باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم! - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    294MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!
    22MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ديبا مفاخري گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    سلام بر استاد عزیز و همراهان گرامی

    خیلی خوب شروع کردم عالی همسری که بابت اش از کاینات تشکر کردم خداوند در مسیرم قرار داد

    با ماشنی که میخواستم داشته باشم حتی به شوخی گفتم ماشین رو با راننده اش خداوند به من داد

    اما بی قراری هایم من رو بی تاب کرد

    رفتم سراغ فال گرفتن کاریکه سال ها پیش میکردم

    امروز با همه وجودم از خدا میخواهم هدایت ام کنه

    جون احساس کردم تمام کاینات دست به یکی شدن تا من رو امتحان کنند

    الان موندم چه کنم

    دوباره با عشق برگشتم به سایت و میخوام نظرات دوستان رو بخونم و وصل بشوم مثل اوایل که همه اش اشک بود و شوق با وجود اینکه چیزی بدست نیاورده بودم جز احساس وب

    اما الان مردی که هم قرکانس من هست مغلق موندم و نمیدونم برای بدست اوردن اش باید چه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1413 روز

    شخصیتمان تغییرکندنه اینکه ادا،دربیارویم.

    سلام استادجان عزیز.

    دقیقن صحبتهایی که استادتواین فایل کردن رو،من تجربه کردم.

    چون اوایلی که واردسایت شده بودم وبه آگاهی های زیادی دسترسی پیداکرده بودم باوجوداینکه ازاستادشنیده بودم که میگفتن:تاتغییراتی بنیادین نکردیدونتایجی دستتون رونگرفته،پیش کسی درموردچیزی صحبت نکنید.ولی من صحبت میکردم .

    میدونیدچرا؟چون عادت به حرف زدن زیادداشتم واینکه بتونم خودموکنترل کنم وحرفی نزنم ،نمیتونستم.دست خودم نبودتا،کسیومیدیدم ،زبونمونمیتونستم‌کنترل کنم که حرفی نزنم ..بعدشم حالم بدمیشدچون دوباره صدای استادروکه میشنیدم ،این توذهنم میومدکه ناهید خانم چرانتونستی خودتوکنترل کنی،مگه استادت نمیگه حرف نزن.!

    ولی متاسفانه وقتی فایلی گوش میکردم، بقدری ذوق زده میشدم که چ مطلب آموزنده ی قشنگی یادگرفتم که به خودم میگفتم ،بزارفلانی روببینم حتمن پیشش بازگوکنم.

    واین شدکه هرکسیومیدیدم باآب وتاب براش تعریف میکردم.وچقدرم خودم ازاین اینکارم تواون‌ لحظه لذت میبردم.

    ازطرفی دوست داشتم دیگران هم بااین مباحث وقوانین آشنا بشن چون احساس میکردم اوناهم خیلی احتیاج به یادگیری دارن.

    درواقع به خودم میگفتم حالاکه من دنبال تغییرات خودم هستم ،اوناهم باشن.تازه اوناکه بیشترازمن نیازبه تغییرات دارن .چون عیب ونقصهای زیادی دارن.

    به همین جهت بیشترانگیزه می‌گرفتم که معلومات لازم رو بهشون گزارش بدم.

    متاسفانه طوری شدکه متوجه شدم تمام وقت من به یادگیری مطالبه که به دیگران برسونم وجالب تراینکه ببینم آیا تونستن تغییرکنن یانه؟

    به همین جهت بیشترازقبل رفتارهاوکارهای اطرافیان رو کنترل میکردم.

    انگارمن معلمشون بودم ومنتظربودم ببینم چطور درسی که دادم یادگرفتن.

    میدونیدوقتی به اطرافیانم توضیح میدادم ،نقش بازی نمی‌کردم ولی فکرمیکردم که خودم انقدراهم بدنیستم ولی اطرافیانم بیشترازمن نیازدارن.

    حالاکه خودشون نمیرن سمت وسوی این برنامه ها،عوضش من کمکشون میکنم.

    این وضعیت ادامه داشت تا اینکه به گوشم رسوندن که ناهیدکه انقدحرف میزنه ،پس چراخودش فلان جا فلان رفتاروکرد؟!

    حتی علنن ازخودمم انتقادکردن.واینجابودکه من به فکرفرورفتم وازخجالتم شرمنده ی استادشدم،وتازه متوجه شدم که چ رفتارنامناسبی داشتم .واین کارم اصلن درست نبودونتایج افتزاحی به بارداد.چون حالااونامنوکنترل میکردن.

    تاببینن ناهیدخانمی که دم ازاین همه آگاهی ،میزنه ،خودش چکارس؟!

    آیا خودش درست انجام میده ؟!

    آیاخودش به جایی رسیده؟!

    آیاخودش روابط خوبی داره؟!

    والی آخر…..

    بله اینجابودکه استوپ زدم.

    استادهمیشه میگن خودتون زودترازاینکه جهان بهتون سیلی بزنه ،دست به کاربشید.ینی ازتجارب افرادی مثل استادیاالگوهای مناسب دیگه استفاده کنید.حتمن که نبایدتجربه های تلخ روخودتون داشته باشید.ولی متاسفانه من اینطورعمل نکردم.

    همیشه بایداز جهان سیلی روبخورم واحساس حقارت سراغم بیادتابه طورجدی تغییرکنم .

    گفتم حقارت چون کسی که ادعامیکنه خیلی چیزابلده اماتوعمل خودش خرابکاری می‌کنه ودرست نمیتونه برخوردکنه ،ناخودآگاه تحقیرمیشه.

    کسی باشه که طبق آگاهی های که داره ،خوب عمل کنه، اونوقت می‌تونه ادعاداشته باشه یاشاخ بازی دربیاره.

    این درس بزرگی شدبرای من که ناهید خانم نیازی نیست شما به فکرتغییرکسی باشید،بهتره تمام حواست وتمرکزت به خودت باشه.

    تازه بعدکه جدی شروع کردم به تغییرات خودم ،متوجه شدم همچین کارراحتیم نیست که انقدخودم ازدیگران توقع تغییرداشتم .

    خب هرچی جلوتررفتم وهرچقدرزمان بیشتری گذاشتم ،بیشترفهمیدم که به تغییرات زیادی نیازدارم همیشه وهمه جا.

    به قول استاداین تغییرات واین باورهای مثبت دائمی وهمیشگی نیستن .هرچقدمن بیشتر زمان براش بزارم وبیشترروی خودم کارکنم ودقت وتمرکزم رو بالاببرم، بهتر عمل میکنم ودرنتیجه نتایج بهتری عایدم میشه.

    اینکه ازدرون تغییرات خودمون رو شروع کنیم وریشه ای به حل مسائل وموضوعات زندگی بپردازیم کارآسونی نیست.

    جدن هرکسی که خودشودرحین انجام کاریارفتاراشتباه کنترل می‌کنه وواکنش مثبتی داره ،دمش گرم خیلی شجاعه.

    هرجا که به نجواهای شیطانی اهمیت نمیدم ،احساس خوبی پیدامیکنم.ولی هرجا که به نجواهابهامیدم ،خیلی خوشگل خودموتواحساس بدمیبرم.

    دقیقن وقتی میتونم غیبت کنم وراحت کسیوقضاوت کنم ولی نمیکنم ،دردمیکشم ،قشنگ تحمل میکنم ،ولی وقتی تنها میشم هزارباربه خودم میگم ایوالا،دمت گرم ،خیلی خوشم اومداونجاتونستی خودتوکنترل کنی وبه ذهنت اجازه ی ورودیهای منفی ندادی.

    وبرعکسش اگه نتونم وبه نداهاونجواهاگوش بدم وبشینم کسیوقضاوت کنم .وقتی تنها میشم چنان حال بدی پیدامیکنم .چنان ازخودم‌بیزارمیشم.که احساس بدتمام وجودم رومیگیره.

    پس انجام ندادن خیلی ازکارا،خیلی سخته.

    ولی اینکه بتونی کارایی بکنی ولی نکنی شهامت و شجاعت وایمان خودتونش دادی .واینجاست که دیگران میفهمن توچ تغییراتی کردی .اینجایی که توحرفاوآگاهی هاتوعنوان نکردی ولی توعمل نشون دادی که چقدتغییرات مثبتی داشتی.

    توهمه ی زمینه ها،همه جاباهمه میتونی خوشگل برخوردکنی بدون اینکه بخای معلومات خودتوبرای کسی بازگو کنی.

    برخوردهاورفتارهاوعملکردهای ماتوزندگیمون تغییرات ماروثابت میکنن .

    اینکه خوب عمل کرده باشی ونتایج دسته بالایی دریافت کرده باشی.

    استادمن نزدیک دوساله دارم برنامه ی شمارودنبال میکنم ودرصددتغییرات خودم هستم .

    صادقانه بگم خیلی تغییرات مثبتی داشتم .خیلی ازافکارهای غلط وباورهای اشتباهم را اصلاح کردم ولی می‌دونم هنوز خیلی نیاز به تغییر دارم.

    یه وقتایی توقعم ازخودم‌خیلی بالامیره واینکه هنوز چیزی که میخام نشدم حالموبدمیکنه .

    دقیقن من دنبال تغییرشخصیتم .

    خیلی دوست دارم روزی برسه که هرچی توگذشته ام بودرو،هم خودم هم دیگران فراموش کرده باشن.ینی انقدشخصیتم خوب شکل بگیره وچنان ادامه دارباشه که هرآنچه درگذشته بودازیادهابره.

    می‌دونم نیازبه زمان داره و اینکه چقدربتونم ثبات شخصیتی پیداکنم ولی منم به اندازه ی خودم دارم تلاشمومیکنم .

    فکرمیکنم حضورم توسایت وفعالیتم توسایت نشون دهنده ی این موضوع باشه.

    من هرروزوهرشب بطور دائم ، درهر حالتی وباهراتفاقی فایل گوش میدم وکامنت میزارم.درواقع تواین کارونیازروزانه ی خودم می‌دونم.دقیقن مثل وعده ی غذایی.

    سرسری هم گوش نمیدم ،سرسری هم نمی نویسم.

    واقعن تمرکزمیکنم .

    امیدوارم نتیجه ی تلاشموببینم .

    وازعملکردهاودستاوردهای خوبم براتون بگم .

    استادگفتن 5سال به خودتون فرصت بدید.

    انشالله که خیلی زودتر ازایناباشه.

    استادجان بی نهایت سپاسگزارشماهستم .

    عاشقتم و باتمام وجودم دوستتون دارم.

    من بافرکانس خوب براتون می‌نویسم امیدوارم فرکانس خوب هم به هرکسی که کامنتهای منومیخونه منتقل کنم .

    خوب یابد،همیشه حس واقعیمومینویسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1635 روز

    به نام خالق هدایتگرم

    عرض سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 96

    وقتی تو تصمیم میگیری که تغییر کنی و به خودت متعهد میشی که انسان دیگری بشی جهان هم با تو هماهنگ میشه و تو رو هدایت می‌کنه اون روز که به خودم متعهد شدم که آدم دیگه ای بشم و نقاب نداشته باشم و خود واقعیم باشم هدایت شدم به روز شمار زندگی و با روز شمار جلو میرفتم در همون روزهای اول یه تصمیمی که از قلبم می‌گذشت و میخواستم اون روز انجام بدم درست مصادف میشد با روز شمار زندگی و چقدر منو به فکر میبرد که وقتی تو میخوایی که تغییر کنی و این فرکلنسو به جهان ارسال میکنی جهان هم پاسخ میده تا تو راهتر در مسیر باشی و ادامه بدی و این سازگاری با جهان اینو به تو یاد آوری می‌کنه که مسیرت درسته من تو همین روز شمار با نشانه وارد دوره 12 قدم شدم و الان قدم اول جلسه ششم یا هدف‌گذاری هستم و چقدر با روز شمار امروزم هم مدار شده من امروز تصمیم گرفتم که هدفمو تعیین کنم و به خودم متعهد بشم که در مسیر باشم و با آموزهای استاد پیش برم و خیلی خوشحالم که تو تصمیم گیریم روز شمار کمکم می‌کنه که تمام کارهایی که انجام میدم باید متعهدانه باشه من قبل از روز شمار به صورتم نقاب زده بودم و حرفای خوب میزدم ولی همش دوست داشتم آگاهی که دریافت میکنم و به بقیه انتقال بدم دریغ از اینکه به خودم فکر کنم که بعد یه مدتی کلاه خودمو قاضی کردم و از خودم پرسیدم تو خودت چند مرده حلاج ی آیا اون چیزایی که به بقیه میگی عمل می‌کنی بقیه نتایج تو رو نگاه میکنن خودت چی تو چنته داری از وقتی که فهمیدم من حتی رو فرزند خودم هم نمیتونم تأثیر بزارم چون هر کسی منحصربفرد آفریده شده و فرکانس خودشو داره و شیع نیست که تو بتونی تغییرش بدی پس تو بقیرو ول کن و فقط رو خودت کار کن و خودتو خود درونتو بشناس و تمرکز کن رو خودت و باوراتو بساز و وقتی من این تصمیم و گرفتم خداوند هدایتم کرد به دوره 12 قدم گفت تو میخوایی رو خودت کار کنی سر خود نرو جلو ،بیا تکاملی با آموزه استادت برو که برات خیلی بهتره من گفتم آخه خدا جون تو خودت می‌دونی الان موقش نیست من بدهکارم نمیتونم وارد بشم گفت برا نوشتن چکاب فرکانسی ات ضربه بزن حرف نزن منم با کمی مکث گفتم من خودمو سپردم به تو دیگه خودت می‌دونی حتما به صلاح منه این ردپارو گذاشتم اینجا که من یه زمانی برمی‌گردم و یادم نره که من با چه اوضاع و احوالی وارد دوره 12 قدم شدم البته که گفته باشم من دارم متعهدانه به چیزهایی که به خودم گفتم عمل میکنم و حساب مردمو دارم میدم و تا زمانی که حساب مردمو تصفیه نکنم جنس برا مغازم نمی‌گیرم فقط اندازه نیازم اونم نقدی خرید می‌کنم دیگه چک دادن و حساب دفتری رو گذاشتم کنار و آخرین چکم به امید الله یکتا 15/2 هست که اونم تو حسابم هست و میرسم به حساب دفتری و اونارو پاک میکنم تا به تراز مالی ام برسم و خواسته امسال منه و اینو یادم باشه که وقتی که تسلیم میشی یعنی این که زندگی الآنم هیچ ربطی به گذشته خودم نداشته باشه و بدونم که برگی بی اذن خداوند از درخت جدا نمیشه

    برگی دیگر از سفرنامه امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 558 روز

    به نام الله که رب العالمین =فرمانروای کل عالم وجوداست

    سلام براستاد عزیزم ومریم خانم و همه دوستانم در سایت

    روز 96 =باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا دربیاوریم

    خدایاشکرت چقدر فایل خوبی بود استاد به نظرم 99درصد مردم گرفتار این مشکل هستند نقش بازی کردن و تظاهر به چیزی که واقعا نیستیم

    فضای مجازی پرشده از این نقاب بر چهره ها

    خدا روشکر همیشه حتی اون موقع که با قانون جهان و با سایت عباسمنش واین فایل های پراز آگاهی آشنا نبودم ، تلاش کردم خودم باشم و اصلا حرفی رو نزنم که میدونم در درونم بهش عمل نمیکنم

    یکی ازبزرگترین دلایل تاثیر گزاری حرفای شما استاد بزرگوارم همین صداقت و خود واقعی بودن شماست

    چه جمله های قشنگی تو مقدمه فایل بود که نمیتوانی با ادا درآوردن با نقش بازی کردن و حفظ ظاهر ولی در درون همون باورهای محدود قبلی رو داشتن به نتیجه ی خاصی برسی

    باید واقعا ریشه ها رو تغییر بدهی و اصلاح کنی اگر میخواهی میوه ها تغییر کنند

    تا شخصیت و رفتار فرد از درون تغییر نکند اتفاق خاصی بیرون رخ نمیدهد

    از کجا بفهمیم شخصیت ما واقعا تغییر کرده زمانی که در مشکلات یا شرایط سخت بتوانیم ذهنمان را کنترل کنیم و به اتفاقات و شرایط جوری نگاه کنیم که به احساس خوب برسیم .

    باور های قدرتمند کننده مثل نهالی هستند که تازه کاشته شده تو زمین ذهن باید هر روز رسیدگی و مراقبت شوند علف های هرز( باورهای کمبود و محدود کننده ) باید سریع ریشه کن شوند آبیاری و سمپاشی این نهال هم که همون کنترل ورودی های ذهن و تغذیه ذهن با ورودی های مثبت و قوی هست به موقع انجام بشه اینجوری نهال نوپای باورهامون تبدیل به درختی میشه که میوه های عالی میده ولی یادمون باشه اگه رسیدگی مستمر نباشه علف های هرز دوباره رشد میکنن، این نهال آب میخاد ،سمپاشی میخاد باید کار کنیم روی نهال باورهامون سخته ولی از کار فیزیکی آسونتره

    بدترین کار دنیا نقش بازی کردن و نقاب زدن به چهره هست و جالبه به شدت افرادی این مدلی فرکانسشون از ده کیلومتری حس میشه بوی نقاق و تظاهرشون همه رو خبردار میکنه من که خودم سریع انرژی این آدمها رو حس میکنم و سعی میکنم لااقل خودم اینجوری نباشم

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    ممنونم استاد عزیزم

    این فایل ها همه درس زندگی هستند برامون

    الحمدلله کماهواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1175 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم میترا جانم

      ممنونم از نوشته زیبایت آره همینطوره حرف و عمل باید یکی باشد تا نتایج رو ببینی

      مثل استاد عزیزمون

      اگر مبگبم داریم فایل گوش میکنیم باید تمرکز بذاریم و یا چیزی یاد بگیریم و همون رو تو زندگیمون عملی کنیم حتی کوچیک

      و ابن باعث میشه اعتماد به نفسمون بالا بره و خودمون رو باور کنیم و دروغ به خودمون نگیم

      کامنتت عالی بود عزیزم

      بهترین‌ها نصیبت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهرداد غفاری ریسمانچی گفته:
    مدت عضویت: 4284 روز

    ?? نکته ای برای زندگی بهتر ??

    تقدیم به دوستان هم فرکانسی ام

    ویلکانس می گوید:

    ” اگر بخندی دنیا به تو می خندد و اگر گریه کنی تنها خواهی گریست. آواز بخوان تپه ها به تو پاسخ خواهند داد، آه بکش، در هوا محو خواهد شد. انعکاس ها به صدای شادمانی محدود می شوند اما از صدای غوغاها پا پس می کشند. شادی کن مردم به سوی تو جذب می شوند. اندوهگین باش برمیگردند و می روند. آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند. خوشحال باشد دوستان زیادی را گرد میاورد، غمگین باشد همه را از دست خواهد داد. کسی نیست که جام شراب تو را رد کند، اما صفرای زندگی را تنها تو باید بنوشی.”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    در جستوجوی خودم گفته:
    مدت عضویت: 548 روز

    سلام استاد عزیز تر از جانم…

    سلام فرستاده ی خداوند بزرگ من و سلام به همه ی دوستای عباسمنشی…

    نمیدونم از کجا باید شروع کنم و از چی بنویسم و من نویسنده نیستم ولی امیدوارم که قشنگ از آب در بیاد،چون این اولین کامنت من در اولین روز عضویتم در نشانه م هست…

    استاد عزیزم از فروردین 1401من با شما آَشنا شدم البته نمیدونم چجوری ولی به اینجا کشونده شدم و امروز وقتی به ته همه چی رسیدم اومدم و تو سایت عضو شدم که این بار واقعا شروع کنم…

    با دل گرفته و پر از غمم و چشمهایی که هر لحظه ممکن بود بباره از وسعت غمش روی گزینه ی منو به نشانه ام هدایت کن زدم و بووووم خرد شدم….

    استاد زدی تو خااال همون لحظه انگار یکی زد زیر گوشم که ببین فاطمه همش ادا دراوردی همش فیلم بوده اگه به اینجا رسیدی چون بنیادی تغییر نکردی و وقتی برگشتم و مرور کردم دیدم آره…

    دو روز چسبیدم و ول کردم… عشق اینو داشتم که برسم به اخر فایل هاتون و دلم خوش باشه که همه فایل ها رو دیدم ولی اصل اون تغییر کردنه هست…

    ممکنه یکی کل زندگیش با یه فایل دگرگون بشه و یکی هم بعد صدتا فایل هنوز همون آدم قبلی باشه یکی مثل خود من…

    فقط میخواستم به ته یه چی برسم میخواستم از صفر مطلق یا حتی منفی یهو برسم به 100 به هزار ولی ای دل غافل که اگه صحبت های شما رو فهمیده بودم باید قانون تکامل رو یادآوری میکردم برای خودم…

    از فروردین 1401 من جدی نگرفتم تمرین نکردم روی باور هام کار نکردم و تهشم رسیدم به اینجا به این افسردگی به این ادا در اوردن که اره من تغییر کردم ولی نه تغییر نبود و خب هیچ دستاوردی هم نداشتم

    ولی حالا دیگ فرق داره دیگ خدا دوباره هدایتم کرد به اینجا و گفت همینو ادامه بده به همه چی میرسی

    من خدارو قبول دارم خیلی زیاد و با همون باور های داغون قبلم جوری دستمو گرفته که فقط اسمشونو میشه معجزه گذاشت پس وقتی خدای من با اون باور های داغون اینقدر قشنگه خدای با باورهای درست و زیبای من چقدر میتونه تماشایی باشه

    و امروز به خودم قول میدم که تمامی صحبت های استاد عزیزم رو وحی منزل بدونم و ی روزی بیام و برای شما دوستای عزیزم از نتایج قشنگم بگم که ایمان هممون چندین برابر بشه

    در پناه الله یکتا باشبد همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 3352 روز

    سلام به خدایی که مرا با استاد عباس منش و خانواده مهربانش آشنا کرد واز خودش میخوام که کمکم کنه حرفهای قلبم را بنویسم.

    استاد صادقانه پس از خواندن نماز ظهر از خدا خواستم وبه خودم گفتم وقتی من تو را دارم پس ترسی ندارم و معتقدم که خودت پول خرید روانشناسی 3برام جور میکنی.به خدا قسم ساعت 10شب پولم جور شد ومحصول را خریداری کردم.

    استاد گفت بین یک وصفر یکی را باید انتخاب کنی .وسطش نمیشه .من امشب به خودم تعهد میدهم که به استاد ایمان دارم ومراحل پکیج را مو به مو انجام میدم.حتی اگر یکی از خواسته های استاد این باشه که تو باید بری بمیری ،من انجام میدم به این انداره به ایشان ایمان دارم ومن الگویی مثل شما دارم.

    خدا را شاکرم امشب خیلی خوشحالم امیدوارم دوستانم هم بتونن تهیه کنند ودنیا را به جای بهتری برا زندگی کنیم. شب های دیگه با نتایج عالی میام وشادیم را با شما تقسیم میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فرح ساسان نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2844 روز

    سلام استادعزیزم منم امروز هدایت شدم به این نشانه و تصمیم گرفتم خیلی رو خودم کار کنم وشخصیتم رو از درون تغییر بدم ممنون که هستین از خداوند متعال برای بودنتون و بودنم در مسیرهدایتی که به شماوصل میشه هزاران هزااار بار سپاسگذارم خدایا شکرت شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    شهرزاد ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 2052 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم، مریم نازنینم و همه همسفرانم

    روز ۹۶ سفرنامه

    در این فایل استاد در راستای کامنت یکی از دوستان توضیحاتی دادند که برای بهتر درک کردن موضوع آنها را می نویسم.

    زمانی که من متوجه شدم مسیر درست کدام است و فهمیدم باورها چه نقشی در زندگی من دارند در پی آن نبودم که به دیگران نشان دهم افکارم تغییر کرده اند. کاری به کسی نداشتم و در این مورد با کسی وارد بحث نمی شدم. نمی خواستم به کسی یادآوری کنم درست و غلط چیست. اما همزمان در اطرافیانم، فامیل و آشنایانم می دیدم بعضی ها به خانواده شان یا دیگر افراد دائم می گویند طرز فکرشان غلط است و طرز فکر درست این است. حالا یا به این شکل یا می خواستند به من بگویند ما فهمیده ایم تو چه می گویی یا می خواستند خودی به بقیه نشان دهند که شخصیت متفاوتی پیدا کرده اند. اما من به وضوح متوجه می شدم که این آدم دارد نقش بازی می کند و اینها جز مشتی حرف قشنگ نیست که می گوید. چونکه می دیدم در شرایط عصبانیت یا هر شرایط خاص دیگری که قرار می گیرد همان واکنشهای همیشگی را نشان می دهد. می فهمیدم این آدم از درون فرق نکرده ولی اینبار پشت نقاب جدیدی قایم شده است. نقاب موعظه کردن و حرف قشنگ زدن.

    با خودم فکر کردم چه جالب، چقدر من با اینها فرق دارم. من یک اصل درست را فهمیدم و در راستای آن شروع کردم به شخم زدن شخصیت، افکار و باورهایم. من به درون خودم کار داشتم و کاری به بیرون نداشتم. کار نداشتم دیگران درباره من چه فکر می کنند. وقتی فهمیدم اصل خودم هستم، دیگران در ذهن من رنگ باختند. وقتی فهمیدم چطور می توانم به خواسته هایم برسم، وقتی فهمیدم چه باورهای اشتباهی درباره ثروت، سلامتی و روابط دارم متعهد شدم به ایجاد تربیت جدیدی در شخصیت خودم. متعهد شدم متفاوت فکر و متفاوت عمل کنم.

    من فهمیدم که فرق من با بقیه پایبندی به همین تعهد است. خیلی ها این حرفها را شنیدند ولی متعهد به انجام آن نشدند. تنها تغییر آنها در لفاظی و در حرافی بود. بجای آنکه مشکل را از ریشه حل کنند، بجای آنکه افکار بیماریزای شان را پیدا کنند و تغییر دهند دنبال راه حل آسان می گشتند. راه حل آسان نقاب زدن و نقش بازی کردن بود. حرف و موعظه بود. غیبت و تهمت بود. بله درست است. در شرایطی که دروغ گفتن به نفع تو باشد و تو شهامت راست گویی داشته باشی شخصیتی راستین می خواهد. جایی که دارند غیبت می کنند و تو حرف را عوض کنی یا محل را ترک کنی کاریست که هر کس مصمم به انجام آن نمی شود. وقتی به راحتی بتوانی تهمت بزنی ولی جلوی خودت را بگیری نشان از منش بالای تو دارد. و برای داشتن چنین شخصیتی باید آنرا بسازی.

    برای همین است که می گویم موفقیت نیاز به تلاش فیزیکی و جسمی ندارد. امان از اینها که زندگینامه افراد موفق را می نویسند. چه اشتباه می گویند که افراد موفق با خفت و ذلت به این جایگاه رسیدند. می گویند که آنها از پست ترین کارها شروع کردن تا به تعالی رسیدند. خیر چنین نیست. چرا هزاران نفر دیگری که کارهای پست و سخت می کنند به چنین جایگاهی نرسیدند؟ چون علت موفقیت آنها چیز دیگری است. علت نحوه فکر کردن آنهاست. شاید در برهه ای دو فرد شرایط سخت یکسانی داشتند اما آنکه برنده شد توانست نحوه تفکرش را تغییر دهد. در واقع می خواهم بگویم تغییر افکار ،کار ساده ای نیست. حتی سخت تر از کار جسمی ست. بله. خرد کردن من درون، خرد کردن شخصیت نازیبای درون، مواجه شدن با ضعفها و ایرادهای شخصیتی و تلاش برای بهبود آنها کاری ست دشوار و البته نه کار هر کس. اما حقیقت این است که که موفقیت زمانی حاصل می شود که سراغ درون برویم و به اصلاح درون خودمان بپردازیم نه اینکه نقاب بزنیم و با ادا در آوردن برای بقیه خودمان را گول بزنیم. تا از درون تغییر نکنیم، نتایج بیرونی تغییر نمی کند. تا فرکانس هایمان تغییر نکند نتایج متفاوت رخ نمی دهد. من هر روز روی خودم کار می کنم. همانطور که نفس می کشم و آب و غذا می خورم.

    مثال ورزشکار مثال خوبیست. دیده اید یک ورزشکار تا زمانی که ورزش می کند چه وزن و بدن مناسبی دارد؟ همینکه دوره حرفه ای اش تمام می شود و آن تمرینات و سبک تغذیه مناسب را رها می کند وزنش بالا می رود و بدنش موزونی قبل را ندارد. ورزشکاری که بیست سال ورزش کرده طی پنج شش سال آن شرایط بدنی قبل را ندارد. با اینکه این همه سال ورزش سخت کرده است دلیل نمی شود که برایش ماندگار شود. کار کردن روی باورها و افکار هم مثل همین ورزش، مثل نیاز به آب و غذا و اکسیژن نیازمند توجه هر روز است و با رها کردن آنها نتایج هم از بین می رود.

    مثال دیگر که دوست دارم بزنم تا اهمیت کار کردن دائمی روی باورها را متذکر شوم این است: چند وقت پیش تعدادی نهال کاشتم و بعد از مدتی درختانی پر شاخ و برگ شدند. شرایط خوبی برایشان فراهم کردم و به آنها رسیدگی می کردم. مدتی کاری به کارشان نداشتم و فکر می کردم آنهمه توجه نمی خواهند. بعد از مدت کوتاهی سراغشان رفتم و دیدم کرم به جان برگهایشان افتاده. سریع سم تهیه کردم و آنها را نجات دادم. روی سم نوشته شده بود هر ده روز یکبار استفاده شود. می دانید این در حالی بود که یک عالمه درختچه هرز در زمین من بود ولی کرمها سراغ آنها نرفتند بلکه سراغ درختان میوه آمدند. تازه متوجه شدم اینکه می گویند باید روی بذر همیشه کار کرد یعنی چه.

    در آخر دوست دارم بگویم اگر می خواهید اوضاع هر روز بهتر از دیروز شود، اگر می خواهید بی نهایت ثروت، سلامتی و روابط خوب داشته باشید، کار کردن روی خودتان را جدی بگیرید. برای رفع پاشنه های آشیلتان وقت بگذارید. روی تقویت باور فراوانی و رفع باور کمبود کار کنید، چیزی که خودم بعد از این همه نتیجه در آن دچار ضعف هستم. چون وقتی روی باور فراوانی کار کنی و بارها و بارها به خودت بگویی بی نهایت ثروت و فرصت در جهان هست و آرامش جای نگرانی را در این باره بگیرد وارد مدارهایی می شوی که پر از فرصت ها و موقعیت های ثروت آفرین است.

    ممنونم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    فاطمه رضایی گفته:
    مدت عضویت: 3327 روز

    سلام خدای عزیزم و سلام دوستان و سلام استاد خوبم .خداوند را بابت همه چیزهای خوب سپازگزارم و مطمعنم که خدای خوب کمکم مسکنه تا بتونم تا فردا بسته رانشناسی رو بخرم تا تخفیف 50 درصدیش هست .بازم ممنونم خدای دوست داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: