اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
*خودم به شدت درباره تصمیم گیری در مورد مسائل مهم زندگیم مشکل دارم هه به مهاجرت سالها فکر میکنم و میترسم موقع هایی ک دست و بالم بازتر بود قدرت مالی بیشتری داشتم همیشه ته ذهنم ب رفتن و مهاجرت به یه شهر دیگه یا کشور دیگ فکر میکنم و اتفاقا رفتم و نمیدونم چی شد ک برگشتم حالا بهش فکر میکنم آخه چرا این کارو کردم من ک با هزار تا چالش خودمو رسوندم اونجا هزینه کردم چرابه راحتی با حرف چند نفر از دوستام برگشتم که بدون تو خوش نمیگزره ما تنهاییم اون موقع ها آشنایی با سایت و قوانین نداشتم حالا بهش فکر میکنم حالم خراب میشه هر کی رفت دنبال زندگی. خودش من همیشه تک و تنهام با خدای خودم.
دوباره بهش فکر میکنم این موضوع حالمو خراب میکنه یا یک تغییر در کسب و کارم ک صدها بار اومده ک تغییر کنم موقعیتمو ک نکردم احساس ترحم ب خانواده ی ترس اینکه سخت بگزره از این شرابط راحت برم نکنه موفق نشم مسخره ام کنم شاید این حسه اشتباه هست این فکر سالهاست درگیر این موضوع هستم هنوزم تصمیم درستی راجبش نگرفتم به بقیه ایده میدم ک مهاجرت کنن خودم عمل نمی کنم بهش.
دوستان خوشحال میشم ک نظرتون را راجب این موضوع بشنوم….
درباره تمرین این جلسه اول میخوام این بخش از تمرین رو بنویسم که من درگیر چه مسائل تکرار شونده ای هستم
اول از همه این که من مدتی دارم قرارداد هایی رو اوکی میکنم و تا مرحله آخر پیش میبرم اما به دلایل مختلف که جنس و نوع اون دلایل تقریبا یکسان هست در مرحله اخر قرارداد و نوشتن ان کنسل میشود و این اتفاق دار هر چند وقت یکبار رخ میدهد، اخیر فک میکنم6تا کنسلی قرارداد داشتم که هم مالک و هم مشتری تا اخرین مرحله راضی بودن و شرایطشون بهم میخورد ولی پای جلسه قرارداد همه چی یهو بهم خورد و کنسل شد و نتونستم قرارداد بنویسم
2_ من هرچند وقت یک بار یک نفر وارد زندگیم میشود(جنس مخالف) با هم وارد رابطه میشویم اما بعد از گذشته نهایتا یک هفته احساس توی قفس بودن، حبس بودن و سنگینی بهم دست میده و حالم اصلا خوب نیست و همش فکر میکنم به هیچ کار تو زندگسثیم نمیرسم وقتی توی رابطه با اون فردم و این اتفاقا به جرعت میتونم بگم تو تمومی روابط عاطفیم عینن به وجود امده دقیقا یه شکل یه جور فقط به قول استاد شکل ادم تغیر کرده
3_هرچند وقت یک بار بحث های سنگین با پدر یا مادرم یا جفتشون دارم حالا خداروشکر کمتر شده ولی در گذشته سر یک ماه این اتفاق میفتاد و این هم خیلی شبیه به هم بود دلایلش هر دفعه فقط فرق میکردم وگرنه جنس بحث و دعوا یه شکل بود
4_ این مورد هم تقریبا به صفر رسیده ولی هر چند وقت یکبار یه بلایی سر وسیله هام میامد اعم از ماشین، گوشی، موتور، یا وسیله ای که مربوط به منه و یا خراب میشد، یه رنگ میپرید یا اتفاق ناگوار رخ میداد براش این هم عینن هر دفعه یه شکل پیش میامد که خداروشکر این هم به صفر رسیده ولی دوتای اولی هم چنان. پا برجاست و داره هر دفعه رخ میدهد
در خصوص روابط عاطفی همین چند روز پیش بود که من به همون دلیل واضح و یکسان و تکراری با یه خانومی رابطم تموم کردم و خودمم دیگه از این الگوی تکراری و تکرار شونده زده و خسته شدم و دیگه خوشم نمیاد اصن از این روند که حوصلم سر برده یعنی چی هردفعه با یکی وارد رابطه میشم این احساسات میاد توی وجودم و به یک شکل واضح و مشخص هر بار خودم رابطم تموم میکنم
امیدوارم هستم بتونم روز به روز بهبود بدم این وضعیت
بخش دوم تمرین و جواب به سوال استاد رو در کامنت بعدی مینویسم
بی توجهی اون طرد شدن ناراحت شدن یا اینکه میبینم به کسی زیادی توجه میکنه به شدت حال منو بد میکنه و بدترین روزم میشه
و حالا رفتارهایی که توی روابط تکرار میشن
معمولا همشون مشکل مالی دارن ودر مورد اینکه پول کمه و گرونی صحبت میکنن
و کلا احترام و توجه توی روابطم هس
و انسانهای مهربون و تقریبا صادق و خوشرو هستن
و کلا من دوس دارم کمک کنم بهشون یعضی وقتا از نظر مالی اگه بتونم یا کمکای دیگه
ولی اینکه اونا بخوان از من کمک کنم نه اینجوری نیست بیشتر خودم میخوام و با احترام وتشکر هس
و اما مشکل من بیشتر با کسایی که فک میکنم از نظر اعتمادبنفس بالاتر هستن از من و میبینم همسرم توجه داره بهشون و من دوس دارم مثل اونا باشم ولی نمیشه ویجورایی حسادت میکنم و بهم میریزم از توجه همسرم
و همسرم هم از من بزرگتره کلا بهم توجه داره ولی بیشتر با رفیقاشه و موضوعی که تکرار میشه کهمن دوس دارم باهم باشیم و اون بیشتر با اوناس و همیشه تو ذهنمه که دوستاش براش مهمترن و اینکه دوسدارم هرچی اون دوس داره انجام بدم حتی اگه سختمه تا ناراحت نشه وبا دوستاش نباشه
و تضادی که چندباری تو روابط پیش اومده چیزی بوده که بهش گفتم من خیلی حساسم
که فک میکنم ریشه اش ترس از بی توجهی و تنهاشدن وطرد شدن هس
و فک میکنم با اون باید باشم تا خیلی خوش بگذره
و فک میکنم این مشکل روابطم که مشکل اساسی من هس از وابستگی و عزت نفس پایین هس
اگه دوستان باور اشتباه دیگه ای از حرفام فهمیدن ممنون میشم راهنماییم کنید
من زمانی بیشترین احساس منفی در من شکل میگیره که یکی ازم جدا میشه و عمیقا احساس تنهایی میکنم در حدی این حس شدید هست در من،که من هر بار بش فک کنم میتونم گریه کنم
و حس میکنم باید اینقد رو خودم کار کنم تا این خلا رو پر کنم که نیاز به بودن کسی نداشته باشم و این حس وابستگی از وجودم بره
من چند وقته همش یک سری اتفاقات پشت سر هم و زنجیر وار اتفاق میفتن و این شد که دنبال فایلی به همین نام از شما هدایت شدم…………
مثلا چند بار پشت سر هم توی شغلم ضرر مالی کردم اصلا یه مدتی دست به هر کاری که میزدم هر اقدامی که میکردم ضرر میشد و به شدت به هم میریختم و با اینکه به این باور رسیدم که اتفاقات زندگی ما توسط خودمون و باورهامون رقم میخوره ولی همچنان نمیدونم واقعا چه باوری درون من نهفته هست که این اتفاقات پشت سر هم رخ میده…… اگه کسی از دوستان میتونه راهنمایی کنه ممنون میشم
درمورد سوال این قسمت…
1حضور در جمعی که افراد رده بالا و شخصیت های مهم باشن برام سخته
2 صحبت کردن یا تعریف خاطره در یک جمع چند نفره برام خیلی سخته
برای پاسخ به سوالتون :من زمانی من به شدت بهم میریزم و در فرکانس منفی قرار میگیرم که بحث ازدواج و باور های نادرست در موردش اطرافیان یا خانواده پیش بکشن و پاشنه آشیل من ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف هست هم ترس دارم و هم استرس که روی خودم دارم کار میکنم که بتونم بر اون غلبه کنم
مورد دیگه ای که من احساساتم برانگیخته میشه و ترس در من بوجود میاره انتخاب های اساسی و رفتن به دل نا شناخته ها هست که به محض برخورد با آن دو دل میشوم و نمیتونم تصمیم بگیرم و نجواهای شیطانی شروع میشه که اگه این تصمیم بگیری فلان میشه بهمان میشه ….
سلام چقدر دوست دارم هی یه موضوعی در رابطه با بحث پیدا میکنم بیام و کامنت بذارم
من وقتی احساس لیاقت نکنم بهم استرس وارد میشه و به هم میریزم یعنی میخوام یه کار دیگه بجز اون کاری که انجام میدم انجام بدم و هی دوست دارم یه کار مفیدی انجام بدم با یه نفر جدیدی حرف بزنم و صحبت کنم ولی باز به همون حرف استاد که میگن دوست داریم آدمایی به خودمون جذب کنیم که احساس ترحم بهشون دست داده..نمیدونم ولی خیلی رو خودم کار میکنم که خودم باشم به قول استاد شرایط مناسب جای مناسب و افراد مناسب این خیلی خوبه
میخام برم رو اصل الگوی تکرار شونده من هر میدونه برام بنوسیه راهی حلش چی است
من نزدیک یکسال است کارم خیاطی و کارای قبلیم اغا اول ماه میگم باشه این ماه دست به حقوقم نمیزنم ولی هر ماه بهانه های درست میشه کاملا منطقی بجا ک پولم مصرف بشه من پس اندازه ندارم و اخر ماه بی پول استم خودم میمونم ک چی چجوری مصرف شد وناراخت میشم به خودم قول میدم هی قول مسدم باز هم نمیشه این الگوی تکرار شونده من اس به نظر شما دوستا این از کدوم باور میاد به من بگین
با توجه به تجربیات بنده و آگاهیهای دریافت شده از استاد به هرچه بیشتر توجه کنیم از همان جنس افکار را به گونه اشیا رفتارها و تجربیات بیشتر و بیشتر جذب مینماییم.پیشنهاد میکنم تا روی مزیتهای پس انداز کردن توجه داشته باشید و روی کاغذ اهدافتان را از پس انداز ذکر نمایید مثلا بنویسید که با پس انداز فلان مبلغ تا فلان تاریخ میتوانید چه چیز مهم زندگیتان را بخرید و از داشتنش لذت ببرید. و این را هم بنویسید که اگر به این وضعیت ادامه دهید چه فرصتهایی از دست میروند و همچیز به صورت تکراری پیش میرود.
سلام به استاد عزیزم ومریم جان گلم وسلام به تک تک دوستان همفرکانسی ام
من یک الگویی که برام مرتب تکرار میشه در رابطه من با پسرم هست برای مرتب کردن اتاقش هرروز اگه بگم لباست رو مرتب بزار سر جاش این کارو اینجوری بکن میگه چشم انجام نمیده خیلی من عصبانی میشم
تا میخام لفظی باهاش درگیر بشم سکوت میکنم هر روز این تکرار میشه
پسرم بیست ویک ساله هست دانشجو ومشغول به کار هم هست
الان من با خودم فکر میکنم خودم مقصر هستم
دوستان چه راهی پیشنهاد میدید
یا باید سکوت کنم بیخیال بشم خودم لباس،هاشو همیشه مرتب کنم و…..یا کلا بیخیال شم کاراشم انجام ندم دوستان راهنمایی کنید ممنونم
سلام دوست عزیز بنظرمن اگه بی توجهی کنی وبهش امر ونهی نکنی خودش خود بخود درست میشه چون قانون توجه میگه به هر چیزی توجه کنی از جنس همون موضوع رو برات تکرار میکنه پس بجای تکرار این موضوع سپاسگذاری کنید از اینکه پسرتون دانشگاه میره ،سرکار میره ،سالم وقوی هستش وخیلی موضوعات دیگه که میتونید بنویسید وشکر گذار باشید وخودتون میبینید که بزودی همه چی عوض میشه . موفق باشید دوست عزیز ️
باسلام خدمت استاد عزیز و بچه های سایت
*خودم به شدت درباره تصمیم گیری در مورد مسائل مهم زندگیم مشکل دارم هه به مهاجرت سالها فکر میکنم و میترسم موقع هایی ک دست و بالم بازتر بود قدرت مالی بیشتری داشتم همیشه ته ذهنم ب رفتن و مهاجرت به یه شهر دیگه یا کشور دیگ فکر میکنم و اتفاقا رفتم و نمیدونم چی شد ک برگشتم حالا بهش فکر میکنم آخه چرا این کارو کردم من ک با هزار تا چالش خودمو رسوندم اونجا هزینه کردم چرابه راحتی با حرف چند نفر از دوستام برگشتم که بدون تو خوش نمیگزره ما تنهاییم اون موقع ها آشنایی با سایت و قوانین نداشتم حالا بهش فکر میکنم حالم خراب میشه هر کی رفت دنبال زندگی. خودش من همیشه تک و تنهام با خدای خودم.
دوباره بهش فکر میکنم این موضوع حالمو خراب میکنه یا یک تغییر در کسب و کارم ک صدها بار اومده ک تغییر کنم موقعیتمو ک نکردم احساس ترحم ب خانواده ی ترس اینکه سخت بگزره از این شرابط راحت برم نکنه موفق نشم مسخره ام کنم شاید این حسه اشتباه هست این فکر سالهاست درگیر این موضوع هستم هنوزم تصمیم درستی راجبش نگرفتم به بقیه ایده میدم ک مهاجرت کنن خودم عمل نمی کنم بهش.
دوستان خوشحال میشم ک نظرتون را راجب این موضوع بشنوم….
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته
درباره تمرین این جلسه اول میخوام این بخش از تمرین رو بنویسم که من درگیر چه مسائل تکرار شونده ای هستم
اول از همه این که من مدتی دارم قرارداد هایی رو اوکی میکنم و تا مرحله آخر پیش میبرم اما به دلایل مختلف که جنس و نوع اون دلایل تقریبا یکسان هست در مرحله اخر قرارداد و نوشتن ان کنسل میشود و این اتفاق دار هر چند وقت یکبار رخ میدهد، اخیر فک میکنم6تا کنسلی قرارداد داشتم که هم مالک و هم مشتری تا اخرین مرحله راضی بودن و شرایطشون بهم میخورد ولی پای جلسه قرارداد همه چی یهو بهم خورد و کنسل شد و نتونستم قرارداد بنویسم
2_ من هرچند وقت یک بار یک نفر وارد زندگیم میشود(جنس مخالف) با هم وارد رابطه میشویم اما بعد از گذشته نهایتا یک هفته احساس توی قفس بودن، حبس بودن و سنگینی بهم دست میده و حالم اصلا خوب نیست و همش فکر میکنم به هیچ کار تو زندگسثیم نمیرسم وقتی توی رابطه با اون فردم و این اتفاقا به جرعت میتونم بگم تو تمومی روابط عاطفیم عینن به وجود امده دقیقا یه شکل یه جور فقط به قول استاد شکل ادم تغیر کرده
3_هرچند وقت یک بار بحث های سنگین با پدر یا مادرم یا جفتشون دارم حالا خداروشکر کمتر شده ولی در گذشته سر یک ماه این اتفاق میفتاد و این هم خیلی شبیه به هم بود دلایلش هر دفعه فقط فرق میکردم وگرنه جنس بحث و دعوا یه شکل بود
4_ این مورد هم تقریبا به صفر رسیده ولی هر چند وقت یکبار یه بلایی سر وسیله هام میامد اعم از ماشین، گوشی، موتور، یا وسیله ای که مربوط به منه و یا خراب میشد، یه رنگ میپرید یا اتفاق ناگوار رخ میداد براش این هم عینن هر دفعه یه شکل پیش میامد که خداروشکر این هم به صفر رسیده ولی دوتای اولی هم چنان. پا برجاست و داره هر دفعه رخ میدهد
در خصوص روابط عاطفی همین چند روز پیش بود که من به همون دلیل واضح و یکسان و تکراری با یه خانومی رابطم تموم کردم و خودمم دیگه از این الگوی تکراری و تکرار شونده زده و خسته شدم و دیگه خوشم نمیاد اصن از این روند که حوصلم سر برده یعنی چی هردفعه با یکی وارد رابطه میشم این احساسات میاد توی وجودم و به یک شکل واضح و مشخص هر بار خودم رابطم تموم میکنم
امیدوارم هستم بتونم روز به روز بهبود بدم این وضعیت
بخش دوم تمرین و جواب به سوال استاد رو در کامنت بعدی مینویسم
سلام به استاد عزیز و دوستان
من شدیدترین احساساتم مربوط میشه به همسرم
بی توجهی اون طرد شدن ناراحت شدن یا اینکه میبینم به کسی زیادی توجه میکنه به شدت حال منو بد میکنه و بدترین روزم میشه
و حالا رفتارهایی که توی روابط تکرار میشن
معمولا همشون مشکل مالی دارن ودر مورد اینکه پول کمه و گرونی صحبت میکنن
و کلا احترام و توجه توی روابطم هس
و انسانهای مهربون و تقریبا صادق و خوشرو هستن
و کلا من دوس دارم کمک کنم بهشون یعضی وقتا از نظر مالی اگه بتونم یا کمکای دیگه
ولی اینکه اونا بخوان از من کمک کنم نه اینجوری نیست بیشتر خودم میخوام و با احترام وتشکر هس
و اما مشکل من بیشتر با کسایی که فک میکنم از نظر اعتمادبنفس بالاتر هستن از من و میبینم همسرم توجه داره بهشون و من دوس دارم مثل اونا باشم ولی نمیشه ویجورایی حسادت میکنم و بهم میریزم از توجه همسرم
و همسرم هم از من بزرگتره کلا بهم توجه داره ولی بیشتر با رفیقاشه و موضوعی که تکرار میشه کهمن دوس دارم باهم باشیم و اون بیشتر با اوناس و همیشه تو ذهنمه که دوستاش براش مهمترن و اینکه دوسدارم هرچی اون دوس داره انجام بدم حتی اگه سختمه تا ناراحت نشه وبا دوستاش نباشه
و تضادی که چندباری تو روابط پیش اومده چیزی بوده که بهش گفتم من خیلی حساسم
که فک میکنم ریشه اش ترس از بی توجهی و تنهاشدن وطرد شدن هس
و فک میکنم با اون باید باشم تا خیلی خوش بگذره
و فک میکنم این مشکل روابطم که مشکل اساسی من هس از وابستگی و عزت نفس پایین هس
اگه دوستان باور اشتباه دیگه ای از حرفام فهمیدن ممنون میشم راهنماییم کنید
سلام استاد عزیزم
من زمانی بیشترین احساس منفی در من شکل میگیره که یکی ازم جدا میشه و عمیقا احساس تنهایی میکنم در حدی این حس شدید هست در من،که من هر بار بش فک کنم میتونم گریه کنم
و حس میکنم باید اینقد رو خودم کار کنم تا این خلا رو پر کنم که نیاز به بودن کسی نداشته باشم و این حس وابستگی از وجودم بره
و ارزشمندی خودمو در بودن با ادما نبینم
ممنون ازتون بافایل فوق العادتون
سلام خدمت استاد عزیز و فوق العاده
من چند وقته همش یک سری اتفاقات پشت سر هم و زنجیر وار اتفاق میفتن و این شد که دنبال فایلی به همین نام از شما هدایت شدم…………
مثلا چند بار پشت سر هم توی شغلم ضرر مالی کردم اصلا یه مدتی دست به هر کاری که میزدم هر اقدامی که میکردم ضرر میشد و به شدت به هم میریختم و با اینکه به این باور رسیدم که اتفاقات زندگی ما توسط خودمون و باورهامون رقم میخوره ولی همچنان نمیدونم واقعا چه باوری درون من نهفته هست که این اتفاقات پشت سر هم رخ میده…… اگه کسی از دوستان میتونه راهنمایی کنه ممنون میشم
درمورد سوال این قسمت…
1حضور در جمعی که افراد رده بالا و شخصیت های مهم باشن برام سخته
2 صحبت کردن یا تعریف خاطره در یک جمع چند نفره برام خیلی سخته
سلام به استاد عزیزم
برای پاسخ به سوالتون :من زمانی من به شدت بهم میریزم و در فرکانس منفی قرار میگیرم که بحث ازدواج و باور های نادرست در موردش اطرافیان یا خانواده پیش بکشن و پاشنه آشیل من ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف هست هم ترس دارم و هم استرس که روی خودم دارم کار میکنم که بتونم بر اون غلبه کنم
مورد دیگه ای که من احساساتم برانگیخته میشه و ترس در من بوجود میاره انتخاب های اساسی و رفتن به دل نا شناخته ها هست که به محض برخورد با آن دو دل میشوم و نمیتونم تصمیم بگیرم و نجواهای شیطانی شروع میشه که اگه این تصمیم بگیری فلان میشه بهمان میشه ….
سلام استاد قشنگم
اول این که
خیلی سپاسگذار خدای قشنگم هستم که به من فرصت داد بتونم اولین رد پامو بعد2 سال شناخت شما بنویسم…
اول این که خیلی خوشحالم که تونستم یه راه ارتباطی باهاتون داشته باشم …
و این که میفهمم یه روزی حتی به صورت تصادفی میاین و کامنت هارو میخونین و جوابمو میدین حالمو خوب میکنه
اول این که خیلی ازت ممنونم خیلی
هیچ وقت حتی فکرش و نمیکردم که بتونم تا اینجا ادامه بدم
هیچ وقت فکرش و نمیکردم که تا اینجا برسم که بتونم برای شما کامنت بزارم
هیچ وقت فکرش و نمیکردم که اصلا به مسیر هدایت شم
که بخوام از طریق این قوانین زندگیم رو عوض کنم
حالمو عوض کنم
استاد قشنگ و مهربونم الان یه جوری حالم خوبه
ی جوری دارم خوشبختی و حسش میکنم که اصلا میگم خدایا دمت گرم
اول دمت گرم بابت این ک استاد رو سر راه من قرار دادی
خدایاشکرت که استاد تو این مسیرع…
و انقد آگاهی های قشنگ و مفید ب ما میده
من سال 1400 شروع کردم به تغییر زندگی خودم با این قوانین…
و چقد شما تو این مسیر کمکم کردین …
من الان 20 سالمه و اتفاق هایی داره برام میوفته که میگم چقد خوب ک تو این سن من هدایت شدم
من تونستم اینجا باشم
من مثل خیلی های دیگ نیستم
من انتخاب شدع از سمت خداوندم
استاد شما منی که 18 سالم بود رو یه جوری از اون بلبلشووو کشیدین بیرون.. ک وقتی برمیگردم ب عقب و گذشته رو نگاه میکنم میگم چجوری زندگی میکردم
الان لحظه به لحظه زندگیم پر شده از عشق
لذت
خوشبختی
پول
فراوانی
برکت
خدا
خدا
خدا
و بازم خدا..
خدایی ک منو با شما آشنا کرد
و شمایی ک منو با خودم آشنا کردین
و منی که با یع بعد از اسمایی رو به رو شدم که هیچ وقت ندیده بودم این جنبه ازش رو …
من از لحاظ روابط تو بهترین مدار هستم
از نظر ثروت توی بهترین مدارم
از نظر سلامتی و….
و چقد سپاسگذار شما هستم
خواستم اولین رد پامو بزارم
و از امروز دیگه فعالیتم رو توی سایت شما استارت بزنم
من حدود 555 روز عضویت دارم
ولی هیچ وقت انگار هدایت نشدم که کامنت بزارم
یا انقد کمال گرا بودم که میگفتم باید چی الان بزارم…
چی بگم
چجوری بگم
ولی از همین دیشب همه چی رو گذاشتم کنار
گفتم از تموم حس هایی ک داری
و از تحولاتت و ….
و الان چقد ازتون تشکر میکنم
منی که همیشه حس میکردم دنیا فقط همینه …
اصن چیزی به نام حال خوب اصلا وجود نداره
چیزی به نام شخص خوب و مفید و آگاه
ثروتی وجود نداره
الان یه جوری از تک تک اینا دارم لذت میبرم که…
ولی هنوز جایی برای بهتر شدن دارم
هنوز جا دارم ک بهتر و بهتر تر شم ️
عاشقتم استاد قشنگم
امیدوارم همین روزا از پیشرفت بزرگم و هدفی که خیلی وقت دارم روش کار میکنم بیام براتون بگم
و همش
اول به خاطر خدا و بعدش به خاطر شماست و خودمازتون تشکر میکنم
و امیدوارم هر جا که هستین
شاد
خوشبختت
ثروتمند و
سعادتمند دنیا و اخرت باشین
فعلا خدانگهدار
سلام چقدر دوست دارم هی یه موضوعی در رابطه با بحث پیدا میکنم بیام و کامنت بذارم
من وقتی احساس لیاقت نکنم بهم استرس وارد میشه و به هم میریزم یعنی میخوام یه کار دیگه بجز اون کاری که انجام میدم انجام بدم و هی دوست دارم یه کار مفیدی انجام بدم با یه نفر جدیدی حرف بزنم و صحبت کنم ولی باز به همون حرف استاد که میگن دوست داریم آدمایی به خودمون جذب کنیم که احساس ترحم بهشون دست داده..نمیدونم ولی خیلی رو خودم کار میکنم که خودم باشم به قول استاد شرایط مناسب جای مناسب و افراد مناسب این خیلی خوبه
سپاس از همتون
سلام خدمت همه
میخام برم رو اصل الگوی تکرار شونده من هر میدونه برام بنوسیه راهی حلش چی است
من نزدیک یکسال است کارم خیاطی و کارای قبلیم اغا اول ماه میگم باشه این ماه دست به حقوقم نمیزنم ولی هر ماه بهانه های درست میشه کاملا منطقی بجا ک پولم مصرف بشه من پس اندازه ندارم و اخر ماه بی پول استم خودم میمونم ک چی چجوری مصرف شد وناراخت میشم به خودم قول میدم هی قول مسدم باز هم نمیشه این الگوی تکرار شونده من اس به نظر شما دوستا این از کدوم باور میاد به من بگین
دوستتون دارم با عشق سمیر
با سلام.
با توجه به تجربیات بنده و آگاهیهای دریافت شده از استاد به هرچه بیشتر توجه کنیم از همان جنس افکار را به گونه اشیا رفتارها و تجربیات بیشتر و بیشتر جذب مینماییم.پیشنهاد میکنم تا روی مزیتهای پس انداز کردن توجه داشته باشید و روی کاغذ اهدافتان را از پس انداز ذکر نمایید مثلا بنویسید که با پس انداز فلان مبلغ تا فلان تاریخ میتوانید چه چیز مهم زندگیتان را بخرید و از داشتنش لذت ببرید. و این را هم بنویسید که اگر به این وضعیت ادامه دهید چه فرصتهایی از دست میروند و همچیز به صورت تکراری پیش میرود.
سلام به استاد عزیزم ومریم جان گلم وسلام به تک تک دوستان همفرکانسی ام
من یک الگویی که برام مرتب تکرار میشه در رابطه من با پسرم هست برای مرتب کردن اتاقش هرروز اگه بگم لباست رو مرتب بزار سر جاش این کارو اینجوری بکن میگه چشم انجام نمیده خیلی من عصبانی میشم
تا میخام لفظی باهاش درگیر بشم سکوت میکنم هر روز این تکرار میشه
پسرم بیست ویک ساله هست دانشجو ومشغول به کار هم هست
الان من با خودم فکر میکنم خودم مقصر هستم
دوستان چه راهی پیشنهاد میدید
یا باید سکوت کنم بیخیال بشم خودم لباس،هاشو همیشه مرتب کنم و…..یا کلا بیخیال شم کاراشم انجام ندم دوستان راهنمایی کنید ممنونم
سلام دوست عزیز بنظرمن اگه بی توجهی کنی وبهش امر ونهی نکنی خودش خود بخود درست میشه چون قانون توجه میگه به هر چیزی توجه کنی از جنس همون موضوع رو برات تکرار میکنه پس بجای تکرار این موضوع سپاسگذاری کنید از اینکه پسرتون دانشگاه میره ،سرکار میره ،سالم وقوی هستش وخیلی موضوعات دیگه که میتونید بنویسید وشکر گذار باشید وخودتون میبینید که بزودی همه چی عوض میشه . موفق باشید دوست عزیز ️