اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
واقعا همینطوره به هر چی توجه کنیم چه آگاهانه و چه ناآگاهانه مسائل و موضوعات هم جنس آن چیزو در زندگی خودمون بیشتر جذب میکنیم
برای یه کاری قراردادی با شرکت گاز استان مجاورمون بستم درباره نقشهبرداری و تهیه نقشه علمک گاز و شیر گاز که معمولا در تقاطعها بود و تیر برق و حد منازل و … و که برای برخط کردن و gis کردن نقشههای گاز که از برنامهها و اهداف شرکت گاز بود
جالبه چند سال از اون اتفاق گذشته ولی هنوز که هنوزه هر وقت از تقاطعی رد میشم فوری شیرگازهایی که در آن تقاطع هستش را فوری میبینم
چیزی که همه، روزانه از روش رد میشن اصلا متوجه وجودش نیستن ولی من چون یه مدت خیلی برام مهم بود که حتما شیر گازی از قلم نندازم و با توجه بیشتری دنبالش میگشتم همون توجه باعث شده با وجود گذشت چند سال و اتمام اون کار ولی بازم همیشه رد که میشم تو ذهنم میگم این دریچه شیرگاز هستش
توجه به هر چیز اتفاقات از اون جنس بیشتر جذب میکنیم
یا یادمه دو سال پیش من یه مقدار پول داشتم و میخواستم ماشین بخرم و در حال پیگیری قیمت و هر روز در برنامه دیوار ماشین مورد نظرمو رصد میکرد و با فروشندهها صحبت میکرد و در این حین هم گهگاهی در برنامه فروش ایران خودرو شرکت میکردم چند بار خودمو برنده تصور و تجسم میکردم و البته دست خدا را برای انتخاب یک ماشین خوب باز گذاشته بودم
دقیقا یک ماشین صفر از ایران خودرو با قیمت خیلی مناسب در مدار من قرار گرفت
در مورد سوال فایل
من هر وقت ببینم پدرو مادرم در رعایت باید و نبایدهایی که به سلامتی آنها مرتبط هستش کوتاهی بکنن عصبانی میشم
یا وقتی یکی حرفی را چند بار تکرار بکنه یک مقدار عصبانی میشم
یا از اینکه ماشینم تو چاله جاده بیفته خیلی ناراحت میشم و به اداره راه یا شهرداری خرده میگیرم
از استاد عباس منش عزیز بخاطر این فایل و محتوای آن بسیار سپاسگزارم
سلام و درود خدمت استاد عزیز و تمام اعضای خانواده بزرگ عباس منش
استاد شما فرمودید که اگر یک الگوی تکرار شونده و نادلخواه در زندگی مان وجود داره حتمآ از یک یا چند باور زیر بنایی مخرب تغذیه میشوند. لازم دیدم الگوهای نادلخواه تکرار شونده زندگیم که یادم اومده را بنویسم
1 – بحث و جدل و گاهی دعوای لفظی با همسرم هر چند ماه یکبار و قهر و گوشه گیری
توجیه ذهنم اینه که من اشتباه نمیکنم، دعوا شیرینی زندگیه، زنم توقع زیادی داره من که تمام سعی وتلاشم رو برای راحتی اونا دارم انجام میدم.
2- وام گرفتن و پول قرض کردن تقریبآ هر دو یا سه سال یکبار،. البته بعد از انجام تمرینات دوره دوازده قدم خیلی توی زمینه مالی مستقل تر شدم ولی هنوز بطور کامل برطرف نشده
3- تا یک مبلغی پس انداز میکنم، مسئله ای پیش میاد که ترجیح می دهم به اون. پول دست بزنم. باور اینه که نباید جلو زن و بچه هام کم بیارم یا همش بگم ندارم، ندارم…
4- اگر باید پولی بعنوان قسط یا پرداخت قبض یا پول اجاره مغازه بدهم، اونو به تعویق میندازم تا آخرین مهلت
به خودم میگم تا آخرین لحظه با این پول کار کن و شیره شو بگیر بعد بده بره
فکر کنم باور مخرب کمبود اینجا خیلی داره روی من کار میکنه، این عادت چندین ساله من است
5- کارها و مسئولیت های مختلف خانه و مغازه هم به موقع انجام نمیدم، البته توی کارهای مغازه این مورد خیلی کمتره چونکه کارم را خیلی دوست دارم و از انجامش لذت میبرم ولی توی کارهای خونه مثل خرید وسایل غیر ضروری و تجملاتی خانه یا تغییر دکوراسیون منزل یا لوازم آرایشی و بهداشتی یا راحتی مثل مبلمان تا بتوانم طفره میرم و معمولاً با بحث و دعوا انجام میدم.
فکر کنم باور زیر بنایی مخرب این مورد هم باور عدم لیاقت و کمبود باشه
اما جواب سوال اول :
چه شرایطی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته است؟
وقتی که کسی مانعی سر راه آزادی من بشه و یا به حریم شخصی من تجاوز بکنه
زمان هایی که از من پرس و جو بکنن یا کارهای من رو زیر سوال ببرن یا منو مقصر بدونن
مواقعی که از طرف شخصی مورد سوءاستفاده مالی قرار بگیرم.
زمانهایی که نتایج باب میل من پیش نره
مواقعی که کارم برگشت بخوره و از نظر دیگران قابل قبول نباشم یا مورد تحقیر قرار بگیرم.
استاد عزیز و گرامی
در پایان از این فایل عالی و تآثیر گذار تون متشکرم، سخاوت و بزرگ مردی شما قابل ستایش و سپاسگزاری است.
از دوستانی که کامنت های بینظیر و باعشق شون را بروی این فایل ارسال کردند هم قدردانی میکنم.
بعد کلی کشمکش تصمیم گرفتم بنویسم ،بنویسم تا خودم را با نوشته های عالی مقایسه نکنم ،بنویسم تا نظر بقیه را برای خودم را کم اهمیت کنم، بنویسم تا یاد بگیریم ایمان بدون عمل حرف مفت است، بنویسم تا عملگرا باشم ،بنویسم تا اجازه دهم خودم را بهتر بشناسم و ذهنم را کنکاش کنم .
تو تمام تست های روانشناسی کا تا به حال دادم جزو یکی از نتیجه های تست :انسان منطقی بودم بود که همیشه خوشحال بودم بابتش اما الان دوست دارم بیشتر صدای خدا راهنمایی ام کند
الهامی، شهودی ،قلبی، یا هر چیز دیگری که اسمش را می گذاریم بهم بگه من گوش کنم .
چه چیزی منو خیلی بهم میریزد ؟
میتونم بگم قبلاً همه چیز ،از مسایل سیاسی اقتصادی کلان تا در جای مناسب قرار نداشتن قاشق چنگال ها، از دیدن و شنیدن پول و موفقیت بقیه تا جواب سلام سرد همسایه اگر بخواهم کامل بنویسم یک طومار بلند بالا میشه که جز توجه به نازیبایی ها چیزی نیست
اما الان به لطف خدای بیهمتای من ،خیلی آرام تر از قبل شدم گرچه کلی راه هست تا توحیدی شدن اما کرور کرور خدارو شاکرم از آن تشنج ها نجاتم داد ،و حتی وقتی بهم میریزم آگاهانه سعی در کم توجهی به آن یا حواس پرتی کردن خودم به موضوع دیگر می کنم .
الان موضوع تکرار شونده که بهم میریزد منو مسئله مالی است ، در مورد بی پولی یا از دست دادن همان پولی که دارم اضطراب میگیرم ، که این نشان از باور های عدم فراوانی باور کمبود یا سخت به دست آوردن پول است بخصوص برای من که شغلی ندارم و کاملا وابسته همسرم هستم .باور غالب خانواده خودم ،همسرم و حتی دوستانم و خانواده هاشون این بوده و هست که مرد باید خرج زندگی را بدهد و زن زندگی با صرفهجویی و نادیده گرفتن خودش ، یک قران یک قران زندگی را جمع کند.خدایا در ها را برای ایجاد باور درست برام باز کن.
وقتی بکن نکن می شنوم در مورد کاری را به نظر خودم خوب انجام دادم، بهم میریزم . این هم ناشی از حس کمبود عزت نفس و ارزشمندی است برای رفع این مورد به خودم یادآوری میکنم شجاعت انجام کار را داشتم جسارت قدم برداشتن و اقدام کردن یا یاد آوری توانایی های قبلی خیلی بهم کمک میکند که آرام بشم .
اما در هر حالی که باشم به هر خیری که از سمت تو بیاد خدایا محتاجم، خداجون درهای آسمانی نعمت و رحمتت را برویم یگشا ،دستم و بگیر ببر تو راه مستقیم راه کسانی که نعمت دادی
استاد عزیزم سلام، دستان خداوند در زندگی من سلام،جای این کامنتی که اینجا مینویسم، تو این فایل نیست، ولی چه کنم که سرشارم! استاد عزیزم من امروز در یک مکالمه فهمیدم که جقدر خوشبختم… و باید بارها و بارها سجده شکر به حا بیارن از بودن در این مسیر، از بودن در این سایت،زن برادرم پیشم نشسته بود و داشت دردل میکرد، در تمام زمانی که صحبت میکرد و سراسر غم و خشم بود، نمیتونستم بهش بگم که خودت ایجادش کردی، خودت ساختیش، و چه چیزی قدرتمند کننده تر از، اینکه بدونی خودم ساختمش خودمم درستش میکنم؟! خودم! خودم و خودم. چقدر قدرتمند کننده اس.نمیتونستم بهش بگم که خدا برات سختی نخواسته! نمیتونستم فریاد بزنم که از تضادهات پله بساز! فریاد بزنم بیا بیرون از این احساس قربانی بودن که تو خالق خلق شدی… بخدا که خدا چیزی برات نخواسته! تو انقدر براش محترم و عزیزی که میگه من هرچی خودت بخوای بهت میدم، راهنمایی ات میکنم که نری به قهقرا ولی در نهایت هرچی تو بگی. چی از این بهتر که قانونی وضع کرده که تو هـــــر لذت و عشق و ثروت و…. رو بهت میگیری به شرط اینکه شاد باشی؟! مثل اینکه بری جلوی یه دستگاه پر از شیرینی و آبنبات و کیک و…. و جلوی دوربینش 10 ثانیه سیر بخندی و بعد هرچی بخوای بت میده… بهای تمام خواسته های ما همینه… آخ استادم… در تمام لحظاتی که حرف میزد میگفتم خدایا شکرت که من هــــدایت شدم. که من با قانون آشنا شدم،نمیدونستم اون لحظات چطور باید شکر بگم… و فهمیدم بزرگترین دستاورد زندگی من آشنایی با قانونه. خدای من،هزاران بار شکرت که میدونم من خالق بی چون وچرای زندگیمم! خدایا شکرت که وقتی یه اتفاقی رخ میده میدونم یه چیزی درون خود من اینو ساخته و به ربوبیتش قسم ک آروم میشم… میگم عیب نداره، خودم ساختمش، خودم درستش میکنم. و چقدر زشته اون روی زندگی که تو نمیدونی همه چی از خودته! و همش خشم و نفرت داری از همه و منتظری بقیه تغییر کنن. آخ خداجونم شکرت ک هدااااایتم کردی، ک اگر نمیکردی الحق ک من هم از افرادی بودم ک راه گم کرده، سرگشته، هر روزم رو سپری میکردم. اما الان، من پادشاهی میکنم! میدونم که همش منم. میدونم که همش یه بازیه. استاد عزیزم! الان فهمیدم اون حرفتون رو که سه روزه دارم گوش میدم… لذت ابزاری ک کشف کردید…. منم دارم بازی میکنم! لذت میبرم! لذت میبرم از ایک ابزار تغییر زندگی ک پیداش کردم. و شما استادم، بعد از خداوند، هرچقدر از شما سپاسگزاری کنم کمه. میفهمم چرا انقدر با عشق فایل رایگان میگذارید… من ک قانونو فهمیدم میخوام پیش هرکسی ک غم داره برم داد بزنم و بگم رااااه اینه… و میفهمم عشق شما رو به نشر آگاهی در این جمعی که تشنه ان، و شما آگاهی رو هربار ک خودتون بهتر درک میکنید میاید ک با عــشق به این جمع که طالبن میگید، به زبان و بیانی ک فکر میکنید بهتر متوجه بشیم میاید میگید، شما هم از عشق و شورتون از این آگاهی برامون فایل میگذارید، استاد من عــــاشقتونم. مریم زیبا من عــــاشقتونم. و امروز این مکالمه باااااید رخ نیداد ک من بفهمم کجا بودم و الان کجام… خدای من صــــد میلیارد بار شکرت
دروغ گفتن ، موقعی که کسی به من دروغ میگه به شدت ناراحت میشم مخصوصا از افرادی که انتظارش را ندارم و فک میکنم دوست من هستن
وقتی که کسی بخاطر شهرستانی بودنم من رو غیر مستقیم مورد تمسخر قرار میدهد، به شدت ناراحت میشوم و گریه میکنم. البته به خاطر گفته های استاد که مرتب میگه دهاتمون من سعی کردم روی خودم کار کنم که مهم دست آوردهای من است نه محل تولد من و نه اینکه لر یا ترک هستم و…
چون مدرس هستم برای تدریس فک میکنم که اطلاعات من کافی نیست و اطلاعاتم کم و بی اهمیت است.
گاهی یک حرف که میشنوم که به نظر خودم اشتباه است گاهی ناخواسته برآشفته میشوم و برخورد تند میکنم ، مثل برخوردی که با حرف غیرمنطقی مدیر مدرسه پسرم داشتم ، و بعد پشیمان شدم که چرا من حرف زدم میزاشتم بقیه بگن ، از این لحظات احساسی حرف زدن یا عمل کردن هم زیاد داشتم
1- وقتی که در محل کار واسه جلسه های کاری از من دعوت نمی شه خیلی اذیت میشم و کلی حرص میخورم و احساس میکنم بهم بی احترامی شده .
2- وقتی گناه میکنم خیلی داغون میشم و هی این نوع گناه هم کلی تکرار میشه و انگاری دیگه پذیرفتم که بلاخره انسان همیشه اینشکلیه که یه مدت گناه ترک میکنه یه مدت هم گناه میکنه و بعدش توبه میکنه . و کلی از بچگی صحبتهای اینشکلی بهمون گفتن که انسان ممکن الخطاست و امثال این حرفا .
3- وقتی میخوام کاره جدیدی در حوزه درآمد مالی راه بندازم اصلا داغون میشم از زندگی میفتم و در آخر هم موفق نمی شم . تا الان بارها میخواستم یه کسب و کاره جدیدی رو شروع کنم ولی بعد از کلی بر نامه ریزی و رعایت مقدمات بعد از مدتی منصرف میشم . این مورد تا الان چندین بار تکرار شده .
انشاالله که بتونم از رهنمایی های عزیزان استفاده بکنم و این مورد رو حلش کنم . بینهایت ممنون و متشکرم .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان سلام خدمت دوستان عزیزم در این سایت الهی
من اولین باری هست که میخام کامنت بزارم یه حسی بعد اینکه داشتم کامنت های این فایل رو مطالعه میکردم بهم گفت که کامنت بزار و من هم دارم به اون حس عمل میکنم چون هروقت بهش عمل کردم نتیجه خیلی خوبی ازش گرفتم من به اون حس میگم (خدا) چون خیلی جاها بوده و بهم گفته و من انجام دادم و خیلی عالی جواب گرفتم چون این حسه همراه با احساس خوبه
در مورد موضوع این فایل که الگو های تکرار شونده هست و سوالی که پرسیدن استاد من خیلی باور های مخربی دارم چن موردش رو الان فک کردم بهش و یادم اومد این موارده:
1.وقتی کسی بهم قولی بده و بهش عمل نکنه من به شدت عصبانی میشم و خیلی بهم میریزم هرچند از موقعی که دارم رو خودم کار میکنم یکم بهتر شدم ولی این موضوع بارها برام اتفاق افتاده که افراد نزدیک بهم که حتی میشه گفت خانواده من هستن قولی بهم دادن که حتی قسم خورده که به قولش عمل میکنه و بعد عمل نکرده و من به شدت ناراحت شدم و الان میفهمم که ریشه این باور چیه ریشش اینجاس که من با اینکه خیلی کار کردم روی خودم که به هیچ وجه روی دیگران حساب باز نکنم ولی بازم ته ذهنم و باورم روی آدما حساب باز میکنم چون اگه من روی هیچکس غیر از خداوند حساب باز نکنم بعد از اینکه طرف به قولش عمل نکنه من ناراحت نمیشم چون روش حساب باز نکردم…
2. دومین مورد اینه که از کسی جواب نه بشنوم ینی واقعا این مورد هم خیلی منو بهم میریزه و واقعا نمیتونم تحمل کنم که از کسی درخواستی داشته باشم و اون بهم نه بگه و روی خودم دارم کار میکنم که این موضوع رو هم در وجودم حل بکنم که واقعا به لطف اموزه های استاد تو این مورد هم خیلی بهتر شدم
3. سومین مورد اینکه اگه از کسی بخوام برام کاری انجام بده و اون درست اون کار و انجام نده یا بزنه زیره حرفش من به شدت بهم میریزم و عصبانی میشم از دستش که چرا زده زیره حرفش و یا اون کاری که ازش خواستم رو به شدت تاکید کردم که درست انجام بده و درست انجام نداده و این بخاطرع اینکه توقعم از دیگران خیلی بالاس اگه توقعم رو از دیگران کم کنم و توقعم فقط از خداوند باشه هیچوقت در این حد بهم نمیریزم که بخاد حالم بد بشه…
خداروشکر میکنم که این فرصت رو داشتم که برای اولین بار کامنت بزارم در سایت بعد از یک سال که دارم روی خودم کار میکنم بسیار راضیم از این مسیر زیبا واقعا به این درک رسیدم که درک قوانین خداوند یک تکامل میخواد و حتی شناخت خوده خداوند هم یک تکامل میخاد حتی کامنت گذاشتن توی سایت هم به نظرم یک تکامل میخاد که شما باید توی فرکانسش قرار بگیری که بتونی کامنت بزاری توی سایت، توی این یک سال واقعا نتایج خیلی خوبی گرفتم بعد از مدت ها از زندگیم احساس رضایت میکنم احساس میکنم که راضیم احساس میکنم که خوب دارم پیش میرم فارق از حرفای دیگران که بخوان در موردم چی بگن یا برام مهم باشه نظرشون به این درک رسیدم که زندگی همون حال خوبه همون احساس خوبه هرچقد که بتونی احساست رو خوب نگه داری زندگی روی خوشش رو بهت نشون میده و این قانون خداونده که احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب احساس بد مساوی است با اتفاقات بد.
از خداوند سپاسگذارم که فرصتی بهم داد که بتونم برای اولین بار کامنت بزارم از شما استاد عزیزم سپاسگذارم برای این فایل عالی که واقعا منو به خودشناسی رسوند که چرا این الگو ها در زندگیم هی تکرار میشن واقعا دنبال جواب این سوال بودم که خداوند جواب من رو از طریق استاد عزیزم بهم داد. خدایا شکرتتتتت به خودم قول میدم در این مسیر زیبا ثابت قدم بمونم و نتایج عالی در زندگیم بگیرم چون من لایق بهترن ها هستم. خدایاشکرت.
سلام و صد سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته دوست داشتنی و آروم و تمامی دوستانم در سایت عباسمنش دات کام.
الگوهای تکرار شونده:
1- الگوی اول اینکه من به هیچ عنوان آدم آن تایمی نیستم، یعنی 95% مواقع حتی بیشتر، کلی هم اگر زود از خواب بیدار بشم و خودم رو آماده کنم یادم نمیاد تونسته باشم سرموقع برم سر کار یا سر قرار با دوستم. تا حدی که دیگه غیر از خودم همه هم باور کردن که من اصلا روی مدار آن تایمی نیستم. (باور شده برام)
2- الگوی تکرار شونده بعدی اینکه من هر وقت برادر کوچیکم مریض میشه من هم مریض میشم و خیلی سخت تر از اون مریضی رو میگیرم و جالبه من باور کردم که وقتی من مریضی اونو می گیرم برادرم خوب میشه و واقعا هم اینطوری میشه!!!!!!!!!!!!!! (جدیدا خواهر بزرگه م و خواهر زاده م که هر وقت بر می گردن خونه ما چون تو یک اتاق میخوابیم این باورم پیدا کردم که مریضی اونا رو هم من می گیرم)
سوال: در این که من باور کردم که مریضی داداشمو میگیرم خب این که شکی نیست باور کرد و برام اتفاق میفته، اما سوال اینه منو که مریض میکنه خودش خوب میشه! اینو نمیدونم چطور ذهنمو قانع کنم؟ لطفا راهنماییم کنید؟ ممنون
3- الگوی بعدی اینکه من همیشه حس میکنم مادرم خواهر های دیگه مو خییییییییییلی بیشتر از من دوست داره و بهشون اهمیت میده، (جدیدا حس میکنم داره پدرم و بقیه خانواده رو هم با خودش همراه می کنه) حتی من چندین جا در طول روز کار میکنم آموزشگاه علوم پایه ، مدرسه ، جهاد کشاورزی حتی برای کارشناسی کلی روستاها رو میرم بازدید اما وقتی هم که بر می گردم مادرم اصصصصصصصصصصلا براش مهم نیست و اصلا نمی گه شیما خسته س هییییییییییچ وقت از زبونش نشنیدم بخدا، اما خواهرام سر یک کار میرم و یکیشونم که فقط یک شیفت سر کاره ولی همیشه برای اونا بیشتر ارزش قائله و درک میکنه که خسته باشن اما منو اصصصصلا براش مهم هم نیست. یا حتی وقتی دانشگاه بودیم همیشه نگران خورد و خوراک اونا بود ولی برا من اصلا یک ماهم بهم زنگ نمیزد اصلا براش مهم نبود.
4- الگوی بعدی اینکه هر کس در خانواده م بهم تذکر بده خصوصا اگر مادرم یا خواهر بزرگترم باشه، بییییییی نهایت عصبی میشم، فورا هم واکنش نشون میدم و چیزی میگم که به محض تموم شدن جمله یا حرفم پشیمون میشم و وااااااااقعا از خودم خجالت میکشم که این اصلا شخصیت من نبود چرا اینطوری گفتم اصلا من چه م شد؟!!!!!!! ( قبلا که بهم تذکر میدادند کلی توجیه میکردم و توضیح میدادم و چندین روز عصابمو بهم می ریخت اما الان چند دقیقه بهم میریزم و تموم میشه)
5- الگوی بعدی اکثر همکارانم که مجرد و جنس مخالف هستن وقتی با من حرف میزنن خیلی صمیمی میشن و باهام درد دل میکنند و از همه چی همه چی باهام حرف میزنن و مدااااااااااااااااااااااام بهم میگن شما هم مثل خواهرم، اصلا نمیدونم چرا من رو مثل یک دختر غریبه نمی بینند و بهم خواهر میگن! اینم واقعا مدتیه خیلی عصبیم می کنه که آغا منم دخترم ، درسته شما ملاک های من رو واسه ازدواج ندارید چون اینقدر که درد دل میکنید میدونم تو ذهنتون و روحیه تون چه خبره اما من که چیزی از خودم و ملاک هام به شما نگفتم و اطلاع ندارید پس چرا منو که خیلی خیلی هم از کیس هایی که برای ازدواج انتخاب میکنید سر ترم هم زیبایی هم شخصیت هم سواد هم شغل پس چرا نشده حتتتتتتتتی یک نفرشون به من پیشنهاد ازدواج یا حتی رابطه بدن؟
6- الگوی بعدی من در کل تا بحال این دومین باری هست که با جنس مخالف رابطه دوستی دارم، البته که این دومین نفر که الان هست خودمم هنوز نمیدونم ایشون شریک عاطفی من هست یا نه! اما اینها چه اولی که چندین ساله تموم شده و چه این دومین نفر، اصلا تایم زیادی رو برای صحبت کردن و چت کردن و زنگ زدن دیدار با من نمی گزارد ( اینو هم یاد آوری کنم که 99 درصد همکاران و دوستام چه دختر چه پسر آرزوشونه همیشه پیشم باشن و باهام صحبت کنند) نفر اول که شریک عاطفی واقعیم بود همیشه ساعت 11 یا 12 شب به بعد میومد باهم صحبت کنیم و این یک هم که گفتم اصلا نمیدونم خودمم واقعا چه رابطه ای باهاشون دارم همکاریم؟ بالا دستمه؟ دوستیم ؟ یا پارتنرم؟ بخدا نمیدونم ایشون هم فقط تایمی که تو اداره هستند که جدیدا ساعت 6 صبح شده تا یک و نیم میگن اگر کاری داشتم و خواستم باهاشون صحبت کنم فقط این تایم میتونم بقیه تایم ها برای خودشونه و نمی خوان کسی تو زندگیشون باشه اینم بگم که تنها زندگی میکنن هر چند باخانواده شون رابطه عالیی دارند ( البته تو یک شهر نیستیم )
سوال: اینکه چرا این افراد باید کسی باشند که برای من تایم تعیین میکنند؟ چرا من تعیین کننده نیستم؟
7- الگوی بعدی رابطه عاطفی باز هم این دو نفر: من همیشه دوست دارم با پارتنرم ارتباط داشته باشم باهم حرف بزنیم خوش بگذرونیم و … اما اینها همیشه زیاد حرف زدن رو بچه گونه و برای بچه های دوران بلوغ میدونن! و بخاطر همین حس میکنم که کار یا درس یا هر مسله دیگه رو به من ترجیح میدن و یا دادن تا حالا. (خب آغا من نوجوانی هم رابطه نداشته م نمیدونم شاید واسه این باشه!؟ گفتم که این دومین رابطه دوستیه منه با جنس مخالف)
8- الگوی بعدی این شخصی الان تو زندگی من هستند در 98% مواقع من باید به ایشون پیام بدم و ازشون احوال پرسی کنم یا الکی درباره کار یا سامانه اداره مون ازشون سوال بپرسم، که اگر وقت داشته باشند و ادامه دار صحبت کنیم که هیچ اما اگر ادامه دار نباشه و بعد سوال کاریم نپرسه خبرات یا دیگه چه خبر که سر حرف رو باز کنه من بییییییییییی اندازه دلگیر میشم و نارحت میشم به گونه ای که دیگه اصلا حوصله حرف زدن هم حتی ندارم و واقعغ بهم میریزم.
9- الگوی بعدی اینکه وقتی ایشون بهم پیام بده یا زنگ بزنه که خیییییییییلی کم پیش میاد زنگ بزنه یا یه حرف قشنگ بهم بزنه اینقدر حالم خوبه اینقدر دلم شاد میشه جوری که تا شب یا حتی چند روز بعدش هم حالم خوبه و بهش فکر میکنم بازم لبخند میاد رو صورتم حتی احساس غرور میکنم. ( شاید باورتون نشه که ذهنم چقققققققققدر مقاومت داشت برای نوشتن این چند مورد آخر حتی الان هم که نوشتم خجالت میکشم اما گفتم که دیگه بنویسم که راهنمایی بشم و واقعا نیاز دارم که از این حالت نجات پیدا کنم.)
( در مورد خودم در سوال اولم در عقل کل نوشتم و در مورد این آقای دومم بنویسم! ایشون همکار و یه جورایی بالادست من در مرکز استان محسوب میشوند و برای یک بازدید که اومده بودند به خاطر کار شماره ایشون رو گرفتم، کاااااااااااااااااملا بی هدف خدا شاهده! وقتی با ایشون صحبت کردم چت در واقع، ایشون به اصطلاح چراغ سبز نشون دادند و خلاصه یه مقدار حرف زدیم چند روز بعد که نارحت بودند بهم گفتند که با کسی تو رابطه بودند و وقتی باهم مسافرت میرن اون خانوم فوت میکنه و الان تقریبا پنج ساله که ایشون تنها هستند و کسی تو زندگیشون نیست و می خوان تا آخر عمر تنها بمونن، گفتند که منم به ایشون دلخوش نباشم، به فکر رابطه باشم برای خودم و ازدواج کنم و …. از این حرف ها( اینم بگم که این موقع نه ایشون به من پیشنهاد داده بودند و نه من به ایشون نمیدونم چرا اینها رو میگفتند!بخدا، اما چون حالشون خوب نبود منم چیزی نگفتم)
القصه فردای همون روز به من گفتند تنها کسی هستم بعد از اون خانوم یه حسی بهم دارن و بهشون فرصت بدم که خودشون رو پیدا کنند که شاید تونستیم باهم باشیم، ولی دیگه بعد از اون روز هر بار رابطه ما کم و کمتر شد شاید چنند روز یکبار اونم اگر باشه من سوال کاری از ایشون پرسیدم و تو همون حد کاری هم میمونه و تموم. و واقعا الان نمیدونم این رابطه هست یا نه و اینکه من خودم رو از این ماجرا خارج کنم و کات کنم یا نه بزارم همینطوری بمونه و رو خودم کار کنم چون اگه من تغییر نکنم رابطه بعدی هم همین ها برام تکرار میشهف اینم بگم من دوست دارم که ایشون باشند تو زندگیم)
یه تمرین آگهی بازرگانی هم بنویسم :
شاید این موارد عاطفی که نوشتم رو بفرمایید عدم عزت نفس اما من باور دارم که یک دختر خیلی خوشگلی هستم که هم صورت خوشگلی دارم و هم قیافه بیست، هم باسوادم و فوق لیسانسم، هم سر کار میرم و به اصطلاح دستم تو جیب خودم بوده حتی میتونم بگم از بچگی همین طور بودم، هم اخلاق خیلی خوبی دارم و خیلی با متانت رفتار میکنم، در صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با دیگران همسایه فامیل همکار و … خیلی قشنگ عمل میکنم، خیلی شیک و باکلاس حرف میزنم و کاملا مودبانه، کااملا از لحاظ جسمانی سالم هستم، یعنی خودم رو قبول دارم.
پیشاپیش ممنونم از راهنمایی هاتون.
با آرزوی زندگی سالم و سر شار از عشق و ثروت برای یکایک شما عزیزان……..
باورکنید میخام ساعت ها تحسینتون کنیم یرای این شخصیت عالی که دارین با رسیدن به تمام خاسته ها و هدف ها بازم مسیر ادامه دادید حرکت کردید تو این سطح از داریی زندگی زیبا بازم ادامه هدف جدیدو ساختن این اندام بی نظیر این پوسف شفاف سفید واقعن چقد باید انگیزه داشته باشی همیشه در حال حرکت همیشه قدم برداشتم برای بهتر بهتر شدن هزاران تحسین برای شما چقد اندامتون بی نظیر شده
و خداروشکر ی فایل جدید دیگه و نکات مهمشو مینویسم تا بیشتر یاد بگیرم و در زندگیم به صورت واقعی عمل کنم برای بهتر شدن زندگی و درک خودم و قوانین جهان هستی
الگوهای تکرار شونده زندگی
=وقتی یک اتفاغی در زندگیمون تکرار میشود یعنی یک چیزی در ذهنمون کار میکنه ی سری باورهایی الگوهایی در ذهنمون هست که داره کار میکنه
=تمام اتفاغات زندگی ما با افکار کانون توجهمون شکل میگیره
=یعنی هر انچه در زندگی ما اتفاغ می افته خودم شکل میدیم و عامل بیرونی هیچ تاثیری در زندگی ما نداره
=و واکنش های ما به اون اتفاغ باعث میشه اون جنس اتفاغ در زندگی ما کمتر بشه یا بیشتر بشه
=هر آنچه توجه میکنیم در زندگی ما بیشتر و بیشتر میشه
=در کل کانون توجه ما اتفاغات زندگی مارو رقم میزنه(الگو Pattern )
=اگر ی اتفاغ تکرار شونده در زندگی ما هست یعنی اون افکار و باورها غالب در ذهن ما هست ن که باعث الگوهای تکرار شونده میشون
=ی سری اتفاغاتخاسته یا ناخاسته شرایط در زندگی ما رخ میده که پذیرفتیم در زندگیمون هستن
=اگر یک اتفاغی در زندگی ما داره تکرار میشه اون الگو تمرار شونده هست
=تمام اتفاغات زندگی ما به واسطه باورهای ما شکل میگیره باورها فکر افکاری هستن که زیاد تکرار میشن
=ما باید الگوهای تکرار شونده رو بشناشیم و بدونیم اینا طبیعی نیستن اگر اتفاغ مثبتی می افته یعنی باورهای مناسبی هست که این اتفاغات می افته(خوب nice)بقیه فکر میکنم شانس ولی الگو تکرار شونده هست در تمام موارد مثبت یا منفی
=باید اینو بدنیم که اتفاغاتی که در زندگی ما داره تکرار میشه دلیل داره و باورها و برنامه زندگی ما اونو رقم میزنه
=هر اتفاغی که داره تکرار میشه خودمون داریم خلقش میکنیم
سوال برنامه
چه شرایط اتفاغاتی در زندگی ما شرایط احساسات مارو شدید تر میکنه چه مثبت چه منفی؟
مثل انتقاد شدن..حرف مردم ..ترسیدن از صحبت در جمع ..مظلوم دیدن..برخورد نامناسب افراد با هم یعنی ظلم..گرفتن تصمیمات بزرگ..خوردن به مشکل سخت در زندگی که سخت ذهن کنترل کرد..مشکلی به عزیزامون پیش میاد..بی توجهی بهمون حالا دوستان خانوداه..قدران نبودن کاری که برای کسی انجام میدیم..وقتی به کسی نمیتونیم کمک کنیم..(شریکpartner)
جواب من
من توی کامنت دوستانم خوندم که روابط عاطفی جامعه حرف مردم خانواده نوشتن واقعیت اینه من هدارو شکر این مسائل اصلن تو زندگیم ندارم یعنی میتونم بگم همشون حل شدن و الان واقعن فکر میکردم اصلن تو فکر نمیومد تا اینکه کامنتهارو خوندم
من در دوره ای از تغییر فرکانسم هستم که به شدت ورودی هامو کنترل میکنم کانون توجهم کنترل میکنم یعنی باور کنید برای من الان از کار فیزیکی سخت تر این کار چون در همه زمینه ها رسانه حرف زدن گوش دادن آهنگ خیلی فیلتر دارم و انرژی زیادی میزارم برای کنترل کانون توجهم و بیشتر وقت توجهم به خاستم هم در موردش حرف میزنم مینویسم تجسم دیدن زیبایی ها یعنی بیشتر وقتم توجهم روی خاسته هامه و اصلن وقت ندارم ببین جامعه چیکار میکنه یا چی درمورد من میگن
اصلن اینکه من کسی قضاوت نمیکنم حرف کسی برام مهم این باعث شده روابط ما با همه عالی بشه و هیچتضادی در روابطم چه عاطفی چه جامعه چه خانواده اصلن مشکلی نیست خداروشکر یادم نیس واقعن از کی درست شده ولی میدونم همه چی الان در بهترین حالت و فقط دارم از زندگی بیشتر لذت میبرم
و در مورد ناخاسته ها واقعن حرف نمیزنم حرف گوش نمیدم
تضاد اول اینه دوست دارم تمرکز 100درصدی بزاریم روی موضوعات سایت و دقیق اجرا کنم
اتفاغاتی که برام می افته گمکردم وسایل که هست در زندگیم نمیگم خیلی زیاد ولی هشت در زندگیم که نمیدونم این چجوری باید باورشو عوض کنم
و بودن مو در غذا که بعد 4سال دنبال کردن شما همه زندگیم عوض شده زیر رو شده ولی این مو لامصب هنوز هست هست
(اینو کاش خودتون مثال میزدید که چجوری با چه باورهایی میشه باور قبلی درست کرد)
و از فروش راحت با سود بالا بالاترین لذت میبرم کل ادرنانینم ترشح میشه و ساعت ها در احساس خوبم کلن خیلی وقت خداروشکر در احساس خوب هستم
و از مواقعی که مشکل مالی هست خوب احساسم بد میشه
یعنی بیشتر احساسات من برمیگرده به مسائل مالی چه مثبت چه منفی من در زندگیم این که الان دوست دارم اینقد که تو همه جنبه ها نتایجم عالی بوده دوست دارم مالیم هم اونقد رشد کنه که راحت ماشین بخرم راحت خونه بخرم اینکه مالیم خیلی بالا نیست اینم احساس بدی میده ولی در کل به این که اینقد تا الان مالی پیشرفت کردم به این موضوع نگاه میکنم و احساسمو بهتر میکنم
تنبل هستم و تنبل بودنم باعث شده به خیلی اتفاغات زندگی بی توجه باشیم که با قانون میخونه و این عالیه
نمیدونم در ست فهمیدم فایل و درست جواب دادم با خوندن کامنتهای دوستانم قطعن بهتر یاد خواهم گرفت
سپاسگذارم برای این فایل زیبا
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب وهدایت الله دارم براتون
ازت تشکر میکنم که انقدر از زاویه قشنگی این فایلو برسی کردی و موضوعات و الگو هایی که تکرار میشه در زندگی رو چقدر قشنگ ربطش دادی به کانون توجه مرسی واقعا اصلا ذهنم به این جا نرسیده بود خدارو شکر یاد گرفتم یعنی یاد اوری شد برام که بیشتر حواسم رو از همسن الان جمع کنم به نکات مثبت
چون تکرار میکنه خواسته ها و کمتر میشه ناخواسته ها
و به قول استاد که میگه هسته تمام موضوعاتی که تدریس میکنم این توجه هستش که به هر چیزی بیشتر توجه کنی بیشتر میشه به چیزی کمتر توجه کنی کمتر میشه حا انتخاب با خودت روی میز همه چیز هست …..
اقا نکته خوبی رو منشن کردی فیلتر کردن اهنگ ها خب من اهنگ هایی رو که فاز غم داره در کل سعی میکنم گوش ندم اما چقدر خوبه که بجای اهنگ گوش دادن تمرکزم رو بیشتر بزارم روی اموزش ها انشالله
چقدر خوبه که یاد اوری کنم به خودم مشتری های درجه یکم رو چقدر خوبه که چیز هایی که دوستشون دارم رو بیشتر ببینم بیشتر گوش بدم بیشتر بخوام
اقا خلاصه خیلی استفاده کردم واقعا دستمریزاد چقدر خوب درک کردی قانون رو انشالله پر روزی باشی و شاد و سلامت
به نام الله ثروت ده و آرام بخش و نظام دهنده مهربان
سلام و درود دارم به استاد گرانقدر و دوستان فعال در سایت عباسمنش دات کام.
بسیار سپاسگزارم از این زیبایی مثال ها و سخاوت و مهربانی و دقت شما استاد عزیز
همین اول یه چیزی بگم و اون اینه که اتفاقا تو این چند وقته همش دارم به ماشین مورد علاقم دقت، توجه و تمرکز میکنم و نشانه های بیشتر هر روز دارم میبینم و تحسین میکنم، و دارم باورپذیر بودنشو میبینم چون نزدیک تر دارم میشم و تا استاد همون اول مثال ماشین رو زدید و فورا گوشم شنید ذوق کردم گفتم دیدی اینم تائیدش دیدی تو مسیر درستشی پسر. (:
خب من چند تایی از خودم رو که یادم میاد و داشتم فکر میکردم رو خلاصه یادداشت میکنم، البته که بعضی از این موارد رو در طول زمان فکر میکردم ولی یا راهشو دقیق نمیدونستم یا اینقدر اون ویژگی و دیدگاه در من قوی بوده که کنترلش بسیار بسیار سخت و دشوار بوده با این که همواره آرزو میکردم تا کار به شکل دیگری می بود
1- قبلا سالها پیش به من میگفتن (حتی از بچگی) اسلو موشن، چون غذا رو نسبت به دیگران آهسته تر میخوردم یا در تصمیم گیری کمی تاخیر داشتم برای همین گاها موقع غذا در بچگی یا نوجوونی میگفتن زود بخور دیگه طوری که احساس میکردم من کارم اشتباهه یا ضعیفم در کاری انجام دادن یا از همه دیرتر کاری رو میکنم (بخصوص در غذا خوردن) یا مثلا همیشه عقب تر از دیگرانم یا حقمو میخورن یا نمیتونم از حق طبیعی و انسانی و به جای خودم بهره بگیرم .. یه همچین چیزایی مثلا. یا مثلا بهم گفته میشد که همش باید (هُلت بدن)
خب همین مورد در نحوه تصمیم گیری ها و سریع تر کاری کردن من تاثیر گذاشت (روی عزت نفس و بعد اعتماد به نفس) و مغز هم تعمیم میده به کارهای دیگه نمیتونه از همون اول بیاد منطقی فکر کنه که ببین مهدی حالا این کار با اون کار فرق داره اون جا اینطوری بود اینجا اینطوریه و از این حرفا در صورتی که مثلا اونا اولا نمیدونستند که تند غذا خوردن منو اذیت میکنه معدمو اذیت میکنه یا دوست دارم در راحتی و آرامش غذا یا آب بخورم اینو بعدها فهمیدم البته و فهمیدم که آهسته خوردن اتفاقا نه تنها بد نیست بلکه مفید هم هست
و طبق همین مثال های استاد عزیز، هم بگم گاها سر بعضی کلاس های رسمی یا غیر رسمی ام کمی با تاخیر میرسیدم، نه همیشه ولی شاید خیلی پیش میومد مثلا 10 دقیقه یا یک ربع شاید.
که این مورد میتونم بگم طی 4 یا 5 سال گذشته تقریبا 95 درصد حل شده و تقریبا اغلب اوقات به موقع میرسم و میرم جایی اگه قرار باشه، و غذا خوردنم هم زیاد تند نه ولی خیلی کنم هم نیست یعنی طبیعیه
2- یا بسیار خجالتی و درونگرا و کم حرف بودم در جمع از کودکی، ولی چندین ساله تقریبا راحت برای حتی 200 نفرم صحبت میکنم یا میرقصم یا میخونم در جمع
3- در مورد مثالی که استاد زدید بله یکی از موارد ضعیف دیگر فشار اومدن از انتقادهای پشت سر هم در مدت کوتاه بخصوص (یا قبلش ذهنم درگیر موضوعی بوده از چیزی ناراحت بوده باشم اون وقت تو اون حالت و زمان چیزی هم بشنوم بدتره چون اون زمان نیاز به آرامش ذهنی دارم، و یا انتقاد و سرزنشی که نا عادلانه باشه که دلیل اون طرف زیاد هم موجه نیست و زیاد واقع بینانه نبوده یا اصلا ریز ماجرا رو طرف ندونه خیلی سریع بدون فهم و درک کامل تر و قبل از شنیدن درست طبق ذهنیات خودش عجولانه زود بپره تو حرفم بخواد نتیجه گیری کنه
شاید البته گاهی هم حرفشون درست و منطقی بوده و این حق رو دادم ولی بیشتر مواقع زمانی فشار اومده و برانگیخته میشدم (قبلا خیلی بیشتر،
ولی وقتی روزهایی که در صلح و آرامش بیشتر روی ذهنم کار کردم خیلی بهترم و تقریبا جذب هم نمیکنم یا خیلی کم با شدت ضعیف جذب میکنم و راحت تر میگذرم)
یا 4- در مقابل بی نظمی یا بیش از یه حدی رعایت نکردن تمیزی در محیط و وسایل و یا بهداشت همینطور. همون هیجان تقریبا البته گاهی برانگیخته میشود
5- در مثال اول بحث زود نتیجه گیری کردن رو گفتم میخوام موردی رو اضافه کنم : که وقتی بعضی از بدیهی ترین موارد خیلی ساده و نه سخت و سنگین رو حس کنم اون شخص مقابل با اینکه دو سه بار یا بیشتر حتی کلی هم یه عالمه توضیح دادم براش، اصلا هیچی دقت خاصی نکرده و ده بار یا میپرسه یا فراموش می کنه و یا بهم میگه نگفتی (الان که دارم فکر میکنم به فرکانس خودم دارم فکر میکنم و کمی خندم گرفت)
یا 6- نسبت به رعایت نکردن (حقوق دیگران یا حقوق خودم) هم همینطور، اون حس بی عدالتی یا اینکه چی میشه طرف اینو متوجه نیست که مثلا ماشینشو درست جلو درب پارکینگ فلانی پارک نکنه یا ساعت 3 نصف شب بوق نزنه یا سرو صدا نکنه با صدای بلند، یا صدای حیوون خانگیش یا موقع نون گرفتن مثلا در صف، یا مثلا کشیدن سیگار در یک ماشین یا در یک خونه محیط بسته که چهار نفر هم هستند(این مثال هام بیشتر به اصول اخلاقی و درستی مربوط میشه ظاهرا) یعنی میگم اون طرف این موارد رو اصلا متوجه نشده یا نخواسته در نظر بگیره و متوجه باشه تا یه حدودی لااقل؟ درست با همین لحنی که استاد میگید چطور اون طرف یا اصلا خود من مثلا در مقابل فلان موضوع اصلا متوجه نمیشیم؟!!
حالا بیشتر نمیخوام مثال بزنم که زیاد توش غرق بشیم- البته که در خیلی از این موارد که سکوت اختیار کرده ام (مثل مثلا همسایه یا کوچه خیابون) ولی در بعضی موارد در روابط شخصی تر و نزدیک تر خیلی سخت بوده ولی روزهایی که بسیار در آرامش بوده ام یا روی ذهنم حسابی کار کردم خیلی اوضاع بهتر بوده در وجودم. کمتر اذیت شدم یا اصلا نشدم.
7- ولی از اون طرف، بسیار در 99 درصد اوقات وسیله یا چکی کسی بهم داده باشه حفاظت کردم مثل کتاب های خودم که از 20 سال پیشم همونطوری دارمشون. و معمولا اغلب اوقات چیزی گم نمیکنم اگه هم یه موقعی بشه جایی گذاشتم یادم رفته و به لطف خدا پیداش میکنم.
موارد و الگوهای مثبت هم زیاد هست ولی چون بحث این هست که الگوهایی ناکارآمد و محدود کننده رو بکشیم بیرون تا بتونیم بهتر مدیریت کنیم شخصیت مونو بیشتر دارم اون چند موردی رو اشاره میکنم که غالب تر و اکثر اوقات بوده رو بگم حتی از سالیان کودکی و نوجوانی
8- مورد سلامتی هم یه اشاره بکنم در مورد سینوزیت شاید 20 ساله یا بیشتر هست که بگم بخصوص طی چند سال گذشته باعث شد علائمی هم در خلق و خو هم در جسم شاید هفتگی بعضی وقتها زودتر بعضی وقتها دیرتر شود بصورت علائم جسمی و روانی و خلقی (تنش و یا خشم و بی حالی جسمی و خواب آلودگی یا گرفتگی یک گوش و بینی یا کاهش تمرکز) شود که البته سالها پیش اصلا نمیدونستم این اسمش سینوزیته
9- از طرفی معتقدم و خیلی خوشم میاد از خودم که یک ایده خاصی یا سبک خاصی یا دیدگاه خاصی در مورد سبک زندگی یا فکری بسیار متمایز همواره میخواستم و میخوام داشته باشم و یا گاها بهم گفتن خاصی یا متفاوت از خیلی از ….(فلان افراد) فکر میکنی – یعنی دنبال این معمولا نیستم و نبوده که بخوام خودمو شبیه بقیه کنم منظورم فقط ظاهری نیست اتفاقا منظوم ایده ها و سبک و روش فکری عملی هست یا ایده ها. اتفاقا متفاوت فکر کردن رو دوست دارم و گاها از این نترسیدم متمایز باشم درونا
10- چند سال پیش درد دلها یا مسائل روابط همسران رو میشنیدم یا بواسطه فعالیتم در اون فضا بودم و یک الگوی تکرار شونده نامناسب داشت واسم پیش میومد باعث ناراحتی، احساس نادرست یا نتایج و احساسات دیگه ناخوشایند میشد تا یه روزی متوجه شدم و به آستانه درد رسیدم با رنج و لذت و دوره قانون آفرینش دیگه از اون فضا اومدم بیرون و الان چند ساله اصلا 95 درصد اصلا تو اون فضاها نرفتم اصلا جذبش نمیکنم دیگه.
جمع بندی اگه بخوام بکنم تا اینجا میگم، خیلی وقتها اگر وجه اشتراک این موارد رو بگیریم شاید حتی از یکی دو ریشه فکر یا شبیه بهم نشات میگیره که اگه اون دو سه ریشه یا حتی (یک ریشه فکری اصلی) مثل کامل گرایی، و توجه یا تائید طلبی (بر خلاف ظاهرم در درونم) یا ترس از اشتباه و نقص داشتن در چیزی که مربوط به منه -(که اینها بدنبالش یا رنجش یا خشم یا احساس سرزنش و فرار از خود و عذاب وجدان رو گاهی به همراه میتونه داشته باشه، همش دیدگاه های مربوط به خود و حقیقت و باورهای عزت نفسسسس) رو یکم بیشتر و خوب تغییر بدم روی موارد دیگه هم اثر مطلوبی خواهد گذاشت. که البته کاری بسیار دشوار و تکاملی است ولی بعضی روزها هم بوده خیلی عالی بودم فوق العاده
خیلی ممنونم از این فرصت که خداوند بهم داده و شما دادین
خیلی ممنونم از شما بخاطر این فایل و فضای سایت
خیلی ممنونم از خودم که تونستم این موارد رو بنویسم
بسیار ارزشمند و کارآمد و گرانبهاست این مسیر و این سلسله فایلها بسیار بسیار زیاد استاد نازنین عاشقتونم و عاشق این مسیرم
به نام خدای رحمن و رحیم
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
واقعا همینطوره به هر چی توجه کنیم چه آگاهانه و چه ناآگاهانه مسائل و موضوعات هم جنس آن چیزو در زندگی خودمون بیشتر جذب میکنیم
برای یه کاری قراردادی با شرکت گاز استان مجاورمون بستم درباره نقشهبرداری و تهیه نقشه علمک گاز و شیر گاز که معمولا در تقاطعها بود و تیر برق و حد منازل و … و که برای برخط کردن و gis کردن نقشههای گاز که از برنامهها و اهداف شرکت گاز بود
جالبه چند سال از اون اتفاق گذشته ولی هنوز که هنوزه هر وقت از تقاطعی رد میشم فوری شیرگازهایی که در آن تقاطع هستش را فوری میبینم
چیزی که همه، روزانه از روش رد میشن اصلا متوجه وجودش نیستن ولی من چون یه مدت خیلی برام مهم بود که حتما شیر گازی از قلم نندازم و با توجه بیشتری دنبالش میگشتم همون توجه باعث شده با وجود گذشت چند سال و اتمام اون کار ولی بازم همیشه رد که میشم تو ذهنم میگم این دریچه شیرگاز هستش
توجه به هر چیز اتفاقات از اون جنس بیشتر جذب میکنیم
یا یادمه دو سال پیش من یه مقدار پول داشتم و میخواستم ماشین بخرم و در حال پیگیری قیمت و هر روز در برنامه دیوار ماشین مورد نظرمو رصد میکرد و با فروشندهها صحبت میکرد و در این حین هم گهگاهی در برنامه فروش ایران خودرو شرکت میکردم چند بار خودمو برنده تصور و تجسم میکردم و البته دست خدا را برای انتخاب یک ماشین خوب باز گذاشته بودم
دقیقا یک ماشین صفر از ایران خودرو با قیمت خیلی مناسب در مدار من قرار گرفت
در مورد سوال فایل
من هر وقت ببینم پدرو مادرم در رعایت باید و نبایدهایی که به سلامتی آنها مرتبط هستش کوتاهی بکنن عصبانی میشم
یا وقتی یکی حرفی را چند بار تکرار بکنه یک مقدار عصبانی میشم
یا از اینکه ماشینم تو چاله جاده بیفته خیلی ناراحت میشم و به اداره راه یا شهرداری خرده میگیرم
از استاد عباس منش عزیز بخاطر این فایل و محتوای آن بسیار سپاسگزارم
سلام و درود خدمت استاد عزیز و تمام اعضای خانواده بزرگ عباس منش
استاد شما فرمودید که اگر یک الگوی تکرار شونده و نادلخواه در زندگی مان وجود داره حتمآ از یک یا چند باور زیر بنایی مخرب تغذیه میشوند. لازم دیدم الگوهای نادلخواه تکرار شونده زندگیم که یادم اومده را بنویسم
1 – بحث و جدل و گاهی دعوای لفظی با همسرم هر چند ماه یکبار و قهر و گوشه گیری
توجیه ذهنم اینه که من اشتباه نمیکنم، دعوا شیرینی زندگیه، زنم توقع زیادی داره من که تمام سعی وتلاشم رو برای راحتی اونا دارم انجام میدم.
2- وام گرفتن و پول قرض کردن تقریبآ هر دو یا سه سال یکبار،. البته بعد از انجام تمرینات دوره دوازده قدم خیلی توی زمینه مالی مستقل تر شدم ولی هنوز بطور کامل برطرف نشده
3- تا یک مبلغی پس انداز میکنم، مسئله ای پیش میاد که ترجیح می دهم به اون. پول دست بزنم. باور اینه که نباید جلو زن و بچه هام کم بیارم یا همش بگم ندارم، ندارم…
4- اگر باید پولی بعنوان قسط یا پرداخت قبض یا پول اجاره مغازه بدهم، اونو به تعویق میندازم تا آخرین مهلت
به خودم میگم تا آخرین لحظه با این پول کار کن و شیره شو بگیر بعد بده بره
فکر کنم باور مخرب کمبود اینجا خیلی داره روی من کار میکنه، این عادت چندین ساله من است
5- کارها و مسئولیت های مختلف خانه و مغازه هم به موقع انجام نمیدم، البته توی کارهای مغازه این مورد خیلی کمتره چونکه کارم را خیلی دوست دارم و از انجامش لذت میبرم ولی توی کارهای خونه مثل خرید وسایل غیر ضروری و تجملاتی خانه یا تغییر دکوراسیون منزل یا لوازم آرایشی و بهداشتی یا راحتی مثل مبلمان تا بتوانم طفره میرم و معمولاً با بحث و دعوا انجام میدم.
فکر کنم باور زیر بنایی مخرب این مورد هم باور عدم لیاقت و کمبود باشه
اما جواب سوال اول :
چه شرایطی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته است؟
وقتی که کسی مانعی سر راه آزادی من بشه و یا به حریم شخصی من تجاوز بکنه
زمان هایی که از من پرس و جو بکنن یا کارهای من رو زیر سوال ببرن یا منو مقصر بدونن
مواقعی که از طرف شخصی مورد سوءاستفاده مالی قرار بگیرم.
زمانهایی که نتایج باب میل من پیش نره
مواقعی که کارم برگشت بخوره و از نظر دیگران قابل قبول نباشم یا مورد تحقیر قرار بگیرم.
استاد عزیز و گرامی
در پایان از این فایل عالی و تآثیر گذار تون متشکرم، سخاوت و بزرگ مردی شما قابل ستایش و سپاسگزاری است.
از دوستانی که کامنت های بینظیر و باعشق شون را بروی این فایل ارسال کردند هم قدردانی میکنم.
به نام خدا
بعد کلی کشمکش تصمیم گرفتم بنویسم ،بنویسم تا خودم را با نوشته های عالی مقایسه نکنم ،بنویسم تا نظر بقیه را برای خودم را کم اهمیت کنم، بنویسم تا یاد بگیریم ایمان بدون عمل حرف مفت است، بنویسم تا عملگرا باشم ،بنویسم تا اجازه دهم خودم را بهتر بشناسم و ذهنم را کنکاش کنم .
تو تمام تست های روانشناسی کا تا به حال دادم جزو یکی از نتیجه های تست :انسان منطقی بودم بود که همیشه خوشحال بودم بابتش اما الان دوست دارم بیشتر صدای خدا راهنمایی ام کند
الهامی، شهودی ،قلبی، یا هر چیز دیگری که اسمش را می گذاریم بهم بگه من گوش کنم .
چه چیزی منو خیلی بهم میریزد ؟
میتونم بگم قبلاً همه چیز ،از مسایل سیاسی اقتصادی کلان تا در جای مناسب قرار نداشتن قاشق چنگال ها، از دیدن و شنیدن پول و موفقیت بقیه تا جواب سلام سرد همسایه اگر بخواهم کامل بنویسم یک طومار بلند بالا میشه که جز توجه به نازیبایی ها چیزی نیست
اما الان به لطف خدای بیهمتای من ،خیلی آرام تر از قبل شدم گرچه کلی راه هست تا توحیدی شدن اما کرور کرور خدارو شاکرم از آن تشنج ها نجاتم داد ،و حتی وقتی بهم میریزم آگاهانه سعی در کم توجهی به آن یا حواس پرتی کردن خودم به موضوع دیگر می کنم .
الان موضوع تکرار شونده که بهم میریزد منو مسئله مالی است ، در مورد بی پولی یا از دست دادن همان پولی که دارم اضطراب میگیرم ، که این نشان از باور های عدم فراوانی باور کمبود یا سخت به دست آوردن پول است بخصوص برای من که شغلی ندارم و کاملا وابسته همسرم هستم .باور غالب خانواده خودم ،همسرم و حتی دوستانم و خانواده هاشون این بوده و هست که مرد باید خرج زندگی را بدهد و زن زندگی با صرفهجویی و نادیده گرفتن خودش ، یک قران یک قران زندگی را جمع کند.خدایا در ها را برای ایجاد باور درست برام باز کن.
وقتی بکن نکن می شنوم در مورد کاری را به نظر خودم خوب انجام دادم، بهم میریزم . این هم ناشی از حس کمبود عزت نفس و ارزشمندی است برای رفع این مورد به خودم یادآوری میکنم شجاعت انجام کار را داشتم جسارت قدم برداشتن و اقدام کردن یا یاد آوری توانایی های قبلی خیلی بهم کمک میکند که آرام بشم .
اما در هر حالی که باشم به هر خیری که از سمت تو بیاد خدایا محتاجم، خداجون درهای آسمانی نعمت و رحمتت را برویم یگشا ،دستم و بگیر ببر تو راه مستقیم راه کسانی که نعمت دادی
استاد عزیزم سلام، دستان خداوند در زندگی من سلام،جای این کامنتی که اینجا مینویسم، تو این فایل نیست، ولی چه کنم که سرشارم! استاد عزیزم من امروز در یک مکالمه فهمیدم که جقدر خوشبختم… و باید بارها و بارها سجده شکر به حا بیارن از بودن در این مسیر، از بودن در این سایت،زن برادرم پیشم نشسته بود و داشت دردل میکرد، در تمام زمانی که صحبت میکرد و سراسر غم و خشم بود، نمیتونستم بهش بگم که خودت ایجادش کردی، خودت ساختیش، و چه چیزی قدرتمند کننده تر از، اینکه بدونی خودم ساختمش خودمم درستش میکنم؟! خودم! خودم و خودم. چقدر قدرتمند کننده اس.نمیتونستم بهش بگم که خدا برات سختی نخواسته! نمیتونستم فریاد بزنم که از تضادهات پله بساز! فریاد بزنم بیا بیرون از این احساس قربانی بودن که تو خالق خلق شدی… بخدا که خدا چیزی برات نخواسته! تو انقدر براش محترم و عزیزی که میگه من هرچی خودت بخوای بهت میدم، راهنمایی ات میکنم که نری به قهقرا ولی در نهایت هرچی تو بگی. چی از این بهتر که قانونی وضع کرده که تو هـــــر لذت و عشق و ثروت و…. رو بهت میگیری به شرط اینکه شاد باشی؟! مثل اینکه بری جلوی یه دستگاه پر از شیرینی و آبنبات و کیک و…. و جلوی دوربینش 10 ثانیه سیر بخندی و بعد هرچی بخوای بت میده… بهای تمام خواسته های ما همینه… آخ استادم… در تمام لحظاتی که حرف میزد میگفتم خدایا شکرت که من هــــدایت شدم. که من با قانون آشنا شدم،نمیدونستم اون لحظات چطور باید شکر بگم… و فهمیدم بزرگترین دستاورد زندگی من آشنایی با قانونه. خدای من،هزاران بار شکرت که میدونم من خالق بی چون وچرای زندگیمم! خدایا شکرت که وقتی یه اتفاقی رخ میده میدونم یه چیزی درون خود من اینو ساخته و به ربوبیتش قسم ک آروم میشم… میگم عیب نداره، خودم ساختمش، خودم درستش میکنم. و چقدر زشته اون روی زندگی که تو نمیدونی همه چی از خودته! و همش خشم و نفرت داری از همه و منتظری بقیه تغییر کنن. آخ خداجونم شکرت ک هدااااایتم کردی، ک اگر نمیکردی الحق ک من هم از افرادی بودم ک راه گم کرده، سرگشته، هر روزم رو سپری میکردم. اما الان، من پادشاهی میکنم! میدونم که همش منم. میدونم که همش یه بازیه. استاد عزیزم! الان فهمیدم اون حرفتون رو که سه روزه دارم گوش میدم… لذت ابزاری ک کشف کردید…. منم دارم بازی میکنم! لذت میبرم! لذت میبرم از ایک ابزار تغییر زندگی ک پیداش کردم. و شما استادم، بعد از خداوند، هرچقدر از شما سپاسگزاری کنم کمه. میفهمم چرا انقدر با عشق فایل رایگان میگذارید… من ک قانونو فهمیدم میخوام پیش هرکسی ک غم داره برم داد بزنم و بگم رااااه اینه… و میفهمم عشق شما رو به نشر آگاهی در این جمعی که تشنه ان، و شما آگاهی رو هربار ک خودتون بهتر درک میکنید میاید ک با عــشق به این جمع که طالبن میگید، به زبان و بیانی ک فکر میکنید بهتر متوجه بشیم میاید میگید، شما هم از عشق و شورتون از این آگاهی برامون فایل میگذارید، استاد من عــــاشقتونم. مریم زیبا من عــــاشقتونم. و امروز این مکالمه باااااید رخ نیداد ک من بفهمم کجا بودم و الان کجام… خدای من صــــد میلیارد بار شکرت
سلام روز دوشنبه تون به خیر و نیکی
دروغ گفتن ، موقعی که کسی به من دروغ میگه به شدت ناراحت میشم مخصوصا از افرادی که انتظارش را ندارم و فک میکنم دوست من هستن
وقتی که کسی بخاطر شهرستانی بودنم من رو غیر مستقیم مورد تمسخر قرار میدهد، به شدت ناراحت میشوم و گریه میکنم. البته به خاطر گفته های استاد که مرتب میگه دهاتمون من سعی کردم روی خودم کار کنم که مهم دست آوردهای من است نه محل تولد من و نه اینکه لر یا ترک هستم و…
چون مدرس هستم برای تدریس فک میکنم که اطلاعات من کافی نیست و اطلاعاتم کم و بی اهمیت است.
گاهی یک حرف که میشنوم که به نظر خودم اشتباه است گاهی ناخواسته برآشفته میشوم و برخورد تند میکنم ، مثل برخوردی که با حرف غیرمنطقی مدیر مدرسه پسرم داشتم ، و بعد پشیمان شدم که چرا من حرف زدم میزاشتم بقیه بگن ، از این لحظات احساسی حرف زدن یا عمل کردن هم زیاد داشتم
سلام
1- وقتی که در محل کار واسه جلسه های کاری از من دعوت نمی شه خیلی اذیت میشم و کلی حرص میخورم و احساس میکنم بهم بی احترامی شده .
2- وقتی گناه میکنم خیلی داغون میشم و هی این نوع گناه هم کلی تکرار میشه و انگاری دیگه پذیرفتم که بلاخره انسان همیشه اینشکلیه که یه مدت گناه ترک میکنه یه مدت هم گناه میکنه و بعدش توبه میکنه . و کلی از بچگی صحبتهای اینشکلی بهمون گفتن که انسان ممکن الخطاست و امثال این حرفا .
3- وقتی میخوام کاره جدیدی در حوزه درآمد مالی راه بندازم اصلا داغون میشم از زندگی میفتم و در آخر هم موفق نمی شم . تا الان بارها میخواستم یه کسب و کاره جدیدی رو شروع کنم ولی بعد از کلی بر نامه ریزی و رعایت مقدمات بعد از مدتی منصرف میشم . این مورد تا الان چندین بار تکرار شده .
انشاالله که بتونم از رهنمایی های عزیزان استفاده بکنم و این مورد رو حلش کنم . بینهایت ممنون و متشکرم .
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان سلام خدمت دوستان عزیزم در این سایت الهی
من اولین باری هست که میخام کامنت بزارم یه حسی بعد اینکه داشتم کامنت های این فایل رو مطالعه میکردم بهم گفت که کامنت بزار و من هم دارم به اون حس عمل میکنم چون هروقت بهش عمل کردم نتیجه خیلی خوبی ازش گرفتم من به اون حس میگم (خدا) چون خیلی جاها بوده و بهم گفته و من انجام دادم و خیلی عالی جواب گرفتم چون این حسه همراه با احساس خوبه
در مورد موضوع این فایل که الگو های تکرار شونده هست و سوالی که پرسیدن استاد من خیلی باور های مخربی دارم چن موردش رو الان فک کردم بهش و یادم اومد این موارده:
1.وقتی کسی بهم قولی بده و بهش عمل نکنه من به شدت عصبانی میشم و خیلی بهم میریزم هرچند از موقعی که دارم رو خودم کار میکنم یکم بهتر شدم ولی این موضوع بارها برام اتفاق افتاده که افراد نزدیک بهم که حتی میشه گفت خانواده من هستن قولی بهم دادن که حتی قسم خورده که به قولش عمل میکنه و بعد عمل نکرده و من به شدت ناراحت شدم و الان میفهمم که ریشه این باور چیه ریشش اینجاس که من با اینکه خیلی کار کردم روی خودم که به هیچ وجه روی دیگران حساب باز نکنم ولی بازم ته ذهنم و باورم روی آدما حساب باز میکنم چون اگه من روی هیچکس غیر از خداوند حساب باز نکنم بعد از اینکه طرف به قولش عمل نکنه من ناراحت نمیشم چون روش حساب باز نکردم…
2. دومین مورد اینه که از کسی جواب نه بشنوم ینی واقعا این مورد هم خیلی منو بهم میریزه و واقعا نمیتونم تحمل کنم که از کسی درخواستی داشته باشم و اون بهم نه بگه و روی خودم دارم کار میکنم که این موضوع رو هم در وجودم حل بکنم که واقعا به لطف اموزه های استاد تو این مورد هم خیلی بهتر شدم
3. سومین مورد اینکه اگه از کسی بخوام برام کاری انجام بده و اون درست اون کار و انجام نده یا بزنه زیره حرفش من به شدت بهم میریزم و عصبانی میشم از دستش که چرا زده زیره حرفش و یا اون کاری که ازش خواستم رو به شدت تاکید کردم که درست انجام بده و درست انجام نداده و این بخاطرع اینکه توقعم از دیگران خیلی بالاس اگه توقعم رو از دیگران کم کنم و توقعم فقط از خداوند باشه هیچوقت در این حد بهم نمیریزم که بخاد حالم بد بشه…
خداروشکر میکنم که این فرصت رو داشتم که برای اولین بار کامنت بزارم در سایت بعد از یک سال که دارم روی خودم کار میکنم بسیار راضیم از این مسیر زیبا واقعا به این درک رسیدم که درک قوانین خداوند یک تکامل میخواد و حتی شناخت خوده خداوند هم یک تکامل میخاد حتی کامنت گذاشتن توی سایت هم به نظرم یک تکامل میخاد که شما باید توی فرکانسش قرار بگیری که بتونی کامنت بزاری توی سایت، توی این یک سال واقعا نتایج خیلی خوبی گرفتم بعد از مدت ها از زندگیم احساس رضایت میکنم احساس میکنم که راضیم احساس میکنم که خوب دارم پیش میرم فارق از حرفای دیگران که بخوان در موردم چی بگن یا برام مهم باشه نظرشون به این درک رسیدم که زندگی همون حال خوبه همون احساس خوبه هرچقد که بتونی احساست رو خوب نگه داری زندگی روی خوشش رو بهت نشون میده و این قانون خداونده که احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب احساس بد مساوی است با اتفاقات بد.
از خداوند سپاسگذارم که فرصتی بهم داد که بتونم برای اولین بار کامنت بزارم از شما استاد عزیزم سپاسگذارم برای این فایل عالی که واقعا منو به خودشناسی رسوند که چرا این الگو ها در زندگیم هی تکرار میشن واقعا دنبال جواب این سوال بودم که خداوند جواب من رو از طریق استاد عزیزم بهم داد. خدایا شکرتتتتت به خودم قول میدم در این مسیر زیبا ثابت قدم بمونم و نتایج عالی در زندگیم بگیرم چون من لایق بهترن ها هستم. خدایاشکرت.
سلام و صد سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته دوست داشتنی و آروم و تمامی دوستانم در سایت عباسمنش دات کام.
الگوهای تکرار شونده:
1- الگوی اول اینکه من به هیچ عنوان آدم آن تایمی نیستم، یعنی 95% مواقع حتی بیشتر، کلی هم اگر زود از خواب بیدار بشم و خودم رو آماده کنم یادم نمیاد تونسته باشم سرموقع برم سر کار یا سر قرار با دوستم. تا حدی که دیگه غیر از خودم همه هم باور کردن که من اصلا روی مدار آن تایمی نیستم. (باور شده برام)
2- الگوی تکرار شونده بعدی اینکه من هر وقت برادر کوچیکم مریض میشه من هم مریض میشم و خیلی سخت تر از اون مریضی رو میگیرم و جالبه من باور کردم که وقتی من مریضی اونو می گیرم برادرم خوب میشه و واقعا هم اینطوری میشه!!!!!!!!!!!!!! (جدیدا خواهر بزرگه م و خواهر زاده م که هر وقت بر می گردن خونه ما چون تو یک اتاق میخوابیم این باورم پیدا کردم که مریضی اونا رو هم من می گیرم)
سوال: در این که من باور کردم که مریضی داداشمو میگیرم خب این که شکی نیست باور کرد و برام اتفاق میفته، اما سوال اینه منو که مریض میکنه خودش خوب میشه! اینو نمیدونم چطور ذهنمو قانع کنم؟ لطفا راهنماییم کنید؟ ممنون
3- الگوی بعدی اینکه من همیشه حس میکنم مادرم خواهر های دیگه مو خییییییییییلی بیشتر از من دوست داره و بهشون اهمیت میده، (جدیدا حس میکنم داره پدرم و بقیه خانواده رو هم با خودش همراه می کنه) حتی من چندین جا در طول روز کار میکنم آموزشگاه علوم پایه ، مدرسه ، جهاد کشاورزی حتی برای کارشناسی کلی روستاها رو میرم بازدید اما وقتی هم که بر می گردم مادرم اصصصصصصصصصصلا براش مهم نیست و اصلا نمی گه شیما خسته س هییییییییییچ وقت از زبونش نشنیدم بخدا، اما خواهرام سر یک کار میرم و یکیشونم که فقط یک شیفت سر کاره ولی همیشه برای اونا بیشتر ارزش قائله و درک میکنه که خسته باشن اما منو اصصصصلا براش مهم هم نیست. یا حتی وقتی دانشگاه بودیم همیشه نگران خورد و خوراک اونا بود ولی برا من اصلا یک ماهم بهم زنگ نمیزد اصلا براش مهم نبود.
4- الگوی بعدی اینکه هر کس در خانواده م بهم تذکر بده خصوصا اگر مادرم یا خواهر بزرگترم باشه، بییییییی نهایت عصبی میشم، فورا هم واکنش نشون میدم و چیزی میگم که به محض تموم شدن جمله یا حرفم پشیمون میشم و وااااااااقعا از خودم خجالت میکشم که این اصلا شخصیت من نبود چرا اینطوری گفتم اصلا من چه م شد؟!!!!!!! ( قبلا که بهم تذکر میدادند کلی توجیه میکردم و توضیح میدادم و چندین روز عصابمو بهم می ریخت اما الان چند دقیقه بهم میریزم و تموم میشه)
5- الگوی بعدی اکثر همکارانم که مجرد و جنس مخالف هستن وقتی با من حرف میزنن خیلی صمیمی میشن و باهام درد دل میکنند و از همه چی همه چی باهام حرف میزنن و مدااااااااااااااااااااااام بهم میگن شما هم مثل خواهرم، اصلا نمیدونم چرا من رو مثل یک دختر غریبه نمی بینند و بهم خواهر میگن! اینم واقعا مدتیه خیلی عصبیم می کنه که آغا منم دخترم ، درسته شما ملاک های من رو واسه ازدواج ندارید چون اینقدر که درد دل میکنید میدونم تو ذهنتون و روحیه تون چه خبره اما من که چیزی از خودم و ملاک هام به شما نگفتم و اطلاع ندارید پس چرا منو که خیلی خیلی هم از کیس هایی که برای ازدواج انتخاب میکنید سر ترم هم زیبایی هم شخصیت هم سواد هم شغل پس چرا نشده حتتتتتتتتی یک نفرشون به من پیشنهاد ازدواج یا حتی رابطه بدن؟
6- الگوی بعدی من در کل تا بحال این دومین باری هست که با جنس مخالف رابطه دوستی دارم، البته که این دومین نفر که الان هست خودمم هنوز نمیدونم ایشون شریک عاطفی من هست یا نه! اما اینها چه اولی که چندین ساله تموم شده و چه این دومین نفر، اصلا تایم زیادی رو برای صحبت کردن و چت کردن و زنگ زدن دیدار با من نمی گزارد ( اینو هم یاد آوری کنم که 99 درصد همکاران و دوستام چه دختر چه پسر آرزوشونه همیشه پیشم باشن و باهام صحبت کنند) نفر اول که شریک عاطفی واقعیم بود همیشه ساعت 11 یا 12 شب به بعد میومد باهم صحبت کنیم و این یک هم که گفتم اصلا نمیدونم خودمم واقعا چه رابطه ای باهاشون دارم همکاریم؟ بالا دستمه؟ دوستیم ؟ یا پارتنرم؟ بخدا نمیدونم ایشون هم فقط تایمی که تو اداره هستند که جدیدا ساعت 6 صبح شده تا یک و نیم میگن اگر کاری داشتم و خواستم باهاشون صحبت کنم فقط این تایم میتونم بقیه تایم ها برای خودشونه و نمی خوان کسی تو زندگیشون باشه اینم بگم که تنها زندگی میکنن هر چند باخانواده شون رابطه عالیی دارند ( البته تو یک شهر نیستیم )
سوال: اینکه چرا این افراد باید کسی باشند که برای من تایم تعیین میکنند؟ چرا من تعیین کننده نیستم؟
7- الگوی بعدی رابطه عاطفی باز هم این دو نفر: من همیشه دوست دارم با پارتنرم ارتباط داشته باشم باهم حرف بزنیم خوش بگذرونیم و … اما اینها همیشه زیاد حرف زدن رو بچه گونه و برای بچه های دوران بلوغ میدونن! و بخاطر همین حس میکنم که کار یا درس یا هر مسله دیگه رو به من ترجیح میدن و یا دادن تا حالا. (خب آغا من نوجوانی هم رابطه نداشته م نمیدونم شاید واسه این باشه!؟ گفتم که این دومین رابطه دوستیه منه با جنس مخالف)
8- الگوی بعدی این شخصی الان تو زندگی من هستند در 98% مواقع من باید به ایشون پیام بدم و ازشون احوال پرسی کنم یا الکی درباره کار یا سامانه اداره مون ازشون سوال بپرسم، که اگر وقت داشته باشند و ادامه دار صحبت کنیم که هیچ اما اگر ادامه دار نباشه و بعد سوال کاریم نپرسه خبرات یا دیگه چه خبر که سر حرف رو باز کنه من بییییییییییی اندازه دلگیر میشم و نارحت میشم به گونه ای که دیگه اصلا حوصله حرف زدن هم حتی ندارم و واقعغ بهم میریزم.
9- الگوی بعدی اینکه وقتی ایشون بهم پیام بده یا زنگ بزنه که خیییییییییلی کم پیش میاد زنگ بزنه یا یه حرف قشنگ بهم بزنه اینقدر حالم خوبه اینقدر دلم شاد میشه جوری که تا شب یا حتی چند روز بعدش هم حالم خوبه و بهش فکر میکنم بازم لبخند میاد رو صورتم حتی احساس غرور میکنم. ( شاید باورتون نشه که ذهنم چقققققققققدر مقاومت داشت برای نوشتن این چند مورد آخر حتی الان هم که نوشتم خجالت میکشم اما گفتم که دیگه بنویسم که راهنمایی بشم و واقعا نیاز دارم که از این حالت نجات پیدا کنم.)
( در مورد خودم در سوال اولم در عقل کل نوشتم و در مورد این آقای دومم بنویسم! ایشون همکار و یه جورایی بالادست من در مرکز استان محسوب میشوند و برای یک بازدید که اومده بودند به خاطر کار شماره ایشون رو گرفتم، کاااااااااااااااااملا بی هدف خدا شاهده! وقتی با ایشون صحبت کردم چت در واقع، ایشون به اصطلاح چراغ سبز نشون دادند و خلاصه یه مقدار حرف زدیم چند روز بعد که نارحت بودند بهم گفتند که با کسی تو رابطه بودند و وقتی باهم مسافرت میرن اون خانوم فوت میکنه و الان تقریبا پنج ساله که ایشون تنها هستند و کسی تو زندگیشون نیست و می خوان تا آخر عمر تنها بمونن، گفتند که منم به ایشون دلخوش نباشم، به فکر رابطه باشم برای خودم و ازدواج کنم و …. از این حرف ها( اینم بگم که این موقع نه ایشون به من پیشنهاد داده بودند و نه من به ایشون نمیدونم چرا اینها رو میگفتند!بخدا، اما چون حالشون خوب نبود منم چیزی نگفتم)
القصه فردای همون روز به من گفتند تنها کسی هستم بعد از اون خانوم یه حسی بهم دارن و بهشون فرصت بدم که خودشون رو پیدا کنند که شاید تونستیم باهم باشیم، ولی دیگه بعد از اون روز هر بار رابطه ما کم و کمتر شد شاید چنند روز یکبار اونم اگر باشه من سوال کاری از ایشون پرسیدم و تو همون حد کاری هم میمونه و تموم. و واقعا الان نمیدونم این رابطه هست یا نه و اینکه من خودم رو از این ماجرا خارج کنم و کات کنم یا نه بزارم همینطوری بمونه و رو خودم کار کنم چون اگه من تغییر نکنم رابطه بعدی هم همین ها برام تکرار میشهف اینم بگم من دوست دارم که ایشون باشند تو زندگیم)
یه تمرین آگهی بازرگانی هم بنویسم :
شاید این موارد عاطفی که نوشتم رو بفرمایید عدم عزت نفس اما من باور دارم که یک دختر خیلی خوشگلی هستم که هم صورت خوشگلی دارم و هم قیافه بیست، هم باسوادم و فوق لیسانسم، هم سر کار میرم و به اصطلاح دستم تو جیب خودم بوده حتی میتونم بگم از بچگی همین طور بودم، هم اخلاق خیلی خوبی دارم و خیلی با متانت رفتار میکنم، در صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با دیگران همسایه فامیل همکار و … خیلی قشنگ عمل میکنم، خیلی شیک و باکلاس حرف میزنم و کاملا مودبانه، کااملا از لحاظ جسمانی سالم هستم، یعنی خودم رو قبول دارم.
پیشاپیش ممنونم از راهنمایی هاتون.
با آرزوی زندگی سالم و سر شار از عشق و ثروت برای یکایک شما عزیزان……..
به نام خدای هدایتگر به سمت خواسته ها به اسانی
سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم
باورکنید میخام ساعت ها تحسینتون کنیم یرای این شخصیت عالی که دارین با رسیدن به تمام خاسته ها و هدف ها بازم مسیر ادامه دادید حرکت کردید تو این سطح از داریی زندگی زیبا بازم ادامه هدف جدیدو ساختن این اندام بی نظیر این پوسف شفاف سفید واقعن چقد باید انگیزه داشته باشی همیشه در حال حرکت همیشه قدم برداشتم برای بهتر بهتر شدن هزاران تحسین برای شما چقد اندامتون بی نظیر شده
و خداروشکر ی فایل جدید دیگه و نکات مهمشو مینویسم تا بیشتر یاد بگیرم و در زندگیم به صورت واقعی عمل کنم برای بهتر شدن زندگی و درک خودم و قوانین جهان هستی
الگوهای تکرار شونده زندگی
=وقتی یک اتفاغی در زندگیمون تکرار میشود یعنی یک چیزی در ذهنمون کار میکنه ی سری باورهایی الگوهایی در ذهنمون هست که داره کار میکنه
=تمام اتفاغات زندگی ما با افکار کانون توجهمون شکل میگیره
=یعنی هر انچه در زندگی ما اتفاغ می افته خودم شکل میدیم و عامل بیرونی هیچ تاثیری در زندگی ما نداره
=و واکنش های ما به اون اتفاغ باعث میشه اون جنس اتفاغ در زندگی ما کمتر بشه یا بیشتر بشه
=هر آنچه توجه میکنیم در زندگی ما بیشتر و بیشتر میشه
=در کل کانون توجه ما اتفاغات زندگی مارو رقم میزنه(الگو Pattern )
=اگر ی اتفاغ تکرار شونده در زندگی ما هست یعنی اون افکار و باورها غالب در ذهن ما هست ن که باعث الگوهای تکرار شونده میشون
=ی سری اتفاغاتخاسته یا ناخاسته شرایط در زندگی ما رخ میده که پذیرفتیم در زندگیمون هستن
=اگر یک اتفاغی در زندگی ما داره تکرار میشه اون الگو تمرار شونده هست
=تمام اتفاغات زندگی ما به واسطه باورهای ما شکل میگیره باورها فکر افکاری هستن که زیاد تکرار میشن
=ما باید الگوهای تکرار شونده رو بشناشیم و بدونیم اینا طبیعی نیستن اگر اتفاغ مثبتی می افته یعنی باورهای مناسبی هست که این اتفاغات می افته(خوب nice)بقیه فکر میکنم شانس ولی الگو تکرار شونده هست در تمام موارد مثبت یا منفی
=باید اینو بدنیم که اتفاغاتی که در زندگی ما داره تکرار میشه دلیل داره و باورها و برنامه زندگی ما اونو رقم میزنه
=هر اتفاغی که داره تکرار میشه خودمون داریم خلقش میکنیم
سوال برنامه
چه شرایط اتفاغاتی در زندگی ما شرایط احساسات مارو شدید تر میکنه چه مثبت چه منفی؟
مثل انتقاد شدن..حرف مردم ..ترسیدن از صحبت در جمع ..مظلوم دیدن..برخورد نامناسب افراد با هم یعنی ظلم..گرفتن تصمیمات بزرگ..خوردن به مشکل سخت در زندگی که سخت ذهن کنترل کرد..مشکلی به عزیزامون پیش میاد..بی توجهی بهمون حالا دوستان خانوداه..قدران نبودن کاری که برای کسی انجام میدیم..وقتی به کسی نمیتونیم کمک کنیم..(شریکpartner)
جواب من
من توی کامنت دوستانم خوندم که روابط عاطفی جامعه حرف مردم خانواده نوشتن واقعیت اینه من هدارو شکر این مسائل اصلن تو زندگیم ندارم یعنی میتونم بگم همشون حل شدن و الان واقعن فکر میکردم اصلن تو فکر نمیومد تا اینکه کامنتهارو خوندم
من در دوره ای از تغییر فرکانسم هستم که به شدت ورودی هامو کنترل میکنم کانون توجهم کنترل میکنم یعنی باور کنید برای من الان از کار فیزیکی سخت تر این کار چون در همه زمینه ها رسانه حرف زدن گوش دادن آهنگ خیلی فیلتر دارم و انرژی زیادی میزارم برای کنترل کانون توجهم و بیشتر وقت توجهم به خاستم هم در موردش حرف میزنم مینویسم تجسم دیدن زیبایی ها یعنی بیشتر وقتم توجهم روی خاسته هامه و اصلن وقت ندارم ببین جامعه چیکار میکنه یا چی درمورد من میگن
اصلن اینکه من کسی قضاوت نمیکنم حرف کسی برام مهم این باعث شده روابط ما با همه عالی بشه و هیچتضادی در روابطم چه عاطفی چه جامعه چه خانواده اصلن مشکلی نیست خداروشکر یادم نیس واقعن از کی درست شده ولی میدونم همه چی الان در بهترین حالت و فقط دارم از زندگی بیشتر لذت میبرم
و در مورد ناخاسته ها واقعن حرف نمیزنم حرف گوش نمیدم
تضاد اول اینه دوست دارم تمرکز 100درصدی بزاریم روی موضوعات سایت و دقیق اجرا کنم
اتفاغاتی که برام می افته گمکردم وسایل که هست در زندگیم نمیگم خیلی زیاد ولی هشت در زندگیم که نمیدونم این چجوری باید باورشو عوض کنم
و بودن مو در غذا که بعد 4سال دنبال کردن شما همه زندگیم عوض شده زیر رو شده ولی این مو لامصب هنوز هست هست
(اینو کاش خودتون مثال میزدید که چجوری با چه باورهایی میشه باور قبلی درست کرد)
و از فروش راحت با سود بالا بالاترین لذت میبرم کل ادرنانینم ترشح میشه و ساعت ها در احساس خوبم کلن خیلی وقت خداروشکر در احساس خوب هستم
و از مواقعی که مشکل مالی هست خوب احساسم بد میشه
یعنی بیشتر احساسات من برمیگرده به مسائل مالی چه مثبت چه منفی من در زندگیم این که الان دوست دارم اینقد که تو همه جنبه ها نتایجم عالی بوده دوست دارم مالیم هم اونقد رشد کنه که راحت ماشین بخرم راحت خونه بخرم اینکه مالیم خیلی بالا نیست اینم احساس بدی میده ولی در کل به این که اینقد تا الان مالی پیشرفت کردم به این موضوع نگاه میکنم و احساسمو بهتر میکنم
تنبل هستم و تنبل بودنم باعث شده به خیلی اتفاغات زندگی بی توجه باشیم که با قانون میخونه و این عالیه
نمیدونم در ست فهمیدم فایل و درست جواب دادم با خوندن کامنتهای دوستانم قطعن بهتر یاد خواهم گرفت
سپاسگذارم برای این فایل زیبا
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب وهدایت الله دارم براتون
به نام خداوند مهربان و هدایت گر
ضمن عرض سلام ت
وعرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
اقا اهنگری سلام عرض میکنم خیلی ارادت دارم
ازت تشکر میکنم که انقدر از زاویه قشنگی این فایلو برسی کردی و موضوعات و الگو هایی که تکرار میشه در زندگی رو چقدر قشنگ ربطش دادی به کانون توجه مرسی واقعا اصلا ذهنم به این جا نرسیده بود خدارو شکر یاد گرفتم یعنی یاد اوری شد برام که بیشتر حواسم رو از همسن الان جمع کنم به نکات مثبت
چون تکرار میکنه خواسته ها و کمتر میشه ناخواسته ها
و به قول استاد که میگه هسته تمام موضوعاتی که تدریس میکنم این توجه هستش که به هر چیزی بیشتر توجه کنی بیشتر میشه به چیزی کمتر توجه کنی کمتر میشه حا انتخاب با خودت روی میز همه چیز هست …..
اقا نکته خوبی رو منشن کردی فیلتر کردن اهنگ ها خب من اهنگ هایی رو که فاز غم داره در کل سعی میکنم گوش ندم اما چقدر خوبه که بجای اهنگ گوش دادن تمرکزم رو بیشتر بزارم روی اموزش ها انشالله
چقدر خوبه که یاد اوری کنم به خودم مشتری های درجه یکم رو چقدر خوبه که چیز هایی که دوستشون دارم رو بیشتر ببینم بیشتر گوش بدم بیشتر بخوام
اقا خلاصه خیلی استفاده کردم واقعا دستمریزاد چقدر خوب درک کردی قانون رو انشالله پر روزی باشی و شاد و سلامت
خدایا شکرت
به نام الله ثروت ده و آرام بخش و نظام دهنده مهربان
سلام و درود دارم به استاد گرانقدر و دوستان فعال در سایت عباسمنش دات کام.
بسیار سپاسگزارم از این زیبایی مثال ها و سخاوت و مهربانی و دقت شما استاد عزیز
همین اول یه چیزی بگم و اون اینه که اتفاقا تو این چند وقته همش دارم به ماشین مورد علاقم دقت، توجه و تمرکز میکنم و نشانه های بیشتر هر روز دارم میبینم و تحسین میکنم، و دارم باورپذیر بودنشو میبینم چون نزدیک تر دارم میشم و تا استاد همون اول مثال ماشین رو زدید و فورا گوشم شنید ذوق کردم گفتم دیدی اینم تائیدش دیدی تو مسیر درستشی پسر. (:
خب من چند تایی از خودم رو که یادم میاد و داشتم فکر میکردم رو خلاصه یادداشت میکنم، البته که بعضی از این موارد رو در طول زمان فکر میکردم ولی یا راهشو دقیق نمیدونستم یا اینقدر اون ویژگی و دیدگاه در من قوی بوده که کنترلش بسیار بسیار سخت و دشوار بوده با این که همواره آرزو میکردم تا کار به شکل دیگری می بود
1- قبلا سالها پیش به من میگفتن (حتی از بچگی) اسلو موشن، چون غذا رو نسبت به دیگران آهسته تر میخوردم یا در تصمیم گیری کمی تاخیر داشتم برای همین گاها موقع غذا در بچگی یا نوجوونی میگفتن زود بخور دیگه طوری که احساس میکردم من کارم اشتباهه یا ضعیفم در کاری انجام دادن یا از همه دیرتر کاری رو میکنم (بخصوص در غذا خوردن) یا مثلا همیشه عقب تر از دیگرانم یا حقمو میخورن یا نمیتونم از حق طبیعی و انسانی و به جای خودم بهره بگیرم .. یه همچین چیزایی مثلا. یا مثلا بهم گفته میشد که همش باید (هُلت بدن)
خب همین مورد در نحوه تصمیم گیری ها و سریع تر کاری کردن من تاثیر گذاشت (روی عزت نفس و بعد اعتماد به نفس) و مغز هم تعمیم میده به کارهای دیگه نمیتونه از همون اول بیاد منطقی فکر کنه که ببین مهدی حالا این کار با اون کار فرق داره اون جا اینطوری بود اینجا اینطوریه و از این حرفا در صورتی که مثلا اونا اولا نمیدونستند که تند غذا خوردن منو اذیت میکنه معدمو اذیت میکنه یا دوست دارم در راحتی و آرامش غذا یا آب بخورم اینو بعدها فهمیدم البته و فهمیدم که آهسته خوردن اتفاقا نه تنها بد نیست بلکه مفید هم هست
و طبق همین مثال های استاد عزیز، هم بگم گاها سر بعضی کلاس های رسمی یا غیر رسمی ام کمی با تاخیر میرسیدم، نه همیشه ولی شاید خیلی پیش میومد مثلا 10 دقیقه یا یک ربع شاید.
که این مورد میتونم بگم طی 4 یا 5 سال گذشته تقریبا 95 درصد حل شده و تقریبا اغلب اوقات به موقع میرسم و میرم جایی اگه قرار باشه، و غذا خوردنم هم زیاد تند نه ولی خیلی کنم هم نیست یعنی طبیعیه
2- یا بسیار خجالتی و درونگرا و کم حرف بودم در جمع از کودکی، ولی چندین ساله تقریبا راحت برای حتی 200 نفرم صحبت میکنم یا میرقصم یا میخونم در جمع
3- در مورد مثالی که استاد زدید بله یکی از موارد ضعیف دیگر فشار اومدن از انتقادهای پشت سر هم در مدت کوتاه بخصوص (یا قبلش ذهنم درگیر موضوعی بوده از چیزی ناراحت بوده باشم اون وقت تو اون حالت و زمان چیزی هم بشنوم بدتره چون اون زمان نیاز به آرامش ذهنی دارم، و یا انتقاد و سرزنشی که نا عادلانه باشه که دلیل اون طرف زیاد هم موجه نیست و زیاد واقع بینانه نبوده یا اصلا ریز ماجرا رو طرف ندونه خیلی سریع بدون فهم و درک کامل تر و قبل از شنیدن درست طبق ذهنیات خودش عجولانه زود بپره تو حرفم بخواد نتیجه گیری کنه
شاید البته گاهی هم حرفشون درست و منطقی بوده و این حق رو دادم ولی بیشتر مواقع زمانی فشار اومده و برانگیخته میشدم (قبلا خیلی بیشتر،
ولی وقتی روزهایی که در صلح و آرامش بیشتر روی ذهنم کار کردم خیلی بهترم و تقریبا جذب هم نمیکنم یا خیلی کم با شدت ضعیف جذب میکنم و راحت تر میگذرم)
یا 4- در مقابل بی نظمی یا بیش از یه حدی رعایت نکردن تمیزی در محیط و وسایل و یا بهداشت همینطور. همون هیجان تقریبا البته گاهی برانگیخته میشود
5- در مثال اول بحث زود نتیجه گیری کردن رو گفتم میخوام موردی رو اضافه کنم : که وقتی بعضی از بدیهی ترین موارد خیلی ساده و نه سخت و سنگین رو حس کنم اون شخص مقابل با اینکه دو سه بار یا بیشتر حتی کلی هم یه عالمه توضیح دادم براش، اصلا هیچی دقت خاصی نکرده و ده بار یا میپرسه یا فراموش می کنه و یا بهم میگه نگفتی (الان که دارم فکر میکنم به فرکانس خودم دارم فکر میکنم و کمی خندم گرفت)
یا 6- نسبت به رعایت نکردن (حقوق دیگران یا حقوق خودم) هم همینطور، اون حس بی عدالتی یا اینکه چی میشه طرف اینو متوجه نیست که مثلا ماشینشو درست جلو درب پارکینگ فلانی پارک نکنه یا ساعت 3 نصف شب بوق نزنه یا سرو صدا نکنه با صدای بلند، یا صدای حیوون خانگیش یا موقع نون گرفتن مثلا در صف، یا مثلا کشیدن سیگار در یک ماشین یا در یک خونه محیط بسته که چهار نفر هم هستند(این مثال هام بیشتر به اصول اخلاقی و درستی مربوط میشه ظاهرا) یعنی میگم اون طرف این موارد رو اصلا متوجه نشده یا نخواسته در نظر بگیره و متوجه باشه تا یه حدودی لااقل؟ درست با همین لحنی که استاد میگید چطور اون طرف یا اصلا خود من مثلا در مقابل فلان موضوع اصلا متوجه نمیشیم؟!!
حالا بیشتر نمیخوام مثال بزنم که زیاد توش غرق بشیم- البته که در خیلی از این موارد که سکوت اختیار کرده ام (مثل مثلا همسایه یا کوچه خیابون) ولی در بعضی موارد در روابط شخصی تر و نزدیک تر خیلی سخت بوده ولی روزهایی که بسیار در آرامش بوده ام یا روی ذهنم حسابی کار کردم خیلی اوضاع بهتر بوده در وجودم. کمتر اذیت شدم یا اصلا نشدم.
7- ولی از اون طرف، بسیار در 99 درصد اوقات وسیله یا چکی کسی بهم داده باشه حفاظت کردم مثل کتاب های خودم که از 20 سال پیشم همونطوری دارمشون. و معمولا اغلب اوقات چیزی گم نمیکنم اگه هم یه موقعی بشه جایی گذاشتم یادم رفته و به لطف خدا پیداش میکنم.
موارد و الگوهای مثبت هم زیاد هست ولی چون بحث این هست که الگوهایی ناکارآمد و محدود کننده رو بکشیم بیرون تا بتونیم بهتر مدیریت کنیم شخصیت مونو بیشتر دارم اون چند موردی رو اشاره میکنم که غالب تر و اکثر اوقات بوده رو بگم حتی از سالیان کودکی و نوجوانی
8- مورد سلامتی هم یه اشاره بکنم در مورد سینوزیت شاید 20 ساله یا بیشتر هست که بگم بخصوص طی چند سال گذشته باعث شد علائمی هم در خلق و خو هم در جسم شاید هفتگی بعضی وقتها زودتر بعضی وقتها دیرتر شود بصورت علائم جسمی و روانی و خلقی (تنش و یا خشم و بی حالی جسمی و خواب آلودگی یا گرفتگی یک گوش و بینی یا کاهش تمرکز) شود که البته سالها پیش اصلا نمیدونستم این اسمش سینوزیته
9- از طرفی معتقدم و خیلی خوشم میاد از خودم که یک ایده خاصی یا سبک خاصی یا دیدگاه خاصی در مورد سبک زندگی یا فکری بسیار متمایز همواره میخواستم و میخوام داشته باشم و یا گاها بهم گفتن خاصی یا متفاوت از خیلی از ….(فلان افراد) فکر میکنی – یعنی دنبال این معمولا نیستم و نبوده که بخوام خودمو شبیه بقیه کنم منظورم فقط ظاهری نیست اتفاقا منظوم ایده ها و سبک و روش فکری عملی هست یا ایده ها. اتفاقا متفاوت فکر کردن رو دوست دارم و گاها از این نترسیدم متمایز باشم درونا
10- چند سال پیش درد دلها یا مسائل روابط همسران رو میشنیدم یا بواسطه فعالیتم در اون فضا بودم و یک الگوی تکرار شونده نامناسب داشت واسم پیش میومد باعث ناراحتی، احساس نادرست یا نتایج و احساسات دیگه ناخوشایند میشد تا یه روزی متوجه شدم و به آستانه درد رسیدم با رنج و لذت و دوره قانون آفرینش دیگه از اون فضا اومدم بیرون و الان چند ساله اصلا 95 درصد اصلا تو اون فضاها نرفتم اصلا جذبش نمیکنم دیگه.
جمع بندی اگه بخوام بکنم تا اینجا میگم، خیلی وقتها اگر وجه اشتراک این موارد رو بگیریم شاید حتی از یکی دو ریشه فکر یا شبیه بهم نشات میگیره که اگه اون دو سه ریشه یا حتی (یک ریشه فکری اصلی) مثل کامل گرایی، و توجه یا تائید طلبی (بر خلاف ظاهرم در درونم) یا ترس از اشتباه و نقص داشتن در چیزی که مربوط به منه -(که اینها بدنبالش یا رنجش یا خشم یا احساس سرزنش و فرار از خود و عذاب وجدان رو گاهی به همراه میتونه داشته باشه، همش دیدگاه های مربوط به خود و حقیقت و باورهای عزت نفسسسس) رو یکم بیشتر و خوب تغییر بدم روی موارد دیگه هم اثر مطلوبی خواهد گذاشت. که البته کاری بسیار دشوار و تکاملی است ولی بعضی روزها هم بوده خیلی عالی بودم فوق العاده
خیلی ممنونم از این فرصت که خداوند بهم داده و شما دادین
خیلی ممنونم از شما بخاطر این فایل و فضای سایت
خیلی ممنونم از خودم که تونستم این موارد رو بنویسم
بسیار ارزشمند و کارآمد و گرانبهاست این مسیر و این سلسله فایلها بسیار بسیار زیاد استاد نازنین عاشقتونم و عاشق این مسیرم
ارادتمند شما