اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و تمام هم مسیرهای زندگیه زیبا
بعد از مدتها کامنت مینویسم و خیلی هم این کامنت نوشتن رو به تعویق انداختم قبلا زیاد کامنت مینوشتم ولی درگیر روزمرگی شدم.بعد از آشنایی با استاد پیشرفت داشتم موتور خریدم به صورت کاملا بدیعی ]ماشین گرفتم,که گرفتنش آرزوم بود و میگفتم یعنی میشه من ماشین داشته باشم [یادمه چندتا ترمز داشتم تونستم ترمزهامو با منطق بردارم و ماشین وارد زندگیم شد.ازداوج کردم
و بعدش درگیر روزمرگی شدم و زندگیم ثابت شد تو یه مسیر روزمرگی .و اینو بگم به همه دوستان عزیزم که سایت رو ول نکنین ،مشارکت رو ول نکنین تو سایت چون برگشتن به سایت و اون مسیر زیبا واقعا سخت میشه و آدم همه جوره زمین میخوره .الان الگوهای تکرار شونده تو روابط با همسرم که همیشه بحث و دعواست و از لحاظ مالی هر چند وقت یه بار یعنی تقریبا 4 روز یکبار حساب کارت و نقدم صفر میشه .این بهم نشون میده که باورهای من تو روابط و ثروت واقعا اوضاع داغونه و از خدا کمک میخوام .حال دلم خوبه زندگیم با تمرین جلسه اول کشف قوانین زندگیم چرخش داره روغن کاری میشه اما خیلی کار دارم .
انشالله خدا هدایت گر من و دوستانم تو مسیر نعمت و رحمتش باشه .
خدای زیبای من ، من مدت ها کنار خودم بودم و نشناختم به درستی خودم رو این روز ها تلاش میکنم برای شناخت بهتر ، خدای من پاسخ این سوال رو من به وضوح نمیدونم تو بهم بگو
من تسلیم تو ام
سلااااام به استاد بزرگ شناخت قوانین هستی و مریم جان با صدای زیبای بهشتی
سلام به دوستانی که هستن تا مسیر درست رو در کنار هم پیدا کنیم شده (اون مسیر راحت و صاف وسط جنگل با کلی لذت برای رسیدن به خواسته هامون )
تمام این فایل های الگوهای تکرار شونده رو دیدم
اما خودم رو معضف کردم به کامنت گذاشتن برای هر کدوم
پس برگشتم و از نو گوش دادم
میخوام از احساسات شدید ام از زمان های که به خواستم میرسم بگم
چون با یادآوری شون هم احساس ام دوباره جوون میگیره هم باز هم سپاس گذار خدای خودم میشم
اولین نشونه ها برای من زیبا بود
پر از انرژی
پر از خواستن
پر از احساس توانایی
پر از میل به رسیدن
وقتی هر روز دفتر پر میکنی از نکته ها از خواسته هات از آرزو هات از رفتار های که باید کار کنی
از جمله های که هر روز باید تکرار کنی تا باورت بشه
روز های بود که حجم زیاد کار بسیار برام طاقت فرسا بود
من حتی نمیدونستم چجوری باید شروع کنم
صبح که از خواب بیدار میشدم به خدای خودم میگفتم
خدا امروز بیا کنار من بشین بیا باهم کارای منو انجام بدیم خدا تو بگو من چیکار کنم
و زمانی که به پایان روز میرسیدم حجمی از کار بدون اینکه احساس خستگی کنم تموم میشد و خودم باورم نمیشد
وقتی میخواستم برگردم خونه
یهو یادم میومد
من امروز خدا کنارم بود
من امروز پر از آرامش خدای زیبام کنارم بوده
شاید باورتون نشه
ولی وقتی جای میرم که شاید ذره ای ترس بشینه توی دلم (مثلا جای تاریک) به خدا میگم بیا دستمو بگیر بیا باهم بریم تو کنارم باشی نمیترسم و واقعا دستمو به حالتی میگیرم انگار دستش توی دستمه
و جوری منو از اونجا میبره که من وقتی به آخر مسیر میرسم میبینم چقدر خوب بوده چقدر راحت بود که یهو یادم میاد
خدا همراهم بود
من دستشو گرفتم
اون شونه به شونه من اومد
بزرگ ترین خواسته روز های اول من شاید داشتن یه گوشی با کیفیت جدید بود
آنقدر بهش فکر کردم
هر چقدر بالا پایین کردم دیدم نه نمیتونم بخرم خیلیییی گرونه برام
ولی میدونی من عاشقش بودم
من میخواستمش
و آنقدر توی ذهنم مرورش میکردم
که زمانی خودم رو یادآور شدم که داشتم سفارشش میدادم
میدونی اونم توی روزی که نرخ درهم در پایین ترین حالت نرخ بود
و من باورم نمیشد
نرخ به قدری پایین بود معاملات بسته شده بود ولی من معامله کردم
من پول 256 گیگ دادم
ولی خدا برای من با همون قیمت 512 فرستاد
من خوشحال ترین بودم و چقدر ساده بهش رسیده بودم
وقتی باور کردم که میشه
بیخیال همه چیز شدم
بی خیال قیمت
بیخیال پول
فقط تصور کردم به حدی که احساس میکردم همه چیزو
نوبت رسید به اپل واچ
بدون حتی ذره ای هزینه من فقط خواسته بودم و من یک شب توی یک جمع قرعه کشی شد و من اونو بردم
دیگع بعد از اون باورم قوی تر شده بود
هر روز بیشتر خواستم
و رسیدم
خواستم و رسیدم
شاید مثال هام خیلی کوچیک باشه
ولی برای باور من
برای ساخت باور من
مثل همون قدم اول برای مسیر های طولانی بود
من اینجا های که میخواستم و خدا میداد دنیایی از عشق بود
دنیایی از خوشبختی
اونجا ها بود که دست خدا رو میگرفتم و میگفتم مرررسی تو باش من قول میدم کنار خودم بریم جاهای عالی
الان بهش قول دادم مهاجرت کنم
هر روز دستشو میگیرم و کلی درس میخونم
کلی مطالب جدید
و هر چیزی که لازمه مهاجرت من هستش
بعد از 24سال تازه فهمیدم
تو دستشو بگیر فقط بخواه اون جوری برات انجام میده که تو فکر میکنی روند عادی بوده
ولی خداست که هست و با وجودش به ما برکت میده
خدا بخش بزرگی از وجود ماست
عاشقش باش چون با هر بار صدا زدنش آنقدر عاشقانه نگاهت میکنه که گاهی شرمنده میشی چرا زودتر نرفتی سمتش
سلام، امیدوارم در سلامتی و سعادت کامل باشید، من در شرایطی بخصوص بسیار بسیار به هم ریخته میشم و اون در شرایط بد مالی هست وقتی درآمد من کم میشه یا حتی قطع میشه بسیار شرایط روحی نا مساعدی را دریافت میکنم، به هم ریختگی روحی، کم ظرفیت میشم، بی حوصله حتی تا جایی که حوصله بچه خودم هم ندارم من بسیار بد اخلاق میشم کنترل رفتارم پست خودم نیست. به خودم آسیب میزنم. در این شرایط حتی پذیرش واقعیت هم بسیار سخت و غیر قابل قبول میشود، به وقتایی اتفاق هایی افتاده ومیدونم چی بوده ولی اگر کسی بهم در موردش میگفت نمیتونستم قبول کنم. من در مورد ثروتوکسب و کارم به شدت مشکلات دارم وبه قول استاد الگوهای تکرار شنوده ای دارم. در این اوضاع کنترل اطرافم از دستم در میره حتی نمی تونم کنترل چیز های پیش پا افتاده را دستم بگیرم.
این شرایط جوری در روح و روانم تاثیر میگذاشت که در کمترین زمان به شدت وزن کم میکنم حتی ظاهرم بسیار تغییر میکند. انگار دنیا به پایان رسیده
در این شرایط از همه دور میشم نه مهمانی نه دوست نه آشنا و نه حتی به خودم رسیدگی میکنم
الان که دارم فکر میکنم با خودم میگمبیچاره اطرافیانم که چگونه من را تحمل میکنن من در این شرایط رقبت به انجام هیچ کاری ندارم جتی خوردن غذا…
روابطم کم رنگمیشه و حتی تحمل فضای شاد را ندارم
در هر ضورت میکشونم خودم را تا یجایی که بتونم کمترین. تغییراتی را ایجاد کنم….
احساس میکنم همهچیز خرابه
این احساس تقریبا من را تبدیل میکنه به یه مرده
من وااقعا دارم از این سرایط خسته میشم و بی اندازه دنبال راه حل هستم….
من ایمان دارم به سمت درستی دارم هدایت میشم که اینجا کنار شما هستم…
باز هم میدانم که خداوند کنار من هست و میخواهم به او دست بدهم وبا اوشروع کنم
وقتی فایلی رو می شنویم میبینیم وای خدای من چقدر برای من هست
الگوی تکرار شونده من هرماه تو یه تایمی واریزی زیادی دارم و نگران میشم
الگوی دوم که استاد هم گفتن قبلا داشتم الان خوب شدم یعنی بهتر شدم برای قرار گذاشتن بود و من همیشه دیر می رسیدم الان همسرم خیلی به تایم اهمیت میده خب این طبیعی هست وقتی باهم هستیم من به موقع میرسم
حالا این جای دیگه خودش رو نشون داده
من خیاط هستم و تلاش میکنم به موقع تحویل بدم خوش قول باشم ولی وقتی یه کار عجله ای و یا خارج برنامه میشه من بد قول میشم
الان متوجه شدم به موقع نرسیدن من سر قرار داره خودش رو اینجور نشون میده
نتیجه چی شد وقتی ما خودمون مسله رو حل نکنیم و باور هامون رو درست نکنیم فقط شکل مطلب عوض شده و تو این موضوع رو باید حل کنی
چقدر خوب شد نوشتم و فهمیدم پاشنه آشیل خودم را و حالا باید باورهایم رو بسازم
یه الگوی تکرار شونده خوب که دارم وقتی میخوام یکی زنگ بزنه یا یه واریزی داشته باشم یا یه قرار وقتی کاری دارم خودش بدون دخالت من کنسل بشه
و یا یکی خودش زنگ بزنه و حرفی رو بزنه
دقیق دارا تکرار میشه و حتی دارم اگاهانه دعوت میکنم و میدانم میشه
سلام عرض می کنم خدمت استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی پرودگار رو هزاران بار سپاس بابت هم فرکانس شدن با این خانواده دوستداشتنی و گرم و صمیمی
من از بی توجه ای خیلی ناراحت میشم وقتی جایی وارد میشم یا با فردی برخورد بکنم و به من بی توجه ای کنن خیلی ناراحت میشم که با صحبتهای استاد متوجه شدم به دلیل ارزشمند ندانستن خودم هست
که با دوره های عزت نفس و سلامت شروع کردم که این مورد رو در خودم حل کنم
اول از همه اینو بگم که چند وقتیه که میخوام کاری بکنم از مرا به سوی نشانه ام هدایت کن استفاده میکنم واقعا فوق العاده جواب میده واقعا خود خدا میاد بالا سرم و بهم میگه که چیکار کن
تازه یکی از دوره ها را خریدم و به خدا گفتم با این دوره چه دسته ای را پیش ببرم که هم به کارم کمک کنه و هم با این دوره مطابقت داشته باشه که دسته ی الگوهای تکرار شونده را بهم پیشنهاد داد
امروز که اومدم و اولین فایل گوش کردم فهمیدم که دقیقا همون چیزی که میخواستم به محض تموم شدن فایل دوباره از اول گوشش کردم و بازهم یه آگاهی دیگه بهم داده شد که میخوام بخشی از این اگاهی را که با کارم ترکیب کردم به اشتراک بگذارم و خیلی دوس دارم برای رشد بهتر بهم پیشنهاد بدین
_بخشی از کارم مربوط به درمان کردن میشه که با الگو و توجه به این فایل یه سری سوالات طراحی کردم ؟؟؟
_آیا شما هرچند وقت یکبار درگیر بیماری هستی ؟
_آیا هرچند وقت یکبار هزینه ای برای رفع بیماریهای ت میپردازی ؟
_آیا تا به حال فکر کردی دلیل اصلی اینکه هر بار یه قسمت بدنت مریض میشه چیه ؟
_چه چیزی باعث شده که هنوز به یک درمان قطعی نرسیدی و بیماریت ریشه کن نشده ؟؟؟(مثل دیابت)
جواب برخی افراد به سوال آخر اینه که بیماری من ارثیه و ژنتیکیه و مادر و مادربزرگم هم این بیماری را داشتن به خاطر همین درمان نمیشه.
درواقع این یک باور بسیار قوی که هیچ دارو و درمانی نمیتونه این بر این باور غلبه کنه و مسلما فرد با همون دیابت باقی میمونه
در برخی افراد که ریزش مو دارن هرچقدر که لوسیون و ویتامین و دارو استفاده میکنن کفایت نمیکنه زیرا پشت این عامل هم یک باوری قویتر وجود داره که شخص میگه ریزش من ژنتیکه و درمانی ندارد با این حال این داروها را میخورم ببینم چی میشه ولی من میدونم که جواب نمیده ..
واسه اینکه بهتر درس های استاد یاد بگیرم یا علاقه و رسالت خودم مثال میزنم که هم بیشتر یاد بگیرم و هم بتونم بهتر توضیح بدم قطعا هر بار بیشتر رشد میکنم
پیشنهاد میکنم شما دوستان عزیز هم تا جایی که امکان پذیر با رسالت خودتون درس های استاد را توضیح بدین که هم بیشتر یاد بگیرین و هم بهتر توضیح داده باشین
من الان در ابتدای راه اندازی کسب و کار خودمم و خیلی برام مهمه که شروع کنم. دوس دارم کمپانی انیمیشن سازی خودمو داشته باشم . و فیلم هایی مطابق با قوانین بسازم که بتونه زندگی ادم ها رو متحول کنه . البته مسایل ذهنی زیادی دارم که سعی میکنم برطرفشون کنم. همین الان هم تا حد زیادی مشکلات برطرف میشه یکی یکی . مثلا مسئله نتم بهتر شده . دسترسیم به سایت ها خوبه. اموزش های خیلی خوبی تو اینترنت هست . گوشی خیلی خوبی گرفتم که کمکم میکنه . صبح ها میام کتابخونه و حسابی تمرکز دارم . رابطم با مادرم خیلی خوب شده و خیلی منو حمایت می کنه . اتفاقا چون در شروع کار چون به سرمایه اندکی نیاز دارم برای تهیه وسایل اولیه و کلا به مستقل شدنم کمک میکنه تصمیم گرفتم تدریس کنکور بکنم . کلی ترس اومد سراغم که اصلا مگه قیمت دستته ، اصلا می خوای چکار کنی ، اصلا چی می نویسی ؟ اگهی چی میزاری ؟ مگه عکس خوب داری اصلا بزاری پروفایلت؟
من فقط رفتم جلو . خانواده کلی حمایتم کردن. من با توجه به تجربه ای که در هدف گذاری داشتم گفتم فقط یه اگهی خالی بدون عکس هیچ چیز میزارم مینویسم تدریس کنکور.
نه قیمت نه اسم . هیچ چیز نداشتم . همون موقع 3 نفر پیام دادن و برای کلاس پرسیدن. شاید بگم 30 ثانیه بعد اگهی کردن.
بعد کمکم پروفایل درست کردم . عکس از کتاب هام گذاشتم تو اگهی. از خودم نوشتم . ساعت و قیمت مشخص کردم . حتی نمی دونستم چطور باید درس بدم . ولی جمله طلایی خودمو گفتم ( تو فقط برو جلو ) و رفتم جلو . هی به خودم یاد اوری میکردم همین هفته پیش که کنکور داشتی بدون هماهنگ وسط پارک گروهی از دختر ها و پسرا جمع شدیم و یه ازمون دادن دست من . من هیچ امادگی نداشتم . سوالات رو خودم حل میردم در حد 2 یا 3 دقیقه و توضیح می دادم . حای کلی ایده حل همون موقع به ذهنم رسید. و همه دوستان به اتفاق معتقد بودن خیلی روون توضیح می دم . و کلا خیلی مطالبو تو همون مدت کم یاد گرفتن .
حالا به کلاس که بخوام بزارم از این سخت تر نیس که؟
تو همین فکر بودم گفتم تو کلاسم هم همین کارو میکنم . کتاب تستمو می برم . با هم تست میزنیم از مبحث مورد نظر . و موقع حل سوال درس میدم .
اگه سوالی هم داشت که متوجه ……………
قبل از تموم کردن جمله بالا ایده ای به ذهنم زد و سریع رفتم عملیش کنم . کلا یادم رفت داشتم چی مینوشتم . رفتم به اگهیم سر زدم و یه چیزی به توضیحات اضافه کردم . نوشتم همچنین پاسخگویی به سوالات در طول هفته از طریق واتساپ.
خیلی ایده خوبیه بنظر خودم . و اینکه من شماره خودم به مشکل بر خورده بود و بجای اینکه ناراحت بشم سریع بیخیال شماره خودم شدم و با شماره مادرم وارد شدم . چون مادرم از قبل تو اون برنامه فعالیت داشت الان برای من خود برنامه زده سابقه 5 سال خدمات .
خیلی جالبه . تا همین دیروز سابقه خدماتم همش نیم ساعت بود . الان بدون اینکه من کاری کنم اینطوری شد . واقعا فقط هدایت خداونده که همه کارهام داره جور میشه. ༎ຶ‿༎ຶ
و حالا جواب سوال برنامه . موقعیتی که احساسات شدیدی در من بوجود بیاره؟ اونم منفی ؟
بنظرم جوابش میشه ترسهامون . من وقتی ترس هام به سرم میاد خیلی احساسات منفی بهم غالب میشه . یه برهه ای اتفاقاتی افتاد که اصلا احساس میکردم نفس کشیدن برام سخت شده . به خودم میگفتم دیگه تموم .
جوابی که میخوام بدم 90 درصد حول هوش ازادی و استقلالمه .
من باور داشتم که مادرم برام تصمیم میگیره و دلیل اتفاقات بد زندگیم اونه .
اینکه فکر کنم نکنه دلیل اینکه به این رشته تحصیلی رفتم اصرار مادرمه نه علاقه خودم واقعا حالمو بد میکنه.
همیشه موضوع اینکه ایا واقعا دانشگاه رفتن خواسته خودمه یا اجبار والدین حالمو بشدت بد میکرد . ممکن بود بالا بیارم اصلا.
حتی یه بار به شوخی و خنده مادرم گفت من باید تا 40 سالگیت برات تصمیم بگیرم . حتی در اون قالب شوخی واقعا حالم بد شد . هیچی نگفتم و فقط سعی در کنترل ذهن داشتم . ولی واقعا حالمو بد کرد. من این جور موقع ها خودمو مجبور نمی بینم جواب بدم فقط سکوت میکنم تا در ارامش بهش برگردم. الان خیلی بهتره . به نظر خودم وقتی خودت برا خودت تصمیم نگیری بقیه برات تصمیم میگیرن . همین الان که تصمیم به تدریس در منزل گرفتم مادرم بشدت حمایت کرد. الان از علاقم که موسیقی و انیمیشن سازیه حمایت میکنه . فقط به قول یانی( اهنگساز یونانی اهل کالاماتا ) نمی تونن این کارو به عنوان شغل و حرفه بیبینن . چون کلی اهنگساز فقیر و ضعیف و وابسته دیدن . بهشون حق میدم و بخاطر همین رسیدن به درامد از علاقم برام اهمیت خیلی بالایی داره.
رشته ای که من می خونم اینده شغلیش مد نظر من نیس و ولی از درسی که می خونم لذت میبرم . حالا این فکر که واقعا انتخاب خودم بوده یا اجبار اذیتم میکنه. مثلا من موقع انتخاب رشته اولم ( من چند بار کنکور دادم ) رشته ای مد نظرم بود که خانواده موافقت نکردن . خودشون باب میل خودشون برام انتخاب رشته کردن و مجبورم کردن برم سر کار و اصلا دوس نداشتن برای موسیقی زمان بزارم . و اون رشته هم نیاوردم و مجبور شدم سال دیگه هم بخونم . واقعا از نظر ذهنی شرایط سختی بود برام .
البته که خودم با باور خودم خلق کردم و نمی دونم یه حورایی دوس داشتم مظلوم باشم انگار که مسئولیت پذیری کمتری رو می طلبه . و بتازگی فهمیدن والدینم فقط نگران بودن و دیدن این شرایطم و اینکه بخوام دوباره بخونم خیلی سخت بود براشون و خیلی سعی کردن کمکم کنن تا این مسیرو برم . و کلا دیگه ازادی عمل برای من یعنی زندگی .
مورد دیگه زمانیه که از پدرم پول می خوام . طلب کار نیستم و می دونم باید دستم تو جیب خودم باشه و اگر هم در توانشون نباشه می پذیرم راحت . مسئله من زمانیکه پدرم بهم میگه این به چدرت میخوره نیاز نیس. تو با این چکار داری؟ اونم کارتو راه میندازه . حقیقتش اینجا من از کوره در میرم که باید توضیح بدم . و کلا ادمی نیستم که توضیح بدم . البته اینایی که گفتم بیشتر مال قبله الان کلا وضعیت بهتره ولی هنوز به راه حل و حل کامل نرسیدم
وقتی این فایل و دیدم ، یادمافتاد شما در دوره 12 قدم هم به این موضوع الگو های تکرار شونده به صورت مفصل صحبت کردید و من قبلا هم در این مورد کار کرده بودم اما کار کردن تا ایجاد نتایج پایدار یک فراینده که با یکبار دوبار گوش کردن و خواندن و کامنت نوشتن ایجاد نمیشه بلکه باید بارها و بارها تکرار بشه این تمرین تا بتونیم شخصیتمونو تغییر بدیم .
سوال اول :
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما ، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند ؟
پاسخ من :
1-وقتی با جنس مخالفم ارتباط خیلی نزدیک برقرار میکنم دچار احساسات شدید و استرس میشم . در مورد صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن نه در خصوص نزدیک شدن و صمیمی شدن من احساساتم در گیر میشه و قالبا الگوی تکرار شونده من اینکه اون آدم خیلی نیاز به توجه و ترحم جذب کردن داره و میاد در خصوص اتفاقات ناگوار زندگیش باهم صحبت میکنه و اتفاقا در صحبت هاشون میگن که تو خیلی خوب گوش میدی و آروم میشم وقتی باهات صحبت میکنم .
خب این یکی از الگو های تکرار شونده منه که آدم قوی و درست از نظر معیار های من تو زندگیم نبوده و نمیاد و دلیلش خودم هستم که آدمیم که دوست دارم پارتنرم بیاد زیر پرو بالم و من ازش مراقبت کنم که بتونم احساس خوبی پیدا کنم که این اشتباهه .
راه حلشم اینکه من اولا خودم رو خودم کار کنم و یک شخصیت درستی در خودم پرورش بدم که اولا ارزش خودمو بالا ببرم و به کمتر از عالی قانع نشم در روابط و با هر کسی وارد رابطه عاطفی نشم .
2-وقتی فردی از من انتقاد میکنه و یا مسخره میکنه من عصبانی میشم .
البته تو سربازی خیلی از این موردا هست که یه جورایی من تمرین کردم که آدما 99٪ از صحبت هاشون ارزشی نداره و همش میخوان چیزی برای گفتن داشته باشن حتی اگه بخوان مسخرت کنن و بخندن .
راه حل این مسئله افزایش اعتماد به نفسه که باید در خودمون ایجاد کنیم و خودمونو فارق از قضاوت های دیگران بپذیریم و دوست داشته باشیم و حرف دیگران در ما تاثیر احساسی زیادی نزاره .
3-وقتی به چیزایی که تو زندگی ندارم نگاه میکنم و احساس شدید قربانی شدن در من ایجاد میشه .
این مورد زیاد در من ایجاد میشه که زندگی بقیه و میبینم و شروع میکنم به مقایسه کردن زندگی خودم با بقیه و چیزایی که اونا دارن و تجربه میکنن با چیزایی که من ندارم و احساس شدیدی در من ایجاد میشه که فلانی باعث این شرایطم شده حتی خودمو به خاطر اشتباهات گذشته سرزنش میکنم .
راه حل این مسئله اینکه اولا نگاه کنم ببینم چه چیزهایی تو زندگیم دارم که اگه نداشتم وضعیتم خیلی بدتر میشد و سپاس گذار داشته هام باشم ، همین سلامتی اگه نبود من بهترین امکاناتم داشتم نمیتونستم ازشون لذت ببرم و…
خانواده میتونه باشه ، خانه میتونه باشه ماشین میتونه باشه و…اینارو ببینم و سپاس گذارشون باشم .
دوما میتونم خودمو ببخشم و از خودم توقع اینو نداشته باشم که باید در گذشته تصمیمات درستی میگرفتم چون در اون موقع یک شرایط دیگه ای داشتم از نظر روحی و روانی و حتی نوع فکر و نوع دید من به زندگی و باید خودمو سرزنش نکنم و فقط از تجربه های گران بهایی که کسب کردم استفاده کنم برای خلق زندگی بهتر در آینده .
چندین بار این فایل با ارزش رو گوش دادم و فکر کردم تا بتونم به این سؤال پاسخ بدم،
چرا که فرمودین پاسخ ما به این سؤال باعث میشه متوجه بشیم که چه الگوهایی تکرار شونده ای توی زندگی مون در حال وقوع است. و از طرفی آن الگو های تکراری نشون دهنده ی باورها مون درباره آن موضوع است.
حالا سؤال؟؟ ” چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی قوی ترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟”
( میتونه هم احساس مثبت باشه، هم منفی)
متوجه شدم یک سالی میشه که احساسات من در جهت منفی شدید برانگیخته نشده و اتفاقا احساسات شدید در جهت مثبت بیشتر داشتم، که صد البته ثمره کار کردن با فایل ها و دوره های شما بوده.
اما اما قبل از آشنایی با استاد عزیزم من کاملا درگیر الگوهای تکراری و احساسات به شدت منفی بودم. که خدا رو شکر بیشترشون حذف شدن.
1_ ” ناسپاس بودن آدما” که بی نهایت در گذشته من رو ناراحت میکرد.( الان خدا رو شکر این مدل آدمها خیلی کمتر در مسیرم قرار میگیرند)
2_ من شخصیتی دارم که سطح توقعم از افراد رو چسبوندم به کف، وقتی میبینم یه سری افراد چنان توقعاتی از من دارند، این واقعا من رو عصبانی میکنه.
3_من وقتی که در حال سپاسگزاری بابت تک تک نعمتهای زندگیم هستم، یه احساس عجیب فوقالعاده ای بهم دست میده طوری که انگار دارم پرواز میکنم.
4_ یه مورد جالب که قبلا چندین بار تکرار شد و احساس من رو به شدت بد کرد این بود که یه افرادی که مدتها خبری ازشون نبود، یهویی زنگ میزدن و حال و احوال و.. اینا بعد که به آخرهای مکالمه مون میرسید یه درخواستی از من میکرد و من متوجه میشدم این بنده خدا اصلا چون کارش گیر بوده زنگ زده :-)
خدا رو شکر من توی این جور مواقع از اول قوی بودم و خیلی محکم و محترمانه میگفتم عزیزم من نمیتونم این کار رو انجام بدم.. و این طوری شد که دیگه این تجربه برام تکرار نشد.
5_من هر گاه ماشین مورد علاقه م رو میبینم یک احساس شعف و هیجان دارم.
6_از آدم های ضعیف و زبونی که وقتی میخوان چیزی رو بگن اینقدر جسارت ندارند مستقیم حرف شون رو بزنند و یه جورایی با کنایه صحبت میکنند. خیلی احساس تنفر در من ایجاد میکنن..
7_وقتی یه برنامه ای برای خودم ، کارم یا تفریحم میچینم، یه نفر برنامه م رو بهم بزنه..
حالا یا در قالب یه مهمون ناخوانده یا کسی در همون تایم زنگ بزنه و درخواستی داشته باشه یا در همون تایم جایی دعوت بشم و…. اینجا واقعا بهم میریزم.
8_در گذشته بسیار زیاد بارِ مشکلات دیگران روی دوش همسرم بود اونم از سمت خانواده خودش، که به هیچ وجه قدرت نه گفتن رو نداشت بهشون، وااای این مورد بی نهایت احساس من رو بد میکرد و زندگی مون رو توی چرخه ای از مشکلات دیگران قرار داده بود، یعنی هیچ روزی نبود که ما درگیر دیگران نباشیم.
که خدا رو شکر در عرض این سه سال با تغییر شخصیت خودم و واکنش ندادن به این رفتار همسرم، باعث شد خودش محکم بهشون بگه دیگه به هیچ عنوان مشکلات تون رو با من مطرح نکنید. و به طور کامل این مسأله حل شد.
9_یه سری از رفتارهای مادرم وقتی میبینم که چطور از وجود خودش مایه میزاره و فداکاری میکنه برا بچه هاش واقعا ناراحتم میکنه چون کاری هم از دست من برنمیاد بیشتر احساسم بد میشه
10_خیلی زیاد برام پیش اومده که در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفتم، و معجزه برام رخ داده. در قالب خریدهای عالی، مسافرت های فوقالعاده، دیدار با آدم های بی نظیر که دستی از دستان خدا شدن برای من و خیلی موارد دیگه.. و این هدایت الله و این هماهنگی ها باعث ایجاد یک احساس عمیق عالی شده برام و بی نهایت الگوهای عالی که در زمان حال در زندگیم هست..
سپاسگزار خداوند هستم در هر لحظه، برای هدایتم به این سایت الهی
سپاسگزارم از استاد عزیزم که الگویی تمام عیار هست از یه انسان موفق که هر ثانیه به دنبال بهبود و رشد هست و هیچ گاه متوقف نشده..
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و تمام هم مسیرهای زندگیه زیبا
بعد از مدتها کامنت مینویسم و خیلی هم این کامنت نوشتن رو به تعویق انداختم قبلا زیاد کامنت مینوشتم ولی درگیر روزمرگی شدم.بعد از آشنایی با استاد پیشرفت داشتم موتور خریدم به صورت کاملا بدیعی ]ماشین گرفتم,که گرفتنش آرزوم بود و میگفتم یعنی میشه من ماشین داشته باشم [یادمه چندتا ترمز داشتم تونستم ترمزهامو با منطق بردارم و ماشین وارد زندگیم شد.ازداوج کردم
و بعدش درگیر روزمرگی شدم و زندگیم ثابت شد تو یه مسیر روزمرگی .و اینو بگم به همه دوستان عزیزم که سایت رو ول نکنین ،مشارکت رو ول نکنین تو سایت چون برگشتن به سایت و اون مسیر زیبا واقعا سخت میشه و آدم همه جوره زمین میخوره .الان الگوهای تکرار شونده تو روابط با همسرم که همیشه بحث و دعواست و از لحاظ مالی هر چند وقت یه بار یعنی تقریبا 4 روز یکبار حساب کارت و نقدم صفر میشه .این بهم نشون میده که باورهای من تو روابط و ثروت واقعا اوضاع داغونه و از خدا کمک میخوام .حال دلم خوبه زندگیم با تمرین جلسه اول کشف قوانین زندگیم چرخش داره روغن کاری میشه اما خیلی کار دارم .
انشالله خدا هدایت گر من و دوستانم تو مسیر نعمت و رحمتش باشه .
یه نفس عمیق
درخواست از خدا
راهنمایی برای نوشتن و شناخت بیشتر خودم
خدای زیبای من ، من مدت ها کنار خودم بودم و نشناختم به درستی خودم رو این روز ها تلاش میکنم برای شناخت بهتر ، خدای من پاسخ این سوال رو من به وضوح نمیدونم تو بهم بگو
من تسلیم تو ام
سلااااام به استاد بزرگ شناخت قوانین هستی و مریم جان با صدای زیبای بهشتی
سلام به دوستانی که هستن تا مسیر درست رو در کنار هم پیدا کنیم شده (اون مسیر راحت و صاف وسط جنگل با کلی لذت برای رسیدن به خواسته هامون )
تمام این فایل های الگوهای تکرار شونده رو دیدم
اما خودم رو معضف کردم به کامنت گذاشتن برای هر کدوم
پس برگشتم و از نو گوش دادم
میخوام از احساسات شدید ام از زمان های که به خواستم میرسم بگم
چون با یادآوری شون هم احساس ام دوباره جوون میگیره هم باز هم سپاس گذار خدای خودم میشم
اولین نشونه ها برای من زیبا بود
پر از انرژی
پر از خواستن
پر از احساس توانایی
پر از میل به رسیدن
وقتی هر روز دفتر پر میکنی از نکته ها از خواسته هات از آرزو هات از رفتار های که باید کار کنی
از جمله های که هر روز باید تکرار کنی تا باورت بشه
روز های بود که حجم زیاد کار بسیار برام طاقت فرسا بود
من حتی نمیدونستم چجوری باید شروع کنم
صبح که از خواب بیدار میشدم به خدای خودم میگفتم
خدا امروز بیا کنار من بشین بیا باهم کارای منو انجام بدیم خدا تو بگو من چیکار کنم
و زمانی که به پایان روز میرسیدم حجمی از کار بدون اینکه احساس خستگی کنم تموم میشد و خودم باورم نمیشد
وقتی میخواستم برگردم خونه
یهو یادم میومد
من امروز خدا کنارم بود
من امروز پر از آرامش خدای زیبام کنارم بوده
شاید باورتون نشه
ولی وقتی جای میرم که شاید ذره ای ترس بشینه توی دلم (مثلا جای تاریک) به خدا میگم بیا دستمو بگیر بیا باهم بریم تو کنارم باشی نمیترسم و واقعا دستمو به حالتی میگیرم انگار دستش توی دستمه
و جوری منو از اونجا میبره که من وقتی به آخر مسیر میرسم میبینم چقدر خوب بوده چقدر راحت بود که یهو یادم میاد
خدا همراهم بود
من دستشو گرفتم
اون شونه به شونه من اومد
بزرگ ترین خواسته روز های اول من شاید داشتن یه گوشی با کیفیت جدید بود
آنقدر بهش فکر کردم
هر چقدر بالا پایین کردم دیدم نه نمیتونم بخرم خیلیییی گرونه برام
ولی میدونی من عاشقش بودم
من میخواستمش
و آنقدر توی ذهنم مرورش میکردم
که زمانی خودم رو یادآور شدم که داشتم سفارشش میدادم
میدونی اونم توی روزی که نرخ درهم در پایین ترین حالت نرخ بود
و من باورم نمیشد
نرخ به قدری پایین بود معاملات بسته شده بود ولی من معامله کردم
من پول 256 گیگ دادم
ولی خدا برای من با همون قیمت 512 فرستاد
من خوشحال ترین بودم و چقدر ساده بهش رسیده بودم
وقتی باور کردم که میشه
بیخیال همه چیز شدم
بی خیال قیمت
بیخیال پول
فقط تصور کردم به حدی که احساس میکردم همه چیزو
نوبت رسید به اپل واچ
بدون حتی ذره ای هزینه من فقط خواسته بودم و من یک شب توی یک جمع قرعه کشی شد و من اونو بردم
دیگع بعد از اون باورم قوی تر شده بود
هر روز بیشتر خواستم
و رسیدم
خواستم و رسیدم
شاید مثال هام خیلی کوچیک باشه
ولی برای باور من
برای ساخت باور من
مثل همون قدم اول برای مسیر های طولانی بود
من اینجا های که میخواستم و خدا میداد دنیایی از عشق بود
دنیایی از خوشبختی
اونجا ها بود که دست خدا رو میگرفتم و میگفتم مرررسی تو باش من قول میدم کنار خودم بریم جاهای عالی
الان بهش قول دادم مهاجرت کنم
هر روز دستشو میگیرم و کلی درس میخونم
کلی مطالب جدید
و هر چیزی که لازمه مهاجرت من هستش
بعد از 24سال تازه فهمیدم
تو دستشو بگیر فقط بخواه اون جوری برات انجام میده که تو فکر میکنی روند عادی بوده
ولی خداست که هست و با وجودش به ما برکت میده
خدا بخش بزرگی از وجود ماست
عاشقش باش چون با هر بار صدا زدنش آنقدر عاشقانه نگاهت میکنه که گاهی شرمنده میشی چرا زودتر نرفتی سمتش
یادت نره اول مسیر آنقدر زیباست
در طول مسیر چه معجزه های دیدیم
و قراره اخرش به چه زیبایی باشه
(سوق)
روزو شبتون بخیر
خدا قوت
سپاسگزارم برای این فایل عالی
الان4صبحه ومن داشتم کامنتها رو میخوندم و باورهای خودمو ثبت میکردم
خیلی جالبه
هم باورهای مخرب هم مثبت زیادی دارم.
حدود9صفحه نوت برداری کردم.
خیلی خوشحالم.
چون نمیدونم چرا مقاومت داشتم برای خوندن کامنتها شایدم تنبلیم میشد.
بگذریم
میخوام بهتون بگم چیا توزندگی من هست که دارم باشون میجنگم که عوضشون کنم منظورم باورهامه،
کل خانوادم پدر،مادر،برادر،خواهر باهام مخالفن.
من بچه اول خانوادم
الان42سالمه و حدود دوساله جدا شدم.18سال هم زندگی کردم و یه دخمل17ساله دارم که عاشقشم.
از بچگی انگ خنگی بهم زدن و یه دختر ساده که همیشه سرش کلاه میرفت،بهش تجاوز شد، کتک خورد،طرد شد،خود کشی کرد،به زمینو زمان فوش میداد.
ولی قوی موند.
از 17سالگی پول دراوردن رو شروع کردم.
خانواده ای داشتم که همش کنترلم میکردن ،زور میگفتن،باهام خوب نبودن،کتکم میزدن،چرا..چون یه ادمی بودم که زیربار حرف زور نمیرفتم.
چون الویتشون پسراشون بودن.درمقابل من از پسرا حمایت میکردن و منو بی حمایت میزاشتم.چون اهمیت و ارزشی براشون نداشتم فقط ظاهر سازی.
چون به من و دخترم احترام نمیزاشتن.
آدم مغرور ی هستم کمک نمیگیرم.همیشه مقدار کمی از دیگران پول میگیرم اونم با کلی فشار روانی بخاطر غرورمچون فک میکردم ارزش اینو نداشتم که پول زیاد بخوام.مشکل خود کم بینی داشتم
کم رو بودم.
حرفم رو نمیزدم و کلی فشار روانی میکشیدم.
عصبی میشدم.
کم عصبانی میشم.ساکت میمونم و خودخو ی میکنم.از حرف زور ناراحت و عصبی میشم.
تو خانواده مذهبی بزرگ شدم.ولی از نمازو روزه بیزار بودم چون اجباری بود.
از دین اجباری متنفر بودم.
تو خانواده ای که دختر شدیدا از بیرون رفتن منع میشد،از مسافرت با دوستاش ،از سفر تنهایی .
همچین جایی بزرگ شدم.
خیلی از اون منعها از بین رفته چون ازدواج کردم و ازادی بیشتری داشتم.
بعدشم که جدا شدم الان تو سن 42سالگی وقتس میخوام تنهایی یرم جایی یا سفر مادرم منو از پدرم میترسونه که بهش بگو نمیزاره راضی نمیشه.
ولی من دیگه ترسو ریخته از هیچکی نمیترسم چون خدای من هست خدایی که الان شناختمش.
بااینکه هنوز کمی ترس از پدرم دارم ولی دارم لذت میبرم لز زندگی جدیدم به لطف خداوند که منو به سمت استاد هدایت کرد.
تمام شجاعتمو جمع میکنم تا کاری که دوست دارمو انجام بدم.
مثلاً نصف شب بزنم بیرون برم دور دور.
به هیچکس هم جواب پس نمیدم.
همش به همین جواب پس دادن فک میکنم حرص میزنم و عصبی میشم.
همش میگم اگه پولدار بشم اعتبارم میرع بالا و دیگه کسی کاری به کارم نداره.باور اشتباه
همش میگم چون اعتبار مالی ندارم منو نمیبینن.باور اشتباه
راستی یه رازه بین منو شمایه پارتنر دارم که هیچکس ازش خبر نداره
همش باترسو لرز میرم بیرون اونم فقط تو ماشین.
و همه چیو سپردم به خدا
به خدا توکل کردم
بهر حال فرهنگ ایرانیها مخصوصا اهواز این چیزا رو قبول نمیکنه
میدونم میدونم اینم یه باور اشتباهه
درمورد مذهب باید بگم هیچوقت زیاد دنبالش نبودم
تو جلشات مذهبی زیاد نمیرفتم
همین باعث شد راحتتر باورهای مذهبیمو اصلاح کنم
این داستان ادامه داره…..
خسته شدم یکم بقیشو سرفرصت مینویسم.
دوستتون دارم
عاشق تک تکتونم
وازخدای مهربون ممنونم آدمهای خوبی رو سرراهم گذاشته
دروود بیکران خداوند به شما
سلام، امیدوارم در سلامتی و سعادت کامل باشید، من در شرایطی بخصوص بسیار بسیار به هم ریخته میشم و اون در شرایط بد مالی هست وقتی درآمد من کم میشه یا حتی قطع میشه بسیار شرایط روحی نا مساعدی را دریافت میکنم، به هم ریختگی روحی، کم ظرفیت میشم، بی حوصله حتی تا جایی که حوصله بچه خودم هم ندارم من بسیار بد اخلاق میشم کنترل رفتارم پست خودم نیست. به خودم آسیب میزنم. در این شرایط حتی پذیرش واقعیت هم بسیار سخت و غیر قابل قبول میشود، به وقتایی اتفاق هایی افتاده ومیدونم چی بوده ولی اگر کسی بهم در موردش میگفت نمیتونستم قبول کنم. من در مورد ثروتوکسب و کارم به شدت مشکلات دارم وبه قول استاد الگوهای تکرار شنوده ای دارم. در این اوضاع کنترل اطرافم از دستم در میره حتی نمی تونم کنترل چیز های پیش پا افتاده را دستم بگیرم.
این شرایط جوری در روح و روانم تاثیر میگذاشت که در کمترین زمان به شدت وزن کم میکنم حتی ظاهرم بسیار تغییر میکند. انگار دنیا به پایان رسیده
در این شرایط از همه دور میشم نه مهمانی نه دوست نه آشنا و نه حتی به خودم رسیدگی میکنم
الان که دارم فکر میکنم با خودم میگمبیچاره اطرافیانم که چگونه من را تحمل میکنن من در این شرایط رقبت به انجام هیچ کاری ندارم جتی خوردن غذا…
روابطم کم رنگمیشه و حتی تحمل فضای شاد را ندارم
در هر ضورت میکشونم خودم را تا یجایی که بتونم کمترین. تغییراتی را ایجاد کنم….
احساس میکنم همهچیز خرابه
این احساس تقریبا من را تبدیل میکنه به یه مرده
من وااقعا دارم از این سرایط خسته میشم و بی اندازه دنبال راه حل هستم….
من ایمان دارم به سمت درستی دارم هدایت میشم که اینجا کنار شما هستم…
باز هم میدانم که خداوند کنار من هست و میخواهم به او دست بدهم وبا اوشروع کنم
دوستتون دارم
سلام و درود
وقتی فایلی رو می شنویم میبینیم وای خدای من چقدر برای من هست
الگوی تکرار شونده من هرماه تو یه تایمی واریزی زیادی دارم و نگران میشم
الگوی دوم که استاد هم گفتن قبلا داشتم الان خوب شدم یعنی بهتر شدم برای قرار گذاشتن بود و من همیشه دیر می رسیدم الان همسرم خیلی به تایم اهمیت میده خب این طبیعی هست وقتی باهم هستیم من به موقع میرسم
حالا این جای دیگه خودش رو نشون داده
من خیاط هستم و تلاش میکنم به موقع تحویل بدم خوش قول باشم ولی وقتی یه کار عجله ای و یا خارج برنامه میشه من بد قول میشم
الان متوجه شدم به موقع نرسیدن من سر قرار داره خودش رو اینجور نشون میده
نتیجه چی شد وقتی ما خودمون مسله رو حل نکنیم و باور هامون رو درست نکنیم فقط شکل مطلب عوض شده و تو این موضوع رو باید حل کنی
چقدر خوب شد نوشتم و فهمیدم پاشنه آشیل خودم را و حالا باید باورهایم رو بسازم
یه الگوی تکرار شونده خوب که دارم وقتی میخوام یکی زنگ بزنه یا یه واریزی داشته باشم یا یه قرار وقتی کاری دارم خودش بدون دخالت من کنسل بشه
و یا یکی خودش زنگ بزنه و حرفی رو بزنه
دقیق دارا تکرار میشه و حتی دارم اگاهانه دعوت میکنم و میدانم میشه
از خداوند بابت این قوانین ثابت جهان سپاسگزارم
استاد از شما و مریم جان و اعضا سایت تشکر میکنم
از دوستان تشکر میکنم
و برای همگی آرزوی بهترینها رو دارم
به نام پروردگار مهربان
سلام عرض می کنم خدمت استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی پرودگار رو هزاران بار سپاس بابت هم فرکانس شدن با این خانواده دوستداشتنی و گرم و صمیمی
من از بی توجه ای خیلی ناراحت میشم وقتی جایی وارد میشم یا با فردی برخورد بکنم و به من بی توجه ای کنن خیلی ناراحت میشم که با صحبتهای استاد متوجه شدم به دلیل ارزشمند ندانستن خودم هست
که با دوره های عزت نفس و سلامت شروع کردم که این مورد رو در خودم حل کنم
به نام خالق مهربان
سلام به صاحبان بهشت عباسمنش
سلام به خانواده بهشتیم
اول از همه اینو بگم که چند وقتیه که میخوام کاری بکنم از مرا به سوی نشانه ام هدایت کن استفاده میکنم واقعا فوق العاده جواب میده واقعا خود خدا میاد بالا سرم و بهم میگه که چیکار کن
تازه یکی از دوره ها را خریدم و به خدا گفتم با این دوره چه دسته ای را پیش ببرم که هم به کارم کمک کنه و هم با این دوره مطابقت داشته باشه که دسته ی الگوهای تکرار شونده را بهم پیشنهاد داد
امروز که اومدم و اولین فایل گوش کردم فهمیدم که دقیقا همون چیزی که میخواستم به محض تموم شدن فایل دوباره از اول گوشش کردم و بازهم یه آگاهی دیگه بهم داده شد که میخوام بخشی از این اگاهی را که با کارم ترکیب کردم به اشتراک بگذارم و خیلی دوس دارم برای رشد بهتر بهم پیشنهاد بدین
_بخشی از کارم مربوط به درمان کردن میشه که با الگو و توجه به این فایل یه سری سوالات طراحی کردم ؟؟؟
_آیا شما هرچند وقت یکبار درگیر بیماری هستی ؟
_آیا هرچند وقت یکبار هزینه ای برای رفع بیماریهای ت میپردازی ؟
_آیا تا به حال فکر کردی دلیل اصلی اینکه هر بار یه قسمت بدنت مریض میشه چیه ؟
_چه چیزی باعث شده که هنوز به یک درمان قطعی نرسیدی و بیماریت ریشه کن نشده ؟؟؟(مثل دیابت)
جواب برخی افراد به سوال آخر اینه که بیماری من ارثیه و ژنتیکیه و مادر و مادربزرگم هم این بیماری را داشتن به خاطر همین درمان نمیشه.
درواقع این یک باور بسیار قوی که هیچ دارو و درمانی نمیتونه این بر این باور غلبه کنه و مسلما فرد با همون دیابت باقی میمونه
در برخی افراد که ریزش مو دارن هرچقدر که لوسیون و ویتامین و دارو استفاده میکنن کفایت نمیکنه زیرا پشت این عامل هم یک باوری قویتر وجود داره که شخص میگه ریزش من ژنتیکه و درمانی ندارد با این حال این داروها را میخورم ببینم چی میشه ولی من میدونم که جواب نمیده ..
واسه اینکه بهتر درس های استاد یاد بگیرم یا علاقه و رسالت خودم مثال میزنم که هم بیشتر یاد بگیرم و هم بتونم بهتر توضیح بدم قطعا هر بار بیشتر رشد میکنم
پیشنهاد میکنم شما دوستان عزیز هم تا جایی که امکان پذیر با رسالت خودتون درس های استاد را توضیح بدین که هم بیشتر یاد بگیرین و هم بهتر توضیح داده باشین
خوشحال میشم که بهم پیشنهاد بدین
به زودی با خبرهای خوب بر میگردم
عاشقتونم
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)
من الان در ابتدای راه اندازی کسب و کار خودمم و خیلی برام مهمه که شروع کنم. دوس دارم کمپانی انیمیشن سازی خودمو داشته باشم . و فیلم هایی مطابق با قوانین بسازم که بتونه زندگی ادم ها رو متحول کنه . البته مسایل ذهنی زیادی دارم که سعی میکنم برطرفشون کنم. همین الان هم تا حد زیادی مشکلات برطرف میشه یکی یکی . مثلا مسئله نتم بهتر شده . دسترسیم به سایت ها خوبه. اموزش های خیلی خوبی تو اینترنت هست . گوشی خیلی خوبی گرفتم که کمکم میکنه . صبح ها میام کتابخونه و حسابی تمرکز دارم . رابطم با مادرم خیلی خوب شده و خیلی منو حمایت می کنه . اتفاقا چون در شروع کار چون به سرمایه اندکی نیاز دارم برای تهیه وسایل اولیه و کلا به مستقل شدنم کمک میکنه تصمیم گرفتم تدریس کنکور بکنم . کلی ترس اومد سراغم که اصلا مگه قیمت دستته ، اصلا می خوای چکار کنی ، اصلا چی می نویسی ؟ اگهی چی میزاری ؟ مگه عکس خوب داری اصلا بزاری پروفایلت؟
من فقط رفتم جلو . خانواده کلی حمایتم کردن. من با توجه به تجربه ای که در هدف گذاری داشتم گفتم فقط یه اگهی خالی بدون عکس هیچ چیز میزارم مینویسم تدریس کنکور.
نه قیمت نه اسم . هیچ چیز نداشتم . همون موقع 3 نفر پیام دادن و برای کلاس پرسیدن. شاید بگم 30 ثانیه بعد اگهی کردن.
بعد کمکم پروفایل درست کردم . عکس از کتاب هام گذاشتم تو اگهی. از خودم نوشتم . ساعت و قیمت مشخص کردم . حتی نمی دونستم چطور باید درس بدم . ولی جمله طلایی خودمو گفتم ( تو فقط برو جلو ) و رفتم جلو . هی به خودم یاد اوری میکردم همین هفته پیش که کنکور داشتی بدون هماهنگ وسط پارک گروهی از دختر ها و پسرا جمع شدیم و یه ازمون دادن دست من . من هیچ امادگی نداشتم . سوالات رو خودم حل میردم در حد 2 یا 3 دقیقه و توضیح می دادم . حای کلی ایده حل همون موقع به ذهنم رسید. و همه دوستان به اتفاق معتقد بودن خیلی روون توضیح می دم . و کلا خیلی مطالبو تو همون مدت کم یاد گرفتن .
حالا به کلاس که بخوام بزارم از این سخت تر نیس که؟
تو همین فکر بودم گفتم تو کلاسم هم همین کارو میکنم . کتاب تستمو می برم . با هم تست میزنیم از مبحث مورد نظر . و موقع حل سوال درس میدم .
اگه سوالی هم داشت که متوجه ……………
قبل از تموم کردن جمله بالا ایده ای به ذهنم زد و سریع رفتم عملیش کنم . کلا یادم رفت داشتم چی مینوشتم . رفتم به اگهیم سر زدم و یه چیزی به توضیحات اضافه کردم . نوشتم همچنین پاسخگویی به سوالات در طول هفته از طریق واتساپ.
خیلی ایده خوبیه بنظر خودم . و اینکه من شماره خودم به مشکل بر خورده بود و بجای اینکه ناراحت بشم سریع بیخیال شماره خودم شدم و با شماره مادرم وارد شدم . چون مادرم از قبل تو اون برنامه فعالیت داشت الان برای من خود برنامه زده سابقه 5 سال خدمات .
خیلی جالبه . تا همین دیروز سابقه خدماتم همش نیم ساعت بود . الان بدون اینکه من کاری کنم اینطوری شد . واقعا فقط هدایت خداونده که همه کارهام داره جور میشه. ༎ຶ‿༎ຶ
و حالا جواب سوال برنامه . موقعیتی که احساسات شدیدی در من بوجود بیاره؟ اونم منفی ؟
بنظرم جوابش میشه ترسهامون . من وقتی ترس هام به سرم میاد خیلی احساسات منفی بهم غالب میشه . یه برهه ای اتفاقاتی افتاد که اصلا احساس میکردم نفس کشیدن برام سخت شده . به خودم میگفتم دیگه تموم .
جوابی که میخوام بدم 90 درصد حول هوش ازادی و استقلالمه .
من باور داشتم که مادرم برام تصمیم میگیره و دلیل اتفاقات بد زندگیم اونه .
اینکه فکر کنم نکنه دلیل اینکه به این رشته تحصیلی رفتم اصرار مادرمه نه علاقه خودم واقعا حالمو بد میکنه.
همیشه موضوع اینکه ایا واقعا دانشگاه رفتن خواسته خودمه یا اجبار والدین حالمو بشدت بد میکرد . ممکن بود بالا بیارم اصلا.
حتی یه بار به شوخی و خنده مادرم گفت من باید تا 40 سالگیت برات تصمیم بگیرم . حتی در اون قالب شوخی واقعا حالم بد شد . هیچی نگفتم و فقط سعی در کنترل ذهن داشتم . ولی واقعا حالمو بد کرد. من این جور موقع ها خودمو مجبور نمی بینم جواب بدم فقط سکوت میکنم تا در ارامش بهش برگردم. الان خیلی بهتره . به نظر خودم وقتی خودت برا خودت تصمیم نگیری بقیه برات تصمیم میگیرن . همین الان که تصمیم به تدریس در منزل گرفتم مادرم بشدت حمایت کرد. الان از علاقم که موسیقی و انیمیشن سازیه حمایت میکنه . فقط به قول یانی( اهنگساز یونانی اهل کالاماتا ) نمی تونن این کارو به عنوان شغل و حرفه بیبینن . چون کلی اهنگساز فقیر و ضعیف و وابسته دیدن . بهشون حق میدم و بخاطر همین رسیدن به درامد از علاقم برام اهمیت خیلی بالایی داره.
رشته ای که من می خونم اینده شغلیش مد نظر من نیس و ولی از درسی که می خونم لذت میبرم . حالا این فکر که واقعا انتخاب خودم بوده یا اجبار اذیتم میکنه. مثلا من موقع انتخاب رشته اولم ( من چند بار کنکور دادم ) رشته ای مد نظرم بود که خانواده موافقت نکردن . خودشون باب میل خودشون برام انتخاب رشته کردن و مجبورم کردن برم سر کار و اصلا دوس نداشتن برای موسیقی زمان بزارم . و اون رشته هم نیاوردم و مجبور شدم سال دیگه هم بخونم . واقعا از نظر ذهنی شرایط سختی بود برام .
البته که خودم با باور خودم خلق کردم و نمی دونم یه حورایی دوس داشتم مظلوم باشم انگار که مسئولیت پذیری کمتری رو می طلبه . و بتازگی فهمیدن والدینم فقط نگران بودن و دیدن این شرایطم و اینکه بخوام دوباره بخونم خیلی سخت بود براشون و خیلی سعی کردن کمکم کنن تا این مسیرو برم . و کلا دیگه ازادی عمل برای من یعنی زندگی .
مورد دیگه زمانیه که از پدرم پول می خوام . طلب کار نیستم و می دونم باید دستم تو جیب خودم باشه و اگر هم در توانشون نباشه می پذیرم راحت . مسئله من زمانیکه پدرم بهم میگه این به چدرت میخوره نیاز نیس. تو با این چکار داری؟ اونم کارتو راه میندازه . حقیقتش اینجا من از کوره در میرم که باید توضیح بدم . و کلا ادمی نیستم که توضیح بدم . البته اینایی که گفتم بیشتر مال قبله الان کلا وضعیت بهتره ولی هنوز به راه حل و حل کامل نرسیدم
ممنون از همه شما دوستان . امیدوارم موفق باشید.
فعلا (◍•ᴗ•◍)
به نام خداوند یکتا
سلام استاد عزیزم .
وقتی این فایل و دیدم ، یادمافتاد شما در دوره 12 قدم هم به این موضوع الگو های تکرار شونده به صورت مفصل صحبت کردید و من قبلا هم در این مورد کار کرده بودم اما کار کردن تا ایجاد نتایج پایدار یک فراینده که با یکبار دوبار گوش کردن و خواندن و کامنت نوشتن ایجاد نمیشه بلکه باید بارها و بارها تکرار بشه این تمرین تا بتونیم شخصیتمونو تغییر بدیم .
سوال اول :
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما ، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند ؟
پاسخ من :
1-وقتی با جنس مخالفم ارتباط خیلی نزدیک برقرار میکنم دچار احساسات شدید و استرس میشم . در مورد صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن نه در خصوص نزدیک شدن و صمیمی شدن من احساساتم در گیر میشه و قالبا الگوی تکرار شونده من اینکه اون آدم خیلی نیاز به توجه و ترحم جذب کردن داره و میاد در خصوص اتفاقات ناگوار زندگیش باهم صحبت میکنه و اتفاقا در صحبت هاشون میگن که تو خیلی خوب گوش میدی و آروم میشم وقتی باهات صحبت میکنم .
خب این یکی از الگو های تکرار شونده منه که آدم قوی و درست از نظر معیار های من تو زندگیم نبوده و نمیاد و دلیلش خودم هستم که آدمیم که دوست دارم پارتنرم بیاد زیر پرو بالم و من ازش مراقبت کنم که بتونم احساس خوبی پیدا کنم که این اشتباهه .
راه حلشم اینکه من اولا خودم رو خودم کار کنم و یک شخصیت درستی در خودم پرورش بدم که اولا ارزش خودمو بالا ببرم و به کمتر از عالی قانع نشم در روابط و با هر کسی وارد رابطه عاطفی نشم .
2-وقتی فردی از من انتقاد میکنه و یا مسخره میکنه من عصبانی میشم .
البته تو سربازی خیلی از این موردا هست که یه جورایی من تمرین کردم که آدما 99٪ از صحبت هاشون ارزشی نداره و همش میخوان چیزی برای گفتن داشته باشن حتی اگه بخوان مسخرت کنن و بخندن .
راه حل این مسئله افزایش اعتماد به نفسه که باید در خودمون ایجاد کنیم و خودمونو فارق از قضاوت های دیگران بپذیریم و دوست داشته باشیم و حرف دیگران در ما تاثیر احساسی زیادی نزاره .
3-وقتی به چیزایی که تو زندگی ندارم نگاه میکنم و احساس شدید قربانی شدن در من ایجاد میشه .
این مورد زیاد در من ایجاد میشه که زندگی بقیه و میبینم و شروع میکنم به مقایسه کردن زندگی خودم با بقیه و چیزایی که اونا دارن و تجربه میکنن با چیزایی که من ندارم و احساس شدیدی در من ایجاد میشه که فلانی باعث این شرایطم شده حتی خودمو به خاطر اشتباهات گذشته سرزنش میکنم .
راه حل این مسئله اینکه اولا نگاه کنم ببینم چه چیزهایی تو زندگیم دارم که اگه نداشتم وضعیتم خیلی بدتر میشد و سپاس گذار داشته هام باشم ، همین سلامتی اگه نبود من بهترین امکاناتم داشتم نمیتونستم ازشون لذت ببرم و…
خانواده میتونه باشه ، خانه میتونه باشه ماشین میتونه باشه و…اینارو ببینم و سپاس گذارشون باشم .
دوما میتونم خودمو ببخشم و از خودم توقع اینو نداشته باشم که باید در گذشته تصمیمات درستی میگرفتم چون در اون موقع یک شرایط دیگه ای داشتم از نظر روحی و روانی و حتی نوع فکر و نوع دید من به زندگی و باید خودمو سرزنش نکنم و فقط از تجربه های گران بهایی که کسب کردم استفاده کنم برای خلق زندگی بهتر در آینده .
به نام خدای مهربان
سلام به استادِ جان
چندین بار این فایل با ارزش رو گوش دادم و فکر کردم تا بتونم به این سؤال پاسخ بدم،
چرا که فرمودین پاسخ ما به این سؤال باعث میشه متوجه بشیم که چه الگوهایی تکرار شونده ای توی زندگی مون در حال وقوع است. و از طرفی آن الگو های تکراری نشون دهنده ی باورها مون درباره آن موضوع است.
حالا سؤال؟؟ ” چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی قوی ترین احساسات رو در من برانگیخته میکنه؟”
( میتونه هم احساس مثبت باشه، هم منفی)
متوجه شدم یک سالی میشه که احساسات من در جهت منفی شدید برانگیخته نشده و اتفاقا احساسات شدید در جهت مثبت بیشتر داشتم، که صد البته ثمره کار کردن با فایل ها و دوره های شما بوده.
اما اما قبل از آشنایی با استاد عزیزم من کاملا درگیر الگوهای تکراری و احساسات به شدت منفی بودم. که خدا رو شکر بیشترشون حذف شدن.
1_ ” ناسپاس بودن آدما” که بی نهایت در گذشته من رو ناراحت میکرد.( الان خدا رو شکر این مدل آدمها خیلی کمتر در مسیرم قرار میگیرند)
2_ من شخصیتی دارم که سطح توقعم از افراد رو چسبوندم به کف، وقتی میبینم یه سری افراد چنان توقعاتی از من دارند، این واقعا من رو عصبانی میکنه.
3_من وقتی که در حال سپاسگزاری بابت تک تک نعمتهای زندگیم هستم، یه احساس عجیب فوقالعاده ای بهم دست میده طوری که انگار دارم پرواز میکنم.
4_ یه مورد جالب که قبلا چندین بار تکرار شد و احساس من رو به شدت بد کرد این بود که یه افرادی که مدتها خبری ازشون نبود، یهویی زنگ میزدن و حال و احوال و.. اینا بعد که به آخرهای مکالمه مون میرسید یه درخواستی از من میکرد و من متوجه میشدم این بنده خدا اصلا چون کارش گیر بوده زنگ زده :-)
خدا رو شکر من توی این جور مواقع از اول قوی بودم و خیلی محکم و محترمانه میگفتم عزیزم من نمیتونم این کار رو انجام بدم.. و این طوری شد که دیگه این تجربه برام تکرار نشد.
5_من هر گاه ماشین مورد علاقه م رو میبینم یک احساس شعف و هیجان دارم.
6_از آدم های ضعیف و زبونی که وقتی میخوان چیزی رو بگن اینقدر جسارت ندارند مستقیم حرف شون رو بزنند و یه جورایی با کنایه صحبت میکنند. خیلی احساس تنفر در من ایجاد میکنن..
7_وقتی یه برنامه ای برای خودم ، کارم یا تفریحم میچینم، یه نفر برنامه م رو بهم بزنه..
حالا یا در قالب یه مهمون ناخوانده یا کسی در همون تایم زنگ بزنه و درخواستی داشته باشه یا در همون تایم جایی دعوت بشم و…. اینجا واقعا بهم میریزم.
8_در گذشته بسیار زیاد بارِ مشکلات دیگران روی دوش همسرم بود اونم از سمت خانواده خودش، که به هیچ وجه قدرت نه گفتن رو نداشت بهشون، وااای این مورد بی نهایت احساس من رو بد میکرد و زندگی مون رو توی چرخه ای از مشکلات دیگران قرار داده بود، یعنی هیچ روزی نبود که ما درگیر دیگران نباشیم.
که خدا رو شکر در عرض این سه سال با تغییر شخصیت خودم و واکنش ندادن به این رفتار همسرم، باعث شد خودش محکم بهشون بگه دیگه به هیچ عنوان مشکلات تون رو با من مطرح نکنید. و به طور کامل این مسأله حل شد.
9_یه سری از رفتارهای مادرم وقتی میبینم که چطور از وجود خودش مایه میزاره و فداکاری میکنه برا بچه هاش واقعا ناراحتم میکنه چون کاری هم از دست من برنمیاد بیشتر احساسم بد میشه
10_خیلی زیاد برام پیش اومده که در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفتم، و معجزه برام رخ داده. در قالب خریدهای عالی، مسافرت های فوقالعاده، دیدار با آدم های بی نظیر که دستی از دستان خدا شدن برای من و خیلی موارد دیگه.. و این هدایت الله و این هماهنگی ها باعث ایجاد یک احساس عمیق عالی شده برام و بی نهایت الگوهای عالی که در زمان حال در زندگیم هست..
سپاسگزار خداوند هستم در هر لحظه، برای هدایتم به این سایت الهی
سپاسگزارم از استاد عزیزم که الگویی تمام عیار هست از یه انسان موفق که هر ثانیه به دنبال بهبود و رشد هست و هیچ گاه متوقف نشده..
خدایا شکرت