود احساسم خوب میشود ایمانم قوی‌تر می‌شود و احساسم بهتر این عمل باعث این شده که من هیچ مسئله بدون حل و یا بدون راه حل در زندگیم نداشته باشم و همیشه مسائل زندگیم را یک فرصت برای پیشرفت و بهتر شدن زندگی ببینم خدا را شکر این فایل بهترتر برایم فهماند و راه حل‌های بهتری را برایم پیشکش نمود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  6. -
    مرتضی بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    به عنوان سوال اول :

    قبلا حس ناامیدی شدید داشتم و اینکه این مورد اگر نشه دیگه نمیشه ولی بعد از اینکه کلی رو خودم کار کردم و گوش دادن به فایل های شما به این رسیدم که این تضاد ها باید باشن تا ما بدونیم اصلا چیو میخواییم

    چالش من موضوع مالی هستش و شدیدا روش تمرکز کردم

    خب من میدونم تو جهان نعمت ها فراوان هستش و همیشه سعی میکنم الگوهایی رو ببینم که دارن موفق میشن نه کسایی که درجا میزنن و …

    برای حل مشکلم رفتم تو حوزه کاریم مدرک دانشگاهی گرفتم و همچنین کلاس هایی که باعث رشد من میشد تو اون حوزه دوره شرکت کردم

    قبلا ها فکر میکردم دارم حلش میکنم ولی عملا داشتم ازش فرار میکردم چون برای هیچکدام از خواسته هام هیچ اقدامی نمیکردم

    ولی بعدش متوجه شدم چون سطح من اینه تو همین مدار درآمدم موندم

    امروز تو جلسه 10 کشف قوانین زندگی فرمودین شما سمت خودتو انجام بده باقیش و جهان انجام میده

    داشتم فکر میکردم دقیقا قانون همینه .

    من اگر اطلاعات خودمو تو این حوزه بالا ببرم قطعا هدایت میشم به جایی که درامد بهتری داره

    پس اصلا لازم نیست انقدر دنبال کار باشم

    تو سوال دوم :

    من به این نتیجه رسیدم که باید پیشرفت کنم

    و چقدر الان با توجه به اینکه هنوز شرایطم تغییر نکرده ولی بیشتر حرف برای گفتن دارم

    با اعتماد بنفس تر حرف میزنم نسبت به قبل و در مورد موضوعات که مربوط به حسابداری هست راهکار های بهتری میدم که مدیرمون هم به این نتیجه رسیده این دیگه اون کارمند قبلی نیست

    وقتی به تضادهایی که برخوردم بجای اینکه بگم خدا چرا کاری نمیکنه فهمیدم باید خودم یکاری کنم خدا به من همه چیز از سلامتی جسم و روح و حافظه داده و این منم که باید از این امکانات استفاده کنم

    من خیلی دوستدارم تو یه شرکت بزرگ یه مدیر مالی موفق بشم اینو اینجا میگم که یروز مهر تاییدشم پاش بزنم که به این خواسته که خیلی هم برام مهمه برسم

    قبلا فقط دوستداشتم مدیر مالی باشم ولی همیشه از چطورش میترسیدم

    ولی الان راهشو پیدا کردم

    من اول باید اطلاعاتم و ببرم بالا بعد هدایت میشم بجایی که محیط کاری بزرگتر از اینجا داره

    بعد اونجا پیشرفت منو میبینن

    توانایی های منو میبینن و ارتقا شغلی پیدا میکنم

    و کم کم به اون خواستم خواهم رسید

    خدا رو شکر میکنم که بازهم هدایت شدم تو مسیر درست

    از شما استاد عزیز سپاسگذارم که با مثال زدن از خودتون تا افراد موفق دیگه در دنیا این باور و ایجاد میکنید که میشود به هر خواسته ای که میخواییم میتونیم برسیم و بجای نشستن و دعا کردن بریم دنبال خواسته هامون

    هر چقدر بیشتر گوش میکنم بیشتر متوجه موضوع میشم

    یکی از هدایت های من که لطف خدا فقط میتونه باشه هدایت شدن به سایت شما بود

    در پناه الله یکتا شاد سالم خوشبخت ثوتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    به نام آفریننده ی آسمانها وزمین

    سلام ودرود به اهالی رشدیافته ی صمیمی این سایت الهی.

    سپاسگزارخداوندم که فرصتی فراهم شد تا باری دیگر دریک قسمت از این آگاهی ناب الهی خودم رو بهبود بدم.

    خدایاچقدرزیباست وقتی میبینیم زندگی درجریانه وهمه چیزداره کاره خودش رومیکنه و تنها زندگیه که زنده هست وباقدرت داره حرکت میکنه،واون چالشهای زندگی مثل سنگهای کف رودخونه نه تنها مارو رشد وصیقل میده بلکه زندگی رو زیباترمیکنه،ماننداون صدایی که سنگهای رودخونه باعث زیباترشدن صدای آب میشوند

    استادجان ازتون ممنونم که همیشه آگاهی های نابتون همچون آب جاری وزلال درجریانه وتواین سایت امکانی رو فراهم کردید که هممون شریک تجربه های ناب زندگی همدیگه شدیم

    اولین سوالی که تواین قسمت پرسیده شده بود،بسیاربه خودم افتخارکردم که تونستم پاسخی مثبت وعالی به اون دادم.

    اینکه همیشه توزندگیم بالای هشتاددرصد خودم رو توی مسائل به چالش کشیدم،حتی وقتی که جواب مورد نظرم رو نگرفتم

    همیشه ازهمون نوجوانیم آدمی بودم که دوست داشتم حتی کارهایی که زور مردانه نیازداشت رو تجربه کنم،و هیچوقت نخواستم اَدای خانمای ظریف رو دربیارم و فقط کارهای روزانم رو اختصاص بدم به آشپزی یا یک جاروی ساده توخونه یا هرچیزی که فقط خانمها ازپسش برمیان

    سالهای ساله که حتی توکاره ساختمون سازیمون پابه پای همسرم تجربه ها کسب کردم. ازنقشه کشی تا گچ کشی که دیگه تقریبامرحله ها ی آخره ساختمونه..

    اونقدر تواین مسئله رشد یافتم که همین الان یک زمین رو دستم بدن،از صفر تاصد میتونم پیمانکاری یک ساختمان رو دستم بگیرم،اینقدر که اون زمان خودم رو به چالش میکشیدم و واقعا چقدر من رو رشد داد و باعث شد تو خیلی از مسائل اکنون زندگیم به چالش کشیدن خودم خیلی راحتترباشه

    وقتی سالها قبل باچالش بیماری سختی روبرو شدم وتونستم دوباره سلامتیمو به دست بیارم،دوباره نقطه ی عطفی بود برای من که مسائل حال اکنونم برایم از منی که رشدم به صدرسیده این مسائل بزرگیشون به اندازه ی عدد ده باشن

    پاشنه های آشیل زیادی هنوزدارم،ولی بااون منطقهایی که ازگذشته به یاده خودم میارم ازینکه تونستم ازپس خیلی ازمسائلم بربیام،خیلی کمتر ترس ومقاومت دارم و حرکت میکنم

    وقتی برای بارداری دومم اقدام کردم و دوست داشتم این بار خدابهم یک فرزندپسر هدیه بده،باوجود باورهای دستوپاشکسته ای که داشتم اما نترسیدم و حرکت کردیم،فرزندم پسرنشد که هیچ حتی اون رو هم در ماه پنجم بارداریم به دلیل بیماری کلیوی ازدست دادم

    اونقدر من رشد یافته بودم که فقط پنج دقیقه گریَم درحده هق هق کننده بود،و خیلی زود خودم رو جموجور کردم و دوباره به خودم اومدم وبه زندگیم ادامه دادم،اما این بارقضیه فرق میکرد،این بار انگار که قدرتو ایمانو توکلم به خدا بیشتر شده بود

    انگاربیشتر خیریت مسئلم رو به خدا سپردم،و بیشتر به خدا چسبیدم،و گفتم این خیریتی که برام پیش اومد و من در هشتاددرصد مواقع حالم عااالی بود،پس خدامیخواد این بچش رو از من بگیره تا عوضش منو تو مسائل دیگه بهتر رشد بده

    فرض میکنم اگه من الان بچم رو داشتم،و فرض میکنم که اون بااین بیماریش به دنیا میومد،من حالا اینجانبودم،ممکن بود ازین دکتر به دکتر،وازین بیمارستان به اون بیمارستان میرفتم

    خوب مسلماباید تموم وقتوانرژیو هزینه رو صرف این بچه میکردیم،و آخرشم آیابیماری اون بهبود پیدامیکرد یانه نمیدونم

    فقط اینومیدونم که درسته همین ازدست دادنش هم نتیجه ی باورهای خودم بوده،ولی چون یکبار این اتفاق برام افتاد،خیلی خودمو به فکر فرو نبردم که من چه فرکانسی فرستاده بودم بچم رو ازدست دادم

    فقط اینو پذیرفتم که نتیجه ی افکاروباورهای خودم بوده

    پس بنابراین این رو یک فرصت دیدم،و دیگه توی خونه ننشستم زانوی غم بغل کنم،بعداز یک هفته از ختم بارداریم،این فرصت رو دیدم که شروع کنم به اجراکردن قانون سلامتی و هروزم رو باپیاده روی شروع میکردم

    اینقدر غرق در این آگاهی ها میشدم توموقع پیاده روی،که اصلا یادم میرفت من تازه فرزندم رو ازدست دادم،فایل جلسه ی چهارم قدم پنجم و فایل جلسه ی دوم از قدم هشتم هم بسیاربسیار به حال خوب من کمک میکرد،استادازتون بینهایت باربابت اون آگاهی ها سپاسگزارم،بقوله سعیده ی عزیز ماچ به کله ی ماهت

    خلاصه اتفاقی که افتاد من دوباره در زمان بسیارکوتاهی اندام مناسبم رو به دست اووردم واز58کیلوبه49ک رسیدم،و یک ماه بعدش کلی مهمونیها ووجشنوعروسی های باشکوهی رفتم و بسیارمن یک آدم دیگه ای شده بودم.

    اونقدر شجاع وباایمان شده بودم که باکلی آدم غیرهم فرکانس بدون اینکه چقدر قضاوتشون برام مهم باشه تونستم رابطمو کات کنم وبیشتر به بهبود شخصیت خودم بپردازم

    خلاصه بگم الان به مرحله ای رسیدم که دارم توی مغازه ی همسرم روی اعتمادبنفس و عزت نفس و مهارتهای ارتباطیم باآدما بیشتر کار میکنم و اونقدر کارهام رو باارزشمندی فوق العاده دارم انجام میدم،که قشنگ میفهمم خدا داره چقدر عالی بیشترازمن سمت خودش رو برام انجام میده و کلی آدمای جدید و بافرهنگ و ثروتمندتریو تو مسیرزندگیم اوورده،یه بوهایی ازموفقیتم تو کل جنبه های زندگیم دارم احساس میکنم،این رو میتونم باجرأت بگم

    وقتی ازمغازه ی همسرم به خونه میرم،قشنگ میفهمم من بااحساس غروروافتخاربیشتری به خودم پامو ازمغازه بیرون میذارم،انگار که مثل یک مدیرعامل دیگه میتونم ازهمه جهات توزندگیم مدیریت عالیی داشته باشم

    انگارهربار دارم بایک چالش جدیدی که روبرو میشم صیقل یافته ترمیشم

    هیچوقت نخواستم از یک چالشی فرارکنم

    حتی ازینکه خیلی مهاجرت کردن رو دوست دارم و باورهای درستی راجبش ندارم و زیادی اطرافیانم رو بت کردم و شرک میورزم

    اما همین الان شجاعتشو دارم اگه همسرم بهم بگه یک خونه تویک شهر جدید برای تو اجاره میکنم ولی من از پیش خانوادم تکون نمیخورم…وبه تنهایی مهاجرت کنم..

    اونقدر تومسیرزندگیم باهمین سنوسالم وجنسیتم ریسک های خطرناک ازدید دیگران کردم،که اگه بخوام مثالهام رو دونه دونه بزنم صدها کامنت باید بنویسم،این مهاجرت کردن به تنهایی که فکرمیکنم واقعابتونم از پسش بربیام

    ازروزی که تومغازه ی همسرم عمداً اومدم ویکسری از کارها رو ازش خواستم که خودم انجام بدم،چقدر تجربه تواین شغل لبنیات کسب کردم،چقدر ازینکه میتونم ازشیر کلی محصول دیگه تولید کنم و باکیفیت عالی درست کنم ومشتری راضی ازمحصولاتمون ازمغازه بیرون میره،کلللی اعتمادم به خودم بیشترشده،کلی ازلحاظ جسمی قوی تر شدم،کللی احساس لیاقت میکنم ازینکه خدا یهمچین تواناییی رو تووجودم آفریده بود و دارم ازین توانایی ومهارت استفاده میکنم

    بااینکه الان هیچ‌ حقوق ثابتی ندارم و میشه گفت دراکثریت مواقع پولی جداوثابت ازهمسر دریافت نمیکنم،اما این اصلا برام مهم نیست،فعلا چیزی که برام مهمه اینه که بسیارعالی میتونم روی وقتم بهتربرنامه ریزی کنم و یک مدیریت عالیی روی کارهای مغازه و خونمون دارم

    ویجورایی میشه گفت خیلی منظم تر و تروتمیزتر از قبل دارم توزندگیم رفتارمیکنم

    خیلی بنظرخودم این چالشها من رو صبورترکرده،رفتارم وگفتارم رو آرام تر کرده،چون هروز این سوال رو ازخودم میپرسم که چطور ازدیروزم بهتر بامشتری رفتارکنم،چطور لحن کلامم رو درست کنم که بتونم ارتباط بهتری بامشتری برقرارکنم

    هر روز وهروز خودمو بایک رفتارجدیدوپسندیده و گفتارجدید وپسندیده به چالش میکشم،جوری داره این رفتاروکلام مناسب درمن نفوذ میکنه که دیگه اون آدمی نیستم که خواسته باشم فقط جلوی مشتری ادای آدم خوبا رو‌دربیارم

    من رررشد کردم،ازوقتیکه بارداریم ختم پیداکرد،من خودم رو بیشترازینکه تسلیم مشکلات کنم به خدا تسلیم شدم،و چقدر تواین مسئله بیشترفهمیدم که چقدر من فقیرومحتاجم به خدای رب العالمینم

    چقدر فهمیدم که اگه یه کوچولو روی کسی یاچیزی حساب بازکنم بدجوری چوب اون حساب بازکردنه رو میخورم…

    چقدر خدارو بهتر شناختم،وحاله دلم هربار بهتروبهترشد..

    نمیدونم قدم بعدیم چیه،اما همین قدمهای کوچیکی که دارم برمیدارم وروی خودارزشمندی خودم تو تموم جنبه ها دارم کارمیکنم،ان شالله قدم های بعدی هم به موقه بهم گفته میشه…

    بوی موفقیتهام رو میتونم استشمام کنم،چون نشونه های زیادی میبینم ازینکه قراره یک رسالت خوبی تواین دنیا داشته باشم

    استادیچیزه دیگه اینکه گفتید صدای خودتون رو ضبط میکردید وگوش میکردید واشکالای خودتون رو برطرف میکردید که کجا بهتر صحبت کنید،خیلی برام جالب بود چون چندروزیه منم دارم مثل شما صدای خودم رو ضبط میکنم و ازقانون باخودم صحبت میکنم و بعدبارها صدای خودم رو گوش میکنم ببینم طرز صحبت کردنم چطوره،یااینکه باچه درکی دارم قانون رو به زبانم جاری میکنم

    خیلی حسش خوبه،بعضی روزها یموقه چندین ساعت میبینم که باخودم صحبت کردم و خبری از گشنگی و تشنگی نیست اونقدر که حالم عااالی میشه

    واقعاوقتی آدم باخودش درصلح باشه و خودشو دوست داشته باشه،نیازی نیست که یک همپایه داشته باشیم تابتونیم راجب این قوانین باهاش هم صحبت بشیم

    همینکه آدم ازتجربیات خودش از موفقیتهای خودش باخودش صحبت کنه،بخدا حال دلش عالی میشه،همین که به اندازه ی درکمون ازقانون باخودمون صحبت کنیم و هروز یک فایل ازخودمون ضبط کنیم و هرباراونهارو گوش کنیم شاهد تغییرات شگرفمون خواهیم بود

    استاد عاشق این دست از فایلهاتونم که منو به یاد پیروزیهای زندگیم میاره وتونستم باهمون یذره ایمانوتوکلم ازپس چالشهام بربیام،و ازونها پلی میسازم برای حرکتم به جلو…

    امیدوارم بتونم هربارایمان وتوکل بیشتری از پس چالشهام بربیام،و جوری خدا منو رشد بده که بجای تسلیم شدن دربرابراونها خودم رو تسلیم به خدای قدرتمندم بدونم و اجازه بدم خودش هدایتم کنه به اون‌مسیری که درست تره و منو رشدیافته ترمیکنه…ان شالله

    این مسیر بهبود ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  8. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد و مریم جون عزیزم عاشقتونم

    الان ک دارم این کامنت رو میزارم دوره حل مسائل جلسه سوم رو دارم گوش میدم برای صدمین بار الحمدالله و هدایت شدم که اینجا راجع به این فایل که استاد گذاشتن کامنت بزارم

    و نه من قبله دوره کشف قوانین زندگی جلسه هفتم الان هست که راجع به تضاد استاد چقد شیرین توضیح دادن و دیگه تو ذهنم هک شده اون حرفا و هر موقع ی تضاد و چالشی برام پیش میاد سریع میگم از انرژی اون تضاد استفاده میکنم تا وارد مدار بالاتر بشم بپرم مرحله ی بالاتر من این رو انتخاب میکنم همیشه الحمدالله و همین الان هم ی چالش برخوردم با خونوادم ولی من اعراض کردم اومدم فایلهای استاد خودمو بستم و گوش کردم مدام و از اون حرفا اعراض کردم و میکنم همیشه و مطمئنم این تضاد منو به مرحله ی بالا هدایت میکنه چون حالم خوبه با وجود این تضاد

    و من اوکیم خداروشکر

    و واقعا فرار نمیکنم از حل مسئله و باهاش روبرو میشم میگم قبلا اصلا اینطوری نبودم بعد دوره های بینظیر استاد اینقدر کنترل میکنم ذهنمو خدارو میلیاردها بار شکرت

    عاشقتونم

    فعلا در پناه الله یکتا باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  9. -
    مهربانو گفته:
    مدت عضویت: 1705 روز

    به نام مهربان ترین مهربان ها

    سلام به استادعزیزم

    مثل همیشه لحظه هاتون پر از زیبای

    جلسه دوم ذهن قدرتمند در برابر ذهن محدود کننده

    موضوع چالش های زندگی

    استاد جان صادقانه بگم من با هر چالشی اولین برخوردم ناراحتی ، غصه کلافه گی، بی حوصلگی میاد سراغم فرق نمیکنه برای خودم باشه توی روابطم توی محیط کارم یا برای نزدیکترین اعضای خانواده‌ام بستگی به عمق فاجعه داره بک ساعت یک روز دو روز درگیر میشم .

    توی این شرایط همش تو فکرم به دنبال چیزی هستم که من رو آروم کن یا میرم حموم یا میرم قدم میزنم یا با نزدیک ترین دوستم غیر مستقیم حرف میزنم ک فقط ی جوری آروم شم یا در اصل ذهنم آروم شه وقتی ناراحتم درصدش کم شد پناه میارم به حرف های شما ی فایل خیلی زیبا که در مورد خداست بارها بارها گوش میدم بعد صحبت های آدم های خوب دیگه مثل دکتر قمشه ای بعد بستگی به اون موضوع و اون مقدار ناراحتیم وقتی آروم بشم برمی‌گردم به شرایطم و همه چی به حالت اول برمیگرده و دیگه اون مسله برام سخت نیست گاهی توی این شرایط که برام به وجود میاد باعث میشه من درس بگیرم و حسابی بزرگ بشم ی مثال بزنم من ی اخلاق بدی داشتم همه همکاران هام دوست خودم میدونستم و همه از نظر من خوب بودند خلاصه من کارها یا جاهای که می رفتم برای همکارهام تعریف میکردم مدتی گذاشت منو خواستن از حرف های مسول مربوطه متوجه شدم بیشتر همکارهام حرف های من رو به این بزرگواران اطلاع دادند وای چه حالی داشتم من از زمین زمان دلگیر بودم دو روزی تو لاک خودم رفتم اما به خودم قول دادم دیگه اضافه حرف نزنم و این باعث شد خیلی از رفتارهام تغییر کنه

    پایدار سلامت باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  10. -
    نانا مهدیان گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    سلام به تمام خانواده بزرگم در سایت

    سوال =وقتی با یک چالشی برخورد میکنید چه واکنشی دارید؟

    جواب= قبلا از چالش‌ها فرار میکردم و یا از دیگران میخواستم آن را حل کنند چون فشار ذهنی زیادی بر من وارد می‌کرد و اعصابم رو بهم می‌ریخت

    اما از وقتی روی خودم کار میکنم متوجه شدم که دیگه فرار نمیکنم اعصابم بهم نمی‌ریزه بلکه دلم میخواد حلش کنم تا راحت بشم تا آرامش داشته باشم

    تازه متوجه شدم که این چالش‌ها باعث میشه که من چه خواسته ای دارم و در بعضی مواردباعث میشه شفاف سازی بشه که دقیقا چه چیزی میخواهم مثلا من خانه میخواستم اجاره کنم اما پول خیلی کمی داشتم و خداوند کمکم کرد در خانه یکی از بستگان دامادمون سکونت کنم این یک خانه دربست قدیمی بود که پله زیاد داره اوایل خیلی راضی بودم اما با مشکل زانو دردم متوجه شدم که این مشکل باید حل بشه و بدون اینکه ناراحت بشم و بگم این چه خونه ای برعکس تحسین میکنم و به خودم میگم این خونه فوق‌العاده خوب و زیبا هست اما باید بتوانم پول بسازم و خانه جدیدی بگیرم که پله نداشته باشه و مشکل زانو دردم خوب بشه پس تلاش می‌کنم تا این مسئله را حل کنم

    تمرین این جلسه =

    سوال : چه چالشی دارم که دارم ازش فرار میکنم ؟

    جواب مرحله اول = بدهی های مالیم که مبلغش زیاده (بخاطر ورشکستگی در کارم )

    جواب مرحله دوم = من متوجه شدم که تنها خودم هستم که باید بشینم و این مشکل رو حل کنم (البته بعداز یکسال که دارم روی خودم کار میکنم چون قبلا حتی نمیخواستم این چالش رو ببینم و یا بشنوم در کل فرار میکردم ) و باید برای آن راهکار پیدا کنم و باید بتونم از همین شغلی که درآن مشغول هستم (بنگاه املاک) پول بسازم (که خود این شغل کلی باورهای غلط هم توش داره مثلا بازار خرابه مشتری نیست ) بجای نگاه کردن به نیتجه نهایی به این توجه کنم

    1= چه نعماتی برایم دارد : آشنا شدن با افراد موفق و ثروتمند و بسیار عالی که براحتی وقتی سوالی در زمینه کاریم دارم با آغوش باز توضیح میدن و اطلاعات منو بالا میبرن ، و اینکه میبینم چقدر ثروت وجود داره

    2= مهارت ارتباط گرفتن را یاد میگیرم که چگونه با مشتری ارتباط برقرار کنم و چه صحبت‌هایی بکنم و مشاوره و آگاهی های لازم در امور ملکی بدهم

    3= قبلا با اضطراب با مشتری حرف میزدم که نکنه قبول نکنه نکنه اشتباهی یه حرفی بزنم همش افکار منفی اما با تلاش الان نمی‌ترسم و با قدرت صحبت میکنم و توضیحات میدم اگر هم چیزی ندونم میگم اینو اطلاع ندارم برای شما میپرسم تا آگاهی درستی به شما بدهم و تا حد زیادی بر ترسهام غلبه پیدا کردم

    4= توکلم به خدا زیاد شده و به خودم میگم انجام میدم خدا هم کمکم میکنه و راه رو بهم نشون میده پس نگران نباش و آرام باش و حرکت کن

    5= مهارت ارتباط برقرار کردن با دیگران الان براحتی میتونم هرکجا باشم درمورد خودم و کارم صحبت کنم هر جایی هم ضعیف عمل بکنم بخودم میگم اشکال نداره همه که از اول ماهر بدنیا نیومدن کم کم مهارت بیشتر میشه مطالعه میکنی از دیگران میپرسی و جواب رو پیدا میکنی

    6= من متوجه شدم که به کار ملک و اطلاعات ملکی علاقه دارم و دیگه دنبال این نیستم فقط پول دربیارم و بدهی بدم و راحت بشم الان دلم میخواد تو اینکار پیشرفت بکنم و با علاقه کارمو انجام بدم پول بقول استاد خود بخود وارد زندگیت میشه پس از کارم لذت ببرم و با عشق کارمو انجام بدم وقتی کارم ، عشق و توجه منو ببینه اونم جواب میده و پول و ثروت بطور طبیعی وارد زندگیم میشه

    7= این علاقه من به کارم و یک چالشی که تازگی در کارم باهاش روبرو شدم باعث این خواسته شد که دفتر کار خودمو داشته باشم تا بتونم حرکت‌های بیشتری در این زمینه داشته باشم و ارتباطم را با مشتریها بیشتر کنم تا موفقیت های زیادی بدست بیارم

    من مطمئنم که خداوند بهم کمک میکنه تا موفق بشم

    مرحله سوم تمرین :

    برای حل این چالشی که دارم ( پرداخت بدهی ها)

    باید پول بسازم /پس :

    قدم اول= بتونم یک واحد را اجاره بدم و یا بفروشم

    که به لطف خداوند اینکارو انجام دادم و تونستم قرارداد ببندم

    قدم دوم= بالا بردن آگاهی و اطلاعات مربوط به ملک که به لطف خداوند با تلاش تونستم اطلاعات خوبی کسب کردم حتی نسبت به کسانی که بیش از 20 ساله در این شغل هستن در حالیکه من 5 ساله در این شغلم

    قدم سوم= با خراب شدن یک قرارداد که قبلا ناراحت میشدم الان به خودم میگم اشکالی نداره باید ببینم چه درسی میتونم از این چالش و مسئله بگیرم

    قدم چهارم =با افراد موفق و ثروتمند زیادی آشنا شدم که از هرکدام یک درس و آگاهی بگیرم کلی به توانایی‌ها و آگاهی من اضافه میشه

    قدم پنجم= جهان سرشار از فراوانیه و ثروت

    پس فقط من باید باورم را روی فراوانی بزارم و کانون توجه م روی نکات مثبت مسیرم باشه و با توکل به خدا حرکت کنم

    خداوند را سپاسگذارم که در این مدت یکسال که با استاد و این سایت بی نظیر آشنا شدم و روی خودم کار کردم خیلی بر ترسهام غلبه کردم و بقول استاد تو دل ترسهام رفتم و آرامش بسیار عالی بدست آوردم و قبلا با ناامیدی سرکار میرفتم اما الان با احساس خوب میرم و با آرامش کارمو انجام میدم و باور دارم خدا کمکم میکنه

    من وقتی از این چالش بیرون بیام انسان بسیار قویتر و بزرگتری نسبت به قبل از ورشکستگی م میشم

    چیزی که دلم میخواد بگم اینه که همه این راه ، توکل به خدا و باور اینکه خودمان خالق زندگی‌مان هستیم و جهان سرشار از فراوانی و ثروت .

    من از صبح تا شب در مسیر رفت و آمدم فایلهای استاد رو گوش میدم و هر دفعه یک نکته رو متوجه میشم که قبلا نشنیده بودم که این نشان دهنده تغییر باورها و مداری که درآن هستم را نشان می‌دهد.

    استاد برای این فایلهای جدید بسیار سپاسگذارم .

    هر فایلی که میزاری سعی میکنم کامنتی بنویسم که به تمریناتش عمل کرده باشم و نتیجه هرچند کوچک هم باشد را ببینم بعد کامنت بزارم چون نمی‌خواهم الکی چیزی بنویسم و یا بخواهم بیام جملات قشنگی بنویسم که خودم بهش عمل نکردم .

    من خیلی تغییرات داشتم به کمک شما و لطف خداوند

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم همگی در پناه الله یکتا شادو سالم و ثروتمند باشید

    با آرزوی موفقیت برای همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: