همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1282 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهـرا خوشبخت گفته:
    مدت عضویت: 2786 روز

    ?سفرنامه روز سیزدهم(خداشناسی)

    فایل چگونه میتوان به دیگران کمک کرد?

    سلام بروی ماهتون

    جالب اینجاست من این فایل رو تا ب امروز گوش نداده بودم مرسی خانم شایسته عزیزم ،

    آگاهی های این فایل::

    کسی ک قانون “””تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا نتیجه باورها و افکار خوذمان است”””را با تمام وجود درک میکند و میپذیرد ک هر انسانی تنها میتواند فرشته نجات زندگی خودش باشد دیگر ازاین توهم ک زندگی دیگران رو نجات بدم دس برمیداره

    ما نه میتوانم زندگی کسی را ب سمت بد یا به سمت خوب سوق دهیم

    ما تنها این قدرت را داریم ک زندگی خود را ب سمت خوبی یا زشتی ببریم

    چون ما موجودات یکتایی افریده شدیم

    و تنها تاثیرگذار در زندگی حود هستیم

    نه هیچ کس دیگر

    مثال میزنم ،اگرمن اینجا هستم و استاد عباسمنش راتاثیر گذار در زندگی خود میدانم

    چو ن خودم خواستم ک حرکت کنم

    چو ن من بدنبال استاد بودم و استادازقبل همینجا بود برای آنان ک میشنوند ، جهان خوب کبوتر باکبوتر رو رعایت میکنع

    من خواهرم و برادرم رو باسایت شما آشنا کردم (بعلت ذوق زیاد) خواهرم خیلی زود پذیرفت

    اما برادرم نمیشنید حرفامو

    خداروشکر زود نتیجه گرفتم ک من نمیتونم بزور دیکران رو تغییر بدم ،

    خواهرم زود پذیرفت چون آماده تغیر بود چون مانند من ازمدتها قبل ب دنبال راه درست رفته بود و من فقط گفتم و پذیرفت

    همانطور ک کسی را ک سعی بر تغییر و پیشرفت داردنمیشه جلوشو بگیری

    همانطور هم ک کسی ک تصمیم ب تغییر نداره نمیشه بزور حرکت داد

    مانند ماشینی ک روشن است اگر یذره هولش بدی میره واسه خودش

    همانطورم ماشینی ک خاموشه نمیشه تکون داد

    پس آنکسی ام ک با حرف تو شروع ب گام برداشتن درمسیر درست کرده تو باعثش نبودی ،ان شخص خودش خواسته ک عوص بشه

    بالاخره روزی و از جایی راه درست رو می یافت

    پس حتی هدایت تو هم بخاطر باورهای خودش بوده

    نتیجه میگیریم ک بهترین کمک واسه کمک ب دیگران ،فقط پیشرفت کردن خودته تا ازت الگو بگیرن

    ، من باتغییر خودم باعث تغییر یکی از دوستانم هم شدم ،البته راجب شما حرفی نزدم ،فقط دعوتش کردم ب مثبت نگر بودن و بلافاصله پذیرفت

    چون من و دیده بود ک چقد متحول شدم ،و بامن تغییر کرد خداروشکر .

    واقعا درسته ک بهترین کمک ب دیگران الگو شدن واسه دیگرانه

    خدای من سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2173 روز

    بنام خداوند بی نیاز و بنده نواز

    در مدار سیزدهم سفرنامه پر برکت

    —— —– ——– ————- ————–

    چطور ، به چه زبانی ، به شکلی میتونم از تو مهربان خدای من تشکر کنم ؟

    چطور ، به چه زبانی ، به چه شکلی میتونم حمد و ثنای تورو بگم ؟؟

    نمیدونم…

    جز چیزی که خودت بهم یاددادی ” علمه البیان ”

    فقط در این لحظه و تمام لحظات عمرم میتونم بگم ” الحمدلله رب العالمین ”

    و واقعا ذهن و تخیل محدود من توانایی درک صفت ” رب ” در ابعاد ” العالمین ” رو نداره…

    چقدر دلم میخاد ذوب بشم در این شعور – رب العالمین – و

    نمیدونم

    خدایا شکرت

    یکی دوروزه زندگیم یا دقیق تر بگم حس و حال یک حال و هوای تازه داره بخودش میگیره

    حسم میگه تازه این اولشه ، قراره جوانه ها سرازخاک بیرون بزنن بزرگ بشن ، شکوفه دنیاتو رنگی رنگی و خوشبخو کنن و میوه ایمان برسه تو دلت

    الان دقیقا حس نم بارون اول بهارو دارم – هوا مطلوب ، یه نمی همه جا هست ، پرنده ها خدااااااا نمیتونم تایپ کنم

    چقدر حسم خوبه

    این روزا به لطف تضادی با کسی ، تقریبا در ارتباط نیستم …

    اما خودمو تو آینه زیاد میبینم ، یه جوری لبخنده رو صورتمه ، یه ذوقی تو چشامه که اگه کسی ببینتم شاید بگه چت شده ؟ چی برنده شدی ؟ چکار کردی ؟ ذوق وخوشحالیت برای چیه ؟

    و اگه با دید ناظر به زندگیم در بعد مادی بررسی بشه ، هیچ تغییر ایجاد نشده ، هیچ تغییری!

    اما از دید معنوی ……

    چی میتونم بگم . واقعا چطور با کنار هم چیدن کلمات میتونم مفهوم عظمت

    یا مفهوم آرامش

    یا کم کم عبارت عشــــق رو بیان کنم

    ببین کی داره حرف از عشق و عاشقی میزنه !!!! مهدیییی که تو پرسشنامه جلسه اول عزت نفسش گفته : اصلا یگ تعارف و رودربایستی بین منو خدا هست که خجالت میکشم سرمو موقع حرف زدن باهاش بالا بگیرم ، اصلا جوریه شرایط که فقط در حد یه سلام خداحافظ !!!

    اما الان … واقعا نمیدونم چطور این همه عاشقانه ، این همه حس خوبی که در حال تبادل بین منو انرژی منبع یا همون خدا در حال جریانه !!

    واقعا این حس و حال هیچ وقت تو چشم و ابروی اون پسر دیده نمیشد ، اصلا به زبونم بعضی حرفا جاری نمیشد

    واقعا معجزه هست ، چیزی به ذهنم ازین حالتی که تو وجودم ، توی افکار داره شکل میگیره ندارم بگم – شاید بشه گفت جهش کوانتومی !

    اما نه — نمیدونم اصلا چی هست این چیزی که تایپ کردم ، این حس من ، این حالتی که به وجود اومد ، فکر میکنم لحظه وصال هدایت الهی هست

    اونه که بر زبانم جاری میکنه

    اره اونه

    الرحمن – خلق الانسان – علمه البیان

    شاید نوشتاریش اشتباه باشه ، نمیدونم اما این جلمه تو وجودم تکرار شد.

    مثه عصری که یک صدایی اومد و گفت فبای الاء ربکما تکذبان

    کدامین یک از نعمت های پروردگار رو میشه نادیده گرفت ؟ اولش نفهمیدم منظورش چیه

    تااینکه سرچ کردم ! و 31 بار فقط توی یک سوره تکرارش کرده!

    خدایا شکرت

    چی میتونم بگم از درکی که تو بهم فهموندی

    خدایا ازت سپاسگذارم.

    —- – — – – —–

    این مقدمه ای بود که بر دلم جاری شد چقد حس خوبی پیدا کردم با تایپ کردنش

    بریم سراغ درکی که تا این لحظه (97) ازین فایل ارزشمند تحت عنوان ” چگونه میتوان به دیگران کمک کرد ” پیدا کردم

    فک کنم این حالت که ادم وقتی یه شعور درست رو درک و پیدا میکنه (معنوی) ، دلش میخاد با همنوعش به اشتراک بذاره ، به صورت قریضه ای تو وجود همه هست که باید کنترل بشه

    چرا گفتم یک چیز خوب معنوی ؟ چون مثلا اگه فردی یه معدن طلا(مادی) پیداکنه هیچ وقت این ذوق فهموندن و راهنمایی به این گنجو به کسی نداره –

    باید دقیقا در خصوص امورش و صحبت کردن در مورد قوانین و باور هایی که ازین درگاه استخراج میکنم همون استراتژی رو داشته باشم که درمورد معدن طلا دارم !

    تــــــــــا روزی که نتایجم از زمین تا اسمون شد اون موقع حتما میان میگن مهدی گنج پیدا کردی ؟ به ماهم بده نقشتو ، اون موقع فقط میگم : عباس منش دات کام !

    و میرم چون خلوت درون و مکالمم با حضرت حق از هرچیزی واسم مهم تره !

    اینجا منم میخام مثه بقیه دوستان یه خاطره کوچولو از رفتاری که در خصوص گفتن نقشه گنجم به دیگران داشتم یادداشت کنم :

    من به خاطر از دست دادن پدرم تو سنینی که تازه خودمو داشتم میشناختم این باور خیلی شدید تر تو وجودم شکل گرفت که باید من نقش سرپناه رو واسه مادر و خواهرم بازی کنم.

    باید علاوه برگلیم خودم گلیم اونا رو هم بکشم بیرون و این ضرب المثل اشتباه تبدیل به یه باور مخربی شد که زندگیم تا همین دو ، سه ماه پیش عضویتم ، دائم تو فشار و هر لحظه در سیکل قربانی شدن داشت میچرخید –

    چی بگم ازون همه نیازواحساسی که مثلا خودم تحت عنوان جملات مخربی همچون فداکاری ! ایثار و از خودگذشتگی به خودم حروم کردمو در لباس سوپرمن تقسیمش کردم بین خانوادم .

    البته خداروشکر من و خواهر و مادرم همیشه قدر دان محبت بودیم و خداروشکر هدایت شدیم که این محبته که از دستان شخصی که به طرق مختلف ابزار میشه تبدیل به بت و شرک نشد ، تق ریبا !

    بگذریم …

    این مبحثواستاد تو دوره عزت نفس کامل تشریح کردن و اونجا چه بغضی گلومو فشار داد که خدااا چه کلاهی خودم بر سر خودم ، مادرم خودش بر سر خودش و خواهرکوچولومم به تبعیت ما این ظلم رو در حق خودش کرده بود //

    فقط بخاطر باور های اشتباهی که حاکم وقت برای ادامه قدرت و ثروت اندوزیش به طرق مختلف تو گوش ما فرو کرده بود ، کما کان علارقم سم پاشی و حذفشون بازم ریشش هست…

    در اصل میشه گفت سوء استفاده ازین عناوین ایثار ، رشادت ، ازخودگذشتی و ازین دست کلمات ریشه در عمق تمدن های هزار ساله داره و چیز عجیبی نیست

    بگذریم

    یادمه اون روزای اول اشناییم با استاد ، اولین چیزایی که تو وجودم شکل گرفت همین باور من توانایی تغییر زندگی دیگران رو ندارم ، بود

    و خداروشکر در همین راستا رفتارامم کم کم داشت تغییر میکرد

    مطابق منوال مادرم از من چیزی خواست و گفتم متاسفم در توانم نیست ///

    چند ثانیه ای تو چشامم نگاه کرد ، با تداعی حس ناتوان بودن گفت باع شه و رفت

    اولاش احساس گناه میکردم و نجوا ها میگفت مهدی خیلی خودخواهی !!!

    بعدش تکه پازل جور شد ” اونا خودخواهن که میخان من مطابق میلشون رفتار کنم ”

    در واقع اونا خودخواهن که بجای تلاش کردن و حل کردن مسئله هاشون ، میزنن به تنبلی و میخان من مسئولیت هاشونو انجام بدم !

    البته اعتراف میکنم اوایل با یه خشمی هم این کارو انجام میدادم !!

    روزی مادرم گفت : مهدی ، این اقای عباس منشــــت خوبه هاااا ، از قران میگه ، در مورد خدا حرف میزنه اما ارتباط تو باهاش باعث شده ” بی رحم ” بشی !!

    دقیقا گفت بی رحم !!

    گفتم حاج خانم چون من اجازه نمیدم دیگران ازم کولی بگیرن ، بارشونو به دوش نمیکشم شدم بی رحم ؟؟؟ اگه بی رحمی اینه که من میخام تو این سلوک سر همه رو ببرم !!!

    گفت : دیگرانو از خودت نرون ! چند نفرو هم دور و برت نگه دار !

    اون زمان ، روزای اول عضویتم بود و باور نکرده بودم ” خدا برای بنده اش کافی است ”

    چیزی نگفتمو سکوت ، بحث ادامه پیدا نکرد

    و خدا اون زمان لبامو به هم دوختو نخواستم خودمو ثابت کنم بهش ، فقط یه حسی بهم میگفت چیزی که استاد میگه درسته ، مهم نیس کی چی میگه

    و خداروشکر روزا گذشت و این حالت بیشتر شد تو وجوم

    البته بازم چند باری خواستم از گنجی که پیدا کردم درموردش با دوستام حرف بزنم یا خانوادمو مجبور به تغییر تفکر و رویه بدم ؛ که خداروشکر تضاد برخوردشون بحدی زیاد بود که کلا بیزار شدم از موفقیتشون!!!!!

    یادمه دوستم مسئله ای رو چندین بار عنوان میکرد و دائم میگفت نمیدونم چرا داداشم با من اینطوری برخورد میکنه من بهش گفتم چون تو میخای تغییرش بدی ! سریع بحثو عوض میکرد تا اینکه فهمیدم چون ازین دیالوگ خوشش نمیومده بحثو عوض میکرده

    یک روز دیگه همون دیالوگو گفتو منم گفتم چون تو میخای باورشو نسبت به زندگی تغییر بدی باهات سر ناسازگاری برداشته ، بذار جوری که میخاد رفتار کنه تو نمیتونی دیگرانو تغییر بدی ، این دنیا با تنوع عقاید و سلیقه ها داره پیشرفت میکنه ، این دنیا برای حرکت و گسترشش هم نیازمند به مهندس ناظر داره همم عمله بنا و کارگر ساده

    تا خواستم بیشتر واسش توضیح بدم صورتش سرخ شد ، بلند گفت مهدی تورو همون قرانی که میپرستی !! ( ته دلم گفتم قرانو میخونم ) دیگه انقد این حرفتو تکرار نکن ” باور باور باور ” بذار خودم یک فکری واسش میکنم تو نمیخاد راهنماییم کنی !!!

    قسم قران داد منو و خیلی شوکه شدم !! اخه چرا ؟؟؟

    توی دایره العارف من قسم دادن اون هم به مقدسات خیلی نقطه قرمزه

    اون روووووز اخرین باری بود که در این خصوص باهاش حرف زدم و بماند که رفته رفته با تغییر مدار من ایشون هم حضورش تو زندگیم کمرنگ شده

    این روزا چقد لذت میبرم ، گاهی مادرم یا گاهی همکارم میگه فلان کارو بهش بگو انجام بده اشتباه نکنه یا یاداوری کن یا راهنماییش کن ، خیلی زیبا میگم ” به من مربوط نیست !

    خیلی راحت ، چقد لذت میبرم ، ینی یه جورایی چون لذت میبرم بهش توجه میکنم و چون توجه میکنم هی بیشتر دیالوگ هایی میشنوم و باز با لبخند میگم به من مربوط نیست !

    البته فرق میکنه با لحظه که مثلا دارم میبنینم یه شخص کور در حال افتادن تو چاهه !!

    البته اعتراف میکنم بقدری این عضله ” به من مربوط نیست زندگی دیگران ” تو وجودم قوی شده که گاهی هم حس میکنم واقعا بی رحمم!!

    تا اینکه امروز فهمیدم اساس هستی بر همین منواله

    ینی هیچ کسی رو نباید کار به کسی باشه – تو سوره حج ایه دوم یه تصویری رو قران نمایش میده از حالتی که همه مردم واقعا درک میکنن که خداوند برای هر کسی کافی است

    یوم ترونها تذهل کل مرضعه عما ارضعت و تضع کل ذات حمل …

    روزی که آن را ببینید ، هر شیر دهنده ای پستان از دهان شیرخواره اش میگیرد ، و وحشت زده از او دور میشود ، و هر بارداری از ترس ، وضع حمل میکند ، و مردم را مست میبینی در حالی که انان مست نیستند …

    تازه این باور ، مفهموم این ایه تو وجودم کاشته شده و الان در مدار توضیحش نیستم

    فقط یه جورایی بیشتر واسم تصدیق کرد که هر روز من باید مصداق اون روزی باشه که پرده ها کنار رفتنو با چشم دیده نشانه های عظمت و تغییرات الهی در حال وقوع هست.

    یک ایه دیگه از قران یک ترمز واسم ایجاد کرده که در امتدادش همین احساس گناهه و همین صفت بی حرم بودن که گاهی به خودم میدم – یه جورایی میگه نه تو باید به دیگران کمک کنی و …

    اون ایه اطعام هست که توش گفته میشه طعام خودشونو در حالی که روزه بودن روز اول به مسکین و روز دوم به فقیر و روز سوم به اسیر دادن

    البته در این خصوص توی گزارش دوره عزت نفسم کاملا برون ریزی کردمو باورهای مخربی که باز بخاطر سوء استفاده حاکم وقت ایجاد شده رو تشریح کردم اما خیلی قویه

    از خدا میخام کمکم کنه به درک درستی از ایه های قران ، به درک درستی از قوانین الهی و شناخت خودش منو برسونه

    درپایان متشکرم از استاد عزیز و مریم خانم دوست داشتنی و هرکه در این بزم نقش دستی از دستان خدا رو داره بازی میکنه .

    ارادتمند

    مهدی وثوق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    بهروز گفته:
    مدت عضویت: 2659 روز

    بنام خداونده بخشنده ی بخشایشگر

    سلام و درود بر همسفران عزیز و استاد گلم

    حالا که در ادامه سفرنامه وقفه ای پیش آمد،فرصت را غنیمت دانستم به روزهایی سربزنم که نتونسته بودم آگهی خودم را فایلهای استاد بنویسم،حتی جای این روزها را هم در دفترم خالی گذاشتم.حالا خداوند را شاکرم که این فرصت دست داده تا جاهای خالی آگاهی هایم را پر کنم.

    درخصوص کمک کردن به دیگران،من فردی بودم که به خاطر مشکلاتی که در باورهایم داشتم،معمولا در معرض تماس افرادی بودم که در خیلی از موارد مشکل و گرفتاری داشتند.این مسئله از ذهن من نشأت میگرفت،جایی که من با شنیدن گله و،شکایت و درد دل دیگران با آنها خویشتن پنداری میکردم،به آنها حق داده و خودم را شریک مشکلاتشان میکردم.حتی گاهی تبدیل به احساس گناه هم تبدیل میشد،که چرا نمیتوانم راه حلی برای آنان پیدا کنم.

    خیلی از ساعت های روزم به این تأسف ها میگذشت و در نهایت شاکی میشدم که چرا تمام افراد مشکل دار به من مراجعه میکنند.خدایااااا گناه من چیه آخه!!!!!!!

    تا اینکه فایل عزت نفس استاد را در گام اول دیدم و فهمیدم که مسئولیت تمام اتفاقات زندگی هر شخص بر عهده خود اوست،این باور در من کاشته شد که:

    ۱)من مسوول گرفتاری دیگران نیستم

    ۲)کاری از من برای آنها ساخته نیست

    ۳)دلیل مراجعه متعدد این عزیزان به من،باورها و احساس گناهیست که در من نهادینه شده

    ایجاد این باور باعث شد که به شدت مرجعات به من کاهش پیدا کنه و در موارد محدود هم تاثیر منفی در من نداشت.حالا با دیدن این فایل این باور قویتر شده و به این نتیجه رسیدم که:

    بهترین کمک برای دیگران تغییر خودم است.وقتی با عهده دار شدن تمام اتفاقات زندگیم شروع به تغییر خودم می کنم و پله،پله و یکی،یکی باورهای غلطم را ویران میکنم و سنگ بنای باورهای جدیدم را بر اساس قوانین واقعی جهان هستی، که استاد عزیزمان برایمام پرده برداشته،میگذارم،باعث کنجکاوی اطرافیان میشوم.آنگاه شاید با اشاره ای باعث هدایت کسی شوم که سر از زیر برف بیرون آورده اند و آماده تغییر هستند.

    به امید یاری الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    توحید گفته:
    مدت عضویت: 2228 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم

    ماجرای همسایه استاد یجورایی و به شکل های مختلف برای هممون پیش آمده

    خیلی وقت ها شده دلمون برای یکی سوخته و فکر کردیم میتونیم کمکش کنیم ولی نتیجه چی شده

    آخرش هممون گفتیم بشکنه این دست که نمک نداره

    هربار از این زاویه ضربه خوردیم باز دفعه بعد گول خوردیم که میتونیم به کسی کمک کنیم

    اما از یه جایی به بعد باید به خودمون بیایم که بابا این کمک کردنه هیچ فایده ای نداره نه برای اون نه برای ما

    کسی که تو مدار موفقیت نیست ، کسی که خودش نمیخواد موفق بشه ،کل دنیا هم بخوان موفقش کنن نمیتونن در واقع ما در زندگی دیگران هیچ کاره ایمممم هیچ کاره هیچ کاره اینو هی تکرار کنم تا بره توی ذهنم چون پاشنه آشیل منه چون چندین بار ضربه خوردم ولی ادب نشدم

    ما باید تسلیم بشیم تسلیم در برابر تغییر بقیه تا بتونیم خوشبختی رو تجربه کنیم

    حالا برعکسشم هست اگر کسی بخواد موفق بشه به فرض اگه ما نخوایم هم نمیتونیم جلوشو بگیریم

    با نگاه تغییر بقیه هیچ وقت حالمون خوب نیست و منتظریم بقیه حالشون خوب بشه تا ماهم خوب باشیم چیزی که امکان پذیر نیست اینجوری به خودمون ظلم کردیم و خودمونو از خان نعمت های الهی محروم کردیم

    کسی که آماده تغییر باشه خداوند از بی نهایت طریق دستانش رو میفرسته و اون هدایت میشه

    مثل خود من که الان به اون موقع فکر میکنم میبینم من از لحاظ فرکانسی کاملا آماده هدایت بودم

    کاملا آماده بودم که تغییراتی بکنم

    ازکجا میگم آماده بودم?

    از اونجایی که کاملا درمانده شده بودم

    روابطم به شدت داغون بود

    از همه کس و همه چیز عصبانی بودم

    بعضی شب ها از شدت درماندگی زار میزدم که این چه زندگیه آخه چرا من انقدر بد زندگی میکنم چرا کسی به داد من نمیرسه

    این وضع واقعا منو خسته کرده بود جوری که از همه دست کشیدم انگار بهم ثابت شده بود که هیچ کس نمیتونه کمکم کنه

    تو همین وضع و اوضاع نمیدونم چطوری شد ولی دیدم که تلگرام منو انداخته تو یه کانال موفقیت با اینکه کانال استاد دیگری بود ولی من مطالب و ویس هاشو با تمام وجودم قورت میدادم مثل یک امید تازه بود

    برای آماده بودن بعضی مواقع باید ازین مسیر بگذری

    در واقع رسیدن به این نقطه تاریک خودش یه موهبته

    نقطه سیاهی که بعدش نور و روشنیه

    نقطه ای که باید بفهمی کسی نمیتونه کمکت کنه باید از همه جا ناامید بشی تا امید واقعی که خداست رو پیدا کنی

    من تو این نقطه هدایت شدم

    و از همه ی آدم های اطرافم ممنونم که توی اون وضع برای من دل نسوزوندن

    ازشون ممنونم که دلداریم ندادند

    چون اگه کمکم میکردند که من خودمو پیدا نمیکردم

    پس چرا من خودمو دیدم ولی بازم فکر کردم که میتونم کسی رو تغییر بدم?

    پس این لطف رو از دیگران دریغ نکنم و بزارم خودشون راه رو پیدا کنن و من دخالت نکنم

    یکی از اشتباهاتم این بود که من فکر میکردم همون اشتیاقی که برای تغییر داشتم رو دیگران هم دارن در حالی که اینطور نیست و این فقط تصور من بوده

    زمان هایی بوده که به برادرم میگفتم تو هم بیا به این مسیر ویس گوش بده ببین چقدر خوبه ولی چند بار مسخره شدم که میگفت آره تو برو جذبتو بکن 😐در واقع اون آماده نبود و من فکر میکردم اونم مثل من اشتیاق داره و این اشتباهو کردم

    پس باید اینو از ذهنم بیرون کنم که میتونم به دیگران کمک کنم این اشتباه تکراری رو ول کنم و ازش درس بگیرم و کاری به کسی نداشته باشم اگه کسی هدایت بخواد قطعا هدایت خواهد شد پس نه حرص بزنم نه دل بسوزونم که عینه شرکه

    اجازه بدیم دیگران خودشون راه شون رو پیدا کنن

    حالا با توجه به این حس که در وجود هممون هست که دوست داریم به دیگران کمک کنیم

    چطور میتونیم بهشون کمک کنیم?

    با پیشرفت و موفقیت خودمون با الگو سازی از خودمون

    با نتیجه گرفتن از قانون تا بقیه ببینن و بگن آره میشه اگه این تونسته منم میتونم

    نکته مهم کمک های ما به دیگران کمک نمیکنه به خودمون کمک میکنه

    اگه کسی این حرف هارو قبول نداره مطمئنا هنوز درست و حسابی بلا سرش نیومده که بفهمه کمک چیه

    اون باید بره به روش خودش عمل کنه تا بچشه طعم کمک به دیگران رو بعدش خودش قبول میکنه چه اشتباهی کرده

    اگه کسی آماده تغییر باشه و ما هم براش وقت نزاریم خداوند از بی نهایت دستش پاسخ اون فرد رو خواهد داد

    تک تک ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم

    درک همین یک جمله خیال مارو از بابت بقیه راحت میکنه و دیگه فقط دنبال پیشرفت خودمونیم

    در پناه خدا شاد و سلامت باشیم و در مسیر موفقیت 🌷🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      سعید مرادی مقدم گفته:
      مدت عضویت: 2624 روز

      سلام ریحانه جان من از کامنت بسیار زیبات لذت بردم.وقتی داشتم کامنتت رو میخوندم به این نتیجه رسیدم که گذشته ی منم چقدر شبیه شما بوده.منم قبل از اینکه با استاد و قوانین جهان آشنا بشم خیلی به دنبال کمک کردن به بقیه بودم و همش واسه بقیه دلسوزی میکردم و اسمش رو هم گذاشته بودم انسانیت و حتی خیلی هم به خودم افتخار میکردم.

      و اینکه ساعت ها با بقیه بحث میکردم که شما چیزی نمیدونید و من میدونم.

      و واسه خودم کلی استدلال کمونیستی میاوردم و بقیه رو متهم میکردم به بی رحمی.

      و این روند ادامه داشت و منم کلا تو این فضا بودم و مثلا وقتی یه فرد ثروتمند میدیدم میگفتم ثروتش چه فایده داره وقتی که خیلی از مردم دنیا گرسنه هستن.

      یا اینکه خودم رو بی ارزش میکردم تا یه کاری رو واسه بقیه انجام بدم و انتظار داشتم بقیه منو به چشم یه قهرمان ببینن(تو پرانتز بگم قبلا خیلی زیاد فیلم و سریال تماشا میکردم)ولی میدیدم که بقیه منو نوکر خودشون میبینن و منو بی ارزش میبینن.

      و منم نشانه ها رو نمیدیدم و تو خواب بودم.

      و البته در کنار این باور مخرب کلی باور نادرست دیگه داشتم و این باور ها هر روز منو به سمت تاریکی پیش میبردن و من هم بیدار نمیشدم و تا جایی رسیدم که واقعا افتادم توی یک جهنم خود ساخته و حتی کارم به قرص و دارو های افسردگی و اعصاب هم رسید.و یادم میاد که دقیقا حس افتادن توی یه باتلاق رو داشتم.و یادم میاد که دقیقا همون موقع هم به خودم میگفتم که تو باتلاق هستم و هیچ راه فراری ندارم.

      و این نکته رو هم بگم که بخاطر باور های مخربم من خدا رو هم باور نداشتم و میگفتم اصلا خدایی وجود نداره.و بخاطر همین هم از خدا نمیخواستم که منو راهنمایی کنه.و من این مسیر رو ادامه دادم تا دقیقا کارد به استخوان رسید.و یادم میاد که یک شب تو ماه رمضان ساعت های ۲ نصف شب گفتم دیگه من تسلیمم و گفتم خدایا اگه وجود داری یا کمکم کن که همین امشب بمیرم یا اینکه نجاتم بده و کلی هم گریه کردم (گریه از سر بدبختی)و خوابیدم.

      و اون شب هم گذشت و اتفاقی نیافتاد یکی دو روز بعد تلگرام به صورت خودکار منو وارد یک کانال تلگرام کرد و من یک ویس از کانال رو گوش دادن که میگفت:

      این فیلم در مورد آب رو ببین.

      ببین چقدر فراوانی وجود داره.

      ببین که ما میتونیم با یه دستگاه تمام آب های شور دریا ها رو شیرین کنیم….

      (یه تیکه میکس شده از دوره روانشناسی ثروت یک استاد عباسمنش مربوط به باور فراوانی بود همون جا که در مورد دستگاه تصویه کننده آب صحبت میکنه.)

      و من چندتا فایل صوتی دیگه رو هم پشت سر هم گوش دادم.و من قشنگ حس کردم که قلبم آروم گرفت.و متفاوت بود با آنچه که تا آن زمان شنیده بودم.و من دیگه شروع کردم به گوش دادن قسمت های دیگه اون موقع هم نمیدونستم که استاد سایت داره و محصولات خریدنی هست.حرف های استاد واقعا به قلبم مینشست من شبیه دیوانه ها شده بودم شب ها تا ساعت ۲ شب فایل های استاد رو گوش میدادم و تو خیابون ها راه میرفتم و اشک میریختم.

      ازکمتر از یک ماه دیگه هیچ قرصی نخوردم و تا به امروز که نزدیک به سه سال هست نه یه دونه قرص خوردم و نه پیش دکتر رفتم.

      و تو همون روز های اول یه شب که داشتم یه مسیر رو میرفتم و اشک میریختم رو زمین یه چیر زرد رنگ دیدم برداشتمش دیدم یه مچ بند طلایی رنگ هست.و روی اون حکاکی شده بود””خدا””

      و من اون لحظه دیوونه شدم و واقعا بی خواب خور شدم.

      و واقعا الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم که چقدر با اون روز ها فرق کردم و یه آدم دیگه شدم که البته بی عیب نیست و باید این مسیر تکاملی رو ادامه بده.

      و میخوام به استاد عزیزم بگم که شما زندگی منو تغییر دادید.من با کمک شما ازجهنم بیرون اومدم و دارم به سمت نور حرکت میکنم.و چه مسیر شگفت انگیزی…

      خدایا شکرت.

      خدایا شکرت.

      بی پا و سر کردی مرا

      بی خواب و خور کردی مرا…

      استاد عزیزم حالا با شما و قوانین ثابت الهی تو بهشت هستم.

      و من دیدم که چجوری همه چیز با تغییر نگاهم به جهان تغییر کرد و منیک آدم دیگه شدم.

      استاد عزیزم و خانوم شایسته هزارتا دوستتون دارم.😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    معصومه عبیری گفته:
    مدت عضویت: 2516 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان گلم💛💚💛💚💛💚

    روز سیزدهم سفرنامه….

    من اولین بار نیست که این موضوع رو میشنوم ولی متاسفانه همیشه فراموش میکنم . و نتیجش هم دریافت میکنم و ضربه هایی که میخورم

    نمیدونم چرا این میل تغییر دادن دیگران اینقدر شدیده در ما

    در صورتیکه وقتی یه بار یه کاری انجام میدیم و میبینیم که نه تنها نتیجه ای نداره بلکه اثر منفی هم به دنبال داره پس چرا دوباره باید انجامش بدیم

    واقعا تا حالا چند نفر ادمهای اطراف رو تونستیم تغییر بدیم افکارشون رو زندگیشون رو

    اگه فقط یک درصد از گفته های استاد رو بهش عمل میکردیم در زندگی، اونوقت زندگیمون 180درجه با الانمون فرق میکرد.

    من بارها و بارها خواستم که خانوادمو تغییر بدم.. اطرافیانم رو…همسرمو تغییر بدم ولی هیچ نتیجه ای نداشته چون زمانی که من دارم انرژی میذارم برا تغییر بقیه از خودم غافل شدم و تمام انرژیمو وقف اونا کردم

    آدما باید اشتباه کنن باید سرشون به سنگ بخوره باااااید راه اشتباه رو برررن حتما وگرنه چطور میتونن بفهمن که راهشون اشتباه بوده.

    تا اون راه اشتباه رو نرن چطور میتونن بفهمن

    و من بارها و بارها خواستم بهشون بگم که راهتون اشتباهه که اینجوری فکر نکن اینجوری حرف نزن این مسیر کاملا اشتباهه….و باعث شده چقدر از هدفم دور بشم و چقد انرژی از دست دادم و چندین روز و حتی چندین هفته به شدت حس و حالم بد بوده و از هدفم دور و دورتر شدم

    واقعا تمام صحبتای استاد رو 100درصد قبول دارم چون کاملا و عمیقا تجربه کردم و باور دارم

    خداروشکر میکنم که امروز هم این صحبتا برام یادآوری شد..

    واقعا با تک تک جملات استاد چقد آرامش میگیرم آرامش محض

    که همه ما به یک اندازه به نعمت ها دسترسی داریم😍😍

    که کسی که توی مدار موفقیت و خوشبختی نیست کلللل دنیا هم بخوان نمیتونن تغییرش بدن و برعکس

    استاد میگن ما زمانی از زندگیمون لذت میبریم که بپذیریم نمیتونیم سرنوشت کسی رو تغییر بدیم

    چقدر مثال سلف سرویس فوق العاده هست چقد قابل فهم و عالیه. همه ما به یک اندازه به نعمت و لذت و شادی و ثروت و آرامش و خوشبختی دسترسی داریم فقط کافیه دست دراز کنیم و اون نعمت رو برداریم 😍😍

    که اگه ما برای بقیه دست دراز کنیم و نعمت رو برداریم بهشون ضربه زدیم.

    واقعا کی میخوایم این چیزا رو متوجه بشیم…

    که درد و رنج و بدبختی نیازه برای انسان نیاااازه….

    و نکته طلایی اینکه ما کی و چطور میتونیم به دیگران کمک کنیم؟

    با موفقیت و پیشرفت خودمون با الگو ساختن خودمون

    کی میتونیم به باور افراد کمک کنیم؟ وقتی که خودمون به ایمان و باور رسیده باشیم

    استاد میگن اگه ما عظمت و مهربانی خدا رو درک کنیم خیلی زیبا میتونیم زندگی کنیم و خیلی طبیعی

    طبیعی یعنی چی؟ یعنی زندگی پر از نعمت و ثروت و پر از روابط قشنگ و پر از عشق و شادی و خوشبختی و هر چیزی غیر از اینا غیر طبیعی هست

    از مشکلات زندگی ننالیم چون مشکلات میان تا به ما بفهمونن که قوانین چیه

    و اگه ما باهوش باشیم به مشکلات هم به چشم نعمت نگاه میکنیم چون ما رو زودتر متوجه قوانین میکنن

    هر چند که عده ای خیلی زود متوجه میشن و عده ای خیلی دیر

    پس اگه خیلی مشتاقیم که به دیگران کمک کنیم برا درک قوانین باااید خودمون مصداق کسی باشیم که به خوشبختی و نعمت و شادی رسیده اون وقت خود فرد میاد و از ما میپرسه و خودش عطش تغییر داره نه اینکه ما بخوایم به زور تغییرش بدیم

    و چقدر با جملات آخر عششششق کردم 😍😍

    خدایا عاااشقتم.. استاد عزیزم عااشقتم….که اینقدر زیبا گفتین

    که ما بییببی اندازه به خدا نزدیکیم بی اندازه و دسترسی داریم به نعمت ها

    و اگه باور کنیم و تسلیم باشیم و توکل و ایمان داشته باشیم دریافت میکنیم اینقدرررر راحت دریافت میکنیم که عادیه

    انگار نه انگار که معجزه ای رخ داده😍😍

    خدایا بینهایت سپاسگزارم که هر روز و هر لحظه داری ما رو هدایت میکنی…

    💜💙💜💙💜💙💜💙

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    محیا گفته:
    مدت عضویت: 2262 روز

    سلام به پروردگار هدایت کننده به راه راست💕

    سلام به استاد عزیزم💙

    سلام به مریم خوبم❤️

    سلام به دوستانم💚

    ممنونم از مطالبی که در هرکدام از فایل ها مطرح میشه.

    هر کدومشون به تنهایی می‌تونه کلید یه مسئله ای برای ما باشه که ممکنه مدتی معظلمون شده باشه و چقدر گشودگی به آگاهی های جدید لذت بخشه .

    من بارها به درس فایل امروزم رسیده بودم.

    تا همین سال پیش خیلی ظلم ستیز بودم،الانشم باید مراقب خودم باشم که جوگیر نشم.

    تجربه ای که دارم مربوط به کسی بود که از طرف افراد دیگه مورد بی احترامی و توهین قرار می‌گرفت شرایط ایشون برای من ناراحت کننده بود،با‌من‌ دردو دل میکرد، ازش پشتیبانی کردم، ازش خواستم تغییر رویه بده و حداقل اون محل رو ترک کنه،من گاها از آزار دیدنش برافروخته میشدم و ممکن بود چند ساعت احساسم درگیر باشه میخواستم اجازه نده که‌آزارش بدن و مورد بی احترامی قرار بگیره.

    تا اینکه تازگی متوجه شدم ایشون همون رویه رو داره و به من گفت که تو باعث شدی من با اونها درگیر بشم ،من راضی هستم.

    اونجا فهمیدم که تازه کجای کارم..

    خیلی به فکر رفتم ،یه لحظه به خودم گفتم میشه به من بگی به تو چه ارتباطی داره ،انگار ایشون که از مسئله شون رضایت کامل دارن.

    چون با آموزه های استاد و قبلترم با مدارها آشنا شدم،متوجه شدم چرا زمان و انرژی خودم رو باید جایی صرف کنم که هیچ نتیجه ای ندارد و از همه مهمتر ایشون اصلا در رابطه با این موضوع

    به استیصال نرسیدن

    خسته نشدن،

    وقتش نشده بیدار بشه

    شاید مثلا از تعریف کردن و مظلوم نمایی لذت میبره.

    واقعا نمیدونم…

    اما من

    همون انرژی که باید برای تغییر خودم بذارم رو دارم دور میریزم.

    در گذشته م اینجور بودم که اگر من به یک آگاهی میرسیدم باید خب اینو به همه اعلام میکردم و دنیا رو باهاش بیدار میکردم.

    تا به خودم گفتم عزیزکم، میشه نقشتو بدونم ؟

    میشه بری کنار و بذاری خدا خودش بیاد برا مخلوقاتش خدایی کنه؟

    همون طور که خودت هم نسبت به بی نهایت آگاهی که در جهان وجود داره ناآگاهی

    آماده پذیرشش نیستی

    آماده دریافتش نیستی

    اصرار رو رها کن ،دست از لجاجت بردار.همه رو ببین ،شرایطشونو ،

    اما قضاوتشون نکن ،احترام بذار به انتخابشون.

    حتا ممکنه ایشان که هنوز جریان و روال گذشته شون رو دارن بزودی آگاه بشن و از تمام مردم هم جلو بزنن .

    چرا فکر میکنی قدرت تغییر عالم رو داری؟

    دسترسی تمام ما به منبع انرژی کائنات درهرآن و هر لحظه ست .

    به اندازه دسترسی ما به اکسیژن که اگر جلوی بینی و دهان خودمونو رو نگیرم امکان تنفس هست.

    وقتی کسی گرسنه نشده چجوری می‌خوام قانعش کنم و بهش بچسبم که باید الان چیزی بخوری ،اون میل نداره،اگر بخوره هم ممکنه بالا بیاره ،نمیتونه هضمش کنه،چرا باور نکنم که هرکس یک چراغ هدایتگر توی قلبش داره که خدا براش قرار داده؟

    خب فهم این موضوع برای من به اتلاف انرژیم کمک می‌کنه.

    اینکه زندگی کنم و اجازه بدم بقیه هم انتخاب خودشون رو داشته باشن.

    الان من خودم در محیطی زندگی میکنم که در کنارم انسانهای بسیار نازنینی هستن ،اما ابدا به این آگاهی‌ها مشتاق نیستن ،منم فایلهای استاد رو بدون‌ هندزفری گوش نمیکنم.

    هم محیط خونه م، هم همکارانم سرکار .

    تجربه شو دارم که مورد تمسخر واقع شدم.

    من سکونی و آرامشی که سراسر وجودمو با این آموزه ها سرشار می‌کنه با چیزی عوض نمیکنم و همین.

    خب حالا من بیام جلوی بقیه با صدای بلند گوش بدم ،با اونها بجنگم وقت بذارم ،که متقاعدشون کنم.

    چی میشه؟

    هم احساسم بد میشه ، هم اونها رو ناراحت میکنم.

    و طبق مدارها از خواسته هام دور و دورتر میشم.

    و از هدفم که حال خوب برام مهم ترینه می مونم.

    تا قبل این نا آگاهانه نقش خدایی برای خودم قائل بودم ،حال اونکه خداوند هم اونقدر صبوره که اجازه میده افراد انتخاب و اختیار خودشون رو داشته باشن.

    مشابه این چنین رفتارهایی رو ‌در مادرها ی زیادی هم دیدم که کنترل گری بسیاری رو درس خواندن و سایر عادتهای بچه هاشون دارن ،با لجاجت و دعواهای مداوم از قاطعیت خودشون کم میکنن ،رابطه با فرزندشان خراب میشه و اهمیت موضوع ازبین میره.

    تمام ما در هر لحظه به بهترین کاری که از دستمون بر میاد مشغولیم.

    سرعت پیشرفت و هدف هر کس و جایگاه هرکس هم قابل تغییر هست.

    من برای تغییر باور های خودم چقدر دارم وقت میذارم خیلی اوقات عاجز می مانم و از اشتباهات تکراریم متعجب میشم و بازم خودم رو میپذیرم ،حالا این خودم هستم .چطور میتونم بقیه رو تغییر بدم که کوچکترین قدرتی درش ندارم.

    بله اگر اونقدر بر خودم متمرکز شدم که تغییرم علاوه بر خودم بقیه رو هم شگفت زده کرد ،میتونم الگوی خوبی باشم.

    بعلاوه الآنم الگوهای نازنین کمی در جهان نبودن و نیستن ولی عده ی کمی هستن که به سفر تغییر تن میدن.

    چرا به خودم اجازه میدم بجای اینکه هر لحظه و هر آن مشاهده گر خودم باشم قضاوت گر بقیه بشم ،حال اون که شاید چیزی که تو از دیگری میبینی نسخه ی بهبود یافته ی دیروزش باشه.

    پس بهش اجازه بده مسیرش رو بره و تکامل پیدا کنه .با دخالت ها و صحبتهات فقط از آگاهی هر لحظه ت دور میشی.

    اون بخش از صحبتهای استاد رو بسیار دوست داشتم که دستهای بیشمار خداوند خواسته ی فرد رو بهش می‌رسونه حتا اگر ما نباشیم.

    و واقعا ما نقشی بر سرنوشت دیگران نداریم.

    اتمهای کربن الماس هم برای اینکه درجه خلوص برسن زمان لازم دارن.

    وتعریف درستی از زندگی طبیعی :

    اینکه روند طبیعی جهان ثروتمند بودن ,سلامت بودن و بهره مندیه.

    اگر این چنین تجربه ای رو در حال حاضر نداری بی شک درونت رو کندوکاو کن و زمان بذار که بینهایت ارزششو داره.

    استاد خوبم دوستتون دارم ممنونم🙏💕

    به صبورتر شدن ،پذیراترشدن و آگاه‌تر شدنم کمک کردین.

    ممنونم برای چشمهای تازه ای که بهم دادین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  7. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    سلام سلام به استاد عزیزم

    سلام به مریم جان شایسته و نازنین

    سلام به آقا ابراهیم عزیز و خانوم فرهادی عزیز

    و سلام به همه ی دوستان هم مسیر

    فألهمها فجورها و تقواها

    قربون خدای هدایتگر برم من

    یکی از نکته های خیلی قشنگ زندگی شما استاد عزیزم همین هدایتی زندگی کردن و حرکت کردنتون هست:)

    من هروقت سعی کردم هدایتها رو درک کنم و فالو کنم و عمل کنم، نتایج واقعا شگفت انگیزی دیدم

    ولی امان از این انسان فراموشکار، که همیشه همه چی باید بارها و بارها براش تکرار و یادآوری بشه

    خداروشکر فعلا به تبعِ تعهدی که دادم، دارم کلا با هدایتها زندگی میکنم

    و چه میکنه خدای دلبر هدایتگر

    نه فقط تو چیزایی که من مد نظرم بوده، خیلی اتفاقای خوب و قشنگِ دیگه هم داره میفته و زیبایی های زیادی دارم جذب میکنم با هدایت و پلن خدا

    ینی جوری که من مدتها اگر برنامه ریزی میکردم اتفاقات انقدر قشنگ و در زمان مناسب اتفاق نمیفتاد

    این فایل هم نشانه ی امروز من بود

    روز سی و چهارم از دوره ی چهل روزه

    روزی که با هدایت و پلن خدا، خییییلی خیلی قشنگ گذشت و اتفاقات خیلی قشنگی برام افتاد

    این فایل یادآوری مجدده که حواسم باشه نخوام کسی رو عوض کنم،

    حواسم باشه نمیتونم کسی رو عوض کنم

    حواسم خیلی باشه که فقط باید رو خودم کار کنم

    و تمرکز کنم اول رو مثبت ها و زیبایی ها و خواسته ها، بعدم حواسم باشه احساس لیاقت و شایستگی داشته باشم در مورد خواسته هام، و از رو احساس عدم لیاقت، به کمتر راضی نشم

    »»»»»»» خدایا من خواسته هام رو واقعا میخوام

    شاید قبلا خیلی در مورد خواسته هام واضح و شفاف نبودم

    اما الان «رابطه ی خیلی قشنگِ جدی و مچور و عاشقانه و عاقلانه و کاملا متناسب با روحیات و شخصیت و علایق و خواسته ی من» رو میخوام

    «کار خوب تو محیط حرفه ای و با وجدان و تعهد کاری و در ضمن با صمیمیت و کلی مزایا و پوزیشن بالاتر، درآمد بالاتر» رو میخوام

    من لیاقت اینا رو دارم

    »»»»»»»» و من میدونم که اینا وجود دارن، هستن

    خیلیا این دوتا نعمت رو، این دوتا مورد رو دارن… امکان پذیره

    منم میخوام برم تو اون مداری که اینا هستن، و داشته باشمشون

    من میخوام از این سلف سرویس دنیا خیلی نعمت بردارم

    وقتی خیلی هست، و همه میتونن دسترسی داشته باشن… چرا من کم داشته باشم؟

    ضمنا حواسم هم باشه، بقیه هم همه میتونن هرچقدر میخوان از این سلف سرویس بردارن، لازم نیست مثلا من کمتر بردارم تا به فلانی هم برسه

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل و آگاهی هاش و برای هدایت های زیبای تو

    خدایا شکرت برای صلات روز 34 از 40

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  8. -
    مینا _ از اتاقم تافلوریدا گفته:
    مدت عضویت: 2511 روز

    سلام به رهروان راه حقیقت

    🌹🌹سفرنامه روز سیزدهم 🌹🌹

    من اول بار که با این مسائل آشنا شدم یکسال کامل خودمو کشتم که به بقیه ی خونواده مم بگم کلی فایل و فیلم و کتاب به افراد خانواده ی همسرم میدادم تا بخونن گوش کنن و اونها خوب بشن تا من احساسم خوب بشه. ساعتها با خانواده ی پدریم صحبت میکردم اونقد از عباس منش برای پدرم میگفتم که حد نداشت فایلهاشو توی گوشیش ریختم توی گوشی برادرهام خواهرم . ساعتها برای همسرم این چیزها رو توضیح میدادم و فایلهای استاد رو تو فلش میریختم تا توی ماشین گوش کنه و تمام طول رانندگی فقط عباس منش گوش میداد اما نتیجه چی شد!!!

    یکسال بعد هیچکس هیچ تغییری نکرد من جمله خودم که بخاطر تمرکز روی دیگران و تلاش برای عوض شدنشون که همون توجه به شر به جای خیر است همچنان دور خودم میچرخیدم و خانواده ی همسرم حتی طرف فایلها هم نرفتن باوجودیکی خانواده ی دامادشون هم چندتا عباس منشی دارن اما اینا این وسط اصلا گوش هم ندادن. همسرم که خودش البته تاحد زیادی ناخوداگاه به قوانین عمل میکنه ولی یه جاهایی اساسی خلافش عمل میکنه و ترمز بزرگی واسه خودشه ،بشدت از استاد دور شد تا جایی که الان بنظرش مسبب بدبختیهاش عباس منشه که من از اون ادم توسری خور تبدیل شدم به یه ادمی که همه ی وابستگی هارو رها کرده و همه ی رابطه های پرتنشش رو قطع کرده و وقتی قبلها سر هرچیزی تهدیدم میکرد طلاقت میدم و من التماس میکردم که هرجوری دلش میخواد همون میشم فقط اون خوب باشه حالا یبار که گفت طلاقت میدم خیلی اروم و ریلکس گفتم باشه فردا وسایلمو جمع میکنم دخترمم واسه خودت نمیخوامش یعنی انچنان شک شد که گفت به به پشتت به کی گرمه که انقد راحت طلاق میگیری😁😁😁

    و برادرهامم که از اون کفردرار ها هستن فقط منتظرن من عصبانی بشم گلایه کنم یا چیزی بگم فوری میگفتن اهااع استادشیفو پس کو اون چیزیکه میگفتی همه چی فرکانسه پس کو اون عباس منشت و خلاصه در شرایطی که اصلا جاش نبود کفر ادمو درمی اوردن😕

    و من دیدم فایده نداره باید ولشون کنم اینا نمیشنون و خلاص . تا اینکه تو یه کانالی یه فایل از استاد شنیدم محتویاتش یادم نیست فقط این جمله ش یادمه گفت این قوانین رو به کسی نگید اصلا راجب این مسائل حرف نزنید تا روزیکه خودتون موفق بشید و خودشون بیان ازتون بپرسن و گفتن ایشونم اوایل از قوانین برای بقیه میگفتن و همه مسخره شون میکردن و اینا و تازه من فهمیدم ای دل غافل من چه اشتباهی کردم و الان یکساله و نیمه من چیزی به کسی نگفتم

    و این وسط تنهاکسی که خواهان تغییر بود خواهرعزیزم بود که الان عضو سایته و خیلی اروم و زیبا داره روی خودش کارمیکنه البته اونم بی سروصدا چون میدونه جو حاکم بخاطر اشتباه من علیه عباس منشه.

    و واقعا من تجربه کردم که نمیشه کسی رو به زور هدایت کرد هرکسی هرجاییه اونجا بهترین جاست. حتی پدرم که بیش از حد اخبار گوش میداد و مدام بهش میگفتم استاد میگه تلویزیون گوش ندید اخبار گوش ندید اصلا قبول نمیکرد تا اینکه تلویزیونشون سوخت و الان یکساله تلویزیون ندارند و از اخبار بی خبره و درامدش خیلی زیاد شده بود و خودش همش میگفت شکرخدا امسال سال خوبی بود منم میگفتم بخدا تاثیر این اخبار ندیدنه تاثیر اروم شدن ذهنته ولی اصلا قبول نکرد . الانم دوباره به اخبار روی اورده و صددرصد بازم تاریخ براش تکرار میشه ولی خوب من دیگه دست از دلسوزی برداشتم ترجیح میدم فقط روی خودم کار کنم.

    .

    از اتاقم تا فلوریدا راهی نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  9. -
    سامان گنجی پی گفته:
    مدت عضویت: 3171 روز

    به نام خدا

    سلام به همه

    برگ سیزدهم از سفرنامه من،”چگونه میتوان به دیگران کمک کرد؟”

    من قبل از اینکه قانون رو درست درک کنم عادت داشتم به هرکسی که میدیدم، هر مورد قوانین و باور ها و این مسیر حرف میزدم، هی میخواستم قانع کنم بقیه رو که به این مسیر بیان، وای که چقد ضربه خوردم از این حرکت، مثلا مینشستم به برادرم توضیح میدادم در مورد باور ها و نحوه عملکردشون و…، هییییچ سودی نداشت هیچ، بلکه بعضی موارد برادرم منو قانع میکرد!! و به شدت از مسیر خودم دور میشدم.

    عطش داشتم که به بقیه یاد بدم تا اونا هم به این مسیر بیان ولی هیچکدوم نیومدن هیچکدوم

    یادمه یبار یه فایلی از استاد رو واسه یکی از آشناها پخش کردم که ببینم واکنشش چیه، برگشت گفت قطعش کن بابا اینا چیه، اون وقت برگشتم به خودم گفتم پسر تو داری واسه کی تلاش میکنی؟ کسی که نمیخواد

    مثال دیگش اینکه اون اوایل که تازه وارد این دنیای جذاب شده بودم یادمه یبار رفتم یه جایی دیدم دارن در مورد ثروت بحث میکنن و یکی گفت: باید پارتی داشته باشی تا موفق بشی، نمیخواستم باهاش بحث کنما یهو از دهنم پرید که مگه هرکی موفق شده پارتی داشته؟ خلاصه بحث شروع شد و کلی اینور اونور آخرش اون شخص برگشت به من گفت: این حرف هارو میزنی پس نتیجت کو؟ منم اون موقع تازه کار بودم و مشتاق آگاه کردن بقیه در وجودم بود، گفتم فعلا تازه وارد این مسیر شدم و در آینده کلی اتفاقات خوب واسم رخ میده و اینا، گفت: باشه من منتظرم

    بعدش فکر کردم واقعا پشیمون شدم از حرف زدنم با اون شخص، وقتمو هدر دادم به خدا وقتمو هدر دادم، یه عده نمیخوان بشنون این حرفارو یا شاید وقتش نرسیده بشنون.

    واسه همین دیگه به خودم قول دادم راجع به این موارد با کسی حرف نزنم، اصلا من چیکاره ام که بخوام زندگی بقیه رو تغییر بدم!!

    به قول استاد در زمان مناسب خودشون اگه بخوان این آگاهی هارو کسب میکنن از هزاران طریق، همونطور که خودم اشنا شدم

    کلی آگاهی واسم تکرار شد با این فایل، عالی بود

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم ممنون واسه این فایل با ارزش و خانم شایسته عزیز ممنون که باعث شدین دوباره این فایل هارو مرور کنیم.

    ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      حجت گفته:
      مدت عضویت: 1719 روز

      آخ آخ اون قسمتی که گفتی :”من میومدم طرف مقابل رو قانع کنم که مسیرم درسته، بعد اون منو قانع میکرد که مسیرم اشتباهه!!!” چقدر خنده ام گرفت😂😂😂

      آخه منم دقیقا در همچین شرایطی قرار گرفتم…

      باید همه یاد بگیریم که نخواهیم کسی رو تغییر بدیم دیگه، اونم چی؟ زمانی که خودمون هم نیاز داریم که تغییر کنیم، خودمون هم باید تازه یاد بگیریم، حالا میایم به یکی دیگه یاد بدیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    ابراهیم خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1635 روز

    سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته و همه ی دوستان هم خانواده ام.

    من تجربه ی این موضوع رو هم تو زندگیم داشتم اما به لطف خدا و آموزش های شما و رشد خودم میتونم بگم از ریییشه این دیدگاه که میتونم منجی دیگران باشم رو از زندگیم حذف کردم حتی برای نزدیک ترین و عزیز ترین افراد زندگی ام.

    و الآن که به این آزادی رسیدم که من نمیتونم اندازه ی دونه ی کنجدی ام کسی رو تغییر بدم. و بسسسیار زندگی برام لذت بخش و سراسر آرامش شده.

    از اون روزی که این موضوع درون من ریشه پیدا کرده و واااقعا شده جزئی از شخصیتم، دیگه از فقر هیییچککس ناراحت نمیشم، دیگه از طلاق هیچکس ناراحت نمیشم، دیگه دلم برای شرایط فاجعه بار هیچکس نمیسوزه،واقعا ما نه میتونیم کسی رو تغییر بدیم به سمت خوبی نه میتونیم جلوی کسی رو بگیریم برای موفق شدن، از خدا شاکرم و همچین شما استاد عباس‌منش عزیز که با آموزش هاتون این نقطه ی قوت شخصیتی که باعث شده با آرامش خیلی خیییییلی بیشتری زندگی کنم رو درونم ایجاد کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      محمد فرتاش گفته:
      مدت عضویت: 1784 روز

      با عرض سلام و احترام به استاد عباسمنش و تمام انسانهایی که از خواب غفلت اراده کردند که بیدار شوند.

      من نمیخوام زیاد مطلب بنویسم که شاید از حوصله دوستان خارج باشد،فقط اینو بگم زمانی که در جبهه بودم رو درب یکی از سنگرهای متلاشی شده نوشته شده بود،،،دلی دارم ز دلتنگی در او جز غم نمیگنجد،،غمی دارم ز عالم که در سینه نمیگنجد.

      تمام صحبتهای جناب عباسمنش،کلمه به کلمه برای خود من اتفاق افتاده،انگار یه جورایی بیوگرافی زندگی منو داره تعریف میکنه،این قطعه شعری که در اول متن نوشتم دقیقأ حاکی از غم بزرگی هست که در سینه ام دارم،من چندین سال هست با همسرم متارکه کردیم و چند سال اول جدایی دخترهام که بچه مدرسه ای بودند با من و پیش من زندگی میکردند و من و بچه هام که خیلی همدیگر را دوست داشتیم با هم زندگی میکردیم و مخصوصأ دختر بزرگم که اون موقع 10 سالش بود،عاشق من بود و منم کل اوقات زندگی ام را با فداکاری تمام وقف بودن در کنار اینها میکردم و همه تعجب کرده بودن که چرا با وجود اینکه این دوتا دختر هستند،مادرشون را دوست ندارن یا حداقل به اندازه من دوست ندارن که پیش اون نمیرند،خلاصه منظورم اینه که زمانی که استاد گفت،،اگر خودت را فدای هر کسی کنی حتی بچه خودت،،اون بچه به شکل ناباورانه ای تو را ترک خواهد کرد،دقیقأ استاد به هدف زد و من با تمام وجودم اینو درک کردم،،،مطالب خیلی دارم ،،بماند برای وقتی دگر،،راستی استاد این اولین بار هست که من مطلب میگذارم و موقع فرستادن دیدگاه،پیغام میدهد،تکراری است و ارسال نمیکند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        ابراهیم خسروی گفته:
        مدت عضویت: 1635 روز

        سلام به دوست عزیزم.

        من کامنت شما رو خوندم و خوشحالم که حضور افرادی مثل شما باعث رشد این سایت میشه و از تجربه و دیدگاهای شما میتونیم استفاده کنیم.

        در رابطه با اینکه سایت مینویسه کامنت تکراریه، دلیلش اینه که وقتی کلموتی مینویسید دو بار روی ارسال دیدگاه کلیک میکنید، واسه همین مینویسه کامنت تکراریه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: