این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/05/abasmanesh-6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2017-05-20 19:05:362024-06-09 14:43:47باید شخصیتمان تغییر کند نه اینکه ادا در بیاوریم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادعزیزم چه قدر شما زیبایید چه قدر لباستون زیباست چه قدر رنگ لباستون زیباست و بهتون میاد و چه قدر پرادایس رویاییه چه قدر زیباست خدایاشکرت خدایاشکرت
دیدن این فایل کاملا هدایتی بود. درواقع من از خدا نشانه خواستم و خداوند من رو به این فایل هدایت کرد خدایاشکرت
اول از همه تشکرمیکنم از کامنت دوست عزیزم که خیلی عالی بود و نه تنها استاد رو به فکر فرو برد بلکه ماهم به فکر فرو رفتیم
این جمله دوست عزیزم خیلی زیبا بود که
چیزی که منو میاره توی قسمت نظرات باور کنید اراده من نیست. یه الهام قوی هست که میگه: برو و اونچه بهت دادیم رو با دیگران قسمت کن
و من بازهم سپاسگذارم بابت این کامنت زیبا و کامنت بقیه دوستان که باعث میشه زاویه ی نگاه تو به زندگی بازتر بشه،درکت بالاتر بره، تفاوت هارو بهتر متوجش بشی و……
نکات ارزشمند این فایل:
*آدم باید شخصیتش عوض بشه تا اتفاقات زندگیش عوض بشه
*وقتی آدم خودش تغییر میکنه و باوراشو تغییر میده نه اینکه بخواد ادا دربیاره و نقش بازی کنه و حرفای قشنگ بزنه اون وقتکه که اتفاقات در زندگیش متفاوت میشه و نتایج عالی کسب میکنه
*دنبال این نباشید که به بقیه بگید تغییر کردم
من قبلا اینطوری بودم که سعی داشتم بقیه رو متوجه تغییراتم بکنم .نمیدونم اسم این کمبودی که درونم اتفاق میوفتاد رو چی بزارم .بگم جلب توجه یا هر چیز دیگه ای ولی الان مدتیه برای خودم زندگی میکنم البته باید اینم بگم که هنوز صددرصد اینطوری نیستم. شده اتفاق هایی از این قبیل حتی الانم بیوفته اما میتونم بگم خیلی خیلی بهترشدم . الان دیگه سریع نمیام تغییراتمو برای دیگران بگم با نتایج نشونشون میدم یعنی خودشون متوجه میشن
حرفای قشنگ زیادن بعضیا خیلی قشنگ حرف میزنن ولی وقتی میای یکم به زندگیش توجه میکنی باخودت میگی اون حرف های قشنگ پس کجاست؟؟؟؟چرا من اثری از اون حرفارو توی زندگیشون نمیبینم؟؟؟؟
خود ماهم اگه توجه کنیم اینجوری بودیم که گاها حرفایی میزدیم بسیار قشنگ ولی وقتی حرف عمل میومد وسط اثری از اون حرفا نمیدیدیم
*تغییردادن باورهانیازداره به شجاعت،ایمان و تلاش خیلی زیاد
کی گفته تغییر دادن باورها کار آسونیه؟؟؟؟
کی گفته مثبت فکرکردن و تمرکز روی زیبایی و فراوانی کار آسونیه؟؟؟؟
واقعا نیاز داره به جهاد اکبر .قبلا که توی فایل های استادهمچین چیزی میشنیدم اصلا درک نمیکردم
میدونید باور من قبلا اینطوری بودکه خب رزا اگه بخوای تغییر کنی کاری نداره که. یه روزه میتونی تغییر کنی ولی وقتی اومدم توی این راه دیدم نه بابا اصلا هم اینطوری نیست و اونجا بود که تازه متوجه جهاد اکبر شدم. اونجا بود که متوجه شدم در هرکاری تکامل رو باید طی کنم . اونجا بود که متوجه شدم باید هرروز دقیقا هرروز روی خودم کارکنم و این کارکردن تاآخر عمرم ادامه داره
و اما چه زمانی شخصیتت تغییر میکنه؟
زمانی که شجاعت خودتو نشون بدی درخرد کردن مَنِ درون،خرد کردن شخصیت نازیبای درون ،خرد کردن غرور هایی که داشتی و کلی چیزای دیگه …..
اون زمان هست که خدواند به شجاعان پاسخ میدهد و شخصیت اساسی تغییر میکنه نه یه تغییر جزعی.
*ماباید خیلی روی خودمون کارکنیم
*وقتی ما دَرونن تغییر نکنیم نتایج هم تغییر نمیکنه
*طبیعت داره به ما آموزش میده که اگه میخوای چیزی نتیجه بده باید همیشه روش کارکنی وگرنه از بین میره
ما برای اینکه بخوایم یه درخت داشته باشیم نمیتونیم دانه اون درختو بکاریم و دیگه بهش کاری نداشته باشیم . نیاز داره به آب نور کود سمپاشی به موقع کندن علف های هرز و…… دقیقا مثل ذهن ما. اگه الگویی جدید رو در ذهنمون میکاریم باید بهش آب کافی بدیم باید علف های هرز رو بکنیم باید بعضی وقتا توی ذهنمون سمپاشی کنیم تا الگوها وعادت های اشتباه ما نابود بشن تا نهال ما بزرگ و بزرگ تر بشه و به درخت تبدیل بشه
*بی نهایت بی نهایت بی نهایت نعمت ، ثروت ، فرصت و موقعیت های عالی در جهان وجود داره بیشتر از اون چیزی که بتونی فکرش رو بکنی
خدایاشکرت به خاطر تمام فرصت هایی که هرروز بیشتروبیشترمیشن
خدایاشکرت بابت همه چیز همه چیز
استاد عزیزم خیلی ازتون سپاسگذارم بابت این فایل فوقالعاده
من هم از اون جمله افرادی بودم که زمانی که با این قوانین آشنا شدم و تازه داشتم روی خودم و روی باورهام کار میکردم در زمانهایی که حالم خوب بود به اصطلاح ادا در میاوردم و زمانی که به یک تضاد و یک ناخواسته برمیخوردم و شرایط از نرمال خارج میشد من همون آدم قبلی میشدم!!!
و با گوش دادن مداوم این آگاهی ها می فهمیدم که باورهای من عوض نشده و من فقط این آگاهی ها رو گوش دادم؛
و هرگاه که من رفتارم تغییر میکرد با خودم میگفتم ایول ببین الآن باورهات تغییر کرده یعنی اینکه من تغییر کردم؛
یعنی اینکه باورهای ما به قول استاد یک شبه به وجود نیامده که یک شبه تغییر کنه!
تغییرباورها به یک جهاد اکبر لازم دارد و انرژی و زمان و تکامل لازم هست تا تغییر ایجاد شود؛
من زمانی در محل کارم همکارانم رو نصیحت میکردم موقعی که سر محل کار بحثی یا دعوایی میشد که باید بتونید خودتون رو کنترل کنید و دیگه این بحث ها برای شما توی این سن و سال بعیده و از این حرف ها می زدم بخاطر اینکه من فکر میکردم که آدم خیلی آرامی شدم و من تغییر کردم!!
اما هنگامی که توی شرکت به یک ناخواسته برمی خوردم و کنترل اوضاع از دستم خارج میشد و نمیتوانستم ذهنم را کنترل کنم دوباره همون آدم قبلی میشدم و میفهمیدم که من فقط ادا در می آوردم و من تغییر خاصی نکردم و هر بار هی می کوشیدم که این رفتارم را تغییر بدهم ؛
الآن هم خدا را شکر بهتر شدم و نیاز به کار کردن بیشتر در این زمینه دارم و باید بیشتر در این مورد روی خودم کار کنم؛
سلام خدمت استاد عزیییییییز و همکاران عزیزشون در گروه تحقیقاتی و خانواده ی عزیز عباس منش
واقعا منم وقتی این کامنت دوستمون رو خوندم یاد خودم افتادم که دو سال پیش که با استاد آشنا شده بودم خیلی از حرفهاشون خوشم اومد و کیف میکردم ولی واقعا باور نداشتم به حرفاشون و عملی هم نمیکردم خب.یادمه فایل های استاد رو گوش میکردم و با اینکه استاد میگفتند که فلان کارو بکنید فلان چیزو بنویسید من یا نمیشنیدم یا اگه میشنیدم انجام نمیدادم چون باور نداشتم ولی همیشه هم گوش میکردم و ادا در میاوردم و فکر میکردم که با اینکارا به چیزهایی که میخوام میرسم اما تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش.بله منم گوشم نامحرم بود و واقعا تو این فرکانسها نبودم.یادمه هروقت تصمیم میگرفتم که فایلهای استاد رو مدام گوش کنم اصلا نمیشد و نمیکردم.البته میدونم که به خاطر اعتماد به نفس پایینمم هم بوده که کاری رو تمام نمیکردم.یادمه فایلهای صوتی رو با صدای خودم آماده کردم که با کمک کتاب های فلورانس اسکاولشین اینکارو کردم ولی مدام گوششون نمیکردم و سراغشون نمیرفتم.چون فقط میخواستم که ادا در بیارم و یه جورایی بگم منم هستم و منم دارم اینکارارو میکنم و از قافله عقب نمیمونم.
خیلی دنبال این بودم که به بقیه بگم این مطالب رو و بهشون ثابت کنم که من درست میگم و این چیزایی که استاد میگه درسته ولی راهو اشتباه میرفتم.
اولین محصولی که از استاد تهیه کردم کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل اول بود که خریدشم به خاطر این بود که بگم منم دارم برای موفقیتم هزینه میکنم ولی این یکی خیلی به نفعم شد که تهیش کردم.کم کم با اینکه تمرینات این رو هم انجام نمیدادم داشت باورهام عوض میشد ولی کم بود.به جایی رسیدم که 4 فصل از کتاب رو تهیه کردم و کم کم دیگه داشتم تمرینات رو انجام میدادم و نتایجی هم با همین کتاب گرفتم که واقعا بینظیر بود و خودم خیلی کیف کردم.
ولی بازهم یه سری تمرینات استاد تو فایلها رو انجام نمیدادم.به جایی رسیدم که بعد از اینهمه کش و قوس بلاخره تصمیم گرفتم که تمام فایلهای رایگان استاد رو گوش کنم و قسمتهای باورساز رو جدا کنم و هی گوش بدم و واقعا واقعا خواستم که تغییر کنم. اینکارو کردم ولی بازهم اونقدری که باید گوش میدادم ندادم(یعنی صب تا شب) و تمرین هم انجام دادم ایندفعه با ایمان بیشتر و تاثیرشو گذاشت در زندگیم و به لطف خدا تونستم جلسه اول قانون آفرینش رو به راحتی بخرم که واقعا بابتش از خدا سپاسگزارم و اینو هم بگم که من قبل از تهیه این جلسه برای داشتنش سپاسگزاری میکردم و واقعا خدا بهم دادش.الان که اینو نوشتم حس خوبی در من بوجود آمد.من به این شکرگزاری برای چیزهایی که میخواهم بدست بیاورم خیلی اعتقاد پیدا کردم و میدونم برای هرچیزی جواب میده.از بحث دور نشیم.این جلسه رو خریدم و میدونستم که بایدحسابی خودمو با این افکار جدید بمباران کنم و تا جایی که در روز میتونستم فایلهاشو گوش دادم و بیشتر به کنه قضیه پی بردم.
دیگه افتادم تو مسیر.این روزها فایلهای جدیدی هم با صدای خودم ضبط کردم و هرروز از صب تا شب گوش میدم و میدونم که الان که جهان جدیتم رو دیده خودش منو بیشتر هدایت میکنه و شرایط و اتفاقاتی برایم رقم میخورند خود به خود که بیشتر بتونم روی خودم کار کنم و بیشتر رشد کنم از لحاظ ذهنی و به چیزهایی که میخواهم برسم.
واقعا از وقتی که دیگه ادا درنیاوردم و خواستم تغییر کنم و دنبال تغییر خودم بودم نه دیگران به مسیرهایی هدایت شدم که کمکم کرد تو این راه و خدا رو سپاسگزارم که دستی از بینهایت دستش به نام عباس منش رو بر سر راهم قرار داد تا من به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده شده و نه گمراهان هدایت بشم.
ازت ممنونم استاد عزیزم بابت اینکه هستی و موفق شدی و اصول موفقیت را به ما هم می آموزی و کمک میکنی به ما تا مثل خودت که جهان رو جای بهتری واسه زندگی کردی ما هم اینکار رو بکنیم.سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
همتون رو به الله یکتا میسپارم در پناهش شاد سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو باقوانین ثابتش آفرید تامن بادرک اون قوانین خالق عامدانه ی خواسته هام باشم
ردپای ۹۶👣✅✔
باید باورهات تغییرکنه وشخصیتت تغییر کنه تا نتایج تغییر کنه وگرنه اطاعات و ادا درآوردن وحرفای قشنگ زدن ابدا باعث تغییر نخواهد شد
من میفهمم که شخصیتم در حالِ تغییر هست واولین نشانش برای خودم اینکه ابدا راجب آگاهی های عباسمنشی با کسی صحبت نمیکنم چون واقعا به قول استاد ،حرفای استاد و آگاهی هاشون برای همه ی مردم نیست برای اون یک درصدی هست که میخوان زندگی متفاوت داشته باشن
من واقعا به بیرون کار ندارم و حریصانه دنبال تغییر باورهای محدود کننده ی خودم هستم دنبال ساختن باورهای قدرتمند کننده در خودم هستم
من شجاع تر شدم من معنی تعهد رو یاد گرفتم من قوتی تر و راسخ ترشدم من توحیدی ترشدم
وخداروشکر خلق نتایج فوق العاده تاییدیه برای حرفام
،خداروشکر که جهان پراز فراوانیه وتاابد نتایج من میتونه ادامه داشته باشه وبزرگو بزرگ ترشه.
من دنبال راحت ترین کارنیستم من نمیخوام جهان رو با باورهای قبلیم تغییر بدم
من متعهدم که برای شناخت قوانین جهان و تغییر رفتارم بها بپردازم من محیطمو ایزوله کردم تا هرچیزی رو نبینم ،نشنوم وباور نکنم
من باهمین آگاهی هایی نابی که استاد بهمون میدن و کار کردن هرروزه روی باورهام وشخصیتم ،پا رو ترس هام گذاشتم و بعد از ده سال داشتن گواهی نامه، راننده شدم
گوشیم شکست برای لحظه ای هم نتونست حالمو بد کنه چون دارم رو باور فراوانی کارمینم
من حقوقم ده برابر شد و زندگی بسیاااار راحت تر از همه ی عمرم رودارم تجربه میکنم ومیدونم که بخاطر باور فراوانیه که، رو خودم کار کردم و کار میکنم وتاابد هم اینکارو خواهم کرد
من سالی ده بار مسافرت میرم به راحتی بدون ذره ای نگرانی از پرداخت هزینه های سفرم.
ومیدونم ویقین دارم که بخاطر کار هرروزه و ورودی های مناسب دادن به ذهنمه
من هرروز تو سایتم ودارم رو خودم کارمیکنم و نتیجه دستمه ،منی که باورم نمیشد تا ده سال بعدم بتونیم یه ماشین قراضه هم داشته باشیم
الان همسرم خودش ماشین داره و منم ماشین صفرم رو تا کمتراز ۶۰ روز دیگه تحویل میگیرم واونم بخاطر کارکردن همیشگی رو باورهامه
من هزاااران نتیجه دستمه ، با دست خالی و بدون پارتی ،اولین اجرامو تو شهرداری شهرمون رفتم درحالی که مدرکم کاردانیِ و ده ها دکتر نتونستن این کارو کنن
من تو مرکز دانشگاه های استان ده ها اجرا رفتم وسمینار کشوری برگزار کردم درحالی که صدها دکتر نتونستن اینکارو کنن
نتایج زیاده همین چندتا رو تونستم بگم چون باید برم کمی دیرم شده🥰
من در حال رشدم ودرحال کار کردن رو باورهام و تغییر شخصیتم ،وخداروشکر طبق قانون هزاران نتیجه در دستم 👌
مهربان پروردگارباسخاوتم رو سپاسگزارم که منوهدایت کردبه این آگاهی های ناب واین مسیر توحیدی🙏🏿
استاد عباسمنش عزیزززززم رو سپاسگزارم بابت به اشتراک گذاشتن این گاهی ها با ما
ومریم جون در صلح رو سپاسگزارم بابت تدوین این مطالب ،فقط خدا میدونه که این “روز شمار تحول” خودش یک دوره ی چند میلیاردی هست که رایگان دراختیار ما قرار گرفته
وخودم رو سپاس که متعهدانه دراین مسیرم تا هم خودم تغییر کنم وزیبا زندگی کنم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
امروز به خاطره ضعفم در یکی از تصمیماتی که گرفته بودم و انجام ندادم خیلی بهم برخورد و اومدم این فایلو چهار پنج بار گوش کردم
.
وقتی من به خودم نگاه میکنم میبینم خیلی نتایج گرفتم و شخصیتم عوض شده
اماااااا
وقتی ریز میشم میبینم انگار خیلی جای کار داره هنوز و این تغییر اونقدر کافی برای داشتن نتایج دلخواه نبوده
به قولی 100 درصد نبوده
و وقتی صد در صد نباشه کافی نیست
واقعا این مسیریه که خیییلی تعهد میخواد خیییلی کنترل ذهن میخواد
واقعا الان درک میکنم اونجایی که استاد توی این فایل میگن
من خیلی دوست دارم بگم رسیدن به موفقیت کار سخت و پیچیده ای نیست اما واقعا کار کردن روی باورا روی شخصیت خورد کردنه منه درونمون وااااقعا بیشتر از کار کردن فیزیکی زحمت میخواد
من الان استاد واااقعا خیلی بیشتر درک میکنم این جمله رو
هر چند چند وقت دیگه چند ساله دیگه بشنوم میگم من الان هیچی نمیدونستم
اما بعد از چندین سال اشنایی با شما داره دستم میاد اون ریز کارایی که اشکال دارم توش چیه
.
من خیلی خوب تونستم تغییر کنما اما بازم میگم حتی اگه 99 درصد تغییر کنی کافی نیست باید 100 درصد وجودتو بذاری تا نتیجه بگیری
.
امروز احساس میکنم یک درجه خودشناسیه من رفت بالاتر و تونستم به یک لایه عمیق درونم دسترسی پیدا کنم و خودمو بیشتر بشناسم
امروز با خدای درونم خیلی بیشتر اشنا شدم
همانطور که گفتم تصمیمی داشتم چند ماهه ولی این ذهنم اجازه نمیداد انجامش بدم و هر بار گولم میزد
امروز کاملا متوجه وقتی که خدا داره با من حرف میزنه و وقتی که ذهنم ( یا بهتره بگم نجوای شیطان ) با من حرف میزنه فرقش چیه
و از کجا بفهمم کدوم خداس کدوم شیطانه یا همون منه قبلی و ذهنیت و باورای قبلیمه
اون تصمیم مربوط به فست گرفتن تو دوره ی سلامتیه حالا بچه های سلامتی میدونن که فست گرفتن چیه جریانش توضیح نمیدم
ذهن من چندین ماهه میگه تو که داری به دوره ی سلامتی عمل میکنی الان ده ماهه دقیق عمل کردی و نمیخواد فست بگیری
و اینجوری با این حرفاش الان من چند ماهه فست نگرفتم
همیشه ذهنم میاد منو گول میزنه که چون داری فقط گوشت و تخم مرغ میخوری پس اشکالی نداره فست نگیری
و امروز خیلی واضح صدای خدای درونم رو شنیدم
امروز خدا بهم گفت چیزی نخور ولی ذهنم گفت نه فقط امروزه حالا اشکالی نداره حالا فردا نخور ، حالا تخم مرغ که طبق دوره اس دیگه بخور …
دفعه های قبلی خیلی واضح متوجه نمیشدم که این حرفی که از درونم میاد حرفه خداست
و ذهنه نجواگرم حیله های بسیار برای گول زدنم میاره که از ذهنم میاد
.
وقتی خدا باهام حرف زد و بهم میگه چیکار کنم خیلی واضح حرفشو میشنوم
و صداش و منبعش کاااملا فرق داره با صدای نجواهای ذهنم
قشنگ فهمیدم صدای اون خدا از درونم میاد انگار از وسط سینه ام میاد
اما اون نجوا از توی سرم و مغزم میاد
خیلی برام جالبه که اینو امروز فهمیدم
خیلی خیلی خیلی برام جالبه
.
امروز صبح که بیدار شدم یه حالته بی حالی داشتم و یه جورایی اصلا حس کار کردن رو باورامو نداشتم چون همیشه هر وقت صبح بیدار میشم اول میام رو باورام کار میکنم ولی امروز اینجور نبود
و گفتم خب باشه الان چی بهت حس خوبی میده همونو انجام میدم
رفتم زبان اسپانیایی خوندم و اوکی بودم حالم بهتر شد
اما بعدش دوباره نجوا اومد که با اینکه گوشنه ام نبود گفت پاشو یه تخم مرغی یه کلم کاهویی چیزی بخور اینا که طبق دوره سلامتیه اشکالی نداره
من باز تسلیمش شدم و واقعا خسته ام کرده این ذهن
بعدش که تصمیم گرفتم تغییرش بدم حسم گفت برو حمام
( البته همون خدای درونی ام ) و کلی توی حمام فکر کردم و چهار بار این فایلو گوش دادم و کلی حرف خدا باهام زد و من همشونو نوشتم تو موبایلم
توی حمام که بودم زیر اب گرم قشنگ حرفای خدا رو میشنیدم که من نیازه که چه کاری کنم و همشونو نوشتم
.
واقعا خداروسپاسگزارمممممم بابت هدایت هاش
الان میفهمم وقتی توی قران گفته شیطان همیشه نجواهاش رو قاطی حرفای ما میکنه اما ما کلام خدا رو بالا بردیم و کلام شیطان رو پست کردیم یعنی چی و منظورش چیه
چون واقعا وقتی شیطان میاد نجوا میکنه بهم من میفهمم از کجا میاد میفهمم که این کلام از سینه ام نمیاد از سرم و ذهن معیوبم داره میاد
.
میدونید الان توی چه شرایطی ام دقیقا
شرایطی که 99 درصد حرفای استاد رو دارم عمل میکنم ولی فقط یک درصد دیگه ام مشکل داره و امروز خدا توی حمام بهم گفت بااااید همین یک درصد دیگه رو درست کنی
توی حمام بهم گفته شد که
وقتی حرفی از طرف خدا بهت گفته میشه باید انجامش بدی و بتونی مهارت در این پیدا کنی که کلام الله رو بشنوی و عمل بهش بکنی
اینجوری مدارت و فرکانست میاد بالا و جزو انعمت علیهم ها میشی
باید بتونی بر ذهنت غلبه کنی
وقتی خسته میشی ، وقتی کم میاری ، وقتی پولت کم میشه اونجااااهااا دقبقا همونجا باید حالتو خوب کنی و به حرف خدا گوش بدی
یاد گفتوگو با دوستان حرفای سپیده قسمت سوم فک کنم افتادم که درباره ی هدایت با استاد حرف زد
سپیده گفت من میشنوم که این خدا بهم چی میگه و حتی شده باهاش بحث میکنم …
و استاد هم در ادامه گفت این هدایت خداس و ما باااید مهارت خودمونو در شنیدن و عمل به این هدایت ها بهتر کنیم تا هر دفعه قوی تر بشه … و تو با عمل به این هدایت ها که اول کار صداش کمه داری بهش قدرت میدی و هر دفعه با عمل بهش داری قدرتمندتر میکنی خدای درونت رو
و امروز توی حمام همه ی این حرفا داشت برام مرور و الهام میشد
خدا بهم گفت اگه میخوای اون نتایج مالی ، نتایج شغلی ، نتایج رابطه ایده الت ، و … رو بگیری بااااااید بتونی حرف منو بشنوی و عمل کنی
اگر جهاد اکبر میخوای به پا کنی باااااید حرفی که من بهت میزنمو گوووش کنی و عمل کنی بااااید کنترل بر ذهنت رو به دست بیاری تا بتونی کنترل بر زندگیت و نتایج زندگیت رو به دست بیاری
تو باااید کنترل کامل داشته باشی روی خودت و بشناسی خودت رو بشناسی نجوای شیطان و خدا رو و به کلام الله عمل کنی
اگر شخصیت جهاد اکبر میخوای اگر نتایج خیلی بهتر میخوای تنها راهش اینه
شخصیت جهاد اکبر یعنی تغییر و عملکرد 100000%
نه حتی 99.99% هم قبول نیست
.
واقعا از خدا کمک میخوام که بتونم همیشه استانداردای بالامو نگه دارم
من به خدا گفتم خدایا من خونه ی مستقلمو میخوام من اون رابطه ی ایده المو میخوام اون هنرجوهای ایده المو میخوام چرا نمیان چرا الان توی زندگیم نیست
و خدا اینجوری جوابمو داد
.
راستش توی این فایل استاد میگه خیلیا فقط حرف میزنن
خداروشکر من توی این مورد خوب بودم همیشه هیچ وقت حرف نزدم هبییچ وقت که بخوام کسیو نصیحت کنم اصلا
ولی توی ذهنم خیلی قضاوت کردم
و گفتم نگاه کن فلانی نمیتونه مثلا جلو خودشو بگیره فست فود نخوره چه قدر بی اراده اس افرین به من که اینقدر با اراده ام ده ماهه فقط گوشت و تخم مرغ خوردم
بعد صد بار بهم اثبات شد تو بهتر از اون فرد نبودی چون به اندازه ی همون فرد توی فست گرفتن بی اراده بودی …
این حرفی که درونم بهم گفته شد و حرفی که استاد زدن توی فایل که وقتی میخوای غیبت نکنی قضاوت نکنی کاره سختیه … اینا بهم فهموند که من چهههه قدر جای کار دارم
.
درسته همین جایی که هستم اصن ارزوی پارساله الانم بوده
مطمعنا سال دیگه هم به درامد ارزوی الانم برسم برام هیچی نیست و میگم کمه خخخخخخخخخ
اما میدونید دوست دارم اون شخصیتی باشم که همیشه در حال پیشرفته
یه چیزی که باید حواسم بهش باشه اینه که
هر روز صبح با خودم یاداوری کنم
من هنوز هیچی از قانون نفهمیدم
هنوز هیچی نتونستم عمل کنم
و خییلی جای کار دارم خودم پس برای همین نباید هیچ کسیو قضاوت کنم و فک کنم من بهترم
امااااا
در عین حااااال خودمو ارزشمند بدونم و هر روز خودمو تحسین و تشویق کنم برای دستاوردایی که تا به الان داشتم
.
من فکر میکنم شخصیت جهاد اکبر ترکیبی از اینایی هست که گفتم و تعادل برقرار کردن بینشون
هر روز تسلیم باشی ، هر روز بهتر ، هر روز متعهد تر ، و …
.
یکمی احساس میکنم این کامنتمو قاطی گفتم چون هی هزار تا چیز همزمان قلبم داشت میگفت و من فقط تند تند نوشتم …
.
میدونید گاهی احساس میکنم به اون نقطه ی عطف رسیدم و با تک تک سلول هام میخوام تغییر کنم
همون نقطه ی عطفی که استاد توی فصل یک کتاب رویاها میگه
واقعا خداروشکر میکنم چون رسیدن به همین درجه که الان هستم که نگاری باشم که استاندارداش بالاست و هر وقت یک درصد از مسیر کج بشه نمیذاره ادامه پیدا کنه و با تمرکز اون یک درصد رو صاف میکنه هستم
.
اگر من خواسته هامو ندارم یا فقط نشونه هاش هستن ولی خودش عینا نیست یعنی صد در صد من یه ایرادی دارم
یعنی نزدیک شده ام بهش اما همون یک درصد کج بودنه نمیذاره بیاد تو زندگیم
من میخوام 10000% دقیق عمل کنم
و این یعنی جهاد اکبر
این یعنی تمام خواسته هام براورده شدن …
واقعا سپاسگزار خداوندم
واااااقعااااا عاااااشق خودمم که اینقدر فوق العاده و بینظیرم
عاااااشق خودمم
قراره به زودی نتایجی که میخوامو ببینم
چون تا حالا خیلی این نگار بهم خودشو ثابت کرده و تا حالا خیلی کارا انجام داده اینم انجام میده و بهش میرسه مطمعنمممممم .
امروز صبح مادرم بعد تقریبا دوماه سفر به خونه خواهرم ، برگشت و از امروز شروع کردم به یاد دادن گل سر به مادرم
وقتی مادرم رسید کلی برای همه مون وسیله گرفته بود و از باغ پدر شوهر خواهرم انار شیرین و بهشتی آورده بود ، به مادرم گفتم میشه به استاد رنگ روغنم بدی ببرم
گفت باشه ببر
و برای استاد طراحی هم انار و بهار نارنج گذاشتم ، که یه دختر ناز و واقعا فرشته زمینیه که هرموقع ازش خواستم ایرادای تمرینامو بگه و حتی چیزایی که لازم بود رو بهم یاد میده همیشه ، بدون هیچ چشم داشتی
و نه فقط من برای تک تک هنرجوها دقیق و خوب توضیح میده
خداروشکر میکنم به خاطر داشتن چنین انسان های ناب و زیبایی که خدا به من نصیب کرده
وقتی چیزایی که مادرم آورده بود رو دیدیم ، من کلی خوشحالی کردم و بعد دیدم دوباره خواهرم با من صحبت نمیکنه و هرچی باهاش حرف میزدم با اخم جواب میداد
میدونستم از چی ناراحته ، ولی نمیخواستم قبول کنم
چون این مدت رو، که من هم تو کارای خونه کمک کرده بودم و فقط دو هفته آخرو کم کاری کردم ، وقتی دیدم باهام صحبت نمیکنه منم هیچی نگفتم
بعد از ظهر که شد، به مادرم گفتم بیا تو کارای گل سر بهم کمک کن تا پس فردا باید کلی گل سر بسازم برات و ببری بفروشی
و بهش گفتم تا این هفته اجازه دارم بهت کمک کنم بعد هفته بعد اصلا هیچ کمکی بهت نمیکنم
چون خدا بهم فهمونده بود که باید مادرم خودش شروع کنه به فروش و ساخت گل سرا
وقتی من این حرفارو گفتم باعث شروع بحث خواهرم با من شد
یهویی برگشت گفت توام با این الهامات که این حرفشو به داداشمم گفته بود که طیبه هم خودشو مسخره کرده میگه با خدا حرف زدم اینو بهم گفته منم میگم چشم
نمیدونم شاید این جریان باعث شد سعی کنم دیگه پیش خواهرم نگم که خدا بهم گفت این کارو بکنم ،چون وقتی اینجوری گفتم چند روز بعدش یا به خودم یا به داداشم گفته طیبه هم دیوونه شده میگه خدا بهم گفت …
چون وقتی به مادرم میگم و یا داداشم میشنوه و بهش میگم قبول میکنن و خودشونم قبول دارن که خدا از دلمون هدایتمون میکنه
ولی خواهرم اینبار گفت توام با این الهامات
تو بودی که میگفتی نباید عقب بکشی و بترسی
الان چی شد میخوای کار قلاب بافی رو ادامه ندی و پا پس میکشی و فروشش رو میندازی گردن مامان
و گفت که چرا مادر از راه نرسیده میای میگی بیا اینارو درست کن یا میگی کمکت نمیکنم
و من اون لحظه اصلا به حرف خدا گوش ندادم و سکوت نکردم ، لحظه اول شنیدم که ساکت باش و هیچی نگو
ولی بحث رو ادامه دادم تا اینکه خواهرم حرفاشو بهم گفت که تو بی نظمی و تو کار خونه کمک نکردی
اونجا بود که به خودم گفتم چیکار داری میکنی طیبه
این همه میگفتی من تغییر کردم این بود نتیجه اش ؟؟؟؟
و حرفای استاد عباس منش یادم اومد گفتم استاد عباس منش میگفت اگر تو شرایطی که قبلا قرار میگرفتین دوباره قرار بگیرین و مثل قبل عمل کنین ،تغییر نکردین
و اینو که یادآوری کردم اذیتم کرد که چرا من نتونستم آروم باشم
ناراحت شدم و خودمو سرزنش کردم گفتم طیبه ،چرا این چند روزو به حرف خدا گوش ندادی؟؟
تو میخوای تغییر کنی یا نه ؟؟؟؟
درسته که همیشه سعی کردم تو اینجور مواقع خودمو کنترل کنم و تو این یکسال خیلی خودمو کنترل کرده بودم تو همچین مواقعی و شرایطی شبیه به این
ولی اینبار نتونستم و نمیدونم چرا نشد که کنترل کنم خودمو
و وقتی بیشتر فکر کردم، به این باور محدودم رسیدم که
از بچگی از اطرافیان شنیدم که هر کس مهمون اومد ، تا روز سوم مهمونه و از روز سوم به بعد خودش باید غذا درست کنه و خونه رو مرتب کنه و یه جورایی صاحب خونه از مسئولیت فرار میکنه
نمیدونم باز باور محدود دیگه در این باره دارم یا نه
و این حرف رو که از یکی از فامیلامون شنیده بودم ، از بچگی تو ذهنم مونده بود که راست میگه ، چرا باید ما کار کنیم هر کس بیشتر موند خونه مون ، خودش همه کارارو انجام میده
نمیدونم شاید باید این اتفاق تکرار میشد تا من بیشتر فکر کنم و دلیلش رو متوجه بشم تا خودم رو اصلاح کنم درمورد مهمون اومدن به خونه مون
چون این بحث با خواهرم و یا بعضی از مهمونای خیلی نزدیک فامیل پیش میومد هر از گاهی و تکرار شونده بود
و الان متوجه شدم باور محدودم رو
خدا بهم فهموند که تو رد پای روز 14 آبانم نوشتم که آیه 186 سوره بقره رو به زبونم جاری کرد تا من فکر کنم و بنویسم تا بفهمم منظورشو
که من درخواست کردم که خداگونه عمل کنم و ارتباطم رو با خواهرم و جهان هستی اصلاح کنم
ولی باید من هم به حرف خدا گوش بدم و اجابت کنم حرفش رو تا به سعادت راه یابم
که همون نتایج پایداره
وقتی خواهرم مدام بهم میگفت تو همکاری نمیکنی
و همکاری نمیکنی تو کارای خونه و من خواهر بزرگترتم نمیگی این همه کار میکنه کمکش کنم
میدونستم حق با خواهرمه ،ولی نمیخواستم قبول کنم و ذهنم مدام بهم کارایی رو یادآور میشد و حرفایی رو میگفت که سبب میشد منم به خواهرم بگم
اون لحظه های اول فقط میشنیدم هیچی نگو برو اتاقت ، وقتی ادامه دادم بحث رو ،دیگه هیچ صدایی نشنیدم که چرا بحث میکنی یا ادامه نده
و این بحث از 3 تا 6 ادامه داشت
و خواهرم گفت تو درسته گوش میدی به این سایتی که میگی ولی اصلا تغییر نکردی
اگر تغییر کرده بودی تو کارای خونه کمک میکردی
من چند لحظه ای خودمو سرزنش کردم و گفتم آره راست میگه تو چرا نتونستی خودتو کنترل کنی
چرا وقتایی که میرفتی ظرف بشوری و خدا میگفت باقی ظرفارم بشور ، فقط چند بار گفتی چشم و دیگه چشم نگفتی؟
ولی نباید خودمو سرزنش کنم ،میدونم که حق با خواهرم بود من باید درست رفتار میکردم ،من بودم که سبب این بحث شدم
میدونم که برای تکاملم و رشد ظرف وجودم باید این اتفاق ها رخ بده تا من طیبه 30 سال گذشته رو تغییر بدم
و درسته که اینبار نتونستم خودمو کنترل کنم ،ولی اگر الان از این ماجرا درسم رو بگیرم ،دیگه این بحث ها رخ نمیدن و اگر خونه مون مهمون اومد و من همکاری کردم و به وظایفم عمل کردم ، صد در صد نتیجه رفتاری خودم و خواهرم و هرکس که مهمون اومده خونه ما ، تغییر خواهد کرد
از خدا کمک میخوام تا قلبم رو باز کنه برای همکاری
قلبم رو باز کنه برای مسئولیت پذیری و رفتار صحیح
قلبم رو باز کنه برای آرامش
قلبم رو باز کنه برای درست عمل کردن و کنترل ذهنم
قلبم رو باز کنه برای احترام گذاشتن به خودم و خانواده ام و جهان هستی
خدایا بی نهایت شکر میکنم و ازت سپاسگزارم
بعد امروز جدا از بحث خواهرم و من
مدام ذهنم نجوا میکرد که خودت ببر گل سرارو بفروش ،مدام میگفت تو اگر گل سر نفروشی از کجا درآمد داشته باشی
نقاشیاتو که 100 میگی برای یه آینه دستی پر کار که بازم نمیخرن چجوری میخوای بفروشی
و من از خدا کمک میخواستم که آرومم کنه
قلبم رو باز کن برای ایمان به غیب
و گفتم با وجود اینکه نمیدونم قراره چی بشه و بهم گفتی که طیبه گل سر نفروش و با اینکه تحویل دادم به مادرم، ایده بافت انار رو هم بهم دادی و الان دارم برای مادرم میبافم
حتی ایده این رو دادی که به مادرم بگم ببره باغ گل بفروشه
بارها گفتم خدایا به قلبم آرامشی بده تا قلبم رو باز کنی برای آرامش ،برای ثروت بی نهایتت ،برای ایمان و تسلیم بودن در مقابل تو
قلبم رو باز کن برای فروش نقاشی هام از بی نهایت طریق
امروز من پر بود از چشم نگفتن به خدا
و میدونم که بخشی از تکاملم هست و نباید سرزنش کنم خودمو
آخه از استاد عباس منش یاد گرفتم که بالاخره ما انسانیم و یه وقتایی نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم و نباید بذاریم تو احساس ناخوب بمونیم
ولی باید سعیمو بکنم که از امروزم درسی رو که گرفتم عمل کنم تا دیگه همچین اتفاقی رخ نده
یعنی هر وقت مهمون اومد خونه مون همکاری کنم
حتی اگر خودمون بودیم به مادرم هم کمک کنم
و از خدا کمک میخوام قلبم رو باز کنه برای مسئولیت پذیری و اصلاح رفتارم
تا شب فکر کردم و از اینکه نتونستم خودمو کنترل کنم هم پشیمون بودم هم اینکه میدونستم خودمم مقصرم و درس گرفتم
و باید عمل کنم نه فقط بنویسم
عمل کنم
خودم هم رفتارم ناخوب بوده ، که سبب اذیت شدن خواهرم شده
قبول دارم که مقصر بودم
ولی خدا کمکم کرد تا بفهمم و یاد بگیرم
شب وقتی با مادرم صحبت کردم و با برادرم صحبت کردم ،بهم گفت مگه بهت نگفتیم درمورد اینکه ، خدا گفته چیکار کنی ، به کسی نگی
و بعد مادرم گفت طیبه فردا جمعه رو بیا و باهم بریم اینبارو برای من بفروش بعدا من میفروشم
و اصلا قرار نبود من تو جمعه بازار همراهیش کنم و چون بحثی بین خواهرم و من شد ،دیگه مادرم گفت اولین روز من هست خودت بیا
و شب رو تا دیر وقت و صبح روز جمعه گل سر درست کردم
خدایا شکرت بی نهایت ازت سپاسگزارم
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
خدایا شکرت استاد عزیز من توی مدتی که باهاتون کار میکردم به لطف خدا زیاد به بقیه نگفتم که با شما کار میکنم دو بار شد که دو نفر خیلی غیر منتظره از من پرسیدند که عباسنمش رو میشناسی و من گفتم بله و نتایجم اینجوری بوده و همین برای من نتیجه داده کار کردن باهاش فقط دونفر که اونهم اشتباه کردم و نباید میگفتم چون بعدا خیلی سوالات چرت و پرت از من پرسیدند و فکر میکنم این باعث شد یکم آسیب به من وارد بشه باید بیشتر این ویژگی خود خواهی رو در خودم پرورش بدم یکم انرژی من اینجوری نشت کرد ولی پوینت مثبتش این بود که من فقط از نتیجه هام هر چقدر کوچک یا بزرگ بهشون گفتم ولی فایده نداره آدمی که در مدار نباشه تو بلند گو بردار تو گوشش فریاد بزن فایده ای نداره که نداره و به خودم قول دادم که به هیچ کس راجب این موضوع حرف نزنم وقتی که نتیجه هایی گرفتم که از نظر بقیه چشمگیر هست اونموقع فک کنم آدم های زیادی میان سمت من حالا اونجا انتخاب میکنم که بگم یا نگم اون زمان خدا هدایتم میکنه نیازی هم نیست از الان ذهنم رو درگیر کنم که اگه کسی اومد چی بهش بگم
.
از وقتی که با شما آشنا شدم فهمیدم که نصیحت کردن دیگران باعث میشه به خودمون آسیب وارد بشه اینهم یه نشتی انرژی هست و یادگرفتم که هروقت که نتیجه خیلی خوبی گرفتم فقط از نتیجه هام بگم اون کسی که در مدارش باشه میفهمه چی میگم اون کسی هم که نباشه نمیفهمه و بعد از اینکه دیدم توی قرآن هم یکی از ویژگی های یا ایهاالناس رو این نوشته که حرفشون با عملشون یکی نیست بیشتر مصمم شدم که فقط راجب نتیجه ها حرف بزنم و هر وقت ذهنم میره سمت نصیحت و… میگم اگر هم بخوای صحبت کنی فقط راجب نتیجه بگو حرف پوچ و الکی نزن حتی راجب چیزهایی هم که میخای برسی و هنوز نرسیدی به بقیه نگو چون برات درد سر میشه
.
استاد راجب اینکه میگید همه چیز از درون ما شکل میگیره خداروشکر من چند وقتی هست با انجام یه تمرین که تو لایو اخر گفتید در روابط من معجزه شده و هر روز داره بهتر و بهتر میشه و بعد اون درک من راجب این موضوع بیشتر شد که همه چیز از دورن ما شکل میگیره چون من مثلا میدیدم که یک نفری که خیلی رفتار خیلی خوبی با من همیشه داره با یه نفر دیگه که با خودش در صلح نیست و توی روابطش کارنکرده رفتارش فرق داره و بعد مینشستم فکر میکردم که دلیلش چیه و بعدش میفهمیدم که دلیلش از درون منه و من این رو خلق کردم یا اینکه یه سری آدم ها خیلی سریع حذف میشن از زندگی من بدون اینکه من ناراحتشون کنم یا کار فیزیکی خاصی انجام بدم یا میدیدم که مثلا یه جایی توی صف بودم یه نفر اومد جلوی من وایستاد بعد اون کارمندی که اونجا بود با نفر جلویی من یه رفتار بدی داشت و سرش فریاد زد و… و وقتی من رفتم با نهایت احترام با من برخورد کرد حتی یه برگه ای نیاز بود من پر کنم اون رو متوجه نشده بودم با کمال احترام گفت این رو یادتون رفته این برگه رو هم پر کنید چی میشه آدم که همون آدمه چرا در عرض کمتر از 5 دقیقه اینجوری رفتارش تغییر میکنه من بعد از همه این تجربیات به اینها فکر کردم یا اینکه من کلی تاکسی اینترنتی سوار شدم ولی یادم نمیاد راننده ای رو که هی راجب مشکلات بگه و غر الکی بزنه به زمین و زمان که این چرا اینجوری هست اون چرا اینجوریه و راجب مسائل سیاسی حرف بزنه انقدر آدم های خوب به پستم خوردند خیلی هاشون توی مسیر هیچ حرفی نزدیم با هم خیلی هاشون هم آدم های بسیار خوش خنده و مهربانی بودند چی میشه که هر جا میشینم مردم راجب وسایلی حرف میزنند که خریدند و قیمت بالایی رو براش پرداخت کردند و در یک کلام چی میشه من راجب فقط فراوانی میشنوم ؟ شما خودتون جو جامعه ایران رو میدونید چی میشه من اینهمه تجربه خوب و هزاران تجربه این چنین خوبی داشتم ؟ من به همه اینها تو خلوت خودم فکر کردم و تهش همش به این رسیدم اینکه من تغییر کردم و یه مقدار کمی شخصیت من از درون تغییر کرده و بیرون من هم عوض شده بدون اینکه من کار خاصی انجام بدهم و چقدر ایمان من رو به خدا بیشتر میکنه که ما شما رو جانشین خدا روی زمین قرار دادیم ما شما رو اشرف مخلوقات قرار دادیم ما همه چیز رو براتون مهیا کردیم و چقدر خدا عادل هست و چقدر قوانینش درسته
.
یه نکته ی دیگه ای که از شما یادگرفتم اینکه در هر لحظه باید مراقب افکارم باشم و همیشه دنبال پیشرفت باشم خصوصا در زمینه ثروت این برای مهم هست که هر چقدر هم بیشتر پول بسازم حتی بیشتر از نیازم باز هم باید به این فکر کنم که چجوری بیشتر پول بسازم چون ما بی نهایت هستیم و خدای ما هم بی نهایت هست و این نکته رو ازتون یاد گرفتم که ما همیشه یا در حال سعود هستیم و پیشرفت یا در حال سقوط چیزی به اسم درجا زدن و یا موندن نداریم چون جهانی که توش زندگی میکنیم پویا هست و باید همیشه سعی کنیم خودمون رو قوی تر از دیروز کنیم
از طریق کامنت زهرا جان رستاخیز، هدایت شدم الان به این صفحه.
خیلی دقیق جریانِ هدایت منو آورد جایی که بهش نیاز دارم و باید تمرینش کنم.
سکوت کردنم و بردن هر مطلب، اگاهی، درک، مثال، چالش، چیزهایی که میشنوم یا میبینم به درونِ خودم…
جالبه این فایل رو چند روز پیش هم شنیدم و الان دوباره رسیدم بهش.
یعنی چی؟
یعنی خوب گوش بده سمانه.
چند وقتی هست تمرینِ سکوتِ با تامل و اگاهانه رو آغاز کردم از تو خونه خودمون در گفتگوهام با همسرم…
و وقتی که میریم خونه مامانم یا مادر شوهرم…
باگم اینه هیجان زده میشم و سریع میپرم وسط مبحث و شروع به صحبت میکنم.
بد صحبت نمیکنم.
اما میخوام تمرین کنم بیشتر بشنوم.
به خودم فرصت بدم بشنوم و تحلیل کنم.
به آدما هم فرصت بدم صحبت کنن و تو حرفشون نپرم از هیجانم…
آدما و صحبتهاشونو سریع اصلاح نکنم، مثل مثال استاد نیام به بقیه راهکار بدم و خودم از خودم غافل شم.
دقت کردم تو جمع های خانوادگی و صحبتهای خودشناسی عطشم برای صحبت به شدت بالاست، چون حس میکنم حرف واسه زدن زیاد دارم.
نمیگم از این به بعد دیگه سایلنت شم ها.
نه.
میخوام بشنوم…
اگاهی های خودمو مرور و تحلیل کنم…
تو خودم باشم بیشتر تا بیرون.
الهی شکر یه ذره تغییر و بهبود دارم تو این تمرین.
خودمو سرزنش نمیکنم فقط میرم جلو.
خب وقتی تمرکزمو میذارم روی درون خودم و تغییر خودم، پامو از تغییر و ارشاد دیگران بیرون میکشم، به عبارتی حرکت خواهم کرد به سمت تغییر شخصیت خودم…
این همه اگاهی منو دانشمند نمیکنه…
وقتی عمل کنم بهشون، میرم به سمتِ بهبود و فرکانس بالاتر.
این افه و نقاب عقل کل رو من دارم تو شخصیتم، یعنی ورودم به مباحث و گفتن چیزهایی که فهمیدم…
اما میخوام اگاهانه سکوتم بیشتر شه…
تاملم بالاتر بره.
تحلیل های درونیم بالاتر بره.
قبلا از خودم ناامید بودم، چون کمالگرایانه خودمو میدیدم و با هر اشتباه سرزنش میکردم خودمو که باز مثل قبل داری رفتار میکنی که، پس چی میگی میخوای عوض کنی رفتارتو…
الان نه دیگه، میفهمم کجاها از دستم در رفته یا میره تو رفتارم، اما تحلیلش میکنم بعدش، و میگم سمانه اینجا خوب بودی افرین، اینجا از دستت در رفت، دقت و تلاش کن برای دفعه بعد…
از وقتی سرزنش رو گرفتم از خودم، مهربون شدم با خودم، انقدر حالم با خودم خوبه، خودمو بیشتر دوست دارم، خودمو دوست داشتنی میدونم، احساسم با سمانه بهتره به لطف خدا.
و نکته ی مثبت تغییرات فعلیم اینه که متوجه شدم بهبود تو هر چیزی، تکاملیه و ادامه دار تا همیشه…
روی بذرِ تغییرات باید همیشه کار کرد.
استاد جان ممنونم برای تک تک فایل هاتون.
جواهرن، الماسن، شمشِ طلا هستن.
هر بار میشنوم تازه هستن.
نقشه ی مسیر میدن بهم هر بار.
ایمان دارم فایل های هدیه، به شدت باعث شدن تعییرات شخصیتیم کم کم پایه ریزی بشن و با فایلهای محصولات، این پایه ها، قوی تر میشن.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیاش همیشگی.
بازم فرصت دوباره زندگی و تجربه یک جمعه ی عالیه دیگه بازم می تونم با چشم های بینا عزیزانم و زیبایی ها رو ببینم صدای زندگی رو بشنوم و سپاسگزارت باشم رب عزیزم .
خدای جانم جانِ دلم هر آنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم متعلق بتوست و من عاشقانه خالصانه صادقانه دوستت دارم و می پرستمت.
خدایا چقدر خوبه که هستی چقدر خوبه که هدایتگر و حمایتگر منی چقدر با داشتنت زندگی لذت بخشه چقدر با تو هر لحظه قند تو دلم آب میشه خدای جانم عزیز دلم با تو همه چیز مزه بهشت میده با تو چای با عطر بِه منو میبره تا آسمون هفتم :) دوست همیشگی من همدمِ لحظه های من تو بهترینی تو صدای گنجشک روی شاخه درخت تو نسیمِ خنک صبحی تو نور خورشیدِ هر صبحه اتاقمی تو لبخند پیرمرد سر کوچه ای که هر وقت بهش سلام میکنم با مهربونی میگه سلام همسایه .خدای نابم عزیز دلم تو همه چیزِ منی همه کس منی یار همیشگیه منی و من جیگر گوشه تو :) من به خودم می بالم که ربی چون تو دارم که عشقت قلبم رو پر از نور و امید میکنه خدایا من با داشتنت از هیچی نمی ترسم از هیچ کس حساب نمیبرم عزت و اعتبارمو به هیچ بنده ای گره نمی زنم و با تو خوشبخت ترین بنده روی زمینت هستم .
الهی شکر برای همین لحظه برای باز شدن قلبم برای لبخندِ بزرگه روی لبم برای آرامشی که سراسر وجودمو گرفته .
خدایا شکرت شکرت شکرت
سلام به سلام عباس منش عزیزم استادِ دل ها سلام به استاد شایسته نازنین دوست داشتنی
سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی و بهشتی .
می دونید چیه استاد یه وقتایی خود آدم هم متوجه نیست که داره نقش بازی میکنه یعنی مطالب رو خوب درک نکرده و به خیال خودش داره روی خودش کار میکنه !
من اوایل این مدلی بودم ولی از یک جایی به بعد متوجه شدم که ذهن من پر از اطلاعات شده ولی خیلی ریز و نرم دارم مثل قبل زندگی میکنم دیدم یه طبل تو خالی شدم و بلند گو دست گرفتم به همسرم بچه ام و…میگم چی خوبه چی بد
سه بار کنترل ذهن دارم 10 بار نه 3 بار با بچه ام خوب برخورد میکنم 10 بار از کوره در میرم بعد به خودم گفتم کجای کاری دختر !!!! اونوقت نتایج پایدار هم میخوای ؟
پاشو خودتو جمع کن ادا هم در نیار رفتم جلو آینه تو چشم های خودم نگاه کردم گفتم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است فهمیدی حرف مفت تمام .
وقتی آدم تصمیم میگیره واقعا تغییر کنه جهان هم به کمکش میاد و اون فرکانسه تغییر رو دریافت میکنه و از یک جایی به بعد دیگه زیپ دهنمو بستم تمرکزم دادم روی خودم افکارم باورهام و هر بار بهتر عمل کردم درسته هنوز خیلی جای کار دارم ولی با عاطفه یک سال پیش فرسنگ ها فاصله دارم اونم از همه لحاظ و از اون تصمیم جدی به بعد جهان برام یک شرایطی رو فراهم کرد که تنها بشم دیگه خبری از فضای مجازی پیج آشپزی مهمونی های تظاهری که جز غیبت و منفی بافی چیزی نداشت خبری نبود و الان عاطفه قبلی مثل یک ساختمون فرسوده فرو ریخته و دارم خودم خشت به خشت آجر به آجر از نو می سازمش دیگه می دونم که هر جا مشکل داشته باشم باورهای مخرب و پاشنه آشیل داشته باشم مقصرش فلانی یا بهمانیِ نیست که هر ایرادی از منه و میگم عیب نداره از اول می سازمش خدا هست کمکم میکنه و سعی میکنم هر روز کمی بهتر از دیروزم باشم و این انتظار رو هم نداشته باشم که یک روزِ یا یک ماهه درست بشم .
تازه که با این مباحث آشنا شدم فقط پول میخواستم میخواستم پولدار بشم اما دیدم با وجود پول هم خوشبخت نیستم اگر درون خودمو تغییر ندم اگه رفتار و اخلاقم درست نکنم و با وجود همین بهبود هاست که پازل زندگیم تکمیل میشه و ثروت هم میاد… و همین طور هم بوده استاد یعنی من هر چقدر از درون دارم بهبود پیدا می کنم ثروت هم داره کم کم خودش نمایان میشه انگار من یک زمین با خاک حاصلخیز دارم که آماده آباد شدن هست اما با افکار و باورهای نا مناسب جلوی مسیر آب بسته شده و با هر یک ذره رشد من بهبود من کمی راه آب باز تر و آب روان تر وارد زمین میشه و جهان هم با تلاش من بارون رو به موقع می بارونه تا زمین سیرآب بشه و البته آماده ی کاشته شدن بذر و بعد آباد شدن و وقتی آباد شد باید حواسم باشه که هر روز بهش رسیدی کنم علف های هرز رو از بین ببرم شُخمش بزنم تا بتونم ازش بهرمند بشم .
پس من با تغییر افکارم با رشد درونی به آبادانیه خودم کمک میکنم فارغ از عوامل بیرونی .
پس نتیجه میگیرم اگه من روی خودم کار کنم ادا در نیارم واقعا تغییر کنم با کسی که غیبت میکنه از بدبختی ها میگه تهمت میزنه و… رو به رو نمیشم و جهان ما رو از هم دور میکنه و آدم های با کیفیت تری وارد زندگیم میکنه و اگر شرایط مالی روابط سلامتی و… هر چیزی از من تغییر نکرده یعنی من تغییر نکردم و دارم ادا در میارم که همین ادا در آوردن هم بر می گرده به کمبود عزت نفس و خیلی چیزهای دیگه .
خدارو شکر بابت این فایل و صحبت های ارزشمند عاشقتونم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان :))))
من اوایلی که با این فضا آشنا شدم به بقیه کتاب میدادم… فایل میفرستادم.. صحبت میکردم براشون
البته شاید در حد 2،3 ماه اول
بعد دیدم نه اینجوریا نیست..
کسی رو نمیشه عوض کرد بخصوص وقتی خودم هنوز تغییر نکرده بودم هیچی.. چرا باید از بقیه انتظار داشته باشم تا اون مدل رفتارها رو نشون بدن وقتی خودم هنوز تغییر نکردم!
چه تشبیه جالبی بود که باورهای ما مثل باغچه هستند
باید هر روز روی این باورها کار کنیم که علف های هرز رو پیدا کنیم و جدا کنیم
اینکه طبیعت داره به ما یاد میده که اگه میخوایم همیشه طبیعت زیبایی داشته باشیم باید بهش برسیم ، خود به خود زیبا نمیشه
اگه میخوایم نتایج مستمر باشه باید «پیوستگی» داشته باشیم
به نام خدایی که مهربان تراز حدتصورماست…
سلام به استادعزیزم چه قدر شما زیبایید چه قدر لباستون زیباست چه قدر رنگ لباستون زیباست و بهتون میاد و چه قدر پرادایس رویاییه چه قدر زیباست خدایاشکرت خدایاشکرت
دیدن این فایل کاملا هدایتی بود. درواقع من از خدا نشانه خواستم و خداوند من رو به این فایل هدایت کرد خدایاشکرت
اول از همه تشکرمیکنم از کامنت دوست عزیزم که خیلی عالی بود و نه تنها استاد رو به فکر فرو برد بلکه ماهم به فکر فرو رفتیم
این جمله دوست عزیزم خیلی زیبا بود که
چیزی که منو میاره توی قسمت نظرات باور کنید اراده من نیست. یه الهام قوی هست که میگه: برو و اونچه بهت دادیم رو با دیگران قسمت کن
و من بازهم سپاسگذارم بابت این کامنت زیبا و کامنت بقیه دوستان که باعث میشه زاویه ی نگاه تو به زندگی بازتر بشه،درکت بالاتر بره، تفاوت هارو بهتر متوجش بشی و……
نکات ارزشمند این فایل:
*آدم باید شخصیتش عوض بشه تا اتفاقات زندگیش عوض بشه
*وقتی آدم خودش تغییر میکنه و باوراشو تغییر میده نه اینکه بخواد ادا دربیاره و نقش بازی کنه و حرفای قشنگ بزنه اون وقتکه که اتفاقات در زندگیش متفاوت میشه و نتایج عالی کسب میکنه
*دنبال این نباشید که به بقیه بگید تغییر کردم
من قبلا اینطوری بودم که سعی داشتم بقیه رو متوجه تغییراتم بکنم .نمیدونم اسم این کمبودی که درونم اتفاق میوفتاد رو چی بزارم .بگم جلب توجه یا هر چیز دیگه ای ولی الان مدتیه برای خودم زندگی میکنم البته باید اینم بگم که هنوز صددرصد اینطوری نیستم. شده اتفاق هایی از این قبیل حتی الانم بیوفته اما میتونم بگم خیلی خیلی بهترشدم . الان دیگه سریع نمیام تغییراتمو برای دیگران بگم با نتایج نشونشون میدم یعنی خودشون متوجه میشن
حرفای قشنگ زیادن بعضیا خیلی قشنگ حرف میزنن ولی وقتی میای یکم به زندگیش توجه میکنی باخودت میگی اون حرف های قشنگ پس کجاست؟؟؟؟چرا من اثری از اون حرفارو توی زندگیشون نمیبینم؟؟؟؟
خود ماهم اگه توجه کنیم اینجوری بودیم که گاها حرفایی میزدیم بسیار قشنگ ولی وقتی حرف عمل میومد وسط اثری از اون حرفا نمیدیدیم
*تغییردادن باورهانیازداره به شجاعت،ایمان و تلاش خیلی زیاد
کی گفته تغییر دادن باورها کار آسونیه؟؟؟؟
کی گفته مثبت فکرکردن و تمرکز روی زیبایی و فراوانی کار آسونیه؟؟؟؟
واقعا نیاز داره به جهاد اکبر .قبلا که توی فایل های استادهمچین چیزی میشنیدم اصلا درک نمیکردم
میدونید باور من قبلا اینطوری بودکه خب رزا اگه بخوای تغییر کنی کاری نداره که. یه روزه میتونی تغییر کنی ولی وقتی اومدم توی این راه دیدم نه بابا اصلا هم اینطوری نیست و اونجا بود که تازه متوجه جهاد اکبر شدم. اونجا بود که متوجه شدم در هرکاری تکامل رو باید طی کنم . اونجا بود که متوجه شدم باید هرروز دقیقا هرروز روی خودم کارکنم و این کارکردن تاآخر عمرم ادامه داره
و اما چه زمانی شخصیتت تغییر میکنه؟
زمانی که شجاعت خودتو نشون بدی درخرد کردن مَنِ درون،خرد کردن شخصیت نازیبای درون ،خرد کردن غرور هایی که داشتی و کلی چیزای دیگه …..
اون زمان هست که خدواند به شجاعان پاسخ میدهد و شخصیت اساسی تغییر میکنه نه یه تغییر جزعی.
*ماباید خیلی روی خودمون کارکنیم
*وقتی ما دَرونن تغییر نکنیم نتایج هم تغییر نمیکنه
*طبیعت داره به ما آموزش میده که اگه میخوای چیزی نتیجه بده باید همیشه روش کارکنی وگرنه از بین میره
ما برای اینکه بخوایم یه درخت داشته باشیم نمیتونیم دانه اون درختو بکاریم و دیگه بهش کاری نداشته باشیم . نیاز داره به آب نور کود سمپاشی به موقع کندن علف های هرز و…… دقیقا مثل ذهن ما. اگه الگویی جدید رو در ذهنمون میکاریم باید بهش آب کافی بدیم باید علف های هرز رو بکنیم باید بعضی وقتا توی ذهنمون سمپاشی کنیم تا الگوها وعادت های اشتباه ما نابود بشن تا نهال ما بزرگ و بزرگ تر بشه و به درخت تبدیل بشه
*بی نهایت بی نهایت بی نهایت نعمت ، ثروت ، فرصت و موقعیت های عالی در جهان وجود داره بیشتر از اون چیزی که بتونی فکرش رو بکنی
خدایاشکرت به خاطر تمام فرصت هایی که هرروز بیشتروبیشترمیشن
خدایاشکرت بابت همه چیز همه چیز
استاد عزیزم خیلی ازتون سپاسگذارم بابت این فایل فوقالعاده
درپناه خداوند متعال شاد و سلامت باشید
به نام خداوند بخشاینده مهربان
باسلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
من هم از اون جمله افرادی بودم که زمانی که با این قوانین آشنا شدم و تازه داشتم روی خودم و روی باورهام کار میکردم در زمانهایی که حالم خوب بود به اصطلاح ادا در میاوردم و زمانی که به یک تضاد و یک ناخواسته برمیخوردم و شرایط از نرمال خارج میشد من همون آدم قبلی میشدم!!!
و با گوش دادن مداوم این آگاهی ها می فهمیدم که باورهای من عوض نشده و من فقط این آگاهی ها رو گوش دادم؛
و هرگاه که من رفتارم تغییر میکرد با خودم میگفتم ایول ببین الآن باورهات تغییر کرده یعنی اینکه من تغییر کردم؛
یعنی اینکه باورهای ما به قول استاد یک شبه به وجود نیامده که یک شبه تغییر کنه!
تغییرباورها به یک جهاد اکبر لازم دارد و انرژی و زمان و تکامل لازم هست تا تغییر ایجاد شود؛
من زمانی در محل کارم همکارانم رو نصیحت میکردم موقعی که سر محل کار بحثی یا دعوایی میشد که باید بتونید خودتون رو کنترل کنید و دیگه این بحث ها برای شما توی این سن و سال بعیده و از این حرف ها می زدم بخاطر اینکه من فکر میکردم که آدم خیلی آرامی شدم و من تغییر کردم!!
اما هنگامی که توی شرکت به یک ناخواسته برمی خوردم و کنترل اوضاع از دستم خارج میشد و نمیتوانستم ذهنم را کنترل کنم دوباره همون آدم قبلی میشدم و میفهمیدم که من فقط ادا در می آوردم و من تغییر خاصی نکردم و هر بار هی می کوشیدم که این رفتارم را تغییر بدهم ؛
الآن هم خدا را شکر بهتر شدم و نیاز به کار کردن بیشتر در این زمینه دارم و باید بیشتر در این مورد روی خودم کار کنم؛
سلام خدمت استاد عزیییییییز و همکاران عزیزشون در گروه تحقیقاتی و خانواده ی عزیز عباس منش
واقعا منم وقتی این کامنت دوستمون رو خوندم یاد خودم افتادم که دو سال پیش که با استاد آشنا شده بودم خیلی از حرفهاشون خوشم اومد و کیف میکردم ولی واقعا باور نداشتم به حرفاشون و عملی هم نمیکردم خب.یادمه فایل های استاد رو گوش میکردم و با اینکه استاد میگفتند که فلان کارو بکنید فلان چیزو بنویسید من یا نمیشنیدم یا اگه میشنیدم انجام نمیدادم چون باور نداشتم ولی همیشه هم گوش میکردم و ادا در میاوردم و فکر میکردم که با اینکارا به چیزهایی که میخوام میرسم اما تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش.بله منم گوشم نامحرم بود و واقعا تو این فرکانسها نبودم.یادمه هروقت تصمیم میگرفتم که فایلهای استاد رو مدام گوش کنم اصلا نمیشد و نمیکردم.البته میدونم که به خاطر اعتماد به نفس پایینمم هم بوده که کاری رو تمام نمیکردم.یادمه فایلهای صوتی رو با صدای خودم آماده کردم که با کمک کتاب های فلورانس اسکاولشین اینکارو کردم ولی مدام گوششون نمیکردم و سراغشون نمیرفتم.چون فقط میخواستم که ادا در بیارم و یه جورایی بگم منم هستم و منم دارم اینکارارو میکنم و از قافله عقب نمیمونم.
خیلی دنبال این بودم که به بقیه بگم این مطالب رو و بهشون ثابت کنم که من درست میگم و این چیزایی که استاد میگه درسته ولی راهو اشتباه میرفتم.
اولین محصولی که از استاد تهیه کردم کتاب رویاهایی که رویا نیستند فصل اول بود که خریدشم به خاطر این بود که بگم منم دارم برای موفقیتم هزینه میکنم ولی این یکی خیلی به نفعم شد که تهیش کردم.کم کم با اینکه تمرینات این رو هم انجام نمیدادم داشت باورهام عوض میشد ولی کم بود.به جایی رسیدم که 4 فصل از کتاب رو تهیه کردم و کم کم دیگه داشتم تمرینات رو انجام میدادم و نتایجی هم با همین کتاب گرفتم که واقعا بینظیر بود و خودم خیلی کیف کردم.
ولی بازهم یه سری تمرینات استاد تو فایلها رو انجام نمیدادم.به جایی رسیدم که بعد از اینهمه کش و قوس بلاخره تصمیم گرفتم که تمام فایلهای رایگان استاد رو گوش کنم و قسمتهای باورساز رو جدا کنم و هی گوش بدم و واقعا واقعا خواستم که تغییر کنم. اینکارو کردم ولی بازهم اونقدری که باید گوش میدادم ندادم(یعنی صب تا شب) و تمرین هم انجام دادم ایندفعه با ایمان بیشتر و تاثیرشو گذاشت در زندگیم و به لطف خدا تونستم جلسه اول قانون آفرینش رو به راحتی بخرم که واقعا بابتش از خدا سپاسگزارم و اینو هم بگم که من قبل از تهیه این جلسه برای داشتنش سپاسگزاری میکردم و واقعا خدا بهم دادش.الان که اینو نوشتم حس خوبی در من بوجود آمد.من به این شکرگزاری برای چیزهایی که میخواهم بدست بیاورم خیلی اعتقاد پیدا کردم و میدونم برای هرچیزی جواب میده.از بحث دور نشیم.این جلسه رو خریدم و میدونستم که بایدحسابی خودمو با این افکار جدید بمباران کنم و تا جایی که در روز میتونستم فایلهاشو گوش دادم و بیشتر به کنه قضیه پی بردم.
دیگه افتادم تو مسیر.این روزها فایلهای جدیدی هم با صدای خودم ضبط کردم و هرروز از صب تا شب گوش میدم و میدونم که الان که جهان جدیتم رو دیده خودش منو بیشتر هدایت میکنه و شرایط و اتفاقاتی برایم رقم میخورند خود به خود که بیشتر بتونم روی خودم کار کنم و بیشتر رشد کنم از لحاظ ذهنی و به چیزهایی که میخواهم برسم.
واقعا از وقتی که دیگه ادا درنیاوردم و خواستم تغییر کنم و دنبال تغییر خودم بودم نه دیگران به مسیرهایی هدایت شدم که کمکم کرد تو این راه و خدا رو سپاسگزارم که دستی از بینهایت دستش به نام عباس منش رو بر سر راهم قرار داد تا من به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده شده و نه گمراهان هدایت بشم.
ازت ممنونم استاد عزیزم بابت اینکه هستی و موفق شدی و اصول موفقیت را به ما هم می آموزی و کمک میکنی به ما تا مثل خودت که جهان رو جای بهتری واسه زندگی کردی ما هم اینکار رو بکنیم.سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
همتون رو به الله یکتا میسپارم در پناهش شاد سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
خدانگهدار.
سلام
موفق باشید
عالی بود
شما موفق می شوید چون خدا بنده هایش را دوست دارد و ما هم یکی از بنده های او هستم
خدا یعنی تار و پود وجودم
خدایا شکرت
به نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان هستی رو باقوانین ثابتش آفرید تامن بادرک اون قوانین خالق عامدانه ی خواسته هام باشم
ردپای ۹۶👣✅✔
باید باورهات تغییرکنه وشخصیتت تغییر کنه تا نتایج تغییر کنه وگرنه اطاعات و ادا درآوردن وحرفای قشنگ زدن ابدا باعث تغییر نخواهد شد
من میفهمم که شخصیتم در حالِ تغییر هست واولین نشانش برای خودم اینکه ابدا راجب آگاهی های عباسمنشی با کسی صحبت نمیکنم چون واقعا به قول استاد ،حرفای استاد و آگاهی هاشون برای همه ی مردم نیست برای اون یک درصدی هست که میخوان زندگی متفاوت داشته باشن
من واقعا به بیرون کار ندارم و حریصانه دنبال تغییر باورهای محدود کننده ی خودم هستم دنبال ساختن باورهای قدرتمند کننده در خودم هستم
من شجاع تر شدم من معنی تعهد رو یاد گرفتم من قوتی تر و راسخ ترشدم من توحیدی ترشدم
وخداروشکر خلق نتایج فوق العاده تاییدیه برای حرفام
،خداروشکر که جهان پراز فراوانیه وتاابد نتایج من میتونه ادامه داشته باشه وبزرگو بزرگ ترشه.
من دنبال راحت ترین کارنیستم من نمیخوام جهان رو با باورهای قبلیم تغییر بدم
من متعهدم که برای شناخت قوانین جهان و تغییر رفتارم بها بپردازم من محیطمو ایزوله کردم تا هرچیزی رو نبینم ،نشنوم وباور نکنم
من باهمین آگاهی هایی نابی که استاد بهمون میدن و کار کردن هرروزه روی باورهام وشخصیتم ،پا رو ترس هام گذاشتم و بعد از ده سال داشتن گواهی نامه، راننده شدم
گوشیم شکست برای لحظه ای هم نتونست حالمو بد کنه چون دارم رو باور فراوانی کارمینم
من حقوقم ده برابر شد و زندگی بسیاااار راحت تر از همه ی عمرم رودارم تجربه میکنم ومیدونم که بخاطر باور فراوانیه که، رو خودم کار کردم و کار میکنم وتاابد هم اینکارو خواهم کرد
من سالی ده بار مسافرت میرم به راحتی بدون ذره ای نگرانی از پرداخت هزینه های سفرم.
ومیدونم ویقین دارم که بخاطر کار هرروزه و ورودی های مناسب دادن به ذهنمه
من هرروز تو سایتم ودارم رو خودم کارمیکنم و نتیجه دستمه ،منی که باورم نمیشد تا ده سال بعدم بتونیم یه ماشین قراضه هم داشته باشیم
الان همسرم خودش ماشین داره و منم ماشین صفرم رو تا کمتراز ۶۰ روز دیگه تحویل میگیرم واونم بخاطر کارکردن همیشگی رو باورهامه
من هزاااران نتیجه دستمه ، با دست خالی و بدون پارتی ،اولین اجرامو تو شهرداری شهرمون رفتم درحالی که مدرکم کاردانیِ و ده ها دکتر نتونستن این کارو کنن
من تو مرکز دانشگاه های استان ده ها اجرا رفتم وسمینار کشوری برگزار کردم درحالی که صدها دکتر نتونستن اینکارو کنن
نتایج زیاده همین چندتا رو تونستم بگم چون باید برم کمی دیرم شده🥰
من در حال رشدم ودرحال کار کردن رو باورهام و تغییر شخصیتم ،وخداروشکر طبق قانون هزاران نتیجه در دستم 👌
مهربان پروردگارباسخاوتم رو سپاسگزارم که منوهدایت کردبه این آگاهی های ناب واین مسیر توحیدی🙏🏿
استاد عباسمنش عزیزززززم رو سپاسگزارم بابت به اشتراک گذاشتن این گاهی ها با ما
ومریم جون در صلح رو سپاسگزارم بابت تدوین این مطالب ،فقط خدا میدونه که این “روز شمار تحول” خودش یک دوره ی چند میلیاردی هست که رایگان دراختیار ما قرار گرفته
وخودم رو سپاس که متعهدانه دراین مسیرم تا هم خودم تغییر کنم وزیبا زندگی کنم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
عشق برای همتون 💚❤❤❤❤❤
تغییر نتایج جهاد اکبر میخواهد
سلام استاد
من عاااشق این فایل هستم
امروز به خاطره ضعفم در یکی از تصمیماتی که گرفته بودم و انجام ندادم خیلی بهم برخورد و اومدم این فایلو چهار پنج بار گوش کردم
.
وقتی من به خودم نگاه میکنم میبینم خیلی نتایج گرفتم و شخصیتم عوض شده
اماااااا
وقتی ریز میشم میبینم انگار خیلی جای کار داره هنوز و این تغییر اونقدر کافی برای داشتن نتایج دلخواه نبوده
به قولی 100 درصد نبوده
و وقتی صد در صد نباشه کافی نیست
واقعا این مسیریه که خیییلی تعهد میخواد خیییلی کنترل ذهن میخواد
واقعا الان درک میکنم اونجایی که استاد توی این فایل میگن
من خیلی دوست دارم بگم رسیدن به موفقیت کار سخت و پیچیده ای نیست اما واقعا کار کردن روی باورا روی شخصیت خورد کردنه منه درونمون وااااقعا بیشتر از کار کردن فیزیکی زحمت میخواد
من الان استاد واااقعا خیلی بیشتر درک میکنم این جمله رو
هر چند چند وقت دیگه چند ساله دیگه بشنوم میگم من الان هیچی نمیدونستم
اما بعد از چندین سال اشنایی با شما داره دستم میاد اون ریز کارایی که اشکال دارم توش چیه
.
من خیلی خوب تونستم تغییر کنما اما بازم میگم حتی اگه 99 درصد تغییر کنی کافی نیست باید 100 درصد وجودتو بذاری تا نتیجه بگیری
.
امروز احساس میکنم یک درجه خودشناسیه من رفت بالاتر و تونستم به یک لایه عمیق درونم دسترسی پیدا کنم و خودمو بیشتر بشناسم
امروز با خدای درونم خیلی بیشتر اشنا شدم
همانطور که گفتم تصمیمی داشتم چند ماهه ولی این ذهنم اجازه نمیداد انجامش بدم و هر بار گولم میزد
امروز کاملا متوجه وقتی که خدا داره با من حرف میزنه و وقتی که ذهنم ( یا بهتره بگم نجوای شیطان ) با من حرف میزنه فرقش چیه
و از کجا بفهمم کدوم خداس کدوم شیطانه یا همون منه قبلی و ذهنیت و باورای قبلیمه
اون تصمیم مربوط به فست گرفتن تو دوره ی سلامتیه حالا بچه های سلامتی میدونن که فست گرفتن چیه جریانش توضیح نمیدم
ذهن من چندین ماهه میگه تو که داری به دوره ی سلامتی عمل میکنی الان ده ماهه دقیق عمل کردی و نمیخواد فست بگیری
و اینجوری با این حرفاش الان من چند ماهه فست نگرفتم
همیشه ذهنم میاد منو گول میزنه که چون داری فقط گوشت و تخم مرغ میخوری پس اشکالی نداره فست نگیری
و امروز خیلی واضح صدای خدای درونم رو شنیدم
امروز خدا بهم گفت چیزی نخور ولی ذهنم گفت نه فقط امروزه حالا اشکالی نداره حالا فردا نخور ، حالا تخم مرغ که طبق دوره اس دیگه بخور …
دفعه های قبلی خیلی واضح متوجه نمیشدم که این حرفی که از درونم میاد حرفه خداست
و ذهنه نجواگرم حیله های بسیار برای گول زدنم میاره که از ذهنم میاد
.
وقتی خدا باهام حرف زد و بهم میگه چیکار کنم خیلی واضح حرفشو میشنوم
و صداش و منبعش کاااملا فرق داره با صدای نجواهای ذهنم
قشنگ فهمیدم صدای اون خدا از درونم میاد انگار از وسط سینه ام میاد
اما اون نجوا از توی سرم و مغزم میاد
خیلی برام جالبه که اینو امروز فهمیدم
خیلی خیلی خیلی برام جالبه
.
امروز صبح که بیدار شدم یه حالته بی حالی داشتم و یه جورایی اصلا حس کار کردن رو باورامو نداشتم چون همیشه هر وقت صبح بیدار میشم اول میام رو باورام کار میکنم ولی امروز اینجور نبود
و گفتم خب باشه الان چی بهت حس خوبی میده همونو انجام میدم
رفتم زبان اسپانیایی خوندم و اوکی بودم حالم بهتر شد
اما بعدش دوباره نجوا اومد که با اینکه گوشنه ام نبود گفت پاشو یه تخم مرغی یه کلم کاهویی چیزی بخور اینا که طبق دوره سلامتیه اشکالی نداره
من باز تسلیمش شدم و واقعا خسته ام کرده این ذهن
بعدش که تصمیم گرفتم تغییرش بدم حسم گفت برو حمام
( البته همون خدای درونی ام ) و کلی توی حمام فکر کردم و چهار بار این فایلو گوش دادم و کلی حرف خدا باهام زد و من همشونو نوشتم تو موبایلم
توی حمام که بودم زیر اب گرم قشنگ حرفای خدا رو میشنیدم که من نیازه که چه کاری کنم و همشونو نوشتم
.
واقعا خداروسپاسگزارمممممم بابت هدایت هاش
الان میفهمم وقتی توی قران گفته شیطان همیشه نجواهاش رو قاطی حرفای ما میکنه اما ما کلام خدا رو بالا بردیم و کلام شیطان رو پست کردیم یعنی چی و منظورش چیه
چون واقعا وقتی شیطان میاد نجوا میکنه بهم من میفهمم از کجا میاد میفهمم که این کلام از سینه ام نمیاد از سرم و ذهن معیوبم داره میاد
.
میدونید الان توی چه شرایطی ام دقیقا
شرایطی که 99 درصد حرفای استاد رو دارم عمل میکنم ولی فقط یک درصد دیگه ام مشکل داره و امروز خدا توی حمام بهم گفت بااااید همین یک درصد دیگه رو درست کنی
توی حمام بهم گفته شد که
وقتی حرفی از طرف خدا بهت گفته میشه باید انجامش بدی و بتونی مهارت در این پیدا کنی که کلام الله رو بشنوی و عمل بهش بکنی
اینجوری مدارت و فرکانست میاد بالا و جزو انعمت علیهم ها میشی
باید بتونی بر ذهنت غلبه کنی
وقتی خسته میشی ، وقتی کم میاری ، وقتی پولت کم میشه اونجااااهااا دقبقا همونجا باید حالتو خوب کنی و به حرف خدا گوش بدی
یاد گفتوگو با دوستان حرفای سپیده قسمت سوم فک کنم افتادم که درباره ی هدایت با استاد حرف زد
سپیده گفت من میشنوم که این خدا بهم چی میگه و حتی شده باهاش بحث میکنم …
و استاد هم در ادامه گفت این هدایت خداس و ما باااید مهارت خودمونو در شنیدن و عمل به این هدایت ها بهتر کنیم تا هر دفعه قوی تر بشه … و تو با عمل به این هدایت ها که اول کار صداش کمه داری بهش قدرت میدی و هر دفعه با عمل بهش داری قدرتمندتر میکنی خدای درونت رو
و امروز توی حمام همه ی این حرفا داشت برام مرور و الهام میشد
خدا بهم گفت اگه میخوای اون نتایج مالی ، نتایج شغلی ، نتایج رابطه ایده الت ، و … رو بگیری بااااااید بتونی حرف منو بشنوی و عمل کنی
اگر جهاد اکبر میخوای به پا کنی باااااید حرفی که من بهت میزنمو گوووش کنی و عمل کنی بااااید کنترل بر ذهنت رو به دست بیاری تا بتونی کنترل بر زندگیت و نتایج زندگیت رو به دست بیاری
تو باااید کنترل کامل داشته باشی روی خودت و بشناسی خودت رو بشناسی نجوای شیطان و خدا رو و به کلام الله عمل کنی
اگر شخصیت جهاد اکبر میخوای اگر نتایج خیلی بهتر میخوای تنها راهش اینه
شخصیت جهاد اکبر یعنی تغییر و عملکرد 100000%
نه حتی 99.99% هم قبول نیست
.
واقعا از خدا کمک میخوام که بتونم همیشه استانداردای بالامو نگه دارم
من به خدا گفتم خدایا من خونه ی مستقلمو میخوام من اون رابطه ی ایده المو میخوام اون هنرجوهای ایده المو میخوام چرا نمیان چرا الان توی زندگیم نیست
و خدا اینجوری جوابمو داد
.
راستش توی این فایل استاد میگه خیلیا فقط حرف میزنن
خداروشکر من توی این مورد خوب بودم همیشه هیچ وقت حرف نزدم هبییچ وقت که بخوام کسیو نصیحت کنم اصلا
ولی توی ذهنم خیلی قضاوت کردم
و گفتم نگاه کن فلانی نمیتونه مثلا جلو خودشو بگیره فست فود نخوره چه قدر بی اراده اس افرین به من که اینقدر با اراده ام ده ماهه فقط گوشت و تخم مرغ خوردم
بعد صد بار بهم اثبات شد تو بهتر از اون فرد نبودی چون به اندازه ی همون فرد توی فست گرفتن بی اراده بودی …
این حرفی که درونم بهم گفته شد و حرفی که استاد زدن توی فایل که وقتی میخوای غیبت نکنی قضاوت نکنی کاره سختیه … اینا بهم فهموند که من چهههه قدر جای کار دارم
.
درسته همین جایی که هستم اصن ارزوی پارساله الانم بوده
مطمعنا سال دیگه هم به درامد ارزوی الانم برسم برام هیچی نیست و میگم کمه خخخخخخخخخ
اما میدونید دوست دارم اون شخصیتی باشم که همیشه در حال پیشرفته
یه چیزی که باید حواسم بهش باشه اینه که
هر روز صبح با خودم یاداوری کنم
من هنوز هیچی از قانون نفهمیدم
هنوز هیچی نتونستم عمل کنم
و خییلی جای کار دارم خودم پس برای همین نباید هیچ کسیو قضاوت کنم و فک کنم من بهترم
امااااا
در عین حااااال خودمو ارزشمند بدونم و هر روز خودمو تحسین و تشویق کنم برای دستاوردایی که تا به الان داشتم
.
من فکر میکنم شخصیت جهاد اکبر ترکیبی از اینایی هست که گفتم و تعادل برقرار کردن بینشون
هر روز تسلیم باشی ، هر روز بهتر ، هر روز متعهد تر ، و …
.
یکمی احساس میکنم این کامنتمو قاطی گفتم چون هی هزار تا چیز همزمان قلبم داشت میگفت و من فقط تند تند نوشتم …
.
میدونید گاهی احساس میکنم به اون نقطه ی عطف رسیدم و با تک تک سلول هام میخوام تغییر کنم
همون نقطه ی عطفی که استاد توی فصل یک کتاب رویاها میگه
واقعا خداروشکر میکنم چون رسیدن به همین درجه که الان هستم که نگاری باشم که استاندارداش بالاست و هر وقت یک درصد از مسیر کج بشه نمیذاره ادامه پیدا کنه و با تمرکز اون یک درصد رو صاف میکنه هستم
.
اگر من خواسته هامو ندارم یا فقط نشونه هاش هستن ولی خودش عینا نیست یعنی صد در صد من یه ایرادی دارم
یعنی نزدیک شده ام بهش اما همون یک درصد کج بودنه نمیذاره بیاد تو زندگیم
من میخوام 10000% دقیق عمل کنم
و این یعنی جهاد اکبر
این یعنی تمام خواسته هام براورده شدن …
واقعا سپاسگزار خداوندم
واااااقعااااا عاااااشق خودمم که اینقدر فوق العاده و بینظیرم
عاااااشق خودمم
قراره به زودی نتایجی که میخوامو ببینم
چون تا حالا خیلی این نگار بهم خودشو ثابت کرده و تا حالا خیلی کارا انجام داده اینم انجام میده و بهش میرسه مطمعنمممممم .
عااااشقتمممم نگار تو واااقعا فوق العااااده ای
استاد ازتون ممنونم بابت این سایت بی مانندتون
اینجا جاییه که رویاها به حقیقت میپیونده .
در پناه الله یکتا
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 17 آبان رو با عشق مینویسم
امروز صبح مادرم بعد تقریبا دوماه سفر به خونه خواهرم ، برگشت و از امروز شروع کردم به یاد دادن گل سر به مادرم
وقتی مادرم رسید کلی برای همه مون وسیله گرفته بود و از باغ پدر شوهر خواهرم انار شیرین و بهشتی آورده بود ، به مادرم گفتم میشه به استاد رنگ روغنم بدی ببرم
گفت باشه ببر
و برای استاد طراحی هم انار و بهار نارنج گذاشتم ، که یه دختر ناز و واقعا فرشته زمینیه که هرموقع ازش خواستم ایرادای تمرینامو بگه و حتی چیزایی که لازم بود رو بهم یاد میده همیشه ، بدون هیچ چشم داشتی
و نه فقط من برای تک تک هنرجوها دقیق و خوب توضیح میده
خداروشکر میکنم به خاطر داشتن چنین انسان های ناب و زیبایی که خدا به من نصیب کرده
وقتی چیزایی که مادرم آورده بود رو دیدیم ، من کلی خوشحالی کردم و بعد دیدم دوباره خواهرم با من صحبت نمیکنه و هرچی باهاش حرف میزدم با اخم جواب میداد
میدونستم از چی ناراحته ، ولی نمیخواستم قبول کنم
چون این مدت رو، که من هم تو کارای خونه کمک کرده بودم و فقط دو هفته آخرو کم کاری کردم ، وقتی دیدم باهام صحبت نمیکنه منم هیچی نگفتم
بعد از ظهر که شد، به مادرم گفتم بیا تو کارای گل سر بهم کمک کن تا پس فردا باید کلی گل سر بسازم برات و ببری بفروشی
و بهش گفتم تا این هفته اجازه دارم بهت کمک کنم بعد هفته بعد اصلا هیچ کمکی بهت نمیکنم
چون خدا بهم فهمونده بود که باید مادرم خودش شروع کنه به فروش و ساخت گل سرا
وقتی من این حرفارو گفتم باعث شروع بحث خواهرم با من شد
یهویی برگشت گفت توام با این الهامات که این حرفشو به داداشمم گفته بود که طیبه هم خودشو مسخره کرده میگه با خدا حرف زدم اینو بهم گفته منم میگم چشم
نمیدونم شاید این جریان باعث شد سعی کنم دیگه پیش خواهرم نگم که خدا بهم گفت این کارو بکنم ،چون وقتی اینجوری گفتم چند روز بعدش یا به خودم یا به داداشم گفته طیبه هم دیوونه شده میگه خدا بهم گفت …
چون وقتی به مادرم میگم و یا داداشم میشنوه و بهش میگم قبول میکنن و خودشونم قبول دارن که خدا از دلمون هدایتمون میکنه
ولی خواهرم اینبار گفت توام با این الهامات
تو بودی که میگفتی نباید عقب بکشی و بترسی
الان چی شد میخوای کار قلاب بافی رو ادامه ندی و پا پس میکشی و فروشش رو میندازی گردن مامان
و گفت که چرا مادر از راه نرسیده میای میگی بیا اینارو درست کن یا میگی کمکت نمیکنم
و من اون لحظه اصلا به حرف خدا گوش ندادم و سکوت نکردم ، لحظه اول شنیدم که ساکت باش و هیچی نگو
ولی بحث رو ادامه دادم تا اینکه خواهرم حرفاشو بهم گفت که تو بی نظمی و تو کار خونه کمک نکردی
اونجا بود که به خودم گفتم چیکار داری میکنی طیبه
این همه میگفتی من تغییر کردم این بود نتیجه اش ؟؟؟؟
و حرفای استاد عباس منش یادم اومد گفتم استاد عباس منش میگفت اگر تو شرایطی که قبلا قرار میگرفتین دوباره قرار بگیرین و مثل قبل عمل کنین ،تغییر نکردین
و اینو که یادآوری کردم اذیتم کرد که چرا من نتونستم آروم باشم
ناراحت شدم و خودمو سرزنش کردم گفتم طیبه ،چرا این چند روزو به حرف خدا گوش ندادی؟؟
تو میخوای تغییر کنی یا نه ؟؟؟؟
درسته که همیشه سعی کردم تو اینجور مواقع خودمو کنترل کنم و تو این یکسال خیلی خودمو کنترل کرده بودم تو همچین مواقعی و شرایطی شبیه به این
ولی اینبار نتونستم و نمیدونم چرا نشد که کنترل کنم خودمو
و وقتی بیشتر فکر کردم، به این باور محدودم رسیدم که
از بچگی از اطرافیان شنیدم که هر کس مهمون اومد ، تا روز سوم مهمونه و از روز سوم به بعد خودش باید غذا درست کنه و خونه رو مرتب کنه و یه جورایی صاحب خونه از مسئولیت فرار میکنه
نمیدونم باز باور محدود دیگه در این باره دارم یا نه
و این حرف رو که از یکی از فامیلامون شنیده بودم ، از بچگی تو ذهنم مونده بود که راست میگه ، چرا باید ما کار کنیم هر کس بیشتر موند خونه مون ، خودش همه کارارو انجام میده
نمیدونم شاید باید این اتفاق تکرار میشد تا من بیشتر فکر کنم و دلیلش رو متوجه بشم تا خودم رو اصلاح کنم درمورد مهمون اومدن به خونه مون
چون این بحث با خواهرم و یا بعضی از مهمونای خیلی نزدیک فامیل پیش میومد هر از گاهی و تکرار شونده بود
و الان متوجه شدم باور محدودم رو
خدا بهم فهموند که تو رد پای روز 14 آبانم نوشتم که آیه 186 سوره بقره رو به زبونم جاری کرد تا من فکر کنم و بنویسم تا بفهمم منظورشو
که من درخواست کردم که خداگونه عمل کنم و ارتباطم رو با خواهرم و جهان هستی اصلاح کنم
ولی باید من هم به حرف خدا گوش بدم و اجابت کنم حرفش رو تا به سعادت راه یابم
که همون نتایج پایداره
وقتی خواهرم مدام بهم میگفت تو همکاری نمیکنی
و همکاری نمیکنی تو کارای خونه و من خواهر بزرگترتم نمیگی این همه کار میکنه کمکش کنم
میدونستم حق با خواهرمه ،ولی نمیخواستم قبول کنم و ذهنم مدام بهم کارایی رو یادآور میشد و حرفایی رو میگفت که سبب میشد منم به خواهرم بگم
اون لحظه های اول فقط میشنیدم هیچی نگو برو اتاقت ، وقتی ادامه دادم بحث رو ،دیگه هیچ صدایی نشنیدم که چرا بحث میکنی یا ادامه نده
و این بحث از 3 تا 6 ادامه داشت
و خواهرم گفت تو درسته گوش میدی به این سایتی که میگی ولی اصلا تغییر نکردی
اگر تغییر کرده بودی تو کارای خونه کمک میکردی
من چند لحظه ای خودمو سرزنش کردم و گفتم آره راست میگه تو چرا نتونستی خودتو کنترل کنی
چرا وقتایی که میرفتی ظرف بشوری و خدا میگفت باقی ظرفارم بشور ، فقط چند بار گفتی چشم و دیگه چشم نگفتی؟
ولی نباید خودمو سرزنش کنم ،میدونم که حق با خواهرم بود من باید درست رفتار میکردم ،من بودم که سبب این بحث شدم
میدونم که برای تکاملم و رشد ظرف وجودم باید این اتفاق ها رخ بده تا من طیبه 30 سال گذشته رو تغییر بدم
و درسته که اینبار نتونستم خودمو کنترل کنم ،ولی اگر الان از این ماجرا درسم رو بگیرم ،دیگه این بحث ها رخ نمیدن و اگر خونه مون مهمون اومد و من همکاری کردم و به وظایفم عمل کردم ، صد در صد نتیجه رفتاری خودم و خواهرم و هرکس که مهمون اومده خونه ما ، تغییر خواهد کرد
از خدا کمک میخوام تا قلبم رو باز کنه برای همکاری
قلبم رو باز کنه برای مسئولیت پذیری و رفتار صحیح
قلبم رو باز کنه برای آرامش
قلبم رو باز کنه برای درست عمل کردن و کنترل ذهنم
قلبم رو باز کنه برای احترام گذاشتن به خودم و خانواده ام و جهان هستی
خدایا بی نهایت شکر میکنم و ازت سپاسگزارم
بعد امروز جدا از بحث خواهرم و من
مدام ذهنم نجوا میکرد که خودت ببر گل سرارو بفروش ،مدام میگفت تو اگر گل سر نفروشی از کجا درآمد داشته باشی
نقاشیاتو که 100 میگی برای یه آینه دستی پر کار که بازم نمیخرن چجوری میخوای بفروشی
و من از خدا کمک میخواستم که آرومم کنه
قلبم رو باز کن برای ایمان به غیب
و گفتم با وجود اینکه نمیدونم قراره چی بشه و بهم گفتی که طیبه گل سر نفروش و با اینکه تحویل دادم به مادرم، ایده بافت انار رو هم بهم دادی و الان دارم برای مادرم میبافم
حتی ایده این رو دادی که به مادرم بگم ببره باغ گل بفروشه
بارها گفتم خدایا به قلبم آرامشی بده تا قلبم رو باز کنی برای آرامش ،برای ثروت بی نهایتت ،برای ایمان و تسلیم بودن در مقابل تو
قلبم رو باز کن برای فروش نقاشی هام از بی نهایت طریق
امروز من پر بود از چشم نگفتن به خدا
و میدونم که بخشی از تکاملم هست و نباید سرزنش کنم خودمو
آخه از استاد عباس منش یاد گرفتم که بالاخره ما انسانیم و یه وقتایی نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم و نباید بذاریم تو احساس ناخوب بمونیم
ولی باید سعیمو بکنم که از امروزم درسی رو که گرفتم عمل کنم تا دیگه همچین اتفاقی رخ نده
یعنی هر وقت مهمون اومد خونه مون همکاری کنم
حتی اگر خودمون بودیم به مادرم هم کمک کنم
و از خدا کمک میخوام قلبم رو باز کنه برای مسئولیت پذیری و اصلاح رفتارم
تا شب فکر کردم و از اینکه نتونستم خودمو کنترل کنم هم پشیمون بودم هم اینکه میدونستم خودمم مقصرم و درس گرفتم
و باید عمل کنم نه فقط بنویسم
عمل کنم
خودم هم رفتارم ناخوب بوده ، که سبب اذیت شدن خواهرم شده
قبول دارم که مقصر بودم
ولی خدا کمکم کرد تا بفهمم و یاد بگیرم
شب وقتی با مادرم صحبت کردم و با برادرم صحبت کردم ،بهم گفت مگه بهت نگفتیم درمورد اینکه ، خدا گفته چیکار کنی ، به کسی نگی
و بعد مادرم گفت طیبه فردا جمعه رو بیا و باهم بریم اینبارو برای من بفروش بعدا من میفروشم
و اصلا قرار نبود من تو جمعه بازار همراهیش کنم و چون بحثی بین خواهرم و من شد ،دیگه مادرم گفت اولین روز من هست خودت بیا
و شب رو تا دیر وقت و صبح روز جمعه گل سر درست کردم
خدایا شکرت بی نهایت ازت سپاسگزارم
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
روز 96 روز شمار تحول زندگی من – فصل 4
.
.
خدایا شکرت استاد عزیز من توی مدتی که باهاتون کار میکردم به لطف خدا زیاد به بقیه نگفتم که با شما کار میکنم دو بار شد که دو نفر خیلی غیر منتظره از من پرسیدند که عباسنمش رو میشناسی و من گفتم بله و نتایجم اینجوری بوده و همین برای من نتیجه داده کار کردن باهاش فقط دونفر که اونهم اشتباه کردم و نباید میگفتم چون بعدا خیلی سوالات چرت و پرت از من پرسیدند و فکر میکنم این باعث شد یکم آسیب به من وارد بشه باید بیشتر این ویژگی خود خواهی رو در خودم پرورش بدم یکم انرژی من اینجوری نشت کرد ولی پوینت مثبتش این بود که من فقط از نتیجه هام هر چقدر کوچک یا بزرگ بهشون گفتم ولی فایده نداره آدمی که در مدار نباشه تو بلند گو بردار تو گوشش فریاد بزن فایده ای نداره که نداره و به خودم قول دادم که به هیچ کس راجب این موضوع حرف نزنم وقتی که نتیجه هایی گرفتم که از نظر بقیه چشمگیر هست اونموقع فک کنم آدم های زیادی میان سمت من حالا اونجا انتخاب میکنم که بگم یا نگم اون زمان خدا هدایتم میکنه نیازی هم نیست از الان ذهنم رو درگیر کنم که اگه کسی اومد چی بهش بگم
.
از وقتی که با شما آشنا شدم فهمیدم که نصیحت کردن دیگران باعث میشه به خودمون آسیب وارد بشه اینهم یه نشتی انرژی هست و یادگرفتم که هروقت که نتیجه خیلی خوبی گرفتم فقط از نتیجه هام بگم اون کسی که در مدارش باشه میفهمه چی میگم اون کسی هم که نباشه نمیفهمه و بعد از اینکه دیدم توی قرآن هم یکی از ویژگی های یا ایهاالناس رو این نوشته که حرفشون با عملشون یکی نیست بیشتر مصمم شدم که فقط راجب نتیجه ها حرف بزنم و هر وقت ذهنم میره سمت نصیحت و… میگم اگر هم بخوای صحبت کنی فقط راجب نتیجه بگو حرف پوچ و الکی نزن حتی راجب چیزهایی هم که میخای برسی و هنوز نرسیدی به بقیه نگو چون برات درد سر میشه
.
استاد راجب اینکه میگید همه چیز از درون ما شکل میگیره خداروشکر من چند وقتی هست با انجام یه تمرین که تو لایو اخر گفتید در روابط من معجزه شده و هر روز داره بهتر و بهتر میشه و بعد اون درک من راجب این موضوع بیشتر شد که همه چیز از دورن ما شکل میگیره چون من مثلا میدیدم که یک نفری که خیلی رفتار خیلی خوبی با من همیشه داره با یه نفر دیگه که با خودش در صلح نیست و توی روابطش کارنکرده رفتارش فرق داره و بعد مینشستم فکر میکردم که دلیلش چیه و بعدش میفهمیدم که دلیلش از درون منه و من این رو خلق کردم یا اینکه یه سری آدم ها خیلی سریع حذف میشن از زندگی من بدون اینکه من ناراحتشون کنم یا کار فیزیکی خاصی انجام بدم یا میدیدم که مثلا یه جایی توی صف بودم یه نفر اومد جلوی من وایستاد بعد اون کارمندی که اونجا بود با نفر جلویی من یه رفتار بدی داشت و سرش فریاد زد و… و وقتی من رفتم با نهایت احترام با من برخورد کرد حتی یه برگه ای نیاز بود من پر کنم اون رو متوجه نشده بودم با کمال احترام گفت این رو یادتون رفته این برگه رو هم پر کنید چی میشه آدم که همون آدمه چرا در عرض کمتر از 5 دقیقه اینجوری رفتارش تغییر میکنه من بعد از همه این تجربیات به اینها فکر کردم یا اینکه من کلی تاکسی اینترنتی سوار شدم ولی یادم نمیاد راننده ای رو که هی راجب مشکلات بگه و غر الکی بزنه به زمین و زمان که این چرا اینجوری هست اون چرا اینجوریه و راجب مسائل سیاسی حرف بزنه انقدر آدم های خوب به پستم خوردند خیلی هاشون توی مسیر هیچ حرفی نزدیم با هم خیلی هاشون هم آدم های بسیار خوش خنده و مهربانی بودند چی میشه که هر جا میشینم مردم راجب وسایلی حرف میزنند که خریدند و قیمت بالایی رو براش پرداخت کردند و در یک کلام چی میشه من راجب فقط فراوانی میشنوم ؟ شما خودتون جو جامعه ایران رو میدونید چی میشه من اینهمه تجربه خوب و هزاران تجربه این چنین خوبی داشتم ؟ من به همه اینها تو خلوت خودم فکر کردم و تهش همش به این رسیدم اینکه من تغییر کردم و یه مقدار کمی شخصیت من از درون تغییر کرده و بیرون من هم عوض شده بدون اینکه من کار خاصی انجام بدهم و چقدر ایمان من رو به خدا بیشتر میکنه که ما شما رو جانشین خدا روی زمین قرار دادیم ما شما رو اشرف مخلوقات قرار دادیم ما همه چیز رو براتون مهیا کردیم و چقدر خدا عادل هست و چقدر قوانینش درسته
.
یه نکته ی دیگه ای که از شما یادگرفتم اینکه در هر لحظه باید مراقب افکارم باشم و همیشه دنبال پیشرفت باشم خصوصا در زمینه ثروت این برای مهم هست که هر چقدر هم بیشتر پول بسازم حتی بیشتر از نیازم باز هم باید به این فکر کنم که چجوری بیشتر پول بسازم چون ما بی نهایت هستیم و خدای ما هم بی نهایت هست و این نکته رو ازتون یاد گرفتم که ما همیشه یا در حال سعود هستیم و پیشرفت یا در حال سقوط چیزی به اسم درجا زدن و یا موندن نداریم چون جهانی که توش زندگی میکنیم پویا هست و باید همیشه سعی کنیم خودمون رو قوی تر از دیروز کنیم
.
استاد و خانوم شایسته عزیز عاشقتونم
به نام خدا و سلام.
از طریق کامنت زهرا جان رستاخیز، هدایت شدم الان به این صفحه.
خیلی دقیق جریانِ هدایت منو آورد جایی که بهش نیاز دارم و باید تمرینش کنم.
سکوت کردنم و بردن هر مطلب، اگاهی، درک، مثال، چالش، چیزهایی که میشنوم یا میبینم به درونِ خودم…
جالبه این فایل رو چند روز پیش هم شنیدم و الان دوباره رسیدم بهش.
یعنی چی؟
یعنی خوب گوش بده سمانه.
چند وقتی هست تمرینِ سکوتِ با تامل و اگاهانه رو آغاز کردم از تو خونه خودمون در گفتگوهام با همسرم…
و وقتی که میریم خونه مامانم یا مادر شوهرم…
باگم اینه هیجان زده میشم و سریع میپرم وسط مبحث و شروع به صحبت میکنم.
بد صحبت نمیکنم.
اما میخوام تمرین کنم بیشتر بشنوم.
به خودم فرصت بدم بشنوم و تحلیل کنم.
به آدما هم فرصت بدم صحبت کنن و تو حرفشون نپرم از هیجانم…
آدما و صحبتهاشونو سریع اصلاح نکنم، مثل مثال استاد نیام به بقیه راهکار بدم و خودم از خودم غافل شم.
دقت کردم تو جمع های خانوادگی و صحبتهای خودشناسی عطشم برای صحبت به شدت بالاست، چون حس میکنم حرف واسه زدن زیاد دارم.
نمیگم از این به بعد دیگه سایلنت شم ها.
نه.
میخوام بشنوم…
اگاهی های خودمو مرور و تحلیل کنم…
تو خودم باشم بیشتر تا بیرون.
الهی شکر یه ذره تغییر و بهبود دارم تو این تمرین.
خودمو سرزنش نمیکنم فقط میرم جلو.
خب وقتی تمرکزمو میذارم روی درون خودم و تغییر خودم، پامو از تغییر و ارشاد دیگران بیرون میکشم، به عبارتی حرکت خواهم کرد به سمت تغییر شخصیت خودم…
این همه اگاهی منو دانشمند نمیکنه…
وقتی عمل کنم بهشون، میرم به سمتِ بهبود و فرکانس بالاتر.
این افه و نقاب عقل کل رو من دارم تو شخصیتم، یعنی ورودم به مباحث و گفتن چیزهایی که فهمیدم…
اما میخوام اگاهانه سکوتم بیشتر شه…
تاملم بالاتر بره.
تحلیل های درونیم بالاتر بره.
قبلا از خودم ناامید بودم، چون کمالگرایانه خودمو میدیدم و با هر اشتباه سرزنش میکردم خودمو که باز مثل قبل داری رفتار میکنی که، پس چی میگی میخوای عوض کنی رفتارتو…
الان نه دیگه، میفهمم کجاها از دستم در رفته یا میره تو رفتارم، اما تحلیلش میکنم بعدش، و میگم سمانه اینجا خوب بودی افرین، اینجا از دستت در رفت، دقت و تلاش کن برای دفعه بعد…
از وقتی سرزنش رو گرفتم از خودم، مهربون شدم با خودم، انقدر حالم با خودم خوبه، خودمو بیشتر دوست دارم، خودمو دوست داشتنی میدونم، احساسم با سمانه بهتره به لطف خدا.
و نکته ی مثبت تغییرات فعلیم اینه که متوجه شدم بهبود تو هر چیزی، تکاملیه و ادامه دار تا همیشه…
روی بذرِ تغییرات باید همیشه کار کرد.
استاد جان ممنونم برای تک تک فایل هاتون.
جواهرن، الماسن، شمشِ طلا هستن.
هر بار میشنوم تازه هستن.
نقشه ی مسیر میدن بهم هر بار.
ایمان دارم فایل های هدیه، به شدت باعث شدن تعییرات شخصیتیم کم کم پایه ریزی بشن و با فایلهای محصولات، این پایه ها، قوی تر میشن.
در پناه الله یکتا باشیم همه مون.
پیشاپیش سال نو همگی سرشار از خوبی ها باشه.
خدایا ازت ممنونم برای آرامشِ الانم.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیاش همیشگی.
بازم فرصت دوباره زندگی و تجربه یک جمعه ی عالیه دیگه بازم می تونم با چشم های بینا عزیزانم و زیبایی ها رو ببینم صدای زندگی رو بشنوم و سپاسگزارت باشم رب عزیزم .
خدای جانم جانِ دلم هر آنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم متعلق بتوست و من عاشقانه خالصانه صادقانه دوستت دارم و می پرستمت.
خدایا چقدر خوبه که هستی چقدر خوبه که هدایتگر و حمایتگر منی چقدر با داشتنت زندگی لذت بخشه چقدر با تو هر لحظه قند تو دلم آب میشه خدای جانم عزیز دلم با تو همه چیز مزه بهشت میده با تو چای با عطر بِه منو میبره تا آسمون هفتم :) دوست همیشگی من همدمِ لحظه های من تو بهترینی تو صدای گنجشک روی شاخه درخت تو نسیمِ خنک صبحی تو نور خورشیدِ هر صبحه اتاقمی تو لبخند پیرمرد سر کوچه ای که هر وقت بهش سلام میکنم با مهربونی میگه سلام همسایه .خدای نابم عزیز دلم تو همه چیزِ منی همه کس منی یار همیشگیه منی و من جیگر گوشه تو :) من به خودم می بالم که ربی چون تو دارم که عشقت قلبم رو پر از نور و امید میکنه خدایا من با داشتنت از هیچی نمی ترسم از هیچ کس حساب نمیبرم عزت و اعتبارمو به هیچ بنده ای گره نمی زنم و با تو خوشبخت ترین بنده روی زمینت هستم .
الهی شکر برای همین لحظه برای باز شدن قلبم برای لبخندِ بزرگه روی لبم برای آرامشی که سراسر وجودمو گرفته .
خدایا شکرت شکرت شکرت
سلام به سلام عباس منش عزیزم استادِ دل ها سلام به استاد شایسته نازنین دوست داشتنی
سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی و بهشتی .
می دونید چیه استاد یه وقتایی خود آدم هم متوجه نیست که داره نقش بازی میکنه یعنی مطالب رو خوب درک نکرده و به خیال خودش داره روی خودش کار میکنه !
من اوایل این مدلی بودم ولی از یک جایی به بعد متوجه شدم که ذهن من پر از اطلاعات شده ولی خیلی ریز و نرم دارم مثل قبل زندگی میکنم دیدم یه طبل تو خالی شدم و بلند گو دست گرفتم به همسرم بچه ام و…میگم چی خوبه چی بد
سه بار کنترل ذهن دارم 10 بار نه 3 بار با بچه ام خوب برخورد میکنم 10 بار از کوره در میرم بعد به خودم گفتم کجای کاری دختر !!!! اونوقت نتایج پایدار هم میخوای ؟
پاشو خودتو جمع کن ادا هم در نیار رفتم جلو آینه تو چشم های خودم نگاه کردم گفتم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است فهمیدی حرف مفت تمام .
وقتی آدم تصمیم میگیره واقعا تغییر کنه جهان هم به کمکش میاد و اون فرکانسه تغییر رو دریافت میکنه و از یک جایی به بعد دیگه زیپ دهنمو بستم تمرکزم دادم روی خودم افکارم باورهام و هر بار بهتر عمل کردم درسته هنوز خیلی جای کار دارم ولی با عاطفه یک سال پیش فرسنگ ها فاصله دارم اونم از همه لحاظ و از اون تصمیم جدی به بعد جهان برام یک شرایطی رو فراهم کرد که تنها بشم دیگه خبری از فضای مجازی پیج آشپزی مهمونی های تظاهری که جز غیبت و منفی بافی چیزی نداشت خبری نبود و الان عاطفه قبلی مثل یک ساختمون فرسوده فرو ریخته و دارم خودم خشت به خشت آجر به آجر از نو می سازمش دیگه می دونم که هر جا مشکل داشته باشم باورهای مخرب و پاشنه آشیل داشته باشم مقصرش فلانی یا بهمانیِ نیست که هر ایرادی از منه و میگم عیب نداره از اول می سازمش خدا هست کمکم میکنه و سعی میکنم هر روز کمی بهتر از دیروزم باشم و این انتظار رو هم نداشته باشم که یک روزِ یا یک ماهه درست بشم .
تازه که با این مباحث آشنا شدم فقط پول میخواستم میخواستم پولدار بشم اما دیدم با وجود پول هم خوشبخت نیستم اگر درون خودمو تغییر ندم اگه رفتار و اخلاقم درست نکنم و با وجود همین بهبود هاست که پازل زندگیم تکمیل میشه و ثروت هم میاد… و همین طور هم بوده استاد یعنی من هر چقدر از درون دارم بهبود پیدا می کنم ثروت هم داره کم کم خودش نمایان میشه انگار من یک زمین با خاک حاصلخیز دارم که آماده آباد شدن هست اما با افکار و باورهای نا مناسب جلوی مسیر آب بسته شده و با هر یک ذره رشد من بهبود من کمی راه آب باز تر و آب روان تر وارد زمین میشه و جهان هم با تلاش من بارون رو به موقع می بارونه تا زمین سیرآب بشه و البته آماده ی کاشته شدن بذر و بعد آباد شدن و وقتی آباد شد باید حواسم باشه که هر روز بهش رسیدی کنم علف های هرز رو از بین ببرم شُخمش بزنم تا بتونم ازش بهرمند بشم .
پس من با تغییر افکارم با رشد درونی به آبادانیه خودم کمک میکنم فارغ از عوامل بیرونی .
پس نتیجه میگیرم اگه من روی خودم کار کنم ادا در نیارم واقعا تغییر کنم با کسی که غیبت میکنه از بدبختی ها میگه تهمت میزنه و… رو به رو نمیشم و جهان ما رو از هم دور میکنه و آدم های با کیفیت تری وارد زندگیم میکنه و اگر شرایط مالی روابط سلامتی و… هر چیزی از من تغییر نکرده یعنی من تغییر نکردم و دارم ادا در میارم که همین ادا در آوردن هم بر می گرده به کمبود عزت نفس و خیلی چیزهای دیگه .
خدارو شکر بابت این فایل و صحبت های ارزشمند عاشقتونم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان :))))
خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
من اوایلی که با این فضا آشنا شدم به بقیه کتاب میدادم… فایل میفرستادم.. صحبت میکردم براشون
البته شاید در حد 2،3 ماه اول
بعد دیدم نه اینجوریا نیست..
کسی رو نمیشه عوض کرد بخصوص وقتی خودم هنوز تغییر نکرده بودم هیچی.. چرا باید از بقیه انتظار داشته باشم تا اون مدل رفتارها رو نشون بدن وقتی خودم هنوز تغییر نکردم!
چه تشبیه جالبی بود که باورهای ما مثل باغچه هستند
باید هر روز روی این باورها کار کنیم که علف های هرز رو پیدا کنیم و جدا کنیم
اینکه طبیعت داره به ما یاد میده که اگه میخوایم همیشه طبیعت زیبایی داشته باشیم باید بهش برسیم ، خود به خود زیبا نمیشه
اگه میخوایم نتایج مستمر باشه باید «پیوستگی» داشته باشیم
در پناه الله یکتا