اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اینبار دیگه اومدم به امید خدا تمرکز بزارم روی آموزه های استادم،دیگه چک ولگد بسه
واما تمرین این جلسه::
️الگوهای تکراری که توی زندگی من اتفاق میافته و هر چند وقت یکبار تکرار میشه
1️⃣هر چند وقت یکبار همسرم باهام قهر میکنه و چند روزی با هم سنگین هستیم و دلیلشم بیشتر مالیه، چرا برای من فلان چیزو نخریدی چرا برای تولدم فلان چیز نخریدی چرا تولدم برات مهم نبوده چرا روز زن برات مهم نبوده چرا روز ولنتاین برات مهم نبوده و از این چراها
2️⃣ در زمینه مالی هر چند وقت یکبار به کسی اعتمادی بیجا میکنم و ضربشو میخورم و فکر کنم دلیلش اینه که به خودم ،به تواناییهام ایمان ندارم و سرمایهام و پولمو میدم کسی برام کاری بکنه ،که اون سود به من بدهد،
خلاصه روی چیزی یا کسی سرمایهگذاری میکنم که دست خودم نیست به جای اینکه روی خودم سرمایهگذاری کنم
3️⃣ هر چند وقت یکبار احساس افسردگی میگیرم به خاطر اینکه سر کاری کار میکنم که عاشقش نیستم و مجبورم که اینجا وقتمو بگذرونم ،هر چن وقت یکبار حالم بد میشه که چرارمن تغییر نمیکنم،چرا شغلمو کارمو تغییر نمیدم و احساس بدی پیدا میکنم
4️⃣هر چند وقت یکبار مجبور میشم پول از کسی قرض بکنم
5️⃣هر چند وقت یکبار تصمیم میگیرم روی یکی از دورههای استاد تمرکزی کار کنم ولی بعد از چند روز ذهنم منحرف میشه و نمیتونم تمرکز کنم، و از این شاخه به اون شاخه میپرم.
در مورد مسیر علاقهام همینطوریه،یه روز تصمیم میگیرم که تمرکز کنم روی یک موضوع ولی بعد از چند وقت میرم سراغ موضوع دیگه.
کلاً ذهن من خیلی از این شاخه به اون شاخه میپره نمیدونم چرا؟
5️⃣ هر چند وقت یکبار یک دوره آموزشی میخرم بعد میذارمش کنار چرا
6️⃣در زمینه سلامتی خیلی چیز تکراری ندارم قبلاً زیاد سردرد میشدم چند وقت یکبار ولی الان اونم نیست خدا را شکر،به برکت قانون سلامتی،خداروشکر
7️⃣ هر چند وقت یکبار با شوق فراوان کاری رو شروع میکنم ولی بعد از چند مدت رها میکنم یعنی یه روز عاشق یه روز فارغ
8️⃣هر چند وقت یکبار خامِ یه آدمی میشم یه چیزی رو ازش میخرم یا یه پولی بهش میدم
9️⃣ هر چند وقت یکبار فس میشم و اون انگیزه و امیدم از دست میره و این دو سه روز طول میکشه
…ادامه تمرین:
چه اتفاقاتی شدیدترین احساسات را در من برانگیخته میکند
1️⃣اول اینکه همسرم با من هم جهت و همفکر نیست مثلاً من اصلا اهل دود و دم نیستم ولی همسرم هست و وقتی فیلیون میکشه و هر وقت ذغال میبینه میگه جاش خالی اصلاً بدجور رو هم در میرم، مخصوصاً موقعی که میشینه بین جمع و قیلون میکشه ،باز مخصوصاً وقتی توی اون جمع مرد هم باشه.
و یه جورایی کلااس میذاره و دودها را مثل تراکتور میده بیرون
� وقتی میبینم که از لحاظ فکری و نگرشی خیلی با هم تفاوت داریم احساس میکنم در حقم اجهاف شده یا بهم ظلم شده یا گول خوردم توی انتخاب همسر چون اون مقع که میخواستم ازدواج کنم کیسهای خیلی خیلی بهتری داشتم برای ازدواج
2️⃣وقتی کسی فحش میده،هرکسی به هرکسی، خیلی به هم میریزم مخصوصاً اگه از کلمه …خوردی استفاده کنه یکی از مواردش موقعی هست که همسرم با بچههام بد دهنی کنه و بعد حرف میزنه
3️⃣ وقتی کسی به من چیزی بگه که من اون کار را انجام دادم و یه جورایی بهم تهمت ناروا بزنه خیلی حالم بد میشه
4️⃣ وقتی کسی داره کاری رو انجام میده که من توش خیلی وارد هستم میبینم که او داره فس فس میکنه تو هم در میرم
5️⃣ وقتی بابام یه توقعهای عجیب غریب ازم داره و هیچ جوره برام قابل هضم نیست ،خوام سرمو بزنم به دیوار از بس توقعهاش رنج آوره و غیر منطقی
6️⃣ وقتی توی خرید و فروش مثلاً میخواستم طلاهامو بفروشم و بعدش تعلل کردم یا ترسیدم که گرون بشه و نفروختم و بعد از چند روز دیدم قیمت طلا به شدت پایین اومده من افسرده میشم از حال بد که چرا اون روز نفروختم اگر فروخته بودم الان میتونستم با قیمت ارز ونتر طلای بیشتری بخرم این در مورد بورس هم هست و یا کالاهای دیگه
7️⃣ وقتی میبینم اطراف خودم دارن رشد مالی میکنند و من هنوز دارم درجا میزنم خیلی حالم بد میشه حتی بچه های سایت استاد،خده داره نه؟🫢 هر چقدر اون افراد آشناتر باشند حال منو بیشتر بد میکنن،یعنی احساس حسادت
8️⃣ وقتی باید برای همسرم پول خرج کنم حالم بد میشه میگم باید پول رو برای کسی خرج کنم که دوستش ندارم، اگه کسی بود که دوسش داشتم اشکالی نداشت، مثل اینکه پول زور ازت بگیرن
9️⃣ کلاً هر وقت کسی بهم بگه فلان کارو انجام بده احساس میکنم داره بهم دستور میده حتی اگر با لحن خوب باشه بازم حالم بد میشه مثلاً وقتی سوپروایزرمون بهمون بهم میگه این آزمایش رو زودتر انجام بده انگار داره بهم فحش میده یا وقتی برای خونه چیزی باید بخریم اگر همسرم بهم بگه حالم بد میشه ولی اگه خودم بخرم اصلاً احساس بدی پیدا نمیکنم یعنی اگر با اختیار خودم خودم یادداشت کنم و بخرم اون چیزا روانقدر حالم بد نمیشه
وقتی کسی بیاد توی دست و پام یعنی وقتی تمرکزی دارم کاری رو انجام میدم اگه کسی بیاد مزاحمم بشه میخوام سرشو بکنم یا اگه مثلاً نظم وسایلمو کسی به هم بریزه حالم بد میشه
1️⃣1️⃣قبلاً وقتی میدیدم رانندگان به حقوق همدیگه یا به حقوق من احترام نمیذارند بدجور تو هم در میرفتم، کلاً اگه کسی حق کسی را رعایت نکنه حالم بد میشه
2️⃣1️⃣ اگه کسی توی خیابون آشغال بریزه یا توی طبیعت آشغال بریزه یا تو ساحل کنار رودخونه توی جنگل آشغال بریزه میخوام اون فردو بگیرم و دارش بزنم یعنی اگر دست من بود 6 ماه زندونش میکردم
3️⃣1️⃣کلاً از دعوا و مرافعه و جر و بحث فراری هستم از تنش از استرس بیزارم سریع محل رو ترک میکنم خودمم اصلاً نمیتونم با کسی جر و بحث و دعوا کنم حتی اگه حق با من باشه و اگر جایی ببینم خیلی حالم بد میشه
4️⃣1️⃣اگه کسی بهم دروغ بگه یا بدقولی کنه خیلی حالمو خراب میکنه و معمولاً از لیست دوستام حذف میشه
5️⃣1️⃣ وقتی مادر زنم ازم میپرسه که پول داری فلان چیزو بخری، من وقتی میبینم پول ندارم توی حسابم و اون نمیتونه درک کنه که من یک کارمندم و یه سقف حقوقی دارم خیلی حالم بد میشه کهر چرا اون نمی تونه منو درک نمیکنه
6️⃣1️⃣وقتی کسی از کسی تعریف میکنه که مثلاً فلانی به فلان موفقیت رسیده مخصوصاً در مورد دوستام وافراد نزدیک و شناس احساس بد میکنم و احساس ضعف و بیعرضگی بهم دست میده
7️⃣1️⃣وقتی میرم به یک شهر غریب تنها میشم یک احساس غربت، یک احساس دلتنگی یه احساس بدی بهم دست میده احساس تنهایی میکنم و نمیتونم تنهایی لذت ببرم و همش به فکر خانوادهام هستم
8️⃣1️⃣از آدمای به اصطلاح زرنگ که به فکر خودشون هستند به فکر منفعت خودشون هستند و دیگران براشون مهم نیست خیلی بیزارم حالمو بد میکنن
9️⃣1️⃣ وقتی مادرزنم رو میبینم که میخواد از هر چیزی سر در بیاره هی کنجکاوی میکنه هی میگه چی چی میگفتی؟ در مورد کی بود ؟در مورد چی بود خیلی حالمو بد میکنه یا پز دادنهای الکیش یا یه ادا و سولایی که مثلاً یه موقعهایی دستپاچه میشه یا خبرای منفی میده یا وسواس داره تو کاراش کلاً خیلی از کارهاش روی مخمه و حالمو بد میکنه در حدی که میخوام یه جوری فرار کنم برم نبینمش
سلام به همه دوستان عزیز و خوش فرکانس و همین طور استاد عزیزم و خانم مهربانشون
من به ترتیب بیشترین احساساتم در مورد این اتفاقات هستش
1 ) وقتی در حال شکرگزاری هستم به شدددت حس خوبی رو تجربه میکنم در حدی که واقعا دلم نمیخواد هیچ کار دیگه ای رو با اون عوض کنم تمام وجودم پر از آرامش میشه و اشک شوق از چشمام میاد
2) وقتی توی طبیعت هستم و دارم لذت میبرم از این همه منبع انرژی مثبت که خدا رایگان بهم داده واقعا با تمام وجود حس خوبی رو تجربه میکنم
3) وقتی به کسی کمک میکنم حس خیلی خوبی رو تجربه میکنم اما صادقانه نمیدونم این حس از روی عاطفه هستش یا از روی اینکه دلم میخواد بقیه از من تمجید و تشکر کنند
4) برنامه ریزی کردن برای انجام یک کار در آینده نزدیک خیلی خیلی حس خوبی به من میده مثلا برنامه ریزی برای یک سفر چند روزه و بازدید از مکان های دیدنی اونجا و در مقابلش خراب شدن و اجرا نشدن این برنامه واقعا حس بد شدیدی رو به من تحمیل میکنه
5) وقتی شرایط مالی مساعد نداشته باشم به شدت حس نگرانی و ناراحتی و حتی عصبانیت رو تجربه میکنم.
6) ازینکه کسی سرزنشم کنه به خاطر کاری که انجام دادم خیلی عصبی میشم
7) به طور کلی جایی که حس میکنم حق با منه اگر طرف مقابل واکنشی نشون بده که بخواد حرفش رو به من تحمیل کنه بسیااااار عصبی میشم مثلا حین رانندگی
8) شروع یک شغل جدید هم بیشترین ترس من هستش شاید مقداری به خاطر حرف مردم ، مقداری به خاطر ترس از بی پولی ، مقداری به خاطر عدم اعتماد به نفس
ممنون از همه شما که این کامنت رو مطالعه کردین سعی کردم صادقانه بیان کنم نظرم رو
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان و همچنین خانم شایسته گرامی
این فایل منو خیلی خیلی درگیر کرده..
چون من همین چند وقت پیش به همین موضوع فکر میکردم..
مثلا در مورد
ثروت و پول و پس انداز
من خیلی خیلی الگو های تکرارشونده دارم
که اتفاق میوفته
هرچقدر بیشتر تلاش میکنم آخر سر چیزی که برام میمونه همون مقدار ثابت ماههای قبله
به طرز عجیبی یه هزینه غیر مترقبه یه خرابی ماشین یه بیماری همسری چیزی یه خرج ضروری میاد و میشوره میبره همون مقدار اضافه رو و جالبه اگه اضافه کار نکنم این اتفاقات معمولا نمیوفته!
واقعا ممنون از استاد عزیز بابت این فایل ها
حتما بعد از تموم کردن دوره 12 قدم که چند وقته شروع کردم قصد دارم دوره کشف قوانین رو هم تهیه کنم و از آگاهی های این دوره هم استفاده کنم..
درمورد جواب این سوال که چه اتفاقاتی شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟
باید بگم
یکی از اون اتفاقا تغییر ناگهانی برنامه ای که تو ذهنم هست منو شدیدا عصبی میکنه مخصوصا اگر اون کار دوم تو ذهنم بی اهمیت باشه خیلی هضمش تحملش سخت برام
مثلا من میخوام کتاب بخونم یهو خانمم یا کس دیگه میگه فلان کارو برام انجام بده یا باید بریم فلان جا فلان کار..!
این مورد شامل اون هزینه های غیر مترفبه هم میشه گاها
ینی هیچ چیزی نمیتونه منو انقدر عصبی کنه
سوال پرسیدن های پی در پی منو بشدت عصبی میکنه
وقتی خودم به خودم قول دادم کاری رو انجام بدم ولی بخاطر هر دلیلی نتونم خیلی ناراحت میشم
قهر کردن های بی دلیل همسرم هم منو عصبی میکنه درسته کم کم قدرتشو گرفتم خیلی کمتر از قبل تاثیر میذاره
قدردان نبودن دیگران هم منو ناراحت میکنه
وقتی نمیتونم نیاز های مالی زندگیم رو تمام و کمال حل بکنم خیلی عصبی میشم
وقتی راجب کار با شرکای خودم صحبت میکنم و میبینم هزاران فرسنگ باهم اختلاف نظر داریم خیلی عصبی میشم
انتقاد و صحبت در جمع و.. تقریبا احساسات شدید در من برانگیخته نمیکنه
بعد از گوش دادن به فایل سوم قدم سوم یادم افتاد که یه سری فایل با عنوان الگوهای تکرار شونده دیدم تو سایت که گوش ندادم بهشون و به اینجا هدایت شدم
یک بار هر یازده تا فایل مربوط به الگوهای تکرارشونده رو گوش دادم میتونم بگم خودش یه دوره کامله و البته تکمیل کننده و توضیحات بیشتر برای تمرین قدم سوم هست . و تصمیم گرفتم علاوه بر اینکه توی دفترم برای خودم نوشتم بیام اینجا هم کامنت بزارم .
دمتون گرم استاد و دستتون درد نکنه
+ چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند ؟
بنظرم بیشترش برمیگرده به حرف بقیه .(فامیل و خونواده م)
وقتی که میفهمم بهم تهمت زدن یا راجبم بد حرف زدن بهم میریزم الان چون رو خودم کار کردم شدتش خیلی کمتر از قبل شده مثلا به بیست از صد رسیده اما بازم درگیرش هستم
زمانی که اطرافیانم میفهمن من درحال تحصیلم و انتقاد میکنن بهم میریزم
زمانی که پدرم از عهده هزینه های من و برادرام برنمیاد خیلی دچار استرس و عذاب وجدان میشم
توی جمع وقتی نظر من مخالف جمع هست و اعلامش میکنم تپش قلب میگریم و برام سخته اما بازم سعی میکنم نظر خودم رو بگم اگه پرسیدن
وقتی در مورد دانشگاه رفتن و مدرک نگرفتن من صحبت میکنن حس میکنم دارم اذیت میشم و حس بدی بهم دست میده
زمان هایی که پدرم و مادرم طوری رفتار میکنن یا حرف میزنن که انگار من باید برای همیشه تو این شهر و کنارشون باشم و در حین حال میخوان پیشرفتهایی که اونا میگن رو بکنم که کلا باهم در تضادن بهم میریزم
زمان هایی که پدرم و مادرم از پوشش و تصمیماتم اعلام نارضایتی میکنن و میگن اگه به حرف ما گوش ندی ضرر میکنی و فلان
خدارو شکر میکنم دارم ترمز ها و باورهای غلطی رو تو خودم پیدا میکنم که هیچوقت به چشمم نمیومد
شدیدترین حساس من بر میگرده به زمانیکه افرادی در خصوص خدا وند و ظلم او صحبت می کنن . اینکه خدا برای ما نخواست . خدا برای ما نکرد. و جالبه اینکه همین افراد نمازشون ترک هم نمیشه . اما به خداوند بدبین هستن . از همه چی شاکی هستن . همه مقصر هستن جز خودشون
سلامت ب استاد عزیز و تمام دوستانی ک این کامنتو میخونن
خب من بعد از خوندن چنتا از کامنتای بچه ها فهمیدم ک اعع چ جالب منم اینجوریم مثلا
من وقتی حساب بانکیم از یه حد معمول کمتر توش پول باشه همیشه ذهنم درگیرش میشه و احساس کمبود دارم و میترسم
یا برعکس وقتی حسابم پر پوله خیلی حس خوبی دارم همش خوشحالم میگم میخندم انگار دیگ هیچ دغدغه ای ندارم و جوری رفتار میکنم ک انگار پولدار ترین آدم اون شهرم
یا وقتی کسی ک دوسش دارم (دوس دخترم )
دیر جوابمو میده یا بد جوابمو میده خیلی ،بشدت ناراحت و عصبانی میشم ،احساس بی لیاقتی میکنم هرچند با یادآوری اینکه این یک تضاده و میخواد بهم بگه ک من چجور رابطه یا چجور آدمیو تو زندگیم میخوام سعی میکنم خودمو آروم کنم
یا وقتی فایل های استاد (مخصوصا دوره عزت نفس )رو گوش میدم خیلی پر انرژی میشم ،احساس ارزشمندی میکنم و کلا حالم خیلی خوب میشه
یا وقتی من بخوام یکاری بشه و بقیه باب میل من اون کارو انجام ندن خیلی بهم بَر میخوره و احساس کوچیکی میکنم
یا وقتی یکی بخواد حرف زور بگه یا مثلا بگه تو باید فلان کارو بکنی خیلی عصبانی میشم
وقتی با گوشی دستم به راحتی و با کمترین زحمت پول در میارم خیلی هس خوبی بم دست میده ویا مثلا توی فارکس یه تحلیلی کردم و یه معامه ای انجام دادم و تحلیلم درست بوده بشدت خوشحال میشم
وقتی یکی منو طرد کنه و بهم توهین کنه خیلی بهم میریزم و از کوره در میرم
من به طور اتفاقی توی صفحه ی اصلی سایت قسمتی که نشانه من را بده وقتی زدم این فایل برای من اومد که به شدت این موضوع برای من مهم هست
از خدای عزیزم ممنونم که منو هدایت کرد به این فایل و این موضوع که با کمک استاد عزیزم حلش کنم
پاسخ من به سوال استاد :
من زمانی که مشکلات مالی خانواده ام رک میبینم به شدت احساس بدی رو تجربه میکنم وقتی مشکلات مالی پدرم یا مادرم یا برادرم یا همسرم رو میبینم خعلی حالم بد میشه و برای چند ساعت این حال بد همراه منه
وقتی تعهد یا مسئولیتی بر عهده منه به شدت بهش فکر میکنم و جوری احساس مسئولیت میکنم که منو آزار میده خعلی خعلی خعلی برام تعهداتم مهمه جوری که میگم نکنه یموقع دیر کنم دوست دارم همه روی من خوش قول خوش حساب آدم خوبه باشم
وقتی به مشکلات مادی توی زندگی بر میخورم احساساتم بد میشه و خعلی ناراحت میشم
الگوهای تکرار شونده زیادی دارم که دارم شناسایی میکنم اما موضوعات که گفتم بیشترین احساس رو برای من دارند
در هر صورت بنده تسلیم خدای مهربان هستم و از او شاکرم که اینجا هستم و به استاد عزیزم اعتماد میکنم چون خدا منو هدایت کرد به اینجا و مطمئن هستم این موضوعات رو هم حل میکنم
بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من که هر چه دارم از آن اوست پروردگار و دلبر شیرینم فرمان بدست تو خدایا من ضعیف و ناتوانم و تو بینهایت قوی و توانا بر هر کاری خدایا دوست دارم در تک تک ثانیه های زندگی ام تو هدایت ام کنی اینکه چه کار کنم و چه نکنم کجا برم و کجا نرم با کی رفاقت کنم و با کی نکنم چه بخورم و چه نخورم در همه امورم ازت عاجزانه و خالصانه یاری می طلبم چون من قدرتی ندارم من کسی نیستم من از یک طفل نوزاد که نمیتواند گردن اش را نگهدارد هم ضعیفترم خودم را تمام و کمال به تو می سپارم
فکر کنم دیروز بود که با توجه به دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر تصمیم گرفتم در مورد بزرگترین مشکل ام که شدیدا نیاز دارم تغیر کنم و مشکل را حل کنم از خداوند هدایت خواستم کمک ام کند خودم فکرمیکردم فایل های دسته بندی شده توحید عملی را کار کنم همراه با دوره تغیر را در آغوش بگیر اما تو نمیدانی و خدا بهتر میداند وقتی از او هدایت میطلبی قطعا او بهتر از تو میداند چه به خیر و صلاح توست
روی نشانه من برای هدایت شدن کلیک کردم و فایل چهارم الگوی های تکرار شونده هدایت شدم فایل را گوش کردم چند کامنت دوستان را خواندم حالا هم فایل اول را گوش دادم و هرچه پیشتر میروم بیشتر درک میکنم این دقیقا اون فایل های است که حالا نیاز دارم بشنوم و به تمرینات اش عمل کنم
خدای بینهایت بزرگ ام من مشکل بزرگی دارم میدانم که برای تغیر شخصیت ام جهاد اکبر لازم دارم اما خیلی خیلی امیدوارم چون خدای به بزرگی و خوبی تو دارم در تک تک لحظات این مسیر دست مرا خواهد گرفت او همواره حافظ و نگهبان من است و مرا مشمول فضل خودش خواهد کرد همان خدای که مرا به این فایل فوق العاده هدایت کرد همان خدا قطعا راه حل مشکل مرا هم میداند و اگر به او بسپارم قطعا برای او قدم به قدم مرا هدایت خواهد کرد خدای بزرگ تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
ترس من از مواجه شدن با یک مشکل بزرگ مشکل که نتوانم حلش کنم یکی از بدترین کابوس های زندگی من بوده سالهاست ته ذهنم این باور خیلی خیلی قوی وجود دارد که اگر روزی یک مشکل بزرگی برایت رخ دهد که نتوانی حلش کنی از عهده حلش برنیایی و آن اتفاق منجر به نابودی ات شود آن وقت چه این فکر واقعا سمی ترین فکری بوده که تا حالا مانع پیشرفت و موفقیت من شده این فکر آن قدر در وجودم ریشه دوانده که حتا نمیتوانم بخندم به محضی که می خواهم بخندم سریع این فکر می آید که اگر به مشکل بخوری چه میشود آن وقت مردم میگویند چه شد تو که میخندیدی از وقتی خودم را می شناسم این فکر وحشتناک با من بوده این باور باعث شده هرگز پیشرفت نکنم هر وقت که به پیشرفت و موفقیت فکر میکنم این فکر می آید که حالا به فرض توانستی موفق شوی پولدار شوی ولی اگر روزی یک اتفاقی افتاد مشکلی برایت پیش آمد که نتوانی حلش کنی چه فایده که این قدر زحمت بکشی همان بهتر که اصلا موفق نشوی این نگاه باعث شده همیشه نگران یک موضوعی باشم تقریبا همیشه ذهنم موضوعی برای نگرانی پیدا میکند این مشکل اگر پیش بیاید چه در تمام سالهای که خودم را می شناسم همیشه ذهنم نگران یک موضوعی بوده طبق قانون وقتی تو اغلب مواقع نگرانی و افکار ترس آلود داری نگرانی های بیشتری را جذب میکنی هر بار هم میبینم موضوعات قویتری برای نگرانی پیدا میکنم من از کودکی آدم بسیار جاه طلب بلندپرواز و به دنبال موفقیت های بزرگ بودم اما هرگز چه عرض کنم موفقیت های بزرگ که هیچ حتا موفقیت های کوچک هم نتوانستم کسب کنم حالا که فکر میکنم مهمترین دلیلش همین باور است که باعث شده اگر یک قدم پیش حرکت کنم دو قدم دوباره مرا عقب می اندازد خدایا خودت کمک کن من نمیدانم چگونه این مشکل را حل کنم خودت راه نشانم بده میدانم این مشکلی بزرگی است مشکلی که سالهاست در اعماق وجودم ریشه دوانده و ریشه کن کردن اش کار راحتی نیست یکروند است که نیاز به تکامل دارد قطعا این روند یک شبه طی نمیشود اما قول میدم از همین لحظه هر روز حتما روی این مسئله کار کنم و وقت بگزارم
موضوع بعدی که احساسات شدید در من بر می انگیزد نادیده گرفته شدن نه شنیدن بی توجهی کردن دیگران است اگر کسی ازم انتقاد کند بدگوی کند به شدت احساس بی لیاقتی و پوچی میکنم و فکر میکنم چقدر انسان بی ارزشی هستم به شدت ناراحت می شوم هرچند شدت اش نسبت به قبل کمتر شده ولی هنوز هم این مشکل با قدرت پابرجاست
ترس از حرف مردم اینکه دیگران چه فکری در مورد من میکنند یکی از کابوس های من است مدام مواظب هستم که سعی کنم کاری نکنم که از نظر بقیه بد باشد خیلی خیلی در تمام موارد مواظبم جوری رفتار کنم که از نظر دیگران خوب باشد
اگر موقعی که بتوانم به کسی کمک کنم و نکنم و نکرده باشم احساس عذاب وجدان میکنم اینگار کمک به دیگران را برای خودم واجب میدانم اگر کمک نکنم مرتکب گناه شده ام و خودم را سرزنش میکنم
نمیتوانم دیگران را همان طور که هستند بپزیرم به شدت از رفتار نامناسب آدمها ناراحت میشم مثلا سالهاست پدرم را نتوانسته ام همان طور که هست بپزیرم به شدت از رفتار و حرف هایش ناراحت میشم همین باعث شده رابطه خوبی با پدرمنداشته باشم یا مثلا وقتی بیرون رفتار نامناسبی از کسی میبینم آشغال در سرک میندازد خیلی عصبانی میشم در ذهنم درگیری شدیدی ایجادمیشه که برم و اصلاح اش کنم
هرقدر به خودم میبینم می بینم چقدر شخصیت ام ضعیف است برای تغیر این شخصیت واقعا نیاز به جهاد اکبر دارم باید تمام وجودم را بگزارم در این مسیر از خدای بزرگم با تمام وجود طلب کمک میکنم که مرا ثابت قدم نگهدارد به آسانترین و بهترین راه ها مرا هدایت کند الاهی به امید تو
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
خداروشکر میکنم که در مسیر هدایت خداوند قرار گرفتم و به این فایل از طریق “من را به سوی نشانه ام هدایت کن” هدایت شدم. درواقع موضوع این سری کلیپ دقیقا پاسخ سوال و خواسته من بود و خداروشکر که این امکان و آپشن در سایت وجود داره که بتونیم ازش استفاده کنیم.
اما در رابطه با سوال این بخش که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
زمانی که یک فرد در جایگاه شغلی بالاتر من در رابطه با یک موضوع من رو به اشتباه قضاوت میکنه و با توضیح هم هیچ جوره قانع نمیشه من رو به شدت عصبی میکنه در حدی که دلم میخواد برم اتاقش رو، رو سرش خراب کنم.
قبلنا یعنی تقریبا قبل از دوره عزت نفس اگر از طرف دوستام یا اقوام نزدیک نادیده گرفته میشدم خیلی بهم میریختم ولی الان دیگه اون حس رو ندارم.
وقتی که برای انجام کاری یا حضور در جایی بهم قولی داده بشه و طرف بهش عمل نکنه یا اینکه دیر به اون مکان یا قرار بشه به شدت منو عصبی میکنه .
وقتی کسی نگاه بالا به پایین داشته باشه و بخواد لحن کنایه آمیز باهام صحبت کنه و یا باصدای بلند باهام صحبت کنه واکنش نشون میدم.
سلام به استاد عزیزم️
از همین جا میبوسمت وعاشقت هستم
سلام به بچه های عالی سایت
اینبار دیگه اومدم به امید خدا تمرکز بزارم روی آموزه های استادم،دیگه چک ولگد بسه
واما تمرین این جلسه::
️الگوهای تکراری که توی زندگی من اتفاق میافته و هر چند وقت یکبار تکرار میشه
1️⃣هر چند وقت یکبار همسرم باهام قهر میکنه و چند روزی با هم سنگین هستیم و دلیلشم بیشتر مالیه، چرا برای من فلان چیزو نخریدی چرا برای تولدم فلان چیز نخریدی چرا تولدم برات مهم نبوده چرا روز زن برات مهم نبوده چرا روز ولنتاین برات مهم نبوده و از این چراها
2️⃣ در زمینه مالی هر چند وقت یکبار به کسی اعتمادی بیجا میکنم و ضربشو میخورم و فکر کنم دلیلش اینه که به خودم ،به تواناییهام ایمان ندارم و سرمایهام و پولمو میدم کسی برام کاری بکنه ،که اون سود به من بدهد،
خلاصه روی چیزی یا کسی سرمایهگذاری میکنم که دست خودم نیست به جای اینکه روی خودم سرمایهگذاری کنم
3️⃣ هر چند وقت یکبار احساس افسردگی میگیرم به خاطر اینکه سر کاری کار میکنم که عاشقش نیستم و مجبورم که اینجا وقتمو بگذرونم ،هر چن وقت یکبار حالم بد میشه که چرارمن تغییر نمیکنم،چرا شغلمو کارمو تغییر نمیدم و احساس بدی پیدا میکنم
4️⃣هر چند وقت یکبار مجبور میشم پول از کسی قرض بکنم
5️⃣هر چند وقت یکبار تصمیم میگیرم روی یکی از دورههای استاد تمرکزی کار کنم ولی بعد از چند روز ذهنم منحرف میشه و نمیتونم تمرکز کنم، و از این شاخه به اون شاخه میپرم.
در مورد مسیر علاقهام همینطوریه،یه روز تصمیم میگیرم که تمرکز کنم روی یک موضوع ولی بعد از چند وقت میرم سراغ موضوع دیگه.
کلاً ذهن من خیلی از این شاخه به اون شاخه میپره نمیدونم چرا؟
5️⃣ هر چند وقت یکبار یک دوره آموزشی میخرم بعد میذارمش کنار چرا
6️⃣در زمینه سلامتی خیلی چیز تکراری ندارم قبلاً زیاد سردرد میشدم چند وقت یکبار ولی الان اونم نیست خدا را شکر،به برکت قانون سلامتی،خداروشکر
7️⃣ هر چند وقت یکبار با شوق فراوان کاری رو شروع میکنم ولی بعد از چند مدت رها میکنم یعنی یه روز عاشق یه روز فارغ
8️⃣هر چند وقت یکبار خامِ یه آدمی میشم یه چیزی رو ازش میخرم یا یه پولی بهش میدم
9️⃣ هر چند وقت یکبار فس میشم و اون انگیزه و امیدم از دست میره و این دو سه روز طول میکشه
…ادامه تمرین:
چه اتفاقاتی شدیدترین احساسات را در من برانگیخته میکند
1️⃣اول اینکه همسرم با من هم جهت و همفکر نیست مثلاً من اصلا اهل دود و دم نیستم ولی همسرم هست و وقتی فیلیون میکشه و هر وقت ذغال میبینه میگه جاش خالی اصلاً بدجور رو هم در میرم، مخصوصاً موقعی که میشینه بین جمع و قیلون میکشه ،باز مخصوصاً وقتی توی اون جمع مرد هم باشه.
و یه جورایی کلااس میذاره و دودها را مثل تراکتور میده بیرون
� وقتی میبینم که از لحاظ فکری و نگرشی خیلی با هم تفاوت داریم احساس میکنم در حقم اجهاف شده یا بهم ظلم شده یا گول خوردم توی انتخاب همسر چون اون مقع که میخواستم ازدواج کنم کیسهای خیلی خیلی بهتری داشتم برای ازدواج
2️⃣وقتی کسی فحش میده،هرکسی به هرکسی، خیلی به هم میریزم مخصوصاً اگه از کلمه …خوردی استفاده کنه یکی از مواردش موقعی هست که همسرم با بچههام بد دهنی کنه و بعد حرف میزنه
3️⃣ وقتی کسی به من چیزی بگه که من اون کار را انجام دادم و یه جورایی بهم تهمت ناروا بزنه خیلی حالم بد میشه
4️⃣ وقتی کسی داره کاری رو انجام میده که من توش خیلی وارد هستم میبینم که او داره فس فس میکنه تو هم در میرم
5️⃣ وقتی بابام یه توقعهای عجیب غریب ازم داره و هیچ جوره برام قابل هضم نیست ،خوام سرمو بزنم به دیوار از بس توقعهاش رنج آوره و غیر منطقی
6️⃣ وقتی توی خرید و فروش مثلاً میخواستم طلاهامو بفروشم و بعدش تعلل کردم یا ترسیدم که گرون بشه و نفروختم و بعد از چند روز دیدم قیمت طلا به شدت پایین اومده من افسرده میشم از حال بد که چرا اون روز نفروختم اگر فروخته بودم الان میتونستم با قیمت ارز ونتر طلای بیشتری بخرم این در مورد بورس هم هست و یا کالاهای دیگه
7️⃣ وقتی میبینم اطراف خودم دارن رشد مالی میکنند و من هنوز دارم درجا میزنم خیلی حالم بد میشه حتی بچه های سایت استاد،خده داره نه؟🫢 هر چقدر اون افراد آشناتر باشند حال منو بیشتر بد میکنن،یعنی احساس حسادت
8️⃣ وقتی باید برای همسرم پول خرج کنم حالم بد میشه میگم باید پول رو برای کسی خرج کنم که دوستش ندارم، اگه کسی بود که دوسش داشتم اشکالی نداشت، مثل اینکه پول زور ازت بگیرن
9️⃣ کلاً هر وقت کسی بهم بگه فلان کارو انجام بده احساس میکنم داره بهم دستور میده حتی اگر با لحن خوب باشه بازم حالم بد میشه مثلاً وقتی سوپروایزرمون بهمون بهم میگه این آزمایش رو زودتر انجام بده انگار داره بهم فحش میده یا وقتی برای خونه چیزی باید بخریم اگر همسرم بهم بگه حالم بد میشه ولی اگه خودم بخرم اصلاً احساس بدی پیدا نمیکنم یعنی اگر با اختیار خودم خودم یادداشت کنم و بخرم اون چیزا روانقدر حالم بد نمیشه
وقتی کسی بیاد توی دست و پام یعنی وقتی تمرکزی دارم کاری رو انجام میدم اگه کسی بیاد مزاحمم بشه میخوام سرشو بکنم یا اگه مثلاً نظم وسایلمو کسی به هم بریزه حالم بد میشه
1️⃣1️⃣قبلاً وقتی میدیدم رانندگان به حقوق همدیگه یا به حقوق من احترام نمیذارند بدجور تو هم در میرفتم، کلاً اگه کسی حق کسی را رعایت نکنه حالم بد میشه
2️⃣1️⃣ اگه کسی توی خیابون آشغال بریزه یا توی طبیعت آشغال بریزه یا تو ساحل کنار رودخونه توی جنگل آشغال بریزه میخوام اون فردو بگیرم و دارش بزنم یعنی اگر دست من بود 6 ماه زندونش میکردم
3️⃣1️⃣کلاً از دعوا و مرافعه و جر و بحث فراری هستم از تنش از استرس بیزارم سریع محل رو ترک میکنم خودمم اصلاً نمیتونم با کسی جر و بحث و دعوا کنم حتی اگه حق با من باشه و اگر جایی ببینم خیلی حالم بد میشه
4️⃣1️⃣اگه کسی بهم دروغ بگه یا بدقولی کنه خیلی حالمو خراب میکنه و معمولاً از لیست دوستام حذف میشه
5️⃣1️⃣ وقتی مادر زنم ازم میپرسه که پول داری فلان چیزو بخری، من وقتی میبینم پول ندارم توی حسابم و اون نمیتونه درک کنه که من یک کارمندم و یه سقف حقوقی دارم خیلی حالم بد میشه کهر چرا اون نمی تونه منو درک نمیکنه
6️⃣1️⃣وقتی کسی از کسی تعریف میکنه که مثلاً فلانی به فلان موفقیت رسیده مخصوصاً در مورد دوستام وافراد نزدیک و شناس احساس بد میکنم و احساس ضعف و بیعرضگی بهم دست میده
7️⃣1️⃣وقتی میرم به یک شهر غریب تنها میشم یک احساس غربت، یک احساس دلتنگی یه احساس بدی بهم دست میده احساس تنهایی میکنم و نمیتونم تنهایی لذت ببرم و همش به فکر خانوادهام هستم
8️⃣1️⃣از آدمای به اصطلاح زرنگ که به فکر خودشون هستند به فکر منفعت خودشون هستند و دیگران براشون مهم نیست خیلی بیزارم حالمو بد میکنن
9️⃣1️⃣ وقتی مادرزنم رو میبینم که میخواد از هر چیزی سر در بیاره هی کنجکاوی میکنه هی میگه چی چی میگفتی؟ در مورد کی بود ؟در مورد چی بود خیلی حالمو بد میکنه یا پز دادنهای الکیش یا یه ادا و سولایی که مثلاً یه موقعهایی دستپاچه میشه یا خبرای منفی میده یا وسواس داره تو کاراش کلاً خیلی از کارهاش روی مخمه و حالمو بد میکنه در حدی که میخوام یه جوری فرار کنم برم نبینمش
سلام به همه دوستان عزیز و خوش فرکانس و همین طور استاد عزیزم و خانم مهربانشون
من به ترتیب بیشترین احساساتم در مورد این اتفاقات هستش
1 ) وقتی در حال شکرگزاری هستم به شدددت حس خوبی رو تجربه میکنم در حدی که واقعا دلم نمیخواد هیچ کار دیگه ای رو با اون عوض کنم تمام وجودم پر از آرامش میشه و اشک شوق از چشمام میاد
2) وقتی توی طبیعت هستم و دارم لذت میبرم از این همه منبع انرژی مثبت که خدا رایگان بهم داده واقعا با تمام وجود حس خوبی رو تجربه میکنم
3) وقتی به کسی کمک میکنم حس خیلی خوبی رو تجربه میکنم اما صادقانه نمیدونم این حس از روی عاطفه هستش یا از روی اینکه دلم میخواد بقیه از من تمجید و تشکر کنند
4) برنامه ریزی کردن برای انجام یک کار در آینده نزدیک خیلی خیلی حس خوبی به من میده مثلا برنامه ریزی برای یک سفر چند روزه و بازدید از مکان های دیدنی اونجا و در مقابلش خراب شدن و اجرا نشدن این برنامه واقعا حس بد شدیدی رو به من تحمیل میکنه
5) وقتی شرایط مالی مساعد نداشته باشم به شدت حس نگرانی و ناراحتی و حتی عصبانیت رو تجربه میکنم.
6) ازینکه کسی سرزنشم کنه به خاطر کاری که انجام دادم خیلی عصبی میشم
7) به طور کلی جایی که حس میکنم حق با منه اگر طرف مقابل واکنشی نشون بده که بخواد حرفش رو به من تحمیل کنه بسیااااار عصبی میشم مثلا حین رانندگی
8) شروع یک شغل جدید هم بیشترین ترس من هستش شاید مقداری به خاطر حرف مردم ، مقداری به خاطر ترس از بی پولی ، مقداری به خاطر عدم اعتماد به نفس
ممنون از همه شما که این کامنت رو مطالعه کردین سعی کردم صادقانه بیان کنم نظرم رو
سلام دوستان امکانش هست راهنماییم کنید
من تکرارشونده های زیادی دارم میشه ازتون خواهش کنم بگیدچطوری بایدحذفش کنم
مثلا ادمهای ضعیف و ناتوان رو جذب میکنم
مثلااادمهایی که مدام تو دور اشتباه کردنن ونسبت این ادم خیلی بهم نزدیک
مثلاهمیشه دنبال اینم به بقیه کمک کنم هرچقدچالشش عمیقتر درگیرکرذن خودم بیشتر
مثلا ادمهای بی مسئولیتو ب زندگیم میارم ک مجبورمیشم خودم هندلشون کنم جورشون رو بکشم
این موارد رو چطوری درخودم حل کنم ک دیگ تکرارنشوند برام چی درونه منه؟
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان و همچنین خانم شایسته گرامی
این فایل منو خیلی خیلی درگیر کرده..
چون من همین چند وقت پیش به همین موضوع فکر میکردم..
مثلا در مورد
ثروت و پول و پس انداز
من خیلی خیلی الگو های تکرارشونده دارم
که اتفاق میوفته
هرچقدر بیشتر تلاش میکنم آخر سر چیزی که برام میمونه همون مقدار ثابت ماههای قبله
به طرز عجیبی یه هزینه غیر مترقبه یه خرابی ماشین یه بیماری همسری چیزی یه خرج ضروری میاد و میشوره میبره همون مقدار اضافه رو و جالبه اگه اضافه کار نکنم این اتفاقات معمولا نمیوفته!
واقعا ممنون از استاد عزیز بابت این فایل ها
حتما بعد از تموم کردن دوره 12 قدم که چند وقته شروع کردم قصد دارم دوره کشف قوانین رو هم تهیه کنم و از آگاهی های این دوره هم استفاده کنم..
درمورد جواب این سوال که چه اتفاقاتی شدیدترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟
باید بگم
یکی از اون اتفاقا تغییر ناگهانی برنامه ای که تو ذهنم هست منو شدیدا عصبی میکنه مخصوصا اگر اون کار دوم تو ذهنم بی اهمیت باشه خیلی هضمش تحملش سخت برام
مثلا من میخوام کتاب بخونم یهو خانمم یا کس دیگه میگه فلان کارو برام انجام بده یا باید بریم فلان جا فلان کار..!
این مورد شامل اون هزینه های غیر مترفبه هم میشه گاها
ینی هیچ چیزی نمیتونه منو انقدر عصبی کنه
سوال پرسیدن های پی در پی منو بشدت عصبی میکنه
وقتی خودم به خودم قول دادم کاری رو انجام بدم ولی بخاطر هر دلیلی نتونم خیلی ناراحت میشم
قهر کردن های بی دلیل همسرم هم منو عصبی میکنه درسته کم کم قدرتشو گرفتم خیلی کمتر از قبل تاثیر میذاره
قدردان نبودن دیگران هم منو ناراحت میکنه
وقتی نمیتونم نیاز های مالی زندگیم رو تمام و کمال حل بکنم خیلی عصبی میشم
وقتی راجب کار با شرکای خودم صحبت میکنم و میبینم هزاران فرسنگ باهم اختلاف نظر داریم خیلی عصبی میشم
انتقاد و صحبت در جمع و.. تقریبا احساسات شدید در من برانگیخته نمیکنه
سلام استاد زیبا و عزیزم
بعد از گوش دادن به فایل سوم قدم سوم یادم افتاد که یه سری فایل با عنوان الگوهای تکرار شونده دیدم تو سایت که گوش ندادم بهشون و به اینجا هدایت شدم
یک بار هر یازده تا فایل مربوط به الگوهای تکرارشونده رو گوش دادم میتونم بگم خودش یه دوره کامله و البته تکمیل کننده و توضیحات بیشتر برای تمرین قدم سوم هست . و تصمیم گرفتم علاوه بر اینکه توی دفترم برای خودم نوشتم بیام اینجا هم کامنت بزارم .
دمتون گرم استاد و دستتون درد نکنه
+ چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند ؟
بنظرم بیشترش برمیگرده به حرف بقیه .(فامیل و خونواده م)
وقتی که میفهمم بهم تهمت زدن یا راجبم بد حرف زدن بهم میریزم الان چون رو خودم کار کردم شدتش خیلی کمتر از قبل شده مثلا به بیست از صد رسیده اما بازم درگیرش هستم
زمانی که اطرافیانم میفهمن من درحال تحصیلم و انتقاد میکنن بهم میریزم
زمانی که پدرم از عهده هزینه های من و برادرام برنمیاد خیلی دچار استرس و عذاب وجدان میشم
توی جمع وقتی نظر من مخالف جمع هست و اعلامش میکنم تپش قلب میگریم و برام سخته اما بازم سعی میکنم نظر خودم رو بگم اگه پرسیدن
وقتی در مورد دانشگاه رفتن و مدرک نگرفتن من صحبت میکنن حس میکنم دارم اذیت میشم و حس بدی بهم دست میده
زمان هایی که پدرم و مادرم طوری رفتار میکنن یا حرف میزنن که انگار من باید برای همیشه تو این شهر و کنارشون باشم و در حین حال میخوان پیشرفتهایی که اونا میگن رو بکنم که کلا باهم در تضادن بهم میریزم
زمان هایی که پدرم و مادرم از پوشش و تصمیماتم اعلام نارضایتی میکنن و میگن اگه به حرف ما گوش ندی ضرر میکنی و فلان
خدارو شکر میکنم دارم ترمز ها و باورهای غلطی رو تو خودم پیدا میکنم که هیچوقت به چشمم نمیومد
خیلی خوش حالم که به این سری فایل ها هدایت شدم
و باز هم ازشما تشکر میکنم استاد عزیزم
سلام و درود استاد عباس منش
شدیدترین حساس من بر میگرده به زمانیکه افرادی در خصوص خدا وند و ظلم او صحبت می کنن . اینکه خدا برای ما نخواست . خدا برای ما نکرد. و جالبه اینکه همین افراد نمازشون ترک هم نمیشه . اما به خداوند بدبین هستن . از همه چی شاکی هستن . همه مقصر هستن جز خودشون
به نام خدای مهربان
سلامت ب استاد عزیز و تمام دوستانی ک این کامنتو میخونن
خب من بعد از خوندن چنتا از کامنتای بچه ها فهمیدم ک اعع چ جالب منم اینجوریم مثلا
من وقتی حساب بانکیم از یه حد معمول کمتر توش پول باشه همیشه ذهنم درگیرش میشه و احساس کمبود دارم و میترسم
یا برعکس وقتی حسابم پر پوله خیلی حس خوبی دارم همش خوشحالم میگم میخندم انگار دیگ هیچ دغدغه ای ندارم و جوری رفتار میکنم ک انگار پولدار ترین آدم اون شهرم
یا وقتی کسی ک دوسش دارم (دوس دخترم )
دیر جوابمو میده یا بد جوابمو میده خیلی ،بشدت ناراحت و عصبانی میشم ،احساس بی لیاقتی میکنم هرچند با یادآوری اینکه این یک تضاده و میخواد بهم بگه ک من چجور رابطه یا چجور آدمیو تو زندگیم میخوام سعی میکنم خودمو آروم کنم
یا وقتی فایل های استاد (مخصوصا دوره عزت نفس )رو گوش میدم خیلی پر انرژی میشم ،احساس ارزشمندی میکنم و کلا حالم خیلی خوب میشه
یا وقتی من بخوام یکاری بشه و بقیه باب میل من اون کارو انجام ندن خیلی بهم بَر میخوره و احساس کوچیکی میکنم
یا وقتی یکی بخواد حرف زور بگه یا مثلا بگه تو باید فلان کارو بکنی خیلی عصبانی میشم
وقتی با گوشی دستم به راحتی و با کمترین زحمت پول در میارم خیلی هس خوبی بم دست میده ویا مثلا توی فارکس یه تحلیلی کردم و یه معامه ای انجام دادم و تحلیلم درست بوده بشدت خوشحال میشم
وقتی یکی منو طرد کنه و بهم توهین کنه خیلی بهم میریزم و از کوره در میرم
خیلی وقته ک میخوام کامنت بزارم خدایا شکرت ک انجامش دادم
در نهایت سپاسگزارم از استاد عزیزم و همه عزیزانی ک وقت گذاشتن
سلام و درود فراوان
خعلی از خدا شاکر هستم که این فایل رو دیدم
من به طور اتفاقی توی صفحه ی اصلی سایت قسمتی که نشانه من را بده وقتی زدم این فایل برای من اومد که به شدت این موضوع برای من مهم هست
از خدای عزیزم ممنونم که منو هدایت کرد به این فایل و این موضوع که با کمک استاد عزیزم حلش کنم
پاسخ من به سوال استاد :
من زمانی که مشکلات مالی خانواده ام رک میبینم به شدت احساس بدی رو تجربه میکنم وقتی مشکلات مالی پدرم یا مادرم یا برادرم یا همسرم رو میبینم خعلی حالم بد میشه و برای چند ساعت این حال بد همراه منه
وقتی تعهد یا مسئولیتی بر عهده منه به شدت بهش فکر میکنم و جوری احساس مسئولیت میکنم که منو آزار میده خعلی خعلی خعلی برام تعهداتم مهمه جوری که میگم نکنه یموقع دیر کنم دوست دارم همه روی من خوش قول خوش حساب آدم خوبه باشم
وقتی به مشکلات مادی توی زندگی بر میخورم احساساتم بد میشه و خعلی ناراحت میشم
الگوهای تکرار شونده زیادی دارم که دارم شناسایی میکنم اما موضوعات که گفتم بیشترین احساس رو برای من دارند
در هر صورت بنده تسلیم خدای مهربان هستم و از او شاکرم که اینجا هستم و به استاد عزیزم اعتماد میکنم چون خدا منو هدایت کرد به اینجا و مطمئن هستم این موضوعات رو هم حل میکنم
بازم تشکر میکنم و براتون بهترین هارو آرزو میکنم
بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من که هر چه دارم از آن اوست پروردگار و دلبر شیرینم فرمان بدست تو خدایا من ضعیف و ناتوانم و تو بینهایت قوی و توانا بر هر کاری خدایا دوست دارم در تک تک ثانیه های زندگی ام تو هدایت ام کنی اینکه چه کار کنم و چه نکنم کجا برم و کجا نرم با کی رفاقت کنم و با کی نکنم چه بخورم و چه نخورم در همه امورم ازت عاجزانه و خالصانه یاری می طلبم چون من قدرتی ندارم من کسی نیستم من از یک طفل نوزاد که نمیتواند گردن اش را نگهدارد هم ضعیفترم خودم را تمام و کمال به تو می سپارم
فکر کنم دیروز بود که با توجه به دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر تصمیم گرفتم در مورد بزرگترین مشکل ام که شدیدا نیاز دارم تغیر کنم و مشکل را حل کنم از خداوند هدایت خواستم کمک ام کند خودم فکرمیکردم فایل های دسته بندی شده توحید عملی را کار کنم همراه با دوره تغیر را در آغوش بگیر اما تو نمیدانی و خدا بهتر میداند وقتی از او هدایت میطلبی قطعا او بهتر از تو میداند چه به خیر و صلاح توست
روی نشانه من برای هدایت شدن کلیک کردم و فایل چهارم الگوی های تکرار شونده هدایت شدم فایل را گوش کردم چند کامنت دوستان را خواندم حالا هم فایل اول را گوش دادم و هرچه پیشتر میروم بیشتر درک میکنم این دقیقا اون فایل های است که حالا نیاز دارم بشنوم و به تمرینات اش عمل کنم
خدای بینهایت بزرگ ام من مشکل بزرگی دارم میدانم که برای تغیر شخصیت ام جهاد اکبر لازم دارم اما خیلی خیلی امیدوارم چون خدای به بزرگی و خوبی تو دارم در تک تک لحظات این مسیر دست مرا خواهد گرفت او همواره حافظ و نگهبان من است و مرا مشمول فضل خودش خواهد کرد همان خدای که مرا به این فایل فوق العاده هدایت کرد همان خدا قطعا راه حل مشکل مرا هم میداند و اگر به او بسپارم قطعا برای او قدم به قدم مرا هدایت خواهد کرد خدای بزرگ تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
ترس من از مواجه شدن با یک مشکل بزرگ مشکل که نتوانم حلش کنم یکی از بدترین کابوس های زندگی من بوده سالهاست ته ذهنم این باور خیلی خیلی قوی وجود دارد که اگر روزی یک مشکل بزرگی برایت رخ دهد که نتوانی حلش کنی از عهده حلش برنیایی و آن اتفاق منجر به نابودی ات شود آن وقت چه این فکر واقعا سمی ترین فکری بوده که تا حالا مانع پیشرفت و موفقیت من شده این فکر آن قدر در وجودم ریشه دوانده که حتا نمیتوانم بخندم به محضی که می خواهم بخندم سریع این فکر می آید که اگر به مشکل بخوری چه میشود آن وقت مردم میگویند چه شد تو که میخندیدی از وقتی خودم را می شناسم این فکر وحشتناک با من بوده این باور باعث شده هرگز پیشرفت نکنم هر وقت که به پیشرفت و موفقیت فکر میکنم این فکر می آید که حالا به فرض توانستی موفق شوی پولدار شوی ولی اگر روزی یک اتفاقی افتاد مشکلی برایت پیش آمد که نتوانی حلش کنی چه فایده که این قدر زحمت بکشی همان بهتر که اصلا موفق نشوی این نگاه باعث شده همیشه نگران یک موضوعی باشم تقریبا همیشه ذهنم موضوعی برای نگرانی پیدا میکند این مشکل اگر پیش بیاید چه در تمام سالهای که خودم را می شناسم همیشه ذهنم نگران یک موضوعی بوده طبق قانون وقتی تو اغلب مواقع نگرانی و افکار ترس آلود داری نگرانی های بیشتری را جذب میکنی هر بار هم میبینم موضوعات قویتری برای نگرانی پیدا میکنم من از کودکی آدم بسیار جاه طلب بلندپرواز و به دنبال موفقیت های بزرگ بودم اما هرگز چه عرض کنم موفقیت های بزرگ که هیچ حتا موفقیت های کوچک هم نتوانستم کسب کنم حالا که فکر میکنم مهمترین دلیلش همین باور است که باعث شده اگر یک قدم پیش حرکت کنم دو قدم دوباره مرا عقب می اندازد خدایا خودت کمک کن من نمیدانم چگونه این مشکل را حل کنم خودت راه نشانم بده میدانم این مشکلی بزرگی است مشکلی که سالهاست در اعماق وجودم ریشه دوانده و ریشه کن کردن اش کار راحتی نیست یکروند است که نیاز به تکامل دارد قطعا این روند یک شبه طی نمیشود اما قول میدم از همین لحظه هر روز حتما روی این مسئله کار کنم و وقت بگزارم
موضوع بعدی که احساسات شدید در من بر می انگیزد نادیده گرفته شدن نه شنیدن بی توجهی کردن دیگران است اگر کسی ازم انتقاد کند بدگوی کند به شدت احساس بی لیاقتی و پوچی میکنم و فکر میکنم چقدر انسان بی ارزشی هستم به شدت ناراحت می شوم هرچند شدت اش نسبت به قبل کمتر شده ولی هنوز هم این مشکل با قدرت پابرجاست
ترس از حرف مردم اینکه دیگران چه فکری در مورد من میکنند یکی از کابوس های من است مدام مواظب هستم که سعی کنم کاری نکنم که از نظر بقیه بد باشد خیلی خیلی در تمام موارد مواظبم جوری رفتار کنم که از نظر دیگران خوب باشد
اگر موقعی که بتوانم به کسی کمک کنم و نکنم و نکرده باشم احساس عذاب وجدان میکنم اینگار کمک به دیگران را برای خودم واجب میدانم اگر کمک نکنم مرتکب گناه شده ام و خودم را سرزنش میکنم
نمیتوانم دیگران را همان طور که هستند بپزیرم به شدت از رفتار نامناسب آدمها ناراحت میشم مثلا سالهاست پدرم را نتوانسته ام همان طور که هست بپزیرم به شدت از رفتار و حرف هایش ناراحت میشم همین باعث شده رابطه خوبی با پدرمنداشته باشم یا مثلا وقتی بیرون رفتار نامناسبی از کسی میبینم آشغال در سرک میندازد خیلی عصبانی میشم در ذهنم درگیری شدیدی ایجادمیشه که برم و اصلاح اش کنم
هرقدر به خودم میبینم می بینم چقدر شخصیت ام ضعیف است برای تغیر این شخصیت واقعا نیاز به جهاد اکبر دارم باید تمام وجودم را بگزارم در این مسیر از خدای بزرگم با تمام وجود طلب کمک میکنم که مرا ثابت قدم نگهدارد به آسانترین و بهترین راه ها مرا هدایت کند الاهی به امید تو
به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
خداروشکر میکنم که در مسیر هدایت خداوند قرار گرفتم و به این فایل از طریق “من را به سوی نشانه ام هدایت کن” هدایت شدم. درواقع موضوع این سری کلیپ دقیقا پاسخ سوال و خواسته من بود و خداروشکر که این امکان و آپشن در سایت وجود داره که بتونیم ازش استفاده کنیم.
اما در رابطه با سوال این بخش که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
زمانی که یک فرد در جایگاه شغلی بالاتر من در رابطه با یک موضوع من رو به اشتباه قضاوت میکنه و با توضیح هم هیچ جوره قانع نمیشه من رو به شدت عصبی میکنه در حدی که دلم میخواد برم اتاقش رو، رو سرش خراب کنم.
قبلنا یعنی تقریبا قبل از دوره عزت نفس اگر از طرف دوستام یا اقوام نزدیک نادیده گرفته میشدم خیلی بهم میریختم ولی الان دیگه اون حس رو ندارم.
وقتی که برای انجام کاری یا حضور در جایی بهم قولی داده بشه و طرف بهش عمل نکنه یا اینکه دیر به اون مکان یا قرار بشه به شدت منو عصبی میکنه .
وقتی کسی نگاه بالا به پایین داشته باشه و بخواد لحن کنایه آمیز باهام صحبت کنه و یا باصدای بلند باهام صحبت کنه واکنش نشون میدم.