رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اعظم حامد گفته:
    مدت عضویت: 3000 روز

    به نام خدا

    سلام دوستان گلم

    چقدر همه نظرات قشنگی دادن و خدا رو کاملا درک کردن

    واقعا از خوندن نظرات لذت بردم،استاد شما فوق العاده این

    یک کلیپ از جول اوستین دیدم که میگفتن یک فردی سرطان داشته دکترا بهش میگن فقط یک سال دیگه زنده میمونی ایشونم ناامید نشده و شروع کرده به تصویرسازی به این صورت که گلبول های سفیدی از مغزش به سلول های سرطانی حمله میکردن و اونارو از بین میبردن به صورتی این تصویر رو میدیده که انگار داره یک فیلم تماشا میکنه بعد از یک سال که دوباره آزمایش داده،آزمایش ها حاکی از این بوده که ایشون کاملا سلامت هستن تسلط ذهن بر جسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3617 روز

    سلام

    یک چیزی دیگر که از صحبتهای شما فهمیدم این است که هر کسی هر طوری که هست الان در بهترین حالتشه یعنی نمی خواد کسی را عوض کنیم بهتره روی خودمون کار کنیم . بعضی وقتها می گوییم اگر فلانی این طوری بود چقدر خوب میشد ولی نمی خواد و نبایداین کار را بکنیم بایدصبور باشیم تا طرف خودش بیایدبالا باید روی خودمون کار کنیم و خودمان را فرکانس و مدار بالاتری ببریم این طوری تغییرات اطرافیان هم بهتر و بیشتر می شود

    شادباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    Pouria Farzane گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    اگر همه فکر شما به این باشه که کرایه تاکسی🚕 را از کجا بیارید پس به اندازه همون کرایه تاکسی پول💵خواهید داشت وَ اگر در اتوبوس🚐 نشسته باشید و تمام فکر🤔 شما این باشد که ماشین🚗مورد علاقه شما باید رنگش سفید باشد پس در آینده نه چندان دور سوار ماشین🚗مورد علاقه خود خواهید بود.😊

    شما به همان اندازه که فکر میکنید🤔 پول💵 خواهید داشت.

    پس روی یه تکه کاغذ📃 (این کاغذ باید برای شما خیلی مهم باشد) ، تمام هدفهای بزرگ💡 خود را بنویسید وَ نگران پول‌های کوچک💵 نباشید.

    کائنات فقط به اندازه‌ی آرزوهای شما به شما می‌بخشد،

    پس بزرگتر آرزو کنید…💙🦋

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    ساناز افشین پور گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    سلام بر استاد عزیز

    واقعا جهان رو جای بهتری کردین هم برای خودتون همه برای اطرافیانتون .

    همه چیز باور، اره اره باورهای ما ریشه های رو ساختن چه خوب چه بد که اینقدر محکمه که برای رهایی از اون باید روی خودمون کلی کار کنیم . همون جور که توی سی و اندی سال با باورها غلط بزرگ شدیم طبیعی هست که زمان میخواد تا اون باورهاط مخرب رو تبدیل به یه باور ایده ال کرد.

    باور همه چیز به نظر من . و کنترلش هم زمان میگیره .همون جور که یه عمر خدا را به غلط شناختیم حتی شناختم خالق جهان هم نیاز به زمان میخواد تکامل میخواد چون خودشم نمیخواد بدون درک بشناسیمش.

    من خ ا رو توی همه چیز از این به بعد میبینم به نظرم اون رفتاری که از ما سر میزنه چه خوب چه بد خد ا هست .هر وقت سرشار از حس خوب هستیم خد ا همونجاست .

    هر وقت در حال بدی هستیم بازم خدا همونجاست همونه . خدا یه حسه یه حسی که من میتونم خوبش کنم یا بدش کنم . خ ا واقعا همه چیزه. همه چیز بستگی به من و باورم دارم . اینکه چقدر زمان میبره تا درکش کنم ،حسش کنم همه بستگی به من داره.خدا تاریکی هست،خدا روشنای صبح هست .خدا طلوع هست غروب هست بالا و پایین خدا یه حس عجیبی هست که باید بخواهی تا بتونی ببینیش درکش کنی. خدا واقعا انرژی هست نور هست خدا همه چیزه همه چیز.

    پس خالصانه صداش بزن که واقعا نزدیکه .

    امیدوارم از این حس زیبای امشبم تونسته باشم به خدای خودم نزدیک شده باشم ‌.

    ممنون استاد عزیز که خدا توی وجود شما هم خلاصه شده که از کلام شما به ما گفته میشه تا بهتر درک کنیم این خالق زیبایی ها رو .

    الهی شکر بخاطر همه چیز بودنت ارامش رو یه من دادین از این به بعد توی حرف زدنمم دقت میکنم چون مطمعنم خدا کلام من هست پس باید بهترین ها رو به زبان بیاوریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    محمد جواد سماواتی گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    سلام به استاد عزیزم و الگوی درستم

    استاد من بعد شنیدن این فایل احساس کردم یه باور درست و خوب که میشه راجع به خدا داشت و اونم اینه که خدا رو اینجور باور کنیم که اون مثل یه منبع یا مثل یک کمد دیواری بزرگه که این کمد دیواری بزرگ توش پر شیشه ست که روی هر کدوم از شیشه ها یه برچسب زده و مثلاً روش نوشته صداقت و روی یکی دیگه نوشته دروغگو اون یکی روش نوشته شجاع اون یکی نوشته ترسو یکی نوشته ثروتمند درستکار یکی نوشته ثروتمند بدکار یکی نوشته عشق یکی نوشته نفرت یکی نوشته پدر مهربان یکی نوشته پدر بداخلاق یکی نوشته مادر خنده رو یکی نوشته مادر عصبانی یا اگر بخوام با جزییات بیشتری مثال بزنم فرض کنیم من توی دنیای مادی در یه لحظه ای حضور دارم که کنار یه شخص قرار دارم که میتونم اون شخص رو قضاوت بکنم یا نکنم و حالا من این انتخاب رو دارم در اون لحظه از اون کمد دیواری بزرگ اون شیشه ای رو بردارم بخورم که روش نوشته محمدجوادی که قضاوت نمیکند و اونو بخورم و اون شخص رو قضاوت نکنم و یا شیشه ای رو بردارم و بخورم که روش نوشته محمدجوادی که قضاوت میکند و اون شخص رو قضاوت بکنم حالا دیگه همینجوری این کمد دیواری ما بی انتهاست و اون شیشه ها هم بی انتها هر کدوم از شیشه ها هم یه حالت رو در لحظه بیان میکنن و بعد ما این انتخاب رو داریم که در هر لحظه دسترسی داشته باشیم به این منبع یا مخزن یا کمد دیواری و این ماییم که آگاهانه انتخاب میکنیم کدوم یکی از این شیشه ها رو برداریم و اون مایع توش رو سر بکشیم و به اون حالتی در بیایم مثلاً شیشه ای که روش نوشته ثروتمند درستکار رو برداریم بخوریم و به اون شکل در بیایم و اونجوری بشیم و زمانی که ما حالمون خوبه دسترسی داریم به شیشه هایی که حالمون رو بهتر میکنن و رشد و حرکت میکنیم در جهت اصل و درست(رب) و زمانی که حالمون بده فقط دسترسی‌ داریم به شیشه های که حالمون رو بدتر میکنن و رشد و حرکت میکنیم در جهت نادرست (غیرخداوند)

    این باور رو من الان بعد حرفهای شما تونستم خلق کنم و باورش کنم و مثال بیارم در موردش و منطقی ش کنم و دوست داشتم با شما هم به اشتراک بزارمش استاد عزیزم

    دوستون دارم به امید دیدار️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    رزا گفته:
    مدت عضویت: 1573 روز

    به نام خدایی که مهربان تراز حدتصورماست….

    سلام به استادعزیزم سلام به مریم بانو زیبا و سلام به دوستان گلم امیدوارم حالتون عالی باشه

    این فایل نشانه من بود و خداروشکر میکنم که این فایل ارزشمند رو در بهترین زمان و مکان ممکن دیدم در بهترین موقعی که بهش احتیاج داشتم در زمانی که ایمانم کم تر شده عملم کم تر شده

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    توی فایل مصاحبه‌ با آقارضا به این فایل اشاره کردن و جالبه که چندروز پیش یکی از خواسته هام این بودکه خدایا دوست دارم اون فایلی که استاد مکث میکنن برای انتخاب سوال رو ببینم نمیدونم اون موقع به چی فکر میکردم که دنبال اون فایل بودم ولی الان که دارم بهش فکرمیکنم شاید به خاطر این بوده که دوست داشتم اون مکث رو ببینم دوست داشتم ببینم خدا چجوری بااستاد حرف میزنه دوست داشتم واکنش استاد رو ببینم

    استادجان چه قدر زیبا هرلحظه خداوند باشما صحبت میکنه و چه قدر زیبا شما بدون هیچ مقاومتی قبول کردین

    *بهمون در زمان مناسب گفته میشه به شرط اینکه باور داشته باشیم:

    که به ما گفته میشه

    که ما در هر لحظه درحال هدایت شدن هستیم

    که ما لایق هم صحبتی باخداوند هستیم

    که خداوند به تمام بندگانش راه هارو نشون میده

    که خداوند کمک میکنه و هدایت میکنه همه رو

    رزا آیا باور داری ؟؟؟؟ آیا باورداری که لایق هم صحبتی باخداوند هستی ؟آیا باور داری که در هر لحظه خداوند داره باهات حرف میزنه؟رزا آیا باور داری که خداوند داره هدایتت میکنه؟

    راستش هم آره هم نه

    بعضی وقتا فقط صدای خدا رو میشنوم بعضی وقتا هم صدای خدا رو میشنوم هم شیطان بعضی وقتا فقط صدای شیطان

    آره درسته بعضی وقتا فقط صدای شیطان

    حالا جالبیش اینکه زمانی که فقط صدای خدا رو میشنوم صدای شیطان هم هست اما منم که انتخاب میکنم که فقط صدای رب باشه فقط اون باشه که داره باهام حرف میزنه

    زمانی هم که فقط نجواها هست بازم منم که انتخاب میکنم

    بااینکه خدا هم داره باهام حرفرمیزنه اما صداشو کم میکنم

    این منم که انتخاب میکنم الان کدوم باشه

    نتیجه چی میشه؟؟؟

    هرموقع که خدا هست آرامش ایمان هست استرس نیست موفقیت هست عشق هست حس خوب هست شادی هست

    هرموقع که خدا نیست برعکسش

    تمام وجودم میشه ترس ترس ترس

    ترسای الکی که حتی قبلا منو نمیترسوندن

    هر جایی ترس باشه ایمان نیست و برعکسش

    هی استرس هی حرص الکی و هزارتا چیز دیگه

    و اون قدرررررر این چیزای منفی زیاد میشن که میشم رزای بی حال بدون هدف بدون برنامه

    میشم رزای ترسو رزای افسرده و…..

    *هرجور که بخوای خدا رو درک کنی به همون شکل در میاد

    خدا همه چیزه همه چیززززززز

    خدا همه ی رنگا هست و هیچکدومش نیست

    خدا هم عشقه هم نفرت هم خوبیه هم بدی

    خدا هم بالاست هم پایین

    تو چطوری میبینیش؟؟؟؟

    واقعا بیایم این سوالو از خودمون بپرسیم

    ما خدارو چه جوری میبینیم؟؟؟؟؟؟؟؟

    رزا خدا رو چجوری میبینی؟

    زمانایی که قدرت رو فقط و فقط به خدا دادم زمانایی که ایمان وشجاعتم رو نشون دادم خلاصه اینکه زمانایی که حس خوب داشتم همه چیز عالی پیش رفته

    بهترین آدما سر راهم قرارگرفتن بهترین تجربه ها رو کسب کردم بهترین ایده ها بهم رسیده و…..

    ولی برعکسش زمانایی که حسم خوب نبوده به طبع ام اتفاقات خوبی نیوفتاده

    خب چیشد؟خدا که همون خداست پس چرا یه بار اینجوری برات این همه اتفاقات خوب میوفته یه بار برعکسش

    جوابش یک کلمه هست

    باوررررررررررررررر

    اون زمانی که حسم خوب نیست باور من چیه؟

    ممکنه چندتا باور باهم باشن

    خدا همه چیزه همه چیزززز

    خدا تویی خدا منم خدا همون دشته هست که خیلی قشنگه خدا همون آدمه هست که اومد تو زندگیت و کمکت کرد خدا همون آدمه هست که از زندگیت رفت خدا همون گلای قشنگه همون ابرهایی که تو آسمون به همه شکل درمیان خدا مادرته پدرته برادرته خواهرته همسرته خدا همون دوستته که کلی دوسش داری

    خدا همه چیزه همه چیز

    توضیح خداوند ممکن نیست

    استاد جان مثال قشنگی زدن

    آیا ما میتونیم یک شی رو جوری توصیف کنیم که شنونده دقیقا همون تصویری که ما میبینیم رو ببینه؟خیر، اگه روز هاهم توصیف کنیم بازم نمیتونیم بازم نمیشه

    چه قدر قشنگه اونجایی که خدا میگه تو این کارو نکردی من کردم تو سنگ ننداختی من انداختم

    خدایا بعضی وقتا دهنم بسته میشه نمیدونم چی بگم نمیتونم این همه عظمت تورو این همه قدرتت رو درک کنم چونکه ناتوانم چونکه ضعیفم

    خدایاکمکم کن که درکم بیشتر بشه کمکم کن بیشتر باهات صحبت کنم بیشتر ازت کمک بخوام نه از بقیه فقط ازتو کمک بخوام کمکم کن بیشتر بشناسمت خدایا من رو هدایت کن

    خدایا عاشقتم دوست دارم

    راجر فدرر

    یکی از نوابغ تنیس در جهان که بسیاری وی را بهترین تنیسور جهان می دانند

    او برای 237 هفته پیاپی و مجموع بیش از 302 هفته (بیشتر از هر کسی) در جایگاه اول فهرست مردان شماره 1 تنیس جهان بوده‌است

    فدرر این اعجوبه تنیس تا به حال 20 گرند اسلم (گرند اسلم : 4 مسابقه مهم در طی سال ، آزاد آمریکا، آزاد استرالیا، آزاد فرانسه و ویمبلدون) تنیس را به دست آورده است

    او پنج سال متوالی قهرمان مسابقات تنیس ویمبلدون بوده‌است

    سال 2008 دوران سختی در حرفه فدرر بود: او در مسابقات آزاد فرانسه و ویمبلدون به رقیب خود رافائل نادال باخت و در سال در اوپن استرالیا به ستاره جوان دیگری به نام نواک جوکوویچ باخت. رتبه او همچنین برای اولین بار در چهار سال گذشته به شماره 2 سقوط کرد. اما توانست در المپیک پکن مدال طلا را کسب کند.

    فصل 2009 برای ستاره سوئیسی خاطره انگیز بود. او رابین سودرلینگ را شکست داد و اوپن فرانسه را برد و گرند اسلم حرفه ای را تکمیل کرد و اندی رادیک را در فینال حماسی ویمبلدون شکست داد و از سامپراس برای کسب پانزدهمین عنوان رکورد انفرادی گرند اسلم پیشی گرفت.

    فدرر همچنین به فینال دو تورنمنت بزرگ دیگر رسید که در پنج ست به نادال در اوپن استرالیا و به خوان مارتین دل پوترو در اوپن ایالات متحده رسید. بازی درخشان همه جانبه فدرر به او این امکان را داد تا رتبه 1 جهان را دوباره به دست آورد.

    در جولای 2016، فدرر به فینال ویمبلدون نیز راه پیدا نکرد ، او در پنج ست مغلوب میلوش رائونیچ شد و تا رائونیچ اولین مرد کانادایی باشد که به فینال گرند اسلم راه میابد. در اوایل همان سال، فدرر مسابقات آزاد استرالیا را به نواک جوکوویچ باخت و پس از بازی آنها، فدرر به دلیل مصدومیت زانو از میادین دور شد.

    بعداً در فصل، فدرر دچار مشکلات کمر شد و برای جلوگیری از آسیب بیشتر مجبور شد از مسابقات آزاد فرانسه کناره گیری کند. پس از 6 ماه گذراندن دوره بهبودی ، فدرر یک بازگشت پیروزمندانه انجام داد و رافائل نادال را در اوپن استرالیا شکست داد و قهرمان شد. در جولای 2017، فدرر با غلبه بر مارین چیلیچ، هشتمین عنوان قهرمانی خود در ویمبلدون را بدست آورد. فدرر سی و پنج ساله همچنین مسن ترین قهرمان مسابقات مردان در دوره آزاد شد. او گفت: “من مطمئن نبودم که بعد از سال گذشته دوباره در فینال باشم. من شرایط سختی را اینجا داشته ام، از نواک در سال های 2014 و 2015 باختم. اما همیشه معتقد بودم که شاید بتوانم برگردم و دوباره این کار را انجام دهم. و اگر باور داشته باشی، می توانی خیلی در زندگیت پیش بروی.”

    خودم درمورد راجر فدرر خیلی نمیدونستم فقط اینو میدونستم که یه تنیسور مشهور و موفقه چون اسمشو زیاد میشندیم و دوست داشتم این تحقیق رو انجام که هم برای خودم مفید باشه و هم برای دوستان عزیزم

    همینجا سپاسگذارم از دوستان عزیزم بابت کامنت های زیباشون واقعا نگم که بعضی کامنتا چه غوغایی در ذهنم ایجاد میکنه و چه قدر لذت میبرم از خوندن کامنت بچه ها

    خدایاشکرت

    توی فایل نقش باور و انگیزه در بروز توانمندی ها که در ادامه همین جلسه هست من چندتا مثال زدم از آدمایی که تو سن زیاد هم خوب کارکردن و این تحقیقات برای خودمم خیلی جالب بود و خداروشکر میکنم که تونستم همچین الگوهای خوبی پیداکنم و در موردشون بیشتر بدونم

    و فکرمیکنم بهترین مکمل عالی برای این فایل کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هست که من بااین کتاب خدا را شناختم و این هم یکی از خواسته هام بود

    خدایاشکرت بابت همه چیز همه چیز

    درپناه الله شاد و تندرست باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    راضیه راضیه گفته:
    مدت عضویت: 3706 روز

    به نام خدای زیبایی ها

    سلام به دوستان عزیز و استاد بی نظیرم

    همین طور که داشتم به جواب این سوال فکر می کردم یاد یک آزمایشی در ارتباط با این موضوع افتاد م که متاسفانه منبعش یادم نیست ولی یا توی یک کتاب خوندم یا این که از یکی از استاید موفقیت شنیدم که آزمایش خیلی جالبی در ارتباط با افزایش سن و باور به کهولت و از کار افتادگی هست ، آزمایش به این شکل بوده که یک تعدادی از محققان اومدن یکی گروه از پیرمرد و پیرزن هایی رو که در محدوده سنی خاصی حالا شاید 70 (دقیق یادم نیست ) زندگی می کردن رو به عنوان نمونه انتخاب کردن و بعد یک شهرک رو مطابق با 20 سالگی این گروه مورد نظر طراحی کردن یعنی این که شهر رو از لحاظ ساختمان ها ، مغازه ها ، نوع لباس پوشیدن و……. دقیقا مطابق با اون زمان طراحی کردن و اومدن این گروه مورد نظر رو در این شهر ک قرار دادن و اتفاق جالبی که می افته این که بعد از یک مدتی اون پیرمرد و پیرزن ها اگر چه اول خیلی براشون عجیبه و لی کم کم باور می کنن که انگار به زمان جوانیشون برگشتن و اتفاقی که می افته این که کم کم همه دردهاشون مدوا میشه ، پا درد اشون خوب میشن ، کمرهای خمیدشون راست میشه و……… و واقعا باور می کنن که جوان شدن و به 50 ساله قبل برگشتن ، در صورتی که در واقعیت سن این افراد هیچ تغییری نکرده بود و فقط همین که باور کردن که 20 سالشونه باعث شده بود مثل یک فرد 20 ساله دوبار پر انرژی و سالم بشن ……………………

    و اینجاست که سن فقط تبدیل میشه یه یک عدد بی ارزش :) که میشه به راحتی ازش عبور کرد و فقط با باور به این که ما همیشه می توانیم سالم و جوان و قوی باشیم ، می توانیم در واقعیت هم همیشه سالم و قدرتمند زندگی کنیم ……………

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سعید خرم دل گفته:
    مدت عضویت: 3728 روز

    سلام استاد خانم فرهادی خانم شایسته و تمامی خانواده عزیزم

    در این نظر قصد دارم که توضیحات بیشتری در ادامه نظر قبلیم بدم که فکر میکنم درکش بسیار بهمون کمک کنه و این که مثال های بیشتری رو هم واستون میزنم نظر قبلی من در صفحه 4 هست یک نظر بلند و بالاست و میخواستم لینکش رو هم بزارم اما هر چی رو کلیک میکردم فقط به صفحه این فایل هدایت میشه و به قسمت اون نظرات و اون صفحه نمیرفت

    در اون نظر گفتم که خدا یک انرژیه و ذره ذره بدن ما از انرژی هست و این که چگونه ما میتونیم ماهیت این انرژی رو تغییر بدیم و مثال هایی هم زدم از خودم و دیگران در حوزه سلامتی

    در اینجا اول میخوام یک تجربه ایی از یک باورم و تغییر اون باور ونتیجه ایی که ازش گرفتم در روابطم رو در همین چند وقت پیش براتون بنویسم و بعد میخوام ارتباطش بدم به بحث سلامتی و جوانی و همون مبحث ورزشکار … که بسیار در این موضوع میتونه بهمون کمک کنه

    من قبلا توی روابطم در یک سال و نیم اولش همه چیز خوب خوب خوب بود و داشت بصورت عالی همه چیز پیش میرفت و حدودا از یک سال و نیم دوم دیگه رابطه مون کم کم کمرنگ تر شد دیگه از طرف اون روز به روز نسبت به من بی توجهی بیشتری میشد با این که من عاشقانه مهر و محبت و عشق خودم رو نسبت بهش ابراز میکردم

    تا بعد مدتی من فهمیدم درسته که عاشقش هستم ولی انگار در این عشقی که میخوام تجربه کنم وابستگی رو هم ناخوداگاه واسه خودم ایجاد کردم بخاطر همین روی خودم کار کردم وبلاخره کامل وابستگی رو از بین بردم بطوری که دیگه راحت میتونستم رهاش کنم و به مسیرم ادامه بدم و خوب شاید این وابستگی ریشه هاش بعضی وقتا میخواستن دوباره رشد کنن اما من دیگه اجازه ایی بهشون نمیدادم تا این که الان کاملا کنار رفتن ان و من گفتم خوب حالا که این وابستگی تموم شده یا رابطم باهاش بهتر میشه یا هم که کلا اگه در مدارم نباشه از هم جدا میشیم و من خوب یک رابطه ی عالی دیگه و یک تجربیات عالی دیگه ایی رو برای خودم میسازم و برای ایشون هم ارزوی عشق و سلامتی و خوشبختی رو میکنم و هر چیزی بوده بین مون رو که دوس نداشتیم با عشق میبخشم

    و اخرین بار فقط یک رفتاری رو ازش دیدم که بعدا فهمیدم من اشتباه میکردم و قضاوت داشتم

    و میخواستم مثلا بهش بگم بعد این سه سال رابطه حداقل این رفتاری رو که انجام دادی صحیح نبود و میخواستم بهش بگم که دیگه از هم جدا بشیم و مسیر مون رو بریم که همون لحظه از خودم پرسیدم سوالی رو که بار ها میپرسیدم از خودم که خدایا چرا توی این رابطه من هر چی با عشق به جلو میرم اون عقب تر میره در صورتی که وابستگی هم بهم نداریم اصلا چرا باید این رو تجربه کنم چرا بقیه رو که میبینم بدون هیچ نیاز به تلاش خاصی خود اون فرد مقابل شون با عشق و اون چیزایی که مد نظر شون هست باهاشون رفتار میشه

    و توی خودم به جستجو پرداختم و بار ها و بارها به این جواب رسیدم که خوب تو یکی این که باید بعد از این وابستگیت رو از بین بردی خودت رو با عشق دوست داشته باشی و از تنهایی خودت احساس لذت بیشتری ببری و باور های خیلی خوب و بسیار مهم دیگه ایی که بهم کمک بسیاری میکرد و قطعا هم الان داره میکنه اما من بلاخره متوجه یه چیزی شدم با نشونه های مختلفی که دیدم با ضربه هایی که خورده بودم و با موقعی که از خدا خواستم و هدایتم کرد که یک کتاب رو بهم معرفی کرد به یک باوری رسیدم که اصلا من نمیفهمیدم دارمش و خیال میکردم مشکل از یجای دیگس مثلا همیشه

    و اون این باور بود که من بیشتر از خودم به بقیه اهمیت میدم یعنی بقولی مثلا فداکاری میکنم از خود گذشتگی میکنم مثلا در روابط شاید از شادی خودم میگزشتم تا طرف مقابلم شاد باشه یا همیشه از قدیم مخصوصا هم بخاطر باور های دینی این رو پذیرفته بودم چه بصورت خود اگاه و چه ناخوداگاه که باید از حق و حقوق خودت بگزری و حق و حقوق دیگرون در اولویت هست مثلا من از شادی خودم میگزشتم میزاشتم خودم احساس ناراحتی رو تحمل کنم تا فرد مقابلم خوشحال باشه {دوستان لطفا مبحث اخلاق و کاری خوب رو با این اشتباه نگیرن ما میتونیم کار خوب رو هم بکنیم اخلاق و خوبی هارو هم داشته باشیم و خودمون هم احساس شادی کنیم مشکل من از اینجا بود که از درون اصلا به خودم اهمیتی نمیدادم}

    اما اصلا نمیدونستم که دارمش و این بخاطر این بود که واقعا حتی من در رفتار های بیرونی خودم اینجور واکنشی رو نشون نمیدادم اصلا من واقعا متوجه نمیشدم که چنین چیزی هست و از درونم در ناخوداگاهم احساس قربانی شدن و بقولی بی اهمیتی نسبت به خودم داشتم در حالی که در خوداگاه خودم هم بسیار عاشق خودم بودم و بسیاری از جنبه های وجودی خودم رو دوس داشتم بخاطر همین من هیچوقت متوجهش نشده بودم

    و کلا به این پی بردم که من به خودم اهمیت نمیدم و لذت و شادی دیگرون مخصوصا در رابطه ی عاشقانم از لذت و شادی و عشق خودم در اولویت بیشتری هست

    و وقتی این باور رو ما داریم که نه من از حق خودم شادی خودم میگزرم تا دیگری شاد باشه من خودم رو لایق احساس خوب و عشق نمیدونم بلکه باید دیگری اون رو تجربه کنه این که من حق خودم رو فدا میکنم تا دیگری شادی رو داشته باشه در صورتی که ما هیچ کمکی نمیتونیم به شاد بودن دیگران بکنیم اونا خودشون تصمیم گیرنده واقعی هستن که میخوان شاد باشن یا نه وقتی این حس رو داریم وقتی این باور دینی که به غلط برای ما پذیرفته شده که باید خودمون رو فدا کنیم این فرکانس ارسال میشه که من خودم رو دوس ندارم من لایق رفتار های عاشقانه خوب و دوس داشتنی نیستم من لیاقت دریافت عشق و شادی رو ندارم من همیشه باید بی مهری دیگران رو دریافت کنم در صورتی که مثلا عشق و مهربانی رو تقدیم شون میکنم و رفتار هایی رو که دوس ندارم تجربه کنم وقتی این فرکانس و این احساس رو میفرستید واقعا جهان همونطور با شما برخورد میکنه چیزی که من به مدت یک سال و نیم کامل درگیرش بودم به علت باور های صحیحی که کنارش داشتم این باور خوب خودش رو مخفی کرده بود و در بیرون درخ یلی جاها روابطم خوب بود بخاطر همون باور های صحیح ولی در بعضی جاها هم این مشکل وجود داشت که یکی شون که بنظرم اصلی ترین شون هم بود همین رابطه عاشقانم بود که بعلت همین باور مخفیانه بود

    و وقتی که حلش کردم وقتی عشقم رو نسبت به خودم بیشتر کردم و بیشتر به خودم اهمیت دادم وقتی که از تک تک وجود و لحظات خودم و حتی در تنهایی خودم از خودم لذت میبردم چون الان به خودم دارم اهمیت میدم و با عشق به سمت جلو میرم واقعا لحظات و احساساتم کاملا تغییر کرد حس و حالم خوب شد حس رهایی بسیار خوبی بهم دست داد و مهم نبود که دیگه یک دختر وارد زندگیم میشه یا نه من با عشق از زندگی خودم و لحظات خودم لذت میبردم و اون دختر و اون شریک زندگی فقط تنها به یک دلیل وارد زندگی من میشه این که باهم عشق و لحظات زیباتری رو تجربه کنیم و زیبایی ها و مهربانی و عشق های بیشتری رو بهم ارائه بدیم نه این که درگیر باور های اشتباه ذهنی یا وابستگی ها و… باشیم

    و جالب همینجاس چون من پیشینه باوری قوی درمورد عزت نفس و دوس داشتن خودم و عشق به خودم داشتم خیلی زود تونستم اون باور مخفی رو تغییر بدم و حسم رو همون روز خیلی خوب کنم و البته الان هم دارم روش کار میکنم چیزی هست که همیشه باید روش کار کنیم و دقیقا همون روز که میخواستم از فرد خداحافظی بهتون گفتم بکنم این تغییرات دقیقا نیم ساعت قبلش ایجاد شده بود و کلا نمیدونم چجوری بهتون بگم احساس غالب بر من جو اون رابطه کلا تغییر کرد اصلا ما حرفی از جدایی نزدیم جنس رفتار اون کلا تغییر کرده بود و عشق و مهربانیش رو نسبت به من به طرق مختلف بیشتر ابراز میکرد و احساس عشق نسبت به خودم میکردم از خودم لذت میبردم و یه حس رهایی و ازادی درونی رو داشتم و میدونستم که قراره بی نهایت عشق زیادی رو جذب کنم چون خودم عاشق خودم هستم چون به خودم اهمیت بیشتری میدم و احساس لیاقت بیشتری رو به خودم دادم و… واقعا وقتی یک باور تغییر میکنه چقدر زندگی لذت بخش تر و زیباتر و شاد تر میشه حتما بهتون توصیه میکنم روی باورهاتون کار کنید

    و چون میشه گفت مدار هامون بهم نزدیک بود وقتی این باور ها رو درست کردم این رابطه خودش ترمیم شد و اگه از هم جدا میشیدیم هم اشکالی نداشت من با عشق خودم رو دوس داشتم و باور های قوی تری ایجاد میشد و یک رابطه عالی دیگه که نزدیک که هم مدار با من باشه رو خلق میکردم

    خوب دیگه خیلی نمیخوام به این قضیه بپردازم چون قصد من از این نظر ارتباط این موضوع به بحث این مسابقه یعنی همون سلامتی و جوانی و درمورد ورزشکارا بود

    خوب بعد از این من توجه و درکم نسبت به این موضوع بیشتر شد که ما انسان ها واقعا باور هایی رو داریم که به دلایل مختلف اصلا فکر نمیکنیم وجود دارن درونمون و مثل یک چیز مسموم کننده در وجود ما قرار گرفتن

    و درمورد ورزشکارا هم همینطوره هر چقدر هم که اونا باور هایی مثل این داشته باشن که خوب اره مثلا ما ورزشکاریم قطعا بدن مون و خودمون از بقیه مردم جوون تر هست و … ولی گاها باور ها و تصوراتی رو دارند درمورد خودشون از چیز هایی صحبت میکنن و فرکانس هایی رو ارسال میکنن که خوب بلدن در ضمیر ناخوداگاه ما قایم بشن و استتار رو بخوبی انجام بدن که حتی شاید ما به فکر مون هم نرسه

    مثلا اون ورزشکار همیشه تصور میکنه که خوب الان مثلا پیر شده داره مدال هاش رو نشون بچه هاش دوستای بچه هاش و… میده ومیگه اره مثلا منم یه زمانی توی جوونیم این جوری بودم ورزشکار قهاری بودم و الان زمانه پیر مون کرده یا مثلا میخواد این رو بیان کنه که اره منم توی زمان جوونیم اینجور افتخاراتی رو داشتم که الان که اخر عمرمه من اینجور افتخاراتی رو از خودم گزاشتم اره من هستم اره من وجود دارم و من میخوام توجهات مختلفی رو داشته باشم یا کسی شاید باورش به اینگونه نباش و فقط بخواد مثلا وقتی بچه هاش بزرگ شدن بعنوان یک پیر و یک کسی که مثلا دیگه بقولی سنی ازش گزشته و پیر شده راهنمای راه بچه هاش باشه و همه تصورات حرف ها و باور هاشون بر اینه که اخرش به یک انتها میرسن به یک پیری و یک زوال

    و حق هم دارن خوب هر چیزی که در جهان مشاهده کردند همینطور بوده یک درخت رو میدیدن که خوب رشد میکنه واخرش بلاخره یا یروزی قطع میشه یا میوفته یا به علت های مختلف خشک میشه { البته درخت هایی رو ما داریم که قدمتی به اندازه قبل از میلاد مسیح دارن } و بسیاری از درختان دیگه که 4 هزار سال و 5 هزار سال و … عمر دارن

    و فکر میکنن که قراره سر خودشون هم اینجور در بیاد یا مثلا حیوانات رو میبینن که میمرن و چون نمیدونن اخه اونا موجوداتی هستن که از قبل برنامه ریزی شدن یه مسیری رو طی کنند هر چند که همون ها هم مثل درختان بسیار بسیار عمر درازی دارند و بسیار پر حاصل و… هستند اما مشکل اینجاست که ما باور نداریم یا اصلا نمیدونیم که ما خودمون دارای فرکانس و اختیار هستیم و خداوند مارو قادر به این ساخته که هر جوری که دوس داریم زندگی مون رو خلق کنیم و وقتی که این رو باور میکنیم واقعا همون میشه و ما میتونیم همیشه جوون باشیم توضیحات بیشتر این مورد انرژی و این که ما میتونیم خودمون زندگی مون رو شکل بدیم من در نظر قبلم در صفحه 4همراه با مثال براتون گفتم و اگه دوست داشتید میتونید مطالعش کنید و الان هم میخوام براتون مثال های بیشتری رو بزنم

    یک نمونه مشهور و تاریخی اون زلیخا همسر سابق عزیز مصر و بعد از زمانی هم همسرت حضرت یوسف شدند و همه ما از این که حضرت یوسف زلیخا رو جوون کردند خبر داریم و این در تاریخ و قران هم ثبت شده و خوب قضیه از این قراره که زلیخا بت پرستی رو در پیری کنار میزاره و به توحیدیت خداوند ایمان میاره و اینقدر باورش رو قوی میکنه و خودش رو در مداری قرار میده که از طرف خداوند به حضرت یوسف وحی میشه که زلیخا رو جون کنه و این دلایل مختلفی داره یکی این که شاید زلیخا میخواسته دوباره جوون بشه و خدارو عبادت کنه و شاید به هر علت دیگری بلاخره هر علتی که بوده باعث شده که زلیخا در مدارش قرار بگیره و خداوند به یوسف فرستنده خودش این رو میگه که جوونش کنه و این عملی شد و زلیخا واقعا جوان شد با یوسف هم ازدواج کرد و این کاملا نشون دهنده ی اینه که یک فرد چگونه میتونه از پیری دوباره جوون بشه و بدنش کلا تغییر کنه

    همینجا به یک سری از ابهامات تون پاسخ بدم

    سوالاتی که شاید واستون پیش بیاد :

    1- چرا زلیخا وقتی در مدار جوانی قرار گرفته و این خواسته رو داشته خداوند از طریق یوسف این کار رو واسش کرد مگه خودش نمیتونست خدا؟ اولین موضوع که همین کار ها دقیقا از طرف و قدرت خداوند بوده و همین جوون کردن زلیخا و هر مورد دیگه ایی از قدرت همین انرژی هست بلکه یوسف فقط یک واسطه بوده و اگر ما فرستنده خداوند رو قبول داشته باشیم این رو میپذیریم و باور توحیدیت موردی پیدا نمیکنه و مورد بعدی که میتونه وجود داشته باشه شاید این باشه که مثلا زلیخا واقعا در مدار جوانی قرار داشته اما کاملا از موضوع اگاهی نداشته و مسیری هدایت شده مثلا یوسف که در مدارش بوده و یوسف بعلت این که هم زلیخا در مدارش بوده و هم این انرژی هم به خواست زلیخا شکل میگرفته و این که پیامبران به اذن و اجازه خداوند در مداری هستند که میتونن در طبیعت دخل و تصرف کنند و از طرفی بازم میگم زلیخا در مدار جوانی بوده این اتفاق افتاده { من اینارو صد در صد تایید نمیکنم فقط احتمالاتی هست که میدم ولی این رو به قطع یقین میدونم که زلیخا قطعا در فرکانس و مدار جوانی بوده که این رو تجربه کرده}

    و یک احتمال دیگه ایی که میتونه باشه مثلا این که اصلا زلیخا در مداری و خواسته ایی قرار گرفته که باید این اتفاق میوفتاد یعنی حتما مثلا یوسف جوانش میکرد و این مورد در میان مردم اتفاق میوفتاد تا مثلا مردم قدرت خدای توحیدی رو بیشتر ببینن

    و این رو میگم همه این اتفاقات در مدار هم بودن و مثلا اگه زلیخایی نبود و یا در مدارش قرار نمیگرفت و هیچوقت تغییری نمیکرد و بت پرست بود قطعا خداوند و یوسف به هزاران طریق دیگر میتونستن این توحیدیت خداوند رو به اثبات برسونن

    زلیخا هم قطعا در مداری قرار گرفت که بتونه اینارو تجربه کنه.

    برای درک بهتر این موضوعات بهتون توصیه میکنم نظرم در صفحه 4 و همینطور نظرات دیگر دوستان و همینطور کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم و دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها مخصوصا جلسه 9 و10 رو بخوبی ببینید بخونید و بهش عمل کنید

    براتون ارزوی موفقیت عشق شادی وسلامتی رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    رامین محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3958 روز

    سلام و درود خدمت استاد و تمامی دوستان هم فرکانسی عزیز ُ خیلی از صحبت هایی که در جامعه میشنویم یک باور است نه درست نه غلط اما اگر اون رو باور کنیم برای ما میشود درست و فکر میکنیم باید به دیگران نیز همون باورمون رو نسخه ‍‍‍‍‍ پیچ کنیم مثلا همه به خودم میگفتن تو سن 28 سالگی نمیتونی اندازه 20 سالگی ورزش کنی اما من چون خودم عاشق ورزش بودم باورش نکردم و الان که سنم بیشتر شده هر روز بیشتر از سال های قبل و با قدرت بیشتری تمرین میکنم 10 سال رزمی کار هستم و مربی ، با دقت بیشتر وزنه میزنم، بیشتر شنا میکنم ، هوازی سنگین تر حرکات شکم با تعداد بیشتر ، چون باور نکردم که سن میتونه تاثیر داشته باشه خیلی فایل ها و صحبت های استاد رو در موارد مختلف زندگی عملی کردم از دانسته ها . فایل های رایگان و محصولات استاد استفاده کردم و از خدا بابت آن سپاس گذارم دنیای پیرامون ما پاسخ گوی جواب های ما هستند و ما میتونیم دنیامون رو بر اساس اونها برای خودمون خلق کنیم همه چی به باور و تصویر سازی ذهنی بستگی مثل هادی ساعی که به قول استاد در سن 30 سالگی مدال آور ایران در المپیک بود ،یا اسطوره علی دایی در سن خیلی بالاتری شروع به آغاز حرفه ای ، بازی رسمی و ملی کرد حتی در سنین بالاتری به تیم های اروپایی راه یافت ،بازیکن فوتبال لستر سیتی مثل جیمی واردی در سن 30 سالگی به تیم ملی راه یافت ، خیلی از بازیگرهای سینمایی معروف حتی در سنین بالاتر به درجه محبوبیت و شناخته شدن در حرفه خود شده اند ، همه و همه بستگی به ایمان افراد دارد بسته به باورشون که موفقیت رو به زندگی خودشون دعوت می کنند ، جای دوری برای رسیدن به خواسته هامون نباید بریم فقط خدا رو توی زندگیمون پیدا کنیم چون خدا همیشه هست و ما دور هستیم و درک ما ضعیف میشه اما اگر خدا رو کنار خودمون ببینیم با قدرت در تمام زندگی حرکت می کنیم مردان مسنی که در باشگاه ها دیدم که چه بدن های فوق العاده ای ، انعطاف پذیری بالا ، سر زندگی دارند این ها اتفاقی نیست فقط بدون توجیه با قدرت پیش رفته اند پس باور مثبت ، هدفمند و با ایمان به خدا و شناخت قوانین هستی و قوانین کار و حرفه مورد نظر در تمامی موارد زندگی موفق میشویم تشکر از همه دوستان گرامی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    علی شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2981 روز

    با سلام خدمت هم فرکانسیهای عزیز و استاد عزیز سید عباسمنش دوست داشتنی و تیم تحقیقاتیشون،

    من چند وقتی میشه که با استاد و تیم تحقیقاتیشون آشنا شدم ، و نظرات شما دوستان را تا حدودی دنبال میکنم ، و این اولین جواب و دیدگاه من در رابطه با سوالات استاد هست ، که امیدوارم بتونم جواب خوبی داده باشم ،

    خدای یگانه را شاکرم که راهی پیدا شد تا من با این تیم تحقیقاتی قوی و شما دوستان در یک فرکانس قرار بگیرم .

    بعد از 20 روز دنبال کردن این سایت از همین ساعت 21:23 روز پنجشنبه 26/ 11 / 1396 تصمیم گرفتم که بصورت جدی از راهنمایی های استاد ، راه کارهایی که تیم موفق ایشان و نظرات و جوابهای زیبای شما دوستان را که در این سایت قرار میگیرد ، پیگیری و با توکل و ایمان به الله یکتا ، پشتکار و تقویت باورها نسبت به توانایی هایم ،گذشته نچندان روشنم را به آینده ای زیبا که پر از اعتقاد و اعتماد به رب العالمین است تبدیل کنم ، تا به هر آنچه که آرزویش را دارم دست پیدا کنم .

    با توجه به سوال که چه عاملی باعث شده تا ورزشکاران نتوانند توانایی هایی را که در سنین 20 تا 25 سال دارند ، در سنین بالاتر از خود بروز دهند ،

    اول اینکه سعی کردم حاشیه نرم و چند جواب کوتاه و خلاصه به سوال بدهم ،

    اگر برگردیم و با دقت به فایلهای گذشته ای که استاد درون سایت و بسته های روانشناسیشون تا قبل طرح این سوال قرار دادند ، توجه کنیم ،؛

    تاکید استاد به ورودی باورهای صحیح به ذهن و خود شناسی است .

    1_ عدم اعتقاد و اعتماد به اصل خویش( که ،ذره ای از هستی بی پایانیم ) در این دسته از ورزشکاران ،

    2_ عدم اعتقاد و اعتماد به باور درونی ( همان خواستن ، توانستن است )

    3_ عدم دقت به بعضی از ضرب المثالهای قدیمی ، ( مانند ،ماهی را هروقت از آب بگیری، تازه است ) و اتفاقاتی که در محیط اطراف ، ( مانند ، طبیعت ، زندگی و…رخ میدهند ) .

    4 _ عدم خود شناسی ، ( که اگر باز به سوال طرح شده قبلی استاد دقت کنیم ، و به نظر من منظور از بهترین باور درباره خدا ، همان خود شناسی است ، چون از خود شناسی به خدا شناسی میرسیم ، که استاد هم در این رابطه حضرت ابراهیم را مثال زدند ، )

    5 _ اگر ورزشکارهای سنین بالاتر به اون باور صحیح درونی میرسیدند ، ( که اگر با دقت به چگونگی آفرینش خود و قدرتی که خالق بی همتایمان از بدو تولد تا زمانی که هستیم ،در اختیارمان قرار داده ، بنگرند ) ، میتوانستند و میتوانند بر اون باور نادرست غلبه کنند ،

    دقت دقت دقت

    خواستم حاشیه نروم ، ولی باور کنید وقتی داشتم به جواب سوال فکر میکردم ، همین طور جواب های زیبا و کاملتری به ذهنم میرسید که اگه میخواستم ادامه بدم ، فکر کنم تا بی نهایت ( مثل بزرگی خدای مهربون که بی نهایته ) میتونستم جواب بدم ‌، در اینجا یاد یکی از گفته های استاد افتادم که میگفت ؛ وقتی قدم اول را برداری ، قدمهای بعدی خودش میاد

    جمع بندی ؛

    به نظر من همه جوابهای خودم و شما دوستان عزیز هم فرکانسی برمیگرده به همون باور صحیح خودشناسی و نیروی درونی ک خالق بلندمرتبه در وجود ما قرار داده ،

    و به دوستان عزیزم توصیه میکنم تا به اتفاقاتی که اطرافمان رخ میدهند ، ضرب المثلها و فایلهای قبلی استاد، بیشتر دقت کنیم ،

    ودر آخر از شما دوستان عزیزم خواهش میکنم تا راجع به دیدگاه من در رابطه با این سوال نظر بدید تا انشاالله با توجه به نظرات شما خوبان بتونم بهتر و موفق تر در این مدار گام بردارم .

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: