ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 63 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    به نام خداوند هدایتگردانا

    سلام

    نشانه امروز من

    به لطف خداوند و آگاهیهایی که از این آموزشها دارم به دست میارم و آروم آروم دارم یاد می گیرم که به صورت عملی ازشون چطور در زندگیم استفاده کنم از چالشی که این روزها باهاش مواجه شدم دارم خیلی خوب چالشم رو مدیریت می کنم.

    من همیشه توی ذهنم این بود که سئوی سایت یک کار خیلی عجیب و غریبیه و مربوط میشه به مخ های کامپیوتر.من که اصلا ازش سر در نمی آرم ولی خداوند خیلی آروم و آروم هدایتم کرد که باید مسائلی رو توی سایتم حل کنم و با نشانه هایی که قدم به قدم دریافت می کردم حرکت می کردم با اینکه ذهنم مقاومت داشت حرکت کردم و یکسری دوره آموزشی رایگان رو گذروندم. و چند روزی روی سایت کار کردم وبعد با هدایت خداوند متوجه شدم که سایتم مشکلات فنی هم داره گفتم یا خدا این دیگه کار من نیست . هرچی با طراح سایت خواستم ارتباط بگیرم نشد ایشون چند ماهیه که رفتن خارج از کشور و من هیچ کسی رو نمی شناختم که بتونه کمکم کنه .اصلا نمی دونستم چیکار باید بکنم فقط گفتم باید ایمان داشته باشم که این مسئله هم حل میشه.چطوری رو من نمی دونم من فقط تجسم می کنم و باورهای هماهنگ مناسب رو می سازم و قطعا همه چیز درست میشه.بعد از دو سه روز که روی باورهام هم کار می کردم و می گفتم من توانایی حل این مسئله رو دارم حتی اگر شخصی رو هدایتی پیدا کنم ویا طراح سایتم بهم جواب بده باز هم من با ایمان و باورهام دارم این اتفاق رو رقم می زنم.یک روز گفتم خدایا من هیچی نمی دونم میرم پشت سیستم تو هدایتم کن .

    دخترم بهم گفت تو از هوش مصنو عی می تونی خیلی کمک بگیری .منم همین کار رو کردم و ریز به ریز پرسیدم و تغییرات رو توی سایت اعمال کردم .

    من که فکر می کردم سمت سی پنل هم نباید برم که همه چیز رو خراب می کنم چندتا مشکلات رو حل کردم بعد از ایجاد یک سری تغییرات دیدم سایتم کلا طراحیش بهم ریخت گفتم یا خدا الان کی می تونه به دادم برسه.یهو یاد صحبت های استاد توی ثروت 1 افتادم که اگر اشتباه کنید آسمون به زمین نمیاد کلی تجربه می کنید و چیز یاد می گیرید و نهایت اگر درست نشد می دید کسی انجامش بده.احساسم رو خوب کردم و با خودم گفتم خداوند این شرایط رو برام ایجاد کرده تا من مجبور بشم و برم تو دل ترس هام رشد کنم اگر من این مسائل رو حل کنم چه اعتماد به نفسی پیدا می کنم و چه جرات و جسارتی در من به وجود میاد و شروع کردم به ساختن که من چنان این مسئله رو حل می کنم که خودم هم از کاری که انجام دادم حیرت می کنم خدا می دونه چه ها خواهد شد و چند ساعت تمرکزی نشستم و اون مسائل پیش اومده رو حل کردم و بهبود دادم .تا شب شگفت زده بودم .قشنگ احساس می کردم که چقدر در خودم احساس لیاقت بیشتری می کنم.چقدر اعتماد به نفس گرفتم از اینکه حالا باید برم و روی بخش های مختلف سایتم کار کنم من می تونم.

    چه نعمتی بوده که خداوند به من داده نه تنها اعتماد به نفس و احساس لیاقتم رو بالا برده نه تنها انگیزه هام رو بیشتر کرده از کلی هزینه های زیادی که باید به خاطر سئوی سایتم پرداخت می کردم کم شده .

    همه این دانش هایی که در کنار هم برای مدیریت کسب و کارم بهشون نیاز دارم داره من رو قدرتمندتر می کنه.

    استاد شما برای من یک الگوی عالی هستید همیشه تحسینتون می کنم برای زمانی که هیچ آگاهی ای از کارکرد بدن نداشتید حتی رشته شما تجربی هم نبود ولی رفتید و همه چیز رو مطالعه کردید و یاد گر فتید که بدن چطور کار می کنه و از هر پزشکی بهتر عمل کردید چه برای خودتون و چه برای دیگران. و همینطور آقا ابراهیم عزیز که وقتی می خواستند کار سایت شمارو قبول کنند کار وردپرس نکرده بودن و چندین ساعت نشستن و یاد گرفتن و کار رو به دست گرفتن. بارها این هارو به خودم گفتم پس میشه.

    و من هم تونستم .خودم رو تحسین می کنم .من فوق العاده ام و قدرت یادگیری دارم.من توانمندم.

    و جهان به انسانهای توانمند فعال و با پشتکاری مثل من نیاز داره.

    خدایا سپاسگزارم ، خالصانه و متواضعانه میگم هرچه دارم همه از آن توست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2924 روز

    به نام خدای روزی رسان

    دزود و احترام

    ذهنیت قدرتمند کننده در برابز محدود کننده ،، قسمت 2

    سوال :

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    پاسخ من :

    در برخورد با چالش های زندگی شاید کمی بهتر شده باشم ولی به صورت کلی احساس ناتوانی و ضعف و ممکنه خشم و عصبانیت داشته باشم و یه جورایی مثلا بپذیرم که یه سری مسائل اصلا حل نمیشن و من سرنوشتم اصلا همینه که هست. و اغلب اواقت ازونجایی که باورم بر اینه که مسائل حل نشدنی هستند و یا از مسیر خیلی سخت و دشوار و پیچیده و زمان بر حل شدنی هستند پس کلا قید یه سری از مسائلم رو میزنم و ازشون فرار میکنم.

    و از ورود به یه سری از مسائل مثلا میترسم و بعدا میبینم که افرادی با توانایی های خیلی کمتر از من ،، فقط به خاطر احساس لیاقت بیشتری که دارند وارد اون مسائل شدند و براشون فزصتی برای رشد و پیشرفت شده و من با وجود توانایی های خیلی بیشتر از اون ها از اون مسائل ترسیدم و یا به خاطر مسائل مالی نتونستم وارد اون چالش ها بشم و فرصت پیشرفت رو از دست دادم بسیار خودم رو سززنش میکنم و خیلی اعتماد به نفسم کاهش پیدا میکنه .

    نمیگم که هیچ قدمی توی زندگیم برنداشتم و هیچ کاری نکردم ولی یه سرس از مسائل و چالش های بزرگ زندگیم رو سال هاست که کلا قیدشون رو زدم و عطاشون رو به لقاشون بخشیدم و بی خیالشون شدم ،، چون بارها براشوم تلاش کردم و موفق نشدم به همین دلیل کلا بی خیالشون شدم و پذیرفتم سرنوشتم همینه !!!

    ……………………………………………………………………

    تمرین اول:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    پاسخ من:

    چالش مهاجرت

    چالش داشتن کسب و کار مورد علاقه و کاز آنلاین

    چالش زبان انگلیسی

    چالش ارتباط عاطفی

    چالش ادامه تحصیل

    ……………………………………………………………………

    تمرین 2:

    چالش اول و اصلی و بزرگ :

    چالش مهاجرت

    1) چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؟

    وارد دنیای جدید میشم و کلی تجریبات جدید خواهم داشت و از نظر شغلی و درامدی و روابط اجتماعی پیشرفت خواهم کرد و متکی به خودم و خدای خواهم بود و مستقل تر خواهم شد. در جای جدید ازاد تر خواهم بود و محدودیت هام خیلی کمتر هستن و اونجا حرف مردم کمرنگ تر هستش و خیلی بزرگتر میشم.

    2) بر چه ترس هایی غلبه میکنم؟

    غلبه بر ترس از تنهایی

    غلبه بر ترس از بیکاری و بی پولی

    غلبه بر ترس از حرف مردم

    3) توکلم چقدر بیشتر میشود ؟

    از اینکه بر ترس هام غلبه کردم و ایمانم رو نشوم دادم و بر خدا توکلم کردم قطعا این بزای من افتخار امیز خواهد بود

    4) چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت ؟

    افزایش مهارت های اجتماعی و ورزشی و شغلی و ارتباطی

    5) چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز پیدا میکند ؟

    خیلی خیلی خودم رو بهتر میشناسم و مستقل تر خواهم شد و توانایی های ورزشی و اجتماعی وارتباطی و شغلی من بسیار افزایش خواهد یافت

    6) چه نعمت هایی به من داده میشود ؟

    روابط زیبا ،، دوستان خوب ،، درامد بالا،، زندکی زیباتر و ازادتر و مستقل تر و تفریحات و امکانات رفاهی بیشتر

    ……………………………………………………………………

    چالش دوم :

    زبان انگلیسی

    قطعا یادگیری زبان انگلیسی بسبار به من کمک خواهد کرد برای رقتن به کشورهای جدید و همچنین مطالعه رفرنس های زبان اصلی و بهتر شدن موقعیت شغلی و درامدی و ارتباطی من

    ……………………………………………………………………

    چالش سوم :

    ادامه تحصیل

    قطعا بعد از مدت ها دور بودن از دانشگاه و این داستان ها ،، چالش ادامه تحصیل بزای من چالش بزرگی محسوب میشه،، ادامه تحصیل و رفتن به دانشگاه اون هم بعد از سال ها یک چالش جدیدی بزای من هستش که میتونم کلی پیشرفت کنم و به ارزوم برسم و دوباره دانشکاه رو تجربه کنم ،، خصوصا که خیلی دوست دارم دانشگاه تهران رو تجربه کنم ،، یک کتاب بزای کنکور ارشد خریدم و همین امروژ به دستم رسید و شروع کردم به مطالعه کردن ،، خیلی سخته واقعا ،، ولی بایذ به خودم بگم اشکال نداره و من نباید انتظار داشته باشم از همون اول پرفکت عمل کنم .. ازوم اروم پیش میرم و بهتر رو بهتر میشم..

    ……………………………………………………………………

    چالش چهارم :

    کسب کار مورد علاقه و کار انلاین

    من کار مورد علاقم رو دارم انجام میدم ولی درامدم خیلی کمه ،، اگر من وارد کار انلاین بشم و همچنین زبان انگلیسم رو هم تقویت کنم میتونم به صوزت انلاین از مهارتم درامد زایی کنم و اینجوری محدود به یک مکان خاص نیستم و خیلی ازادتر هستم . داشتن کسب و کار انلاین در مسیر علایق به من کمک میکنه هم درامدم بالاتر بزه و هم ازاد باشم که هم سفر کنم و هم پول بسازم .

    …………………………………………………………………..

    چالش پنجم :

    ازدواج و یا رابطه عاطفی

    قطعا یک رابطه ی عاطفی با یک فرد مناسب بسیار به پیشرفت من از لحاظ اجتماعی و شخصیتی و شغلی و زندگی کمک میکنه و یک رابطه ی عاطفی بسبار میتونه زندگی رو لذت بخش تر کنه و تجربیات شیرین و دلچسبی بزای من به ارمغان خواهد داشت.

    ……………………………………………………………………

    تمرین 3:

    در مورد چالش هایی که دارم باید با قدم های کوچک حرکت کنم و از چالش های کوچک تر و و مسائل کوچک تر شزوع کنم .

    مثلا در مورد چالش ادامه تحصیل خب من یک دونه کتاب بزای کنکور ارشد خریداری کردم و امروز یه مقدار مطالعه کردم و خیلی هم سختم بود ، مخصوصا اینکخ سرعت مطالعو هم واقعا پایینه و این کتاب سطح علمیه نسبتا بالاتری از اون چیزهایی که من توی ذهنم داشتم داره،، خب باید به خودم بگم این کتاب کنکوره ارشده و طبیعتا سطح علمیش بالاس و من با خوندن این چند صفحه کلی چیز جدید یاد گر قتم و خودم رو باید تحسین کنم که افرین بر من که دارم حزکت میکنم و تلاش میکنم که دوباره وارد دانشگاه بشم !! و نباید کمال گرایی کنم و نباید یه خودم بگم عههه چقدر سخته،، عههه متوجه نمیشم،، عههه ارشد چقدر سخته ،، عههه اصلا ولش کن ،، نه نه نباید اینا رو بگم !!! بلکه ذره ذره جلو میرم و یادش میگیزم … بالا رفتن سطح علمی من خیلی خیلی به پیشرفت شغلی من کمک خواهد کرد.

    بزای چالش های دیگر هم همینه و باید ذره ذره پیش برم و خودم با هر بار موفقیت تحسین کنم ،، حتی موفقیت های خیلی خیلی کوچک !!

    بزای چالش مهاجرت میتونم از چالش مسافرت های کوتاه مدت و طبیعت گردی ها استفاده کنم و هدفم لذت بردن باشه .. که دارم انجامش میدم و کلی من بزنامه های متنوع طبیعت گردی و کوهنوردی و کوهپیمایی رفتم و کلی لذت بزدم

    بزای چالش رابطه ی عاطفی داشتن میتونم با روابط سطحی انجامش بدم که این روابط سطحی خود به خود داره بزای من مهیا میشه و من همش نگران بودم اخه چطور ؟؟ و من بسیار بسیار توی روابطم پیشرفت کردم و احترام کسب کردم !!

    من مربی یوگا هستم و بزای چالش کسب و کار و کار انلاین ،، من هم صفحه ی اینستاگرام دارم،، هم کانال تلگرامی دارم و بزاشون دارم قدم های کوچک برمیدارم و توی همین شهر خودمون به صورت حضوری هم شاگرد دارم،، فعلا تعداد کمه ولی کلی چیز جدید یاد گرفتم و پیشنهاد کار انلاین هم داشتم . یک کانال یوتیوبی دارم که یکسالع روش کار میکنم و خب هنوز مثل کانال های یوتبرهای مشهور نشده و خیلی خیلی با اون ها فاصله دازه ،، و من داشتم ناامید میشدم ولی به خودم گفتم عههه پسرررر خب کانالم پیشرفت کرده خب ،، پس چته ؟؟ پس باید ادامش بدم ..

    توی بحث یوگا و بحث ورزش و این ها هم نسبت به قبل بهتر تمرین میکنم و چند وقته تمرینات مستمر دارم و ثدم به قدم دارم احساس میکنم که پسرررر چقدرررر من مهارتم داره اروم اروم بیشتر میشه و بدنم چقدرررر داره منعطف تر و قویتر میسه و حرکات رو چقدر دارم قشنگ تر انجا میدم !! و همونطور که قبلا گفتم کلی برنامه های رایگان یوگا در طبیعت هم داشتم.

    خب اینم از رد پای من از گام بعدی ،، یادم باشه تعهد دادم

    خدایا شکزت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اگر به چالش یا تضادی برخورد کنیم چه واکنشی ازخود نشان می دهیم؟چه برخوردی با چالشها و تضادها داریم؟ آن را فرصتی برای پیشرفت یادگیری و بهبود می دانیم یا سعی می کنیم از زیر بار آن شانه خالی کرده فرار کنیم یا احساس ناامیدی و ناتوانی داریم؟-

    -همه ی ما با چالش ها و تضادهایی در طول زندگی خود مواجه می شویم

    -مواجه شدن با تضادها طبق مشیت و قانونمندی جهان است

    -با حل مسائل و مواجه شدن با چالش ها و تضادهاست که رشد و پیشرفت کرده اهدافمان را محقق می کنیم

    -چالش ها و تضادها فرصتی برای رشد و پیشرفت بیشتر نه مواجه شدن با عذاب الهی است

    -افراد با باورهای قدرتمند کننده آگاهانه به سمت حل تضادها و چالش ها می روند

    -اغلب ما از حل چالش ها و تضادها فرار کرده و مسئولیت ان را بر عهده نمی گیریم

    -چالش ها و تضادها بهترین هدیه ی خداوند برای رشد و پیشرفت بیشتر هستند

    -نقطه عطف بسیاری از افراد موفق مواجه شدن با مشکلات و تضادها و حل ریشه ای و اساسی آن است

    -نیاز نیست برای خود مشکل یا تضاد ایجاد کنیم تضادها خود به خود برای ما ایجاد شده و فرصتی برای غلبه بر ترس ها مواجه شدن با فرصت ها رشد و پیشرفت بیشتر هستند

    -چالش ها را با آغوش باز بپذیریم و درصدد حل آنها از بهترین روش و شیوه باشیم

    -نگاه ما به چالش ها و تضادها نتایج آن را مشخص می کند

    -نگاه مثبت+داشتن باورهای مناسب چالش ها و تضادها را تبدیل به برکت و نعمت می کند

    -باورهای محدود کننده+نگاه منفی چالش ها را تبدیل به مسائل غیر قابل حل سخت و دشوار می کنند

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    علیرضا زارع گفته:
    مدت عضویت: 315 روز

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته گرامی.و همکاران محترم سایت . در جواب سوال این فایل :در برابر چالشها در ابتدا یک مقداری احساس نا توانی و نا امیدی به من دست میدهد. ولی خودم را زود پیدا میکنم و به خودم امید میدهم در جواب تمرین این فایل …..مرحله اول:درحال حاضر چالش من در زندگی این هست که به تازگی بازنشست شده ام .خدا را شکر وسپاس حقوق ثابت دارم .ولی بیکار هستم .و یه مقدار قسط و بدهی دارم .و ذهن من در حال حاضر درگیر موضوع. پول هست . از این چالش فرار نمیکنم .و نمیخوام که برای جبران آن تن به هر کاری بدهم . تا پول بسازم .و میدانم که بالاخره یه کاری باید انجام دهم .تا پول بسازم …در مورد مرحله دوم تمرین: من باید بطور جدی آموزشهای استاد را جدی بگیرم و روی خودم کار کنم که ایده های عالی را دریافت کنم وبه هرآنچه میخواهم برسم .یا برگردم دوباره کارگری کنم . اگر دوره های استاد را جدی بگیرم و پیگیری کنم نعمت هایی بی نهایت نصیب من خواهد شد .اگر برگردم دوباره به شغل قبلی ..فقط یه حقوق بگیر خواهم شد و ادامه همان زندگی قبلی . جواب مرحله سوم :برنامه ریزی برای هر یک از جوابهای مرحله دوم متفاوت هست …انتخاب کنم دوره ها را بطور صد درصد انرڑی بگذارم و روی خودم کار کنم ……درمورد اینکه برگردم سراغ شغل قبلی :باید به چند شرکت مراجعه کنم ببینم نیروی کار بازنشسته میخواهند یا خیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    حدیث کرمی گفته:
    مدت عضویت: 559 روز

    سلام به استاد عزیز دوست داشتنی خودم

    خدا قوت

    خداروشکر میکنم بابت هدایت لحظه به لحظه و اینکه همیشه همراه منه

    و اما جواب سوال : من همیشه وقتی ی چالشی برام پیش میاد به خاطر اینکه نجواهای ذهنم رو آروم کنم میرم سراغ دفترم و فقط مینویسم و مینویسم

    و با خودم میگم خداوند همیشه همراه منه و حواسش بهم هست و من هدایت میشم و این چالش ب نفع منه و قطعا من رو ی مرحله میبره بالاتر و ب عنوان سکوی پرتاب بهش نگاه میکنم دستان خداوند زیاد هست

    بعد از اون سعی میکنم آگاهانه تا جایی ک میشه توجهم رو ازش بردارم و خوشحال باشم و لذت ببرم از روزم و طبق تجربه ای ک دارم انقددددر خشگل و قشنگ واسم حل میشه جوری اصن فکرشم نمیکردم

    خدایا سپاسگذارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    Fakhri گفته:
    مدت عضویت: 1528 روز

    من کلا تو چالشم استاد نمیدونمم چطوری حلش کنم

    واکنش اولم ناراحت شدنه اذیت میشم

    بازم بستگی داره خیلی موقع ها شده من چالشهای دیگرونو حل کردم

    چالشهای خودم رو دوست دارم برطرف کنم

    چالش مالی باید حل کنم

    ولی هرگز نمیگم پیروز نمیشم

    استاد چالشهای مالی بخاطر باورهای نادرست من درباره پوله الان با کمک فایلهای شما فهمیدم چرا ورودی مالیم انقدر ضعیفه خداروشکر امید گرفتم

    ولی نه من از نوجوانیم دنبال پیشرفت بودم

    اهل حل چالش هستم

    مثلا ی مدت روی سایت یکی کار میکردم خطاهای وردپرسس می داد با پشتیبان صحبت می کردم تا حل کنم هم ادامه دادم و حل هم کردم دیگه دوباره خطا میدادخودم میرفتم فرمان رو اجرا می کردم

    چالشهای بعضی حل میکردم بعضی نه

    الان از نظر مالی باید درآمد رو حل کنم

    ولی خداروشکر ترس ندارم زیاد مثلا الگوهای موفق دوستم خجالت میکشید بپرسه من میپرسیدم ازشون اوناهم عالی جواب میدادن

    چالشش مالی کار روی باورهای درست درباره ثروت

    چالش روابط تمرکز بر نکات مثبت افراد

    مهمترین چالش من چالش مالی هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    اسماعیل میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    تمرین اول=

    در برابر چالش ها و مسائل زندگی چه برخوردی هایی داری و چه نگاهی داری؟

    الف_اگه یک بار اتفاق افتاده باشه

    میپذیرم و بسته به اون تظاد ، یک راهی پیدا میکنم که احساسم بهتر بشه و واقعا تا بتونم با آرامش پیش میرم.

    مثال 1= دچار شکستگی کتف در فوتبال شدم و هیچ داد و فریادی نکردم و ناراحتی بوجود نیاوردم و فقط به دوستم گفتم سریع بیا بریم بیمارستان و گفتم یک هنسفری برام بیار. (چون اون لحظه با دیدن فایلهای آموزشی میتونستم آرامش پیدا کنم چون هیچ وقت در زندگی هیچ نوع اتفاق شبیه این برام اتفاق نیفتاده بود)

    مثال 2= ماشینم رو در سفر دزدید. واقعا واقعا میخندیدم و خوشحال شدم و خدا را شکر کردم و گفتم خدایا شکرت اینی که بارها روش حساب میکردم و میگفتم اگه به مشکل مالی بخورم میفروشم رو ازم گرفتی که درک کنم فقط روی تو حساب کنم. اتفاقی که افتاد این بود که پلیس اصل ماشین رو پیدا کرده بود ولی وسیله های شخصی که داخلش بود و ضبط و باند رو برده بودند و اینجا هم خدا را شکر کردم که حداقل اصل ماشین هست و من وسیله برای برگشتن دارم.

    ب_ اگه این چالش یا تظاد چند بار و به شکل های مختلف اتفاق بیفته، باور دارم که یک باور مخربی در ذهنم هست که باید درستش کنم . سعی میکنم بازم احساسم رو بهتر کنم اما بازم به خودم سخت میگیرم و نهیب میزنم و گاهی ملامت میکنم که چرا این جنس اتفاق افتادن ها برام اتفاق میفته مثل از دست رفتن پول اتفاق میفته. چرا ریشه رو درست نمیکنی و….

    مثال 1= (سلامتی مادرم)مادرم دچار اختلالات روانی شد. این اتفاق با همسر دومش تشدید شده بود. با همسرش اون رو به روانپزشک بردیم و گفتن باید تیمارستان بستری شه و واقعا این کار برام سخت بود اما گفتم بذار انجام بشه چون همسرش و خانواده همسرش خیلی اذیت شده بودند. اما با شوک دادن بهش کاملا مخالف بودم و رضایت ندادم که بهش شوک بدند چون من روی قانون سلامتی استاد عباس منش مسلط بودم و میدونستم میتونم با جدی گرفتن اصول تغذیه و تحرک و… این مساله رو بدون دارو تا حدودی که رعایت کنه حل کنم. دیدن مادرم بین افراد روان پریش یه جورایی کمرم رو شکست و واقعا نتونستم یک بار برم ملاقاتش و نمیتونستم متصور بشم که یه روزی اومده که باید اون رو بین آدمهایی که کنترلی به خودشون ندارن ببینم. اینجا واقعا نتونستم احساسم رو بهتر کنم و تنها راهم ملاقات نکردن ایشون بود و رفتم سفر چون سفر بسیار بسیار زیاد کمکم میکنه که گذر زمان رو نفهمم .همسرشون ایشون رو مرخص کردند و پزشک دارو دادن و من هم جدی نکات تغذیه رو بهش گفتم و خدا را شکر یه جورایی به لطف خدا برگشت و خیلی بهتر شد.

    6 ماه بعد این اختلال روانی به شکل دیگه ای دوباره ایجاد شد.همسرشون اخبار زیاد میدیدن و رعایتهای تغذیه ای و…. هم کمتر شد و مجدد همسرشون ایشون رو پزشک بردن و مجدد ایشون بستری شد . این سری بدون هماهنگی با من این اتفاق افتاد و من بازم پیگیر شدم که شوک بهش ندند و لازم بود همسرشون رضایت بدند و من عملا کاره ای نبودم. 2 تا شوک بهش داده بودند و بعد دیگه متوقف شد و مرخص شدند. سری دوم خیلی کمتر به هم ریختم و گفتم اون نتیجه اعمال خودش رو میگیره و هر چقدر من پیگی بشم و ناراحت باشم و دلسوزی کنم ، دارم شرک می‌ورزم و فکر میکنم میتونم در زندگیش تاثیر گذار باشم. خواهر و برادرم بیشتر پیگیر بودن و جنگهای لفظی هم بین اونها و خانواده همسر مادر پیش اومده بود که تونستم با کنترل ذهنم و مدیریت اوضاع ، قضیه رو ختم به خیر کنم که از این بدتر نشه. واقعا این سریال خودم خیلی راضی تر بودم و شادتر بودم و بدون سفر رفتن تونستم آرامش رو کنترل کنم. این سری که هرگز به مادر سر نزدم و ملاقاتش نرفتم چون میدونستم دیدن اون در شرایط نامساعد ، حالم رو بهتر میکنه و دیگه کاری به حرف بقیه نداشتم که بگن چرا نرفتی یا چقدر سنگ دلی و…

    مثال2= (پول از دست دادن)

    قبلا خیلی وام و چکی کار می‌کردم و همیشه استرس پاس کردن چک ها رو داشتم و تا جایی رسیدم که 2 دست جهیزیه و کلی پول بخشیدم که نصف بیشترش رو نداشتم . جنس این اتفاق بدهی ساختن با چک بود. پس از این واقعه دیگه چک رو به بانک پس دادم و این خیلی برام سخت بود اما برام یک پیشرفت بزرگ بود چون همه چکی کار میکردن. به همین خاطر من در همین اوضاع، تصمیم گرفته بودم کسب و کارم کلا عوض کنم و کار جدید آنلاینم رو انجام بدم. مجبور بودم پروژه های کاری قبلی رو به مرور تموم کنم و یه جورایی چکهای هم که کشیده بودم از این کار قبلیم بود و روی اون درآمدش حساب کرده بودم. اما درآمد به شدت کم شده بود چون حجم کار کم شده بود. تنها چیزی که بازم روش حساب کردم که بدهی ها ث چک ها رو بدم ،ابزارهای کاریم بود که بفروشم و بدهی ها رو بدم که نتونم حتی به کار قبلی برگردم. فشار بسیار زیاد ذهنی داشتم چون بدهی ها سنگین و درآمد بسیار کم و میبینی که داشته هات هم دارن میرن. از اون زمان 3 سالی طول کشید تا به طور کامل بدهی هام رو بدم و به یک آرامش بسیار زیاد رسیدم و هرگز دنبال وام و چک و قرض و هر جنسی از این نرفتم به لطف خدا. اما هنوز این جنس از اتفاقات که پول از دست دادنه داره میفته اما بسیار کمتر. مثلا با دوستان رفته بودیم سفر و وسایلمون رو بازم دزد زد اما خیلی خسارت کمتر بود. با کسانی هم خونه شدم که مقداری وسایلم رو بردند و اجاره هاشون رو ندادند و بازم خیلی آسیب ندیدم و بیشتر ذهنم درگیر بود چون جنسش بدهکار شدن من نبود ، اونها بهم بدهکار شدند.

    مثال 3= قبل دوره سلامتی سالی یکی دو بار مریض میشدم که گلوم شدید می‌گرفت و دو روزی اذیت میشدم و نمیتونستم درست حرف بزنم

    بعد دوره سلامتی استاد، سه سال و نیم هرگز حتی گلوم هم نگرفت و مریض نشدم که چند وقت پیش یه کوچولو درگیر شدم که فقط صدام کمی گرقت و آبریزش و اصلا دردهای قبلی و اذیت شدن‌ها و تب و لرزه‌ای شدید نبود. اینم احساس میکنم به خاطر اینکه سقف خوشبختی برای خودم تعیین می‌کردم و میگفتم خدا یا چرا مریض نمیشم ، یه خورده مریض شم که بفهمم بقیه چی میکشن. این فکر شاید مریضم کرد وگرنه چیز دیگه ای نبود. اینجا هم گفتم اسماعیل تو خودت با افکارت خودت رو مریض کردی و پذیرفتم و سعی کردم بهتر درک کنم که سقف خوشبختی رو بیشتر کنم و شکر گذار حال خوبم باشم و بپذیرم که باید همیشه و در هر حال سالم و سرحال باشم و برای سلامتی هم بازم روی خدا حساب کنم ن اینکه بگم من حالیکه و قوانین سلامتی رو درک کردم و دیگه ضد ضربه شدم. به جای حساب کردن روی خودم ، سپاسگذار این حال خوب باشم و اعتبارش رو به خدا بدم.

    تمرین دوم=

    سوال1: چه چالشی الان داری که ازش فرار میکنی و میدونی باید حلش کنی؟

    من لازمه مخاطبم رو واضح و ساده به کار دعوت کنم بدون هیچ تعارفی و سناریو دعوت داشته باشم

    سوال2: به جای تمرکز روی نتیجه این اقدام که انجام نمیشه ، روی اتفاقات و تجربیات خوبی که برات رقم میخوره تمرکز کن . چیزهایی که یاد میگیری. چه توانایی هایی بهت اضافه میشه. چه پیشرفت‌هایی میکنم؟

    ترسهام بسیار کمتره، هنر حل مسئله م قوی تره، پول بیشتری میاد درزندگیم، کار ها رو ساده تر و آسان تر میگیرم ، شادتر، با تیمم بیشتر در ارتباطم ، فایل های بیشتری باید تولید کنم و ضبط کنم که بهم حال خوب میده ، موحدترم، دوستهای بیشتری پیدا میکنم ، قوی ترم، ارتباط موثر رو بهتر درک میکنم، سالمترم ، آرامترم، احساس لیاقت بیشتری دارم ، راحتتر مهاجرت میکنم، همکاران مختلفی در شهرهای مختلف پیدا میکنم، با چالش‌های جدید مواجه میشم که با حل کردنش کلی رشد میکنم،

    سوال 3=

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    سید حمید میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباسمنش

    و سلام خدمت خانم شایسته

    اول بگم استاد فک کنم همین روزا تولدتون باشه البته اگه اشتباه نکرده باشم و بهتون تبریک میگم ….و واستون آرزوی سلامتی سعادت دارم تولدتون مبارک استاد توحیدی عزیز

    (بخش دوم )به طور کلی با مسائل یا چالش‌هایی که در زندگی به وجود می آید چه برخوردی دهری

    شاید در لحظه اول نگران بشم ناراحت بشم و بگم چرا پیش اومده ولی از وقتی که دارم با شما کار میکنم فهمیدم این چالش اومده که من پیشرفت کنم و بهتر بشم البته میگم اومدن این چالش از باورهای خودت هست نمیدونم درست یا اشتباه فکرم

    البته قبلا اینجور نبودم نمیگم الانم درست شدم و خیلی میدونم ولی نصبت به قبلم که همچین فرار میکردم که دیگه چاره ای به حل کردنش نبود حلش میکردم یعنی مجبور میشدم که روبه رو بشم ولی الان بهتر شدم و روبه رو میشم باهاشون و میگم باید واردش بشم حلش کنم و درس بگیرم

    و همینطور که خودتون گفتین در مورد چالش وضعیت مالی الان من دقیقا توی همین چالش که الان اینجام دارم کامنت میزارم مینویسم و تمرین میکنم میخام واردش بشم و حلش کنم

    پس باید روزی دوساعت وقت بزارم واسه اینکه روی باورهای ثروتم کار کنم فایل گوش بدم تمرین کنم بنویسم

    چالش بعدیم اینه که میخام تصمیم بگیر بعد عید کارگاهم رو تعطیل کنم جمعش کنم و برم یه کار دیگه که توی اونم تخصص دهرم یا بمونم و کار کنم و بپذیرم که اگه درآمدی نداری از باورهای مخرب خودته نمیدونم باید چیکار کنم ولی واردش میشم و تصمیم قطعیمو میگیرم البته بعضی وقتا میگم چرا دست خدارو بستم و میگم یا کارگاه یا ساخت گلخانه چرا نمیزارم دست خدا باز باشه تا هدایتم کنه

    خودش مسیرمو بهم نشون بده

    ولی فعلن این فایلهای ارزشمند گوش میدم

    کامنت میزارم

    تمرین میکنم

    و اولین چالش مهم که روی خودم کار کردن هست رو واردش میشم

    بازم گوش میدم این فایل رو و بازم کامنت میزارم

    و به محض نتیجه اعلام میکنم

    چالش بازم دارم که قبل این فایل واردش شدم و درحال انجام تمرینات همون تمرین رنج و لذت و دارم تمرین میکنم و یه سری نتیجه هم اومده ولی باز لازمه ادامه بدم

    استاد من منتظر ادامه این فایلها هستم

    ممنون ازتون واقعا خیلی داره به من کمک میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ساغر محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1845 روز

    سلام درود به استاد عزیزم و مریم جانم زیبا و مهربان قطعا چالشها و مسائلم برای شروع پیشرفتمه چون به قدرت خودم پی میبرم زمان چالشها واقعا زاویه دید خیلی مهمه در زمان چالش و سپاسگزار پرودگارم هستم وقتی چالشی پیش میاد برام سعی میکنم کنترل ذهن داشته باشم چون میدونم میخوام رشد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ابراهیم مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1228 روز

    باسلام و درود بر استاد عباسمنش عزیزوخانم شایسته گرامی وهمه دوستان فرکانس مثبت

    در جواب به سؤال این جلسه باید بگویم که با شناختی که از خودم دارم بیشتر ناراحت میشم تا اینکه این چالش رو یک فرصت برای تغییر بدونم واکثر اوقات کارها رو سخت میگیرم .باوجود اینکه قانون جهان هستی رو میدونم باز هم نمیتونم به زیبائیها توجه کنم واون موضوع ناراحت کننده برمن غالب میشه .خیلی تلاش می‌کنم که مثبت باشم اما اول ناراحت میشم وبعد دوباره کم کم به مثبتها فکر میکنم تا حالم خوب بشه . امیدوارم که تغییر اساسی داشته باشم و یک روزی از موفقیت های بزرگم براتون بنویسم.

    درپناه خداوند شاد و خوشبخت وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: