اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود خدمت خانواده ی بزرگ عباسمنش و استاد عزیزم
نشانه ی امروز من الگوهای تکرار شونده قسمت پنجم بود که انقدر در من تاثیر گذاشت تصمیم گرفتم از اول بیام این پکیج رو گوش کنم و با دقت راجب سوالات پاسخ بدم.
سوال اول که استاد پرسیدن این هست که:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
من بیشترین حس هایی که برانگیخته میشن راجب عزت نفسم هستش و خداروشکر از زمانی که این دوره رو خریدم و دارم روی خودم کار میکنم روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم در موضوعاتی که الان میخام بنویسم.
زمانی که در محل کارم مسئول بخش مربوطه ام کارهای مثبت من رو نمیبینه و فقط ازم انتقاد میکنه به شدت بهم میریزم.
زمانی که به کسی محبت میکنم و در قبال محبتم ازم تشکر نمیشه با محبت من به چشم نمیاد.
زمانی که من رو در جمع تایید نمیکنن به شدتتت تو خودم فرو میرفتم و به شدت احساس پوچی میکردم و همش فشار روی خودم میزاشتم که فقط من رو تایید کنن(اما امروز به لطف خدا خیلی کمتر شده)
زمانی که من رو مورد قضاوت قرار میدن به شدت میترسم و همیشه بارهای اضافی زیادی روی خودم میزاشتم که فقط کسی من رو قضاوت نکنه
زمانی که در خانواده ام نادیده گرفته میشم
زمانی که من رو مقایسه میکنن به شدتت بهم میریزم واقعا از این یه مورد بشدت اذیت میشم.
زمانی که کسی ازمن موفق تر باشه ذره ای حس حسادت بهم دست میده
زمانی که توجه میکنم به اخبار به شدت میترسم از اینده
زمانی که موجودی حسابم کم میشه به شدت میترسم
از موقعیت های جدید میترسم
از کاه کوه میسازم و همیشه مسائل رو بزرگتر از اون چیزی که هست میکنم
زمانی که کارهارو به خودم سخت میگیرم و خودم رو ازار و اذیت میکنم
وقتیایی که خاطرات تلخ گذشته برام مرور میشه به شدت بهم میریزم
وقتایی که میخام به کسی نه بگم اما نمیتونم اینکارو بکنم خیلی اذیت میشم
اینکه دیگران ازم ناراحت بشن با باعث ناراحتی دیگران بشم به شدت خودمو سرزنش میکنم
زمانی که من در جنع مکرد تمسخر قرار میگیرم احساس بی ارزشی میکنم
و خیلی موارد دیگه هستن که حتما تو دفترم بهش اضافه میکنم
و هرچقدر که مینویسم و بهش فکر میکنم میبینم که چقدر عزت نفس من نیاز هست که روش کار کنم و چقدر شخصیتم جا داره که روش کار کنم و این ها فقط و فقط باعث میشن که بدونم که کجای زندگی قرار دارم و با نوشتنشون باعث میشه که از این به بعد بیشتر حواسم باشه
اما واقعااا چه سوال بی نظیری بود چقدر دوستان در کامنت ها فوق العاده نوشتن
خداروشکر به خاطر اگاهی هایی که در این جمع دوست داشتنی بهم داده میشه
دوستان عاشقتونم خداوند میسپارمتون انشالله که حال دلتون همیشه خوب باشه و روز به روز بهتر از دیروز باشید.
باسلام خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان. انتقاد دیگران خیلی خیلی درمن تاثیرگذاره چون از کودکی احساس بی ارزشی دارم اگه کسی ازم انتقاد کنه نابود میشم. نقطه ضعف دیگرم رفتار همسرم هست کوچکترین بی توجهیش باعث نابود شدنم میشه واین هم از وابستگی زیادم به همسرم هست واین هم برمیگرده به عزت نفس پایینم. من خودمو دوست ندارم ازبچگی دلم میخواست نظر مثبت همه رو به خودم جلب کنم وبعضی وقتا به خاطر این مساله ازخیلی خواسته هام میگذشتم الانم همینطوره تو زندگی مشترک ازخیلی خواسته هام میگذرم وخودمو فراموش میکنم. خلاصه به لطف استاد الان خیلی بهترم خیلی شرمنده خودم هستم ودلم میخواد این سالها رو برای خودم جبران کنم
سلام خدمت دوستان هم مسیر و استاد عباسمنش عزیز. از خدا ممنونم که منو هددایت کرد به این صفحه . یکی از دغدغه های چند وقت اخیر خودم همین مسئله عادات تکرار شونده است . بشکلی که کاملا دیگه واسم ملموس شده . الان مدتیه هر دو سه روز یه بار که خوب و با انرژی تلاش میکنم روز بعدش و بطور معمول دو روز پشت سر هم دوباره انگار از سر خستگی و سطح انرژی پایینم اصلا هیچ کاری رو نمیتونم پیش ببرم و این موضوع بشکل خسته کننده ای توان منو گرفته. و دیشب اتفاقا در مورد این موضوع سوال کردم که ایراد کجاست که منو درگیر خودش کرده . لابلای حرفای استاد یه چند مورد پاشنه آشیل پیدا کردم که فهمیدم داستان به روابط معیوبم برمیگرده . بشدت خوده من روی طرد شدن و مورد بی توجهی قرار گرفتن از سمت دیگران حساسم و این موضوع انگیزه و اشتیاق درونی مو از بین برده و الان منم اسیر این جنس باورام . و همش دنبال یکی میگردم که پای حرفام بشینه نمیتونم اونقدری که لازمه با خودم رفیق باشم و این مثل یه نشتی بزرگ انرژی درونمه.باعث شده نتونم از ترس این موضوعات کوچک ترین ارتباطی برقرار کنم و عزت نفسم خیلی کاهش پیدا کرده . مرور خاطرات تلخ گذشته و نشخوار ذهنی ای که هر از گاهی بین کارام به سراغم میاد و افکارم منو به هر سمت میخواد میبره بعد میبینم یکی دو روزه بی انگیزه و انرژی و ضد اصول خودم قدم برداشتم . سپاسگذارم از استاد برای این فایل به موقع بجا ایشالا توی کامنتای بعدی از پیشرفتام برای مقابله با این باور خواهم نوشت . سپاس
سلام به یاداوران نعمات زندگیمان و سلام به تمام دوستانم دراین مسیرالهی
جاداره ازتون تشکرکنم استادعزیزم برا دوره کشف قوانین زندگی این دوره بینظیرشده
و من هنوز تو سه جلسه اول موندم
اینقدرکه تمرینات این دوره نیاز به فکرکردن و شناخت دقیق خود ادم داره و من هنوز خودموبه اندازه کافی نشناختم
درمورد سوال مطرح شده دراین فایل استاد چندروزی هست که دارم فکرمیکنم برا جواب به این سوال و بسختی میتونم پاسخ بدم
اصلا این دوره باعث شده من خیلی فکرکنم خیلی باخودم درگیربشم نمیتونم براحتی پاسخ سوال هارو پیدا کنم ازاین بابت خوشحالم که میتونم بهترخودموبشناسم
بااینکه بیشتر کامنت دوستان و خوندم واز خوندنه کامنت ها بسیار لذت بردم و انصافا باعث کمکم شده واز دوستان برا این کامنت هایی زیبا با تمام وجودم تشکرمیکنم
خانم شایسته عزیز شما با ابدیت دوره ها داری غوغامیکنی دمتون گرم واقعا ازتون سپاسگذارم بینظیرید
آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی?
1- در مورد روابط نمیدونم چرا افرادی که ضعیف هستن و توجه زیادی نیاز دارن و یا اینکه به مادرشون وابسته هستن یا حساب زیادی از مادرشون میبرن گیرمن میاد
یا حتی استاد افرادی هستن که تا به من میرسن یا بدهی بالا میارن یا ورشکست میشن اصلا شرایط جوری پیش میره که ازمن درخواست پول میکنن واین منواذیت میکنه بااینکه خیلی راحت میگم نه ولی خب حس بد بهم میده واین باعث قطع رابطه میشه برامن
اصلا جوری شده به محض دیدن این ویژگی ها اون طرف برامن حذف میشه
2-مورد دیگه اینکه هرچندوقت یکبار از نظر مالی صفرصفرمیشم نمیدونم دلیلش چیه ولی بعد اوضاع خوب میشه
3- هرچندسال یکبار باعث بیکاری خودم میشم
فک کنم منم این موردودارم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
1- موردی که خیلی باعث میشه من ناراحت بشم و ذهنموبسختی کنترل کنم بی احترامی و توهینه بنظرم میاد هرچندماه یکبارم این اتفاق میوفته و باعث میشه من اون طرف مقابلو از زندگیم بکل حذف کنم ولی انگار باحذف اون ادم این موضوع درست نمیشه
2- شلوغی بشدت منو عصبی میکنه مخصوصا از وقتی که رو خودم کارمیکنم اصلا دوس ندارم تو محیط شلوغی باشم دوس دارم تنها زندگی کنم توارامش و سکوت و رو خودم کارکنم
3-بی نظمی کثیفی شلخته بودن منوعصبی میکنه
درمورد برانگیخته شدم احساسات عالی
خیلی فکرکردم بااینکه تمام خواسته هام از ذهنم عبور میکرد ولی اون احساس خیلی عالی بنظرم نمیومد انگارکه به تمام خواسته هام رسیدم و برام بدهی شده یعنی تو ذهنم میگفتم این و بهش میرسم اینم که هیچی این هیچی یعنی دنبال ی چیزی بودم که خیلی خیلی باعث خوشحالی من بشه هرچی فکرکردم دیدم
تنها چیزی که باعث میشه من اشک شوق بریزم درمورد رسیدن به هدفم هست اون لحظه که بظاهر درهابسته اس ولی خداوند هدایت میکنه اون لحظه لحظه ستودنیه برامن
اون حس حس باارزشیه برامن بااینکه اون خواسته هارو هنوز خلقش نکردم ولی برام بدهی شده بود انگارکه الان دارمش
ولی اون حس بعداز دریافت هدایت عجیبه و خیلی خاصه
خدایاشکرت برا درک چندین باره این حس
خدایاشکرت
خدایاشکرت
همیشه دوس داشتم سوال هایی روانشناسی رو پاسخ بدم بااینکه اصلا روانشناس هارو قبول نداشتم والانم جزاستادعزیزم هیچکسی و قبول ندارم بدنبال سوال هایی روانشناسی تو اینترنت بودم نمیدونم ولی دوس داشتم خودموبهتربشناسم
والان با ابدیت دوره هایی کشف قوانین زندگی و شیوه حل مسائل لذت میبرم برا پاسخ به سوال ها بااینکه بسختی پیدامیکنم جوابهارو حتی تردید دارم از جواب هام ولی بشدت ازشمااستادعزیزم و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم که باعث بهترشدن هرروزما شدید
استاد عزیزم ممنونم به خاطر همه فایلها و علی الخصوص این فایل عالی که دقیقا برای من اومد.
این الگوی تکرار شونده چیزی هست که من در موردش چند روز پیش در عقل کل از بچه ها سوال پرسیدم….
من در سال گذشته همبن موقع درگیر بی نظمی قاعدگی شدم و درمان کردم و امسال هم همینطور و این چرقه توی ذهنم خورد که اینکه این مساله تکرار شده چیزی درون من مساله داره…..
در مورد مباحث مالی هم من دو الگوی تکرار شونده برا پیش اومد که دقیق مثله هم بود و باعث از دست دادن کار و قطعی در آمد شد….
سوال اول:
1.اینکه خودم واطرافیان بیمار شویم یا خبر بیماری کسی را بشنوم
2.ارتباط داشتن با افرادی که منو یاد خاطرات نامناسب می اندازند
3.اینکه مرا مجبور به انجام کاری کنند که دوستش ندارم
4.اینکه بخواهم برای اولین بار وارد محیط ناشناخته شوم استرس میگیرم
الگوهای تکرار شونده من: 1_ من از کودکی به صورت حرفه ای ورزش میکنم و همیشه توی تمرینات عالی و بهترین هستم ولی موقع مسابقه عملکردم افت میکنه و استرس تمام وجودمو میگیره البته از زمان آشنایی با استاد عباسمنش بهتر شدم ولی بازم موقع مسابقه افت میکنم.
2_ از صحبت کردن توی جمع به شدت ترس دارم.
3_ زمانی که مشکل مالی واسه خانواده ام به وجود میاد خیلی ناراحت میشم.
4_ مشتریانم خوش حساب نیست و تمایل به پرداخت قسطی دارند.
سلام و وقت بخیر به استاد یه دونه جناب عباسمنش و خانم گل شایسته
من اولین باره دارم کامنت میذارم من توسط دوست عزیزی چند ماهی هست که با این فضا آشنا شدم
وخدا رو سپاس میگویم بابت این هدایت و دیدن دستانی از جنس خدا
خواستم در مورد الگو تکرار شونده زندگیم بگم که خدارو شکر به خاطر ذهن قویم، اوایل ناخواسته افکارم رو تغییر دادم والان متوجه تغییر سریع آن در زندگی ام هستم و هر روز بهتر و بهتر میشود والان که قانون رو فهمیدم به عقب که بر میگردم نشانه هایش برایم مبرهن است و به محض تغییر باورم شرایطم بکلی عوض شد والان که تحلیل استاد رو میشنوم متحیر میشوم از قوانین که واقعا همینه
الگو 1.
در روابط من فکر میکردم که مردانی که سن بیشتری دارند بیشتر بلدند و تکیه گاه بهتری هستند ویه خانم احساس ظرافت بیشتری کنارشان میکند
نتیجه الگو 1.
اشنا شدن با فردی با تفاوت سنی 12 سال با خودم.و تجربه نشان داد أبدا چنین نیست طرف اصلا نه تنها بلد نبود کنارش احساس فرار و تنفر را تجربه کردم وانگار فردی نوجوان و ضعیف بود اصلا من مقابل او خیلی قوی تر و بهتر بودم و فهمیدم
اصلا چنین نیست اصلا در روابط سن و ..مهم نیست ممکنه یک فرد با عمر کمتر چنان روی خودش کار کرده باشدو رابطه را بلد باشد و انسان کنار او بهترین احساس رو تجربه کند
نتیجه 2 الگو 1.
به محض تغییر باورم با فردی نزدیک به سن خودم آشنا شدم و چنان احساس خوشبختی کنارش میکردم که در تصورم نبود وهر آنچه فرد قبلی نداشت وضعف در رابطه را کنارش تجربه کرده بودم فرد دوم زندگی ام دقیقا مقابل او بود و بهترین تجربه را داشتم. اما الگو 1 دیگر تکرار نشد و به خاطر سریع فهمیدنم تغییر دادم این باور.
الگو 2 تکرار شونده.
اشتراک هر دو فرد در احساسی بودن و هراسشان از وابسته شدن وترسشان که من ضربه ای به زندگی ام وارد نشود
نتیجه الگو 2 تکرار شونده.
کات کردن و من هم ازآنجایی که باور دارم که یک نفر خواست بره بره به سلامت برای همیشه خداحافظی کردم
فکر میکنم ضعف من اینجاس که فکر میکنم قوی ترینم و هر شخصی اگر ناراحتی و نگرانی دارد من پیششون میمونم و وفادار میمانم نمیدانم چه حسی را در آنان بیدار میکنم که در رابطه بعدیم ضمن اینکه رابطه مشکل اساسی نداشت طرف از ترس بیشتر وابسته شدن به من ادامه ندادن را ترجیح داد
الگو 3 تکرار شونده . عصبانیت شدید من از نظر دادن دیگران در مورد پارتنرم
باورم این است چرا باید نظر بدن ربطی نداره به اون ها ضمن اینکه من خودم دخالتی در مسائل دیگران ندارم نمیدانم چرا این اواخر این الگو به کرات برایم تکرار شد و دیگران بسیار دخالت کردن و سعی میکردند من را از ماندن باهاش پشیمان کنند البته فکر میکنم شاید ته باوری دارم تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
برام جالبه چرا ما باور دیگران رو بهتر از خودمان میفهمیم مثلا من الان تمام باورهای پارتنرم رو میدونم اما میخوام باور خودم رو بیرون بکشم نمیتونم ممنون استاد عباسمنش این رو شرح بدید
خیلی متشکرم از استاد عزیر و همه دوستانی که کامنتم رو میخونند من کلی باور دیگر رو اصلاح کردم برایتان خواهم نوشت
استاد من از دیشب دارم فکر میکنم چه چیزهایی داره تو زندگیم تکرارمیشه وخب چیزای زیادی پیدا کردم
مثلا من فکر کردم دیدم من هرباریه کاری برای مادرم میکنم ومیخوام کمکی بهش کرده باشم اون فکر میکنه یکی دیگه از خواهرهان اون کارو کرده ،(مثلا من براش آبلیموی طبیعی گرفتم ,بعد چندروز میگه بیاببین فلان خواهرت چه آبلیمویی گرفته برام،یا بهش کادودادم بعد بیست دقیقه که داره کادو هارو بررسی میکنه به کادوی من اشاره میکنه ومیگه اینو خواهرت بهم داده باورتون میشه بعد بیست دقیقه یادش میره!!
ومن وقتی فکر کردم دیدم علتش اینه که من هیچ وقت ازروی عشق به مادرم براش کاری نکردم بلکه همیشه فقط بخاطراین بود که مامانم جلوی مردم تعریفم منه ،(چون میدیدم خیلی تعریف یکی از خواهرامو میکنه وهمه جا این دخترم این کارو برام کردو… منم میخواستم مثل اون باشم) یه جورایی میخواستم بگم که منم هستم واز قالب خودم اومده بودم بیرون ومثل خواهرم میخواستم باشم ،اما خب هرکسی شخصیت جدایی داره وبهتره من مثل خودم باشم واگر کاری براش میکنم بگم خدایا فقط واسه اینکه تو راضی باشی
الگوی بعدی اینه که من روز تولدم حالم بد میشه دوساله دلیلش هم اینه که مدام منتظرم که اونایی که تولشون براشون کادو بردم برام کادو بیارن واوناهم که یادشون میره وحال من بدمیشه ،احساس میکنم کلاه سرم رفته وذهنم میگه بیا اینهمه روز تولدشون برو تو بازار بگرد وباذوق خوشحالشون کن ولی لیاقت نداشتن ،ولی تورو دوس ندارن وفقط وقتی لازمت دارن باهاتن و…احساس سرخوردگی وبی ارزشی
دلیلش هم بنظرم عذت نفس پایین منه ،دوس نداشتن خودمه ،با توقع کادو خریدن واسه دیگرانه(یعنی میخرم به انتظار جبرانشون)
اما دیگه حواسمو جمع میکنم که یاکادو نمیخرم یابدون توقع میخرم وبرای کادو دادن به کسی انقدر خودمو اذیت نمیکنم که ناخودآگاه ازشون متوقع بشم وروز تولدم این خودم هستم که مسئول خوشحال کردن خودمم وامسال خودم برای خودم کیک میپزم وکادو میخرم
الگوی بعدی وقتیه که کسی برای من کاری میکنه من احساس میکنم دِینی به گردنمه ودیگه مدام دنبال جبران کردنم ،یعنی کافیه کسی برا من یه شاخه گل بخره من همش به همسرم میگم حواست باشه تو یه مناسبت براشون بهترشو بخریم واینجوری به جهان ارتعاشی میدم که من لیاقت هیچ محبت وکادو وتوجهی رو ندارم
الگوها خیلی زیادن استاداما اینا الگوهایی هستن که تونستم علتشون رو هم پیداکنم
اگر اتفاقی مدام تو زندگیت تکرار میشه این یعنی تو ذهنت یه باورهایی داری که داره آن الگوها را تکرار میکنه
تمام اتفاقات زندگیمون را با افکار وباورهایمان وکانون توجه امان بوجود میاریم یعنی هر آنچه اتفاق میافتد داره توسط خود ما بوجود میادهیچ عامل بیرونی دیگه ای زندگی ما را تحت تاثیر قرار نمیده
واکنش های ما به اتفاقات وشرایط باعث میشه که آن اتفاقات کمتر بشه یا بیشتر بشه فارغ از اینکه اتفاقاتی که در موردش صحبت میکنیم جالب ودوست داشتنی باشه یا ناجالب ورنج آوردبه هر آنچه توجه کنیم از جنس همان بیشتر وبیشتر وارد زندگیمون میشه
یعنی کافیه به یه چیز خاص به یک ماشین خاص توجه کنی بیشتر وبیشتر نشانه هاش رو در زندگی میبینی
اگر یه اتفاق یا الگوی تکرار شونده در زندگی شما هست نشان میدهد آن افکار وفرکانس در وجود شما هست که دارید ارسال می کنید یعنی باورهای بنیادین شمایعنی یسری باورها در ذهن شماست که آنقدرقوی هست که فرکانس ها را ارسال میکنه که یکسری الگوهای تکرار شونده بوجود میاد
هرموقعه یک چیزی را پذیرفتی ودر ذهنت نهادینه شدتمام شرایط دست در دست هم میدن تا آن چیز که در اصل همان فکر غالب وباورت هست رل تجربه کنید
خداروشکر به لطف آموزه های شما وتوجه به زیباییها وسپاسگزاری روزانه ودوری کردن از آدمها وشرایط ناجالب ساختن باورهای قدرتمند کننده
به اینکه باور دارم هر اتفاقی می افته خیر فی ماوقع هست اتفاقی که از نظر بقیه خیلی سخت ورنج آور بود ولی برای من درس صبر وایمان وامید به خدا وند را به همراه داشت با این اتفاق ناجالب وصدالبته پذیرش این باورهراتفاقی می افتد خیر است وجهان خیر مطلق هست حضور خدا در زندگیم پررنگ تر شد
باوری که خداوند در هرلحظه کنار منه وداره منو هدایت میکنه سبب شده تا آرام باشم وبه جریان هدایتش اعتماد کنم
باوری که آسان شدم برای آسانیها وتمرین ستاره قطبی والان هم به لطف خانم شایسته تمرین کد نویسی برای خلق خواسته هامکه هرروز انجام میدم به طرز خارق العاده ای دارم زندگیم وشرایط زندگیم را خودم خلق میکنم دیگه نگران چیزی نیستم بعضی وقتها شیطان دست بکار میشه نجواها در لباسهای بسیار زیبا وشیک پیداشون میشه ولی سعی میکنم باخواندن سوره حمد به آنها فرصت جولان ندم هرلحظه به خودم یاد آوری میکنم فهیمه حواست باشه احساس خوب =اتفاقات خوب هست اگر تو احساست بد کنی بخاطر دیگران این تویی که اتفاقات بدی را تجربه میکنی نه آن دیگران
جایگذین کردن حس تحسین موفقیت وشرایط دیگران بجای حسادت به من انگیزه وانرژی میده برای حرکت
عشق ورزیدن بدون توقع وانتظار سبب شده آرام باشم ازتنهایی لذت ببرم وهر لحظه درهایی به رویم باز میشه آگاهیهایی میفهمم که حس سپاسگزاریم را چند برابر وفوق العاده میکنه
وباید اقرار کنم استاد جان خودم هم از این همه تغییر شگفت زده شدم دیگه آن فهیمه زود رنج پرتوقع نیستم فهیمه ای که خودش را مسئول حال بد بقیه میدونست وظیفه خود میدونست هرکاری بکنه حتی آسیب به خود تا بقیه احساس خوبی داشته باشند فهیمه ای که قدرت نه گفتن نداشت ولی الان …چقدر تفاوت که آهسته پیش آمده والان که نوشتم ومرور کردم متوجه شدم آره همینه البته چند روز پیش مقدمه دوره کشف قوانین را گوش دادم ومجدد چکاپ فرکانسی را انجام دادم توهمه زمینه ها پیشرفت داشتم ولی امروز دیگه غافلگیر شدم
استاد جان ومریم بانو از صمیم قلبم از شما سپاسگزارم
درپناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
من دقیقا همین داستانی که استاد گفت رو دارم برای روابط عاطفی با هرکی که میخوام وارد رابطه بشم یا شدم دقیقا همین داستانو داره که دنبال توجه و ترحمه… و فک میکنم این رو دهن من ست شده که آدم هایی رو جذب کنم که ضعیفن ، که از من کمک بخوان ، که اعتماد به نفس کمتری نسبت به من داشته باشن ، که من از ضعف یکی دیگه احساس قدرت کنم.. خدایا وقتی می نویسم چقدر اینا از ته ذهنم میاد بیرون ، و فک میکنم این از کمبود عزت نفسه که دوس دارم از ضعف یکی دیگه احساس قدرت کنم …نوشتن کامنت چقدر کارو در میاره حتی ازین داستان خبر هم نداشتم ینی ناخودآگاهم این باورو میدونست ولی من نمی خواستم قبول کنم.. با چه باوری دقیقا باید جاش رو پرکنم؟؟
هرچند از وقتی با سایت اشنا شدم این ویژگی خیلی کمتر شده ولی هنوزم هست حتی روی روابط عادیم ، حتی گاهی اوقات موفقیت بعضی افراد رو میگم نه برای اینکه همه لذت ببرن گاهی اوقات میگم برای اینکه کسایی که تجربه همچین موفقیتایی رو ندارن احساس ضعف کنن و من از اون ضعفه قدرت بگیرم ، برای یه سری باور جایگزین و ایده دارم امیدوارم بتونم رفعش کنم و نتیجشو بیام بنویسم در جواب کامنت خودم، اینا رو نوشتم چن تا الگو تکرار شونده خوب هم بنویسم یکیش بحث مالیه یه جورایی با این که تمرکزم روی کنکوره انگار که خدا یه سری پول هارو از آسمون واسم میفرسته مثلا استادم زنگ میزنه 5 ساعت میرم سر کار و سه چهار برابر حقوق ساعتی عادی بهم میده یا یهو یه چیزی گیرم میاد که خیلی راحت میتونم بفروشمش یا یه وسیله ای رو برای یه کسی میرم میخرم یه پورسانت خوبی بابت همون تایمی که گذاشتم بهم میده ، کلا پوله دقیقا از آسمون میاد انگار ،،،،، مورد دومم مهمونیه و جمع هر چن وقت یبار به مهمونی های مشتی دعوت میشم و رستورانای خیلی خوب که این تکرار شونده اس و واقعا خیلی خوبه ،
خب بریم سراغ سوال استاد:
1- من موقعی که میخوام وارد یه رابطه عاطفی بشم یا کلا با یه دختر که بهش علاقه دارم صحبت کنم یا دختری که تازه دیدمش صحبت کنم یا کلا بخوام موضوع صحبت رو با جنس مخالف باز کنم واقعا احساسات منو فرا میگیره مخصوصا ترس و دو دلی تو صحبت هام که این حرفو بگم خوبه اینو بگم بده اینجا خوب گفتم اینجا بد گفتم و اگه بد گفته باشم ساعت ها دهنمو درگیر میکنه و منو تو احساساتم حبس میکنه یه جورایی
2- وقتی که روزمو بدون کار خاصی گذرونده باشم احساساتم اون شب واقعا برانگیخته میشه مخصوصا اگه اون روزو درس نخونم، موجی از احساسات رو درون خودم حس میکنم
3- وقتی که حرفی که نباید میزدم رو میزنم مخصوصا و مخصوصا تو رابطه عاطفی که باز هم همون مورد اوله بقیه جاها خیلی مهار شده س و تقریبا هیچ درگیری ای تو ذهن من نداره
سلام و درود خدمت خانواده ی بزرگ عباسمنش و استاد عزیزم
نشانه ی امروز من الگوهای تکرار شونده قسمت پنجم بود که انقدر در من تاثیر گذاشت تصمیم گرفتم از اول بیام این پکیج رو گوش کنم و با دقت راجب سوالات پاسخ بدم.
سوال اول که استاد پرسیدن این هست که:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
من بیشترین حس هایی که برانگیخته میشن راجب عزت نفسم هستش و خداروشکر از زمانی که این دوره رو خریدم و دارم روی خودم کار میکنم روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم در موضوعاتی که الان میخام بنویسم.
زمانی که در محل کارم مسئول بخش مربوطه ام کارهای مثبت من رو نمیبینه و فقط ازم انتقاد میکنه به شدت بهم میریزم.
زمانی که به کسی محبت میکنم و در قبال محبتم ازم تشکر نمیشه با محبت من به چشم نمیاد.
زمانی که من رو در جمع تایید نمیکنن به شدتتت تو خودم فرو میرفتم و به شدت احساس پوچی میکردم و همش فشار روی خودم میزاشتم که فقط من رو تایید کنن(اما امروز به لطف خدا خیلی کمتر شده)
زمانی که من رو مورد قضاوت قرار میدن به شدت میترسم و همیشه بارهای اضافی زیادی روی خودم میزاشتم که فقط کسی من رو قضاوت نکنه
زمانی که در خانواده ام نادیده گرفته میشم
زمانی که من رو مقایسه میکنن به شدتت بهم میریزم واقعا از این یه مورد بشدت اذیت میشم.
زمانی که کسی ازمن موفق تر باشه ذره ای حس حسادت بهم دست میده
زمانی که توجه میکنم به اخبار به شدت میترسم از اینده
زمانی که موجودی حسابم کم میشه به شدت میترسم
از موقعیت های جدید میترسم
از کاه کوه میسازم و همیشه مسائل رو بزرگتر از اون چیزی که هست میکنم
زمانی که کارهارو به خودم سخت میگیرم و خودم رو ازار و اذیت میکنم
وقتیایی که خاطرات تلخ گذشته برام مرور میشه به شدت بهم میریزم
وقتایی که میخام به کسی نه بگم اما نمیتونم اینکارو بکنم خیلی اذیت میشم
اینکه دیگران ازم ناراحت بشن با باعث ناراحتی دیگران بشم به شدت خودمو سرزنش میکنم
زمانی که من در جنع مکرد تمسخر قرار میگیرم احساس بی ارزشی میکنم
و خیلی موارد دیگه هستن که حتما تو دفترم بهش اضافه میکنم
و هرچقدر که مینویسم و بهش فکر میکنم میبینم که چقدر عزت نفس من نیاز هست که روش کار کنم و چقدر شخصیتم جا داره که روش کار کنم و این ها فقط و فقط باعث میشن که بدونم که کجای زندگی قرار دارم و با نوشتنشون باعث میشه که از این به بعد بیشتر حواسم باشه
اما واقعااا چه سوال بی نظیری بود چقدر دوستان در کامنت ها فوق العاده نوشتن
خداروشکر به خاطر اگاهی هایی که در این جمع دوست داشتنی بهم داده میشه
دوستان عاشقتونم خداوند میسپارمتون انشالله که حال دلتون همیشه خوب باشه و روز به روز بهتر از دیروز باشید.
باسلام خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان. انتقاد دیگران خیلی خیلی درمن تاثیرگذاره چون از کودکی احساس بی ارزشی دارم اگه کسی ازم انتقاد کنه نابود میشم. نقطه ضعف دیگرم رفتار همسرم هست کوچکترین بی توجهیش باعث نابود شدنم میشه واین هم از وابستگی زیادم به همسرم هست واین هم برمیگرده به عزت نفس پایینم. من خودمو دوست ندارم ازبچگی دلم میخواست نظر مثبت همه رو به خودم جلب کنم وبعضی وقتا به خاطر این مساله ازخیلی خواسته هام میگذشتم الانم همینطوره تو زندگی مشترک ازخیلی خواسته هام میگذرم وخودمو فراموش میکنم. خلاصه به لطف استاد الان خیلی بهترم خیلی شرمنده خودم هستم ودلم میخواد این سالها رو برای خودم جبران کنم
سلام خدمت دوستان هم مسیر و استاد عباسمنش عزیز. از خدا ممنونم که منو هددایت کرد به این صفحه . یکی از دغدغه های چند وقت اخیر خودم همین مسئله عادات تکرار شونده است . بشکلی که کاملا دیگه واسم ملموس شده . الان مدتیه هر دو سه روز یه بار که خوب و با انرژی تلاش میکنم روز بعدش و بطور معمول دو روز پشت سر هم دوباره انگار از سر خستگی و سطح انرژی پایینم اصلا هیچ کاری رو نمیتونم پیش ببرم و این موضوع بشکل خسته کننده ای توان منو گرفته. و دیشب اتفاقا در مورد این موضوع سوال کردم که ایراد کجاست که منو درگیر خودش کرده . لابلای حرفای استاد یه چند مورد پاشنه آشیل پیدا کردم که فهمیدم داستان به روابط معیوبم برمیگرده . بشدت خوده من روی طرد شدن و مورد بی توجهی قرار گرفتن از سمت دیگران حساسم و این موضوع انگیزه و اشتیاق درونی مو از بین برده و الان منم اسیر این جنس باورام . و همش دنبال یکی میگردم که پای حرفام بشینه نمیتونم اونقدری که لازمه با خودم رفیق باشم و این مثل یه نشتی بزرگ انرژی درونمه.باعث شده نتونم از ترس این موضوعات کوچک ترین ارتباطی برقرار کنم و عزت نفسم خیلی کاهش پیدا کرده . مرور خاطرات تلخ گذشته و نشخوار ذهنی ای که هر از گاهی بین کارام به سراغم میاد و افکارم منو به هر سمت میخواد میبره بعد میبینم یکی دو روزه بی انگیزه و انرژی و ضد اصول خودم قدم برداشتم . سپاسگذارم از استاد برای این فایل به موقع بجا ایشالا توی کامنتای بعدی از پیشرفتام برای مقابله با این باور خواهم نوشت . سپاس
بنام خالق ثروت افرین
سلام به یاداوران نعمات زندگیمان و سلام به تمام دوستانم دراین مسیرالهی
جاداره ازتون تشکرکنم استادعزیزم برا دوره کشف قوانین زندگی این دوره بینظیرشده
و من هنوز تو سه جلسه اول موندم
اینقدرکه تمرینات این دوره نیاز به فکرکردن و شناخت دقیق خود ادم داره و من هنوز خودموبه اندازه کافی نشناختم
درمورد سوال مطرح شده دراین فایل استاد چندروزی هست که دارم فکرمیکنم برا جواب به این سوال و بسختی میتونم پاسخ بدم
اصلا این دوره باعث شده من خیلی فکرکنم خیلی باخودم درگیربشم نمیتونم براحتی پاسخ سوال هارو پیدا کنم ازاین بابت خوشحالم که میتونم بهترخودموبشناسم
بااینکه بیشتر کامنت دوستان و خوندم واز خوندنه کامنت ها بسیار لذت بردم و انصافا باعث کمکم شده واز دوستان برا این کامنت هایی زیبا با تمام وجودم تشکرمیکنم
خانم شایسته عزیز شما با ابدیت دوره ها داری غوغامیکنی دمتون گرم واقعا ازتون سپاسگذارم بینظیرید
آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی?
1- در مورد روابط نمیدونم چرا افرادی که ضعیف هستن و توجه زیادی نیاز دارن و یا اینکه به مادرشون وابسته هستن یا حساب زیادی از مادرشون میبرن گیرمن میاد
یا حتی استاد افرادی هستن که تا به من میرسن یا بدهی بالا میارن یا ورشکست میشن اصلا شرایط جوری پیش میره که ازمن درخواست پول میکنن واین منواذیت میکنه بااینکه خیلی راحت میگم نه ولی خب حس بد بهم میده واین باعث قطع رابطه میشه برامن
اصلا جوری شده به محض دیدن این ویژگی ها اون طرف برامن حذف میشه
2-مورد دیگه اینکه هرچندوقت یکبار از نظر مالی صفرصفرمیشم نمیدونم دلیلش چیه ولی بعد اوضاع خوب میشه
3- هرچندسال یکبار باعث بیکاری خودم میشم
فک کنم منم این موردودارم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
1- موردی که خیلی باعث میشه من ناراحت بشم و ذهنموبسختی کنترل کنم بی احترامی و توهینه بنظرم میاد هرچندماه یکبارم این اتفاق میوفته و باعث میشه من اون طرف مقابلو از زندگیم بکل حذف کنم ولی انگار باحذف اون ادم این موضوع درست نمیشه
2- شلوغی بشدت منو عصبی میکنه مخصوصا از وقتی که رو خودم کارمیکنم اصلا دوس ندارم تو محیط شلوغی باشم دوس دارم تنها زندگی کنم توارامش و سکوت و رو خودم کارکنم
3-بی نظمی کثیفی شلخته بودن منوعصبی میکنه
درمورد برانگیخته شدم احساسات عالی
خیلی فکرکردم بااینکه تمام خواسته هام از ذهنم عبور میکرد ولی اون احساس خیلی عالی بنظرم نمیومد انگارکه به تمام خواسته هام رسیدم و برام بدهی شده یعنی تو ذهنم میگفتم این و بهش میرسم اینم که هیچی این هیچی یعنی دنبال ی چیزی بودم که خیلی خیلی باعث خوشحالی من بشه هرچی فکرکردم دیدم
تنها چیزی که باعث میشه من اشک شوق بریزم درمورد رسیدن به هدفم هست اون لحظه که بظاهر درهابسته اس ولی خداوند هدایت میکنه اون لحظه لحظه ستودنیه برامن
اون حس حس باارزشیه برامن بااینکه اون خواسته هارو هنوز خلقش نکردم ولی برام بدهی شده بود انگارکه الان دارمش
ولی اون حس بعداز دریافت هدایت عجیبه و خیلی خاصه
خدایاشکرت برا درک چندین باره این حس
خدایاشکرت
خدایاشکرت
همیشه دوس داشتم سوال هایی روانشناسی رو پاسخ بدم بااینکه اصلا روانشناس هارو قبول نداشتم والانم جزاستادعزیزم هیچکسی و قبول ندارم بدنبال سوال هایی روانشناسی تو اینترنت بودم نمیدونم ولی دوس داشتم خودموبهتربشناسم
والان با ابدیت دوره هایی کشف قوانین زندگی و شیوه حل مسائل لذت میبرم برا پاسخ به سوال ها بااینکه بسختی پیدامیکنم جوابهارو حتی تردید دارم از جواب هام ولی بشدت ازشمااستادعزیزم و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم که باعث بهترشدن هرروزما شدید
بینظیریدشما
پایدارباشید
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
استاد عزیزم ممنونم به خاطر همه فایلها و علی الخصوص این فایل عالی که دقیقا برای من اومد.
این الگوی تکرار شونده چیزی هست که من در موردش چند روز پیش در عقل کل از بچه ها سوال پرسیدم….
من در سال گذشته همبن موقع درگیر بی نظمی قاعدگی شدم و درمان کردم و امسال هم همینطور و این چرقه توی ذهنم خورد که اینکه این مساله تکرار شده چیزی درون من مساله داره…..
در مورد مباحث مالی هم من دو الگوی تکرار شونده برا پیش اومد که دقیق مثله هم بود و باعث از دست دادن کار و قطعی در آمد شد….
سوال اول:
1.اینکه خودم واطرافیان بیمار شویم یا خبر بیماری کسی را بشنوم
2.ارتباط داشتن با افرادی که منو یاد خاطرات نامناسب می اندازند
3.اینکه مرا مجبور به انجام کاری کنند که دوستش ندارم
4.اینکه بخواهم برای اولین بار وارد محیط ناشناخته شوم استرس میگیرم
5. این که عزیزانم درگیر یک سری مسائل باشند
6.بحث و بگو مگو با همسرم
7.شکست مالی واز دست دادن کار.
سلام به استاد عباسمنش، خانم شایسته و دوستان عزیزم
الگوهای تکرار شونده من: 1_ من از کودکی به صورت حرفه ای ورزش میکنم و همیشه توی تمرینات عالی و بهترین هستم ولی موقع مسابقه عملکردم افت میکنه و استرس تمام وجودمو میگیره البته از زمان آشنایی با استاد عباسمنش بهتر شدم ولی بازم موقع مسابقه افت میکنم.
2_ از صحبت کردن توی جمع به شدت ترس دارم.
3_ زمانی که مشکل مالی واسه خانواده ام به وجود میاد خیلی ناراحت میشم.
4_ مشتریانم خوش حساب نیست و تمایل به پرداخت قسطی دارند.
سلام و وقت بخیر به استاد یه دونه جناب عباسمنش و خانم گل شایسته
من اولین باره دارم کامنت میذارم من توسط دوست عزیزی چند ماهی هست که با این فضا آشنا شدم
وخدا رو سپاس میگویم بابت این هدایت و دیدن دستانی از جنس خدا
خواستم در مورد الگو تکرار شونده زندگیم بگم که خدارو شکر به خاطر ذهن قویم، اوایل ناخواسته افکارم رو تغییر دادم والان متوجه تغییر سریع آن در زندگی ام هستم و هر روز بهتر و بهتر میشود والان که قانون رو فهمیدم به عقب که بر میگردم نشانه هایش برایم مبرهن است و به محض تغییر باورم شرایطم بکلی عوض شد والان که تحلیل استاد رو میشنوم متحیر میشوم از قوانین که واقعا همینه
الگو 1.
در روابط من فکر میکردم که مردانی که سن بیشتری دارند بیشتر بلدند و تکیه گاه بهتری هستند ویه خانم احساس ظرافت بیشتری کنارشان میکند
نتیجه الگو 1.
اشنا شدن با فردی با تفاوت سنی 12 سال با خودم.و تجربه نشان داد أبدا چنین نیست طرف اصلا نه تنها بلد نبود کنارش احساس فرار و تنفر را تجربه کردم وانگار فردی نوجوان و ضعیف بود اصلا من مقابل او خیلی قوی تر و بهتر بودم و فهمیدم
اصلا چنین نیست اصلا در روابط سن و ..مهم نیست ممکنه یک فرد با عمر کمتر چنان روی خودش کار کرده باشدو رابطه را بلد باشد و انسان کنار او بهترین احساس رو تجربه کند
نتیجه 2 الگو 1.
به محض تغییر باورم با فردی نزدیک به سن خودم آشنا شدم و چنان احساس خوشبختی کنارش میکردم که در تصورم نبود وهر آنچه فرد قبلی نداشت وضعف در رابطه را کنارش تجربه کرده بودم فرد دوم زندگی ام دقیقا مقابل او بود و بهترین تجربه را داشتم. اما الگو 1 دیگر تکرار نشد و به خاطر سریع فهمیدنم تغییر دادم این باور.
الگو 2 تکرار شونده.
اشتراک هر دو فرد در احساسی بودن و هراسشان از وابسته شدن وترسشان که من ضربه ای به زندگی ام وارد نشود
نتیجه الگو 2 تکرار شونده.
کات کردن و من هم ازآنجایی که باور دارم که یک نفر خواست بره بره به سلامت برای همیشه خداحافظی کردم
فکر میکنم ضعف من اینجاس که فکر میکنم قوی ترینم و هر شخصی اگر ناراحتی و نگرانی دارد من پیششون میمونم و وفادار میمانم نمیدانم چه حسی را در آنان بیدار میکنم که در رابطه بعدیم ضمن اینکه رابطه مشکل اساسی نداشت طرف از ترس بیشتر وابسته شدن به من ادامه ندادن را ترجیح داد
الگو 3 تکرار شونده . عصبانیت شدید من از نظر دادن دیگران در مورد پارتنرم
باورم این است چرا باید نظر بدن ربطی نداره به اون ها ضمن اینکه من خودم دخالتی در مسائل دیگران ندارم نمیدانم چرا این اواخر این الگو به کرات برایم تکرار شد و دیگران بسیار دخالت کردن و سعی میکردند من را از ماندن باهاش پشیمان کنند البته فکر میکنم شاید ته باوری دارم تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
برام جالبه چرا ما باور دیگران رو بهتر از خودمان میفهمیم مثلا من الان تمام باورهای پارتنرم رو میدونم اما میخوام باور خودم رو بیرون بکشم نمیتونم ممنون استاد عباسمنش این رو شرح بدید
خیلی متشکرم از استاد عزیر و همه دوستانی که کامنتم رو میخونند من کلی باور دیگر رو اصلاح کردم برایتان خواهم نوشت
سلام به استاد خوشتیپ خودم
استاد من از دیشب دارم فکر میکنم چه چیزهایی داره تو زندگیم تکرارمیشه وخب چیزای زیادی پیدا کردم
مثلا من فکر کردم دیدم من هرباریه کاری برای مادرم میکنم ومیخوام کمکی بهش کرده باشم اون فکر میکنه یکی دیگه از خواهرهان اون کارو کرده ،(مثلا من براش آبلیموی طبیعی گرفتم ,بعد چندروز میگه بیاببین فلان خواهرت چه آبلیمویی گرفته برام،یا بهش کادودادم بعد بیست دقیقه که داره کادو هارو بررسی میکنه به کادوی من اشاره میکنه ومیگه اینو خواهرت بهم داده باورتون میشه بعد بیست دقیقه یادش میره!!
ومن وقتی فکر کردم دیدم علتش اینه که من هیچ وقت ازروی عشق به مادرم براش کاری نکردم بلکه همیشه فقط بخاطراین بود که مامانم جلوی مردم تعریفم منه ،(چون میدیدم خیلی تعریف یکی از خواهرامو میکنه وهمه جا این دخترم این کارو برام کردو… منم میخواستم مثل اون باشم) یه جورایی میخواستم بگم که منم هستم واز قالب خودم اومده بودم بیرون ومثل خواهرم میخواستم باشم ،اما خب هرکسی شخصیت جدایی داره وبهتره من مثل خودم باشم واگر کاری براش میکنم بگم خدایا فقط واسه اینکه تو راضی باشی
الگوی بعدی اینه که من روز تولدم حالم بد میشه دوساله دلیلش هم اینه که مدام منتظرم که اونایی که تولشون براشون کادو بردم برام کادو بیارن واوناهم که یادشون میره وحال من بدمیشه ،احساس میکنم کلاه سرم رفته وذهنم میگه بیا اینهمه روز تولدشون برو تو بازار بگرد وباذوق خوشحالشون کن ولی لیاقت نداشتن ،ولی تورو دوس ندارن وفقط وقتی لازمت دارن باهاتن و…احساس سرخوردگی وبی ارزشی
دلیلش هم بنظرم عذت نفس پایین منه ،دوس نداشتن خودمه ،با توقع کادو خریدن واسه دیگرانه(یعنی میخرم به انتظار جبرانشون)
اما دیگه حواسمو جمع میکنم که یاکادو نمیخرم یابدون توقع میخرم وبرای کادو دادن به کسی انقدر خودمو اذیت نمیکنم که ناخودآگاه ازشون متوقع بشم وروز تولدم این خودم هستم که مسئول خوشحال کردن خودمم وامسال خودم برای خودم کیک میپزم وکادو میخرم
الگوی بعدی وقتیه که کسی برای من کاری میکنه من احساس میکنم دِینی به گردنمه ودیگه مدام دنبال جبران کردنم ،یعنی کافیه کسی برا من یه شاخه گل بخره من همش به همسرم میگم حواست باشه تو یه مناسبت براشون بهترشو بخریم واینجوری به جهان ارتعاشی میدم که من لیاقت هیچ محبت وکادو وتوجهی رو ندارم
الگوها خیلی زیادن استاداما اینا الگوهایی هستن که تونستم علتشون رو هم پیداکنم
استاد دوست دارم
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته وهمه دوستان گلم
اگر اتفاقی مدام تو زندگیت تکرار میشه این یعنی تو ذهنت یه باورهایی داری که داره آن الگوها را تکرار میکنه
تمام اتفاقات زندگیمون را با افکار وباورهایمان وکانون توجه امان بوجود میاریم یعنی هر آنچه اتفاق میافتد داره توسط خود ما بوجود میادهیچ عامل بیرونی دیگه ای زندگی ما را تحت تاثیر قرار نمیده
واکنش های ما به اتفاقات وشرایط باعث میشه که آن اتفاقات کمتر بشه یا بیشتر بشه فارغ از اینکه اتفاقاتی که در موردش صحبت میکنیم جالب ودوست داشتنی باشه یا ناجالب ورنج آوردبه هر آنچه توجه کنیم از جنس همان بیشتر وبیشتر وارد زندگیمون میشه
یعنی کافیه به یه چیز خاص به یک ماشین خاص توجه کنی بیشتر وبیشتر نشانه هاش رو در زندگی میبینی
اگر یه اتفاق یا الگوی تکرار شونده در زندگی شما هست نشان میدهد آن افکار وفرکانس در وجود شما هست که دارید ارسال می کنید یعنی باورهای بنیادین شمایعنی یسری باورها در ذهن شماست که آنقدرقوی هست که فرکانس ها را ارسال میکنه که یکسری الگوهای تکرار شونده بوجود میاد
هرموقعه یک چیزی را پذیرفتی ودر ذهنت نهادینه شدتمام شرایط دست در دست هم میدن تا آن چیز که در اصل همان فکر غالب وباورت هست رل تجربه کنید
خداروشکر به لطف آموزه های شما وتوجه به زیباییها وسپاسگزاری روزانه ودوری کردن از آدمها وشرایط ناجالب ساختن باورهای قدرتمند کننده
به اینکه باور دارم هر اتفاقی می افته خیر فی ماوقع هست اتفاقی که از نظر بقیه خیلی سخت ورنج آور بود ولی برای من درس صبر وایمان وامید به خدا وند را به همراه داشت با این اتفاق ناجالب وصدالبته پذیرش این باورهراتفاقی می افتد خیر است وجهان خیر مطلق هست حضور خدا در زندگیم پررنگ تر شد
باوری که خداوند در هرلحظه کنار منه وداره منو هدایت میکنه سبب شده تا آرام باشم وبه جریان هدایتش اعتماد کنم
باوری که آسان شدم برای آسانیها وتمرین ستاره قطبی والان هم به لطف خانم شایسته تمرین کد نویسی برای خلق خواسته هامکه هرروز انجام میدم به طرز خارق العاده ای دارم زندگیم وشرایط زندگیم را خودم خلق میکنم دیگه نگران چیزی نیستم بعضی وقتها شیطان دست بکار میشه نجواها در لباسهای بسیار زیبا وشیک پیداشون میشه ولی سعی میکنم باخواندن سوره حمد به آنها فرصت جولان ندم هرلحظه به خودم یاد آوری میکنم فهیمه حواست باشه احساس خوب =اتفاقات خوب هست اگر تو احساست بد کنی بخاطر دیگران این تویی که اتفاقات بدی را تجربه میکنی نه آن دیگران
جایگذین کردن حس تحسین موفقیت وشرایط دیگران بجای حسادت به من انگیزه وانرژی میده برای حرکت
عشق ورزیدن بدون توقع وانتظار سبب شده آرام باشم ازتنهایی لذت ببرم وهر لحظه درهایی به رویم باز میشه آگاهیهایی میفهمم که حس سپاسگزاریم را چند برابر وفوق العاده میکنه
وباید اقرار کنم استاد جان خودم هم از این همه تغییر شگفت زده شدم دیگه آن فهیمه زود رنج پرتوقع نیستم فهیمه ای که خودش را مسئول حال بد بقیه میدونست وظیفه خود میدونست هرکاری بکنه حتی آسیب به خود تا بقیه احساس خوبی داشته باشند فهیمه ای که قدرت نه گفتن نداشت ولی الان …چقدر تفاوت که آهسته پیش آمده والان که نوشتم ومرور کردم متوجه شدم آره همینه البته چند روز پیش مقدمه دوره کشف قوانین را گوش دادم ومجدد چکاپ فرکانسی را انجام دادم توهمه زمینه ها پیشرفت داشتم ولی امروز دیگه غافلگیر شدم
استاد جان ومریم بانو از صمیم قلبم از شما سپاسگزارم
درپناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
سلام به خانواده عزیز
من دقیقا همین داستانی که استاد گفت رو دارم برای روابط عاطفی با هرکی که میخوام وارد رابطه بشم یا شدم دقیقا همین داستانو داره که دنبال توجه و ترحمه… و فک میکنم این رو دهن من ست شده که آدم هایی رو جذب کنم که ضعیفن ، که از من کمک بخوان ، که اعتماد به نفس کمتری نسبت به من داشته باشن ، که من از ضعف یکی دیگه احساس قدرت کنم.. خدایا وقتی می نویسم چقدر اینا از ته ذهنم میاد بیرون ، و فک میکنم این از کمبود عزت نفسه که دوس دارم از ضعف یکی دیگه احساس قدرت کنم …نوشتن کامنت چقدر کارو در میاره حتی ازین داستان خبر هم نداشتم ینی ناخودآگاهم این باورو میدونست ولی من نمی خواستم قبول کنم.. با چه باوری دقیقا باید جاش رو پرکنم؟؟
هرچند از وقتی با سایت اشنا شدم این ویژگی خیلی کمتر شده ولی هنوزم هست حتی روی روابط عادیم ، حتی گاهی اوقات موفقیت بعضی افراد رو میگم نه برای اینکه همه لذت ببرن گاهی اوقات میگم برای اینکه کسایی که تجربه همچین موفقیتایی رو ندارن احساس ضعف کنن و من از اون ضعفه قدرت بگیرم ، برای یه سری باور جایگزین و ایده دارم امیدوارم بتونم رفعش کنم و نتیجشو بیام بنویسم در جواب کامنت خودم، اینا رو نوشتم چن تا الگو تکرار شونده خوب هم بنویسم یکیش بحث مالیه یه جورایی با این که تمرکزم روی کنکوره انگار که خدا یه سری پول هارو از آسمون واسم میفرسته مثلا استادم زنگ میزنه 5 ساعت میرم سر کار و سه چهار برابر حقوق ساعتی عادی بهم میده یا یهو یه چیزی گیرم میاد که خیلی راحت میتونم بفروشمش یا یه وسیله ای رو برای یه کسی میرم میخرم یه پورسانت خوبی بابت همون تایمی که گذاشتم بهم میده ، کلا پوله دقیقا از آسمون میاد انگار ،،،،، مورد دومم مهمونیه و جمع هر چن وقت یبار به مهمونی های مشتی دعوت میشم و رستورانای خیلی خوب که این تکرار شونده اس و واقعا خیلی خوبه ،
خب بریم سراغ سوال استاد:
1- من موقعی که میخوام وارد یه رابطه عاطفی بشم یا کلا با یه دختر که بهش علاقه دارم صحبت کنم یا دختری که تازه دیدمش صحبت کنم یا کلا بخوام موضوع صحبت رو با جنس مخالف باز کنم واقعا احساسات منو فرا میگیره مخصوصا ترس و دو دلی تو صحبت هام که این حرفو بگم خوبه اینو بگم بده اینجا خوب گفتم اینجا بد گفتم و اگه بد گفته باشم ساعت ها دهنمو درگیر میکنه و منو تو احساساتم حبس میکنه یه جورایی
2- وقتی که روزمو بدون کار خاصی گذرونده باشم احساساتم اون شب واقعا برانگیخته میشه مخصوصا اگه اون روزو درس نخونم، موجی از احساسات رو درون خودم حس میکنم
3- وقتی که حرفی که نباید میزدم رو میزنم مخصوصا و مخصوصا تو رابطه عاطفی که باز هم همون مورد اوله بقیه جاها خیلی مهار شده س و تقریبا هیچ درگیری ای تو ذهن من نداره