ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4252MB27 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 426MB27 دقیقه














به نام خالق بی همتا.الهی هزاران بار شکر و سپاس برای بودنم در این مسیر الهی هزاران بار شکر و سپاس برای حمایت و هدایت کردن هر ثانیه من برای مسیرهای زیباو اسان و پر ثمر.سلام درود و قدا خودت خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه همسفرهای گرامی.سپاسگذارم از استاد عباسمنش عزیز برای سخاوت و به اشتراک گذاشتن این اگاهی های ناب و کار امد.جواب سوال ک تغییراتی ک اتفاق میفته بیشتر اوقات من ناراحت میشم ک قبلا من ب اون شخص عادت کرده بودم و به اون تفریح عادت کرده بودم و یا اینجای جدید سخته ک باهاش خودمو رو اوکی کنم یا این ادم جدید اومده تویه زندگیم شاید اخلاقش ب من نخوره.و بیشتر ریشه در عزت نفس ضعیف من داره و باور محدود کنند .و قسمت دوم ک چ تغییراتی در زندگی من اتفاق افتاده ک برای من خیر بوده.من حدودا دو سال هست ک تقریبا میرم برا ی پیاده روی و تا الان 5 پارک مختلف رو عوض کردم برای پیاده روی ولی هر بار پارک بعدی خیلی بهتر و با امکانات تر از جای قبل بوده و خیلی زیباتر و تکمیلتر از قبل ک اگه اون موقع بهم میگفتن بیا اینجا بهتره نمیتونستم باور کنم ولی الله بی همتا لطف کرد و هر بار منو سوپرایز کرد.در رابطه با دوستان جدید ک هر بار بهتر و با احترامتر و هم فرکانستر شدن خدارو هزار مرتبه شکر.درباره با رستورانهای ک میرفتم هر بار لوکیشن و ویو قشنگتر و غذا بهتر و قیمت مناسبتر و خیلی خیلی خفن تر شده ب لطف الله و من تکامل رو جز ب جز در این تغییرات درک کردم و حس کردم ک وقتی شما خودتون رو میسپارید ب الله خودش ی جور برات خوب میچینه ک خودت هنگ میکنی و فقط میگی خدایا شکرت نوکرتم ارباب خوبم.و کارهای ک میخوام انجام بدم مسیر پیاده روی رو تغییر بدم ک جاهای زیباتر ببینم و با دست مخالفم غذا بخورم و در روز اهنگ شاد گوش بدم برای قدم اول این تغییرات رو شروع خواهم کرد به لطف ک کمک الله.تن سالم لب خندان و جیب پر از پول داشته باشید ب لطف الله مهربان.خدانگهدار
سلام استاد جان،امید وارم که عالی باشید
من دوتا خواهر بزرگتر از خودم دارم
و همین باعث شده بود که کارای مهم بیشتر رو دوششون باشه
یه چیزایی مثل کارای بانکی/خرید/کارای اداری
منم چون دختر کوچیک خونه بودم هیچکس هیچ کاری باهام نداشت
ولی من اومدم یه تغییری ایجاد کردم
اینم این بود که 18 سالم که شد رفتم حساب شخصی خودمو باز کردم
اوایلش یکم ترسناک بود ولی وقتی همشو خودم انجام دادم تهش خیلی برام افتخار آفرین بود…
اینطور بودم که دیدی کاری نداشت؟
یا زمانی که برای کارای دانشگاهم اقدام میکردم،خواهرمو با خودم نبردم
خودم رفتم کارای ثبت ناممو انجام دادم
رفتم برای پاسپورت اقدام کردم
اوایلش یکم سخت بود،چون من به سن قانونی رسیدم ولی خب به اصلاحی سنم به قیافم نمیخوره،باعث میشد که بهم بگن عمو جون*
ب نام خدایی که مالک جسم وجان ماست همیشه هست و خواهد بود
سلامی گرم خدمت راهنمای زندگیم و عشق جااان مریم باااانوووو
وقتی دارم فکر میکنم الان به گذشته میبینم که از گذشته تا به حال اکثرا پذیرای تغیرات بودم خواه خواسته بوده یا ناخواسته وازدست من خارج بوده همیشه عاشق تغیر بودم ودنبال ایجادش مثلا به عنوان خانوم موی بلند برایه خانوم خیلی محبوبه وخواستنی اما دریه زمانی من قیدشو زدم به سادگی و گفتم راحتی خودم اولویته باوجودی که همه اطرافیانم مخافت میکردن و سرزنش اما کوتاه کردم موهامو به سبک پسرونه فشن ویهو قیافه م ازاین روبه اون رو شد اتفاقا دیدم چقدر زیباتر دیده میشم کلا تو عمرم دفعه اول که کوتاه کردم پشیمون شدم اما برای بار دوم بازم انجامش دادم ونتیجه عالی شد و یااینکه داستان جابه جایی م از منطقه محل سکونتم که داخل شهر بود و دسترسی به همه جا اسون و نزدیک پدرمادرم بودم یهو یه الهامی بهم شد که برم شهرک خارج شهر 39 کیلومتر دورتر از همه و باکمال میل پذیرفتم و خداروشکر پدرمادروخواهرام اولش خیلی گارد گرفتن و گفتن دور میشی رفت امد سخته هروز نمیبینم تون اما بی توجه به همه مسایل اومدم به نقطه ای که هیچ تصوری ازش نداشتم اصلا کسی از اقوام اونجا ساکن نبود عملا همه غریبه، محیط ناشناخته روزی که پاگذاشتم املاک برای خونه دیدن همون موقع به پیشنهاد مشاور املاک منطقه رفتیم بازدید و بعدش دیدم وای خدای من همونیه که میخام خونه دو خواب کف پارکت، کابینت های های گلاس، پذیرایی بزرگ، حیاط خفن، وتمام امکانات رفاهی همه یکجا داره سریع گفتم اوکیه و قرار دادبستم وتمام الان سه سال میگذره که همون منطقه ساکن هستم و فهمیدم که دارم تو بهشت زندگی میکنم روزبه روز زیبایی های بیشتری دیدم همسایگان بافرهنگ، خیابونای تمیز لاین بزرگ، خلوت، ویوی بی نظیر روبه دشت و کوه، هروز شاهد دیدن زیبایی های خداوند هستم و بعد سه سال عاشق تر شدم و الان یه حسی بهم میگه موقشه دل بکنم ازاین محیط و زیبایی هاش تا خدا منو به جاهای زیباتروبهتر هدایت کنه ودل بدم به خودش و الهاماتش و دیگه اینکه جدایی م از همسرم بود اوایل خانواده م خیلی سرزنش و ترس از قضاوت بقیه و اینکه چیزی کم نداری دردت چیه که میخای جدا بشی و انصافا مشکل خاصی نداشتیم باهم فقط فقدان عشق رو همیشه احساس میکردم ودلم میخاست عاشق بشم و تجربه کنم این حسو ودنبال زندگی دلخواه خودم بودم وته دلم همیشه جدایی رو میخاستم تا اینکه که پاگذاشتم روی همه ترسام وخودم بهش پیشنهاد دادم که جدا بشیم اما هربار مخالفت میکرد تا اینکه خودش راضی شد و به سادگی توافقی جدا شدیم ازهم وبعد اون اتفاق سراسرروزای زندگیم شادی و اتفاقات عالی بوده برام وخداروشاکرم به خاطرش استاد جانم من همیشه ادمی بودم که تو زندگیم سبک شخصی خودمو داشتم و نظر دیگران اصلا برام مهم نبوده ونیست اصلا درهیچ زمینه ای و خداروشکرتابه الان با همین سبک پیش رفتم و خیلی ام راضی ام وخیلی تغیرات دیگه ای که خودم به شخصه اگاهانه ایجاد میکنم مثلا هراز گاهی دکوراسیون منزل رو تغیر میدم و کلی روحیه ام عوض میشه بااین تغیرات کوچیک وبزرگ که ایجاد میکنم کلا عاشق تجارب جدیدم غذاهای جدید، مکان های جدید، ادمای جدید، و تغییر دیگه ای که باید بدم تو ساختن شخصیت خودمه نواقص شخصیتی زیادی دارم وباید کار بشه روشون یکیش که پرواضحه کمال گرام همیشه باید همه چیز در بهترین سطح و پرفکت خودش باشه واین موضوع همیشه منو اذیت کرده وبه لطف الهی شروع کردم به کار کردن روی شخصیت خودم وتا حدودی داره روبه بهبودی پیش میره وسعی میکنم تاحد ممکن راحت بگیرم همه چیزو زیاد سخت و پیچیده ش نکنم و شغلی رو که تبهر دارم تو اون زمینه و منتظرم شرایط پرفکت بشه ازهمه لحاظ تا شروع کنم دست وپا شکسته دارم حرکت میکنم و باید قدمی اساسی بردارم به سمتش و با اراده و توکل استارت شو بزنم.
سلام به همه
سوال این قسمت
«وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟! »
برای جواب باید از سنین پایین تر خودم شروع کنم. در کودکی که خیلی وابسته به پدر و مادر بودم و طبق چیزایی که شنیدم اگر حتی به درخواست خودم مثلا خونه ی پدربزرگ میموندم چون دایی هامو خیلی دوست داشتم، نصفه شب دلم یاد خونه رو میکرد و گریه که منو ببرید خونمون. حالا این مال خیلی بچگیه که شاید تقریبا همه بچه ها اینطور باشن هرچند که بازم به نوع رفتار خانوادشون هم میتونه برگرده.
توی دوران دبستان در کلاس چهارم، چندین مدرسه عوض کردم. اولش با هیچکدوم راحت نبودم ولی در نهایت با یکی از این مدرسه ها کنار اومدم و اونجا دوست پیدا کردم و نمرات خوبی گرفتم و محیط جدیدی رو تجربه کردم. سال پنجم باز به یه مدرسه جدید رفتم ولی اینبار راحتتر بودم با محیط جدید و باز دوستای جدید و چالشهای جذاب جدید. حتی یکی از دوستانم که صمیمی شدیم، با همدیگه توی مدرسه نمونه دولتی قبول شدیم و با هم به اونجا رفتیم. یعنی باید بگم من اولش مقاومت دارم برای تغییر ولی بعدش باهاش راحت میشم. دلیلش رو هم در ادامه میگم.
بعد اون دیگه حداقل توی دوران مدرسه یادم نمیاد برای تغییر مقاومت داشته باشم. حتی اگر این تغییر میخواست جابجا شدن با اتوبوس باشه یا پیاده روی یا هرچی.
تغییر بعدی که بخوام بهش اشاره کنم، بحث فوتباله. خب من به همراه پسر داییم که تقریبا هم سنیم، همیشه تو کوچه بازی میکردیم و بعدش با هم میرفتیم یه پارکی بود نزدیک خونمون و اونجا بچه های دیگه ای بودن که فوتبال باهم بازی میکردیم. بعد چند سال ما پامون با همون بچه ها به سالن باز شد و گفتیم میریم سالن که بهتره و اینا. دوباره توی همون سالن ها با افراد جدیدی آشنا می شدیم که توی چمن بازی میکردن و سطح شون از ما بالاتر بود. خب منم یادمه تازه با استاد آشنا شده بودم و خیلی انگیزه داشتم برای رشد و پیشرفت. به یکی از اون افراد جدیدی که باهاشون آشنا شده بودیم، گفتم من چجوری میتونم بیام چمن بازی کنم. گفت برو فلان جا خودتو معرفی کن بگو از طرف من آمدی. خلاصه برای اینکار باید من پا به محله ای میذاشتم که هم دور بود هم تا به حال هیچوقت به تنهایی اونجا نرفته بودم و خیلی کم هم اونجا رفته بودم. ولی مصمم بودم برای هدفام که هر جوری شده برم و تنهایی رفتم و مربی هم بهم گفت بیا شروع کن و منو دید و ازم خوشش آمد. یعنی این یکی از تغییراتیه که با اشتیاق چون میدونستم پیشرفت میکنم، نه تنها مقاومت نداشتم بلکه کلی شور و شوق برای ایجادش داشتم.
تغییر زمان خدمت هم بوده. وقتی خدمت شروع شد، اولش مقاومت بود، به چشم اختلال در زندگیم بهش نگاه میکردم ولی هرچی میگذشت سعی میکردم به نکات مثبتی که داره و چیزایی که دارم یاد میگیرم توجه میکردم. مثلا اینکه بالاخره حقوقم به حدی هست که راحت دوره های استاد رو بگیرم یا فلان امکاناتی که میخوام رو بگیرم. یا توی اون محیط با چالشهای مختلف مواجه بشم که هر کدوم چقدر باعث رشد من میشن مثل چالش نحوه رفتار با آدمهای مختلف با عقاید و ویژگی های مختلف، چالش شبیه سازی زمان مهاجرت که وقتی تنهام از پس خودم بربیام یا چالش مسئولیت هایی که بهم سپرده میشد و خوب انجام دادنشون که در این مورد مسئولیتی که بهم سپرده شده بود رو خودم انتخاب کردم توی سربازی و به لطف هدایت های خدا خیلی عالی انجامش میدادم و هرروز انگار یه مسابقه ای داشتم با خودم که بهترش کنم.
علت اینکه اولش مقاومت دارم واسه تغییر اینه که نمیام برای خودم ترسیم کنم اون آینده و پیشرفت هایی که با ورود به این تغییر در من ایجاد میشه و به جز مورد فوتبال که داوطلبانه به استقبال تغییرات میرفتم اونم اولش، بقیه اولش یکم مقاومت داشتم ولی به هرحال چون باید میشد و اون تغییر بالاخره رخ میداد، باهاش کنار میآمدم نه اینکه با شوق و ذوق به استقبالش برم.
حتی در مورد تغییری مثل اینکه برم وارد چالشهای جدید بشم توی فوتبال و خودمو بیشتر در معرض دریبل زدن قرار بدم، همینم باهاش مقاومت داشتم چون حرف مردم برام مهم بود. میترسیدم نشه بعد مورد انتقاد و سرزنش و طردشدن واقع بشم. یعنی این شرک رو اگه از وجودم کمرنگ و کمرنگ ترش کنم، خیلی راحتتر با تغییرات مواجه میشم و استقبال میکنم ازشون.
فعلا این جواب من به سواله این قسمته قبل اینکه ادامه فایل رو گوش کنم.
استاد اتفاقا در مورد شرکتهای موبایل سازی و میزان فروششون داشتم یه ویدیو می دیدم قبل این فایل که نشون میداد با نمودار تعداد فروش اونها رو به نسبت سالی که درش بودن و همینطور زمان رو دور تند بود و اون نشانگر هر شرکت که میزان فروشش بود کم و زیاد میشد و اگر اشتباه نکنم نوکیا تا سال 2007 و 2008 هنوز بالا بود و میزان فروش ثابتی داشت و زیاد تکونی نمیخورد میزان فروشش، بعد به یکباره نوکیا سقوط کرد و محو شد از اون رده بندی شرکتها. خیلی خوبه که الان میفهمم چرا یه شرکتی که اونهمه فروش داشت، چرا یکباره محو شد، دلیلش پذیرای تغییرات نبودن بود.
این جمله از داستان کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد که استاد گفتید خیلی برام مفهوم داشت. چون خیلی وقته این کتاب رو نخوندم. گفتید اون موشا در حالی که داشتن از اون پنیرا استفاده میکردن، میرفتن دنبال پنیرای جدید، دنبال موقعیت های بهتر و وقتی پنیر تمام میشد، اینا پنیرهای جدیدی پیدا کرده بودند. همین درس رو اگه ما تو زندگیمون اجرا کنیم، هیچوقت اوضاعمون بد نمیشه. وقتی مهارتهای کاریمون خوبه، خوب پول درمیاریم، روابط عالیه، شهر خوبی زندگی میکنیم و … بیایم حالا ببینیم چطور میتونم مهارتهام رو بهتر کنم، بیشتر و راحتتر و لذتبخش تر و سریع تر و خلاقانه تر پول بسازم، روابطم عالیه، چیکار کنم که عالیتر بشه و دنبال راه حل ها برم، شهر و کشور خوبی زندگی میکنم ولی از یه چیزایی راضی نیستم، خب بگردم ببینم کجا راضیم میکنه و براش حرکت کنم. این نکته از این داستان باعث میشه ما همیشه رو به جلو باشیم. باعث میشه خیلی راحتتر وارد چالشها بشیم. بیشتر هدایت رو در عمل استفاده کنیم. بیشتر توکل در عمل داشته باشیم.
این نکته هم خیلی برام جالب بود که ما میخوایم بریم جایی که برامون آشناست و حتی رستوران جدید، مکان تفریحی جدید و هر چه جدید باشه رو امتحان نمی کنیم چون از تغییرات میترسیم به هر دلیلی و باید من بیام این ترسا رو با ابزار منطق حل کنم.
جملات طلایی این فایل
یه جوری به ذهنمون بفهمونیم که تغییرات خوبه، تو دل تغییرات شرایط خیلی خوبی هست.
تغییر خوبه، تغییر یه فرصت جدیده، اگر من جز اون اولین آدمایی باشم که با آغوش باز تغییر رو میپذیره، من جز اون افرادی هستم که خیلی زود از این شرایط تغییر یافته استفاده میکنه به نفع خودش به جای اینکه مقاومت کنه.
اگر مقاومت میکنیم در مورد تغییر نشون میده که باورهای خیلی محدودکننده ای داریم و البته که خیلی از فرصت های خوب رو از دست خواهیم داد.
تمرین
میخوام تمرکز کنید روی اتفاقات و تغییراتی که توی زندگیتون رخ داد و نتایج خیلی خوبی داشت
1. تغییر محل زندگیم در گذشته که باعث شد با دوستای جدید آشنا بشم و فرصت های جدید داشته باشم و پیشرفت کنم
2. تغییر در روند ادامه دادن فوتبالم و وارد یه تیم حرفه ای تر شدن و برای اجرایی شدن این تصمیم وارد یه محله جدید شدن و با کلی موقعیت و فرصت روبرو شدن و رشد کردن
3. اقدام برای خدمت سربازی که یکبار برای همیشه پروندش رو ببندم و چه رشد ها و نتایج خوبی داشت با اینکه اصلا دوست نداشتم این تغییر رو و همیشه ازش فراری بودم
4. تغییر در روند و سبک فکر کردنم و دنیا رو از زاویه جدیدی دیدن که چقدر باعث رشدم شد
5. تغییر در نوع تغذیم و پرداخت بها برای فهمیدن سبک درست تغذیه که زندگیم و آرامشم رو دگرگون کرد و از جهل نجاتم داد
تمرین بعدی هم اینه که با تغییرات کوچیک سعی کنم ذهنم رو آماده کنم که تغییرات رو بپذیره و از تغییر کردن لذت ببره و دنبال فرصت هایی باشه تو تغییرات. یعنی اگر یه شرایطی تغییر میکنه نگه چه بلایی سرم اومد، بگه چه فرصتی توی این شرایط جدید من میتونم پیدا کنم، چطور میتونم از این تغییرات به نفع خودم استفاده کنم، چطور میتونم این وسط چیز یاد بگیرم، چطور میتونم پیشرفت کنم.
عبارات تاکیدی
تغییرات همیشه کمک میکنه که من پیشرفت کنم
در دل تغییر فرصت هایی هست برای پیشرفت و یادگیری
جهان همواره در حال تغییره و من با هماهنگ کردن خودم با تغییرات جهان میتونم موفقیت بیشتری کسب کنم
برای تغییراتی که ناخواسته ایجاد شده: خداوند این تغییر رو ایجاد کرده در زندگی من و حتما یه خیر و برکتی در این تغییرات هست، حتما یه فرصت خوبی هست. اینم از اونجاییه که خداوند فقط منبع خیر و برکته. باید برم تو دلش ببینم چیه، خداوند خودش هدایت میکنه منو تو این مسیر و شرایط جدیدی که تغییر کرده و من اصلا آشنا نیستم باهاش و من برم تو دلش ببینم چه اتفاق خوبی منتظرمه و ببینم خداوند چطوری میخواد منو هدایت کنه که تو این مسیر جدیدم موفق باشم.
تمرین بعدی
چه برنامه ای دارید بعد از این جلسه که چه تغییراتی رو خودتون آگاهانه در زندگیتون ایجاد کنید؟
تغییر در دیسیپلین زندگی خودم در دو مورد. 1. تغذیه 2. تفریح و کار
میدونم که روند تغذیم با اینکه مناسب تر شده ولی هنوز به نظم خودش نرسیده که هرروز مناسب باشه و آشغال به خودم ندم. البته این تغییر رو شروع کردم و ایندفعه با رعایت قانون تکامل دارم پیش میرم و می بینم که چقدر ذهنم همراه تره و راحتتر داره کنار میاد با این سبک جدید.
در مورد تفریح و کار هم باید تعادل بیشتری داشته باشم و توی طول هفته بازهم با رعایت قانون تکامل تفریحاتم رو کمتر و کارم رو بیشتر کنم و آخر هفته ها به تفریح اختصاص داشته باشه و متعادل تر باشه کار و تفریحم.
این نکته خیلی زیبا بود که با باورهای توحیدی روی همکاران خودمون هم حساب باز نکنیم و آماده باشیم برای اینکه شاید یه روزی اینا برن و هیچ اشکالی نداره این و این نه تنها بد نیست بلکه یه فرصتیه برای پیدا کردن دوستان و همکاران بهتر برای اینکه کارو بهتر انجام بدیم. تحسینتون میکنم.
متشکرم استاد عزیزم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و کل این خانواده ی فوق العاده.
امیدوارم حال همگی عالی باشه.
استاد چه کردی؟ با این فایل چه کردی؟ اول از همه تشکر میکنم که مثل همیشه به موقع و سر به زنگاه به دادم می رسید با اموزه های نابتون. اینکه من اصلا نمیتونم به حد کافی تشکر کنم که شکی درش نیست ولی استاد از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم.
من این چند روزه به شدت حال روحیم و به طبع جسمیم اصلا خوب نیست. و ذهن و فکرم بسیاااار به خاطر دو مسئله ی مهمی که واسم به وجود اومده درگیره. ولی به طور فوق العاده ای به لطف خدای مهربان همش هدایت میشم به فایلایی که قشنگ جواب منه و انگار اصلا شما اینارو گذاشتین که راهنماییم کنید. خدا عجیب غریب داره از طریق شما منو هدایت میکنه. متاسفانه یا خوشبختانه رابطه ی من با همسرم به هم خورد و منو ترک کرد و رفت. خوب بعد از مهاجرت شما فکر میکنید چون خانوادتونم ازتون دورن با این اتفاق دیگه خیلی تنها میشی. رابطم با دوستای ایرانیم هم از چند ماه قبل بسیار کم و کمرنگ شده. تقریبا میشه گفت تنها شدم. ترم اخر دانشگاهمم هست و باید علاوه بر کار روی تز و دفاعم کار هم پیدا کنم که بتونم اینجا بمونم. شهرم رو خیلی دوست دارم و واقعا ترجیحم اینه که نه تنها تو این ایالت بلکه تو همین شهرم بمونم. از بین رفتن رابطم و نگرانی واسه کارو درس به شدت این روزا روم فشار میاره. مدام در حال گوش دادن به قانون افرینشم و دقبق تو قسمتت باورهای قدرتمد کننده و تضعیف کننده ام که شما این فایل رو گذاشتین تو سایت. واااقعا عجیبه واسم چون دقیقا این فایل به هر دو مسئله ی من داره کمک میکنه. استاد در کمال ناباوری شما گفتین اگه تو رابطه ای هستی که میترسی ازش بیای بیرون و خیلی ام خوب نیست یهو یه ایتفاقی می افته و طرفت از زندگیت میره بیرون. گفتین نترس اگه به خدا ایمان داشته باشی اینو میپذری . با ایمان میگی مطمئنا قراره فرد خیلی بهتری بیاد تو زندگیت و روابط بهتری رو داشته باشی. متاسفانه زمان بسیار طولانی ایست که باهم در ارتباطیم نزدیک به 15 سال. ولی همیشه ناراحتی تو روابطمون بوده شاید این ناراحتی ها بیشتر از لحظات خوشی که باهم داشتیم بوده. مخصوصا این اواخر. تا اینکه سرموضوعی منو در کمال ناباوری تنها گذاشت و رفت. با این فایل خیلی آرومم کردین نه صرفا بخاطر یه رابطه ی عاطفی جدید به خاطر اینکه شاید این تغییرات قراره به نفع من باشه. البته که چون عادت به این تنهایی ندارم تحملش سخته ولی بااین نگاه کمی بهتر میتونم حال خودمو بهتر کنم. حتی در مورد تغییرات در کار هم به زیبایی گفتین. من از خداوند خواستم کار مورد علاقم در شرکت مورد علاقم در این شهر رو واسم جور کنه ولی دیگه به اون حد از تغییرات و جابه جایی نمیترسم و نگران نیستم. به خودم میگم من از خدا خواستم دیگه باقیش با اونه اگه مجبور به جابه جا شدن شدم حتما خیریتی درش هست . سعی میکنم با آغوش باز ازش استقبال کنم.
استاد ازتون خیلی ممنونم بخاطر وقتتون بخاطر آموزه هاتون به خاطر اینکه همیشه مثل فرشته ی نجات به دادم می رسید و میاین کمک.
این اگه معجزه نیست پس چیه؟ شما دقیقا راجع به مسائلی صحبت کردین که من یه شنیدنشون احتیاج داشتم. از خداوند متعال سپاسگزارم که منو با شما آشنا کرد تا دستی باشین از دستان قدرتمند خداوند برای هدایت من.
در پناه الله مهربان شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
چقدر همه چیز دقیق و به موقع هست
چقدر زمانبندی خداوند درست هست چقدر من این فایل رو درست و به موقع گوش دادم و چقدر نیاز داشتم که بشنومش.
. چند روز بود که این فایل رو روی سایت دیدم ولی خب قرار بود الان بشنوم و چقدر خوشحالم که الان اومدم گوشش دادم.
از دیشب یکسری ترس ها در درون من بالا اومده بود.. مثل ترس از بیماری.. ترس از پیر شدن.. و حتی دیشب خواب دیدم که پدرم بهم میگه من چکار کنم که شرایط سلامتیم بهتر بشه و منم که این روزا به سلامتی پدرم فکر میکردم و دوست داشتم کاری براش انجام بدم.. و تمام این موارد ترس هایی رو درون من بالا اورده بود..
و حالا که این فایل رو دیدم.. میبینم من ترس از تغییر داشتم و با وجودیکه قبلا بارها خودم برای تغییرات توی زندگیم اقدام کرده بودم..
مثل تعییر توی شغلم و دقیقا همزمان شده بود با پندمیک..و خیلی راضی بودم از این تغییر..
ولی زمانهایی هم بود که در برابر تغییر مقاومت داشتم مثل تمام سالهای مدرسه که هر 4، سال یکبار، محل زندگی مون تغییر میکرد.. و بعد از دیپلم هم، تغییر محل زندگی از گچساران به شیراز.. و من همیشه مقاومت داشتم.. نسبت به تغییراتی که دنیای بیرون، ایجاد میکنه و ترس هایی برام ایجاد میشد.
ولی دیده بودم جابجایی از شهر کوچیک و اومدن به شهر بزرگتر چقدر باعث رشدم شده بود و ازش خوشحال بودم..
یا تغییر شغلم.. که بستن مغازه م بود و کسبو کارمو آنلاین کردم.. که همزمان شد با پندمیک چقدر خوشحال بودم..
یا تغییر در سبک زندگیم، سبک کسبو کارم، و سبک غذاییم با قانون سلامتی و حتی فکریم.. همه اینها.. واقعا ازشون خوشحالم.
ولی همچنان در برابر رخ دادن چیزهایی که برام تازگی داره.. مثل بالا رفتن سن.. البته که 40 سنی نیست، ولی ترس از تغییر، دوباره بالا اومده بود.. و الان که متوجه این ترس شدم.. که این ترس طبیعی مغز هست و چون ذهن نمیخواد تغییر کنه منو با این ترسوندن ها، میخواست در برابر تغییر مقاومت کنم.
و وقتی روی خودت، روی افکارت، روی سبک زندگیت کامل تغییر ایجاد میکنی، مسلما شرایط بیرونی هم آروم آروم تغییر میکنه و من لازم داشتم این صحبتا رو بشنوم..
مورد بعدی تغییرات کوچیک.. ایجاد کردن
که الان بیش از دو سالی هست که پیاده روی میکنم.. چند روزی بود که دلم میخواست که مسیر پیاده روی رو تغییر بدم.. و امروز هر مثال شما، انگار دقیقا برای من بود.
و حتی تمام شرایطی که رخ میده، به درخواست خودمون اتفاق میفته..
اولین تغییری که خودم بهش نیاز دارم اینه که رویه ترس از تغییر. کار کنم.. به استقبال تغییرات برم.. حتی اگر تغییرات بیرونی، به ظاهر ترسناک و ناخوشایند باشند..بوسیله انجام همون کارهای کوچیکی که مثال زدین و اسفند ماه هم رسید و خونه تکونی میتونه یه تغییر خوبی باشه.
دومین تغییر.. پذیرش هر شرایطی که خداوند برام ایجاد میکنه..این بخش رو باید درون خودم بیشتر تقویت کنم.
سوم به آدم ها نچسبم… نگران این نباشم که چه اتفاقی میخواد در آینده رخ بده.. هر اتقاقی میفته خیر من در همونه. برای اینکه بعدن حسرت چیزی رو نخورم.. همین الان کارهایی که میتونم برای خانواده م انجام بدم رو انجام بدم.
تغییر بعدی
توی کسبو کارم هست که مدل ارائه ش رو باید تغییر بدم. که البته چند وقتی هست دارم توی این مسیر جلو میرم و هنوز دنبال ایده و مسیری که منو هدایت کنه هستم.
یا حتی رابطه ی عاطفی م هم که دقیقا 4 ماهی هست که دستخوش تغییراتی شده و خیلی از این بابت خوشحالم، هر اتفاقی بیفته میدونم بهترین رخ میده
یک روشی که من دارم.. برای عملی کردن کارها توی روتین های زندگیم اینه که همه چیو یادداشت میکنم و توی کارهای روزانه م قرار میدم و عملی میکنم.. اینکه چه عادتهایی میخوام درون خودم ایجاد کنم رو بهمین شکل جلو بردم..
حالا کاری که میخوام انجام بدم اینه که روی این ترسی که تازه متوجه ش شدم بیشتر کار کنم، بهش اگاه باشم.. و خودمو به چالش بکشم.. و به شکل های مختلف تغییرات توی زندگیم ایجاد کنم..یا اجازه بدم جهان تغییراتی که لازم هست رو توی زندگیم ایجاد کنه.
بنویسم از چه تغییراتی میترسم و براش برنامه ریزی و اقدام کنم.
چقدر شنیدن صحبت هاتون حال درونیم رو خوب کرد و به موقع بود. ممنون استاد برای محتواهایی که آماده میکنید و خداروشکر برای حضورتون که کلام تون، روی آدم انقدر اثر بخش هست.
ممنون استاد، شاد و سلامت و موفق و پیشرو باشید️
با سلام به استاد عباس منش و شایسته خانوم تاثیر گذار و همه دوستان معنویم
سوال وقتی که تغییری در روند زندگی شما رخ میده د چه واکنشی نشان میدهید.؟
راستش حالا که خوب نگاه میکنم به زندگیم. همیشه و همیشه از تغییرات فراری بودم .تغییرات کوچک برام سخت نبود مثل تغییر دکوراسیون یا نوع غذا .اما چالشم و مقاومت زیادم در تغیییرات بزرگ بود .دچار استرس میشدم و فقط منفی های موضوع تو ذهنم میومد .
یادمه سالها پیش که محل خدمتم در یکی از شهرستانهای اطراف شهر محل زندگیم بود. یه روز بی مقدمه نامه مدیر کل به من ابلاغ شد که محل خدمتم عوض شده و باید بیام مرکز در اداره کل مشغول بکار بشم اونم واحد مالی که اصلا با کارم مطابقت نداشت .شاید باور نکنید چهار روز گریه کردم و با همکارا با اینکه از قبل میشناختمشون اوکی نبودم و استرس داشتم .بعد از چها روز دلو بدریا زدم رفتم و از مدیر کلمون خواستم منو برگردونه سر جای قبلیم .حالا چند نفر بمن خندیدن و… که بماند .آخه موقعیت جدید هم از نظر رشد درآمدی ، لول کاری و خصوصا بودن در نزدیکی خونه ما عالی بود و من با نپذیرفتن تغییر همه را از دست دادم و تا ده سال بعدش نتونستم انتقالی بگیرم و از مزایا استفاده کنم . باورهای اشتباهم فقط افکار منفی و ترس آور بمن القا میکرد .آخر کار هم تقصیرو انداختم گردن خدا که او نخواسته وگرنه جور میشده .امیدوارم با راهنمائی های استاد و فایل های بی نظیرشون تغییرات اساسی در باورها و افکارم رخ بده و نتایج عالی بگیرم و بیام و اینجا با شما خوبان به اشترا ک بذارم .
به امید آن روز نزدیک….
استاد عزیز و سرکار خانم شایسته ی گرامی سلام و عرض ادب و احترام
امیدوارم هر لحظه تون شاد و سرشار از احساس شکرگزاری باشه
ممنون و سپاسگزارم از تیم عباسمنش بخاطر گسترش این آگاهی های ناب و از خانواده ی بزرگ عباسمنش بخاطر انجام به موقع تمرین ها که به استاد عباسمنش انرژی میده تا ادامه ی این فایلهای زیبا رو برامون آماده کنن
استاد جان
من به طور کلی وقتی به زندگیم نگاه میکنم با تغییرات مثبت موافق و بعضی تغییرات منفی رو بخاطر سختیهایی که در مسیرش برام اتفاق میافته خیلی دوس ندارم
ولی اینو دوس دارم مدام در حال تغییر باشم
و جای ثابت و تکراری رو اصلا دوس ندارم
حتی تا الان بارها شده شغلمو عوض کردم و جاهای مختلف وآدمهای مختلف رو امتحان کردم
اما سوال بعدی:
که چه تغییراتی در گذشتتون رخ داده که نتایجش خوب بوده؟؟
من قبلا که با قوانین آشنایی نداشتم از در و دیوار میخوردم و از زمین و زمان شکایت میکردم، غیبت میکردم، تهمت میزدم، اما به لطف خدای عزیزم بزرگترین تغییر از خودم شروع شد
و کتاب 4میثاق رو خوندم و با خودم عهد کردم سعی کنم
1 با کلام خودم گناه نکنم
2 هیچی رو به خودم نگیرم
3 پیش داوری نکنم
4 بیشترین تلاشم رو بکنم تا اون سه تا کار بالا رو انجام بدم…
بعد از تغییرِ خودم، اتفاقهای زیبا یکی بعد از دیگری خودشو بهم نشون داد و زندگیم روز به روز بهتر و بهتر و بهتر شد
نتایجی که داشتم :
آرامشم به شدت زیاد شد
سلامتیم به شدت زیاد شد
از لحاظ مالی همیشه پول داشتم
خیلی از چیزهایی که دوس داشتم و میخواستم خریدم
خونه ساختم
تو شغلم ارتقا پیدا کردم
و…
و فقط و فقط همه ی اینها با تغییر نگرش وشخصیت خودم اتفاق افتاد
دقیقا همینطوره استاد
شما درست میگید
ما همه میدونیم کجای زندگیمون باید تغییر ایجاد بشه ولی نمیدونم چی این وسط مانع تغییر میشه
ترسه؟ نمیدونم
تنبلیه؟ نمیدونم
حقه ی ذهنه؟ نمیدونم
دلایل عقله؟ نمیدونم
شاید هم هنوز وقتش نرسیده که تغییراتِ آگاهانه انجام بشه و زندگیمو از این رو به اون رو کنه…
اما
استاد عزیزم
من از امروز سعی کردم سحرخیزی رو تو برنامه ی زندگیم بزارم
و باز اولین تغییر رو آگاهانه و از خودم شروع میکنم و مطمئنم زندگیمو به شدت تحت الشعاع قرار میده و نتایج خوبی برام داره
امروز یک ربع زودتر بیدار شدم از ساعت 4ونیم تا 5ونیم بیدار موندم و الان انرژیم فوقالعادس
خدای عزیزم سپاسگزارم
به نظرم من باید در مورد خودم این تغییرات رو انجام بدم
1 یه کم شادتر بشم
2 ورزش رو تو برنامه ی روزانه قرار بدم
3 یه کم بیشتر کتاب بخونم
اینا تغییرات خودمه
در مورد مسائل مالی هم یه سری تغییرات آگاهانه ایجاد کردم که امیدوارم ادامه دار باشه
یعنی ماهانه یه خورده پول پس انداز میکنم که وقتی زیاد شد بتونم سرمایه گزاری کنم
در مورد مسائل شغلیم هم تازه ارتقاء گرفتم و به زودی به لطف خدا بازهم ارتقاء میگیرم
در مورد جمله ی تاکیدی بنظرم این جمله ی قشنگیه
که
جهان هرلحظه در حال تغییره و به عبارتی خداوند خودِ تغییره
استاد جان
امیدوارم بتونم با توجه به زیبایی ها و نکات ارزشمند شما و کامنتهای خوب خانواده ی عباسمنش هر روز بهتر و بهتر و بهتر بشم
دوستون دارم
شاد باشید و شکرگزار
به امید دیدار
به نام خدای مهربان
إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم
سلامی گرم و دلچسب از تو دل یه زمستون قشنگ به استاد بینظیر خودم و مریم بانو شایسته مهربان و دوستان خوبم
شب و روزتون بخیر و شادی
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ میده چه واکنشی نشان میدهی
بحث تغییر و مقاومت های ذهن برای حفظ حالت قبلی
خدا رو شکر جدیدا خیلی اگاهانه دنبال تغییر هستم و خودم دوست دارم، هم از درون تغییر کنم و هم زندگیم تغییر کنه و یه روند جدیدی رو شکل بدم و کاملا متفاوت از قبلم باشم و زندگی کنم
قبلا خیلی مقاومت داشتم نسبت به تغییر و ذهنم همیشه بهونه میاورد، بهونه های بیجا که بیا و ببین و همیشه میخواست شرایط قبلیش رو حفظ کنه و خوب معمولا موفق هم میشد. اینکه میگم قبلا منظورم تا همین چند ماه پیش هست.
خدا رو شکر الان دیگه از اون مقاومت های بی مورد و بیجا وسفت سختش دیگه خبری نیست
و خیلی خیلی راحتتر میتونم متقاعدش کنم که کل جهان داره تغییر میکنه
و اگه ثابت باشیم و تغییری نداشته باشیم و بخوایم توی همون دایره امن قبلی زندگی کنیم شرایط فقط سخت و دشوار میشه.
و اصلا قانون جهان هستی این هست که تغییر کنیم و رو به بهبود و رشد و تکامل حرکت کنیم تا اوضاع همیشه برامون بهتر و بهتر بشه
شاید اولش کمی سخت باشه ولی عوضش پاداش های خوبی رو به همراه داره. هم توی مسیر و هم توی پایانش
من هرچی این مقاومت ذهنم رو کم و کمتر کنم یه جورایی هدایت میشم به قدم ها و تصمیماتی که با برداشتن اون قدم ها، نتایج ده ها برابر بزرگتر جهانو دریافت میکنم
چون خود جهان داره تغییر میکنه، تغییر به سمت بهبود به سمت رشد و تکامل، به سمت پیشرفت و بهتر و عالی تر شدن
و خود جهان از تصمیمات و اقدامات من برای تغییر و بهبود حمایت میکنه و یه جورایی خودش شرایطش رو برام فراهم میکنه و قدمای بعدی رو بهم نشون میده
فقط به این شرط که من مقاومت از خودم نشون ندم، شک و تردید نداشته باشم و با این روند جهان خودم رو هماهنگ کنم و با نشونه های خدا قدم به قدم جلو برم و نخوام ثابت بمونم و دست از حرکت بکشم
وقتی من قدم به قدم و اروم اروم خودم رو تغییر میدم و رو به جلو حرکت میکنم دیگه ذهن هم نمیتونه مقاومت کنه چون قانون تکامل جهان رو هم رعایت کردم
خوب تا اینجا چند تا عبارت تاکیدی هم نوشتم ولی میخوام یه چند تا دیگه عبارت تاکیدی بنویسم
خداوند از تغییر من داره حمایت میکنه
یک نیروی برتر و بالاتری، داره این مسیر تغییر من رو مشخص میکنه و منو توی این مسیر قدم به قدم هدایت میکنه
خداوند خیر مطلق هست و جز خیر و خوبی و زیبایی های بیشتر چیز دیگه ای برای من نمیخواد
خداوند با تغییر روتین زندگی من، داره ظرفم رو بزرگتر میکنه برای دریافت نعمتهای بیشترش
من توانا هستم که خدا شرایط تغییر و پیشرفت رو برام فراهم کرده و این خبر خوبیه
کل جهان هستی در حال تغییر هست و من با تغییر کردنم دارم خودم رو هم راستا میکنم با منبع خیر و خوبی خداوند
خداوند از اینده ها خبر داره و با تغییر در زندگی و شرایط الانم، داره منو اماده میکنه برای اینده های زیبا و پر نعمتش
استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز ازتون بینهایت سپاسگزارم
وجود شما خیر و برکت زندگیمون هست
سلام به استاد عزیزم ومریم جان .
خدا قوت .ممنونم به خاطر این فایل های بینظیرتون که در حد یک دوره ی آموزشی ارزشمند هست.
وقتی فایل اول رو گذاشتید روی سایت یک بار گوش کردم .ولی ننوشتم وتمرین انجام ندادم.
چند روز بعد بهم گفته شد مگه نمی خواستی احساس لیاقتت رو بهبود بدی برو وفایل هارو کار کن.
خداروشکر می کنم که حالا توی این مسیر با شما همراه شدم.
این فایل جاییه که باید استپ کنم اونقدر باهاش کار کنم تا بتونم اون تغییری که لازم دارم رو ایجاد کنم.
به خاطر ذهن بینهایت کمالگرایی که دارم که مدام می خوام همه ی کارهارو باهم انجام بدم وقتی با تغییر هم مقاومت داشته باشه دیگه ببین چه می کنه.همه کاری رو انجام میده به جز اون کاری رو که باید انجامش بده.
حالا تغییری که من باید انجام بدم موندن روی این فایل کار کردن وتمرین کردن وقدرتمند کردن ذهنمه تا:
اولا سراغ فایل های دیگه نرم تا بتونم ذهنم رو با گوش کردن به این فایل و استفاده از عبارات تاکیدی اونقدر قدرتمند کنم که منجر بشه به انجام کار درست(تغییری که لازمه انجام بدم)
ثانیا اون کاری که باعث تغییر در شرایط بیزینسم میشه که آماده کردن فایل های آموزشی هست وذهنم داره ازش فرار می کنه رو انجامش بدم.
وقتی تمرینات رو انجام دادم و مثال هایی رو که ذهنم داشت از انجامشون فرار می کرد رو نوشتم دیدم اکثرا به علت ترس از آشنا نبودن با اون کار خاص بود .اولش ذهنم اون کار رو خیلی در نظرم بزرگ وسنگین جلوه میداد ولی حالا که نگاه میکنم میگم خوب اصلا سخت نبود ویا چیز خاصی نبود.
مثل وقتی می خواستم برم یک رم بخرم ( چون اصلا از کارهای کامپیوتری و ابزار وجوانبش سر در نمی اوردم وفکر میکردم اگه فروشنده چیزی ازم بپرسه ومن گند بزنم چقدر بد میشه که بر میگرده به ترس از اشتباه کردن.
یا وقتی برای اولین بار می خواستم از سمباده لرزون استفاده کنم چقدر کارم رو عقب انداختم بعد از انجامش دیدم با با اصلا چیزی نبود .باز هم به خاطر این بود که می ترسیدن خرابکاری کنم.
یا اولین باری که می خواستم از سمباده گردون استفاده کنم.
یا وقتی می خواستم اولین بار یک کار منبت رو به دور از نظر استادم وتوی خونه به تنهایی انجام بدم.
همه ی این تجربه ها هر چند کوچولو کوچولو تغییراتی رو در جهت رشد من داشته.
حالا باید برم تو دل یک ناشناخته ی جدید.یک تغییر جدید که مدت هاست میدونم باید انجامش بدم ولی عقب میندازم.
استاد جان ممنونم به خاطر این هدایای گرانقدرتون.عاشقانه دوستتون دارم.