ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!! - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!!
    197MB
    58 دقیقه
  • دانلود با کیفیت HD
    607MB
    58 دقیقه
  • فایل صوتی ایمانی که عمل نیاورد‌، حرف مفت است!!
    51MB
    58 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1190 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هێژا مەهتابی گفته:
    مدت عضویت: 3447 روز

    به نام خدای مهربان من میلاد مهتابی هستم و سپاس گذار خداوند ام که این فرصتو داده در خدمت شما دلبندانم باشم

    توی این متن می خوام در مورد حس خوبی که داشتم صحبت کنم

    امروز که روز پنجشنبه بود من چهار ساعت کار کردم چون توی فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنیم از استاد عباس منش شنیدم که ساعت کار زیاد عامل ثروتمند شدن نیست از طرفی هم خیلی اشتیاق دارم روی پای خودم بیاستم حداقل، چون دارم آموزشگاه میرم و درآمدی ندارم امروز که دارم این متن رو براتون می نویسم شب قبل یک بارون زیبا باریده و من حدود ساعت سه ظهر رفتم پارک بالای خونمون چه حس خوبی! برای حدود یک ساعت هم شده این دغدغه کی به درآمد می رسم رو فراموش کنم توی لحظه زندگی کنم خیلی احساس خوبی داشتم خورشید با تمام گرماش داشت به این زمین سرد میتابید و تعادلی دلنشین بین سرما و گرما رو تجربه کردم و بارها از خدای مهربان سپاسگذاری کردم بابت این همه نعمتی که به ما هدیه داده خیلی عاشق تر شدم توی این مدتی که با شما آشنا شدم خیلی خودمو بهتر شناختم به هزاران سوالی که تقریبا کسی پاسخشو نداشت توی سایت شما بهش رسیدم توی پارک داشتم اون فایلی که درباره برد ترامپ توی انتخابات ریاست جمهوری صحبت میکردید گوش میدادم باز اونقدر احساسم خوب شد که زدم زیر گریه شدتش از اشک ریختن معمولی بیشتر بود و همش این حرف شما میومد تو ذهنم که توی فایل مصاحبه میگید وقتی ایمان داشته باشی ی روز میاد میگی من موفق شدم نفهمیدم چطور!! اینو استاد با انچنان اشتیاقی میگی که انسان گریش میگیره و این هم به شدت گریه من افزود استاد دوباره داره این اشکه جاری میشه با نوشتن این متن دست خودم نیست اشکه ناخوداگاه میاد شارژ باتری گوشیم کم شده بود و من اصلا دوست ندارم گوشیم به خاطر نداشتن شارژ باتری خاموش شه همون لحظه ی حسی که خیلی بهم نزدیک بود گفت حالا برو خونه و گویشتو بزن به شارژ وقتی نگاه کردم دیدم گویشیم فقط یک درصد شارژ داره توی اون ده پانزده دقیقه ای که پیاده روی کردم توی این هوای پاک و زیبا و ابری این گوشی داشت صدای شما رو پخش میکرد و تا زمانی که رسیدم خونه خاموش نشد با خودم فکر کردم گفتم خداوندا اگه ما همه لحظه ها به این الهاماتی که این حسه بهمون می کنه گوش بدیم همه چی طبق خواسته هامون اتفاق می افته اما استاد این حسه به طرز عجیبی بهم نزدیک بود حسی که شما همیشه در موردش صحبت می کنید استاد وقتی که بهم الهام کرد خیلی احساس کردم نزدیکمه استاد خیلی حتی نزدیک تر از خودم و وقتی که ما میتونیم این حسو درک کینم که حالمون خوب باشه یاد اون آیه افتادم که خدا به پیامبر میگه هر وقت بندگانم جویای من شدن بگو من نزدیکم و به قول شما خدا توی این آیه نمیگه بگو که من قدرتمندم بگو که من دانا هستم بگو که من بخشنده هستم میگه بگو که من نزدیکم خیلی متحول شدم استاد تک تک حرفات داره هر روز بیشتر و بیشتر توی زندگیم اثبات میشه و من هر روز دارم بیشتر میبینمشون و بیشتر خدا رو باور میکنم این قانون دقیقشو

    به قول شما استاد ما نیاید وقتی به دنبال خدا بگردیم به دور دست ها بنگریم به قول شما نیاید وقتی میخوایم با خدا صحبت کینم به آسمان هفتم خیره شیم خدا با ماست خدا در درون ماست ما تکه ای از خدا هستیم

    استاد این حسه خیلی بهم نزدیک بود خیلی زیاد اصلا نمیتونم حدودشو بگم اما حس خیلی خیلی نزدیکی بود اگه از این حسه توی تمام جنبه های زندگی ام کمک بگیرم مثل آب خوردن موفق میشم

    استاد به زودی تولدت میرسه و تخفیف روی محصولات شروع میشه دارم لحظه شماری میکنم که اون روز برسه و من یکی دیگه از محصولات رو بخرم و این اتفاق های شگفت انگیزه توی زندگی ام بیشتر و بیشتر رخ بده وقتی پدرم پول داد که برای عید لباس بخرم همون جا گفتم نه گیرم دو تا لباس هم خریدم بعدش چی بعدش همون روند گذشته رو میخوام ادامه بدم؟ هرگز! مگه نیستن توی فک و فامیلامون این همه لباس شیک و پیک می پوشن اما تو چهرشون یذره خوشبختی و شادی نمیبینم همون ادم قبلی با لباس نو منم میخوام مثل اونا باشم؟ هرگز! من میخوام زندگی ام متحول شه من میخوام طعم خوبشبختی رو بچشم این همه سال من پول دادم لباس خریدم بعد از مدتی کهنه شده دور ریختم یا بهم کوچیک شده بذار با همون لباس های سال قبل باشم با باور های خوب با باور های متفاوت با حس خوب داشتن با بخدا نزدیک شدن با ایمان داشتن به قول آلبرت انیشتن از لباس کهنه تان خجالت نکشید از افکار کهنه تان خجالت بکشید استاد دارم تکاملموطی میکنم اول اومدم کتاب ها رو خریدم بعد اومدم جلسه اول قانون آفرینش رو خریدم که برداشته شد از روی سایت حالا میخوام ارزش تضاد رو بخرم و همین جوری برم جلو بعد شیوه حل مسایل بعد دوره عزت نفس بعد دوره راهنمای عملی بعد دوره هدف گذاری بعد دوره عشق و مودت … همین جوری برم جلو و با جدیت با ایمان تمریناتشو انجام بدم و این نتایج برام هی بیشتر و بیشتر اتفاق بی افته و نتیجشو به شما استاد گلم بگم حالا من از خانم شایسته پرسیدم گفت که تخفیف ها چهل درصده یعنی میتونم با پولی که حالا دارم محصول ارزش تضاد و بخرم اگه تخفیف بخوره

    این بود دلنوشته من با عشق تقدیم به همه اعضای خانواده ام در گروه تحقیقاتی عباس منش

    شاد و پیروز باید در هر دو جهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      حمید جاوید گفته:
      مدت عضویت: 3536 روز

      با سلام

      دوست عزیز بسیار حس و حال خوبی دارید. بهت تبرکی میگم. قدم زدن تو پارک مخصوصا تو این ماه که فوق العادس. این توصیفتون شوقی رو در من ایجاد کرد که منم امروز برم پارک چون پارسال تقریبا تو این چند ماه اخر سال همش تو پارک بودم و حس فوق العاده ای رو تجربه کردم.

      ممنون از حس زییباتون که با من و بقیه دوستان به اشتراک گذاشتین

      شاد باشید….(:

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ASATIR گفته:
    مدت عضویت: 2693 روز

    سلام زیباترین کلمه ایست که میگویم زیرا سلام برای شروع میآید.زیرا بعداز هر سلامی اتفاق ویا رویداد مثبتی انتظار میکشد .هیچ کسی برای یک اتفاق منفی سلام نمیگوید.

    سلام میگویم به همه عزیزان فارسی زبانی که در ابتدای این راه هستند همانند من.

    ومیخاهم از همه خانواده عزیزم بخاهم که با همه وجود وباورشان حتما سرگذشت من را بخوانند.زیرا من با یک اتفاق ساده با خانواده وخود اقای عباس منش اشنا شدم.ودر عرض این10 ماه به تمامی باورهای مکتب عباس منش بدون خرید محصولات وتنها با استفاده از فایل های رایگان ایمان اوردم.

    زیرا من با اختیار خود باورهایی که همان قوانین واگاهیهایی که جزو جبر الاهیست. را اول باور کردم.بعد فهمیدم ودر اخر اجرا کردم.واز همان ابتدا شاهد معجزات اجرای قانون بودم.

    بله عزیزانم از همان ابتدای کار معجزات عجیبی در زندگی م به وقوع پیوست.بگذارید برایتان عین وقایع را بگویم.

    من 40 سال سن دارم واز 17دسالگی تا الان در بازار وبیزینس هستم.البته شغلهای زیادی عوض نکردم وکلا 4 شغل داشتم.از سن 20 سالگی وارد کار سنگ ساختمان شدم وتجارت خودم را به صورت دلالی وبدون سرمایه شروع کردم از کارخانه های سنگ نمونه میگرفتم وبه ساختمانهایی که از قبل یک بار به دیدنشان رفته بودم نشان میدادم واز هر 10 ساختمان یک مشتری بعداز مدتی 2 مشتری وبعد از 8 ماه به 5 مشتری میفروختم.ودرامد خوبی پیدا کرده بودم.من در سال 83 به درامد 2 میلیون در ماه رسیدم.واعتبار بالایی پیدا کردم.تا اینکه یک کلاه بردار حرفه ای سر راهم سبز شد وبعد 5 ماه کار کردن واعتبار پیدا کردن 150 میلیون سفارش داد که 50 میلیون نقدی و100 تومن چکهای مختلف قرار شد بده.من که تا اون لحظه همچون مساله و تجربه ای نداشتم  معامله رو انجام دادم.واین اولین ورشکستگیم بود .وخود خداوند شاهده که من با چه مشکلات بزرگی .چه چالشهایی .مواجه شدم.چون عین این پولو بدهکار بودم.از اون زمان من 3 سال تلاش کردم برای صاف کردن بدهی هام.وبا توکل به اون همه رو برگردوندم.بعداز اولین ورشکستگی 2 بار دیگه اتفاقهای مشابهی افتاد ومن یه 50 میلیون دیگه واخرینش در سال 95 بود یعنی من تبدیل شده بودم به شخصی که میدوید برای پرداخت بدهی دادن.والان میفهمم که این تبدیل به یک باور شده بود در من یعنی شکست خوردن وبا تلاش وتعهد وپشتکار از اون شکست بیرون امدن.ونهایتا در سال 96 از کاری که متنفر بودم استقبال کردم.یعنی کارمندی.که البته این با اصرار خانواده ومخصوصا همسرم مجبور به این کار شدم.چون من زبانم کوتاه بود وراه دیگه ای نبود.یک سال از کارمند شدنم میگذشت ومن روز به روز افسرده تر میشدم.چون زندگی یکنواخت کارمندی برای منی که عاشق خلق کردن بودم قابل تحمل نبود.تا اینکه با سایت عباسمنش اشنا شدم وبا ویس رویاهایت را باور کن شروع کردم.وبعد ویس بعدی وبعدی وبعدی.با هر ویس انگار دری برای من باز میشد انگار که یک چراغ جادوی علاالدین برایم به وجود امده بود.بعداز ویسها شروع به خاندن کتاب کردم .انگار یه دنیای جدید به وجود امده بود ومن شروع کردم باورهای جدید ساختن واولیش این بود که (من سبکبال در لوای قانون قرار میگیرم)روزی 400 بار

    من خالق زندگی خویشم400 بار.(مرا درراه درست قرار ده)400 بار.

    این سه عبارت ضمضمه من بود وبعداز 2 ماه اولین اتفاق افتاد:من اخراج شدم وبه بیمه بیکاری معرفی شدم.

    این اولین دستاورد بود.

    ولی باوری که داشتم ته دلم این بود که تا بیمه بیکاری میگیرم پشتم به دیوار نیست.روزنه واب باریکه باز است.خیلی مسخره بود ولی همه دنبال بیمه بیکاری گرفتن بودن ومن از اون بدم میومد .دنبال ایده هام بودم چون من یک نوع متریال خیلی زیبا برای دکوراسیون داخلی به وجود اورده بودم که 2سال روی اون کار کردم.یه وام 5 میلیونی 2 سال پیش گرفته بودم وانقدر ازمون وخطا کردم که به محصولی که میخاستم رسیدم وکل اون 5 میلیونو صرف تحقیق کرده بودم.وحتی اون محصولو به اسم خودم ثبت کردم.الان میخاستم به تولید برسونم ولی با کدوم سرمایه؟؟حتی 1میلیون هم نداشتم.ولی من شبانه روز ویسهای رایگان استاد با هنسفیری توی گوشم بود .روزی 2 ساعت کتاب میخاندم.وقانونو با همه وجود باور داشتم.خودمو سبکبال در دریای قانون رها کرده بودم.برای وام مشکلی نداشتم ولی به خاطر شکستها وبدهی ها کسی رو برای ضامن نداشتم.ولی پس چرا حالم خوب بود ؟؟چرا شاد بودم؟؟چرا عبارات تاکیدیم رو با خنده روی لب واشک روی چشم میگفتم.تصمیم گرفتم اقدامم رو شروع کنم.که یه اتفاق افتاد ؟چون روی تپسی کار میکردم مامور بیمه توی تحقیق اینو فهمید وبیمه بیکاریم قطع شد.باورنمیکنید وقتی مامور بیمه اینو بهم گفت من خنده ام گرفت.ماموره فکر کرد از ناراحتی زده به سرم.وبهم گفت خدا بزرگه مت بازرست نبودم وکس دیگه ای بوده که خیلی ادم عوضیه.بهش گفتم نباید به کسی که کارشو درست انجام داده بگی عوضی.من تکیه بر یه قدرت عظیم دارم.کارمنده تامین اجتماعی گفت.راستی یه سوال دارم ما توی اداره قبلا یه همکار داشتیم که هم فامیل شما بود.میشناسی؟گفتم بله ایشون پدرم هستن.

    گفت تو پسر حاجی فولادی هستی؟اون که با رییس اداره خیلی رفیقه؟رییس الان کارمندش بوده .بگو پدرت بیاد راحت کارو حل کنه؟؟گفتم کار من از جای دیگه حل میشه.وخندیدم ورفتم.ولی توی دلم گفتم حالا دیگه حامد هیچ عددی نداری.فقط به هیچ کس نباید بگی.ولی پس چکار کنم؟؟چند روز گذشت ومن نمیدونستم از کجا امرار معاش کنم.تپسی رو هم میرفتم ولی ته اون چیز زیادی نمیموند.ولی حالم خوب بود.خنده رو لبام بود توی خونه همسرم میگفت حامد چی شده خیلی وقته انقدر شارژ ندیدیمت؟ومن جوابم لبخنو بود.وعبارت تاکیدی.ایمان داشتم روزهای خوب میرسه.تا اینکه موبایلم زنگ خورد.رسول دوستم بود.گفت حامد یه مقدار از اشغال سنگات که اوردی تو کارخونه من به علاوه 30 متر سنگ خوبا که از انبارت مونده بود و6 ساله کسی نمیخره مشتری اومده و4 میلیون میخاد؟بدم بهش؟خندم گرفته بود گفتم اینا رو هم 1 میلیونم نمیارزه 4تومن میخاد؟یارو کلاه برداره ومیخاد چک پاس نکنه.

    گفت دیوونه میگه کارت میکشم.انگار سر سنگاییه که 8 سال پیش کار کرده وکل اصفهانو گشته ودیگه نیست ازش.گفتم خوب 30 متر دیگه هم یه جای دیگه دارم.واون شخص 7 میلیون نقد برا سنگی پرداخت کرد که 2 تومنم نمیارزید.اون شب فقط رانندگی کردم واشک میریختمو میگفتم اخه تو چه قدرتی داری؟؟تو چقدر زیبایی؟.تو کی هستی ؟ای قدر قدرت عالم.توکه هستی ای تنها عاشقو معشوق حقیقی.یاربم بیشتر از این که از پولی که الان بهم رسوندی مجنونم کردی؟؟از اینکه قانون تو را دارم میفهمم خوشحالم.ای زیباترین زیباروی عالم.واشک واشکو اشک؟؟از فردا افتادم دنبال مکانی برای کارگاه البته 7تومن گذاشتم برای امرار معاش وهیچ حسابی روش باز نکردم.الان 3 ماه از قطع بیمه ام گذشته بود ومن با معجزه بدون داشتن درامد.بدون قرض کردن ماهی 1میلیون ودویست به حساب همسرم میریختم چون من اونو مسئول خرج کردن کرده بودم چون بسیار درست خرج میکرد برعکس من که حتی 30 میلیونم بدن یه شبه خرجش میکنم واین نعمت بزرگی بود که خداوند به من عطا فرموده همسری که در تمام لحظات سخت زندگی با من همراه بوده است.

    واز طرف دیگه قطع شدن بیمه بیکاری رو من به خانواده نگفتم چون نمیخاستم دوباره توی استرس قرارشون بدم.وقتی بیمه قطع شد من رشد رو درون خودم حس کردم ردپای توحیدو حس کردم من همیشه با امید وتوکل از چالشهای زندگیم خارج شدم.هیچ وقت یادم نمیره زمانی که تهران انبار سنگ داشتم وبازار بسیار خراب بود به صورتی که من 7ماه حتی یک فاکتور هم نزده بودم.دخترم بیتای عزیزم بیمار شد.تبش از 40 پایین نمیومد.ما اون موقع رودهن زندگی میکردیم وحتی 1000 تومن هم نداشتم که بیتا رو ببرم دکتر دخترمو بغل کردم وبه همسرم گفتم پاشو بریم گفت پول نداریم گفتم من قویترشو دارم.نشستیم توی ماشین واز رود هن تا تهران چند مسافر زدم وبیتا رو بردم دکتر.*

    اینجا بودم که بیمه قطع شد .من هر روز تپسی میرفتم وبا برنامه ریری روزی 2 ساعت اقدام میکردم برای استارت کارگاهی که میخاستم بزنم .همسرم میگفت اخه تو میگی توی کف حالت 30 میلیون برای تجهیز کارگاه میخای.از کجا میاری ؟خاهش میکنم یه جایی برو سر کار.ومن با لبخند میگفتم روزشمار استارت کارگاه 1 ماه دیگه است.

    توی اینیستا روز شمارو استوری کردم وبه همه اعلام کردم وه 30 روز دیگه استارت مجتمع دکوراسیون اساطیر میخوره.

    من حتی پول رهن یه کارگاه کوچکو هم نداشتم ولی با ایمان مطمعن بودم سر تاریخ انجامش میدم.10 روز پیش یکی از دوستام گفت حامد من یه وام 30 میلیونی با بهره پایین امتیازشو کسب کردم و10 تومنشو احتیاج دارم.تو هنوز جواز کسب داری؟؟گفتم اره چطور؟؟ِگفت من گیر یک ضامن هستم وجواز کسب تو بیا ضامن شو وجوازتم بزار من 10تومن برمیدارم تو 20 تومن بقیه شو تازه این وام 4درصده وماهی 400 تومن قسط تومیشه.وای وای وای مگه میشه یا ربم؟ مگه میشه ؟تو چقدر بزرگی؟؟اصلا تو چی هستی؟تو کی هستی؟دوباره اشک واشکو اشک.دوستانم خانواده عزیزم باورتون میشه در عرض3 روز وام کارهاش انجام شد وداخل حسابم شد؟توحید توحید توحید.به خداوندیه خدا من فقط با توحید خالص جلو اومدم.هنوز 10 تومن کم داشتم.بچه ها به عزیزانم قسم کلمه به کلمه عین خود ماجرا رو دارم میگم.برای عزیزانی که هنوز به مکتب استاد ایمان ندارند.مکتب استاد مکتب توحید صرفه ولاغیر.وحالا ببینید اخرین معجزه سال 97 منو.

    معجزه ای که غیراز همین کلمه اسم دیگه ای نداره.

    پدرم خیلی اتفاقی فهمید بیمه من قطع شده.زنگ زد به من وهرچی میتونست بارم کرد که چرا به اون نگفتم؟گفتم پدرم کاریه که شده والان هم 8 ماه ازش گذشته وکاری نمیشه دیگه کرد.بهم گفت صبح بیا باهم بریم بیمه.منم چون نمیخاستم دلش بشکنه رفتم.وتوی بیمه هم گفتن اصلا نمیشه کاری کرد.ماهم بی نتیجه برگشتیم.2روز بعد موبایلم زنگ خورد وشخصی خودشو معرفی کرد وگفت من بازرسی هستم که تو رو گزارشتو رد کردم.الان پسرم بیکار شده وتپسی میره ازت معذرت میخام ولی تازه فهمیدم تپسی شغل ثابتی نیست منو حلال کن من دارم بازنشسته میشم.ومیخام برای اینکه حلالم کنی یه اصلاحیه رو گزارش قبلم بذارم.دوباره اشک دوباره معجزه چون 8 ماه حقوقمو یکجا در عرض2 روز درست شد دقیقا 9میلیون وششصد هزار عزیزانم من با صفر به 30 میلیون سرمایه ام رسیدم والان توی کارگاهی که یک روزه اجاره کردم دارم مینویسم.من راه رو فهمیدم وایمان اوردم.با همه وجود امیدوارم سرگذشتم راه توحید رو برای حتی یک نفر هم شده اثبات کنه.الان حتی پول 12 قدم رو هم دارم که بخرم.وبهتون ثابت میشه سال 98 چه سال پربرکتیه.

    برادر خانواده عباس منش

    فولادفر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      ASATIR گفته:
      مدت عضویت: 2693 روز

      سلام دوباره به همه عزیزانم در خانواده توحید.ممنونم دوستان بابت نظرات بسیار زیباتون.میدونید بچه ها به نظر من بزرگترین کاری که استاد انجام داده تزریق یک ادرنالین بسیار قدرتمند در خانواده به نام توحیده.این ادرنالین باعث شده یک جو عرفانی در یک خانواده مجازی به وجود بیادوهمین جو داره این سایتو تبدیل به یک قدرت بلامنازع در علم موفقیت میکنه.من مطمئن هستم اگر زبان ما انگلیسی بود چندین برابر الان از همه کشورها وارد سایت میشدن.بچه ها اتفاقاتی که ماجراشو گفتم مال همین الانه ومن میخام روز به روز روندمو با بچه ها شیر کنم.چون اینطوری برای خودم مسئولیت به وجود میارم.یه معجزه دیگه ای که همین دیروز به وجود امد در مورد مکان کارگاهمه.من با همه وجودم باور داشتم که یک مکان عالی برای کارگاهم میگیرم.وقبل از گرفتن وام وتزریق شدن پول از طرف اوس کریم.تمام بنگاههای منطقه ای که مدنظرم بود رو گشتم ونهایتا یک جای خوب پیدا کردم که البته اجاره ورهنش از چیزی که برنامه ریزی کردم خیلی بیشتر بود ولی پریروز با بنگاه تماس گرفتم وگفتم من اونجا رو میخام وبرای فردا قرار قولنامه رو بذار که گفت متاسفانه صاحب ملک پس فردا میتونه بیاد.وقرارمون افتاد برای امروز.دیروز با اینکه اجاره انجا خیلی بالا بود ولی با مدد اوس کریم وسبکبالی خودم حال خوبی داشتم.که یه تماس از طرف یکی از دوستان قدیمیم گرفته شد که خیلی وقت بود خبری ازش نداشتم.توی حرفام وقتی فهمید میخام کارگاه بزنم گفت خوب ادم دیوانه ما کارخانه مونو تعطیل کردیم وگذاشتیم برای فروش بیا برو تو یکی از سوله ها کاگاهتو بزن ویه مغازه کوچکم دم در اصلی داریم اونو نمایشگاه کن .من گفتم حسین جان اونجا برای من عالیه ولی میدونم کرایه اش بالاست ومن الان توان پرداخت ندارم.که گفت اخه مگه من لنگ کرایه گرفتن از تو هستم من میخام هم تو ورایه وپول پیش ندی وهم یکی توی کارخونه باشه که فکر نکنن خالیه وبیان همه چیزو بدزدن.تازه میتونی از دفتر اداری هم استفاده کنی.وای وای وای بچه ها من فقط گفتم ببخشید والان میام دویدم سمت دستشویی ودرو قفل کردم وترکیدم باز هم گریه گریه وگریه.خداوندا یاربم تو با من چه کردی اخه مگه مبشه همچین مکان لاکچری وعالی برای من درست بشه ؟؟مکانی که ده بذابر بهتر از جاییه که میخاستم بگیرم وخدا تومن کرایه بدم؟؟اونم مجانی پیدا بشه خداوندا تو داری با من چه میکنی.؟خدایا توی این 3ماهه به اندازه کل زندگیم معحزه دیدم از تو.یاربم ممنونم اقای من ممنونم وقسم میخورم تا جان در بدن دارمدر راه هدف والا بجنگم تا خود را به بالاترین نعمت تو برسانم.یاربم تمام هدف من رسیدن به بالاترین نعنت توست. یعنی همان قرب الاهی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مرضیه پری پور گفته:
        مدت عضویت: 3003 روز

        سلام آقای فولادفر

        سپاسگزارم برای اینکه این تجربیات فوق‌العاده را با ما به اشتراک گذاشتند.

        اشکم از شوق، بابت درک توحید و اتصالتان با خدای یکتا جاری شد.

        درودبر شما به خاطر ایمان محکم و استوار تان

        هر دو کامنتتان را کپی کردم تا ده ها بار دیگه، بخونمشون.

        بازهم سپاسگزارم

        برایتان بهترین‌ها را آرزومندم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      طیبه مرادی گفته:
      مدت عضویت: 3260 روز

      به نام خدای عزیز

      دوست عزیز چه ایمان وباور درونی که منجر به این اتفاقات بزرگ و شگفت انگیز والبته باور کردنیست.

      خدایا شکرت که وقتی ایمان داری خدا کارشون بلده ما باید ایمانمان رو نشون بدیم وحرکت کنیم حرکت های ذهنی که منجر به حرکتهای فیزیکی میشه .

      عالی بود محو خواندن حرفهاتون بودم اینها فقط نشانه ایمان وتوکله .

      خوشحالم براتون که به راحتی دارین دوره جدید استاد ومیخرین و ان شاا…سال پر از خیر و برکت تری را تجربه میکنیم همه ما .??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      ندا کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 3116 روز

      سلام ب پروردگار یکتا

      سلام دوست گرامی ..خدای من اینجا چ خبره …خدایا مرسی منووو ب خوندن این کامنت سراسر معجزه هدایت کردی ..دوست گرامی هر خطتتوونو با اشک خوندم ولذت بردم وففط گفتمممم خدایا شکرتتتتت پس میشه پس جواب میدع …نمیدونم کامنتتووون یه جور دیگه خدایی بود و تووو خط خط واتفاقاتش فقط خدارو دیدم ..خدایا توو هستی فقط باید بلد باشیممم چ جوری ازت بخوایم ..دوست گرامی با تمام وجودم از موفقیتتون خوشال شدم واز همین لحظه برای خلق خواسته هام صد چندان انگیزع گرفتم …مرسی سپاسگزارم ک تجربه فوقالعادتونو ب اشتراک گذاشتین ..واقعا تکان دهنده بود برام ..متشکرم …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      seyed Alii گفته:
      مدت عضویت: 2792 روز

      سلام

      دوست عزیزم آقای فولادفر

      بسیار لذت بردم از خواندن کامنت شما

      زندگینامه شما سند روشنی هست بر اینکه تنها راه خوشبختی توحید است توحید……

      پروردگارا مار را به راست هدایت فرما

      به راه کسانی که به آنها نعمت دادی …..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    بهار بهاری گفته:
    مدت عضویت: 3796 روز

    درود مخصوص به استاد دلسوز و عزیزم، استادی که همیشه در سخت ترین شرایط نقش یک مربی، راهنما و منتور برام داشته و همیشه سعی کرده که بهترین راه حل ها در زمان های حساس به من نشون بده تا من هم هدایت بشم به صراط مستقیم. (حالا اینکه چه مقدار موفق به عمل به اون رهنمودها بودم، بستگی به میزان درک و باور من داشته.)

    همچنین یک درود مخصوص به خانم شایسته عزیز، یار و یاور استاد و همچنین یار و یاور همه بچه های سایت که تا الان با حضور سبزشون در سایت عباسمنش، کمک های زیادی به من و دیگر بچه های سایت انجام دادند.

    و در آخر هم یک درود مخصوص به همه بچه ها و اعضای سایت عباسمنش که من از دیدگاه ها و نظرات شما دوستان تا الان خیلی بهره بردم و همچنان میبرم.

    دوستان، این متن فقط به این دلیل در سایت قرار میگیره که از بابت بهایی هست که باید بعد از گرفتن نتیجه و ایجاد تغییرات شگرف در زندگیم بوجود اومد، در سایت عباسمنش پرداخت میکردم. و بر این باورم که اگر تنها یک فرد با خواندن این مطالب -که همه و همه چیزی جز تجربیات شخصی خودم در این مدت نیست- به فرکانس های بالاتری میرسه، پس ارزشش داشت و داره که زمان بزارم و این متن در سایت قرار بدم تا به هدفم که همانا کمک به دوستانم هست، برسم.

    نکاتی که من در این متن قصد بیان اون دارم، یه جواریی بیس و پایه هست. برای اون دسته از افرادی که تازه به جمع اعضای سایت عباسمنش می پیوندند و یا شاید شرایطی مثل گذشته من الان دارند تجربه میکنند.

    راستش دوستان، من مدت زیادی هست (2 یا 3 سال) که در سایت نظری نزاشتم و این اولین کامنت من بعد از مدتها هست که داره روی این فایل قرار میگیره. اما چرا این فایل؟؟ جوابش استاد خیلی خوب میدونه. این دقیقا همون فایل تلنگر آمیزی هست که استاد دلسوزانه در پاسخ به سوال شاگردش (من) که چرا با وجود اینکه من در حال کار کردن روی خودم هستم، اما نتیجه ای نمیگیرم؟ بوجود اومد.

    دوستان در واقع این فایل، حکم تنبیه یک استاد به شاگردش برام داشت و داره (همانطور که خیلی از شما دوستان در کامنت ها اشاره کردید که حالت استاد مثل زمانی هست که استادی در حال دعوا کردن شاگردش هست که آهای شاگرد برو عمل کن! حرف مفت نزن. اگه نتیجه ای نگرفتی تا الان، خودت مقصری. به اندازه کافی تکرار نکردی و …).

    و من از اون موقع به بعد، با دریافت این مفهوم از استاد، سعی کردم که به خودم بیام و خودم از خواب غفلت بیدار کنم. سعی کردم که کمتر حرف بزنم و به جای اون عمل کنم. سعی کردم که باگ های ذهنیم بشناسم و باورهای قدرتمند به جای اونها قرار بدم. که این کار جز با “خودشناسی” رقم نمیخورد. حقیقتا پروسه ای زیبا از فراز و نشیب ها بود اما بی نهایت ارزشمند. چون وقتی نتایجش میبینی، تنها یک لبخند نثار اون روزها میکنی و با شادی از اون روزها یاد میکنی.

    ——————————————————-

    اما داستان از کجا شروع شد؟

    همانطور که استاد در این ویدیو به آن اشاره کرد، من زمانی لقب یکی از بدقلق ترین شاگردان استاد به نام خودم ثبت کرده بودم (فکر نکنم کسی تو سایت عباسمنش به اندازه من، این لقب به خودش اختصاص داده باشه). کسی که چند سال از آشناییش با سایت عباسمنش گذشته بود و دوره ها و فایل های آموزشی رایگان زیادی از استاد دیده و شنیده بود، اما هیچ تغییر شگرفی در زندگیش رخ نمیداد.

    همش میگفتم اخه قانون، خدا چه مشکلی با من داره؟ چرا بعضی ها انقدر زود نتیجه می گیرند؟ ولی من انقدر دارم روی خودم کار میکنم، هیچ جواب و نتیجه ای نمیگیرم؟؟ منظور از نتیجه، رسیدن به خواسته هام بود. نشانه های کوچک و بزرگ بود، اما اون خواسته هایی که من منتظر رخ دادنشون بودم، اتفاق نمیفتاد.

    همش برام سوال بود که خب چرا نتایج برای من درست همانطوری که برای دیگران رخ میده، رخ نمیده. این موضوع در زمانهایی به اوج خودش میرسید که من مثال هایی از استاد در دوره ها و آموزش های ایشون میشنیدم که اصلا برام قابل درک نبود. مثلا میگفتند که “فلان آدم که از کارش نتیجه ای نمیگرفت، میومد پیش من و من با گفتن یک جمله و تغییر باورهاش کاری کردم که اون یک روز بعد، یک هفته بعد و یا یک ماه بعد به نتیجه دلخواه رسیده بود.” و یا اصلا در اعضای سایت میدیدم که افراد مدت عضویتشون از مدت عضویت من کمتر بود، اما نتایج اونها قابل مقایسه با من نبود.

    با خودم میگفتم که اخه چطوره که این ادمها انقدر سریع نتیجه میگیرند وزندگیشون عوض میشه، ولی منی که در اون زمان، به مدت 2 یا 3 سالی بود که با استاد همراه بودم، هیچ نتیجه ای نمیگرفتم. بعضی موقع با خودم توهم میزدم که شاید کار و شرایط من با این افراد فرق داره، اینها حتما چیزی میدونند که من نمیدونم و حتی یه بار هم یادم که با خودم فکر کردم که نکنه استاد برای تبلیغات و بازاریابی کار خودش داره این مثال های به سرعت نتیجه گرفتنها میزنه تا من هم جذب بشم ولی باز خیلی سریع میفهمیدم که نه موضوع سر یه اصل مهم هست.

    واقعا همیشه این سوال با من بود و جوابش نمیتونستم پیدا کنم تا اینکه بعد از به کار گیری تعهدات جدی، ادامه دادن این مسیر و ناامید نشدن، سعی در عمل به قوانین و کم کردن مقاومت های ذهنی با تشخیص باگ ها و جایگزینی با باورهای درست …. بالاخره آرام آرام فرکانس هام و مدارهام با هدایت الهی رشد کرد و بعد به قول استاد خود به خود جواب این سوال برام آشکار شد که چرا بعضی دوستان انقدر سریعتر از من دارند جواب میگیرند و چرا انقدر مسیر من طولانی تر از بقیه شده؟؟

    جواب:::: تنها تفاوت بر سر میزان تکامل افراد با هم بود. (مساله تکامل اصلا ربطی به زمان عضویت در سایت و آگاهی و دانستن این مفاهیم نداره.) فهمیدم که اون دوستانی که دارند جواب میگیرند ، ذهن آماده تری نسبت به من داشتند. اونها مراحلی طی کردند، به درک هایی رسیدند که من هنوز طی نکرده بودم. من مقاومت هایی در ذهن داشتم (آگاهانه و یا ناآگاهانه) که اونها نداشتند. من هنوز به درک کاملی از ضرورت “شناخت خودم، خدام و باورهایم” نداشتم. بنابراین انتظار دیدن نتیجه در من، کاری اشتباه بود! و خب یه جورایی هم به ذهن منطقی و شکاکم حق میدم که به همین راحتی ها این مسیر نمیپذیرفت، چون در هیج جای دیگری به غیر از این سایت، از این مفاهیم خبری نبود و به اندازه کافی سند و مدرکی با چشمان فیزیکیش ندیده بود. حالا هر چقدر این ذهن منطقی و شکاک باشه، به همان اندازه هم پذیرفتن و قبول این مباحث کاری بس دشوار و طاقت فرسا و طولانی میشه. دارم از ذهن شکاک و مقاومتی صحبت میکنم که حتی با دیدن زندگی استادش، به همین راحتی ها، این مفاهیم و نکات قبول نمیکنه. مگه به قول استاد، مساله ضمیر ناخودآگاه، دکمه هست که بزنیم و تمام!!

    پس نظام هستی دقیقا کارش داشت درست انجام میداد و هیچ مشکلی نداشت. تنها مورد، ذهن مقاومتی و شکاک من بود.

    ——————————————————

    قبل از اینکه بخام توضیحات کامل تری ارایه بدم، باید اول به این مورد اشاره کنم که اصلا چکیده کلی آموزش های استاد، حول چه موضوعاتی میچرخه؟؟

    1- خدا، ایمان و توکل

    2- تغییر باورها و فرکانس ها

    حالا بر اساس این دو پایه مهم بالا، افراد در یکی از 4 حالت زیر قرار میگیرند.::: (ببینیم من در کدوم حالت قرار داشتم.)

    1- به خدا اعتقاد داره اما به تغییر باورها اعتقاد نداره و یا باورهای قدرتمندی نداره.

    2- به خدا اعتقاد نداره اما به تغییر باورها اعتقاد داره و یا باورهای قدرتمندی داره.

    3- به خدا اعتقاد داره و به تغییر باورها اعتقاد داره و یا باورهای قدرتمندی داره. — ایده آل ترین حالت – مثل الگوی موفق ما: استاد عباسمنش

    4- به خدا اعتقاد نداره همچنین به تغییر باورها هم اعتقاد نداره و یا باورهای قدرتمندی نداره. —- این مورد نور الا نور هست— مثل حالت گذشته من.

    {{حالت افراد چیزی جز موارد بالا نیست. خلاصه هر کدوم از ما در یک ردیفی قرار داشتیم و یا داریم. حالا هر کسی با شناخت خودش، میتونه جایگاه دقیق خودش در این 4 مورد طبقه بندی شده پیدا کنه و بعد با شناخت نقاط قوت و ضعفش، دست به کار بشه و اقدامات عملی سازنده انجام بده تا به سمت فراتر و فراتر شدن پیش بره.}}

    ——————————————————–

    توضیحات تکمیلی::

    تا من به این باور و درک بسیار حیاتی نرسم و به خوبی این موضوع در لایه های زیرین ذهنم (ضمیرناخودآگاه) جاسازی نکنم که من می تونم با کمک “تغییر باورها” و نیز با کمک “تنها نیروی هدایتگر این هستی= خدا” به خواسته های خودم سریع تر، راحت تر، لذت بخش تر، زیباتر و … برسم، و اصلا تا این دو مورد مهم، بیس و پایه اساسی برای رسیدن به نتایج شگرف در زندگیم ندونم (فونداسیون)؛ هزاریم که صبح تا شب باخودم جملات تاکیدی تکرار کنم که:: خدا عاشقم، خدا دوستم داره …. و یا ثروت مثل باران از آسمان داره میریزه، ثروت مثل اکسیژن، پول ساختن راحته و … هیچ تاثیری روی نتایج من نداره. (همون تاثیری که در زندگی چند سال قبل من داشت.)

    یعنی اولین کاری که هر شخصی که قصد پیمودن این مسیر زیبا داره و نیاز هست که روی خودش کار کنه اینکه اول این دو مورد باید بدرستی در ذهنش جا بندازه و بعد از این که این دو مورد به طور کامل قبول کرد و پذیرفت، حالا شروع کنه باورهای قدرتمند در زمینه های مختلف برای خودش بسازه و اقدامات عملی در راستای باورهاش انجام بده، تا در سریعترین و زیباترین و راحت ترین حالت ممکنه به جواب و نتیجه مورد نظر برسه.

    این دقیقا همون خلایی بود که من در این مسیر بهش برخوردم. چون اصلا ذهنم آماده دریافت چنین مواردی نداشت نمیتونست ضرورتشون هم درک کنه. موارد اساسی و مهمی مثل “خدا” و “تغییر باورها”.

    ذهنی که اصلا نمیدونه خدا کیه؟ ایمان یا توکل چیه؟ یا اصلا نقش باورها در زندگیش چیه؟ و … چطور میشه انتظار داشت که مثل ذهن های آماده به مراحل فراتر و فراتر بره؟؟

    نکته:: اولین گام در کل پروسه حرکت در تغییرات شگرف و مسیر قوانین الهی، پذیرفتن این موضوع هست که من دارم با افکار و احساس و اعمال و رفتارم زندگی خودم خلق میکنم. این مساله اگه در ذهن و ضمیر ناخودآگاه جا بیفته، براحتی مراحل بعدی هم طی میشه. اما همه صحبت ها و همه گیرها از اونجایی شروع میشه که ضمیر ناخودآگاه در برابر این موضوع، مقاومت میکنه و براحتی نمیپذیره و نمیتونه که بپذیره.

    حالا شما حساب کنید، یک ذهن مقاومتی، برای طی کردن این پروسه و رسیدن به نتایج دلخواه و خواسته هاش، چقدر باید بیشتر از هر ذهن عادی دیگه تلاش کنه؟ چقدر باید بیشتر از هر فرد دیگری در جهان به قول استاد جهاد اکبر در وجودش به راه بندازه؟

    ————————————————————

    یک نکته مهم در مورد مباحث مربوط به خدا و خداشناسی::

    اصولا چون هر وقت صحبت از مباحث مربوط به خدا و الهیات میشه، در 99/99 مواقع، همه ذهن ها به سمت مسایل مذهبی و دینی میره. با اینکه همه ما میدونیم که خدا و مباحث مربوط به خدا، اصلا اصلا ربطی به دین و مذهب نداره.

    بنابراین باز افرادی زودتر از بقیه سود میکنند که پیش زمینه دینی و مذهبی داشته باشند و یا اصولا ذهنشون آمادگی زیادی برای دریافت این موضوعات الهی داشته باشه و اصولا طبق باورهای محیطی و خانواده به خدا اعتقاد داشته باشند. بنابراین با این مباحث خیلی راحت ترند و خیلی راحت در همان ابتدا میپذیرند. حداقل نیازی به فهموندن مسایل بیسیک و پایه ای در مورد خدا، معجزات الهی و قوانینش به ذهنشون ندارند.

    اما برای ذهن های منطقی که اتفاقا در خانواده های بسیار منطقی و غیر مذهبی که اصلا به خدا، قران و پیغمبر و ….اعتقادی نداشتند، بزرگ شدند، قبول و دریافت این موضوع بسیار سخت تر از افراد مذهبی هست. چون باید یک انرژی فراتر از دسته اول به خرج بدن که به ذهن بفهمونه که میشه با غیب هم ارتباط برقرار کرد. همه این جهان به جهان مادی مربوط نمیشه و بخشی از اون معنوی. و اصولا چون معنویات قابل دیدن نیست، پس قبول کردن و ایمان آوردن اون برای این افراد در مراحل اولیه (یعنی در زمان آشنایی با این موضوعات) سخت میشه. که خب من جز این گروه بودم.

    (نکته مهم::: الان من همون آدم غیر مذهبی ام. اما میتونم با صراحت از خدا تنها انرژی مطلق که کل هستی دربر گرفته و ایمان و توکل، ساعت ها براتون صحبت کنم و تازه میتونم از بی نهایت هدایت ها و نشانه هایی که اون عشق الهی در سر راه من قرار داد، تا من براحتی هدایت بشم و به نتایج عالی برسم، براتون بگم. من الان میتونم با صراحت کامل و قطعی براتون بگم که موضوع اساسی و حیاتی به نام اصلا ربطی به دین و مذهب نداره و کاملا یه موضوع متا فیزیکی هست. بشر برای رسیدن به خواسته هاش در این دنیای مادی به تنها خالق هستی و به نیاز داره تا با کمک اون و هدایتهاش، به خواسته هاش براحتی (آب خوردن) برسه.)

    ————————————————————

    من به دلیل اینکه ذهن منطقی داشتم، هیچ وقت به شانس اعتقادی نداشتم و البته که الان هم ندارم. اما بزارید همینجا اعلام کنم که تنها شانس برای اون دسته از افرادی در جهان قایل میشم که به صورت بایدیفالت دارای مقاومت کم یا کمتری هستند و یا این مفاهیم به شکل ناخودآگاه، شرایط محیطی و خانواده ای که توش بزرگ شدند و دلایل دیگر، پذیرفتند. این افراد این مسیر الهی در همان اوایل آشنایی با این موضوعات میپذیرند و اقدامات عملی انجام میدهند. مثل استاد عباس منش و دیگر دوستانی که به محض آشنایی با این مفاهیم و آموزش ها، این مسیر با تمام وجود و ایمان شروع میکنند و ادامه میدهند و نتایج عالی میگیرند.

    و بدشانس ها اون دسته از افرادی هستند که با مقاومت های شدید ذهنی مواجه اند و اصولا ذهن سرکش و رام نشدنی دارند و کلا برای قبول هر نکته تازه ای، نیاز زیادی به دیدن سند و مدرک دارند. این دسته از افراد باید بیش از دسته اول تلاش کنند و خود را تازه به مرحله و گام اولیه یعنی قبول این مفاهیم برسونند و بعد از اون گام های بعدی طی کنند تا به نتایج دلخواه دست یابند. خب خوشبختانه یا متاسفانه بنده جز این دسته از افراد بودم؛ همون دسته ای که استاد در این ویدیو به عنوان بدقلق ها ازشون یاد میکنه. و دلیل دیر نتیجه گرفتنهای من و ابراز عمل نکردن های قانون برای من در اون زمان هم تنها به همین دلیل بوده.

    ——————————————————-

    نتیجه گیری:::

    میبینیم که من در هر دو حالت جز دسته 2 یعنی ذهن رام نشدنی و کاملا منطقی و همچنین ذهنی که سالهای سال در نفی خدا، دین و قرآن و … به سر میبرد، قرار داشتم. پس تغییر به همان میزان پر انرژی تر و طولانی تر از دسته 1 میشد.

    و نتیجه میگیریم که اگر این دو موضوع مهم به خوبی در ذهن جا نیفته::

    همه درک ها سطحی میشه و وقتی درک سطحی باشه، کارکردن روی باورها سطحی میشه، عمل کردن ها به تمرین ها سطحی میشه، سپاسگزاری ها سطحی میشه و خب طبیعتا نتایج هم سطحی و ظاهری میشه. بعد اینجاست که تو این مدار فرکانسی، شک میکنیم به خدا، به قانون الهی، به این مفاهیم و…. و از استاد میپرسیم که استاد جان، چرا من جوابی نگرفتم؟؟ منی که انقدر آدم خوبی هستم! منی که دارم مو به مو به تمرین ها عمل میکنم! پس این خدایی که داری ازش صحبت میکنی، کجاست؟؟ چرا تو زندگی من نیست؟؟ قانون چرا برعکس عمل کرد؟؟ و دیگر توهمات و سوالات سطحی دیگر….

    درواقع این چرخه باطل انقدر ادامه داره تا زمانی که اساس و بیس، به درستی درک کنیم و در جهتش حرکت کنیم و بعد از تکامل فرکانس ها به مراحل فراتر صعود کنیم.

    ——————————————————–

    سختی درک این موضوعات برای من زمانی بود و برای هر شخصی زمانی هست که اصلا همه این مواردی که من الان انقدر با وضوح دارم بیان میکنم، در همون ابتدا گنگ و نامعلوم بود و اصلا اطلاعی از این موضوع نداشتم که اصلا تو در چنین وضعیتی به سر میبردم که حالا بخام اقدامی در جهتش انجام بدم. (ضمیر ناخودآگاه که میگن، همین دیگه!!!)

    درواقع من و هر شخصی بعد از خودشناسی و گذاشتن زمان و انرژی در این راه، میتونه به این موضوع و جمع بندی های مهم دست پیدا کنه.

    ———————————————————

    امیدوارم که تونسته باشم بخشی از تجربیات مهم خودم که در این دو ساله (بعد از این فایل تلنگرآمیز استاد) بدست اوردم به شما دوستان خوبم، به خوبی انتقال داده باشم.

    راستی ان شاالله از نتایج عالیم در کامنت های بعدی صحبت میکنم. نتایجی که بعد از شناخت خودم، ضرورت شناخت خدا و تغییر باورهام ایجاد شد؛ البته با رعایت قانون زیبای حاکم براین هستی یعنی تکامل!!

    به امید موفقیت های روز یا لحظه افزون همه ما برو بچه های سایت عباسمنش در این مسیر تکاملی الهی

    شاد و سالم و ثروتمند و سپاسگزار عمیق باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      AMIRREZA گفته:
      مدت عضویت: 2645 روز

      سلام به بهار عزیز💎 با این اسم زیبا و دوست داشتنیش

      چقدر لذت بردم از این کامنت فوق العادت.👌چقدر آگاهی های خوبی رو بهشون اشاره کرده بودی.آره واقعاً به قول خودت اولین قدم برای شروع این مسیر پذیرفتن مسئولیت ۱۰۰ درصد زندگیمونه و اینکه به این باور برسیم که یه نیرویی قدرتمند از هرچیزی داره ما رو هدایت میکنه و ما توانایی خلق زندگیمون رو به کمک اون نیرو و انرژی داریم.

      واقعاً لذت بردم ازین نوشته ی زیبات و کلی انرژی مثبت گرفتم.❤🌍

      سپاسگزارم ازت دوست خوبم بابت تجربه هایی که باهامون به اشتراک گذاشتی.🙏🏻

      بهترینا رو از خدای مهربون برات میخوام.انشالله حال و هوای زندگیت همیشه بهاری باشه.❤❤🌹🌼🌷🇺🇲

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمدحسین بلاغی گفته:
      مدت عضویت: 1890 روز

      سلام بهار خانوم امیدوارم حالتون عالی باشه ! چقدر من به پیام نیاز داشتم من هم مشکل شما رو داشتم ! نمیدونستم چیکار کنم اصلا وقتی باوری به قوانین و خدا نیست چیزی اتفاق نمیوفته!

      خدایاشکرت بابت این هدایت 😍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        بهار بهاری گفته:
        مدت عضویت: 3796 روز

        سپاس دوست عزیز و هم فرکانسی

        بله این مساله یعنی موضوع قبول و پذیرفتن خدا و تغییر باورها، فوندایشن و بنیاد تغییر و قدم گذاشتن در این مسیر هست. که تا اساسی این دو موضوع در ذهن ناخوداگاه جاسازی نشه، هیچ اتفاق شگرفی رخ نمیده.

        بنابراین باید این دو موضوع در بدو آشنایی افراد با این مفاهیم، ابتدا نهادینه بشه و بعد تغییرات شروع بشه.

        آرزوی خودشناسی بیشتر؛ برای شما و خودم از خدای بزرگ خواستارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    افسون کماری گفته:
    مدت عضویت: 3075 روز

    سلام استاد عزیزم روزت بخیر دستی از دستان خدا بابت بودنت شکرگذاریم خداروشکر میکنیم که تو زمانی این اگاهی رو داره به ما میده که زنده ایم و لاقل چند صباحی که هستیم بتونیم به اصل و اساس خودمون برگردیم استاد جان واقعا بی نظیر بود این فایل من همیشه به خودم میگم ایمانی که عمل نیار حرف مفت باوری که اقدام نیاره هم حرف مفت اما درک کردن همین جمله زمان بره و واقعا تو این فایل درک کردم که چرا ی سریامون هنوز نتیجه نمیگیریم واسه چی چند روز پیش خیلی ذهنم درگیر بود که اره تو از لحاظ مالی رشد نکردی بیخیال ولش کن این راه دروغ و اینا ولی سری برگشتم به فایل های تئوری سطل اب و بازم اونو گوش دادم و تازه به خدا درک کردم انگار این فایل رو ی تیکه هاش که مهم بودو نشنیده بودم تازه میفهمیدم سطل با عمق کم و قطر کم چی به خدا فایل های رایگانتونم خودش دنیای از اگاهی و حس ناب که هرکدوممون درک کنیم قطعا تو مسیری قرار میگیریم که شما هستید و الان دوسه روزی ذهنم درگیر همین ۱۲ قدم که من از خدا خواستم دیگه کمکم کنه این دوره رو بخرم و پابه پای دوستان با اگاهی ناب بیام جلو که یک سال دیگه همین موقع بگم اخ اخ افسون کی بودی و چی شدی دختر و به خودم ببالم امروز داشتم فکر میکردم که وقتی به موفقیت رسیدم ی مجسمه از خودم بسازم و بهش افتخار کنم الانم افتخار میکنم اما موفقیتی رو میخوام که بی حد و اندازس،اون ی تیکه فایل هم عجب استاد بهم چسبید که گفتید به خدا فوت کوزه گری ندارم هرچیزی رو که میگم ناب و خودم انجامش دادم و عمل کردم دمت گرم استاد واقعا بی دلیلم نیست که شما و سایتتون رتبه اول کل دنیاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    رعنا کرمانشاهیان گفته:
    مدت عضویت: 3433 روز

    سلام استاد عزیزم با شنیدن این فایل دلم نیومد کامنت نذارم اما کلی حرف برای گفتن دارم. من و همسرم تابستون سال قبل دوره ثروت1 و آفرینش تهیه کردیم و عمل کردیم انقدر ذوق و شوق داشتیم که همه تمرین هارو انجام دادیم و خیلی زود نتایج در همه جنبه ها توی زندگیمون خودشو نشون داد روابط سلامتی آرامش و دور شدن افراد منفی و کلی نشونه ثروت و… استاد من وقتی میخوابیدم مثل شما توی خوابهام هم فکرمو کنترل می کردم که طبق قانون باید چجوری فکر کنم گاهی خواب های هدایتگر میدیدم خواب میدیدم که کسی نمیتونه بمن آسیب بزنه من جلوی همه فریاد میزنم که خدا همه جوره مراقب منه و توی خواب انرژی های منفی ازم فرار می کردن. وقتی بیدار بودم از صبح تا شب فکرمو کنترل می کردم و به محظ ورود فکر منفی توجهمو ازش برمی داشتم و اعراض می کردم صبح ها با شنیدن صدای زنگ گوشیم توی خواب و بیداری با چشم های بسته جملات تاکیدی با خودم زمزمه می کردم و با انرژی میرفتم سرکار. استاد من همونقدر که باور دارم الان شبه همونقدر هم باور دارم قانون جواب میده. تا زمانی که فرکانسمو کنترل می کردم کسی با من درددل نمی کرد کسی از کمبود نمیگفت همه چیز در کنترل خودم بود وقتی تضادی برام پیش میومد به راحتی دلیلشو میفهمیدم. همسرم توی کار املاکه و توی شغلش اتفاقات عجیبی براش افتاد با 5 سال سابقه توی اینکار به موردهایی برخورد که افراد با 30 سال سابقه کار املاک تابحال بهش برنخورده بودن پای قراردادی میلیاردی نشست با افراد ثروتمند هم کلام شد و همه اینا نشونه های واضح تغییر فرکانسمون بود. اون قراردادا انجام نشد و ما سریع فهمیدیم که فقط باید روی خدا حساب باز کنیم نه فلان شخص ثروتمند یا فلان مالک. اما همینا هم نشونه هایی بودن که حتی همکارای همسرم هم تعجب کرده بودن که تو چطوری این موردهای سنگین به سراغت میادو ما تاحالا برامون بیشتر از فلان مبلغ پیش نیومده.

    به لطف خدای مهربون بهار باردار شدم و تونستم همه چیزو همونطور که میخواستم خلق کنم. من در تمام طول بارداری حالم عالی بود پیاده روی می کردم دو طبقه پله های خونمون رو بالا پایین می رفتم ورزش می کردم و در سلامتی کامل بودم هرکس درباره حالم می پرسید می گفتم خیلی خوبم و اطرافیان نزدیکم منو سرزنش می کردن که انقدر از خودت تعریف نکن چشمت میکنن و من چون باور داشتم خدا مراقبمه و افکار اونا شرک آمیزه حتی یکبار هم اسفند دود نکردم و ازینجور کارا نکردم چون نفس اینکار یعنی اعتماد نداشتن به خدا.

    استاد هیچکس نتونست منو چشم بزنه و کوچکترین تاثیری روی زندگیم بذاره و همونطور که فکر می کردم یک زایمان عالی تجربه کردم و همونطور که فکر می کردم به لطف خدا دخترمون سالم و زیبا و تپلی بود. بعد از زایمان هم همه منو سرزنش می کردن که چرا استراحت نمی کنی اینطوری رفتار میکنی چشمت میزنن و ازین دست حرفا و من باز هم بی توجه بودم و می گفتم خدایی که نه ماه مراقب ما دو نفر بوده از حالا به بعد هم مراقبمونه الان هم دخترمون دو ماه و نیمه شده.

    همه اینها رو گفتم تا بگم من کاملا ایمان دارم به قانون آفرینش و فرکانس و نتایج بزرگی دیدم اما متاسفانه کم کم تمرین هامو انجام ندادم و از اون فضای عالی دور شدم و خودم دلیل همه اینهارو میدونم چون دیگه ورودی های ذهنمو کنترل نکردم و مراقب کلام و فکرم نبودم اما دنبال فرصتی بودم تا قوی تر از قبل شروع کنم. استاد عزیزم من و همسرم به زودی محصول جدید رو تهیه می کنیم من کاملا مطمعنم این راهی که خدا پیش پای من گذاشته چون تمام لحظاتی که با حسرت به روزهای قبل خودم فکر می کردم از خدا میخواستم دوباره کمکم کنه و بهم انرژی بده تا بتونم مثل قبل خودمو کنترل کنم و زندگیمو شیرین و رویایی کنم من عالی بودم و هستم و با شناختی که از خودم دارم میدونم اینبار توی این راه به ثبات میرسم و همسرم هم که به لطف خدا با من هم فرکانسه دستی از دستان خداست و با هم می تونیم دختر کوچولومون که امانت خداست به بهترین شکل پرورش بدیم.

    استاد خوبم قدم دوازدهم منتظر نتایج شگفت انگیز من و همسرم باشید. با آرزوی سلامتی و ثروت بیشتر برای شما و همه دوستانی که با ما توی این راه زیبا هم مسیر هستن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    ramin 77 گفته:
    مدت عضویت: 2433 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    کزین برتر اندیشه برنگذرد

    خداوند نام و خداوند جای

    خداوند روزی ده رهنمای

    خداوند کیوان و گردان سپهر

    فروزنده ماه و ناهید و مهر

    ز نام و نشان و گمان برترست

    نگارندهٔ بر شده پیکرست

    به بینندگان آفریننده را

    نبینی مرنجان دو بیننده را

    نیابد بدو نیز اندیشه راه

    که او برتر از نام و از جایگاه

    سخن هر چه زین گوهران بگذرد

    نیابد بدو راه جان و خرد

    خرد گر سخن برگزیند همی

    همان را گزیند که بیند همی

    ستودن نداند کس او را چو هست

    میان بندگی را ببایدت بست

    خرد را و جان را همی سنجد اوی

    در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

    بدین آلت رای و جان و زبان

    ستود آفریننده را کی توان

    به هستیش باید که خستو شوی

    ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

    پرستنده باشی و جوینده راه

    به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

    توانا بود هر که دانا بود

    ز دانش دل پیر برنا بود

    از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

    ز هستی مر اندیشه را راه نیست

    سلام بر خانواده خوبم و سید عزیزم که بعد از خدا داره تبدیل میشه به هیولای زندگیم

    وای وای چیکار کردی سیدجانم مچاله کردی مارو با این فایل رایگانت که به اندازه هزاران محصول پولی میتونست فایو استار بخوره، اول از همه میخوام همه زندگی ای که الان داری و ساختیشو بهت تبریک بگم سیدجان نوش جونت و خیلی خیلی خوشحالم و خوشحال میشم با دیدن این زندگی و باور هایی که داری، از خونه و ماشین و مهاجرت و خانواده عالی و باورهای زیبا و همه چی که داری و بهشون اعتقاد داری و مارو هم سهیم میکنی. سید جان دوست داشتم الان تو بغلت میگرفتم و روی ماهتو میبوسیدم ولی از همین فاصله ای هم که بین ماست بمباران بوسه های منو رو گونه هات احساس کن. چندتا تجربه و اتفاقایی که تو این چند وقت برام افتاده رو میخوام براتون خلاصه وار تعریف کنم.

    اول اینکه قبلا تو یکی از دیدگاه هام گفته بودم که بیکار هستم (با مدرک فوق لیسانس) و مطمئن بودم به امید خدا که به این زودی کار پیدا خواهم کرد و اگه پیدا کنم، میام و براتون میگم که کار پیدا کردم که الان اومدم خدمتتون و دارم براتون مینویسم و عرض میکنم که همون کاری که بهتون گفته بودم رو هفته پیش پیدا کردم (که خدارو از این بابت شکر میکنم) و نحوه پیدا کردنشم الان براتون عرض میکنم و اونم این که هفته پیش که از شنبه دارم میرم سرکار (البته یه سری کارا پیش اومد که نتونستم بیام و زودتر خبرشو بنویسم براتون) دقیقا 6 روز قبلش (قبل از شنبه هفته پیش) آماده شدم برم یه دوش بگیرم و بعدش بیام تو سایت یا با دوستم که شاید زنگ بزنه بریم بیرون که رفتم حموم و زیر دوش حموم یه حسی بهم گفت و دقیقا بهم الهام شد که رامین خدا یه کاریو برات جور کرده و قراره بری سرکار که حس و حالم دگرگون شد و خوشحال شدم و همونطور خوشحال بیرون اومدم که آماده شده بودم که بیام لب تاپو روشن کنم و بیام تو سایت یهو دوستم زنگ زد که بیا بریم بیرون که گفتم باشه و بعد از این که رفتیم بیرون تو ماشین بودیم که بهم گفت یکی از بچه ها داره دنبال حسابدار میگرده که کار زیادی هم نداره و یکیو میخواد که به حساب کتابای مغازه ش برسه و آدم درستی باشه و قابل اعتماد و منم تورو بهش گفتم (ینی منو)، بچه ها میدونین دوستم کجا رو گفته بود برام؟؟؟؟ دقیقا همونجاییو گفته بود که زیر دوش حموم تو ذهنم تداعی و ظاهر شده بود (کاملا به وضوح هم محل کار و هم کسی که قرار بود برم پیشش) که همونجا بود که خدای خودمو شکر کردم تو دلم و گفتم خدایا چقد میتونه این واقعی باشه که اینطوری دقیقا بهم بگی که قراره کجا برم و کار کنم، حتی به دوستمم نگفته بودم که برام کار پیدا کنه (تو دیدگاه قبلیم هم بهتون گفته بودم که بعد از سربازی به مدت 2 سال و 3 ماه بود که به همه رو مینداختم که برام کار پیدا کنین و به اون شخص بگین که من برم تو شرکتش کار کنم و از این جور رو انداختن ها که هیچ کدومشون به نتیجه نرسیده بود و از این بابتم خدارو شکر میکنم. خدایا شکرت که اون موقع تو گوشم زدی و کاری برام جور نشد به دست اونا) که دوستم همین طوری یهویی اومد و بهم گفت فلانی حسابدار میخواد، بعد از گوش دادن به فایله “فقط روی خدا حساب کن” سید عزیز بود (که هم از خدا تشکر میکنم خدایا شکرت و هم از سید عزیزم بخاطر این فایلش که مطمئنا خدا از زبان ایشون گفته اینارو) که همه اونارو دورشونو خط کشیدم و تمرکزمو از روی اونا برداشتم و به خوده خدا گفتم که برام کار جور کنه که یه ماه نشده بود که خدا با یکی از دستانش این کارو برام فرستاد و انجام داد (البته به قول سید عزیز شاید حقوقش زیاد نباشه ولی کم هم نیست و از همه مهمتر با رفتن سر کار دارم پول میسازم و از صفر دارم شروع میکنم یا بهتره بگم دارم تکاملی میرم جلو که ببینم ایا میتونم یه میلیونو بسازم که بعدش بتونم 10 میلیون و بعدشم رقمای بالاترو بسازم که وقتی به خدا اعتماد و ایمان داشته باشی بله میشه ساخت) و از خدای خودم تشکر میکنم و شکر میکنم و دلیل قبول کردن این کار هم که شاید یه دوسته دیگه م تو یکی از ادارات 5 یا 6 برابر من داره حقوق می گیره این بود که خدا قبلش برام گفت که چنین چیزی بهت گفته خواهد شد و شکی توش نکردم و رفتم سر این کار. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت …..

    یه اتفاق دیگه هم این بود که بدون اینکه به یکی از دوستای دیگه مم بگم سرمایه گذاری تو بورسو برام پیشنهاد داد و مراحل ثبت نامشو یکم راهنمایی کرد که قبل از اون حتی نمیدونستم چطوریه و جالب اینه که حتی تو خاندان و ایل و تبار ما کسی نیست که تو بورس باشه و من نمیدونستم و شاید مقاومت هم میکردم در برابرش، چون در موردش آگاهی نداشتم و خدارو شکر میکنم که این دستشم برام فرستاد که دوباره بتونم پول بسازم و هم برای خودم خوب باشه و هم بتونم دنیارو جای بهتری برای زندگی کردن بکنم البته به اندازه باورام و تو این 75 روزی که از تولدم گذشته و از این بابتم خدارو شکر میکنم و از اون دستی که برام فرستاده هم تشکر میکنم. خدایا شکرت خدایا شکرت

    که تو این یه ماهی هم که تو بورس هستم به اندازه نصف پولمم سود کردمو تونستم پول بسازم و از این بابت هم خیلی خوشحالم و به خوده خدا هم اطمینان دارم که سودم از این هم بیشتر خواهد شد و بازهم خدایا شکرت

    و یه خبر دیگه هم دارم که تو این چند روزه اخیر برام اتفاق افتاده که تقریبا از اول تولدم که دارم با دوره “سفر به دور آمریکا” ی سیدعزیز و خانوم شایسته مهربان و مایک دوس داشتنی همراه شدم و با زیبایی های جهان بیشتر آشنا شدم (که هم از خدا تشکر میکنم بابت این خانواده عزیز و دستان خوبش که برامون فرستاده) و کلی چیز یاد گرفتم و تونستم تحسینشون کنم و باورام از قبل قوی تر بشه این بود که خواهرم توسط یکی از دوستاش خبر یه قرعه کشیو برای مهاجرت به آمریکارو بهم گفت که جالبه اینم بهش نگفته بودم و یا حداقلش الان شرایط رفتنشو نداشتم (که خواهرم خودشم میدونست) ولی با این همه بهم گفت که میدونمم باز از طرف خدا هستش (الان که دارم این قرعه کشیو براتون مینویسم شدیدا ذهنم داره مقاومت میکنه و میگه رامین این قرعه کشیو ننویس که بقیه میرن ثبت نام میکنن و شانس تو کمتر میشه و نمیتونی تو قرعه کشی برنده بشی ولی من به حرفش گوش نمیدم و به فراوانی اعتقاد دارم و همینجا نوشتم و این قرعه کشی هم به لاتاری معروفه ینی اسمش همینه) و دقیقا میدونم و مطمئنم خدایی که من دوسش دارم و اونم چندین هزاربرابر منو دوس داره و با این دستایی که فرستاده و این خبرو به من که شرایطشو ندارم الان برم (البته این تو منطق هستش) بهم رسونده و الان در جریانش هستم و مطمئنم که خودشم تو این قرعه کشی اسم منو در میاره و برنده م میکنه که به این کشور و با این همه زیباییاش هدایت شم و همونطور که براتون قول داده بودم که بعد از سرکار رفتنم بیام خبرشو بهتون بگم، خبر برنده شدن تو لاتاری و قرعه کشیو هم براتون خواهم گفت ان شاء الله (منی که حتی پاسپورتم ندارم و تا الانم نداشتم ولی الان دارم براش اقدام میکنم چون مطمئنم که این خبر هم از طرف خداس).

    سیدجان وای که نمیدونی چقد بخاطر این همه زیبایی و خدایی بودن خوشحالم و با این همه نعمتها و زیباییاش و خودش دارم حال میکنم و شکرشو بجا میارم که هر چقد شکر کنم بازم کمه. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت …..

    سید جان خودمو تو آمریکا دارم میبینم که کنارتم و دارم از صحبتای زیبات استفاده میکنم و قبلشم تو بغلم گرفتمت و دارم میبوسمت. که باز بخاطر همین تجسم زیبا خدارو شکر میکنم که اینو تو خیالاتم گنجونده و مطمئنم که یه روزی هم به حقیقت میپیونده. خدایا شکرت خدایا شکرت …..

    در آخر هم از همه شما دوستان عزیز و خانواده گلم تشکر میکنم که شکیبایی به خرج دادین و وقت گذاشتین و دیدگاه بنده رو خوندین، براتون بهترین هارو آرزو میکنم توام با سلامتی و خوشبختی و آسایش و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      الناز شهریور گفته:
      مدت عضویت: 2365 روز

      خدا با تمام وجود بهت خیر بده و همیشه راهنماییت کنه و راهنماییش رو به دلت روشن کنه.

      وقتی خوندم،میبینم که چقدر رسیدن به خواسته و پیشرفت می‌تونه راحت تر و واقعی تر از اون چیزی باشه که بهش فکر میکنیم.و من با خواندن این ،به این نتیجه رسیدم،

      واسه همین خدا همیشه خیرت بده و همیشه در تکامل و رشد ظرف درونی ات باش و بیشتر به خدا نزدیک شو و به قول خودت بیشتر احساس خودایی بودن رو بکن (که این چه جمله ی زیبایی هست که از شنیدن این حرف،حرف های تورو با این جمله(احساس)واقعی تر می‌کنه .

      که تو هم از بهترین دستان خدا برای من هستی.??????????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ramin 77 گفته:
        مدت عضویت: 2433 روز

        به نام خالق زیبایی ها

        باسلام خدمت شما دوست عزیز و خانواده خوبم

        ممنونم بابت این پیام زیباتون و دعای خیرتون و انرژی مثبتتون که امیدوارم خدا هم بهترین هارو برای شما بخواد در راستای فرکانس های زیباتون که مطمئنم خدا برای همه بنده هاش بهترین هارو میخواد و بیشتر اون چیزی که فکرشو بکنیم دوستمون داره. و همچنین خوشحالم از این حسی که بهتون منتقل شد که البته همه اینارو خداوند عزیزم با دستان من تایپ کرده که شکرشم بجا میارم. خدایا شکرت خدایا شکرت …..

        امیدوارم در پناه خداوند سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین

        و یه پیام هم برای سید عزیزم و خانواده خوبم

        سید عزیزم واقعا چقد حس خوبیه خدایی بودن و من الان دارم اینو به وضوح حس میکنم که چقد خوبه آدم با انجام کارای خوب باعث بشه دیگرون هم با دیدنه اونا انرژی و انگیزه بگیرن و من هم همین الان همون حسو دارم که یه نفر تونسته با خوندن این پیام انگیزه بگیره، سیدجان منی که الان اینقد خوشحالم ببین شمایی که تو زندگیه این همه ادم تونستین تاثیر بذارین چقد خوشحالین و تو اسمونا هستین و دارین مثل یه پرنده زیبا و زیبا اندیش و زیبا بین سبکبال دارین پرواز میکنین. خدایا شکرت میکنم اول بابت بزرگ بودن خودت و اینکه همیشه کنارمون هستی و بعدش بابت این زیبایی ها و دستان خوبت خدایا شکرت خدایا شکرت …..

        سیدجان یه اتفاق دیگه ای هم ازش انگیزه گرفتم و بابتش خدارو شکر میکنم اینه که فضای کاری که هستم خیلی خوبه و ادمایی که تا 3 هفته پیش نمیشناختمشون الان باهم رفیق شدیم و همه شون در نوع خودشون ادمای مثبتی هستن و باهاشون راحت هستم و بابتشون خدارو باز شکر میکنم. خدایا شکرت خدایا شکرت …..

        و یه تاثیر دیگه ای هم خداوند از طریق من برای یکی از بچه های سرکارم گذاشت این بود که (اولا بچه ی خیلی خوبیه و به دلیل یه سری مشکلات شخصی آدم توداری هستش و زیاد با کسی گرم نمیگیره که الان باهاش گرم گرفتم و رفیقم) این بنده خدا هم که یه جورایی در مقابل ثبت نام در بورس مقاومت میکرد خدا از طریق فرستادن من به اونجا باعث شد هم من بتونم پول بسازم و هم اون دوستمون مقاومتش نسبت به بورس از بین بره و تو بورس ثبت نام کنه و از فراوانیای خدا بهره مند بشه و باز از این بابت از خدای خودم تشکر میکنم که تونستم روی یکی از بنده های خوبش تاثیر مثبت بذارم و همین دیروز بره تو سایت و ثبت نام کنه (ایشون توسط یکی از دوستاش یه ذهنیتی در مورد بورس داشتن ولی نمیتونستن عملیش کنن و یه جورایی در مقابلش مقاومت داشتن ولی با دیدن من که تو بورس دارم فعالیت و سرمایه گذاری میکنم این مقاومتش از بین رفت و همین دیروز رفت و ثبت نام کرد و اینم یه مثال عینی درمورد اینکه اون شخص تونسته (ینی من) پس من هم میتونم (ینی اون دستمون) و به خدا اعتماد داشتن و عمل کردن به این ایمان و اعتماد و قدم در راه ناشناخته ها گذاشتن و یاد گرفتن چیزهای جدید و تغییر کردن) خدایا شکرت خدایا شکرت که سرکار رفتن منم اینقد خوب شد برای بقیه که قدمای اول این کار خدایی اینطوری خوب شده و به عینه دارم میبینم که اگه قبل از اومدن به این سایت زیبا این اتفاقات میفتاد حتی بهش توجه هم نمیکردم چه برسه به اینکه بخوام درموردش این همه بنویسم که اینو مدیون خدای زیبا آفرینم هستم و شکرش میکنم هم خودشو هم دستای خوبشو. خدایا شکرت خدایا شکرت …..

        براتون بهترین هارو آرزو دارم همراه با سلامتی و آسایش و آرامش و سعادت و خوشبختی و ثروت در دنیا و آخرت

        یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ramin 77 گفته:
          مدت عضویت: 2433 روز

          یه چیزایی هم میخواستم به پیامم اضافه کنم ولی به دلیل قطع شدن سایت نتونستم بهش اضافه کنم که اگه ممکنه بهش اضافه کنین و اگر هم نمیشه که همین جا خدمتتون عرض میکنم و اون اینکه، چیزایی که از این پیام مشخصه و میشه نتیجه گرفت اینه که:

          ۱. توجه و تمرکز کردن به زیبایی ها و هدایت شدن به زیبایی های بیشتر

          ۲. انتقال دادن چیزهایی که یاد گرفتی به دیگران تا چیزهای بیشتری یاد بگیری (مثل رود جاری بودن)

          ۳. اعتماد داشتن به خدا و روی خدا حساب کردن

          ۴. اعتقاد به فراوانی

          ۵. مقاومت نداشتن در برابر ناشناخته ها و تغییرات

          ۶. پیش قاضی نبودن در مورد اتفاقات و قضاوت نکردن در مورد دیگران که اون شخص سنش کمه و شاید نتونه تو بورس موفق بشه و ارزش وقت گذاشتن نداره

          ۷. انگیزه گرفتن از دیگران یا انگیزه دادن و انرژی مثبت دادن به دیگران یا به قول سید عزیز وقتی میبینی اون شخص تونسته پس منم میتونم

          ۸. عمل کردن به چیزهایی که بهشون اعتقاد و باورشون داری

          ۹. با خود در صلح بودن که به دنبال اون با دیگران هم درصلحی

          ۱۰. بازگو کردن این نکات بخاطر اینکه تشکر کنم اول از خدای مهربونم و بعد از سید عزیز و خانواده خوبم و بعد بتونم این نکاتو تثبیتون کنم یا حداقلش اینه که در راه تثبیت کردنشون قدم بر میدارم. خدایا شکرت خدایا شکرت ….. و تشکر میکنم از سید عزیز و خانواده خوبم

          (۸۶ مین روز بعد از تولدم)

          این پیامو میخواستم قبل از این عبارت بنویسم “براتون بهترین هارو آرزو دارم همراه با سلامتی و آسایش و آرامش و سعادت و خوشبختی و ثروت در دنیا و آخرت” که به دلیل مشکل سایت نشد بذارم

          یاحق

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      آینا راداکبری گفته:
      مدت عضویت: 3615 روز

      سلام

      چقدر خوشحال شدم از این همه موفقیت احسنت به شما . کاری می خواستم انجام بدهم که مدتها بود که دو دل بودم از صبح این فایل یکسره توی گوش من زنگ می خورد جوابم در کامنت شما و بعد هم مکملش حرفهای استاد گرامی بود . متشکرم

      به خودم می گویم برای رویاهایت وقت بگذار چون که سرچشمه شادی و نشاط است و تصمیمی که می خواهم بگیرم جزیی از رویاهایم بوده است که قبلا داشتم و گاهی تجسمش می کردم. باید برای زندگی کردن برای عمل کردن به این قوانین اولش وقت بگذاریم بعدش دیگر جزیی از عادات ما میشود مثل قبل ازاین که جور دیگری بودیم ، زمان میگذرد ؛ باید دست به کار شد .

      در پناه خدای رحمان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    سجاد بوستانی گفته:
    مدت عضویت: 3386 روز

    وااای خدای من بخداا بقراان من همینو لازم دااشتم بخداا بدون اینک بدونم رو سایت فایل جدید گذاشته شده سایت رو بااز کردم ک دیدگااه هامو چک کنم وقتی دااشت سایت لود میشد تو همون چن ثانیه ب خداام گفتم فایل جدید میخاام و جالب تر از اون اینه ک همون آگاهی هاا ک لازم دااشتم استاد قول میدم کامنتای بعدیم رو ب سمتی بره ک نتیجه هاای پر رنگ شده در تمااام جنبه هاای زندگیم رو باا افتخاار شیئر کنم باا دوستاای عزیزم و شماا من خاالق زندگی خودم هستم خالق تمااام جنبه هاای زندگیم از امروز قراره ی تغییری تو الویت هاای ذهنیم بدم و باا ایمان و عمل در جهتش حرکت کنم حتمااشنیدین ک اگ غذای گندیده لای مبل بااشه هرجاا نقل مکاان کنی خوونت بو میده من میخاام نهاایت ایمانمو بکاار بگیرم و ارادم رو بیداار کنم همین الان ب خودم تعهد میدم و با نهاایت وجودم و باا عمیق ترین قسمت وجودم شروع ب درک و عمل بهش میکنم خداایااشکرت میدونستم از یجاا و ی روزی قرارع شروع بشه و اون جاا و اون روز الانه من داارم میاام توگود عمل ب بااورام خدایاا شکرت خداایا شکرت خدایاا شکرت

    آرزوی بهتریناا برای همه عزیزاان همفرکاانسیم و استااد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      حمید جاوید گفته:
      مدت عضویت: 3536 روز

      با سلام

      خیلی خوبه دوست عزیز

      این فایل هم برای من خیلی حرفا داشت.

      من دیشب تا 2 مشغول گوش دادن به این فایل و فکر کردن بودم. واقعا اگاهی های این فایل و تمام اتفاقاتی که در طی این 24 ساعت برام افتاد نشان از قانونمندی این جهان داره و اینکه همه ما خالق شرایط زندگیمون هستیم.

      فقط باید درک کنیم که خودمون خدارو ببینیم وگرنه گوش دادنی که بدون درک و عمل باشه دیگه چ فرقی میکنه که براش از بتخانه بگی یا کعبه…………….

      شاد باشید… (:

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3260 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم پهنه‌ی همراهان عزیز این سایت که تلاش میکنند این آگاهی های ناب به راحتی دستمون برسه .سپاسگزار خدایی که همه ی ما را دور هم جمع کرد تا شاهد یکی شدن وقدرتهای زمان خلقتمان باشیم .

    استاد این فایل شما تکان دهنده است برای من .چقدر آگاهی ها و چه عمق درونی دارد این حرفها تو ن است مخصوصا این فایل که حال وروز منه واقعا .با شنیدن و دیدن این فایل وحرفهاتون حرفهایی که خدا داره به شما واز زبان شما شده مخاطب تک تک افراد اینجا که انگار خود خدا نشسته و داره با هامون صحبت می‌کنه حالا به حرف شما هرکسی در مداریست و با توجه به دسترسی‌شان تو اون مدار دارن از اون امکانات استفاده میکنند .

    حرفها تون که بیشتر کوش بدم انگار این اولین باره گوش میدم به یه شکل دیگه واز زاویه دیگه نگاه کنم انگار اولین باره این جوری دارم نگاه میکنم .

    کلی گریه کردم وقتی بار دوم این فایل ودیدم وهمش فریاد میزنید که من فقط باورها مو عوض کردم فقط فرکانس هامو تغییر دادم خدا رو باور کردم بیشتر تازه اونم یه کم بعد این همه تلاش ذهنی شبانه روز بعد اون همه رها کردن بعد اون همه تهدید ها بعد اون همه روزهایی که هر کدومشون می‌تونه فقط واسه یه آدم ایمان ضعیف پیش بیاد در همون روز اول جا بزنه .

    اما پای عهدتون موندین تعهد دادین به مأموریتی که قبل تولد داشتین انجام وظیفه کنیم اونم فقط بخاطر خودتون وبرای خودتون چون این و با خدا بسته بودیم تعهدتون و راهتون وپیدا کردین و فهمیدین آقا این همون راهه و صد در صد با ایمان توش قدم گذاشتید وخب نتایج ایمان وتوکلتان هم کاملا مشخصه ونشان از تغییرات جهادی در درون و تغییرات اساسی باورها تون و پذیرش بی چون و چرایی قانون خدا و مسئولیت پذیر بودن خودمان در قبال خالق بودن خودمان .

    خیلی عالی گفتین وقتی بازم این فایل وگوش دادم هی حرفها تون پنکه میداشتم وهی گریه میکردم .بخدااااا من هیچ وقت این نوع نگاه و نداشتم که حرفها تون مسکنه فانتزیه .حرفاتون برای من یکی تو همون روزا حکم برگه ی بهشت و داشته و داره حکم عاشق بودن خدا م نسبت به من و لطف بی کرانه ش نشانه ی مسیر هدایت م بود که چقدررررررر خدا می‌دونه منتظر باز شدن همچنین در ی بودم که خدا نمی‌دونستم چجوری بازش می‌کنه نمی‌دونستم کی وواسم می‌فرسته که نجاتم بده اما ایمان داشتم اون دره قرار باز بشه ومن خدا رو ببینم ..

    آره خدارو ببینم ملاقات من با خدا .

    چشم من که به شما افتاد خدا رو دیدم تو حرفها تون تو نگاهتون .خدارو دیدم که داشت می‌گفت دیدی وعده ام حق بود اومدم نجاتتت بدم اونم چه کشتی نجاتی برات آوردم طیبه .

    یادته یه روزایی فقط مینالیدی از درد تنهایی مینالیدی که خدا چراااا من ؟؟؟؟!!عزیزم حالا اینجا دهنم بسته شده جای هیچ غری برام نمونده جای هیچ سوالی برام نمونده که اینجا یا از طریق همه جا دریافتش نکنم .

    ????????????

    خیلی دلم میخواد داد بلند بلند فریااااد بزنم فقط فقط بگم خدا خدا خدا این اسم همه ی زندگیمو پر کرده ودیگه نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم چون اسم خدام زود میاد وسط .

    آره عشقم همیشه پای یه نفر ی این وسطه .همیشه پای عشق پای خدا در میونه .عاشقتم خدا جونم خیلی دوستت دارم که با وجود تو من هیچ چیزی کم ندارم .

    استاد تحولی کرد این فایلتون نمی‌دونید حالم بس عجیب اندر عجیبه ….

    سپاسگزارم ازتون که مارو با خدای حقیقی مون آشنا کردی وخودتو ن به راهی دارین میرین و دارین خوش میکذورنین مارو هم مسافر این سفرررر زیبای معنوی کردین .عاشقتم خدای استاد واستادم مهربونم .

    برای همه ی عشقای اینجام آرزوی بهترین ها و دارم در پناهش در نگاهش ودر عشقش غوطه ور باشید ???????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3417 روز

    به نام خدا

    با سلام و احترام

    می خواستم در مورد تجربه امروزم بنویسم که بی ارتباط با این فایل هم نیست.

    یک دستگاه جدید برای شرکت ما آوردن چند بار برای راه اندازیش می خواستم اقدام کنم ولی میترسم نتونم از عهده اش بربیام دیشب با خودم خلوت کرده بودم بخودم گفتم تو قانون رو میدونی ولی چرا وقتی کار یکم انرژی و حوصله بیشتر می خواد عقب نشینی می کنی و عمل نمی کنی؟ نام خدا رو بیار و فردا برو تو دل کار قطعا” هدایت میشی .

    امروز اول وقت بدون کمترین اتلاف وقتی با تیم همکارام رفتیم تو دل کار هر کدوممون یه قسمت رو جلو بردیم و پله پله جلو رفتیم دستگاه حالات گردشی داشت و راه اندازی هم شد ولی سرعت گردش ، سرعت مطلوب نبود . یه حسی خیلی واضح تر از قبل در درونم گفت باید یه کد رو در مغز دستگاه تغییر بدی با چند تا تغییر کد ، دستگاه به سرعت مطلوب رسید و جالب اینجا بود بازی فرکانس باعث تنظیم دستگاه شد.

    خواستم بگم خیلی از ترس های ما واهی و بی مورده خیلیلشون بمحض اقدام کردن و پا در دل ترس هامون گذاشتن از بین میرن و وقتی واقعا” با دل و جونمون به حرف خدا گوش می کنیم و به اون احساس ناب آرام بخش درونی اعتماد می کنیم کارها انجام میشن قدم به قدم

    سوال من از خودم اینکه چرا ما همیشه از این روش استفاده نمی کنیم؟ چرا نجواهای ذهنی و گاهی اوقات نجواهای ذهنی دیگران ، ما رو درو می کنه از این آرامش درونی ، از این هدایت که بارها و بارها ازش نتیجه گرفتیم.

    و پاسخی که در این لحظه می تونم بدم اینکه فرکانس ها هنوز فرکانس جونداری نیستن چون فرکانس اگه فرکانس قرص و محکمی باشه ، خودشون رو در عملکردت نشون میدن و نجواهای ذهنی رو خاموش می کنن.

    پس چه باید کرد؟ تکرار چون خود فرکانس یعنی تکرار . اما این تکرار باید با عشق و علاقه باشه نه از روی رفع تکلیف

    و سوال دیگه ای که از خودم پرسیدم این بود که من کلی رو این باورم کار کردم ولی چرا باز جواب نگرفتم؟و ضعیف عمل می کنم باز

    میتونم به دنده اتوماتیک و دستی اتومبیل ها اشاره کنم یه باور مخرب وقتی روش کار نشده یا کم کارشده در مواقع تحریک ذهنی اتوماتیک میره رو اون باور خرابه و عملکرد ما نتیجه بدی رو به بار میاره . پس ما آگاه باید ذهن رو از حالت اتوماتیک خارج کنیم و ذهنمون رو در لحظات عادی اینقدر با باور درستش قوی کنیم که در شرایط مشابه قبل دیگه واکنشی عمل نکنیم اگر واقعا رو باور عالی کار کرده باشیم که اتوماتیک ذهن میبرش رو باور جایگذین ولی اگر باز باور جای کار داره باید باز ببریم رو حالت دستی یعنی بخودمون فرصت بدیم و بیشتر روی باورمون کار کنیم

    چیزایی که نوشتم رو واقعا” درک کردم و دارم به چیزایی که می نویسم عمل می کنم راستش چند روزه به خودم گفتم اگه می خوای در هر زمینه ای تاثیرگذار باشی عملگرا باش پس چیزی رو می نویسم که خودم بش عمل می کنم.

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      حمید جاوید گفته:
      مدت عضویت: 3536 روز

      با سلام

      دوست عزیز مثال خیلی جالبی زدی. من تو این 48 ساعته به لطف دستان خداوند و خوندن مطالب دوستان درکی رو پیدا کردم که یکی از ترمزهام رو بهم نشون داد. طبق اون اگاهی عمل کردم (و به قول حالا نمیدونم مطالب مقالات بخش پاسخ به سوالات شما رو کی مینوسه، خانم فرهادی یا شایسته که البته فرقی نداره، وقتی ی ترمز رو حل میکنی چون اون ترمز قبلا تو خیلی از جنبه های زندگیت و خواسته هات رسوخ کرده، دیگه تاثیرش رو در اون نقاط هم از دست میده (البته با در نظر گرفتن روند تکامل، چون وقتی روی اون ترمز کار میکنی انگار بی اثرش میکنی اما همیشه هست=همون مسئله توضیح استاد در باره رنگ کاشی که مشکیه و ما میام فقط روش رنگ سفید میریزیم) ) امروز ی مسئله ی دیگه رخ داد و دیدم ناخودآگاه به ی روش بهتر حلش کردم بدون اینکه عصبی بشم یا بهم بریزم. البته 100 پرفکت نبود اما وقتی بهش فک کردم به خودم تبریک گفتم و گفتم ببین باید روی این ترمز بیشتر کار کنیا.

      شاد باشید….(:

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مجتبي نداف گفته:
    مدت عضویت: 2745 روز

    درودبرسید عزیز

    دیشب وقتی پیام بعضی ازدوستانی که مدتها عضوگروهن وبه گفته خودشون بیشترمحصولات استفاده کردن ونتیجه ای نگرفتن راخوندم وبازبرای دوره جدیدتقاضای کاهش قیمت راداشتندمتعجب شدم.ادبیات بعضی ازدوستان طلبکارانه ومتاسفانه ریشه های خودخواهی در ان نمایان بود.باخودم گفتم ببین پسر یادت باشه اصلا مدت بالای عضویت یاتعداد بالای خرید محصولات ملاک اصلی تغییرورشدمثبت نیست.فهمیدم ملاک کمیت حضورنیست بلکه کیفیت رشدتواین مسیرمهمه.فهمیدم درخانه اگرکس است یک حرف بس است.فهمیدم اگر دوستی بعدازچندسال هنوزنتیجه خوبی نداره دلیلش اینه که هنوزایمان نداره به انچه که نمیبینه!

    فهمیدم که دراین مسیر به بها دهند نه بهانه!

    فهمیدم اگه میخوام بلندشم اول بایدبنشینم روی منیت ام تااون له بشه!

    فهمیدم هنوز خیلی کاردارم تابه اون باوری که استادرسیده برسم!

    فهمیدم من وبعضی ازدوستان مثل قوم موسی هستیم که هرمعجزه ای که میدیدند باورنمیکردن وباز بهانه معجزه جدید داشتند!

    امااین فایل بموقع استاد مثل یک فصل الخطابی بود که پسراگرهنوزنتیجه ای نگرفتی بگرد وایراد درخودت پیداکن!

    قانون که درسته وثابت وبدون تغییر.

    مطمئناکسی که میگه ببین نشانه ها وقلبت باید به توبگن تا دردوره شرکت کنی بدنبال فروش یا کسب پول نیست بلکه عشق وهدفی والاتر دروجودش نهفته است.

    امیدوارم روزبه روزپرده های حجاب ازچشمانم بیشتربرداشته بشه تابه حقیقت برسم…

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      حمید جاوید گفته:
      مدت عضویت: 3536 روز

      با سلام

      دوست من در کنار فصل الخطاب استاد این حرف شما مکمله

      واقعا چی میشه گفت

      فهمیدم من وبعضی ازدوستان مثل قوم موسی هستیم که هرمعجزه ای که میدیدند باورنمیکردن وباز بهانه معجزه جدید داشتند!

      شاد باشید و موفق…. (:

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      حسن کفاش دوست گفته:
      مدت عضویت: 3197 روز

      سلام دوست عزیز

      بسیار عالی که پیدا کردین راه خودتون رو . من هم مثل شما متعهد شدم که اعمالم رفع تکلیف نباشه و دیدگاه شما من را مصمم تر کرد به ادامه مسیر خودم .

      به امید روزهای خوب برای شما و همه دوستان و خودم

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: