اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
1 من همبشه وارد رابطه با ادم های اشتباهی میشم مخصوصا اینکه در بدترین شرایط اونا من باهاشون اشنا میشم و همیشه بعد از مدتی که اونا خواستار ازدواج با من میشن ولی من دیگه میلی ندارم و راضی نیستم
2.تو پیدا کردن شغل همیشه شغل رو پیدا میکنم ولی یه اتفاقی می افته و من نمیتونم ادامش بدم
3 رفتار مادرم با من و حرفایی که میزنه واقعا اعصاب منو بهم مبریزه
و هرکاری میکنم که بهش توجه نکنم اصا نمیتونم
4 بی احترامی بهم و بی توجهی هم باعث ازار من میشه
5 و وقتی ک خودمو مقایسه میکنم یا اینکه کسی از موفقیت های دیگران میگه
حمد و سپاس خدایی را که تنها آفریننده آسمان ها و زمین است
سلام و سپاس استهد عزیزم،
سلام دوستان همفرکانسی مهربون
اول از همه میخوام سوال مهم این فایل رو جواب بدم،
.
چه اتفاقاتی شرایطی در زندگی بیشترین احساسات من رو بر انگیخته میکنه؟؟
جواب دادن به این سوال یخورده برام سخت بود و برای همین چند بار این فایل رو نگاه کردم و با خوندن کامنت بچهها متوجه یسری اتفاقات شدم که باعث میشه احساسات من بر انگیخته بشه و منو از درون بهم بریزه،
اولین اتفاقی که من رو بهم میریزه و باعث میشه انرژی زیادی از من بگیره نداشتن تعهد همیشگی در انجام کارهایی هستش که باید بدون هیچ قید و شرطی انجام بشه،من برای داشتن انرژی جسمی و درونی اقدام به ورزش میکنم ولی نهایتا 2 ماه میرم باشگاه، مرتب ورزش میکنم و همه جوره حواسم هست به تمرین (بدنسازی) اما بعد از گذشت کمتر از 2 ماه برمیگردم به حالت گذشته و با تنبلی شدیدی رو به رو میشم، همین داستان باعث میشه از لحاظ روحی بهم بریزم و اعتماد به نفسم تا حد زیادی افت کنه، مسئله بعدی که این هم به داشتن نظم در زندگی مربوط میشه این هست که همیشه ولخرجی میکنم و با وجود اینکه ورودی مالی نسبتا خوبی دارم بازهم اخر ماه بی پول میشم و تقریبا همیشه و همیشه با این مشکل روبهرو میشم،
خب این مشکلات و مسائل بخاطر نداشتن تعهد هستش که هیچ وقت نیومدم به صورت ریشهای برطرف کنم و تا زمانی هم ک برطرف نشه هیچی حل نمیشه،
2 دومین موضوعی که احساسات من رو برانگیخته میکنه این هست که اگه توی یک جمعی مورد تمسخر باشم و کسی بخواد منو مسخره کنه بهم میریزیم و نسبت به همه افراد اون جمع بدبین میشم، یجورایی دلم میخواد خرخره اونارو بِجَوَم، البته این موضوع بعد از دوره عزت نفس خیلی کمتر و کمتر شده، اما هنوزم اثارش توی ذهنم هست،
بعد از تهیه دروه عزت نفس و کار کردن روی آگاهی های این دوره توی خیلی از مسائل جزئی خوب شدم و خیلی راحت میتونم از مسائلی که پیش میاد گذر کنم، اما مسئلهای که جلوی رشد و پیشرفت من رو در همه مسائل میگیره عمیق تر از این حرفهاست، خودم هم میدونم که این مسائل نمیذارن من روبه جلو برن، نکته خوبی که درک کردم این هستش که متوجه ترمز مخفی ذهنم شدم، ولی نظم ندارم برای مرتفع کردن این موضوعات،
.
منتظر فایل بعدی استاد هستم تا حل این مسائل رو به صورت ریشه ایی توضیح بدن،
بازهم سپاسگزارم ازتون استاد،
سپاس از نگاه مهربون دوستان خوبم در این خانواده فوقالعاده،.
خیلی خوشحالم که این سایت و قسمت کامنت ، منو با خودم و نقاط ضعفم آشنا میکنه ، نقاطی که خیلی تیره و تار و گاها دور از دسترس در وجودم هستن !
اما خیلی جاها تو زندگی یهو ظاهر میشن و گیرم میندازن و به مشکل میخورم !
اول از کانون توجهم بگم که رفت رو روابط منفی و جدایی که من پله پله هدایت شدم به سمتش و خودم واقعا میخواستم جدا بشم از همسرم !
توی روابط من زیاد به مشکل میخورم و از خودم زیادی میکندم برا بقیه و در قبالش رفتارهای بسیار نامناسب و ناسپاسی میدیدم ! در کل توی روابط ضعیف عمل میکنم و زیاد مورد سواستفاده قرار میگیرم !
و میدونم ضعفی درون خودم هست
من وقتی بهم بی توجهی میشه و طرد میشم شدیدترین حالتی هست که احساسم درگیر میشه و بسیار ناراحت میشم و گریه میکنم !
که ریشه داره در کودکیم و ضعف اعتماد به نفسم و حرفهای نامناسبی که درباره خودم از خانواده شنیدم
و احساس کم ارزشی خودم !
که ریشه داره در کمبود عزت نفس و سالیان سال شاهد دعواهای شدید پدر و مادرم بودم و مادرم مظلوم واقع میشد و من هم متاسفانه این رو در روابطم با همسر تجربه کردم تا جاییکه به انتها رسید !
وقتی میدیدم طرف مقابل انسان سپاسگزاری نیست و خوبی های بیش از حد تبدیل میشد به وظیفه و خودمو خیلی اذیت میکردم که من باید پول بسازم من باید کمک کنم من باید خرج زندگی بدم و دقیقا هدایت شدم به همین راه توی زندگیم درصورتیکه اول اینطور نبود !
من اینها رو در ذهنم ساختم و بعد تجربه کردم !
جالبه که خودمم میدونستم چی تو سرم میگذره ولی چرا نمیخواستم تغییرش بدم نمیدونم !
و خودم قدر خودم و ارزشم رو نمیدونستم!
با آدمهای بی احساس وارد رابطه میشدم که براحتی طرد میشدم و تمایلی به ادامه رابطه نداشتن و یجورایی مهرطلب هستم ! همسرم به شدت بی احساس شد به شدت !
من دوست داشتم به ادمها کمک کنم و این باعث میشد همیشه آدمهای نیازمند چه از نظر مالی و چه عاطفی سمتم بیان !
و البته وقتی احساسات شدید رو تجربه میکنم که اتفاقات بدی برام میفته و همیشه به حدی مورد کنترل از طرف خانواده بودم که همسرم بااینکه اصلا همچین شخصیتی نبود اما اینجوری شد و آنقدر بازجویی میشدم از طرف مادرم ، که خودم بیش از حد توضیح میدادم حتی به دیگران !!
یه چیز دیگه هم هست !
من بسیار ساده و خوش قلب و خوش باورم و این باعث میشد همیشه ضربه بخورم
خودم استانداردهایی دارم حرمت نگه میدارم غیبت نمیکنم حرف نمیبرم بیارم و بد کسی رو نمیخوام و بسیار رفتارهایی که از نظر خودم انسانیت هست دارم اما دیگران اینطور نیستن !
امیدوارم با دوره های ارزشمند عشق و مودت در روابط و عزت نفس و سایر دوره ها ، بتونم خودم رو تا حد زیادی بهبود بدم
سلام و درود به استاد فوق بخشنده و نابم و همچنین مریم جان عزیز و دوستان همراهم
چرا نوشتم فوق بخشنده چون شما هر بار در کمال اخلاص، دوره ای رو که آماده میکنید یا آپدیت میکنید ، برای کسانی که اون دوره رو ندارند هم فایل ها و نکات فوق العاده رو بیان میکنید که مثل خود دوره ها ارزشمند و زندگی سازند ….
اینو به وضوح تو فایل ها و دورههایی که داشتم و دیدم ، میگم!
استاد با تمام وجودش این فایلها رو آماده میکنه و تو دوره ها هیچ فوت کوزهگری نیست که تو این فایلها نباشه!!!
این سلسله فایلها بی نهایت ارزشمندند و برای من بسیار عالی اند. چون وجودمو یه شخمی از ابتدا میزنه تا خودمو بهتر بشناسم…
خدای بی نهایت من ، من بینهایت خوشحال و راضیم از انجام اینکار ( خودشناسی ) …. برای من مثل یه معدنی میمونه که برم کشف کنم و بسازم از نو …
تو قسمت مقدمه این فایل نکته ای که برام بلد شد و منو به تعمق واداشت ؛ ««واکنش ما به اتفاقات و شرایط ها هست که جنس اون اتفاقات بیشتر بشه یا کمتر بشه »»
یعنی من این فتار رو همیشه دارم انجامش میدم ولی خیلی بهش فکر نمی دادم …
من میفهمیدم که نسبت به بهانه گیری ها و عصبانیت ها یا رفتار ناشایست واکنش خاصی نشون نمیدم و ذهنم راهکار طلبم دنبال راهکاری برای اون رفتار میگشت تا به حال خوبم برگردم و آرامش داشته باشم ؛ ولی الان که این نکته رو شنیدم انگار برام واضح شد که من دارم ناخودآگاه همینطور رفتار میکنم!! و اگه بعضی شرایط ها هنوز احساساتمو برانگیخته میکنه و به اصطلاحی واکنش نشون میدم ؛ همونایی هستند که باید روشون کار کنم!!
میفهمم وقتایی که واکنش نشون میدم چطور دارم همون شرایط رو بیشترش میکنم .
با این واکنش نشون دادنم میفهمم که ارتعاشم چیه و چه نوع اتفاقی قراره بیفته که درباره منفی ها تلاش ذهنی میکنم ، بررسی میکنم و به شیوه منطقی براش راهکار پیدا میکنم تا بتونم خنثی کنم و درباره مثبت ها هم اصلا تعجب نمیکنم که این اتفاقه از کجا اومد که اینطور شد ؟!
درمورد سوال این قسمت که پرسیده بودید ؛ چه شرایطی اتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند؟ چه احساسات مثبت یا منفی ؟
1. طردشدگی از جانب همسرم منو دچار واکنش منفی میکنه.
وقتی این موضوع رو بررسی کردم ، به این نتیجه رسیدم که من به این دلیل ترس طرد شدن رو دارم ؛ چونکه همسرم نسبت به مردهایی که دور و برم دیدم خیلی آزاد اندیش تر هست و من با بودن کنارش این آزادی رو دارم که هر نوع باوری که مناسب بدونمش رو داشته باشم ، یه جورایی انگار محدودیتی کنارش ندارم و رهاتر هستم .
حالا یه چیز جالب تر تو این موضوع این هست که هم من ترس از دست دادنش رو دارم و هم اون ترس اینو با خودش داره ، چون احساس میکنه منی که به راحتی باورهایی رو انتخاب میکنم و شخصیتمو دارم تغییر میدم، اتفاق هایی می افته که باعث بشه من کنارش نباشم ….
ولی از ترس من نسبت به خودش خبر نداره و خودم اینو تو وجودم کشف کردم .
من اومدم با پرسیدن یه سوال : آیا اگر همسرت کنارت نباشه ،تو نمیتونی به زندگیت ادامه بدی ؟!
این سوال ظاهرش ساده است ولی برای من خیلی چالش برانگیز بود. این سوال اون ترس منو به چالش کشیده تا بتونم دلیلش رو و راهکار رفعش رو هم پیدا کنم .
حالا سوال تو سوال شد!!!
من فهمیدم به این دلیل ترس دارم، چونکه همسرم از من حمایت میکنه و من به این حمایته نیاز دارم!
پرسیدم از خودم ؛ حتماً باید چتر حمایتی بالا سرت باشه تا بتونی ادامه زندگی بدی ؟
چه باوری دارم که اجازه نمیده من تکیه ام روی تواناییهام و قدرت خلقم از طریق قانون باشد ؟
بیام چه باوری بسازم که تواناییهام و قدرت خلقم رو باور کنم ؟!
مهمترین دلیل این رفتارم و جواب این سوال ها ، چیزی که داره تو اندازه بزرگ جلوی ذهنم رژه میره ، فقط و فقط عزت نفس است و بس …
باور عزت نفس قوی و خودباوری به خاطر سرمنشأ خیلی از ضعف هام ، یک باور کلیدی و مهم هست که تو خیلی از ضعف هام سر رشته رو گرفتم رسیدم بهش!!!
این سوال چندین تا پاسخ دیگه هم داشت برام ولی مهمترینش همین بود و بقیه رو هم که بررسی میکنم باز میرسم به ضعف در همین باور ( یعنی عزت نفس) ….
به جرأت میتونم بگم دلیل وضعیت مالی نامناسب ، نداشتن سلامتی ، نداشتن ارتباط نزدیک با خدای خودمون و عمل نکردن به هدایت ها و الهاماتمون ، نداشتن رابطه های پر از مهر و محبت ، فقط و فقط عزت نفس هست!!!
عزت نفسه که باعث میشه بری سراغ علاقه ات
عزت نفسه که صدای هدایت و الهامات رو بلندتر بشنوی
عزت نفسه که میگه به الهاماتت عمل کن
عزت نفسه که باعث میشه خودتو لایق بدونی و پول خلق کنی
و
و
و
و
و
بی نهایت دلایل که فقط باعثش عزت نفس قوی و عالیه که اون نتیجه رو برات رقم میزنه!!
من که رسیدم بهش … به لطف دیدن این فایل و سوال ارزشمند استاد ….
میرم که بسازمش و بعد بیام ازش بگم که چه ها کردم و چی شد ….
تو مسیر درک قانون روز به روز به لطف الله بهتر و بهتر بشیم.
چه کامنت فوق العاده ای نوشتی عزیزم. چه سوالات فوق العاده ای رو در خصوص شدیدترین احساساتت از خودت پرسیدی و به چ جواب های ارزشمنذی رسیدی. واقعا تحسینت میکنم عزیزم و ممنونم که با ما به اشتراک گذاشتی چون من کلی مورد نوشته بودم اما واقعا نمیدونستم با این حجم از چیزهایی که در مورد الگوهای تکرار شوندم و احساسات شدیدم که برانگیخته میشن چیکار کنم! تا اینکه کامنت فوق العاده شما رو خوندم که باید دونه به دونه مورد کنکاش و بررسی قرار بدم و با پرسیدن سوالت خوب از خودم در مورد اون موارد به باورهای نادرستم و تجربهایی که داشتم پی ببرم و ریشه یابی کنم. تشکر دوست خوب و نازنینم امیدوارم که نتایج عالی بگیری و بیای با احساس عالی و خوب برای ما از دستاوردهای کار کردن روی عزت نفست و تغییرات مثبتت بنویسی.
هربارک شمارومیبینم چقدرلذت میبرم ازدیدن نتایجتون ازدوره قانون سلامتی روزبه روز زیباتر جوان تر خوش اندام ترسرحال تر پرانرژی تر
چقدر موضوعات باارزش ومهمی روگفتین کاری ک ازوقتی وارد دوازده قدم گرانبهاشدم انجام میدم پیداکردن الگوهای تکراری وپیداکردن باورهای مخرب درون زمینه وتلاش درجهت بهبودش
سوال فایل:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
برای من به شخصه مهمون ناخونده اونم تعدادزیاد یا زمان موندن زیادواینکه کارایی ک دوست ندارمو انجام بده توخونم واقعا تمرکزموبهم میریزه واحساسات منودرگیرمیکنه هنوزنتونستم اینوحل کنم وهمچنان این مسئله پیش میاد
یکی دیگ اینک کسی منوبزنه حتی اگربچه کوچیکم باشه یامثلا ب طوراتفاقی دستش بخوره جایی ک من دردم بگیره اصن دیگ قاطی میکنم حالاخداروشکر تواین 32سال عمری ک خدابم داده سرجم شاید دوبار ازبابام اونم درحده یه کشیده نه زیادم محکم کتک خوردم ولی یکی ازدلایلی ک باعث میشه درین زمینه خشمگین شم اون حس تحقیر یاکوچیک ب نظراومدن یابی ارزش شدنه ک دارم روش کارمیکنم تاحدودی داره جواب میده ویکم ازشدت خشمم کمترشده
ولی خب یادگرفتم حسمو خوب کنم درتمام این موارد ینی سری حالموخوب میکنم امااینکه تکرارمیشن نشون ازباورمحدودمیده ک باید حسابی روشون کارکنم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم در سایت abasmanesh.com
من انشالله 9 روز دیگه 16 سالم میشه و همیشه سپاسگزار خداوندم که من رو هدایت کرد در این سن کم و با استاد آشنا کرد.
من تازه یک هدفون از دیجی کالا سفارش دادم که بعد از خراب شدن کلی هندزفری خریدمش بعد خیلی سعی میکردم مثال بزنم از آبجیم که یکساله از یک هندزفری استفاده میکنه و هیچ مشکلی نداشت هندزفریش من هم همیشه هندزفری هام خراب میشد و میدونستم این باور رو دارم و باید روش کار کنم و خدا رو شکر جواب این درخواست من هم امروز استاد داد و سپاسگزارم از خدایی که هر روز معجزه میکنه.
من وقتی که یک نشانه از خداوند میبینم شدیداً احساس خوبی دارم انگار میخوام پرواز کنم مثلاً امروز خواستم برم آیفون 11 و 11pro0رو قیمت بگیرم و دستم بگیرم و لمس کنم چون یکی از خواسته های من هست و صاحب مغازه نبود و خیابون موقع برگشت دوتا آیفون دست انسان ها دیدم و بسیار خوشحال شدم.
وقتی پدرم من رو سرکوب میکنه خیلی ناراحت میشم.
وقتی که پورنوگرافی نگاه میکنم بعدش احساس خیلی بدی دارم.
وقتی به الهامات خداوند گوش نمیکنم خیلی حس بدی دارم.
وقتی میخوام قدم بردارم برای پیشرفت ترس من رو فرا میگیره ولی این رو میتونم تا حدودی کنترل کنم.
وقتی توی فوتبال ازم تمجید و ستایش میکنن خیلی مغرور و خوشحال میشم و بعدش خراب میشه همه چی.
من امروز ثروتمند تر شدم چون این فایل بی نهایت زیبا که میلیونها تومن می ارزه به من هدیه داده شده
خداوند منو از راههای مختلف سورپرایز میکنه،شکر شکر
جواب سوال:
در مورد روابط قبلی و رابطه ای که الان دارم الگوی تکرار شونده ای هست به نام داشتن حضور یک مانع برای لذت نبردن (مثل خانواده پارتنرم) که از اول رابطه برنامه ی تموم شدنش و باید بریزم.
مدام آماده ی تموم کردنم با اذیت وناارحتی
مورد بعدی جواب تلفن و پیام ندادن به فاصله ی چند روز یا وقتی که در مسافرت هست بشدت منو به هم میریزه و احساس طرد شدن حالمو بد میکنه
قدر نشناسی آدمی که هیچ تعریفی نمیکنه و فقط انتقاد میکنه منو بهم میریزه
مثلا پارتنرم خوبی های خیلی هارو میگه اما هیچوقت از دست پخت من یا کارایی که تو خونه میکنم تشکر نمیکنه و دقیقا مشابه اون و کسی دیگه انجام بده با آب و تاب تعریف میکنه اما فقط کافیه یه ایرادی در غذا یا چیزی از من ببینه سریع میگه.
چند روز پیش صاحبخونه برای تمدید سوییتی که زندگی میکنم به حالت توهین گفت من هیچوقت خانوادمو توی همچین جایی ساکن نمیکنم و بعدش اومدم خونه و کلی گریه کردم از نداشتن حامی چه مالی چه…..
درمورد مسایل مالی و کاری هر کاری میخوام بکنم به صد نفر میگم آخرشم نمیدونم چی درسته چی غلط از شکست و از دست دادن پول میترسم چون هیچ کسی کمکی نمیکنه
در مورد خانوادم با تلاش فراوان سعی میکنم به بعضی خواسته هاشون نه بگم اما بعدش عذاب وجدان ولم نمیکنه وبرافروخته میشم.
از اینکه تنهام و هیچوقت در خانواده و اطرافیان کسی حمایتی چه مالی و چه معنوی نکرده حالم بد میشه
در نهایت از نوشته ی خودم فهمیدم به شدت احساس نیاز به حامی و پشتوانه میکنم ،چیزی که از کودکی نداشتم و نمیدونم چه شکلیه
سلام به دو استاد عزیز و شایسته ام و همه دوستان نازنینم
خدا رو شکر برای این سایت فوق العاده و این فضای روحانی که دارم توش رشد می کنم
نمی دونم واقعاً همینطوره یا بنظر من اینجور میاد که فایلهایی که اخیراً داره روی سایت میاد خیلی قویتر و سطح آگاهیهاش خیلی بالاتره
شاید هم مدار من یه درجه بالاتر رفته که به این درک رسیدم
امروز صبح یکی از خواسته هایی که تو دفترم نوشته بودم این بود که فایل جدید بیاد و خدا رو شکر که اتفاق افتاد
وقتی که فایلو گوش کردم بیاد آوردم که من هم تا دو سه سال پیش چند تا از این الگوها رو تو زندگیم داشتم چند بار پول و طلا گم کردم و هر دو سه سال یکبار بدلایل متفاوت مریض می شدم و یکی دو روز بیمارستان بستری میشدم و یا هر چند وقت یکبار یه بگومگوی نسبتاً جدی با همسرم پیش میومد و یا اکثر اوقات بموقع سر قرارم نمی رسیدم اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان وضعیتم خیلی تغییر کرده و از اون الگوها خبری نیست(البته تاخیر سر قرار هنوز کامل از بین نرفته یه کم جای کار داره) الان دیگه خدا رو شکر الگوهای تکرار شونده مثبت رو دارم تجربه می کنم
در جواب سؤال این قسمت که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما بر انگیخته می کنه میخوام به این مطلب اشاره کنم که من (فکرمی کنم تعداد زیادی از دوستان هم شرایطشون مشابه من هست) الان چند ساله تو این مسیر هستم و دارم رو خودم کار می کنم و به تعبیر خودم صفر کیلومتر نیستم یاد گرفتم ذهنمو کنترل کنم بمحض اینکه شرایط و اتفاقات ناخواسته ای برام پیش میاد به خودم یادآوری می کنم که هیچ موضوعی هرچقدر هم که مهم باشه اونقدر ارزش نداره که حال خوب رو از من بگیره حال خوب من خیلی ارزشمندتره و من اصلاً اجازه نمیدم که شرایط و اتفاقات ناخواسته احساسات منفی شدیدی رو در من برانگیخته کنه یعنی در ابتدا ممکنه ناراحت بشم ولی قبل از اینکه این احساس ناراحتی قوی بشه کنترلش می کنم
الان اوضاع برعکس شده خدا رو شکر حالا دیگه شرایط و اتفاقات خوب هست که احساس شادی و خوشحالی شدید رو در من ایجاد می کنه حس پرواز بمن دست میده حسی که انگار دارم رو ابرها راه میرم
خدا رو شکر که موفق شدم کامنت خودم رو برای این فایل بنویسم و همچنین از خوندن کامنت دوستانم بهره ببرم
در پناه خدای مهربان شاد و سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین
امروز حالم دگرگون بود، تو خیابون راه میرفتم و با خدای خودم حرف میزدم ی لحظه گفتم خدااا جونم کمکم کن، کمکم کن، و آهنگ کمکم کن گوگوش تو ذهنم ااومد از تو گوشی ام گذاشتم و شروع کردم به گوش دادن و همینجوری ناخودآگاه اشک هام میمود، با تمام وجودم از خدا کمک میخواستم تا شرایط ام تغییر کنه و راه درست رو بهم نشون بده، بعد اومدم خونه و فک کردم چه جوری میتونم خودمو اروم تر کنم، مثل هزاران بار که هدایت میشم ، هدایت شدم به این فایل! گذاشتم گوش کنم همزمان هم داشتم با گوشی ام بازی میکردم که یکهو خدا گفت بیا اینم جوابت!!! عظمتت رو شکر که نشد من از تو چیزی بخوام و جواب ندی! و دیگه تا آخر فایل من محو گوش دادن بودم
حالا جواب سوال رو میدم که به یادم بمونه و خدا جون میدونی مینویسم که تو راه حل اش رو بهم بگی.
انتقاد!!! اولین جمله ای که استاد گفت! انتقاد حال منو بد میکنه، دیونه میشم اگه کسی هر انتقادی به من بکنه کنترل خودمو از دست میدم و شاید ماه و سال ها اون جمله در ذهنم تکرار بشه!!! و جالب هم هست که این جمله “ تو اصلا انتقاد پذیر نیستی “ رو خیلی از دوستها و ادم هایی که باهاشون در ارتباط بودم بهم گفتن!
دومی اش بی توجهی و نادیده گرفته شدنمه. وای به روزی که برم تو جمعی و کسی منو تحویل نگیره! یا مورد توجه نباشم و کسی باهام حرف نزنه، کلا ادم اجتماعی نیستم، یعنی سخت میشه که بتونم با کسی ارتباط بگیرم️ از بچگی هم همینطور بودم یادم میاد تو مدرسه هم ادم تنهایی بودم، حتی الان هم اینا رو مینویسم بغض گلوم رو میگیره و دوباره احساساتم جریحه دار میشه. اشکال نداره باید بنویسم باید باااااااید از بند این عذاب های همیشگی راحت بشم! من هر کاری میکردم که مورد توجه قرار بگیرم تو بچگی! بیشتر خرابکاری میکردم و اذیت که شاید به این دلیل بهم توجه کنن! حتی یادم میاد از قصد کفش هام رو اشتباه پام میکردم که بهم بگن و بهم توجه کنن! خیلی روی خودم کار کردم و هنوز هم دارم کار میکنم ولی این حس هنوز باهم هست، حس طردشدگی! حس دیده نشدن! حس دوست نداشته شدن.
سومین چیزی که منو اذیت میکنه. اینه که طرف کتمان حقیقت. بکنه!!! بدونه قضیه چیه! بدونه این حرفی که میزنه دروغ محضه و داره حقیقت رو وارونه جلوه میده و اشتباه خودش رو قبول نمیکنه این کار هم منو به جنون میرسونه.
کمک خواستن سخت ترین کار دنیاست برای من و بدترین حالت اینه که دلسوز همه هم هستم!! مشاور تمام دوست هام! همه به من زنگ بزنن و مشکلاتشون رو به من بگن!!! چیکار دارم میکنم من با خودم، الان که دارم مینویسم متوجه شدم که این کمک کردن حس توجه و مهم بودن بهم میده!!! و احساس تنها بودن و ضعیف بودن منو پر میکنه!!!
خدا جوووونم کمک ام کن، من واقعا به کمکت نیاز دارم، بیا و دستم رو بگیر.. جر تو هیچکس نمیدونه من چقدر دلم میخواد تغییر کنم و زندگیم بهتر بشه،،، بیا پناهم باش. لحظه به لحظه حضورت رو تو زندگیم حس میکنم… کمممممکممممم کن خداااا
درمورو این موضوع مسول دیگران بودن منم خیلی ضربه خوردمو همچنان دارم میخورم
من تا امروز خودمو مسؤل همسرم میدونستم که باید تمام در خوایت هایی که ازم میکنه و نمیکنه ولی دیگران این شرایط خوبو دارن مسول میدونستم که باید همچی براش اوکی تامین بشه و صادقانه بگم موفق نبودم چون خودم از هدفهای خودم دور میشدم
من خودمو مسول خوشبختی مادرم برادرام خواهرام اقوامم میدونستم میگفتم اگه مادر مریض شد من باید اول از همه بدوم من باید خوبش کنم من باید…
با اقواممون که میرفتیم بیرون من براشون جوک میگفتم همه غش میکردن از خنده خودمو مسول میدونستم
وقتی توماشینم سوار میشدن من باید ولوم اهنگو زیاد میکردم و حالشونو خوب میکردم الان میفهمم گاهی اصن دل و دماغ صدای زیادو نداشتم ولی فیلم بازی میکردم که من خیلی خوشحالم خوشبختم
وقتی سوارماشینم میشدن من میگفتم باید بهشون خوش بگذره من باید ویراژ میرفتم که خوش بهشون بگذره
برای تو ماشین من سوار شدن جرو دعوا بود و چون میخاستم با خانومم در مورد قانون و چیزهای خوب صحبت کنیم چون اونا بودن نمیشد حالم گرفته میشد و خود خوری میکردم چرا نمیتونم بهشون ن بگم
خودمو مسول خوشحال کردن بقیه میدونستم
الان که قانون رو بهتر درک کردم باید روش کار کنم که من مسول زندگی کسی نیستم هرکسی خودش خدا داره و میتونه درخواست کنه حالش خوب بشه و وو
من باید به خودم بقبولونم که من مسول همسر مادر خواهر اقوام نیستم هرکسی خودش مسول است
هرکسی خودش باید گلیم خودشو از اب بکشه بیرون
من باید رو خودم کار کنم تمرکز بزارم رو خودم کاری به کسی نداشته باشم اگه کاری میخام بکنم در جهت پیشرفت خودم باشه
خدای بزرگ مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی ثروت داده ای حال خوب داده ای عزت نفس داده ای ازادی داده ای ارامش و اسایش هردوگیتی داده ای
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستانم
چیزایی که احساسات منو شدید میکنه
1 من همبشه وارد رابطه با ادم های اشتباهی میشم مخصوصا اینکه در بدترین شرایط اونا من باهاشون اشنا میشم و همیشه بعد از مدتی که اونا خواستار ازدواج با من میشن ولی من دیگه میلی ندارم و راضی نیستم
2.تو پیدا کردن شغل همیشه شغل رو پیدا میکنم ولی یه اتفاقی می افته و من نمیتونم ادامش بدم
3 رفتار مادرم با من و حرفایی که میزنه واقعا اعصاب منو بهم مبریزه
و هرکاری میکنم که بهش توجه نکنم اصا نمیتونم
4 بی احترامی بهم و بی توجهی هم باعث ازار من میشه
5 و وقتی ک خودمو مقایسه میکنم یا اینکه کسی از موفقیت های دیگران میگه
حمد و سپاس خدایی را که تنها آفریننده آسمان ها و زمین است
سلام و سپاس استهد عزیزم،
سلام دوستان همفرکانسی مهربون
اول از همه میخوام سوال مهم این فایل رو جواب بدم،
.
چه اتفاقاتی شرایطی در زندگی بیشترین احساسات من رو بر انگیخته میکنه؟؟
جواب دادن به این سوال یخورده برام سخت بود و برای همین چند بار این فایل رو نگاه کردم و با خوندن کامنت بچهها متوجه یسری اتفاقات شدم که باعث میشه احساسات من بر انگیخته بشه و منو از درون بهم بریزه،
اولین اتفاقی که من رو بهم میریزه و باعث میشه انرژی زیادی از من بگیره نداشتن تعهد همیشگی در انجام کارهایی هستش که باید بدون هیچ قید و شرطی انجام بشه،من برای داشتن انرژی جسمی و درونی اقدام به ورزش میکنم ولی نهایتا 2 ماه میرم باشگاه، مرتب ورزش میکنم و همه جوره حواسم هست به تمرین (بدنسازی) اما بعد از گذشت کمتر از 2 ماه برمیگردم به حالت گذشته و با تنبلی شدیدی رو به رو میشم، همین داستان باعث میشه از لحاظ روحی بهم بریزم و اعتماد به نفسم تا حد زیادی افت کنه، مسئله بعدی که این هم به داشتن نظم در زندگی مربوط میشه این هست که همیشه ولخرجی میکنم و با وجود اینکه ورودی مالی نسبتا خوبی دارم بازهم اخر ماه بی پول میشم و تقریبا همیشه و همیشه با این مشکل روبهرو میشم،
خب این مشکلات و مسائل بخاطر نداشتن تعهد هستش که هیچ وقت نیومدم به صورت ریشهای برطرف کنم و تا زمانی هم ک برطرف نشه هیچی حل نمیشه،
2 دومین موضوعی که احساسات من رو برانگیخته میکنه این هست که اگه توی یک جمعی مورد تمسخر باشم و کسی بخواد منو مسخره کنه بهم میریزیم و نسبت به همه افراد اون جمع بدبین میشم، یجورایی دلم میخواد خرخره اونارو بِجَوَم، البته این موضوع بعد از دوره عزت نفس خیلی کمتر و کمتر شده، اما هنوزم اثارش توی ذهنم هست،
بعد از تهیه دروه عزت نفس و کار کردن روی آگاهی های این دوره توی خیلی از مسائل جزئی خوب شدم و خیلی راحت میتونم از مسائلی که پیش میاد گذر کنم، اما مسئلهای که جلوی رشد و پیشرفت من رو در همه مسائل میگیره عمیق تر از این حرفهاست، خودم هم میدونم که این مسائل نمیذارن من روبه جلو برن، نکته خوبی که درک کردم این هستش که متوجه ترمز مخفی ذهنم شدم، ولی نظم ندارم برای مرتفع کردن این موضوعات،
.
منتظر فایل بعدی استاد هستم تا حل این مسائل رو به صورت ریشه ایی توضیح بدن،
بازهم سپاسگزارم ازتون استاد،
سپاس از نگاه مهربون دوستان خوبم در این خانواده فوقالعاده،.
امضای خدا پای تک تک ارزوهاتون،
سلام استاد وقت بخیر
خیلی خوشحالم که این سایت و قسمت کامنت ، منو با خودم و نقاط ضعفم آشنا میکنه ، نقاطی که خیلی تیره و تار و گاها دور از دسترس در وجودم هستن !
اما خیلی جاها تو زندگی یهو ظاهر میشن و گیرم میندازن و به مشکل میخورم !
اول از کانون توجهم بگم که رفت رو روابط منفی و جدایی که من پله پله هدایت شدم به سمتش و خودم واقعا میخواستم جدا بشم از همسرم !
توی روابط من زیاد به مشکل میخورم و از خودم زیادی میکندم برا بقیه و در قبالش رفتارهای بسیار نامناسب و ناسپاسی میدیدم ! در کل توی روابط ضعیف عمل میکنم و زیاد مورد سواستفاده قرار میگیرم !
و میدونم ضعفی درون خودم هست
من وقتی بهم بی توجهی میشه و طرد میشم شدیدترین حالتی هست که احساسم درگیر میشه و بسیار ناراحت میشم و گریه میکنم !
که ریشه داره در کودکیم و ضعف اعتماد به نفسم و حرفهای نامناسبی که درباره خودم از خانواده شنیدم
و احساس کم ارزشی خودم !
که ریشه داره در کمبود عزت نفس و سالیان سال شاهد دعواهای شدید پدر و مادرم بودم و مادرم مظلوم واقع میشد و من هم متاسفانه این رو در روابطم با همسر تجربه کردم تا جاییکه به انتها رسید !
وقتی میدیدم طرف مقابل انسان سپاسگزاری نیست و خوبی های بیش از حد تبدیل میشد به وظیفه و خودمو خیلی اذیت میکردم که من باید پول بسازم من باید کمک کنم من باید خرج زندگی بدم و دقیقا هدایت شدم به همین راه توی زندگیم درصورتیکه اول اینطور نبود !
من اینها رو در ذهنم ساختم و بعد تجربه کردم !
جالبه که خودمم میدونستم چی تو سرم میگذره ولی چرا نمیخواستم تغییرش بدم نمیدونم !
و خودم قدر خودم و ارزشم رو نمیدونستم!
با آدمهای بی احساس وارد رابطه میشدم که براحتی طرد میشدم و تمایلی به ادامه رابطه نداشتن و یجورایی مهرطلب هستم ! همسرم به شدت بی احساس شد به شدت !
من دوست داشتم به ادمها کمک کنم و این باعث میشد همیشه آدمهای نیازمند چه از نظر مالی و چه عاطفی سمتم بیان !
و البته وقتی احساسات شدید رو تجربه میکنم که اتفاقات بدی برام میفته و همیشه به حدی مورد کنترل از طرف خانواده بودم که همسرم بااینکه اصلا همچین شخصیتی نبود اما اینجوری شد و آنقدر بازجویی میشدم از طرف مادرم ، که خودم بیش از حد توضیح میدادم حتی به دیگران !!
یه چیز دیگه هم هست !
من بسیار ساده و خوش قلب و خوش باورم و این باعث میشد همیشه ضربه بخورم
خودم استانداردهایی دارم حرمت نگه میدارم غیبت نمیکنم حرف نمیبرم بیارم و بد کسی رو نمیخوام و بسیار رفتارهایی که از نظر خودم انسانیت هست دارم اما دیگران اینطور نیستن !
امیدوارم با دوره های ارزشمند عشق و مودت در روابط و عزت نفس و سایر دوره ها ، بتونم خودم رو تا حد زیادی بهبود بدم
ممنونم استاد..
سلام و درود به استاد فوق بخشنده و نابم و همچنین مریم جان عزیز و دوستان همراهم
چرا نوشتم فوق بخشنده چون شما هر بار در کمال اخلاص، دوره ای رو که آماده میکنید یا آپدیت میکنید ، برای کسانی که اون دوره رو ندارند هم فایل ها و نکات فوق العاده رو بیان میکنید که مثل خود دوره ها ارزشمند و زندگی سازند ….
اینو به وضوح تو فایل ها و دورههایی که داشتم و دیدم ، میگم!
استاد با تمام وجودش این فایلها رو آماده میکنه و تو دوره ها هیچ فوت کوزهگری نیست که تو این فایلها نباشه!!!
این سلسله فایلها بی نهایت ارزشمندند و برای من بسیار عالی اند. چون وجودمو یه شخمی از ابتدا میزنه تا خودمو بهتر بشناسم…
خدای بی نهایت من ، من بینهایت خوشحال و راضیم از انجام اینکار ( خودشناسی ) …. برای من مثل یه معدنی میمونه که برم کشف کنم و بسازم از نو …
تو قسمت مقدمه این فایل نکته ای که برام بلد شد و منو به تعمق واداشت ؛ ««واکنش ما به اتفاقات و شرایط ها هست که جنس اون اتفاقات بیشتر بشه یا کمتر بشه »»
یعنی من این فتار رو همیشه دارم انجامش میدم ولی خیلی بهش فکر نمی دادم …
من میفهمیدم که نسبت به بهانه گیری ها و عصبانیت ها یا رفتار ناشایست واکنش خاصی نشون نمیدم و ذهنم راهکار طلبم دنبال راهکاری برای اون رفتار میگشت تا به حال خوبم برگردم و آرامش داشته باشم ؛ ولی الان که این نکته رو شنیدم انگار برام واضح شد که من دارم ناخودآگاه همینطور رفتار میکنم!! و اگه بعضی شرایط ها هنوز احساساتمو برانگیخته میکنه و به اصطلاحی واکنش نشون میدم ؛ همونایی هستند که باید روشون کار کنم!!
میفهمم وقتایی که واکنش نشون میدم چطور دارم همون شرایط رو بیشترش میکنم .
با این واکنش نشون دادنم میفهمم که ارتعاشم چیه و چه نوع اتفاقی قراره بیفته که درباره منفی ها تلاش ذهنی میکنم ، بررسی میکنم و به شیوه منطقی براش راهکار پیدا میکنم تا بتونم خنثی کنم و درباره مثبت ها هم اصلا تعجب نمیکنم که این اتفاقه از کجا اومد که اینطور شد ؟!
درمورد سوال این قسمت که پرسیده بودید ؛ چه شرایطی اتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند؟ چه احساسات مثبت یا منفی ؟
1. طردشدگی از جانب همسرم منو دچار واکنش منفی میکنه.
وقتی این موضوع رو بررسی کردم ، به این نتیجه رسیدم که من به این دلیل ترس طرد شدن رو دارم ؛ چونکه همسرم نسبت به مردهایی که دور و برم دیدم خیلی آزاد اندیش تر هست و من با بودن کنارش این آزادی رو دارم که هر نوع باوری که مناسب بدونمش رو داشته باشم ، یه جورایی انگار محدودیتی کنارش ندارم و رهاتر هستم .
حالا یه چیز جالب تر تو این موضوع این هست که هم من ترس از دست دادنش رو دارم و هم اون ترس اینو با خودش داره ، چون احساس میکنه منی که به راحتی باورهایی رو انتخاب میکنم و شخصیتمو دارم تغییر میدم، اتفاق هایی می افته که باعث بشه من کنارش نباشم ….
ولی از ترس من نسبت به خودش خبر نداره و خودم اینو تو وجودم کشف کردم .
من اومدم با پرسیدن یه سوال : آیا اگر همسرت کنارت نباشه ،تو نمیتونی به زندگیت ادامه بدی ؟!
این سوال ظاهرش ساده است ولی برای من خیلی چالش برانگیز بود. این سوال اون ترس منو به چالش کشیده تا بتونم دلیلش رو و راهکار رفعش رو هم پیدا کنم .
حالا سوال تو سوال شد!!!
من فهمیدم به این دلیل ترس دارم، چونکه همسرم از من حمایت میکنه و من به این حمایته نیاز دارم!
پرسیدم از خودم ؛ حتماً باید چتر حمایتی بالا سرت باشه تا بتونی ادامه زندگی بدی ؟
چه باوری دارم که اجازه نمیده من تکیه ام روی تواناییهام و قدرت خلقم از طریق قانون باشد ؟
بیام چه باوری بسازم که تواناییهام و قدرت خلقم رو باور کنم ؟!
مهمترین دلیل این رفتارم و جواب این سوال ها ، چیزی که داره تو اندازه بزرگ جلوی ذهنم رژه میره ، فقط و فقط عزت نفس است و بس …
باور عزت نفس قوی و خودباوری به خاطر سرمنشأ خیلی از ضعف هام ، یک باور کلیدی و مهم هست که تو خیلی از ضعف هام سر رشته رو گرفتم رسیدم بهش!!!
این سوال چندین تا پاسخ دیگه هم داشت برام ولی مهمترینش همین بود و بقیه رو هم که بررسی میکنم باز میرسم به ضعف در همین باور ( یعنی عزت نفس) ….
به جرأت میتونم بگم دلیل وضعیت مالی نامناسب ، نداشتن سلامتی ، نداشتن ارتباط نزدیک با خدای خودمون و عمل نکردن به هدایت ها و الهاماتمون ، نداشتن رابطه های پر از مهر و محبت ، فقط و فقط عزت نفس هست!!!
عزت نفسه که باعث میشه بری سراغ علاقه ات
عزت نفسه که صدای هدایت و الهامات رو بلندتر بشنوی
عزت نفسه که میگه به الهاماتت عمل کن
عزت نفسه که باعث میشه خودتو لایق بدونی و پول خلق کنی
و
و
و
و
و
بی نهایت دلایل که فقط باعثش عزت نفس قوی و عالیه که اون نتیجه رو برات رقم میزنه!!
من که رسیدم بهش … به لطف دیدن این فایل و سوال ارزشمند استاد ….
میرم که بسازمش و بعد بیام ازش بگم که چه ها کردم و چی شد ….
تو مسیر درک قانون روز به روز به لطف الله بهتر و بهتر بشیم.
نتایجمون عالی و عالیتر
و حالمون هم عالی و عالیتر بشه …
سلام دوست خوبم
چه کامنت فوق العاده ای نوشتی عزیزم. چه سوالات فوق العاده ای رو در خصوص شدیدترین احساساتت از خودت پرسیدی و به چ جواب های ارزشمنذی رسیدی. واقعا تحسینت میکنم عزیزم و ممنونم که با ما به اشتراک گذاشتی چون من کلی مورد نوشته بودم اما واقعا نمیدونستم با این حجم از چیزهایی که در مورد الگوهای تکرار شوندم و احساسات شدیدم که برانگیخته میشن چیکار کنم! تا اینکه کامنت فوق العاده شما رو خوندم که باید دونه به دونه مورد کنکاش و بررسی قرار بدم و با پرسیدن سوالت خوب از خودم در مورد اون موارد به باورهای نادرستم و تجربهایی که داشتم پی ببرم و ریشه یابی کنم. تشکر دوست خوب و نازنینم امیدوارم که نتایج عالی بگیری و بیای با احساس عالی و خوب برای ما از دستاوردهای کار کردن روی عزت نفست و تغییرات مثبتت بنویسی.
بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت عزیزانم
هربارک شمارومیبینم چقدرلذت میبرم ازدیدن نتایجتون ازدوره قانون سلامتی روزبه روز زیباتر جوان تر خوش اندام ترسرحال تر پرانرژی تر
چقدر موضوعات باارزش ومهمی روگفتین کاری ک ازوقتی وارد دوازده قدم گرانبهاشدم انجام میدم پیداکردن الگوهای تکراری وپیداکردن باورهای مخرب درون زمینه وتلاش درجهت بهبودش
سوال فایل:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
برای من به شخصه مهمون ناخونده اونم تعدادزیاد یا زمان موندن زیادواینکه کارایی ک دوست ندارمو انجام بده توخونم واقعا تمرکزموبهم میریزه واحساسات منودرگیرمیکنه هنوزنتونستم اینوحل کنم وهمچنان این مسئله پیش میاد
یکی دیگ اینک کسی منوبزنه حتی اگربچه کوچیکم باشه یامثلا ب طوراتفاقی دستش بخوره جایی ک من دردم بگیره اصن دیگ قاطی میکنم حالاخداروشکر تواین 32سال عمری ک خدابم داده سرجم شاید دوبار ازبابام اونم درحده یه کشیده نه زیادم محکم کتک خوردم ولی یکی ازدلایلی ک باعث میشه درین زمینه خشمگین شم اون حس تحقیر یاکوچیک ب نظراومدن یابی ارزش شدنه ک دارم روش کارمیکنم تاحدودی داره جواب میده ویکم ازشدت خشمم کمترشده
ولی خب یادگرفتم حسمو خوب کنم درتمام این موارد ینی سری حالموخوب میکنم امااینکه تکرارمیشن نشون ازباورمحدودمیده ک باید حسابی روشون کارکنم
عاشقتونم
در پناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم در سایت abasmanesh.com
من انشالله 9 روز دیگه 16 سالم میشه و همیشه سپاسگزار خداوندم که من رو هدایت کرد در این سن کم و با استاد آشنا کرد.
من تازه یک هدفون از دیجی کالا سفارش دادم که بعد از خراب شدن کلی هندزفری خریدمش بعد خیلی سعی میکردم مثال بزنم از آبجیم که یکساله از یک هندزفری استفاده میکنه و هیچ مشکلی نداشت هندزفریش من هم همیشه هندزفری هام خراب میشد و میدونستم این باور رو دارم و باید روش کار کنم و خدا رو شکر جواب این درخواست من هم امروز استاد داد و سپاسگزارم از خدایی که هر روز معجزه میکنه.
من وقتی که یک نشانه از خداوند میبینم شدیداً احساس خوبی دارم انگار میخوام پرواز کنم مثلاً امروز خواستم برم آیفون 11 و 11pro0رو قیمت بگیرم و دستم بگیرم و لمس کنم چون یکی از خواسته های من هست و صاحب مغازه نبود و خیابون موقع برگشت دوتا آیفون دست انسان ها دیدم و بسیار خوشحال شدم.
وقتی پدرم من رو سرکوب میکنه خیلی ناراحت میشم.
وقتی که پورنوگرافی نگاه میکنم بعدش احساس خیلی بدی دارم.
وقتی به الهامات خداوند گوش نمیکنم خیلی حس بدی دارم.
وقتی میخوام قدم بردارم برای پیشرفت ترس من رو فرا میگیره ولی این رو میتونم تا حدودی کنترل کنم.
وقتی توی فوتبال ازم تمجید و ستایش میکنن خیلی مغرور و خوشحال میشم و بعدش خراب میشه همه چی.
سلام به همه ی هم مسیران عاشق
من امروز ثروتمند تر شدم چون این فایل بی نهایت زیبا که میلیونها تومن می ارزه به من هدیه داده شده
خداوند منو از راههای مختلف سورپرایز میکنه،شکر شکر
جواب سوال:
در مورد روابط قبلی و رابطه ای که الان دارم الگوی تکرار شونده ای هست به نام داشتن حضور یک مانع برای لذت نبردن (مثل خانواده پارتنرم) که از اول رابطه برنامه ی تموم شدنش و باید بریزم.
مدام آماده ی تموم کردنم با اذیت وناارحتی
مورد بعدی جواب تلفن و پیام ندادن به فاصله ی چند روز یا وقتی که در مسافرت هست بشدت منو به هم میریزه و احساس طرد شدن حالمو بد میکنه
قدر نشناسی آدمی که هیچ تعریفی نمیکنه و فقط انتقاد میکنه منو بهم میریزه
مثلا پارتنرم خوبی های خیلی هارو میگه اما هیچوقت از دست پخت من یا کارایی که تو خونه میکنم تشکر نمیکنه و دقیقا مشابه اون و کسی دیگه انجام بده با آب و تاب تعریف میکنه اما فقط کافیه یه ایرادی در غذا یا چیزی از من ببینه سریع میگه.
چند روز پیش صاحبخونه برای تمدید سوییتی که زندگی میکنم به حالت توهین گفت من هیچوقت خانوادمو توی همچین جایی ساکن نمیکنم و بعدش اومدم خونه و کلی گریه کردم از نداشتن حامی چه مالی چه…..
درمورد مسایل مالی و کاری هر کاری میخوام بکنم به صد نفر میگم آخرشم نمیدونم چی درسته چی غلط از شکست و از دست دادن پول میترسم چون هیچ کسی کمکی نمیکنه
در مورد خانوادم با تلاش فراوان سعی میکنم به بعضی خواسته هاشون نه بگم اما بعدش عذاب وجدان ولم نمیکنه وبرافروخته میشم.
از اینکه تنهام و هیچوقت در خانواده و اطرافیان کسی حمایتی چه مالی و چه معنوی نکرده حالم بد میشه
در نهایت از نوشته ی خودم فهمیدم به شدت احساس نیاز به حامی و پشتوانه میکنم ،چیزی که از کودکی نداشتم و نمیدونم چه شکلیه
سلام به دو استاد عزیز و شایسته ام و همه دوستان نازنینم
خدا رو شکر برای این سایت فوق العاده و این فضای روحانی که دارم توش رشد می کنم
نمی دونم واقعاً همینطوره یا بنظر من اینجور میاد که فایلهایی که اخیراً داره روی سایت میاد خیلی قویتر و سطح آگاهیهاش خیلی بالاتره
شاید هم مدار من یه درجه بالاتر رفته که به این درک رسیدم
امروز صبح یکی از خواسته هایی که تو دفترم نوشته بودم این بود که فایل جدید بیاد و خدا رو شکر که اتفاق افتاد
وقتی که فایلو گوش کردم بیاد آوردم که من هم تا دو سه سال پیش چند تا از این الگوها رو تو زندگیم داشتم چند بار پول و طلا گم کردم و هر دو سه سال یکبار بدلایل متفاوت مریض می شدم و یکی دو روز بیمارستان بستری میشدم و یا هر چند وقت یکبار یه بگومگوی نسبتاً جدی با همسرم پیش میومد و یا اکثر اوقات بموقع سر قرارم نمی رسیدم اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان وضعیتم خیلی تغییر کرده و از اون الگوها خبری نیست(البته تاخیر سر قرار هنوز کامل از بین نرفته یه کم جای کار داره) الان دیگه خدا رو شکر الگوهای تکرار شونده مثبت رو دارم تجربه می کنم
در جواب سؤال این قسمت که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما بر انگیخته می کنه میخوام به این مطلب اشاره کنم که من (فکرمی کنم تعداد زیادی از دوستان هم شرایطشون مشابه من هست) الان چند ساله تو این مسیر هستم و دارم رو خودم کار می کنم و به تعبیر خودم صفر کیلومتر نیستم یاد گرفتم ذهنمو کنترل کنم بمحض اینکه شرایط و اتفاقات ناخواسته ای برام پیش میاد به خودم یادآوری می کنم که هیچ موضوعی هرچقدر هم که مهم باشه اونقدر ارزش نداره که حال خوب رو از من بگیره حال خوب من خیلی ارزشمندتره و من اصلاً اجازه نمیدم که شرایط و اتفاقات ناخواسته احساسات منفی شدیدی رو در من برانگیخته کنه یعنی در ابتدا ممکنه ناراحت بشم ولی قبل از اینکه این احساس ناراحتی قوی بشه کنترلش می کنم
الان اوضاع برعکس شده خدا رو شکر حالا دیگه شرایط و اتفاقات خوب هست که احساس شادی و خوشحالی شدید رو در من ایجاد می کنه حس پرواز بمن دست میده حسی که انگار دارم رو ابرها راه میرم
خدا رو شکر که موفق شدم کامنت خودم رو برای این فایل بنویسم و همچنین از خوندن کامنت دوستانم بهره ببرم
در پناه خدای مهربان شاد و سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین
امروز حالم دگرگون بود، تو خیابون راه میرفتم و با خدای خودم حرف میزدم ی لحظه گفتم خدااا جونم کمکم کن، کمکم کن، و آهنگ کمکم کن گوگوش تو ذهنم ااومد از تو گوشی ام گذاشتم و شروع کردم به گوش دادن و همینجوری ناخودآگاه اشک هام میمود، با تمام وجودم از خدا کمک میخواستم تا شرایط ام تغییر کنه و راه درست رو بهم نشون بده، بعد اومدم خونه و فک کردم چه جوری میتونم خودمو اروم تر کنم، مثل هزاران بار که هدایت میشم ، هدایت شدم به این فایل! گذاشتم گوش کنم همزمان هم داشتم با گوشی ام بازی میکردم که یکهو خدا گفت بیا اینم جوابت!!! عظمتت رو شکر که نشد من از تو چیزی بخوام و جواب ندی! و دیگه تا آخر فایل من محو گوش دادن بودم
حالا جواب سوال رو میدم که به یادم بمونه و خدا جون میدونی مینویسم که تو راه حل اش رو بهم بگی.
انتقاد!!! اولین جمله ای که استاد گفت! انتقاد حال منو بد میکنه، دیونه میشم اگه کسی هر انتقادی به من بکنه کنترل خودمو از دست میدم و شاید ماه و سال ها اون جمله در ذهنم تکرار بشه!!! و جالب هم هست که این جمله “ تو اصلا انتقاد پذیر نیستی “ رو خیلی از دوستها و ادم هایی که باهاشون در ارتباط بودم بهم گفتن!
دومی اش بی توجهی و نادیده گرفته شدنمه. وای به روزی که برم تو جمعی و کسی منو تحویل نگیره! یا مورد توجه نباشم و کسی باهام حرف نزنه، کلا ادم اجتماعی نیستم، یعنی سخت میشه که بتونم با کسی ارتباط بگیرم️ از بچگی هم همینطور بودم یادم میاد تو مدرسه هم ادم تنهایی بودم، حتی الان هم اینا رو مینویسم بغض گلوم رو میگیره و دوباره احساساتم جریحه دار میشه. اشکال نداره باید بنویسم باید باااااااید از بند این عذاب های همیشگی راحت بشم! من هر کاری میکردم که مورد توجه قرار بگیرم تو بچگی! بیشتر خرابکاری میکردم و اذیت که شاید به این دلیل بهم توجه کنن! حتی یادم میاد از قصد کفش هام رو اشتباه پام میکردم که بهم بگن و بهم توجه کنن! خیلی روی خودم کار کردم و هنوز هم دارم کار میکنم ولی این حس هنوز باهم هست، حس طردشدگی! حس دیده نشدن! حس دوست نداشته شدن.
سومین چیزی که منو اذیت میکنه. اینه که طرف کتمان حقیقت. بکنه!!! بدونه قضیه چیه! بدونه این حرفی که میزنه دروغ محضه و داره حقیقت رو وارونه جلوه میده و اشتباه خودش رو قبول نمیکنه این کار هم منو به جنون میرسونه.
کمک خواستن سخت ترین کار دنیاست برای من و بدترین حالت اینه که دلسوز همه هم هستم!! مشاور تمام دوست هام! همه به من زنگ بزنن و مشکلاتشون رو به من بگن!!! چیکار دارم میکنم من با خودم، الان که دارم مینویسم متوجه شدم که این کمک کردن حس توجه و مهم بودن بهم میده!!! و احساس تنها بودن و ضعیف بودن منو پر میکنه!!!
خدا جوووونم کمک ام کن، من واقعا به کمکت نیاز دارم، بیا و دستم رو بگیر.. جر تو هیچکس نمیدونه من چقدر دلم میخواد تغییر کنم و زندگیم بهتر بشه،،، بیا پناهم باش. لحظه به لحظه حضورت رو تو زندگیم حس میکنم… کمممممکممممم کن خداااا
سلام بر استاد بزرگ و عزیز دل
درمورو این موضوع مسول دیگران بودن منم خیلی ضربه خوردمو همچنان دارم میخورم
من تا امروز خودمو مسؤل همسرم میدونستم که باید تمام در خوایت هایی که ازم میکنه و نمیکنه ولی دیگران این شرایط خوبو دارن مسول میدونستم که باید همچی براش اوکی تامین بشه و صادقانه بگم موفق نبودم چون خودم از هدفهای خودم دور میشدم
من خودمو مسول خوشبختی مادرم برادرام خواهرام اقوامم میدونستم میگفتم اگه مادر مریض شد من باید اول از همه بدوم من باید خوبش کنم من باید…
با اقواممون که میرفتیم بیرون من براشون جوک میگفتم همه غش میکردن از خنده خودمو مسول میدونستم
وقتی توماشینم سوار میشدن من باید ولوم اهنگو زیاد میکردم و حالشونو خوب میکردم الان میفهمم گاهی اصن دل و دماغ صدای زیادو نداشتم ولی فیلم بازی میکردم که من خیلی خوشحالم خوشبختم
وقتی سوارماشینم میشدن من میگفتم باید بهشون خوش بگذره من باید ویراژ میرفتم که خوش بهشون بگذره
برای تو ماشین من سوار شدن جرو دعوا بود و چون میخاستم با خانومم در مورد قانون و چیزهای خوب صحبت کنیم چون اونا بودن نمیشد حالم گرفته میشد و خود خوری میکردم چرا نمیتونم بهشون ن بگم
خودمو مسول خوشحال کردن بقیه میدونستم
الان که قانون رو بهتر درک کردم باید روش کار کنم که من مسول زندگی کسی نیستم هرکسی خودش خدا داره و میتونه درخواست کنه حالش خوب بشه و وو
من باید به خودم بقبولونم که من مسول همسر مادر خواهر اقوام نیستم هرکسی خودش مسول است
هرکسی خودش باید گلیم خودشو از اب بکشه بیرون
من باید رو خودم کار کنم تمرکز بزارم رو خودم کاری به کسی نداشته باشم اگه کاری میخام بکنم در جهت پیشرفت خودم باشه
خدای بزرگ مارو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی ثروت داده ای حال خوب داده ای عزت نفس داده ای ازادی داده ای ارامش و اسایش هردوگیتی داده ای
خدایا شکرت
ممنونم استاد بزرگ