پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2294 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و همه دوستان عزیزم

    از جمله مواردی که باعث میشد که احساسات منفی بیشتری در من به وجود آید عبارت اند از:

    1_ وقتی در شرایطی قرار می گرفتم که فکر می کردم احساس قربانی شدن هستم که به دنبال آن افکار منفی بیشتر واحساس منفی ومقصر دانستن دیگران که در نهایت منجربه احساس افسرده گی میشد والبته این مسله به صورت ناخودآگاه و عدم درک قانون بود وپس عمل به دوره عزت نفس سعی می کنم که اینطوری نباشم ولی چون آن قدر در من رخنه کرده که هر از گاهی به صورت ناخودآگاه به سراغ من می آید واحساس من رو منفی می کنه

    2- احساس گناه نسبت به خودم و دیگران

    قبلا اگر یه اشتباهی رو نبست به خودم انجام می دادم فکر میکردم که خدا الان زود منو مجازات می کنه و منتظر بلا و خشم خدا بودم و این افکار باعث وجود ترس ،احساس منفی در من میشد و من سعی می کردم یه جوری یه کار خوب انجام بدم که خداوند زود منو ببخشه تا بلایی سرم نیاد،که با شناخت قوانین الان خیلی کم شده

    ولی این احساس گناه نسبت به دیگران رو دارم که فکر می کنم اگر یه کاری رو مثلا درشغلم ، رانندگی ویا هر چیز دیگر اگرمن اشتباهی انجام بدم روی زندگی وسرنوشت دیگران تاثیر دارم وچون پایه های منطقی در ذهنم ایجاد میکنه نمی تونم ازش بگذرم وچون این احساس یک احساس پایدار وافکار منفی پایدار هستش زمان های بیشتری رو احساس منو منفی میکنه واحساس عذاب وجدان وموارد دیگردرمن ایجاد میکنه

    3- والبته خیلی از موارد مثل بحث ظالم و مظلوم،شرایط سختی که یه نفر داره که فکر میکردم نباید اینطوری باشه ویا بحث فقیر بودن ویا گرسنه بودن یه عده آدم وموارددیگر که باعث میشده که احساس بدی داشته باشم با درک قوانین جهان هستی و بحث مدارها حل شده

    و استاد عزیزم مواردی هم هستن که باعث میشه احساس من خوب بشه مثل

    گوش دادن به فایل های شما ودرک قوانین بدون تغییرجهان هستی ،مسافرت و دیدن زیبایی هایی طبیعت و انجام دادن کارهای که دوست دارم مثل یادگرفتن آگاهی های جدیددر شغلم و انجام یک ایده جدید و راه حل های جدید نسبت به شغلی که انجام میدهم و روابط خوبی که با همسر عزیزم و دیگران دارم وهرروز بیشتر وبیشتر میشود که با کمک دوره عزت نفس و عشق مودت حاصل شده

    ممنون ازشما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    mahgol گفته:
    مدت عضویت: 1583 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته دوس داشتنی و همه ی دوستان هم فرکانسی .

    میخواستم بابت زحماتی که استاد میکشه برای تهیه فایل ها بسیار قدردانی کنم و با جواب دادن به سوالات دین خودمو ادا کنم به عنوان یه عضو…

    استاد که سوالات رو پرسیدن ناخوداآگاه ذهنم داشت دونه دونه جوابا رو میورد جلو چشمام

    خب من الگوهای تکرار شونده زیادی دارم

    1:اینکه هر وقتی ک میرم مسافرت در همین حد که بتونم برم و برگردم موجودی میاد رو کارتم نشده که برم مسافرت و بتونم سوغاتی بیارم یا چیزی که دلم میخاد بخرم .نمیدونم از کجا این باور شکل گرفته هر وقت که برمیگردم میبینم که موجودیم صفر شده و این بارها و بارها تکرار شده

    2:الگوی تکراری بعدی تو روابط عاطفی من هر کی پیشنهاد میده بعد یه مدت به سمتی دیگه پیشنهاد میده و ونشده واقعا منو بخاطر خودم بخان بلکه بخاطر یه سری چیزای دیگه نمیدونم این الگو چطور هی تکرار میشه

    3:الگوی تکراری خیلی بد بعدی من هر جا میرم مهمونی احساس میکنم باید پاشم کمک کنم و کار کنم واگه بخام بشینمم یهو میبینی صدام میکنن بیا کمک و من بیشتر مهمونی رو توی کار کردن هستم

    و خیلی الگوهای دیگه

    و سوال دوم چه چیزی احساسات منو بیش از حد برانگیخته میکنه

    1:اینکه یکی منو مسخره کنه ظاهرمو یا توانایی هامو مسخره یا کم ببینه خیلی عصبی میشم

    2:منو با بقیه مقایسه کنن

    3:یکی بی دلیل بهم تیکه بندازه یا بخاد غیر مستقیم چیزی رو به روم بیاری خیلی منو تو فکر میبره و عصبی میشم

    4:ازینکه احساس کنم همش تو بدو‌بدوام و نتیجه ای دلخواهم حاصل نشده نسبت به بقیه جا موندم

    5:ازینکه برم یجایی چه خودم تنها و چه با کسی و نتونم خرید کنم پول کافی همرام نباشه خیلی ناراحت میشم و غمگین میشم

    و….

    خیلی ممنون از استاد عزیزم و باقی دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ژاله احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم و

    همه دوستان عزیزم

    من این کامنتو بعد از خوندن کامنت های دوستان تصمیم گرفتم بنویسم درحالی که سرکارم هستم و حسم گفت بنویس چون از وقتی که این فایل گذاشته شد من خیلی فکرکردم که الگوهای تکرارشونده من چیه ولی نتونستم بفهمم ولی الان خیلی واسم آشکار شد

    من متوجه شدم که چند ماهی میشه همیشه در روابط نادرست با افرادی هستم

    یه مدت خیلی خوبم ولی باز مسائلی پیش میاد که من از آنها زده میشم رفتارو کرداری از آنها میبینم که خییییلی ناراحت میشم واصلا دوست ندارم باهاشون روبه روبشم من همین الان به این الگو رسیدم

    ازدرون خیلی درگیر میشم وهمیشه ذهنم درگیر این افراد هست با خودم میگم چرا این افراد که من کاری به آنها ندارم وفقط خوبی و احترام میکنم توجهی به من نمیکنن وفقط به افراد دیگه توجه میکنن

    مسئله اینه:

    چون من ازآنها توقع دارم، اگر کاری واسشون انجام میدم

    چون عدم لیاقت و ارزشمندی دارم

    چون فکر میکنم باتوجه اونها به من فقط میتونم خوشبخت بشم وزندگی پُر از ثروت ونعمت داشته باشم

    چون فکرمیکنم هرچه فاصله داشته باشم ذهنم آرام تره و کمتر از من توقع دارند و کاری به من ندارند

    چون میترسم رابطمو باهاشون خوب کنم ودوباره رفتاری ببینم که منو بیقرار ونگران کنه

    من وقتی بی عدالتی درحقم وحق همسرم وخانوادم میبینم خیلی از دورن برانگیخته میشم

    به خودم میگم چرا ظلم میشه به منی که اینقدر آروم و مهربان هستم و بعد متوجه جمله ای از استاد در دوره دوازده قدم میشم که میگن:

    تا مظلومی نباشه ظالمی نیست.

    پس مقصر 100٪تمام اتفاقات و تمام اتفاقات خودت هستی ژاله

    به خودت احترام بگذار با خودت رفیق باش

    تو انسان خییییلی باارزشی هستی

    تو نیازی به دیگران نداری وفقط به خدای خودت توکل کن وهمه کارها به آسانترین شکل انجام میشه

    خودتو به افراد خاصی گره نزن چون خودت توانایی ثروتمند شدن داری واستقلال مالی داری که هرچیزی دوست داشته باشی بتونی واسه خودت بخری و نیازی به دیگران نداری که واست چیزی بخرند یا محتاج پول آنها باشی

    وقتی اینارو مینویسم احساس سبکی میکنم چون بهتر خودمو میشناسم

    وفقط بایدوباید عمل کنم

    دیشب هدایت شدم به دیدن فایل مربوط به ظلم به خود دردوره دوازده قدم از خداوند خواستم منو هدایت کنه به دیدن فایلی که بهش نیاز دارم وخدا واضح به من نشون داد

    پس خدا خیلی منو دوست داره و حواسش به من هست

    اگر از احساس مثبتی که درونمو برانگیخته میکنه بگم:

    اینه که وقتی درخواست میکنم خیلی ذوق میکنم چون احساس اعتماد به نفس دارم و خودمو تحسین میکنم که تونستم و برترسم غلبه کردم و مخصوصا اگر از درخواستم جواب مثبت بشنوم.

    وقتی با افراد جدید ثروتمندومثبت رابطه برقرار میکنم خیلی خوشحالم که تونستم.

    وقتی دریک جمع زیاد ازمن سوالی بشه و محکم وواضح جواب بدم بدون ترسی خیلی خودمو تحسین میکنم واز درون خوشحالم.

    خدایا سپاسگزارم که منوهدایت کردی به نوشتن کامنت واین همه از خودم تونستم بگم و خودمو دریابم

    سپاسگزارم استاد عزیزم برای این فایل های جذاب که بتونیم به دورنمون بیشتر توجه کنیم وشخصیت بهتری از خودمون ارائه بدیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سید جمال دیواندری گفته:
    مدت عضویت: 1385 روز

    سلام و درود بر شما استاد گرامی و خانم شایسته عزیز وتمام شما دوستانی که دیدگاه من رو می‌خونید

    استاد سلام من هر بار فایل جدیدی از شما میبینم از خداوند سپاسگزاری میکنم برای این فرصتی که به من داده تا بتونم درک بهتری از قوانین جهان رو بشناسم و با توکل بر خودش سعی کنم عمل کنم و البته که بسیار زیاد سپاسگزار وجود شما در این دوران بودنم در این جهان هستم که باعث شده‌اید جور دیگه ای به جهان و اتفاقات اطرافم نگاه کنم

    استاد از شما سپاسگزارم که در این سالها کار و تحقیقاتتون همیشه با قدرت و انرژی بالا در حال یادگیری و البته آموزش قوانین این سیستم وجهان هستید گفتم سیستم به این خاطر که در این فایلتون این احساس به من دست داد که شما آنقدر در قانون جذب خوب شده آید که حالا تصمیم گرفته اید به تحقیق در مورد اینکه چگونه این سیستم فرکانسهای ما رو دریافت می‌کنه و چگونه به عمل تبدیل میکند یعنی چطور بتوانیم قبل از اینکه در هر روز شش هزار فکر را سیستم به ذهن ما وارد کند و ما با توجه کردن بر فقط تعداد کمی از این شش هزار فکر که خواسته های ما هستند به آنها برسیم که در این مورد کار تقریباً سختی هست و بگم شما در حال تحقیق بر روی این قسمت از سیستم جهان هستید که چگونه پیش‌بینی کنید حرکت بعدی خود و افراد دیگر رو که در این مورد شما رو بسیار زیاد تحسین می‌کنم و از خداوند یکتا آرزوی موفقیت برایتان دارم چون نتیجه تحقیقات شما روش زندگی من و میلیونها انسان دیگر رو عوض کرده و میکند سپاسگزارم از شما

    و حالا جواب به سوال این فایل

    من در نکته اول همین ترس از نرسیدن به آن نقطه مورد نظرم ناراحتم می‌کنه همینکه میبینم افرادی مثل شما چقدر سالها وقت و انرژی صرف رسیدن به خواسته شون میکنند در من ترسی در اعماق وجودم میاره که جمال خیلی زمان می‌بره و خیلی باید تلاش کنی ولش کن و زندگیت رو بکن و با کم و کاستی هات بساز که این تا الان باعث شده خیلی کارها رو نصفه و نیمه کاره رهاشون کنم و این ترس الان که در این مدت که در سایت هستم کشفش کردم و باعث ناراحتی ام از خودم شده

    نکته دوم اینکه از لحاظ پول خرج کردن مشکل دارم چون همیشه دنبال اینم که اول بدهکاریهام یا قسط هام رو بدم و بعد اگر چیزی برام موند برای خونه و بعد برای خانواده و در آخر برای خودم بخرم و تفریح و مسافرت هم که بماند بعد از اینها که این نوع توجه من باعث شده که همیشه در حال در جا زدن باشم یا حرکت بسیار لاک پشتی به جلو داشته باشم اینهم خیلی زیاد باعث ناراحتی و گاهی از کوره در رفتنم میشه که جدیدن از وقتی که دارم از دوره 12قدم استفاده میکنم و میخام کنترل کنم مثلاً خودم و اتفاقات اطرافم رو تو خودم میریزم

    نکته سوم که این روزها توجهم رو به خودش جلب کرده اینه که با اینکه دارم کنترل میکنم کلامم و رابطم رو با بچه هام که هشت و سه ساله هستن باز هم در بعضی مواقع کنترلم رو ازدست میدم و گاهی اوقات هم باهاشون درگیر میشم که بعد از خودم و از کارم پشیمون میشم و ناراحت

    استاد با آموزش هایی که از شما در دور 12قدم که هنوز در قدم هفتم هستم یاد گرفته ام به این نتیجه رسیده ام که ترسهام از کمبود عدم لیاقتم هست و کنترل در آمدم از عدم کنترل فراوانی در وجودم هست و در مورد همسر و فرزندانم نیز از عدم کنترل ذهنم می‌تونه باشه که باز هم از شما و دوره 12 قدمتون سپاسگزارم که باعث شده اید در خودم تغییراتی بدهم و بتونم بشناسم پاشنه های آشیلم رو که البته در این سه نکته و در خیلی از جهات دیگه هم تغییرات خوب داشته ام مثل کمتر بحث کردن با دیگران ، بیشتر دیدن نکات مثبت و مخصوصاً سپاسگزار بودن .

    استاد از شما و گروه تحقیقاتی عباسمنش و تمام دوستان در این سایت سپاسگزارم و ممنونم که با تحقیقات شما و همفکری تمام دوستان به بهتر شدن روش زندگیمون میرسیم

    خدایا شکرت سپاسگزارم و ممنونم

    هر کجا هستید بانشاط و تندرست و پولدار و خوشبخت در دنیا و آخرت باشید

    خدانگهدار تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ناجیه گفته:
    مدت عضویت: 1313 روز

    بنام خالق بخشنده و مهربانم

    سلام استاد جان سلام دوست های عزیز من

    استاد یک الگوی تکرار شونده ای که من در رفتارم متوجه شدم این است هر زمانی که فردی اشتباهی انجام بدهد یا کاری را کامل و درست تمام نکد یا حرف نادرستی بزند یا حتی یکبار هم سر وقت به وعده خود عمل نکد یا در زمان دقیق به قرار حاضر نشود من به شدت عصبانی میشوم حتی تا جایی که میخواهم کاملا ارتباطم را با آن شخص قطع کنم و این کار من بارها و بارها تکرار شده و من به شدت احساسات منفی و عصبانیت را تجربه کردم

    و فکر کنم این رفتار من ریشه اش کمبود عزت نفس است کمال گراااااااییی

    من باید این باور را بسازم که هیچ انسانی کامل نیست هیچ آدمی کامل نبوده نیست و نخواهد بود فقط خداوند کامل و بی نقص است چون ما به این جهان آمدیم تا رشد کنیم تجربه کنیم این مسیر یک مسیر تکاملی است و ما هر روز کمی بهتر می‌شویم تمام انسان ها در مسیر تکامل خود هستند و هیچ انسان کاملی وجود ندارد

    خب حالا من نباید بخاطر اتفاقات کوچک و اشتباهات ساده اینقدر عکس العمل نشان بدهم نه خودم را سرزنش کنم و نه دیگران را و بپذیریم که هر انسانی اشتباه می‌کند و بتوانم به ساده گی بگذرم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2021 روز

    به نام الله مهربان

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان هم مسیر

    خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیزم که چقدر به ما لطف دارند. و دستی از بینهایت دستان خداوند شدند برای نشان دادن راه مستقیم به ما.

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟

    برای من تمام این مواردی که نوشته بود در مقابلشان کنترل احساسی ندارم البته کم و بیش ومیشه بعضی از آنها را نادیده گرفت.

    اما در مورد انتقادات مالی که ازم میشه،چرا خونه ات رو نساختی . چرا ماشین خوبی نداری،و چرا و چرا حالا از دوستان و اطرافیان گرفته تا خانواده و حتی دوستانی که یه جورایی هم مسیر هستیم و مثلا من از طریق اونا اومدم تو این مسیر،البته عضو سایت نیستند

    حالا با توجه به این که کار من تو حوزه ساخت و ساز هست مثلا پیمانکاری جزئ و کسی که کار رو از کارفرما به صورت دستمزدی میگیره و خودم کارگر دارم و البته خودم هم دوشا دوش کارگرها کار میکنم و پیشرفت چه در زمینه مالی و چه در زمینه کاری آنقدر کم هست که میشه بگی پیشرفتی نیست چند وقت خوبه دوباره یا کار ندارم یا کارگر ندارم یا کار خیلی کند پیش میره واین الگوها هر بار داره تکرار میشه.

    یا در مورد اینکه چطوری در شرایط به ظاهر بد ذهنمون رو کنترل میکنیم ،باید بگم تو لحظات اولیه که من کاملا میرم تو آفساید و یادم میره که خدایی دارم وهاب وحمایت گر و به من نزدیکه و صدای من و یا درخواست من رو میشنوه و اجابت میکنه.

    مثلا دیروز ماشینم یه صدایی میداد و یک هو گفتم وای اگه صدا از موتورش باشه و .‌‌‌‌‌………..

    و امروز صاحبخانه زنگ زد و چون قردادمون رو به پایان هست کرایه جدید رو گفت و دوبرابر و من هم قرار شد که بلند شم و دنبال یک جای دیگه باشم.و یک ساعتی درگیر بود ذهنم و نمیتونستم کنترلش کنم و اما کم کم خداوند کمکم کرد و الان خدا رو شکر اوضاع ذهن تحت کنترل هست و جای هیچ نگرانی نیست و من تا آواخر ماه وقت دارم و خونه رویایی با شرایط رویایی رو به سمتش هدایت میشم اصلا چه کاریه خدا ، چند سال همش من دنبال خونه بودم حالا خودت دنبال باش به من چه من چه کاره ام قرارمون بوده من بشینم روی شونه هات و سوت بلبلی بزنم و لذت ببرم.

    خدایا شکرت که هدایتم میکنی.

    ولی دوستان به خدا من الان دیگه کاملا متوجه شدم که خودم مسئول تمام شرایط زندگی خودم هستم هر چه که هست.

    همکارهای من خوب شرایط خیلی بهتری نسبت به من دارند و مثلا دیگه خونه دارند

    و یعنی دیگه جایی برای اینکه عواملی بیرونی رو دخیل بدونی نیست.

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم ‌من را به راه راست هدایت کن ،راه کسانی که به اونا نعمت دادی نه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان.

    سپاسگزارم از استاد عزیز ،خانم شایسته و دوستان توحیدی ام.

    و دارم روی خودم کار میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مرضیه لری پور گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    سلام به اساتید محترم و دوستان عزیزم

    امروز اومدم سایت تا کامنت های جلسه دوم قوانین کشف زندگی رو بخونم اما جلسه دوم الگوهای تکرار شونده نظرم رو جلب کرد و بازش کردم و متعجب شدم از این فایل که جواب درگیری ذهنی و ناراحتی و غمی بود که از دیشب باهاش دست و پنجه نرم می کردم. من دیشب از حرفهای پسرم در مورد من در جمع ناراحت شدم تا جایی که بغض گلوم رو گرفته بود به زور جلوی اشکام رو گرفتم که البته خیلی هم گرفته نشد ولی شاید خیلی جلب توجه نکرد ولی حالم اساسی گرفته شده بود. مدتها بود چنین حال و احساسی رو تجربه نکرده بودم چون مدتیه خیلی روی کارکردن روی خودم وقت می گذارم و تاثیر عوامل بیرونی روی خودم رو کاهش داده بودم اما دیشب عجیب حالم گرفته شد شب با گریه خوابیدم. صبح که بیدار شدم فکر کردم خوبم و تموم شده اما چیزی نگذشته بود دیدم باز حس ناراحتی، دلخوری و عصباتی داره بالا میاد. آخه من که همیشه سعی کردم مادر خوبی باشم کوتاهی نکردم چرا پسرم میگه من مثل مادرای دیگه نیستم توجه بهش ندارم و…. و تلنگری با آموزه های قبلیم بم خورد که در درون خودت دنبال علت باش … فایل جلسه دوم رو باز کردم و کمی که پیش رفتم خیلی خدا رو شکر کردم چون تلنگر رو قوی تر کرد و بم گفت آره تو در درون خودت چیزی داری که گهگاهی با این برخورد از سمت فرزندانت مواجه میشی و بله داشتم و دارم. من خودم خودم رو سرزنش می کنم که باید اون زمان برای فرزندانم این کار رو می کردم اون زمان باید اون کار رو و… بیشتر به نکرده هام که البته طبیعی و هم سطح اگاهی اون زمانم بود توجه می کردم تا کرده هام. خودم خودم رو مادر موفقی نمی دونم پس شنیدن هر چندوقت یکبار اون حرفا طبیعیه. جهان بیرون آینه درون ماست. امیدوارم بتونم روی این باور و باورهای مشابهی که اتفاقات رو برای ما رقم می زنند کار کنم و کم کم اصلاح و جایگزین شون کنم با باورهای هماهنگ با خواسته هام. تمام فایل سرشار از یادگیری وتلنگر بود لذت بردم. نکته خیلی تامل برانگیز دیگه ای که گفته شد:واقعا خودم به خودم چقدر قول دادم و عمل نکردم پس چرا به دیگران تعمیم نمیدم که هی فقط قول میدن ولی من بازم اعتماد می کنم. خدا را بی نهایت برای این هدایت این یادگیری و تلنگر عالی سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      رضا ملتفت گفته:
      مدت عضویت: 2232 روز

      سلام به شما مرضیه خانم، دوست عزیزم، مادر نمونه، امیدوارم حالتون عالی باشه.

      تحسینتون میکنم بخاطر کامنت فوق العاده تون. کامنت تون به من نشون داد که من در اعماق وجودم چه باوری دارم که یه اتفاق ناخواسته هر چند وقت یکبار برام تکرار میشه.

      اون اتفاق این بود که هر چند وقت اعضای خانواده ام بهم میگن آزمون استخدامی شرکت کن، بخدا آموزش و پرورش خوبه، مثلا آزمون پالایشگاه میدی، یه حقوق ثابت خوبی داری، یه زندگی راحتی داری، یه کمکی هم به ما میکنی.

      من دیدم که خودم رو مسئول زندگی اعضای خانواده ام به خصوص پدر و مادرم میدونم و دوست دارم مثلا از لحاظ مالی کمکشون کنم و وقتی بهش فکر میکنم احساسم بد میشه که انتظاری که ازم میره رو برآورده نکردم. درحالیکه من مسئول زندگی خودم هستم و هر کسی مسئول زندگی خودشه، ممکنه این دیدگاه به نظر ظالمانه بیاد، یعنی چی؟ یعنی نمیخوای کمکشون کنی؟ براشون دلسوزی کنی؟ اونها اعضای خانواده من هستن، خیلی دوستشون دارم، بهشون احترام میذارم، اما این زندگی منه و من راضیم و من مسئول زندگی خودم هستم و اونها اونطور که میخوان زندگی خودشون رو میسازن، خدا قدرت خلق زندگی هرکسی رو به خودش داده. به نظر من لازم نیست این حرف ها رو به اعضای خانواده ام بگم و فکر کنم که ممکنه چقدر از شنیدن این صحبت ها ناراحت بشن، این حرفها رو به خودم میزنم و به این صورت سعی میکنم مسئولیت تمام اتفاقات زندگیم رو بپذیرم.

      خدا رو شکر میکنم که نسبت به قبل بهتر شدم و اون اتفاق هم کمتر شده، به اندازه ای که من تغییر کردم، اما هنوز هم هست و خوندن کامنت شما خیلی به من کمک کرد که واقعا جهان بیرون آینه درون منه.

      ممنونم از شما دوست عزیزم بخاطر کامنت ارزشمندتون.

      در مدار خدای بزرگ مانا باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    حسین سلیمیان گفته:
    مدت عضویت: 4042 روز

    با درود سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و کلیه دوستان عزیز و همراه دورهای عالی استاد عباس منش که واقعاهر دوره اش برای ما یک عمر درس دارد و عبرت آموزی و هدایت … بریم سراغ سوال این فایل

    من زمانی خیلی احساساتی میشم که یکی از دوستان و یا آشناهام از  اعتماد من به خودش که احترام زیادی برای او قایلم و جا های که حس می کنم می خواهد یه ضرری به من بزند و یا شک می کنم که مشتری می خواهد چیزی از من بلند کند ولی من برای اینکه احترام زیادی برای مشتریم قایلم وبرای اینکه به او بر نخورد چیزی نمگویم  و همانجا با اینکه میبینم حسم بد شده ولی من متاسفانه به دلیل عزت نفس پایینم و یا اعتماد بیش از حد به مشتری  کاری نمی کنم و بعدمی بینم که به من ضرر زده است یا چیزی از مغازه برداشته است

    و اینجاها هست که من خیلی ناراحت می شوم به دلیل اینکه من به او احترام گذاشتم و به او اعتماد کردم و او از اعتماد من سو استفاده کردو به من ضرر زد و متا سفانه این موضوع با روشهای گوناگونی  برای من هر چند وقت یک باری اتفاق می افتد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2232 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیز خودم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد جان عجب فایل فوق العاده ای بود، تحسینتون میکنم که اینقدر مثالهای عالیی رو مطرح کردید، تحسینتون میکنم که هر کدوم از فایل هاتون یه تلنگری به من میزنه که یاد بگیرم مسیرم رو بهبود بدم. تحسینتون میکنم که اینقدر فوق العاده اید.

    استاد جان، من این مطلب برام مرور شد که اگر به یه موضوعی توجه کنم از اساس اون موضوع بیشتر و بیشتر وارد زندگیم میشه. برای مثال وقتی اسم یه نفری رو میارم، ذهنم میگه بعدش بگو چقدر مرد خوبیه، چقدر خانم خوبیه و پشت سر اون فرد نکات مثبتش رو بگو و من هم اکثر مواقع انجام میدم. اتفاقی که افتاده، روابط خوبی رو توی محل کارم یا با خانواده ام تجربه میکنم، حتی به وضوح این نکته رو درک کردم که یکی از همکارهام با من یه برخورد قشنگی داره و با فرد دیگه برخورد دیگه ای داره که من نمیپسندم و به خودم گفتم نگاه کن، این فرد که تغییر نکرده، اما با تو رفتار دیگه ای رو داره، چون تو باورهات چیز دیگه ای هست و باعث شده که صحبت هات مثبت باشه، احترام بقیه رو نگه داری، حرف زشت نزنی، بیشتر مواقع لبخند بزنی و بقیه هم همین رفتار رو با تو دارن، بهت احترام میذارن و دوست دارن.

    استاد جان، به یاد مصاحبه شما با استاد شعبانعلی افتادم، چقدر ایشون فوق العاده مثال میزدن، به قول خودشون با نگاه مادی صرف به موضوع نگاه میکردن و به یاد اوردم که گفتن روانشناسی رفتاری میگه اگه شما یک بار یا دو بار یه اتفاقی ناخوشایندی برات بیوفته شاید بتونی بگی که اتفاقی بوده، اما وقتی یه سری اتفاقات به صورت نمایش نامه زندگیت در میاد و هر چند وقت یکبار تکرار میشه باید بپرسی من چه باورهای غالبی دارم، چه نگاهی دارم، چه چیزی توی مغز من هست که باعث شده این اتفاقات تکرار بشه و تو دیگه اونجا نمیتونی بگی این اتفاقات شانسی بوده. بعد شما مثال زدید که کارکرد قانون توجه رو نشون میداد. گفتید یه خانمی امد پیش من و گفت که همسرم به من خیانت کرده. بعد که داستانش رو گوش دادید، متوجه شدید که مثلا چند سال پیش این خانم به همسرش مشکوک بوده و اون موقع این خیانت اتفاق نیوفتاده و مثلا بعد از یک سال که این خانم مرتب این افکار بیماری زا رو داشته و برای مثال گوشی همسرش رو چک میکرده وبارها این انرژی ها رو فرستاده، این اتفاق افتاده و این خانم خودش این اتفاق رو برای خودش رقم زده. چرا این افکار رو داشته؟ چون صحبت هایی رو از افراد جامعه شنیده و باور کرده که همه مردها خیانت میکنن، اصلا مرد خوب نیست، همشون مثل همن و مرتب اخبار رو چک میکرده. من این اتفاق رو تجربه نکردم، اما میتونم درسش رو یاد بگیرم، لازم نیست حتما سرم بیاد که بگم آها درسش رو یاد گرفتم. میتونم تاثیر ورودی نامناسب رو به خودم گوش زد کنم، میتونم بگم به هر چیزی توی زندگیت توجه میکنی، توی زندگیت رشد میکنه، اگر هر بار به نعمتها توجه میکنی و شکارچی نکات مثبت بودن مینویسی و آگاهانه به چیزهایی توجه میکنی که حال تو رو خوب کنی، که احساس قدرت بهت بده، طبق قانون شرایط، اتفاقات و انسانهایی وارد زندگیت میشه که احساس خوب تو رو بیشتر کنه.

    استاد جان، درباره الگوهای تکرارشونده صحبت شد. چقدر جالبه، این موضوع به نظرم رسید که با یه سری باورها، من دوست دارم نتایج متفاوت بگیرم، غافل از اینکه باورهای محدودکننده اینقدر قدرت دارن توی وجودم که جهان میاد هر بار به یه شکلی یه الگوی ناخواسته یکسانی رو برام رقم میزنه، یعنی به چه زبونی جهان بگه: رضا تغییر کن. نتیجه ات همونه تا وقتی تغییر نکنی، انیشتین میگه: احمق کسی است که یه کار رو دوباره و دوباره انجام بده و انتظار نتیجه متفاوت رو داشته باشه. میخوام در ادامه با خودم صادق باشم و ببینم توی زندگیم چه الگوهای یکسانی تکرار شده:

    یکی از الگوها اینه که هر چند وقت یکبار یه موقعیتی برای آزمون استخدامی دادن برام پیش میاد، اتفاقا احساس من رو هم بد میکنه. بعد با خودم فکر میکنم و تا به الان گفتم نه من میخوام مسیر علاقه خودم رو برم.

    یک الگوی دیگه اینکه تا به الان با یه بازه زمانی 5 یا 6 ماهه چند بار شغلم رو تغییر دادم وقتی به شغل هایی که از قبل تا به الان داشتم نگاه میکنم میگم من از کارهایی که انجام میدادم لذت بردم، الان هم لذت میبرم، دوست داشتم مدام چیزهای جدید یاد بگیرم و درآمدم بیشتر بشه، زمان هم داشته باشم که روی خودم کار کنم، البته که یه جاهایی کار سخت میشد برام، خیلی درگیر کار میشدم و یا درآمدم کم بود و من شغلم رو تغییر میدادم.

    شاید بهتر باشه که به خودم بگم زمانیکه عاشق کاری که انجام میدی هستی، اگر باورهای مناسب داشته باشی، حتی اگر برای دیگران هم کار میکنی، جهان تو رو توی همون سازمان یا توی یه شغل دیگه به یه موقعیت بهتر هدایت میکنه.

    یه الگوی دیگه اینکه خیلی پیش میاد که زمانهایی از درصلح بودن با خودم خارج میشم و حس میکنم کمی حالم گرفته و گوشه چشمم اشک میاد. انگار از این باور میاد که من خودم رو دوست ندارم، ارزشمند نیستم و کمی عذاب وجدان و احساس گناه میکنم از اینکه اشتباه میکنم و بی نقص عمل نکردم. حتی صبح زود که از خواب بیدار میشم، باز هم زمانهایی چشمم اشک میاد، به خودم میگفتم شاید بخاطر این باشه که آب نزدم صورتم، یا اینکه بخاطر نور گوشی باشه. یه ذره تاثیر داشت اما باز هم میدیدم احساسم بد میشه و چشمم اشک میاد. خدا رو شکر میکنم که این نشونه ها رو برای من گذاشته تا من هر بار بیام بهبود بدم این موضوع رو.

    کاری که من انجام میدم اینه که توی صحبت کردن با خودم سعی میکنم نکات مثبت و قدرت هام رو به خاطر بیارم، تمرین آینه رو انجام میدم و به خودم میگم من خودم رو با همه نقص ها و نکات ضعف و قدرتم پذیرفتم، من خودم رو با همین چیزی که هستم دوست دارم و قشنگ احساس میکنم خیلی بهتر از قبل هستم، یعنی اگر این کارها رو انجام نمیدادم، این احساس بد، امانم رو میبرید و حسابی کلافم میکرد. اما چون بعضی زمانها اون احساس قبلیه میاد سراغم، من این مورد رو جزو الگوهای تکرارشونده اوردم.

    یه الگوی دیگه اینکه بعضی زمانها میشه که برادرم با پدر و مادرم بد برخورد میکنه، با خود من هم بعضی زمانها خوبه و بعضی زمانها بده و اون زمانها که با پدر و مادرم مثلا تند صحبت میکنه، من اذیت میشم، چیزی نمیگم یا کاری انجام نمیدم ولی با خودم میگم: آقا، درست برخورد کن. این چه برخوردیه؟ و این الگو داره تکرار میشه.

    یه الگوی دیگه اینکه خواهرم هر چند وقت یکبار میبینم سردرد داره و میره توی فاز استراحت و کاری نمیتونه انجام بده تا اینکه خوب بشه.

    سوال: چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو برانگیخته میکنه؟

    راستش اگر در زمینه مثبت قضیه بخوام بگم اون زمانهایی که در زمینه مورد علاقه ام با یه دوستی هم صحبت میشم، مثلا توی برنامه نویسی یا ریاضیات یا طراحی بخوایم کارهای هم دیگه رو ببینیم، همدیگه رو تحسین کنیم، بخوام با یه جمعی تعامل داشته باشم که اونها هم این علایق من رو دارن، صحبت کنیم و لذت ببریم، من که خیلی دوست دارم یاد بگیرم و تحسین کنم و تحسین بشم.

    من زمانیکه بخوام با یه دختر خانم صحبت کنم نمیدونم چی بگم، دچار ترس میشم که چیزی نگو، آدم غریبه ای هستی براش، اعتماد نمیکنه، میگم خب الان چه فکری میکنه درباره من؟

    وقتی کسی یه پیشنهادی به من بده که حس میکنم یه راهی رو گذاشته جلوی راهم که مثلا باید مسیر خودم رو رها کنم، یا اینکه علاقه ای به مسیری که میگه ندارم، چون این حس هست که ممکنه اعضای خانواده ام هم تصمیمات اساسی برام بگیرن، من این جور موقع ها حالم بد میشه، احترام میذارم به بقیه و سعی میکنم خودم تصمیم بگیرم که چه مسیری رو دوست دارم برم. مثل همون پیشنهاد آزمون استخدامی دادن، یا مثل اینکه بگن یه فرصتی هست برای وام گرفتن که آینده ات رو بسازی.

    استاد جان چه لباس سفید زیبایی پوشیدید، عالیه، مبارک باشه، کلاهتون هم فوق العاده است. چقدر اندامتون فوق العاده است، تحسینتون میکنم. از پنجره نمای پرادایس هم خیلی زیباست. چقدر تحسینتون میکنم به خاطر اینکه به من و همه بچه ها آگاهی میدید. عاشقتونم.

    امیدوارم همه دوستان گلم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثوتمند، زیبابین و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهتاب کلیچ گفته:
    مدت عضویت: 2755 روز

    به نام رب

    سلام بر استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته گرامی و آگاه

    سلام بر دوستان هم فرکانس و در حال رشدم

    پاشنه آشیل من در روابط هست، اصلا نمی‌دونم از کجا شروع کنم. فرد به شدت حساس و زود رنجی هستم و پترن های تکرار شونده زیادی را در زندگی تجربه کردم، وجود فردی نامناسب در زندگی به عنوان پارتنر عاطفی، کلا به لحاظ روابط زمان کوتاهی با دیگران روابط گرم‌ و صمیمی دارم و بعد از مدت کوتاهی روابطم به سردی و دوری منجر میشه حتی با اعضای خانواده.

    بعد از مدتی به خودم اومدم متوجه این موضوع شدم که برای دوری از ناراحتی و تلخی و تحمل ترک وابستگیم به دیگران دیگه هیچ کسی رو ندارم و با کسی ارتباط برقرار نمیکنم. مدتهاست که تنهام و همه زمان خودم رو با کار و شغلم پر کردم.

    با اعضای خانواده مادر و پسر و خواهرم هم به دلیل که امکان ترکشون نیست در ارتباطم، هرزگاهی همدیگه رو میبینیم و دورادور در ارتباطم…

    الگوی تکرار شونده دیگری که دارم حتی با وجود پول زیاد با به بی پولی و اجبار به کم کردن هزینه میرسم.

    مثلاً اگر در حال حاضر پول در حسابم به حد کافی هست طلایی رو میخرم بعد بالافاصله هزینه های پیش بینی نشده یکی بعد از دیگری پیش میاد که من مجبورم به سختی از پس این هزینه ها بر بیام و حتی شاید مجبور به فروش همان طلایی بشم که به عنوان پس انداز خریده بودم.

    حرف و نظر دیگران مخصوصا افرادی که بهشون علاقه مند بسیار مهمه طوری که اگر مورد انتقاد از سمت اونها قرار بگیرم به شدت ناراحت و افسرده و بعضاً عصبی و خشمگین میشم.‌

    دیدن شادی و خوشبختی دیگران هم بهم امید میده ولی بیشتر در عمق وجودم حسرت و افسردگی رو به همراه داره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: