پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 65 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    سلام استاد عزیز و مریم جون

    خیلی خوشحالم که اینجا تو این حس خوب تو این سایت جادویی و رشد دهنده

    استاد یه چیزه خفن یه ترمز سفت دارم پیدا میکنم میدونم با برداشتنش کلی میرررم جلو کلییی به بالا پرت میشم و خیلی خوشحالم

    و امدم اینجا بگم درس و بهتره بگم الهام الانم

    ترمز کمبود محبت

    من شما که گفتیم دیروز یاده دوتا اتفاق افتادم بعد دوتا اتفاقم جدید برام افتاد دیدم اینا چقد شبیه هم دهنم وا مونددددد خدایی اووف

    من چع ترمزی داشتم خبر نداشتم

    خب حالاا اتفاقات

    شماره 1

    نزدیک ترین برای دیشبه

    من دیشب دندونمو کشیدم و داشتیم میرفتیم دکتر گفت یه چایی برا زنت درس کن بهش بده

    که اومدیم من منتظر عشق محبت بودم برام چایی درس کنه و میگفتم این قدر منو نمیدونه این محبت نداره این سرده ینی نگاهم اینجوری بود

    شاید ماله پولشه اینجوری میکنه

    بعد بله قول استاد همه چی تقصیر خودمونه

    پس من خودمم میتونم اوکی کنمش من چیزی که میخاستم محبت عشق بود و سر سنگین شدم و اروم اروم خودمو اروم کردم

    شماره 2

    تو خونه مادرشوهرم بودم یه لحظه رو دیدم برام یکم سخت بود هضمش اینکه شوهرم انقد با بچه خواهرش انقد شوخی میکنه میگن میخنده

    بعدش گفتم میدونی اون بهش نزدیک بوده بلاخره اول اونا بودن بعد من اومدم عروسشون شدم بهونه@

    شماره 3 توی باغ شوهرم با یکی دیگه گرم میگرف میگفتن میخندیدن و من هم تو این شرایط یه ترمززز داشتم قشنگ دارم میفهمم بیشترشون سر محبت شوخی ینی همون رابطس

    ینی باورهای عشق های قشنگ

    باور کنم که زوج هایی مثل استاد همیشه چقد رابطه خوبی دارن با استاد با بقیه همیشه خوبن همیشه شادن همیشه کلی محبت و عشق دارن خداروشکر میکنم خیلی اخلاق استادودوس دارم انقد محبت داره انقد زیبتی میبینه جهانو انقد پر از عشقه و عشق میده ینی انگار خدا استادو وصل کرده به منبع عشق محبت از بس وقتی میبینی خود به خود احساست خوب میشه و عشق زیادی دریافت میکنی و میدونم روی این باورمو اروم اروم بهتر بهتر میکنم و یاد اوری کنم و من چند تا 4یا5 تا اتفاق این تازگی برام افتاد و این ترمز های خفنی هستن و ممنون که فهمیدم و راه برام روشن تر شد و باور به اینکه انقد خدا منبع محبت و شادی داره و من خدا خودش کلی بهم محبت زیاد و راحت میده چون کریمه چون بخشنده هس وهابه و من از محبت و عشق پرررر هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    ب نام خدا!

    سلام ب استادعزیزم ومریم جان مهربانم ……

    سوال ؛چ شرایط واتفاقاتی شدیدترین احساسات رادرشما برانگیخته میکنه؟وقتی من تو جمع میخوام صحبت کنم بشدت استرس میگیرم حرف زدن برام خیلی سخت میشه نکنت زبان میگیرم کلمات یادم میره حرف زدن تو جمع زیادواقعا سخت ترین کار دنیاس برام …

    2_کسی بهم دروغ بگه واقعا ناراحت میشم هی خودخوری میکنم تا ساعتها خودخوری میکنم.

    3_همسرم یا کس دیگه ب حرفام گوش ندن یا بی اهمیت بی توجهی کنن واقعا ناراحت میشم حس حقارت بهم دس میده کلا میریزم بهم….

    4_ازانتقاد عصبانی میشم سریع موضع میگیرم عصبی میشم تا ساعتها شایدم روزها خودخوری میکنم .

    5_وقتی پولی ب کسی قرض بدم سر وقت پس نده حرص میخورم خودخوری میکنم هی خودم سرزنش میکنم . ..

    6_ ازدست دادن عزیزم واقعا دردناکه برام حتی فکرشم منو بهم میریزه …

    استاد واقعا ازتون سپاسگزارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3007 روز

    به نام تنها قدرت جهان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل و دوستان فوق‌العاده استاد اول اندام زیباتون تحسین می کنم

    با لباس سفید چقدر زیبا شدید ,

    استاد جان من از زمانی که با شما همراه شدم خیلی تغییر کردم چند روز پیش یکی از همکاران که به من گفت 10 سال که من اینجا هستم تو خیلی فرق کردی اون زهرایی که من می شناختم تو نیستی استاد عزیز قبلاً گفتم باز هم می گم توحیدی بودن شما خیلی روی من تاثیر گذاشته من تو اعمال توحیدی خیلی خیلی ‌پیشرفت کردم ولی یک جاهایی به من اضطراب می ده البته الان که می نویسم خیلی بهتر شدم مشکل این جا هست وقتی فایلی گوش می دهم فکر می کنم آن چیزی که شما می گید من نیستم به من اضطراب می ده در صورتی که خدا می دونه من چه فرکانس های دارم نه شبکه اجتماعی نه تلویزیون هیچی نه دورهمی 5سال تو این مسیر هستم یکبار حتی یکبار سر کار ‌‌‌پشت کسی حرف نزدم کسی را مقصر ندونستم استاد مثل خودت تو حد بالا عمل می کنم تو توحید عملی گفتید اگر همکارت یک خودکار داد تشکر کن من هم همین طور هستم به هیچ کس دستور نمی دهم چون از این کار بد م می یاد می گم و خیلی صفات خوبی در خودم ایجاد کردم با خودم خیلی صحبت می کنم که تو انسان هستی ولی هنوز تو من برطرف نشده بعضی اوقات می گم دیگه فایل گوش نمی دهم ولی نمی تونم این باعث شده من با این همه تغییرات روی خودم کار کردن پیشرفت خاصی تو زمینه های دیگه نداشته باشم استاد کمکم کنید نمی دونم چه کار کنم می دونم از کمال گرایی هست من به ذهنم تو بعضی زمینه ها خیلی حساس شدم تمرکزم. روی نکات منفی کسی نره یا کسی را ناخودآگاه قضاوت نکنم یک مورد دیگه اگر حرف بی ادبی از کسی بشنوم احساسم بد می شه انگار روحم تحمل نداره آنقدر که ورودی کنترل کردم اگر در مورد نازیبایی ها یک لحظه بشنوم ترس برم می داره تمام این هایی که می گویم نسبت اوایل خیلی بهتر شدم راستش یکم بی خیال تر شدم چون خیلی اذیت شدم یک مورد دیگر وقتی همکارانم با هم می خندد من ناراحت می شوم نه از خنده آنها از اینکه کسی

    را ندارم نیست باهاش بگم بخندم هزار جور با خودم حرف می زنم خودم قانع کنم چون دوست ندارم تو صحبت های آنها باشم چون در مورد دیگران یا چیزهای بیهوده صحبت می کنند از طرفی هم 5سال که من تو اتاق کارم تنها با یک همکار هستم به خودم می گم اون ها تو یک فضای دیگر هستند بالاخره خداوند آدم های فوق العاده برای تو می باره یا وقتی روی باورهای ثروت یا ازدواج کار می کنم نتیجه نمی گیرم تا امید می شم هر چند روز یک بار این اتفاق می افته دیگه حقوقم نگاه نمی کنم همین آلان هم حقوق ریختند ولی نگاه نکردم

    من قبلاً در مورد خانواده‌ام در مورد سلامتی خیلی نگرانی داشتم ولی خدارا شکر خیلی روی باور سلامتی کار کردم و خدا را صد هزار مرتبه شکر خودم و خانواده‌ام در سلامت کامل هستیم باور سلامتی در من خیلی خوب جواب داد البته بنیادی تو این مورد فکر کنم قوی هستیم ولی چون کارم آزمایشگاه روی من تاثیر گذاشته بود با قانون خیلی خوب جواب گرفتم ولی حالت احساسی دیگران مخصوصا ناراحتی اصلا دلیلش ندونم روی من اثر. می ذاره هر چند از قبل بهتر شدم می دونم همش از کمبود عزت نفس خیلی هم روی عزت نفسم کار می کنم نمی دونم این باورها کی می خواهد ریشه بگیره من خیلی با خودم حرف می زنم این باعث شده انرژی کم بشه من تو این مسیر خیلی صبر استقامت ورزیدم من خیلی به دیگران احترام می گذارم و توقع احترام دارم نیاز به توجه ام دارم ولی خیلی خیلی کم کردم مخصوصا وقتی همکاران با هم چیزی می خورند و من آنجا هستم و تعارف نمی کنند چون خودم این طوری نیستم سعی می کنم برای کسی اگر توقع دارم کاری را انجام ندهم یک مورد دیگر که استاد به من احساس بی ارزشی می ده اگر ذهنم بره روی صحبتی که با کسی کردم هیچ صحبت بدی نیست تکرار بشه یا مسائل بی خودی که هیچ احساسی هم نداره از خودم ناراضی می شم یا دارم کاری انجام میدهم تمرکزم پایین بیاد و توجه ام روی حاشیه بره این حالت به من دست میده استاد من خیلی روی ذهنم کار کردم تمام تلاش من این است که طبق قوانین عمل کنم من به اتفاقات بیرونی در /99مواقع عکس العمل شان نمی دهم ولی در مورد بالا که گفتم از درون به هم می ریزم سعی می کنم ذهنم کنترل کنم استاد من فکر کنم از آن طرف بوم افتادم یک مورد دیگر اگر شکر گذاری نکنم به علت احساس بد می خواهم شکرگذاری کنم احساس بدی دارم کلا خانوادگی اعتماد به نفس ‌‌پایین. داریم هیچ کدام هم ازدواج نکردیم با اینکه خیلی توانمند زیبا و صفات خوبی داریم از شما بابت این فایل ها ی گوهر بار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    اسما ابوتراب گفته:
    مدت عضویت: 1683 روز

    سلام استاد عزیزم روز و شبتون بخیر…

    من چندین اتفاق جالب و هم زمانی برام پیش اومده که دوست دارم از خودم اینجا اثر بذارم تا وقتی حل شد برگردم و بخونم و درس بیشتری بگریم…

    چند وقتیه که درگیر کار های ازدواج هستیم و با این با طرف مقابلم هیچ مشکلی نداریم ولی شرایط به گونه ای پیش رفت ک رابطمون تیک نمیخوره.. بارهای اول ک زمان جلسات خانوادگی به تعویق می افتاد توجه کمی میکردم ولی این توجه قوی و قوی تر شد تا جایی که هر بار قرار ها کنسل میشد و کار من شده بود گریه از کوره در رفتن عصبی شدن گله کردن و کلی حسو حال بد…من دچار شرک شده بودم و الگوی تکرار شونده زندگی ام شده بود عقب افتادن زمان اون هم چندین بار با اینکه هیچ مشکلی در بین ما نیست و نبوده… چند روز پیش ک دیگ با زور زدن های بیخودی زمان قرارهامون داشت اوکی میشد دوباره یه مشکلی از اسمون افتاد وسط رابطمون ک باید صبر کنید و ماهم شاکی شده بودیم و حس و حال خیلی بد تا اینکه به خودم اومدم و گفتم چرا یادت رفته چرا فراموش کردی قدرت اصلیو چرا داری به عوامل بیرونی قدرت میدی همون موقع تماس گرفتم به همسرم و بهش گفتم ک ما که قانون رو میدونیم ما ک میدونیم مقصر خودمونیم چرا داریم خودمونو بازی میدیم چرا داریم اشغتلارو زیر مبل پنهان میکنیم یکم صحبت کردیم و ارامشمون برگشت و من سر کار شروع کردم به گوش کردن فایل ها… زدم نشونه یه فایلی اومد ک شما تو اون فایل اشاره کردید به فایل فقط روی خدا حساب باز کن.. استاد شاید تا اون روز بار ها و بارها این فایل رو گوش کرده بودم ولی اون روز خیلی درکش کردم انگار نشسته بودید جلوم و با من حرف میزدید((وقتی رو دیگران حساب باز میکنی داری خودتو از خوشبختی دور میکنی…قدرت خداست… خدا از بی نهایت دستانش بهت کمک میکنه دستشو بهش نگاه نکن یه روز با دست این بهت کمک میکنه یه روز با یکی دیگ..من بارها و بارها یاد گرفتم روی ادم ها حساب نکنم)) بلد از اون دو تا فایل میکس دارم ازتون ک چقدر قشنگن و هر بار ک گوش میکنم حس و حالم دگرگون میشه یکی اونی ک میگید من نمیدونم تو میدونی تو جواب تمام مسائل رو میدونی من به هر خیری از سمت تو برسه فقیرم… تو باورش کن اون همه چی بهت میده تو مثل موسی باورش کن تو مثل ابراهیم باورش کن… اینارو گوش کردم و دگرگون شدم ارامش پیدا کردم و اون لحظه هیچ عامل بیرونی مهم نبود به خودم مگفتم اسما کی رابطه بهت داد کی بهت شغل داد کی بهت عزت داد چرا فراموشش کردی دوباره.. استاد واقعا فایل هاتون رو باید هزاران هزاران هزاران بار گوش کرد و بازم ک فراموش میشه… بعد از این موضوع هدایت شدم به مقاله توحید و شرک و رابطش با قوانین جهان مه خانم شایسته عزیز نوشته که چقدر بی نظیره چقدر کامله اینقدر دگرگونم کرد که وقتی زدم از شرکت بیرون حالم بهترین حالت بود انگار ن انگار اتفاقی افتاده شبش به پیشنهاد همسرم سوالات جلسه سوم کشف قوانین رو که ایشون دارن جواب دادیم و ترمز ها یکی یکی پیدا شدن و ما متحیر شدیم از این همه ترمز با خودم گفتم خدایا شکرت بخاطر این تضاد ها که منو به تو برگردوند… استاد روز بعد دوباره شروع کردم فایل روی خدا حساب باز کن رو گوش کردن و مدام مینوشتم شاید این چند گقت صفحه ها نوشتم از صحبتاتون و دوباره یه اتفاق قشنگ:با خودم گفتم اره درسته باگ من شرکه من عوامل بیرونی رو مقصر میدونم ولی تا من میام رو خودم کار کنم زمان میبره و بازم به تعویق میوفته ولی خب این حالت بهترین حالته حداقل و بعد به صورت خیلیییی عجیب هدایت شدم به فایلی که شما از قوانین جهان میگید اون فایلی که میگید همه چیز قانون داره زندگی ماهم قاقنون داره و ما حالا که این قوانین رو میدونیم باید تمرین کنیم تا از این قوانین استفاده کنیم این فایل پلی شده بود توی ماشین و در حالی که داشتم با دوستم صحبت می‌کردم شما گفتید خداوند سریع الاجابه خدا به دعا سریع پاسخ میده و در ذهن من تیک خورد ک قرار نیست زمان زیادی ببره تو باورش کن و حالا مبخوامعنتیجه فقط دو روز کار کردن رو بگم که یه نشونه اومد برامون که یکی از کارامون انجام بشه شاید نشونه باشه شاید انجام بشه ولی من امروز احساسم مهرکه بود بی نظیر بودم و اشکم داشت میریخت خدایا تو واقعا هستی تو همون جایی هستی که من تنهام و روی نیازم به توست و نه غیر تو…

    استاد عزیزم ما در حال برداشتن این الگو تکراز شونده هستیم و من نتیجه رو مینویسم و قراره مه بیشتر روی قوانین کار کنیم این هم مواهب وجود این مسئلس که مارو توانا تر میکنه….

    حالا جواب به سوال شما

    من که احساس شدیدی پیدا میکنم

    وقتی شرایط اونجور ک میخوام پیش نره

    کافیه زمانی دیر برسم کافیه یکم عجله بشه در کارم و کافیه یکی از وعده هایی ک به خودم دادم عملی نشه این حالت همونجاییه ک من گریم میگیره و نمیتونم قوی باشم

    حالت بعدی وقتی احساس کنم ک داره ازم سواستفاده میسه یا به نحوی بهم ظلم میسه(البته که پاشنه اشیلمه احساس قربانی شدن) وقتایی ک بحث دختر پسری میشه من شدیدا عصبی میشم و مدام دارم زورمو میزنم که ما حقوق برابر نداریم زن کمتر نیست زن قویه و فلان…

    وقتایی ک خوبی کنم به دیگران و احساس کنم داره تبدیل به وظیفه میشه اونجا قشنگ میتونم احیای اتیشی شدن کلمو بفهمم

    یا حتی وقتایی ک احساس کنم یکی داره از اعتمادم سواستفاده میکنه مثلا من باهاش روراستم ولی اون نه اینجاها خیلیی بام برمیخوره هیچی نمیگم ولی رابطم با اون طرف سرد میشه

    منتظر جلسه دوم شما استاد عزیزم هستم

    1402.4.5:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهربانو گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    سلام خدمت استاد عزیزدوست داشتنی و مریم جون

    استاد مثل همیشه شاهکار دیگه ای روی سایت گذاشتید

    من خیلی وقت توی سایت شما هستم مدام فایل ها گوش میدم خیلی تغییر کردم اما بازم هم نیاز به تغییرات خیلی زیادی هستم

    استاد امروز شما سوال زیبایی پرسیدید چه شرایط و اتفاقات در زندگی قویترین احساسات رو در ما برانگیخته کرده ؟

    استاد اگه بخوام نقاب بزنم بگم من الان خیلی دختر مثبت اندیشی شدم دروغ محض چون با اینکه روی خودم کار میکنم باز خیلی جاها ضعیف عمل میکنم

    1- اولین مورد من دختر بسیار مسئولیت پذیریم نسبت به خانواده و برادرزاده ای که مادرش از دست داده و من مسئول بزرگ کردن دختر ده ساله ام

    هروقت خواستم کمی از مسئولیتم کم کنم ی اتفاق میفته که از شدت ترس اون اتفاق دوباره خودم محکم‌تر پای مسئول بودنم میمونم

    2_در ارتباط مردهای نیازمند ,ضعیف ،و…. به سمت من میاد و برای اونها نقش حامیم

    3- عاشق ثروتمند همیشه تلاش میکنم هرگز به ثروت نمی‌رسم موجودی من تغییر نمیکنه انگار می دوید من می دویدم

    4-من همیشه روی اهدافم تمرکز میکنم ایده های عالی به ذهنم میرسه جلو میرم همیشه تمام کارهام نیمه رها میشه من میمونم ی دنیا حسرت این باعث شده قبل از شروع کار خودم میگم تهش مگه معجزه بشه

    5-توی محیط کارم با جون و دل کار میکنم اما همکارم وقتی از زیرکار در میرن من به شدت حرص میخورم و این هر روز برای من اتفاق میفته

    6-چون از برادرزاده ام نگهداری میکنم هرازگاهی کارهای که براش انجام میدم نادیده میگیره غصه میخورم با اینکه دختر ده ساله اس اما من متوقع ام چون حتی بیشتر از یک مادر برای تلاش میکنم ازش انتظار دارم

    7-کسی با من بد حرف بزنه خیلی زود برخورد تند میکنم ، یا احساس کنم کسی به من تیکه ای بنداز یا توی کارم دخالت کنه یا الکی ایراد بگیره تبدیل به دختری میشم که حق ب جانب و هرجور بخوام میتونم جواب بدم و هروقت آروم شدم کوتاه میام این اخلاق بدم شدم دختر عصبی تلاش کردم خوب بشم اما همیشه موقت

    استاد من خیلی اخلاق بدی دیگه ای داشتم که سالهاست روی خودم کار میکنم خیلی خوب شدم اما روی این ها هنوز گیر دارم

    آرزو دارم دختری آروم ، منطقی ،پر تلاش ، ثروتمند و رها باشم از بار مسئولیت اضافه

    استاد درسته حرفهای من منفی بود اما واقعیت شخصیت الان من بود و من اینجام که این ها رو اصلاح کنم

    من ی نمونه از تلاش بگم خانواده من عاشق پسر بودن من دو برادر دارم و خودم تک دختر و فرزند ارشد خانواده مدام منو محدود میکردند و از برادر هام حمایت لباس های ک من میپوشیدم کاملا پسر ،کفش پسرونه تا هجده سالگی مد از دختر بودنم ناراحت و آرزو پسر بودن تا اینکه رفتن سرکار ی دختر تند ، با کفش های پسرونه

    ی مدتی گذاشت ی اتفاق جالبی افتاد با خانمی هم نام خودم اشنا شدم اون وقتی رفتار و برخورد من میدیدهمش می‌گفت تو چرا مثل پس از بر خورد می‌کنی اول توجهی نمی‌کردم چون برام عادی بود اما رفته رفته من به خودم اومدم دیدم واقعا مثل اون خانم با مردها و خانم حرف نمی‌زنم ایشون خیلی زیباتر رفتار. میکنه و… به ایشون نزدیکتر شدم آنقدر دختر بودن برام جذاب تر شده. بود دلم میخواستم برای همیشه دختر بمونم با هم رفتیم خرید لباس های دخترونه ،کتاب های ارتباط و… از این لحاظ شدم ی دختری با روابط اجتماعی عالی و همیشه با حرف هام و صحبت هام توی محیط کار و دوستام مورد تعریف و‌تمجیدم عزیزانم و حتی تربیت برادرزاده از نظر ادب و برخورد دخترونه اون هم زبانزده مدرسه ، فامیل و… شده

    استاد مشکل من پیدا کردن باور های مخرب کنکاش میکنم بعضی اوقات پیدا میکنم اما شرایط پیش میاد از لحاظ کار ،اجتماع ، خانواده به خودم میام میبینم یک هفته است از برنامه دور شدم دوبار از اول و…ولی وقتی میام دوباره شروع میکنم زندگیم پر میشه از اتفاقات خوب اما موقت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمدجواد کلاته گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    به نام فرمانروای کل جهان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام به دوستان عزیزم

    1- من این الگوی اشتباه رو دارم که وقتی سرکار هستم و افراد خانواده یا دوستان به من زنگ میزنن که کی میایی خونه و من میگم یک ساعت دیگه میگن باشه پس سه ساعت دیگه انشالله اینجایی و این حرف آنها روی من تاثیر میزاره و یه شرایطی ناخواسته بوجود میاد که واقعا دو یا سه ساعت دیگه میرسم خونه اوضاع جوری شده که وقتی با خانواده میخواییم بریم بیرون ساعت قرار رو به من دو ساعت زودتر میگن که تا اون موقع برسم

    2- من مدتی هستش که از خداوند خواستم و هدف گذاری کردم که تا آخر امسال ماشینم رو بفروشم و یک پرشیا صفر کیلومتر بخرم و دارم روی باورهام کار میکنم و باور های درست رو ویس گرفتم و هرروز گوش میکنم و چند شب پیش خواب دیدم که خریدمش و دارم باهاش رانندگی میکنم و لذت میبرم اما تو خواب هی نجوا میومد که تو لیاقتشو نداری و نکنه چشمت بزنن و چون تو فایل های رایگان شما استاد عزیز شنیده بودم که میگفتید چشم وجود نداره و این شرک هستش که فکر کنی انسان ها میتونن تو زندگی تو تاثیر بزارن به مقداری درک و باورش کرده‌ام و نتایج خوبی گرفتم و همون تو خواب به خودم میگفتم چشم زدن وجود نداره این شرکه که فکر کنی کسی میتونه تورو چشم بزنه و با خودم میگفتم چرا میگی من لیاقت ندارم من که دارم روی باورهام کار میکنم و همش میگم من روح پاک خداوند هستم و لایق بهترین ها هستم و میدونم که وقتی احساس عدم لیاقت داشته باشم باعث میشم اون چیزی هم که الان دارم رو از دستش بدم

    3- من این الگوی اشتباه رو هم دارم که تعهد ندارم

    من تو تعطیلات عید امسال هدف گذاری کردم که امسال دوره 12 قدم رو ببینم و به آموزه ها عمل کنم و تا دو ماه اول سال خوب بود صبح ها ساعت 5 صبح بیدار میشدم و تا 7:30 فایل های دوره رو میدیدم و بعدش میرفتم باشگاه و تا ساعت 9 باشگاه بودم و ورزش میکردم و بعدش پر انرژی میرفتم سرکار و داشتم از زندگیم لذت میبردم و مصرف قلیون رو کلا گذاشته بودم کنار اما خرداد ماه رفتم مسافرت و از وقتی اومدم تهران انگیزم کم شد و دوباره دوره 12 قدم رو رها کردم والان صبح ها به زور ساعت 7 یا 8 از خواب بیدار میشم

    4- من این الگوی اشتباه رو هم دارم که وقتی با دوست هام هستم به راحتی صحبت میکنم اما تو بعضی از جمع ها که میخوام صحبت کنم به سختی صحبت میکنم و بعضی اوقات خیلی کم کلمات رو اشتباه تلفظ میکنم و باید روی عزت نفس و یا همان اعتماد به نفسم کارکنم کلا من اعتماد به نفسم خیلی کمه مخصوصا تو ارتباط با جنس مخالف حتی خجالت میکشم که نگاه کنم به صورت اون فرد که جنس مخالف من هستش و پاشنه آشیل من عزت نفس هستش که به امید الله یکتا این ماه میخوام بخرم دوره عزت نفس رو و روی خودم کار کنم که مهارت هامو افزایش بدم و سرمایه گذاری کنم روی مهارت هام

    5- من یک الگوی اشتباه دیگه هم که دارم اینه که وقتی میخوام تصمیمات بزرگ بگیرم میترسم و با خیلی از آدمها صحبت میکنم و مشورت میگیرم ازشون که چیکار کنم و خودم شهامت شو ندارم که خودم تصمیم بگیرم و پاش وایستم مثلا الان صاحبکارم برای هر یک واحد کاری که میزنم مبلغ 25٫000 تومان بهم میده و لابراتوار های دندان سازی منطقه های بالاتر مبلغ 40٫000 تومان برای هر یک واحد پرداخت میکنن و الان من یک تصمیمی رو مدتی هستش که میخوام بگیرم اما اقدامی نکردم اینکه از اینجا برم یا فعلا وایسم همینجا که مهارت هامو افزایش بدم بعدش برم این فکر هم ریشه اش از این اومده که بقیه میگن تو چند سال اینجا خاک این کار رو خوردی و اگر بری جای دیگه امکان داره بهت کار یاد ندن و توی همین سطح بمونی که اینم خودم فکر میکنم که باور اشتباهی هستش چون دیدم افرادی رو که تو همین سطح من بودن محل کارشون رو عوض کردن و جای جدید بهشون کار هم یاد داده البته اون فرد دختر بود و همکار هام میگن اون چون دختر بوده بهش یاد دادن به پسر درست و حسابی یاد نمیدن و یک باور غلطی هم که دارم اینه که اگر من برم جای دیگه کار منو قبول میکنن نکنه از اینجا برم و جای دیگه برام کار پیدا نشه که طبق گفته همکار هام میگن کار تو خیلی عالی هستش و سلیقه بخرج میدی برای کارت و اینم از کمبود اعتماد به نفس میاد که من توانایی ها مو باور ندارم و شرک دارم و به این ایمان ندارم که روزی من رو خداوند میده و دارم روی باورم کار میکنم طبق گفته های شما استاد عزیز و بزرگوار که تو یکی از فایل ها میگفتید زمانی که بندر عباس بودم گفتم امروز میرم و میگم دیگه نمیام و دیگه باج نمیدم و ایمان داشتم که بار من روی زمین نمیمونه و وقتی عمل کردم درهایی از نعمت به روم باز شد

    سپاسگزارم استاد عزیز که باعث شدید این خانواده‌ی عالی و صمیمی کنار هم دیگه باشیم و آگاه بشیم نسبت به شناخت قوانین جهان و خداوند و پیشرفت کنیم و باعث پیشرفت جهان بشیم

    انشالله خداوند همه‌ی ما رو به راه درست و راه کسانی که به آنها نعمت داده و راهی که در آن غم و ترس وجود ندارد هدایت و حمایتمون کنه

    ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ساناز رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سلام امیدوارم شاد و سلامت باشید

    _چه شرایط واتفاقاتی که بیشترین احساسات منفی رودرمن برانگیخته میکنه‌؟

    1. ترد شدن مثلا با طرف دوستی یا همکاری یا همسایه ای هر چی یه مدت خیلی گرمه تحویل میگره بگو بخند.. بعد از یه مدت بی دلیل شروع میکنه به بی محلی سلام ندادن تحویل نگرفتن

    2.مزاحم شدن، حریم شخصی رو رعایت نکردن

    3.حل مشکلات چالشها مواجه شدن باترسها به تنهایی

    الگو های تکرار شوندهردر زندگی من :

    1.ترد شدن بی محلی بدون دلیل

    2.از دست دادن مکرر کار البته قبلا اینطور نبود الان دو ساله اینطوری یا شرایط کار تغییر میکرد مجبور بودم بیام بیرون یا بحث پیش میومد رفتار کارفرما خوب نبود که به قدری ناراحت میشدم که قابل تحمل نبود فقط نقطه مشترک خوبش این بود همه اشون خیلی از کارم راضی بودن

    3. بحث بابت گرفتن الباقی حقوقم موقع تسویه یعنی حالتهایی پیش اومد چند بار که الباقی پولم رو نمیدادن یا با تاخیر دادن در صورتی که کلی زحمت کشیده بودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1128 روز

    بنام رب

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم

    امروز که با سوالای کشف قوانین انقدر افکارم بهم ریخت که نگو

    اصلا متوجه شدم خیلی خواسته هام اونی نبود که واقعا میخواستم و کلی هم براشون تلاش کرده بودم

    و تو داشتن خواسته های دیگه ام شک کردم

    حس میکنم باید انقدر گوشش بدم تا دونه به دونه درکش کنم اما دفعه اولی که گوش دادم خیلی ذهن منو درگیر کرد تازه متوجه شدم من اصلا خودمو نشناخته بودم و فکر میکردم که میشناسم

    حتی جرات نکردم تو کامنت های اون جلسه کامنت بذارم اما الان حسم گفت کامنت بذارم

    من الگوی تکرار شونده خیلی زیاد دارم

    خیلی وقتا تو کارم استرس میگیرم که نکنه نشه

    نکنه پشیمون بشن نکنه یهو کنسل بشه

    و دقیقا تکرار میشه

    درامدم همیشه طوریه که هزینه هامو پوشش میده چه زیاد چه کم

    یعنی وقتی تصمیم میگیرم هزینه ها رو آگاهانه کم کنم درامدم میاد پایین

    یه مدت خوب پول درمیارم ولی یهو متوقف میشه و اگر پس اندازی داشته باشم تو اون تایمی که درامد ندارم خرج میشه

    وقتی یه نفر فرزندشو یا یه بچه دیگه رو کتک میزنه یا اذیت میکنه من خیلی بهم میریزم

    وقتی همسرم کاراشو انجام نمیده یا از من میخواد که مثلا چیزی براش بیارم خیلی بهم میریزم

    وقتی همسرم با دوستاش بخواد جایی بره خیلی ناراحت میشم با اینکه مدام به خودم میگم اون حق داره تنها تفریح داشته باشه و منم همینطور

    وقتی خانواده همسرم زود به زود تماس میگیرن بهم میریزم در حالی که خیلی دوسشون دارم و اونا هم منو دوس دارن

    نسبت به مادرم خیلی مقاومت دارم با اینکه خیلی دوسش دارم

    وقتی قراردادام کنسل میشه خیلی بهم میریزم

    وقتی کاری درست انجام نمیشه مدام عذر خواهی میکنم

    وقتی همسرم ناراحته من بهم میریزم و نگران میشم با اینکه وابستگیمو از بین بردم یا شایدم فکر میکنم از بین رفته

    اگه کسی ازم انتقاد کنه ناراحت میشم اما خب خیلی کمتر شده

    وقتی کسی ازم پولی میخواد نمیتونم مستقیم بگم نه یعنی دروغ میگم که مثلا ندارم اما نمیتونم بگم نمیدم

    وقتی یه پولی میاد تو حسابم دیگه خیالم راحت میشه که خب درامد این ماه اوکی شد یعنی انگار یه حسی میگه همین بسه برات بعد که ماه تموم میشه ناراحت میشم که چرا بیشتر نشد

    و……

    وای استاد انقدر زیاده باز باید تمرکز کنم و دوباره بیام بنویسم

    مرسی که انقدر خوبید

    فایلتون عالی بود مثل همیشه

    سپاسگذارم و خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ابراهیم آقا Brj_auto_glass گفته:
    مدت عضویت: 2457 روز

    یه الگویی که خیلی خیلی برای من رخ میدهد و بقول استاد به این نتیجه رسیدم که ما تو معامله شانس نداریم

    این باور از اونجایی شکل گرفته که

    چیزی که می‌خوام بخرم قحطیش میاد و گرون میشه

    وقتی می‌خوام همونو بفروشم اینقدر کسی نمیخرش که با نذر و نیاز ، با قیمت مفت میدم می‌ره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    ahmadreza samani گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    به نام خدایی که چه بگم. خودت تو قلب توصیفش کن.

    درود همگی.

    استاد عباسمنش عزیزم و مریم خانوم دوست داشتنی اخه واقعا در وصفه شما هم چی بگم که کم لطفی نکرده باشم.

    800 بار سپاسگزارم ازتون.

    بابت این الگو که چقدر زیاد انسان میتونه خوشبخت باشه و توی زندگیش همچو داشته باشه خیلی ممنونم.

    بابت اینکه چقدر میشه کنترل زندگی در اختیار خودمون قرار بدیم سپاسگزارم.

    من خیلی سریع میخوام جواب بدم سوال استاد عزیزمو. و اینکه من هیچوقت کامنت نمیزاشتم اما یه حسی بهم گفت کامنت بزار شاید تو حین کامنت گذاشتن خودت پاسختو گرفتی.

    گرچه که فعلا ذهنم بستس.

    مطمنم این کامنت میتونه به خیلیاتون کمک کنه و ترمز شما هم شاید باشه

    چیزی که احساسات زیادی رو در من ایجاد میکنه(احساس بد)

    این نجوا های ذهنی هست:

    عمرت داره تلف میشه و هنوز هیچ تخصصی نداری و هیچ علاقه به هیچ کاری نداری.

    و سمت هر کار هم میری نصف و نیم رها میکنی و استدلالت از رها کار کردن اون کار اینه خب من لذت نمیبرم دیگه ازش پس علاقه من این نیست.

    و همه اون کارهایی رو که علاقه داشتم رفتم امتحان کردم. اما نمیدونم چرا وسطای راه از اون کار خسته میشم حوصله ندارمش و میرم سراغ یه کار دیگه.

    این الگو حدود 3 سال داره برام تکرار میشه حتی بعضی از کارایم که انجام میدم تکرار میشه سال بعد.

    یه لیستی میخوام بگم از الگو های تکرار شونده که همین چن وقته پیش فمیدم 2الی 3 ساله بعضی چیزایی من داره تکرار میشه و تازه با این مسله توی زندگیم اشنا شدم تا اینکه امشب دیدم استاد ویدیویی رو گذاشته که برای خوده منه. و این است استاد که خالصانه تسلیم خداست و کار انجام میده.

    الگو های تکرار شونده من:

    – هر سال تابستون میرم سمت یه کاری.

    – همیشه از لحاظ مالی وضعیتی رو دارم که با اتوبوس برم و بیام و نتونم اسنپ بگیرم.

    – همیشه لباسیی رو ناخودآگاه میگیرم که ارزان و زشته.

    -فقط 2 ماه میتونم برم باشگاه دیگه وضعیت مالی اجازه نمیده میره باز برای سال بعد

    – هر سال توی تابستون به یه بنده خدایی پیشنهاد میدم برای کار اون قبول نمیکنه و من انجامش نمیدم.

    – وقتی میخوام از سرکار برم نصف حقوق نمیدن.

    – اوضاع و شرایط مالی طور پیش میره که مثل یه انسان فقیر زندگی کنم.

    – با اینکه شجاعت به خرج میدم کاری که برای خودمه و آزادی زیادی داره و کلی براش زحمت میکشم بعد میفهمم بهش علاقه ندارم همونجا خدافظی میکنم باهاش و بعد میرم برای مردم کار میکنم با این حال هم نتونستم چیزی که دوست دارم انجام بدم.

    هی برای خودم کار میکنم نتیجه نمیگیرم، یعنی انگیزه دفن میشن کلا و هی باز پول کم میارم باید برم برای یکی دیگه کار کنم.

    سمت چیزایی که خوشم میاد میرم و بعد بی نتیجه منصرف میشم از ادامه دادن اون و علاقه ام از بین میره.

    – نمیدونم چرا هیچ تخصصی تا تهش ادامه نمیدم

    – در پی این هستم که انسان باشم که تلاش میکنه استمرار داره در یه کلام تهی نیست.

    – هر سال میخوام توی زمانی همین تابستون کانال یوتیوب بزنم که باور که موجب میشه من ادامه ندم اینه که من خب علاقه ندارم به اینکار نمیخوام ادامه بدم و بعد از خودم میپرسم این همه کار تست کردم حتی یه کانال یوتیوب دارم با 14٠٠ سابسکرایبر و هنوز کامنت میاد روی ویدیوهاش بازم هم با این استدلال که من علاقه ندارم و نمیتونم ادامه بدم و ایمان دارم که خدا یه کاری که عاشقش باشم بهم میده.

    کلام آخر من در یه چرخه کیر کردم که نمیدونم چجوری خارج بشم ازش چه باور میتونه منو نجات بده که از چرخه نجات پیدا کنم.

    کدام چرخه و الگو:

    اینکه من همیشه یه کار شروع میکنم به امید اینکه این علاقمه دیگه میشنم الان میترکونم توش بعد کمتر از یه ماه کلا خارج شدم ازش.

    چه چیزی باعث میشه انسان علاقه واقعیشو پیدا کنه؟

    واقعا برام سوال چرا من باید 5٠٠ تا کار تست کنم بعد این همه وقت انرژی هنوز نفهمیدم چه علاقمه. بعد ادمی میاد مثل مسی که همون اول هدایت میشه به مسیر عشقش. چه باعث میشه اینطوری تو جریان این هدایته قرار بگیری.

    آیا رها بودن و سپاسگزاری و احساس خوشبختی در لحظه توسط کنترل ذهنه باعثشه؟

    عاشقانه منتظر کامنت هاتون هستم.

    اگر آگاهی داشتید منو آگاه کنید لطفا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: