این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-02-26 22:54:292024-07-24 10:42:34ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است!!
1190نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت استاد عزیزم من امسال هدفم رو رسیدن به استقلال کامل مالی گذاشتم و هدفم در امسال این هست میخواستم دوره ثروت 1 رو بگیرم ولی نشانه ها گفت که باید 12 قدم رو بگیری ومنم گفتم چشم یه اتفاقاتی داره میوفته که همین چند وقت دیگه این دوره رو تهیه میکنم به لطف خدا جالب بود قبلا هم این فایل رو همین چند روز پیش دیدم یادم نیست که از قسمت نشانه ها بود و یا سفرنامه ولی همون روز اصلن من رو دگرگون کرد و قفلی زدم روش چند بار گوش دادمش چقدر فایل عالی بود هر دفعه هم که گوش میدهم چیز های جدید یادمیگیرم خدایا شکرت و حسم میگه به محض اینکه 12 قدم رو کار کنی درهایی از نعمت قراره وارد زندگیت بشه که نمیتونی بهشون فکر کنی ! و هر روز نشانه دارم دریافت میکنم راجبش به صورت واضح خدایا شکرت کمک کن بهم ک بتونم با تمام وجود به آگاهی های این دوره عمل کنم و توی زندگیم اجرا کنم .
.
استاد واقعا تحسینتون میکنم که چند بار مهاجرت کردید اون هم با دست خالی چقدر خوب ایمانتون رو نشون دادید دمتون گرم من تهران چند باری رفتم ولی یه بار سرچ کردم که مسافر خونه های ناصر خسرو چجوری هست دیدم واقعا شرایط نامناسبی داره و چقدر شما تونستید ذهنتون رو کنترل کنید و تو خانه معلم زندگی کنید چقدر خوبه استادی مثل شما دارم که بهحرف هاش عمل کرده با تمام وجود و اصول رو بهم میگه من بعد از اینکه با این مباحث آشنا شدم دقیقا دنبال همینطور استادی بودم که یادم بده که چجوری با دست خالی زندگیم رو شروع کنم ،به حرف های خودش عمل کنه ، و دوست داشتم همه چیزم در زندگی خوب باشه در تمام ابعاد و آدمی باشه که الکی نقش بازی نکنه جلوی دوربین و فقط بیاد یه سری جملات پوچ بگه تهش همچهارتا جمله بهم بگه که بدردم نخوره و اصل نباشه و شما دقیقا همین ویژگی ها رو دارید عاشقتونم عاشق خدا هستم که من رو هدایت کرد به این سایت عالی من با ارزش ترین زمان زندگیم رو وقتایی میزارم که دارم به قوانین عمل میکنم و اونهارو یاد میگیرم و خداروشکر سعی میکنم کمتر عجله کنم و از تکامل استفاده کنم .
استاد عزیز شما فرمودین که اگر نتیجه نمیبینی یعنی رو باورهات کار نمیکنی. این کاملا درسته. اما برای من یه شکل دیگه ایه. من دو تا مسیله دارم اول اینکه دستاوردهای خودم رو انکار میکنم. یعنی خدا رو شکر دستاورد دارم اما همش میگم خب حالا خوشحال نشو بزار صد در صد بشه بعد. بعد هم که صد در صد میشه دستاوردم سریع یادم میره و در نظرم کوچیک جلوه میکنه. که البته دارم روی کمالگرایی و دیدن نعمت ها و نکات مثبت خودم کار میکنم. و حتی این کامنت رو گذاشتم و با اینکه مینویسم که نتیجه های خوبی رو داشتم اما هنوز در نوشتنش شک دارم. البته شاید این برگرده به این باور عمیق که نباید موفقیت هاتو به کسی بگی..
دومین مسیله اینکه من همیشه خودم رو یه دانش اموز که نیاز به اموزش بیشتر داره میبینم. موفقیت ها و نتایج خودم رو به تاخیر میندازم به این بهونه که من باید بیشتر یاد بگیرم. این در مورد تحصیلاتم هم صدق میکنه. با اینکه دکترا دارم اما هنوز دنبال دانشجو بودنم. روی خودم دارم کار میکنم که بپذیرم دیگه به اندازه کافی یاد گرفتم حالا دیگه وقت نتیجه گرفتن و استفاده از دانشم هست. این موضوع هم از این باور میاد که در کل عمرم به من گفته شده که درس خوندن اسون ترین کار دنیاس. تو فقط درس بخون ما بهت پول میدیم. هیچ کس انتظار نداشت که من از درس خوندنم پول دربیارم. که روی این موضوع هم دارم کار میکنم.
استاد دوتا نکته توی صحبت هاتون فرمودین ، واقعا من خودم تجربه اش کردم . اول اینکه همین دوره دوازده قدم رو با نشانه هایی اومدم برای تهیه و دیدن آگاهی های دوره ، و فعلا گذاشتم توی سبد خریدم که حتما طی چند روز آینده تهیه اش کنم …
و نکته دوم این بود که من خودم یک مسیر چهار ساله رو پشت سر گذاشتم تا به این سایت رسیدم ، من کسی بودم که وقتی کار روی خودم رو شروع کردم یه فلش به دستم رسید صحبتهای استاد عباس منش و صحبت های استاد دکتر فلانی … بعدش یک دوستی بیاد به من بگه عباس منش خوب نیست ولی استاد دکتر پروفسور فلانی خوبه. منم فایلهای استاد عباس منش رو پاک کنم و بچسبم صحبتهای آقای دکتر فلانی ، بعدش چند ده تا کتاب بخونم ، بازم برم سراغ سخنرانی های دیگه، دکتر فلان و پروفسور چنان و … آخرین نفر که سخنرانی هاشو گوش دادم کوین ترودو بود، که فایلهاش کلی سر و صدا کرده بود ، اونم زبان اصلی ، بارها و بارها گوش گرفتم و بعد از همه اینا و گذشت چهار سال زمان برای تکمیل فرایند تکامل … حالا اومدم به سایت استاد عباس منش … کتابهایی که من خوندم متعلق به گنده های موفقیت دنیا بود ، از آنتونی رابینز گرفته تا کن بلانچارد، استر هیکس، برایان تریسی،جیم ران، دارن هاردی ، جف اولسون و …. درحالیکه من روز اول فایل های استاد عباس منش رو داشتم ، و پاکش کردم و چهار سال زمان سپری کردم و الان تازه آمادگی دیدن فایلهایی رو دارم که چهار سال پیش حذفشون کردم . نمیگم چهار سال پیش اشتباه کردم یا اون دوستم بهم اطلاعات غلط داد … به هیچوجه ، فقط و فقط میگم من توی فرکانس مناسب نبودم و تکامل من چهار سال زمان میخواست . مثل یه کشتی سرگردون روی امواج دریا . الان موتور و نقشه و سکان و قطب نما وجود داره ، قبلا نبود …
الهی شکر الهی شکر الهی شکر بخاطر فرایند رشد و تکاملم ، از درگاه رب العالمین بهترین نعمات رو برای شما استاد عباس منش و همه اعضای خانواده بزرگ عباس منش درخواست میکنم.
ممنونم ازت استاد عزیزم، همین لحظه که دارم کامنت مینویسم شرایط خرید دوره رو ندارم . ولی یه احساسی بهم میگه بزودی این دوره رو خریداری میکنم به لطف و هدایت رب العالمین. و براش یه دفتر آماده کردم و ابتدای دفتر نوشتم in GOD we TRUST و در ادامه نوشتم
۱۲steps upcoming soon 😂😂
میریم که بزودی داشته باشیم دوره دوازده قدم رو به لطف و هدایت رب العالمین و میدونم که نیاز جدی هست که باورهای نادرست گذشته رو بتکونیم و باور های درست الهی رو جایگزین کنیم .
و می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.
ببین این فایل امروز نشانه ی روزانه م شد،اولش اسمشو دیدم یکم گرخیدم:)گفتم یا امامزاده های جماهیر شوروی،نکنه باز من حرف مفت زدم:))) بعد گفتم چرا سریع بی دلیل خودت رو سرزنش میکنی؟!چرا سریع جنبه ی منفی ماجرا رو میبینی؟!آروم باش ببین چه هدایتی برات داره،بعد بهش عمل میکنی…
خلاصه که چون امروز فایل جدید داشتیم هنوز نرسیدم بهش گوش بدم ولی وقتی اومدم طبق عادت دنبال ردپاهای دوستام گشتم ببینم چه خبره،این کامنتت رو دیدم و یک سوت بلبلی کشیدم و گفتم کی میرررره این همه راهووووو…
خداوکیلی الان نگاه کن ببین چندتا دوره از استاد رو خریدی؟!چقدر زندگیت بهبود پیدا کرده؟!چقدر شرایط مالیت بهتر شده؟!اینارو به خدا به خودم میگم…به خودم میگم…به خودم میگم،که همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم…که مسیر درست رو ادامه بدم،که بفهمم شرایط واقعا تغییر کرده و سپاسگزار این تغییرات باشم تا بتونم برم مدارهای بالاتر….
خلاصه که دم شما گرم برای این استمرارت در مسیر توحید،برای این همه تغییرات مثبتی که ایجاد کردی و ممنون که این همه سال،سخاوتمندانه از آگاهی های قرآنیت با ما به اشتراک گذاشتی…
(هنگامی که آسمان بشکافد) (و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند)
(و هنگامی که دریاها شکافته شوند)
(و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند)
(هرکسی آنچه را از پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند) (ای انسان؛ چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟) (همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد) (و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.)
(1-8 انفطار)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و توحیدی باشه و در مدار توحید و مومنتوم مثبت باشی ، متنعم از فضل بینهایت پروردگار.
توی این لحظه ای که کامنت مینویسم توی خیابون ساحلی روی نیمکت پیاده رو نشستم و خورشید یه غول قرمز و زیبا با رنگی شگفت انگیز در حال غروب کردنه. تک و توکی مرغهای دریایی سر و کله شون پیدا شده که خبر از کمی خنکتر شدن هواست.
اگه بخوام یه شوخی کنم اینو بگم که یه شماره کارت بده یه حق سکوت بریزم به کارتت ، تو رو خدا این کامنت های مسموم قدیمی منو اکتشاف نکن، اینجا الآن صورتم شطرنجیه اینا چی بوده من مینوشتم. (ایموجی خنده و شرمندگی)
البته نکته مثبتش اینه که الان میبینم چقدر تغییر کردم. واقعاً هیچ ربطی به گذشته ندارم؛ یه زمانی خرید PDFها هم برام امکانپذیر نبود. وقتی قدم اول رو گرفتم خیلی خوشحال شدم، ولی امیدی نداشتم بتونم ادامه بدم. چون شرایط مالی سختی داشتم. و سختتر از شرایط مالی، بسیار بسیار ناامید بودم.
زیاد چکاپ فرکانسی قدم اول رو یادم نیست، باید دفترم رو ببینم؛ یادمه بالای 90 میلیون اون موقع بدهی داشتم. آرامشی که نداشتم ، عزت نفس و احساس ارزشمندیم داغون بود (از دیدن خودم توی آینه هم احساس منفی میکردم) ، روابط داغون با همکاران و خانواده. دوست صمیمی رو نگم بهتره… و یادمه نوشته بودم هیچ امیدی به بهبود شرایط ندارم. یادمه با اینکه مسئله جدی برای سلامتی نداشتم و ورزش میکردم ولی خب یه اسم آلرژیک داشتم که باید اسپری تنفسی استفاده میکردم و یه کتف درد قدیمی که باید کتف بند میبستم تا دردش اذیتم نکنه.
به فضل و رحمت پروردگارم که منت سرم گذاشت و رحمتش بر عدالتش پیشی گرفت و منو هدایت کرد، مدتهاست debt free هستم. و منی که همیشه قبل از دهم ماه زیرصفر بودم، الان هر ماه از فضل و رحمت خداوند متنعم هستم. مدتهاست اتفاق غیر مترقبه ای نداشتم، مدتهاست که عزت نفسم و احساس ارزشمندیم بهبود پیدا کرده.( سر هر ماجرایی با خودم مثل یه دوست مهربان رفتار میکنم) از رحمت خداوند کل دوره دوازده قدم اومد به پروفایلم ، مخصوصاً اینکه قدم 11و12 رو با هم اومد. دوره عزت نفس و دوره همجهت ، دوره احساس لیاقت و دوره شیوه حل مسائل و دوره ارزش تضاد ، دوره روابط … همهش از رحمت خداوند اومد به پروفایلم. (دوره ها اومدن سراغ من)
ولی هیچ کدوم مهمتر از این نبود که از ناامیدی رسیدم به امیدواری به رحمت خداوند.
ببین حساب بانکی و بدهی رو میشه با اعداد و ارقام بیان کرد. از ناامیدی رسیدن به امیدواری ، و باور کردن این آیه 17 سوره سجده قیمتش چند؟ اینو با چی بیان کنم؟ چطوری میشه امیدواری رو از دل ناامیدی خلق کرد؟ خدا میدونه من چندتا صفحه پر کردم توی این مدت از نوشتن درسها و آگاهی های قرآنی. اینها تا قبل از 12 قدم نبود.
هنوزم نجوای شیطان هست که میاد سراغم و نیاز دارم که روی خودم کار کنم و با نجوای شیطان و احساس منفی مقابله کنم، نیاز دارم دائماً مسیرم رو از تاریکی به سوی نور تصحیح کنم. ول این آدم فعلی هیچ ربطی به اون آدم داغون قبلی نداره. چقدر خداوند از فضل و رحمت و عزتمندی خودش بهم آبرو بخشید. الان یه کامنت مینویسم توی سایت دوستان نازنینم برام پاسخ مینویسند و دست و زبان خداوند میشن برای مهربانی و آموزش دادن به من.
بقول سعدی شیرازی «از دست و زبان که برآید ، کز عهده شکرش به درآید؟»
یا بقول سنایی غزنوی: «نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی ؛ نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی»
یا بقول جامی: «حد من نیست ثنایت گفتن ؛ گوهر شکر عطایت سفتن»
از کدوم نعمت خداوند بگم…؟
از این بگم که خودش رو بهم عطا کرد، منو با توحید آشنا کرد. اینو چطوری شکر بگم آخه؟؟ اصلا امکانپذیر هست؟ این ذهن و دست و زبان ناتوان و بیان فضل بینهایت رب العالمین. غیر ممکنه.
از قرآن و آشنایی با قرآن بگم، از نعمت آیات نورانیش بگم؟ اینکه هر وقت کم میارم نجاتم میده مثل نور آتش برای موسی توی دل تاریکی شب توی بیابان، همونجوری برام «إِنِّی آنَسْتُ نَارًا» میشه ؟؟ چطوری آیاتش رو شکر بگم؟
از نعمت دوستان عزیز و نازنین و توحیدیم توی این سایت بگم؟؟ که خداوند قلبهای نازنینشون رو بر من الفت داد؟ چطوری توانایی شکر نعمت حضور دوستانم رو دارم؟
فرصت ها و چالشهای بیرون ، توی محل کار ، و زندگی روزمره که هر روز شرایط رو برام راحتتر کرد و بهم آرامش بخشید.
این نعمتها رو هنوز هیچ شاخص و کمیتی براش ندارم که بیان کنم که چقدر از زیر صفر نجات پیدا کردم.
………….
مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمدِّ حیات است و چون بر میآید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
«از دست و زبان که برآید ؛ کز عُهدهٔ شکرش بهدرآید؟»
«بنده همان به که ز تقصیرِ خویش ؛ عُذر به درگاهِ خدای آورد» «وَر نه سِزاوار خداوندیاش ؛ کس نتواند که به جای آورد»
————————————————————————————
ازت متشکرم سعیده جان. بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتی ، یبار دیگه به ردپای قدیمی خودم نگاه کنم و ببینم از کجا به کجا رسیدم.
یادمه سالها پیش توی دبیرستان یه معلم داشتیم یه ماجرایی رو میگفت که انگلیسیها یه ضرب المثل دارن که میگن وقتی یه مسیری رو طی میکنی، هر چقدر هم آروم حرکت میکردی ، بعد از چند ساعت برگرد پشت سرت رو نگاه کن، و ببین که از کجا تا کجا اومدی، این باعث میشه برای ادامه دادن انگیزه داشته باشی.
راستی ماجرای شماره کارت منتفیه؛ با این محبوبیت شما توی سایت و ایمیلی که برای همه رفته ، الان دیگه همه این کامنت تباه منو دیدن و بهش کلی خندیدن، پس حق سکوت بی معنیه.
خلاصه اینکه توصیه میکنم به رعایت تقوای الهی و عدم استخراج کامنت های قدیمی ، (ایموجی خنده فراوان)
به امید دیدارت در توحیدیترین زمان و مکان.
در پناه رب العالمین همیشه شاد و تندرست و سلامت باشی.
امیدوارم این لحظه که من دارم برات مینویسم در خواب ناز و آرامش باشی و حال دلت همیشه عالی
قبلا هم گفتم که از کامنت هات لذت میبرم و ایمیلش را فعال کردم تا دسترسی آسون تر داشته باشم بهشون هرچند که پیدا کردن کامنت هات کار سختی نیست بس که ماشاالله اکثرا پنج ستاره هستن؛(((
به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم، وآنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری کامل دادیم.
چون میدونم عاشق قرآن هستی
یه سوال هم ازت داشتم که امیدوارم فرصت کنی و جوابم را بدی میدونم بخش عقل کل هست و…. ولی چون خیلی از شما خوندم انگاری یه جورایی میشناسمت و با خودت و زندگیت آشنام و حس میکنم تا حدی افکارت برام قابل درکه،،،، ببخشید که خودمونی دارم خطابت میکنم اونم علتش هر روز خواندن کامنت های قشنگته ،،،،
یادته زمان مدرسه شاگردهای متوسط و تنبل همیشه آویزون شاگرد زرنگا بودن تا یه جورایی درسا و نکته ها رو براشون خلاصه بیان کنن و دنبال میانبر بودن؟؟؟ حالا منم حکم همونا رو دارم و دفتر به دست دنبال شما راه افتادم تا درس استاد رو خلاصه وار برام یه مروری بکنی:,-)
سعیده جان گفتی داری کتاب مینویسی و من مطمئنم با تسلطی که رو نوشتن داری حتما موفق میشی حالا سوال من اینه:
چه باوری در خودت ایجاد کردی در مورد محصولت که خالقش هستی که بعد از چاپ به فروش انبوه برسه؟؟؟
چه احساسی داری نسبت به کنابت؟؟؟
احساس لیاقت در مورد کتابت که با ذوق و شوق نوشتی رو چطوری و با چه دید و نگاهی ایجاد کردی؟؟؟
این سوالات را استاد در قدم اول جلسه سوم پرسیدن و کامنت های عالی برای اون جلسه اومده ولی من دوست دارم نظرت رو الان با این مداری که کسب کردی بدونم
با اینکه نزدیک هزار روزه که من در این بهشت هستم و یادم نمیاد روزی رو که به اینجا سر نزدم ولی هنوز نتونستم به اون نتایجی که دلخواهمه برسم
تکامله دیگه،،،، یکی مثل چیتا تکاملش رو طی میکنه یکی هم مثل من حلزونی;-).
ممنونم بابت وقتی که میزاری و کامنت مینوسی با اون دلنوشته های قشنگ و عشق بازی هات با خدا که حال همه مون خوب میشه
خداروشکر شما شاگرد زرنگا هستین که مثل کتابای کمک آموزشی درسا رو تکرار میکنین تا بلاخره ماهم یاد بگیریم
سلام به نرگس عزیزم،مررررسی برای عکس پروفایل قشنگت…دقیقا مثل اسم و فامیلت…هم اسمت قلب آدمو باز میکنه…هم فامیلیت یک شیرینی خاصی داره که به دل آدم میشینه…
خلاصه که واسه همه دلبری هات مرسی،مخصوصا قلب روشنی که داری و میتونی اینطور سخاوتمندانه دوستت رو تحسین کنی،اینا همه ش تجلی های زیبایی های درون خودته عزیزم
نرگس جان،خیلی وقته دنبال یک فرصت مناسبم بتونم به کامنتت جواب بدم حتی یک بار هم نوشتم اما باز هم نشد که تکمیل بشه…منم رها کردم تا فرصت مناسب…به قول استاد هر مسیر سختی،مسیر اشتباهیه…
نرگس جان،سوالت سوال قشنگی بود اما زمان پاسخ دادنش برای من الان نیست میدونی چرا؟!چون من از استاد یاد گرفتم با نتیجه حرف بزنم،خب وقتی من هنوز کتابم رو تموم و آماده ی چاپ نکردم،هنوز از توی لپ تاپم خارج نشده و به انتشارات نرسیده،هنوز مشخص نیست قراره با چه تیراژی چاپ بشه من چطور میتونم به این سوال جواب بدم؟!
استاد تو جلسه4 قدم 1 میگه:
میخوای بدونی چقدر باورسازی کردی؟!
به نتیجه هات نگاه کن!
میدونی؟!ترجیحم اینکه وقتی کتابم چاپ شد و به چاپ چندم هم رسید بیام بگم نرگس جان من این باور و این باور ور اینجوری ساختم و تونستم این نتیجه رو بسازم…
اما با چه اطمینانی دارم قدم اول رو برمیدارم وبسیار امیدوارم که نتایج خوبی بسازم؟!
یک)چون این مسیر،مسیر عشق و علاقه ی منه،مسیری که از بچگی براش کوآلیفای شدم،مسیری که اگر بهم پول ندن حاضرم شب ها براش بیدار بمونم،مسیری که وقتی دارم کار میکنم،روحم به پرواز درمیاد و از بعد زمان ومکان خارج میشم،انقدر احساسم خوب میشه که انگار در آغوش خداوندم…
دو)این مسیر،مسیری نبود که من از اول انتخاب کرده باشم،من قدم به قدم پیش رفتم…از شغل پرستاری تا تجارت در جزیره ی کیش…و بعد زمانی که داشتم با تمرکز بالا روی باورهام و تمرینات جلسه 3 قدم8 کار میکردم،بهم الهام شد یا بهتره بگم بهم تکلیف شد که تو باید کتاب بنویسی!انتخابی نبود…بایدی بود…یعنی من خودم انقدر عزت نفس نداشتم که باورکنم من میتونم کتاب بنویسم،اما خداوند رحمان که از قلب من خبر داشت یک دنیا رو بسیج کرد تا زمانی که من دارم خالصانه ازش طلب هدایت میکنم که چطور میکنم رشد کنم وبه خواسته هام برسم،بهم از بی نهایت طریق بگه:کتاب،کتاب،کتاب…
خب با توجه به این 2 تا موضوع،میتونم حدس بزنم با طی کردن روند تکاملی،به امید خدا میتونم ازین مسیر به وعده هایی که خود خدا بهم داده برسم…
حالا چه زمانی میرسم؟!چقدر طول میکشه؟!
به اندازه ای که ایمان من عمل بیاره،به اندازه ای که منتظر درست شدن شرایط بیرونی نباشم وقدم اول رو بردارم،ترس ها و نگرانی ها رو رها کنم و به جای بیماری کمالگرایی،از اصل بهبود گرایی استفاده کنم و بدونم که تا قدم اولرو برندارم و طبق مداری که توش هستم،پول نسازم،من به مدارهای بالاتر دسترسی فرکانسی ندارم…من نمیتونم آب رو به صد درجه برسونم زمانی که هنوز ده درجه داغ نشده…
این به معنی لزوم طول کشیدن مسیر ثروت سازی نیست،بلکه به معنی طی کردن تکامل و برداشتن قدم های عملی پیوسته ست…
راستی من یک کامنت هدایتی نوشتم درمورد همین نویسندگی،لینکش رومیزارم برات،احتمالا از جنس فرکانسی که اون جملات داره متوجه بشی که چرا من احساس میکنم این مسیر نتیجه میده…میدونی ؟!من عاااشق نوشتنم،من میمیرم اگر ننویسم،من بیشتر از هر کس دیگه ای نوشته هام رو میخونم…
آبجی سعیده ی نوسینده که نوشته هاش همیشه درس های زیادی داره برای من و خاطرات ایمان به خدا رو یادم میاره
آبجی سعیده شما اینقدر توانایی توی نویسندگی داری قطعا کتاب هات بینهایت پُر فروش میشه و کلی علاقه مند پیدا میکنه ، یه چیز در سطح جهانی :)
بنظرم شما کتاب هاتون رو 2 زبانِ بنویس از یک طرف به زبان فارسی ، از یک طرف به زبان انگلیسی
من یک کتاب شعر از جناب فریدون مشیری دارم کتابش 2 زبان ست یه لحظه یاد اون کتاب افتادم گفتم بهتون اینو بگم :)
راستش و بخوام بگم توی همه ی نوشته هات کلی آگاهی و باور های ارزشمند پیدا میکنم که خیلی بهم کمک میکنه ، ولی میگم نیاز نیست همیشه براش بنویسم تو دلم تحسین و تشکر میکنم ازش چون فرکانسش ارسال میشه
کامنتِ مثل همیشهِ ارزشمندت یه اتفاقی که خدا رقم زدُ که دقیقا داغِ داغ برای همین دیروز بود رو مینویسم هم برای بازگو کردن دوباره هم ردپایی از خودم
دیروز رفته بودم یکسری کارهام و انجام بدم یک پیاده روی دلچسب هم داشته باشم ، چون هوا خیلی عالی بود
میخواستم از این نوارهای اتویی کابینت های MDF بخرم ، سایز نواری که میخواستم 4 سانتی بود ولی من چنتا جایی که از این چیزا دارن رو رفتم همه 2 سانتی داشتن میگفتن اینو بگیر کنار هم بچسبون میشه 4 سانتی ، 4 سانتی پیدا نمیکنی ، من مثل همیشه مقاومت داشتم میگفتم نه زشت میشه بین شون یک خط می افته
خلاصه راضی نشدم به 2 سانتی چنیدن مغازه رو رفتم باز هم 2 سانتی داشتن
آخرین جایی که رفتم فروشنده بهم گفت مغازه ی فلانی و فلانی و… رفتی؟
گفتم آره
خندید گفت آخه خوشگل من تو هفت خاج و رفتی دیگه ، وقتی پیدا نکردی الان اومدی پیش من ، منم ندارم انتظار داری بری جای دیگه پیدا کنی!!! :)))
من هم وقتی یکی یه چیزی رو بگه نمیشه کلا مقاومت دارم میخوام ثابت کنم که میشود یعنی باید بشود ، اصلا نشدن توی چهارچوب ذهنیِ من نمیگُنجه
گفتم فعلا با اجازه من برم بگردم جای دیگه اگه پیدا نکردم مزاحم شما میشم
گفت برو ولی تو همه جا رو رفتی دیگه کجا میخوای بری :))
باشه برو
من وقتی از مغازه اومدم بیرون گفتم خدایا من میدونم این چیزی که میخوام وجود داره فقط اینجاهایی که اومدم نداشتن خدایا خودت منو هدایت کن به جایی که داره
همینطور که داشتم میرفتم یه مغازه ای بود از این مغازه های دکوراسیون که با MDF و سنگ های خاص دکور میکنن بود ، یه حسی گفت برو اینجا بپرس ، ذهن درجا گفت نه بابا این که نداره چی میخوای الکی بری بپرسی
من رفتم ولی فروشنده گفت ما نداریم اینچیزی که شما میخواین ، آدرس یه مغازه ی دیگه رو داد گفت برین اونجا اون آقا داره ، تشکر کردم و اومدم رفتم سمت اون مغازه
جالبه دقیقا اون مغازه ام از این دکوراسیون ها بود فروشنده گفت ما از اینا نداریم باید بری پیش فلانی و فلانی
همونایی که من اول رفته بودم پیششون
گفتم رفتم پیش اینا نداشتن گفت اینا ندارن دیگه کجا میخوای پیدا کنی
بعد چند صدم ثانیه گفت یکم بری بالاتر این خیابون و همونجایی که پیچِ بری 2 تا مغازه هست اونا قطعا دارن
بعد من پرسیدم خیلی مسیرش طولانی؟
گفت نه یکم بری بالاتر یه پیچ هست
که یه مشتری داشت اونجا خرید کرده بود گفت : وسیله نداری؟؟
گفتم نه
گفت منتظر بمون برق تازه اومده فاکتور و بگیرم خودم میرسونمت چون خودم دارم میرم همونجا
خلاصه رفت فاکتور و گرفت اومد منو رسوند اون مغازه دقیقا همون چیزی که من میخواستم و داشت
(همون لحظه که من رسیدم اون مغازه برق اومد همزمانی خدا که کارِ من پیش بره به موقع)
و اینچنین شد…
با باور به اینکه این چیزی که من میخوام موجوده فقط با هدایت خواستن از خدا خواسته ی من به راحتی حل شد
خداوند دستانش رو فرستاد که خواسته ی من اجابت بشه
در آخر از شما آبجی سعیده ی عزیز سپاسگزارم بابت این کامنت سراسر ارزشمندت که کلی درس و آگاهی برام داشت
خدای عزیزم انرژی دوست داشتنی تو وجودم ازت بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بابت همه چیز
از گرما و نور خورشیدخوزستان به گرما و روشنی قلب نازنینت« سلام »
سعیده ی قشنگم وقتی کامنتت دستم رسید که من چند روزی سفر بودم یه سفر معنوی پیش امام مهربانی ها خیلی خوشحالم کردی با دلنوشته ی قشنگت نمیدونی چقدر منتظرش بودم و دائم سایت رو چک میکردم وقتی کامنتت دستم رسید با عشق چندین بار خوندمش و خیلی لذت بردم ولی برای جوابش ترجیح دادم بزارم تا برگردم خونه تا با فراغ بال و ذهن آسوده بنویسم
چند وقتی بود اصلا حالم روبراه نبود هرچی تقلا میکردم خودمو نجات بدم نمیشد که نمیشد،، تنها راهی که به ذهنم رسید شکرگزاری بود شروع کردم اولش با حس و حال پایین و کم کم متوجه شدم که داره یه اتفاقاتی میوفته دارم سبک میشم انگار یه بار از روی نفس هام برداشته میشه سبک تنفس میکنم خلاصه که ادامه دادم و ادامه،،،
دقیقا بعد از دوسه روز نقطه آبی قشنگت برام روشن شد حالا دلیل پیدا نکردن کامنت منو متوجه میشی،،،
چه خدای قشنگی داریم همه ی کاراش بجا و بموقع ست عاشقشم مثل خودت،،
خدایا شکرت
و اما جوابت عزیزم برای من کامل و رسا بود مخصوصا این جمله «با توجه به ارزشی که خودم برای محصولم قائلم میتونم حدس بزنم جهان چه پاسخی بهم خواهد داد»
باز هم میرسم به خودم از هر مسیری که برم برمیگردم به خودم اصل مطلب همینه که استاد نازنین میگن،، تو روی خودت کار کن اون بیرون خودبخود درست میشه،،
باید روی خودم کار کنم وگرنه محصول من ارزشمند هست ،،من هم خیلی هدایتی با حرفه ام آشنا شدم اصلا قبل از اون نمیدونستم همچین حرفه ای هست از کسی تقلید نکردم همش هدایت خدا بود چون اون به درون من آگاهه و سلیقه و استعداد منو بهتر از خودم میشناسه ،،بسادگی و بدون زحمت یادش گرفتم و انقدر عاشقشم که موقع انجام دادنش زمان را احساس نمیکنم دوست دارم هیچ کی حتی صدام هم نکنه بزارن تو حال و هوای خودم باشم،، پس من هم حتما اگر باورهامو درست کنم به نتیجه خواهم رسید به فضل پروردگار
تو حرم امام رضا امسال با یه دید تازه به زیارت میرفتم برعکس اکثر آدما حاجت طلب نمیکردم دخیل نمیشدم قسم نمیدادم به جان فلان و فلان چون به لطف اموزش های استاد بزرگ شدم قانون رو درک کردم،، سعیده جانم یه درک جالب که داشتم این بود که ببین چقدر یک انسان میتونه موفق باشه(گذشته از فضایل اخلاقی که داشتن ) علاوه بر این که در زمان حیات حتما متمول و بی نیاز بودن از مال و ثروت ،حتی بعد از مرگ هم میشه میلیاردی پول ساخت بدون زحمت تاااااا ابد حالا کاری به کم و کیف این کار ندارم منظور ساختن ثروت هست یا به قول استاد بدرد بخور بودن یا بدرد نخور بودنه
بازم ممنون برای وقتی که گذاشتی برای جواب ارزشمندت که روز و روزهای منو ساخت بابت حس قشنگی که بهم دادی ،بابت آینه ی درونت که انقدر پاک و زلاله که انعکاسش از شمال کشور تا جنوب و حتی اونطرف کره ی زمین پیش استاد میرسه ممنون ازت که انقدر خوبی:-*
راستی این لینک که فرستادی رو قبلا خوندم همه ی کامنت هات رو میخونم نه یک بار….
یه بار یه کامنت نسبتا کوتاه رو که در جواب یکی از دوستان نوشته بودی خوندم من همیشه سعی میکنم به کامنت های قشنگ دوستان رای کامل بدم چون خودم دوست دارم و لذت میبرم کامنت شما در جواب دوستمون بود و جنبه تشکر داشت منم اومدم رد شم برم کامنت بعدی دستم اشتباهی خورد روی پنج ستاره و این سوال اومد که میخای امتیاز کامل بدی؟؟؟؟;-)
به خودم گفتم ببین خدا داره میگه کامنت کوتاه و بلند و جواب کی باشه نداره ،، اول رای میدی به این بنده م بعد رد میشی چون و چرا هم نداره;););) خلاصه که خدا اینجوری همه جا هوای بنده های صالحش رو داره(_)
در پناه خدای قادر و عالم میسپارمت خودت و عزیزانت را ،،،یه بوس گرم به قلب نازنینت
آگاهی یک نعمت است از طرف الله مهربان و شکر این نعمت عمل به این آگاهی است
و با عمل به آن آگاهی شکر نعمت را بجا می آوری و نتیجه چه میشود آگاهی بیشتر و بیشتر و….
و از آنجایی که هیچ محدودیتی برای نعمت های خدا نیست و این آگاهی هم جزو نعمت های خداست با هر بار عمل به این آگاهی ها به آگاهی های بالایی میرسی تا به مدار راسخون فی العلم وارد میشوی…
اینجا من سخن امام باقر علیه السلام را میفهمم که در نقلی میفرمایند:
هر کس به آنچه که میداند عمل کند ، خدا آن چیزهایی را که نمیداند به او می آموزد
چنین مفهومی هم در قرآن ما داریم که در انتهای بزرگترین آیه سوره قرآن خدا میفرماید:
و اتقوالله و یعلمکم الله
یعنی شما کنترل نفس و ذهن داشته باشید آن وقت خدا معلمتان میشود
آره دیگه
ما الان این آگاهی را کسب کردیم که قدرت خلق زندگی ما در اختیار فرکانس های ماست و فرکانس های ما توسط باورهای ما به جهان ارسال میشود و باورهای ما در اثر تکرار افکار ما پدید می آید
خب پس بیایم عمل کنیم
چجوری؟
ورودی های خوب بدیم به ذهنمون و در مورد خوبی ها صحبت کنیم و بشنویم و بنویسیم و ببینیم و…. تا این ورودی ها تبدیل به افکار غالب ما شوند و….
اگر به همین آگاهی عمل کنیم ، مجوز این صادر میشود که در دوره بعدی خدا شرکت کنیم
ولی وای به روزی که فقط به فکر انبار کردن آگاهی ها باشیم که قرآن خیلی صریح ما را تشبیه میکنه به الاغ
وصف حال آنان که علم تورات بر آنان نهاده شد (و بدان مکلف شدند) ولی آن را حمل نکردند (و خلاف آن عمل نمودند) در مثل به الاغی ماند که بار کتابها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد)
آره اینجوریاس
اگر توی جامعه یه نفر به ما بگه الاغ به ما برمیخوره ولی وقتی طبق گفته قرآن اگر…
پس بیایم تلنگری بزنیم به خودمون تا عملگرا باشیم
فقط خدا کنه همین نشانه برای ما کافی باشه تا تغییر کنیم و هیچ وقت به مدار آیه ۱۷۹ سوره اعراف
أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
وارد نشویم که دیگه…😶
خدای اجابت کننده من توفیق ایمان به همراه عمل و عمل با ایمان به همه ما عطا کن
تا الان فقط از استاد و خانم شایسته بابت این فایلا تشکر میکردم ولی الان با خودم فکر میکنم خیلیا نقش دارند در این کلیپ
از آقا ابراهیم و خانم فرهادی
از اون شرکتی که سرور سایت را پشتیبانی میکنه تا ما بتونیم خیلی راحت به سایت دسترسی داشته باشیم
از اون شرکتی که گوشی و لب تاب تولید کرده تا جلوی ما باشه برای دسترسی به سایت
از اون شرکتی که اینترنت تامین میکنه برای ما تا دسترسی داشته باشیم به سایت
از اون شرکتی که میکروفون جلوی استاد را تولید کرده تا صدای واضح به ما برسه
و….
واو😍😍چقدر زیادن😁 اصن لا تعد و لاتحصی هستند
اصن من نمیتونم همین فراوانی نعمت هایی که باعث میشن برای چند دقیقه کوتاه در سایت باشم را بشمارم دیگه چه برسه به این همه نعمت…😀😀
خدایا شکرت بابت این فراوانی
از همتون ممنونم خاصتا از استاد عباس منش و خانم شایسته🌺🌺🌻🌻🌻❤❤❤
چقدر حالم خوب شده،چقدر حس میکنم دارم با خدا هم قدم میشم،خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم خدایی از استاد عزیزم برات سپاسگزارم.
خدایا شکرت که این بنده های خوبت دس به نوشتن میشن که ادمایی که مثل من اول راهن ایمان بهتری انتقال بدن.خدایا ممنونم که ههممونو به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت میکنی.😍💭
واقعا چه کسی از از حرف زدن و نصیحت الکی یا شعار دادن بدون اینکه خودش هم هموز تو اون زمینه نتیجه ای نگرفته خوشش میاد؟
وقتی با اینجور آدمها مواجه میشی فقط سر تکون میدی باشه تو خوبی تو درست میگی در صورتی که تو دلمون میگیم کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
اما کسی مثل عباسمنش که اینهمه نتیجه گرفته وقتی میخواد بگه به نام خدای مهربان من سید حسین عباسمنش هستم و بار دیگر سپاسگزار خداوندم که در کنار شما حضور دارم تو حتی ازین جمله هم میخوای نکته برداری و نکته ش هم سپاسگزار بودن ایشونه احساس خوب و شادی که منتقل میکنه با اون لبخند زیباش
دیروز داشتم به این جمله تو مسیر رفتن به محل کارم فکر میکردم «انشالله که هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید یه عالمه برکت ونعمت و احساس و انرژی و دعای خوب تو این جملست و وقتی بهش حتی فکر هم میکنی لذت بخشه و احساست و خوب میکنه
این آدم حتی جمله هایی هم که استفاده میکنه سرشار از حس خوبه حتی وقتی تو یه فایل داره با من شاگرد به لحن جدی و یا توبیخ صحبت میکنه و حتی میگه برای من مهم نیست منو دنبال میکنی یا نمیکنی هم باز من شاگرد حسم خوبه و قدردانم چون فرکانس این آدم داره جلوجلو صحبت میکنه در صلح بودنش اقتدارش یکتاپرستیش عزت نفسش و وقتی من اومدم تو مکتب عشق باید بتونم واحدهام و عالی پاس کنم و درس وقتی درس عشقه در دانشکده توحید یکی یکی مبحث های درسیم امتحانمو پاس میکنم و لذت میبرم وقتی نتیجه نهایی که مدرک یکتاپرست بودن و خوشبختی در تمام جنبه هاست و تجسم میکنم و به امید اون حرکت میکنم لذتهام چند برابر میشه چون میدونم حتی اگه این مدرک هم بگیرم برای مدرک بعدی اقدام میکنم و این تنها دانشکده دنیاست که هم تمومی نداره هم لذت بخشه هم مثل دایره بی انتها مثل خط های موازی و هم برای این دنیا و دنیای بعدت بدرد میخوره تنها رشته ای که هیچ وقت ازینکه انتخابش کردی و داری ترم هاش و میگذرونی پشیمون نیستی حتی اگه یه ترمهایی درس ها سخت باشه بازم شیرینه چون میدونی که این سختیه درس شاید وقتی اولش برخورد میکنی سخت بنظر برسه اما اگه روش کار کنی تمرین کنی بخونیش تکرارش کنی به خودت میای میبینی همین درس سخت آسونترین میشه وشالوده و پایه تمام درسهای ترم های بعدت هم میشه
اصلا نیومده بودم کامنت بزارم اینها رو بگم واقعا نمیدونم از کجا اومد این صحبتها ولی همشون و با لذت گفتم و از ته قلبم ❤️
وقتی دارم آرامشمو میبینم خیلی مطمئننر میشم و میدونم که نتایج بصورت تصاعدی میان جوری که زمان اون موقع برام معنایی نداره و این نگرانی زمان و عجله شاه ترمزی که یکی از دوستان بهش اشاره کرد رفع میشه بشرطی که اون ایمانه جاش تو ذهنم پررنگ باشه و بشه باور تثبیت شده ✅
ممنونم استاد توحیدی من که عمل و بهمون نشون میدین ایمان و برامون باز میکنین
از دیشب دارم فکر می کنم که کجای سایت این دیگاه رو بذارم
تا اینکه الان که داشتم به اونچه که می خوام بگم فکر میکردم دیدم جاش دقیقاً تو همین صفحه هست!
نتیجه ای که می خوام ازش حرف بزنم سال ها آرزوم بوده و سال ها من و همسرم براش تلاش می کردیم و بی نتیجه بود!
هفته ی آخر اسفند ماه هدایت شدم به فایل بی نظیر “هدفی انگیزه ساز” برای امسالت انتخاب کن! که استاد جان برای نوروز سال ۹۵ گذاشته بودن.وااااااای خدای من این فایل رو دیدم و جوششی در قلبم ایجاد شد که زود باش و هدفت رو انتخاب کن! این فکر دیگه ولم نمی کرد! تمام وجودم درگیر شده بود! جمله جمله ی این فایل تو مغزم صدا می کرد!و هی تکرار می شد! تا اینکه رفتم پشت میزم و گفتم من چی می خوام؟ من واقعاً چی می خوام؟ دیدم اولین و آخرین چیزی که دلم می خواد اینه که لذت ببرم از زندگی ، دیدم دلم می خواد برای بچه هام بیشتر وقت بذارم دیدم دلم تنگ شده برای اینکه براشون لقمه بگیرم ، دیدم دلم تنگ شده برای اینکه با آرامش هر کاری انجام بدم و به خودم قول دادم که سعی کنم از لحظه هام لذت ببرم ! اگه دارم از تو حیاط رد میشم و دیدم گلدونمون گل داده مکث کنم و بنشینم نگاهش کنم! اگه میرم به مرغامون غذا بدم یه کم بیشتر نگاهشون کنم و به این کار مثل وظیفه و اجبار نگاه نکنم!(تو پرانتز بگم این طرز فکر و این الهام ها قبلاً هم برام پیش اومد و انگار هر بار تکاملی محکم تر و بهتر از قبله و این اولین بار نبود که با خودم اینطوری می گفتم ولی انگار این بار خییییییلی مصمم تر شده بودم! ) بعد گفتم حالا دو سه تا هدف برای خودم انتخاب کنم که خییییلی برام مهمه !و نوشتم آب کردن چربی های دور شکمم !که چند ساله ذهنم درگیرشه و خیلی کارا کردم براش ، من تو هشت سالگی از ارتفاع با صورت افتادم زمین و بینی ام شکسته و خیلی ها به من می گفتن برو جراحی زیبایی بینی اما من همیشه می گفتم اگه چنین پولی داشته باشم میرم شکمم رو درست می کنم یعنی اینقدر برام مساله شده بود! بعد هم خیلی دلم می خواست که ماشینمون رو عوض کنیم که این رو هم نوشتم! و در آخر نوشتم دلم می خواد که تا دو سال دیگه یه تیکه زمین بخریم! و بعد هر روز بارها و بارها اون فایل رو نگاه می کردم حتی وقتی تو آشپزخونه بودم فایل رو پلی می کردم و تبلت رو جایی می ذاشتم که بتونم ببینم و آخر فایل وقتی استاد با یه لحن زیبایی می گفت ان شاءالله که هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاااد ، شااادِ شاد ، سالم ، سالمِ سالم ، ثروتمند! از در و دیوار ثروت براتون بیاد ، ثروت فقط یک موضوع ذهنیه…. من همراهش تکرار می کردم و می گفتم چشم استاد چشم! وقتی میگفت شاد ، شاااد شاد حال دلم رو صد برابر خوب تر می کرد و حتی برمی گشتم و بارها همین قسمت رو پلی می کردم و ….. و بعد به سه هدفم فکر می کردم که چه کارایی الان می تونم براشون انجام بدم؟! کارها رو زیر هر هدف نوشتم! و واااااااااای خدای من! و دیگه می دیدم هررررر فایلی از استاد گوش می کنم انگار برداشتم یه جور دیگه ای شده و یکی یکی چراغ تو ذهنم روشن می شد و هر اشتباهی از خودم رو سعی می کردم برطرف کنم ! حتی اشتباه هایی که شاید خیلی مسخره به نظر برسه!مثلاً اواخر اینقدر سرم شلوغ بود که می خواستم مربا درست کنم کلی زحمت می کشیدم اما آخرش می سوخت! من که تو درست کردن یه سری از مربا ها خیلی حرفه ای شده بودم! حتی به این جور اتفاق ها فکر کردم و دلیلش رو پیدا کردم ، دیدم درست در لحظه ای که اگر فقط دو دقیقه تو آشپزخونه بمونم کار مربا تموم میشه با خودم یه لحظه میرم فلان کار رو می رسم و میام ولی میرفتم که می رفتم و مربا هم می سوخت! تو اخلاق و رفتارم دیدم که من آرامشم رو حفظ می کنم اما یهو قاطی می کنم و بهم می ریزم … خلاضه هر فایلی که از استاد گوش می کردم یه تمرینی برای تغییر پیدا می کردم! و ادامه دادم و ادامه دادم و البته هنوز هم دارم ادامه می دم و از این بعد صد براااابر محکم تر و مصمم تر ادامه میدم ! چرا ؟! الان میگم
وقتی که ورزش هایی که برای شکم و پهلوم بود رو شروع کردم بعد از دوسه روز استخوان مفصل رانم به شدت درد گرفت طوری که نمی تونستم بنشینم و حتی یه افطاری دعوت بودیم من و دخترم نرفتیم!گفتم شاید دیسک کمر باشه ورزشای کمر رو انجام دادم درد بدتر شد و بدتر شد و هر چی ادامه دادم دیدم بی فایده است.تا اینکه همسرم گفت که یه زنگ بزن دکترت وبریم اصفهان.گفتم نه! من اگه پول داشتم که قانون سلامتی رو می خریدم! و مطمئنم که پام که هیچ کلی از مشکلات دیگه ام بر طرف میشه! همسرم گفت باشه می خریم! و خیلی معجزه وار پولش جور شد و خریدم و همون دو هفته ی اول کلی از چربی های شکمم آب شد و سبک بال و پر انرژی شدم و از طرفی با برنامه ی پیاده روی هم پادردم خوووووووووب شد! خدایاااااااا! چجور شکرت کنم ؟! چجور شکرت کنم؟!عاااااشقتم خدای مهربان! سرمنشاء تمام خوبی ها و فراوانی ها!تو را سپاس!فرااااااوان سپاس!
و اما اون دو تا هدف دیگه! با خودم فکر کردم که ما که چند بار پول جمع کردیم چی شد که نتونستیم زمین بخریم ؟! تا هدایت شدم به جواب ها و یکی یکی ایراد های خودم و همسرم رو در این زمینه پیدا کردم و تصمیم گرفتم که دیگه اشتباهاتم رو تکرار نکنم و شروع کردم به انجام حداقل کارهایی که این مدت می تونستم در راستای هدفم انجام بدم! و یکی از حساب هام رو اسمش رو توی گوشیم تغییر دادم و نوشتم هدف: خرید زمین محبوب مان! یعنی هر پیامکی که از هر جا و هر کسی میومد وقتی باکس رو باز می کردم و می خواستم بیام بیرون این اسم رو می دیدم و همیشه هم پیامک های غیر لازم رو پاک می کردم که این مخاطب بالا باشه و ببینم و یه حس خیییلی خوبی بهم می داد!تا اینکه یهو متوجه شدیم صاحبخونه می خواد خونه اش رو بفروشه! ثانیه اول که فهمیدم نجوا گفت تو می خواستی زمین بخری حالا همینم از دستت رفت!!! سریع گفتم نه این حتماً حکمتی داره! و به همسرم گفتم بیا بریم باهاش صحبت کنیم ببینیم چجوریه و اگه میشه ما بخریم! رفتیم اما با شرایط ما جور نبود و گفت یک درصد احتمال داره بفروشم! اما فکر خرید زمین دیگه ولم نکرد و به همسرم گفتم بریم و بگردیم! تو اینترنت گشتم و زنگ زدم ، بی فایده بود! رفتیم بنگاه املاک بی فایده بود! یه جا هم به یه مهندس که دفتر مهندسی داره و یه جورایی هم آمار منطقه خودمون و مناطق اطراف دستشه گفتیم گفت عمراً با این توان شما این اطراف نمی تونیین بگیرین. خونه ای که ما توش مستاجریم یکی از خوش آب و هواترین و زیباترین روستاهای اینجاست و من آرزو داشتم یه چنین جایی زمین داشته باشیم!پرسیدم امیرده چطور؟! گفت اوه امیرده متری سه چهار تومنه و معمولاً هم متراژ بالاست! گفتم دو تا روستا
بالاتر و بعد از امیرده چطور ؟ گفت اونجا ها که اصلاً خوش نشین شده و قیمت نجومیه!شما نمی تونید! همون جا تو دلم گفتم ، خدایا من همین رو می خوام ، از خلق تو دیگه نمی پرسم و نمی خوام! خودت هدایت کن و همین خوش نشین رو هم می خوام!اینکه چطور هدایت شدیم خیییلی مفصّله ، فقط همین قدر بگم که قدم قدم دست ما رو گرفت و مستقیییییم برد به همون منطقه ی خوش نشین ها! و با نصف قیمتی که اون مهندس می گفت یه زمین صد متری معامله کردیم! با تمممممممااااااااام وجودم این چند روز کرنش کائنات رو دیدم ، چه در مورد خرید قانون سلامتی و چه در مورد خرید زمین و دقیقاً جایی که آرزوش رو داشتیم !
فقط مونده ماشین که البته برای خرید زمین ماشین رو قراره بفروشیم و ماشین یه ذره رسیدگی لازم داشت و الان پولش رو نداشتیم ، وقتی به داداش کوچیکه ام گفتم زمین خریدیم و گفتم باید ماشین رو بفروشیم گفت بهش یه کم برسید گفتم نمی تونیم ! گفت آبجی ! گفتم جانم ؟گفت پول نمی خوای گفتم یعنی چی؟ گفت خودم بهتون پول میدم به شرط اینکه سریع پیگیر کار بشید و عقب نندازین! خدایا!خداییییا! عاشقتمممممممم! همین جا برای برادرم هم دعا می کنم که هر چی می خواد به همین سرعت خدا بهش بده!
و مطمئنم که همینطور به کار کردن روی باورهام و رفتارم و عملکردم ادامه بدم ماشین که هیچ ،خیییییییییییلی از رویاهام یکی یکی از راه می رسند و دیگه رویا نخواهند بود.
اینکه این صفحه رو انتخاب کردم برای نوشتن این دیگاه برای این بود که بگم هم به خودم بارها و بارها و هم به دوستانم که خواهشاً هررررر فایلی از استاد گوش میدین شاخک هاتون رو برای دریافت تمرینی که استاد میگه تیز کنید و به محض اینکه درک کردین سریع عمل به اون ها رو شروع کنید و با توکل و با توکل و با توکل به الله یکتا پیش برید! هدفی که تو ذهنم دو سال دیگه می خواستم برسم در کمتر از دو ماه به طرز معجزه آسایی بهش رسیدم و تمامی این چند روز من و همسرم بهت زده بودیم و اینقدر درک این حجم از کرنش جهان برامون عجیب بود که ساکت بودیم و اگر هم حرفی می زدیم فقط در مورد همین قضیه بود! و جالب بود که در تمام لحظه ها حرف های استاد میومد تو ذهنم و کاملاً با آرامش مراحل رو پیش رفتیم.
استاااااد عباس منش عزیز! الان خیلی دوست دارم برم فایل خوش آمدگویی رو دوباره ببینم ، و امروز رفتم اولین کامنتم که دقیقاً روز اولی که عضو سایت شده بودم رو خوندم و حال خوشی بهم دست داد و خیییییییلی خوشحال شدم که من در برابر این کامنت گذاشتن مقاومتی نداشتم و از همون روز اول شروع کردم و امیدوارم که بارها و بارها و بارها از این دست دیدگاه های حاوی نتایج بنویسم و می دونم که این نتایج ماست که با شما حرف می زنه و شما رو خوشحال می کنه و این من رو هم خییییلی خوشحال می کنه و باید بگم این جمله ی شما برای من یه کاتالیزوره و هی به خودم میگم با نتایجت از استادت قدردانی کن.
خدای مهربان رو هززززززاااااران هزززززار شاکرم که در آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هشت من رو در مدار شما و آگاهی های ناب شما قرار داد.
از شما هم سپاسگزارم که هم خودتون خوووووب زندگی می کنید
و هم این خووووب زندگی کردن رو به دیگران آموزش میدین!
✍🏻استاد وقتی که میگید باید باور کنید و ایمان داشته باشید به این قانون به خودم گفتم من که باور کردم ولی نتایج بزرگ نمیاد،وقتی صادقانه فکر کردم دیدم من هنوز عوامل بیرونی رو تاثیرگذار میبینم هنوز 100درصد ایمان ندارم چون عملکرد خودم رو دارم میبینم
یه چیزی رو میخوام همش میگم چجوری؟از کجا؟نمیشه این یعنی گوش دادن به نجواها یعنی فقط روی تجربه خودم حساب کردم من هنوز باور ندارم خدا از هزار طریق میتونه من رو به اهدافم برسونه
فهمیدم باید ذهنمو کنترل کنم باید خیلی زیاد روی باورهام کار کنم باید ایمانم رو در عمل نشون بدم نه با حرف
از نتایجم از فایل های دانلودی میتونم به
درمان معده درد چندین ساله م بگم
از خوب شدن سردردهای عجیبی که گاهی میومد سراغم
از دور شدن افراد نامناسب زیادی که اطرافم بودن بگم
از آرامشی که قابل توصیف نیست
از خواب راحتم
و نتایجی که شاید کوچیک باشه ولی اتفاق افتاده پس برای نتایج بزرگ باید باورهامو عملمو بزرگتر کنم.
روز 88 روز شمار تحول زندگی من – فصل 3
.
.
خدایا شکرت استاد عزیزم من امسال هدفم رو رسیدن به استقلال کامل مالی گذاشتم و هدفم در امسال این هست میخواستم دوره ثروت 1 رو بگیرم ولی نشانه ها گفت که باید 12 قدم رو بگیری ومنم گفتم چشم یه اتفاقاتی داره میوفته که همین چند وقت دیگه این دوره رو تهیه میکنم به لطف خدا جالب بود قبلا هم این فایل رو همین چند روز پیش دیدم یادم نیست که از قسمت نشانه ها بود و یا سفرنامه ولی همون روز اصلن من رو دگرگون کرد و قفلی زدم روش چند بار گوش دادمش چقدر فایل عالی بود هر دفعه هم که گوش میدهم چیز های جدید یادمیگیرم خدایا شکرت و حسم میگه به محض اینکه 12 قدم رو کار کنی درهایی از نعمت قراره وارد زندگیت بشه که نمیتونی بهشون فکر کنی ! و هر روز نشانه دارم دریافت میکنم راجبش به صورت واضح خدایا شکرت کمک کن بهم ک بتونم با تمام وجود به آگاهی های این دوره عمل کنم و توی زندگیم اجرا کنم .
.
استاد واقعا تحسینتون میکنم که چند بار مهاجرت کردید اون هم با دست خالی چقدر خوب ایمانتون رو نشون دادید دمتون گرم من تهران چند باری رفتم ولی یه بار سرچ کردم که مسافر خونه های ناصر خسرو چجوری هست دیدم واقعا شرایط نامناسبی داره و چقدر شما تونستید ذهنتون رو کنترل کنید و تو خانه معلم زندگی کنید چقدر خوبه استادی مثل شما دارم که بهحرف هاش عمل کرده با تمام وجود و اصول رو بهم میگه من بعد از اینکه با این مباحث آشنا شدم دقیقا دنبال همینطور استادی بودم که یادم بده که چجوری با دست خالی زندگیم رو شروع کنم ،به حرف های خودش عمل کنه ، و دوست داشتم همه چیزم در زندگی خوب باشه در تمام ابعاد و آدمی باشه که الکی نقش بازی نکنه جلوی دوربین و فقط بیاد یه سری جملات پوچ بگه تهش همچهارتا جمله بهم بگه که بدردم نخوره و اصل نباشه و شما دقیقا همین ویژگی ها رو دارید عاشقتونم عاشق خدا هستم که من رو هدایت کرد به این سایت عالی من با ارزش ترین زمان زندگیم رو وقتایی میزارم که دارم به قوانین عمل میکنم و اونهارو یاد میگیرم و خداروشکر سعی میکنم کمتر عجله کنم و از تکامل استفاده کنم .
.
با سلام
استاد عزیز شما فرمودین که اگر نتیجه نمیبینی یعنی رو باورهات کار نمیکنی. این کاملا درسته. اما برای من یه شکل دیگه ایه. من دو تا مسیله دارم اول اینکه دستاوردهای خودم رو انکار میکنم. یعنی خدا رو شکر دستاورد دارم اما همش میگم خب حالا خوشحال نشو بزار صد در صد بشه بعد. بعد هم که صد در صد میشه دستاوردم سریع یادم میره و در نظرم کوچیک جلوه میکنه. که البته دارم روی کمالگرایی و دیدن نعمت ها و نکات مثبت خودم کار میکنم. و حتی این کامنت رو گذاشتم و با اینکه مینویسم که نتیجه های خوبی رو داشتم اما هنوز در نوشتنش شک دارم. البته شاید این برگرده به این باور عمیق که نباید موفقیت هاتو به کسی بگی..
دومین مسیله اینکه من همیشه خودم رو یه دانش اموز که نیاز به اموزش بیشتر داره میبینم. موفقیت ها و نتایج خودم رو به تاخیر میندازم به این بهونه که من باید بیشتر یاد بگیرم. این در مورد تحصیلاتم هم صدق میکنه. با اینکه دکترا دارم اما هنوز دنبال دانشجو بودنم. روی خودم دارم کار میکنم که بپذیرم دیگه به اندازه کافی یاد گرفتم حالا دیگه وقت نتیجه گرفتن و استفاده از دانشم هست. این موضوع هم از این باور میاد که در کل عمرم به من گفته شده که درس خوندن اسون ترین کار دنیاس. تو فقط درس بخون ما بهت پول میدیم. هیچ کس انتظار نداشت که من از درس خوندنم پول دربیارم. که روی این موضوع هم دارم کار میکنم.
ممنون از شما
استاد دوتا نکته توی صحبت هاتون فرمودین ، واقعا من خودم تجربه اش کردم . اول اینکه همین دوره دوازده قدم رو با نشانه هایی اومدم برای تهیه و دیدن آگاهی های دوره ، و فعلا گذاشتم توی سبد خریدم که حتما طی چند روز آینده تهیه اش کنم …
و نکته دوم این بود که من خودم یک مسیر چهار ساله رو پشت سر گذاشتم تا به این سایت رسیدم ، من کسی بودم که وقتی کار روی خودم رو شروع کردم یه فلش به دستم رسید صحبتهای استاد عباس منش و صحبت های استاد دکتر فلانی … بعدش یک دوستی بیاد به من بگه عباس منش خوب نیست ولی استاد دکتر پروفسور فلانی خوبه. منم فایلهای استاد عباس منش رو پاک کنم و بچسبم صحبتهای آقای دکتر فلانی ، بعدش چند ده تا کتاب بخونم ، بازم برم سراغ سخنرانی های دیگه، دکتر فلان و پروفسور چنان و … آخرین نفر که سخنرانی هاشو گوش دادم کوین ترودو بود، که فایلهاش کلی سر و صدا کرده بود ، اونم زبان اصلی ، بارها و بارها گوش گرفتم و بعد از همه اینا و گذشت چهار سال زمان برای تکمیل فرایند تکامل … حالا اومدم به سایت استاد عباس منش … کتابهایی که من خوندم متعلق به گنده های موفقیت دنیا بود ، از آنتونی رابینز گرفته تا کن بلانچارد، استر هیکس، برایان تریسی،جیم ران، دارن هاردی ، جف اولسون و …. درحالیکه من روز اول فایل های استاد عباس منش رو داشتم ، و پاکش کردم و چهار سال زمان سپری کردم و الان تازه آمادگی دیدن فایلهایی رو دارم که چهار سال پیش حذفشون کردم . نمیگم چهار سال پیش اشتباه کردم یا اون دوستم بهم اطلاعات غلط داد … به هیچوجه ، فقط و فقط میگم من توی فرکانس مناسب نبودم و تکامل من چهار سال زمان میخواست . مثل یه کشتی سرگردون روی امواج دریا . الان موتور و نقشه و سکان و قطب نما وجود داره ، قبلا نبود …
الهی شکر الهی شکر الهی شکر بخاطر فرایند رشد و تکاملم ، از درگاه رب العالمین بهترین نعمات رو برای شما استاد عباس منش و همه اعضای خانواده بزرگ عباس منش درخواست میکنم.
ممنونم ازت استاد عزیزم، همین لحظه که دارم کامنت مینویسم شرایط خرید دوره رو ندارم . ولی یه احساسی بهم میگه بزودی این دوره رو خریداری میکنم به لطف و هدایت رب العالمین. و براش یه دفتر آماده کردم و ابتدای دفتر نوشتم in GOD we TRUST و در ادامه نوشتم
۱۲steps upcoming soon 😂😂
میریم که بزودی داشته باشیم دوره دوازده قدم رو به لطف و هدایت رب العالمین و میدونم که نیاز جدی هست که باورهای نادرست گذشته رو بتکونیم و باور های درست الهی رو جایگزین کنیم .
الهی شکر، الهی شکر الهی شکر این فایل نشانه من شد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ﴿٢۴ ابراهیم﴾
آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است.
تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا ۗ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿٢۵ابراهیم﴾
میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می دهد. و خدا مَثَلها را برای مردم می زند تا متذکّر حقایق شوند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمید حنیف عزیزم سلام
الهی که حال دلت عالی باشه،قلبت پر از نور باشه و متصل به اون بالایی که لا اله الا هو…
خداوکیلی خودت این کامنتت رو بخونی،یک لبخند سرشار از آرامش به خودت هدیه نمیدی؟!
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ(34 فاطر)
و می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.
ببین این فایل امروز نشانه ی روزانه م شد،اولش اسمشو دیدم یکم گرخیدم:)گفتم یا امامزاده های جماهیر شوروی،نکنه باز من حرف مفت زدم:))) بعد گفتم چرا سریع بی دلیل خودت رو سرزنش میکنی؟!چرا سریع جنبه ی منفی ماجرا رو میبینی؟!آروم باش ببین چه هدایتی برات داره،بعد بهش عمل میکنی…
خلاصه که چون امروز فایل جدید داشتیم هنوز نرسیدم بهش گوش بدم ولی وقتی اومدم طبق عادت دنبال ردپاهای دوستام گشتم ببینم چه خبره،این کامنتت رو دیدم و یک سوت بلبلی کشیدم و گفتم کی میرررره این همه راهووووو…
خداوکیلی الان نگاه کن ببین چندتا دوره از استاد رو خریدی؟!چقدر زندگیت بهبود پیدا کرده؟!چقدر شرایط مالیت بهتر شده؟!اینارو به خدا به خودم میگم…به خودم میگم…به خودم میگم،که همیشه یادم بمونه از کجا به اینجا رسیدم…که مسیر درست رو ادامه بدم،که بفهمم شرایط واقعا تغییر کرده و سپاسگزار این تغییرات باشم تا بتونم برم مدارهای بالاتر….
خلاصه که دم شما گرم برای این استمرارت در مسیر توحید،برای این همه تغییرات مثبتی که ایجاد کردی و ممنون که این همه سال،سخاوتمندانه از آگاهی های قرآنیت با ما به اشتراک گذاشتی…
خداوند به شما برکت ده برابری بدهد…
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ» ؛ «وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انْتَثَرَتْ» ؛ «وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ» ؛ «وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ» ؛ «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ» ؛ «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ»» ؛ «الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ» ؛ «فِی أَیِّ صُورَهٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ»
(هنگامی که آسمان بشکافد) (و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند)
(و هنگامی که دریاها شکافته شوند)
(و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند)
(هرکسی آنچه را از پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند) (ای انسان؛ چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟) (همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد) (و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.)
(1-8 انفطار)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و توحیدی باشه و در مدار توحید و مومنتوم مثبت باشی ، متنعم از فضل بینهایت پروردگار.
توی این لحظه ای که کامنت مینویسم توی خیابون ساحلی روی نیمکت پیاده رو نشستم و خورشید یه غول قرمز و زیبا با رنگی شگفت انگیز در حال غروب کردنه. تک و توکی مرغهای دریایی سر و کله شون پیدا شده که خبر از کمی خنکتر شدن هواست.
اگه بخوام یه شوخی کنم اینو بگم که یه شماره کارت بده یه حق سکوت بریزم به کارتت ، تو رو خدا این کامنت های مسموم قدیمی منو اکتشاف نکن، اینجا الآن صورتم شطرنجیه اینا چی بوده من مینوشتم. (ایموجی خنده و شرمندگی)
البته نکته مثبتش اینه که الان میبینم چقدر تغییر کردم. واقعاً هیچ ربطی به گذشته ندارم؛ یه زمانی خرید PDFها هم برام امکانپذیر نبود. وقتی قدم اول رو گرفتم خیلی خوشحال شدم، ولی امیدی نداشتم بتونم ادامه بدم. چون شرایط مالی سختی داشتم. و سختتر از شرایط مالی، بسیار بسیار ناامید بودم.
زیاد چکاپ فرکانسی قدم اول رو یادم نیست، باید دفترم رو ببینم؛ یادمه بالای 90 میلیون اون موقع بدهی داشتم. آرامشی که نداشتم ، عزت نفس و احساس ارزشمندیم داغون بود (از دیدن خودم توی آینه هم احساس منفی میکردم) ، روابط داغون با همکاران و خانواده. دوست صمیمی رو نگم بهتره… و یادمه نوشته بودم هیچ امیدی به بهبود شرایط ندارم. یادمه با اینکه مسئله جدی برای سلامتی نداشتم و ورزش میکردم ولی خب یه اسم آلرژیک داشتم که باید اسپری تنفسی استفاده میکردم و یه کتف درد قدیمی که باید کتف بند میبستم تا دردش اذیتم نکنه.
به فضل و رحمت پروردگارم که منت سرم گذاشت و رحمتش بر عدالتش پیشی گرفت و منو هدایت کرد، مدتهاست debt free هستم. و منی که همیشه قبل از دهم ماه زیرصفر بودم، الان هر ماه از فضل و رحمت خداوند متنعم هستم. مدتهاست اتفاق غیر مترقبه ای نداشتم، مدتهاست که عزت نفسم و احساس ارزشمندیم بهبود پیدا کرده.( سر هر ماجرایی با خودم مثل یه دوست مهربان رفتار میکنم) از رحمت خداوند کل دوره دوازده قدم اومد به پروفایلم ، مخصوصاً اینکه قدم 11و12 رو با هم اومد. دوره عزت نفس و دوره همجهت ، دوره احساس لیاقت و دوره شیوه حل مسائل و دوره ارزش تضاد ، دوره روابط … همهش از رحمت خداوند اومد به پروفایلم. (دوره ها اومدن سراغ من)
ولی هیچ کدوم مهمتر از این نبود که از ناامیدی رسیدم به امیدواری به رحمت خداوند.
«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»
ببین حساب بانکی و بدهی رو میشه با اعداد و ارقام بیان کرد. از ناامیدی رسیدن به امیدواری ، و باور کردن این آیه 17 سوره سجده قیمتش چند؟ اینو با چی بیان کنم؟ چطوری میشه امیدواری رو از دل ناامیدی خلق کرد؟ خدا میدونه من چندتا صفحه پر کردم توی این مدت از نوشتن درسها و آگاهی های قرآنی. اینها تا قبل از 12 قدم نبود.
هنوزم نجوای شیطان هست که میاد سراغم و نیاز دارم که روی خودم کار کنم و با نجوای شیطان و احساس منفی مقابله کنم، نیاز دارم دائماً مسیرم رو از تاریکی به سوی نور تصحیح کنم. ول این آدم فعلی هیچ ربطی به اون آدم داغون قبلی نداره. چقدر خداوند از فضل و رحمت و عزتمندی خودش بهم آبرو بخشید. الان یه کامنت مینویسم توی سایت دوستان نازنینم برام پاسخ مینویسند و دست و زبان خداوند میشن برای مهربانی و آموزش دادن به من.
بقول سعدی شیرازی «از دست و زبان که برآید ، کز عهده شکرش به درآید؟»
یا بقول سنایی غزنوی: «نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی ؛ نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی»
یا بقول جامی: «حد من نیست ثنایت گفتن ؛ گوهر شکر عطایت سفتن»
از کدوم نعمت خداوند بگم…؟
از این بگم که خودش رو بهم عطا کرد، منو با توحید آشنا کرد. اینو چطوری شکر بگم آخه؟؟ اصلا امکانپذیر هست؟ این ذهن و دست و زبان ناتوان و بیان فضل بینهایت رب العالمین. غیر ممکنه.
از قرآن و آشنایی با قرآن بگم، از نعمت آیات نورانیش بگم؟ اینکه هر وقت کم میارم نجاتم میده مثل نور آتش برای موسی توی دل تاریکی شب توی بیابان، همونجوری برام «إِنِّی آنَسْتُ نَارًا» میشه ؟؟ چطوری آیاتش رو شکر بگم؟
از نعمت دوستان عزیز و نازنین و توحیدیم توی این سایت بگم؟؟ که خداوند قلبهای نازنینشون رو بر من الفت داد؟ چطوری توانایی شکر نعمت حضور دوستانم رو دارم؟
فرصت ها و چالشهای بیرون ، توی محل کار ، و زندگی روزمره که هر روز شرایط رو برام راحتتر کرد و بهم آرامش بخشید.
این نعمتها رو هنوز هیچ شاخص و کمیتی براش ندارم که بیان کنم که چقدر از زیر صفر نجات پیدا کردم.
………….
مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمدِّ حیات است و چون بر میآید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
«از دست و زبان که برآید ؛ کز عُهدهٔ شکرش بهدرآید؟»
«اِعمَلوا آلَ داودَ شُکراً وَ قَلیلٌ مِن عبادیَ الشَّکور»
«بنده همان به که ز تقصیرِ خویش ؛ عُذر به درگاهِ خدای آورد» «وَر نه سِزاوار خداوندیاش ؛ کس نتواند که به جای آورد»
————————————————————————————
ازت متشکرم سعیده جان. بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتی ، یبار دیگه به ردپای قدیمی خودم نگاه کنم و ببینم از کجا به کجا رسیدم.
یادمه سالها پیش توی دبیرستان یه معلم داشتیم یه ماجرایی رو میگفت که انگلیسیها یه ضرب المثل دارن که میگن وقتی یه مسیری رو طی میکنی، هر چقدر هم آروم حرکت میکردی ، بعد از چند ساعت برگرد پشت سرت رو نگاه کن، و ببین که از کجا تا کجا اومدی، این باعث میشه برای ادامه دادن انگیزه داشته باشی.
راستی ماجرای شماره کارت منتفیه؛ با این محبوبیت شما توی سایت و ایمیلی که برای همه رفته ، الان دیگه همه این کامنت تباه منو دیدن و بهش کلی خندیدن، پس حق سکوت بی معنیه.
خلاصه اینکه توصیه میکنم به رعایت تقوای الهی و عدم استخراج کامنت های قدیمی ، (ایموجی خنده فراوان)
به امید دیدارت در توحیدیترین زمان و مکان.
در پناه رب العالمین همیشه شاد و تندرست و سلامت باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام به شما سعیده خانم دوست خوب و عضو فعال سایت
امیدوارم این لحظه که من دارم برات مینویسم در خواب ناز و آرامش باشی و حال دلت همیشه عالی
قبلا هم گفتم که از کامنت هات لذت میبرم و ایمیلش را فعال کردم تا دسترسی آسون تر داشته باشم بهشون هرچند که پیدا کردن کامنت هات کار سختی نیست بس که ماشاالله اکثرا پنج ستاره هستن؛(((
اول میخام بهت یه هدیه بدم بعد کارت دارم
۞ وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا
به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم، وآنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری کامل دادیم.
چون میدونم عاشق قرآن هستی
یه سوال هم ازت داشتم که امیدوارم فرصت کنی و جوابم را بدی میدونم بخش عقل کل هست و…. ولی چون خیلی از شما خوندم انگاری یه جورایی میشناسمت و با خودت و زندگیت آشنام و حس میکنم تا حدی افکارت برام قابل درکه،،،، ببخشید که خودمونی دارم خطابت میکنم اونم علتش هر روز خواندن کامنت های قشنگته ،،،،
یادته زمان مدرسه شاگردهای متوسط و تنبل همیشه آویزون شاگرد زرنگا بودن تا یه جورایی درسا و نکته ها رو براشون خلاصه بیان کنن و دنبال میانبر بودن؟؟؟ حالا منم حکم همونا رو دارم و دفتر به دست دنبال شما راه افتادم تا درس استاد رو خلاصه وار برام یه مروری بکنی:,-)
سعیده جان گفتی داری کتاب مینویسی و من مطمئنم با تسلطی که رو نوشتن داری حتما موفق میشی حالا سوال من اینه:
چه باوری در خودت ایجاد کردی در مورد محصولت که خالقش هستی که بعد از چاپ به فروش انبوه برسه؟؟؟
چه احساسی داری نسبت به کنابت؟؟؟
احساس لیاقت در مورد کتابت که با ذوق و شوق نوشتی رو چطوری و با چه دید و نگاهی ایجاد کردی؟؟؟
این سوالات را استاد در قدم اول جلسه سوم پرسیدن و کامنت های عالی برای اون جلسه اومده ولی من دوست دارم نظرت رو الان با این مداری که کسب کردی بدونم
با اینکه نزدیک هزار روزه که من در این بهشت هستم و یادم نمیاد روزی رو که به اینجا سر نزدم ولی هنوز نتونستم به اون نتایجی که دلخواهمه برسم
تکامله دیگه،،،، یکی مثل چیتا تکاملش رو طی میکنه یکی هم مثل من حلزونی;-).
ممنونم بابت وقتی که میزاری و کامنت مینوسی با اون دلنوشته های قشنگ و عشق بازی هات با خدا که حال همه مون خوب میشه
خداروشکر شما شاگرد زرنگا هستین که مثل کتابای کمک آموزشی درسا رو تکرار میکنین تا بلاخره ماهم یاد بگیریم
خدا پشت و پناه خودت و عزیزانت باشه
سلام به نرگس عزیزم،مررررسی برای عکس پروفایل قشنگت…دقیقا مثل اسم و فامیلت…هم اسمت قلب آدمو باز میکنه…هم فامیلیت یک شیرینی خاصی داره که به دل آدم میشینه…
خلاصه که واسه همه دلبری هات مرسی،مخصوصا قلب روشنی که داری و میتونی اینطور سخاوتمندانه دوستت رو تحسین کنی،اینا همه ش تجلی های زیبایی های درون خودته عزیزم
نرگس جان،خیلی وقته دنبال یک فرصت مناسبم بتونم به کامنتت جواب بدم حتی یک بار هم نوشتم اما باز هم نشد که تکمیل بشه…منم رها کردم تا فرصت مناسب…به قول استاد هر مسیر سختی،مسیر اشتباهیه…
نرگس جان،سوالت سوال قشنگی بود اما زمان پاسخ دادنش برای من الان نیست میدونی چرا؟!چون من از استاد یاد گرفتم با نتیجه حرف بزنم،خب وقتی من هنوز کتابم رو تموم و آماده ی چاپ نکردم،هنوز از توی لپ تاپم خارج نشده و به انتشارات نرسیده،هنوز مشخص نیست قراره با چه تیراژی چاپ بشه من چطور میتونم به این سوال جواب بدم؟!
استاد تو جلسه4 قدم 1 میگه:
میخوای بدونی چقدر باورسازی کردی؟!
به نتیجه هات نگاه کن!
میدونی؟!ترجیحم اینکه وقتی کتابم چاپ شد و به چاپ چندم هم رسید بیام بگم نرگس جان من این باور و این باور ور اینجوری ساختم و تونستم این نتیجه رو بسازم…
اما با چه اطمینانی دارم قدم اول رو برمیدارم وبسیار امیدوارم که نتایج خوبی بسازم؟!
یک)چون این مسیر،مسیر عشق و علاقه ی منه،مسیری که از بچگی براش کوآلیفای شدم،مسیری که اگر بهم پول ندن حاضرم شب ها براش بیدار بمونم،مسیری که وقتی دارم کار میکنم،روحم به پرواز درمیاد و از بعد زمان ومکان خارج میشم،انقدر احساسم خوب میشه که انگار در آغوش خداوندم…
دو)این مسیر،مسیری نبود که من از اول انتخاب کرده باشم،من قدم به قدم پیش رفتم…از شغل پرستاری تا تجارت در جزیره ی کیش…و بعد زمانی که داشتم با تمرکز بالا روی باورهام و تمرینات جلسه 3 قدم8 کار میکردم،بهم الهام شد یا بهتره بگم بهم تکلیف شد که تو باید کتاب بنویسی!انتخابی نبود…بایدی بود…یعنی من خودم انقدر عزت نفس نداشتم که باورکنم من میتونم کتاب بنویسم،اما خداوند رحمان که از قلب من خبر داشت یک دنیا رو بسیج کرد تا زمانی که من دارم خالصانه ازش طلب هدایت میکنم که چطور میکنم رشد کنم وبه خواسته هام برسم،بهم از بی نهایت طریق بگه:کتاب،کتاب،کتاب…
خب با توجه به این 2 تا موضوع،میتونم حدس بزنم با طی کردن روند تکاملی،به امید خدا میتونم ازین مسیر به وعده هایی که خود خدا بهم داده برسم…
حالا چه زمانی میرسم؟!چقدر طول میکشه؟!
به اندازه ای که ایمان من عمل بیاره،به اندازه ای که منتظر درست شدن شرایط بیرونی نباشم وقدم اول رو بردارم،ترس ها و نگرانی ها رو رها کنم و به جای بیماری کمالگرایی،از اصل بهبود گرایی استفاده کنم و بدونم که تا قدم اولرو برندارم و طبق مداری که توش هستم،پول نسازم،من به مدارهای بالاتر دسترسی فرکانسی ندارم…من نمیتونم آب رو به صد درجه برسونم زمانی که هنوز ده درجه داغ نشده…
این به معنی لزوم طول کشیدن مسیر ثروت سازی نیست،بلکه به معنی طی کردن تکامل و برداشتن قدم های عملی پیوسته ست…
راستی من یک کامنت هدایتی نوشتم درمورد همین نویسندگی،لینکش رومیزارم برات،احتمالا از جنس فرکانسی که اون جملات داره متوجه بشی که چرا من احساس میکنم این مسیر نتیجه میده…میدونی ؟!من عاااشق نوشتنم،من میمیرم اگر ننویسم،من بیشتر از هر کس دیگه ای نوشته هام رو میخونم…
https://www.abasmanesh.com/fa/what-have-you-believed/comment-page-49/#comment-1764111
پس با توجه به ارزشی که خودم برای محصولاتم قائلم،میتونم حدس بزنم جهان چه پاسخی بهم خواهد داد…
فقط من باید اولین قدم رو بردارم و کاری که سمت خودم هست رو انجام بدم…
نرگس عزیزم،امیدوام در این تمرین وتکرار قانون برای من،برای شما هم نور هدایتی بوده باشه و برای ادامه ی مسیرت کمک کننده باشه…
دوست دارم و در پناه نور آسمون ها وزمین میسپارمت.الله یارت باشه همیشه.
@@@@@@@@@
بعدا نوشت:
نمیدونی چقدر گشتم تا کامنتت رو پیدا کنم که بتونم پاسخی که برات نوشتم رو ارسال کنم…
دیگه کلافه شدم،گفتم وقتی پیدا نمیشه یعنی نباید جوابمو بفرستم دیگه،هر مسیر سختی مسیر اشتباهیه!باید رها کنم وبه وقتش خودش پیدا میشه…
باورت میشه؟!تا رها کردم و رفتم سروقت کارهای خودم و داشتم ستاره قطبی امروزم رو مینوشتم،خدا یک تصویری ازین فایل توی ذهنم آورد؟!گفت کامنت نرگس جان اینجاست…
وبعله…مثل همیشه خدا زد تو هدف…و مارمیت اذ رمیت…ولکن الله رمی!
خدایا کمکم کن همیشه به جای حساب کردن روی عقل ناقصم:)فقط روی دریافت هدایت از تو حساااب کنم…
عاااششقتم خدا و این عشششق بزرگترین سرمایه ی زندگییییمه.
سلام آبجی سعیده ی عزیز و توحیدی
آبجی سعیده ی نوسینده که نوشته هاش همیشه درس های زیادی داره برای من و خاطرات ایمان به خدا رو یادم میاره
آبجی سعیده شما اینقدر توانایی توی نویسندگی داری قطعا کتاب هات بینهایت پُر فروش میشه و کلی علاقه مند پیدا میکنه ، یه چیز در سطح جهانی :)
بنظرم شما کتاب هاتون رو 2 زبانِ بنویس از یک طرف به زبان فارسی ، از یک طرف به زبان انگلیسی
من یک کتاب شعر از جناب فریدون مشیری دارم کتابش 2 زبان ست یه لحظه یاد اون کتاب افتادم گفتم بهتون اینو بگم :)
راستش و بخوام بگم توی همه ی نوشته هات کلی آگاهی و باور های ارزشمند پیدا میکنم که خیلی بهم کمک میکنه ، ولی میگم نیاز نیست همیشه براش بنویسم تو دلم تحسین و تشکر میکنم ازش چون فرکانسش ارسال میشه
کامنتِ مثل همیشهِ ارزشمندت یه اتفاقی که خدا رقم زدُ که دقیقا داغِ داغ برای همین دیروز بود رو مینویسم هم برای بازگو کردن دوباره هم ردپایی از خودم
دیروز رفته بودم یکسری کارهام و انجام بدم یک پیاده روی دلچسب هم داشته باشم ، چون هوا خیلی عالی بود
میخواستم از این نوارهای اتویی کابینت های MDF بخرم ، سایز نواری که میخواستم 4 سانتی بود ولی من چنتا جایی که از این چیزا دارن رو رفتم همه 2 سانتی داشتن میگفتن اینو بگیر کنار هم بچسبون میشه 4 سانتی ، 4 سانتی پیدا نمیکنی ، من مثل همیشه مقاومت داشتم میگفتم نه زشت میشه بین شون یک خط می افته
خلاصه راضی نشدم به 2 سانتی چنیدن مغازه رو رفتم باز هم 2 سانتی داشتن
آخرین جایی که رفتم فروشنده بهم گفت مغازه ی فلانی و فلانی و… رفتی؟
گفتم آره
خندید گفت آخه خوشگل من تو هفت خاج و رفتی دیگه ، وقتی پیدا نکردی الان اومدی پیش من ، منم ندارم انتظار داری بری جای دیگه پیدا کنی!!! :)))
من هم وقتی یکی یه چیزی رو بگه نمیشه کلا مقاومت دارم میخوام ثابت کنم که میشود یعنی باید بشود ، اصلا نشدن توی چهارچوب ذهنیِ من نمیگُنجه
گفتم فعلا با اجازه من برم بگردم جای دیگه اگه پیدا نکردم مزاحم شما میشم
گفت برو ولی تو همه جا رو رفتی دیگه کجا میخوای بری :))
باشه برو
من وقتی از مغازه اومدم بیرون گفتم خدایا من میدونم این چیزی که میخوام وجود داره فقط اینجاهایی که اومدم نداشتن خدایا خودت منو هدایت کن به جایی که داره
همینطور که داشتم میرفتم یه مغازه ای بود از این مغازه های دکوراسیون که با MDF و سنگ های خاص دکور میکنن بود ، یه حسی گفت برو اینجا بپرس ، ذهن درجا گفت نه بابا این که نداره چی میخوای الکی بری بپرسی
من رفتم ولی فروشنده گفت ما نداریم اینچیزی که شما میخواین ، آدرس یه مغازه ی دیگه رو داد گفت برین اونجا اون آقا داره ، تشکر کردم و اومدم رفتم سمت اون مغازه
جالبه دقیقا اون مغازه ام از این دکوراسیون ها بود فروشنده گفت ما از اینا نداریم باید بری پیش فلانی و فلانی
همونایی که من اول رفته بودم پیششون
گفتم رفتم پیش اینا نداشتن گفت اینا ندارن دیگه کجا میخوای پیدا کنی
بعد چند صدم ثانیه گفت یکم بری بالاتر این خیابون و همونجایی که پیچِ بری 2 تا مغازه هست اونا قطعا دارن
بعد من پرسیدم خیلی مسیرش طولانی؟
گفت نه یکم بری بالاتر یه پیچ هست
که یه مشتری داشت اونجا خرید کرده بود گفت : وسیله نداری؟؟
گفتم نه
گفت منتظر بمون برق تازه اومده فاکتور و بگیرم خودم میرسونمت چون خودم دارم میرم همونجا
خلاصه رفت فاکتور و گرفت اومد منو رسوند اون مغازه دقیقا همون چیزی که من میخواستم و داشت
(همون لحظه که من رسیدم اون مغازه برق اومد همزمانی خدا که کارِ من پیش بره به موقع)
و اینچنین شد…
با باور به اینکه این چیزی که من میخوام موجوده فقط با هدایت خواستن از خدا خواسته ی من به راحتی حل شد
خداوند دستانش رو فرستاد که خواسته ی من اجابت بشه
در آخر از شما آبجی سعیده ی عزیز سپاسگزارم بابت این کامنت سراسر ارزشمندت که کلی درس و آگاهی برام داشت
خدای عزیزم انرژی دوست داشتنی تو وجودم ازت بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بابت همه چیز
خدایا عاشقتم که عاشقمی
از گرما و نور خورشیدخوزستان به گرما و روشنی قلب نازنینت« سلام »
سعیده ی قشنگم وقتی کامنتت دستم رسید که من چند روزی سفر بودم یه سفر معنوی پیش امام مهربانی ها خیلی خوشحالم کردی با دلنوشته ی قشنگت نمیدونی چقدر منتظرش بودم و دائم سایت رو چک میکردم وقتی کامنتت دستم رسید با عشق چندین بار خوندمش و خیلی لذت بردم ولی برای جوابش ترجیح دادم بزارم تا برگردم خونه تا با فراغ بال و ذهن آسوده بنویسم
چند وقتی بود اصلا حالم روبراه نبود هرچی تقلا میکردم خودمو نجات بدم نمیشد که نمیشد،، تنها راهی که به ذهنم رسید شکرگزاری بود شروع کردم اولش با حس و حال پایین و کم کم متوجه شدم که داره یه اتفاقاتی میوفته دارم سبک میشم انگار یه بار از روی نفس هام برداشته میشه سبک تنفس میکنم خلاصه که ادامه دادم و ادامه،،،
دقیقا بعد از دوسه روز نقطه آبی قشنگت برام روشن شد حالا دلیل پیدا نکردن کامنت منو متوجه میشی،،،
چه خدای قشنگی داریم همه ی کاراش بجا و بموقع ست عاشقشم مثل خودت،،
خدایا شکرت
و اما جوابت عزیزم برای من کامل و رسا بود مخصوصا این جمله «با توجه به ارزشی که خودم برای محصولم قائلم میتونم حدس بزنم جهان چه پاسخی بهم خواهد داد»
باز هم میرسم به خودم از هر مسیری که برم برمیگردم به خودم اصل مطلب همینه که استاد نازنین میگن،، تو روی خودت کار کن اون بیرون خودبخود درست میشه،،
باید روی خودم کار کنم وگرنه محصول من ارزشمند هست ،،من هم خیلی هدایتی با حرفه ام آشنا شدم اصلا قبل از اون نمیدونستم همچین حرفه ای هست از کسی تقلید نکردم همش هدایت خدا بود چون اون به درون من آگاهه و سلیقه و استعداد منو بهتر از خودم میشناسه ،،بسادگی و بدون زحمت یادش گرفتم و انقدر عاشقشم که موقع انجام دادنش زمان را احساس نمیکنم دوست دارم هیچ کی حتی صدام هم نکنه بزارن تو حال و هوای خودم باشم،، پس من هم حتما اگر باورهامو درست کنم به نتیجه خواهم رسید به فضل پروردگار
تو حرم امام رضا امسال با یه دید تازه به زیارت میرفتم برعکس اکثر آدما حاجت طلب نمیکردم دخیل نمیشدم قسم نمیدادم به جان فلان و فلان چون به لطف اموزش های استاد بزرگ شدم قانون رو درک کردم،، سعیده جانم یه درک جالب که داشتم این بود که ببین چقدر یک انسان میتونه موفق باشه(گذشته از فضایل اخلاقی که داشتن ) علاوه بر این که در زمان حیات حتما متمول و بی نیاز بودن از مال و ثروت ،حتی بعد از مرگ هم میشه میلیاردی پول ساخت بدون زحمت تاااااا ابد حالا کاری به کم و کیف این کار ندارم منظور ساختن ثروت هست یا به قول استاد بدرد بخور بودن یا بدرد نخور بودنه
بازم ممنون برای وقتی که گذاشتی برای جواب ارزشمندت که روز و روزهای منو ساخت بابت حس قشنگی که بهم دادی ،بابت آینه ی درونت که انقدر پاک و زلاله که انعکاسش از شمال کشور تا جنوب و حتی اونطرف کره ی زمین پیش استاد میرسه ممنون ازت که انقدر خوبی:-*
راستی این لینک که فرستادی رو قبلا خوندم همه ی کامنت هات رو میخونم نه یک بار….
یه بار یه کامنت نسبتا کوتاه رو که در جواب یکی از دوستان نوشته بودی خوندم من همیشه سعی میکنم به کامنت های قشنگ دوستان رای کامل بدم چون خودم دوست دارم و لذت میبرم کامنت شما در جواب دوستمون بود و جنبه تشکر داشت منم اومدم رد شم برم کامنت بعدی دستم اشتباهی خورد روی پنج ستاره و این سوال اومد که میخای امتیاز کامل بدی؟؟؟؟;-)
به خودم گفتم ببین خدا داره میگه کامنت کوتاه و بلند و جواب کی باشه نداره ،، اول رای میدی به این بنده م بعد رد میشی چون و چرا هم نداره;););) خلاصه که خدا اینجوری همه جا هوای بنده های صالحش رو داره(_)
در پناه خدای قادر و عالم میسپارمت خودت و عزیزانت را ،،،یه بوس گرم به قلب نازنینت
بسم الله الرحمن الرحیم
آگاهی یک نعمت است از طرف الله مهربان و شکر این نعمت عمل به این آگاهی است
و با عمل به آن آگاهی شکر نعمت را بجا می آوری و نتیجه چه میشود آگاهی بیشتر و بیشتر و….
و از آنجایی که هیچ محدودیتی برای نعمت های خدا نیست و این آگاهی هم جزو نعمت های خداست با هر بار عمل به این آگاهی ها به آگاهی های بالایی میرسی تا به مدار راسخون فی العلم وارد میشوی…
اینجا من سخن امام باقر علیه السلام را میفهمم که در نقلی میفرمایند:
هر کس به آنچه که میداند عمل کند ، خدا آن چیزهایی را که نمیداند به او می آموزد
چنین مفهومی هم در قرآن ما داریم که در انتهای بزرگترین آیه سوره قرآن خدا میفرماید:
و اتقوالله و یعلمکم الله
یعنی شما کنترل نفس و ذهن داشته باشید آن وقت خدا معلمتان میشود
آره دیگه
ما الان این آگاهی را کسب کردیم که قدرت خلق زندگی ما در اختیار فرکانس های ماست و فرکانس های ما توسط باورهای ما به جهان ارسال میشود و باورهای ما در اثر تکرار افکار ما پدید می آید
خب پس بیایم عمل کنیم
چجوری؟
ورودی های خوب بدیم به ذهنمون و در مورد خوبی ها صحبت کنیم و بشنویم و بنویسیم و ببینیم و…. تا این ورودی ها تبدیل به افکار غالب ما شوند و….
اگر به همین آگاهی عمل کنیم ، مجوز این صادر میشود که در دوره بعدی خدا شرکت کنیم
ولی وای به روزی که فقط به فکر انبار کردن آگاهی ها باشیم که قرآن خیلی صریح ما را تشبیه میکنه به الاغ
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا
وصف حال آنان که علم تورات بر آنان نهاده شد (و بدان مکلف شدند) ولی آن را حمل نکردند (و خلاف آن عمل نمودند) در مثل به الاغی ماند که بار کتابها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد)
آره اینجوریاس
اگر توی جامعه یه نفر به ما بگه الاغ به ما برمیخوره ولی وقتی طبق گفته قرآن اگر…
پس بیایم تلنگری بزنیم به خودمون تا عملگرا باشیم
فقط خدا کنه همین نشانه برای ما کافی باشه تا تغییر کنیم و هیچ وقت به مدار آیه ۱۷۹ سوره اعراف
أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
وارد نشویم که دیگه…😶
خدای اجابت کننده من توفیق ایمان به همراه عمل و عمل با ایمان به همه ما عطا کن
تا الان فقط از استاد و خانم شایسته بابت این فایلا تشکر میکردم ولی الان با خودم فکر میکنم خیلیا نقش دارند در این کلیپ
از آقا ابراهیم و خانم فرهادی
از اون شرکتی که سرور سایت را پشتیبانی میکنه تا ما بتونیم خیلی راحت به سایت دسترسی داشته باشیم
از اون شرکتی که گوشی و لب تاب تولید کرده تا جلوی ما باشه برای دسترسی به سایت
از اون شرکتی که اینترنت تامین میکنه برای ما تا دسترسی داشته باشیم به سایت
از اون شرکتی که میکروفون جلوی استاد را تولید کرده تا صدای واضح به ما برسه
و….
واو😍😍چقدر زیادن😁 اصن لا تعد و لاتحصی هستند
اصن من نمیتونم همین فراوانی نعمت هایی که باعث میشن برای چند دقیقه کوتاه در سایت باشم را بشمارم دیگه چه برسه به این همه نعمت…😀😀
خدایا شکرت بابت این فراوانی
از همتون ممنونم خاصتا از استاد عباس منش و خانم شایسته🌺🌺🌻🌻🌻❤❤❤
درود بر شما
فقط اینو بگم که اشک منو حسابی در آوردین،
ممنونم از حس زیبایی که انتقال دادین🤩
خداروشکر که شما و امثال شما کنارم هستن
چقدر حالم خوب شده،چقدر حس میکنم دارم با خدا هم قدم میشم،خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم خدایی از استاد عزیزم برات سپاسگزارم.
خدایا شکرت که این بنده های خوبت دس به نوشتن میشن که ادمایی که مثل من اول راهن ایمان بهتری انتقال بدن.خدایا ممنونم که ههممونو به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت میکنی.😍💭
سلام بر استاد عزیزم و بچه های سایت
اصلا موضوع این فایل خودش جای تفکر داره
«ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است»
واقعا چه کسی از از حرف زدن و نصیحت الکی یا شعار دادن بدون اینکه خودش هم هموز تو اون زمینه نتیجه ای نگرفته خوشش میاد؟
وقتی با اینجور آدمها مواجه میشی فقط سر تکون میدی باشه تو خوبی تو درست میگی در صورتی که تو دلمون میگیم کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
اما کسی مثل عباسمنش که اینهمه نتیجه گرفته وقتی میخواد بگه به نام خدای مهربان من سید حسین عباسمنش هستم و بار دیگر سپاسگزار خداوندم که در کنار شما حضور دارم تو حتی ازین جمله هم میخوای نکته برداری و نکته ش هم سپاسگزار بودن ایشونه احساس خوب و شادی که منتقل میکنه با اون لبخند زیباش
دیروز داشتم به این جمله تو مسیر رفتن به محل کارم فکر میکردم «انشالله که هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید یه عالمه برکت ونعمت و احساس و انرژی و دعای خوب تو این جملست و وقتی بهش حتی فکر هم میکنی لذت بخشه و احساست و خوب میکنه
این آدم حتی جمله هایی هم که استفاده میکنه سرشار از حس خوبه حتی وقتی تو یه فایل داره با من شاگرد به لحن جدی و یا توبیخ صحبت میکنه و حتی میگه برای من مهم نیست منو دنبال میکنی یا نمیکنی هم باز من شاگرد حسم خوبه و قدردانم چون فرکانس این آدم داره جلوجلو صحبت میکنه در صلح بودنش اقتدارش یکتاپرستیش عزت نفسش و وقتی من اومدم تو مکتب عشق باید بتونم واحدهام و عالی پاس کنم و درس وقتی درس عشقه در دانشکده توحید یکی یکی مبحث های درسیم امتحانمو پاس میکنم و لذت میبرم وقتی نتیجه نهایی که مدرک یکتاپرست بودن و خوشبختی در تمام جنبه هاست و تجسم میکنم و به امید اون حرکت میکنم لذتهام چند برابر میشه چون میدونم حتی اگه این مدرک هم بگیرم برای مدرک بعدی اقدام میکنم و این تنها دانشکده دنیاست که هم تمومی نداره هم لذت بخشه هم مثل دایره بی انتها مثل خط های موازی و هم برای این دنیا و دنیای بعدت بدرد میخوره تنها رشته ای که هیچ وقت ازینکه انتخابش کردی و داری ترم هاش و میگذرونی پشیمون نیستی حتی اگه یه ترمهایی درس ها سخت باشه بازم شیرینه چون میدونی که این سختیه درس شاید وقتی اولش برخورد میکنی سخت بنظر برسه اما اگه روش کار کنی تمرین کنی بخونیش تکرارش کنی به خودت میای میبینی همین درس سخت آسونترین میشه وشالوده و پایه تمام درسهای ترم های بعدت هم میشه
اصلا نیومده بودم کامنت بزارم اینها رو بگم واقعا نمیدونم از کجا اومد این صحبتها ولی همشون و با لذت گفتم و از ته قلبم ❤️
وقتی دارم آرامشمو میبینم خیلی مطمئننر میشم و میدونم که نتایج بصورت تصاعدی میان جوری که زمان اون موقع برام معنایی نداره و این نگرانی زمان و عجله شاه ترمزی که یکی از دوستان بهش اشاره کرد رفع میشه بشرطی که اون ایمانه جاش تو ذهنم پررنگ باشه و بشه باور تثبیت شده ✅
ممنونم استاد توحیدی من که عمل و بهمون نشون میدین ایمان و برامون باز میکنین
دوستتون دارم 🌹
به نام الله مهربان 🌸🌸🌸
خداوند پاسخ میده ،به افکار و احساسات من
وقتی در مدار مناسب باشم ،خداوندهمه ی کارهای من رو انجام میده .
انگار خداوند همه ی کارها ش و رها کرده و داره کارهای من و انجام میده .
قانون اینه که باورهای من، که اتفاقات من رو رقم میزنه.
به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست
یه سلام پر انرژی به استاد عزیزم!
از دیشب دارم فکر می کنم که کجای سایت این دیگاه رو بذارم
تا اینکه الان که داشتم به اونچه که می خوام بگم فکر میکردم دیدم جاش دقیقاً تو همین صفحه هست!
نتیجه ای که می خوام ازش حرف بزنم سال ها آرزوم بوده و سال ها من و همسرم براش تلاش می کردیم و بی نتیجه بود!
هفته ی آخر اسفند ماه هدایت شدم به فایل بی نظیر “هدفی انگیزه ساز” برای امسالت انتخاب کن! که استاد جان برای نوروز سال ۹۵ گذاشته بودن.وااااااای خدای من این فایل رو دیدم و جوششی در قلبم ایجاد شد که زود باش و هدفت رو انتخاب کن! این فکر دیگه ولم نمی کرد! تمام وجودم درگیر شده بود! جمله جمله ی این فایل تو مغزم صدا می کرد!و هی تکرار می شد! تا اینکه رفتم پشت میزم و گفتم من چی می خوام؟ من واقعاً چی می خوام؟ دیدم اولین و آخرین چیزی که دلم می خواد اینه که لذت ببرم از زندگی ، دیدم دلم می خواد برای بچه هام بیشتر وقت بذارم دیدم دلم تنگ شده برای اینکه براشون لقمه بگیرم ، دیدم دلم تنگ شده برای اینکه با آرامش هر کاری انجام بدم و به خودم قول دادم که سعی کنم از لحظه هام لذت ببرم ! اگه دارم از تو حیاط رد میشم و دیدم گلدونمون گل داده مکث کنم و بنشینم نگاهش کنم! اگه میرم به مرغامون غذا بدم یه کم بیشتر نگاهشون کنم و به این کار مثل وظیفه و اجبار نگاه نکنم!(تو پرانتز بگم این طرز فکر و این الهام ها قبلاً هم برام پیش اومد و انگار هر بار تکاملی محکم تر و بهتر از قبله و این اولین بار نبود که با خودم اینطوری می گفتم ولی انگار این بار خییییییلی مصمم تر شده بودم! ) بعد گفتم حالا دو سه تا هدف برای خودم انتخاب کنم که خییییلی برام مهمه !و نوشتم آب کردن چربی های دور شکمم !که چند ساله ذهنم درگیرشه و خیلی کارا کردم براش ، من تو هشت سالگی از ارتفاع با صورت افتادم زمین و بینی ام شکسته و خیلی ها به من می گفتن برو جراحی زیبایی بینی اما من همیشه می گفتم اگه چنین پولی داشته باشم میرم شکمم رو درست می کنم یعنی اینقدر برام مساله شده بود! بعد هم خیلی دلم می خواست که ماشینمون رو عوض کنیم که این رو هم نوشتم! و در آخر نوشتم دلم می خواد که تا دو سال دیگه یه تیکه زمین بخریم! و بعد هر روز بارها و بارها اون فایل رو نگاه می کردم حتی وقتی تو آشپزخونه بودم فایل رو پلی می کردم و تبلت رو جایی می ذاشتم که بتونم ببینم و آخر فایل وقتی استاد با یه لحن زیبایی می گفت ان شاءالله که هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاااد ، شااادِ شاد ، سالم ، سالمِ سالم ، ثروتمند! از در و دیوار ثروت براتون بیاد ، ثروت فقط یک موضوع ذهنیه…. من همراهش تکرار می کردم و می گفتم چشم استاد چشم! وقتی میگفت شاد ، شاااد شاد حال دلم رو صد برابر خوب تر می کرد و حتی برمی گشتم و بارها همین قسمت رو پلی می کردم و ….. و بعد به سه هدفم فکر می کردم که چه کارایی الان می تونم براشون انجام بدم؟! کارها رو زیر هر هدف نوشتم! و واااااااااای خدای من! و دیگه می دیدم هررررر فایلی از استاد گوش می کنم انگار برداشتم یه جور دیگه ای شده و یکی یکی چراغ تو ذهنم روشن می شد و هر اشتباهی از خودم رو سعی می کردم برطرف کنم ! حتی اشتباه هایی که شاید خیلی مسخره به نظر برسه!مثلاً اواخر اینقدر سرم شلوغ بود که می خواستم مربا درست کنم کلی زحمت می کشیدم اما آخرش می سوخت! من که تو درست کردن یه سری از مربا ها خیلی حرفه ای شده بودم! حتی به این جور اتفاق ها فکر کردم و دلیلش رو پیدا کردم ، دیدم درست در لحظه ای که اگر فقط دو دقیقه تو آشپزخونه بمونم کار مربا تموم میشه با خودم یه لحظه میرم فلان کار رو می رسم و میام ولی میرفتم که می رفتم و مربا هم می سوخت! تو اخلاق و رفتارم دیدم که من آرامشم رو حفظ می کنم اما یهو قاطی می کنم و بهم می ریزم … خلاضه هر فایلی که از استاد گوش می کردم یه تمرینی برای تغییر پیدا می کردم! و ادامه دادم و ادامه دادم و البته هنوز هم دارم ادامه می دم و از این بعد صد براااابر محکم تر و مصمم تر ادامه میدم ! چرا ؟! الان میگم
وقتی که ورزش هایی که برای شکم و پهلوم بود رو شروع کردم بعد از دوسه روز استخوان مفصل رانم به شدت درد گرفت طوری که نمی تونستم بنشینم و حتی یه افطاری دعوت بودیم من و دخترم نرفتیم!گفتم شاید دیسک کمر باشه ورزشای کمر رو انجام دادم درد بدتر شد و بدتر شد و هر چی ادامه دادم دیدم بی فایده است.تا اینکه همسرم گفت که یه زنگ بزن دکترت وبریم اصفهان.گفتم نه! من اگه پول داشتم که قانون سلامتی رو می خریدم! و مطمئنم که پام که هیچ کلی از مشکلات دیگه ام بر طرف میشه! همسرم گفت باشه می خریم! و خیلی معجزه وار پولش جور شد و خریدم و همون دو هفته ی اول کلی از چربی های شکمم آب شد و سبک بال و پر انرژی شدم و از طرفی با برنامه ی پیاده روی هم پادردم خوووووووووب شد! خدایاااااااا! چجور شکرت کنم ؟! چجور شکرت کنم؟!عاااااشقتم خدای مهربان! سرمنشاء تمام خوبی ها و فراوانی ها!تو را سپاس!فرااااااوان سپاس!
و اما اون دو تا هدف دیگه! با خودم فکر کردم که ما که چند بار پول جمع کردیم چی شد که نتونستیم زمین بخریم ؟! تا هدایت شدم به جواب ها و یکی یکی ایراد های خودم و همسرم رو در این زمینه پیدا کردم و تصمیم گرفتم که دیگه اشتباهاتم رو تکرار نکنم و شروع کردم به انجام حداقل کارهایی که این مدت می تونستم در راستای هدفم انجام بدم! و یکی از حساب هام رو اسمش رو توی گوشیم تغییر دادم و نوشتم هدف: خرید زمین محبوب مان! یعنی هر پیامکی که از هر جا و هر کسی میومد وقتی باکس رو باز می کردم و می خواستم بیام بیرون این اسم رو می دیدم و همیشه هم پیامک های غیر لازم رو پاک می کردم که این مخاطب بالا باشه و ببینم و یه حس خیییلی خوبی بهم می داد!تا اینکه یهو متوجه شدیم صاحبخونه می خواد خونه اش رو بفروشه! ثانیه اول که فهمیدم نجوا گفت تو می خواستی زمین بخری حالا همینم از دستت رفت!!! سریع گفتم نه این حتماً حکمتی داره! و به همسرم گفتم بیا بریم باهاش صحبت کنیم ببینیم چجوریه و اگه میشه ما بخریم! رفتیم اما با شرایط ما جور نبود و گفت یک درصد احتمال داره بفروشم! اما فکر خرید زمین دیگه ولم نکرد و به همسرم گفتم بریم و بگردیم! تو اینترنت گشتم و زنگ زدم ، بی فایده بود! رفتیم بنگاه املاک بی فایده بود! یه جا هم به یه مهندس که دفتر مهندسی داره و یه جورایی هم آمار منطقه خودمون و مناطق اطراف دستشه گفتیم گفت عمراً با این توان شما این اطراف نمی تونیین بگیرین. خونه ای که ما توش مستاجریم یکی از خوش آب و هواترین و زیباترین روستاهای اینجاست و من آرزو داشتم یه چنین جایی زمین داشته باشیم!پرسیدم امیرده چطور؟! گفت اوه امیرده متری سه چهار تومنه و معمولاً هم متراژ بالاست! گفتم دو تا روستا
بالاتر و بعد از امیرده چطور ؟ گفت اونجا ها که اصلاً خوش نشین شده و قیمت نجومیه!شما نمی تونید! همون جا تو دلم گفتم ، خدایا من همین رو می خوام ، از خلق تو دیگه نمی پرسم و نمی خوام! خودت هدایت کن و همین خوش نشین رو هم می خوام!اینکه چطور هدایت شدیم خیییلی مفصّله ، فقط همین قدر بگم که قدم قدم دست ما رو گرفت و مستقیییییم برد به همون منطقه ی خوش نشین ها! و با نصف قیمتی که اون مهندس می گفت یه زمین صد متری معامله کردیم! با تمممممممااااااااام وجودم این چند روز کرنش کائنات رو دیدم ، چه در مورد خرید قانون سلامتی و چه در مورد خرید زمین و دقیقاً جایی که آرزوش رو داشتیم !
فقط مونده ماشین که البته برای خرید زمین ماشین رو قراره بفروشیم و ماشین یه ذره رسیدگی لازم داشت و الان پولش رو نداشتیم ، وقتی به داداش کوچیکه ام گفتم زمین خریدیم و گفتم باید ماشین رو بفروشیم گفت بهش یه کم برسید گفتم نمی تونیم ! گفت آبجی ! گفتم جانم ؟گفت پول نمی خوای گفتم یعنی چی؟ گفت خودم بهتون پول میدم به شرط اینکه سریع پیگیر کار بشید و عقب نندازین! خدایا!خداییییا! عاشقتمممممممم! همین جا برای برادرم هم دعا می کنم که هر چی می خواد به همین سرعت خدا بهش بده!
و مطمئنم که همینطور به کار کردن روی باورهام و رفتارم و عملکردم ادامه بدم ماشین که هیچ ،خیییییییییییلی از رویاهام یکی یکی از راه می رسند و دیگه رویا نخواهند بود.
اینکه این صفحه رو انتخاب کردم برای نوشتن این دیگاه برای این بود که بگم هم به خودم بارها و بارها و هم به دوستانم که خواهشاً هررررر فایلی از استاد گوش میدین شاخک هاتون رو برای دریافت تمرینی که استاد میگه تیز کنید و به محض اینکه درک کردین سریع عمل به اون ها رو شروع کنید و با توکل و با توکل و با توکل به الله یکتا پیش برید! هدفی که تو ذهنم دو سال دیگه می خواستم برسم در کمتر از دو ماه به طرز معجزه آسایی بهش رسیدم و تمامی این چند روز من و همسرم بهت زده بودیم و اینقدر درک این حجم از کرنش جهان برامون عجیب بود که ساکت بودیم و اگر هم حرفی می زدیم فقط در مورد همین قضیه بود! و جالب بود که در تمام لحظه ها حرف های استاد میومد تو ذهنم و کاملاً با آرامش مراحل رو پیش رفتیم.
استاااااد عباس منش عزیز! الان خیلی دوست دارم برم فایل خوش آمدگویی رو دوباره ببینم ، و امروز رفتم اولین کامنتم که دقیقاً روز اولی که عضو سایت شده بودم رو خوندم و حال خوشی بهم دست داد و خیییییییلی خوشحال شدم که من در برابر این کامنت گذاشتن مقاومتی نداشتم و از همون روز اول شروع کردم و امیدوارم که بارها و بارها و بارها از این دست دیدگاه های حاوی نتایج بنویسم و می دونم که این نتایج ماست که با شما حرف می زنه و شما رو خوشحال می کنه و این من رو هم خییییلی خوشحال می کنه و باید بگم این جمله ی شما برای من یه کاتالیزوره و هی به خودم میگم با نتایجت از استادت قدردانی کن.
خدای مهربان رو هززززززاااااران هزززززار شاکرم که در آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و هشت من رو در مدار شما و آگاهی های ناب شما قرار داد.
از شما هم سپاسگزارم که هم خودتون خوووووب زندگی می کنید
و هم این خووووب زندگی کردن رو به دیگران آموزش میدین!
و خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر است❤
با سلام دوست عزیزم
چقدر کامنتتون زیبا و تاثیر گذار بود ،و خیلی خوشحال شدم اینقدر عمل کردید به اموزه ها و پیشرفت کردید ،امیدوارم همیشه شاد و سعادتمند باشید .
💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به دوست موحد و ثروتمندم
خداروشکر میکنم که در جمع فوق العاده شما هستم
دوست خوبم یکی از دلایلی که خدا هدایتت کرد تا زیر این پست کامنت بذاری من بودم
و خدارو صد هزار بار شاکرم که فقط داره از در و دیوار و آسمون و زمین برام نشونه میفرسته.
دوست عزیزم منم اون فایل هدف گذاری رو بارها دیدم ولی چون الان روی دوره روزشمار تحول هستم واقعا امکان اینکه برم کامنتای اونجا رو بخونم خیلی کم بود
بنابراین اون فرمانروای بنده نواز دست به کار شد و شمارو هدایت کرد تا اینجا دستش بشین و کلام و هدایتشو بهم برسونین
الحق که مو لای درز این برنامه ریزی بی نظیرش نمیره
همونه که استاد میگه
انگار قربونش برم کار و زندگیشو ول کرده فقط مراقبه من یه ریزه نا امید نشم و پا پس نکشم
دوست خوبم منم یه موقعیتی شبیه به شما دارم
منم دنبال خونه جایی هستم که همه میگن نمیشه
ولی اونی که صاحب و فرمانروای عالمه همش داره پیغام و پسغام میفرسته که میشود
و من گوشم به دهن رب العالمین هست
بذار هر کی هر چی میخواو بگه
خدای من کارشو بلده
الهی شکرت
الهی شکرت
الهی شکرت
و شما هم که تاییدی شدین برام
و دلمو بیشتر روشن کردین
و این اتفاقی نیست
در جهانی که هیچ چیز اتفاقی نیست و همه چیز حکمت داره و قانون منده
الهی شکرت
الهی شکرت
الهی شکرت
دوست عزیزم ؛ سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد جانم و همه دوستان
روز هشتادوهشتم از سفر من
✍🏻استاد وقتی که میگید باید باور کنید و ایمان داشته باشید به این قانون به خودم گفتم من که باور کردم ولی نتایج بزرگ نمیاد،وقتی صادقانه فکر کردم دیدم من هنوز عوامل بیرونی رو تاثیرگذار میبینم هنوز 100درصد ایمان ندارم چون عملکرد خودم رو دارم میبینم
یه چیزی رو میخوام همش میگم چجوری؟از کجا؟نمیشه این یعنی گوش دادن به نجواها یعنی فقط روی تجربه خودم حساب کردم من هنوز باور ندارم خدا از هزار طریق میتونه من رو به اهدافم برسونه
فهمیدم باید ذهنمو کنترل کنم باید خیلی زیاد روی باورهام کار کنم باید ایمانم رو در عمل نشون بدم نه با حرف
از نتایجم از فایل های دانلودی میتونم به
درمان معده درد چندین ساله م بگم
از خوب شدن سردردهای عجیبی که گاهی میومد سراغم
از دور شدن افراد نامناسب زیادی که اطرافم بودن بگم
از آرامشی که قابل توصیف نیست
از خواب راحتم
و نتایجی که شاید کوچیک باشه ولی اتفاق افتاده پس برای نتایج بزرگ باید باورهامو عملمو بزرگتر کنم.
من باید و حتما به خواسته هام برسم،خدایا شکرت.
❤️استاد عزیزم با آرزوی موفقیت های روزافزون.