این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-07 20:36:482024-02-14 06:04:58ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بستگی به اشتباهاتم دارم که چقدر مهم باشند اگه اشتباهم کوچیک باشه کمتر خودمو سرزنش میکنم مثلا اخرین اشتباهم که توی باشگاه حرکاتو اشتباه میزدم چندتاشو خودمو یکم سرزنش کردم و گفتم این ورزش برا من نیست اما خیلی سریع جمع و جور کردم و درستش کردم حرکات رو
اما اشتباه دیگه عصبانیت بیش از حدم برا ماشینی که دم پل خونه پارک کرده بود و من پیاده شدم کلی داد زدم و و عصبانی شدم ازین که نتونستم خودمو کنترل کنم بعدش احساس خیلی بدی داشتم و هی خودمو سرزنش میکردم که چرا نتونستم ذهنمو کنترل کنم
و برا اشتباهات بزرگی که قبلا کردم بعضی موقع ها خودمو سرزنش میکنم ولی باز سعی میکنم دیدمو تغییر بدم در جهت احساس خوب و به خودم میگم حتما مسیرم بوده و باید طی میکردمش تا بتونم رشد کنم و در جای درستم قرار بگیرم
استاد مثال بسکتبال رو که زدید خیلی نشست به ذهنم و کلی مورد دارم که بخوام بگم چون دارم این ورزش رو حرفه ای دنبال میکنم
توی ورزش های تیمی یه چیزی که چالش برانگیز ترش میکنه اینه که شوتی که شما قراره بزنی فقط قرار نیست برای تو باشه بلکه توی نتیجه ی کل تیم تاثیر گذار هست برای همین باید یه همدلی بین اعضای تیم باشه و از یه طرفی تو باید جسارت اینو داشته باشی که هر شوتی زدی عواقبش رو بپذیری البته بازم بسکتبال بهتر از ورزشی مثل فوتبال هست چون فوتبال با یه گل یه تیمی میتونه ببره ولی بسکتبال امتیازی هست
حالا همه این فشار ها هست از همه طرف
اگه خودتم بخوایی روی خودت فشار بیاری عملا دیگه نمیتونی بازی کنی و غیر ممکنه یه نفری ادمی باشه که برای هر شوتی که میزنه خودش رو سرزش کنه و بتونه بسکتبالیست موفقی بشه
یه جمله ای استفن کری میگفت ( بهترین سه امتیازی زن تاریخ بسکتبال) که وقتی توپ از دست من رها میشه من دیگه کاریش نمیتونم بکنم (چه گل بشه چه نشه)
و میگفت من کوتاه ترین حافظه ی دنیارو دارم توی بازی به این معنا که اگه یه شوتی خراب شد یا گل شد من کاری ندارم اون مال گذشته هست من در لحظه ام
یه بازی هایی شده که این بازیکن که جز مشاهیر بسکتبال هست 2 امتیاز اورده یه بازی هایی هم هست که بیش از 50 امتیاز اورده
اگه بخوام از خودم بگم این یکی از ویژگی های مثبت منه که اول خودمو و بعد هم تیمی هامو اگه یه توپی رو خراب کنیم راحت میبخشم چون میدونم اگه وارد فاز سرزنش بشم فقط همه چیزو بد تر میکنم
یادمه برای تست یه تیم خوب رفته بودم و توی همون جلسه اول اولین توپایی که دستم رسید و چنتا توپ پشت سر هم خراب کردم یه سه امتیازی زدم که اصن توپم به حلقه نرسید یه دونه توپو دفاع برداشت برد و پاس اشتباه و فشار خیلی زیاد بود
تصور کنید یه تست برای یه لیگ حرفه ای دارید اونم جلسه اول که مربی قراره ببینه و بد ترین بازی چند ماه اخیرتون رو میکنید
یه لحظه بازی که متوقف شد یه نفسی کشیدم
به خودم گفتم اشکال نداره یه لبخندی زدم و گفتم با این اوضاع که منو قطعا انتخاب نمیکنه پس بیا از ادامه بازی لذت ببریم و بسکتبال بازی کنیم
خیلی حس خوبی بود
و بعد از اینکه اینو گفتم دو تا پاس گل دادم که واقعا تحسین برانگیز بود
یه دفاع موفق داشتم و دو امتیازم گرفتم و همه چیز تغییر کرد
دیدگاه من اینه که وسط این همه فشار حداقل این احساس امنیت رو از سمت خودم داشته باشم که خودم میتونم خودمو درک کنم و به خودم روحیه بدم
به قول استفن باید بزرگ ترین طرفدار خودت باشی
یه طرف دار چه نگاهی به اون فردی که طرفداری داره ازش میکنه از خود کلمش معلومه همش طرف اون فرد رو میگیره حتی اگه اشتباه کنه
چون عاشقه چون دوستش داره چون براش مهمه و بهمش اهمیت میده
اونی که هوادارای میلیونی داره اولین هوادارش خودش بوده
همین دیروز عصر کیانا ازم اجازه گرفت بره با دوستش که خونشون واحد رو به روی ماست بازی کنه ، من براش توضیح دادم که بیشتر از 1 ساعت نمی تونه اونجا بمونه و قبول کرد اما وقتی بعد از 1 ساعت خواست بیاد خونه کلی غر زد و گریه کرد !
من خودم با چای دم کردن مشغول کردم اما انقدر ادامه داد که عصبانی شدم و صدام بالا رفت … بعد از چند دقیقه آروم شدم اما خودخوری و سرزنش از درون شروع شد که هی میگی من رو خودم کار می کنم حالا ببین چطور از کوره در رفتی ! درک نمی کنی بچه اس دلش می خواد همش بازی کنه ..
ولی دیگه مثل قبل بهش بها ندادم به خودم گفتم خب عصبانی شدم ولی زود متوجه رفتارم شدم و کنترلش کردم تازه من آدمم و این طبیعیه که نمیتونم همیشه پرفکت باشم و به یاد خودم آوردم که قبلا چقدر زود از کوره در می رفتم چطور عصبانی می شدم و همین به یاد آوردن بهم ثابت کرد که اتفاقا من چقدر تغییرات مثبت داشتم و شروع کردم خودم تحسین کردن که بابا آفرین چقدر تغییر کردی و هر بار هم داری بهتر میشی ، همون لحظه کیانا اومد منو بوسید و بهم گفت دلیل ناراحتی اون لحظه اش واسه چی بوده ، و من به خودم گفتم از این به بعد قبل از اینکه از کوره در بری دلیل رفتار بچه رو ازش بپرس یا از خودت سوال کن به چه دلیلی این رفتار رو میکنه یا چرا باید عصبانی بشه !
و سکوت ، نفس عمیق کشیدن و دور شدن از اون صحنه حتی در حد 1 دقیقه باعث میشه اوضاع از کنترل خارج نشه .
من سال پیش برای گواهینامه اقدام کردم ، امتحان تئوری رو قبول شدم اما عملی رو برای بار اول رد شدم و دیگه نرفتم امتحان بدم چون ذهنم می گفت تو راننده نمیشی هیچی بلد نیستی !!
الان که خوب به این قضیه فکر کردم دیدم دلیل اینکه من آموزش ها رو خوب یاد نگرفتم این بود که سال پیش به دلیل سفارش های بالایی که در کسب و کارم داشتم شب ها تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و ساعت 7 صبح هم می رفتم برای آموزش رانندگی و چون 3 ساعت خوابیده بودم موقع آموزش همش کسل و گیج خواب بودم اما این ذهن انقدر منو محدود کرده بود که فکر می کردم واقعا من آدمِ گواهینامه گرفتن نیستم !
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب که باعث تصمیم های ناب می شند .
امروز جلسه اول و دوم دوره احساس لیاقت رو مرور کردم و این فایل منو سوپرایز کرد ، دقیقا چیزی که بهش نیاز داشتم و کلی از سوالاتم جواب داده شد.
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
چند وقت پیش برای تخت قیمتی رو به مشتری دادم که کمی پایین تر از نرمال توی ذهنم بود این در صورتی بود که نه ضرر میکردم و نه قیمت پایینی بود که سود نداشتیم فقط با سود کمتری بود در حالی که خودم رازی بودم از این قیمت اما چون دوستم گفته بود قیمت پایینی دادی خیلی اولش حالم بد شد و بد کمکم استرس گرفتم و بعد با صحبت کردن با خودم ، خودم رو رازی کردم و آرام کردم ، بعد از این موضوع اومدم و فکر کردم دیدم اتفاقا قیمت خوبی هم گفتم و اصلا نه تنها ضرر نبوده بلکه سود نسبتا خوبی هم داده حالا چرا ناراحت شدم و کمی خودم رو سرزنش کردم فقط بخاطر این بود که دوستم گفته بود کمه. پس نتیجه میگیرم که حرف و نظر بقیه برام خیلی مهم شده و روی احساس من تاثیر گذاشته پس از این منظر بهتر خودم رو شناختم خداروشکر
آیا احساس شما این بود که:
” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
خیلی کمتر شده این موضوع در من از وقتی که دوره عزت نفس رو تهیه کردم و کار کردم روی خودم نمیگم کامل برطرف شده اما به لطف خدا خیلی بهتر از قبل خودم شدم
قبلاً بسیار خودم رو سرزنش میکردم و به خودم بدترین الفاظ رو میگفتم و حسابی از خجالت خودم در میومدم حتی به خودزنی کم البته هم میرسید اما چندین سال هست که به لطف خدا خیلی بهتر شدم و خودم رو خیلی دوست دارم و اگر مشکلی پیش بیاد کمتر سرزش میکنم چون هنوز هم ریشه هاش هست
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟!
فکر نمیکنم که همچین ذهنیتی الان داشته باشم ولی قبلاً به وفور داشتم این مدل ذهنیت رو
مرحله اول:
به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.
مرحله دوم:
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟
آیا خودت را سرزنش کردی؛
آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛
یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟
تقریباً اوایل وقتی که دوباره خواستم بعد از سه سال کار نجاری رو انجام بدم و ابعاد تخت رو حساب کنم به شدت ضعف نشون میدادم و چون خیلی چیزها رو فراموش کرده بودم ، باید چندین بار محاسبه انجام میدادم که نکنه اشتباه کنم و چوب کم بیاد که بخوام دوباره چوب بخرم با اندک بیعانه ای که مشتری بهم داده و چقدر زجر و عذاب کشیدم سر محاسبات. و حتی چقدر هم زمانبر می شد برام اتمام تخت ها . همین مسائل خیلی حالم رو بشدت بد میکرد و احساس ناتوانی و ضعف بهم دست میداد و بعضی وقتها هم به خودم میگفتم که من بدرد این کار نمیخورم و بشدت اعتماد به نفسم پایین اومده بود و اینقدر شرایط سخت شده بود برام که هرچی با خودم صحبت میکردم که خودم رو آروم کنم نمیشد اما کم کم بهتر شدم و اندازه ها دستم اومد و الان به راحتی حساب میکنم و میدم بچه ها برام برش بزنن و اجرا کنند و چقدر الان به لطف خدا آسانتر شده برام که قبلاً خیلی ذهنم مقاومت داشت و واقعا سخت بود و چقدر به تواناییهایی که داشتم شک کردم
مرحله سوم:
با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:
چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟
اول از همه اینکه آرامش خودم رو حفظ کنم و سعی کنم ذهنم رو آرام کنم دومین مرحله این هست که بسپارم به خدا و ازش کمک بخوام چون میدونم که به تنهایی از پسش بر نمیام و سوم اینکه قدم به قدم حرکت کنم و الهامات رو اجرا کنم تا نتیجه حاصل بشه
این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟
باعث شده سخت نگیرم به خودم و شاید ده ها بار دیگه هم اشتباه کنم اما باید از هر اشتباه درس بگیرم و ذهنم رو کنترل کنم نه اینکه ناراحت بشم و استرس بگیرم و حالم بد باشه
از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟
از این زاویه که همه اشتباه میکنند و من هم از بقیه جدا نیستم پس باید از هر اشتباه درس بگیرم تا برای دفع های بعدی راحتتر باشم و خودم رو سر زنش نکنم و ببخشم خودم رو و من انسان هستم و فقط خدا هست که کامله ولی میتونم در مسیر تکامل حرکت کنم و هر بار بهتر بشم
این فایل نشانه ی امروز من بود ،اولش ذهنم میگفت تو که هیچ اشتباهی نداشتی ولش کن نمیخاد بنویسی ،فقط گوشش بده
اما کمی فکر که کردم دیدم یه اشتباه کوچک داشتم که داشتم که داشت اعتماد به نفسم رو قورت میداد
میخام کامل با جزئی ترین موارد توضیح بدم ،شاید کمال گرایی هم باشه ولی مطمئنم میتونه نوار خود سرزنشی برای خیلی ها رو خاموش کنه
و براشون توی انجام کارهای جدید ذهنییت قدرتمند کننده بسازه
مرحله اول
به اشتباهی که مرتکب شدی فکر کن و آن را با جزئییات توضیح بده
من یه دوماهه که شروع کردم به بازسازی ماشین های سواری ،برای خرید و فروش خودم و مشتری ها
من تمام کارهای ماشین ،غیر از صافکاری رو انجام میدم
ماهه گذشته یه ماشین رو کامل رنگ کردم ولی خروجی رنگ بخاطر ابزار کاره ابتدایی ام که مخصوص رنگ در و پنجره بود خیلی خوب نشد اما قابل قبول بود
هفته ی پیش یه ماشین رو خودم خریدم و شروع کردم به زیر سازی و آستر کردن و رنگ کردن یکی از گلگیر ها که خیلی خراب بود
چون بارانی بود و من جای سرپوشیده و گرم نداشتم که بتونه و آستر سریع خشک بشه ،همش روم بارون میبارید ،بتونه توی سرما خشک نمیشد و من خیلی زمان گذاشتم براش ،ولی خروجی 100 نشد و حدودا 80 شد و من همزمان با درست کردنش توی یوتیوب فیلم آموزشی میدیدم که چطور کارو انجام بدم
و میدیدم که همشون عالی دارن بتونه کاری میکنن و میسابن و آستر و رنگ میزنن و چون فیلم ادیت شده بود توی زمان کم مثلا یه ماشین رو کامل مثل آینه رنگ میکردن و خروجی خوبی داشت
مرحله 2
توضیح بده بعد از اشتباه چه برخوردی با خودت داشتی؟
بعد از دیدن اون ها یواش یواش دیدم ذهنم داره مقایسه میکنه و من رو که تازه شروع کردم با بعضی از اون ها که حداقل یکسال هست شروع کردن و حداکثر چند سال
دیدم داره حسم نسبت به خودم بد میشه و با وجود این که توسط همسرم تشویق میشدم که آفرین که توی این بارون و سرما عمل گرا هستی و خودتو زمین نمیزنی و کارتو انجام میدی
اما بازم ته ذهنم یه نجوایی بود که چه فایده مثل ماشین های توی فیلمها که دیدی رنگ نکردی و و نمیتونی به تمیزی اون ها کارو انجام بدی
با این که سعی میکردم خودم رو تحسین کنم که آفرین با این امکانات و تجربه ی کمو بدون آموزش عملی دیدن این جور کار انجام دادی و این خروجی قابله قبوله ، ،اما مقایسه کاره خودش رو انجام داده بودو اون نجوا صداش خیلی بلند بود وداشت اعتماد به نفسم رو نوش جان میکرد
و کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که من بدرد نقاشی خودرو نمیخورم و با وجود علاقه ی شدیدی که به نقاشی دارم داشت منو متقاعد میکرد که باید کنارش بزارم و بقیه ی کارهای خودرو روانجام بدم
مرحله ی سوم چه درس هایی میتونی از این اشتباهت بگیری
تا این که بعداز بارون اومدم و جلوی پارکینگ رو پلاستیک زدم و توش بخاری گذاشتم و مرتبش کردم برای کارگاه کارم
یه ماشین یه هفته پیش گرفته بودم که بازسازی کنم ،منتظر بودم لوازم موتور از تراشکاری بیاد که نیومد و تصمیم گرفتم ببرم توی پارکینگی که حالا گرم بود و شروع کنم به زیر سازی رنگ ،
و به یک نکته ی جالب برخوردم و دیدم حالاکه هوا گرمه بتونه ها داره به چند دقیقه نکشیده خشک میشه و هر قسمت رو میتونم با تکراره دو الی سه بار بتونه کشی کارش رو تموم کنم و جالب تراین که من برای گلگیر ماشین خودم 3 روز گیره بتونه کشی بودم ،اما بتونه کشی کله این ماشین که 12 تا قطعه ی بزرگ بود فقط توی 4 ساعت تموم شدم اونم با چه کیفیتی
*این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برات داره ؟
وجالب این جاست موقعی که بخاطره تجربه کم و شرایط بد آب و هوایی ،ذهن به شدت من رو تحقیر میکرد که بلد نیستی ،امروز که تونستم با این کیفیت و سرعت کارم رو انجام بده خبری از تشویق و تحسین توسط ذهن نبود و فقط میگفت خوب باید درست کاره انجام بشه دیگه ،چیزه عجیبی که نیست
اما اگر این مکان گرم رو درست نکرده بودم امکان داشت تا نقاشی رو برای همیشه بزارم کنار و بگم من بدرد این کار نمیخورم و داشتم کم کم همین نتیجه رو میگرفتم
*از چه زاویه ی قدرتمند کننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن ،انگیزه بگیری ؟
این موضوع باعث شد تا من بهتر درک کنم که اگر یه کاری رو درست نمتونم انجام بدم به این معنا نیست که من بدرد او کار نمیخورم ،به این معنا هست که یا به اندازه ی کافی تمرین نکردم که یاد بگیرم و دستم روون بشه ،یا یه جای کار رو اشتباه میرم ،مثل همین مثال که چون هواسرد بود بتونه خشک نمیشد و من فکر میکردم که من بد بتونه میکشم یا ترکیبش با خشک کن رو بد میزنم
و کمی هم این باور رو در من ساخت که با تکرار و تمرین هرکاری شدنیه و من اگر ادامه بدم و جانزنم خداوند مشکلات و اشتباهاتی که در انجام اون کار دارن انجام میدم رو بهم میگه که برطرف کنم ،مثل گرم کردن محیط کارم
و بیشتر باور کنم که آقا هرچیزی یه روند داره که و زمان همه چیز رو درست میکنهِ
مرحله 4
چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس هارو در عمل اجرا کنی؟
من یه چیزی درک کردم که موقعی که شرایط خوب نبود و خروجی کار هم خوب نبود ذهنم کلی من رو تحقیر و تخریب کرد ،اما موقعی که عوامل رو بررسی کردم و اون ها رو اصلاح کردم و خروجی خوب شد ذهنم دیگه اون اعتماد به نفسی که از من ربوده بود و من رو بی عرضه و ناتوان خطاب کرده بود به من برنگردوند
یعنی اون قسمتی از اعتماد به نفس و عزت نفسم که ازم دزدیده بود رو بهم برنگردوند
اما با دیدن این نشانه ی خداوندو این فایل و سوال زیبای استاد و جواب دادن من به اون باعث شد تا من آگاهانه به ذهنم بقبولونم که من عرضه دارم و از پس هر کاری با تمرین و تکرار و آزمون و خطا بر میام و من با تمرین فردی لایق در حوزه ی کاری خودم میشوم و هرکاری که باشه میتونم انجامش بدم
اگر بخام هیچ نشدی وجود نداره
و میخام بگم فرض کنیم که من توی سی سال زندگیم 1000 بار از این جور اشتباهات انجام داده باشم و همیشه هم بعد از آزمون و خطا موفق شده باشم ولی اگر نیام بعد از موفق شدن یا حتی زمان اشتباه به خودم اینجوری اگاهانه بگم که اشکال نداره این رونده هر کاری هست ،خوب دیگه عزت نفسی در من نمیمونه
به همین خاطر هست که من خیلی کار بلدم ولی با این وجود عزت نفسه خوبی ندارم ،چون هر بار در شروع هر کاری ذهنم اون رو از من دزدیده و من بعد از موفقییت در اون کار یادم رفته تا اون رو پس بگیرم و اجازه دادم تا برای همیشه اون خلا رو داشته باشم
احساس میکنم خیلی خوب نوشتم و خیلی خوب درکش کردم این موضوع رو
ان شالله که بتونم از این به بعد بتونم توی انجام همه ی کار های جدید این ذهنیت قدرتمند کننده رو که هیچ وقت نداشتم رو داشته باشم
استاد جون و خانم شایسته ی مهربان ازتون بی نهایت سپاسگذارم
خدایا قبل از هرچیزی ازت سپاسگزارم بابت احساس فوق العاده ای که الان دارم ازینکه حس میکنم همه چیز نرم تر شده روال تر شده ازت ممنونم. خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به مسیر درست ازینکه بهم نشون دادی ساد دادی به تو تکیه کنم روی تو حساب کنم و به هیچ کس دیگه ای غیر از خودت قدرت ندم. خدایا دارم تمرین میکنم دارم تلاش میکنم و تو میبینی و این حس و حال خوبم این اتفاقات فوق العاده ای که داره واسم میوفته رو همش رو از تو میدونم از نزدیگی به تو میدونم خدایا فقط میتونم بگم سپاسگزارم ازت.
سوال این قسمت:
پاسخ من:
استاد من توی خانواده ای بزرگ شدم که از موقعی که یادم میاد بابت کوچکترین اشتباهاتم بزرگ ترین تنبیه ها واسم در نظر گرفته میشد. خاطره ای از سه سالگی مو یادمه که بخاطر اینکه خودمو خیس کرده بودم توی بیداری بابام قاشق داغ گذاشت پشت دستم که هنوز جاش مونده.
من حق هیچگونه اشتباهی رو نداشتم قبلا از انجام هرکاری با وجود سن کمم باید کلی دوراندیشی میکردم که آیا ایرادی نداره ایامشکلی بوجود نمیاد؟ ایا انجام این کار مامان بابامو ناراحت نمیکنه؟ و همیشه چون بدترین رفتار ها با من میشد توی زمان اشتباهاتم منم همینو یادگرفتم.
بشدت خودمو سرزنش میکنم ، خودمو تخریب میکنم، به خودم دری وری میگم که چرا بیشتر حواستو جمع نکردی؟ چقدر خنگی؟ چقدر ناتوانی چقدر ضعیفی…
و این افکار منو ول نمیکنه مثل خوره میوفته بجونم وباعث میشه هی بیشتر از خودم توی ذهنم خجالت بکشم بابت اون اشتباهم حتی اگر چندین سال ازش گذشته باشه ها.
ولی از وقتی با سایت شما آشنا شدمیاد گرفتم به خودم آسون بگیرم اما بازم پاشنه آشیلمه و هنوز توش خیلی ایراد دارم .
البته من یک ماهه که تعهد دادم که مسئولیت 100 ٪ زندگیمو قبول کنم و هیچ کس رو مقصر زندگیم ندونم و بقیه یو ببخشم اما اینو توضیح دادم که ریشه اینکه این هم خودمو سرزنش میکنم و به خودم بد میگم و خودموتنبیه میکنم و نمیبخشم دقیقا بخاطر باور هایی که در گذشته ساختم.
تمرین این قسمت:
1.زمانی که این فایل رو گوش دادم تا الان که میخوام تمرین رو پاسخ بدم حدودا دو ساعتی برای ناهار فاصله افتاد الان که اومدم بنویسم متن سپاسگزاری برای حس و حال بسیار خوبی که داشتم رو دیدم و الان هیچ خبری از اون حس نیست و احساس استرس و ناراحتی دارم الان و تصمیم دارم از اشتباهی بنویسم که توی همین فاصله کم احساسمو بد کرد.
من الان بعد از 31 روز تعهد کاملا با قوانین خداوند آشنا هستم و حتی اگر اجرا کردنشو توی عادات روزمره فراموش کنم و الانم با علم بر اینکه نباید توجه کنم و اینکه مداوم یک آلارم میومد که توجه کن بهش ، صحبت نکن راجع بهش اما بازم توجه نکردم وادامه دادم و الانم ذهنم پر از افکار منفی در مورد همون اتفاق ناجالب هستش.
2.الآن ناراحتم و استرس دارم و چون هی این فکر ها داره بیشتر میشه بازم بیشتر خودمو سرزنش میکنم که چرا جلوشو نمیگیری و الان خداروشکر حداقل اومدم توی سایت میتونم یکم حالمو بهتر کنم.
اما میدونم که ناامید نیستم و میدونم که میتونم انجامش بدم و نیاز به تمرینه داره.
3.اول اینکه الان چشامو بستم و سه تا نفس عمیق کشیدم چون این کار میتونه به کنترلذهنم. بهم کمک کنه و آروم تر بشم و ذهنم باز بشه و اون افکار منفی کنار برن.
اول اینکه من کلا یک ماهه که شروع کردم و هنوز اول راهم و این قانونو هم میدونم که باید تکاملم رو هم طی کنم. من 26 سال از عمرمو به این شیوه نادرست زندگی کردم با افکار و باور های نامناسب طبیعتا نباید از خودم انتظار داشته باشم مغزم بصورت خودکار عمل کنه و من دیگه به اون شرایط توجهی نکنم و بقول استاد اینقدر باید تکرار کنم تا سیمکشی مغزم این الگو رو بشناسه.
نونا چه درسی ازین اتفاق گرفتی؟!
من فهمیدم به چیزی که نمیخوام اتفاق بیوفته توجههههه نکنممممم. من فهمیدم نباید برای قانع کردن دیگران تلاش کنم که بهشون اثبات کنم فلانی مقصره من نیستم. چون من شرک ورزیدم من دنبال یار جمع کردن بودم که اونا از من حمایت کنن و من اون موقع متوجه نبودم که با صحبت کردن راجع به اون ناخواسته همزمان چندتا قانونو زیر پا گذاشتم. واقعا که پیامبر درست فرمودن شرک در دل مومن ماندد راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل شب پنهان است.
بنظرم همین که من الان به این درجه ای رسیدم که میتونم ایرادامو پیدا کنم و ببینم این مشکل در نتیجه اجرا نکردن کدوم قانون هستش ، خیلی پیشرفت بزرگیه.
4.اما باید بیشتر تمرین کنم مخصوصا توی عادت های روزمره ام باید بیشتر دقت کنم آگاهانه عمل کنم و سرعتمو کمی پایین بیارم تا بتونم تبدیلش کنم به یک الگو برای مغزم که بعدا توی اتفاقاتی که با سرعت رخ میدن خودش بصورت اتوماتیک دستور لازم درست رو بده.
یک ایده ای که دارم اینه که توی زمان هایی که دارم عصبی میشم و حسم داره بد میشه چشمامو ببندم و نفس عمیق بکشم این شکلی ذهنم باز میشه و میتونم کنترل ذهن انجام بدم این راهکار چند بار دیگه ام برای من جواب داده.
خدایا ازت سپاسگزارم که دقیقا بعد اون حال بد به اینجا هدایتم کردی و الان کاملا میدونم چیکار کنم الان ایقدر ذهنم باز شده که بتونم تمرکزمو از روی اون اتفاق بردارم و روی زیبایی ها بذارم خدایا ازت سپاسگزام.
منم تجربه مشابه با یکی از عزیزان که کامنت گذاتن داشتم. منم در کارم زیاده روی میکردم و بیش ارز حد توانم از خودم کار می کشدم و شاید هنوز می کشم تا دیگران تاییدم کنند. این سبب میشد توقعم هم از اونها بالا بره و اگر در زمان دیگه ای تاییدم نمیکردن یا توقعاتم را براورده نمیکردن خیلی خیلی ناراحت میشدم و احساس قربانی بودن داشتم.
درسی که میتونم از این اشتباه بگیرم این هست که اینقدر دنبال تایید دیکران نباشم و اونها را منبع قدرت ندونم اولا، وقتی که خدا تنها منشا قدرت هست، ثانیا من کارم رو به خاطر رضای خودم و خدا درست انجام بدم. ثالثا به جسم و روحم احترام بگذارم زیاد از حد از خودم کار نکشم.
من اشتباهی که انجام دادم این بود : من همیشه بیشتر از وظیفه و مسئولیتی که داشتم کاری را برای دیگران انجام می دادم و همیشه سعی می کردم اگر ناراحت هم بودم به خاطر دیگران و اینکه خوششون بیاد 100 خودم رو بزارم و برای اینکه اون ها خوش حال بشن کاری را انجام می دادم و نتیجه ای هم که می گرفتم این بود که یا خیلی زود گذر خوش حال می شدن یا پر توقع می شدن و با من بد رفتاری می کردن .
من همیشه برام سوال بود که علی رغم زحمت کشیدنم چرا همچین رفتاری باید باهام بشه و بسیار ناراحت می شدم .
بعد چند سال استاد ،که از آموزه های شما استفاده کردم و روی باور هام کار کردم متوجه شدم چون من اون کار را برای خوش حال شدن خودم انجام نمی دادم و انگار یه تکه از وجود خودمو می دادم برای همین خاطر بود که درون من خالی و خالی تر می شد و خدارو شکر چند وقتی هست که خیلیییی کمتر شده چون من سالیان سال این کار را انجام می دادم بدون اینکه متوجه بشم .
الان خیلییی احساس سبکی و راحتی می کنم و خداروشکر بهتر هم دارم می شوم .
و موقعی که دیگران با من همچین رفتاری را داشتن ناراحت می شدم و همیشه دنبال راه حل بودم .
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
آیا احساس شما این بود که:
اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم؛
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟!
پاسخ:
اخیرا یک سرمایهگذاری اشتباه انجام دادم. دلم دائما داشت تذکر میداد این کار درستی نیست که داری انجام میدی؛ اما متاسفانه طمع باعث شد که به این هشدارهای درونی توجه نکنم.
وقتی چالش ایجاد شد و به مشکل برخوردم، بهشدت خودم را سرزنش کردم که چرا در این مسیر موندم.
بعد از مدتی که روی خودم و باورهام کار کردم، تغییرات بسیار مثبتی در من ایجاد شد که واقعا به منزله هدایت خداوند و قرار گرفتن در مسیر درست بود. درسهای زیادی از این اشتباه گرفتم و قطعا در آینده بهشون توجه میکنم. مسلما از این به بعد به ندای درونیم بسیار بیشتر توجه میکنم و به لطف هدایت خداوند اجازه نمیدم طمع بر من غالب بشه.
الان هم با تمام وجود ایمان دارم که این اشتباهی که واقعا موهبتهای زیادی هم برام داشته، به زودی جبران و مشکل برطرف میشه.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.
به نام خدای خوبیها
سلام
بستگی به اشتباهاتم دارم که چقدر مهم باشند اگه اشتباهم کوچیک باشه کمتر خودمو سرزنش میکنم مثلا اخرین اشتباهم که توی باشگاه حرکاتو اشتباه میزدم چندتاشو خودمو یکم سرزنش کردم و گفتم این ورزش برا من نیست اما خیلی سریع جمع و جور کردم و درستش کردم حرکات رو
اما اشتباه دیگه عصبانیت بیش از حدم برا ماشینی که دم پل خونه پارک کرده بود و من پیاده شدم کلی داد زدم و و عصبانی شدم ازین که نتونستم خودمو کنترل کنم بعدش احساس خیلی بدی داشتم و هی خودمو سرزنش میکردم که چرا نتونستم ذهنمو کنترل کنم
و برا اشتباهات بزرگی که قبلا کردم بعضی موقع ها خودمو سرزنش میکنم ولی باز سعی میکنم دیدمو تغییر بدم در جهت احساس خوب و به خودم میگم حتما مسیرم بوده و باید طی میکردمش تا بتونم رشد کنم و در جای درستم قرار بگیرم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
استاد مثال بسکتبال رو که زدید خیلی نشست به ذهنم و کلی مورد دارم که بخوام بگم چون دارم این ورزش رو حرفه ای دنبال میکنم
توی ورزش های تیمی یه چیزی که چالش برانگیز ترش میکنه اینه که شوتی که شما قراره بزنی فقط قرار نیست برای تو باشه بلکه توی نتیجه ی کل تیم تاثیر گذار هست برای همین باید یه همدلی بین اعضای تیم باشه و از یه طرفی تو باید جسارت اینو داشته باشی که هر شوتی زدی عواقبش رو بپذیری البته بازم بسکتبال بهتر از ورزشی مثل فوتبال هست چون فوتبال با یه گل یه تیمی میتونه ببره ولی بسکتبال امتیازی هست
حالا همه این فشار ها هست از همه طرف
اگه خودتم بخوایی روی خودت فشار بیاری عملا دیگه نمیتونی بازی کنی و غیر ممکنه یه نفری ادمی باشه که برای هر شوتی که میزنه خودش رو سرزش کنه و بتونه بسکتبالیست موفقی بشه
یه جمله ای استفن کری میگفت ( بهترین سه امتیازی زن تاریخ بسکتبال) که وقتی توپ از دست من رها میشه من دیگه کاریش نمیتونم بکنم (چه گل بشه چه نشه)
و میگفت من کوتاه ترین حافظه ی دنیارو دارم توی بازی به این معنا که اگه یه شوتی خراب شد یا گل شد من کاری ندارم اون مال گذشته هست من در لحظه ام
یه بازی هایی شده که این بازیکن که جز مشاهیر بسکتبال هست 2 امتیاز اورده یه بازی هایی هم هست که بیش از 50 امتیاز اورده
اگه بخوام از خودم بگم این یکی از ویژگی های مثبت منه که اول خودمو و بعد هم تیمی هامو اگه یه توپی رو خراب کنیم راحت میبخشم چون میدونم اگه وارد فاز سرزنش بشم فقط همه چیزو بد تر میکنم
یادمه برای تست یه تیم خوب رفته بودم و توی همون جلسه اول اولین توپایی که دستم رسید و چنتا توپ پشت سر هم خراب کردم یه سه امتیازی زدم که اصن توپم به حلقه نرسید یه دونه توپو دفاع برداشت برد و پاس اشتباه و فشار خیلی زیاد بود
تصور کنید یه تست برای یه لیگ حرفه ای دارید اونم جلسه اول که مربی قراره ببینه و بد ترین بازی چند ماه اخیرتون رو میکنید
یه لحظه بازی که متوقف شد یه نفسی کشیدم
به خودم گفتم اشکال نداره یه لبخندی زدم و گفتم با این اوضاع که منو قطعا انتخاب نمیکنه پس بیا از ادامه بازی لذت ببریم و بسکتبال بازی کنیم
خیلی حس خوبی بود
و بعد از اینکه اینو گفتم دو تا پاس گل دادم که واقعا تحسین برانگیز بود
یه دفاع موفق داشتم و دو امتیازم گرفتم و همه چیز تغییر کرد
دیدگاه من اینه که وسط این همه فشار حداقل این احساس امنیت رو از سمت خودم داشته باشم که خودم میتونم خودمو درک کنم و به خودم روحیه بدم
به قول استفن باید بزرگ ترین طرفدار خودت باشی
یه طرف دار چه نگاهی به اون فردی که طرفداری داره ازش میکنه از خود کلمش معلومه همش طرف اون فرد رو میگیره حتی اگه اشتباه کنه
چون عاشقه چون دوستش داره چون براش مهمه و بهمش اهمیت میده
اونی که هوادارای میلیونی داره اولین هوادارش خودش بوده
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
نشانه روز _ 18 بهمن ماه 1404
سلام به استاد عباس منش عزیز و دوستان هم فرکانس.
همین دیروز عصر کیانا ازم اجازه گرفت بره با دوستش که خونشون واحد رو به روی ماست بازی کنه ، من براش توضیح دادم که بیشتر از 1 ساعت نمی تونه اونجا بمونه و قبول کرد اما وقتی بعد از 1 ساعت خواست بیاد خونه کلی غر زد و گریه کرد !
من خودم با چای دم کردن مشغول کردم اما انقدر ادامه داد که عصبانی شدم و صدام بالا رفت … بعد از چند دقیقه آروم شدم اما خودخوری و سرزنش از درون شروع شد که هی میگی من رو خودم کار می کنم حالا ببین چطور از کوره در رفتی ! درک نمی کنی بچه اس دلش می خواد همش بازی کنه ..
ولی دیگه مثل قبل بهش بها ندادم به خودم گفتم خب عصبانی شدم ولی زود متوجه رفتارم شدم و کنترلش کردم تازه من آدمم و این طبیعیه که نمیتونم همیشه پرفکت باشم و به یاد خودم آوردم که قبلا چقدر زود از کوره در می رفتم چطور عصبانی می شدم و همین به یاد آوردن بهم ثابت کرد که اتفاقا من چقدر تغییرات مثبت داشتم و شروع کردم خودم تحسین کردن که بابا آفرین چقدر تغییر کردی و هر بار هم داری بهتر میشی ، همون لحظه کیانا اومد منو بوسید و بهم گفت دلیل ناراحتی اون لحظه اش واسه چی بوده ، و من به خودم گفتم از این به بعد قبل از اینکه از کوره در بری دلیل رفتار بچه رو ازش بپرس یا از خودت سوال کن به چه دلیلی این رفتار رو میکنه یا چرا باید عصبانی بشه !
و سکوت ، نفس عمیق کشیدن و دور شدن از اون صحنه حتی در حد 1 دقیقه باعث میشه اوضاع از کنترل خارج نشه .
من سال پیش برای گواهینامه اقدام کردم ، امتحان تئوری رو قبول شدم اما عملی رو برای بار اول رد شدم و دیگه نرفتم امتحان بدم چون ذهنم می گفت تو راننده نمیشی هیچی بلد نیستی !!
الان که خوب به این قضیه فکر کردم دیدم دلیل اینکه من آموزش ها رو خوب یاد نگرفتم این بود که سال پیش به دلیل سفارش های بالایی که در کسب و کارم داشتم شب ها تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و ساعت 7 صبح هم می رفتم برای آموزش رانندگی و چون 3 ساعت خوابیده بودم موقع آموزش همش کسل و گیج خواب بودم اما این ذهن انقدر منو محدود کرده بود که فکر می کردم واقعا من آدمِ گواهینامه گرفتن نیستم !
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب که باعث تصمیم های ناب می شند .
امروز جلسه اول و دوم دوره احساس لیاقت رو مرور کردم و این فایل منو سوپرایز کرد ، دقیقا چیزی که بهش نیاز داشتم و کلی از سوالاتم جواب داده شد.
ازتون ممنونم استاد جانم ، دوستون دارم :)
به نام خدا
سوال قسمت سوم:
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
چند وقت پیش برای تخت قیمتی رو به مشتری دادم که کمی پایین تر از نرمال توی ذهنم بود این در صورتی بود که نه ضرر میکردم و نه قیمت پایینی بود که سود نداشتیم فقط با سود کمتری بود در حالی که خودم رازی بودم از این قیمت اما چون دوستم گفته بود قیمت پایینی دادی خیلی اولش حالم بد شد و بد کمکم استرس گرفتم و بعد با صحبت کردن با خودم ، خودم رو رازی کردم و آرام کردم ، بعد از این موضوع اومدم و فکر کردم دیدم اتفاقا قیمت خوبی هم گفتم و اصلا نه تنها ضرر نبوده بلکه سود نسبتا خوبی هم داده حالا چرا ناراحت شدم و کمی خودم رو سرزنش کردم فقط بخاطر این بود که دوستم گفته بود کمه. پس نتیجه میگیرم که حرف و نظر بقیه برام خیلی مهم شده و روی احساس من تاثیر گذاشته پس از این منظر بهتر خودم رو شناختم خداروشکر
آیا احساس شما این بود که:
” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
خیلی کمتر شده این موضوع در من از وقتی که دوره عزت نفس رو تهیه کردم و کار کردم روی خودم نمیگم کامل برطرف شده اما به لطف خدا خیلی بهتر از قبل خودم شدم
قبلاً بسیار خودم رو سرزنش میکردم و به خودم بدترین الفاظ رو میگفتم و حسابی از خجالت خودم در میومدم حتی به خودزنی کم البته هم میرسید اما چندین سال هست که به لطف خدا خیلی بهتر شدم و خودم رو خیلی دوست دارم و اگر مشکلی پیش بیاد کمتر سرزش میکنم چون هنوز هم ریشه هاش هست
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟!
فکر نمیکنم که همچین ذهنیتی الان داشته باشم ولی قبلاً به وفور داشتم این مدل ذهنیت رو
مرحله اول:
به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.
مرحله دوم:
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟
آیا خودت را سرزنش کردی؛
آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛
یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟
تقریباً اوایل وقتی که دوباره خواستم بعد از سه سال کار نجاری رو انجام بدم و ابعاد تخت رو حساب کنم به شدت ضعف نشون میدادم و چون خیلی چیزها رو فراموش کرده بودم ، باید چندین بار محاسبه انجام میدادم که نکنه اشتباه کنم و چوب کم بیاد که بخوام دوباره چوب بخرم با اندک بیعانه ای که مشتری بهم داده و چقدر زجر و عذاب کشیدم سر محاسبات. و حتی چقدر هم زمانبر می شد برام اتمام تخت ها . همین مسائل خیلی حالم رو بشدت بد میکرد و احساس ناتوانی و ضعف بهم دست میداد و بعضی وقتها هم به خودم میگفتم که من بدرد این کار نمیخورم و بشدت اعتماد به نفسم پایین اومده بود و اینقدر شرایط سخت شده بود برام که هرچی با خودم صحبت میکردم که خودم رو آروم کنم نمیشد اما کم کم بهتر شدم و اندازه ها دستم اومد و الان به راحتی حساب میکنم و میدم بچه ها برام برش بزنن و اجرا کنند و چقدر الان به لطف خدا آسانتر شده برام که قبلاً خیلی ذهنم مقاومت داشت و واقعا سخت بود و چقدر به تواناییهایی که داشتم شک کردم
مرحله سوم:
با توجه به توضیحات استاد عباس منش درباره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده در برخورد با اشتباه، به این موضوعات فکر کن که:
چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟
اول از همه اینکه آرامش خودم رو حفظ کنم و سعی کنم ذهنم رو آرام کنم دومین مرحله این هست که بسپارم به خدا و ازش کمک بخوام چون میدونم که به تنهایی از پسش بر نمیام و سوم اینکه قدم به قدم حرکت کنم و الهامات رو اجرا کنم تا نتیجه حاصل بشه
این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟
باعث شده سخت نگیرم به خودم و شاید ده ها بار دیگه هم اشتباه کنم اما باید از هر اشتباه درس بگیرم و ذهنم رو کنترل کنم نه اینکه ناراحت بشم و استرس بگیرم و حالم بد باشه
از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟
از این زاویه که همه اشتباه میکنند و من هم از بقیه جدا نیستم پس باید از هر اشتباه درس بگیرم تا برای دفع های بعدی راحتتر باشم و خودم رو سر زنش نکنم و ببخشم خودم رو و من انسان هستم و فقط خدا هست که کامله ولی میتونم در مسیر تکامل حرکت کنم و هر بار بهتر بشم
به نام خدای وهاب
این فایل نشانه ی امروز من بود ،اولش ذهنم میگفت تو که هیچ اشتباهی نداشتی ولش کن نمیخاد بنویسی ،فقط گوشش بده
اما کمی فکر که کردم دیدم یه اشتباه کوچک داشتم که داشتم که داشت اعتماد به نفسم رو قورت میداد
میخام کامل با جزئی ترین موارد توضیح بدم ،شاید کمال گرایی هم باشه ولی مطمئنم میتونه نوار خود سرزنشی برای خیلی ها رو خاموش کنه
و براشون توی انجام کارهای جدید ذهنییت قدرتمند کننده بسازه
مرحله اول
به اشتباهی که مرتکب شدی فکر کن و آن را با جزئییات توضیح بده
من یه دوماهه که شروع کردم به بازسازی ماشین های سواری ،برای خرید و فروش خودم و مشتری ها
من تمام کارهای ماشین ،غیر از صافکاری رو انجام میدم
ماهه گذشته یه ماشین رو کامل رنگ کردم ولی خروجی رنگ بخاطر ابزار کاره ابتدایی ام که مخصوص رنگ در و پنجره بود خیلی خوب نشد اما قابل قبول بود
هفته ی پیش یه ماشین رو خودم خریدم و شروع کردم به زیر سازی و آستر کردن و رنگ کردن یکی از گلگیر ها که خیلی خراب بود
چون بارانی بود و من جای سرپوشیده و گرم نداشتم که بتونه و آستر سریع خشک بشه ،همش روم بارون میبارید ،بتونه توی سرما خشک نمیشد و من خیلی زمان گذاشتم براش ،ولی خروجی 100 نشد و حدودا 80 شد و من همزمان با درست کردنش توی یوتیوب فیلم آموزشی میدیدم که چطور کارو انجام بدم
و میدیدم که همشون عالی دارن بتونه کاری میکنن و میسابن و آستر و رنگ میزنن و چون فیلم ادیت شده بود توی زمان کم مثلا یه ماشین رو کامل مثل آینه رنگ میکردن و خروجی خوبی داشت
مرحله 2
توضیح بده بعد از اشتباه چه برخوردی با خودت داشتی؟
بعد از دیدن اون ها یواش یواش دیدم ذهنم داره مقایسه میکنه و من رو که تازه شروع کردم با بعضی از اون ها که حداقل یکسال هست شروع کردن و حداکثر چند سال
دیدم داره حسم نسبت به خودم بد میشه و با وجود این که توسط همسرم تشویق میشدم که آفرین که توی این بارون و سرما عمل گرا هستی و خودتو زمین نمیزنی و کارتو انجام میدی
اما بازم ته ذهنم یه نجوایی بود که چه فایده مثل ماشین های توی فیلمها که دیدی رنگ نکردی و و نمیتونی به تمیزی اون ها کارو انجام بدی
با این که سعی میکردم خودم رو تحسین کنم که آفرین با این امکانات و تجربه ی کمو بدون آموزش عملی دیدن این جور کار انجام دادی و این خروجی قابله قبوله ، ،اما مقایسه کاره خودش رو انجام داده بودو اون نجوا صداش خیلی بلند بود وداشت اعتماد به نفسم رو نوش جان میکرد
و کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که من بدرد نقاشی خودرو نمیخورم و با وجود علاقه ی شدیدی که به نقاشی دارم داشت منو متقاعد میکرد که باید کنارش بزارم و بقیه ی کارهای خودرو روانجام بدم
مرحله ی سوم چه درس هایی میتونی از این اشتباهت بگیری
تا این که بعداز بارون اومدم و جلوی پارکینگ رو پلاستیک زدم و توش بخاری گذاشتم و مرتبش کردم برای کارگاه کارم
یه ماشین یه هفته پیش گرفته بودم که بازسازی کنم ،منتظر بودم لوازم موتور از تراشکاری بیاد که نیومد و تصمیم گرفتم ببرم توی پارکینگی که حالا گرم بود و شروع کنم به زیر سازی رنگ ،
و به یک نکته ی جالب برخوردم و دیدم حالاکه هوا گرمه بتونه ها داره به چند دقیقه نکشیده خشک میشه و هر قسمت رو میتونم با تکراره دو الی سه بار بتونه کشی کارش رو تموم کنم و جالب تراین که من برای گلگیر ماشین خودم 3 روز گیره بتونه کشی بودم ،اما بتونه کشی کله این ماشین که 12 تا قطعه ی بزرگ بود فقط توی 4 ساعت تموم شدم اونم با چه کیفیتی
*این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برات داره ؟
وجالب این جاست موقعی که بخاطره تجربه کم و شرایط بد آب و هوایی ،ذهن به شدت من رو تحقیر میکرد که بلد نیستی ،امروز که تونستم با این کیفیت و سرعت کارم رو انجام بده خبری از تشویق و تحسین توسط ذهن نبود و فقط میگفت خوب باید درست کاره انجام بشه دیگه ،چیزه عجیبی که نیست
اما اگر این مکان گرم رو درست نکرده بودم امکان داشت تا نقاشی رو برای همیشه بزارم کنار و بگم من بدرد این کار نمیخورم و داشتم کم کم همین نتیجه رو میگرفتم
*از چه زاویه ی قدرتمند کننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن ،انگیزه بگیری ؟
این موضوع باعث شد تا من بهتر درک کنم که اگر یه کاری رو درست نمتونم انجام بدم به این معنا نیست که من بدرد او کار نمیخورم ،به این معنا هست که یا به اندازه ی کافی تمرین نکردم که یاد بگیرم و دستم روون بشه ،یا یه جای کار رو اشتباه میرم ،مثل همین مثال که چون هواسرد بود بتونه خشک نمیشد و من فکر میکردم که من بد بتونه میکشم یا ترکیبش با خشک کن رو بد میزنم
و کمی هم این باور رو در من ساخت که با تکرار و تمرین هرکاری شدنیه و من اگر ادامه بدم و جانزنم خداوند مشکلات و اشتباهاتی که در انجام اون کار دارن انجام میدم رو بهم میگه که برطرف کنم ،مثل گرم کردن محیط کارم
و بیشتر باور کنم که آقا هرچیزی یه روند داره که و زمان همه چیز رو درست میکنهِ
مرحله 4
چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس هارو در عمل اجرا کنی؟
من یه چیزی درک کردم که موقعی که شرایط خوب نبود و خروجی کار هم خوب نبود ذهنم کلی من رو تحقیر و تخریب کرد ،اما موقعی که عوامل رو بررسی کردم و اون ها رو اصلاح کردم و خروجی خوب شد ذهنم دیگه اون اعتماد به نفسی که از من ربوده بود و من رو بی عرضه و ناتوان خطاب کرده بود به من برنگردوند
یعنی اون قسمتی از اعتماد به نفس و عزت نفسم که ازم دزدیده بود رو بهم برنگردوند
اما با دیدن این نشانه ی خداوندو این فایل و سوال زیبای استاد و جواب دادن من به اون باعث شد تا من آگاهانه به ذهنم بقبولونم که من عرضه دارم و از پس هر کاری با تمرین و تکرار و آزمون و خطا بر میام و من با تمرین فردی لایق در حوزه ی کاری خودم میشوم و هرکاری که باشه میتونم انجامش بدم
اگر بخام هیچ نشدی وجود نداره
و میخام بگم فرض کنیم که من توی سی سال زندگیم 1000 بار از این جور اشتباهات انجام داده باشم و همیشه هم بعد از آزمون و خطا موفق شده باشم ولی اگر نیام بعد از موفق شدن یا حتی زمان اشتباه به خودم اینجوری اگاهانه بگم که اشکال نداره این رونده هر کاری هست ،خوب دیگه عزت نفسی در من نمیمونه
به همین خاطر هست که من خیلی کار بلدم ولی با این وجود عزت نفسه خوبی ندارم ،چون هر بار در شروع هر کاری ذهنم اون رو از من دزدیده و من بعد از موفقییت در اون کار یادم رفته تا اون رو پس بگیرم و اجازه دادم تا برای همیشه اون خلا رو داشته باشم
احساس میکنم خیلی خوب نوشتم و خیلی خوب درکش کردم این موضوع رو
ان شالله که بتونم از این به بعد بتونم توی انجام همه ی کار های جدید این ذهنیت قدرتمند کننده رو که هیچ وقت نداشتم رو داشته باشم
استاد جون و خانم شایسته ی مهربان ازتون بی نهایت سپاسگذارم
سلام و درود به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی من.
خدایا قبل از هرچیزی ازت سپاسگزارم بابت احساس فوق العاده ای که الان دارم ازینکه حس میکنم همه چیز نرم تر شده روال تر شده ازت ممنونم. خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به مسیر درست ازینکه بهم نشون دادی ساد دادی به تو تکیه کنم روی تو حساب کنم و به هیچ کس دیگه ای غیر از خودت قدرت ندم. خدایا دارم تمرین میکنم دارم تلاش میکنم و تو میبینی و این حس و حال خوبم این اتفاقات فوق العاده ای که داره واسم میوفته رو همش رو از تو میدونم از نزدیگی به تو میدونم خدایا فقط میتونم بگم سپاسگزارم ازت.
سوال این قسمت:
پاسخ من:
استاد من توی خانواده ای بزرگ شدم که از موقعی که یادم میاد بابت کوچکترین اشتباهاتم بزرگ ترین تنبیه ها واسم در نظر گرفته میشد. خاطره ای از سه سالگی مو یادمه که بخاطر اینکه خودمو خیس کرده بودم توی بیداری بابام قاشق داغ گذاشت پشت دستم که هنوز جاش مونده.
من حق هیچگونه اشتباهی رو نداشتم قبلا از انجام هرکاری با وجود سن کمم باید کلی دوراندیشی میکردم که آیا ایرادی نداره ایامشکلی بوجود نمیاد؟ ایا انجام این کار مامان بابامو ناراحت نمیکنه؟ و همیشه چون بدترین رفتار ها با من میشد توی زمان اشتباهاتم منم همینو یادگرفتم.
بشدت خودمو سرزنش میکنم ، خودمو تخریب میکنم، به خودم دری وری میگم که چرا بیشتر حواستو جمع نکردی؟ چقدر خنگی؟ چقدر ناتوانی چقدر ضعیفی…
و این افکار منو ول نمیکنه مثل خوره میوفته بجونم وباعث میشه هی بیشتر از خودم توی ذهنم خجالت بکشم بابت اون اشتباهم حتی اگر چندین سال ازش گذشته باشه ها.
ولی از وقتی با سایت شما آشنا شدمیاد گرفتم به خودم آسون بگیرم اما بازم پاشنه آشیلمه و هنوز توش خیلی ایراد دارم .
البته من یک ماهه که تعهد دادم که مسئولیت 100 ٪ زندگیمو قبول کنم و هیچ کس رو مقصر زندگیم ندونم و بقیه یو ببخشم اما اینو توضیح دادم که ریشه اینکه این هم خودمو سرزنش میکنم و به خودم بد میگم و خودموتنبیه میکنم و نمیبخشم دقیقا بخاطر باور هایی که در گذشته ساختم.
تمرین این قسمت:
1.زمانی که این فایل رو گوش دادم تا الان که میخوام تمرین رو پاسخ بدم حدودا دو ساعتی برای ناهار فاصله افتاد الان که اومدم بنویسم متن سپاسگزاری برای حس و حال بسیار خوبی که داشتم رو دیدم و الان هیچ خبری از اون حس نیست و احساس استرس و ناراحتی دارم الان و تصمیم دارم از اشتباهی بنویسم که توی همین فاصله کم احساسمو بد کرد.
من الان بعد از 31 روز تعهد کاملا با قوانین خداوند آشنا هستم و حتی اگر اجرا کردنشو توی عادات روزمره فراموش کنم و الانم با علم بر اینکه نباید توجه کنم و اینکه مداوم یک آلارم میومد که توجه کن بهش ، صحبت نکن راجع بهش اما بازم توجه نکردم وادامه دادم و الانم ذهنم پر از افکار منفی در مورد همون اتفاق ناجالب هستش.
2.الآن ناراحتم و استرس دارم و چون هی این فکر ها داره بیشتر میشه بازم بیشتر خودمو سرزنش میکنم که چرا جلوشو نمیگیری و الان خداروشکر حداقل اومدم توی سایت میتونم یکم حالمو بهتر کنم.
اما میدونم که ناامید نیستم و میدونم که میتونم انجامش بدم و نیاز به تمرینه داره.
3.اول اینکه الان چشامو بستم و سه تا نفس عمیق کشیدم چون این کار میتونه به کنترلذهنم. بهم کمک کنه و آروم تر بشم و ذهنم باز بشه و اون افکار منفی کنار برن.
اول اینکه من کلا یک ماهه که شروع کردم و هنوز اول راهم و این قانونو هم میدونم که باید تکاملم رو هم طی کنم. من 26 سال از عمرمو به این شیوه نادرست زندگی کردم با افکار و باور های نامناسب طبیعتا نباید از خودم انتظار داشته باشم مغزم بصورت خودکار عمل کنه و من دیگه به اون شرایط توجهی نکنم و بقول استاد اینقدر باید تکرار کنم تا سیمکشی مغزم این الگو رو بشناسه.
نونا چه درسی ازین اتفاق گرفتی؟!
من فهمیدم به چیزی که نمیخوام اتفاق بیوفته توجههههه نکنممممم. من فهمیدم نباید برای قانع کردن دیگران تلاش کنم که بهشون اثبات کنم فلانی مقصره من نیستم. چون من شرک ورزیدم من دنبال یار جمع کردن بودم که اونا از من حمایت کنن و من اون موقع متوجه نبودم که با صحبت کردن راجع به اون ناخواسته همزمان چندتا قانونو زیر پا گذاشتم. واقعا که پیامبر درست فرمودن شرک در دل مومن ماندد راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل شب پنهان است.
بنظرم همین که من الان به این درجه ای رسیدم که میتونم ایرادامو پیدا کنم و ببینم این مشکل در نتیجه اجرا نکردن کدوم قانون هستش ، خیلی پیشرفت بزرگیه.
4.اما باید بیشتر تمرین کنم مخصوصا توی عادت های روزمره ام باید بیشتر دقت کنم آگاهانه عمل کنم و سرعتمو کمی پایین بیارم تا بتونم تبدیلش کنم به یک الگو برای مغزم که بعدا توی اتفاقاتی که با سرعت رخ میدن خودش بصورت اتوماتیک دستور لازم درست رو بده.
یک ایده ای که دارم اینه که توی زمان هایی که دارم عصبی میشم و حسم داره بد میشه چشمامو ببندم و نفس عمیق بکشم این شکلی ذهنم باز میشه و میتونم کنترل ذهن انجام بدم این راهکار چند بار دیگه ام برای من جواب داده.
خدایا ازت سپاسگزارم که دقیقا بعد اون حال بد به اینجا هدایتم کردی و الان کاملا میدونم چیکار کنم الان ایقدر ذهنم باز شده که بتونم تمرکزمو از روی اون اتفاق بردارم و روی زیبایی ها بذارم خدایا ازت سپاسگزام.
من اشتباهمو می پذیرم در برخی مواقع
ولی در روابط نه با اینکه میدونم رفتار من اشتباهه میام خودمو درست میکنم
اولش سرزنش می کنم ولی بلافاصله دوباره انجام نیدم تا حلش کنم و می کنم
مثلا ماه پیش روی دسکتاپ لبتاپ دانشگاه ی ایکونب رو لشتباه زدن کل ایکونها روی لبتاب پخش شد
من خیلی کلنجاز رفتم درست نمیشدد
اخرش قرار شد ببرن مغازه ددرستش کنن
ولی من همش زدم فیلم دیدم سرچ کردم ولی بازم راه حل ا نمیداد
بعد خودم رفتم روی نوار ابزار و یگی از گزینه هارو ععیرفعال کردم البته همش از خدا کمک میخواستم ک ابن کار رو انجام دادم و کاملا الهام بود و درست شد
البته چند ساعت کلنجار رفتم نهایتا با الهام حل شد
کلا استاد من همیشه میپذیرم ک اشتباه از منه این رو از آیه یونسیه یاد گرفتم از نوجوانی اینجوریم
ولی همیشه می گم با ادامه و استمرار میتونم هر کاری رو مهارتش رو ب دست بیارم
و اینکه من تجربه ی عملی رو مهارت میدونم نه خوندن کتاب خالی رو همیشه میگم با صبر و حوصله و ادامه دادن هر کاری رو میشه خبره شد بشرط علاقه
استعداد درونی مهم نیست مهم اینه من ددر هر زمینه ای توانایی موفق شدن دارم
ما برای مردم زندگی نمی کنیم چقدر این ذهنو اروم می کنه
هر کاری رو ک شروع کنیم امکان داره اشتباه کنیم ب این معنی نیستکه ب درد اون کار نمیخورم
مغز هر چقدر کار بکشی کارش اینه در اون زمینه قویتر وقویتر میشود
تو هرکارس اشتباه هست اصلا اشتباه طبیعیه تمرکز رو بزار زوی درست کردنش تکرارکن اونوقت مفز خود ب خود یاد می گیره کار درست رو
واکنش مغز من متوسط رو به درست هست معمولا
ولب کاری رو اشتباه کنم جریتر میشم که درستش کنم
با سلام
منم تجربه مشابه با یکی از عزیزان که کامنت گذاتن داشتم. منم در کارم زیاده روی میکردم و بیش ارز حد توانم از خودم کار می کشدم و شاید هنوز می کشم تا دیگران تاییدم کنند. این سبب میشد توقعم هم از اونها بالا بره و اگر در زمان دیگه ای تاییدم نمیکردن یا توقعاتم را براورده نمیکردن خیلی خیلی ناراحت میشدم و احساس قربانی بودن داشتم.
درسی که میتونم از این اشتباه بگیرم این هست که اینقدر دنبال تایید دیکران نباشم و اونها را منبع قدرت ندونم اولا، وقتی که خدا تنها منشا قدرت هست، ثانیا من کارم رو به خاطر رضای خودم و خدا درست انجام بدم. ثالثا به جسم و روحم احترام بگذارم زیاد از حد از خودم کار نکشم.
متشکرم
سلام و ارادت
خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته مهربونم
من اشتباهی که انجام دادم این بود : من همیشه بیشتر از وظیفه و مسئولیتی که داشتم کاری را برای دیگران انجام می دادم و همیشه سعی می کردم اگر ناراحت هم بودم به خاطر دیگران و اینکه خوششون بیاد 100 خودم رو بزارم و برای اینکه اون ها خوش حال بشن کاری را انجام می دادم و نتیجه ای هم که می گرفتم این بود که یا خیلی زود گذر خوش حال می شدن یا پر توقع می شدن و با من بد رفتاری می کردن .
من همیشه برام سوال بود که علی رغم زحمت کشیدنم چرا همچین رفتاری باید باهام بشه و بسیار ناراحت می شدم .
بعد چند سال استاد ،که از آموزه های شما استفاده کردم و روی باور هام کار کردم متوجه شدم چون من اون کار را برای خوش حال شدن خودم انجام نمی دادم و انگار یه تکه از وجود خودمو می دادم برای همین خاطر بود که درون من خالی و خالی تر می شد و خدارو شکر چند وقتی هست که خیلیییی کمتر شده چون من سالیان سال این کار را انجام می دادم بدون اینکه متوجه بشم .
الان خیلییی احساس سبکی و راحتی می کنم و خداروشکر بهتر هم دارم می شوم .
و موقعی که دیگران با من همچین رفتاری را داشتن ناراحت می شدم و همیشه دنبال راه حل بودم .
باز هم خدایاااااااا صد هزار مرتبه شکرت
بسم الله ربّ العالمین
سلام بر دوستان عزیز
سپاس فراوان از استاد عباسمنش عزیز که با انتشار آگاهیهای طلایی، موجب ارتقای ما در تمامی زمینهها میشوند.
سوال:
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
آیا احساس شما این بود که:
اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم؛
آیا به شدت خود را سرزنش کردی!
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟!
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به در این کار نمی خوری؟!
پاسخ:
اخیرا یک سرمایهگذاری اشتباه انجام دادم. دلم دائما داشت تذکر میداد این کار درستی نیست که داری انجام میدی؛ اما متاسفانه طمع باعث شد که به این هشدارهای درونی توجه نکنم.
وقتی چالش ایجاد شد و به مشکل برخوردم، بهشدت خودم را سرزنش کردم که چرا در این مسیر موندم.
بعد از مدتی که روی خودم و باورهام کار کردم، تغییرات بسیار مثبتی در من ایجاد شد که واقعا به منزله هدایت خداوند و قرار گرفتن در مسیر درست بود. درسهای زیادی از این اشتباه گرفتم و قطعا در آینده بهشون توجه میکنم. مسلما از این به بعد به ندای درونیم بسیار بیشتر توجه میکنم و به لطف هدایت خداوند اجازه نمیدم طمع بر من غالب بشه.
الان هم با تمام وجود ایمان دارم که این اشتباهی که واقعا موهبتهای زیادی هم برام داشته، به زودی جبران و مشکل برطرف میشه.
امیدوارم هر لحظه نور هدایت الهی در قلبمان روشنتر شود.