پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 56 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ایلماه۷ گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    سلام به همگی دوستان امکانش هست از تکرار مثبتهاتون برای من بنویسید چه مسائل مثبتی توی دور تکراره برای شما

    خودم پستهای شغلی خوبی دارم توی هر شرکتی میرم پستهای عالیه اختیارات تام حتی براحتی میتونم اونجا رو اونطور که می‌خوام بسازم

    ی مدت توی شرایط مالی نامساعد کسایی هستند که لنگ نمیذارنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 434 روز

    سلام استاد

    اولین چیزی که به ذهنم رسید با خوندن سوال این بود:

    وقتی یک نفر بهم توجه نمیکنه یا منو نمی فهمه و درکم نمیکنه- توی فرکانس من نیست

    یا وقتی یه آدم ناسپاس میبینم ک کلی نعمت داره ولی غر میزنه کلییییی حرص میخورم و همه جا درباره ش حرف میزنم

    اینو بگم که من توی مدرسه قبلی م کل بچه های مدرسه باهام دوست بودن و همشون همونجوری بودن ک میخواستم یعنی همه ویژگی هایی که میخپاستم تو یه دوست پیدا کنم رو همشون داشتن

    همشون پولدار هنرمند باهوش درسخون خوشتیپ خفن خوشگل همه ویژگی های خوب رو داشتن

    بعد من از وقتی مهاجرت کردم

    تمرکزم رو این بوده ک هیچکس منو نمیفهمه

    هیچکس مث من نیست

    هیچکس درک نمیکنه من چی میگم

    هروقت هم این اتفاق میوفته کلی میزه رو اعصاب من ک چیکار کردم ک این آدم رو اعصاب رو جذب کردم

    آخرش هم برمیگرده به اینکه من فکر میکنم هیچکس منو نمیفهمه و تو این کشور یک نفر نبست هم فرکانس من باشه و همه آدم ها رو اعصابن و همش مجبورم با ایرانی ها بگردم که اونا هم رو اعصابن اکثریت شون و….

    خلاصه همرو رو اعصاب میبینم

    آدم های رو اعصاب هم بهم میخوره

    یعنی من از وقتی مهاجرت کردم با هرکی دوست شدم بجز یکی دونف همشون رو مخ و غیر هم فرکانسی و رو اعصاب بودن

    همش پشت سر هم آدم های رو مخ جذب کردم

    کسایی ک از همه چی غر میزنن

    ایرانی هایی که از اینجا بودن ناراضی ان و رفتار شون رو مخ منه جون من عاشق اینجا م و بقیه اینطورین که نه ما میخپایم برگردیم ایران! یعنی من این جمله رو اولین بار که شنیدم گفتم طرف دیوونه ست!

    اونقدر تو ذهنم درگیر شدم با اون جمله

    که هی آدم های اینجوری بیشتر جذب کردم

    ایرانی هایی که از همه چیز غر میزدن و میخپاستن برگردن ایران

    خلاصه که همین الان الگو مو فهمیدم که چرا دوست خوب پیدا نمیکنم و همشون غرغرو و رو مخن و چرا هیچ دوستی توی زندگی م نیست(تو کشور جدیدم)بجز یکی دو نفر و دلیل ش هم همین بوده

    که من با شنیدن یک جمله خیلی بهش توجه کردم

    خیلی احساساتی شدم که اره طرف خله می‌خواد برگرذه ایران! ایران چی داره طرف تو بهشت می‌خواد برگرده جهنم؟(در این حد احساساتی میشدم)

    البته نمیگم ایران جهنمه ولی بازم توی ذهنم اونقدر از دست اون افراد حرصم میگرفت که همچین چیزهایی میومد تو ذهنم که طرف کشور به این خوبی اومده می‌خواد برگرده ایران!

    اونقدر توجه کردم بهش که همش آدم های اینطوری اومدن توی زندگی م

    خیلی خوشحالم که فهمیدم باگ ذهنی مو

    و اینقدر توجه نکنم به آدم هایی که توی فرکانس من نیستن که دور و برم پر از افراد نا سپاس نشه و بیخودی هم اعصاب م رو خورد نکنم.

    راستش فعلا نمیدونم چه واکنشی نشون بدم اگه دوباره این افراد رو دیدم

    ولی فعلا که دوستی م با همه ی اون آدم ها منحل شده و کات کردیم و خیلی وقته ازشون خبر ندارم و حرف نمی زنیم

    و امیدوارم ازین به بعد هم دیگه نبینم شون و مجبور نباشم غر غر هاشون رو تحمل کنم

    ولی اینو می نویسم که بدونم خودم خلق کردم اون شرایط رو از بس توجه کردم به اون آدم ها و از بس احساساتی شدم و فکر کردم بهش و خود خوری کردم بابت نا سپاسی اون آدم ها

    کلا باگ اصلی من همینه

    هروقت میبینم طرف تو یه شرایط خیلی خوبی قرار داره ولی همش غر میزنه خیلی حرص میخورم که چرا الکی ناراحت عه و سپاسگزار نیست بابت شرایط خوبی که داره

    یعنی نشده من یبار یه آدم ببینم که کلی نعمت داره و غر میزنه و من حرص نخورم

    هر دفعه کلی میشینم حرص میخورم که چرا فلانی اینقدر خوشبخت عه ولی همش غر‌می زنه و تظاهر می کنه ناراحته و خود شو می‌خواد بدبخت نشون بده با همه ی نعمت هاش

    فعلا هم راه حل قطعی ای ندارم

    ولی سعی میکنم سرم به کار خودم باشه

    اگه کسی رو دیدم که کلی نعمت داره و ناسپاسی میکنه و غر میزنه سعی میکنم بهش توجه نکنم که از زندگی م بره بیرون

    چون وقتی بهش توجه کردم کل زندگی م پر از اینجور آدم ها شد-

    امیدوارم بتونم ذهن مو کنترل کنم و الکی حرص نخورم بخاطر آدم هایی که کلی نعمت دارن ولی قدر شونو نمیدونن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    علی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستان عزیزم

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من شدید ترین احساسات من رو بر انگیخته میکنه

    من زیاد این جوری میشم یعنی به احساس بد خیلی زود وارد میشم

    وقتی یه کار اشتباه میکنم یا حرف های اشتباه میزنم بعدش که متوجه اشتباهم میشم خیلی ناراحت میشم

    وقتی کسی منو مسخره کنه یا ازم انتقاد کنه خیلی ناراحت میشم

    وقتی که بی پول میشم خیلی درگیرم و ناراحت میشم و به این فکر میکنم ک چرا نمیتونم پول بسازم راهکار نمیاد به ذهنم خیلی ناراحت میشم

    وقتی میبینم پدر مادرم در شرایط بدی هستن و پول ندارن خیلی خیلی ناراحت میشم وقتی به حرف من گوش نمیدن با این که خوبشونو میخوام خیلی ناراحت میشم

    وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با فرد دیگر هستم خیلی ناراحت میشم

    با این که این قانون که احساس خوب =با اتفاقات خوب هست رو میدونم ولی نمیتونم خودمو کنترل کنم باز اینم هم منو ناراحت میکنه

    خیلی زیاد و زود ناراحت میشم

    البته خداروشکر از وقتی عضو سایت شدم خیلی خیلی بهترم و خیلی نصبت به قبل کم تر شده ولی هنوز خیلی زیاد جا داره که رو خودم کار کنم

    الگو های تکرار شونده

    ایا هر چند وقت یک بار روابط من به مشکل میخوره و پس از کلی درد سر برای رفع ان موضوع ، چند وقت بعد دوباره درگیر همان مسئله از زاویه ای دیگر میشم ؟ بله دقیقا

    ایاهر چند وقت یکبار در گیر ادم های میشم که نیاز به ترحم و توجه من دارن ؟ بله

    ایا هر چند وقت یکبار درگیر هزینه های غیر مترقبه میشوی ؟ بله

    ایا هر چند وقت یکبار بده کار میشوی؟ بله

    ایا هر چند وقت یکبار بیمار میشوی بله

    این همه عیب و ایراد دارم بعد همش از خودم میپرسم چرا پیش رفت نمیکنم

    خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل عالی

    انشالله که بتونم پامو از رو ترمز ها بردارم

    سپاس گذارم استاد برای این فایل عالی

    انشالله همیشه در این مسیر زیبا ثابت قدم باشم

    دوستون دارم

    علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      اسما عدالتیان گفته:
      مدت عضویت: 360 روز

      سلام علی جان ممنون که این کامنت زیبا رو نوشتی

      من امروز هدایت شدم به این کامنت و متوجه شدم که من هم بعضی از این ترمز هارو داشتم به شدت خیلی زیاد و هنوز هم دارم بعضی هاش رو ولی کمتر

      یادم آوردی که چقدر اوضاع من خراب بود

      مثلا من خیلی سعی میکردم قبل بیرون رفتن از خونه خوشتیپ شم و به خودم برسم و قبل از بیرون رفتن خیلی احساس ارزشمندی میکردم اما به محض اینکه میرفتم بیرون و دخترای دیگه رو میدیدم سریع ذهن من شروع میکرد مقایسه کردن من با اونها و همش میگفتم من استایلم بد شده و… و حسابی انرژی و اعتماد بنفس من افت میکرد و من تو جمع گوشه گیر تر میشدم، کمتر صحبت میکردم و….

      خدارو شاکر هستم که چقدررر تغییر کردم، هنوز هم هست این رفتار ناخودآگاه ولی خیلی کمتر و من بلافاصله متوجه اون میشم و کنترلش میکنم

      الان رفتارم با آدمهای اطرافم بهتره و خجالت من کمتره، تو مکان های شلوغ با لباسهای ساده میرم، بدون آرایش بعضی وقتا صورتم جوش و لک داره اما دستش نمیزنم و اصلا مثل قبل وسواس ندارم، با اعتماد بنفس رفتار میکنم و چقدر نگاه ها به سمت منه چقدر دوستان زیادی پیدا میکنم چقدر مکالمه های زیادی برقرار میکنم با اطراف بیگانه و چقدر لذت بخشه

      و این یکی از هزاران ترمز من بود

      که داره روز به روز بهتر میشه

      و من با خوندن کامنتت متوجه خودم شدم و گفتم بیام بنویسم که مدرکی هم جا بزارم برای خودم

      عشق به تو و موفق باشی تو این راه هدایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 504 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان .

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ،‌دوستان گل

    در واقع تا قبل از اینکه با این سایت و آگاهی ها آشنا نشده بودم این مثل ها رو داشتم و از زمانی که روی خودم کار کردم دوره کشف قوانین را خریداری کردم و فهمیدم که خودم مسعول شرایطم هستم هستم خیلی در این موضوع بهتر شدم و هنوز خیلی باید روی خودم کار کننم چون در بعضی از مثال هایی که استاد عزیز زدن ایراد دارم مثلا یکیش همین صحبت کردن در جمع یا با جنس مخالف دقیقا این موضوع بر میگرده به اعتماد به نفس که باید خیلی روش کار کنم تا موفق شوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    سوال اول

    چه شرایط واتفاقاتی درزندگی شما شدیدترین احساسات رادر شما برانگیخته می کند؟

    وقتی به من انتقاد میشه بشدت ناراحت میشم اما سعی میکنم کمتر این اتفاق بیوفته

    کسانی ک با آنها صمیمی بودم اگه جایی میرفتن به من نمی گفتند ناراحت میشم سعی میکنم زمانم برا خودم ‌و کار کردن روی دوره ها بزارم و توقعات رو نسبت به بقیه به صفر برسونم خانواده همسر و غیرو…..

    در جمع صحبت کردن یا نظر دادن ب ی موضوعی احساس خجالت میکنم نکنه چیزی بگم بقیه ب تمسخر بگیرین یا بگن صحبت کردن بلد نیست

    اما جدیدا امتحان نکردم ک ببینم بهتر شدم یا ن

    اگر کسی بهم بی توجه ای کنه یا نادیده گرفته بشم بشدت ناراحت میشم و احساس بی ارزشی میکنم

    ولی اکنون برام اهمیت ندارد یا کمتر دارد

    اگر کاری خودم انجام بدم پیش دیگران کم شمرده بشه بهم میریزم یا اگر برا کسی کاری انجام بدم قدردان نباشه ناراحت میشم

    با گوش دادن به فایل ها متوجه شدم اگر کاری میخوام انجام بدم برا لذت بردن از آن انجام بدم

    اگ کسی ب یکی ناحق ظلم می‌کرد بشدت عصبی میشدم دست ب هر کاری میزدم

    ولی الان سعی میکنم کمتر خودمو دخالت بدم

    مسول همه ما خداونده ما فقط مسول خودمون هستیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    بهناز عادلی فر گفته:
    مدت عضویت: 742 روز

    استاد عزیزم. استاد عزیز

    چی بگم

    این فایل در قسمت نشانه من برام اومد،

    یک موضوعی فکرم رو درگیر کرده بود و بعد از مدت ها که دیدم سایت باز شد ، روی گزینه مرا به سوی نشانه ام ببر زدم

    و باورم نمیشه

    خدای مهربانی ها ، خدای اجابت کننده درخواست ها ، خدای هدایتگرم ، خدای پاسخ دهنده ، خدای عزیز و مهربانم ، دقیقا فایلی رو آورد که جواب سوالم توش بود ، 😭😭😭

    خدایا شکرت که همیشه معجزه هات رو توی زندگی ام میبینم.

    مثالی که زدین ، یعنی دقیقا مشکل من رو گفتین

    مگه میشه؟

    منی که درگیر حل چالشی هستم.

    و شما دقیقا اشاره کردین توی صحبت هاتون.

    صحبت در جمع ، و سخت بودن آن ، طوری که کلمات رو نمیتونم خوب بیان کنم. و احساسی که تجربه میکنم ، اون ترسی که 17 سال شده همراهمه ، از صحبت کردن ، از لکنت …

    این چالش لکنت ، و عدم روانی گفتار

    چرا یکم کار میکنم و بهتر میشم ؟ ولی باز با اینکه از لحاظ روحی هم اوکی هستم و مشکلی برام پیش نیومده ، دوباره برگشت به عقب دارم؟ چرا رفع نمیشه؟ چرا منی که دارم تلاشم رو میکنم ، این روند رو به بهبود نیست؟ چرا موقعیت هایی که چند بار توش خوب بودم و فکر میکردم این موقعیت رو حل کردم دوباره برام ترسناک میشه؟ چرا حتی موقع صحبت با همسرم هم قفل ها پیش میاد؟ چرا همش برگشت به عقب دارم؟

    و خداوند به من پاسخ داد.

    الگوی تکرار شونده داری؟

    هنوز باورهات رو درست نکردی.

    فکر میکنی که باورهات درسته.

    نسبت به قبل بهتره. اون باورهای اشتباه که درمان نمیشه ، و آسیب مغزی پیش اومده و فقط با دارو خوب میشه و … حل شده.

    ولی ….

    هنوز باورهات مشکل داره.

    چون هنوز الگوی تکرار شونده داری.

    بشین و خوب فکر کن

    خب تقریبا فهمیدم که وقتی احساسم نسبت به خودم خوبه گفتارم بهتره ، وقتی یکم خودم رو میبازم و احساس بی ارزشی و کوچک بودن میکنم اوضاع بد میشه.

    ولی وقتایی هم بوده که احساسم خوب بوده ، یک دفعه یک نفر سوالی پرسیده و خیلی با قفل و تکه تکه جواب دادم.

    پس بیشتر فکر کن

    بیشتر خودت رو بشناس

    خدا رو شکر ، توی دفترم کلی دلنوشته دارم که توی فهرستم عنوان خودشناسی دادم بهش.

    مثلا فلان موضوع اتفاق افتاد و من ناراحت شدم و فهمیدم که نظر مردم برام مهمه ، پس یادم باشه که حرف مردم و نظر مردم پاشنه آشیل منه.

    الان فقط یک بار فایل رو گوش کردم. باید بارها و بارها گوش کنم و به سوالاتش فکر کنم.

    و ادامه این فایل ها رو گوش کنم.

    بعد جواب سوالات رو دوباره کامنت میکنم.

    فقط خواستم احساسم رو بنویسم.

    از جواب خداوند به درخواست من.

    و تشکر کنم از شما استاد.

    دلم برای پرسه زدن توی این محیط الهی تنگ شده بود.

    اینجا پر از معجزه است.

    شما خداوندی رو نشون من دادین که تا درخواست میکنم پاسخ میده، خدای هدایتگر ، خدای سریع الاجابه ، خدای عزیز و دوست داشتنی من.

    😭😭

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Amir گفته:
    مدت عضویت: 2836 روز

    چه زمانی در من احساسات شدید منفی اتفاق میافتد؟

    *وقتی کسی بدون اجازه به وسایلم دست میزند و یا به آنها آسیب میزند.

    *وقتی کسی در قبال کاری که بمن هم ارتباط دارد بی مسئولیت رفتار میکند.

    *وقتی کسی در قبال من بد حسابی میکند یا قرضش را بموقع ادا نمیکند علی رغم قولی که داده بوده.

    * وقتی کسی بخواد بهم زور بگه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    شیرین اسمعیل گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    به نام خداوند مهربان سلام خدمت همه دوستان و استاد عزیز،من چندساله که به جرات میتونم بگم چندین مسائله برام دائم تکرار میشه ،اولیش بدهکلری هستش هرچی تلاش میکنم بازهم بدهکارم و تموم نمیشه این مسائله خیلی برای من تکرار میشه دومی هم صاحبخانه هستش الان چندساله که هرجا میرم تا یک روز اجاره عقب میفته بالای ده بار صاحب خانه زنگ میزنه یعنی چندروز موننده به اجاره من به شدت استرس و نگران و پرخاشگر میشم این دومورد الان نزدیک به 5ساله برای من تکرار میشه وهرچی تلاش میکنم ریشه اش رو پیدا کنم نمیتونم واینکه هروقت یه چالشی برام تو زندگی پیش میاد من به شدت بهم میریزم واکنش نشون میدم با گوش دلدن این فایل عالی دوست دارم به خودم کمک کنم وریشه رو پیداکنم ،ممنونم از استاد و کامنتهای عالی دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    جواد بهادری گفته:
    مدت عضویت: 2336 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد و دوستان توی سایت من می خوام اول درباره ی الگو های تکرار شونده توی زندگی صحبت کنم.

    این مثال مال 8 ماه پیش هست که من تقریبا هر 2 ماه با عموم درباره ی قوانین خداوند باهم بحث می کردیم و من چون اون موقع توی دوره ی دوازده قدم درباره ی این صحبت ها شنیده بودم فهمیدم این یه الگوی تکرار شونده هست و تصمیم گرفتم رفعش کنم.

    من بعد از اینکه این تصمیم را گرفتم دیگر آن اتفاق رخ ندهد فهمیدم من دوستدارم دیگران را تغییر بدهم و اثلا تمرکزی روی خودم ندارم

    و چون اون زمان از استاد توی فایل ها شنیده بودم که هیچ کس نمی تواند کسی را تغییر دهد حتی(هیتلر)با خودم تصمیم گرفتم که دیگر با کسی درباره که این موضوعات بحث نکنم و خداروشکر تا الان که حدود 8 ماه گذشته هیچ بحثی درباره ی این موضوعات با کسی نداشتم.

    درباره ی سوال دوم که استاد پرسیدند

    اگر یک نفر درباره ی بدبختی، بی پولی، و کولا ضد قانون صحبت کنه اون زمان هست که من دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم و البته بگم که من الان خیلی دارم روی خودم کار می کنم ولی هنوز هم یکم مشکل رو دارم.

    یکی دیگر از جا هایی که نمیتونم احساسم رو کنترل کنم وقتیه که من توی یک تیمی هستم مثل تیم فوتبال و یک اشتباهی میکنم که باعث میشه گل بخورین آنقدر در اون لحظه احساس گناه می کنم که حد نداره و میرم از کله بازیکن ها عزر خواهی می کنم و با اینکه می بینم که بقیه هم خیلی اشتباه های بزرگتری از من می کنند ولی خیلی راحت رد می شن و هیچ احساس بدی ندارن.

    یکی از جاهای دیگر که استاد هم گفتند وقتیه که من باید در جمع صحبت کنم یا چیزی را بخوانم در اینجور موقع ها من آنقدر لکنت زبان میگیرم که اثلا نمیتونم صحبت کنم ولی وقتی تنها هستم خیلی راحت می خوانم و صحبت می کنم این هم مشکل من هست که دارم روی خودم کار می کنم تا برطرف بشه.

    از شما سپاسگزارم که تا اینجا کامنت من رو خواندید.

    خدایارونگهدارتان باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    احسان فرجی گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    سلام به استاد عزیز خانوم شایسته و همه رفقا

    در مورد سوالی که استاد مطرح کردند الگوی تکرار شونده من و اینکه چه اتفاقی من و به لحاظ روحی برانگیخته میکنه

    باید بگم مدتیه هر چند وقت یکبار از نظر مالی ضعیف میشم و تقریبا بدهکار با اینکه زندگی خوبی دارم و از وقتی با استاد آشنا شدم از نظر روحی و ارتباط و رفاقت با خدا و حال خوب و رابطه و سلامتی و همه چیز تو بهترین حال تمام عمرم هستم

    اما از نظر مالی که به مشکل بر میخورم اعتماد به نفسم داغون میشه احساس ضعف شدید میکنم فکرم بهم میریزه و در نتیجه حالم بد میشه با اینکه میدونم مشکل از باورهامه و دائم دارم فایل گوش میدم و رو خودم کار میکنم اما نمیتونم مشکلم و پیدا کنم

    به امید روزی که بتونیم خیلی راحت باگامون و پیدا کنیم و حلش کنیم

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: