پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 88 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نفیسه نظری گفته:
    مدت عضویت: 1750 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جون ….این فایل بسیار عالی شما من رو به فکر فرو برد وفهمیدم چقدر از این الگوها در زندگی من هست که تا حالا بهش توجه نکرده بودم مثل دعوا با همسر …مستاجرهامون که نه اجاره درست میدن نه سر موعدشون از خونه هامون بلند میشدن …فامیلی که هر وقت کار دارن سراغ ما رو میگیرن وخیلی چیزهای دیگه که باید از الان بشینم وباورهای غلطش رو پیدا کنم وباور درست رو جایگزین کنم…اما در مورد سوال استاد عزیزم من الان که فکر میکنم بیشترین چیزی که من رو خیلی اذیت کرده بی وفاییه مرد نسبت به همسرشه که در حدیه که من از اون مرد حتی اگه یه همسایه باشه متنفر میشم وگاهی فکر میکنم دارم با فکر کردن بهش دیوونه میشم نمیدونم باورهای غلطش چیه باید پیداشون کنم وامیدوارم استاد عزیزم در فایلهای بعدی جوابش رو بگه چون خیلی اذیتم میکنه…از استاد قشنگم مریم جون فوق العاده بابت این فایل که ما رو به فکر فرو برد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فرحناز کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1328 روز

    کنهای که با نامت جهان آغاز شد

    دفتر ماهم به نامت باز شد

    دفتری کز نام تو زینت گرفت

    کار آن از چرخ بالاتر گرفت

    سلام و درود فراوان بر استاد عزیز وخانم شایسته مهربان

    درود بر دوستان عزیز وشایسته این سایت زیبا

    خدا را شکر چه استایل زیبایی ،چه‌منظره بی نظیری ازاین پرادایس عالی و چقدر زیبایی های بینظیر این فایل

    ممنونم وسپاس فراوان از استاد عزیزم

    چقدر جالب استاد من چند روزی بود ذهنم درگیر شده بود برای یه مسئله وچقدر این فایل جواب من را واضح و آشکار بیان کرد و نشان داد خودت خالق لحظه و اتفاقاتی که در زندگی داری هستی

    یه تشکر ویژه از دوستان خوبم چقدر کامنت ها عالی وچقدر واضح

    از خودم بنویسم و احساساتی که باعث شد متوجه بشوم خودم باعث خلق اتفاقات وبرخوردها وانسانها ی در مسیرم هستم

    اول از همه مهربانی بی حد به دیگران خودت را مسئول حال خوب دیگران بدونی ،انگار خدا ی روی زمینی ،روزی رسون دیگران بشی ،حامی بشی ،فکر کنی میتونی چون حال خودت خوب شده حال همه را باید خوب کنم بشی چوب جادو برای همه بعد هم وقتی به خودت میای که چرا اوضاع واحوالم اینجوری شده وبخوای به خودت بیای ،میشی آدم بد ،خوب خودت خواستی بشی ملکه ومعجزه ی زندگی دیگران

    فکر می‌کنی داری حال همه را خوب می کنی ،کمک‌مالی می کنی حس خوب میدی اما یک دفعه می بینی هر چی آدم ضعیف وبی پول اومده سر راهت خودت هم شدی یکی مثل اونا

    بعد تلنگر می زنه ذهنت چرا کم آوردی تازه می فهمی ای داد چه کردم

    آخه مگه تو روزی رسونی ،مگه تو حال خوب کن بقیه ای کدوم بقیه به قول استاد هر کس خودش باید حال خودش رو خوب کنه

    این میشه که وقتی میای به خودت و دیگه میخوای از قربانی بودن وحس وظیفه شناسی کاذب خودت بیای بیرون

    حرف و حدیث ها برات شروع میشه ،میشی آدم، بد ،رومانی که نوشتی با دستای خودت

    بله استاد همه را تجربه کردم و دیدم شدم ناجی زندگی دیگران در صورتی که کشتی خودم داره غرق میشه خدا را شکر که مسیر شما دستای پر قدرت خداوند عجیب ناجی میشه

    اما باید یاد بگیرم دیگه ،بس،هنری داری برای خودت رو کن هر کس مسئول خودش وافکارش

    تو این مدت چک ولگد حسابی خوردم

    ولی درس بزرگی گرفتم این فایل چشمانم را باز کرد که نمی‌خواد ،تور نجات بشی اول خودت شنا را خوب یاد بگیر هر کس خودش می‌دونه

    تجربه زیاد گرفتم فهمیدم باید خیلی راحت بگم نه ،نه اینکه حس دلسوزی ومهربونیم گل کنه که بعد نتونم رها بشم مجبور بشم همه را راضی نگه دارم چون ،خود کرده را تکلیف نیست

    خدا را شکر میکنم با هدایت شما مسیرم را بهتر شناختم ،فهمیدم هر کس مسئول خودش ،پدرو مادر ،خواهر وبرادر ،دوست واشنا ،تو چه کاره ای تو مسئول خودتی ،تمام ،

    عاشقتونم استاد

    به امید روزی که از نزدیک با شما و دوستان نازنین در پرادایس زیبا مون میزبان شما باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمد جواد چناقچی گفته:
    مدت عضویت: 1387 روز

    سلام به استاد و خانوم شایسته

    استاد خیلی سپاس گذارم ازت بابت این فایل جدیدی که روی سایت گذاشتی فکر کنم من تنها نفری هستم که به شدت به حل این مسئله احتیاج دارم

    استاد من به طور روتینگ هر 3 ماه یکبار بیکار میشم من اصلا به این موضوع دقت نکرده بود که چرا من همش دارم هر 3 ماه یکبار بیکار میشم وقتی که من فایل شمارو دیشب دیدم یکم فکر کردم دیدم اره این مسئله توی زندگیه من هست من بهش دقت نکرده بودم هرچقدر هم فکر میکنم که چه باوری دارم که این مسئله برای من پیش میاد نمیفهمم الانم که دارم این کامنتو مینویسم دوباره از پیش کسی که کار میکردم در آمدم دقیقا توی 3 ماه کار کردن بعد بعضی موقعها پیش میاد که حق منو میخورن حقوقمو کامل نمیدن اکثر جاها که کار میکنم اون حقوقی که من دلم میخواد نمیدن استاد من خیلی توانایی دارم توی هر زمینه ای منو هرجا بزارن میتوانم از پس هر مسئله ی کاری بربیام بعد استاد چیزی که منو خیلی از نظر ذهنی اذیت میکنه بی پولیه وقتی که بی پول میشم میزنم زیر کاسه ی همه چی میگم ولش کن بابا نمیخواد اصلا سایتم نمیخواد سر بزنی دوباره میرم سراغ کارهایی که کنار گذاشته بودم و شروع به سرزنش تو نمیتونی تو فلان و‌کلی حرفای دیگه دوباره بعد از 3 روز یکم که آروم شدم میام سر خونه ی اولم استاد این مسئله یکبار دوبار اتفاق نیوفتاده حداقل 100 بار اتفاق افتاده

    از شما استاد از میخوام که باورهایی که توی ذهن من پولادین شدن بگین تا من این مسئله را حل کنم که واقعا یک رنج همیشه درکنار منه و همینطور دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    بهزاد محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2314 روز

    سلام

    یکی از چیزایی که منو خیلی اذیت میکنه اینه که کسی از من انتظار داشته باشه و احساس کنم که داره اینطوری فکر میکنه که من وظیفمه که براش اینکارو بکنم.

    مثلا تو رابطم این الگو داره هر از گاهی تکرار میشه که میاد ازم میخواد که باهاش یه جوری حرف بزنم که حالش خوب شه یا ازم درخواست میشه که چرا براش فلان کارو نمیکنم یا چرا اینشکلی حرف نمیزنم و ازم انتقاد میشه و من درون خودم همش خودخوری میکنم که چرا اینجوری فکر میکنه چرا فک میکنه من وظیفمه،و قبلا هی کات میکردیم و بعد از چند وقت دوباره آشتی و این ماجرا بهتر شده خیلی،اما حس میکنم هنوز از ریشه درست نشده.

    یه مورد دیگه که خیلی احساسم رو به هم میریزونه اینه که احساس کنم یکی میخواد ازم محافظت کنه،اونجا احساس پوچی میده بهم احساس اسارت میده بهم و این حسمم خیلی به همم میرزه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ابوالفضل عابدینی گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم مهربان و دوستان خوبم.

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    من توی موضوعات عزت نفسی خیلی احساساتم برانگیخته میشود به طوری که واقعا کنترل ذهنم برام غیر ممکن هست.

    مثل بی توجهی و بی احترامی:من اصلا روابط خوبی با مردم ندارم و هیچ وقت اون احترام و رابطه ای رو که دوست دارم رو از آدمها ندیدم و همیشه احساس بی توجهی و مهم نبودن در من هست حتی برای این موضوع بیشتر مواقع من توی خونه هستم و فقط برای کارهای ضروری بیرون میروم

    و حتی توی هیچ جمعی شرکت نمیکنم چون وقتی هستم توی جمع هیچ توجهی به خودم نمیبینم و انگار که نیستم اصلا.

    روبرو شدن با مسائل و چیزهای جدید: وقتی با مسئله یا موضوعی روبرو میشم همون اول یک نگاه جزعی میکنم و میگم اصلا ولش کن من نمیتونم و نمی‌فهمم که باید چیکار کنم پس بیخیالش میشم و بعدش احساس خیلی بدی دارم که چرا نتونستم حلش کنم و اون خود سرزنشی ها شروع میشه

    یا اشتباه کردن،خدا نکنه که من جلوی کسی یا کسانی اشتباهی کنم دیگه احساس خیلی بد و سرزنش دارم که دیگه نمی‌فهمم دارم چیکار میکنم اینقدر حالم بدمیشه.

    حضور داشتن در جمع:واقعا از حضور داشتن توی جمع بیزارم ،چون وقتی وارد یک مجلس یا جمعی میشم اون افکار شروع میکنند به تخریب من و استرس میگیره منُ اگر بخام حرفی بزنم و تا زمانی که توی اون جمع هستم به این فکر میکنم که اونا در مورد من چی فکر می‌کنند، در مورد ظاهرم وقیافم یا حرف زدنم

    احساس تنهایی:در مواقع تنهایی واقعا احساس خوبی ندارم حتی زمانی که توی یک جمعی باشم، همیشه دوست دارم یکی کنارم باشه و دوست دارم که یک رابطه عاطفی داشته باشم توی اون لحظه، چون میدونم که خلا دارم و این اصلا خوب نیست

    نه گفتن به کسی: خیلی پیش میاد که افراد یک کاری رو ازم میخان و توان نه گفتن ندارم و بعد خیلی عصبانی میشم که چرا قبول کردم و اینقدر دارم رنج میکش و بعضی ها هم سواستفاده می‌کنند از این نه نگفتنم ، و چقدر بعدش احساس حزن و عصبانیت دارم که چرا حرفمو نزدم ،چرا حقمو نگرفتم ،چرا زبون ندارم که قبول نکنم و بسیار ناراحت میشم که چرا اینقدر من ساده هستم.

    خیلی دوست دارم که یک رابطه عاطفی خوبی داشته باشم ولی هر وقت که یک دختر خوب وزیبایی رو میبینم حالم بد میشه احساسم خیلی بد میشه به طوری که توی اون لحظه حس خودکشی بهم دست میده یک حال افسردگی شدید و میدونم چرا این احساس برانگیخته میشود

    چون من خودمو لایق اون دختر خوب و اون رابطه نمیدونم

    در کل هر موضوعی که خیلی احساسات منفی بهم دست میده که واقعا نمیتونم ذهنمو کنترل کنم و احساس افسردگی بهم دست میده موضوعاتی هستند که همشون به عزت نفس ربط دارن.

    و جالب اینکه من همه این موارد رو میدونم و دوره عزت نفس رو هم دارم ولی بازهم کار نمیکنم و این یک مسئله‌ای شده برام که چرا با وجود این همه تضاد من روی خودم کار نمیکنم و چند بار تا جلسه 2 و3 عزت نفس رفتم ولی دوباره رها کردم و خودمم نمیدونم چرا حاظر نیستم روی خودم کار کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    امیرانی گفته:
    مدت عضویت: 3300 روز

    پیداکردن الگوهای تکرارشونده قسمت اول

    سلام

    امروز دوباره فایل ارزشمنداستادو مرور ویاد داوری قانون رو برای خودم تکرارکردم

    وچون در ارتباطاتم خیلی مشکل داشتم ودر کامنت قبل درهمین قسمت هم به سئوالات استادجواب دادم که چقدر مشکل دارم، شک کردم که چطور ممکنه من باوری داشته باشم که باعث بشه فردی واکنش خاصی رو به من نشون بده یا چطور منی که توی خانواده مذهبی بزرگ سدم وقرآن ونماز رو به ظاهرانجام میدم شرک به خدا توی دلم ریشه بزرگ ومحکمی کرده ،بیشتر متوجه شدم که پاشنه آشیل منه و به قران رجوع کردم تاهدایت بخوام

    من یادگرفتم تا هدایت روزمو از قران کمک بگیرم

    وبه خدا اینو میگم،خدایا منوهدایت کن به کار یارفتاری که امروزباید مدنظر داشته باشم وکمکم کن تا بتونم بهش عمل کنم تواز اینده خبر داری،تواز پنهان ونهان باخبری ،تو میدونی من نمیدونم،توآگاهی من ناتوانم

    قرآنو بازکردم وسوره آل عمران اومد وچقدر منو مسخر خودش کرد ازآیه 84

    قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَىٰ وَعِیسَىٰ وَالنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

    (بگو: به خدا وانچه برما نازل کردی(وحی کردی) ،ایمان آوردیم وآنچه که نازل کردی بر ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب ونوادگان وانچه راکه به موسی وعیسی وپیامبران ازپروردگارشان داده شده،بین احدی فرقی نیست وما فرمانبرداراوییم)

    درک خودم:

    (به خدا وانچه نازل کردی) یعنی خداباهمه ما صحبت وهدایت میکنه ،وهرکسی ازخداکمک وهدایت بخواد خداوند به اون کمک میکنه فرقی نداره که پیامبرانی چون ابراهیم ،اسماعیل ،یعقوب یا فرزندانشان یا نوادگانشان باشن یا من باشم یا استادعباسمنش باشه

    راه هدایت برای همه بازه

    (فرقی نمیگزاریم )،میتونه ارسال فرکانس از طرف ما باشه که عدالت خدارونشون میده و هرکسی،هر فرکانسیو که ارسال کنه جهان باقانون دقیق وبدون تغییرش نتیجه همون فرکانس یاجنسی ازهمون فرکانس رو  برمیگردونه به خود شخص

    وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ85

    هرکس دینی غیرازاسلام برگزیند دین او قبول نیست واو دراخرت اززیانکاران خواهدبود

    درک خودم:دین همه پیامبران ما اسلام یعنی تسلیم بودن دربرابر خدا بوده، وپیام ورسالتشون تسلیم بودن

    بوده

    کارهاتو به او واگزارکن وباتوکل به او ازش هدایت بخواه درغیراین صورت هراتفاقی به زیان وضرر خودت خواهدبود

    کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْمًا کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ ۚ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ86

    چگونه هدایت میکند خدا قومی را که کافرشدند بعداز ایمان اوردن و شهادت دادن که پیامبر حق است ودلایل روشن آورده،وخدا قومی که ستمکار وظالمن راهدایت نمیکند

    درک خودم:هنگامی که من از خدا کمک خواستم وخدا منو هدایت به راه درست زندگی کرده واززبان استادعباسمنش عزیز منو هدایت کرده، نشانه های درست قانونو توی زندگیم دیدم و گفته های استاد رو توی زندگیم دیدم ونتیجه های روشن وآشکاراستاد درزنگیشو میبینم در سریال زندگی دربهشت ،در سفر به امریکا ،در دیدن نکات مثبت،وعملکردشون با تضادها وساختن خواستشون ازاونا (اینا همه دلایل روشن هست) وحتی خودم هم نتایج ریزو درشت زیادی دیدم

    ونتونم ادامه بدم وتعهدموبشکنم، وچیزی غیراز باورهای خودم وخدا رو دخیل در ساختن زندگیم بدونم ،جزو کسانی خواهم بود که به خودشون ظلم  وستم می کنن وخدا انسان ستمکار رو هدایت نخواهد کرد(نه اینکه خدا نخواهد ،نه، ایمانم به هدایت خداسست وضعیف خواهدشد و زندگیم مثل برگی دربادخواهدبود)

    أُولَٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَهَ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ87 انها جزو کسانی خواهند بود که لعنت خدا ملائکه وهمه مردم برآنها خواهد بود

    درک خودم:کسی که به خودش ظلم کنه  وبا دانستن اینکه قانون چیه و نتونه  درزندگیش بکاربگیره وحتی شک کنه یا هرکسی رو غیر ازخدا وخودش دخیل زندگیش بدونه،شرک بورزه مورد حمایت خدا وفرشتگانش قرارنمیگیره،خداوند ،آدمهایی رو سرراهش قرارنمیزاره تا ازطریق اونا بهشون کمک کنه وبه خواستشون برسن و مورد هدایت وحمایت خودش قراربده(اینکه میگن تمام کائنات مسخراو هستند،این طور نخواهدبود)بنظرم لعن منظور حمایت خدا و کائنات هست

    خَالِدِینَ فِیهَا لَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنْظَرُونَ88

    إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَٰلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ89

    جاودانه در آن خواهند بود وتخفیفی درعذابشان نخواهد بود و نگاه نمیکنن88

    مگر کسانی که پس از توبه کردن اصلاح کردند پس همانا خداآمرزنده مهربان است89

    درک خودم:وقتی نتایجی اززندگی کردن درست باقانون دیدم باید عمل کنم ومتعهدترباشم،طبق آموزههای استادخداوند یک انرژیه که به فرکانس ما ماپاسخ میده بدون هیچ دلسوزی

    اینکه من بگم خدایا من بیچارم وگریه وناله کنم به خدا در رابطه با روابطم،دررابطه با هرخواسته مثل ثروت ،سلامتی و…

    ،هیچ وقت اثری نخواهدداشت ،این انرژی تنها وتنها به فرکانسهای ماپاسخ میده بدون هیچ واکنشی

    ومنی که نتیجه دستمه باید هنگامی که ذهنم نجوامیکنه وداره منو میترسونه ازآینده،ازاتفاقها ،باید برگردم ونتایجی که گرفتم رو بارها وبارها برای خودم مرور کنم بنویسم تا بتونم ذهنمو ساکت کنم و با کوچکترین مسئله عقب نزنم

    بهترین وراحترین  وساده ترین مسیر ،مسیر استادعباسمنش هست،مسیر توحید،مسیراستفاده از قوانین بدون تغییر خداوند ،مسیری که میشه سوت زنان با خیال آسوده ازش سربخوری وبه خواسته هات برسی،خداوند خیلی مهربانه و باکوچکترین تغییر تو ،راهها رو بهت نشون میده وازت حمایت میکنه

    ایه های 90 و91(ببخشید وقت نداشتم بنویسم)

    درک خودم:حتی اگر من بعدازدرک قوانین هم گمراه بشم واستفاده نکم وبه خداشرک بورزم ، بعدازمردنم درصورتی که زمینو از طلا هم پرکنم وثروت زیادی بازحمات وسختی فراوان بسازم هیچ ارزشی نداره چون نتونستم ازاون ثروت درست استفاده کنم وباعث پیشرفت جهان بشم بدلیل باورهای نادرست نخواهم تونست خرجش کنم و رسیدن به خدا رو جدا  ازثروت خواهم دونست، عذاب دردناک خواهم داشت ویاوری نخواهم داشت)

    پروردگارا اگر تومنو رهاکنی من به چه کسی بهترازتومیتونم پناه ببرم،با چه کسی بهتر ازتو میتونم رفیق بشم ،بهتراز تو  ازکی میتونم بخوام وبه خواسته هام برسم ،منو رهانکن

    من به توایمان دارم ،به سخنان بنده هدایت شدت ایمان آوردم ،به قوانین بدون نقصت که خودت وضع کردی و بنده محبوب وبینظیرت میگه که درهمه زمینه ها ،جواب میده، ایمان آوردم

    خدایا همه ما هم مکتبیهای عباسمنشی رو حمایت کن تا تعهدمونو نشکنیم وهدایتمون کن تا درمسیر درست بمونیم و به سعادت دنیا وآخرت برسیم

    دوستتون دارم استادعزیزم،مریم عزیز وسپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    علی عابدینی گفته:
    مدت عضویت: 3204 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز و تمامی بچه ها .

    بازم ممنون مثل همیشه بابت فایل های ارزشمندتون.

    واقعا به این سوال یا به این الهامات نیاز داشتم.اصلابه قول خیلی از بچه ها یه فایل که میزارید نیاز مابوده

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)

    من تا همین چند وقت اخیر با همسرم صحبت میکردیم در مورد مثلا خونه زندگی یه چیزهای دیگه که به مالی ربط پیدا میکرد به بحث و مشاجره و ناراحتی میکشید ولی خدارو شکر حرف ها رو وبحث ها رو کنترل کردیم و به حل مسأله فکر کردم و جواب رو یه جورایی پیدا کردم

    مثلا بحث بود سر اینکه فلان چیزی رو بخریم من طبق عادت یا از بحث فرار میکردم. و یا با ناراحتی بحث رو ول میکردم و همین باعث ناراحتی بیشتر بین ما میشد. و این چند دفعه گفتم باشه چیکار کنیم فلان کار رو کنیم دیدم خوب شد بهتر شد برامون.

    یه الگوی تکرار شونده واسیه من اینکه همیشه بی‌پول هستم .تا پولی دستم میاد مثلا چیزی میخرم یا تو ذهنم میگم فلان چیز رو بخرم و واقعا خیلی زود تموم میشه و نتونستم کامل حلش کنم .

    مثل خیلی از هزینه ای زندگی که من برای راه حل پیدا کردن برای تامین هزینه ها به راحتی باشم از حل این مسئله فرار میکردم با بحث کردن با دعوا کردن با داد وبیداد کرد و فکر میکردم کار درستی انجام میدادم در حالی که مسئله سرجاش بود و به جای راحت تر و کنار اومدن از پیدا کردن راه حل فرار میکردم

    یه الگوی دیگه اینکه وقتی بی پول میشم حالم خراب میشه.اعصابم خورد میشه بد اخلاق میشم و با خانواده دعوا میکنم.بعد هزینه ها میافته پشت سر هم.بعدش بحث و دعوا و …. و هی بی پولی بدتر و بدتر

    انگار الگوی تکراری من اینطوریه…

    بی پول میشم … اعصابم خورد میشه ….ناراحتی بیشتر…نگرانی و استرس بیشتر….حال خراب…دعوا و بحث و جدل ….بازار خراب میشه ….مشتری کم میشه ….پول کم میشه و…..یه مدت نسبتا خوب میشه ولی برای من الگوی بی پولی تکرار میشه بسط پیدا می‌کنه تو همه جنبه های زندگی..

    سلامتی رو درگیر می‌کنه .روابط رو درگیر می‌کنه

    حال خوب رو به حال بد تبدیل می‌کنه.فراموش میکنم خدا روزی رسونه و فرکانس ها و افکار و باورهامه که همه چیز رو برام مهیا می‌کنه تا اون شرایطی رو تجربه کنم که با باورهام تو یه راستا هستش .

    تمرکز رو از دست میدم و… خیلی اتفاق های دیگه.

    استاد ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    فاطمه سجادیان گفته:
    مدت عضویت: 2322 روز

    سلام به استاد بی نظیرم

    سلام به سایت توحیدی و الهی عباسمنش

    من بعلت افسردگی که دارم همیشه اغلب اوقات بی انگیزه بی حوصله و بی انرژی هستم.

    شرایطی که میتونه قویترین احساسات منفی رو در من برانگیخته کنه و حالم رو بدتر کنه اینه که تو این شرایط مسافرتی برام پیش بیاد که مجبور باشم برم یا مهمون برام بیاد یا شخص سومی بخواد بیاد خونمون یعنی هرکسی بغیراز خانواده م یا بخوام هرجایی بغیراز خونه خودم باشم چون فقط و فقط خونه خودم احساس آرامش و راحتی میکنم یا حتی بخوام با کسی درحد چنددقیقه صحبت خیلی معمولی و عادی و روتین داشته باشم چون مجبورم ارتباطم فیس تو فیس باشه و من درحالت بی‌حوصلگی نمیتونم تو چشمای طرف مقابلم نگاه کنم از چشمها فرار میکنم به همین خاطر همیشه دوست دارم تلفنی با دیگران تماس برقرار کنم چون هم چهره م خیلی بهم ریخته هست و هم نمیتونم درست صحبت کنم و دستپاچه میشم و هم حالت چشمام طوری غیرطبیعی میشه که نه تنها برای خودم بلکه برای دیگران سوال برانگیزه

    یعنی هرکسی منو دراین حالت میبینه میگه گریه کردی؟ یا خوابت میاد؟ یا چرا اینقدر استرس داری ؟ یا چرا همیشه نگرانی از چشمات میباره؟ یا ترسیدی؟ و …

    این موضوع پاشنه آشیل من توزندگیمه که تمام و تمام جنبه های زندگیمو تحت تاثیر خودش قرار داده از روابط با همسر گرفته تا با دیگران نمیتونم فعالیت خارج از منزل داشته باشم دوست دارم کاری رو شروع کنم و سرکار باشم دوست دارم پیاده روی برم باشگاه برم گواهینامه بگیرم و و و …

    حتی دوست دارم کامنتای بچه ها رو بخونم ولی حوصله ندارم و مسائل من باعث شده فقط تو خونه باشم و از همه چی عقب بیفتم

    حتی جزو کسانی بودم که دوره قانون سلامتی رو همون چندروز اول تهیه کردم ولی بخاطر اینکه از مزه گوشت بدم میاد و نمیتونم بخورم رها شد و قتی تغذیه ت طبق قانون نباشه به راحتی نمیتونی سبکبال و رها و پرانرژی پیاده روی و فعالیت بدنی داشته باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    آسمان پدرام گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    سلام استاد

    واقعا خسته شدم 5 ساله که دارم کار میکنم درسها رو بالاخره خیلی جاها گشایشها و اتفاقات خوب رو هم تجربه کردم ولی اون چیزی که میخوام تا فکر میکنم بهش رسیدم ازم گرفته میشه.

    من خرداد 39 ساله شدم از 30 سالگی جویای ازدواج بودم این رو هم بگم که تو هر جمعی که وارد میشدم همیشه مورد پسند بودم و تو سالهای زندگیم پسرهای زیادی هم بودن که تمایل به ازدواج با من داشتن اما من اون زمان آماده نبودم

    خلاصه من سال 1400 رو با دوره 12 قدم شروع کردم به امید حل مسئله ازدواجم و فهم قوانین. تا قدم ده خریدم و یهو حس کردم یه چیزی یه فکری از کودکی من هست که انگار من بهش دسترسی ندارم

    وویسها رو متوقف کردم رفتم پیش روانکاو و معلوم شد که من اضطراب جدایی دارم و …

    تا اولین جلسه روانکاوی رو گذروندم یه خواستگار بهم معرفی شد از یه آدم مطمئن. با بی حوصلگی و اینکه اینم شاید خوب نباشه رفتم باهاش دیت و واقعا این پسر 80 درصد لیست خواسته های من در مورد همسرم رو داشت.

    و از طرفی از جلسه اول پیگیر من شد و مشخص بود که اونم خوشش اومده اما در طول رابطه 4 ماهه ما من دوباره ترسهام برگشت و بهم ریختمو رابطه هم الکی بهم خورد اون هم بهم زد دلیلشم این بود که تو هیچ حسی به من نداری در صورتی که اصلا اینجوری نبود

    خلاصه که اذیت شدم. امید داشتم که برگرده. اما الان یک سال از اون قضیه گذشته. تو این یک سال بیکار نشستم دوره عشق و مودت رو گرفتم و وسطاش دوباره متوجه کمبود عزت نفسم شدم، دوره عزت نفس رو گرفتم

    و در کنارش باز برگشتم به 12 قدم

    من دارم این فکر رو واضح تو ذهنم میبینم که تو انگار نمیتونی یه رابطه خوب رو نگهداری، حالا آدم مناسب بعدی از کجا بیاد، باز یه سال دیگه تو سوزوندی، همش از خراب شدن اتفاقات خوب میترسم

    حتی بهم تو زمینه کاری پیشنهادهای عالی شده که طرف من رو انتخاب کرده موقع رفتنم به یه دلیلی بهم خورده

    روانشناسا میگن این تله ترد شدگی و بی ارزشیه

    نمیدونم ولی هر چی تلاش میکنم که حلش کنم انگار هی داخلش فرو میرم و خسته و درمونده شدم

    اما ناامید نه. من باید این رو حل کنم نمیخوام بعد از این همه سال تلاش و اینهمه سال تایید قانون و درس دادن به این و اون خودم بازنده باشم

    واقعا راهنمایی میخوام. درسها رو حفظم ولی نمیدونم گیر چیه.

    و خیلی هم به نفر آخر زندگیم که رفت فکر میکنم چون همه چیزش باب میلم بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1395 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان مهربونم و دوستان همفرکانسیم.

    استاد بابت این فایل های بینظیرتون کمال سپاسگزاری رو دارم،چقدر اینروزا با این فایل های جدیدتون حالم عالیه،هر روز آگاهی بیشتر،هر روز ارامش بیشتر،هر روز حس خوب.واقعاً سپاسگزارم سپاسگزارم️️

    سوال)چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه؟

    پاسخ:

    مورد اول)وقتی من نظرم ،مخالف نظر همسرم هست ترجیح میدم سکوت کنم و بزارم حرف ،حرف همسرم بشه چون

    1- متاسفانه باور دارم که قدرت بیان جالبی ندارم که بتونم نظرم رو واضح و با دلیل ومنطق بیان کنم و نمی تونم قانعش کنم.

    2- همیشه نگرانم که همسرم از اینکه باهاش هم نظر و همسو نبودم به خصوص در مورد مسائل مربوط به بچه هامون،ناراحت بشه و بگه تو منو این وسط خراب میکنی،ما باید با هم هم نظر باشیم، در حالیکه شاید واقعاً حق با من باشه

    3-همسرم قبلاً برای بیان نظر و دلایلش با بالا بردن صداش چنان حس بدی بهم منتقل میکرد که از اون به بعد ترجیح دادم نظر مخالف ندم و سکوت کنم.

    مورد دوم)من سعیمو میکنم که همیشه دور و برمو تمیز و مرتب نگه دارم و اتاق بچه ها رو هم همینطور ولی وقتی اتاق بچه ها مرتب میشه ازشون میخوام که نظم رو رعایت کنن و لباس و وسایلشونو سر جاش قرار بدن ولی هرگز این مورد رو رعایت نمیکنن و همیشه اتاقاشون به هم ریخته ست،تا مهمونی میاد میرن همه وسایل و لباسا رو تو کمد میریزن و درشو میبندن که فقط ظاهر تمیز بشه.این مسئله هر روز اذیتم میکنه و عصبی میشم،چرا که هیچ راه حلی براش پیدا نکردم.

    مورد سوم)من و همسرم خیلی خوبیم با هم ولی هیچوقت حرفی برای گفتن نداریم و شاید ساعت ها بدون یک کلمه صحبت کنار هم بشینیم،ایشون سرش تو گوشی باشه یا از بیکاری به دوستاش زنگ بزنه که بیان خونمون تا از این تنهایی در بیایم.منم متاسفانه هر چی فکر میکنم که یه موضوعی برای صحبت پیدا کنم به نتیجه نمیرسم و اون لحظه ترجیح میدم بیام تو سایت و کامنتا رو بخونم و از اون حس بد در بیام.

    (چند وقتی هست رابطه شما و مریم جانو تو ذهنم تجسم میکنم و برای خودمون تصور… و این نوع رابطه جزء خواسته های مهمم شده.)

    مورد چهارم)من همیشه کارتم پول داره و همیشه هر چی لازم و ضروری بوده برای خودم خریدم ولی هیچوقت چیزی که همون لحظه هوس کردم یا دلم بهش بوده(غیر ضروری) رو نخریدم ،همیشه خودمو راضی و قانع کردم که فلان چیز که واجب نیست نمیخواد بخری ،شاید سالهاست که اینطوری دارم پولامو خرج میکنم،همیشه پول دارما ولی هر چی دلم بخواد رو نمیخرم و حسرت این مدل خرج کردن به دلم مونده و همیشه از دست خودم ناراحت و عصبی میشم که چرا ؟چه باور اشتباهی داری که حس خوب و شادی رو داری از خودت دور میکنی؟

    البته که میدونم چون روم نمیشه یا به نوعی خجالت میکشم از همسرم درخواست پول کنم .این” درخواسته”، خیلی حسمو بد میکنه،اعصابم بهم میریزه.برای همین ترجیح میدم همیشه کمی پول تو کارتم داشته باشم و همشو خرج نکنم.(باور کمبود و عدم احساس لیاقت و ایمان نداشتن به خداوند رزاق)

    مورد پنجم)من هر وقت بخوام از خونه برم بیرون باید با کسی برم بیرون یا اگه کسی نبود قبلش باید اطلاع بدم به همسرم که دارم میرم بیرون و کجا دارم میرم،این خیلی عصبیم میکنه ….و این موضوع خیلی اعتماد به نفسمو پایین آورده ،یه ترسی تو وجودم میندازه،انگار به تنهایی توان انجام کاری رو ندارم ،در نتیجه پشیمون میشم از خونه برم بیرون یا با یه جور بی اعتمادی به جامعه از خونه میرم بیرون.یه جور ترس و نگرانی بر من حاکم میشه و حسم بد میشه.

    مشتاقانه منتظر کامنتهای دوستان هستم

    باز هم سپاسگزارم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: