ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4252MB27 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 426MB27 دقیقه














سلام خدمت استاد عزیزم ومریم شایسته عزیز
وهمه دوستان
من امروز هدایت شدم به این فایل که واقعا نیاز داشتم به مطالب این فایل و آگاهی های زیادی که برای من داشت، من کلا زود تغییرات رو می پذیرم
و مقاومتی درمقابل آن ندارم، ولی چند روز هست که یک تغییری قراراست در شغلم بدم که باعث میشه بیشتر پیشرفت کنم اما ذهنم مقاومت میکرد که مطمعن هستی که موفق میشی، این ترس کوچیک باعث شده بود که اشتیاق من کم بشه درحالی که یکی از خواسته ها و ارزوهای من است
با گوش کردن این فایل وبه یادآوردن تغییرات قبلی
که چقدر باعث پیشرفت من شده، دراین تغییرجدیدخودمصمم شدم وبا آغوشی باز وبا اشتیاق فراوان آن را میپذیرم و مطمن هستم که این تغییر به نفع من هست وباعث پیشرفت زیاد من میشود، ممنون از استاد عزیزم که آنقدر قشنگ واز روی اخلاص مطالب رو میگن وباعث هدایت ما میشه، امیدوارم همیشه سالم وتندرست باشی استاد عزیزم
باورهای محدود کننده..تغییر در زندگی رخ میده..
حتی تغییر روزانه..تغییر در شرایط نرمال زندگی..
اومیدوارم..یک چیزی که هیچ وقت تغییر نمی کنه…..ما شرکت های خیلی بزرگی داشتیم..شرکت نوکیا .شرایط عوض شد. و مقاومت کرد و تغییر نکرد.. خیلی موارد دیگه..پچه بودم معلم ما وسط سال تغییر کرد…همه مون خیلی مقاومت می کردیم..معلم جدید خیلی بهتر بود.. انگار همیشه ذهن یک مقاوت دارد…از تغییر کردن می ترسه…من خودم قبلا ..اگر تغییر نکنی….. اینجا عادت کرده بودن..موشا مثل ادما فکر نمی کردن..یک تغییر اتفاق میوفته..خودمون تغییر رو بوجود می اوریم….د
سلام به همگی دوستان عزیزم و استاد نازنینم امیدوارم ک روزی کامنت های ما بدستتون برسه بخونید و بدونید ک ما عاشقتونم هستیم .
من از تغییرات که اتفاق میافته استقبال میکنم و تغییر رو نقطه پیشرفت و قوی و محکم شدن خودمم میبینم .️
جواب سوال (زمانی ک من زمانی که من میخواستم باشگامو تغییر بدم و عوض بکنم اول خیلی مقاومت داشتم و بدم میومد و میگفتم که نباید این اتفاق بیفته این اتفاق خیلی اتفاق بد و برام عذاب آور بود اما بعد از مدتی که صبر کردم تا نتایج کار رو ببینم نتایج فوق العاده بود باعث شد که من خیلی خیلی خیلی در زمینه ورزش پیشرفت بکنم و نظرم درباره این تغییر عوض شد به قول استاد هر تغییری یه نکته مثبت پشتشه.
سوال دوم(شخصی 🫀)
سوال سوم (1-تغییرات باعث پیشرفت و یادگیری چیزهای جدیدی برای من میشه.
2-تغییرات فرصتی برای پیدا کردن استعدادهای خوب من هستند.
3-تغییرات باعث میشه ایمان من نسبت به خدا بیشتر شه و این باور در من تقویت بشه که وقتی که خداوند مار را میکنه خودشم توی اون کار قطعاً به ما کمک میکند .+)
سوال چهارم (مورد 1. در حال حاضر تغییری نمیبینم.)
دوستون دارم
امیدوارم این آگهی ها به ما قوت قلبی بده برای تغییر در زندگی مان🫀🫀️️
درود
روز صد و نود و هفتم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیز
وقتی که یک تغییری در زندگیتون اتفاق می افته چه واکنشی دارید ؟ آیا مقاومت میکنید یا اون رو یه فرصت برای پیشرفت می دونید؟
من همیشه از تغییر لذت میبردم، چه در کودکی
چه در بزرگسالی
یادمه بچه که بودم مستاجر بودیم و هر چند سال محل مدرسه وخونمون عوض میشد و من کلی کیف میکردم چون عاشق محل جدید و مدرسه ی جدید و دوست های جدید بودم. از مسیر های جدید خوشم میومد.
حتی برای دانشگاه و ازدواج دنبال این بودم که یک شهر دیگه درس بخونم یا یه شهر دیگه ازدواج کنم.
و همینطور هم شد .
بعداز ازدواج هم هر چند سال به همسرم پیشنهاد می دادم که آپارتمان مون رو بفروشیم و یک آپارتمان جدید براساس نیازهای جدیدمون بخریم . خانواده همسرم مدام ناراحت بودند که شما با این خرید و فروش و وامهاتون کلی عقب میافتید از زندگی ، ولی من اصلا قبول نداشتم و حتی تا چند ماه میرفتیم تو فشار قسط و وام و مجبور بودیم از یک سری خریدهاموم بزنیم ، یادمه یکسال من شش ماه بود که نمیتونستم برای دخترم یک جفت جوراب بگیرم . اونقدر که با خرید آپارتمان جدید ، بی پول شده بودیم .اما اصلا ناراحت نبودم تازه خوشحال بودم که این آپارتمان امکاناتش از آپارتمان قبلی بیشتره…
همیشه دلم میخواست که تند تند ماشین عوض کنیم خونه عوض کنیم چون بهم ثابت شده بود که هر دفعه خونه ی جدید از خونه ی قبلی بهتره.
اما الان تو این آپارتمانی که زندگی میکنیم دیگه برنامه ای برای فروش نداریم چون شرایط جسمانی من اجازه نمیده. و دارم کم کم ذهنم رو عادت میدم که همینجا خوبه اما اون گوشه های ذهنم همیشه میاد که مگه میشه ما همیشه اینجا زندگی کنیم یعنی ذهنم نمیخواد قبول کنه یعنی اگر تو این دوسال شرایط جسمی من اینجوری نمیشد تا باحال یه برنامه ای جور میکردم که بریم یک خونهی جدید.
استاد تو آموزشها نگفتید که آیا اتفاقی که برای جسمم افتاده،اون هم شامل تغییرات جهان هست یا نه ؟ یعنی باید به اون ذهنیت بهش نگاه کنم که خداوند این تغییر رو در زندگی من ایجاد کرده و حتما خیر و برکتی توش هست ؟!!
در رابطه با این سوال که کجاها در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم ، میدونم که گاهی ترسیدم از تغییر یه چیزی ، شاید توی روابط عاطفی با همسرم بوده که خیلی رفتارهاش تغییر کرده و باعث ترس من شده و نتونستم اون تغییر رو بپذیرم ولی بعدش کم کم بهش عادت کردم شاید… این نکته واسم روشن شد که آدم ها هم مثل جهان در حال تغییر هستند یعنی همسر من اون آدمی نیست که من هفده سال پیش باهاش ازدواج کردم ، یا خودم اون آدم هفده سال پیش برای همسرم نیستم .
ایجاد تغییرات آگاهانه برای شخص خودم :
دقیقا من آدمی بودم که هنرستان برنامه نویسی کامپیوتر خوندم و در عین ناباوری با اینکه شاگرد اول کلاس بودم سال اول کنکور ندادم و خواستم بازار کار رو تجربه کنم و کسب در آمد کنم .
جوری این عمل ریسک بالایی داشت که هیچ کدوم از همکلاسی هام این کار رو نکردند و معلم هام همه افسوس خوردند که اگر همون سال شرکت میکردم با رتبه ی بالا قبول میشدم.
و درست یکسال بعد از تجربه ی کار وسط یک کاری بودم که یهو تصمیم گرفتم کنکور شرکت کنم یعنی اصلا برام مهم نبود که خب کارم چی میشه اگر قبول نشم چی ؟ یه خوشحالی داشت واسم که من با دیپلم رفتم و کار کردن در بیرون رو تجربه کردم.پول پس انداز کردم .
بعد از شرکت در کنکور با توجه به فاصله ای که از درس داشتم قبول نشدم و بلافاصله کنکور روانشناسی شرکت کردم که اصلا مرتبط با رشتهی من نبود اما علاقه مند بودم و قبول هم نشدم و بالاخره برنامه نویسی کامپیوتر آزاد قبول شدم.
اما اینکه تو زندگی آدم موفقی نشدم چون شخصت تنبلی داشتم یعنی از ریسک کردن و تغییر کردن اصلا ترس نداشتم اما نداشتن یه برنامه مناسب و تنبلی نمیزاشت من رشد کنم.
برنامه من برای تغییرات در وضعیت جسمانی و روحی خودم هست در این سایت بهشتی ، امروز صبح جمعه من نوبت ام آر آی داشتم و تو ذهنم این اومد که من باید امروز صبح جمعه برای رفتن به ارتفاعات و کوه برنامه داشتم نه برای عکسبرداری.
نمیدونم این تغییری که ناخودآگاه در زندگی من رخ داد چه خیرتی داره ، این رو نتونستم هنوز بپذیرم اما خدا میدونه و بس
در کل شخصیتی هستم که از تغییرات استقبال میکنم اما این رو هم منکر نمیشم که گاهی بعضی جاها خیلی ریز در مقابل تغییرات مقاومت نشون دادم.
و اینکه در نیمه ی دوم زندگیم خیلی دنبال تغییرات آگاهانه برای شخص خودم نبودم یعنی تنبلی و کمال گرایی و عدم اعتماد بنفس باعث میشد که بچه داری و خونه داری رو بهونه کنم و یک روند رو به سقوط رو داشته باشم. چون طبق قانون ،جهان در حال تغییره ، و اگر تغییر کنیم صعود میکنیم به مدار بالاتر و اگر تغییر نکنیم سقوط میکنیم یه مدار پایینتر .
سلام به استاد و دوستلن و مریم جان عزیز
من به یاد می آورم زمانی که وارد ساید شدم و شروع کردم چرخی زد در آن و خوب اول اش سخت بود باورکنم این حرف ها خیلی درست و واقعی هست و اصلا خدا گونه ولی جستجو کردم و دیدم می تونم با گوش دادن به انها حالم رو خوب کنم و احساس خوب و ایمان و یقین از این که خداوند همواره مارو هدایت می کند و راه درست را نشان می دهد و شروع کردم در باورهایم تغییر دادان شجاعتم بیشتر شد حال دلم بهتر شد رفتار اطرافیانم تغییر کرد من ازآن زمان تابه الان همواره در جستجوی تغییر نگاه و باورهایم هستم
به یاد می اورم زمانی که با قانون سلامتی اشنا شدم و ان رو از ساید خریدم و در تغذیه و ورزش کردنم تغییر دادم اوایلش سخت بود ولی بعداز مدتی شد جزوی از سبک زندگی ام و اندام ام خیلی عالی شدو همچنین قدرت بدنیم بالا رفت و روزانه پراز تغییراتی که الان خودم با استقبال به جستجوی تغییر میروم و همواره از خداوند می خواهم هر تغییر ی که باید در زندگیم و کارم و باورهایم بدهم به من نشانه اش رو بده استاد منی که الان این مطلب هارو می نویسم زمانی حتی از اینکه وقت بگذارم و کامنت بنویسم سختم بود و کلا ادم با اعتماد بنفس پایینی بودم ولی با کار کردن در ساید و بودن در اینجا می خواهم بگویم من در شغلم به درجه مربی گری دارم خودم رو می رسونم و هر گونه تغییر لازم باشد تا به رشد فردی و کاریم کمک کنه با استقبال و به آغوش آن میروم و می پزیرم به امید لذت بردن از تغییرات مان خدانگهدار
به نام خدا
سوال قسمت چهارم
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
قبلاً خیلی از تغییر میترسیدم و به هیچ عنوان نمیخواستم تغییری در هیچ زمینه ای داشته باشم چون از نتیجه بعدش میترسیدم
اما با آشنایی با استاد شرایط من هم کم کم بهتر شد و از تغییرات استقبال میکنم و اون رو پیشرفت در کارم میدونم
و آگاهانه خودم رو در چالش هایی قرار میدادم و میدم که ترس و نگرانی داشتم از اونها
مثلا تنهایی و با پای پیاده سفر کردن به شهرهای دیگه بدون اینکه بدونم چه چیزی در انتظارمه
تنهایی و با دست خالی مهاجرت کردن
تنهایی زندگی کردن توی شهر دیگه ای
تنهایی و با هیچی کسب و کارم رو راه انداختم
و موارد دیگه و سعی میکنم خودم رو به چالش بکشم و از تغییر استقبال میکنم
مرحله اول:
چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟
مهاجرتم بزرگترین تغییری بود که انجام دادم و اول بسیار ترس و نگرانی داشتم و تمام وجودم رو گرفته بود از اینکه خوب کجا برم چیکار بکنم کجا بخوابم و چی بخورم و غیره
و اصلا نیمتونستم هضم کنم این کار رو اما به لطف خدا با کمک دوره عزت نفس و حل مسائل و اهرم رنج و لذت بلاخره تونستم این کار رو انجام بدم و چقدر ساده بود همه چیز بعدش وقتی که تموم شد و کمی گذشت دیدم چقدر راحت بود و چقدر ذهنم مقاومت داشت
یا اینکه وقتی که میخواستم کسب و کار خودم رو شروع کنم چقدر ذهنم میترسوند من رو اما قدم برداشتم و لطف خدا شامل حالم شد و کم کم هم نتیجه اومد
مرحله دوم
برنامه ای قابل اجرا برای ” استقبال از تغییر” بریز و آگاهانه شروع به ایجاد یک سری تغییرات در روند روتین زندگی خود کن.
کلید: سعی کن آرام آرام و از موضوعات کوچک شروع کنی و با ایجاد تغییرات کوچک، ذهن خود را برای لذت بردن از تغییر آماده کنی. سپس در طی این روند، ذهنیت خود را به نحوی تغییر دهی که به جای مقاومت در برابر تغییرات، از آنها استقبال کنی و حتی به صورت ناخودآگاه به دنبال یافتن فرصت های رشد در دل تغییرات باشی.
مرحله سوم:
یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود.
باورهای تأکیدی:
اگر در هر زمینه ای بخوام تغییر کنم میتونم و خدا هم همیشه با من هست و کمکم میکنه
با تغییر کردن من در هر زمینه ای که بخوام درهای نعمت و برکت بیشتر به روم باز میشه و زندگی بهتری رو تجربه میکنم
با هر بار تغییر کردن خودم کلی اعتماد به نفسم و ایمانم به خدا بیشتر میشه و میتونم کارهای بعدی رو راحتتر و سریعتر انجام بدم
اگر تغییر کنم در هر زمینه ای که بخوام جهان هم فرصت ها و آدمهای بهتری رو وارد زندگی من میکنه و من میتونم بهتر بشم اگر که حرکت کنم
مرحله چهارم:
به این 3 مورد فکر کن و با دقت پاسخ بده:
مورد 1: در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟
مشتری گرفتن برای کارم و داشتن نیرو
مورد 2: مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟
آگهی بذارم
اگر کاری بهم پیشنهاد شد و نیاز به نیرو داشت حتما نیرو بگیرم بدون اینکه بترسم که چطور هفتگی برای نیرو باید بدم (از ایمان و توکلم کمی که دارم میاد و میترسم نتونم هفته به هفته تسویه کنم با نیرویی که زیر دست من کار میکنه انگار که من روزی رسون بنده خدا هستم)
مورد 3: با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟
خیلی تغییرات بوده که در زندگیم اجرا کردم و رفتم توی دل تغییرات اما بعضی وقتها هم بوده که ترس ها جلوم رو گرفتن اما شده زمانبر اما حرکت کردم و پیش رفتم و در کل برام خوب شده
اما باید عضله تصمیم گیری رو در ذهنم قوی تر کنم و سریعتر به استقبال تغییراتی برم که به رشد و پیشرفت خودم کمک میکنه و سعی خودم رو میکنم که از این به بعد به امید خدا حرکت کنم و انجام بدم
با سلام خدمت استاد عزیز که چه قدر مدام برای ما در تمام ابعاد متخلف تمرین و شناخت های جدید طرح میکند و خودش در حال یادگیری و اموزش هست
دقیقا من الان در همین تغییر هستم به قول استاد جهان در اولین واکنش برای تغییر ما
به ما یک تلنگر کوچک به ما نشان میدهد اما اگر خودمان را به بی خیالی بزنیم با لگد به ما میفهماند و اگر باز هم توجه نکنیم ما را تا حد مرگ کتک میزند و این ها به این بستگی دار که هر شخص چقدر با شخصیت خودش اشنا هست و خودش را میشناسد و نسبت به احساسات و رفتار هایش اگاهی در مورد خودش دارد
من در حال حاضر در دسته ادم هایی هستم که با لگد متوجه تغییر میشوم
1.روابط: دیشب یک اتفاق افتاد یکی از دوستانی که در یک سری کار ها به من کمک کرده بود و محبتش رو به من نشون داده بود بعد از اتمام کار در جمع از دوستان صمیمی در یک دورهمی شام جلو همه منت سرم من گذاشت و شروع به حرف زدن در مورد من کرد به هدف منت و خراب کردن من
اگر مثل قبل بود من از روی ترس از دست دادن این ادم حرف هایم رو قورت میدادم و بی خیال میشدم و مطمنم که باز هم این رفتار توسط جهان و افراد دیگر تکرار میشد چون من هیچ ارزشی برای خودم قائل نشده بود
اما زنگ زدم و به او گفتم که این رفتار تو اصلا خوب نبود و دیگه حق نداری همچین رفتاری انجام بدی و با تمام احترامی که برات قائل هستم اصلا هم برام مهم نیست که دیگه رابطه ات رو با من ادامه بدهی یا ندهی
به قول استاد زمانی شما نسبت به تغییر واکش مثبت نشان بدهی لاجرم هدایت میشوی به موقعیت ها شرایط و افراد بهتر و اگر
واکنش بی تفاوتی و منفی نشان دهی لاجرم هدایت میشوی به موقعیت.افراد.و شرایط بدتر
یا در قانون سلامتی به دلیل ورزش نکردن گردنم درد گرفت و بازو هایم حالت تحلیل رفتن عضلات پیدا کردن و فهمیدم که الان باید کاری برای سلامتیم انجام بدم
و الان چند روز که دارم شنا و دراز نشست و گرم کردن دست و گردن انجام میدهم چون قانون ثابت هست بدون تاخیر و تغیر
بنام خدای مهربان
سلام و درووووود بر استاد عزیزم و مریم شایسته و دوستان سایت
میخوام امروز تشکر و سپاسگزاری کنم برای تک تک شما ها و خصوصا استاد و مریم عزیز
برای تمام فایل ها و تصویر زیبایی در این سایت منتشر شده است سپاسگزارم
برای تمام کامنت های زیبایی که در این سایت منتشر شده است سپاسگزارم
برای تمام کسانی که پشت این سایت دارند تلاش می کنند سپاسگزارم
خیلی خوشحالم در مسیری هستیم خیلی متفاوت از بدنه جامعه در حال حرکت هستیم
و همه شما عواملی هستید که کمک می کنید هر روز روح های بیشتری بیدار شوند
و این خیرخواهانه ترین کار جهان هست
کاری هست که خداوند شما را ستایش می کند
حضور همگی شما در این سایت مقدس و گرامی هست
احساس کنید هر لحظه ای که در این سایت هستین دارید لبیک می گویید
و اون چیزی هست که خداوند از ما انتظار دارد
بنظرم ساعاتی رو که در سایت میگذرونیم جز عمر ما به حساب نمیاددددددددددد
و همگی کمک می کنید ذهنیت قدرتمند کننده ای بسازیم و غلبه کنیم بر محدودیت های ذهن
و این توحیدی ترین کاری هست که داریم انجامش میدیم
از خدا میخوام بهترین تغییرات رو انجام بدیم در کنار هم
با درود به استاد عزیزمان و بانو شایسته و هم فرکانسی های محترم
پاسخ سوال : من دی ماه به استان هرمزگان سفر کردم. تغییر بزرگی هم در محل زندگی ام بود و هم در روتین زندگی ام. کلا همه چی فرق کردش و فرصت نمیشد که فایل بشنوم. ذهنم خواست حالم را بد کنه و گفت دیدی، دیگه فایل گوش نمیدهی ، روی خودت کار نمی کنی و…ولی من واقعا داشتم چیزهای خیلی جدیدی را تجربه میکردم و رفته بودم توی ناشناخته ها. ذهنم اولش تلاش کرد که به شکل ( اختلال) آن را نشان دهد و حتی حس عذاب وجدان بهم داد.فهمیدم که مقاومت هایی دارم.
مرحله اول:
-وقتی از محل کارم که چهارسال پیوسته کار کردم بیرون آمدم. چقدر حال روحی ام بهتر شد و بعد هم چیزهایی را تجربه کردم در کارم که برام رویا بود.
-در روابط عاطفی ام، چه زمانی که شخص میرود یا چه زمانی که من از رابطه بیرون رفته ام بعدش انگار یه حجابی کنار میرود و شخصیتم بهتر میشود و احساس میکنم یه فرد دیگری شده ام. بخصوص برای وابستگی.
– در مسائل مالی وقتی دیدم پولی در نمیارم شروع به تغییر باورهام کردم و پول اومد.
-وقتی فهمیدم باید تمرکزم روی خودم باشه و مسائل دیگران رویم تأثیر نگذارد. دلسوزی بیجا نکنم و نشتی انرژی نداشته باشم.حتی اگر بهم بگن بی احساس یا خودخواه یا هر صفت دیگری که ظاهرا منفی باشه.
مرحله دوم:
الان مدتیه که روند روتین زندگی ام تغییر کرده تقریبا از اواسط بهمن ماه ساعت کاری ام کلا متفاوت شده. آگاهانه باشگاه میروم که به ذهنم بگم من میتوانم به چیزی که میخواهم برسم. تلاش میکنم در لحظه ی حال باشم. توی کلاسم به خودم سخت نمیگیرم که عین برنامه پیش بروم ، برای همین وقتی کودکی سوال متفاوت میپرسد یا رفتار متفاوت میکند خیلی بهتر هدایتش میکنم طوریکه هفته ی پیش یکی از کودکان مسئله دار بهم گفت دوستت دارم.
خیلی تلاش میکنم خودم باشم ، برای همین هر بزرگسالی که به کلاسم میاد میگه لذت میبرم و کلی تعریف مثبت میکنه.
تلاش نمیکنم دیگران را راضی کنم این خیلی تغییر مهمیه برام ، و جلوی مقادیر زیادی نشتی انرژی را میگیرد.
مرحله سوم: من از تغییرات ناخواسته استقبال میکنم. من از تغییر نمیترسم. من با هدایت الهی به سمت تغییرات پیش میروم. هر تغییر مدار منو انتقال میده به سمت بهتر شدن.
مرحله چهارم:
باید فکر کنم بعد بنویسم. دوباره کامنت میگذارم.
سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت منومیخونند
تغییری که در حال حاضر باید باید به لطف و خواست خدا ایجاد کنم مستقل شدنم هست و تصمیمی هس ک مدت ها تضادش اومده بوده
اما امسال دیگر از خدا خواسته ام و خودم هم میخام که مستقل بشم از خودش میخام که کارهارو انجام بده و آماده پذیرش این چالش هستم به لطف خودش
خدایا تا همینجاشم خودت میش بردی بقیش هم میسپارم به خودت
من فقط بندگیتو و میکنم و لذت میبرم تو هم برام خدایی میکنی کاری که تا الان بدون عیب و نقص انجام دادی
برای این تغییر نیاز به پول هس
تمرکزم رو گذاشتم روی کار و ساخت باور و تحسین نتیجه هاش
تا تکاملمو طی کنم
با توجه به تجربه ای که از تغییرات در زندگی بوده و با علم بر این باور که همه چیز در حال بهتر شدنه این تغییر هم صد در صد برای من بهتر خواهد بود یعنی جایگاه من از آرامش و ثروت و رابطه ها و سطح زندگی خیلی بالاتر خواهد رفت
با علم به این ب باور با اشتیاق فراوان به دل این چالش ورود خواهم کرد
به امید خودش فقط خودش
چون من هیچ کارم و اونه که اربابه